#فرنگ_نوشت
#پرچم نیم سوخته #آمریکا در #فرگوسن (Ferguson) در ایالت #میزوری (Missouri) آمریکا
در سالگرد کشته شدن #مایکل_براون (Michael Brown) #سیاه_پوست به دست یک #پلیس #سفید_پوست
@farang_nevesht
#پرچم نیم سوخته #آمریکا در #فرگوسن (Ferguson) در ایالت #میزوری (Missouri) آمریکا
در سالگرد کشته شدن #مایکل_براون (Michael Brown) #سیاه_پوست به دست یک #پلیس #سفید_پوست
@farang_nevesht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
ببینید: کلیپ Stand for Charlotte
اعتراض به کشتار #سیاه_پوست ها توسط #پلیس #آمریکا در شهر #شارلوت؛
ایالت #کارولینای_شمالی
@farang_nevesht
ببینید: کلیپ Stand for Charlotte
اعتراض به کشتار #سیاه_پوست ها توسط #پلیس #آمریکا در شهر #شارلوت؛
ایالت #کارولینای_شمالی
@farang_nevesht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
ببینید: گزارش #گاردین از
اعتراضات به کشتار #سیاه_پوست ها توسط #پلیس #آمریکا در شهر #شارلوت؛
ایالت #کارولینای_شمالی
@farang_nevesht
ببینید: گزارش #گاردین از
اعتراضات به کشتار #سیاه_پوست ها توسط #پلیس #آمریکا در شهر #شارلوت؛
ایالت #کارولینای_شمالی
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
مدتی قبل مهمان یکی از دوستان ایرانی بودیم. بعد از مهمانی چون ماشین نداریم، دوستم با ماشین خودش ما را تا منزل رساند.
در مسیر سر یک چهارراه می خواست سمت راست بپیچد. اما چون چراغ روبرو قرمز بود پشت چهارراه توقف کرد. بعضی از چهارراه علامتی وجود دارد که نشان دهنده ممنوعیت گردش به راست زمان قرمز بودن چراغ روبرو ست. این چهارراه هم آن علامت را داشت.
چند لحظه مانده بود چراغ سبز شود که راه افتاد و پیچید در خیابان سمت راستی! پیچیدن همانا و ماشین #پلیس آژیر کشون پشت سرمون همانا! زد بغل و طبق قانون همه در ماشین سر جامون نشستیم. راننده باید دست هایش را روی فرمان بگذارد و بدون حرکت بنشیند تا افسر پلیس بیاید!
یک افسر #سیاه_پوست قدبلند آمد کنار ماشین با دوستم صحبت کرد. بعد از اینکه مطمئن شد حالش روبراه است و الکل یا مواد مخدر مصرف نکرده، مدارک ماشین و گواهینامه را خواست. دوستم که گواهینامه اش را همراه نداشت به پلیس گفت گواهینامه را در خانه جا گذاشتم ولی شماره اش را دارم. پلیس هم گفت شماره ش را بده! شماره گواهینامه را روی تکه کاغذی نوشت و تحویل افسر داد. پلیس شماره را در سیستم چک کرد و صحت آن را تایید کرد.
چون اولین خلاف دوستم بود جریمه نکرد و فقط تذکر جدی داد که دیگه تکرار نکن و الا دفعه بعد برخورد ما متفاوت خواهد بود.
#آمریکا
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
مدتی قبل مهمان یکی از دوستان ایرانی بودیم. بعد از مهمانی چون ماشین نداریم، دوستم با ماشین خودش ما را تا منزل رساند.
در مسیر سر یک چهارراه می خواست سمت راست بپیچد. اما چون چراغ روبرو قرمز بود پشت چهارراه توقف کرد. بعضی از چهارراه علامتی وجود دارد که نشان دهنده ممنوعیت گردش به راست زمان قرمز بودن چراغ روبرو ست. این چهارراه هم آن علامت را داشت.
چند لحظه مانده بود چراغ سبز شود که راه افتاد و پیچید در خیابان سمت راستی! پیچیدن همانا و ماشین #پلیس آژیر کشون پشت سرمون همانا! زد بغل و طبق قانون همه در ماشین سر جامون نشستیم. راننده باید دست هایش را روی فرمان بگذارد و بدون حرکت بنشیند تا افسر پلیس بیاید!
یک افسر #سیاه_پوست قدبلند آمد کنار ماشین با دوستم صحبت کرد. بعد از اینکه مطمئن شد حالش روبراه است و الکل یا مواد مخدر مصرف نکرده، مدارک ماشین و گواهینامه را خواست. دوستم که گواهینامه اش را همراه نداشت به پلیس گفت گواهینامه را در خانه جا گذاشتم ولی شماره اش را دارم. پلیس هم گفت شماره ش را بده! شماره گواهینامه را روی تکه کاغذی نوشت و تحویل افسر داد. پلیس شماره را در سیستم چک کرد و صحت آن را تایید کرد.
چون اولین خلاف دوستم بود جریمه نکرد و فقط تذکر جدی داد که دیگه تکرار نکن و الا دفعه بعد برخورد ما متفاوت خواهد بود.
#آمریکا
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
حدود ساعت 8 شب از خیابون کوردام (Kudamm) برمیگشتیم خانه که متوجه شدیم آن سمت خیابان جمعیت زیادی به همراه تعداد زیادی آتشنشان و مامور #پلیس جمع شده اند؛ دو طرف خیابان را هم بسته بودند. رفتیم سمت جمعیت تا ببینیم چه شده؛ تا چراغ عابر پیاده سبز بشه و خیابان را رد کنیم، هر فکری کردیم؛ از تصادف شدید منجر به مرگ تا حمله تروریستی یا چاقو کشی (که این روزها در #آلمان خیلی هم چیز بعیدی نیست) و...
رسیدیم و هرچه نگاه کردیم جز دو ماشین که تصادف کرده بودند و هرکدوم هم به صورت خیلی جزئی خسارت دیده بودند چیزی نبود. کار آتشنشان ها هم گویا بیشتر تمیز کردن تیکه خورده های بعد از تصادف بود!
فردا دوباره از همون جا رد می شدم؛ خیابون هنوز بسته بود!
پس فردا دوباره نگاهی انداختم دیدم که ظاهرا خیابون باز شده بود، اما ماشین های خسارت دیده هنوز هم همونجا بودند!
یک علت تاخیر در حل و فصل اینجور تصادف ها معمولا اینه که گاهی پلیس برای تشخیص مقصر میاد و ممکنه نتونه تشخیص بده و نیاز باشه کارشناس دیگه ای بیاد. و تا مقصر مشخص نشه ماشین خسارت دیده وسط خیابون خواهد موند و بنا به دلایل ایمنی خیابون بسته نگه داشته می شود. یا اینکه اگر یکی از ماشین ها بیمه نباشد تا خرج حمل و نقل ماشین با جرثقیل رو بده؛ نهایتا این پروسه ممکنه به همین شکل طول بکشه!
#برلین #آلمان 🇩🇪
#مریم_صاد
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
حدود ساعت 8 شب از خیابون کوردام (Kudamm) برمیگشتیم خانه که متوجه شدیم آن سمت خیابان جمعیت زیادی به همراه تعداد زیادی آتشنشان و مامور #پلیس جمع شده اند؛ دو طرف خیابان را هم بسته بودند. رفتیم سمت جمعیت تا ببینیم چه شده؛ تا چراغ عابر پیاده سبز بشه و خیابان را رد کنیم، هر فکری کردیم؛ از تصادف شدید منجر به مرگ تا حمله تروریستی یا چاقو کشی (که این روزها در #آلمان خیلی هم چیز بعیدی نیست) و...
رسیدیم و هرچه نگاه کردیم جز دو ماشین که تصادف کرده بودند و هرکدوم هم به صورت خیلی جزئی خسارت دیده بودند چیزی نبود. کار آتشنشان ها هم گویا بیشتر تمیز کردن تیکه خورده های بعد از تصادف بود!
فردا دوباره از همون جا رد می شدم؛ خیابون هنوز بسته بود!
پس فردا دوباره نگاهی انداختم دیدم که ظاهرا خیابون باز شده بود، اما ماشین های خسارت دیده هنوز هم همونجا بودند!
یک علت تاخیر در حل و فصل اینجور تصادف ها معمولا اینه که گاهی پلیس برای تشخیص مقصر میاد و ممکنه نتونه تشخیص بده و نیاز باشه کارشناس دیگه ای بیاد. و تا مقصر مشخص نشه ماشین خسارت دیده وسط خیابون خواهد موند و بنا به دلایل ایمنی خیابون بسته نگه داشته می شود. یا اینکه اگر یکی از ماشین ها بیمه نباشد تا خرج حمل و نقل ماشین با جرثقیل رو بده؛ نهایتا این پروسه ممکنه به همین شکل طول بکشه!
#برلین #آلمان 🇩🇪
#مریم_صاد
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
فرنگ نوشت
#فرنگ_نوشت ببینید: صحبت این روزهای دختری که در سال 2008 پس از پیروزی اوباما (بعنوان یک #سیاه_پوست) در انتخابات ریاست جمهوری #آمریکا از خوشحالی گریه میکرد درباره عملکرد او پس از 8 سال؛ @Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
ترجمه متن صحبت های این روزهای دختری که در سال 2008 پس از پیروزی اوباما (به عنوان یک سیاه پوست) در انتخابات ریاست جمهوری #آمریکا از خوشحالی گریه می کرد درباره عملکرد او پس از 8 سال:
من فکر میکنم او برای جوامع مختلف تاثیر زیادی داشت به جز برای جامعه خودش!
آرزو دارم رییسجمهور #سیاه_پوست من با سیاهپوستها (درباره مشکلاتشان) بیشتر صحبت کند.
مجری: آیا امروز همان حس امیداوری 8 سال قبل را داری؟
- نه؛ به هیچ وجه، اصلا...
وقتی خوشبختم که سیستم قضایی عادلانه، دسترسی برابر به مراقبت های بهداشتی و درمانی و فرصت های شغلی داشته باشیم؛ رنجهایی که از دست #پلیس می کشیم نباشد.
او (اوباما) کاملا به ما پشت کرد و تعداد زیادی از سیاهپوستها را ناامید؛
با دوستم در ماشین بودم؛ پلیس ما را متوقف کرد، اما هرگز علت توقف را به ما نگفت! فقط ترسی که مرا فراگرفته بود را به یاد دارم. چون در آن لحظه نگران جونم بودم، نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم.
نمی تونستم مدرک فارغ التحصیلیم از دانشگاه MIT رو نشون بدم و بگم ببین من کی هستم.
رنگ پوست من یک تهدید به حساب میاد. تصور کن چه حسی داره؛ رنگ پوست شما برای افسر پلیس یک تهدید محسوب شود!
مهم نیست در این مملکت شما تا کجا بالا برید! ناراحتیم از این است. من از فقر آمدم و برای رسیدن به جایگاه بالاتر درس خوندم، اما هنوز خیلی از مردم به راحتی من را با رنگ پوستم می بینند.
این سخت است.
@Farang_nevesht
ترجمه متن صحبت های این روزهای دختری که در سال 2008 پس از پیروزی اوباما (به عنوان یک سیاه پوست) در انتخابات ریاست جمهوری #آمریکا از خوشحالی گریه می کرد درباره عملکرد او پس از 8 سال:
من فکر میکنم او برای جوامع مختلف تاثیر زیادی داشت به جز برای جامعه خودش!
آرزو دارم رییسجمهور #سیاه_پوست من با سیاهپوستها (درباره مشکلاتشان) بیشتر صحبت کند.
مجری: آیا امروز همان حس امیداوری 8 سال قبل را داری؟
- نه؛ به هیچ وجه، اصلا...
وقتی خوشبختم که سیستم قضایی عادلانه، دسترسی برابر به مراقبت های بهداشتی و درمانی و فرصت های شغلی داشته باشیم؛ رنجهایی که از دست #پلیس می کشیم نباشد.
او (اوباما) کاملا به ما پشت کرد و تعداد زیادی از سیاهپوستها را ناامید؛
با دوستم در ماشین بودم؛ پلیس ما را متوقف کرد، اما هرگز علت توقف را به ما نگفت! فقط ترسی که مرا فراگرفته بود را به یاد دارم. چون در آن لحظه نگران جونم بودم، نمی تونستم تو صورتش نگاه کنم.
نمی تونستم مدرک فارغ التحصیلیم از دانشگاه MIT رو نشون بدم و بگم ببین من کی هستم.
رنگ پوست من یک تهدید به حساب میاد. تصور کن چه حسی داره؛ رنگ پوست شما برای افسر پلیس یک تهدید محسوب شود!
مهم نیست در این مملکت شما تا کجا بالا برید! ناراحتیم از این است. من از فقر آمدم و برای رسیدن به جایگاه بالاتر درس خوندم، اما هنوز خیلی از مردم به راحتی من را با رنگ پوستم می بینند.
این سخت است.
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #اول
امروز تنها فرصت ماست برای دیدن شهر #شیکاگو. رفتنی من پشت فرمانم. اول صبح است و بزرگراه شلوغ. بزرگراههای پرشباهت به بزرگراههای #تهران که نقبی میزنند در دل شهر و بعدش شاخهشاخه میشوند در گوشه و کنارش.
نزدیکیهای شهر شیکاگو، رهیاب میگوید در اینجا مسیر چهارخطه میشود دو قسمت و من باید در شعبه اول از سمت راست و خط دوم بروم. هر چه دقت میکنم مسیر سه خط بیشتر ندارد. یک خط دیگرش را لولو خورده است انگار. مغزم فرمان نمیدهد. رفیقم داد میزند صادق!
من وسط شعبه جداکننده جاده میایستم. دوزاریام افتاده که گیج زدهام. هنوز برای تصمیم درست دیر نشده که من در وسط جداکننده هاشوری جادهام و جایم امن است. میایستم. به آینه بغل نگاه میکنم. پر است از خودروهایی که با شتاب میآیند و راه نمیدهند. راهنما میزنم. کمی متمایل به جاده میشوم. صدای بوق بلند. وارد جاده میشوم.
خودم نفهمیدهام ولی مثل این که از هول هلیم دو تا خودروی دیگر افتادهاند توی دیگ. همسفران میگویند مثل اینکه تصادف شده. خودروهای دیگر برایشان راه را باز میکنند تا بروند در شانه هاشوری جاده.
من هم که چیزیم نشده میروم که یحتمل مقصر من بودهام. دو خودروی شاسیبلند آینه به آینه شدهاند و چندی بعدش بیآینه. از سرنشینان، پسربچهای دهساله انگاری که ترسیده باشد، گریه میکند. میروم طرفشان. راننده یکی از تصادفیها، خانمی #سفید_پوست است و آن یکی هم مردی سفیدپوست. میگویم «متأسفم». میپرسد: «#بیمه داری؟»
میگویم دارم. رفیقم مرا میکشد کنار. حالیام میکند که اینجا #آمریکا ست و اقرار به چیزی نباید کرد. باید منتظر ماند تا #پلیس سر برسد.
میگوید معلوم نیست که واقعاً تو مقصر باشی که میگویی متأسفم. حالا تا پلیس بیاید، سرما ما را میکشاند داخل خودرو.
خانم راننده عکسی هم از پلاک خودروی ما میگیرد. احتمالاً از چینش شمارهها خوشش آمده یا رنگ زرد پلاک ایالت #نیوجرسی برایش جذاب است! پسربچه هم مثل ابر بهار گریه میکند. البته خودرو آمریکایی شاسیبلندشان با آن هم پستی و بلندی بدنهاش نشان میدهد که اولین تجربه تصادفیاش نیست ولی مثل این که این پسربچه اولین تجربهاش است.
حالا این وسط برنامه نود تشکیل دادهایم برای این که چه شده تا شاید پیدا کنیم پرتقالفروش را. یادم میآید که کارت بیمهام را نیاوردهام. سریع میروم اینترنت و شماره بیمهام را میستانم. وای بیمه. همین جوریاش کلی پیادهام برای پرداخت بیمه.
فکرم میرود به دو ماه قبل. وقتی که در برگشت از شهر #دانشگاه_براون حال و حوصله نداشتم و تخت گاز میرفتم و انگار نه انگار که این درختهای رنگارنگ پاییزی دل دارند و باید بهشان توجهی کرد. روز قبلش برای یکی از دوستان ایرانی رفته بودم به کارسوقی در مورد علوم اسلامی و یادگیری از راه دور (یا همان الکترونیک). پر بود از مستشرق. کسانی که اکثراً آمریکایی و اروپایی بودند ولی عربی را خوب میدانستند هیچ، بل عربی قدیم را هم بلد بودند. حتی یکیشان که پایاننامه دکترایش در مورد عرفان صوفیانه در اشعار سنایی بوده، فارسی نوشتاری بلد بوده ولی توان مکالمه نداشته.
موقع ارائه مطلبم، از من در مورد در دسترس بودن اطلاعات پایگاه جامع نور #قم میپرسیدند. یا للعجب!
یکی دیگرشان که پژوهشگر #دانشگاه_هامبورگ بوده، میگفت که هفته بعد قرار است برود قم. پرسا بود که با چه کسی صحبت کند زودتر میشود به آن گنجینه گرانبهای احادیث و روایات و کتابهای تاریخی دوران شکوفایی اسلام در قم دسترسی پیدا کرد. خب اینها چه ربطی به تصادف و بیمه و پرتقالفروش دارد؟
ربطش این که شب قبلش بیخواب شده بودم و حوصله خودم را هم نداشتم. باید خودروی کرایه را زود برمیگرداندم. همه جا هم با اندکی بالاتر از سرعت مجاز میرفتم که در آمریکا البته عرف است. تا اینکه وارد منطقهای شدم در ایالت #کنتیکت که انگار همه قرص حلزون خورده باشند. من هم رفتم توی خط سبقت. یک دفعه دیدم پشت سرم صدای آژیر پلیس آمد و چراغهای بدریختش روشن شد.
گمان کردم عجله دارد برای گرفتن مجرم. کشیدم کنار ولی دیدم با خود من کار دارد. بله؛ مجرم خود من بودم. من و یک خودروی دیگر را میکشاند کنار جاده. خواستم بروم پشت خودروی سیاه پلیس بایستم، خیلی وحشیانه جلویم را سد کرد و با دست اشاره کرد که باید من جلو بایستادم و او پشت سر من. خودروی جلویی هم جلوی من ایستاد. میدانستم که این جور مواقع نباید از خودرو خارج شوم...
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #اول
امروز تنها فرصت ماست برای دیدن شهر #شیکاگو. رفتنی من پشت فرمانم. اول صبح است و بزرگراه شلوغ. بزرگراههای پرشباهت به بزرگراههای #تهران که نقبی میزنند در دل شهر و بعدش شاخهشاخه میشوند در گوشه و کنارش.
نزدیکیهای شهر شیکاگو، رهیاب میگوید در اینجا مسیر چهارخطه میشود دو قسمت و من باید در شعبه اول از سمت راست و خط دوم بروم. هر چه دقت میکنم مسیر سه خط بیشتر ندارد. یک خط دیگرش را لولو خورده است انگار. مغزم فرمان نمیدهد. رفیقم داد میزند صادق!
من وسط شعبه جداکننده جاده میایستم. دوزاریام افتاده که گیج زدهام. هنوز برای تصمیم درست دیر نشده که من در وسط جداکننده هاشوری جادهام و جایم امن است. میایستم. به آینه بغل نگاه میکنم. پر است از خودروهایی که با شتاب میآیند و راه نمیدهند. راهنما میزنم. کمی متمایل به جاده میشوم. صدای بوق بلند. وارد جاده میشوم.
خودم نفهمیدهام ولی مثل این که از هول هلیم دو تا خودروی دیگر افتادهاند توی دیگ. همسفران میگویند مثل اینکه تصادف شده. خودروهای دیگر برایشان راه را باز میکنند تا بروند در شانه هاشوری جاده.
من هم که چیزیم نشده میروم که یحتمل مقصر من بودهام. دو خودروی شاسیبلند آینه به آینه شدهاند و چندی بعدش بیآینه. از سرنشینان، پسربچهای دهساله انگاری که ترسیده باشد، گریه میکند. میروم طرفشان. راننده یکی از تصادفیها، خانمی #سفید_پوست است و آن یکی هم مردی سفیدپوست. میگویم «متأسفم». میپرسد: «#بیمه داری؟»
میگویم دارم. رفیقم مرا میکشد کنار. حالیام میکند که اینجا #آمریکا ست و اقرار به چیزی نباید کرد. باید منتظر ماند تا #پلیس سر برسد.
میگوید معلوم نیست که واقعاً تو مقصر باشی که میگویی متأسفم. حالا تا پلیس بیاید، سرما ما را میکشاند داخل خودرو.
خانم راننده عکسی هم از پلاک خودروی ما میگیرد. احتمالاً از چینش شمارهها خوشش آمده یا رنگ زرد پلاک ایالت #نیوجرسی برایش جذاب است! پسربچه هم مثل ابر بهار گریه میکند. البته خودرو آمریکایی شاسیبلندشان با آن هم پستی و بلندی بدنهاش نشان میدهد که اولین تجربه تصادفیاش نیست ولی مثل این که این پسربچه اولین تجربهاش است.
حالا این وسط برنامه نود تشکیل دادهایم برای این که چه شده تا شاید پیدا کنیم پرتقالفروش را. یادم میآید که کارت بیمهام را نیاوردهام. سریع میروم اینترنت و شماره بیمهام را میستانم. وای بیمه. همین جوریاش کلی پیادهام برای پرداخت بیمه.
فکرم میرود به دو ماه قبل. وقتی که در برگشت از شهر #دانشگاه_براون حال و حوصله نداشتم و تخت گاز میرفتم و انگار نه انگار که این درختهای رنگارنگ پاییزی دل دارند و باید بهشان توجهی کرد. روز قبلش برای یکی از دوستان ایرانی رفته بودم به کارسوقی در مورد علوم اسلامی و یادگیری از راه دور (یا همان الکترونیک). پر بود از مستشرق. کسانی که اکثراً آمریکایی و اروپایی بودند ولی عربی را خوب میدانستند هیچ، بل عربی قدیم را هم بلد بودند. حتی یکیشان که پایاننامه دکترایش در مورد عرفان صوفیانه در اشعار سنایی بوده، فارسی نوشتاری بلد بوده ولی توان مکالمه نداشته.
موقع ارائه مطلبم، از من در مورد در دسترس بودن اطلاعات پایگاه جامع نور #قم میپرسیدند. یا للعجب!
یکی دیگرشان که پژوهشگر #دانشگاه_هامبورگ بوده، میگفت که هفته بعد قرار است برود قم. پرسا بود که با چه کسی صحبت کند زودتر میشود به آن گنجینه گرانبهای احادیث و روایات و کتابهای تاریخی دوران شکوفایی اسلام در قم دسترسی پیدا کرد. خب اینها چه ربطی به تصادف و بیمه و پرتقالفروش دارد؟
ربطش این که شب قبلش بیخواب شده بودم و حوصله خودم را هم نداشتم. باید خودروی کرایه را زود برمیگرداندم. همه جا هم با اندکی بالاتر از سرعت مجاز میرفتم که در آمریکا البته عرف است. تا اینکه وارد منطقهای شدم در ایالت #کنتیکت که انگار همه قرص حلزون خورده باشند. من هم رفتم توی خط سبقت. یک دفعه دیدم پشت سرم صدای آژیر پلیس آمد و چراغهای بدریختش روشن شد.
گمان کردم عجله دارد برای گرفتن مجرم. کشیدم کنار ولی دیدم با خود من کار دارد. بله؛ مجرم خود من بودم. من و یک خودروی دیگر را میکشاند کنار جاده. خواستم بروم پشت خودروی سیاه پلیس بایستم، خیلی وحشیانه جلویم را سد کرد و با دست اشاره کرد که باید من جلو بایستادم و او پشت سر من. خودروی جلویی هم جلوی من ایستاد. میدانستم که این جور مواقع نباید از خودرو خارج شوم...
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال تلگرام فرنگ نوشت
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
افزایش قابل توجه Hate Crime (آزار و اذیتهای قومیتی، نژادی، فرهنگی، مذهبی) از روز برگزاری انتخابات ریاستجمهوری در مقایسه با زمان مشابه سال قبل در #نیویورک؛
دو مورد که چند روز گذشته خبر ساز شد:
- حمله سه مرد سفید مست طرفدار ترامپ به یک دختر دانشجوی محجبه در #مترو؛
- حمله یک مرد #سفید_پوست طرفدار ترامپ به یک خانم با حجاب و پسرش؛
این خانم، افسر #پلیس نیویورک است که در سال ۲۰۱۴ به خاطر نجات یک دختر ۵ ساله و مادرش از آتشسوزی نشان لیاقت گرفته است.
هر دو خانمی که مورد حمله قرار گرفتهاند خودشان متولد آمریکا هستند.
#آمریکا🇺🇸 @b00mrang
yon.ir/o370
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
افزایش قابل توجه Hate Crime (آزار و اذیتهای قومیتی، نژادی، فرهنگی، مذهبی) از روز برگزاری انتخابات ریاستجمهوری در مقایسه با زمان مشابه سال قبل در #نیویورک؛
دو مورد که چند روز گذشته خبر ساز شد:
- حمله سه مرد سفید مست طرفدار ترامپ به یک دختر دانشجوی محجبه در #مترو؛
- حمله یک مرد #سفید_پوست طرفدار ترامپ به یک خانم با حجاب و پسرش؛
این خانم، افسر #پلیس نیویورک است که در سال ۲۰۱۴ به خاطر نجات یک دختر ۵ ساله و مادرش از آتشسوزی نشان لیاقت گرفته است.
هر دو خانمی که مورد حمله قرار گرفتهاند خودشان متولد آمریکا هستند.
#آمریکا🇺🇸 @b00mrang
yon.ir/o370
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
قطع رابطه جریمه و درآمد پلیس
پارلمان هلند مدتی قبل طرحی را بررسی کرد که به موجب آن وزارت امنیت و دادگستری دیگر مستقیما درآمد حاصل از جریمه ها را دریافت نمی کند.
این طرح بعد از آن مطرح شد که در ماههای گذشته گزارشاتی منتشر شد که ماموران #پلیس برای کسب درآمد بالاتر، شهروندان را بیشتر جریمه می کنند.
بر اساس این طرح، این وزارتخانه درآمد ثابت و معینی از بودجه عمومی دریافت خواهد کرد.
#هلند 🇳🇱 @Rahtoosheha
----------
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
قطع رابطه جریمه و درآمد پلیس
پارلمان هلند مدتی قبل طرحی را بررسی کرد که به موجب آن وزارت امنیت و دادگستری دیگر مستقیما درآمد حاصل از جریمه ها را دریافت نمی کند.
این طرح بعد از آن مطرح شد که در ماههای گذشته گزارشاتی منتشر شد که ماموران #پلیس برای کسب درآمد بالاتر، شهروندان را بیشتر جریمه می کنند.
بر اساس این طرح، این وزارتخانه درآمد ثابت و معینی از بودجه عمومی دریافت خواهد کرد.
#هلند 🇳🇱 @Rahtoosheha
----------
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://telegram.me/joinchat/Abx14DvCMEWJX5rtprp0Hg
@Farang_nevesht
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
به هم بستن مخالفان دستگير شده در تظاهرات ضد ترامپ و جابجایی جمعی آنها با هم توسط #پلیس در #واشنگتن؛
#آمريكا 🇺🇸
@Farang_nevesht
به هم بستن مخالفان دستگير شده در تظاهرات ضد ترامپ و جابجایی جمعی آنها با هم توسط #پلیس در #واشنگتن؛
#آمريكا 🇺🇸
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
🔹پلیس #بریتانیا در تلاش برای ممانعت از استفاده از موبایل هنگام رانندگی بیشتر از 1000 نفر در روز یا تقریبا هر ساعت 47 نفر را نگه داشته و جریمه کرده است.
🔹#پلیس #انگلستان حدود 800 جرم مرتبط با تلفن همراه به هنگام رانندگی را ثبت کرده و در مواردی به تذکر شفاهی و در موارد دیگر حتی به احضار دادگاهی روآورده تا بتواند جرایم ناشی از حواس پرتی راننده در هنگام استفاده از تلفن همراه را کم کند.
🔹پلیس همچنین مبلغ جریمه ها را از 100 پوند به 200 پوند افزایش داده تا بلکه به این وسیله بتواند مانع از استفاده از موبایل هنگام رانندگی شود.
🔹وزرای دولت هم طرحی در دست دارند که مجازات رانندگانی که استفاده آنها از تلفن به تصادف منجر به فوت می شود را افزایش می دهد.
@Farang_nevesht
yon.ir/8qX1
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹پلیس #بریتانیا در تلاش برای ممانعت از استفاده از موبایل هنگام رانندگی بیشتر از 1000 نفر در روز یا تقریبا هر ساعت 47 نفر را نگه داشته و جریمه کرده است.
🔹#پلیس #انگلستان حدود 800 جرم مرتبط با تلفن همراه به هنگام رانندگی را ثبت کرده و در مواردی به تذکر شفاهی و در موارد دیگر حتی به احضار دادگاهی روآورده تا بتواند جرایم ناشی از حواس پرتی راننده در هنگام استفاده از تلفن همراه را کم کند.
🔹پلیس همچنین مبلغ جریمه ها را از 100 پوند به 200 پوند افزایش داده تا بلکه به این وسیله بتواند مانع از استفاده از موبایل هنگام رانندگی شود.
🔹وزرای دولت هم طرحی در دست دارند که مجازات رانندگانی که استفاده آنها از تلفن به تصادف منجر به فوت می شود را افزایش می دهد.
@Farang_nevesht
yon.ir/8qX1
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
🎯 لینک عضویت:
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
The Independent
Police catch 47 drivers an hour using mobile phones at the wheel in crackdown
More than 40 drivers were caught every hour during a police crackdown on illegal mobile phone use behind the wheel. Officers handed out 7,966 fixed penalty notices for the offence in a week-long
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فرنگ_نوشت
ببینید: حضور #پلیس ضدشورش در فرودگاه #پورتلند و درگیری با معترضان
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
ببینید: حضور #پلیس ضدشورش در فرودگاه #پورتلند و درگیری با معترضان
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
شلیک گلوله پلاستیکی #پلیس ضدشورش به 2 نفر از معترضان در فرودگاه #پورتلند؛
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
شلیک گلوله پلاستیکی #پلیس ضدشورش به 2 نفر از معترضان در فرودگاه #پورتلند؛
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
#فرنگ_نوشت
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #اول
🔺اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومه شهر #شیکاگو برای همایش سالانه «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) آمریکا و #کانادا»
🔹میرسیم به هتل وستین پلازا، هتلی بلندمرتبه؛ وارد هتل که میشویم اولین اتفاق متفاوت رقم میخورد! چرا اینجا همه خانمها محجبهاند؟ یا بهتر است بپرسم، چرا خانمی که پشت دخل هتل نشسته بیحجاب است؟
سرسرای هتل پر است از چهرههای آشنا، نه آنچنان آشنا که بشناسیمشان ولی آنقدر آشنا که بشود گفت فلانی یا اهل #عراق است یا #لبنان و یا حتی شاید ایرانی...
🔹اول بسمالله کلید اتاقمان را تحویل میگیریم. طبقه سیزدهم و رو به منظره دهات #لمبارد (Lombard)؛ البته اگر فروشگاه بزرگ تارگت (Target) را ندیده بگیریم با پارکینگی که بوی تعطیلی کریسمس میدهد.
پایین آمدنی، آسانسور شلوغ است. دو خانم جوان که مثل لبنانیها چادر سیاه سر کردهاند و چند خانم محجبه دیگر. باید برگردیم به سرسرا برای گرفتن دفترچه برنامه همایش. پشت میز خانم جوانی است محجبه، با آرایش غلیظ عربی؛ توضیح برای آنها که نمیدانند بسیاری از عربهای محجبه آنطوری آرایش میکنند که گریمور نشنود محرم نبیند.
دفترچه همایش را میگیریم. برنامه روزانه به علاوه معرفی سخنرانها. برنامهها با نماز صبح و دعای عهد شروع میشود و تا آخر شب با برنامههای متنوع دیگری ادامه دارد... این وسط هم یکی از مسافران آمریکایی که از همه جا بیخبر به این هتل آمده، از دیدن این همه ریش و چادر و روسری، مضطرب میشود و پلیس خبر میکند و #پلیس سر میرسد و میگوید: خانم، حالتان خوب هست؟ حالا مثلاً فکر کردی حمله تروریستی کشف کردهای؟
🔹بسمالله برنامه نماز جماعت و دعای کمیل است. از لابی هتل راهرویی است که هر دری به سمت یکی از سالنهای سخنرانی باز میشود و آخرین سالن شده نمازخانه. راهرو هم شده نمایشگاه فروش روسری و کتاب و مهر و تسبیح و امثالهم. کف سالن نمازخانه مفروش شده است و محرابکی آن سر سالن که قبله را بشود فهمید کدام طرف است و پردهای برای نشان دادن متن دعای کمیل؛
آخوند امام جماعت، نمازش را به زبان مادری میخواند و بعدش جوانی دعای کمیل را به همان زبان. و البته اینجایی که در صف نشستهام، هی میآیند و میپرسند قصری یا نه؟ یعنی که نمازت شکسته است یا کامل؟ و اگر جوابم لهجه خودشان را داشته باشد، فارسی میکنند ادامه سؤال را...
🔹بعد از نماز موقع شام سر میرسد. یکی دیگر از سالنهای هتل پر از میز و صندلی شده، مثل تالارهای عروسی و هر گوشه سالن چیزکی برای چای و قهوه گذاشتهاند. صفی دارد که از همان شب اولی که معلوم است خیلیها هنوز نیامدهاند، خبر از صفهای طولانی گپ و گفت و البته انتظار و گرسنگی دارد. دو صف در دو جهت مخالف. یکی از چپ به راست برای خانمها و دیگری از راست به چپ. که البته هر دو به یک سالن ختم میشوند. و البته به صورت خیلی خودجوش نصفی از سالن را خانمها مینشینند و نصفی دیگر را آقایان. صف غیر از گپ و گفت کاربردهای دیگری هم دارد، از جمله این که خانمهای مسنتر دنبال مورد ازدواج برای پسرهایشان یا پسرهای آشناها هستند. دخترها هم بدون تعارفهایی که مثلاً میخواهم ادامه تحصیل بدهم، ارجاع میدهند به پدری، برادری، مادری و یا کسی و کاری. و البته همین بیتعارفی نشان میدهد که ایرانی اینجا کم هست. اینجا اکثریت لبنانیاند و اقلیت از دیگر ملیتها.
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال فرنگ نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
@Farang_nevesht
(ادامه مطلب سفری متفاوت به شیکاگو)
#بخش #اول
🔺اگر یادتان باشد، آمده بودیم لمبارد حومه شهر #شیکاگو برای همایش سالانه «گروه مسلمانان (بخوانید شیعیان) آمریکا و #کانادا»
🔹میرسیم به هتل وستین پلازا، هتلی بلندمرتبه؛ وارد هتل که میشویم اولین اتفاق متفاوت رقم میخورد! چرا اینجا همه خانمها محجبهاند؟ یا بهتر است بپرسم، چرا خانمی که پشت دخل هتل نشسته بیحجاب است؟
سرسرای هتل پر است از چهرههای آشنا، نه آنچنان آشنا که بشناسیمشان ولی آنقدر آشنا که بشود گفت فلانی یا اهل #عراق است یا #لبنان و یا حتی شاید ایرانی...
🔹اول بسمالله کلید اتاقمان را تحویل میگیریم. طبقه سیزدهم و رو به منظره دهات #لمبارد (Lombard)؛ البته اگر فروشگاه بزرگ تارگت (Target) را ندیده بگیریم با پارکینگی که بوی تعطیلی کریسمس میدهد.
پایین آمدنی، آسانسور شلوغ است. دو خانم جوان که مثل لبنانیها چادر سیاه سر کردهاند و چند خانم محجبه دیگر. باید برگردیم به سرسرا برای گرفتن دفترچه برنامه همایش. پشت میز خانم جوانی است محجبه، با آرایش غلیظ عربی؛ توضیح برای آنها که نمیدانند بسیاری از عربهای محجبه آنطوری آرایش میکنند که گریمور نشنود محرم نبیند.
دفترچه همایش را میگیریم. برنامه روزانه به علاوه معرفی سخنرانها. برنامهها با نماز صبح و دعای عهد شروع میشود و تا آخر شب با برنامههای متنوع دیگری ادامه دارد... این وسط هم یکی از مسافران آمریکایی که از همه جا بیخبر به این هتل آمده، از دیدن این همه ریش و چادر و روسری، مضطرب میشود و پلیس خبر میکند و #پلیس سر میرسد و میگوید: خانم، حالتان خوب هست؟ حالا مثلاً فکر کردی حمله تروریستی کشف کردهای؟
🔹بسمالله برنامه نماز جماعت و دعای کمیل است. از لابی هتل راهرویی است که هر دری به سمت یکی از سالنهای سخنرانی باز میشود و آخرین سالن شده نمازخانه. راهرو هم شده نمایشگاه فروش روسری و کتاب و مهر و تسبیح و امثالهم. کف سالن نمازخانه مفروش شده است و محرابکی آن سر سالن که قبله را بشود فهمید کدام طرف است و پردهای برای نشان دادن متن دعای کمیل؛
آخوند امام جماعت، نمازش را به زبان مادری میخواند و بعدش جوانی دعای کمیل را به همان زبان. و البته اینجایی که در صف نشستهام، هی میآیند و میپرسند قصری یا نه؟ یعنی که نمازت شکسته است یا کامل؟ و اگر جوابم لهجه خودشان را داشته باشد، فارسی میکنند ادامه سؤال را...
🔹بعد از نماز موقع شام سر میرسد. یکی دیگر از سالنهای هتل پر از میز و صندلی شده، مثل تالارهای عروسی و هر گوشه سالن چیزکی برای چای و قهوه گذاشتهاند. صفی دارد که از همان شب اولی که معلوم است خیلیها هنوز نیامدهاند، خبر از صفهای طولانی گپ و گفت و البته انتظار و گرسنگی دارد. دو صف در دو جهت مخالف. یکی از چپ به راست برای خانمها و دیگری از راست به چپ. که البته هر دو به یک سالن ختم میشوند. و البته به صورت خیلی خودجوش نصفی از سالن را خانمها مینشینند و نصفی دیگر را آقایان. صف غیر از گپ و گفت کاربردهای دیگری هم دارد، از جمله این که خانمهای مسنتر دنبال مورد ازدواج برای پسرهایشان یا پسرهای آشناها هستند. دخترها هم بدون تعارفهایی که مثلاً میخواهم ادامه تحصیل بدهم، ارجاع میدهند به پدری، برادری، مادری و یا کسی و کاری. و البته همین بیتعارفی نشان میدهد که ایرانی اینجا کم هست. اینجا اکثریت لبنانیاند و اقلیت از دیگر ملیتها.
#بخش #دوم این یادداشت به کانال ارسال خواهد شد.
—------—
روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال فرنگ نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
@Farang_nevesht
🔹از چیزی که همیشه میترسیدم سرم اومد! بچه ام تو خودرو قفل شد! هنوزم نمیدونم چطوری این اتفاق افتاد!
🔹از مغازه اومدیم بیرون. خودرو رو استارت زدم. دخترم، که کمتر از سه سالشه، رو تو صندلی مخصوص اش نشوندم و کمربند ایمنیش رو بستم. درش رو بستم اما در کامل بسته نشد، اومدم در رو هول بدم که... دیدم لته قفل درش پایینه! همونجا دلم ریخت. سه تا در دیگه رو چک کردم. همه قفل بودند!
🔹درها قفل، بچه تو خودرو که نمیتونست از صندلیش در بیاد، خودرو روشن، شیشه ها کاملا بالا، هوا گرم و آفتابی...
🔹تمام هدفم این بود که دخترم فکر نکنه اتفاق بدی افتاده. در حالیکه به قفل درش اشاره میکردم بهش گفتم میتونی این رو بکشی بالا؟! خیلی تلاش کرد اما دستش نمیرسید. بهش گفتم میتونی قفل کمربندت رو باز کنی؟! انگشتای کوچیک اش توان فشار دادن و بازکردن اون رو نداشت.
🔹به همسرم زنگ زدم که حاضر بشه و با اوبر/تاکسی کلید یدک رو بیاره، اما دیدم حداقل 20 دقیقه طول میکشه. برای همین زنگ زدم 911، برای اولین بار در این کمتر از 4 سالی که اومدم #آمریکا!
یک خانم با لهجه نه چندان مناسب و بسیار بی حوصله پشت خط بود. تو دلم گفتم وای میخواد کلی سؤال بیخود بپرسه!
🔹تا گفتم بچه ام قفل شده تو خودرو، جدی شد! فهمید اوضاع خطریه، سریع چندتا سؤال پرسید اما بدترین سؤالش این بود که آدرست چیه؟ گفتم دقیق اش رو نمیدونم اما نزدیک فروشگاهی در الگزاندریا هستم.
🔹گفت آدرس دقیق میخوام! دویدم رفتم تو مغازه و آدرس دقیق رو براش گیر آوردم. گفت نیروهای امدادی سریع میان.
🔹خدا لطف کرده بود و قبل از اینکه در رو ببندم، دخترم ازم درخواست آب کرده بود. قمقمه رو داده بودم دستش. مدام بهش میگفتم آب بخوره. میخواستم دمای بدنش بالا نره.
🔹حالا خانم ام هم از اونور زنگ میزد که چی شد، من دارم اوبر میگیرم، و ...؟ گفتم صبرکن تا ببینم اینها چی کار میکنن.
🔹یک خودرو #پلیس در کمتر از 2 دقیقه اومد. پلیس جوون خوش برخورد بالاخره من رو در پارکینگ مجموعه فروشگاهی پیدا کرد. اومد و وضعیت رو چک کرد و با بی سیم گزارش داد. گفت نیروهای امدادی تو راهند. گفت من وسیله بازکردن در ندارم ولی اگر موقعیت خیلی اظطراری باشه میتونم شیشه رو بشکونم. آیا بچه ات دچار دیسترس هست؟ (به نظرم منظورش این بود که در شرایط خطر جدی که نیاز به کمک فوری باشه.) گفتم نه. داره آب اش رو میخوره و باهاش حرف میزنم.
🔹به دخترم گفتم آقای پلیس رو ببین، تو که همیشه دوست داشتی پلیس ها رو ببینی، اینم یه پلیس واقعی! پلیس لبخند زده بود و سعی میکرد با دخترم حرف بزنه و شوخی کنه. دخترم اما چپ چپ بهش نگاه میکرد!
🔹پلیس یکبار دیگه تماس گرفت ببینه نیروهای امدادی کجان. زیر لب غر و لندی کرد که اینا پس چرا نیومدن! حدود 3-4 دقیقه بعد از اومدن پلیس، یک خودرو آتش نشانی متوسط از راه رسید دارای چهار سرنشین. در کنارش یک وانت/تراک آنش نشانی هم اومد که یک نفر توش بود؛ رئیس اون آتش نشان ها!
🔹پلیس یک توضیح سریع بهشون داد و ریختند سر خودرو! حالا من سعی میکردم از یک پنجره حواس دخترم رو به خودم جلب کنم که یک وقت نترسه و بدونه من هم اونجام.
🔹خدا رو شکر! به لطایف الحیلی در خودرو رو باز کردند بدون صدمه زدن به خودرو. یک دوره آموزش عملی دزدی بی سر و صدا از خودرو بود! البته کارشون حدود 5 دقیقه طول کشید، نه به سرعت دزدها! این وسط، پلیس آروم اومد کنار من و گفت وقتی کار اونها تموم شد، من باید مدارک خودت و خودرو رو چک کنم.
🔹خیلی با ادب صحبت میکرد و بسیار خوش برخورد بود. توضیح داد چرا باید چک کنه: خودرو دزدی نباشه و همچنین بچه! همونجا گواهینامه ام رو درآوردم و بهش دادم تا بره چک کنه. برای بقیه مدارک باید صبر میکردیم تا در خودرو باز بشه.
🔹در که باز شد، سریع دخترم رو آوردم بیرون. حسابی عرق کرده بود. آب قمقمه رو تموم کرده بود! یک چیزی دادم دستش بخوره. بغل اش کردم که با آتش نشان ها بای بای کنه. به همسرم زنگ زدم و خبر رو دادم.
🔹رئیس آتش نشان ها اومد اسم و آدرس گرفت؛ گفت فقط برای گزارش پرونده شون میخواد، گفتم ایرادی نداره! کارت و بیمه خودرو رو هم دادم پلیس.
🔹آتش نشان ها رفتند اما ما وایسادیم تا پلیس همه چیز رو چک کنه. با بی سیم با چندجا تماس گرفت، چند تا سؤال کرد و باز هم توضیح داد که همه اینها به خاطر چی هست. کارش که تموم شد، مدارک رو داد، تشکر کردیم و رفت.
🔹خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی تموم شد. تجربه ای بود برای خودش!
#یوسف_عزیزی
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹از مغازه اومدیم بیرون. خودرو رو استارت زدم. دخترم، که کمتر از سه سالشه، رو تو صندلی مخصوص اش نشوندم و کمربند ایمنیش رو بستم. درش رو بستم اما در کامل بسته نشد، اومدم در رو هول بدم که... دیدم لته قفل درش پایینه! همونجا دلم ریخت. سه تا در دیگه رو چک کردم. همه قفل بودند!
🔹درها قفل، بچه تو خودرو که نمیتونست از صندلیش در بیاد، خودرو روشن، شیشه ها کاملا بالا، هوا گرم و آفتابی...
🔹تمام هدفم این بود که دخترم فکر نکنه اتفاق بدی افتاده. در حالیکه به قفل درش اشاره میکردم بهش گفتم میتونی این رو بکشی بالا؟! خیلی تلاش کرد اما دستش نمیرسید. بهش گفتم میتونی قفل کمربندت رو باز کنی؟! انگشتای کوچیک اش توان فشار دادن و بازکردن اون رو نداشت.
🔹به همسرم زنگ زدم که حاضر بشه و با اوبر/تاکسی کلید یدک رو بیاره، اما دیدم حداقل 20 دقیقه طول میکشه. برای همین زنگ زدم 911، برای اولین بار در این کمتر از 4 سالی که اومدم #آمریکا!
یک خانم با لهجه نه چندان مناسب و بسیار بی حوصله پشت خط بود. تو دلم گفتم وای میخواد کلی سؤال بیخود بپرسه!
🔹تا گفتم بچه ام قفل شده تو خودرو، جدی شد! فهمید اوضاع خطریه، سریع چندتا سؤال پرسید اما بدترین سؤالش این بود که آدرست چیه؟ گفتم دقیق اش رو نمیدونم اما نزدیک فروشگاهی در الگزاندریا هستم.
🔹گفت آدرس دقیق میخوام! دویدم رفتم تو مغازه و آدرس دقیق رو براش گیر آوردم. گفت نیروهای امدادی سریع میان.
🔹خدا لطف کرده بود و قبل از اینکه در رو ببندم، دخترم ازم درخواست آب کرده بود. قمقمه رو داده بودم دستش. مدام بهش میگفتم آب بخوره. میخواستم دمای بدنش بالا نره.
🔹حالا خانم ام هم از اونور زنگ میزد که چی شد، من دارم اوبر میگیرم، و ...؟ گفتم صبرکن تا ببینم اینها چی کار میکنن.
🔹یک خودرو #پلیس در کمتر از 2 دقیقه اومد. پلیس جوون خوش برخورد بالاخره من رو در پارکینگ مجموعه فروشگاهی پیدا کرد. اومد و وضعیت رو چک کرد و با بی سیم گزارش داد. گفت نیروهای امدادی تو راهند. گفت من وسیله بازکردن در ندارم ولی اگر موقعیت خیلی اظطراری باشه میتونم شیشه رو بشکونم. آیا بچه ات دچار دیسترس هست؟ (به نظرم منظورش این بود که در شرایط خطر جدی که نیاز به کمک فوری باشه.) گفتم نه. داره آب اش رو میخوره و باهاش حرف میزنم.
🔹به دخترم گفتم آقای پلیس رو ببین، تو که همیشه دوست داشتی پلیس ها رو ببینی، اینم یه پلیس واقعی! پلیس لبخند زده بود و سعی میکرد با دخترم حرف بزنه و شوخی کنه. دخترم اما چپ چپ بهش نگاه میکرد!
🔹پلیس یکبار دیگه تماس گرفت ببینه نیروهای امدادی کجان. زیر لب غر و لندی کرد که اینا پس چرا نیومدن! حدود 3-4 دقیقه بعد از اومدن پلیس، یک خودرو آتش نشانی متوسط از راه رسید دارای چهار سرنشین. در کنارش یک وانت/تراک آنش نشانی هم اومد که یک نفر توش بود؛ رئیس اون آتش نشان ها!
🔹پلیس یک توضیح سریع بهشون داد و ریختند سر خودرو! حالا من سعی میکردم از یک پنجره حواس دخترم رو به خودم جلب کنم که یک وقت نترسه و بدونه من هم اونجام.
🔹خدا رو شکر! به لطایف الحیلی در خودرو رو باز کردند بدون صدمه زدن به خودرو. یک دوره آموزش عملی دزدی بی سر و صدا از خودرو بود! البته کارشون حدود 5 دقیقه طول کشید، نه به سرعت دزدها! این وسط، پلیس آروم اومد کنار من و گفت وقتی کار اونها تموم شد، من باید مدارک خودت و خودرو رو چک کنم.
🔹خیلی با ادب صحبت میکرد و بسیار خوش برخورد بود. توضیح داد چرا باید چک کنه: خودرو دزدی نباشه و همچنین بچه! همونجا گواهینامه ام رو درآوردم و بهش دادم تا بره چک کنه. برای بقیه مدارک باید صبر میکردیم تا در خودرو باز بشه.
🔹در که باز شد، سریع دخترم رو آوردم بیرون. حسابی عرق کرده بود. آب قمقمه رو تموم کرده بود! یک چیزی دادم دستش بخوره. بغل اش کردم که با آتش نشان ها بای بای کنه. به همسرم زنگ زدم و خبر رو دادم.
🔹رئیس آتش نشان ها اومد اسم و آدرس گرفت؛ گفت فقط برای گزارش پرونده شون میخواد، گفتم ایرادی نداره! کارت و بیمه خودرو رو هم دادم پلیس.
🔹آتش نشان ها رفتند اما ما وایسادیم تا پلیس همه چیز رو چک کنه. با بی سیم با چندجا تماس گرفت، چند تا سؤال کرد و باز هم توضیح داد که همه اینها به خاطر چی هست. کارش که تموم شد، مدارک رو داد، تشکر کردیم و رفت.
🔹خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی تموم شد. تجربه ای بود برای خودش!
#یوسف_عزیزی
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹خونه یکی از همسایه ها، چندتا دختر پارتی گرفته بودند؛ یکی از دیگه #همسایه ها بخاطر سر و صدا، زنگ زده بود #پلیس.
پلیس هم اومد جمعشون کرد.
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
پلیس هم اومد جمعشون کرد.
#آمریکا 🇺🇸
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
فرنگ نوشت
🔹اگر پس از مدتی زندگی در خارج از کشور به #تهران برگردید، تصور میکنید عده ای وحشی در این شهر سوار بر ماشین ها و موتورها هستند! 🔹البته سخت در اشتباهید اگر این فرهنگ وحش رانندگی را به حساب بی فرهنگی #مردم بگذارید؛ شک نکنید به بی عرضگی راهنمایی و رانندگی و بی…
🔺خاطرات من و دوستان فرانسوی در ایران
🔹در حال رانندگی بودیم که یک موتورسوار به صورت خطرناک از کنارمان رد شد. یان گفت: فعلا اینجا هیچ موتورسواری با کلاه کاسکت ندیده ام. گفتم: البته #قانون است که باید حتما کلاه داشته باشند.
🔹در همان لحظه یک ماشین #پلیس راهنمایی رانندگی دیدیم که بی توجه به موتور سوارانی که کلاه ندارند در کنار خیابان ایستاده است. یان گفت: ببخشید ولی من نمی پذیرم که کلاه پوشیدن در کشور شما قانون است! شما چنین قانونی ندارید! البته شاید یک جا بر روی یک کاغذ نوشته باشید که این کار الزامی است ولی از نظر من این قانون نیست. قانون چیزی است که مردم به آن اعتقاد داشته باشند و به آن عمل کنند و پلیس هم برایش مهم باشد.
@drbazargan
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹در حال رانندگی بودیم که یک موتورسوار به صورت خطرناک از کنارمان رد شد. یان گفت: فعلا اینجا هیچ موتورسواری با کلاه کاسکت ندیده ام. گفتم: البته #قانون است که باید حتما کلاه داشته باشند.
🔹در همان لحظه یک ماشین #پلیس راهنمایی رانندگی دیدیم که بی توجه به موتور سوارانی که کلاه ندارند در کنار خیابان ایستاده است. یان گفت: ببخشید ولی من نمی پذیرم که کلاه پوشیدن در کشور شما قانون است! شما چنین قانونی ندارید! البته شاید یک جا بر روی یک کاغذ نوشته باشید که این کار الزامی است ولی از نظر من این قانون نیست. قانون چیزی است که مردم به آن اعتقاد داشته باشند و به آن عمل کنند و پلیس هم برایش مهم باشد.
@drbazargan
@Farang_nevesht
____
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
https://t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔸وقتی پلیس اتریش به جریمه اکتفا نمیکند!
🔹یک ماشین بدون راننده کرایه کرده بودیم و صندلی ایمنی مخصوص #کودک در #ماشین نداشتیم.
🔹دختر کوچکم در بغلم بود و شیر میخورد، که #پلیس ماشین ما را متوقف کرد و بخاطر ننشستن بچه در صندلی مخصوص و ایمن، ۲۵۰ یورو جریمه شدیم!
🔹ماشین را روشن کردیم که برویم، و هنوز از شوک #جریمه به این سنگینی در نیامده بودیم، که افسر پلیس به همسرم گفت: "کجااا؟! شما هنوز صندلی مخصوص کودک ندارید. خانم و بچه پیاده میشن و با وسیله نقلیه عمومی تشریف میارن منزل. شما میتونید برید!"
⭕️پینوشت: طبق #قانون کودکان از اول تولد تا قد صد و چهل سانتی متر، باید در صندلی مخصوص کودک بنشینند و این قانون در عمل بسیار جدی گرفته میشود.
#اتریش 🇦🇹 @tick_idea
@Farang_nevesht
______
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA
🔹یک ماشین بدون راننده کرایه کرده بودیم و صندلی ایمنی مخصوص #کودک در #ماشین نداشتیم.
🔹دختر کوچکم در بغلم بود و شیر میخورد، که #پلیس ماشین ما را متوقف کرد و بخاطر ننشستن بچه در صندلی مخصوص و ایمن، ۲۵۰ یورو جریمه شدیم!
🔹ماشین را روشن کردیم که برویم، و هنوز از شوک #جریمه به این سنگینی در نیامده بودیم، که افسر پلیس به همسرم گفت: "کجااا؟! شما هنوز صندلی مخصوص کودک ندارید. خانم و بچه پیاده میشن و با وسیله نقلیه عمومی تشریف میارن منزل. شما میتونید برید!"
⭕️پینوشت: طبق #قانون کودکان از اول تولد تا قد صد و چهل سانتی متر، باید در صندلی مخصوص کودک بنشینند و این قانون در عمل بسیار جدی گرفته میشود.
#اتریش 🇦🇹 @tick_idea
@Farang_nevesht
______
🔸روایت خاطرات و تجربه های جالب و مفید ساکنان خارج از کشور در کانال #فرنگ_نوشت
t.iss.one/joinchat/AAAAADvCMEXIOV_h2NmojA