This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از فیلم سینمایی «نگین»
کارگردان و نویسنده : اصغر هاشمی
سال ساخت : ۱۳۸۰
مدیر فیلمبرداری : اصغر رفیعیجم
تهیهکننده : ایرج تقیپور
«نگین» درامی اجتماعی با موضوع قاچاق دختران ایرانی به کشورهای حوزه خلیج فارس است.
#نگین #اصغر_هاشمی #اصغر_رفیعیجم #ایرج_تقیپور #مهرانه_مهینترابی #گلچهره_سجادیه #مهناز_افشار
@historycinemairan
کارگردان و نویسنده : اصغر هاشمی
سال ساخت : ۱۳۸۰
مدیر فیلمبرداری : اصغر رفیعیجم
تهیهکننده : ایرج تقیپور
«نگین» درامی اجتماعی با موضوع قاچاق دختران ایرانی به کشورهای حوزه خلیج فارس است.
#نگین #اصغر_هاشمی #اصغر_رفیعیجم #ایرج_تقیپور #مهرانه_مهینترابی #گلچهره_سجادیه #مهناز_افشار
@historycinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیتراژ شروع فیلم سینمایی "اعتراض"
کارگردان و نویسنده : مسعود کیمیایی
سال ساخت : 1378
مدیر فیلمبرداری : اصغر رفیعیجم
سازنده موسیقی متن : مجید انتظامی
ما کاری به حکم نداریم. حکم رو کاغذ مال محکمه است. اصلیت حکم مال خداست. که ما و منش ریخته و گلریزون میکنیم واسه کسی که آزاد میشه از این چاردیواری. که همه دنیا چاردیواریه.
کَرَم مرتضی علی یه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشیده، وجدانش بالاتر از این پولاست که کاغذه.
سلامتی سه تَن. ناموس و رفیق و وطن. سلامتی سه کَس. زندونی و سرباز و بیکَس.
سلامتی باغبونی که زمستونشو بیشتر از بهار دوست داره. سلامتی آزادی. سلامتی زندونیای بیملاقاتی
#تیتراژ #اعتراض #مسعود_کیمیایی #اصغر_رفیعیجم #مجید_انتظامی #داریوش_ارجمند #مهدی_فتحی
@historycinemairan
کارگردان و نویسنده : مسعود کیمیایی
سال ساخت : 1378
مدیر فیلمبرداری : اصغر رفیعیجم
سازنده موسیقی متن : مجید انتظامی
ما کاری به حکم نداریم. حکم رو کاغذ مال محکمه است. اصلیت حکم مال خداست. که ما و منش ریخته و گلریزون میکنیم واسه کسی که آزاد میشه از این چاردیواری. که همه دنیا چاردیواریه.
کَرَم مرتضی علی یه مرد که واسه شرف و ناموسش دوازده سال رو کشیده، وجدانش بالاتر از این پولاست که کاغذه.
سلامتی سه تَن. ناموس و رفیق و وطن. سلامتی سه کَس. زندونی و سرباز و بیکَس.
سلامتی باغبونی که زمستونشو بیشتر از بهار دوست داره. سلامتی آزادی. سلامتی زندونیای بیملاقاتی
#تیتراژ #اعتراض #مسعود_کیمیایی #اصغر_رفیعیجم #مجید_انتظامی #داریوش_ارجمند #مهدی_فتحی
@historycinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از فیلم سینمایی «طلسم»
کارگردان و نویسنده : داریوش فرهنگ
سال ساخت : ۱۳۶۵
مدیر فیلمبرداری : علیرضا زریندست
سازنده موسیقی متن : بابک بیات
#طلسم #پرویز_پورحسینی #علیرضا_زریندست #بابک_بیات #جمشید_مشایخی #سوسن_تسلیمی #سوگند_رحمانی #آتیلا_پسیانی
@historycinemairan
کارگردان و نویسنده : داریوش فرهنگ
سال ساخت : ۱۳۶۵
مدیر فیلمبرداری : علیرضا زریندست
سازنده موسیقی متن : بابک بیات
#طلسم #پرویز_پورحسینی #علیرضا_زریندست #بابک_بیات #جمشید_مشایخی #سوسن_تسلیمی #سوگند_رحمانی #آتیلا_پسیانی
@historycinemairan
به مناسبت روز ملی سینما
محبوبترین کارگردان سینمای ایران
محبوبترین کارگردان سینمای ایران
Anonymous Poll
24%
علی حاتمی
6%
داریوش مهرجویی
11%
اصغر فرهادی
7%
ناصر تقوایی
21%
عباس کیارستمی
1%
کیانوش عیاری
2%
امیر نادری
10%
بهرام بیضایی
13%
مسعود کیمیایی
5%
فریدون گله
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفتوگوی فریدون جیرانی و امین حیایی در مورد کارنامه بازیگری حیایی
#گفتوگو #مصاحبه #فریدون_جیرانی #امین_حیایی
@historycinemairan
#گفتوگو #مصاحبه #فریدون_جیرانی #امین_حیایی
@historycinemairan
Forwarded from تاریخ سینمای ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد واروژان
سکانسی از فیلم «صبح روز چهارم»
کارگردان : کامران شیردل
نویسندگان : کامران شیردل، محمدرضا اصلانی
سازنده موسیقی متن : واروژان
سال ساخت : ۱۳۵۱
برنده جایزه بهترین موسیقی متن پنجمین جشنواره سپاس
#واروژان #کامران_شیردل #صبح_روز_چهارم #محمدرضا_اصلانی #سعید_راد
@historycinemairan
سکانسی از فیلم «صبح روز چهارم»
کارگردان : کامران شیردل
نویسندگان : کامران شیردل، محمدرضا اصلانی
سازنده موسیقی متن : واروژان
سال ساخت : ۱۳۵۱
برنده جایزه بهترین موسیقی متن پنجمین جشنواره سپاس
#واروژان #کامران_شیردل #صبح_روز_چهارم #محمدرضا_اصلانی #سعید_راد
@historycinemairan
مری آپیک
برنده جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره مسکو برای فیلم «بنبست»
سال ۱۳۵۶
#مری_آپیک #بنبست #پرویز_صیاد
@historycinemairan
برنده جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره مسکو برای فیلم «بنبست»
سال ۱۳۵۶
#مری_آپیک #بنبست #پرویز_صیاد
@historycinemairan
Forwarded from اتچ بات
نقشمنفیهای ممتاز سینمای ایران
نام شخصیت : سرهنگ
بازیگر : فتحعلی اویسی
نام فیلم : ناخدا خورشید
کارگردان : ناصر تقوایی
سال ساخت : 1365
سرهنگ همیشه نگاهش به این و آن است، دقیق و همه هم در جهت تکمیل ایده رهاییاش از آن تبعیدگاه. چیزی از دستش در نمیرود. خط و ربطها را خوب به هم وصل میکند. میفهمد که فرهان سیاسیها را فراری داده و این میشود دستاویز تحت فشار گذاشتن فرهان برای فراری دادن او و سایر تبعیدیها. چشمانش کار میکند، میداند ناخدا با خودش جاشو به دریا نمیبرد. حواسش هست به اینکه خواجه ماجد حراج سالیانه مروارید دارد و این حراج برای سرهنگ یعنی نقشه کشتن او و دزدیدن پولها و البته، ناخدا را میشناسد و از دشمنی او با خواجه ماجد خبر دارد. همه اینها را کنار هم میچیند برای طرح نقشه فرار.
سکانس ملاقات سه نفره فرهان و ناخدا و سرهنگ از او شروع میشود که به فرهان می گوید : "تو حالیش کن"؛ دقیقا سر خط ، سر جای اصل. رویش را سَمت بندر میکند و از تبعید میگوید، این همان جایی ست که فیلمساز راه میدهد به نشانیهایی مبهم از چیزهای دیگری که در وجود سرهنگ هست و مجال بروزش را ندارد. سرهنگ میداند کِی و کجای کدام کوچه، خواجه را گیر بیندازد و پولها را بردارد و کجا سر به نیستش کند.
برایش آسان است که همدستانش را از بین ببرد و از شر پیشکار خواجه و فرهان راحت شود، حواسش هست امیرارسلان گروهش کاری به ناخدا نداشته باشد و آنها به سلامت از دریا عبور کنند تا وقتش برسد. و البته این هم هست : وقتی ناخدا به یکی از تبعیدیها که بیقرار رسیدن به آنور مرز است میگوید : "پنج شیش سال تبعید بودی خسته نشدی پنج ساعته آزادی خسته شدی؟" به ناخدا مرحبا بگوید و صدای خندهاش را بشنویم، تا بدانیم او وَرِ دیگری هم دارد. کِی؟
اواخر فیلم، نزدیک رسیدن به ته خط. و ته خط سرهنگ جایی ست که حواسش نیست به مردی که دریا را می شناسد و عمرش را روی آن سوزانده است. قربانی مردی میشود که معتقد است آنجا تبعید گاه نیست و شهر و خانهی اوست، تیر میخورد از ناخدا و نشسته جان میدهد. تمام.
بازی فتحعلی اویسی در ناخدا خورشید، با بهره گرفتن از فیزیک و چهره و لباس و گریم و صدای عطاءالله کاملی فوقالعاده است. تاکید بر طنین صدایش بخصوص در پایان هر جمله که از سرشت او برای تحکم کردن به همه چیز و همه کس میآید، بدل به یک امضای خاص برای این شخصیت میشود. قد و قامت اویسی و فرم راه رفتن و ادای کلمات و بازی با چشمها و اجزای صورت، درک درست او از نقش را میرساند. دشوار است تصور بازی بازیگری دیگر در این نقش به جز فتحعلی اویسی که حالا و پس از این همه سال، هنوز یک امتیاز ویژه برای اوست در اثر درخشان ناصر تقوایی.
شماره 265 مجله دنیای تصویر - نویسنده : مهدی شمس
#نقش_منفی #ناخدا_خورشید #ناصر_تقوایی #فتحعلی_اویسی #بدمن #مجله_دنیای_تصویر
@historycinemairan
نام شخصیت : سرهنگ
بازیگر : فتحعلی اویسی
نام فیلم : ناخدا خورشید
کارگردان : ناصر تقوایی
سال ساخت : 1365
سرهنگ همیشه نگاهش به این و آن است، دقیق و همه هم در جهت تکمیل ایده رهاییاش از آن تبعیدگاه. چیزی از دستش در نمیرود. خط و ربطها را خوب به هم وصل میکند. میفهمد که فرهان سیاسیها را فراری داده و این میشود دستاویز تحت فشار گذاشتن فرهان برای فراری دادن او و سایر تبعیدیها. چشمانش کار میکند، میداند ناخدا با خودش جاشو به دریا نمیبرد. حواسش هست به اینکه خواجه ماجد حراج سالیانه مروارید دارد و این حراج برای سرهنگ یعنی نقشه کشتن او و دزدیدن پولها و البته، ناخدا را میشناسد و از دشمنی او با خواجه ماجد خبر دارد. همه اینها را کنار هم میچیند برای طرح نقشه فرار.
سکانس ملاقات سه نفره فرهان و ناخدا و سرهنگ از او شروع میشود که به فرهان می گوید : "تو حالیش کن"؛ دقیقا سر خط ، سر جای اصل. رویش را سَمت بندر میکند و از تبعید میگوید، این همان جایی ست که فیلمساز راه میدهد به نشانیهایی مبهم از چیزهای دیگری که در وجود سرهنگ هست و مجال بروزش را ندارد. سرهنگ میداند کِی و کجای کدام کوچه، خواجه را گیر بیندازد و پولها را بردارد و کجا سر به نیستش کند.
برایش آسان است که همدستانش را از بین ببرد و از شر پیشکار خواجه و فرهان راحت شود، حواسش هست امیرارسلان گروهش کاری به ناخدا نداشته باشد و آنها به سلامت از دریا عبور کنند تا وقتش برسد. و البته این هم هست : وقتی ناخدا به یکی از تبعیدیها که بیقرار رسیدن به آنور مرز است میگوید : "پنج شیش سال تبعید بودی خسته نشدی پنج ساعته آزادی خسته شدی؟" به ناخدا مرحبا بگوید و صدای خندهاش را بشنویم، تا بدانیم او وَرِ دیگری هم دارد. کِی؟
اواخر فیلم، نزدیک رسیدن به ته خط. و ته خط سرهنگ جایی ست که حواسش نیست به مردی که دریا را می شناسد و عمرش را روی آن سوزانده است. قربانی مردی میشود که معتقد است آنجا تبعید گاه نیست و شهر و خانهی اوست، تیر میخورد از ناخدا و نشسته جان میدهد. تمام.
بازی فتحعلی اویسی در ناخدا خورشید، با بهره گرفتن از فیزیک و چهره و لباس و گریم و صدای عطاءالله کاملی فوقالعاده است. تاکید بر طنین صدایش بخصوص در پایان هر جمله که از سرشت او برای تحکم کردن به همه چیز و همه کس میآید، بدل به یک امضای خاص برای این شخصیت میشود. قد و قامت اویسی و فرم راه رفتن و ادای کلمات و بازی با چشمها و اجزای صورت، درک درست او از نقش را میرساند. دشوار است تصور بازی بازیگری دیگر در این نقش به جز فتحعلی اویسی که حالا و پس از این همه سال، هنوز یک امتیاز ویژه برای اوست در اثر درخشان ناصر تقوایی.
شماره 265 مجله دنیای تصویر - نویسنده : مهدی شمس
#نقش_منفی #ناخدا_خورشید #ناصر_تقوایی #فتحعلی_اویسی #بدمن #مجله_دنیای_تصویر
@historycinemairan
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از فیلم سینمایی «زندگی جای دیگری است»
کارگردان : منوچهر هادی
سال تولید : ۱۳۹۲
نویسندگان : بابک کایدان، پدرام کریمی و منوچهر هادی
مدیر فیلمبرداری : مسعود سلامی
#حامد_بهداد #خسرو_امیرصادقی #منوچهر_هادی #مسعود_سلامی #زندگی_جای_دیگری_است
@historycinemairan
کارگردان : منوچهر هادی
سال تولید : ۱۳۹۲
نویسندگان : بابک کایدان، پدرام کریمی و منوچهر هادی
مدیر فیلمبرداری : مسعود سلامی
#حامد_بهداد #خسرو_امیرصادقی #منوچهر_هادی #مسعود_سلامی #زندگی_جای_دیگری_است
@historycinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پشت صحنه فیلم سینمایی "سعادتآباد"
کارگردان : مازیار میری
نویسنده فیلمنامه : امیر عربی
سال ساخت : 1389
مدیر فیلمبرداری : محمد آلادپوش
تهیهکننده : همایون اسعدیان
این بخش مربوط به سکانس بحث و درگیری علی (امیر آقایی) و لاله (مهناز افشار) است.
گویا امیر آقایی در نقشش زیادی فرو رفته است.
#سعادتآباد #مهناز_افشار #امیر_آقایی #مازیار_میری #امیر_عربی #محمد_آلادپوش #همایون_اسعدیان
@historycinemairan
کارگردان : مازیار میری
نویسنده فیلمنامه : امیر عربی
سال ساخت : 1389
مدیر فیلمبرداری : محمد آلادپوش
تهیهکننده : همایون اسعدیان
این بخش مربوط به سکانس بحث و درگیری علی (امیر آقایی) و لاله (مهناز افشار) است.
گویا امیر آقایی در نقشش زیادی فرو رفته است.
#سعادتآباد #مهناز_افشار #امیر_آقایی #مازیار_میری #امیر_عربی #محمد_آلادپوش #همایون_اسعدیان
@historycinemairan
Forwarded from اتچ بات
به یاد منوچهر حامدی
سلام به عالم عشق و معرفت
دوری من و شما به درازا و زخم و چرک کشیده است. قد و سایه شما را زحمت بسیار کشیدم تا پیدا کردم. وقتی خبر حبس شما را شنیدم که خود به حبس بودم و حزن روی حزن آمد. اما در وقت حبس من، شما آزاد شده بودید و شما خواسته کسی نباید به سراغ شما میآمد. این از دل سنگ و جان رعنای شما میآید که شاگردی مثل شما برای من فخر است.
غرض از این ورود به خلوت شما، خواستهای دارم که اگر برآورده کنی، مردانگی کردی که بیراه نیست و در شما سراغ داریم. من گرفتار بیماری بیعلاجم که خداوند درد همه را علاج است. خوشامد شما را به عروسی پسرم که اسمش را رضا صدا میزنم در همین پاکت گذاشتهام.
نام شما را بر پسرم گذاشتم که همیشه شما را صدا بزنم. در این دمادم آخر عمر که اجل زنگ ما را میزند، اگر عروسی پسرم را ببینم، گل از چرکم وا میشود و میخواهم هر آنچه طلب شما از من که حسابکردنی نیست و قدم و قلمی ندارد و قدر دارد، به آب بیندازید و فراموش کنید. به تهران بیایید که دست و دل من سخت نیازمند شماست. حالا من در گردن شما عکسی به یادگار بگیرم.
رفاقت و مشدیگری و انس کم است. بیا داستان را از ما هم بشنو. اگر یاری کنی و دست در دست شما، پابوی شما جان بدهم که چه گوارا باشد به شما جان دادن. اگر ورود شما مقبول افتاد، ورود به تهران به این نمره تلفن بنمایید که با صدای شما در تهران باصفا شویم. ما گرفتارِ هم بودیم و هنوز هم گرفتاریم.
طلب شما از من یک حبس است که پرداختی ندارد. نه حبس شما، نه معرفت حبس شما. ما که عشق را به شما بدهکاریم. فقط شما به حبس نبودید. ما هم زندان حزن حبستان شدیم. عرضم را در تهران به شما میگویم، نه در کاغذ.
باید کاری برای این جانسوخته انجام دهی که این انجام فقط به دست شماست. دختری دارم که همسن غیبت شما را دارد. به غیرت شما نیاز است و به این که شما همیشه محرمید. بیایید. من زمینگیر و دست به دیوارم. غیرت شما را رخصت. صادق خان
#ردپای_گرگ #مسعود_کیمیایی #منوچهر_حامدی #فرامرز_قریبیان
@historycinemairan
سلام به عالم عشق و معرفت
دوری من و شما به درازا و زخم و چرک کشیده است. قد و سایه شما را زحمت بسیار کشیدم تا پیدا کردم. وقتی خبر حبس شما را شنیدم که خود به حبس بودم و حزن روی حزن آمد. اما در وقت حبس من، شما آزاد شده بودید و شما خواسته کسی نباید به سراغ شما میآمد. این از دل سنگ و جان رعنای شما میآید که شاگردی مثل شما برای من فخر است.
غرض از این ورود به خلوت شما، خواستهای دارم که اگر برآورده کنی، مردانگی کردی که بیراه نیست و در شما سراغ داریم. من گرفتار بیماری بیعلاجم که خداوند درد همه را علاج است. خوشامد شما را به عروسی پسرم که اسمش را رضا صدا میزنم در همین پاکت گذاشتهام.
نام شما را بر پسرم گذاشتم که همیشه شما را صدا بزنم. در این دمادم آخر عمر که اجل زنگ ما را میزند، اگر عروسی پسرم را ببینم، گل از چرکم وا میشود و میخواهم هر آنچه طلب شما از من که حسابکردنی نیست و قدم و قلمی ندارد و قدر دارد، به آب بیندازید و فراموش کنید. به تهران بیایید که دست و دل من سخت نیازمند شماست. حالا من در گردن شما عکسی به یادگار بگیرم.
رفاقت و مشدیگری و انس کم است. بیا داستان را از ما هم بشنو. اگر یاری کنی و دست در دست شما، پابوی شما جان بدهم که چه گوارا باشد به شما جان دادن. اگر ورود شما مقبول افتاد، ورود به تهران به این نمره تلفن بنمایید که با صدای شما در تهران باصفا شویم. ما گرفتارِ هم بودیم و هنوز هم گرفتاریم.
طلب شما از من یک حبس است که پرداختی ندارد. نه حبس شما، نه معرفت حبس شما. ما که عشق را به شما بدهکاریم. فقط شما به حبس نبودید. ما هم زندان حزن حبستان شدیم. عرضم را در تهران به شما میگویم، نه در کاغذ.
باید کاری برای این جانسوخته انجام دهی که این انجام فقط به دست شماست. دختری دارم که همسن غیبت شما را دارد. به غیرت شما نیاز است و به این که شما همیشه محرمید. بیایید. من زمینگیر و دست به دیوارم. غیرت شما را رخصت. صادق خان
#ردپای_گرگ #مسعود_کیمیایی #منوچهر_حامدی #فرامرز_قریبیان
@historycinemairan
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنونس فیلم سینمایی «کافر»
کارگردان و نویسنده : فریدون گله
سال ساخت : ۱۳۵۱
فیلمبردار : حمید مجتهدی
موسیقی متن : حسین واثقی
محصول سازمان سینمایی چهلستون
#کافر #آنونس #تیزر #فریدون_گله #حمید_مجتهدی #حسین_واثقی #سعید_راد
@historycinemairan
کارگردان و نویسنده : فریدون گله
سال ساخت : ۱۳۵۱
فیلمبردار : حمید مجتهدی
موسیقی متن : حسین واثقی
محصول سازمان سینمایی چهلستون
#کافر #آنونس #تیزر #فریدون_گله #حمید_مجتهدی #حسین_واثقی #سعید_راد
@historycinemairan
تصویری از پشت صحنه فیلم سینمایی «کندو»
ایستاده از راست :
نریمان شیریفرد، حسین شهاب، رضا حاجیان، حسن رضایی،؟, بهروز وثوقی، عبدالله اسکندری،؟
نشسته از راست :
فریدون گله، ؟
#فریدون_گله #کندو #بهروز_وثوقی #عبدالله_اسکندری #رضا_حاجیان #حسن_رضایی #حسین_شهاب #نریمان_شیریفرد
@historycinemairan
ایستاده از راست :
نریمان شیریفرد، حسین شهاب، رضا حاجیان، حسن رضایی،؟, بهروز وثوقی، عبدالله اسکندری،؟
نشسته از راست :
فریدون گله، ؟
#فریدون_گله #کندو #بهروز_وثوقی #عبدالله_اسکندری #رضا_حاجیان #حسن_رضایی #حسین_شهاب #نریمان_شیریفرد
@historycinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از فیلم «سفر»
کارگردان و نویسنده : بهرام بیضایی
فیلمبردار : مهرداد فخیمی
سال ساخت : ۱۳۵۱
محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
در سکانسی که مشاهده میکنید اعلان دیواری اکران دو فیلم با یک بلیط ساحره (کامران قدکچیان، ۱۳۵۱) و کمدی ایتالیایی
I DOLCI VIZI DELLA CASTA SUSANNA (1967)
و همچنین حکیمباشی (پرویز نوری، ۱۳۵۱) ثبت شده است.
#سفر #بهرام_بیضایی #مهرداد_فخیمی #کانون_پرورش_فکری_کودکان #ساحره #حکیمباشی #سیامک_اطلسی #سیروس_حسنپور #کامران_قدکچیان #پرویز_نوری
@historyicinemiran
کارگردان و نویسنده : بهرام بیضایی
فیلمبردار : مهرداد فخیمی
سال ساخت : ۱۳۵۱
محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
در سکانسی که مشاهده میکنید اعلان دیواری اکران دو فیلم با یک بلیط ساحره (کامران قدکچیان، ۱۳۵۱) و کمدی ایتالیایی
I DOLCI VIZI DELLA CASTA SUSANNA (1967)
و همچنین حکیمباشی (پرویز نوری، ۱۳۵۱) ثبت شده است.
#سفر #بهرام_بیضایی #مهرداد_فخیمی #کانون_پرورش_فکری_کودکان #ساحره #حکیمباشی #سیامک_اطلسی #سیروس_حسنپور #کامران_قدکچیان #پرویز_نوری
@historyicinemiran
Forwarded from اتچ بات
نیلوفر بیضایی درباره عباس جوانمرد-بخش اول
عباس جوانمرد ما را برای همیشه ترک کرد.
این یادداشت را به عباس جوانمرد اختصاص دادهام که پیوندم با او هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ حرفهای ناگسستنی ست. عباس جوانمرد دایی مادر من است اما من همواره او را "دایی" صدا کردهام. بخش مهمی از خاطرات من از تئاتر به او و همسرش نصرت پرتوی که بازیگر و نمایشنامه نویس خوبی است باز می گردد. به سالهای کودکیام و حضور در پشت صحنههای تئاترهای او. به لحظه دیدن فخری خوروش در پشت صحنه یکی از کارهای او در حالیکه تنها چهار یا پنج سال داشتم اما شکوه حضورش همچنان در یادم هست. با ماسکهای نمایش غروب در دیاری غریب که به دیوارهای خانهاش آویزان بود و عکس چارلی چاپلین در قابی روی کمدی که جزئی از عکس های خانوادگی شده بود. به یاد نقشی که سایهوار همراه با پسرش ماهان در پشت یکی از نمایشهایش بر عهده داشتیم و پشت پردهای که سایههای ما را نشان میداد از سویی به سویی میدویدیم و شلوغ میکردیم. نقشی که بخوبی از عهدهاش برمیآمدیم.
به دیدار با هنرمندانی که مهمانهای همیشگی منزلش بودند و یاد و خاطره بخشی از آنها هنوز برایم ملموس است: از جمشید لایق دوستداشتنی و عزیزم تا زندهیادان حسین کسبیان و بهمن مفید (در تهران) و بیژن مفید (در لندن)، رقیه چهرهآزاد، عصمت صفوی و بسیاری دیگر.
از طنز و ظرافت رفتاری اش با کودکان و نوجوانان و جوانان که من هم از آن بهره ی بسیار بردم تا مهربانیاش در دیدار پس از سالیان در تورنتو که برای اجرای بوف کور و بار دیگر برای اجرای چهره به چهره در آستانه فصلی سرد به آنجا رفته بودم، تا مرور خاطرات تئاتریاش و نشان دادن عکسهای ناب و کمیابش از تئاترهای گروه هنر ملی و همچنین کارهای پدرم، از وقتی که با دقت تمام برایت میگذاشت، از لحظهای که فیلم اجرای در حضور باد پدرم به کارگردانی من را دید و آنچنان دوست داشت که گفت (نقل به معنی) از خود بهرام اگر این نمایش را کار می کرد، آن را دقیقتر دیدهای و کار کردهای (که البته باورش برایم هنوز سخت است اما میدانم او حرفش را در مورد کار تئاتر به صراحت میزد و تعارف هم نداشت)...
و تا نقش بزرگش در ایجاد یک جریان مهم تئاتری در ایران و احترام بزرگی که نسبت به او به عنوان یک کارگردان تیزبین و یک اهل نمایش ژرفاندیش و یک انسان بزرگ دارم. برای همین در مورد او که خودش از تمجید محض شخصیتها فراری است و معتقد است که هیچ هنرمندی بدون نقطه ضعف و اشتباه وجود ندارد، توانایی اشاره به نقاط ضعف احتمالی او را ندارم.
من نمی توانم لحظهای به نبودنش بیندیشم . پس در مورد بودنش مینویسم و ماندگار ماندنش :
در عرصه تئاتر ایران نام عباس جوانمرد (پژوهشگر، نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر) یکی از بزرگترینهاست. نام او با نام "گروه هنر ملی" که بطور رسمی در سال 1335 تشکیل و در سال 1357 منحل شد و او بنیانگذارش بود، گره خورده است.
به باور جوانمرد تئاتر ملي يك كشور زماني شكل ميگيرد كه نويسندگان آن كشور از مسايل، مشكلات، تاریخ، فرهنگ، جامعه و اقتصاد مردم کشورشان حرف می زنند. شعار گروه هنر ملی این بود:
« تنها درام ملی میتواند به فریاد تئاتر محتضر ما برسد».
تفاوت نگاه جوانمرد با دیگران در همین بود که به جای ایجاد عرصهای برای تولید نمایشهای ترجمهشده که علیرغم اهمیتشان در شناخت تئاتر جهان به لحاظ نامها و مکانها و موضوعات بیشتر منعکس کننده دغدغههای انسان غربی بودند، زمینه تولید و رشد ادبیات نمایشی ایران را ایجاد کرد.
کسانی چون علی حاتمی، بیژن مفید، بهرام بیضایی از یکسو و همچنین کورس سلحشور، نصرت الله نویدی، بهزاد فراهانی، علی نصیریان از سوی دیگر، تجربههای نمایشنامهنویسی خود را در چارچوب همکاری با گروه هنر ملی کسب کردند و به موفقیتهای مهمی دست یافتند و این عباس جوانمرد بود که آثار آنان را که در آن زمان اکثرا شناخته شده نبودند، کارگردانی و معرفی کرد.
سختکوشی، سختگیری، دیسیپلین و نظم کاری از مشخصههای جوانمرد در کار تئاتریاش بود و نشانههای جدید بودنش در حرفهای که به آن عشق میورزید. بهزاد فراهانی در این زمینه میگوید: "وقتی عضو گروه تئاتر ملی شدم که بیژن مفید، علی حاتمی و بهرام بیضایی مینوشتند، من هم گفتم چرا ننویسم؟ «ناقالدی» را نوشتم و در گروه خواندم، همه کف زدند ولی استاد عباس جوانمرد آن را پاره کرد! من ۱۱ بار آن نمایشنامه را نوشتم، پس از آن استاد من را بوسید و نقشها را همانجا تقسیم کرد.»
#عباس_جوانمرد #نیلوفر_بیضایی
@historycinemairan
عباس جوانمرد ما را برای همیشه ترک کرد.
این یادداشت را به عباس جوانمرد اختصاص دادهام که پیوندم با او هم به لحاظ عاطفی و هم به لحاظ حرفهای ناگسستنی ست. عباس جوانمرد دایی مادر من است اما من همواره او را "دایی" صدا کردهام. بخش مهمی از خاطرات من از تئاتر به او و همسرش نصرت پرتوی که بازیگر و نمایشنامه نویس خوبی است باز می گردد. به سالهای کودکیام و حضور در پشت صحنههای تئاترهای او. به لحظه دیدن فخری خوروش در پشت صحنه یکی از کارهای او در حالیکه تنها چهار یا پنج سال داشتم اما شکوه حضورش همچنان در یادم هست. با ماسکهای نمایش غروب در دیاری غریب که به دیوارهای خانهاش آویزان بود و عکس چارلی چاپلین در قابی روی کمدی که جزئی از عکس های خانوادگی شده بود. به یاد نقشی که سایهوار همراه با پسرش ماهان در پشت یکی از نمایشهایش بر عهده داشتیم و پشت پردهای که سایههای ما را نشان میداد از سویی به سویی میدویدیم و شلوغ میکردیم. نقشی که بخوبی از عهدهاش برمیآمدیم.
به دیدار با هنرمندانی که مهمانهای همیشگی منزلش بودند و یاد و خاطره بخشی از آنها هنوز برایم ملموس است: از جمشید لایق دوستداشتنی و عزیزم تا زندهیادان حسین کسبیان و بهمن مفید (در تهران) و بیژن مفید (در لندن)، رقیه چهرهآزاد، عصمت صفوی و بسیاری دیگر.
از طنز و ظرافت رفتاری اش با کودکان و نوجوانان و جوانان که من هم از آن بهره ی بسیار بردم تا مهربانیاش در دیدار پس از سالیان در تورنتو که برای اجرای بوف کور و بار دیگر برای اجرای چهره به چهره در آستانه فصلی سرد به آنجا رفته بودم، تا مرور خاطرات تئاتریاش و نشان دادن عکسهای ناب و کمیابش از تئاترهای گروه هنر ملی و همچنین کارهای پدرم، از وقتی که با دقت تمام برایت میگذاشت، از لحظهای که فیلم اجرای در حضور باد پدرم به کارگردانی من را دید و آنچنان دوست داشت که گفت (نقل به معنی) از خود بهرام اگر این نمایش را کار می کرد، آن را دقیقتر دیدهای و کار کردهای (که البته باورش برایم هنوز سخت است اما میدانم او حرفش را در مورد کار تئاتر به صراحت میزد و تعارف هم نداشت)...
و تا نقش بزرگش در ایجاد یک جریان مهم تئاتری در ایران و احترام بزرگی که نسبت به او به عنوان یک کارگردان تیزبین و یک اهل نمایش ژرفاندیش و یک انسان بزرگ دارم. برای همین در مورد او که خودش از تمجید محض شخصیتها فراری است و معتقد است که هیچ هنرمندی بدون نقطه ضعف و اشتباه وجود ندارد، توانایی اشاره به نقاط ضعف احتمالی او را ندارم.
من نمی توانم لحظهای به نبودنش بیندیشم . پس در مورد بودنش مینویسم و ماندگار ماندنش :
در عرصه تئاتر ایران نام عباس جوانمرد (پژوهشگر، نویسنده، بازیگر و کارگردان تئاتر) یکی از بزرگترینهاست. نام او با نام "گروه هنر ملی" که بطور رسمی در سال 1335 تشکیل و در سال 1357 منحل شد و او بنیانگذارش بود، گره خورده است.
به باور جوانمرد تئاتر ملي يك كشور زماني شكل ميگيرد كه نويسندگان آن كشور از مسايل، مشكلات، تاریخ، فرهنگ، جامعه و اقتصاد مردم کشورشان حرف می زنند. شعار گروه هنر ملی این بود:
« تنها درام ملی میتواند به فریاد تئاتر محتضر ما برسد».
تفاوت نگاه جوانمرد با دیگران در همین بود که به جای ایجاد عرصهای برای تولید نمایشهای ترجمهشده که علیرغم اهمیتشان در شناخت تئاتر جهان به لحاظ نامها و مکانها و موضوعات بیشتر منعکس کننده دغدغههای انسان غربی بودند، زمینه تولید و رشد ادبیات نمایشی ایران را ایجاد کرد.
کسانی چون علی حاتمی، بیژن مفید، بهرام بیضایی از یکسو و همچنین کورس سلحشور، نصرت الله نویدی، بهزاد فراهانی، علی نصیریان از سوی دیگر، تجربههای نمایشنامهنویسی خود را در چارچوب همکاری با گروه هنر ملی کسب کردند و به موفقیتهای مهمی دست یافتند و این عباس جوانمرد بود که آثار آنان را که در آن زمان اکثرا شناخته شده نبودند، کارگردانی و معرفی کرد.
سختکوشی، سختگیری، دیسیپلین و نظم کاری از مشخصههای جوانمرد در کار تئاتریاش بود و نشانههای جدید بودنش در حرفهای که به آن عشق میورزید. بهزاد فراهانی در این زمینه میگوید: "وقتی عضو گروه تئاتر ملی شدم که بیژن مفید، علی حاتمی و بهرام بیضایی مینوشتند، من هم گفتم چرا ننویسم؟ «ناقالدی» را نوشتم و در گروه خواندم، همه کف زدند ولی استاد عباس جوانمرد آن را پاره کرد! من ۱۱ بار آن نمایشنامه را نوشتم، پس از آن استاد من را بوسید و نقشها را همانجا تقسیم کرد.»
#عباس_جوانمرد #نیلوفر_بیضایی
@historycinemairan
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
نیلوفر بیضایی درباره عباس جوانمرد-بخش دوم
عباس جوانمرد متولد سال 1307 در تهران است. او پس از گذراندن دوره متوسط برای ادامه تحصیل به دانشکده حقوق دانشگاه تهران میرود آن را نیمهکاره رها میکند و برای امرار معاش، پس از گذراندن دورههای آمار عمومی و حسابداری در بانک مشغول به کار میشود. چهار سال کار پرمشغله بانکی با روحیه او سازگاری ندارد، لاجرم به هنرستان هنرپیشگی تهران میرود و در سال 1332 از آنجا فارغالتحصیل میشود و دو سال بعد 1334 دوره کارگردانی و هنرپیشگی را زیر نظر پروفسور دیوید سون در دانشگاه تهران به پایان میرساند.
یکی از مهمترین اتفاقات زندگی جوانمرد آشنایی و دوستی و همکاری با شاهین سرکیسیان است. او به همراه تعداد دیگری از علاقهمندان به هنر نمایش، از سال 1332 تا 1335 در آپارتمان سرکیسیان جمع شدند و زیر نظر او به تمرین نمایشنامههای مختلفی پرداختند که هیچیک بدلیل برخوردار نبودن از امکانات عملی اجرا نشدند. همین نکته باعث شد عدهای از این جمع جدا شوند اما جوانمرد و عدهای دیگر ماندند و به کار تمرین و مکاشفه در تئاتر ادامه دادند. در این سه سال، سرکیسیان از هر فرصتی استفاده میکرد و افراد صاحب اندیشه که آنها را میشناخت، به آپارتمانش دعوت میکرد تا بیایند و با جوانهایی که دور او جمع شده بودند، صحبت کنند و تمرینهای آنها را از نزدیک ببینند. او از این طریق، فرهنگ برقراری دیالوگ را به کسانی که با آنها کار میکرد، یاد میداد و مروّج آن بود.
یکی از افرادی که به دعوت سرکیسیان به آپارتمان او آمد، دکتر امیرحسین جهانبگلو بود. دکتر جهانبگلو وقتی یکی از تمرینهای این جمع را دید، به آنها گفت که مناسب است برای اجرای نمایش، روی متون ایرانی متمرکز شوید تا نتیجه کار، هم برای شما و هم برای مخاطب، باورپذیر و قابل قبول باشد. این سر آغازی بود برای فعالیتهای حرفهای جوانمرد در جهتی که خود نیز بدان تمایل داشت. او در ابتدا نمایشنامه «محلل» را بر اساس داستانی به همین نام از صادق هدایت، تنظیم و کارگردانی کرد. این نمایش تکپردهای در باشگاه دانشگاه تهران، در جشن مجله سخن که به همت دکتر پرویز خانلری برپا شده بود، اجرا شد و مورد تأیید حاضران که همگی از بزرگان خانواده فرهنگ و هنر بودند، قرار گرفت. پس از آن جوانمرد بر اساس داستان دیگری از صادق هدایت که «مردهخورها» نام داشت، نمایشنامهای به همین نام و علی نصیریان بر اساس اقتباس از داستان «داشآکل» هدایت، نمایشنامه «افعی طلایی» را نوشت. این سه نمایش تکپردهای، اولین کارهای اجرا شده گروه هنر ملی بودند که بسیار مورد توجه نیز قرار گرفتند.
در سال 1337 با احداث اولین تلویزیون ایران، عباس جوانمرد به همکاری با آن سازمان دعوت شد و دورههای آموزشی گویندگی و کارگردانی هنری تلویزیون را در آن سازمان دائر کرد. او در سال 1339 در اداره هنرهای دراماتیک وزارت فرهنگ و هنر، "سازمان تئاترهای تلویزیونی" را پایهریزی کرد و از میان بازیگران و کارگردانان حرفهای ایران، شش گروه تئاتر به وجود آورد تا امکان اجرای هفتهای یک "برنامه زنده" در تلویزیون مهیا شود. اجرای این برنامهها همانطوری که در طرح پیشبینی شده بود از یک طرف به طور وسیع تئاتر را به میان مردم معمولی برد و علاقهمندان جدید برای تئاتر به وجود آورد و از سوی دیگر مرکزی شد برای تربیت بازیگران جوان و نقطه امیدی گردید برای نویسندگان که آثار خود را به بوته آزمایش بگذارند. اجرای این برنامهها نخست در «کانال 3» و سپس در تلویزیون ملی ایران تا سال 1356 ادامه پیدا کرد.
عباس جوانمرد در سال 1338 با نصرت نعمتی پرتویان (نصرت پرتوی) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای ماهان (متولد 1347) و ماهگل (متولد سال 1352) بود. نصرت پرتوی تا پایان کار گروه هنر ملی از همکاران ثابت آن به عنوان بازیگر باقی ماند و در عین حال به چند تجربه نمایشنامهنویسی نیز دست زد و شاید بتوان او را اولین زن نمایشنامهنویس ایرانی محسوب کرد.
جوانمرد که از جوانی ورزشکار و شناگر ماهری نیز بود در سال 1338 سرپرست تیم شنا و شیرجه و واترپلوی تهران شد و برای نخستین بار مسابقات شنا و شیرجه و واترپلوی خارجی را سازمان داد.
در ادامه کار پس از اختلافاتی که در گروه هنر ملی بوجود آمد و بدنبال آن استعفای جوانمرد و در نتیجه یک وقفه دو ساله در کار گروه، جوانمرد در سال 1340 گروه هنر ملی را با کارگردانی اجرای زنده نمایش تلویزیونی «تقلا»، نوشته نصرت پرتوی احیا کرد.
شرح عکس. از راست : ایرج رامینفر (دایی نیلوفر بیضایی)، عباس جوانمرد (دایی مادر نیلوفر بیضایی)، نیلوفر بیضایی، نصرت پرتوی (همسر عباس جوانمرد)، آناهیتا (دختر نیلوفر بیضایی)
#عباس_جوانمرد #نیلوفر_بیضایی
@historycinemairan
عباس جوانمرد متولد سال 1307 در تهران است. او پس از گذراندن دوره متوسط برای ادامه تحصیل به دانشکده حقوق دانشگاه تهران میرود آن را نیمهکاره رها میکند و برای امرار معاش، پس از گذراندن دورههای آمار عمومی و حسابداری در بانک مشغول به کار میشود. چهار سال کار پرمشغله بانکی با روحیه او سازگاری ندارد، لاجرم به هنرستان هنرپیشگی تهران میرود و در سال 1332 از آنجا فارغالتحصیل میشود و دو سال بعد 1334 دوره کارگردانی و هنرپیشگی را زیر نظر پروفسور دیوید سون در دانشگاه تهران به پایان میرساند.
یکی از مهمترین اتفاقات زندگی جوانمرد آشنایی و دوستی و همکاری با شاهین سرکیسیان است. او به همراه تعداد دیگری از علاقهمندان به هنر نمایش، از سال 1332 تا 1335 در آپارتمان سرکیسیان جمع شدند و زیر نظر او به تمرین نمایشنامههای مختلفی پرداختند که هیچیک بدلیل برخوردار نبودن از امکانات عملی اجرا نشدند. همین نکته باعث شد عدهای از این جمع جدا شوند اما جوانمرد و عدهای دیگر ماندند و به کار تمرین و مکاشفه در تئاتر ادامه دادند. در این سه سال، سرکیسیان از هر فرصتی استفاده میکرد و افراد صاحب اندیشه که آنها را میشناخت، به آپارتمانش دعوت میکرد تا بیایند و با جوانهایی که دور او جمع شده بودند، صحبت کنند و تمرینهای آنها را از نزدیک ببینند. او از این طریق، فرهنگ برقراری دیالوگ را به کسانی که با آنها کار میکرد، یاد میداد و مروّج آن بود.
یکی از افرادی که به دعوت سرکیسیان به آپارتمان او آمد، دکتر امیرحسین جهانبگلو بود. دکتر جهانبگلو وقتی یکی از تمرینهای این جمع را دید، به آنها گفت که مناسب است برای اجرای نمایش، روی متون ایرانی متمرکز شوید تا نتیجه کار، هم برای شما و هم برای مخاطب، باورپذیر و قابل قبول باشد. این سر آغازی بود برای فعالیتهای حرفهای جوانمرد در جهتی که خود نیز بدان تمایل داشت. او در ابتدا نمایشنامه «محلل» را بر اساس داستانی به همین نام از صادق هدایت، تنظیم و کارگردانی کرد. این نمایش تکپردهای در باشگاه دانشگاه تهران، در جشن مجله سخن که به همت دکتر پرویز خانلری برپا شده بود، اجرا شد و مورد تأیید حاضران که همگی از بزرگان خانواده فرهنگ و هنر بودند، قرار گرفت. پس از آن جوانمرد بر اساس داستان دیگری از صادق هدایت که «مردهخورها» نام داشت، نمایشنامهای به همین نام و علی نصیریان بر اساس اقتباس از داستان «داشآکل» هدایت، نمایشنامه «افعی طلایی» را نوشت. این سه نمایش تکپردهای، اولین کارهای اجرا شده گروه هنر ملی بودند که بسیار مورد توجه نیز قرار گرفتند.
در سال 1337 با احداث اولین تلویزیون ایران، عباس جوانمرد به همکاری با آن سازمان دعوت شد و دورههای آموزشی گویندگی و کارگردانی هنری تلویزیون را در آن سازمان دائر کرد. او در سال 1339 در اداره هنرهای دراماتیک وزارت فرهنگ و هنر، "سازمان تئاترهای تلویزیونی" را پایهریزی کرد و از میان بازیگران و کارگردانان حرفهای ایران، شش گروه تئاتر به وجود آورد تا امکان اجرای هفتهای یک "برنامه زنده" در تلویزیون مهیا شود. اجرای این برنامهها همانطوری که در طرح پیشبینی شده بود از یک طرف به طور وسیع تئاتر را به میان مردم معمولی برد و علاقهمندان جدید برای تئاتر به وجود آورد و از سوی دیگر مرکزی شد برای تربیت بازیگران جوان و نقطه امیدی گردید برای نویسندگان که آثار خود را به بوته آزمایش بگذارند. اجرای این برنامهها نخست در «کانال 3» و سپس در تلویزیون ملی ایران تا سال 1356 ادامه پیدا کرد.
عباس جوانمرد در سال 1338 با نصرت نعمتی پرتویان (نصرت پرتوی) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای ماهان (متولد 1347) و ماهگل (متولد سال 1352) بود. نصرت پرتوی تا پایان کار گروه هنر ملی از همکاران ثابت آن به عنوان بازیگر باقی ماند و در عین حال به چند تجربه نمایشنامهنویسی نیز دست زد و شاید بتوان او را اولین زن نمایشنامهنویس ایرانی محسوب کرد.
جوانمرد که از جوانی ورزشکار و شناگر ماهری نیز بود در سال 1338 سرپرست تیم شنا و شیرجه و واترپلوی تهران شد و برای نخستین بار مسابقات شنا و شیرجه و واترپلوی خارجی را سازمان داد.
در ادامه کار پس از اختلافاتی که در گروه هنر ملی بوجود آمد و بدنبال آن استعفای جوانمرد و در نتیجه یک وقفه دو ساله در کار گروه، جوانمرد در سال 1340 گروه هنر ملی را با کارگردانی اجرای زنده نمایش تلویزیونی «تقلا»، نوشته نصرت پرتوی احیا کرد.
شرح عکس. از راست : ایرج رامینفر (دایی نیلوفر بیضایی)، عباس جوانمرد (دایی مادر نیلوفر بیضایی)، نیلوفر بیضایی، نصرت پرتوی (همسر عباس جوانمرد)، آناهیتا (دختر نیلوفر بیضایی)
#عباس_جوانمرد #نیلوفر_بیضایی
@historycinemairan
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
نیلوفر بیضایی درباره عباس جوانمرد-بخش پایانی
در سال 1343 باردیگر به دعوت فستیوال تئاتر ملل "سارا برنارد" گروه هنر ملی با سه نمایش: "غروب در دریای غریب" و "قصه ماه پنهان" نوشته بهرام بیضایی و "آلونک" نوشته کوروس سلحشور و به کارگردانی عباس جوانمرد در این فستیوال شرکت کرد. از آن پس فعالیتهای او در زمینه تئاترهای صحنهای و تلویزیونی وسعت بیشتری گرفت، اما کار اصلی او در زمینه پژوهش و راهیابیهای نوین، برای اعتلای نمایش ملی همچنان در "گروه هنر ملی" متمرکز ماند. جوانمرد بیش از چهل نمایش صحنهای و تلویزیونی را کارگردانی و در بسیاری خود نیز بازی کرد. یکی از نمایشهای بهیادماندنی با بازی و کارگردانی او نمایش "پهلوان اکبر میمیرد" نوشته بهرام بیضایی است.
از جوانمرد تا به حال، نمايشنامه «شهر طلايي»، انتشارات گروه هنر ملي، 1346، «نقدي بر پژوهش تئاتري مصطفي اسكويي (غبار منيت پدرخوانده) »، نشر افكار، 1382، «تئاتر، هويت و نمايش ملي»، نشر قطره، 1383، نمايشنامه «شازده كوچولو»، نشر قطره، 1393، ترجمه و نگارش نمايشنامه تلويزيوني «موشها و آدمها (اثر جان اشتنبك) و سه اثر ديگر» (نمايشنامه تلويزيوني «كدام يك از دو؟» براساس طرحي از حسن شيرواني، فيلمنامه «شوهر آهو خانم» بر اساس قصهاي از علي محمد افغاني و فيلمنمه «عقيق» بر اساس قصهاي از نادر ابراهيمي)، نشر قطره، 1393 و ترجمه و نگارش نمايشنامه «دختر دهاتي» به همراه شاهين سركيسيان (اثر كليفورد اودِتس) و سه نمايشنامه ديگر (ترجمه مقاله «شكار خيال» اثر ادوارد گوردون كريگ، ترجمه نمايشنامه تلويزيوني «مارگريت»، اثر آرمان سالاكرو و ترجمه نمايشنامه تلويزيوني «گوي مرگ» اثر مارك توآين، با همكاري ناپلئون سروريان)، نشر قطره، 1393 و «ديدار با خويش»، نشر نو، 1396 منتشر شده است.
دیدار با خویش که آخرین اثر منتشرشده جوانمرد است، شامل خاطرات او از سالهای کار گروه هنر ملی و همچنین از شخصیتهای مطرح هنری، همکاران و تجربههای کاری او میشود.
#نیلوفر_بیضایی #عباس_جوانمرد
@historycinemairan
در سال 1343 باردیگر به دعوت فستیوال تئاتر ملل "سارا برنارد" گروه هنر ملی با سه نمایش: "غروب در دریای غریب" و "قصه ماه پنهان" نوشته بهرام بیضایی و "آلونک" نوشته کوروس سلحشور و به کارگردانی عباس جوانمرد در این فستیوال شرکت کرد. از آن پس فعالیتهای او در زمینه تئاترهای صحنهای و تلویزیونی وسعت بیشتری گرفت، اما کار اصلی او در زمینه پژوهش و راهیابیهای نوین، برای اعتلای نمایش ملی همچنان در "گروه هنر ملی" متمرکز ماند. جوانمرد بیش از چهل نمایش صحنهای و تلویزیونی را کارگردانی و در بسیاری خود نیز بازی کرد. یکی از نمایشهای بهیادماندنی با بازی و کارگردانی او نمایش "پهلوان اکبر میمیرد" نوشته بهرام بیضایی است.
از جوانمرد تا به حال، نمايشنامه «شهر طلايي»، انتشارات گروه هنر ملي، 1346، «نقدي بر پژوهش تئاتري مصطفي اسكويي (غبار منيت پدرخوانده) »، نشر افكار، 1382، «تئاتر، هويت و نمايش ملي»، نشر قطره، 1383، نمايشنامه «شازده كوچولو»، نشر قطره، 1393، ترجمه و نگارش نمايشنامه تلويزيوني «موشها و آدمها (اثر جان اشتنبك) و سه اثر ديگر» (نمايشنامه تلويزيوني «كدام يك از دو؟» براساس طرحي از حسن شيرواني، فيلمنامه «شوهر آهو خانم» بر اساس قصهاي از علي محمد افغاني و فيلمنمه «عقيق» بر اساس قصهاي از نادر ابراهيمي)، نشر قطره، 1393 و ترجمه و نگارش نمايشنامه «دختر دهاتي» به همراه شاهين سركيسيان (اثر كليفورد اودِتس) و سه نمايشنامه ديگر (ترجمه مقاله «شكار خيال» اثر ادوارد گوردون كريگ، ترجمه نمايشنامه تلويزيوني «مارگريت»، اثر آرمان سالاكرو و ترجمه نمايشنامه تلويزيوني «گوي مرگ» اثر مارك توآين، با همكاري ناپلئون سروريان)، نشر قطره، 1393 و «ديدار با خويش»، نشر نو، 1396 منتشر شده است.
دیدار با خویش که آخرین اثر منتشرشده جوانمرد است، شامل خاطرات او از سالهای کار گروه هنر ملی و همچنین از شخصیتهای مطرح هنری، همکاران و تجربههای کاری او میشود.
#نیلوفر_بیضایی #عباس_جوانمرد
@historycinemairan
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد رضا کرمرضایی
سکانسی از فیلم سینمایی «محلل»
کارگردان و نویسنده : نصرتالله کریمی
سال ساخت : ۱۳۵۰
مدیر فیلمبرداری : نصرتالله کنی
سازنده موسیقی متن : مجتبی میرزاده
تهیهکننده : مهدی میثاقیه
هادیخان خباز یکی از بهترین شخصیتهای نقشمنفی و طنز تاریخ سینمای ایران است.
فردی که در میانسالی هنوز در فکر لذت جنسی ازدسترفته با دختری که عاشقش بوده است و پسرش عاشق دختر همان زن شده است.
پسر هادیخان او را مسبب تمام مشکلات میداند و در کشاکش حوادثی که رخ داده هادیخان در هیبت فردی ظاهرالصلاح به دنبال ارضاء وسوسههای جنسی دوران جوانیاش است.
نصرت کریمی در این فیلم بر اساس الگوی سینمای کمدی ایتالیا توانسته تناقضات رفتاری و اعتقادی قشر سنتی-مذهبی را بر اساس واقعیات موجود نیمقرن گذشته جامعه ایران روایت کند.
#محلل #نصرت_کریمی #رضا_کرمرضایی #رفیع_حالتی #ایرن #روحالله_مفیدی #نصرتالله_کنی #مجتبی_میرزاده #عزتالله_مقبلی #مهدی_میثاقیه
@historyvcinemairan
سکانسی از فیلم سینمایی «محلل»
کارگردان و نویسنده : نصرتالله کریمی
سال ساخت : ۱۳۵۰
مدیر فیلمبرداری : نصرتالله کنی
سازنده موسیقی متن : مجتبی میرزاده
تهیهکننده : مهدی میثاقیه
هادیخان خباز یکی از بهترین شخصیتهای نقشمنفی و طنز تاریخ سینمای ایران است.
فردی که در میانسالی هنوز در فکر لذت جنسی ازدسترفته با دختری که عاشقش بوده است و پسرش عاشق دختر همان زن شده است.
پسر هادیخان او را مسبب تمام مشکلات میداند و در کشاکش حوادثی که رخ داده هادیخان در هیبت فردی ظاهرالصلاح به دنبال ارضاء وسوسههای جنسی دوران جوانیاش است.
نصرت کریمی در این فیلم بر اساس الگوی سینمای کمدی ایتالیا توانسته تناقضات رفتاری و اعتقادی قشر سنتی-مذهبی را بر اساس واقعیات موجود نیمقرن گذشته جامعه ایران روایت کند.
#محلل #نصرت_کریمی #رضا_کرمرضایی #رفیع_حالتی #ایرن #روحالله_مفیدی #نصرتالله_کنی #مجتبی_میرزاده #عزتالله_مقبلی #مهدی_میثاقیه
@historyvcinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از فیلم سینمایی «قاصدک»
کارگردان : محمد صفار
نویسنده : حسن رفیعی
مدیر فیلمبرداری : جمشید الوندی
سال ساخت : ۱۳۵۵
ترانه : دعوت
خواننده : نوشآفرین
آهنگساز : فریدون خشنود
ترانهسرا : لیلا کسری
#قاصدک #ترانه #ترانه_فیلم #سعید_راد #نوشآفرین #فریدون_خشنود #لیلا_کسری #جمشید_الوندی #محمد_صفار #حسن_رفیعی
@historycinemairan
کارگردان : محمد صفار
نویسنده : حسن رفیعی
مدیر فیلمبرداری : جمشید الوندی
سال ساخت : ۱۳۵۵
ترانه : دعوت
خواننده : نوشآفرین
آهنگساز : فریدون خشنود
ترانهسرا : لیلا کسری
#قاصدک #ترانه #ترانه_فیلم #سعید_راد #نوشآفرین #فریدون_خشنود #لیلا_کسری #جمشید_الوندی #محمد_صفار #حسن_رفیعی
@historycinemairan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیتراژ شروع فیلم سینمایی «میلاد»
کارگردان و نویسنده : ابوالفضل جلیلی
سال ساخت : ۱۳۶۲
فیلمبردارها : علیرضا تقیخانی و حمزه یارانی
سازنده موسیقی متن : محمدرضا علیقلی
#میلاد #ابوالفضل_جلیلی #محمدرضا_علیقلی
@historycinemairan
کارگردان و نویسنده : ابوالفضل جلیلی
سال ساخت : ۱۳۶۲
فیلمبردارها : علیرضا تقیخانی و حمزه یارانی
سازنده موسیقی متن : محمدرضا علیقلی
#میلاد #ابوالفضل_جلیلی #محمدرضا_علیقلی
@historycinemairan