🐬@faramatni
این روزها صحبت های یحیی گل محمدی سرمربی سابق پرسپولیس در مورد اصرار سرپرست به تماس با یک جادوگر و سپس پیش بینی درست نتیجه و حتی پیش بینی دقیق زمان پنالتی توسط آن جادوگر خبرساز شده است.
با اطمینان کامل می گویم که هرجا بحث سحر و جادو می آید فریب وجود دارد و دقیقا مثل شعبده بازی، در پشت پرده افرادی با هم همکاری می کنند برای رقم خوردن یک اتفاق. و راز باورپذیری آن در ذهن عوام هم دقیقا کارکرد خرافاتی سحر و جادوست.
#انوش
🐬@faramatni
این روزها صحبت های یحیی گل محمدی سرمربی سابق پرسپولیس در مورد اصرار سرپرست به تماس با یک جادوگر و سپس پیش بینی درست نتیجه و حتی پیش بینی دقیق زمان پنالتی توسط آن جادوگر خبرساز شده است.
با اطمینان کامل می گویم که هرجا بحث سحر و جادو می آید فریب وجود دارد و دقیقا مثل شعبده بازی، در پشت پرده افرادی با هم همکاری می کنند برای رقم خوردن یک اتفاق. و راز باورپذیری آن در ذهن عوام هم دقیقا کارکرد خرافاتی سحر و جادوست.
#انوش
🐬@faramatni
Forwarded from درتی کیدز
Forwarded from فرامتنی
🐬@faramatni
چرا دروغ بگویم ، هیچوقت عیدهای فطر حس خوبی نداشته ام ، نه حس شادمانی و نه حس عید ،
دلایلش بسیار است ، اما من فقط به یک موردش اشاره می کنم:
می گویند این گرسنگی کشیدن های روزانه ماه رمضان بخاطر درک حال فقیران است و تقرب به خدا ،
به قربت الی الله اش کاری ندارم، رابطه ای شخصی است بین یک نفر با خدای ذهنی خویش ،
اما در مورد درک حال فقرا، این فقط یک شوخی است ، مگر با گرسنگی کشیدن ، آن هم گرسنگی ای که چند ساعت بعد شکم از انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها پر می شود ، می توان حال فقرا را فهمید ؟!
حال فقیران را کسی می فهمد که شب گرسنه خوابی کودکانش را ببیند و برای اینکه فرزندانش گریه شرمندگی اش را نبینند ، بزند بیرون .
حال فقیران را کسی می فهمد که هرشب با این استرس به خواب برود که آیا فردا کسی او را از بین هزاران کارگر منتظر در چهارراهها و میادین ، برای کارگری یک روزه انتخاب خواهد کرد یانه ؟ و صبح با این آرزو بیدار شود که ای کاش امروز قبل از ظهر و با دست خالی به خانه نیاید.
حال فقرا را کسی می فهمد که نه تنها روز را گرسنه بماند که شب را هم گرسنه بخوابد.
اینها که می گویند روزه می گیریم که حال فقیران را بفهمیم ، شوخی می کنند ، یک شوخی بی مزه ،
حالا شاید متوجه شده باشید که چرا عید فطرها حس خوبی ندارم ،
ساده است:
در عید فطر، مومنان دارا خیالشان راحت شده از یک ماه عبادت و آسوده از انجام وظیفه شان ، میهمانی هایشان ، شبهای قدرشان و بهشتی در انتظار و گرسنگانی بی آینده که یازده ماه دیگر روزه اجباریشان ادامه خواهد یافت.
#انوش
🐬@faramatni
چرا دروغ بگویم ، هیچوقت عیدهای فطر حس خوبی نداشته ام ، نه حس شادمانی و نه حس عید ،
دلایلش بسیار است ، اما من فقط به یک موردش اشاره می کنم:
می گویند این گرسنگی کشیدن های روزانه ماه رمضان بخاطر درک حال فقیران است و تقرب به خدا ،
به قربت الی الله اش کاری ندارم، رابطه ای شخصی است بین یک نفر با خدای ذهنی خویش ،
اما در مورد درک حال فقرا، این فقط یک شوخی است ، مگر با گرسنگی کشیدن ، آن هم گرسنگی ای که چند ساعت بعد شکم از انواع خوراکی ها و نوشیدنی ها پر می شود ، می توان حال فقرا را فهمید ؟!
حال فقیران را کسی می فهمد که شب گرسنه خوابی کودکانش را ببیند و برای اینکه فرزندانش گریه شرمندگی اش را نبینند ، بزند بیرون .
حال فقیران را کسی می فهمد که هرشب با این استرس به خواب برود که آیا فردا کسی او را از بین هزاران کارگر منتظر در چهارراهها و میادین ، برای کارگری یک روزه انتخاب خواهد کرد یانه ؟ و صبح با این آرزو بیدار شود که ای کاش امروز قبل از ظهر و با دست خالی به خانه نیاید.
حال فقرا را کسی می فهمد که نه تنها روز را گرسنه بماند که شب را هم گرسنه بخوابد.
اینها که می گویند روزه می گیریم که حال فقیران را بفهمیم ، شوخی می کنند ، یک شوخی بی مزه ،
حالا شاید متوجه شده باشید که چرا عید فطرها حس خوبی ندارم ،
ساده است:
در عید فطر، مومنان دارا خیالشان راحت شده از یک ماه عبادت و آسوده از انجام وظیفه شان ، میهمانی هایشان ، شبهای قدرشان و بهشتی در انتظار و گرسنگانی بی آینده که یازده ماه دیگر روزه اجباریشان ادامه خواهد یافت.
#انوش
🐬@faramatni
Forwarded from فرامتنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ مربوط به سومین همایش شعر و موسیقی فطر فراهان است در سال ۹۴
این صحنه های شادی بی دلیل و شادمانی محض را که نگاه می کنم اشکی به پهنای حسرت یک تاریخ صورتم را خیس می کند.
شادی تنها پدیده ای است که نه قاعده می شناسد و نه قانون. نه نظم برمی دارد ، نه سفارش و دستور.
شادی بزرگترین گمشده جامعه امروز ایران و دلهای یکایک ایرانیان حبس شده در مرزهای خویشتن است.
#انوش
🐬@faramatni
این صحنه های شادی بی دلیل و شادمانی محض را که نگاه می کنم اشکی به پهنای حسرت یک تاریخ صورتم را خیس می کند.
شادی تنها پدیده ای است که نه قاعده می شناسد و نه قانون. نه نظم برمی دارد ، نه سفارش و دستور.
شادی بزرگترین گمشده جامعه امروز ایران و دلهای یکایک ایرانیان حبس شده در مرزهای خویشتن است.
#انوش
🐬@faramatni
Audio
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست...
🌙 «عیدانه ی فطر» - اجرای استادان #شجریان و فرهنگ #شریف در رادیو به مناسبت عیدفطر
🎼 @SedayIrann
🌙 «عیدانه ی فطر» - اجرای استادان #شجریان و فرهنگ #شریف در رادیو به مناسبت عیدفطر
🎼 @SedayIrann
Forwarded from فرامتنی
🐬@faramatni
رمضان و عید فطر در آیینه شعر حافظ:
🐬
رندی حافظ را تماشاگه بسیار است و یکی از رندانه ترین کارهایش ، نگاه اوست به ماه رمضان ، که در نظرمسلمانان بهار قرآن و ماه میهمانی خداست. یادمان باشد حافظ هرگز به روزه داران خرده نمی گیرد و با وجود اینکه خود به راهی دیگر و نگاهی دیگر است ، روزه داران را پاکان خطاب می کند. مشکل حافظ با دین فروشان و زاهدان ریاکاری است که در رمضان برای خود کسب و کاری تجاری با متاع دین راه انداخته اند و سخت گرفتن بر دیگران هم بخشی از این تجارت و دین فروشی آنهاست.
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش
ریای زاهد سالوس، جان من فرسود
قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش
🐬
ابندا ببینیم که او پیش از آن که ماه رمضان فرا برسد چه تدبیری می اندیشد:
ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تاشب عید رمضان خواهد شد
🐬
و سپس ببینیم که او در ماه رمضان چگونه روزگار می گذراند:
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
و در جایی دیگر صریحتر می گوید آنچه را که در ماه رمضان انجام می دهد:
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
🐬
و از همه رندانه تر استقبال اوست از عید فطر و پایان ماه رمضان:
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم غیب است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
🐬
و حتی گاه شادمانه تر به پیشواز هلال ماه شوال می رود:
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
🐬
وقتی از حافظ فرامتن سخن می گوییم از چنین انسانی حرف می زنیم: انسانی رها و بی قید و بند و در عین حال مسئولیت پذیر در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کند.
#انوش
🐬@faramatni
رمضان و عید فطر در آیینه شعر حافظ:
🐬
رندی حافظ را تماشاگه بسیار است و یکی از رندانه ترین کارهایش ، نگاه اوست به ماه رمضان ، که در نظرمسلمانان بهار قرآن و ماه میهمانی خداست. یادمان باشد حافظ هرگز به روزه داران خرده نمی گیرد و با وجود اینکه خود به راهی دیگر و نگاهی دیگر است ، روزه داران را پاکان خطاب می کند. مشکل حافظ با دین فروشان و زاهدان ریاکاری است که در رمضان برای خود کسب و کاری تجاری با متاع دین راه انداخته اند و سخت گرفتن بر دیگران هم بخشی از این تجارت و دین فروشی آنهاست.
ریا حلال شمارند و جام باده حرام
زهی طریقت و ملت، زهی شریعت و کیش
ریای زاهد سالوس، جان من فرسود
قدح بیار و بنه مرهمی بر این دل ریش
🐬
ابندا ببینیم که او پیش از آن که ماه رمضان فرا برسد چه تدبیری می اندیشد:
ماه شعبان منه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تاشب عید رمضان خواهد شد
🐬
و سپس ببینیم که او در ماه رمضان چگونه روزگار می گذراند:
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم این است
که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
و در جایی دیگر صریحتر می گوید آنچه را که در ماه رمضان انجام می دهد:
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
🐬
و از همه رندانه تر استقبال اوست از عید فطر و پایان ماه رمضان:
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بیخردی وین چه خطاست
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست
ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم غیب است بدین حال گواست
فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست
این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بیعیب کجاست
🐬
و حتی گاه شادمانه تر به پیشواز هلال ماه شوال می رود:
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
🐬
وقتی از حافظ فرامتن سخن می گوییم از چنین انسانی حرف می زنیم: انسانی رها و بی قید و بند و در عین حال مسئولیت پذیر در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کند.
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
چرا رقص شگفت انگیزترین تجربه انسانی است؟
شاید کمتر کسی باشد که یک موسیقی ریتمیک و آهنگین را بشنود و بدنش تمایل به رقص نداشته باشد. گفتم تمایل: به این دلیل که افرادی هم اگر رقص را حرام یا مذموم می پندارند درحقیقت خود را کنترل می کنند و مانع حرکت جاری بدنشان می شوند.
رقص طبیعی ترین حالت واکنش انسان به موسیقی است و ساده ترین دلیل آن ، رقص کودکانی است که هنوز ذهن شان از بایدها و نبایدها تلنبار نشده است.
در نظر داشته باشید که منظور من از رقص تمامی شکلهای رقص در تمامی قبایل و فرهنگ هاست : از سماع بگیر تا تانگو و والس و تمامی رقصهای بومیان در قلب آفریقا و آمریکای لاتین.
اما چرا؟ چرا رقص اینقدر خاص و باشکوه است؟
پاسخ بسیار ساده است:
وقتی موسیقی نواخته می شود (هر موسیقی در هرجای جهان) ، انرژی هستی در قالب امواج توسط گوش آدمیان حس می شود و رقص، انطباق تن خویش با این امواج صوتی و رهایی انرژی بدن در هماهنگی با این امواج است. دقیقا مثل سوار شدن بر امواج آب و رها کردن خویش روی آب و سپردن تن به حرکت امواج.
و دلیل آرامش عجیب بدن انسان پس از رقص دقیقا همین همنوایی، همراستایی و هم فرکانسی انرژی بدن با انرژی هستی است.
و چه تجربه زیبا و باشکوهی را از دست می دهند ، کسانی که وقتی موسیقی آهنگینی را می شنوند، نمی رقصند.
#انوش
🐬@faramatni
چرا رقص شگفت انگیزترین تجربه انسانی است؟
شاید کمتر کسی باشد که یک موسیقی ریتمیک و آهنگین را بشنود و بدنش تمایل به رقص نداشته باشد. گفتم تمایل: به این دلیل که افرادی هم اگر رقص را حرام یا مذموم می پندارند درحقیقت خود را کنترل می کنند و مانع حرکت جاری بدنشان می شوند.
رقص طبیعی ترین حالت واکنش انسان به موسیقی است و ساده ترین دلیل آن ، رقص کودکانی است که هنوز ذهن شان از بایدها و نبایدها تلنبار نشده است.
در نظر داشته باشید که منظور من از رقص تمامی شکلهای رقص در تمامی قبایل و فرهنگ هاست : از سماع بگیر تا تانگو و والس و تمامی رقصهای بومیان در قلب آفریقا و آمریکای لاتین.
اما چرا؟ چرا رقص اینقدر خاص و باشکوه است؟
پاسخ بسیار ساده است:
وقتی موسیقی نواخته می شود (هر موسیقی در هرجای جهان) ، انرژی هستی در قالب امواج توسط گوش آدمیان حس می شود و رقص، انطباق تن خویش با این امواج صوتی و رهایی انرژی بدن در هماهنگی با این امواج است. دقیقا مثل سوار شدن بر امواج آب و رها کردن خویش روی آب و سپردن تن به حرکت امواج.
و دلیل آرامش عجیب بدن انسان پس از رقص دقیقا همین همنوایی، همراستایی و هم فرکانسی انرژی بدن با انرژی هستی است.
و چه تجربه زیبا و باشکوهی را از دست می دهند ، کسانی که وقتی موسیقی آهنگینی را می شنوند، نمی رقصند.
#انوش
🐬@faramatni
🐬@faramatni
خرافات: از دوران جاهلیت تا عصر مدرن
پرده اول:
هر محله ای یک دعانویس دارد. مردم برای حل هر مشکلی از پیدا کردن اشیای گمشده گرفته تا بستن زبان بدگویان و جلب محبت همسر و دفع مکر مادرزن و مادرشوهر و خرید مهره مار و دعای کسب سود و غیره و غیره پیش این دعانویس ها می روند و آنها با نوشتن کلمات و جملات حاوی نام خدا و پیامبر و اجنه و شیاطین و چند حروف ابجد روی یک برگ کاغذ یا دور ناف و پشت گردن ، دستمزدشان را می گیرند و اطمینان می دهند که مشکلت حل خواهد شد.
پرده دوم:
قرن ۲۱ است. جلوی هر دکه مطبوعاتی و ویترین هر کتابفروشی را که نگاه می کنی با انبوه کتابهای موفقیت مواجه می شوی که سخنرانان انگیزشی نوشته اند و به تو اطمینان می دهند که کافی است این کتاب را بخوانید یا در سمینارهای من شرکت کنید و معجزه اش را در زندگی تان ببینید: از یک شبه پولدار شدن گرفته تا مشهور گشتن و محبوب شدن و موفقیت در دنیای کسب و کار و زدن مخ زنان و جذب جیب مردان و هر آرزویی که دلت بخواهد.
اما با وجود تغییر چهره و سبک زندگی این دعانویسان عصر مدرن ، فلسفه ذهنی فروشندگان و سطح باور خریداران و نحوه کارکرد خرافات هیچ تغییری نکرده است. کافی است سخنرانیهای جول اوستین ، جویس مایر، بیلی گراهام و توماس دکستر را گوش کنید.
دو کلیدواژه معروف در این کتابهای موفقیت و سخنرانیهای انگیزشی وجود دارد که دقیقا مصداق خرافات است:
اولین کلیدواژه "خدا"ست. در تمامی این سخنرانی ها خدا موجودی است که آن بالا نشسته و کارش فقط و فقط رسیدگی به درخواستهای شماست. (خود خود شما) . این خدا از هر لحظه ای که شما بیدار می شوید کارش رسیدگی به خواسته ها و برآوردن آرزوهای شماست تا آخر شب. و صدالبته اگر موفق نمی شوید دلیلش این است که به حد کافی به خدا ایمان ندارید. (علی الخصوص خدای مسیحیت).
کلیدواژه دوم مثال هایی است که این سخنرانان به عنوان شاهد مدعای خویش می آورند. یکی از دنیای حیوانات شاهد می آورد و دیگری از جملات قصار مومنان و عارفان و راهبان و آن یکی از مفایسه زندگی شما با زندگی آدمهایی که نه شخصیت شان ، نه ژنتیک شان و نه محیط شان هیچ ارتباطی با شخصیت، ژنتیک و محیط رشد شما ندارند.
و تعریف خرافه مگر چیست؟
ارتباط دادن دو موضوع به یکدیگر بدون آن که ارتباطی علی و واقعی بین شان وجود داشته باشد.
این خرافه در دوران جاهلیت می شود نوشتن چند کلمه دور ناف برای جلب محبت همسر و بستن زبان بدگویان و در عصر مدرن می شود رابطه فرار آهو از دست شیر یا تصویر هرروزه ی ویلا و ماشین مدل بالا در ذهن با موفقیت انسان.
از نظر من با وجود افزایش دانش و رفاه ، متاسفانه حجم خرافات اصلا کاهش نیافته بلکه فقط شکل خرافه ها عوض شده است. و چه انسان هایی که به واسطه عدم کارکرد این دعاها و حرفهای انگیزشی در زندگی واقعی شان ، اعتماد به نفس شان از دست نرفته و زندگی شان تباه نگشته است.
#انوش
🐬@faramatni
خرافات: از دوران جاهلیت تا عصر مدرن
پرده اول:
هر محله ای یک دعانویس دارد. مردم برای حل هر مشکلی از پیدا کردن اشیای گمشده گرفته تا بستن زبان بدگویان و جلب محبت همسر و دفع مکر مادرزن و مادرشوهر و خرید مهره مار و دعای کسب سود و غیره و غیره پیش این دعانویس ها می روند و آنها با نوشتن کلمات و جملات حاوی نام خدا و پیامبر و اجنه و شیاطین و چند حروف ابجد روی یک برگ کاغذ یا دور ناف و پشت گردن ، دستمزدشان را می گیرند و اطمینان می دهند که مشکلت حل خواهد شد.
پرده دوم:
قرن ۲۱ است. جلوی هر دکه مطبوعاتی و ویترین هر کتابفروشی را که نگاه می کنی با انبوه کتابهای موفقیت مواجه می شوی که سخنرانان انگیزشی نوشته اند و به تو اطمینان می دهند که کافی است این کتاب را بخوانید یا در سمینارهای من شرکت کنید و معجزه اش را در زندگی تان ببینید: از یک شبه پولدار شدن گرفته تا مشهور گشتن و محبوب شدن و موفقیت در دنیای کسب و کار و زدن مخ زنان و جذب جیب مردان و هر آرزویی که دلت بخواهد.
اما با وجود تغییر چهره و سبک زندگی این دعانویسان عصر مدرن ، فلسفه ذهنی فروشندگان و سطح باور خریداران و نحوه کارکرد خرافات هیچ تغییری نکرده است. کافی است سخنرانیهای جول اوستین ، جویس مایر، بیلی گراهام و توماس دکستر را گوش کنید.
دو کلیدواژه معروف در این کتابهای موفقیت و سخنرانیهای انگیزشی وجود دارد که دقیقا مصداق خرافات است:
اولین کلیدواژه "خدا"ست. در تمامی این سخنرانی ها خدا موجودی است که آن بالا نشسته و کارش فقط و فقط رسیدگی به درخواستهای شماست. (خود خود شما) . این خدا از هر لحظه ای که شما بیدار می شوید کارش رسیدگی به خواسته ها و برآوردن آرزوهای شماست تا آخر شب. و صدالبته اگر موفق نمی شوید دلیلش این است که به حد کافی به خدا ایمان ندارید. (علی الخصوص خدای مسیحیت).
کلیدواژه دوم مثال هایی است که این سخنرانان به عنوان شاهد مدعای خویش می آورند. یکی از دنیای حیوانات شاهد می آورد و دیگری از جملات قصار مومنان و عارفان و راهبان و آن یکی از مفایسه زندگی شما با زندگی آدمهایی که نه شخصیت شان ، نه ژنتیک شان و نه محیط شان هیچ ارتباطی با شخصیت، ژنتیک و محیط رشد شما ندارند.
و تعریف خرافه مگر چیست؟
ارتباط دادن دو موضوع به یکدیگر بدون آن که ارتباطی علی و واقعی بین شان وجود داشته باشد.
این خرافه در دوران جاهلیت می شود نوشتن چند کلمه دور ناف برای جلب محبت همسر و بستن زبان بدگویان و در عصر مدرن می شود رابطه فرار آهو از دست شیر یا تصویر هرروزه ی ویلا و ماشین مدل بالا در ذهن با موفقیت انسان.
از نظر من با وجود افزایش دانش و رفاه ، متاسفانه حجم خرافات اصلا کاهش نیافته بلکه فقط شکل خرافه ها عوض شده است. و چه انسان هایی که به واسطه عدم کارکرد این دعاها و حرفهای انگیزشی در زندگی واقعی شان ، اعتماد به نفس شان از دست نرفته و زندگی شان تباه نگشته است.
#انوش
🐬@faramatni
Forwarded from فرامتنی
🐬@faramatni
آشنایی زدایی از واژه ها
این واژه : عدالت
🐬
یکی از مهمترین مفاهیم بنیانی تمامی ادیان و اساطیر مفهومی است به غایت انسانی به نام عدالت، چرا انسانی؟ چون یکی از خواسته های ازلی و ابدی انسانهاست.
اما حقیقت این است که برخلاف آنچه در اساطیر و ادیان بر بدیهی بودن مفهوم عدالت در هستی تصریح شده ، مفهوم عدالت مفهومی کاملا انسانی و به شدت نسبی است و در واقعیت هستی چنین مفهومی وجود ندارد ، چون مفهومی نسبی است و نسبیات نمی توانند در حقیقت هستی و قوانین آن وجود داشته باشند.
به شدت نسبی است چون عدالت از نگاه هیچ دو انسانی معادل هم نیست ، به ویژه آنکه آن دو نفر طرفین ترازوی عدالت باشند : زن و شوهر ، والد و کودک ، مدیر و کارگر ، ارباب و رعیت، حاکم و محکوم و .... ، کیست که نداند هرگز امری که برای یکی از این دو عین عدالت است برای دیگری عین ستمکاری است و بالعکس.
سوال این است که با وجود اینکه در هستی مفهوم عدالت وجود ندارد ، چرا عدالت خواسته ای انسانی از ابتدای هوشمندی انسان تاکنون بوده است؟
جواب ساده است: چون هر انسانی هرجا احساس کرد در حقش ظلم می شود و نمی تواند ظالم را از انجام رفتار ظالمانه اش بازدارد ، آرزویش این است که جایی دیگر حتی در زمانی دیگر ، فردی بسیار قدرتمند در حد قادر مطلق وجود داشته باشد که فرد ستمکار را مجازات کند و حقی را که از او دریغ داشته شده به او بازگرداند. این خواسته ی درونی انسان تقریبا در تمامی اساطیر و ادیان یکی از عوامل اصلی پذیرش و ایمان بوده است.
در هستی قانونی به نام عدالت وجود ندارد ، بدین معنی که اگر حقی از انسانی در جامعه ای دریغ شد ، در جایی دیگر یا در دنیایی دیگر آن حق به او باز گردانده شود یا ستمکار به سزای اعمالش برسد ، و با وجود این حقیقت ، رویای عدالت جذاب ترین رویای زیستنی انسانی است.
اگر چه همین رویا بزرگترین بی عدالتی ها را در حق همان باورمندان به عدالت رقم زده باشد.
#انوش
🐬@faramatni
آشنایی زدایی از واژه ها
این واژه : عدالت
🐬
یکی از مهمترین مفاهیم بنیانی تمامی ادیان و اساطیر مفهومی است به غایت انسانی به نام عدالت، چرا انسانی؟ چون یکی از خواسته های ازلی و ابدی انسانهاست.
اما حقیقت این است که برخلاف آنچه در اساطیر و ادیان بر بدیهی بودن مفهوم عدالت در هستی تصریح شده ، مفهوم عدالت مفهومی کاملا انسانی و به شدت نسبی است و در واقعیت هستی چنین مفهومی وجود ندارد ، چون مفهومی نسبی است و نسبیات نمی توانند در حقیقت هستی و قوانین آن وجود داشته باشند.
به شدت نسبی است چون عدالت از نگاه هیچ دو انسانی معادل هم نیست ، به ویژه آنکه آن دو نفر طرفین ترازوی عدالت باشند : زن و شوهر ، والد و کودک ، مدیر و کارگر ، ارباب و رعیت، حاکم و محکوم و .... ، کیست که نداند هرگز امری که برای یکی از این دو عین عدالت است برای دیگری عین ستمکاری است و بالعکس.
سوال این است که با وجود اینکه در هستی مفهوم عدالت وجود ندارد ، چرا عدالت خواسته ای انسانی از ابتدای هوشمندی انسان تاکنون بوده است؟
جواب ساده است: چون هر انسانی هرجا احساس کرد در حقش ظلم می شود و نمی تواند ظالم را از انجام رفتار ظالمانه اش بازدارد ، آرزویش این است که جایی دیگر حتی در زمانی دیگر ، فردی بسیار قدرتمند در حد قادر مطلق وجود داشته باشد که فرد ستمکار را مجازات کند و حقی را که از او دریغ داشته شده به او بازگرداند. این خواسته ی درونی انسان تقریبا در تمامی اساطیر و ادیان یکی از عوامل اصلی پذیرش و ایمان بوده است.
در هستی قانونی به نام عدالت وجود ندارد ، بدین معنی که اگر حقی از انسانی در جامعه ای دریغ شد ، در جایی دیگر یا در دنیایی دیگر آن حق به او باز گردانده شود یا ستمکار به سزای اعمالش برسد ، و با وجود این حقیقت ، رویای عدالت جذاب ترین رویای زیستنی انسانی است.
اگر چه همین رویا بزرگترین بی عدالتی ها را در حق همان باورمندان به عدالت رقم زده باشد.
#انوش
🐬@faramatni
Forwarded from دوستان متفکر
🔺لطفا ملاحظه کنید
چرا.... از مذاکره میترسید ؟
مگر مدعی نمایندگی خدا روی زمین نیستید؟ مگر ولی خدا نیستید و بر تمام بشریت ولایت ندارید؟
اینک که نماینده کفر در یکطرف و نماینده تام الاختیار خدا در طرف دیگر قد برافراشته اند چرا برای "مباهله"... نمی روید تا تکلیف رجحان کلام الهی بر کفر را برای همیشه درخاطره ها زنده و ماندگار کنید ؟
ترامپ شما را به مباهله میخواند... از چه میترسید که پا در میدان نمیگذارید و با دعوی الهی تان او را رام نمیکنید؟
آقای سعیدجلیلی
مذاکره کنندهٔ اعظم را برای چه روزی پرورش دادهاید؟ آیا در دانشگاه امام صادق مذاکرهگری که پشت ترامپ را به خاک بمالد ندارید؟
چرا آقای علمالهدی....
را با آن تبحر استدلالی و منطقی در اقناع دیگران با چاشنی فحش و جسارت، به مذاکره با ترامپ نمیفرستید تا در دمی ترامپ را ببلعد و معجزهٔ ولی خدا را به رخ جهانیان بکشد؟
چرا آقای صدیقی....
را با آن احساس لطیف عارفانه و آن اشکهای در دم روانه به مذاکره با ترامپ نمیفرستید تا تأثیر آن اشکها را بر قلب سنگ ترامپ ببینید و جهان را در شوک فرو ببرید؟.....
آقای صدیقی میتواند با کلام نافذش و اشکهای پر رمز و رازش و زبان بدن نازش چنان ترامپ را به تسلیم وادارد که بدون اینکه آقای صدیقی درخواستی داشته باشد تمام اموالش را به نام جمهوری اسلامی سند بزند.
اتفاقأ آقای ترامپ یک مسیحی معتقد و باورمند است و شما میتوانید مدعای ولایت تان را به او ارائه دهید. چه بسا که ولایت شما را پذیرفت و تسلیم جذبهٔ الهی شما شد و ملت ایران را از جنگی ناخواسته رهایی بخشیدید.
شما که تجربهٔ قرآن بر نیزه کردن سال 88 را دارید و نتيجهای که از آن گرفتید هنوز پشتوانهٔ حکومتتان است، چرا انجیل را بر نیزه نمیکنید تا زبان ترامپ را ببندید و گوشش را تسلیم پیامتان کنید و چشمش را نابینا کنید.
چرا کرامات تان را رو نمیکنید و جهان را مبهوت خود و توان خود نمیکنید؟ این همه کرامات را برای چه روز مبادایی پنهان نگاه داشتهاید؟
شما از چه چیز مذاکره میترسید؟ درحالی که نهصد امامجمعه دارید که سخنور و ناطقند و هر جمعه جهانیان را مجذوب سخنان خود میکنند..
تعدادی هواپیما در اختیار گیرید و این امامان جمعه را با خود به امریکا ببرید و با اینهمه علم لدنی و کرامات و سخنوری که این بزرگان دارند هم ترامپ را مجذوب و مقهورخویش گردانید و هم در یک برنامه حساب شده مانند کاری که اسرائیل با فرماندهان حزب الله کرد؛ شما توسط این امامان جمعه با مدیران ارشد نظام کفر انجام دهید البته با تواناییهای شگرف این امامان جمعه و تاثیر نفوذ کلامشان بر مدیران ارشد امریکا و در نتیجه بامسلمان شدن آمریکاییان نمازجمعه و جماعت را نیز در کاخ سفید با مکبری.. جناب عباسی.. برگزار نمایید و با یک تیر دو نشان بزنید یعنی هم ترامپ و امریکاییها را مسلمان کنید و هم تحریمها را لغو کنید و با دست پر و پیروزمندانه به کشور برگردید و معجزه الهی را به مردم خودتان که چهل و اند سالیست شعار میدهید به نمایش بگذارید تا مایهی مباهات و افتخار ملت گردید ....
شما از چه چیز مذاکره میترسید؟ آیا اینهمه ترس و وادادگی در مقابل رجزخوانی ترامپ برای مذاکره دلیل سستی دعوت شما نیست؟ قدرت شما فقط در بر افراشتن پرچم اسلامتان بر بام مردم فقیر و تهیدست ایران به نمایش در میآید؟ این مردم که همهشان از شما مسلمان تر و مؤمن تر هستند.
.... اما
....... اما
در نهایت اگر دیدید از پس مذاکره بر نمی آیید آینه مجسم و چهره قرآنی محبوب و مشهور نظام یعنی جناب مستطاب... سعید طوسی... را هم با خود ببرید که در نهایت اگر دیدند از گفتگو و مذاکره مرادی حاصل نمیشود ، شاید استدلال های اقناع کننده کلاس قرآنیش برای مجاب کردن طرف مذاکره موثر افتد ، آنچنانکه در کلاسهای قرآنش موثر افتاد ! ...
چرا.... از مذاکره میترسید ؟
مگر مدعی نمایندگی خدا روی زمین نیستید؟ مگر ولی خدا نیستید و بر تمام بشریت ولایت ندارید؟
اینک که نماینده کفر در یکطرف و نماینده تام الاختیار خدا در طرف دیگر قد برافراشته اند چرا برای "مباهله"... نمی روید تا تکلیف رجحان کلام الهی بر کفر را برای همیشه درخاطره ها زنده و ماندگار کنید ؟
ترامپ شما را به مباهله میخواند... از چه میترسید که پا در میدان نمیگذارید و با دعوی الهی تان او را رام نمیکنید؟
آقای سعیدجلیلی
مذاکره کنندهٔ اعظم را برای چه روزی پرورش دادهاید؟ آیا در دانشگاه امام صادق مذاکرهگری که پشت ترامپ را به خاک بمالد ندارید؟
چرا آقای علمالهدی....
را با آن تبحر استدلالی و منطقی در اقناع دیگران با چاشنی فحش و جسارت، به مذاکره با ترامپ نمیفرستید تا در دمی ترامپ را ببلعد و معجزهٔ ولی خدا را به رخ جهانیان بکشد؟
چرا آقای صدیقی....
را با آن احساس لطیف عارفانه و آن اشکهای در دم روانه به مذاکره با ترامپ نمیفرستید تا تأثیر آن اشکها را بر قلب سنگ ترامپ ببینید و جهان را در شوک فرو ببرید؟.....
آقای صدیقی میتواند با کلام نافذش و اشکهای پر رمز و رازش و زبان بدن نازش چنان ترامپ را به تسلیم وادارد که بدون اینکه آقای صدیقی درخواستی داشته باشد تمام اموالش را به نام جمهوری اسلامی سند بزند.
اتفاقأ آقای ترامپ یک مسیحی معتقد و باورمند است و شما میتوانید مدعای ولایت تان را به او ارائه دهید. چه بسا که ولایت شما را پذیرفت و تسلیم جذبهٔ الهی شما شد و ملت ایران را از جنگی ناخواسته رهایی بخشیدید.
شما که تجربهٔ قرآن بر نیزه کردن سال 88 را دارید و نتيجهای که از آن گرفتید هنوز پشتوانهٔ حکومتتان است، چرا انجیل را بر نیزه نمیکنید تا زبان ترامپ را ببندید و گوشش را تسلیم پیامتان کنید و چشمش را نابینا کنید.
چرا کرامات تان را رو نمیکنید و جهان را مبهوت خود و توان خود نمیکنید؟ این همه کرامات را برای چه روز مبادایی پنهان نگاه داشتهاید؟
شما از چه چیز مذاکره میترسید؟ درحالی که نهصد امامجمعه دارید که سخنور و ناطقند و هر جمعه جهانیان را مجذوب سخنان خود میکنند..
تعدادی هواپیما در اختیار گیرید و این امامان جمعه را با خود به امریکا ببرید و با اینهمه علم لدنی و کرامات و سخنوری که این بزرگان دارند هم ترامپ را مجذوب و مقهورخویش گردانید و هم در یک برنامه حساب شده مانند کاری که اسرائیل با فرماندهان حزب الله کرد؛ شما توسط این امامان جمعه با مدیران ارشد نظام کفر انجام دهید البته با تواناییهای شگرف این امامان جمعه و تاثیر نفوذ کلامشان بر مدیران ارشد امریکا و در نتیجه بامسلمان شدن آمریکاییان نمازجمعه و جماعت را نیز در کاخ سفید با مکبری.. جناب عباسی.. برگزار نمایید و با یک تیر دو نشان بزنید یعنی هم ترامپ و امریکاییها را مسلمان کنید و هم تحریمها را لغو کنید و با دست پر و پیروزمندانه به کشور برگردید و معجزه الهی را به مردم خودتان که چهل و اند سالیست شعار میدهید به نمایش بگذارید تا مایهی مباهات و افتخار ملت گردید ....
شما از چه چیز مذاکره میترسید؟ آیا اینهمه ترس و وادادگی در مقابل رجزخوانی ترامپ برای مذاکره دلیل سستی دعوت شما نیست؟ قدرت شما فقط در بر افراشتن پرچم اسلامتان بر بام مردم فقیر و تهیدست ایران به نمایش در میآید؟ این مردم که همهشان از شما مسلمان تر و مؤمن تر هستند.
.... اما
....... اما
در نهایت اگر دیدید از پس مذاکره بر نمی آیید آینه مجسم و چهره قرآنی محبوب و مشهور نظام یعنی جناب مستطاب... سعید طوسی... را هم با خود ببرید که در نهایت اگر دیدند از گفتگو و مذاکره مرادی حاصل نمیشود ، شاید استدلال های اقناع کننده کلاس قرآنیش برای مجاب کردن طرف مذاکره موثر افتد ، آنچنانکه در کلاسهای قرآنش موثر افتاد ! ...
Forwarded from دوستان متفکر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نظر و دلایل دو خانم در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون که در رفراندوم فروردین ۱۳۵۸ آرای متفاوت مثبت و منفی به جمهوری اسلامی داده بودند
در کمتر از یک دقیقه عمیق ترین تحلیل ها و درست ترین پیش بینی ها رو ارائه داد ، بدون هیچ ادعای روشنفکری.
صادقانه بگویم این تحلیل برایم شگفت انگیز بود.
صادقانه بگویم این تحلیل برایم شگفت انگیز بود.
🐬@faramatni
بیشتر مردم از نظر جسمی، ذهنی و روحی در حوزه محدودی از توانمندیهای خویش زندگی می کنند.
در حالی که همه ما از چنان گنجینه حیاتی عظیمی برخورداریم که به آنچه حتی در رویا هم نمی گنجند ، عینیت می بخشیم.
#ویلیام_جیمز
🐬@faramatni
بیشتر مردم از نظر جسمی، ذهنی و روحی در حوزه محدودی از توانمندیهای خویش زندگی می کنند.
در حالی که همه ما از چنان گنجینه حیاتی عظیمی برخورداریم که به آنچه حتی در رویا هم نمی گنجند ، عینیت می بخشیم.
#ویلیام_جیمز
🐬@faramatni
🐬@faramatni
فرزانگان به من آموختند که در یک روز عادی یک انسان معمولی حدود شصت هزار اندیشه از ذهن می گذراند. اما چیزی که مرا حیرت زده کرد این بود که ۹۵٪ این افکار ، درست همان افکار روز پیش شان است.
از کتاب:
راهبی که فراری اش را فروخت.
🐬@faramatni
فرزانگان به من آموختند که در یک روز عادی یک انسان معمولی حدود شصت هزار اندیشه از ذهن می گذراند. اما چیزی که مرا حیرت زده کرد این بود که ۹۵٪ این افکار ، درست همان افکار روز پیش شان است.
از کتاب:
راهبی که فراری اش را فروخت.
🐬@faramatni
🐬🐬🐬@faramatni
از ته دل زندگی کن.
بگذار مشعل زندگی ات جانانه شعلهور باشد
تا در لحظه رفتنت
چیزی برای زندگی کردن باقی نمانده باشد
غیر از این باشد باید دائماً با آه و حسرت به گذشته نگاه کنی.
🐬🐬🐬@faramatni
از ته دل زندگی کن.
بگذار مشعل زندگی ات جانانه شعلهور باشد
تا در لحظه رفتنت
چیزی برای زندگی کردن باقی نمانده باشد
غیر از این باشد باید دائماً با آه و حسرت به گذشته نگاه کنی.
🐬🐬🐬@faramatni
🐬@faramatni
مسئول و مسبب شکوفا نشدن استعدادها در یک جامعه با کیست؟
سطح پایین تحصیلات در کشورهای فقیر ، ناشی از نهادهای اقتصادی است که نمی توانند والدین را به آموزش فرزندان تشویق کنند. این امر به سبب وجود نهادهای سیاسی است که در واداشتن دولت به احداث، تامین مالی و پشتیبانی از مدارس و خواستههای والدین و فرزندان با شکست رو به رو هستند. هزینهای که این کشورها به خاطر تحصیلات پائین مردم و فقدان بازارهای فراگیر می پردازند بسیار بالاست. آنها در شکوفا کردن استعدادها ناموفقاند. آنها بیل گیتسهای بالقوه فراوان و شاید یکی دو آلبرت اینشتین بالقوه دارند که در حال حاضر به عنوان کشاورزان فقیر تحصیل نکرده به کارهایی وادار میشوند که نمیخواهند انجام دهند؛ یا به خدمت ارتش در می آیند، زیرا هرگز فرصت نمییابند تا حرفهای را که برایش آفریده شدهاند بشناسند.
📚 چرا ملتها شکست میخورند؟
✍ دارون عجم اغلو ، جیمز ای رابینسون
🖌 پی نوشت:
عمیقا اعتقاد دارم که مهمترین رسالت سازمانی هر دولت و حکومتی ، فراهم ساختن زمینه های رشد و شکوفایی استعدادهای آحاد مردم است ولاغیر.
🐬@faramatni
مسئول و مسبب شکوفا نشدن استعدادها در یک جامعه با کیست؟
سطح پایین تحصیلات در کشورهای فقیر ، ناشی از نهادهای اقتصادی است که نمی توانند والدین را به آموزش فرزندان تشویق کنند. این امر به سبب وجود نهادهای سیاسی است که در واداشتن دولت به احداث، تامین مالی و پشتیبانی از مدارس و خواستههای والدین و فرزندان با شکست رو به رو هستند. هزینهای که این کشورها به خاطر تحصیلات پائین مردم و فقدان بازارهای فراگیر می پردازند بسیار بالاست. آنها در شکوفا کردن استعدادها ناموفقاند. آنها بیل گیتسهای بالقوه فراوان و شاید یکی دو آلبرت اینشتین بالقوه دارند که در حال حاضر به عنوان کشاورزان فقیر تحصیل نکرده به کارهایی وادار میشوند که نمیخواهند انجام دهند؛ یا به خدمت ارتش در می آیند، زیرا هرگز فرصت نمییابند تا حرفهای را که برایش آفریده شدهاند بشناسند.
📚 چرا ملتها شکست میخورند؟
✍ دارون عجم اغلو ، جیمز ای رابینسون
🖌 پی نوشت:
عمیقا اعتقاد دارم که مهمترین رسالت سازمانی هر دولت و حکومتی ، فراهم ساختن زمینه های رشد و شکوفایی استعدادهای آحاد مردم است ولاغیر.
🐬@faramatni
Forwarded from عشق و جاودانگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا حرف دیگران اینقدر آزارتان میدهد؟
آیا تا به حال پیش آمده که یک کلمه یا قضاوت ساده از سوی دیگران، روزها آرامش شما را سلب کند؟ تصور کنید کسی شما را با لحنی نامناسب خطاب میکند. همانطور که سادگورو در این ویدیو اشاره میکند، ممکن است این تجربه ناخوشایند، ذهن شما را ساعتها و حتی روزها درگیر کند و باعث رنجش شود.
اما آیا به راستی این «کلمات» هستند که این قدرت ویرانگر را دارند؟ یا این «واکنش درونی» و «برداشت ذهنی» ماست که سرچشمه اصلی این آشفتگی و رنج است؟
سادگورو به حقیقتی عمیق اشاره میکند: آنچه دیگران بر زبان میآورند، اغلب بازتابی از دنیای درون، دانش و سطح آگاهی خودشان است، نه لزوماً تعریفی دقیق و حقیقی از شخصیت شما
@eshgh_javdanegi_channel
آیا تا به حال پیش آمده که یک کلمه یا قضاوت ساده از سوی دیگران، روزها آرامش شما را سلب کند؟ تصور کنید کسی شما را با لحنی نامناسب خطاب میکند. همانطور که سادگورو در این ویدیو اشاره میکند، ممکن است این تجربه ناخوشایند، ذهن شما را ساعتها و حتی روزها درگیر کند و باعث رنجش شود.
اما آیا به راستی این «کلمات» هستند که این قدرت ویرانگر را دارند؟ یا این «واکنش درونی» و «برداشت ذهنی» ماست که سرچشمه اصلی این آشفتگی و رنج است؟
سادگورو به حقیقتی عمیق اشاره میکند: آنچه دیگران بر زبان میآورند، اغلب بازتابی از دنیای درون، دانش و سطح آگاهی خودشان است، نه لزوماً تعریفی دقیق و حقیقی از شخصیت شما
@eshgh_javdanegi_channel