Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Elyar 🥀
چطور با کودک خود درباره جنگ و درگیری صحبت کنیم؟
🙏2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دفترچه_راهنمای_مداخله_در_بحران_ویژه_زمان_جنگ‌_think+.pdf
348.2 KB
دوستان به کمک جناب بیگلری یک راهنمای مداخله ساختیم بعد از سوال از دوستان که ۸۰٪ موافق بودن و امیدواریم که مفید واقع بشه.



Think+
🙏1
Forwarded from Elyar 🥀
۸۰ توصیه بالینی برای روان‌درمانی در بحران ایران‌اسرائیل + ۲۰ توصیه برای مراقبت روان‌شناسان از خود (پارت اول)


توصیه بالینی برای روان‌درمانی در بحران ایران‌اسرائیل + ۲۰ توصیه برای مراقبت روان‌شناسان از خود (پارت دوم)

این متون یک راهنمای تخصصی و ضروری برای روان‌شناسان ایرانی‌ست که در بستر بحران پیچیده ایران–اسرائیل با مراجعان آسیب‌دیده کار می‌کنند. شامل ۸۰ توصیه بالینی برای مداخله مؤثر در شرایط پراضطراب اجتماعی و ۲۰ توصیه حرفه‌ای برای حفظ تعادل روانی و اخلاقی خود درمانگر است. در روزهایی که بسیاری از روان‌شناسان، چه داوطلبانه، چه حرفه‌ا، درگیر پاسخ‌گویی به سیل اضطراب، سوگ، و بی‌ثباتی روانی مراجعان هستند، خواندن و به‌اشتراک‌گذاری این بسته، نه‌تنها ضرورتی حرفه‌ای بلکه وظیفه‌ای انسانی است. لطفاً این راهنما را برای تمام همکاران، دانشجویان روان‌شناسی، و حتی درمانگرانی که دچار فرسودگی یا تردید در نقش خود شده‌اند ارسال کنید. این ابزار، برای کمک به کمک‌کنندگان طراحی شده است.
انتشار رایگان دوره امداد اولیه و مراقبت‌های پیشرفته تروما

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت جمعی از فرماندهان، دانشمندان و دیگر هم‌وطنان عزیزمان در تجاوز رژیم جنایتکار صهیونی

با عنایت به شرایط فعلی و احتمال وقوع حملات و حوادث بعدی، آموزش‌های ATLS (مراقبت‌های پیشرفته تروما و امداد اولیه) "به صورت رایگان" برای تمامی دانشجویان و کادر درمان قابل استفاده است.

📌جمع‌بندی آموزش‌های ATLS (مراقبت های پیشرفته تروما و امداد اولیه)

جلسه اول: ATLS
جلسه دوم: ATLS
جلسه سوم: ATLS
جلسه چهارم: ATLS
جلسه اول عملی: BLS
جلسه دوم عملی (بخش اول): ATLS
جلسه دوم عملی (بخش دوم): ATLS

⚠️با توجه به ضروریت موضوع ، کمک به انتشار این آموزشها گامی کوچک در راستای آگاهی‌بخشی و همدلی سراسری خواهد بود.

🇮🇷با دعای سلامتی و پیروزی برای ایران و ایرانی

🩺 در «آکادمی مِدتَلنت» شبکه نخبگان ایران با ما همراه باشید
🌐|
@MedTalent |
📱| medtalent_academy |
1
Forwarded from ᴍᴏʜᴀᴍᴀᴅᴍᴇʜᴅɪ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سامانه تلفنی ۴۰۳۰ جهت مشاوره بهداشت روان و افزایش آگاهی عمومی در شرایط بحران جنگ در دسترس قرار گرفت.

رئیس جمعیت هلال احمر از فعالیت سامانه ۴۰۳۰ در شرایط بحران جنگ برای مشاوره به مردم خبر داد. سامانه ۴۰۳۰ در دوران کرونا نیز خدمات پاسخگویی به مسائل بهداشتی ارائه می داد.
1
"قطرات باران سیل را جاری میکند."


و ما با هم قدرت فراوانی خواهیم داشت تا زیبایی بودن و آزادی را تجربه کنیم.


روزتان پر از پیام آزادی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
17
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
وقتی انگیزه‌ها فروکش می‌کنند…

گاهی روزهایی میرسند که هیچ کاری برای‌مان جذاب نیست. ذهن خسته است، بدن بی‌رمق، و خواسته‌های روزمره رنگ می‌بازند. اگر این روزها را تجربه میکنیم، لطفاً این را به خاطر داشته باشیم:

💆‍♀️ ما اشکالی نداریم؛ شرایط سخت و جنگیست.
اخبار بی‌وقفه، صدای وحشتناک، بی‌حوصلگی، عدم ارامش،  خستگی ذهنی و کاهش انگیزه در شرایط سترس‌زا یا حتی مزمن، یک واکنش تطابقی طبیعی‌ست. روان انسان نمی‌تواند مدام در حالت عملکرد بالا باقی بماند.

🙄انتظارات خود را تنظیم کنیم.
در چنین روزهایی، نباید از خودمان همان کارایی و تمرکز همیشگی را انتظار داشته باشیم. انتظار عملکرد صددرصدی از خود در روزهای سخت، تنها فشار روانی را افزایش می‌دهد.

😐 اولویت‌بندی کنیم.
کارهای روزانه را به سه دسته تقسیم کنیم:
ضروری و فوری
مهم ولی قابل تعویق
غیرضروری یا قابل حذف
انرژی محدودمان را برای موارد حیاتی حفظ کنیم.

🙅‍♂️ خودسرزنشگری را متوقف کنیم.
سرزنش کردن خود به خاطر "ترس" یا "اضطراب" و  "بی‌حوصلگی"، "تنبلی" یا "ناتوانی"، تنها چرخه‌ی فرسایش روانی را تداوم می‌دهد. در این مواقع، خودشفقتی از اصول اساسی مراقبت روانی‌ ماست: با خودمان همان‌طور حرف بزنیم که با یک دوست دلسوز حرف می‌زنیم.

😱هیجانات ما معتبرند.
احساس خشم، غم، دل‌مردگی یا ترس و اضطراب در این شرایط، نشانه‌ی آسیب نیست؛ نشانه‌ی زنده بودن و حساس بودن ماست. بگذاریم این احساسات حضور داشته باشند، آن‌ها را به رسمیت بشناسیم و سعی نکنیم بلافاصله "درست‌شان کنیم".

🤦‍♀️ به خود فرصت بدهیم؛ زمان می‌تواند ترمیم‌گر باشد.
بدن و ذهن برای بازیابی و تجدید قوا، نیازمند فضا،  استراحت، آرامش و  مهربانی هستند. همان‌طور که زخم‌های جسمی نیاز به زمان دارند، ترمیم روانی نیز یک روند تدریجی‌ست. عجله نکنیم. این هم نیز بگذرد!

😯از ارتباط انسانی غافل نشویم.
اگر کسی هست که بتواند ما را بدون قضاوت بشنود، به او نزدیک شویم، تماس برقرار کنیم. گاهی شنیده شدن، بزرگ‌ترین مداخله‌ی درمانی‌ست. همدلی را فراموش نکنیم.

😏 همه به یاد داشته باشیم:
وظیفه‌ی ما در این روزها، "خوب بودن" نیست. وظیفه‌ی ما این است که صادقانه با حال خود حاضر باشیم، فشار را کاهش دهیم، و آرام‌آرام فضا برای ترمیم را فراهم کنیم.

میدانیم همه ما بدون تقصیر به گونه‌ای درگیر این زمان پرسترس جنگ شدیم. کنار هم بایستیم.

دکتر موریس ستودگان


Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک تحلیل پست‌جنگی به وانموده‌ها و فراواقعیت‌ها با تکیه بر ژان بودریار جامع شناس فرانسوی

از دکتر موریس ستودگان

ژان بودریار جامع شناس مشهور فرانسوی درباره‌ی وانموده‌ها و فراواقعیت ابزار بسیار دقیقی برای تحلیل جوامعی ارائه داده که تحت سلطه‌ی یک ایدئولوژی رسمی قرار دارند — مخصوصاً اگر آن ایدئولوژی سعی کند با تبلیغات، رسانه، و تکرار نمادها، یک واقعیت جایگزین بسازد.

اگر بخواهم این مفاهیم را با وضعیت کشور ما با ایدئولوژی بسته و تبلیغات شدید حکومتی بعد از جنگ تطبیق دهیم به نکات قابل تاملی خواهیم رسید:

ساختن "واقعیتی جایگزین" با استفاده از نمادها
در این نظام‌، ایدئولوژی رسمی سعی می‌کند جهانی وانمودشده خلق کند. یعنی به جای نشان دادن واقعیت زندگی مردم (جنگ و ویرانی، فقر، سرکوب، اعتراض)،
تصویری رسانه‌ای، آرمانی و کنترل‌شده از جامعه پیروز بعد از جنگ نشان می‌دهد:
"ملت همیشه در صحنه"، "حمایت‌های مردمی گسترده"، "پیشرفت‌های چشم‌گیر نظامی"، "دشمن فرضی" و اکنون‌ با از دست دادن میلیاردها دلار اعلام "پیروزی در جنگ".
این تصاویر، یک وانموده است — چون ممکن است هیچ ارتباطی با تجربه‌ی واقعی مردم بر روی نداشته باشد – با توجه به قطعی اینترنت ولی اخبار رسیده به مردم.

شبیه‌سازی باورها از طریق رسانه و آموزش
ایدئولوژی با تکرار شعارها، پخش تصاویر و قهرمان سازی افراد کشته شده در دو ساعت ابتدای جنگ، مراسم‌های پیروزی، موسیقی ایدئولوژیک، و بازنمایی‌های "دشمن خارجی" و "شهید"ها، ذهن مردم را درگیر فراواقعیت می‌کند.
نتیجه این می‌شود که مردم طرفدار ان ایدئولوژی نه با تجربه‌ی واقعی‌شان، بلکه با بازنمایی‌ای که دائماً مصرف می‌کنند، دنیا را درک می‌کنند.

کورکورانه پیروی، نتیجه‌ی زندگی در فراواقعیت
وقتی مردم سال‌ها در معرض وانموده‌ها و بازنمایی‌های تکراری قرار می‌گیرند: بسیاری از آن‌ها واقعیت جایگزین را باور می‌کنند (از ترس، از عادت، یا از فریب).
دیگر نیازی نیست حکومت حقیقت را پنهان کند؛ کافی‌ست حقیقت را با "واقعیتی بهتر و نمایشی‌تر" جایگزین کند تا اذهان شستشو‌‌داده‌شده را گله‌ای حفظ کند .
مثال من همین جنگیست که ۲۴ ساعت پیش با آتش‌بس فعلا متوقف شد و پیوسته با صدا و سیمای بمباران شده به پیروزی خود می.بالد بدون انکه تمام انهایی که بی‌گناه جان خود را از دست داده‌اند را در رسانه‌های خود حتی مدنظر قرار دهند. حکومتی که در رسانه‌اش مدام نشان می‌دهد که "دشمن خارجی" نابود شده و آنها پشت اعتراض‌ها هستند، به مرور باعث می‌شود حتی برخی مردم باور کنند که همسایه یا همکار معترض‌شان هم "جاسوس دشمن" است — چون وانموده‌ها قوی‌تر از تجربه‌ی واقعی عمل می‌کنند.

مرگ حقیقت
در نظام‌هایی که وانموده‌ها غالب شده‌اند؛ گفت‌وگو بر سر واقعیت بی‌معنا می‌شود. کسی که حقیقت را بگوید، متهم به دروغگویی یا خیانت و وطن‌فروشی می‌شود.
در واقع واژه‌ها از معنا تهی می‌شوند: "آزادی" یعنی اطاعت.
"امنیت" یعنی سرکوب. "مردم" یعنی عرزشی. "دشمن" یعنی منتقد و دگراندیش.

بودریار در چنین وضعیتی می‌گوید که در این نقطه، واقعیت مرده است و مردم در وانموده‌ها زندگی می‌کنند. و چون این وانموده‌ها جذاب‌تر، ساده‌تر، و همه‌جا حاضرند، خیلی‌ها کورکورانه می‌پذیرند و تکرار می‌کنند، بدون آن‌که بفهمند بخشی از یک شبیه‌سازی هستند.

ادامه دارد

1-2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چه کسانی در برابر وانموده‌ها مقاومت می‌کنند؟

🟠 افرادی که با تجربه‌ی واقعی تناقض حس می‌کنند; این افراد با گوشت و پوست‌شان درد، فقر، سرکوب یا دروغ را لمس کرده‌اند و احساس می‌کنند چیزی که رسانه می‌گوید با واقعیت‌شان نمی‌خواند.
مثال مادری که بچه‌اش در صف دارو جان داده ولی تلویزیون از "پیشرفت در سلامت" می‌گوید.
جوانی که برای اعتراض کتک خورده و زنانی که برای حجاب جان می‌دهند ولی خبرها از آمار بالای "شادی مردم از امنیت" لاف می‌زند. و این تضاد باعث "شک در واقعیت رسمی" می‌شود. جرقه‌ی آگاهی.

🟠روشنفکران، هنرمندان، معلمان و تحلیل‌گران مستقل ابزار فهم انتقادی دارند؛ انها کتاب خوانده‌اند. رسانه‌های مختلف را مقایسه می‌کنند. زبان ایدئولوژی را تحلیل می‌کنند. تجربه‌ی تاریخی دارند. آن‌ها وانموده‌ها را به چالش می‌کشند و می‌فهمند چطور واقعیت "ساخته" می‌شود. (گرچه با آنها هم نیز پارانوییدوار برچسب سوپاپ اطمینان می‌زنند.)
انها با شعر، تئاتر، طنز سیاسی، کاریکاتور، مقاله، و آموزش‌های غیررسمی که ابزار آن‌هاست این تفکر انتفادی را انتقال می‌دهند.

🟠 کسانی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند
وقتی وانموده‌ها دیگر حتی حس فریب هم نمی‌دهند و مردم به نقطه‌ی خالی‌شدن از امید و خشم می‌رسند، بعضی‌ها از درون منفجر می‌شوند.
👈 بودریار میگوید: وقتی وانموده‌ها بیش از حد تکرار میشوند، مردم دیگر نه می‌پذیرند، و نه می جنگند — بلکه "دیگر هیچ نمی‌خواهند" و این خالی‌شدن خطرناک است، چون یا به فروپاشی خاموش منجر می‌شود یا انفجارهای ناگهانی.

آیا براندازی ممکن است؟
بودریار میگوید در دنیای وانموده‌ها، "انقلاب کلاسیک" خیلی دشوار است چون مردم نمی‌دانند به چه چیزی اعتراض کنند، چون مرز واقعیت و نمایش گم شده و هیچ چیزی در جای خود نیست. و هر شورشی توسط سیستم بلعیده میشود؛ مثلاً: اعتراضات تبدیل به سریال خبری می‌شوند،
مقاومت به شکل "برنامه تلویزیونی" درمی‌آید و نمادهای انقلابی در کالاها و برندها حل می‌شوند. شعارها مانند" زن زندگی آزادی" در جنبش مهسا توسط ایدئولوژی رژیم مصادره می‌شود.

شاید همه از خود میپرسیم اما چه زمانی واقعا براندازی یا فروپاشی ممکن می‌شود؟

🔥 وقتی که شکاف میان وانموده و واقعیت بیش از حد بزرگ شود. مثل یک بالن که بیش از حد باد شده؛ کافی است سوزنی بخورد.

🔥 وقتی ارتباطات مردمی از کنترل نظام خارج شود
مثلاً اینترنت، شبکه‌های اجتماعی، ابزارهای غیررسمی آموزش و افشا

🔥 وقتی مشروعیت اخلاقی و نمادین ایدئولوژی فرو بریزد
مثلاً ریزش از درون نهاد قدرت و
دوگانگی آشکار میان گفتار رسمی و عملکرد واقعی که امروز شاهد ان هستیم. جنبش‌های خودجوش و بدون رهبری، مثل موج‌های ناگهانی مانند جنبش مهسا با خواست "زن زندگی ازادی"

🔥وقتی اقشار خاکستری، توده‌ی خاموش وارد صحنه شوند
نه روشنفکر، نه اپوزیسیون، نه دشمن خارجی. بلکه مردم عادی که همیشه ساکت بودند ولی حالا می‌فهمند دیگر "این زندگی واقعی نیست".

🔥🔥🔥و بر اساس بودریار، امید به براندازی از مسیر معمول خیلی سخت و پیچیده است، چون ایدئولوژی‌ها با وانموده‌ها نه فقط بدن، بلکه ذهن و احساس را هم اشغال کرده‌اند. اما وقتی واقعیت فشار می‌آورد و وانموده‌ها دیگر قادر به فریب نیستند، مقاومت آغاز می‌شود — گاهی با زمزمه، گاهی با خشم، و گاهی با یک انفجار غیرمنتظره.

و آن روز بسیار نزدیک است.

پایان
2-2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
افسردگی پس از شور و امید

عده زیادی برام پیام نوشتند و بسیار دلسرد و پژمرده از پنجره زندگی به روزهای آینده نگاه میکنن. ناامیدی بعد از یک دوره امیدواری شدید برای تغییرات سیاسی، مثل چیزی که بعد از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل تجربه کردیم رو میشه از نگاه روان‌شناسی فردی و جمعی تعریفش کرد. این احساس ها عمیقاً انسانیه و به چند سازوکار روانی اساسی برمیگردن. یک تحلیل چندلایه از این ناامیدی با متن قبلی من از ژان بودریار شاید بتونه کمی توضیح و هم امید بخش باشه. 

ما میدونیم که امید به عنوان یک مکانیسم دفاعی روان ما عمل میکنه. تو نظام‌های سرکوبگر یا سیستم‌های خفقان‌زده، ما معمولاً برای تحمل وضعیت سیستم، به امیدهای گاه و بیگاه از جنس "تغییر قریب‌الوقوع" متوسل میشیم. این امیدها گاهی مثل یک مکانیزم دفاعی عمل میکنن؛ یعنی روان ما برای تحمل رنج‌ها، خودش رو متقاعد میکنه که "به‌زودی همه‌چیز بهتر میشه". ولی وقتی این امید تحقق پیدا نمیکنه (مثلاً با آتش‌بس)، فروپاشی روانی موقت یا "سقوط از اوج امید" اتفاق میفته. روان نه‌ فقط باید رنج قبلی رو ادامه بده، بلکه حالا بار شکست امید رو هم باید تحمل کنه.😔

به همین خاطر پدیدهٔ "افسردگی بعد از شور"
  Post Euphoria Depression

میتونه اینو توضیح بده‌. مشابه چیزی که تو مسابقه فوتبال مثلا یا تحولات اجتماعی مثل جنبش مهسا یا جنبش های دانشجویی اتفاق میفته. وقتی ما یا کلا یک جامعه‌ به اوج هیجان و امید میرسه، ولی نهایتا چیز خاصی در ساختار سیستم تغییر نمیکنه، به سرعت وارد فاز افسردگی یا سرخوردگی میشیم. این سیکل شبیه به دوپامین در مغز عمل میکنه: مثل در طول جنگ یا بحران، امید به رهایی باعث ترشح دوپامین زیادی میشه که این انرژی و پیوستگی اجتماعی میسازه و بعد از یک آتش‌بس و بدون تغییر افت شدید دوپامین شروع میشه که این باعث خمودگی و ناامیدی یا حتی گاهی تبدیل به سردرگمی و خودتخریبی میشه.

گاهی هم ابن احساس ها به مکانیزم ناتوانی یا کنترل‌شدگی آموخته‌شده Learned Helplessness مربوط میشه.
چون اگه جامعه‌ای بارها برای تغییر تلاش کرده باشه ولی با شکست یا سرکوب مواجه شده باشه، در بلندمدت به‌طور ناخودآگاه یاد میگیره که هیچ کاری دیگه فایده نداره. اونزمان جنگ و انتظار برای براندازی، فرصتی میشه برای شکستن این چرخه. ولی وقتی تغییری حاصل نشه، این احساس بی‌قدرتی تقویت میشه.

مکانیزم‌ همجوشی روانی "تغییر رژیم" با نجات روانی یک پدیده اجتماعی هست. تو ذهن خیلی از ما ایرانیان چه داخل و چه خارج، تغییر حکومت نه‌فقط یک مسئله سیاسی، بلکه نجات روانی، حیثیتی و وجودی تلقی میشه. و وقتی تغییر رخ نمیده، تک تک ما نه‌فقط احساس شکست سیاسی، بلکه شکست شخصی، پوچی و بی‌معنایی وجودی میکنیم. چون تمام امید روانی‌ ما رو به یک چیز یعنی "فروپاشی نظام" گره زده بودیم.

با تمام این تفاسیر نیاز به معنا در شرایط جنگی هم لازمه. تو بحران‌ ها و جنگ‌ها، ما انسان‌ها برای درک رنج‌هامون دنبال معنا میگردیم. برای خیلی ها، براندازی معنای جنگ اخیر بود. وقتی اون معنا در ذهن از بین میره (با آتش‌بس و ادامه وضع موجود)، خلأ معنا شکل میگیره که در روان‌شناسی اگزیستانسیال، منبع مهم اضطراب و افسردگی تلقی میشه.

و وقتی تجربهٔ جمعی شکست و سوگ سیاسی موضوع فرد و اجتماع میشه انوقت جامعه تو این وضعیت یک سوگ دسته‌جمعی رو تجربه میکنه: سوگ از دست دادن امید، از دست دادن فانتزی نجات، و گاهی هم از دست دادن قهرمان‌های فرضی. این سوگ ممکنه با خشم، انکار، افسردگی و در نهایت بی‌تفاوتی همراه باشه (الگوی سوگ کوبلر-راس).

حالا چی کار میتونیم بکنیم با وجود اینها کمی حالمون بهتر بشه؟
برای جلوگیری از این چرخه‌ی فرساینده امید و ناامیدی باید امید واقع‌گرایانه رو به جای فانتزی‌های سریع‌الوقوع خودمون تقویت کنیم. و شاید پروژه‌های کوچیک و معنادار برای بازسازی حس کنترل (حتی در سطح فردی یا محلی) انجام بدیم که شاید احساسا مفید باشه. وهم اینکه تبدیل درد به آگاهی و گفتگو، نه به سکوت و سرکوب روانی خودمون میتونه مشکل گشا بشه. و نهایتا شناخت کارکرد روانی "انتظار تغییر ناگهانی" و جایگزینی اون با حرکت تدریجی و دیدن نقش خودمون در این میان شاید بتونه مثمر ثمر بشه. من میگم شاید روایت‌سازی جمعی یعنی داستان‌ هایی که مقاومت در ما، پایداری در ما، و رشد تدریجی رو برجسته میکنن رو تقویت کنیم، نه فقط فروپاشی سریع رو که نیروی فراوان میخواد. در کل هیچ چیزی غیر ممکن نیست و تغییر نیاز به اراده و توان داره.

دکتر موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
فقط این مهم نیست که در زندگی روابط نزدیکی داریم یا خیر. کیفیت روابط مهم‌تر است. همانگونه که رابطه‌ی امن ما را رشد می‌دهد روابط منفی سلامت ما را تحلیل می‌برند. کیفیت رابطه‌ی ما نشان می‌دهد که چقدر از نظر ذهنی و احساسی سلامت هستیم.

طرد شدن هیجانی و محرومیت عاطفی همان بخش مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد که درد فیزیکی.

مغز ما وقتی احساس امنیت کند، به‌جای بقا، به خلاقیت و آینده فکر می‌کند.

از کتاب محکم در آغوشم بگیر
سو جانسون

روز همه ما پر از احساس امنیت

Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
⭕️


دوستانی که برای مقاله و کتاب و ارسال کتاب سوال میکنن لطفا ابتدا تو

کتابخونه گنجینه +think

نگاه کنید.

سپاس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Audio
#Stop_Overthinking

پادکست #توقف_نشخوار_فکری

متن: دکتر موریس ستودگان
صدا: NotebookLM


Think+
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پایان جنگ لزوماً مساوی با پایان سترس نیست، بلکه می‌تونه آغاز آشکار شدن آسیب‌هایی باشه که در طول سال‌ها سرکوب یا انکار شده بودن.

جنگ ۱۲ روزه اخیر بین ایران و اسرائیل بر اساس نظریه هانس سلیه و سندرم سازگاری عمومی (GAS)  —  مردم گاهی تصور می‌کنن چون جنگ کوتاهه، آسیب‌زا نیست، در حالی که شدت سترس نه طول زمانش، می‌تونه روان رو از پا بندازه.

🔥 مرحله اول: هشدار (Alarm)
در روزهای اول جنگ: حملات موشکی، پهپادی، تهدیدهای حمله هسته‌ای، پخش گسترده اخبار، فعال شدن پدافندها؛ همه و همه مغز و بدن مردم (چه در ایران، چه در اسرائیل، چه کشورهای اطراف) رو وارد حالت شوک حاد کرد.
ترشح ناگهانی آدرنالین زیاد از هیجانها، کورتیزول بالا از سترسها، و آماده‌سازی بدن برای فرار، جنگ، یا دفاع بخشی از طبیعت روانی ماست.

🎯 حتی کسانی که در مناطق جنگی نبودن، ولی در معرض اخبار، تصاویر، یا تهدیدها قرار گرفتن، همین واکنش بیولوژیکی رو تجربه می‌کنن.

🧗 مرحله دوم: مقاومت (Resistance)
وقتی جنگ وارد روزهای بعدی میشه، مردم سعی می‌کنن خودشونو با وضعیت وفق بدن.

در ایران: آماده‌باش عمومی، سترس حمله متقابل، ترک محل های زندگی، عدم پناهگاه و اخبار صحیح، نگرانی از آینده و تروماهی جنگ گذشته در افراد بالای پنجاه و چند سال.

در اسرائیل: حضور در پناهگاه‌ها، نگرانی خانواده‌ها، اضطراب شدید کودکان و سالمندان و تروماهای جنگ قبلی.

در هر دو طرف، مردم تلاش میکنن نرمال زندگی کنن، ولی بدنشون هنوز در حالت فشار زیستی و ترس از وقوع مجدد و فشار روانیه.

🧠 تو این مرحله، سیستم ایمنی بدن ممکنه ضعیف بشه، تمرکز از بین بره، خواب مختل بشه، ولی افراد ظاهراً "تاب میارن".

💥 مرحله سوم: فرسودگی (Exhaustion) — بعد از پایان جنگ
اینجاست که هانس سلیه میگه بدن (و روان جمعی) در ظاهر به آرامش میرسه، ولی در واقع از درون فروریخته.

علائم روانی پس از جنگ ۱۲ روزه:
👈بی‌خوابی، کابوس، اضطراب مزمن
👈احساس بی‌هدف بودن یا پوچی بعد از پایان تهدید.
👈و PTSD خفیف تا شدید، حتی در کودکان.
👈افسردگی ناشی از ترس فروخورده.
👈در خانواده‌های جان‌باخته یا زخمی، شروع روند "سوگ پیچیده" و "شوک روانی".
👈در جامعه جهانی، ترومای ثانویه به‌دلیل دیدن حجم خشونت و بی‌پناهی مردم غیرنظامی.

🎯 سترس جنگ:
لازمه بدونیم که سترسِ جنگ‌های  کوتاه‌مدت اما بسیار شدید و رسانه‌ای‌شده، دقیقاً همون واکنش سه‌مرحله‌ای سلیه رو فعال می‌کنن، حتی اگه مردم مستقیم تو جنگ نباشن، یا زمان جنگ کوتاه باشه.

چون:
روان انسان، مخصوصاً اگه تو گذشته تجربه‌ای از جنگ یا خشونت داشته باشه (مثل ایرانِ پسا‌جنگ)، ممکنه دوباره همون زخم‌ها رو فعال کنه؛ حتی فقط با دیدن اخبار یا شنیدن صدای آژیر.
بر اساس نظریه سلیه, کوتاه:

بدن و روان جامعه‌ای که تحت فشار شدید، حتی کوتاه‌مدت، قرار میگیره، اگه فرصت ترمیم و حمایت نداشته باشه، در مرحله فرسودگی دچار بحران‌های ثانویه میشه.
بنابراین، چه جنگ ۸ ساله باشه، چه ۱۲ روزه، اصل روان‌زیستی ماجرا یکیه:

مغز انسان برای تهدید برنامه‌ریزی شده، ولی برای تهدید مداوم و بدون ترمیم، آسیب‌پذیر میمونه.

دکتر موریس ستودگان

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM