Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
611 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
554 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🌟 دیگری؛ آینه‌ای برای درد تجربه‌نشده‌ی درون ما

✍🏻 نویسنده: دکتر موریس ستودگان – برن، مارس ۲۰۱۹

🧠 نگاهی روان‌کاوانه، خودروان‌شناختی و اگزیستانسیال به پدیده‌ی حمله به دیگری

🔺 گاهی انسان به دیگری می‌تازد، بی‌آن‌که دلیل بیرونی روشنی در کار باشد.

🔺 جمله‌ی آشنا:
«گاهی حمله به دیگری، فراری‌ست از چیزی در درون خودمان»
پرده از لایه‌هایی عمیق در روان آدمی برمی‌دارد.
در این نوشتار کوتاه، این پدیده با نگاهی تطبیقی در سه نظام فکری بررسی می‌شود:

✔️ ۱. روان‌کاوی کلاسیک (فروید): دفاع علیه تکانه‌ها و تعارض‌های ناخودآگاه

🔺 حمله به دیگری، اغلب بازتاب دفاع‌های روانی در برابر کشمکش‌های درونی است؛ بخصوص امیال سرکوب‌شده‌ای مانند خشم، حسادت یا میل جنسی.

✔️ مکانیسم‌های دفاعی کلیدی:

👈 فرافکنی (Projection): نسبت‌دادن احساسات غیرقابل‌پذیرش به دیگری
📍مثال: حسود بودن اما دیگری را به حسادت متهم کردن

👈جابجایی (Displacement): انتقال خشم از منبع اصلی به هدفی کم‌خطر
📍مثال: خشم از رئیس → پرخاش به شریک عاطفی

👈 سرکوب (Repression): امیال سرکوب‌شده‌ای که از مسیر دیگری بازمی‌گردند

📍مثال: تکانه‌های جنسی سرکوب‌شده → رفتار پرخاشگرانه

🟡 نتیجه: حمله به دیگری، ابزاری‌ست برای محافظت از ساختار روانی فرد.

✔️ ۲. روان‌شناسی خود (کوهات): محافظت از انسجام آسیب‌پذیر روان

🔺 در ساختارهای خودشیفته‌ی آسیب‌پذیر، احساس طرد یا تحقیر می‌تواند باعث خشم خودشیفته (Narcissistic Re) شود.

✔️ مفاهیم کلیدی:
👈 خشم خودشیفته: واکنش شدید به بی‌توجهی یا نقد

👈 شکست رابطه با ابژه‌های خودشیفته: عدم دریافت همدلی → پرخاش

🟡 هدف این حمله: تخریب دیگری نیست، حفظ انسجام درونی و اجتناب از فروپاشی روانی است.

📍 به عبارتی:

«حمله، فریاد کسی‌ست که نمی‌خواهد درونش از هم بپاشد.»


✔️ ۳. روان‌شناسی اگزیستانسیال: گریز از آزادی، مسئولیت و اضطراب هستی

🔺 آزادی انسان، همراه با مسئولیت، ترس از پوچی و مرگ است. گاهی فرد برای فرار از این اضطراب، دیگری را مقصر می‌داند.

✔️ تحلیل اگزیستانسیالیستی:
👈 حمله، راهی برای فرار از تنهایی، ترس از مرگ و فقدان معناست.

👈 به‌جای مواجهه با "منِ واقعی"، دیگری را دشمن اعلام می‌کنیم.

📍 یادآور جمله‌ی معروف سارتر:

«دیگری، جهنم است.»
اما این‌بار باید گفت:
«حمله به دیگری، نادیدنِ جهنم درون ماست.

✔️ تطبیق انگیزه حمله به دیگری در سه رویکرد

رویکرد انگیزه‌ی پنهان پشت حمله در:
👈 روان‌کاوی کلاسیک؛ دفاع علیه تعارض‌های ناخودآگاه

👈 روان‌شناسی خود؛ (کوهات) حفظ انسجام روانی، شرم، بی‌ارزشی

👈 روان‌شناسی اگزیستانسیال؛ فرار از مسئولیت، ترس از مرگ و پوچی

نتیجه‌گیری:
در روان‌درمانی، هرگاه با خشم یا پرخاش فردی روبه‌رو شدیم، از خود بپرسیم:


این حمله، آینه‌ی کدام رنج تجربه‌نشده است؟


🌿 آنچه از آن می‌گریزیم، بازمی‌گردد؛ اما نه به‌صورت تجربه‌ی درونی، بلکه در چهره‌ی دشمنی بیرونی.


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"L'amour, c'est donner ce qu'on n'a pas à quelqu'un qui n'en veut pas."

"عشق یعنی بخشیدن چیزی که نداری به کسی که ان را نمی‌خواهد."

ژاک لکان، ۷ مه ۱۹۵۸

این جمله برای اولین بار تو سمینار پنجم (Séminaire V) لکان در ۲۳ آپریل ۱۹۵۸ با عنوان‌ "شکل‌گیری‌های ناخودآگاه" مطرح شد
"Les formations de l'inconscienient."

این گزارهٔ پارادوکسیکال، عشق رو نه به‌ عنوان یک مبادله‌ از "دارایی‌ها"، عمدتا به‌عنوان بخشیدن "فقدان" خود به دیگری تعریف میکنه. از نظر لکان:
- "چیزی که نداری" (ce qu'on n'a pas) اشاره به فقدان بنیادین سوژه؛ فقدان فالوس، کاستی نمادین داره.
- "کسی که آن را نمی‌خواهد" (quelqu'un qui n'en veut pas) نشون‌دهندهٔ این میشه که دیگری هم خود این فقدان رو نمیپذیره یا بهش نیازی نداره. ساده‌تر بگیم، عشق ورزیدن یعنی 'پذیرش ناتمامیِ خود و دیگری'، و بخشیدنِ همین ناتمامی به‌عنوان "هدیه‌ای" که نه قابل‌ مالکیته و نه قابل تکمیل‌کردن. این جمله‌ی لکان برای جهان یکی از گیج‌کننده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین جملات شد تا لکان تونست اون رو به فرمولی جهانشمول تبدیل کنه. برای درک و تفسیر این جمله، باید کمی وارد دنیای روانکاوی لکان شد، که سراسر استعاره، تناقض، و درک غیرمستقیم از میل و دیگری هست.

❖ پارت اول: "بخشیدن چیزی که نداری"، در ظاهر امر خیلی پارادوکسیکاله: چطور میشه چیزی رو که در اختیار نداریم، ببخشیم؟ ولی در منطق روانکاوی لکان، این کاملاً معنا داره. چون لکان باور داره که سوژه [subject] همیشه در دل یک کمبود [manque] شکل میگیره. همه ما به عنوان انسان، مدام چیزی رو کم داریم؛ چیزی که هویت‌ ما رو کامل کنه، چیزی که ما رو پیش دیگری خواستنی کنه. این کمبود ریشه تو ساختار زبان، جدایی از مادر؛ ابژه‌ی اولیه‌ی میل، و ورود به نظم نمادین [Symbolic Order] داره. پس ما هیچوقت مالک کامل چیزی نیستیم — نه عشق، نه معنا، نه خویشتن واقعی ما. ولی در عشق، ما تظاهر میکنیم که چیزی داریم مثلاً "خودمون رو"، "قلب‌مون"، "عشق‌مون رو" و اونو به دیگری میبخشیم. یعنی عشق، حرکتی نمادین میشه، نه واقعی؛ ما وانمود میکنیم که چیزی رو داریم تا دیگری رو جذب کنیم، در حالی که اون چیز مثلا 'تمامیت'
اصلا تو دسترس ما نیست.

❖ پارت دوم: "به کسی که آن را نمی‌خواهد"؛ این بخش هم به شکلی پنهان، نقدی‌ هست به فانتزی عاشقانه. چون لکان معتقد بود، که میل ما همیشه از مسیر میل دیگری عبور میکنه. ما چیزی رو میخوایم، چون دیگری میخواد.
ولی عشق واقعی، بر پایه‌ی این سوءتفاهم بناشده که ما فکر میکنیم دیگری چیزی رو از ما میخواد، یا بهش نیاز داره.
در واقع، دیگری ممکنه اصلاً نخواد اون چیزی رو که ما میخوایم ببخشیم. اون ما رو اونجور که خیال میکنیم نمیبینه. این یعنی یک شکست بنیادین تو ارتباط، و در عین حال، دقیقاً همین شکست هست که عشق رو ممکن میکنه.

در نتیجه عشق، تو نگاه لکانی، یک اشتباه زیباست. ما چیزی رو که نداریم، به کسی میدیم که اونو نمیخواد، ولی این عمل، سوژه رو تعریف میکنه، مارو به دیگری پیوند میزنه و امکان رابطه رو فراهم میکنه. باید بگیم که این نگاه با مفاهیم رایج عشق، مثل هم‌خوانی کامل، یکی شدن، درک کامل فرق داره. تو روانکاوی لکان، عشق با کمبود، عدم تطابق، و میل ساختار پیدامیکنه.


بیایم با داستان رومئو و ژولیت از شکسپیر اینو تطبیق بدیم. رومئو، با تمام وجودش عشق و زندگیش رو به ژولیت تقدیم میکنه؛ ولی چه چیزی رو واقعاً میبخشه؟ آیا عشقش چیزی کامل و واقعیه؟ نه. اون تصویر یا یک فانتزی‌ از عشق رو میبخشه — چیزی که در واقع، خودش هم اون رو به‌طور کامل نداره. در نهایت، ژولیت هم‌ نمیتونه اونرو دریافت‌کنه؛ اون هم درگیر فانتزی خودشه. هر دو از درک متقابل ناتوانن و همین سوءتفاهم، تراژدی رو میسازه. اونها چیزی رو میبخشن که ندارن، به کسی که نیاز نداره، ولی همین حرکت عشقشون رو جاودانه کرد.
یا مثلا لیلی و مجنون که مجنون همه‌چیز رو فدای لیلی میکنه — عشقش، عقلش، زندگیش. ولی آیا مجنون چیزی واقعی به لیلی میده؟ نه. اون فانتزی خودش از 'زن کامل' رو میپرسته؛ چیزی که خودش نداره مثل کمال، آرامش، معنا و اونو در لیلی میبینه. از طرفی، لیلی نه‌ فقط توان دریافت این عشق رو نداره، بلکه گاهی خودش هم نمیخواد درگیر این فانتزی بشه. مجنون با عشقش در واقع خودش رو بازسازی میکنه، چون تو پروسه 'دادن' چیزی که نداره مجنون نامی میشه.

✦ نتیجه روان‌تحلیلی
تو همه‌ی این قصه‌ها، عشق نه بر پایه‌ی داشتن، عمدتا بر پایه‌ی نداشتن شکل میگیره، و نه بر اساس رضایت دو طرف، بلکه بر اساس خطا، سوتفاهم و فرافکنی میل. ولی دقیقا همین چیزها، عشق رو معنا میبخشه. به همین خاطر لکان میگه: "عشق، تلاش نافرجام ما برای پر کردن جای خالی‌ست — جایی که نه ما چیزی در دست داریم، و نه دیگری دقیقاً آن را می‌خواهد."

دکتر موریس ستودگان
تقدیم به م.

#لکان

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مقایسه، یکی از ریشه‌های پنهان رنج روانی ماست؛ چه زمانی که خود را با دیگری می‌سنجیم، چه زمانی که نگاه دیگران را به خویش می‌سنجیم. این رنج از ناآگاهی ما نسبت به خود واقعی‌مان نشأت می‌گیرد، زیرا اغلب تنها نمای بیرونی دیگران را می‌بینیم و از دنیای درونی خودمان دور می‌مانیم. و بخش زیادی از دردهای روانی ما از این مقایسه‌هاست که بر پایه ظاهر قضایا شکل گرفته، نه حقیقت زندگی.

در این فرآیند، آنچه گم می‌شود، شناخت و پذیرش خویشتن است و آنچه پررنگ‌ می‌شود بی ارزش کردن دستاوردهای خود است.

موریس ستودگان
1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تکنیک فِینمن
Feynman Technique

یکی از مؤثرترین روش‌ها برای یادگیری عمیق و واقعی مفاهیم که به اسم فیزیک‌دان مشهور ریچارد فِینمن اسم‌گذاری شده رو میخوام معرفی کنم. این تکنیک ساده ولی بسیار قدرتمنده، مخصوصاً برای درک مفاهیم پیچیده. ای تکنیک چند تا مرحله داره و با مثال سعی میکنم کمی شفاف‌ترش کنم.

✔️ مراحل تکنیک فِینمن:

1. انتخاب موضوع
یک مفهوم یا موضوع که میخوایم یاد بگیریم رو انتخاب میکنیم،  مثلاً «نورون»، «اقتصاد کلان»، «نسبیت خاص»، یا حتی «اضطراب اجتماعی».

2. توضیح دادن با زبان ساده
فرض کنیم داریم اونو به یک کودک ۱۲ ساله یا حتی دوستمون بدون پیش‌زمینه علمی توضیح میدیم. با زبان ساده، شفاف، و بدون استفاده از اصطلاحات فنی مینویسیم یا با صدای بلند میگیم.

🔍 این مرحله خیلی کمک میکنه بفهمیم واقعاً موضوع رو فهمیدیم یا فقط واژه‌ها رو حفظ کردیم.

3. شناسایی نقاط ضعف
هر جایی که گیر کردیم، فراموش میکنیم یا نمی‌تونیم به‌سادگی توضیح بدیم، یعنی هنوز کامل یاد نگرفتیم. برمیگردیم به منبع (کتاب، ویدیو، مقاله...) و دوباره میخونیم تا اون قسمت رو خوب بفهمیم.

4. ساده‌سازی و استفاده از مثال
بعد از چک کردن منابع و رفع ابهام‌ها، دوباره سعی میکنیم با زبان حتی ساده‌تر و همراه با مثال توضیح بدیم. استفاده از قیاس (تشبیه) خیلی مفیده.

مثلاً:
نورون مثل یک سیم برق هست که پیام‌های مغزی رو منتقل میکنه، ولی به‌جای جریان برق، از مواد شیمیایی استفاده میکنه.
5. مرور و آموزش به دیگران
در نهایت، اگر میتونیم اون مفهوم رو به دیگران یاد بدیم و اون‌ها هم بفهمند، یعنی واقعاً اونو فهمیدیم. آموزش دادن به دیگران بهترین آزمون درک برای ماست.

📌 حالا چرا این تکنیک مؤثره؟

👈جلوی حفظ‌کردن بدون فهمیدن رو میگیره.

👈باعث یادگیری فعال و عمیق میشه.

👈ضعف‌ها رو سریع‌تر آشکار میکنه.

👈ذهن رو مجبور میکنه ارتباط‌ها رو پیدا کنه.

این روش بسیار کاربردی برای یادگیری مفاهیم علمی، فلسفی، روان‌شناسی، زبان و... میتونه باشه. اجازه بده تکنیک فِینمن رو با یک موضوع از روان‌شناسی اجرا کنیم.

👈«مفهوم اضطراب از دید فروید»

✳️ مرحله 1: انتخاب موضوع
ما موضوع را انتخاب کردیم: اضطراب از نگاه فروید.


✳️ مرحله 2: توضیح با زبان ساده؛ مثل توضیح به یک نوجوان ۱۵ ساله؛
فروید میگفت که اضطراب یک علامت هشداره. یعنی وقتی چیزی درون ما به‌هم میریزه، اضطراب به ما خبر میده.

⭕️درون ذهن ما سه قسمت داره:

نهاد (id) که فقط دنبال لذت و خواسته‌های فوری‌ هست؛ مثل یه بچه لوس.

من (ego) که بین خواسته‌ها و واقعیت پل میزنه و تعادل برقرار میکنه.

فرامن (superego) که مثل یک قاضی سخت‌گیر، عمدتا میگه "این کار درسته یا غلطه".


حالا فرض کنیم نهاد یه چیزی میخواد که فرامن اجازه نمیده. این وسط 'من' گیر میکنه، نمیدونه چی‌کار کنه. وقتی فشار زیاد میشه، اضطراب به‌وجود میاد.

اضطراب یه جوریه که انگار مغز میگه: «🚨خطر! یه چیزی درست نیست!»

✳️ مرحله 3: شناسایی نقاط ضعف
اینجا باید مطمئن بشیم که تفاوت بین انواع اضطراب فروید رو درک کردیم. فروید سه نوع اضطراب معرفی میکنه:

🟠1. اضطراب واقعی: ترس از خطرات واقعی بیرونی؛ مثلاً ترس از آتش.

🟠2. اضطراب روان‌نژند؛ نوروتیک: ترس از اینکه خواسته‌های نهاد بیرون بریزه و دردسر درست کنه.

🟠3. اضطراب اخلاقی: وقتی احساس گناه یا شرمندگی میکنیم چون فکر میکنیم داریم برخلاف وجدان (فرامن) رفتار میکنیم.

✳️ مرحله 4: ساده‌سازی بیشتر با مثال و قیاس
فرض کنیم یه دانش‌آموز سر کلاس حوصله‌اش سر رفته و دلش میخواد وسط درس بخنده؛ این می‌شه نهاد.
ولی میدونه اگه بخنده، معلم دعواش میکنه؛ اینجا 'من' وارد بازی میشه.
از اون طرف، یادش میاد که پدرش گفته "تو باید همیشه مؤدب باشی"؛ اینجا فرامن هم فعال میشه.
حالا این بچه گیج میشه، نمیدونه بخنده یا نخنده، احساس ناراحتی و فشار میکنه. اون احساس ناراحتی همون اضطرابه.


✳️ مرحله 5: آموزش به دیگران یا تمرین
میتونیم این موضوع رو برای یک دوست یا همکلاسی توضیح بدیم. اگه اون فهمید که اضطراب از نظر فروید چطور ایجاد میشه، یعنی خودمون هم واقعاً فهمیدیم. 😀


✔️منبع:
"The Feynman Technique"
from Farnam Street / Shane Parrish

منبع اصلی معرفی این تکنیک



#Feynman_Technique
#تکنیک_فینمن


تهیه شده در +think

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯2👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵


⭕️ بعد ppt رو آماده میکنم میفرستم

#مدل_ساندویچ



Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
توضیح تصویر بالا

مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵

#مدل_ساندویچی



Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵


#مدل_ساندویچ


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل روان‌درمانگر ساندویچی
📌 مدل سوپرویژن از دکتر موریس ستودگان – ۲۰۱۵


فرآیند روان‌درمانی فقط به گفت‌وگو میان مراجع و درمانگر محدود نمی‌شود. درمانگر در طول کار، در میان لایه‌های گوناگونی از انتظارات، فشارها و محدودیت‌ها قرار دارد؛ برخی از این فشارها از سوی مراجع یا خانواده اوست، برخی از نهادهای حرفه‌ای و سازمانی، و برخی هم از درون خود درمانگر سرچشمه می‌گیرد.

"مدل روان‌درمانگر ساندویچی" این فشارها را به‌صورت شفاف دسته‌بندی می‌کند تا در سوپرویژن و آموزش، بتوان راهکارهای مؤثر برای مدیریت آن‌ها یافت.

در این مدل، هر کادر در اطراف، یک منبع فشار یا انتظار بیرونی است که بر فرآیند درمان اثر می‌گذارد. برای هر فشار، عوامل و نمونه‌های رایج معرفی شده‌اند.

✔️ انتظار مراجع

🟠عوامل فشار
انتظار بهبود سریع ("تو چند جلسه حلش کنید")
تمایل به راه‌حل آماده یا نصیحت مستقیم
مقاومت در برابر مواجهه با بخش‌های دردناک خود
توقعات غیرواقعی از توانایی درمانگر
نیاز به تأیید مداوم از سوی درمانگر

✔️ انتظار درمانگر از خودش

🟠عوامل فشار
(فشارهای درونی و خودتحمیلی)
حفظ اثربخشی درمان حتی در شرایط پیچیده یا با مراجعان مقاوم
همیشه آرام و متعادل بودن در جلسات پرفشار
خودبهبودی مداوم (مطالعه، آموزش، سوپرویژن)
حساسیت اخلاقی بالا و پرهیز از خطا
مدیریت کامل هیجانات شخصی
داشتن پاسخ برای هر مشکل (کمال‌گرایی)
رضایت همه مراجعان و احساس شکست در صورت نارضایتی حتی یک نفر

✔️ انتظار خانواده مراجع

🟠عوامل فشار
فشار برای تغییر سریع رفتار مراجع
مداخله خانواده در محتوای جلسات
ترس از برملا شدن رازها
مقایسه با سایر اعضای خانواده
اصرار بر اهداف خانواده به جای نیازهای مراجع

✔️ انتظار حرفه از درمانگر

🟠عوامل فشار
(چارچوب‌ها و اصول حرفه‌ای)
رازداری و حفظ محرمانگی
مرزگذاری حرفه‌ای و پرهیز از روابط دوگانه
پایبندی به اخلاق حرفه‌ای (صداقت، شفافیت، عدم سوءاستفاده)
تداوم یادگیری و به‌روز ماندن دانش
کار مبتنی بر شواهد علمی
حفظ سلامت روان و جسم درمانگر
احترام به حقوق و کرامت انسانی مراجع
ثبت و مستندسازی صحیح جلسات

✔️ انتظار سازمان یا محل کار درمانگر

🟠عوامل فشار
محدودیت زمانی جلسات
محدودیت تعداد جلسات (بیمه یا سیاست مرکز)
الزامات گزارش‌نویسی و بوروکراسی
اجبار به رعایت پروتکل‌های خاص
تضاد اهداف سازمانی با نیاز درمانی

✔️ انتظار سیستم حقوقی یا بیمه

🟠عوامل فشار
الزام به گزارش رسمی و محرمانگی محدود
درخواست تشخیص سریع برای امور حقوقی
محدودیت پوشش بیمه‌ای
ثبت دقیق پیشرفت برای توجیه هزینه‌ها
فشار برای نتیجه‌گیری در قالب‌های رسمی

✔️ انتظار همکاران یا تیم درمانی

🟠عوامل فشار
نگاه قضاوت‌گر یا انتقادی به سبک درمانگر
رقابت یا مقایسه بین همکاران
فشار برای استفاده از رویکرد خاص
نیاز به هماهنگی با سایر متخصصان
اختلاف نظر درباره تشخیص یا روش درمان

✔️ انتظار جامعه یا فرهنگ

🟠عوامل فشار
کلیشه‌های فرهنگی درباره سلامت روان («مشکل روانی یعنی ضعف»)
فشار هنجاری بر مراجع و درمانگر
انتظارات مبتنی بر نقش جنسیتی یا سنتی
انگ‌زنی به مراجع یا حتی درمانگر
دخالت ارزش‌های اجتماعی در قضاوت درمان

✔️ انتظار نهادهای آموزشی یا علمی

🟠عوامل فشار
رعایت استانداردهای آموزشی و پژوهشی
الزام به مداخلات شواهد‌محور
شرکت در آموزش‌های مداوم و کارگاه‌ها
فشار برای انتشار مقاله یا پژوهش
رعایت اخلاق حرفه‌ای طبق چارچوب رسمی

📍 این مدل به درمانگران کمک می‌کند تا منابع فشار بیرونی و درونی را شناسایی کند و در سوپرویژن، راهکارهای مدیریت آن‌ها را بررسی نماید.

#مدل_ساندویچ

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯21
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ISDTP (Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy)

که توسط دکتر حبیب دوانلو توسعه داده شده، یک رویکرد روان‌درمانی کوتاه‌مدت و پویشی است که با شدت و تمرکز بالا روی رفع موانع ناخودآگاه برای تجربه و ابراز هیجان‌های سرکوب‌شده کار می‌کند.

🍀1. داستان کوتاه (سناریوی درمان)
فرض کنید مراجع مرد الکس، ۲۳ ساله که از اضطراب شدید، دل‌دردهای مزمن و احساس خشم فروخورده نسبت به مادرش شکایت دارد. در ابتدا وقتی درمانگر به رابطه با مادرش می‌پردازد، الکس شروع به خندیدن عصبی و تغییر موضوع می‌کند. درمانگر متوجه می‌شود که این مکانیزم دفاعی (شوخی و اجتناب) مانع دسترسی به هیجان اصلی است.

در چند جلسه‌ی اول، درمانگر با تکنیک‌های فشرده‌سازی و مواجهه‌ی مستقیم، دفاع‌ها را شناسایی و به چالش می‌کشد. به الکس گفته می‌شود:

«الان وقتی از مادرتون میگین، لبخند میزنین و موضوع رو عوض میکنین. فکر میکنم این یک راه برای نرفتن به سمت احساستونه. اگه الان این دفاع رو کنار بذاریم، چه حسی به مادرتون دارین؟»
پس از مقاومت زیاد، الکس بالاخره با خشم شدید و غم عمیق روبه‌رو می‌شود. او گریه می‌کند و احساس می‌کند گویی "یک بار سنگین" از روی سینه‌اش برداشته شده. علائم جسمی‌اش هم شروع به کاهش می‌کند.

🍀2. تکنیک‌های کلیدی دوانلو

👈ردیابی دفاع‌ها
Defense Tracking
شناسایی دقیق الگوهای دفاعی در گفتار، بدن و هیجانات لحظه‌ای مراجع.

👈چالش دفاع‌ها
Defense Challenge
درمانگر با لحن قاطع اما همدلانه، مراجع را به دیدن و کنار گذاشتن دفاع‌ها دعوت می‌کند.

👈فشار Pressure
پرسش‌های مستقیم برای سوق دادن مراجع به سمت هیجان اصلی:
"تو این لحظه دقیقا چه حسی داری؟"
"این حس رو به چه کسی داری؟"

👈مواجهه
Head-on Collision

زمانی که  مراجع بارها به دفاع برمی‌گردد، درمانگر به‌طور مستقیم با مقاومت مقابله می‌کند:
"اگه همچنان پشت این دفاع‌ها بمونی، درمان جلو نمیره. آماده‌ای که با این حس رو‌به‌رو شیم یا میخوای فرار کنی؟"

پویایی‌های سه‌گانه دوانلو
Triangle of Conflict

✔️احساس (Feeling): هیجان اصلی؛ خشم، غم، عشق...

✔️اضطراب (Anxiety): علامت فعال شدن احساس سرکوب‌شده

✔️دفاع (Defense): راه‌های اجتناب از احساس

✔️تمرکز روی تجربه بدنی احساس
چون هیجان‌ها در بدن احساس می‌شوند، درمانگر توجه بیمار را به نشانه‌های بدنی جلب می‌کند.

🍀3. یک مثال کوتاه از دیالوگ درمانی

الکس: آره مامانم همیشه به من فشار میآورد که بهترین باشم… ولی خب… (میخنده) حالا مهم نیست.

درمانگر: الان خندیدین. این خنده به نظرم راهی برای دور شدن از احساستون نسبت به مادرتون بود. اگه نخندین، در این لحظه چه حسی دارین؟

الکس: نمی‌دونم… انگار یه کم عصبی می‌شم.

درمانگر: عصبی… یعنی کمی خشم هست. اجازه بدین بمونیم با این حس… این خشم به چه کسیه؟

الکس: به مادرم… چون هیچ‌وقت از من راضی نبود.

درمانگر: وقتی میگین هیچ‌وقت راضی نبود، چه تصویری میآد؟

الکس: یاد روزی می‌افتم که… (گریه میکنه) … من مریض بودم ولی مجبورم کرد به مدرسه برم…

#تکنیک_کلیدی_دوانلو

#ISTDP

۱-۳


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک سناریوی کامل و آموزشی ISDTP از دوانلو که هم روند درمان رو نشون میده، هم تکنیک‌ها خط به خط توضیح داده میشه.

مراجع ما ماریا ۲۹ ساله پرستار تک فرزند، با شکایت از اضطراب، فشار قفسه سینه و سردردهای مکرر. مشکل اصلی: رابطه پرفشار و انتقادی با پدر.

سناریو و تحلیل درمان
[جلسه درمان – دقیقه ۱۲ از ویدیو برای سوپرویژن]

ماریا: پدرم همیشه می‌خواست بهترین باشم… ولی خب… مهم نیست… (لبخند میزنه)

🟠تکنیک:
Defense Identification
درمانگر لبخند را به‌عنوان دفاع علامت‌گذاری می‌کند (خندیدن = اجتناب از احساس واقعی).

درمانگر: متوجه شدم وقتی از فشار پدرتون گفتین، خندیدین. این خنده شاید کمک میکنه از حس اصلی فاصله بگیرین. اگه این خنده رو کنار بذاریم، الان چه احساسی دارین؟

🟠تکنیک:
Defense Challenge + Pressure

دفاع را با ملایمت به چالش کشید و فشار ایجاد کرد تا به احساس نزدیک شود.

ماریا:‌ اممم… نمی‌دونم… انگار کمی خشمگینم.

🟠درمانگر:
این خشم به سمت چه کسی هست؟

تکنیک:
Pressure toward Feeling
سؤال مستقیم برای جهت‌دهی هیجان به سمت منبع آن.

ماریا:
"به پدرم… چون همیشه ازم ایراد می‌گرفت."

درمانگر: وقتی این رو می‌گین، توی بدنتون چه حس می‌کنین؟

🟠تکنیک:
Focusing on Somatic Experience
توجه را به تجربه بدنی می‌آورد تا هیجان عمیق‌تر فعال شود.

ماریا: سینه‌ام سنگین شده، نفس کشیدن سخت‌تره…

درمانگر: این نشونه‌ی فعال شدن احساساتونه. اجازه بدین باهاش بمونیم… تصویر یا خاطره‌ای تو ذهنتون میاد؟

🟠تکنیک:
Linking Anxiety to Feeling
اضطراب بدنی را به هیجان پیوند می‌دهد تا مراجع ارتباط را درک کند.

ماریا:
یاد روزی میفتم که… مریض بودم ولی پدرم مجبورم کرد برم خونه عموم که ازش متنفر بودم…» (اشک میریزه)

درمانگر: وقتی اون تصویر رو میبینین، چه حسی به پدرتون دارین؟

🟠تکنیک:
Deepening the Feeling
او را تشویق می‌کند احساس را با شدت کامل تجربه کند.

ماریا: خشم… خیلی زیاد… و همزمان غم… که چرا دوستم نداشت… (گریه شدید)

درمانگر: همین‌طور باشین… بگذارین این غم و خشم کامل بیاد…

🟠تکنیک:
Allowing Full Emotional Breakthrough
حمایت برای تجربه کامل هیجان‌ های سرکوب‌شده.

✔️نتیجه لحظه‌ای:
اضطراب و فشار سینه کاهش می‌یابد، تماس چشمی مراجع با درمانگر قوی‌تر می‌شود، و احساس سبکی را گزارش می‌کند.

📌 جمع‌بندی تکنیک‌ها در این سناریو:
Defense Identification – دیدن دفاع (لبخند، تغییر موضوع)

Defense Challenge – به چالش کشیدن با ملایمت

Pressure – سوق دادن به سمت احساس واقعی

Somatic Focus – توجه به تجربه بدنی هیجان

Linking Anxiety to Feeling – اتصال اضطراب به هیجان سرکوب‌شده

Deepening – تشویق به تجربه عمیق هیجان

Breakthrough – اجازه به انفجار هیجانی و رهایی


#ISDTP

۲-۳


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
حالا همین سناریویی که بالا نوشتم رو روی مدل سه‌ضلعی تعارض (Triangle of Conflict) دوانلو ترسیم می‌کنم تا نشون داده بشه دقیقاً در کدام لحظه مراجع در احساس (Feeling)، اضطراب (Anxiety) یا دفاع (Defense) بوده.

📍 مدل Triangle of Conflict در این سناریو

[احساس] 🔻 ↓ [اضطراب] 🔻 ↓ [دفاع]

۱. نقطه شروع – دفاع فعال
جمله ماریا: "پدرم همیشه می‌خواست بهترین باشم… ولی خب… مهم نیست… (لبخند)"

موقعیت در مدل: دفاع
خندیدن = مکانیزم دفاعی (شوخی / کوچک‌نمایی) برای نرفتن به سمت احساس خشم یا غم.

۲. درمانگر چالش را اغاز می‌کند
جمله درمانگر: "این خنده شاید راهیه برای فاصله گرفتن از احساستون… اگر اینو کنار بذاریم، الان چه احساسی دارین؟"

حرکت در مدل: از دفاع به سمت اضطراب

دفاع کمی کنار می‌رود، اضطراب بالا می‌آید چون تماس با هیجان نزدیک‌تر شده.

۳. اضطراب ظاهر می‌شود
جمله ماریا: "اممم… نمی‌دونم… انگار کمی خشمگینم."

موقعیت: اضطراب
هنوز خشم کامل ابراز نشده، مراجع حس "عصبی بودن" داره بیشتر.

۴. فشار به سمت احساس
جمله درمانگر: "این  خشم و عصبانیت به سمت چه کسی هست؟

حرکت: از اضطراب به سمت احساس

سؤال مستقیم برای نام‌گذاری و هدف‌گذاری هیجان.

۵. تجربه بدنی اضطراب
جمله مراجع: "سینه‌ام سنگین شده… نفس کشیدن سخت‌تره."

موقعیت: باز اضطراب
نشانه‌های جسمی فعال شدن هیجان. درمانگر باید کمک کند اضطراب به احساس تبدیل شود.

۶. عبور از اضطراب به احساس
جمله ماریا: "یاد روزی میفتم که مریض بودم ولی مجبورم کرد برم خونه عمو…" (گریه)

موقعیت: احساس
تصویر و خاطره باعث شکستن دفاع‌ها و تجربه هیجان می‌شود.

۷. اوج احساس
جمله ماریا: "خشم… خیلی زیاد… و همزمان غم…" (گریه شدید)

موقعیت: احساس خالص
دفاع‌ها کنار رفته، اضطراب کاهش یافته، هیجان اصلی تجربه و آزاد می‌شود.

خلاصه مسیر در این جلسه:
دفاع (خنده) ↓ چالش و فشار اضطراب (عصبی بودن / فشار سینه) ↓ هدایت به سمت هیجان احساس (خشم و غم)

تصویر در زیر 👇

#مثلث_تعارض
#تحلیل_درمان

#ISDTP

۳-۳

[تهیه شده در +Think در سال ۲۰۲۰ با تغییرات و تصویر ۲۰۲۵]


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#اثر_پلاتو
#plateau_effect

👈دلایل اتفاق اثر پلاتو

۱. عوامل شناختی یادگیری
۲. عوامل انگیزشی
۳. عوامل فیزیولوژیک
۴. اشباع مهارتی

👈راهکار عبور از اثر پلاتو

👈مثال اثر پلاتو در روان درمانی و راه حل آن


Think+ Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
آیا این ادعا درسته 👇
مادری گفته من پوشک دخترم رو جلوی پسرم (سن پسر حدود 6 _ 7 ساله) عوض میکنم  که پسرم از همین کودکی متوجه بشه اندام جنسی دختران و پسران چه شکلیه و براش عادی بشه

خلاصه پاسخ من: این ادعا هم درسته و هم نیست. این عمل میتونه هم مزایایی داشته باشه و هم آسیب‌هایی. اجرای اون کاملاً به شیوه اجرا، فرهنگ و ارزش های اجتماعی، فرهنگ خانواده و آمادگی شناختی کودک بستگی داره. چند تا نظریه موافق و مخالف براتون تو وویس توضیح میدم.


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مولانا

هر کجا عشق آید و ساکن شود
هر چه ناممکن بود ممکن شود
😍6🔥3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان


❤️ تفکر آینده نگر

تفکر آینده‌نگر به معنای توانایی تصور، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای آینده است. این مهارت به ما کمک می‌کند تا اهداف بلندمدت داشته باشیم، آینده را پیش‌بینی کنیم و از اطلاعات فعلی برای تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه در مورد آینده استفاده کنیم.

تفکر آینده‌نگر نوعی #مهارت_شناختی است که شامل پیش‌بینی و تجسم رویدادهای احتمالی آینده می‌شود. افراد آینده‌نگر می‌توانند به آینده فکر کنند و بر اساس آن تصمیم‌گیری‌های استراتژیک انجام دهند. این مهارت به آن‌ها امکان می‌دهد با شرایط پیچیده و نامطمئن روبرو شوند و بهترین راهبردها را برای رسیدن به اهداف انتخاب کنند.

ویژگی‌های تفکر آینده‌نگر
1. پیش‌بینی: افراد آینده‌نگر می‌توانند تغییرات احتمالی در شرایط زندگی یا کاری را پیش‌بینی کنند و برای مواجهه با آن‌ها آماده شوند.

2. برنامه‌ریزی: توانایی تعیین اهداف بلندمدت و ساختن مسیرهایی که به این اهداف منجر می‌شود.

3. تصور آینده: افراد قادرند آینده‌ای روشن یا چالش‌برانگیز را برای خودشان تجسم کنند.

4. انعطاف‌پذیری: افراد با این مهارت توانایی تغییر در مسیرهای برنامه‌ریزی شده در مواجهه با اطلاعات جدید یا موانع پیش‌بینی نشده را دارند.

5. تحلیل و تصمیم‌گیری: آن‌ها می‌توانند اطلاعات فعلی را تجزیه و تحلیل کنند و بر اساس آن تصمیم‌هایی اتخاذ کنند که در آینده بهترین نتیجه را داشته باشد.

مثال‌هایی از #تفکر_آینده‌نگر:
- مثال شغلی: یک مهندس نرم‌افزار ممکن است با پیش‌بینی اینکه هوش مصنوعی در دهه آینده یکی از مهارت‌های ضروری می‌شود، تصمیم بگیرد در دوره‌های یادگیری هوش مصنوعی شرکت کند تا برای تغییرات بازار کار آماده باشد.

- مثال زندگی شخصی: یک فرد ممکن است برنامه‌ریزی کند که در پنج سال آینده خانه‌ای بخرد. برای رسیدن به این هدف، او از حالا شروع به پس‌انداز می‌کند و به دقت هزینه‌های روزانه خود را مدیریت می‌کند.

- مثال تحصیلی: یک دانش‌آموز ممکن است به این نتیجه برسد که برای موفقیت در یک رشته دانشگاهی خاص، نیاز به تسلط بر مهارت‌های خاصی دارد، و از همین حالا دوره‌های مرتبط را می‌گذراند تا بتواند در آینده وارد آن رشته شود.

منابع و تحقیقات مرتبط:
1. کتاب "تفکر آینده‌نگر: راهنمای استراتژیک" نوشته مارتین بوشان، که در آن به تحلیل اهمیت این مهارت در کسب‌وکار و زندگی پرداخته می‌شود و روش‌هایی برای تقویت آن ارائه می‌دهد.

2. مقاله‌های روانشناسی شناختی که به بررسی عملکرد مغز در زمان پیش‌بینی آینده و تصمیم‌گیری‌های بلندمدت پرداخته‌اند. یکی از مقالات مهم در این زمینه از Daniel Kahneman، روانشناس برجسته، است که در کتاب "Thinking, Fast and Slow" (تفکر، سریع و آهسته) به نوع‌های مختلف تصمیم‌گیری و تفکر اشاره می‌کند.

تقویت تفکر آینده‌نگر:
برای تقویت این مهارت، می‌توان از تکنیک‌هایی مانند تجسم خلاق (تصور کردن آینده)، برنامه‌ریزی استراتژیک (تعریف اهداف smartو مسیرها)، و تحلیل سناریوهای مختلف استفاده کرد. همچنین، مواجهه با نامعلومی‌ها و مدیریت ترس‌های مربوط به آینده نیز بخش مهمی از این مهارت است.


🌷🔤 🔤🔤🔤


💻think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
❤️دکتر موریس ستودگان

😱تجسم خلاق
(Creative Visualization)
یک تکنیک ذهنی است که در آن افراد از قدرت تخیل خود برای تصور اهداف، آرزوها یا نتایج مثبت در آینده استفاده می‌کنند. در این فرآیند، فرد با استفاده از تصاویری که در ذهن خود ایجاد می‌کند، به‌طور خلاقانه به سمت دست‌یابی به اهداف خود هدایت می‌شود. این تکنیک می‌تواند به شکل‌های مختلفی مانند تجسم تصویری، شنیداری یا حتی حس کردن آینده مطلوب انجام شود.

#تجسم_خلاق
فیل صورتی ...دیدین؟ میمون سفید؟ پدرتون با دامن قرمز کفش پاشنه بلند؟ مادرتون با سیبیل و شاپو د. حال رانندگی با کامیون؟ خودتون در حال پرواز ... 😁
تجسم خلاق به معنای استفاده آگاهانه از تخیل برای ایجاد تصاویری در ذهن است که به دستیابی به اهداف کمک می‌کند. در واقع، این روش به ما کمک می‌کند تا ذهن خود را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم که نتیجه مطلوب را به صورت واضح درک کرده و به سوی آن حرکت کنیم.

✔️ مکانیزم تجسم خلاق:
تجسم خلاق بر این ایده استوار است که ذهن و بدن ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند و افکار و تصاویر ذهنی می‌توانند بر عملکرد واقعی فرد و حتی شرایط خارجی تأثیر بگذارند. با ایجاد تصاویری مثبت و دقیق از آینده مطلوب، ذهن ناخودآگاه به سمت رفتارها و تصمیماتی هدایت می‌شود که به تحقق آن تصویر کمک می‌کند.

✔️مراحل و نحوه انجام تجسم خلاق

1. آرامش و تمرکز: ابتدا باید در یک مکان آرام بنشینید و ذهن خود را از هرگونه نگرانی و استرس آزاد کنید. این مرحله به شما کمک می‌کند که بهتر بر تجسم تمرکز کنید.

2. ایجاد تصویر ذهنی: سپس هدف یا آرزوی خود را به‌طور واضح و دقیق تصور کنید. تصویر شما باید شامل جزئیات باشد؛ مثلاً اگر هدف شما خرید خانه است، باید تمامی جزئیات آن خانه (شکل، رنگ، اندازه، حتی احساساتی که از حضور در آن خانه دارید) را تجسم کنید.

3. تأکید بر احساسات مثبت: هنگام تجسم، باید به احساسات مثبتی که همراه با رسیدن به هدفتان تجربه می‌کنید، توجه کنید. این مرحله مهم است زیرا احساسات به ذهن کمک می‌کنند تصویر را قوی‌تر و باورپذیرتر کند.

4. تکرار و استمرار: تجسم خلاق نیازمند تکرار است. هر روز یا در زمان‌های مشخص این تمرین را انجام دهید تا تأثیر آن بیشتر شود و ذهن ناخودآگاه با هدف شما همسو شود.
5. اقدام به عمل: در کنار تجسم، باید اقداماتی هم برای دستیابی به هدفتان انجام دهید. تجسم خلاق به تنهایی کافی نیست، بلکه باید همراه با برنامه‌ریزی و تلاش‌های عملی باشد.

✔️ مثال‌هایی از تجسم خلاق

- ورزشکاران: بسیاری از ورزشکاران حرفه‌ای از تجسم خلاق برای بهبود عملکرد خود استفاده می‌کنند. آن‌ها قبل از مسابقات، خود را در حال اجرای حرکات دقیق و موفقیت‌آمیز تجسم می‌کنند.

- مدیریت استرس: افرادی که دچار اضطراب هستند، می‌توانند خود را در محیطی آرام و امن تجسم کنند تا استرس‌شان کاهش یابد.

- رسیدن به اهداف شخصی: فردی که قصد دارد در یک پروژه موفق شود، می‌تواند هر روز خود را در حال به پایان رساندن موفقیت‌آمیز پروژه و دریافت بازخورد مثبت تصور کند.

✔️ منابع و مطالعات
1. کتاب "تجسم خلاق" نوشته شاکتی گواین (Shakti Gawain)، یکی از مهم‌ترین منابع در این زمینه است که به تکنیک‌های عملی تجسم خلاق و نحوه استفاده از آن برای دستیابی به اهداف پرداخته است.

2. مطالعات روانشناسی: تحقیقات نشان داده است که تجسم ذهنی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر بهبود عملکرد در زمینه‌های مختلف داشته باشد. به عنوان مثال، مطالعات در زمینه ورزش و روانشناسی مثبت نشان می‌دهند که تجسم موفقیت در موقعیت‌های خاص می‌تواند عملکرد واقعی افراد را بهبود بخشد.

✔️خلاصه
تجسم خلاق یکی از ابزارهای قدرتمند در توسعه فردی و دستیابی به اهداف است. با استفاده از این تکنیک، ما می‌توانیم توانایی‌های خود را تقویت کرده، به اهدافمان نزدیک‌تر شویم و ذهن خود را برای موفقیت‌های آینده آماده کنیم.

🌷🔤 🔤🔤🔤


💻think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
هر روز از کنارش رد می‌شدم، بی‌آن‌که واقعاً چیزی بگویم و دقیق ببینمش.
اما وقتی فهمیدم که دیگر هرگز نخواهم دیدش، دگرگون شدم. انگار تازه حالا ابژه‌ی میل را شناختم، کسی که "همیشه" بود، اما هیچ‌گاه در نگاه من نبود. زیبایی‌اش را نه حضورش، بلکه نبودنش آشکار کرد.

زیبایی عمدتا در لحظه‌ی فقدان رخ می‌دهد، آنجا که نگاه، با میل بی‌پایان خودش روبه‌رو می‌شود.

در روانکاوی لکان، ما عمدتا "ابژه" را مستقیماً نمی‌بینیم، بلکه فقط تصویری از آن را در میدان "نگاه میل" تجربه می‌کنیم.
چیزها تا وقتی حاضرند، در اسارت تکرار و بی‌توجهی ما هستند.

اما در لحظه‌ی فقدان، نگاه شکافته می‌شود و آن چیزِ گمشده به "ابژه‌ی کوچک a" تبدیل می‌گردد—همان تکه‌ی گمشده‌ای از میل که معنا و زیبایی را برمی‌انگیزد. در واقع، ما نه به او، بلکه به جای خالی‌ای که در روان ما بر جا می‌گذارد دل‌بسته‌ایم.

دکتر موریس ستودگان اکتبر ۲۰۲۵
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯3🍓31
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ناتوانی در پذیرش مسئولیت؛ سازوکار دفاعی ایگوی شکننده

در اطاق درمان و یا در زندگی روزمره، گاهی با افرادی مواجه می‌شویم که توان انجام عمل را دارند، اما ظرفیت و توان روانی پذیرش پیامدهای آن را نه. این ناتوانی معمولاً نشانه‌ی ایگوی آسیب‌پذیر و ساختار دفاعی ناپایدار است.

چنین افرادی ممکن است پس از بروز رفتار ناپخته خود، به‌جای پذیرش سهم خود، به انکار، فرافکنی یا توجیه روی آورند. هدف ناآگاه این مکانیسم‌ها محافظت از احساس ارزشمندی در خطر است؛ زیرا پذیرفتن مسئولیت، مستلزم مواجهه با خطا، محدودیت و احساس گناه است؛ هیجاناتی که برای ایگوی ناپخته، تهدیدکننده‌اند.
در سطح تحولی، توانایی پذیرش مسئولیت، نشانه‌ی شکل‌گیری "خودآگاهی" و ظرفیت درونی‌سازی مرزهای واقع‌بینانه است. فرد اگاه می‌تواند میان "خطا کردن" و "بد بودن" تمایز بگذارد، اما فرد ناپخته، هر اشتباه را معادل فروپاشی ارزش شخصی تجربه می‌کند.

بنابراین، رشد روانی زمانی ممکن می‌شود که فرد بیاموزد مسئولیت، بار نیست بلکه نشانه‌ی قدرت درون‌پذیری و یکپارچگی خویشتن است.

دکتر موریس ستودگان، اکتبر ۲۰۲۵
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
8
کوریِ میل

ما اغلب چیزها رو نمیبینیم، نه اینکه پنهان‌اند، بلکه چون بیش از حد نزدیک‌اند. در حضورشان عادت می‌کنیم، و عادت، نگاه را کور می‌کند. هر روز از کنارشان می‌گذریم، بی‌آنکه واقعاً دیده باشیم.

اما وقتی غیاب می‌آید —وقتی دیگر هرگز نخواهیم دید— نگاه شکافته می‌شود و چیزی تازه آشکار می‌گردد: ابژه‌ای که همیشه بود، اما هرگز در میدان دید ما نبود.

در روان‌کاوی لکان، میل همواره به "چیزی که نیست" وابسته است. ما به خودِ ابژه دلبسته نمی‌شویم، بلکه به جای خالی‌ای که در روان ما بر جای می‌گذارد. شناخت زیبایی نه در حضور، که در فقدان رخ می‌دهد؛ در شکافی که میل را بیدار می‌کند. این همان چیزی‌ست که می‌توان "کوریِ میل" نامید—نوعی ندیدن که نه از کمبود توجه، بلکه از ساختارِ میل می‌آید. ما بر اساس عملکرد ناخوداگاه نمی‌بینیم، چون دیدنِ کامل، میل را نابود می‌کند. ابژه‌ی میل باید همواره اندکی پنهان بماند تا تمنّا زنده بماند.
در نگاه اول، بی‌توجه بودیم؛ در نگاه آخر، عاشق شدیم. و شاید همین باشد تراژدی و شکوه نگاه انسان: ما عمدتا دیر می‌بینیم.

دکتر موریس ستودگان
یادداشت های لکانی
مارچ ۲۰۲۳
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍41🔥1🍓1
"Death anxiety, also known as thanatophobia, is the fear or worry surrounding death, dying, or what happens after death. It can be a normal response to the awareness of death, but for some, the fear can become overwhelming." definition 

چرا هر ترسی در نهایت ترس از مرگ است؟

دکتر موریس ستودگان
پاییز ۲۰۱۷ متن المانی، ویرایش مجدد پاییز ۲۰۲۵ فارسی

این جمله "چرا هر ترسی در نهایت ترس از مرگ است" اگرچه دقیقاً به این صورت در آثار فروید نیامده، اما کاملاً با روح اندیشه‌ی روانکاوی فرویدی سازگار است و می‌توان آن را به‌نوعی بازتاب تفکر او درباره‌ی اضطراب بنیادین "Grundangst" یا همان اضطراب مرگ دانست.

این جمله کوتاه ولی عمیق که در تمام زندگی ما را همراهی و ما را با این پدیده مواجه می‌کند،‌ گرچه اضطراب زاست ولی گاهی به زندگی معنا و روان نیز میبخشد. این جمله لایق است که گام‌به‌گام با نگاه دقیق روانکاوی فرویدی و در تداومش با نظریه‌پردازانی چون رنک، کلاین و لاکان بررسی و در ادامه در بستر اگزیستانسیال بررسی شود.

🌑 فروید و "ترس نخستین"
فروید در ابتدا "ترس" را برآمده از غریزه‌ی بقا می‌دانست — همان غریزه‌ای که در تعارض با غریزه‌ی مرگ (Thanatos) است. او معتقد بود؛ ترس، سیگنالی است از خطرِ از بین رفتنِ "خود" یا "من" (Ego).

در آثار او، به‌ویژه در مقاله‌ی "مهار اضطراب" ۱۹۲۶، فروید می‌گوید که اضطراب در اصل پاسخی از جانب "من" به تهدیدی است که می‌تواند به نابودی آن بینجامد.
پس وقتی کودک از جدایی از مادر، تنبیه پدر، یا فقدان عشق می‌ترسد؛ همه‌ی این‌ها در نهایت بازنمایی روانی ترس از فروپاشی یا نابودی نفس هستند؛ یعنی همان مرگ روانی یا جسمی.

👁️ سه چهره‌ی مرگ در ناخودآگاه
در ناخودآگاه فرویدی، "مرگ" صرفاً به معنای توقف زیستی نیست. بلکه سه بُعد دارد:

🤚 مرگ جسمانی؛ از بین رفتن بدن و حیات فیزیکی.

🤚 مرگ روانی (مرگ نفس)؛ تهدید به از دست دادن انسجام "من" (ego)، فروپاشی در برابر اضطراب یا سرکوب.

🤚 مرگ نمادین؛ طرد شدن، شرم، از دست دادن عشقِ ابژه‌ی اصلی (مثلاً مادر).
بنابراین، وقتی انسانی از طرد شدن، شکست، تحقیر یا از دست دادن عزیزان می‌ترسد، ناخودآگاه او این تجربه‌ها را به "از بین رفتن خویشتن" تعبیر می‌کند؛ یعنی همان مرگ در سطح روانی یا نمادین.

🐾 از فروید تا رنک و تولد و مرگ، دو روی یک سکه

اتو رنک Otto Rank، شاگرد فروید، نظریه‌ای دارد به نام Trauma of Birth یا ترومای تولد. رنک می‌گوید نخستین ترس انسان، ترس از تولد است؛ یعنی جدا شدن از بدن مادر و ورود به جهان. هر اضطراب بعدی در واقع تکرار نمادین همان ترومای نخستین است. به تعبیر او، "ترس از مرگ" در ناخودآگاه همان بازگشتِ میل به آغوش امنِ پیش‌ از‌ تولد است.

پس: آغاز و پایان زندگی، تولد و مرگ، از منظر ناخودآگاه یک تجربه‌ی واحدند؛ تجربه‌ی جدا شدن.

👁️ کلاین و مرگ در خیال‌پردازی‌های کودکانه

ملانی کلاین این ایده را گسترش داد و گفت: در نخستین ماه‌های زندگی، کودک در خیال‌پردازی‌های خود می‌ترسد که ابژه‌ی خوب همان سینه مادر نابود شود یا او را از دست بدهد. این ترس از نابودی ابژه، یعنی نابودی منبع عشق، در سطح ناخودآگاه معادل ترس از مرگ است.
به همین دلیل، کودک بین عشق و مرگ در کشمکش است؛ همان دو غریزه‌ای که فروید توصیف کرده بود.

🧿 لکان و مرگ به مثابه مرز میل

برای ژاک لکان، مرگ نه صرفاً یک واقعه‌ی زیستی، بلکه نقطه‌‌ی حد میل است. او می‌گوید: ما در مسیر میل حرکت می‌کنیم، اما آنچه میل واقعاً می‌خواهد، در نهایت "هیچ" است؛ و "هیچ" همان مرگ است.در این معنا، هر ترسی در واقع ترس از رسیدن به حدّ میل است، یعنی جایی که معنا، زبان، و "خود" فرو می‌پاشد.

پس مرگ برای لکان "امر واقعی" (le Réel) است؛ چیزی که همواره در پشت هر میل و هر ترس پنهان است، و هیچ نماد و کلمه‌ای توان بازنمایی آن را ندارد.

در نتیجه وقتی می‌گوییم "هر ترسی در نهایت ترس از مرگ است"، در روانکاوی می‌توانیم این را در سه بُعد تعبیر کنیم:

✔️در بُعد زیستی شکل ترس؛ که ترس از خطر، بیماری و تهدید است و معادل روانکاوانه ان؛ از بین رفتن بدن (غریزه‌ی بقا در برابر غریزه‌ی مرگ) می‌باشد.

✔️در بعد روانی شکل ترس در واقع ترس از طرد، شکست و تنهایی است و معادل روانکاوانه آن از بین رفتن "من" یا انسجام درونی می‌باشد.

✔️و در بعد نمادین شکل ترس همان ترس از بی‌معنایی، بی‌ارزشی است و معادل روانکاوانه ان، فروپاشی معنا و بازگشت به نیستی (امر واقعی) می‌باشد.

در همه‌ی این سطوح، هسته‌ی اصلی ترس، مواجهه‌ی ناخودآگاه با نابودی است – نابودی جسم، نفس، یا معنا.

اکنون به اگزیستانسیالیست‌های پسافرویدی مثل ارنست بکر و یالوم هم کوتاه اشاره می‌کنم چون که این امر به روان‌درمانی وجودی نیز بعدها پیوند خورد.

ادامه دارد...

دکتر موریس ستودگان +Think

۱_۳
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2