Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
610 subscribers
1.9K photos
19 videos
43 files
554 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اهمیت توجه در عشق

دکتر موریس ستودگان

ژاک لکان Jacques Lacan، به شکل خاص و پیچیده‌ای به مسئله عشق پرداخته و "توجه" l'attention را نه صرفاً به معنای تمرکز روان‌شناختی، بلکه همانند عملی در چارچوب زبان، میل، و سوبژکتیویته بررسی می‌کند.

درباره "اهمیت توجه در عشق" از نگاه لکان، می‌توانیم توجه به دیگری همانند میل به شناخته شدن نگاه کنیم.  چرا که او می‌گوید:

"عشق یعنی بخشیدن چیزی که نداریم به کسی که ان را نمی‌خواهد."
L’amour, c’est donner ce qu’on n’a pas à quelqu’un qui n’en veut pas.


در این جمله، عشق و توجه به دیگری نه به معنای بخشیدن چیزی واقعی، بلکه میل به دیده شدن، شناخته شدن و تأیید شدن توسط دیگری است. پس توجه در عشق، نوعی درخواست برای بازشناسی می‌باشد.
و نکته دیگری که اینجا می‌تواند حائز اهمیت باشد "نگاه دیگری" و میل به توجه است.   چرا که در نظریه لکان "نگاه" (le regard)،  به شکلی که لکان توضیح می‌دهد؛ نشان می‌دهد که چگونه انسان در حضور "نگاه دیگری" به یک ابژه بدل می‌شود. ما به "توجه" دیگری نیاز داریم تا حسِ وجود پیدا کنیم. در عشق، توجه یعنی میل به دیده شدن توسط کسی که ما را شکل می‌دهد.  ما عاشق کسی می‌شویم که نگاهش، ما را معنا می‌کند.

و در جای دیگر لکان عشق را همانند آینه ای برای میل تعریف می‌کند. زیرا عشق شکلی از "فرافکنی میل خود" به دیگری است. اینجا توجه کردن به معشوق، درواقع بازتاب دادن تصویری از خود ما به دیگری است:
"ما به کسی توجه می‌کنیم که میل او به میل ما شباهت دارد." یعنی در عشق، توجه نوعی بازی زبانی و نمادین است که در آن، دیگری به‌مثابه آینه میل ما عمل می‌کند. توجه ما به معشوق، به نوعی تلاش برای تثبیت تصویر خود نزد اوست.

چرا لکان میگوید، توجه در عشق همانند ساختار نمادین است. زیرا در نظریه لکان، عشق در سه سطح خیالی imaginary، نمادین symbolic، و واقعی real قرار می‌گیرد. توجه معمولاً در سطح خیالی و نمادین معنا پیدا میکند:

خیالی: تصویری که از معشوق داریم و می‌خواهیم با او یکی شویم.
نمادین: زبان و معناهایی که با معشوق رد و بدل می‌کنیم. در این سطح، توجه یعنی شریک شدن در ساختار معنا.

بنابراین توجه در عشق، ابراز میل نیست، بلکه تلاش برای به رسمیت شناخته شدن است.‌ توجه یعنی تلاش برای بودن در چشم دیگری، در زبان او، در میل او. بی‌توجهی معشوق می‌تواند "بحران میل و هویت" ایجاد کند، چون ما وابسته به نگاه او برای معنا یافتن هستیم.

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4👏2🦄1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوگواری واکنش معمول به فقدانِ شخصِ محبوب، یا از دست دادنِ یک امر انتزاعی است که جای او را گرفته مانند وطن، آزادی یا یک ایده‌آل. (…)
در فرایند سوگ می‌بینیم که "من" ابژه را به‌عنوانِ از دست‌رفته اعلام می‌کند، اما آن ابژه برای مدتی طولانی، همچنان در واقعیتِ روانی زنده می‌ماند.


Sigmund Freud (1917). Mourning and Melancholia.


این جمله یکی از بخش های کار تحلیلی من ۳۰ سال پیش بود که سوگ اون تموم شده.‌ و از نگاه من‌این جمله‌ی فروید از مهم‌ترین جملات "سوگ و مالیخولیا" هست و عمق روان‌تحلیلیِ سوگ رو تو یک پارادوکس ظریف نشون میده. و تو این چند مدت گذشته مدام منو با سوالات دوستان تعقیب میکنه.(ملانکولیا=مالیخولیا)

از دید فروید سوگ یعنی اعلام فقدان توسط "من" . یعنی ما وقتی شخصی، ارزشی یا ایده‌آلی رو از دست میدیم، ایگو باید این واقعیت رو اعلام کنه؛ ابژه دیگه وجود نداره. این اعلام رسمی فقدان هست؛ مثل صدای ناقوس. ایگو میپذیره که رابطه‌ای قطع شده و باید انرژی روانی از ابژه جمع بشه. این همون واقع بینی سوگ هست.

ولی ابژه هنوز در روان زنده ست و اینجاست که عمق کار شروع میشه. فروید میگه حتی وقتی "من" عقلانی اعلام میکنه که ابژه رفته، تو ناخودآگاه ابژه هنوز زنده، حاضر، و فعاله. لابد میپرسیم چطور؟ در واقع تو خاطره‌ها، تو فانتزی‌ها، تو رابطه‌های درونی، تو بازنمایی‌های هیجانی، تو بخشی از هویت ما. و به‌همین دلیل سوگ "زمان" میبره. روان نمیتونه به‌صورت ماشینی ابژه رو حذف کنه. چون سوگ یک فرایند جدا شدن تدریجی از ابژه هست، نه یک تصمیم منطقی آنی.

و فروید توضیح میده که لیبیدو (سرمایه‌ی عاطفی ما) که به ابژه بسته شده باید قطعه قطعه و آهسته جدا بشه.  و دوباره به "من" برگرده. تو سوگ، ما ابژه رو "دفن نمی‌کنیم"، بلکه اون رهاسازی انرژی روانی رو تجربه میکنیم. به همین دلیل بعضی روزها احساس آرامش میکنیم و بعضی روزها دوباره غم فوران میکنه. چون هنوز بخشی از لیبیدو در ابژه گیر کرده.

فروید میگه حتی ابژه‌های انتزاعی هم  زنده میمونن و مثال از وطن، آزادی، یک ایده‌آل، یک رابطه‌ی ناتمام، یک تصویر از خود، میزنه، یعنی برای روان، "ابژه" فقط یک انسان نیست؛ بلکه هر چیزی میتونه باشه که با اون پیوند عاطفی ساختیم. پس سوگ فقط برای مرگ نیست؛ برای شکستِ یک رویا، مهاجرت، از دست‌رفتن جوانی، پایان رابطه، یا فروپاشی باورها هم میتونه باشه.

و بنا به گفته فروید زنده موندن ابژه تو سوگ خودش یک تضاد اصلی تو روان ماست. و این رو میشه تو فروید با سه مرحله نشون داد. سطوح آگاه،  ناخوداگاه و تعارض بین این دو.
تو سطح اگاه  "من" میگه: "اون رفته."
تو سطح ناخوداگاه: ابژه میگه: "من هنوز اینجام."
تعارض بین دو سطح اگاه و ناخوداگاه: سوگ همین تعارضه.
در واقع، روان باید ابژه رو در درون و نه در بیرون دفن کنه.

حالا تو نگاه فروید چرا این به ملانکولیا مربوط میشه جالب توجه هست. تو سوگ سالم، ابژه آرام‌آرام
از جایگاه مرکزی خارج میشه و انرژی روانی آزاد میشه و به "من" برمیگرده.
ولی تو ملانکولیا ابژه هنوز زنده ست ولی به‌صورت مهاجم و فرد شروع میکنه به حمله‌کردن به خودش؛ چون سایه‌ی ابژه روی "من" افتاده.  و این‌جاست که خودانتقادی شدید، بی‌ارزشی، و خودتخریبی دیده میشه.

میخوام یک پیوند اینجا با نگاه یونگ بزنم چون یونگ این جمله رو تکمیل میکنه؛ میگه ابژه تو سوگ، تبدیل به یک محتوا در روان میشه. به‌صورت عقده یا به‌صورت سایه و ما با تصویر درونی ابژه کار می‌کنیم، نه با خود ابژه. یعنی سوگ یک فرایندی درونی میشه، نه بیرونی. "من"  کم‌کم یاد می‌گیره یک رابطه‌ جدید تو درون با ابژه برقرار کنه.

فروید تو این مقاله ملانکولیه میگه: سوگ از کنترل ارادی ما خارجه. سوگ مثل یک "جراحی" درون روان ماست. روان باید ابژه رو تو لایه‌های مختلف جدا کنه و این کار از "من" سخت‌تره‌.

✔️میخوام این جمله فروید رو برای سه تا سوال تو این ماه تو گروه و تو گروه اموزشی در سه سطح استفاده کنم:

👈 سوگ رابطه‌های تمام‌شده

حتی وقتی فرد میدونه رابطه تمام شده، ابژه در روان زنده هست: صدا، خاطره، رویا، خشم، امید به بازگشت…[برای و.ج]

👈سوگ باورها و ایده‌آل‌ها

وقتی فرد از یک جهان‌بینی جدا میشه؛ مثل باور دینی، ایدئولوژی، نقش خانوادگی، تصویر از خود، درونش همچنین اون ابژه فعاله و دنبال پاسخ هست که چرا....[برای هلیوس۱۱۱۱]

👈سوگ برای جنبه‌هایی از خو
د
مثلاً سوگ نسخه‌ای از خود که دیگه وجود نداره: کودکی، جوانی، قدرت، وطن، موقعیت، سلامت، معصومیت. [برای م.ب]


سوگ زمانی آغاز میشه  که "من" اعلام میکنه "ابژه" رفته، ولی زمانی پایانش احساس میشه که ابژه در روان هم آرام‌آرام خاموش میشه.

م. ستودگان +Think


#سوگ #من #ابژه
#ملانکولیا
#فروید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نادیده‌گرفتن
Ignoring/Ostracism / Silent Treatment

نادیده گرفتن‌ یکی از اشکال ویژه‌ی خشونت عاطفی است که با وجود ظاهر غیرتهاجمی، پیامدهای عمیق روانی و بین‌فردی دارد. پژوهش‌های گسترده‌ی روان‌شناسی اجتماعی، علوم اعصاب، نظریه دلبستگی و روان‌تحلیل نشان داده‌اند که طرد یا بی‌پاسخیِ عمدی می‌تواند همان سیستم‌های عصبی دخیل در "درد فیزیکی" را فعال کند، هویت فرد را تضعیف سازد و رابطه را به‌سمت تخریب و فروپاشی روانی سوق دهد. در مقاله فوق، این پدیده را کوتاه توضیح می‌دهیم.

برای خواندن‌ متن روی Instant-View کلیک کنید.

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مرحله لیمینال Liminal stage

تو زندگی خیلی از ما تو این مرحله بودیم بدون اینکه بدونیم اسمش چیه. لیمینال به وضعیت گذار rites of passage و قرار گرفتن بین دو حالت پایدار و احساسات امبی والنت اشاره داره که با ابهام، بی‌ثباتی و تغییر مشخص میشه. این مفهوم از انسان‌شناسی گرفته شده و به معنای "در آستانه" هست و میتونه هم زمینه‌ساز نوآوری باشه و هم باعث اضطراب بشه. به طور خاص تو بعضی مواقع و رویدادها، مثل مهاجرت از یک شهر کوچیک تره با زبان متفاوت به شهر بزرگ مثلا تهران برای شروع جدید یک دوره از زندگی، این اصطلاح تو روانشناسی با تمام اهمیت خاصش کمتر شناخته شده و بیشتر تو جامعه‌شناسی به کار رفته، که توش دانشجوها تو حال گذار از محیط دانشگاه به دنیای حرفه‌ای اند. 
مفهوم لیمینال: گذار و قرار گرفتن در "آستانه" بین دو مرحله یا وضعیت پایدار.

ویژگی‌ها: ابهام، بی‌ثباتی، و پتانسیل برای تغییر و نوآوری.

مثال: وضعیتی که مثلا یک دانشجو با پایان تحصیلات از شهرستان مهاجرت میکنه و برای شروع حرفه شغلی این احساس ناشناس رو تجربه میکنه.

کاربرد در رویدادها: به عنوانی برای رویدادهایی که هدفشون معرفی مسیرهای جدید زندگی و کمتر شناخته شده ست، مخصوصا تو سنین ۲۳ تا ۳۰ که جوانان وارد حرفه جدید میشن یا تشکیل زندگی مستقل میدن که با چالش‌های شغلی و محیطی روبرو میشن و مهارت مدیریت این‌ مراحل رو هم یاد نگرفتن و هم قابل اموزش نیست. این یک نوع learning by doing هست که باید تحمل کرد و تجربه کرد.

علل روانشناسی این تغییرها میتونه؛ تغییر شهر یعنی به نوعی فروپاشی "هویت موقعیتی" باشه تا فرد هویت جدید بدست بیاره. چون شخص تو شهر خودش شناخته شده هست و یک ساختار داشت و یا فرزند کسی بود و...ولی تو شهر بزرگ همه این هویت ها ریست میشه. و طبیعتا این سنین قبلا گفتم یکی از مهم‌ترین دوره‌های شکل‌گیری "هویت حرفه‌ای" ما هست. شخص دقیقا وسط مرحله‌ای قرار میگیره که باید اعتبار و کفایت خودش رو تثبیت کنه. پس هر چیز کوچیکی هم تو این دوران بزرگ دیده میشه.
و ورود به شهر بزرگی مثلا تهران با فشار اجتماعی، سرعت، رقابت همراهه. شهرهای بزرگ مثل تهران جاییه که آدم اولش حس میکنه گم شده یا اندازه‌ی یک ذره‌ست.
این همیشگی نیست. سیستم عصبی ما زمان میخواد تا با ریتم شهر بزرگ و فاصله ها و سرعت هماهنگ بشه.

از نگاه روان‌شناسی کمی عمیق‌تر ببینیم؛ جا‌به‌جایی + کار جدید + دوری از خانواده؛ این سه‌تا با هم معمولاً یک "بحران کوچک هویتی" ایجاد میکنن. یعنی ایگوی هم قبلی جواب نمیده و هم نسخهٔ جدید از ایگو هنوز شکل نگرفته. برای همین تصویر بالا رو نمادین انتخاب کردم و این مرحله گذار مرحله لیمینال که مرز بین دو فضا، یا دو مکان، یا دو هویت و شاید مرز بین گذشته و آینده رو خیلی‌ها ازش رد می‌شن و بعدش نسخهٔ قوی‌تری ازشون ساخته میشه. نکته آخر و مهم این هست که گاهی شرم فرهنگی هم شکل میگیره در این میان و این یک ضعف شخصی نیست و عادت کردن به فرهنگ جدید نیاز به زمان داره.

دکتر موریس ستودگان
برداشت از نوشته و کتاب های استاد بی نظیرم Karl Heinz Brisch در مورد تروما مهاجرت و دلبستگی

🟠پ.ن. من از این دوره لیمینال مینویسم چون ۵ بار مهاجرت کردم و میدونم‌ از چی مینویسم و چه احساسی میتونه ما رو تسخیر کنه، مخصوصا اگه زبان هم به عنوان یک عامل فرهنگی نقش بازی کنه...


تقدیم به همه اونهایی که مهاجرت رو به عنوان یک شانس جدید برای استقلال و رشد انتخاب کردند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👂👂👂👂مدل چهارگوش
شولتس فُن‌ تون (Schulz von Thun)

یا "چهار ضلع یک پیام"
Vier-Seiten-Modell /
Kommunikatioدnsquadrat


یا
Four Dimension of Communication Model

یکی از مهم‌ترین مدل‌های روان‌شناسی ارتباطاته. این مدل توضیح میده هر جمله‌ای که ما میگیم، هم‌زمان ۴ تا پیام مختلف داره — و شنونده هم اونو با ۴ تا گوش👂🦻👂🦻 مختلف میشنوه.

مدل چهارگوش شولتز فُن‌تون میگه هر پیام ۴ تا لایه داره! تو تصویر بالا میشه دید. یعنی  هنگام صحبت کردن، یک پیام دارای ۴ بُعد گوناگونه یا از کانالهای مختلف ارسال و دریافت میشه:

👂۱) وجه محتوا (Sachinhalt) — "چه چیزی می‌گویم؟"
این بخش شامل اطلاعات، داده، واقعیت، خبره.
مثال: به راننده میگه: چراغ سبز شد
وجه محتوا یعنی: الان چراغ سبزه.

👂۲) وجه خودافشایی (Selbstoffenbarung) — "من در مورد خودم چه می‌گویم؟"
هر حرف ما ناخواسته چیزی درباره‌ی حالت درونی، نگرش، احساس، شخصیت یا نیازهای ما آشکار میکنه.
مثال: به راننده میگه "چراغ سبز شد."
خودافشایی پنهان میتونه باشه:
من عجله دارم. من حواسم به مسیر هست. من کنترلم کم شده و عصبی‌ام. شنونده معمولاً از این لایه سریع برداشت می‌کند.

🦻۳) وجه رابطه (Beziehung) — "تو در نظر من چه کسی هستی؟ رابطهٔ ما چیست؟"
در هر جمله‌ای پیام رابطه وجود داره: اینکه من تو رو چطور میبینم، چطور ارزیابی میکنم، با چه لحنی با تو حرف میزنم، چه جایگاهی برای تو قائلم.

مثال: به راننده میگه: "چراغ سبز شد!"
پیام رابطه میتونه این باشه:
تو حواست نیست. تو راننده ناشی هستی. من اجازه دارم به تو امر کنم. من از تو توقع دارم سریع‌تر عمل کنی.
گاهی دعواها دقیقا از برداشت رابطه‌ای شروع میشه.

🦻۴) وجه درخواست (Appell) — "می‌خواهم تو چه کار کنی؟"
هر پیام معمولاً یک دستور، خواهش، انتظار یا دعوت در خودش داره.

مثال: به راننده: "چراغ سبز شد."
وجه درخواست: حرکت کن!
گاز بده! دیگه وای نستا!

نتیجهٔ کلیدی مدل
✔️ ما هم‌زمان با ۴ تا دهان حرف میزنیم.

✔️ شنونده هم با ۴ تا گوش میشنوه.

⚡️اگه گوش‌های ما با گوینده هماهنگ نباشه، سوتفاهم شروع میشه.

🔥 یک مثال واقعی
مریم به شوهرش میگه: " رضا کف آشپزخونه خیسه!"

هر چهار تا پیام:
محتوا: کف خیسه.
خودافشایی: من ناراحتم، من تمیزی برام مهمه، من نیاز به کمک دارم.
رابطه: تو مسئول اینجا هستی، تو باید کمک کنی، من بهت یادآوری میکنم.
درخواست: زمین رو خشک کن!

ولی شوهر ممکنه فقط گوش محتوایی بشنوه: خب خیسه، که چی؟
یا از گوش رابطه‌ای بشنوه: الان داری منو سرزنش می‌کنی؟
و دعوا شروع میشه.


چرا این مدل تو زوج‌درمانی و کار بالینی مهمه؟
✔️ توضیح میده چرا سوء تفاهم‌ها طبیعی‌ هستند

✔️ کمک میکنه دیدگاه فرد از رابطه و قدرت در پیام‌ها رو تحلیل کنیم

✔️ برای کار با عقده‌های رابطه‌ای، فرافکنی، و حساسیت‌های دوران کودکی عالیه

✔️ در درمان‌های سیستمی و ارتباطی پایه کلیدی کاره

✔️  به مراجع کمک میکنه بدونه چطور میتونه پیام‌هاش رو شفاف‌تر بفرسته و از چه گوش‌هایی داره میشنوه

🌈 یک تمرین کاربردی
هر بار کسی چیزی گفت از خودتون بپرسین:
"من الان با کدوم گوش شنیدم؟ محتوا؟ رابطه؟ خودافشا؟ درخواست؟"

من با وجه محتوا فرستادم!

دکتر موریس ستودگان

منبع؛ Miteinander reden 1" — Friedemann Schulz von Thun

ارتباط با یکدیگر – جلد اول چون این کتاب کتاب مادر این مدل چهارگوش هست که شولتز فون‌تون دقیقاً در همین کتاب اونو توضیح داده و تو دانشگاه ها تدریس میشه.


#مدل_چهارگوش
#شولتز_فن_تون


Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود بر زنان و دوستان بزرگوار

به مناسبت روز زن، خواستم چند خطی خطاب به همه‌ی زنان این جمع و همه‌ی زنانی که در زندگی‌ ما نقش ساخته‌گر و الهام‌بخش دارند بنویسم:

روز زن؛ بزرگداشت نیرویی که جهان را نگه می‌دارد
روز زن یادآور این حقیقت است که هیچ تحول روانی، هیچ رابطه سالم و هیچ جامعه‌ای بدون حضور نیروی زنانه—چه درون ما و چه در میان ما—ممکن نمی‌شود.
زن فقط یک "جنسیت" نیست؛ یک اصل است:
اصل پیوند، آفرینش، شهود، ظرافت، استقامت و معنا.

در این جمع بارها دیدیم که چگونه حضور زنان، صدای صادقانه‌شان، روایت‌های درد و رشدشان و توانایی شگفت‌انگیزشان برای دوباره ایستادن، چطور فضای روانی همه‌ی ما را غنی‌تر کرده و به کار در این گروه عمق داده است.

برای تمام زنانی که…
روشنایی کوچک درون‌شان را—even when tired—خاموش نکردند،
میان ویرانی‌ها ایستادند و دوباره ساختند،
در سکوت رنج کشیدند اما در صدا دادن به رنج دیگران سخاوتمند بودند،
به جهان امکان دادند مهربان‌تر و آگاه‌تر باشد،
و در این مسیر، گاهی خودشان فراموش شدند.
امروز روز یادآوری است:
ارزش شما به نقش‌هایتان نیست؛ به بودن‌تان است.
به همان نیروی آرام تغییری که با حضور شما در هر جمعی جاری می‌شود.

و برای مردان گروه
روز زن فرصتی است برای دیدن نیروی زنانه در درون خودمان:
توان پذیرش، لطافت، مراقبت، تحمل تنش بین ایگو و عقده، و تمایل به فهمیدن.
نیرویی که رشد ما بدون آن ممکن نیست.

سخن پایانی
برای همه‌ی زنان این گروه:
بودنتان، صدایتان، مسیر رشدتان و شجاعت‌تان الهام‌بخش است.
امید که در این راه، نور درون‌تان نه‌فقط بماند، بلکه جهان‌های تازه‌ای را روشن کند.

روز شما فرخنده و پربار

با افتخار از طرف گروه ما +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
7🦄2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
📌دکتر آذرخش مکری

📚🧠 رشد شناختی محصول فرد نیست، محصول محیط است

🔹️توانایی شناختی انسان در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ بلکه در بستر یک Epistemic Environment یا «محیط شناختی» رشد می‌کند—مجموعه‌ای از تعاملات اجتماعی، منابع معرفتی، نهادهای آموزشی، هنجارهای فکری و فناوری‌های انتقال اطلاعات.
به‌واسطه همین محیط، انسان در معرض دانش تجمعی (Cumulative Knowledge) قرار می‌گیرد؛ دانشی که طی نسل‌ها انباشته شده و از طریق زبان، فرهنگ، همکاری و یادگیری اجتماعی منتقل می‌شود.

🔹️از منظر علوم شناختی و فلسفهٔ معرفت، ذهن انسان یک سیستم بسته نیست؛ بلکه سیستمی توزیع‌شده است که بخشی از پردازش و یادگیری خود را به جامعه، فناوری و ساختارهای اپیستمیک واگذار می‌کند.

🔹️بنابراین، نبود تعامل، گفت‌وگو و دسترسی به شبکهٔ دانش، نه‌تنها رشد را کند می‌کند بلکه ظرفیت‌های شناختی را محدود می‌سازد. انسان تنها، امکان تولید و نگه‌داری معرفت پیچیده را ندارد.
💯4🔥2🦄1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🍉

یلدا فقط بلندترین شب سال نیست؛
شب ماندن با تاریکیست،
بی‌آنکه عجله کنیم آن را انکار یا روشن کنیم.

در روان ما هم یلداهایی هست؛
شب‌هایی که معنا عقب می‌نشیند،
و امید هنوز به زبان نیامده
اما زنده است.

یلدا (چلّه) یادآور این حقیقت روانکاوانه است:
رنج، اگر دیده و تحمل شود،
خود به‌ خود به روشنایی راه می‌دهد.
نه با شتاب،
بلکه با ماندن.

امشب، کنار هم می‌نشینیم
نه برای فرار از تاریکی
بلکه برای تحمل مشترک آن؛
و همین اشتراک
اولین شکل نور است.

یلدایتان آرام و چلّه شما پربار

موریس ستودگان +Think
5🍓2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"انسان با نادیده‌گرفتن عقده‌هایش آزاد نمی‌شود؛ آزادی زمانی آغاز می‌شود که با آن‌ها به سازگاری برسد. زیرا همین عقده‌ها هستند که بی‌صدا، مسیر رفتارهای ما را در جهان ترسیم می‌کنند."

م. ستودگان
👍4💯4😍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انقلاب واقعی آن لحظه‌ای‌ست که انسان جرأت می‌کند آینده را از دل ترس‌ها و عادت‌های کهنه بیرون بکشد و به جهان بگوید: "می‌شود طور دیگری هم زیست، انگونه که در شان انسان است."

موریس ستودگان‌
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3💯3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سال نو میلادی رو به همه دوستان تبریک میگم؛

سالی که آرزو دارم پایان سرکوب، سکوت و تحمیل باشه. به امید آزادی ایران از خشونت، دروغ و تبعیض، و روزی که زندگی، زن، مرد و آینده، گروگان یک عده مذهبی اشغالگر نباشه، ارزوی ماست.

امیده که این سال، سال بازپس‌گیری کرامت، صدا و حق انتخاب مردم ایران و بازگشت به وطن باشه.

نور بر تاریکی پیروزه، موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
9🍓1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
آسیب ثانویه چیست؟‌
(Secondary Trauma / Vicarious Trauma)


آسیب ثانویه یعنی: فرد خودش مستقیماً در معرض خشونت، سرکوب یا فاجعه نبوده، اما از طریق تماشای مداوم، شنیدن، همذات‌پنداری عاطفی و درگیری ذهنی با رنج دیگران دچار علائم روانی واقعی می‌شود.

این آسیب «خیالی» یا «ضعف» نیست؛
سیستم عصبی واقعاً فعال و فرسوده می‌شود.

اصطلاحات نزدیک:
Secondary Traumatic Stress
Vicarious Trauma
Collective Trauma
Moral Injury
(وقتی حس بی‌عدالتی و ناتوانی پررنگ است)


مکانیسم عصبی–روانی
مغز بین «دیدن مکرر خشونت» و «تجربه مستقیم» همیشه فرق نمی‌گذارد
آمیگدالا دائم فعال می‌ماند → حالت هشدار مزمن
کورتیزول بالا → بی‌خوابی، تحریک‌پذیری، افسردگی
حس کنترل صفر + مسئولیت اخلاقی بالا = فرسودگی شدید

چرا در انقلاب‌ها این آسیب شدیدتر است؟
چون سه عامل هم‌زمان وجود دارد:

پیوند هویتی
«این مردم، مردم من هستند»
«می‌توانستم جای آن‌ها باشم»

تماس مداوم با تصاویر واقعی
ویدیوهای شکنجه، تیراندازی، جنازه
خبرهای شبانه‌روزی بدون فاصله امن

ناتوانی در عمل
نه می‌توانی برگردی
نه می‌توانی کمک مؤثر کنی
فقط می‌بینی و می‌سوزی
این ترکیب، دقیقاً دستور ساخت آسیب
ثانویه است.

مثال‌های مشخص از انقلاب (افراد خارج از کشور)

مثال ۱: بی‌خوابی مزمن
فردی در آلمان یا کانادا:
ساعت‌ها شب گوشی دستش است
می‌گوید: «اگه نخونم انگار خیانت کردم»
بدن در حالت جنگ است، حتی در تخت خواب
→ این هایپراَروزل ناشی از آسیب ثانویه است، نه استرس ساده

مثال ۲: عصبانیت ناگهانی و پرخاشگری
با خانواده یا دوستان کوچک‌ترین بحث را انفجاری جواب می‌دهد
از آدم‌های «بی‌تفاوت» متنفر می‌شود
احساس می‌کند کسی «حق زندگی عادی» ندارد
→ نشانه‌ی خستگی اخلاقی (Moral Exhaustion)

مثال ۳: افسردگی همراه با گناه
«من اینجام امنم، اونا دارن می‌میرن»
لذت از غذا، رابطه، طبیعت از بین می‌رود
احساس بی‌ارزشی یا بی‌معنایی
→ ترکیب Survivor’s Guilt + Secondary Trauma

مثال ۴: بی‌حسی عاطفی (Numbing)
بعد از مدتی:
دیگر حتی خبرهای بد هم اشک نمی‌آورد
احساس تهی بودن
قطع ارتباط با بدن
→ این مکانیسم دفاعی سیستم عصبی است، نه بی‌رحمی

نکته مهم: این افراد «ضعیف» نیستند
برعکس:
همدلی بالا دارند
وجدان اخلاقی فعال
سیستم عصبی حساس‌تر (که هم نعمت است هم هزینه)

چه چیزی کمک می‌کند؟ (خیلی کوتاه و عملی)
نه قطع کامل خبر، نه غرق‌شدن:

دوزبندی آگاهانه خبر
۱–۲ بازه مشخص در روز
نه قبل خواب
بازگشت به بدن
پیاده‌روی، نفس عمیق، آب گرم
بدن باید بفهمد «الان امنی»
تبدیل ناتوانی به کنش کوچک
نوشتن، ترجمه، کمک رسانه‌ای، حمایت عاطفی
حتی کوچک → سیستم عصبی آرام‌تر می‌شود

نام‌گذاری تجربه
گفتن اینکه: «این آسیب ثانویه است»
همین نام‌گذاری، شرم را کم می‌کند


تهیه شده در +Think م. ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👑 ترومای اولیه (Primary / Direct Trauma)
در بستر انقلاب، خیابان، سرکوب، دستگیری، مجروحیت و شاهد مرگ دیگری بودن.

👑ترومای اولیه چیست؟ (Primary / Direct Trauma)
ترومای اولیه زمانی رخ می‌دهد که فرد:
خودش مستقیماً در معرض تهدید مرگ، خشونت شدید یا آسیب جدی قرار گرفته
یا با چشم و بدن خودش شاهد مجروح شدن، کشته شدن یا شکنجه دیگران بوده
و در آن لحظه احساس کرده:
«کنترلی ندارم، ممکن است بمیرم»
در انقلاب‌ها، ترومای اولیه اغلب ترومای حاد + جمعی + سیاسی است؛
یعنی همزمان هم فردی است، هم تاریخی، هم هویتی.

🤴تجربه‌های ترومای اولیه در خیابان (مثال‌های واقعی)

مثال ۱: مواجهه مستقیم با مرگ
دیدن شلیک به انسان زنده
دیدن جان دادن دوست یا غریبه
دیدن جسد روی زمین

🏛 مغز این را به‌عنوان تهدید مطلق بقا ثبت می‌کند، نه «خاطره»

مثال ۲: آسیب جسمی + شوک روانی
زخمی شدن با گلوله، ساچمه، باتوم
خونریزی شدید
فرار در حالی که بدن آسیب دیده

🏛 بدن یاد می‌گیرد: «دنیا ناامن است»

مثال ۳: تعقیب، محاصره، فرار
دویدن در کوچه‌ها
قایم شدن
شنیدن فریاد و تیر

🏛 این‌ها حافظه بدنی می‌سازند، نه فقط ذهنی

مثال ۴: بازداشت یا نزدیک به بازداشت
دستگیری کوتاه
تهدید، تحقیر، چشم‌بند
شنیدن صدای شکنجه دیگران


🏛حتی اگر «آزاد شده باشند»، سیستم عصبی آزاد نشده

🏛 علائم شایع ترومای اولیه (بعد از خیابان)

🏛علائم عصبی–بدنی
بی‌خوابی یا کابوس
گوش‌به‌زنگی دائمی (Hypervigilance)
تپش قلب، درد معده، تنفس سطحی
واکنش شدید به صدا (موتور، ترمز، فریاد)

🏛علائم روانی
فلش‌بک (تصویر، بو، صدا)
احساس غیرواقعی بودن دنیا (Derealization)
بی‌حسی یا انفجار خشم
شرم یا گناه:
«چرا من زنده‌ام؟»
علائم هویتی
تغییر نگاه به انسان، دنیا، آینده
شکستن اعتماد پایه
احساس «دیگه اون آدم قبلی نیستم»

🏛 این‌ها نشانه ضعف نیستند
نشانه‌ی عبور از تجربه‌ای غیرانسانی‌اند.

🏛تشخیص مهم: PTSD یا واکنش طبیعی؟

🌇 همه‌ی این افراد PTSD ندارند اما:
اگر علائم بیش از ۱ ماه
با اختلال در خواب، کار، رابطه
همراه با اجتناب شدید یا فلش‌بک
→ بررسی تخصصی لازم است.

🇮🇷 راهکارها

1. اولین قدم: ایمنی
سیستم عصبی تا وقتی حس نکند «الان امنم»، ترمیم نمی‌شود.
محیط قابل پیش‌بینی
خواب منظم (حتی با کمک کوتاه‌مدت)
کاهش محرک‌ها

2. کار با بدن، قبل از ذهن
ترومای خیابان بدنی است
پیاده‌روی آرام
نفس عمیق طولانی
آب گرم
لمس امن (پتو، زمین)

🏛 صرفاً حرف زدن کافی نیست.

3. روایت کنترل‌شده، نه غرق‌شدن
گفتن تجربه به فرد امن
بدون فشار برای «جزئیات»
به ریتم بدن احترام گذاشتن

4. معنا بدون قهرمان‌سازی
نه انکار رنج
نه اجبار به «قوی باش»
🏛 قهرمان‌سازی افراطی، درمان نیست؛
اغلب مانع سوگواری می‌شود.

5. درمان‌های مؤثر
اگر امکانش هست:
Trauma-focused CBT
EMDR
Somatic / Body-based therapy
ACT (برای زندگی بعد از تروما)

جمله مهم
«واکنش‌های تو، واکنش طبیعی به موقعیتی غیرطبیعی است.
بدن تو دیوانه نشده؛ زنده مانده.»
حتما مراقب خود و اطرافیان باشید.

ارادت دکتر موریس ستودگان +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from 🚀Vmess vpn🚀
@vmessorg.npvt
1.5 KB
کانفیگ فیلترشکن NPV 🔐

Location : 🇩🇪

Protocol : 🛜

Channel 🪐 @vmessorg
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Anti Meli.npvt
3.3 KB
🔴 کانفیگ  NPV Tunnel متصل

🦁 نحوه اتصال کلیک کن👉

⚡️ وصل شین چند دقیقه توی تلگرام صبر کنین لود ‌شه

اینترنت آزاد برای همه
💬

Join ➣ @Merlin_ViP 💥
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🌇 دوستان خارج از کشور از من پرسیدن که خانواده ها الان میتونن زنگ بزنن و ما چطور باید برخورد کنیم ، چون اونها احتمالا تروما دارن بخاطر تجربه های وحشتناک اخیر.
اینو مخصوص دوستانی مینویسم که خارج از ایران‌ هستند و تو این چهار هفته‌ی اخیر، تماس‌ نداشتند و احتمالا از الان مکرر از داخل ایران تماس خواهند داشت.

نکته اینجاست که خودمون هم داریم فرسوده میشیم تو خارج از کشور از بی خبری عزیزان ما.

👑راهنمای عملی مدیریت تماس‌ها با عزیزان دچار تروما؛ مخصوصا برای خانواده‌های خارج از کشور

اصل صفر: "تو درمانگر نیستی"
خیلی مهمه از همین‌جا شروع کنیم.
وظیفه‌ی تو نجات روانی یا حل بحران انقلابی نیست. تو فقط "یک انسان حامی" هستی، نه روان‌درمانگر، نه خبرنگار، نه فعال عملیاتی.

👑 مثال:
اگر مادرت میگه:
"تو باید به من بگی چیکار کنم، من دارم دیوونه میشم"
پاسخ سالم:
"می‌فهمم چقدر سخته، ولی من نمی‌تونم راه‌حل بدم. فقط میتونم کنارت باشم و گوش بدم."

اصل ۱: تماس را "قاب‌بندی" کن (Frame the call)
تماسِ بدون چارچوب = فرسودگی دوطرفه میاره.
قبل یا ابتدای تماس، قاب زمانی و محتوایی بده.

🤴 جمله‌های آماده:
"الان ۳۰ دقیقه می‌تونم حرف بزنم."
"می‌تونیم درباره حالت حرف بزنیم، ولی وارد جزئیات خبرها نشیم."
"اگه دیدم حالم داره بد میشه، مکالمه رو قطع می‌کنم."

👑 مثال:
دایی‌ات هر شب ۲ ساعت از اعدام و شکنجه میگه و برات سخته شتیدنش؛ تو میگی:

"برام مهمی، ولی فقط ۴۰ دقیقه می‌تونم گوش بدم. بعدش باید تماس رو تموم کنیم."

👑این خودخواهی نیست؛ مراقبت از ظرفیت روانیه.

اصل ۲: گوش دادن همدلانه نه تأیید فاجعه
گوش بده، اما هیجان رو تشدید نکن.

🤴 پرهیز کن از:

"آره، وضع خیلی وحشتناکه، دیگه امیدی نیست..."
"این آخرشه، همه‌چی تموم شد."

🌇 جایگزین سالم:
"خیلی ترسناک به نظر میاد"
"حق داری این‌قدر مضطرب باشی"
"می‌بینم چقدر فشار روت زیاده"

🌇 مثال:
خاله میگه: "همه رو میکشن، نوبت ما هم میرسه"
پاسخ سالم:
"می‌فهمم ترست واقعیه. بیا الان فقط روی این فکر کنیم که امشب چطور آروم‌تر بخوابی. چی نیاز داری؟

اصل ۳: از جزئیات خشن جلوگیری کن
جزئیات تصویری و خشن تروما را منتقل می‌کند (Secondary Trauma).

👑 جمله‌ی مرزی (Boundary):
"لطفاً وارد جزئیات صحنه نشو"
"می‌دونم اتفاق وحشتناکه، لازم نیست دقیق توصیفش کنی، من دیدم به اندازه کافی تو میدیا"

👑 مثال:
پسرخاله شروع میکنه شرح گلوله و خون و تو میگی:
"ببخش، نمی‌تونم این بخشش رو بشنوم، ولی هنوز می‌خوام حالت رو بدونم."

اصل ۴: از "چرا" سؤال نپرس
"چرا" در تروما = احساس گناه و درماندگی.


چرا رفتی خیابون؟
چرا فرار نکردی؟

بپرس جاش: "الان کجایی؟"
"بدنت الان چطوره؟"
"امشب کی کنارت هست؟"

👑 مثال:
دوستت میگه مجروح شده و به‌جای تحلیل سیاسی، بپرس:
"الان امنیت داری؟ کسی پیشته؟"

اصل ۵: امید تزریقی ممنوع
امید مصنوعی مثل "همه‌چی درست می‌شه" معمولاً خشم یا ناامیدی می‌سازه.

"نگران نباش، تموم می‌شه"
"این‌ها آخرین نفس‌هاشونه"

بجاش میگیم
"الان دوره‌ی خیلی سختیه"
"ما لازم نیست آینده رو حل کنیم، فقط امروز رو مدیریت کنیم."

اصل ۶: بعد از تماس، تخلیه کن
تماس‌ها را در خودت نگه ندار.
بعد از هر تماس سنگین:
۵ دقیقه راه برو
نفس عمیق ۴–۶
بنویس "چی شنیدم / چی حس کردم"

تماس بعدی رو حداقل ۱ ساعت عقب بنداز

🏛 نشانه بی ادبی نیست این کار و حالا مهمتر نشانه‌های هشدار برای خودت:
بی‌خوابی
تحریک‌پذیری
بی‌حسی عاطفی
وسواس خبر
اگر این‌ها هست ، حتما تماس‌ها رو کمتر کن، نه بیشتر.

اصل ۷: اجازه بده سکوت هم کمک باشه
لازم نیست همیشه چیزی بگی.

✔️ گاهی بهترین جمله:
"من اینجام. دارم گوش
می‌دم."
یا حتی:
"نمی‌دونم چی بگم، ولی تنها نیستی."

🎆🏛جمع‌بندی خیلی کوتاه
تو مسئول نجات نیستی
تماس باید مرز داشته باشه
جزئیات خشن رو قطع کن
امید دروغین نده
بعدش از خودت مراقبت کن.

🏛تهیه شده در +Think
دکتر موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🥴1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🇮🇷 مدیریت هیجان و استرس دانش‌آموزان در شرایط انقلابی
ویژه مشاوران مدرسه و والدین
مقدمه

دانش‌آموزانی که در بستر انقلاب، سرکوب، خشونت خیابانی یا اضطراب جمعی زندگی می‌کنند، در معرض فشارهای روانی شدید و مداوم هستند. این فشارها می‌توانند به شکل خشم، اضطراب، بی‌خوابی، افت تحصیلی، کناره‌گیری اجتماعی یا رفتارهای پرخطر بروز پیدا کنند. این جزوه با هدف ارائه‌ی راهنمایی عملی و قابل اجرا برای مشاوران مدرسه تدوین شده است تا بتوانند هم به دانش‌آموزان و هم به والدین کمک مؤثر ارائه دهند.

🏛بخش اول: درک وضعیت روانی دانش‌آموز انقلابی
ویژگی‌های شایع:
برانگیختگی عصبی بالا (زود عصبی شدن، بی‌قراری، پرخاش)
نوسان شدید هیجانی (خشم، امید، ناامیدی)

احساس مسئولیت بزرگ‌تر از سن
بی‌اعتمادی به بزرگسالان و نهادها

🤴 نکته تخصصی برای مشاوران:
این واکنش‌ها نشانه اختلال رفتاری یا لجبازی نیستند؛ بلکه پاسخ طبیعی روان به وضعیت غیرطبیعی‌اند.

🏛بخش دوم: خطاهای رایج والدین (افزاینده استرس)

۱. کوچک‌سازی هیجان
«تو هنوز بچه‌ای، نمی‌فهمی»

۲. ترساندن افراطی
«اگر بری بیرون، نابود می‌شی»

۳. کنترل به‌جای گفت‌وگو
قطع کامل اینترنت، تنبیه، تهدید
پیامد مشترک: افزایش خشم پنهان، بی‌اعتمادی و رفتارهای انفجاری

🏛 بخش سوم: الگوی صحیح رفتار والدین (قابل آموزش توسط مشاور)

اصل طلایی:
تنظیم هیجان قبل از هدایت رفتار

۱. نام‌گذاری هیجان
مثال:
«می‌بینم عصبانی و نگران هستی. این حس‌ها طبیعی‌اند.»

۲. تفکیک احساس از رفتار
«احساست قابل درکه، ولی بیایم راهی امن‌تر پیدا کنیم.»

۳. اختیار محدود
«نظرت محترمه. با هم درباره حد و مرزها تصمیم بگیریم.»

🏛 بخش چهارم: تکنیک‌های عملی کاهش استرس (برای دانش‌آموز)

تکنیک ۱: پنجره تحمل
شناسایی علائم بدن (تپش قلب، دل‌درد)
توقف قبل از واکنش

تکنیک ۲: بهداشت خبر
اخبار حداکثر ۲ بار در روز
پرهیز از دیدن ویدئوهای خشن قبل از خواب

تکنیک ۳: تبدیل خشم به کنش سالم
نوشتن، نقاشی، گفت‌وگوی گروهی امن
فعالیت داوطلبانه یا آموزشی

🏛بخش پنجم: نقش مشاور مدرسه

۱. ایجاد فضای امن روانی
بدون قضاوت، بدون برچسب

۲. واسطه‌گری بین والد و دانش‌آموز
ترجمه خشم به ترس و دغدغه معنا

۳. نرمال‌سازی واکنش‌ها
«در شرایط غیرعادی، واکنش غیرعادی بیماری نیست

تهیه شده در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM