Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
611 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
554 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ایران با مهاجران افغانستانی سیستماتیک رفتار غیرانسانی و نژادپرستانه را دنبال می‌کند؟

دکتر موریس ستودگان

رفتار حکومت ایران با مهاجران افغانستانی، به‌ویژه اخراج یا فشار برای بازگرداندن آنها بعد از جنگ ۱۲ روزه با اسراییل، مسئله‌ای عمیق، چندبُعدی و بسیار نگران‌کننده جهانی شده‌است — هم از زاویه‌ی انسانی، هم روان‌شناختی، و هم جامعه‌شناختی.


👀 1. چرا مهاجران افغانستانی پس از ۳۰ سال زندگی و کار و تحصیل در ایران "بیگانه" تلقی می‌شوند؟

📌 ناتوانی در "ادغام فرهنگی" به انتخاب حکومت
بسیاری از افغانستانی‌ها در ایران متولد شده‌اند، بزرگ شدند، لهجه ایرانی دارند و فرهنگ ایران را زندگی می‌کنند. با این حال، قانون ایران آن‌ها را شهروند نمی‌داند؛ آنها "مهمان" باقی مانده‌اند، حتی پس از دهه‌ها.
این وضعیت، نشان‌دهندهٔ یک ناهم‌خوانی بنیادی بین واقعیت اجتماعی و نگاه رسمی حکومتی است. در روان‌شناسی، این نوع ناهم‌خوانی باعث ایجاد فشار روانی هم در مهاجر و هم در جامعه میزبان می‌شود.

😱 2. روان‌شناسی نژادپرستی علیه افغانستانی‌ها در ایران
✳️ نظریه‌ی "خودی / غیرخودی"

حکومت و بخشی از جامعه، افغانستانی‌ها را "دیگری" می‌بینند. "ما ایرانی‌ها" در برابر "آن‌ها".
این تقسیم‌بندی، ریشه‌دار است: زبان، لهجه، شغل، چهره، و حتی قومیت (مثل هزاره بودن) بهانه‌ای برای مرزبندی روانی می‌شود.
چنین مرزبندی‌هایی اغلب برای تثبیت هویت ملی در بحران استفاده می‌شوند. یعنی: "ما ایرانی هستیم چون افغانستانی نیستیم."

😐 3. فشارهای اقتصادی و scapegoating (قربانی‌سازی)
🔻 در شرایط بحرانی، مقصر را بیرونی می‌سازند

حکومت ایران در شرایط شدید بحران اقتصادی و مشروعیت است. در چنین موقعیتی، پروژه‌ی روان‌شناختی "قربانی‌سازی" (scapegoating) فعال می‌شود:

"ما بیکاریم چون افغانستانی‌ها شغل ما را گرفته‌اند."
"نظم کشور از بین رفته چون مهاجر زیاد شده."
این نوع فرافکنی به مردم اجازه می‌دهد خشم خود را به‌جای حکومت، به مهاجران تخلیه کنند.

🤦‍♀️ 4. سیاست‌زدگی و مدیریت جمعیت از طریق ترس
اخراج گسترده یا تهدید به اخراج، ابزار کنترل اجتماعی نیز هست:
برای ترساندن دیگر اقلیت‌ها (مثلاً بلوچ‌ها، یا خود مردم معترض)
برای جلب حمایت بخشی از جامعه با حس ملی‌گرایی کور. این یک استراتژی روانی حکومت‌های سرکوبگر است: بیگانه‌سازی برای انحراف ذهن‌ها از ناکارآمدی‌ها.

🤒 5. اثرات روان‌شناختی این رفتار بر مهاجران
🔸 احساس "بی‌جایی" (Rootlessness) و "بی‌هویتی" (Identity Diffusion)

بسیاری از افغانستانی‌هایی که در ایران متولد شدند، کشور خود را هرگز ندیده‌اند، اما در ایران هم "خودی" تلقی نمی‌شوند.
نتیجه: بحران هویت، افسردگی، اضطراب، احساس بی‌ارزشی، خشم پنهان و حتی تمایل به افراط‌گرایی در مواردی.

🤬6. پیامدهای اجتماعی برای خود ایران
🚨 فرسایش همبستگی انسانی
این رفتارها نه تنها مهاجران را در معرض خطر قرار می‌دهد، بلکه اخلاق و سلامت روان جامعه‌ی میزبان را نیز تخریب می‌کند:  بی‌تفاوتی به رنج دیگران،
عادی‌سازی بی‌عدالتی، رشد بی‌اعتمادی بین انسان‌ها.

😯 انچه گفتنیست:
رفتار حکومت ایران با مهاجران افغانستانی، نمونه‌ای از ترکیب نژادپرستی، بحران مشروعیت، سیاست‌های امنیتی و فرافکنی روانی است. روان‌شناسی این مسئله به ما نشان می‌دهد که چنین بی‌عدالتی‌هایی تنها محصول نفرت فردی نیستند، بلکه ابزاری هستند در خدمت حفظ قدرت و کنترل اجتماعی. اگر به این مکانیزم ها اگاه نشویم،  فردا که افغانستانی‌ها به خانه برگشتند، نوبت اقوام دیگر داخل ایران می‌شود. تا زمانیکه مسیولیت مشکلات را به گردن دیگران بیندازیم، طبیعتا پاک کردن صورت مسئله در یک سیستم پر از مشکل است.

👈به عنوان یک مهاجر درد طعمه نژادپرستی شدن، بسیار آشناست.


Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سمینار نوزدهم ژاک لکان

با عنوان "...یا بدتر" (...ou pire) که در سال ۱۹۷۱-۱۹۷۲ برگزار شد، یکی از عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین مباحث او درباره ساختار سوژه، زبان و به‌ویژه عشق است. اگرچه عنوان سمینار صراحتاً به محتوی عشق اشاره نمی‌کند، اما عشق به عنوان محوری اساسی در تقاطع میل، ناخودآگاه و رابطه با "دیگری" تحلیل می‌شود.

✔️مفاهیم محوری درباره عشق در سمینار ۱۹:

۱. عشق به مثابه "بخشش نادانی"
- لکان عشق را نه یک احساس رمانتیک، بلکه "فعالیتی نمادین" می‌داند که در آن سوژه، "نادانی دیگری را نسبت به فقر وجودی‌اش می‌بخشد".

- مثال: وقتی می‌گوییم "عاشقت هستم"، در واقع به دیگری این حق را می‌دهیم که "فقدان بنیادین ما را نادیده بگیرد" (فقدانِ ناشی از جدایی از مادر و ورود به نظم نمادین).

۲. رابطه عشق و میل
- عشق "پوششی برای میل" است: "عشق دادن آن چیزی است که نداریم" (Donner ce qu'on n'a pas).

- ما دیگری را به عنوان "علت میل" (objet a) می‌خواهیم، نه خود او. عشق تلاشی است برای پنهان کردن این شکاف.

۳. عشق به عنوان توهمِ "کامل‌شدگی"
- عشق تصور واهی "کامل‌شدن توسط دیگری" را ایجاد می‌کند. در حالی که از نظر لکان، "هیچ رابطه جنسی وجود ندارد" (Il n'y a pas de rapport sexuel)؛ زیرا هر سوژه در دنیای نمادین خود محبوس است.

۴. تفاوت "عشق" و "میل" در زن‌ و مرد
- زن و مرد "در دو نظام زبانی متفاوت" قرار دارند:
- مرد: عشق ورزیدن به چیزی که "در جایگاه فتیشیستی" قرار می‌دهد (ابژهٔ جایگزین).

- زن: عشق ورزیدن به "امری فراتر از نمادین" (ارتباط با 'دیگریِ مطلق').


پیامدهای بالینی و فلسفی:
- در روانکاوی: درمانگر باید به مراجع کمک کند تا "توهم عشقِ کامل‌کننده" را رها کرده و با "فقدان ذاتی وجودش" روبرو شود.

- "در نقد فرهنگ": عشق رمانتیک در جامعهٔ مصرف‌گرا، 'ابژه‌ای برای بازتولید سرمایه‌داری' می‌شود (مانند والنتاین).

ولی نکته پایانی
لکان در این سمینار تأکید می‌کند که عشق " عمدتا با شکست مواجه می‌شود"، زیرا نمی‌تواند فقدانِ ساختاری انسان را پر کند. با این حال، همین شکست است که "سوژه را به حرکت درمی‌آورد".



برای مطالعه عمیق‌تر:
👈 متن اصلی سمینار:
[Lacan, J. (1971–72). 'Le Séminaire, Livre XIX: ...ou pire. Paris: Seuil, 2011.]

- تحلیل‌های کلیدی:
👈کتاب: 'عشق در زمان لکان'
(Love in the Time of Lacan) - فروزان مهیب

👈مقاله: 'Lacan on Love' - اسلاوی ژیژک [دسترسی آنلاین]
https://www.lacan.com/zizlove.html

👈 سخنرانی‌های تفسیری:
- سمینارهای 'بروس فینک'
(Bruce Fink)
درباره سمینار ۱۹ لکان
https://www.youtube.com/watch?v=...


#lacan

تهیه شده در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان

این جمله ژک الن میلر  Jacques Alain Miller منو خیلی مجذوب کرد
"سیاست از طریق هویت‌سازی عمل میکنه… روانکاوی اما برعکس عمل میکنه… یکی‌یکی این هویت‌ها رو در پروسه درمان از هم می‌پاشونه…"

بعد این سوال اومد تو ذهنم، یکبار تو یک سمینار حقوق بشر از سیلویا برناسکونی شنیده بودم، که "سیاستمداران از روانکاوی وحشت دارن". و این ذهن منو درگیر کرد و فهمیدم که این یک کامنت بسیار عمیق و مهمیه. برای اینکه بتونم یک پاسخ روشن‌تر و شفاف تر پیدا کنم براش،  به تفاوت تعریف های سیاست و روانکاوی تو زمینه  'هویت سازی' از چند زاویه مختلف سیستمی بررسیش کردم:

۱. مبنای هویت‌سازی سازی
👈تو سیاست:
برون‌زاد (external) هست. یعنی هویت رو از بیرون فرد فرم میده؛
ملت، قوم، نژاد، طبقه، مذهب، جنسیت، ایدئولوژی و... همه اینها قالب‌هایی هستند که ساختارهای قدرت مثل دولت، رسانه، مدرسه، دین...به شکل تحمیلی "پیشنهاد" میکنن.

هویت تو سیاست اغلب جمعی و تعمیم‌پذیره  مثلاً "تو یک ایرانی/زن/کارگر/مسلمان/شهروند فلان حزب هستی."

👈 تو روانکاوی:
درون‌زاد (internal) هست. هویت رو بر اساس نحوه مواجهه ناخودآگاه فرد با میل، کمبود، تراما (trauma) و دیگری تحلیل میکنن.
تو روانکاوی هویت یک فرایند ناتمام، متزلزل و همیشه در حال شدن هست. هیچ هویت تثبیت‌شده‌ای به‌طور کامل و پایدار وجود نداره.

۲. نقش "دیگری" (Other)
👈تو سیاست:
"دیگری" عمدتا نقش دشمن یا رقیب رو داره. سیاست با مرزگذاری بین "ما" و "آن‌ها" هویت تولید میکنه.
مثلا: ما ایرانی هستیم، آن‌ها پاکستانی. یا ما راست‌گرا هستیم، اونها چپ‌گرا.

👈تو روانکاوی لکان:
دیگری، ساختار اساسی هویته. کودک خودش رو از طریق "نگاه دیگری" و "میل دیگری" میفهمه.
سوژه روانکاوانه همیشه در یک رابطه با "دیگری بزرگ" همون Big Other شکل میگیره: والدین، زبان، قانون، فرهنگ...

۳. هدف نهایی از هویت‌سازی
👈تو سیاست:
هدف: پایدارسازی نظم اجتماعی و تثبیت قدرت.
هویت سیاسی ابزار کنترل، سازماندهی و بسیج توده‌هاست.

👈تو روانکاوی:
هدف: آگاه‌سازی از تضادهای درونی هویت و امکان تغییر تو مواجهه با رنج روانیه

باید بدونیم که روانکاوی دنبال 'بازگشایی هویت تثبیت‌شده' و شناختن فانتزی‌ها و دفاع‌هاست، نه تثبیت اون.

۴. نگاه به سوژه انسانی
👈تو سیاست:
سوژه اغلب ابژه‌ای برای مدیریت، کنترل یا رهایی هست. یا اونو کنترل میکنن یا بسیجش میکنن – تو سیاست‌های انقلابی مخصوصا.  بیشتر سیاست، فرد رو تو نقش یک 'نقش‌آفرین اجتماعی' می‌بینه.

👈تو روانکاوی:
سوژه همیشه شکاف‌خورده (split) هست ، بین میل و قانون، بین خودآگاه و ناخودآگاه. روانکاوی نمیخواد فرد رو به "یک هویت منسجم" برسونه، بیشتر به پذیرش ناهمگونی و ترک‌های درونی کمک میکنه.

۵. مسئله حقیقت
👈تو سیاست:
حقیقت تابع مصالح اجتماعی و قدرته. یعنی "حقیقت" در سیاست اغلب همون چیزی هست که به کار ساختن نظم یا بسیج توده‌ها بیاد.

👈تو روانکاوی:
حقیقت بیشتر تو ناخودآگاه پنهان هست. تحلیل روانکاوانه دنبال کشف حقیقت‌های سرکوب‌شده هست، حتی اگه ناخوشایند باشن.
روانکاوی به فرد کمک میکنه با حقیقت رنج خودش روبه‌رو بشه.

در نتیجه این دسته بندی میتونم بگم که سیاست برای بقاء خودش به هویت‌های تثبیت‌شده، قابل‌تعریف و تکرارپذیر نیاز داره هویت‌هایی مثل ملت، مذهب، نژاد، جنسیت، یا طبقه. این هویت‌ها مثل لباس فرم، انسان‌ها رو تو نقش‌هایی اجتماعی قرار میده که پیشاپیش تعریف شده. ولی روانکاوی نشون میده که هر هویت، بر ترک و فقدان بنا شده. روانکاوی، با کاویدن لایه‌های ناخودآگاه، پرده از این توهم برمیداره که هویتْ چیزی کامل و پایدار میتونه باشه. لکان میگه، سوژه نه یک "منِ منسجم" بلکه موجودی است گسسته، پر از تناقض، گرفتار میان میل و قانون، و هرگز به‌تمامی با خود یکی نیست. این نوع نگاه، برای سیاست‌مدار خطرناکه، چون پایه‌های قدرت سیاسی ــ که بر توده‌سازی، انسجام ایدئولوژیک، و تقسیم‌بندی‌های هویتی استوار شده ــ رو متزلزل میکنه.
همان‌طور که ژک-آلن میلر به زیبایی میگه:

"روانکاوی هویت‌ها رو از درون منفجر میکنه، چون نشون میده که درون هر سوژه‌ای، همیشه چیزی هست که نمیتونه نام‌گذاری بشه، نمیتونه نمایندگی بشه. چیزی که از کنترل دولت و گفتمان قدرت بیرونه."
روانکاوی به جای اینکه بگه "تو چه کسی هستی"، میپرسه "چه چیزی رو از خودت پنهان کردی؟"
و این سؤال، از نظر سیاست‌مدار، مثل شکافتن زمین زیر نظم موجوده. به همین دلیل، سیاست‌مداران از روانکاوی میترسن: چون روانکاوی نه فقط ساختارهای بیرونی قدرت، بلکه ساختارهای درونی اطاعت رو هم در هم میشکنه. روانکاوی به جای اطاعت از هویت، دعوت به مواجهه با ترک، فقدان و مسئولیت شخصی میکنه. و این، برای هر نظامی که روی انسجام و اطاعت بنا شده، تهدیدی رادیکال میشه.

+Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🚩 مردان و مادران آنها

رابطه با مادر زندگی مرد را برای همیشه رقم می زند، خواه آن را بخواهد یا نه.  حال عواقب آن چیست؟  و این رابطه مادر-پسر چه تأثیری در مشارکت های بعدی با همسرش دارد؟

🚩مقاله از مجله آلمانی روانشناسی امروز Psychologie Heute

تهیه کننده Anne-Ev Ustorf


🚩ترجمه دکتر موریس ستودگان


🔠برای خواندن ادامه مطلب
روی
instant view کلیک کنید.




@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
تصویر بالا واقعیت است یا حقیقت؟ یک چالش در تعاریف

دکتر موریس ستودگان

پست‌مدرنیسم دقیقاً یکی از آن جریاناتی است که مرز بین واقعیت و حقیقت را به چالش می‌کشد. بیایید با زبان ساده و روشن مطلب را باز کنیم.

🌀 در پست‌مدرنیسم، واقعیت چیست؟
پست‌مدرنیست‌ها مثل ژان بودریار، لیوتار، فوکو، و دیگران معتقدند:
"واقعیتِ بیرونیِ محض" یا اصلاً وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد، ما هیچ‌گاه به آن دسترسی مستقیم نداریم. زیرا همیشه آنچه به نام واقعیت به ما می‌رسد، از فیلتر زبان، فرهنگ، قدرت، رسانه و تفسیر ما گذشته است."

📌 پس حقیقت در پست‌مدرنیسم چیست؟
حقیقت، دیگر یک "توصیف درست از واقعیت" نیست، بلکه یک ساختار اجتماعی، زبانی و سیاسی است که توسط گفتمان‌ها (Discourses) تولید و تحمیل می‌شود. یعنی "حقیقت" همان چیزی است که یک فرهنگ یا سیستم قدرت، از طریق رسانه، آموزش، دین، علم و غیره به ما می‌گوید که باید واقعی و درست تلقی شود.

📺 مثال روشن – از بودریار Jean Baudrillard: او می‌گوید ما در عصر وانموده‌ها Simulacra زندگی می‌کنیم. یعنی:
"تصویر" جایگزین واقعیت شده؛
آن‌قدر نسخه‌های جعلی از واقعیت تولید شده که دیگر اصل واقعیت گم شده است.
در مثال جنگ خلیج فارس (1991) بودریار نوشت: "جنگ خلیج فارس هرگز اتفاق نیفتاد."
او منظورش این نبود که واقعاً هیچ بمبی نیفتاد یا کسی کشته نشد. بلکه می‌گفت: آنچه ما در تلویزیون، روزنامه‌ها و رسانه‌ها دیدیم، یک نمایش بود – یک واقعیت رسانه‌ای ساخته‌شده، نه تجربه واقعی خود جنگ. پس "حقیقتِ جنگ" دیگر قابل شناخت نبود.

🎭 نتیجه‌گیری از دید پست‌مدرنیسم:

واقعیت همیشه تحت تأثیر قدرت، زبان و فرهنگ است. حقیقت نه یک کشف، بلکه یک اختراع است.


به‌جای یک "حقیقت مطلق"، فقط با روایت‌های متکثر و نسبی Lyotard: Incredulity toward metanarratives سروکار داریم.

تفاوت واقعیت و حقیقت یکی از مباحث مهم در فلسفه، معرفت‌ شناسی و حتی روان‌شناسی باقی می‌ماند. در مدرن هم این مبحث وجود داشته. تعریف ها در مدرن؛

واقعیت Reality
چیزی است که وجود خارجی، عینی و قابل مشاهده دارد، فارغ از اینکه ما آن را درک یا باور کنیم یا نه. واقعیت، مستقل از ذهن و نظر ماست.

حقیقت (Truth)
حقیقت، توصیف یا داوری درست و منطبق با واقعیت است. یعنی وقتی ما درباره واقعیت چیزی می‌گوییم یا فکر می‌کنیم، اگر آن گفته یا فکر با خودِ واقعیت تطابق داشته باشد، به آن می‌گوییم حقیقت.

🧠 تفاوت کلیدی
👈واقعیت هست، حتی اگر کسی آن را نبیند یا انکار کند.
👈حقیقت، شناخت و توصیف درست از آن واقعیت است.

✔️فرض کنیم ساعت ۳ نیمه‌شب است و هوا سرد است.
واقعیت: دمای هوا الآن ۵ درجه است. این یک پدیده بیرونی و قابل اندازه‌گیری است.

حقیقت: وقتی کسی بگوید: "الآن هوا سرد است"، اگر منظورش این باشد که نسبت به دمای معمول بدن یا فصل های گرم، و این احساس با دمای واقعی همخوانی دارد، این جمله "حقیقت" دارد، چون توصیف درستی از واقعیت است.

🔎 یک مثال از روان‌شناسی

کودکی در خانواده‌ای با خشونت بزرگ شده است.
واقعیت: پدرش او را کتک می‌زده.
حقیقت از دید کودک (در آن زمان): "من بچهٔ بدی‌ام که مستحق تنبیه هستم."
این جمله حقیقت نیست، اگرچه ممکن است برای او "واقعی" احساس شده باشد.

🔒پس: گاهی افراد حقیقت را با واقعیتی که در ذهنشان ساخته‌اند اشتباه می‌گیرند.

مقایسه‌ی نگاه مدرن و پست‌مدرن به مفاهیم حقیقت و واقعیت

🟠واقعیت
👈مدرنیسم؛ واقعیتی عینی و مستقل از ذهن وجود دارد.

👈پست‌مدرنیسم؛ چیزی به‌نام واقعیت ناب نداریم؛ واقعیت همیشه بازنمایی‌شده و واسطه‌دار است.

🟠حقیقت
👈مدرنیسم؛ حقیقت، کشف توصیف دقیق از واقعیت است؛ مطابق واقع.

👈پست‌مدرنیسم؛ حقیقت، ساختاری زبانی،فرهنگی و قدرت‌محور است؛ نه کشف، بلکه محصول.‌

🟠دانش
👈مدرنیسم؛ دانش می‌تواند به حقیقت برسد از طریق علم و عقل.

👈پست‌مدرنیسم؛ دانش متأثر از قدرت و گفتمان است؛ هیچ دانشی خنثی یا بی‌طرف نیست.

🟠زبان
👈مدرنیسم؛ زبان ابزار انتقال حقیقت است.

👈پست‌مدرنیسم؛ زبان، حقیقت را می‌سازد و واقعیت را شکل می‌دهد.

مثال؛ علم فیزیک می‌کوشد قانون جاذبه را کشف کند؛ آن حقیقتی در مورد جهان است نظریه‌های علمی فقط یکی از روایت‌های ممکن از جهان‌اند؛ نه الزاماً "واقعی‌ترین"

🟠دیدگاه نسبت به متافیزیک
👈مدرنیسم؛ به‌دنبال قوانین کلی و جهانی (متا-ناراتیوها) هست.

👈پست‌مدرنیسم؛ رد هر حقیقت کلی؛ تاکید بر خرد‌روایت‌ها و نسبی‌گرایی.

✔️هدف نهایی
در مدرنیسم؛ پیشرفت، عقلانیت، کشف حقیقت، کنترل طبیعت است

در پست‌مدرنیسم؛ نقد حقیقت‌های مسلط، افشای قدرت پشت گفتمان‌ها، بازی با معانی است.

🧠 خلاصه

مدرن می‌گوید: "بیایید به حقیقت برسیم!"

پست‌مدرن می‌گوید: "اصلاً چرا فکر می‌کنید حقیقتی وجود دارد که به آن برسید؟ و چه کسی تعیین کرده چه چیزی 'حقیقت' است؟"

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😱1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
شفقت اموختنیست

"مهربانی ( شفقت) صرفاً یک هیجان گذرا نیست، بلکه یک مهارت و کنش انسانی اکتسابی است که در بسترهای روزمرهٔ آموزشی، خانوادگی و شغلی، از طریق فرآیندهای یادگیری، پرورش و تحول رشد می‌یابد."
🍀در محیط‌های آموزشی، این سازوکار زمانی به بهینه‌سازی می‌رسد که فراگیران و مربیان با به‌کارگیری شنود غیرقضاوتی و ارائهٔ حمایت‌های هیجانی در مواجهه با طردشدگی اجتماعی، همدلی شناختی-عاطفی را الگوسازی می‌کنند. 

🍀در سیستم خانواده، مهربانی در قالب الگوهای ارتباطی مبتنی بر تنظیم هیجانی در تعارضات، تقویت متقابل مثبت از طریق قدردانی فعال، و پایبندی به حضور حمایت‌گرانهٔ دوسویه تجلی می‌یابد. 

🍀در سازمان‌های کاری، شکوفایی این سازه مستلزم شناسایی تقویت‌کننده‌های تلاش‌های عملیاتی توسط همکاران، پیش‌دستی در رفتارهای کمک‌رسانی خودخواسته، و بسترسازی ارتباطات بین‌فردیِ مبتنی بر صداقت و احترام متقابل است. 

🍀در هر بافتی، پرورش مهربانی متضمن انتخاب آگاهانهٔ رفتارهای مبتنی بر فروتنی روان‌شناختی و شفقت خود-دیگرنگر است، حتی در شرایط بازدارنده.


👈توضیح واژه های انتخاب شده

۱. کنش انسانی اکتسابی؛ تأکید بر ماهیت آموختنی و مبتنی بر نظریه‌های یادگیری اجتماعی آلبرت بندورا  Social Learning Theory می‌باشد.
 
۲. همدلی شناختی-عاطفی؛ اشاره به مدل دووجهی همدلی (Davis, 1983) دارد که شامل مؤلفه‌های شناختی و عاطفی می‌باشد.
 
۳. تقویت متقابل مثبت؛ اصطلاحی از روان‌شناسی رفتارگرا در تقویت رفتارهای مطلوب جورج هومنز George C. Homans همراه با نظریه مبادله اجتماعی
Social Exchange Theory می‌باشد.


۴. تنظیم هیجانی؛ اشاره به فرآیندهای مدیریت هیجانات در تعارضات (Gross, 1998) دارد.
 
۵. سازه؛ ترجمهٔ Construct به‌عنوان یک مفهوم روان‌سنجی, از جورج کلی می‌باشد. 

۶. شفقت خود-دیگرنگر؛ ادغام مدل شفقت به خود از نف و شفقت به دیگران از گیلبرت  می‌باشد.

۷. فروتنی روان‌شناختی
اشاره به Humility به‌عنوان یک فضیلت شخصیتی در روان‌شناسی مثبت‌نگر است.

منبع؛ سمینار دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۸؛ برن
آموزش مهارت ها در سازمان‌ها, شفقت اموختنیست. 

Seminars Paper; The compassion can be learned. 2018, Bern

#شفقت #مهربانی #اموزش_مهربانی

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
آنچه می‌پردازیم، بهای تجربه است؛ اما آنچه در درونمان دگرگون می‌شود، همان ارزش واقعی‌ست. قیمت، بیرونی‌ست و ملموس؛ اما ارزش، درونی‌ست و ماندگار. بسیاری بهایی می‌دهند، بی‌آنکه چیزی به خویشتن بیفزایند؛ و اندک‌اند آنان که از هر هزینه، فرصتی برای رشد می‌سازند.

موریس ستودگان‌
1
دوستان گرامی،

پس از هک شدن گروه و حذف پیام‌ها، به یاری ادمین‌های پرتلاش، گروهی تازه و پربار با نام گنجینه +Think بنیان نهادیم؛ فضایی پویا که اکنون شامل ۱۳ زیرمجموعه‌ تخصصی است. در ادامه، نگاهی کوتاه به بخش‌های مختلف این مجموعه خواهیم داشت:

🔹 جنرال: نوشته‌های عمومی، معرفی سایت‌های هوش مصنوعی، ابزارهای تحقیق و منابع روز دنیا.

🔹 آموزشی: محتوای آموزشی اختصاصی گروه، تهیه‌شده برای ارتقاء دانش مخاطبان.

🔹 کتابخانه: بیش از هزار کتاب تخصصی با به‌روزرسانی مداوم؛ گنجینه‌ای برای پژوهشگران و علاقه‌مندان.

🔹 پاسخ به پرسش‌ها: گردآوری پاسخ‌های من به پرسش‌های دوستان از گروه‌های مختلف.

🔹 وویس و پادکست: فایل‌های صوتی آموزشی برگرفته از مقالات و تأملات شخصی.

🔹 پرسش‌نامه‌ها و تست‌های روان‌شناسی: مجموعه‌ای از تست‌ها و ابزارهای استاندارد، بسیاری از آن‌ها خریداری‌شده و به‌روز.

🔹 تکنیک‌ها و انکدوت‌های درمانی: روایت‌هایی از جلسات درمان، همراه با تکنیک‌هایی کاربردی در قالب داستان کوتاه.

🔹 مقالات: ارائه و گردآوری مقالات متنوع و معتبر در حوزه روان‌شناسی.

🔹 پیام‌های کوتاه: نکات روان‌شناختی در قالب جملات کوتاه و الهام‌بخش.

🔹 کیس‌ها: معرفی و بررسی پرونده‌های واقعی از همراهان گروه، با هدف یادگیری و گفت‌وگو.

🔹 کلیپ‌ها: ویدیوهای روان‌شناسی کاربردی برای عموم مخاطبان.

🔹 تاریخچه روان‌شناسان برجسته: زندگی‌نامه و آثار چهره‌های کمتر شناخته‌شده اما تأثیرگذار این علم.

🔹 تحلیل فیلم و نوشته: نگاهی روان‌شناختی به فیلم‌ها، کتاب‌ها و نوشته‌های قابل تأمل.

ممکن است برخی مطالب به‌طور طبیعی تکراری به نظر برسند، اما این مسیر، هنوز در حال ساختن و غنی‌تر شدن است.

از همراهی صمیمانه شما و نیز از دوستان و ادمین‌هایی که با ارسال دوباره مطالب ذخیره‌شده، ما را در بازسازی این گنجینه یاری دادند، صمیمانه سپاسگزارم.

با احترام و مهر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🌟 دیگری؛ آینه‌ای برای درد تجربه‌نشده‌ی درون ما

✍🏻 نویسنده: دکتر موریس ستودگان – برن، مارس ۲۰۱۹

🧠 نگاهی روان‌کاوانه، خودروان‌شناختی و اگزیستانسیال به پدیده‌ی حمله به دیگری

🔺 گاهی انسان به دیگری می‌تازد، بی‌آن‌که دلیل بیرونی روشنی در کار باشد.

🔺 جمله‌ی آشنا:
«گاهی حمله به دیگری، فراری‌ست از چیزی در درون خودمان»
پرده از لایه‌هایی عمیق در روان آدمی برمی‌دارد.
در این نوشتار کوتاه، این پدیده با نگاهی تطبیقی در سه نظام فکری بررسی می‌شود:

✔️ ۱. روان‌کاوی کلاسیک (فروید): دفاع علیه تکانه‌ها و تعارض‌های ناخودآگاه

🔺 حمله به دیگری، اغلب بازتاب دفاع‌های روانی در برابر کشمکش‌های درونی است؛ بخصوص امیال سرکوب‌شده‌ای مانند خشم، حسادت یا میل جنسی.

✔️ مکانیسم‌های دفاعی کلیدی:

👈 فرافکنی (Projection): نسبت‌دادن احساسات غیرقابل‌پذیرش به دیگری
📍مثال: حسود بودن اما دیگری را به حسادت متهم کردن

👈جابجایی (Displacement): انتقال خشم از منبع اصلی به هدفی کم‌خطر
📍مثال: خشم از رئیس → پرخاش به شریک عاطفی

👈 سرکوب (Repression): امیال سرکوب‌شده‌ای که از مسیر دیگری بازمی‌گردند

📍مثال: تکانه‌های جنسی سرکوب‌شده → رفتار پرخاشگرانه

🟡 نتیجه: حمله به دیگری، ابزاری‌ست برای محافظت از ساختار روانی فرد.

✔️ ۲. روان‌شناسی خود (کوهات): محافظت از انسجام آسیب‌پذیر روان

🔺 در ساختارهای خودشیفته‌ی آسیب‌پذیر، احساس طرد یا تحقیر می‌تواند باعث خشم خودشیفته (Narcissistic Re) شود.

✔️ مفاهیم کلیدی:
👈 خشم خودشیفته: واکنش شدید به بی‌توجهی یا نقد

👈 شکست رابطه با ابژه‌های خودشیفته: عدم دریافت همدلی → پرخاش

🟡 هدف این حمله: تخریب دیگری نیست، حفظ انسجام درونی و اجتناب از فروپاشی روانی است.

📍 به عبارتی:

«حمله، فریاد کسی‌ست که نمی‌خواهد درونش از هم بپاشد.»


✔️ ۳. روان‌شناسی اگزیستانسیال: گریز از آزادی، مسئولیت و اضطراب هستی

🔺 آزادی انسان، همراه با مسئولیت، ترس از پوچی و مرگ است. گاهی فرد برای فرار از این اضطراب، دیگری را مقصر می‌داند.

✔️ تحلیل اگزیستانسیالیستی:
👈 حمله، راهی برای فرار از تنهایی، ترس از مرگ و فقدان معناست.

👈 به‌جای مواجهه با "منِ واقعی"، دیگری را دشمن اعلام می‌کنیم.

📍 یادآور جمله‌ی معروف سارتر:

«دیگری، جهنم است.»
اما این‌بار باید گفت:
«حمله به دیگری، نادیدنِ جهنم درون ماست.

✔️ تطبیق انگیزه حمله به دیگری در سه رویکرد

رویکرد انگیزه‌ی پنهان پشت حمله در:
👈 روان‌کاوی کلاسیک؛ دفاع علیه تعارض‌های ناخودآگاه

👈 روان‌شناسی خود؛ (کوهات) حفظ انسجام روانی، شرم، بی‌ارزشی

👈 روان‌شناسی اگزیستانسیال؛ فرار از مسئولیت، ترس از مرگ و پوچی

نتیجه‌گیری:
در روان‌درمانی، هرگاه با خشم یا پرخاش فردی روبه‌رو شدیم، از خود بپرسیم:


این حمله، آینه‌ی کدام رنج تجربه‌نشده است؟


🌿 آنچه از آن می‌گریزیم، بازمی‌گردد؛ اما نه به‌صورت تجربه‌ی درونی، بلکه در چهره‌ی دشمنی بیرونی.


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"L'amour, c'est donner ce qu'on n'a pas à quelqu'un qui n'en veut pas."

"عشق یعنی بخشیدن چیزی که نداری به کسی که ان را نمی‌خواهد."

ژاک لکان، ۷ مه ۱۹۵۸

این جمله برای اولین بار تو سمینار پنجم (Séminaire V) لکان در ۲۳ آپریل ۱۹۵۸ با عنوان‌ "شکل‌گیری‌های ناخودآگاه" مطرح شد
"Les formations de l'inconscienient."

این گزارهٔ پارادوکسیکال، عشق رو نه به‌ عنوان یک مبادله‌ از "دارایی‌ها"، عمدتا به‌عنوان بخشیدن "فقدان" خود به دیگری تعریف میکنه. از نظر لکان:
- "چیزی که نداری" (ce qu'on n'a pas) اشاره به فقدان بنیادین سوژه؛ فقدان فالوس، کاستی نمادین داره.
- "کسی که آن را نمی‌خواهد" (quelqu'un qui n'en veut pas) نشون‌دهندهٔ این میشه که دیگری هم خود این فقدان رو نمیپذیره یا بهش نیازی نداره. ساده‌تر بگیم، عشق ورزیدن یعنی 'پذیرش ناتمامیِ خود و دیگری'، و بخشیدنِ همین ناتمامی به‌عنوان "هدیه‌ای" که نه قابل‌ مالکیته و نه قابل تکمیل‌کردن. این جمله‌ی لکان برای جهان یکی از گیج‌کننده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین جملات شد تا لکان تونست اون رو به فرمولی جهانشمول تبدیل کنه. برای درک و تفسیر این جمله، باید کمی وارد دنیای روانکاوی لکان شد، که سراسر استعاره، تناقض، و درک غیرمستقیم از میل و دیگری هست.

❖ پارت اول: "بخشیدن چیزی که نداری"، در ظاهر امر خیلی پارادوکسیکاله: چطور میشه چیزی رو که در اختیار نداریم، ببخشیم؟ ولی در منطق روانکاوی لکان، این کاملاً معنا داره. چون لکان باور داره که سوژه [subject] همیشه در دل یک کمبود [manque] شکل میگیره. همه ما به عنوان انسان، مدام چیزی رو کم داریم؛ چیزی که هویت‌ ما رو کامل کنه، چیزی که ما رو پیش دیگری خواستنی کنه. این کمبود ریشه تو ساختار زبان، جدایی از مادر؛ ابژه‌ی اولیه‌ی میل، و ورود به نظم نمادین [Symbolic Order] داره. پس ما هیچوقت مالک کامل چیزی نیستیم — نه عشق، نه معنا، نه خویشتن واقعی ما. ولی در عشق، ما تظاهر میکنیم که چیزی داریم مثلاً "خودمون رو"، "قلب‌مون"، "عشق‌مون رو" و اونو به دیگری میبخشیم. یعنی عشق، حرکتی نمادین میشه، نه واقعی؛ ما وانمود میکنیم که چیزی رو داریم تا دیگری رو جذب کنیم، در حالی که اون چیز مثلا 'تمامیت'
اصلا تو دسترس ما نیست.

❖ پارت دوم: "به کسی که آن را نمی‌خواهد"؛ این بخش هم به شکلی پنهان، نقدی‌ هست به فانتزی عاشقانه. چون لکان معتقد بود، که میل ما همیشه از مسیر میل دیگری عبور میکنه. ما چیزی رو میخوایم، چون دیگری میخواد.
ولی عشق واقعی، بر پایه‌ی این سوءتفاهم بناشده که ما فکر میکنیم دیگری چیزی رو از ما میخواد، یا بهش نیاز داره.
در واقع، دیگری ممکنه اصلاً نخواد اون چیزی رو که ما میخوایم ببخشیم. اون ما رو اونجور که خیال میکنیم نمیبینه. این یعنی یک شکست بنیادین تو ارتباط، و در عین حال، دقیقاً همین شکست هست که عشق رو ممکن میکنه.

در نتیجه عشق، تو نگاه لکانی، یک اشتباه زیباست. ما چیزی رو که نداریم، به کسی میدیم که اونو نمیخواد، ولی این عمل، سوژه رو تعریف میکنه، مارو به دیگری پیوند میزنه و امکان رابطه رو فراهم میکنه. باید بگیم که این نگاه با مفاهیم رایج عشق، مثل هم‌خوانی کامل، یکی شدن، درک کامل فرق داره. تو روانکاوی لکان، عشق با کمبود، عدم تطابق، و میل ساختار پیدامیکنه.


بیایم با داستان رومئو و ژولیت از شکسپیر اینو تطبیق بدیم. رومئو، با تمام وجودش عشق و زندگیش رو به ژولیت تقدیم میکنه؛ ولی چه چیزی رو واقعاً میبخشه؟ آیا عشقش چیزی کامل و واقعیه؟ نه. اون تصویر یا یک فانتزی‌ از عشق رو میبخشه — چیزی که در واقع، خودش هم اون رو به‌طور کامل نداره. در نهایت، ژولیت هم‌ نمیتونه اونرو دریافت‌کنه؛ اون هم درگیر فانتزی خودشه. هر دو از درک متقابل ناتوانن و همین سوءتفاهم، تراژدی رو میسازه. اونها چیزی رو میبخشن که ندارن، به کسی که نیاز نداره، ولی همین حرکت عشقشون رو جاودانه کرد.
یا مثلا لیلی و مجنون که مجنون همه‌چیز رو فدای لیلی میکنه — عشقش، عقلش، زندگیش. ولی آیا مجنون چیزی واقعی به لیلی میده؟ نه. اون فانتزی خودش از 'زن کامل' رو میپرسته؛ چیزی که خودش نداره مثل کمال، آرامش، معنا و اونو در لیلی میبینه. از طرفی، لیلی نه‌ فقط توان دریافت این عشق رو نداره، بلکه گاهی خودش هم نمیخواد درگیر این فانتزی بشه. مجنون با عشقش در واقع خودش رو بازسازی میکنه، چون تو پروسه 'دادن' چیزی که نداره مجنون نامی میشه.

✦ نتیجه روان‌تحلیلی
تو همه‌ی این قصه‌ها، عشق نه بر پایه‌ی داشتن، عمدتا بر پایه‌ی نداشتن شکل میگیره، و نه بر اساس رضایت دو طرف، بلکه بر اساس خطا، سوتفاهم و فرافکنی میل. ولی دقیقا همین چیزها، عشق رو معنا میبخشه. به همین خاطر لکان میگه: "عشق، تلاش نافرجام ما برای پر کردن جای خالی‌ست — جایی که نه ما چیزی در دست داریم، و نه دیگری دقیقاً آن را می‌خواهد."

دکتر موریس ستودگان
تقدیم به م.

#لکان

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍4💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مقایسه، یکی از ریشه‌های پنهان رنج روانی ماست؛ چه زمانی که خود را با دیگری می‌سنجیم، چه زمانی که نگاه دیگران را به خویش می‌سنجیم. این رنج از ناآگاهی ما نسبت به خود واقعی‌مان نشأت می‌گیرد، زیرا اغلب تنها نمای بیرونی دیگران را می‌بینیم و از دنیای درونی خودمان دور می‌مانیم. و بخش زیادی از دردهای روانی ما از این مقایسه‌هاست که بر پایه ظاهر قضایا شکل گرفته، نه حقیقت زندگی.

در این فرآیند، آنچه گم می‌شود، شناخت و پذیرش خویشتن است و آنچه پررنگ‌ می‌شود بی ارزش کردن دستاوردهای خود است.

موریس ستودگان
1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تکنیک فِینمن
Feynman Technique

یکی از مؤثرترین روش‌ها برای یادگیری عمیق و واقعی مفاهیم که به اسم فیزیک‌دان مشهور ریچارد فِینمن اسم‌گذاری شده رو میخوام معرفی کنم. این تکنیک ساده ولی بسیار قدرتمنده، مخصوصاً برای درک مفاهیم پیچیده. ای تکنیک چند تا مرحله داره و با مثال سعی میکنم کمی شفاف‌ترش کنم.

✔️ مراحل تکنیک فِینمن:

1. انتخاب موضوع
یک مفهوم یا موضوع که میخوایم یاد بگیریم رو انتخاب میکنیم،  مثلاً «نورون»، «اقتصاد کلان»، «نسبیت خاص»، یا حتی «اضطراب اجتماعی».

2. توضیح دادن با زبان ساده
فرض کنیم داریم اونو به یک کودک ۱۲ ساله یا حتی دوستمون بدون پیش‌زمینه علمی توضیح میدیم. با زبان ساده، شفاف، و بدون استفاده از اصطلاحات فنی مینویسیم یا با صدای بلند میگیم.

🔍 این مرحله خیلی کمک میکنه بفهمیم واقعاً موضوع رو فهمیدیم یا فقط واژه‌ها رو حفظ کردیم.

3. شناسایی نقاط ضعف
هر جایی که گیر کردیم، فراموش میکنیم یا نمی‌تونیم به‌سادگی توضیح بدیم، یعنی هنوز کامل یاد نگرفتیم. برمیگردیم به منبع (کتاب، ویدیو، مقاله...) و دوباره میخونیم تا اون قسمت رو خوب بفهمیم.

4. ساده‌سازی و استفاده از مثال
بعد از چک کردن منابع و رفع ابهام‌ها، دوباره سعی میکنیم با زبان حتی ساده‌تر و همراه با مثال توضیح بدیم. استفاده از قیاس (تشبیه) خیلی مفیده.

مثلاً:
نورون مثل یک سیم برق هست که پیام‌های مغزی رو منتقل میکنه، ولی به‌جای جریان برق، از مواد شیمیایی استفاده میکنه.
5. مرور و آموزش به دیگران
در نهایت، اگر میتونیم اون مفهوم رو به دیگران یاد بدیم و اون‌ها هم بفهمند، یعنی واقعاً اونو فهمیدیم. آموزش دادن به دیگران بهترین آزمون درک برای ماست.

📌 حالا چرا این تکنیک مؤثره؟

👈جلوی حفظ‌کردن بدون فهمیدن رو میگیره.

👈باعث یادگیری فعال و عمیق میشه.

👈ضعف‌ها رو سریع‌تر آشکار میکنه.

👈ذهن رو مجبور میکنه ارتباط‌ها رو پیدا کنه.

این روش بسیار کاربردی برای یادگیری مفاهیم علمی، فلسفی، روان‌شناسی، زبان و... میتونه باشه. اجازه بده تکنیک فِینمن رو با یک موضوع از روان‌شناسی اجرا کنیم.

👈«مفهوم اضطراب از دید فروید»

✳️ مرحله 1: انتخاب موضوع
ما موضوع را انتخاب کردیم: اضطراب از نگاه فروید.


✳️ مرحله 2: توضیح با زبان ساده؛ مثل توضیح به یک نوجوان ۱۵ ساله؛
فروید میگفت که اضطراب یک علامت هشداره. یعنی وقتی چیزی درون ما به‌هم میریزه، اضطراب به ما خبر میده.

⭕️درون ذهن ما سه قسمت داره:

نهاد (id) که فقط دنبال لذت و خواسته‌های فوری‌ هست؛ مثل یه بچه لوس.

من (ego) که بین خواسته‌ها و واقعیت پل میزنه و تعادل برقرار میکنه.

فرامن (superego) که مثل یک قاضی سخت‌گیر، عمدتا میگه "این کار درسته یا غلطه".


حالا فرض کنیم نهاد یه چیزی میخواد که فرامن اجازه نمیده. این وسط 'من' گیر میکنه، نمیدونه چی‌کار کنه. وقتی فشار زیاد میشه، اضطراب به‌وجود میاد.

اضطراب یه جوریه که انگار مغز میگه: «🚨خطر! یه چیزی درست نیست!»

✳️ مرحله 3: شناسایی نقاط ضعف
اینجا باید مطمئن بشیم که تفاوت بین انواع اضطراب فروید رو درک کردیم. فروید سه نوع اضطراب معرفی میکنه:

🟠1. اضطراب واقعی: ترس از خطرات واقعی بیرونی؛ مثلاً ترس از آتش.

🟠2. اضطراب روان‌نژند؛ نوروتیک: ترس از اینکه خواسته‌های نهاد بیرون بریزه و دردسر درست کنه.

🟠3. اضطراب اخلاقی: وقتی احساس گناه یا شرمندگی میکنیم چون فکر میکنیم داریم برخلاف وجدان (فرامن) رفتار میکنیم.

✳️ مرحله 4: ساده‌سازی بیشتر با مثال و قیاس
فرض کنیم یه دانش‌آموز سر کلاس حوصله‌اش سر رفته و دلش میخواد وسط درس بخنده؛ این می‌شه نهاد.
ولی میدونه اگه بخنده، معلم دعواش میکنه؛ اینجا 'من' وارد بازی میشه.
از اون طرف، یادش میاد که پدرش گفته "تو باید همیشه مؤدب باشی"؛ اینجا فرامن هم فعال میشه.
حالا این بچه گیج میشه، نمیدونه بخنده یا نخنده، احساس ناراحتی و فشار میکنه. اون احساس ناراحتی همون اضطرابه.


✳️ مرحله 5: آموزش به دیگران یا تمرین
میتونیم این موضوع رو برای یک دوست یا همکلاسی توضیح بدیم. اگه اون فهمید که اضطراب از نظر فروید چطور ایجاد میشه، یعنی خودمون هم واقعاً فهمیدیم. 😀


✔️منبع:
"The Feynman Technique"
from Farnam Street / Shane Parrish

منبع اصلی معرفی این تکنیک



#Feynman_Technique
#تکنیک_فینمن


تهیه شده در +think

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯2👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵


⭕️ بعد ppt رو آماده میکنم میفرستم

#مدل_ساندویچ



Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
توضیح تصویر بالا

مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵

#مدل_ساندویچی



Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل ساندویچی
روان‌درمانگر <—> مراجع

یک مدل سوپرویژنی از
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۱۵


#مدل_ساندویچ


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مدل روان‌درمانگر ساندویچی
📌 مدل سوپرویژن از دکتر موریس ستودگان – ۲۰۱۵


فرآیند روان‌درمانی فقط به گفت‌وگو میان مراجع و درمانگر محدود نمی‌شود. درمانگر در طول کار، در میان لایه‌های گوناگونی از انتظارات، فشارها و محدودیت‌ها قرار دارد؛ برخی از این فشارها از سوی مراجع یا خانواده اوست، برخی از نهادهای حرفه‌ای و سازمانی، و برخی هم از درون خود درمانگر سرچشمه می‌گیرد.

"مدل روان‌درمانگر ساندویچی" این فشارها را به‌صورت شفاف دسته‌بندی می‌کند تا در سوپرویژن و آموزش، بتوان راهکارهای مؤثر برای مدیریت آن‌ها یافت.

در این مدل، هر کادر در اطراف، یک منبع فشار یا انتظار بیرونی است که بر فرآیند درمان اثر می‌گذارد. برای هر فشار، عوامل و نمونه‌های رایج معرفی شده‌اند.

✔️ انتظار مراجع

🟠عوامل فشار
انتظار بهبود سریع ("تو چند جلسه حلش کنید")
تمایل به راه‌حل آماده یا نصیحت مستقیم
مقاومت در برابر مواجهه با بخش‌های دردناک خود
توقعات غیرواقعی از توانایی درمانگر
نیاز به تأیید مداوم از سوی درمانگر

✔️ انتظار درمانگر از خودش

🟠عوامل فشار
(فشارهای درونی و خودتحمیلی)
حفظ اثربخشی درمان حتی در شرایط پیچیده یا با مراجعان مقاوم
همیشه آرام و متعادل بودن در جلسات پرفشار
خودبهبودی مداوم (مطالعه، آموزش، سوپرویژن)
حساسیت اخلاقی بالا و پرهیز از خطا
مدیریت کامل هیجانات شخصی
داشتن پاسخ برای هر مشکل (کمال‌گرایی)
رضایت همه مراجعان و احساس شکست در صورت نارضایتی حتی یک نفر

✔️ انتظار خانواده مراجع

🟠عوامل فشار
فشار برای تغییر سریع رفتار مراجع
مداخله خانواده در محتوای جلسات
ترس از برملا شدن رازها
مقایسه با سایر اعضای خانواده
اصرار بر اهداف خانواده به جای نیازهای مراجع

✔️ انتظار حرفه از درمانگر

🟠عوامل فشار
(چارچوب‌ها و اصول حرفه‌ای)
رازداری و حفظ محرمانگی
مرزگذاری حرفه‌ای و پرهیز از روابط دوگانه
پایبندی به اخلاق حرفه‌ای (صداقت، شفافیت، عدم سوءاستفاده)
تداوم یادگیری و به‌روز ماندن دانش
کار مبتنی بر شواهد علمی
حفظ سلامت روان و جسم درمانگر
احترام به حقوق و کرامت انسانی مراجع
ثبت و مستندسازی صحیح جلسات

✔️ انتظار سازمان یا محل کار درمانگر

🟠عوامل فشار
محدودیت زمانی جلسات
محدودیت تعداد جلسات (بیمه یا سیاست مرکز)
الزامات گزارش‌نویسی و بوروکراسی
اجبار به رعایت پروتکل‌های خاص
تضاد اهداف سازمانی با نیاز درمانی

✔️ انتظار سیستم حقوقی یا بیمه

🟠عوامل فشار
الزام به گزارش رسمی و محرمانگی محدود
درخواست تشخیص سریع برای امور حقوقی
محدودیت پوشش بیمه‌ای
ثبت دقیق پیشرفت برای توجیه هزینه‌ها
فشار برای نتیجه‌گیری در قالب‌های رسمی

✔️ انتظار همکاران یا تیم درمانی

🟠عوامل فشار
نگاه قضاوت‌گر یا انتقادی به سبک درمانگر
رقابت یا مقایسه بین همکاران
فشار برای استفاده از رویکرد خاص
نیاز به هماهنگی با سایر متخصصان
اختلاف نظر درباره تشخیص یا روش درمان

✔️ انتظار جامعه یا فرهنگ

🟠عوامل فشار
کلیشه‌های فرهنگی درباره سلامت روان («مشکل روانی یعنی ضعف»)
فشار هنجاری بر مراجع و درمانگر
انتظارات مبتنی بر نقش جنسیتی یا سنتی
انگ‌زنی به مراجع یا حتی درمانگر
دخالت ارزش‌های اجتماعی در قضاوت درمان

✔️ انتظار نهادهای آموزشی یا علمی

🟠عوامل فشار
رعایت استانداردهای آموزشی و پژوهشی
الزام به مداخلات شواهد‌محور
شرکت در آموزش‌های مداوم و کارگاه‌ها
فشار برای انتشار مقاله یا پژوهش
رعایت اخلاق حرفه‌ای طبق چارچوب رسمی

📍 این مدل به درمانگران کمک می‌کند تا منابع فشار بیرونی و درونی را شناسایی کند و در سوپرویژن، راهکارهای مدیریت آن‌ها را بررسی نماید.

#مدل_ساندویچ

Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯21
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ISDTP (Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy)

که توسط دکتر حبیب دوانلو توسعه داده شده، یک رویکرد روان‌درمانی کوتاه‌مدت و پویشی است که با شدت و تمرکز بالا روی رفع موانع ناخودآگاه برای تجربه و ابراز هیجان‌های سرکوب‌شده کار می‌کند.

🍀1. داستان کوتاه (سناریوی درمان)
فرض کنید مراجع مرد الکس، ۲۳ ساله که از اضطراب شدید، دل‌دردهای مزمن و احساس خشم فروخورده نسبت به مادرش شکایت دارد. در ابتدا وقتی درمانگر به رابطه با مادرش می‌پردازد، الکس شروع به خندیدن عصبی و تغییر موضوع می‌کند. درمانگر متوجه می‌شود که این مکانیزم دفاعی (شوخی و اجتناب) مانع دسترسی به هیجان اصلی است.

در چند جلسه‌ی اول، درمانگر با تکنیک‌های فشرده‌سازی و مواجهه‌ی مستقیم، دفاع‌ها را شناسایی و به چالش می‌کشد. به الکس گفته می‌شود:

«الان وقتی از مادرتون میگین، لبخند میزنین و موضوع رو عوض میکنین. فکر میکنم این یک راه برای نرفتن به سمت احساستونه. اگه الان این دفاع رو کنار بذاریم، چه حسی به مادرتون دارین؟»
پس از مقاومت زیاد، الکس بالاخره با خشم شدید و غم عمیق روبه‌رو می‌شود. او گریه می‌کند و احساس می‌کند گویی "یک بار سنگین" از روی سینه‌اش برداشته شده. علائم جسمی‌اش هم شروع به کاهش می‌کند.

🍀2. تکنیک‌های کلیدی دوانلو

👈ردیابی دفاع‌ها
Defense Tracking
شناسایی دقیق الگوهای دفاعی در گفتار، بدن و هیجانات لحظه‌ای مراجع.

👈چالش دفاع‌ها
Defense Challenge
درمانگر با لحن قاطع اما همدلانه، مراجع را به دیدن و کنار گذاشتن دفاع‌ها دعوت می‌کند.

👈فشار Pressure
پرسش‌های مستقیم برای سوق دادن مراجع به سمت هیجان اصلی:
"تو این لحظه دقیقا چه حسی داری؟"
"این حس رو به چه کسی داری؟"

👈مواجهه
Head-on Collision

زمانی که  مراجع بارها به دفاع برمی‌گردد، درمانگر به‌طور مستقیم با مقاومت مقابله می‌کند:
"اگه همچنان پشت این دفاع‌ها بمونی، درمان جلو نمیره. آماده‌ای که با این حس رو‌به‌رو شیم یا میخوای فرار کنی؟"

پویایی‌های سه‌گانه دوانلو
Triangle of Conflict

✔️احساس (Feeling): هیجان اصلی؛ خشم، غم، عشق...

✔️اضطراب (Anxiety): علامت فعال شدن احساس سرکوب‌شده

✔️دفاع (Defense): راه‌های اجتناب از احساس

✔️تمرکز روی تجربه بدنی احساس
چون هیجان‌ها در بدن احساس می‌شوند، درمانگر توجه بیمار را به نشانه‌های بدنی جلب می‌کند.

🍀3. یک مثال کوتاه از دیالوگ درمانی

الکس: آره مامانم همیشه به من فشار میآورد که بهترین باشم… ولی خب… (میخنده) حالا مهم نیست.

درمانگر: الان خندیدین. این خنده به نظرم راهی برای دور شدن از احساستون نسبت به مادرتون بود. اگه نخندین، در این لحظه چه حسی دارین؟

الکس: نمی‌دونم… انگار یه کم عصبی می‌شم.

درمانگر: عصبی… یعنی کمی خشم هست. اجازه بدین بمونیم با این حس… این خشم به چه کسیه؟

الکس: به مادرم… چون هیچ‌وقت از من راضی نبود.

درمانگر: وقتی میگین هیچ‌وقت راضی نبود، چه تصویری میآد؟

الکس: یاد روزی می‌افتم که… (گریه میکنه) … من مریض بودم ولی مجبورم کرد به مدرسه برم…

#تکنیک_کلیدی_دوانلو

#ISTDP

۱-۳


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک سناریوی کامل و آموزشی ISDTP از دوانلو که هم روند درمان رو نشون میده، هم تکنیک‌ها خط به خط توضیح داده میشه.

مراجع ما ماریا ۲۹ ساله پرستار تک فرزند، با شکایت از اضطراب، فشار قفسه سینه و سردردهای مکرر. مشکل اصلی: رابطه پرفشار و انتقادی با پدر.

سناریو و تحلیل درمان
[جلسه درمان – دقیقه ۱۲ از ویدیو برای سوپرویژن]

ماریا: پدرم همیشه می‌خواست بهترین باشم… ولی خب… مهم نیست… (لبخند میزنه)

🟠تکنیک:
Defense Identification
درمانگر لبخند را به‌عنوان دفاع علامت‌گذاری می‌کند (خندیدن = اجتناب از احساس واقعی).

درمانگر: متوجه شدم وقتی از فشار پدرتون گفتین، خندیدین. این خنده شاید کمک میکنه از حس اصلی فاصله بگیرین. اگه این خنده رو کنار بذاریم، الان چه احساسی دارین؟

🟠تکنیک:
Defense Challenge + Pressure

دفاع را با ملایمت به چالش کشید و فشار ایجاد کرد تا به احساس نزدیک شود.

ماریا:‌ اممم… نمی‌دونم… انگار کمی خشمگینم.

🟠درمانگر:
این خشم به سمت چه کسی هست؟

تکنیک:
Pressure toward Feeling
سؤال مستقیم برای جهت‌دهی هیجان به سمت منبع آن.

ماریا:
"به پدرم… چون همیشه ازم ایراد می‌گرفت."

درمانگر: وقتی این رو می‌گین، توی بدنتون چه حس می‌کنین؟

🟠تکنیک:
Focusing on Somatic Experience
توجه را به تجربه بدنی می‌آورد تا هیجان عمیق‌تر فعال شود.

ماریا: سینه‌ام سنگین شده، نفس کشیدن سخت‌تره…

درمانگر: این نشونه‌ی فعال شدن احساساتونه. اجازه بدین باهاش بمونیم… تصویر یا خاطره‌ای تو ذهنتون میاد؟

🟠تکنیک:
Linking Anxiety to Feeling
اضطراب بدنی را به هیجان پیوند می‌دهد تا مراجع ارتباط را درک کند.

ماریا:
یاد روزی میفتم که… مریض بودم ولی پدرم مجبورم کرد برم خونه عموم که ازش متنفر بودم…» (اشک میریزه)

درمانگر: وقتی اون تصویر رو میبینین، چه حسی به پدرتون دارین؟

🟠تکنیک:
Deepening the Feeling
او را تشویق می‌کند احساس را با شدت کامل تجربه کند.

ماریا: خشم… خیلی زیاد… و همزمان غم… که چرا دوستم نداشت… (گریه شدید)

درمانگر: همین‌طور باشین… بگذارین این غم و خشم کامل بیاد…

🟠تکنیک:
Allowing Full Emotional Breakthrough
حمایت برای تجربه کامل هیجان‌ های سرکوب‌شده.

✔️نتیجه لحظه‌ای:
اضطراب و فشار سینه کاهش می‌یابد، تماس چشمی مراجع با درمانگر قوی‌تر می‌شود، و احساس سبکی را گزارش می‌کند.

📌 جمع‌بندی تکنیک‌ها در این سناریو:
Defense Identification – دیدن دفاع (لبخند، تغییر موضوع)

Defense Challenge – به چالش کشیدن با ملایمت

Pressure – سوق دادن به سمت احساس واقعی

Somatic Focus – توجه به تجربه بدنی هیجان

Linking Anxiety to Feeling – اتصال اضطراب به هیجان سرکوب‌شده

Deepening – تشویق به تجربه عمیق هیجان

Breakthrough – اجازه به انفجار هیجانی و رهایی


#ISDTP

۲-۳


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
حالا همین سناریویی که بالا نوشتم رو روی مدل سه‌ضلعی تعارض (Triangle of Conflict) دوانلو ترسیم می‌کنم تا نشون داده بشه دقیقاً در کدام لحظه مراجع در احساس (Feeling)، اضطراب (Anxiety) یا دفاع (Defense) بوده.

📍 مدل Triangle of Conflict در این سناریو

[احساس] 🔻 ↓ [اضطراب] 🔻 ↓ [دفاع]

۱. نقطه شروع – دفاع فعال
جمله ماریا: "پدرم همیشه می‌خواست بهترین باشم… ولی خب… مهم نیست… (لبخند)"

موقعیت در مدل: دفاع
خندیدن = مکانیزم دفاعی (شوخی / کوچک‌نمایی) برای نرفتن به سمت احساس خشم یا غم.

۲. درمانگر چالش را اغاز می‌کند
جمله درمانگر: "این خنده شاید راهیه برای فاصله گرفتن از احساستون… اگر اینو کنار بذاریم، الان چه احساسی دارین؟"

حرکت در مدل: از دفاع به سمت اضطراب

دفاع کمی کنار می‌رود، اضطراب بالا می‌آید چون تماس با هیجان نزدیک‌تر شده.

۳. اضطراب ظاهر می‌شود
جمله ماریا: "اممم… نمی‌دونم… انگار کمی خشمگینم."

موقعیت: اضطراب
هنوز خشم کامل ابراز نشده، مراجع حس "عصبی بودن" داره بیشتر.

۴. فشار به سمت احساس
جمله درمانگر: "این  خشم و عصبانیت به سمت چه کسی هست؟

حرکت: از اضطراب به سمت احساس

سؤال مستقیم برای نام‌گذاری و هدف‌گذاری هیجان.

۵. تجربه بدنی اضطراب
جمله مراجع: "سینه‌ام سنگین شده… نفس کشیدن سخت‌تره."

موقعیت: باز اضطراب
نشانه‌های جسمی فعال شدن هیجان. درمانگر باید کمک کند اضطراب به احساس تبدیل شود.

۶. عبور از اضطراب به احساس
جمله ماریا: "یاد روزی میفتم که مریض بودم ولی مجبورم کرد برم خونه عمو…" (گریه)

موقعیت: احساس
تصویر و خاطره باعث شکستن دفاع‌ها و تجربه هیجان می‌شود.

۷. اوج احساس
جمله ماریا: "خشم… خیلی زیاد… و همزمان غم…" (گریه شدید)

موقعیت: احساس خالص
دفاع‌ها کنار رفته، اضطراب کاهش یافته، هیجان اصلی تجربه و آزاد می‌شود.

خلاصه مسیر در این جلسه:
دفاع (خنده) ↓ چالش و فشار اضطراب (عصبی بودن / فشار سینه) ↓ هدایت به سمت هیجان احساس (خشم و غم)

تصویر در زیر 👇

#مثلث_تعارض
#تحلیل_درمان

#ISDTP

۳-۳

[تهیه شده در +Think در سال ۲۰۲۰ با تغییرات و تصویر ۲۰۲۵]


Think+ Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM