ارزیابی شتابزده
13.8K subscribers
901 photos
302 videos
33 files
849 links
یادداشتهای محمدرضا اسلامی
- - - -
در ادامۀ یادداشتهای ژاپن و وبلاگ ارزیابی شتابزده؛ اینجا تلاشی است برای دیدن آمریکا و ثبت مشاهدات. تحلیل و مقایسۀ الگوی توسعه هر دو کشور آمریکا و ژاپن و مستندنگاریها، در حد امکان.
ارتباط:
@Mohammadreza_Eslami2
Download Telegram
✍️هوش و ذکاوتِ حدادعادل

آقای حدادعادل در یک جلسه گفتگوی دانشجویی، صحبتهایی را درباره احمدی نژاد مطرح می کند. چند روز بعد از آن، آقای احمدی نژاد پاسخی کوبنده به حدادعادل می دهد و او را به #دستبوسی فرح منسوب می نماید. در این پینگ پنگ، یا بده-بستان سیاسی (یا زد-و-خورد سیاسی) #حدادعادل سخت از پاسخ #احمدی_نژاد رنجیده می شود و ماجرا را چنین ادامه می دهد: « اینجانب حق شکایت از آقای احمدی‌نژاد را به سبب نشر اکاذیب و افترایی که به من زده برای خود محفوظ می‌دانم.»

▪️چند سوال دربارۀ این بده-بستان (زد-و-خورد):

🔹یک- آیا حدادعادل انتظار داشت کسی همچون احمدی نژاد در مقابلِ چنین حرفهایی، با سکوتی شاعرانه و رفتاری رومانتیک (به تعبیر #حافظ: هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش!) عبور کند؟ آیا حدادعادل نمونۀ واکنشهای احمدی نژاد و حلقه پیرامونش را «با دیگران» ندیده بوده؟
✔️اگر حدادعادل از فردی همچون احمدی نژاد انتظارِ «سکوت» در این ماجرا را داشت، واقعا در هوش سیاسی/اجتماعی وی باید با تردید جدی نگاه کرد.

🔹دو- آیا شکایت کردن از آقای احمدی نژاد (به سبب افترایی که زده) «امروز» لازم شده است. دیروز (و آن سالها) که احمدی نژاد با رگبار و مسلسل وار به «دیگران» اتهام می زد، باید با «سکوت» رد می شدیم؟
✔️اگر گمانِ آقای حدادعادل این است که می توان از کسی شکایت کرد که حتی در صحبتهای خودش نامِ فامیلِ «حدادعادل» را ذکر نکرده، (و ایشان را «این آقا»! خطاب کرده)، بازهم باید در هوش سیاسی/اجتماعی آقای حدادعادل تردید کرد.

🔹سه - آیا حرف زدن درباره «رد صلاحیت» آقای احمدی نژاد در حیطه صلاحیت شورای نگهبان است یا آقای حدادعادل؟
✔️اگر گمان کنیم آقای حدادعادل ناگهان در یک جلسه دانشجویی جَوگیر شده و در خصوصِ موضوعی حرف زده که حوزۀ اختیارات دیگری است، بازهم باید در تجربه سیاسی/اجتماعی ایشان تردید کنیم.

✳️ حال این دو بزرگوار، اینگونه پنجه در صورتِ همدیگر کشیده اند و در مقابل چشمِ دیگران سابقۀ رفاقتِ سالیانِ گذشته را به هیچ انگاشته، ماجرا را تا دستبوس و ترقی معکوس و ... تنزل داده و به مشت و مال هم پرداخته اند، ما را چه؟

ما را این عبرت لازم است که ببینیم هر دو طرفِ این ماجرا، دارند می گویند بخاطرِ «مردم»/«انقلاب»/«اسلام» ... و واژه هایی از این دست، این کارها را می کنند.
در #سریال_برکینگ_بد، شخصیت اصلی سریال (هایزنبرگ) هر مرحله و هر کاری که می کرد به همسرش می گفت: من اینکارها را بخاطر «خانواده» انجام می دهم.
یکدفعه که خواست دوباره بگوید «من اینکار ها را بخاطرِ... » همسرش فریاد زد که وای به حالت اگه می خواهی بگویی اینکارها را بخاطر «خانواده» کرده ای... هایزنبرگ جواب داد نه! من همۀ اینکارها رو بخاطرِ خودم کردم. حسِ خوبی برام داشت.

ایکاش این دعواها را با هم می کردیم، ولی آخرش نمی گفتیم: « این آزارها را پیامِ طبیعیِ استقامت خود در راهِ ... و ... و ... می‌دانم ».

t.iss.one/solseghalam
March 1, 2021
✍️ادامه ی سریال دستبوسی:
مُشتِ عبدالکریم سروش به حدادعادل و گلشنی

🔹ماجرای دستبوسیِ خانم فرح ادامه پیدا کرد و متوقف نشد! در ادامۀ آن بحثی که #احمدی_نژاد براه انداخت و حدادعادل را به دستبوسی ملکه منتسب کرد (و رنجش خاطر حدادعادل را باعث شد)، دکتر سروش هم از آن سوی عالم خاموش ننشست و وارد میدان شد و گفت:
نه تنها حدادعادل (احتمالا) با فرح می پریده که دکتر گلشنی «هم» چنین بوده و شرم باد اگر که گلشنی به ریاست فرهنگستان علوم برسد.

در ادامۀ ماجراهای این سريال، چند نکته دیگر مطرح می شود:

🔴آیا نیاز به ورودِ دکتر سروش به این بحث بود؟

قبل از پرداختن به این سوال، مروری بر همین چند هفتۀ گذشته داشته باشیم:

✔️مدتی پیش سهند ایرانمهر و حسین دهباشی با هم به تندی سخن گفتند. (و چه تندی)
✔️وزیر بهداشت و معاون وزیر بهداشت هم به همان سیاق به خدمت هم رسیدند. (و مقابل میلیونها نفر، یکدیگر را بیسواد خطاب کردند)
✔️مدتی بعد ویدئویی منتشرشد که صادق زیباکلام و خسرو معتضد هم به همان شیوه همدیگر را مشت و مال می دادند.
(به عربده و فریاد، یکدیگر را "دروغگو" خطاب می کردند)
✔️چند روز بعد یکی آمد در تلویزیون و (در نقد آنها که قبولشان ندارد) دربرنامه زنده گفت «برخی شیرِ خر خورده اند».
✔️چند روز بعد، حدادعادل و احمدی نژاد به همان روش به حسابِ همدیگر رسیدند.
و حال امروز:
دکتر سروش به حساب دکتر گلشنی (استاد دانشگاه شریف) و دکتر حدادعادل رسیده.

براستی چه عصاره ای در آب و خاک ایران زمین است که اینگونه همه به هم در حال نزاع و پرخاشیم؟
(و اینها -لیست بالا- تحصیلکردگانِ ما، «فیزیک خوانده» و «فلسفه خوانده» هستند)

🔷به روزگار جوانی، با گروهی از مهندسین در کارِ ساختنِ برج میلاد بودیم. در آن پروژۀ دشوار، متوجه شدم اصلِ انرژیِ پروژه (نه به حل مشکلاتِ سازه، بلکه) صرفِ دعواهای میان پیمانکار و کارفرما می شود. جوان بودیم و خام. کمی گذشت دیدیم که درمیان خودِ همان شرکتِ پیمانکار هم، اصل انرژی صرفِ دعواهای داخلی می شود. کمی جلوتر رفتیم و حبذا! در میان خودِ کارفرما هم بیشترِ انرژی صَرف دعواهای داخلی (مثلا معاون فنی با معاون اجرایی) می شد.
«پروژه» (و بتن ریزی و رسیدن به ارتفاع ۴۳۵ متری آسمان) اولویتِ دوم بود. اولویتِ اول، دعواهایِ داخلیِ ما بود!

بعد از برج میلاد به پروژه راه آهن اصفهان-شیراز رفتم. حیرت زده، شاهد بودم که کندنِ تونلها و ترانشه هایِ چندهزارمتری در سرمای گردنه کولی کُش اینقدر سخت نیست که حل وفصل دعواهایِ میان مدیران وزارت راه.

✳️با همه احترامی که به حضور دکتر سروش دارم (و از کلاسهای مولوی شناسی ایشان بسیار آموخته ام) ولی نخستین باری که پس از #کرونا ایشان را ببینم خواهم پرسید: چه نیازی به ورود به این #سریال_دستبوسی بود؟
آیا ما ایرانیان، کم جَدل با هم داریم؟

دکتر گلشنی در دهۀ هشتم زندگی است. او، هر چه که کرده از نیک و بد، ولی ایّامِ دهر بر او گذشته است. 1399 نیازی نبود او را لت زدن.‌
حدادعادل هم اینهمه سال مصدر امور گوناگون بوده؛ در تمام این سالها، هرگز محبوبِ قلوب مردمان نشد و نبود (البته محبوب قلوب نبودن، نه دلیل بر خوبی است و نه دلیل بر بدی؛ صرفا یک گزاره است). حال آیا لازم بود که شما هم او را باز بنوازید؟ ایکاش شأنِ ماجرا را به همان حدِ احمدی نژاد وانهاده بودید.

🔹دکتر سروش عزیز، ایام و سالهایی بر ما ایرانیان گذشت و احوالاتمان در این سالها بِه نگشته است. رشدِ ما ایرانیان در هیچ چیز به اندازۀ «رشدِ جدل و منازعه باهمدیگر» نبوده است.

(مثلا) در میان اهالیِ همان کابینه احمدی نژاد اگر برویم و ببینیم که کدامشان با کدامشان خوب است؟ خواهیم دید هیچ یک! هر یکی به دیگری نسبتهایی می دهد فراتر از فحشهایی که معاون وزیربهداشت و آقای وزیر فعلی (دو تحصیلکردۀ متخصص بهداشتِ جسم و روان) به هم نثار کردند.

و اساسا در مملکت ما، چه کسی با چه کسی خوب است؟!

در سرتاسر ایران کجا می توان پنج ایرانی پیدا کرد که کاری را باهم شروع کرده باشند و توانسته باشند سالیان طولانی بدون مشاجره و منازعه، باهم سپری کرده باشند؟ حتی همان برادران خیامی هم نتوانستند باهمدیگر بسازند. و سالها پس از خیامی ها، امروز که دیگر این «سن زدگیِ ناسازگاری» بدتر هم شده است.

🔹کلام آخر در این بحث، «پاسخ چندهزار کلمه ای» است که آقای حدادعادل به دکتر سروش داده(لینک). احتمالا بیش از ده ساعت وقت، صرفِ نگارش آن متن شده است. بزرگوار! آقای حدادعادل، اگر زخمِ یک کلام و چند جمله از دکتر سروش تا این حد عمیق است که ساعتها برایش وقت صرف می کنید، پس چرا آن روزها که احمدی نژاد حرمت پیر وجوان نگاه نمی داشت و رگبار اتهام را به افراد می بست، صرفا تماشا کردید؟

ناموسِ عشق و پردۀ عشاق می درند
عیبِ جوان و سرزنشِ پیر می کنند

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟
پنهان خورید باده، که تعزیر می‌کنند(!)
#حافظ

t.iss.one/solseghalam
March 6, 2021
✍️ دعاى سال جديد 🚲

🔷خدايا در این سال جديدى كه مياد
كمكى كن كه احوالِ من:

✔️حكايت اون كودكى "نباشه" كه دلش دوچرخه مى خواست،
ولى،
وقتي گيرش اومد، كه ديگه براش مزه نداشت؛
🚲

✔️حكايت اون پدر مستاجرى نباشه، كه خونه دار شد
ولى،
وقتي گيرش اومد كه ديگه دوران خوشمزه ى زندگيش و كودكىِ بچه هاش، سپرى و تموم شده بود؛
🏠

✔️قصه ى ما و دوست داشتن هامون رو، نگذار که قصۀ شهريار و عشق قديم اش بشه
كه "آمدى جانم بقربانت ولى حالا چرا؟ "

✔️خدايا ميدونيم كه هر چه "دل" خواست، نبايست بشه، ولى در جريان زندگى، نگذار نيازها و خواسته هامون وقتي كه "بيات"شد، برآورده بشه؛
احساس
يك موجودِ زنده است. نگذار فطير بشه؛

🔹 خدايا؛ كاش بشه اون وقتى كه كسى دوچرخه مى خواهد، همون حدودها گيرش بياد . نه دَه پانزده سال بعدش!

🔹خدايا سر و كار ما رو با لوتى ها و مشتى ها بنداز؛ نه با بخيل ها و دقيق ها؛

🔹خدايا ميگن دمِ سال نو بايد دعا كرد. خدايا
عمرِ ما را، مهلتِ امروز و فرداىِ تو نيست/
من كه يك امروز، مهمانِ تو اَم، فردا چرا؟! #شهريار

✔️خدايا اگه توى سال و سالهايي كه گذشت، ژان والژان بوديم،
توى سال جديد سر و كار ما رو با امثالِ اون كشيشِ كليسا و صاحبِ شمعدان هاى نقره بنداز؛

سر و كار ما رو
با امثال ژاوِر ها ننداز؛
باور کن كه خیلی ژاور ديديم

آدم دقيق هات، عجيب بخيل ميشن. عجيب.

✔️ خدايا، بِه ويكتور هوگوى قصه ى ما بگو، اين قصه كه تو نوشتى توش Javert ش خيلى زياد شده؛ يك كم كمش كن!

✔️خدایا، یک بیتی #حافظ داره، عجیب توپ و عالیه. یک کاری کن زبانِ دل حافظ، حکایتِ ما هم بشه:

شکرِ خدا، که هر چه طلب کردم از خدا/
بر مُنتهایِ همتِ خود کامران شدم!



◾️◾️◾️◾️

عيد بر همه دوستان مبارك باد
احساس هاتون، روشن و باطراوت
چشمهاتان پر برق
جيبهاتان پر پول
گوشهايتان پر موسيقي باد

ايّام به كام
تهران- اسفند ۱۳۹۹

#نوروز
#دعا
#سال_نو
#ژان_والژان
#بازنشر
#پایان۹۹

t.iss.one/solseghalam
March 20, 2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهار نارنج (۵) - پایان

صبا وقتِ سحر بویی ز زلف یار می‌آورد/
دلِ شوریده ی ما را به بو در کار می‌آورد
#حافظ

@solseghalam
March 27, 2021
✍️ساکورای ژاپن و بهار نارنج ایران

#خبرخوانى

🔹ایام عید امسال، شروعِ زودهنگامِ عطر #بهار_نارنج در کوچه های شهر شیراز، باعث تعجب و حیرت بسیاری از شهروندان شد. همه ساله، سمفونیِ شکوفه ها در حوالی اردیبهشت ماه رخ می داد و هوایِ اردیبهشت، هوایِ بهشت می شد. اما امسال، روزهای دوم یا سوم فروردین ماه مقارنِ با شروع غلغلۀ عطرِ بهار نارنج شد.

🔹مطابقِ روال سایر اتفاقات در کشور، این ماجرا هم می آید و می رود و ما هم به ادامۀ امورِ خود مشغولیم! اما هر سال، ایام بهار نارنجِ ایران مقارن است با #ساکورا در #ژاپن، و برخلافِ بهار نارنج که می آید و می رود و خبری نمی شود، #ساکورا در کشورِ سکوت و صنعت، با سروصدایِ تبلیغاتی بسیار می آید (میلیاردها ین درآمد برای کشور می آفریند) و براحتی هم نمی رود!

چرا براحتی نمی رود؟ چون جغرافیایِ ژاپن به گونه ای است که مجموعه ای از جزایر باریک (کم عرض) در امتداد گستردۀ شمال به جنوب قرار گرفته اند و مثلا وقتی که ساکورا در جنوب کشور در حوالی «کیوشو» و «هیروشیما» شروع می شود، بیش از یک ماه طول می کشد تا این شکوفه ها به «هوکایدو» در شمال (و در نزدیکی #روسیه) برسند. در تمام این چهل-پنجاه روز، پیوسته تلویزیون از ساکورا گزارش می دهد و خبر می خواند و تصاویر شکوفه های صورتی و سپید به متنِ اخبار کشیده می شود. رسانه، ساکورا را (به تعبیر حافظ) زان سویِ هفت پرده به بازار می کشَد!

🔹اما نه تنها شکوفه های گیلاس، بلکه اساسا سایرِ گلها هم در «جغرافیایِ ژاپن» عطر و بویِ چندانی ندارند. برخلاف جغرافیایِ ایران، که گاه چند غنچه گل محمدی در کاشان، انفجار عطر به پا می کنند. اساسا در تاریخ ایرانی و در حافظه ایرانی، بو و «عطر» همواره اهمیتی بسیار داشته و در غزلیات حافظ و سعدی اشاره های مکرری به «بو» شده است:
صبا وقتِ سحر، بویی ز زلفِ یار می آورد
دلِ شوریدۀ ما را «به بو» در کار می آورد
#حافظ

آری! شوریدگی و شیداییِ حافظ و سعدی به هنگام غلغلۀ عطرها، دو چندان و در سحرگاهان، صدچندان می شده است. از حوالی کاشان تا کرانۀ دشتِ فال و اسیر (در سمت لار) در بهار، هر سو بویی هست و عطری. اما یک سوال همیشه با ما هست: این احوالِ معطرِ طبیعت، بجز در غزل حافظ و سعدی، در کدام میراثِ مکتوب ثبت و ضبط شده است؟
✔️کدامِ متنِ تاریخی به جزئیاتِ سابقه #بهار_نارنج پرداخته است؟!

🔹ساکورای زودهنگام!
همزمان با تعجب ساکنین جنوب از شروعِ زودهنگامِ شکوفه های بهار نارنج، ژاپنی ها هم متعجب و متحیّر بودند از اینکه «چرا امسال ساکورا اینقدر زود پیدا شد؟!».
در متنِ اخبار این چند روزه، یک نکته ما را شگفت زده خواهد کرد. در رسانه های ژاپنی چنین ذکر شد:

✔️زودرس‌ترین فصل شکوفه گیلاس در ژاپن از "۱۲۰۰ سال پیش"
«دانشمندانِ ژاپنی می گویند، فصلِ شکوفه‌ گیلاس امسال زودتر از همیشه فرا رسیده است. در ۱۲۰۰ سالی که زمان به شکوفه نشستن درخت‌های گیلاس در ژاپن ثبت شده، این نشانه سنتی بهار هیچ‌وقت اینقدر زود فرا نرسیده بود.

به شکوفه نشستن درخت‌های گیلاس در کیوتو از سال ۸۱۲ میلادی در اَسنادِ دربارِ امپراتوری ژاپن ثبت شده است.»
(لینک خبر)

✔️یعنی:
از 1200 سال پیش به این سو، همه ساله «تاریخ» و روزِ شروعِ ساکورا در ژاپن (به شکل مکتوب) ثبت و ضبط می شده است.

🔹ثبتِ ساکورا به چه معناست؟
یعنی که در تمدنِ ژاپنی، پرداختن به رویدادی مانند #ساکورا هم به شکل «مستندسازیِ» جدی بوده است حال آنکه در تاریخ ایران زمین، نه تنها خبر نداریم که 1200سال پیش #بهار_نارنج کِی آمده و کِی رفته؟ بلکه خبر نداریم 700سال پیش در همان شیراز، #حافظ دقیقا در چه سالی متولد شده؟ (سال تولد حافظ روشن نیست) و دقیقا در چه سالی مُرده؟ معلم/معلمان حافظ چه کسی/کسانی بوده اند؟ با که ازدواج کرده؟ همسرش چگونه بوده است؟ فرزندان حافظ چطور بوده اند؟ هیچ! ما هیچ از حافظ نمی دانیم بجز «اطلاعاتی مبهم و کلی» . «بجز غزلیات» هر آنچه از حافظ داریم مُشتی اطلاعاتِ حدودی و کلی است.
اما چرا چنین است؟

🔹گفته می شود که ما ایرانیان در کارِ مستندسازی، و ثبت و ضبطِ جزئیاتِ رویدادها، کاهل بوده ایم. عطری آمد و عطری رفت ولی اساسا ماجرا چندان «جدی» نیست که بخواهد وارد میراثِ مکتوب شود و صدسال بعد نوه های من و شما بدانند که در فروردین 1400 بهار نارنج در سوم فروردین غوغا به پا کرد! کارهایِ مهمتری داریم و بگذار که به آنها بپردازیم. ما می خواهیم دنیا را عوض کنیم و مسیر تاریخ بشریت را بِه کنیم، ما را فرصتِ پرداختن به این جزئیات نیست!

🔹از آنهمه جزئیات که در کار ساختِ مسجد وکیل و نصیرالملک بکار رفته، حتی یک برگ نقشه باقی نمانده است. هیچ نمی دانیم استاد معمار، در کجا محاسبات قوس، هندسه و مشخصات مصالح را آموخته بوده است. هیچ نمی دانیم!
...
بازگردیم به همین بهار زیبایی که در آنیم! حدیث از مطرب و مِی گو و رازِ دهر کمتر جو!



🖊محمدرضا اسلامی
t.iss.one/solseghalam
April 1, 2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سندروم_ذهن_ساده

اول اینکه، باید خوشحال باشیم از اینکه در روزگاری زندگی می کنیم که این دست حرفها و گفتگوها "دیده"می شود.
محفلی و دورِهمی، باقی نمی ماند.
این "ساده" دیدنِ امور، این همه چیز را کم عمق دیدن، این راحت حرف زدن، اینها چیزهایی است که باید خوشحال باشیم که "دیده" می شود در این روزگار جدید.

✔️آیا اگر که ظاهرِ چیزی شبیهِ لامبورگینی باشد یعنی که باطن و کیفیتِ آن هم لامبورگینی است؟
✔️کدام نهاد/سازمان فنی تشخیص داده (ارزیابی کرده) که کیفیتِ آن ماشین، همان کیفیتِ لامبورگینیِ واقعی است؟
✔️آیا اگر چند نفر توانستند یک پروتوتایپ تولید کنند، یعنی می توانند "خط تولید کارخانه ای" آن را هم ایجاد کنند؟
✔️اگر پنج نفر بتوانند هزاران قطعۀ یک خودرو را (در استاندارد جهانی) در انبارِ خانه تولید کنند، پس آن دانش آموز دبیرستانی که "انرژیِ هسته ای" در #زیرزمین خانه تولید کرده بود و آن دستگاهِ ویروس یاب مستعان هم می توانند...

▪️نکته جالب این ویدئو: آقا می گوید «پس وزیر صنعت (صمت) چکار می کنه؟! »
▪️نکته جالبِ این ویدئو: لحنِ مدعی حرف زدن.

«مدعی» همان که #حافظ درباره اش زیاد سخن گفته.

#لامبورگینی
#ذهن_ساده

@solseghalam
April 12, 2021
این توئیت یک نقطه عطف است.

🔷 نشان میده اختلافات درون پرده بسیار عمیق تر و شدید تر از آن است که (از بیرون) به نظر می رسد. البته برای بسیاری از مردم، تفاوتِ معناداری بین رئیسی و لاریجانی نیست. بخش زیادی از بدنۀ جامعه، همۀ اینها رو "اصولگرا" (یا حتی کلی تر: حاکمیت) می شناسند ولی شروعِ لاریجانی، یک شروعِ بسیار روشن است:
کلمه «مواضع خطرناک» و اشاره مستقیم هم به رئیسی و هم به جلیلی (و استفاده از کلمه «اقلیت بی منطق»)


آدم به یاد دیالوگ فیلم آژانس شیشه ای می افته که کارمند آژانس به سلحشور، حاج کاظم و احمد می گفت: «شما چند جور عقیده و نظر دارید؟ شما با هم هستین با هم نماز می خونید اما همدیگه رو قبول ندارین؟ حرف همدیگه رو نمی فهمین؟»

🔷 فارغ از هرچه هست، این ورودِ با صراحت لاریجانی امر مبارکی هست در فضایی که کلی گویی و تعارف، جزئی دایم از سپهر سیاست ورزی کشور شده.
ولی به نظر می رسد که زد و خورد شدیدی در راه است... ایکاش آقای روحانی آنهمه سرمایه اجتماعی را به باد نداده بود. چرا که صحبت از «خردوَرزی» و «مواضع خطرناک» وقتی که چندین و چند سال فردی مثل حسن روحانی این کلمات رو بی خاصیت و بی بو کرد، چقدر می تواند «رای» و «سرمایه اجتماعی» برای فردی مثل لاریجانی فراهم کند؟

🔷 ماجرا پس از دولت روحانی چنین است:
بخشِ از مردم سرخورده هستند و حالت "مردد" برای شرکت/عدم شرکت در انتخابات دارند، ولی همزمان، حجم زد و خورد و «منازعه جدی» در درون پرده و در میان «دو طیفِ مختلفِ اصولگرایان» فراتر از حد تصوّر است.

🔷 بازندۀ این ماجرا کیست؟ فعلا تا اینجای کار بازنده "لاریجانی" است. او صریح و بی پرده وارد میدان شده و از روز اول (همان کلیپ اول)، حرفهایش را روشن و بی لکنت زده است. او جریانِ رئیسی-جلیلی را برای کشور «خطرناک» می داند ولی این «بیانِ لاریجانی از اوضاع» برایش رای جمع نخواهد کرد.

لاریجانی وارد یک عرصۀ زد و خوردِ جدی و بدون شوخی شده. اگر از دیدگاه ریسک/خطر به ماجرا نگاه کنیم لاریجانی وارد عرصه ای شده که هزینه اش متلاشی شدنش خواهد بود (پودر خواهد شد در اصطلاحِ مخالفانش) ولی او مستظهر به حمایت «جمهورِ جامعه» نیست. چرا؟
چون چهار سال گذشته، حسن نامی بوده که مسالۀ «سرمایه اجتماعی» را رها کرده بوده به ناکجاآباد و جامعه خسته تر از آن است که برای «مصافِ لاریجانی-رئیسی/جلیلی» وارد عرصه شود.
این «جامعۀ خسته» از شوکهای اقتصادی/کلی گویی های حسن روحانی، حوصلۀ مصافِ جدیدی به اسم لاریجانی-رئیسی/جلیلی را ندارد.

و اضافه کنیم به تمام اینها، سرمایه اجتماعی ای که سعید جلیلی در 1396 هیچ بهره ای از آن نداشت، ولی در مدت ریاست بر قوه قضائیه برای رئیسی 1400 به میزان قابل توجهی فراهم شده است. (چند میلیون؟ نمی دانیم)

و پایانِ این نقاطِ ضعفِ لاریجانی، مسئلۀ خاندان و اتصالش است به افرادی که حواشی زیادی داشته اند.


🔷 حال با تمامِ این اوصاف، لاریجانی قصد دارد که کمر به این «زد و خورد سنگین» ببندد و گمان می کند که «حریفِ» کسانی است که (به گمان او) «مواضع خطرناک» داشته اند و کشور را به سر حد ورشکستگی (لبه پرتگاه) کشانده اند. اینکه لاریجانی در این محاسبۀ ریسک روی چه پارامتری حساب کرده؟ نمی دانم.


«تا آن زمان که پرده برافتد "چه‌ها" کنند»
#حافظ


https://twitter.com/alilarijani_ir/status/1396004866611458049?s=09

@solseghalam
May 22, 2021
ارزیابی شتابزده
با بمب شانزده میلیون دلاری چه ها می شود خرید؟! 🔵دیروز مادرِ بمب ها ، بمبی به وزن ده تُن و با طول 9متر ، به قیمت شانزده میلیون دلار، در افغانستان از آسمان بر زمین افکنده شد تا داعشیانِ منطقه ننگرهار افغانستان را محو کند. صورتحساب این چلوکباب را چه کسی پرداخت…
یادداشت آخر علی عبدی را خواندم. حسب اتفاق، اسیرِ طالبان شده ، و به اقبال و بخت، نجات یافته.
این شش سال که در افغانستان بود یادداشتهایش را دنبال می کردم. هربار که می نوشت «یک قصه برای‌تان بگویم» غرق شوق می شُدم که قصه ای جدید بشنوم (با گویش و نگارش افغانی می نوشت این اواخر). یک بار هم در سانفرانسیسکو قرار ملاقات گذاشتیم که امکان دیدار میسر نشد. این یادداشتش حاوی نکات مهمی است.
ظاهرا او هم، خود را برای رفتن از افغانستان آماده کرده است.
عجب حکایتی شد. بعد از اینهمه سال جنگ، قرار است شاهدِ احتضار دولتی باشیم که نتوانست حتی نیم نفس، هوای دموکراسی به آن سرزمین بکشاند.
میلیاردها دلار خرج شد، ولی هیچ نتیجه ای حاصل نشد.
▪️▪️▪️
در این یادداشت (مهمتر از بحثهای مربوط به #حاکمیت و #حکومت) چیزی که برایم جالب توجه بود، قسمت انتهایی نوشتار است. آنجا که بحث به «خود» بر می گردد. به خویشتن. به نفس. به احساسِ انسان از خودش.
می نویسد:
«چیزهایی را از طالبان پنهان کردم و قصه‌هایی ساختم برای ایشان. احساس می‌کنم به چیز نازیبایی آلوده شده‌ام. چیزهایی را درباره‌ی خودم ناراست گفتم که زنده بمانم. ناراست‌بودن - ولو برای زنده ماندن - روح آدم را بیمار می‌کند. احساس می‌کنم روحم بیمار شده‌است از ناراستی. صورتم وا رفته و چشمانم گود افتاده انگار.»

از خودش بدش می آید. و احساس تهی شدن کرده. و چه سخت چالشی است این چالش انسان با خویشتنِ خویش. و خوشا به احوال آنها که چنین اند.

آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است/
چون من از «خویش» برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
#حافظ

🔻🔻
https://t.iss.one/AliAbdiTelegram/558
June 28, 2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طنز یا تغابن؟

"تغابن"

اسباب تاسف است
و مایه خجالت.

این سطح نطق کسی است که قرار است پیشانیِ فرهنگ کشور باشد.
و مثلا در دفتر کارش پذیرای امیرخانیِ خوشنویس، حسین علیزاده موسیقی دان یا اهالی ادب همچون ساعد باقری و شفیعی کدکنی و رضا امیرخانی باشد. یا درباره #سینما بنشیند با سیدرضا میرکریمی و مجید مجیدی گفتگو کند. یا در جلسه ای بر پیرامون یک میز با وزیر فرهنگ فرانسه و ژاپن همکلام شود...

شروع کرده اسامیِ استانهای کشور را به ترتیب ردیف می کند. و اسم این را هم گذاشته نطق در پارلمان...

چه شد به این روزگار رسیدیم؟
چه شد سطح امور به اینجا کشیده شد؟

در کشوری که بدیع الزمان فروزانفر داشته، سید مرتضی آوینی داشته، عبدالحسین زرین کوب داشته، اخوان ثالث داشته، شفیعی کدکنی دارد این سطح نازل کلام قرار است بشود متولی اهل ادب و هنر و #تولید_محتوا برای نسلهای آینده؟


چه شد اینگونه شدیم؟
دستانمان تهی شد.

واقعا فردای روزگار به فرزندانمان می خواهیم بگوئیم در فلان چهارسال این سطحِ وزیر فرهنگ ایران زمین بود؟
◼️◼️
جایِ آن است
که
خون
موج
زند در دلِ لعل/

زین تغابن که خزف می شکند بازارش

#حافظ

#امروز_با_حافظ

@solseghalam
August 25, 2021
Forwarded from ارزیابی شتابزده (Mohammadreza E)
✍️رؤياى آمريكايى، رؤياى ژاپنى، رؤياى ايرانى
(براى ابوالفضل زرويى نصرآباد)

🖊محمدرضا اسلامى

🔷يك- دو طنزپرداز كشورمان، به فاصله چند روز درگذشتند. هر دو به پنجاه سالگى نرسيده. فارغ از اينكه هر يك له يا عليه چه نگاه سياسى اى بودند، ولى هر دو در يك ماجرا مشترك بودند: هر دو طنّاز بودند و هر دو عمرى كوتاه داشتند.
اهل طنز را سر و كار با مطايبه و شوخى است؛ طنزپرداز و عمر كوتاه؟

🔷 دو- اهالى "كلمه" و آنها كه ميزكارشان "كلام" است، گاه با عمرهاى بلند، بيگانه اند. سالهايي كم شماره آنچنان كه مثلا آل احمد به ٤٦سالگى رفت. يا شريعتى به ٤٤ سالگى. يا پروين اعتصامى به ٣٤سالگى.
و... يا اين اواخر، قيصر امين پور، به ٤٨سالگى.
مى گويند در ميان اهالى اين قبيله، "كلمه" بايد از جان كنده شود. و كارگاهِ ذهن و روح بايد با هم كار كنند. اول بايد "معنا" زاده شود و سپس "خون چو مى جوشد منش از شعر رنگى مى دهم".* خب اهالى اين خيابان را عمرِ دراز ممكن است؟

🔷سه- دوسال پيش در حوالى ماه بهمن حسن جوهرچى كه روزگارى بازيگر نقش جوان و تيپ پسر مثبتِ سينماى ما بود، از ميانمان پر كشيد. در يادداشتى تحت عنوان "نسلى كه فطير شد" نوشتم كه: نبايد مُرد. مرگ حق است، ولى نبايد زود مرد. نبايد "مصرف" شويم . بايد روزگار پيرى را ديد. چشيد. بازى نوه ها در مهدكودك را چرا نبايد ديد؟!
(لينك🔻)

🔷چهار- مى گويند هر انسانى، يك رؤيا بايد داشته باشد. انسانِ بى رؤيا، نمى شود. رؤيايى بايد داشت. مى گويند آمريكا زمانى سرزمين رؤيا ها بوده؛ برخى معتقدند رؤياى آمريكايى، ديگر نيست. نمى دانم كه اين گزاره چقدر صحيح است يا نيست؛ ولى مى دانم كه چندسال پيش در #ژاپن با يك رؤيا آشنا شدم. رؤيايى كه بعدها در آمريكا هم آن را ديدم. همين چند روز پيش در #تنكس_گيوينگ امسال هم آن را ديدم:
"پدربزرگى" كه براى شام تنكس گيوينگ، دستان نوه اش را در دست گرفته، و آن سو، سر ميز شام، پدر و مادرش هم لباسهاى عيدپوشيده بر گرد ميز نشسته اند.
اين تصوير، و اين بركنار هم نشستنِ چهار نسلِ يك فاميل را، بارها و بارها در آن سوى شرقى اقيانوس آرام (ژاپن) و در اين سويش مى توان ديد.

🔷پنج- هر كسى، هر رؤيايى مى تواند داشته باشد؛ بزرگ (همچون رؤیای لوتر کینگ) يا كوچك؛ ايرادى نيست. ولى، امتداد داشتن، مستدام بودن، كوتاه نبودن هم بايد در كنارِ رؤيايى كه داريم، رؤيايمان باشد. عمر بلند داشتن اگرچه نبايد همه ى ماجرا باشد، وليكن آن "هم" بايد باشد. مصرف نبايد بشويم. زود نبايد بميريم.

🔷شش- اهالى ولايت "كلمه" و "سخن" را چنين شرح مى كنند كه عمدتا بدخوابند. يا گاه، بى خوابند. شايد چون كلمه و معنا، از عمق جان بايد برون آيد. آنجا كه #سعدى مى گويد:

✔️چه خيال ها گذر كرد و ، گذر نكرد خوابى

يا آنجا كه صدسال بعد از او، #حافظ مى گويد:

✔️قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست/
قرار چیست؟ صبوری کدام؟ و خواب کجا؟!

بله! حكايت بى خوابى و بدخوابى براى اهالى اين اقليم، آشناست.
insomnia

چه در ايران باشى، چه در ژاپن يا آمريكا يا اروپا يا هر جاى اين خاك، من آن رؤيايى كه بدخوابت مى كند را نمى خواهم. من آن رؤياىِ پر خيال و پر رمز و راز كه خواب از چشمانت مى برد را نمى خواهم. مرا رؤيايى بايد كه با خوابِ آسوده، همنشين باشد. رؤيايى كه خوابِ امن، "نازل" كند!
ثم اَنزل عليكم من بعد الغمّ أَمَنَةً نُّعاسًا

#رؤيايى_دارم. رؤياى اينكه خوبانمان زود از ميانمان نروند.
سالها باشند و سالها بگويند و سالها ارجشان داريم. نه اينكه زود بروند و ما شاهدان مراسم تجليل باشيم. تجليل هاى بى فايده.
رویایِ دیدن کارهای بهرام بیضائی. رویای شنیدن صدای خشدار حنجره ساعد باقری. رویای دیدنِ سماع قلم و شکسته نستعلیق یداله کابلی خوانساری... رویای سالهای طولانی، بودنِ این عزیزان.

🔷هفت- شنيدن اخبار رفتنِ خوبان، اسبابِ اندوه است. هرچند همه بايد برويم. ولى زود نبايد رفت. #ابوالفضل_زرويى_نصرآباد از ميانمان رفت. جايگاهش در بهشت ازلى و شكرستان، در كنار خوبان باد. اما طنّازان ديگرمان را اميد كه عمرها دراز باد.
اهل كلمه، صاحبان روح هايى حساسند و جسم هايى كه طاقتِ بى طاقتيهاى روح را ندارد. اهل كلمه و طنّازانمان را دريابيم.
آنها كه به احمدآباد مستوفی مى نشينند. آنها كه اين روزها روزه سكوت پيشه مى كنند.

▪️▪️▪️
وه! که با این عمرهایِ کوتهِ بی اعتبار/
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟
#شهريار

@solseghalam
https://goo.gl/Y1TtCj
▪️▪️▪️▪️

📌پى نوشت: يادداشت مرتبط قبل:
✍️"نسلى كه فطير شد"
https://t.iss.one/solseghalam/576
✍️طول عمر در ژاپن
https://t.iss.one/solseghalam/579
✍️براى روزگار پيرى ام
https://t.iss.one/solseghalam/851
*مصرع از مولانا
December 1, 2021