♦️جدیدترین قتل درهشهر: گزارش از منابع محلی
✍ امضا محفوظ
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
اژ پدیدهی فرزندکشی در این شهرستان توسط پدر خانواده در چند سال اخیر دو مورد داشتیم. یکی، قتل پسر خانواده به خاطر مسائل مالی بوده. اما در مورد این دختر بحث ناموسی مطرح میشود. البته قتل همسر توسط شوهر موارد بیشتری بوده.
بهرغم تغییرات فرهنگی این جامعهی در حال گذار، یک قتل در اواخر دههی شصت توسط دایی و عموی یک خانواده داشتیم که یک دختر دبیرستانی درگیر علاقهی خارج از عرف به یک پسر بدون اجازهی پدر و مادر دختر بوده و عمو و دایی، دختر را ربوده و در اطراف شهر اعدام نمودند.
الان هم پدر خانواده همان نگاه مالکیت به دختر را داشته
و مرتکب قتل فجیح شده است.
در سطح جامعه بازتاب اش به جز در قالب یک آهنگ غمگین لری و تک بیت شعر توسط دو نفر شاعر محلی چیزی نبود.
داستان از این قرار بوده که مبینا زینیوند ساکن روستای گرز لنگر بخش ماژین درهشهر بود. به خاطر تحصیل، در خانوادهی پدر بزرگ مادری در روستای شیخ مکان که ۵ کیلومتر با درهشهر فاصله دارد، ساکن شد. این پسر (نورملکی) که دیپلم گرفته و به سربازی رفته بود و تازه از سربازی آمده بود، به مبینا علاقه نشان میدهد. او فرزند یک معتاد مهجور است که زن اش نیز از او جدا شده و به واقع پسر تحت قیمومیت پدر بزرگ پدری تربیت میشود. به شیوهی سنتی از مبینا خواستگاری میشود. پدر خانواده میگوید جنازهی دخترم روی تابوت را هم به فرزند یک معتاد نمیدهم و اشاره میکند به اختلاف طایفهای؛ اختلافی مربوط به ده سال پیش.
این اختلاف چنین بود که تعدادی از ساکنان گرز لنگر به شیخ مکان مهاجرت میکنند. یکی از اقوام پدری مبینا پسرعموی پدریی این پسر را آن هم به خاطر به احتمال بیشتر ناموسی در اطراف روستا و در هنگام خواب به قتل میرساند.
در هر صورت، پسر پس از مخالفت خانوادهی دختر، خطر میکند و با ماشین خودش از روستای شیخ مکان به روستای صعبالعبور گرز لنگر که با آن فاصلهی ۳۰ کیلومتری دارد و بالای ارتفاعات کبیرکوه بخش ماژین است، میرود.
ظاهرا دختر میگوید که خانواده ام در منزل نیستند. چهار خواهرش قبلا ازدواج کرده اند. برادر شش ساله فقط در خانه بوده. همان پسر کوچولو به پسرعموهایش خبر میدهد و آنها پسر خواستگار را تا سرحد مرگ کتک میزنند و همسایهها او را نجات میدهند و پسر فرار میکند. از آن طرف در این روستای عشایری با خانوار کم همهمه میافتد.
پدر مبینا که در مراسم ختم فامیلشان در روستای دیگر بوده خودش را میرساند. مبینا تحت حمایت پسرعمویش در خانهی او ساکن شده. پدر میگوید دخترم را ببرم منزل. همه و از جمله مبینا میدانند که پدر میخواهد او را بکشد. اما پدر با رفتار مهربانانه و اینکه اتفاق مهمی نیست، او را به منزل خودش میبرد. اول با گرز و چوب دختر را در حد کما میزند و نهایت با تفنگ تک لول ساچمهای دختر را میکشد.
البته این پدر قاتل لابد شش ماه دیگر آزاد میشود. این بود داستان تلخ مبینای هفده ساله. حالا جای او در کلاس یازدهم مدرسه اش خالی است.
#ناموسکشی
#قتل_بهنجار
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
✍ امضا محفوظ
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
اژ پدیدهی فرزندکشی در این شهرستان توسط پدر خانواده در چند سال اخیر دو مورد داشتیم. یکی، قتل پسر خانواده به خاطر مسائل مالی بوده. اما در مورد این دختر بحث ناموسی مطرح میشود. البته قتل همسر توسط شوهر موارد بیشتری بوده.
بهرغم تغییرات فرهنگی این جامعهی در حال گذار، یک قتل در اواخر دههی شصت توسط دایی و عموی یک خانواده داشتیم که یک دختر دبیرستانی درگیر علاقهی خارج از عرف به یک پسر بدون اجازهی پدر و مادر دختر بوده و عمو و دایی، دختر را ربوده و در اطراف شهر اعدام نمودند.
الان هم پدر خانواده همان نگاه مالکیت به دختر را داشته
و مرتکب قتل فجیح شده است.
در سطح جامعه بازتاب اش به جز در قالب یک آهنگ غمگین لری و تک بیت شعر توسط دو نفر شاعر محلی چیزی نبود.
داستان از این قرار بوده که مبینا زینیوند ساکن روستای گرز لنگر بخش ماژین درهشهر بود. به خاطر تحصیل، در خانوادهی پدر بزرگ مادری در روستای شیخ مکان که ۵ کیلومتر با درهشهر فاصله دارد، ساکن شد. این پسر (نورملکی) که دیپلم گرفته و به سربازی رفته بود و تازه از سربازی آمده بود، به مبینا علاقه نشان میدهد. او فرزند یک معتاد مهجور است که زن اش نیز از او جدا شده و به واقع پسر تحت قیمومیت پدر بزرگ پدری تربیت میشود. به شیوهی سنتی از مبینا خواستگاری میشود. پدر خانواده میگوید جنازهی دخترم روی تابوت را هم به فرزند یک معتاد نمیدهم و اشاره میکند به اختلاف طایفهای؛ اختلافی مربوط به ده سال پیش.
این اختلاف چنین بود که تعدادی از ساکنان گرز لنگر به شیخ مکان مهاجرت میکنند. یکی از اقوام پدری مبینا پسرعموی پدریی این پسر را آن هم به خاطر به احتمال بیشتر ناموسی در اطراف روستا و در هنگام خواب به قتل میرساند.
در هر صورت، پسر پس از مخالفت خانوادهی دختر، خطر میکند و با ماشین خودش از روستای شیخ مکان به روستای صعبالعبور گرز لنگر که با آن فاصلهی ۳۰ کیلومتری دارد و بالای ارتفاعات کبیرکوه بخش ماژین است، میرود.
ظاهرا دختر میگوید که خانواده ام در منزل نیستند. چهار خواهرش قبلا ازدواج کرده اند. برادر شش ساله فقط در خانه بوده. همان پسر کوچولو به پسرعموهایش خبر میدهد و آنها پسر خواستگار را تا سرحد مرگ کتک میزنند و همسایهها او را نجات میدهند و پسر فرار میکند. از آن طرف در این روستای عشایری با خانوار کم همهمه میافتد.
پدر مبینا که در مراسم ختم فامیلشان در روستای دیگر بوده خودش را میرساند. مبینا تحت حمایت پسرعمویش در خانهی او ساکن شده. پدر میگوید دخترم را ببرم منزل. همه و از جمله مبینا میدانند که پدر میخواهد او را بکشد. اما پدر با رفتار مهربانانه و اینکه اتفاق مهمی نیست، او را به منزل خودش میبرد. اول با گرز و چوب دختر را در حد کما میزند و نهایت با تفنگ تک لول ساچمهای دختر را میکشد.
البته این پدر قاتل لابد شش ماه دیگر آزاد میشود. این بود داستان تلخ مبینای هفده ساله. حالا جای او در کلاس یازدهم مدرسه اش خالی است.
#ناموسکشی
#قتل_بهنجار
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
♦️روایت محلی 👆
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
#ناموسکشی
#قتل_بهنجار
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
#ناموسکشی
#قتل_بهنجار
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
♦️قتل ناموسی در مثنویی مولوی
بازنشر: ۱۰ شهریور ۱۴۰۳
"ملامت کردن مردم شخصی را که مادرش را کشت به تهمت
آن یکی از خشم مادر را بکشت / هم به زخم خنجر و هم زخم مشت
آن یکی گفتش که از بدگوهری / یاد نآوردی تو حق مادری؟
هی تو مادر را چرا کشتی؟ بگو / او چه کرد آخر؟ بگو ای زشتخو
گفت: کاری کرد کان عار وی است / کشتمش کان خاک ستار وی است
گفت: آن کس را بکش ای محتشم / گفت: هر روز مردی را کشم!
کشتم او را، رُستم از خونهای خلق / نای او بُرّم، به است از نای خلق" (مولوی، دفتر دوم مثنوی).
#مولوی
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
بازنشر: ۱۰ شهریور ۱۴۰۳
"ملامت کردن مردم شخصی را که مادرش را کشت به تهمت
آن یکی از خشم مادر را بکشت / هم به زخم خنجر و هم زخم مشت
آن یکی گفتش که از بدگوهری / یاد نآوردی تو حق مادری؟
هی تو مادر را چرا کشتی؟ بگو / او چه کرد آخر؟ بگو ای زشتخو
گفت: کاری کرد کان عار وی است / کشتمش کان خاک ستار وی است
گفت: آن کس را بکش ای محتشم / گفت: هر روز مردی را کشم!
کشتم او را، رُستم از خونهای خلق / نای او بُرّم، به است از نای خلق" (مولوی، دفتر دوم مثنوی).
#مولوی
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
♦️آش ناموسپرستی در این سرزمین و در میان این قوم همچنان شور است
به بهانهی قتل مبینای هفده ساله توسط پدر!
✍️ دکتر ایوب رستمی
مدرس جامعهشناسی / همکار عزیز ام در ایلام
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
شاملو در جایی می گوید؛ که ما همه تحت تاثیر همدیگر هستیم، اگر غیر از این باشد از هیچکس هیچ چیز نیاموختهایم. من تحت تاثیر همهام، همچنان که خیلیها تحت تاثیر مناند. من جمعیتی کثیرم... این وقایع بسیار تکان دهندهاند اگر کمی تامل کنیم.
آیا ما(اطرافیان و دیگر مردان و زنان جامعه) باعث شده ایم که پدر دست به قتل فرزند بزند؟ و یا اینکه زن بودن و دختر بودن جرم است و چنین مجازاتی برای آن لازم؟ و ...
قتل ناموسی در عین اینکه یک رفتاری خاص است نوعی گفتار نیز میباشد که پیامی را میرساند. در اجتماع همهی رفتارهایی که از افراد سر میزند دارای معنای خاص است. به قول نیچه هر ملتی با زبان نیک و بد خویش سخن میگوید، همسایهاش این زبان را در نمی یابد. او این زبان را بر پایهی سنتها و حقوق خویش بنا کرده است.
در جوامع سنتی؛ زنان در مقایسه با مردان به دلیل تفاوت های جنسیتی و ساختارها و هنجارهای فرهنگی، بیشتر احتمال دارد جمله دیگران چه خواهند گفت را بشنوند. زنان باید زندگی خود را وا نهاده و مدام مراقب باشند که هیچکس در موردشان نظری منفی نداشته باشد در غیر این صورت خشونت و مرگ به سراغشان خواهد آمد. آنان به طوری غریب در زیر سایه¬ی سنگین و سهمگینِ دیگری قرار دارند.
وجود زن، به زبان کیرکگور همچون وجود عیسی مسیح، همزمان رحمت و لعنت است. زن در طول تاریخ وجودی خویش هم زندگی بخش بوده و هم علیه زندگی و کماکان بر محور ماهیتی خویش مانده است، هم زایش مرگ را رقم زده و هم زایش زندگی و این دوگانگی از او یک وجود مضطرب ساخته است.
تا زمان وجود آخرین زن، قتل ناموسی نیز پابرجاست. گمان نمیکنم که این مصیبت از جهان ما رخت بربندد. به زبان شوپنهاور تنها یک راه وجود دارد که آن هم بینهایت دشوار است: ابلهان باید فرزانه شوند و چنین چیزی ممکن نیست. اینان ارزش زندگی را هرگز درنخواهند یافت. جهان را به چشم ظاهر میبینند، نه با عقل. امور بیارزش را میستایند، زیرا نیکی بر آنان ناشناخته است.
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
به بهانهی قتل مبینای هفده ساله توسط پدر!
✍️ دکتر ایوب رستمی
مدرس جامعهشناسی / همکار عزیز ام در ایلام
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
شاملو در جایی می گوید؛ که ما همه تحت تاثیر همدیگر هستیم، اگر غیر از این باشد از هیچکس هیچ چیز نیاموختهایم. من تحت تاثیر همهام، همچنان که خیلیها تحت تاثیر مناند. من جمعیتی کثیرم... این وقایع بسیار تکان دهندهاند اگر کمی تامل کنیم.
آیا ما(اطرافیان و دیگر مردان و زنان جامعه) باعث شده ایم که پدر دست به قتل فرزند بزند؟ و یا اینکه زن بودن و دختر بودن جرم است و چنین مجازاتی برای آن لازم؟ و ...
قتل ناموسی در عین اینکه یک رفتاری خاص است نوعی گفتار نیز میباشد که پیامی را میرساند. در اجتماع همهی رفتارهایی که از افراد سر میزند دارای معنای خاص است. به قول نیچه هر ملتی با زبان نیک و بد خویش سخن میگوید، همسایهاش این زبان را در نمی یابد. او این زبان را بر پایهی سنتها و حقوق خویش بنا کرده است.
در جوامع سنتی؛ زنان در مقایسه با مردان به دلیل تفاوت های جنسیتی و ساختارها و هنجارهای فرهنگی، بیشتر احتمال دارد جمله دیگران چه خواهند گفت را بشنوند. زنان باید زندگی خود را وا نهاده و مدام مراقب باشند که هیچکس در موردشان نظری منفی نداشته باشد در غیر این صورت خشونت و مرگ به سراغشان خواهد آمد. آنان به طوری غریب در زیر سایه¬ی سنگین و سهمگینِ دیگری قرار دارند.
وجود زن، به زبان کیرکگور همچون وجود عیسی مسیح، همزمان رحمت و لعنت است. زن در طول تاریخ وجودی خویش هم زندگی بخش بوده و هم علیه زندگی و کماکان بر محور ماهیتی خویش مانده است، هم زایش مرگ را رقم زده و هم زایش زندگی و این دوگانگی از او یک وجود مضطرب ساخته است.
تا زمان وجود آخرین زن، قتل ناموسی نیز پابرجاست. گمان نمیکنم که این مصیبت از جهان ما رخت بربندد. به زبان شوپنهاور تنها یک راه وجود دارد که آن هم بینهایت دشوار است: ابلهان باید فرزانه شوند و چنین چیزی ممکن نیست. اینان ارزش زندگی را هرگز درنخواهند یافت. جهان را به چشم ظاهر میبینند، نه با عقل. امور بیارزش را میستایند، زیرا نیکی بر آنان ناشناخته است.
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
♦️انسان امروزی و قتل ناموسی؟!
✍ عارف خراسانی
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
خانم نجاتی در پایان متنشان پرسشی رو مطرح کردهاند که "آیا انسان امروزی که مدعاهای بسیار دارد راهی خواهد یافت تا این خونریزی های بی حاصل را پایان بخشد ؟"
ایشان که جامعهشناسی خواندهاند چطور آمارهای قتل ناموسی را در کشورهای مختلف دنیا بررسی نکردهاند و انسان امروزی را خطاب قرار میدهند؟ احتمال منظور ایشان از امروزی باید مدرن باشد، مدرن به این معنا که پس از روشنگری به زینت عقل آراستهاست و خرد خودبنیادبشری را به جای نگاه دینی و اسطورهای برای حل مسائل خود بهترین گزینه میداند.
اکنون در کشورهای توسعه یافته اگر برای مردی محرز شود که همسرش به مرد دیگری وارد رابطه شده بعید است که مرتکب قتل شود. زیرا که او متمدن شده و این کار زن را در نهایت یک قانونشکنی تلقی میکند و از مجرای قانون بدنبال حل مسئله است.
اما در کشورهای توسعه نیافتهای چون ایران هم این ادعا صدق میکند در شهرهایی که مردم از لحاظ فرهنگی رشد کردهاند و از فرهنگ قبیلهای فاصله گرفتهاند آمار قتل ناموسی کمتر است.
نکتهی بعدی این است که برای یک جامعهشناس برازنده نیست در تحلیلهایش در مورد پدیدههای اجتماعی باورهای ایدئولوژیک خود را مبنی بر اینکه انسان از روح خداست و یا زن گل بهشتی است، استفاده کند.
تحلیل باید نگاه پدیداری داشته باشد و ریشههای این قبیل اتفاقات مکرر را توضیح و تبیین کند و در صدد ارائه راهحل باشد. نگاه شعرآمیز و نگاه باورمندانه هیچ دردی را دعوا نمیکند.
به نظر بنده نگاه مالکانه مرد به زن ریشهی قتلهاست. پدر خانواده خود را مالک دختر میداند تا وقتی که او را به شوهر یا مالک جدیدش واگذار کند و هیچ حقی را هم دختر ندارد چرا که او جنس دست دوم است و خلق شده برای خدمت به مرد و فرزندآوری. در فرهنگی که فیلسوف نامداری چون ملاصدرا زن را حیوانی به هیبت انسان تا مرد به او رغبت کند، تلقی میکند(https://t.iss.one/amirmaziar1/335)،در رسالههای عملیه فقها، تن زن به مثابه عورت تلقی میشود که زن موظف به پوشیدن آن است ، در فرهنگی که در تاریخ گذشتهاش زن ملک مرد بوده، در فرهنگی که دیه زن نصف دیه مرد است و قتل دختر به دست پدر مجازات قتلهای دیگر را ندارد، زنکشی عملی عجیب نیست! انسان معاصر یا بقول خانم نجاتی انسان امروزی ، به تمام این نگاههای حقیرانه به زن پشت پازد و اکنون شاهدیم در کشورهای توسعه یافته حتی گفتن جملهای رکیک به زن مصداق تجاوز دارد و پیگرد قانونی! بنابراین بهتر است این پرسش را اینگونه مطرح کنیم که کی و کجا حاکمان فقه زده ما به جای نگاههای متصلب فقهی، دستاوردهای مدرن بشری را پشتوانهی وضع قوانین انسانی خواهند کرد؟ کی قرار است بودجهی این کشور صرف رشد و توسعهی فرهنگی مناطق عقبمانده شود؟ کی قرار است صدا و سیما ساعاتی از روز را برای آگاهی دادن به زنان و سایر افراد جامعه برنامه بسازد تا گذر از دوران قبیلگی را به دوران شهروند مدنی بودن را تسهیل کند؟
کی قرار است حاکمان در جهت رفع تبعیضهای شغلی و اقتصادی و قانونی برای احقاق حقوق زنان تلاش کنند و برای هر انسانی حقوق شهروندی را در پناه قانونی که ضمانت اجرایی محکم دارد ، محقق کنند.
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
✍ عارف خراسانی
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
خانم نجاتی در پایان متنشان پرسشی رو مطرح کردهاند که "آیا انسان امروزی که مدعاهای بسیار دارد راهی خواهد یافت تا این خونریزی های بی حاصل را پایان بخشد ؟"
ایشان که جامعهشناسی خواندهاند چطور آمارهای قتل ناموسی را در کشورهای مختلف دنیا بررسی نکردهاند و انسان امروزی را خطاب قرار میدهند؟ احتمال منظور ایشان از امروزی باید مدرن باشد، مدرن به این معنا که پس از روشنگری به زینت عقل آراستهاست و خرد خودبنیادبشری را به جای نگاه دینی و اسطورهای برای حل مسائل خود بهترین گزینه میداند.
اکنون در کشورهای توسعه یافته اگر برای مردی محرز شود که همسرش به مرد دیگری وارد رابطه شده بعید است که مرتکب قتل شود. زیرا که او متمدن شده و این کار زن را در نهایت یک قانونشکنی تلقی میکند و از مجرای قانون بدنبال حل مسئله است.
اما در کشورهای توسعه نیافتهای چون ایران هم این ادعا صدق میکند در شهرهایی که مردم از لحاظ فرهنگی رشد کردهاند و از فرهنگ قبیلهای فاصله گرفتهاند آمار قتل ناموسی کمتر است.
نکتهی بعدی این است که برای یک جامعهشناس برازنده نیست در تحلیلهایش در مورد پدیدههای اجتماعی باورهای ایدئولوژیک خود را مبنی بر اینکه انسان از روح خداست و یا زن گل بهشتی است، استفاده کند.
تحلیل باید نگاه پدیداری داشته باشد و ریشههای این قبیل اتفاقات مکرر را توضیح و تبیین کند و در صدد ارائه راهحل باشد. نگاه شعرآمیز و نگاه باورمندانه هیچ دردی را دعوا نمیکند.
به نظر بنده نگاه مالکانه مرد به زن ریشهی قتلهاست. پدر خانواده خود را مالک دختر میداند تا وقتی که او را به شوهر یا مالک جدیدش واگذار کند و هیچ حقی را هم دختر ندارد چرا که او جنس دست دوم است و خلق شده برای خدمت به مرد و فرزندآوری. در فرهنگی که فیلسوف نامداری چون ملاصدرا زن را حیوانی به هیبت انسان تا مرد به او رغبت کند، تلقی میکند(https://t.iss.one/amirmaziar1/335)،در رسالههای عملیه فقها، تن زن به مثابه عورت تلقی میشود که زن موظف به پوشیدن آن است ، در فرهنگی که در تاریخ گذشتهاش زن ملک مرد بوده، در فرهنگی که دیه زن نصف دیه مرد است و قتل دختر به دست پدر مجازات قتلهای دیگر را ندارد، زنکشی عملی عجیب نیست! انسان معاصر یا بقول خانم نجاتی انسان امروزی ، به تمام این نگاههای حقیرانه به زن پشت پازد و اکنون شاهدیم در کشورهای توسعه یافته حتی گفتن جملهای رکیک به زن مصداق تجاوز دارد و پیگرد قانونی! بنابراین بهتر است این پرسش را اینگونه مطرح کنیم که کی و کجا حاکمان فقه زده ما به جای نگاههای متصلب فقهی، دستاوردهای مدرن بشری را پشتوانهی وضع قوانین انسانی خواهند کرد؟ کی قرار است بودجهی این کشور صرف رشد و توسعهی فرهنگی مناطق عقبمانده شود؟ کی قرار است صدا و سیما ساعاتی از روز را برای آگاهی دادن به زنان و سایر افراد جامعه برنامه بسازد تا گذر از دوران قبیلگی را به دوران شهروند مدنی بودن را تسهیل کند؟
کی قرار است حاکمان در جهت رفع تبعیضهای شغلی و اقتصادی و قانونی برای احقاق حقوق زنان تلاش کنند و برای هر انسانی حقوق شهروندی را در پناه قانونی که ضمانت اجرایی محکم دارد ، محقق کنند.
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
Telegram
امیر مازیار
سبزواری و احکام زنان
امیر مازیار
عباراتی مشهور از ملاهادی سبزواری درباره زنان در تعلیقاتش بر اسفار ملاصدرا وجود دارد که درباره آن بسیار سخن گفتهشده اما نکتهای که کمتر به چشم آمده بخش پایانی عبارت ملا هادی است که در آن سخنی درباره فلسفه احکام مربوط…
امیر مازیار
عباراتی مشهور از ملاهادی سبزواری درباره زنان در تعلیقاتش بر اسفار ملاصدرا وجود دارد که درباره آن بسیار سخن گفتهشده اما نکتهای که کمتر به چشم آمده بخش پایانی عبارت ملا هادی است که در آن سخنی درباره فلسفه احکام مربوط…
♦️ریشههای قتل ناموسی
✍دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
چند سال پیش فاجعه تلخ و غمناک قتل ناموسی دختر نوجوان ایرانی به نام رومینا به دست پدرش و امروز تکرار آن در قضیه دختر نوجوان ایلامی نشانگر چند معضل فرهنگی، روانشناختی، جامعه شناختی، حقوقی و فلسفی است: دختر و پدرسنتی ، هر دو قربانی فرهنگ آبرو پرستی و غیرت گرایی افراطی و باورها و مناسبات قبیله ای هستند. آبرو پرستی ریشه در ترسی دارد که من نام آنرا 《فوبیای آبرو》 یا 《فوبیای حرف مردم》که به ترس از قضاوت و طرد شدن از سوی دیگران بر می گردد، نام گذاری می کنم، که میراث جوامع سنتی و زندگی قبیله ای است، در این نوع سبک زندگی فردیت (فردگرایی) به رسمیت شناخته نمی شود و جمع گرایی افراطی، همبستگی مکانیکی و عصبیت بر آن حاکم است. جامعه ای که افراد به مثابه ابژه یعنی شیء و ابزار و وسیله در نظر گرفته می شوند نه در مقام سوژه یعنی انسان، که به قول کانت انسان غایت است نه وسیله. انسانی که فاعل و مختار و ذی حق است و یکی از مهمترین حقوق آدمیان حق حیات و زندگی کردن است. تکرار این نوع فجایع نشانه وجود ساختار قدرت نابرابر بین زن و مرد هم هست که تداوم سنت و فرهنگ مردسالار می باشد. از طرف دیگر نقص قوانین قضایی مانع جدی چنین پدری نمی شود که خود را مالک فرزند خود می داند، و چون طبق قانون، مالک و ولی دم دختر خویش است، بنابراین پس از قتل می تواند دیه اش را بپردازد و بعد از حبس کوتاهی آزاد شود.
برخی یا شاید خیلی ها نمی دانند یا فراموش می کنند که ارزشهای اخلاقی در اصل به وجود آمده اند تا از انسان و زندگی او مراقبت کنند تا آدمی بتواند در عمر کوتاهش، طعم خوشبختی را بچشد؛ در این نگاه سالم، ارزشهای اخلاقی خادم انسان است و نه بالعکس، انسان مخدوم است نه خادم. اما در این گونه فجایع و مشابه آن که حق حیات از آدمی سلب می شود، در واقع ارزشها واژگونه شده و انسان از خود بیگانه در پای بت های خودساخته همچون ناموس پرستی و ... قربانی و ذبح می شود.
این فاجعه همچنین نشانگر وجود خلاء های آموزشی و تربیتی در سطوح گوناگون، خصوصا خلاء آموزش مهارت های زندگی چون خودآگاهی،مهارت ارتباط سالم و محبت آمیز، مهارت گفتگو، کنترل خشم و... می باشد.
https://t.iss.one/Mahmudi_mohsenn/1678
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
✍دکتر محسن محمودی
استادیار فلسفه دانشگاه
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
چند سال پیش فاجعه تلخ و غمناک قتل ناموسی دختر نوجوان ایرانی به نام رومینا به دست پدرش و امروز تکرار آن در قضیه دختر نوجوان ایلامی نشانگر چند معضل فرهنگی، روانشناختی، جامعه شناختی، حقوقی و فلسفی است: دختر و پدرسنتی ، هر دو قربانی فرهنگ آبرو پرستی و غیرت گرایی افراطی و باورها و مناسبات قبیله ای هستند. آبرو پرستی ریشه در ترسی دارد که من نام آنرا 《فوبیای آبرو》 یا 《فوبیای حرف مردم》که به ترس از قضاوت و طرد شدن از سوی دیگران بر می گردد، نام گذاری می کنم، که میراث جوامع سنتی و زندگی قبیله ای است، در این نوع سبک زندگی فردیت (فردگرایی) به رسمیت شناخته نمی شود و جمع گرایی افراطی، همبستگی مکانیکی و عصبیت بر آن حاکم است. جامعه ای که افراد به مثابه ابژه یعنی شیء و ابزار و وسیله در نظر گرفته می شوند نه در مقام سوژه یعنی انسان، که به قول کانت انسان غایت است نه وسیله. انسانی که فاعل و مختار و ذی حق است و یکی از مهمترین حقوق آدمیان حق حیات و زندگی کردن است. تکرار این نوع فجایع نشانه وجود ساختار قدرت نابرابر بین زن و مرد هم هست که تداوم سنت و فرهنگ مردسالار می باشد. از طرف دیگر نقص قوانین قضایی مانع جدی چنین پدری نمی شود که خود را مالک فرزند خود می داند، و چون طبق قانون، مالک و ولی دم دختر خویش است، بنابراین پس از قتل می تواند دیه اش را بپردازد و بعد از حبس کوتاهی آزاد شود.
برخی یا شاید خیلی ها نمی دانند یا فراموش می کنند که ارزشهای اخلاقی در اصل به وجود آمده اند تا از انسان و زندگی او مراقبت کنند تا آدمی بتواند در عمر کوتاهش، طعم خوشبختی را بچشد؛ در این نگاه سالم، ارزشهای اخلاقی خادم انسان است و نه بالعکس، انسان مخدوم است نه خادم. اما در این گونه فجایع و مشابه آن که حق حیات از آدمی سلب می شود، در واقع ارزشها واژگونه شده و انسان از خود بیگانه در پای بت های خودساخته همچون ناموس پرستی و ... قربانی و ذبح می شود.
این فاجعه همچنین نشانگر وجود خلاء های آموزشی و تربیتی در سطوح گوناگون، خصوصا خلاء آموزش مهارت های زندگی چون خودآگاهی،مهارت ارتباط سالم و محبت آمیز، مهارت گفتگو، کنترل خشم و... می باشد.
https://t.iss.one/Mahmudi_mohsenn/1678
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
با سلام جناب عارف خراسانی
این گذری تاریخی فرهنگی گاهی پژوهش نیاز به مطالعه آمار ندارد جامعه شناسی یک شهود عینی است و گاهی اوقات بایست تفهم وبری را بکار برد.اینکه زن انسان است.چون جامعه انسانی است متشکل از فرد فرد. در تحلیل متن حاضر انچه خرده گیری شده استنشان از دقت خوانند عزیز است جای سپاس. نقدی اگر هست پس نقد علمی دقیق است که عزیزی را برآن داشته مطالبی را اضافه فرماید.باید به جای انسان امروزی می نوشتم "انسان ایرانی امروزی یا معاصر "نقد شما را در این باره می پذیرم و با شما موافقم. تا شما خواننده عزیزی چون متوجه شده باشد.منظورم از انسان امروزی منظور انسانی است که با اینهمه دانش باز نتوانسته خشونت و خوی قتل و کشتار را مهار نماید.البته در ابتدای نوشته ام تا حدی مطلب بار عاطفی به خود گرفته که با توجه به تاثر شدید من به عنوان یک زن در مقابل مرگ فجیع یک زن هم زبان و هم فرهنگ قابل درک است ولی مواظب بوده ام که این بار عاطفی بر کل تحلیلم سایه نیافکند.
جناب خراسانی ادعای شما مبنی بر این که در مناطقی ازایران که توسعه یافته اند و رشد کرده اند آمار قتل ناموسی کمتر است.گرچه به لحاظ شهودی قابل طرح است ولی تحقیق اثبات شده ای در مورد آن وجود ندارد و یا حداقل من از آن خبر ندارم.
با پوزش باید بگویم این گونه که شما در این باره نوشتید نمی توان صرفا قتل های ناموسی را در برخی مناطق ایران خیلی برجسته نمود و صرفا این قتل ها را به فرهنگ های قبیله ای ربط داد در حالیکه علت این موضوع صرفا تفکرات قبیله ای نیست بلکه عوامل اقتصادی و ارتباطی و فرهنگی دیگر نیز در این موضوع تاثیر دارند.
البته قتل های ناموسی در ایران و دیگر کشورهای اسلامی هم وجود دارد واین مختص زاگرس نیست و آماری دال بر بالا بودن این موضوع در زاگرس هم وجود ندارد.گرچه در فرهنگ زاگرس نشین تعصب بیشتری نسبت به مسایل جنسیتی وجود دارد و میتوان وجود شواهد بیشتر را به این موضوع مرتبط نمود.اما در سالهای اخیر نیز چنین مواردی را در شهرهای مرکزی و شمالی و جنوبی هم مشاهده شده است.بنابراین وجود این قتل ها اگر به قول جنابعالی نشانه توسعه نیافتگی هم باشد صرفا مختص یک جغرافیای خاصی نیست و در این مورد باید از برچسب زنی دوری کنیم.
در پایان از توجه شما مجددا سپاسگزارم.
✍️زهرا نجاتی مجد
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
این گذری تاریخی فرهنگی گاهی پژوهش نیاز به مطالعه آمار ندارد جامعه شناسی یک شهود عینی است و گاهی اوقات بایست تفهم وبری را بکار برد.اینکه زن انسان است.چون جامعه انسانی است متشکل از فرد فرد. در تحلیل متن حاضر انچه خرده گیری شده استنشان از دقت خوانند عزیز است جای سپاس. نقدی اگر هست پس نقد علمی دقیق است که عزیزی را برآن داشته مطالبی را اضافه فرماید.باید به جای انسان امروزی می نوشتم "انسان ایرانی امروزی یا معاصر "نقد شما را در این باره می پذیرم و با شما موافقم. تا شما خواننده عزیزی چون متوجه شده باشد.منظورم از انسان امروزی منظور انسانی است که با اینهمه دانش باز نتوانسته خشونت و خوی قتل و کشتار را مهار نماید.البته در ابتدای نوشته ام تا حدی مطلب بار عاطفی به خود گرفته که با توجه به تاثر شدید من به عنوان یک زن در مقابل مرگ فجیع یک زن هم زبان و هم فرهنگ قابل درک است ولی مواظب بوده ام که این بار عاطفی بر کل تحلیلم سایه نیافکند.
جناب خراسانی ادعای شما مبنی بر این که در مناطقی ازایران که توسعه یافته اند و رشد کرده اند آمار قتل ناموسی کمتر است.گرچه به لحاظ شهودی قابل طرح است ولی تحقیق اثبات شده ای در مورد آن وجود ندارد و یا حداقل من از آن خبر ندارم.
با پوزش باید بگویم این گونه که شما در این باره نوشتید نمی توان صرفا قتل های ناموسی را در برخی مناطق ایران خیلی برجسته نمود و صرفا این قتل ها را به فرهنگ های قبیله ای ربط داد در حالیکه علت این موضوع صرفا تفکرات قبیله ای نیست بلکه عوامل اقتصادی و ارتباطی و فرهنگی دیگر نیز در این موضوع تاثیر دارند.
البته قتل های ناموسی در ایران و دیگر کشورهای اسلامی هم وجود دارد واین مختص زاگرس نیست و آماری دال بر بالا بودن این موضوع در زاگرس هم وجود ندارد.گرچه در فرهنگ زاگرس نشین تعصب بیشتری نسبت به مسایل جنسیتی وجود دارد و میتوان وجود شواهد بیشتر را به این موضوع مرتبط نمود.اما در سالهای اخیر نیز چنین مواردی را در شهرهای مرکزی و شمالی و جنوبی هم مشاهده شده است.بنابراین وجود این قتل ها اگر به قول جنابعالی نشانه توسعه نیافتگی هم باشد صرفا مختص یک جغرافیای خاصی نیست و در این مورد باید از برچسب زنی دوری کنیم.
در پایان از توجه شما مجددا سپاسگزارم.
✍️زهرا نجاتی مجد
۱۰ شهریور ۱۴۰۳
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#قتل_ناموسی
#ایوب_رستمی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddesi
با سلام و مهر خدمت خانم نجاتی
دو نوشتهی شما تحت عنوان "تکرار مجدد ... سرزمینام زاگرس" و پاسخ به آقای خراسانی را خواندم.
https://t.iss.one/sociology_1/9771
https://t.iss.one/NewHasanMohaddesi/11213
احساسات شما نسبت به اتفاق افتاده قابل درک است. درود بر شما با این احساس لطیف انسانیتان!
شما در این دلنوشتهها از موضع جامعهشناسانه سخن میگویید و اظهار میکنید که جامعهشناسی "شهود عینی" است و به تفهم وبری ارجاع میدهید. خواهر جامعهشناسی خواندهام با این اظهارات شما، شک نکنید روح و روان وبر و سایر متفکران تاریخ جامعهشناسی با شدت هشت ریشتر در گور به خود لرزیده است.
سخنام این است که عیبی ندارد میخواهید احساس پاکتان را در مقابل مرگ ناجوانمردانهی یک دختر به دست پدر بنویسید و انتشار دهید، لطفاً با دانشی ضعیف که نیازمند مطالعات بیشتر و تقویت مبانی است از کیسهی جامعهشناسی سخاوتمندانه نبخشید!
متاسفانه برخی از جامعهشناسیخواندهها که هنوز یا در مرحلهی دانشجویی دکتریاند یا جوهر مدرک دکتریشان خشک نشده و هیچ تحقیق عالمانهای از آنها در ادبیات جامعهشناسی به ثبت و ضبط نرسیده است، با اطلاق عنوان دهان پر کنِ جامعهشناس به خود، اعتبار علمی این رشته و علما و پیشکسوتان این رشته را خدشهدار میکنند.
شما را به تامل و بازاندیشیِ انتقادی مطلب خودتان دعوت میکنم. انصاف بدهید آنچه نوشتهاید تحلیل نیست و اگر خودتان آن را تحلیل ارزیابی میکنید جامعهشناسانه نیست. حتما خودتان فرق دلنوشتهی احساسی با یک تحلیل جامعهشناختی را خوب میدانید و میدانید که صرفِ نقل قول از چند متفکر و جامعهشناس، وزن تحلیلی به نوشتار نمیدهد. اگر هم نمیدانید لطفا بیشتر مطالعه کنید. با این دست ادعاها و تحلیلها دیگر اعتباری برای جامعهشناسی نمیماند. لطفا در ادعاهایتان برای جامعهشناسانه بودن مطالبتان فروتنی و اخلاق علمی را مد نظر داشته باشید!
شما ملغمهای از نظریهی جرمی بنتام و انزوای اجتماعی و هویت و انسانیتِ دینی و رسانه پیغمبری و قدرت و نظم و قانونِ امنیت و نظر ویلیامز و فلولینگ و عدم انسجام اجتماعی و محرومیت و ... را به هم آمیختید. آنوقت این دلنوشتهی احساسی را تحلیل جامعهشناختی جا میزنید؟؟؟
یا از جامعهشناسی چیزی یاد نگرفتهاید یا از سر بیتعهدی و بیقیدی و بیاعتنایی به مفاهیم و دیدگاههای تئوریک، چنین نوشتهی سَرسَری را تحلیل جامعهشناختی ارزیابی میکنید.
با آرزوی موفقیت برای شما
و با تقدیم مهر
✍طاهره فیاضی
۱۱ شهریور ۱۴۰۳
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#زهرا_نجاتی
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddes
دو نوشتهی شما تحت عنوان "تکرار مجدد ... سرزمینام زاگرس" و پاسخ به آقای خراسانی را خواندم.
https://t.iss.one/sociology_1/9771
https://t.iss.one/NewHasanMohaddesi/11213
احساسات شما نسبت به اتفاق افتاده قابل درک است. درود بر شما با این احساس لطیف انسانیتان!
شما در این دلنوشتهها از موضع جامعهشناسانه سخن میگویید و اظهار میکنید که جامعهشناسی "شهود عینی" است و به تفهم وبری ارجاع میدهید. خواهر جامعهشناسی خواندهام با این اظهارات شما، شک نکنید روح و روان وبر و سایر متفکران تاریخ جامعهشناسی با شدت هشت ریشتر در گور به خود لرزیده است.
سخنام این است که عیبی ندارد میخواهید احساس پاکتان را در مقابل مرگ ناجوانمردانهی یک دختر به دست پدر بنویسید و انتشار دهید، لطفاً با دانشی ضعیف که نیازمند مطالعات بیشتر و تقویت مبانی است از کیسهی جامعهشناسی سخاوتمندانه نبخشید!
متاسفانه برخی از جامعهشناسیخواندهها که هنوز یا در مرحلهی دانشجویی دکتریاند یا جوهر مدرک دکتریشان خشک نشده و هیچ تحقیق عالمانهای از آنها در ادبیات جامعهشناسی به ثبت و ضبط نرسیده است، با اطلاق عنوان دهان پر کنِ جامعهشناس به خود، اعتبار علمی این رشته و علما و پیشکسوتان این رشته را خدشهدار میکنند.
شما را به تامل و بازاندیشیِ انتقادی مطلب خودتان دعوت میکنم. انصاف بدهید آنچه نوشتهاید تحلیل نیست و اگر خودتان آن را تحلیل ارزیابی میکنید جامعهشناسانه نیست. حتما خودتان فرق دلنوشتهی احساسی با یک تحلیل جامعهشناختی را خوب میدانید و میدانید که صرفِ نقل قول از چند متفکر و جامعهشناس، وزن تحلیلی به نوشتار نمیدهد. اگر هم نمیدانید لطفا بیشتر مطالعه کنید. با این دست ادعاها و تحلیلها دیگر اعتباری برای جامعهشناسی نمیماند. لطفا در ادعاهایتان برای جامعهشناسانه بودن مطالبتان فروتنی و اخلاق علمی را مد نظر داشته باشید!
شما ملغمهای از نظریهی جرمی بنتام و انزوای اجتماعی و هویت و انسانیتِ دینی و رسانه پیغمبری و قدرت و نظم و قانونِ امنیت و نظر ویلیامز و فلولینگ و عدم انسجام اجتماعی و محرومیت و ... را به هم آمیختید. آنوقت این دلنوشتهی احساسی را تحلیل جامعهشناختی جا میزنید؟؟؟
یا از جامعهشناسی چیزی یاد نگرفتهاید یا از سر بیتعهدی و بیقیدی و بیاعتنایی به مفاهیم و دیدگاههای تئوریک، چنین نوشتهی سَرسَری را تحلیل جامعهشناختی ارزیابی میکنید.
با آرزوی موفقیت برای شما
و با تقدیم مهر
✍طاهره فیاضی
۱۱ شهریور ۱۴۰۳
#قتل_بهنجار
#ناموسکشی
#زهرا_نجاتی
#قتل_ناموسی
#قتل_خانوادهگی
#عقبماندهگی_نظام_حقوقی
@NewHasanMohaddes
♦️خانه و خانواده خطرناکترین جا برای زنان: هر ده دقیقه یک زن به دست نزدیکان اش کشته میشود (گزارش سازمان ملل)
۵ آذر ۱۴۰۳
#زنکشی
#قتل_خانوادهگی
@NewHasanMohaddesi
۵ آذر ۱۴۰۳
#زنکشی
#قتل_خانوادهگی
@NewHasanMohaddesi
فقر را کاشتید حالا خشونت و ناامنی درو کنید
✍سعید معدنی
قتل دانشجوی ۱۹ ساله و نخبه دانشگاه تهران همه ما را در شوک فروبرده و غمگین هستیم.
https://t.iss.one/Saeed_Maadani/5091
دانشجویی که از شهرستان به قدیمیترین دانشگاه ایران آمده بود تا در آینده بتواند برای مردماناش متخصصی کارگشا و مفید باشد. اما خشونت دو جوان فقرزده، ناکام اجتماعی و زورگیر به او امان زیستن نداد و جاناش گرفتهشد. اینها هر سه قربانی مدیریت غلط جامعه پر از مشکل هستند. این روزها به وفور شاهد بسیاری از زورگیریها و خشونت و دزدی در جامعه هستیم. به باور من هم مرگ دلخراش این جوان مظلوم و هم رفتار قاتلان، محصول فقر، بیکاری، گرانی و تورم است.
چهل سال زیستن در زیر سایه تورم دورقمی، تحریم، بیکاری، نداری و فقر باعث شده تا خیل عظیمی از جوانانو میانسالان در حسرت زندگیهای نزیسته باشند. بسیاری از جوانان در حسرت داشتن یک وسیله مثل لپتاپ شخصی هستد اما قدرت خرید ندارند؛ برخی سعی میکنند حسرت و احساس حقارت نداشتن را پنهان کنند تا به دوره میانسالی و پیری برسند و انبوهی از حسرت های روی همدیگر انباشته را با آرزومندیهای بسیاری دیگر با خود به گور ببرند. برخی دیگر مثل آن دو جوان دزد که خود محصول جامعه بشدت ظالم و نابرابر هستند برای کسب درآمد و یا داشتن وسیلهای مثل لپ تاپ به دیگری حمله کنند و حتی به قیمت ستاندن جان صاحباش، شیئ مذکور را بدست میآورند.
وقتی که با جامعه ۹۰ میلیون نفری مثل یک گروه و یا سازمان چریکی برخورد کنید و آن را در ورطهی ایدئولوژی متوهمانه غرقاش کنید و دائما در تحریم و فقر و بیکاری نگهاش دارید، زندگی مردم همین میشود که ما داریم و جوان ۱۹ ساله را با هزاران آرزو به کام مرگ میفرستید و ساکنان مستاصل این سرزمین باید نگران فرزندانشان باشند که آیا شب سالم به خانه برمیگردند یا نه؟ اخیرا اقتصاددانی گفته است:
«براساس گزارشهای رسمی، جمعیت فقیر ایران از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ نزدیک به ۵ برابر افزایش یافته و هماکنون بیش از ۳۰ درصد از کل جمعیت کشور زیر خط فقر قرار دارند. در دو تا سه سال اخیر نیز بیش از ۳ میلیون نفر به جمعیت فقیر اضافه شدهاند»
در چنین جامعه ای نه امید خواهد ماند و نه سازندگی شکل خواهد گرفت و مردم نگران سلامت مال و جانشان هستند. خدا نبخشدتان! که با ندانم کاریهایتان در یک دوره چهل ساله امید به بهبود را از جامعه و جواناناش گرفتید و سال به سال نامیدی و یاس جایگزین ان شد.
۲۷ بهمن ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#تحریم
#تورم
#فقر
#خشونت
#قتل
#دانشجو
@Saeed_Maadani
@NewHasanMohaddesi
✍سعید معدنی
قتل دانشجوی ۱۹ ساله و نخبه دانشگاه تهران همه ما را در شوک فروبرده و غمگین هستیم.
https://t.iss.one/Saeed_Maadani/5091
دانشجویی که از شهرستان به قدیمیترین دانشگاه ایران آمده بود تا در آینده بتواند برای مردماناش متخصصی کارگشا و مفید باشد. اما خشونت دو جوان فقرزده، ناکام اجتماعی و زورگیر به او امان زیستن نداد و جاناش گرفتهشد. اینها هر سه قربانی مدیریت غلط جامعه پر از مشکل هستند. این روزها به وفور شاهد بسیاری از زورگیریها و خشونت و دزدی در جامعه هستیم. به باور من هم مرگ دلخراش این جوان مظلوم و هم رفتار قاتلان، محصول فقر، بیکاری، گرانی و تورم است.
چهل سال زیستن در زیر سایه تورم دورقمی، تحریم، بیکاری، نداری و فقر باعث شده تا خیل عظیمی از جوانانو میانسالان در حسرت زندگیهای نزیسته باشند. بسیاری از جوانان در حسرت داشتن یک وسیله مثل لپتاپ شخصی هستد اما قدرت خرید ندارند؛ برخی سعی میکنند حسرت و احساس حقارت نداشتن را پنهان کنند تا به دوره میانسالی و پیری برسند و انبوهی از حسرت های روی همدیگر انباشته را با آرزومندیهای بسیاری دیگر با خود به گور ببرند. برخی دیگر مثل آن دو جوان دزد که خود محصول جامعه بشدت ظالم و نابرابر هستند برای کسب درآمد و یا داشتن وسیلهای مثل لپ تاپ به دیگری حمله کنند و حتی به قیمت ستاندن جان صاحباش، شیئ مذکور را بدست میآورند.
وقتی که با جامعه ۹۰ میلیون نفری مثل یک گروه و یا سازمان چریکی برخورد کنید و آن را در ورطهی ایدئولوژی متوهمانه غرقاش کنید و دائما در تحریم و فقر و بیکاری نگهاش دارید، زندگی مردم همین میشود که ما داریم و جوان ۱۹ ساله را با هزاران آرزو به کام مرگ میفرستید و ساکنان مستاصل این سرزمین باید نگران فرزندانشان باشند که آیا شب سالم به خانه برمیگردند یا نه؟ اخیرا اقتصاددانی گفته است:
«براساس گزارشهای رسمی، جمعیت فقیر ایران از سال ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۰ نزدیک به ۵ برابر افزایش یافته و هماکنون بیش از ۳۰ درصد از کل جمعیت کشور زیر خط فقر قرار دارند. در دو تا سه سال اخیر نیز بیش از ۳ میلیون نفر به جمعیت فقیر اضافه شدهاند»
در چنین جامعه ای نه امید خواهد ماند و نه سازندگی شکل خواهد گرفت و مردم نگران سلامت مال و جانشان هستند. خدا نبخشدتان! که با ندانم کاریهایتان در یک دوره چهل ساله امید به بهبود را از جامعه و جواناناش گرفتید و سال به سال نامیدی و یاس جایگزین ان شد.
۲۷ بهمن ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#تحریم
#تورم
#فقر
#خشونت
#قتل
#دانشجو
@Saeed_Maadani
@NewHasanMohaddesi