🕊
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
از ما به مهربانی یاد کنید، از ما قبیله دلتنگ، که دل خوش کردیم به خطی و خبری که نبود. از ما که پنهان کردیم اندوه دلتنگی را در خنده هایی سرخوشانه، و در میدان شهر رقصیدیم پیش از این که کسی بداند چقدر مرده ایم. از ما، مصلوبان مکدر تکرار. از ما به مهربانی یاد کنید، هر غروبی که هجوم تاریکی بی امان بود و ماه در محاق و ساحل آرامش نامحتمل، هر سحرگاهی که خورشیدش نمی بوسید و می سوزاند، در انتهای هر بوسه وداع، در ابتدای هر آخرین دیدار.
از ما به مهربانی یاد کنید که ذوب شدیم از بس در هر بوسه ای به فکر وداعی بودیم و در هر دل بستن به فکر فراقی. دفن شدیم در لایه های پلشت تردید، و از خاک سردمان گلی نرویید جز شاخه نحیف پر از تیغی، که نه بوئیدنی بود و نه چیدنی، تنهای جاودانه که مثل خودمان نادیده ماند.
از ما به مهربانی یاد کنید، که ما با خودمان سخت نامهربان بوده ایم ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
از ما به مهربانی یاد کنید، از ما قبیله دلتنگ، که دل خوش کردیم به خطی و خبری که نبود. از ما که پنهان کردیم اندوه دلتنگی را در خنده هایی سرخوشانه، و در میدان شهر رقصیدیم پیش از این که کسی بداند چقدر مرده ایم. از ما، مصلوبان مکدر تکرار. از ما به مهربانی یاد کنید، هر غروبی که هجوم تاریکی بی امان بود و ماه در محاق و ساحل آرامش نامحتمل، هر سحرگاهی که خورشیدش نمی بوسید و می سوزاند، در انتهای هر بوسه وداع، در ابتدای هر آخرین دیدار.
از ما به مهربانی یاد کنید که ذوب شدیم از بس در هر بوسه ای به فکر وداعی بودیم و در هر دل بستن به فکر فراقی. دفن شدیم در لایه های پلشت تردید، و از خاک سردمان گلی نرویید جز شاخه نحیف پر از تیغی، که نه بوئیدنی بود و نه چیدنی، تنهای جاودانه که مثل خودمان نادیده ماند.
از ما به مهربانی یاد کنید، که ما با خودمان سخت نامهربان بوده ایم ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🕊
#یادداشت_های_دلتنگی
#دیگری
به نظرم ملال و از مزه افتادن است سرانجامِِ در خود غوطهزدن. به خود پیچیدن، دل را پس میزند. دلزدگی میآورد. باید از #دیگری گفت. از اشک و لبخند آنهایی که هستند. آنهایی که رفتهاند. آنهایی که پّرگرفتهاند. از عشق به دیگری یا درد غیاب دیگری یا شکوه حضور دیگری. حرفهای دیگر، بوی مرگ میدهند. چشمهایی که به نگریستن در خود معتادند از سو میافتند. مگر گفتن از خویش آنگاه که لبالب از دیگری است. دیگریِ حاضر یا دیگریِ غایب. دیگریای که مثل اتفاق باران، دل تو را آبیاری میکند. با حضور یا غیابش. چه فرقی میکند. گفتن از خود، وقتی معطوف به دیگری نیست، پنجه به خالی زدن است.
دریغا که بسیاری نمیتوانند سرشان را از لاک این خودِ باتلاقی دربیاورند و به ستایش چیزها و آدمها، به ستایش رنگها و آواها بپردازند. ستایش صمیمیت یادها و وفاداری زخمها. روایت شکوهمند #دلتنگی...
#صدیق_قطبی
@Roshanfkrane
#یادداشت_های_دلتنگی
#دیگری
به نظرم ملال و از مزه افتادن است سرانجامِِ در خود غوطهزدن. به خود پیچیدن، دل را پس میزند. دلزدگی میآورد. باید از #دیگری گفت. از اشک و لبخند آنهایی که هستند. آنهایی که رفتهاند. آنهایی که پّرگرفتهاند. از عشق به دیگری یا درد غیاب دیگری یا شکوه حضور دیگری. حرفهای دیگر، بوی مرگ میدهند. چشمهایی که به نگریستن در خود معتادند از سو میافتند. مگر گفتن از خویش آنگاه که لبالب از دیگری است. دیگریِ حاضر یا دیگریِ غایب. دیگریای که مثل اتفاق باران، دل تو را آبیاری میکند. با حضور یا غیابش. چه فرقی میکند. گفتن از خود، وقتی معطوف به دیگری نیست، پنجه به خالی زدن است.
دریغا که بسیاری نمیتوانند سرشان را از لاک این خودِ باتلاقی دربیاورند و به ستایش چیزها و آدمها، به ستایش رنگها و آواها بپردازند. ستایش صمیمیت یادها و وفاداری زخمها. روایت شکوهمند #دلتنگی...
#صدیق_قطبی
@Roshanfkrane
🕊 ...
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
موجود عجيب و غريبی است آدميزاد. دردهايی را تاب می آورد كه حتی شرحش برای پريشانی يك دل كافيست. با اين همه زخم خنديده و رقصيده....
فكر كن چند نفر از قبيله ما كنار چشمه شراب زيسته اند و لالِ لال مانده اند و از عطش دم نزده اند؟ دردها را بلعيده ايم در سكوتی سنگين، بی مدارا و مداوا، و برای بی خوابی هزار بهانه تراشيده ايم. بعد، هرشب نشسته ايم به تماشای زوال خويش، و گوش سپرده ايم به صدای نحس انقراض.
كاش پيامبری از راه برسد و وادارمان كند عطش ها را بلندبلند آواز كنيم. كاش. بی هيچ ترسی از مصلوب شدن....
با اين همه از ياد نبريم دنيا دل چسب بودن خود را مديون است به آن ها كه بی خواب مان كردند. به خالقان تشنگی و رنج. خود اگر سهم ما بودند، يا نبودند.
همين....
#حميد_سليمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
موجود عجيب و غريبی است آدميزاد. دردهايی را تاب می آورد كه حتی شرحش برای پريشانی يك دل كافيست. با اين همه زخم خنديده و رقصيده....
فكر كن چند نفر از قبيله ما كنار چشمه شراب زيسته اند و لالِ لال مانده اند و از عطش دم نزده اند؟ دردها را بلعيده ايم در سكوتی سنگين، بی مدارا و مداوا، و برای بی خوابی هزار بهانه تراشيده ايم. بعد، هرشب نشسته ايم به تماشای زوال خويش، و گوش سپرده ايم به صدای نحس انقراض.
كاش پيامبری از راه برسد و وادارمان كند عطش ها را بلندبلند آواز كنيم. كاش. بی هيچ ترسی از مصلوب شدن....
با اين همه از ياد نبريم دنيا دل چسب بودن خود را مديون است به آن ها كه بی خواب مان كردند. به خالقان تشنگی و رنج. خود اگر سهم ما بودند، يا نبودند.
همين....
#حميد_سليمی
@Roshanfkrane
🕊
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی که کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، زیبا می شویم. نه زیبای تن، نه. زیبای جان. پرنده می شویم بر پهنه آسمان همیشه آبی زندگی، و آواز می خوانیم وشاخه به شاخه معاشقه می کنیم با روزگار و گور پدر هرچه سختی و تلخی و ناکامی است. هی قد می کشیم اندازه بوسه ها و آغوشها و بزرگ می شویم و قدمان بلند می شود و باهار را می بینیم، هرکجا که پنهان باشد و هرچقدر که دور باشد.
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، سرو مغرور بلندی می شویم که آبروی باغ است. حواسمان هست که در خیابان که راه می رویم فخر بفروشیم به سنگفرش و عابر و هوا. به غریبه ها لبخند می زنیم، و ته دلمان دلمان می سوزد برایشان که چه تنها مانده اند طفلک ها، کاش مثل ما عاشقیت بلد بودند.
شبهای بارانی را که نگو، بهشت مقدس ما می شود و دلبر. حرف می زنیم، زیر باران راه می رویم، صدای هم را می بوسیم، معاشقه و مغازله و دوستت دارم و نوازش و نوشیدن و لبالب شدن از شراب حضرت یار.
شبهای بارانی، وقتی کسی دوستمان ندارد؟ وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان ندارد؟ چه سئوال بدی. تو بگو چه شرحی بنویسم که خود زخمیت ندانی. ماهی سرخ نیمه جانی را فرض کن که تنگش را لب دریا گذاشته اند. تماشا کند تا تمام شود ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی که کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، زیبا می شویم. نه زیبای تن، نه. زیبای جان. پرنده می شویم بر پهنه آسمان همیشه آبی زندگی، و آواز می خوانیم وشاخه به شاخه معاشقه می کنیم با روزگار و گور پدر هرچه سختی و تلخی و ناکامی است. هی قد می کشیم اندازه بوسه ها و آغوشها و بزرگ می شویم و قدمان بلند می شود و باهار را می بینیم، هرکجا که پنهان باشد و هرچقدر که دور باشد.
وقتی کسی دوستمان دارد، وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان دارد، سرو مغرور بلندی می شویم که آبروی باغ است. حواسمان هست که در خیابان که راه می رویم فخر بفروشیم به سنگفرش و عابر و هوا. به غریبه ها لبخند می زنیم، و ته دلمان دلمان می سوزد برایشان که چه تنها مانده اند طفلک ها، کاش مثل ما عاشقیت بلد بودند.
شبهای بارانی را که نگو، بهشت مقدس ما می شود و دلبر. حرف می زنیم، زیر باران راه می رویم، صدای هم را می بوسیم، معاشقه و مغازله و دوستت دارم و نوازش و نوشیدن و لبالب شدن از شراب حضرت یار.
شبهای بارانی، وقتی کسی دوستمان ندارد؟ وقتی کسی که دوست داریم دوستمان داشته باشد دوستمان ندارد؟ چه سئوال بدی. تو بگو چه شرحی بنویسم که خود زخمیت ندانی. ماهی سرخ نیمه جانی را فرض کن که تنگش را لب دریا گذاشته اند. تماشا کند تا تمام شود ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🕊
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
برای قصه تازه ای که می نویسم، دارم فکر می کنم از خانه بعد از #طلاق چه چیز غمگین تر است؟ از جای خالی قابها، روی دیوار دورنگ شده، مثل آدمهای دورنگ خانه. از کمدهای خالی، از تخت دونفره که دیگر به کار هیچکدام از آدمهایی که دونفر بودند نمی آید، از مبلها، از فرشها، از گوشه و کنار خانه ای که شاهد بی صدای معاشقه و تنفر بوده، از دوش حمام که یادش هست دو پیکر را چگونه به هم تنیده می دید، چه چیزی غمگین تر است؟ از خانه ای که متروک و تنها در گوشه دنیا غریبی را تجربه می کند، چه چیزی غمگین تر است؟
آدمهای بعد از طلاق؟ نه. شاید خاطره های مشترک. یادهایی که زمانی لبخندی بودند و حالا خنجری اند به جان آرام مرد وزن ، هر دو. فکرها. نیمه شب ها که مرد با خودش فکر کند حالا زن کجا در کدام آغوش مستانه است، و زن از خودش بپرسد بستر تنهایی مرد را حالا کدام پیکر زنانه پر کرده. و بعد هردو یادشان بیاید دیگر به آنها ربطی ندارد. گلویشان سنگین شود، اما لبخندی بزنند و بگویند خدا را شکر که خلاص شدیم، و اگر هم بالش تنهایی شان تر شد، بگویند لابد لیوان آب برگشته.
از خانه بعد از طلاق غمگین تر، از آدم بعد از طلاق غمگین تر، کلاف گسسته رابطه است. کلاف بدرنگ ضخیمی که زن و مرد را تا مدتها و مدتها روزی چند بار به دار می کشد، چه با یاد عشقی سرد شده، چه با یاد تلخی مستمری به نام زندگی مشترک. برای همین است که آدمها بعد از طلاق دیگر هیچ وقت آن آدمهای صریح معمولی نمی شوند. همیشه، یک طناب سنگین سربی دور گلوی واژه ها و خنده ها و گریه ها و فریادها و نجواهاشان هست. طنابی که هیچ کس نمی بیند، اما نزدیک شان که بشوی، ممکن است تیغ هایش به تنت فرو برود.
نمی دانم، شاید هم غمگین تر از خانه بعد از طلاق، آهنگهای شادی است که ساکنانش برای فیلم عروسی انتخاب کرده بودند. مثلا صدای "ابی" که بخواند قصه عشقت باز تو صدامه، یه شب مستی باز سر رامه .... یا صدای "عارف" که بخواند یکی یک دونه من، گل گلخونه من، اومدم باز ...
همین./
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
برای قصه تازه ای که می نویسم، دارم فکر می کنم از خانه بعد از #طلاق چه چیز غمگین تر است؟ از جای خالی قابها، روی دیوار دورنگ شده، مثل آدمهای دورنگ خانه. از کمدهای خالی، از تخت دونفره که دیگر به کار هیچکدام از آدمهایی که دونفر بودند نمی آید، از مبلها، از فرشها، از گوشه و کنار خانه ای که شاهد بی صدای معاشقه و تنفر بوده، از دوش حمام که یادش هست دو پیکر را چگونه به هم تنیده می دید، چه چیزی غمگین تر است؟ از خانه ای که متروک و تنها در گوشه دنیا غریبی را تجربه می کند، چه چیزی غمگین تر است؟
آدمهای بعد از طلاق؟ نه. شاید خاطره های مشترک. یادهایی که زمانی لبخندی بودند و حالا خنجری اند به جان آرام مرد وزن ، هر دو. فکرها. نیمه شب ها که مرد با خودش فکر کند حالا زن کجا در کدام آغوش مستانه است، و زن از خودش بپرسد بستر تنهایی مرد را حالا کدام پیکر زنانه پر کرده. و بعد هردو یادشان بیاید دیگر به آنها ربطی ندارد. گلویشان سنگین شود، اما لبخندی بزنند و بگویند خدا را شکر که خلاص شدیم، و اگر هم بالش تنهایی شان تر شد، بگویند لابد لیوان آب برگشته.
از خانه بعد از طلاق غمگین تر، از آدم بعد از طلاق غمگین تر، کلاف گسسته رابطه است. کلاف بدرنگ ضخیمی که زن و مرد را تا مدتها و مدتها روزی چند بار به دار می کشد، چه با یاد عشقی سرد شده، چه با یاد تلخی مستمری به نام زندگی مشترک. برای همین است که آدمها بعد از طلاق دیگر هیچ وقت آن آدمهای صریح معمولی نمی شوند. همیشه، یک طناب سنگین سربی دور گلوی واژه ها و خنده ها و گریه ها و فریادها و نجواهاشان هست. طنابی که هیچ کس نمی بیند، اما نزدیک شان که بشوی، ممکن است تیغ هایش به تنت فرو برود.
نمی دانم، شاید هم غمگین تر از خانه بعد از طلاق، آهنگهای شادی است که ساکنانش برای فیلم عروسی انتخاب کرده بودند. مثلا صدای "ابی" که بخواند قصه عشقت باز تو صدامه، یه شب مستی باز سر رامه .... یا صدای "عارف" که بخواند یکی یک دونه من، گل گلخونه من، اومدم باز ...
همین./
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🕊
#یادداشت_های_دلتنگی
رنجِ دوست داشتن
• بعضی آدمها به زندگی ما میآیند که هرگز نروند. نه این که تا ابد میمانند. چهبسا با تلخی و نامهربانی رفتهاند. خیلی وقتِ پیش. اما حتی پس از آن تا اَبد در قلب یا ذهنمان آن گوشه نشستهاند. و ما هر روز، چون رهگذری که از دور، کسی نشسته در آن دوردست را نگاه میکند، به خاطر میآوریمشان. خاطرهی همه لحظههایی که با او حرف میزدیم، میخندیدیم یا دلمان برایاش تنگتر از حلقه همهی مردمکهای جهان میشد.
• آن آدمهایی که از یاد پاککردنشان نه کارِ داروغهی درون توست، نه کار اسیدِ زمان. و این تنها یک سبب دارد. آن آدم، آن لعنتی، روزی، روح تو را، روانِ چروکیدهات را، تسخیر کرده بود. صاف و دلانگیز کرده بود. هرچند تسخیری ناتمام اما فرو رفته در دالانهایِ بکر قلبات که تا پیش از آن دست هیچکس بدان نرسیده بود. او رفته اما هنوز بخشی از روحِ تو در بند او منتظر مانده، و خواهد ماند …
قلم رنجه/ نوشتهی: #پرنسجان
۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
@Roshanfkrane
#یادداشت_های_دلتنگی
رنجِ دوست داشتن
• بعضی آدمها به زندگی ما میآیند که هرگز نروند. نه این که تا ابد میمانند. چهبسا با تلخی و نامهربانی رفتهاند. خیلی وقتِ پیش. اما حتی پس از آن تا اَبد در قلب یا ذهنمان آن گوشه نشستهاند. و ما هر روز، چون رهگذری که از دور، کسی نشسته در آن دوردست را نگاه میکند، به خاطر میآوریمشان. خاطرهی همه لحظههایی که با او حرف میزدیم، میخندیدیم یا دلمان برایاش تنگتر از حلقه همهی مردمکهای جهان میشد.
• آن آدمهایی که از یاد پاککردنشان نه کارِ داروغهی درون توست، نه کار اسیدِ زمان. و این تنها یک سبب دارد. آن آدم، آن لعنتی، روزی، روح تو را، روانِ چروکیدهات را، تسخیر کرده بود. صاف و دلانگیز کرده بود. هرچند تسخیری ناتمام اما فرو رفته در دالانهایِ بکر قلبات که تا پیش از آن دست هیچکس بدان نرسیده بود. او رفته اما هنوز بخشی از روحِ تو در بند او منتظر مانده، و خواهد ماند …
قلم رنجه/ نوشتهی: #پرنسجان
۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
@Roshanfkrane
🕊 ...
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
هجوم ناگهان تنهایی در دقایق سخت، بی رحمانه ترین رفتار هستی با آدمهاست. دمی که - مثلا - با دردهای تنت یا زخم های روحت یا هردو تنها مانده ای، مثل کاغذی پاره در خودت مچاله شده ای، حوصله هیچ بنی بشری را نداری، و گذاشته ای غار تاریک خانه تو را ببلعد، همانطور که به عادت همیشه شیوه های مختلف مرگ و رها شدن از درد جاودانه را مرور می کنی، از طبقه بالا صدای جوانی بلند می شود که گیتار می زند و می خواند:
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه میشه نازنین.
یادت می آید که اگر بمیری ، دردهایت تمام می شود اما خالق دلتنگی مرگباری می شوی برای کسانی که بعد از تو تنها می مانند. دلت نمیآید ...
بر شانه بی حس کاناپه می باری، و می گذاری تازیانه درد نوازشت کند، و همانطور که شب به تدریج بر شهر فرود می آید، صبر می کنی تا کسی یک گوشه شهر یادش بیاد برای شنیدن یک
"دوستت دارم" یک "من هستم، نترس"، یک "درست خواهد شد" با صدای او چقدر بیتابی ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
هجوم ناگهان تنهایی در دقایق سخت، بی رحمانه ترین رفتار هستی با آدمهاست. دمی که - مثلا - با دردهای تنت یا زخم های روحت یا هردو تنها مانده ای، مثل کاغذی پاره در خودت مچاله شده ای، حوصله هیچ بنی بشری را نداری، و گذاشته ای غار تاریک خانه تو را ببلعد، همانطور که به عادت همیشه شیوه های مختلف مرگ و رها شدن از درد جاودانه را مرور می کنی، از طبقه بالا صدای جوانی بلند می شود که گیتار می زند و می خواند:
گفتی که دلتنگی نکن، آخ مگه میشه نازنین.
یادت می آید که اگر بمیری ، دردهایت تمام می شود اما خالق دلتنگی مرگباری می شوی برای کسانی که بعد از تو تنها می مانند. دلت نمیآید ...
بر شانه بی حس کاناپه می باری، و می گذاری تازیانه درد نوازشت کند، و همانطور که شب به تدریج بر شهر فرود می آید، صبر می کنی تا کسی یک گوشه شهر یادش بیاد برای شنیدن یک
"دوستت دارم" یک "من هستم، نترس"، یک "درست خواهد شد" با صدای او چقدر بیتابی ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🕊
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
از ما به مهربانی یاد کنید، از ما قبیله دلتنگ، که دل خوش کردیم به خطی و خبری که نبود. از ما که پنهان کردیم اندوه دلتنگی را در خنده هایی سرخوشانه، و در میدان شهر رقصیدیم پیش از این که کسی بداند چقدر مرده ایم. از ما، مصلوبان مکدر تکرار. از ما به مهربانی یاد کنید، هر غروبی که هجوم تاریکی بی امان بود و ماه در محاق و ساحل آرامش نامحتمل، هر سحرگاهی که خورشیدش نمی بوسید و می سوزاند، در انتهای هر بوسه وداع، در ابتدای هر آخرین دیدار.
از ما به مهربانی یاد کنید که ذوب شدیم از بس در هر بوسه ای به فکر وداعی بودیم و در هر دل بستن به فکر فراقی. دفن شدیم در لایه های پلشت تردید، و از خاک سردمان گلی نرویید جز شاخه نحیف پر از تیغی، که نه بوئیدنی بود و نه چیدنی، تنهای جاودانه که مثل خودمان نادیده ماند.
از ما به مهربانی یاد کنید، که ما با خودمان سخت نامهربان بوده ایم ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
از ما به مهربانی یاد کنید، از ما قبیله دلتنگ، که دل خوش کردیم به خطی و خبری که نبود. از ما که پنهان کردیم اندوه دلتنگی را در خنده هایی سرخوشانه، و در میدان شهر رقصیدیم پیش از این که کسی بداند چقدر مرده ایم. از ما، مصلوبان مکدر تکرار. از ما به مهربانی یاد کنید، هر غروبی که هجوم تاریکی بی امان بود و ماه در محاق و ساحل آرامش نامحتمل، هر سحرگاهی که خورشیدش نمی بوسید و می سوزاند، در انتهای هر بوسه وداع، در ابتدای هر آخرین دیدار.
از ما به مهربانی یاد کنید که ذوب شدیم از بس در هر بوسه ای به فکر وداعی بودیم و در هر دل بستن به فکر فراقی. دفن شدیم در لایه های پلشت تردید، و از خاک سردمان گلی نرویید جز شاخه نحیف پر از تیغی، که نه بوئیدنی بود و نه چیدنی، تنهای جاودانه که مثل خودمان نادیده ماند.
از ما به مهربانی یاد کنید، که ما با خودمان سخت نامهربان بوده ایم ...
#حمید_سلیمی
@Roshanfkrane
🕊 ...
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
موجود عجيب و غريبی است آدميزاد. دردهايی را تاب می آورد كه حتی شرحش برای پريشانی يك دل كافيست. با اين همه زخم خنديده و رقصيده....
فكر كن چند نفر از قبيله ما كنار چشمه شراب زيسته اند و لالِ لال مانده اند و از عطش دم نزده اند؟ دردها را بلعيده ايم در سكوتی سنگين، بی مدارا و مداوا، و برای بی خوابی هزار بهانه تراشيده ايم. بعد، هرشب نشسته ايم به تماشای زوال خويش، و گوش سپرده ايم به صدای نحس انقراض.
كاش پيامبری از راه برسد و وادارمان كند عطش ها را بلندبلند آواز كنيم. كاش. بی هيچ ترسی از مصلوب شدن....
با اين همه از ياد نبريم دنيا دل چسب بودن خود را مديون است به آن ها كه بی خواب مان كردند. به خالقان تشنگی و رنج. خود اگر سهم ما بودند، يا نبودند.
همين....
#حميد_سليمی
@Roshanfkrane
🔖 #یادداشت_های_دلتنگی
موجود عجيب و غريبی است آدميزاد. دردهايی را تاب می آورد كه حتی شرحش برای پريشانی يك دل كافيست. با اين همه زخم خنديده و رقصيده....
فكر كن چند نفر از قبيله ما كنار چشمه شراب زيسته اند و لالِ لال مانده اند و از عطش دم نزده اند؟ دردها را بلعيده ايم در سكوتی سنگين، بی مدارا و مداوا، و برای بی خوابی هزار بهانه تراشيده ايم. بعد، هرشب نشسته ايم به تماشای زوال خويش، و گوش سپرده ايم به صدای نحس انقراض.
كاش پيامبری از راه برسد و وادارمان كند عطش ها را بلندبلند آواز كنيم. كاش. بی هيچ ترسی از مصلوب شدن....
با اين همه از ياد نبريم دنيا دل چسب بودن خود را مديون است به آن ها كه بی خواب مان كردند. به خالقان تشنگی و رنج. خود اگر سهم ما بودند، يا نبودند.
همين....
#حميد_سليمی
@Roshanfkrane