Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
* انکدوت ۵ از اطاق درمان

"فرار از پرواز"
(نمونه ای از اجتناب دفاعی و ترس از شکست)





سن: امیر حسین ۲۸ ساله
جنسیت: مرد
وضعیت تحصیلی/شغلی: فارغ‌التحصیل مهندسی مکانیک، بدون شغل ثابت

وضعیت خانوادگی: فرزند دوم از سه فرزند، مجرد، زندگی با والدین

شرح مشکل از زبان مراجع
امیرحسین با احساس بی‌انگیزگی و بی‌ارزشی به جلسات روان‌درمانی مراجعه کرده. اون میگه که "مدت‌هاست می‌خوام برای مهاجرت و ادامه تحصیل اقدام کنم، ولی هیچ وقت واقعاً شروع نکردم. هر بار می‌خوام شروع کنم، احساس می‌کنم نمی‌تونم، و بعد چند روز همه‌چی رو ول می‌کنم. حس می‌کنم آدم ضعیف و ترسویی هستم که نمی‌تونه با شرایط بجنگه."

امیر کوتاه اشاره میکنه که ایده مهاجرت براش همیشه هیجان‌انگیز و مهم بوده، ولی هر بار که تصمیم میگیره اقدام کنه (مثل جمع‌آوری مدارک، شرکت تو کلاس و آزمون زبان)، دچار اضطراب شدید، افکار شکست، و نهایتاً بی‌حرکتی ذهنی میشه.

تحلیل کوتاه روان‌پویشی و شناختی-رفتاری

از نگاه روان‌پویشی، امیرحسین دچار مکانیسم اجتناب دفاعی شده؛ یعنی ناخودآگاه از مواجهه با امکان شکست و ناامیدی خودداری میکنه تا اضطراب ناشی از اون رو تجربه نکنه. این اجتناب همراه با درون‌فکنی یک والد منتقد هست که کاملا درونی شده و مدام صدای شکست رو تو ذهنش تکرار میکنه.

از نگاه شناختی-رفتاری، امیرحسین دچار باورهای ناکارآمدی شده مثل "اگه شکست بخورم یعنی آدم بی‌عرضه‌ای‌ام" و "باید همه چیز رو کامل انجام بدم یا اصلاً انجام ندم." [باید... یا ...یا...]. این باورهای سیاه و سفید و دوئالیستی باعث شکل‌گیری الگوی اجتنابی و تعویق مزمن در امیرحسین شده‌.

توضیح
در جلسه سوم، به‌واسطه تکنیک مرور تصمیم‌های ناتمام، ریشه‌های اضطراب امیر نسبت به اقدام برای مهاجرت بررسی شد. احساس شکست‌پذیری، ترس از مقایسه شدن با دوستان موفق، و نگاه سنگین والدین از دلایل اصلی تعویق تو روند کار و تصمیم امیر حسین بودن.

با استفاده از تکنیک مواجهه تدریجی، قرار شد امیرحسین صرفاً فرم ثبت‌نام آزمون زبان رو بررسی و یادداشت کنه، بدون اجبار به اقدام. هدف از این تمرین، کاهش شدت اجتناب و بازسازی تدریجی حس کارآمدی هست.


یادداشت درمانگر
اجتناب امیرحسین نسبت به هدف مهاجرت، یک سازوکار دفاعی برای محافظت از عزت‌نفس در برابر ترس از شکسته. تا زمانی که این الگو فعال باشه، رشد و اقدام واقعی مختل میمونه. مداخله درمانی باید روی کاهش اجتناب، افزایش تحمل ناکامی و بازسازی باورهای ناکارآمد متمرکز باشه.


دکتر موریس ستودگان


لینک انکدوت چهارم

#انکدوت_پنجم
#اجتناب_دفاعی
#ترس_از_شکست

تهیه‌شده در +Think
🙏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انکدوت ۶ از اتاق درمان


دختری که در رویا زندگی می‌کرد

(خیال‌پردازی جبرانی و خودشیفتگی فرارکننده)
compensatory fantasy

سن: مونیکا ۱۹ ساله
شغل: دانشجوی سال اول هنر
مشکل اصلی: بریدگی از واقعیت؛ ناتوانی در تمرکز؛ وابستگی به تخیلات برای تحمل زندگی روزمره

شرح حال:
با چشمانی براق گفت: «من می‌دونم یه روزی معروف می‌شم. مثل اون بازیگر فرانسوی که کسی باورش نداشت...»
اون ساعت‌ها در ذهنش زندگی میکرد؛ در مصاحبه‌ها، جشنواره‌ها، تحسین‌ها. گاهی جلسات رو با حرف‌هایی شروع میکرد مثلا «دیشب خواب دیدم توی نیویورکم، دارم نمایشگاه برگزار میکنم...»

ولی وقتی از فعالیت‌های واقعیش حرف میزد، صداش پایین میومد. کلاس‌ها رو نیمه‌کاره میرفت، پروژه‌ها رو به سختی تموم میکرد، و روابط واقعیش پر از دلخوری و شکست بود.

تو پروسه درمان، کم‌کم روشن شد که تو خونه‌ای رشد کرده که صداش شنیده نمیشد. پدرش معمولاً ساکت بود و مادرش غرق در مشکلات خودش و پر حرف. اون یاد گرفته بود برای دیده شدن، باید در ذهنش قهرمان بشه.

یادداشت درمانگر:
👈 خیال‌پردازی‌هاش قصرهایی بودند که بر روی ویرانه‌های بی‌توجهی ساخته شده بودند. مونیکا در ذهنش کامل، موفق و ستایش‌شده بود، چون در دنیای بیرون، حتی صدایش هم پژواک نداشت.


✔️ مسیر درمانی
از رویا به حضور:
تخیل، پذیرش و گام‌های کوچک به سوی ارزش‌ها

در شروع، من درمانگر با کنجکاوی به تخیلات دختر گوش دادم. نه با قضاوت، بلکه با همراهی:
«اگه بخوای دنیایی که در ذهنت ساختی رو توصیف کنی، چه چیزایی توش هست؟ چه حسی داره؟»

این همراهی باعث شد دختر احساس امنیت کنه و کم‌کم بتونه بفهمه که این تخیلات، تنها جاییه که او احساس کنترل، دیده شدن، و زیبایی میکنه.
بعد از چند جلسه، مفاهیم مورد نیاز رو آرام وارد کرد:

✔️تفکیک‌سازی شناختی (Cognitive Defusion):
به جای تلاش برای پاک‌کردن خیال‌پردازی‌ها، مونیکا یاد گرفت افکارش رو ببینه و نه واقعیت تلقی کنه. تمرینی مثل "فکر کردن به خودِ رویاباف به‌عنوان یک راوی داستان" کمک کرد تا از همذات‌پنداری کامل با فانتزی فاصله بگیره.

✔️ پذیرش (Acceptance):
به‌جای شرمندگی بابت "بی‌عملی"، یاد گرفت احساسات واقعی پشت این تخیلات رو بپذیره: غمِ نادیده گرفته شدن، نیاز به تأیید، ترس از بی‌ارزشی. تمرین‌هایی مثل "نشستن کنار ترس" یا "نفس کشیدن با اندوه" جای مقاومت رو گرفت.

✔️ تماس با لحظه حال (Contact with the Present Moment):
تمرین‌های ساده‌ی ذهن‌آگاهی (مثل بو کردن چای، لمس قلم‌مو روی بوم، شنیدن صداهای اطراف) کمک کرد تا مونیکا لحظاتی از ذهن خارج شه و توی بدن و محیط حضور پیدا کنه.

✔️وضوح ارزش‌ها (Values Clarification):
تو یک جلسه، پرسیدم:
«مونیکا در همه‌ی این رویاها، چه چیزی برات مهمه؟ اینکه دیده بشین؟ اثری خلق کنین؟ ارتباط بگیرین؟»

و مونیکا جواب داد: «میخوام یه چیزی خلق کنم که دیگران حس بگیرن ازش، مثل وقتی که خودم یه فیلم خوب می‌بینم.»

👈اینجا نقطه‌ی چرخش بود؛ از خیال، به ارزش.

✔️ اقدام متعهدانه (Committed Action):
مونیکا شروع کرد به گام‌های خیلی کوچیک ولی واقعی: مثلا طراحی یک صفحه‌ی ساده برای اشتراک‌گذاری کارهاش
روزانه ۲۰ دقیقه نقاشی، حتی اگه عالی نباشه
فرستادن یکی از کارها برای یک ورک‌شاپ
هر بار که صدای ذهنش میگفت: «این کار کوچیکه، ارزش نداره»، تمرین کرد با لبخند بگه: «آهان، این فکر آشنا دوباره اومد!» و بازم ادامه بده مونیکا.

یادداشت درمانگر:
👈 مونیکا خیال‌پرداز باقی موند، ولی دیگه توی خیالها گیر نکرد. یاد گرفت که فانتزی میتونه الهام‌بخش باشه، نه زندان. راهش رو از قصه‌هایی که برای بقا ساخته بود، به واقعیت‌هایی که با ارزش‌هاش هماهنگ بودن، پیدا کرد.

لینک انکدوت پنجم

دکتر موریس ستودگان‌

#انکدوت_اطاق_درمان
#انکدوت_ششم
#خیال_پردازی_جبرانی




تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1🙏1
👍4
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انکدوت ۸ از اتاق درمان

"خانه من، مخفیگاه من"
👈رضا با چهره‌ای گرفته وارد اتاق درمان شد و بعد از مکثی طولانی و آهی از ته دل گفت: "من واقعاً نمی‌فهمم چرا باید هر هفته بریم خونه‌ی پدرزنم. مگه خونه‌ی خودمون چشه؟ تازه بعدش هم کلی بحث داریم با الهام... من اصلاً آدم جمع نیستم، چرا درک نمیشم. ترجیح می‌دم خونه باشم، سکوت باشه، فیلم ببینم، کتاب بخونم. ولی همسرم میگه "چون بابام تنهاست، چون مادرم دلتنگ میشه..." یعنی من مهم نیستم؟

رضا از این گفت که گاهی حس میکنه با خانواده‌ی همسرش در حال رقابت برای گرفتن توجه زنشه. از دید رضا، هر بار رفتن به خونه‌ی پدرزن یعنی از دست دادن بخشی از کنترل و آرامشش. وقتی ازش پرسیدم آخرین باری که خودش با خانواده‌اش وقت گذرونده کی بوده، خندید و گفت: "من با خانوادمم زیاد رفت‌وآمد ندارم. شلوغ‌کاری و دخالت رو نمی‌تونم تحمل کنم."

✔️در این کیس، سیستم زناشویی رضا و همسرش دچار تنش بین نیاز به مرزهای فردی و ارتباط با خرده‌سیستم خانواده‌ی همسر شده. رضا گرایش به سیستم بسته داره، خودبسنده، اهل خلوت، کنترل‌گر، در حالی که همسرش نیاز به ارتباط و حفظ پیوند خانوادگی داره. تضاد اصلی نه فقط در "رفتن یا نرفتن"، در تعریف متفاوت دو نفر از صمیمیت و وفاداری خانوادگیه.

از منظر نظریه‌های خانواده‌درمانی مثل بوئن یا مینوچین، رضا به دلیل ادغام نشدن سالم با خانواده‌ی مبدا و الگوهای تعامل قبلی، حالا هم از ادغام با سیستم خانواده همسر اجتناب میکنه.

✔️ طرح دزوج‌درمانی سیستمی

رضا ، ۳۵ ساله مشاور املاک، درون‌گرا، علاقه‌مند به سکوت، کنترل‌گر، تعامل محدود با خانواده‌ی مبدا

الهام، ۳۲ ساله معلم، برون‌گرا، وابسته عاطفی به خانواده‌ی مبدا، با سبک دلبستگی ایمن‌تر

✔️مرحله اول؛ ارزیابی و بازسازی الگوهای ارتباطی
اهداف:
🟠 شناسایی قواعد نانوشته در سیستم خانواده‌ی مبدا هر دو
🟠بررسی سبک دلبستگی و انتظارات از صمیمیت در ازدواج

تکنیک‌ها:
🟠نقشه خانواده‌ یا ژنوگرام Genogram برای تحلیل روابط بین‌نسلی
🟠گفت‌وگوی باز هدایت‌شده برای توصیف تجربه‌ی رفتن به خانه‌ی خانواده‌ی همسر

✔️ مرحله دوم: مداخله در الگوهای تعامل Structural
Intervention

اهداف:
🟠بازتعریف مرزها بین خانواده زوجین و هسته‌ی اصلی (رضا و الهام)
🟠ایجاد تعادل بین استقلال رضا و نیاز ارتباطی الهام

تکنیک‌ها:
🟠بازسازی مرزها، توافق بر سر یک برنامه‌ی بازدید ماهیانه مشخص
🟠گفتگو در باره معنا
چه معنایی پشت اجتناب رضا و اصرار الهام نهفته؟

✔️مرحله سوم‌: بازسازی سبک‌های های پاسخ به تعارض
اهداف:
🟠کاهش فرار رضا از موقعیت‌های اجتماعی از مسیر مواجهه تدریجی
🟠افزایش توانایی الهام در درک تفاوت‌ها و پذیرش مرزهای فردی

تکنیک ها:
🟠تمرین های ایفای نقش در اتاق درمان برای مواجهه با درگیری کلامی با حفظ آرامش
🟠تمرین "شنیدن بدون دفاع" برای هر دو یعنی گوش دادن به حرف بدون پاسخ فوری

تمرین خانگی پیشنهادی:
🟠دفترچه ارتباطی مشترک؛
هر شب هر دو نفر یکی از این جملات را کامل کنن و هفته‌ای یک بار اونو با هم بخونن:

👈امروز از تو ممنونم برای...
👈امروز احساس کردم فاصله بین‌مون بیشتر شد وقتی که...
👈دلم می‌خواد در هفته آینده با هم...

✔️یادداشت درمانگر:
زوج در حال حرکت از ساختار قدرت‌محور و اجتنابی به سوی گفت‌وگو و تنظیم مرزهای سالمن. پیشنهاد شد الهام نیازهای عاطفی خودش رو مستقیم‌تر بیان کنه و رضا با کمک تمرین مواجهه، موقعیت‌های بیرونی رو با حمایت تجربه کنه.

تو این جلسه تمرکز اصلی روی کشف معنای روانشناختی مقاومت رضا نسبت به رفت‌وآمد با خانواده‌ی همسر بود. اون این موضوع رو نه صرفاً به‌عنوان بی‌علاقگی، بلکه نوعی "نفوذ" و تهدید به استقلال روانیش تجربه میکرد. مشخص شد که رضا در خانواده‌ی مبدا خودش مرزهای سفت و گاه گسیخته‌ای تجربه کرده و حالا ناخودآگاه همون الگو رو بازتولید میکنه. از طرف دیگه، الهام گرایش به سیستم باز و پیوسته داره و حفظ ارتباط با خانواده رو نه فقط یک وظیفه بلکه بخشی از هویت زنانه و معنای زندگی مشترک میدونه. تنش اصلی این زوج، نه در تفاوت سلیقه، بلکه در تعارض بین دو جهان‌نگری خانوادگی شکل گرفته: یکیش بر اساس خودبسندگی و اون یکی بر پایه‌ی پیوند و مشارکت گسترده.
تو این جلسه تلاش شد که زوج به‌جای "درست یا غلط" دونستن همدیگه، به طرف "درک تفاوت و بازسازی معنا" حرکت کنن.
پیشنهاد شد که رضا با تمرین مواجهه‌ی تدریجی در موقعیت‌های بین‌فردی، اضطرابش رو در فضای امن کنترل کنه، و الهام هم یاد بگیره نیازهای عاطفیش رو بدون فشار مستقیم، در قالب دعوت و بیان احساس مطرح کنه.

روند  درمان در مسیر درستی قرار گرفته و نشانه‌هایی از افزایش انعطاف در هر دو دیده میشه. با این حال نیاز به تمرین‌های مداوم و اصلاح الگوهای قدیمی ارتباطی، مخصوصا در موقعیت‌های واقعی، احساس میشه.

دکتر موریس ستودگان

لینک انکدوت هفتم

#انکدوت_هشتم +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انکدوت ۹ از اتاق درمان

مردی که فکر می‌کرد فقط انگیزه نداره، نه اینکه خسته‌ست

  "فرسودگی (Burnout) و مصرف بیش‌ازحد پاداش (دوپامین‌محوری)"


نام: پتر
سن: ۳۲ سال
شغل: دانشجوی دکتری در رشته علوم اعصاب
مشکل اصلی: احساس پوچی، بی‌انگیزگی، عدم تمرکز، بی‌تفاوتی نسبت به کارهای علمی

شرح حال
پتر وارد جلسه شد با این جمله: "من فکر میکردم تنبلم یا شاید افسرده‌م، ولی راستش... من فقط خسته‌م. خیلی خسته. فقط متوجه نشدم چون همیشه یه چیزی بود که خوشحالم کنه. یه مقاله‌ی جدید، یه پیام از استاد، یا حتی یه پروژه‌ی جدید که مغزم رو روشن کنه. من معتاد دوپامین بودم... نه انگیزه."

پتر از ۲۱ سالگی مدام در حال "پیشرفت" بود؛ بورسیه، مقالات، سفرهای علمی، مسابقات. هر بار که انرژی‌اش کم می‌شد، به‌جای استراحت، سراغ پروژه‌ی تازه‌ای میرفت.
در ماه‌های اخیر، بدنش دیگه همکاری نمی‌کرد. نمیتونست صبح بیدار شه. حتی دیدن ایمیل‌ها تهوع‌آور بود براش.
درمان که شروع شد، براش عجیب بود که "نیاز به استراحت" میتونه جدی گرفته شه.
پتر بارها گفت: "احساس بی‌ارزشی میکنم اگه کاری نکنم. انگار از هم میپاشم.:

یادداشت درمانگر
👈 پتر سال‌ها روی موج پاداش‌ها حرکت کرده بود. اما حالا یاد می‌گرفت گاهی نباید موج سواری کرد، باید روی شن نشست، خیره شد به دریا، و پرسید: "اگه دیگه چیزی برای فتح کردن نباشه، من کی‌ام؟"


✔️ مسیر درمانی پتر
🟠 از دوپامین تا معنا، بازگشت به زندگی با پذیرش فرسودگی

در جلسات ابتدایی، پتر مدام دنبال دلیل بود:
"شاید چون ورزش نمیکنم، شاید چون قهوه زیاد میخورم، شاید چون از مقاله‌هام راضی نیستم..."
من با سکوتی آگاه به دلایل پتر، مسیر گفتگو رو آرام منحرف میکردم:
:اگه این خستگی قرار نبود درست بشه... اگه قرار بود فقط کنارت باشه... دوست داشتی چجوری باهاش زندگی کنی؟»

🟠پذیرش Acceptance

پتر با کمک تمرین‌های ساده‌ی پذیرش، مثل نوشتن نامه‌ای به خستگی، شروع کرد به دیدن فرسودگی نه به‌عنوان شکست، بلکه به‌عنوان پیامی از درون.
خیلی خلاق نوشت: "تو بد نیستی، فقط گفتی: بس کن. استراحت کن. من رو انکار نکن."

🟠تماس با لحظه حال MF

من تمرین‌هایی مثل راه رفتن آهسته و نظارت به اطراف و طبیعت شاید، نوشیدن آگاهانه چای و درک طعم اون، و نگاه کردن به آسمان و یا دریا رو معرفی کردم.
پتر اول گفت: "وقت تلف کردنه"، ولی کم‌کم حس و درک کرد ذهنش آرام‌تر میشه.
میگفت: "من سال‌هاست به آینده معتادم؛ این بار دارم حال رو لمس می‌کنم.

۳. تفکیک سازی شناختی Defussion،
پتر یاد گرفت افکاری مثل تو تنبلی یا اگه کار نکنی، بی‌ارزشی رو نه حقیقت، بلکه فقط افکار خودش ببینه.
تمرینی که کمکش کرد؟ گفتن جملات منفی با صدای یک شخصیت کارتونی. خودش خندید و گفت:
"انگار ذهنم فقط یه بلندگوئه، نه خدا."

۴. وضوح ارزش‌ها Values Clarification
پتر تو یک جلسه گفت:
"من همیشه دنبال دستاورد بودم، ولی الان می‌فهمم مهم‌ترین ارزشم تأثیره". اینکه چیزی بسازم که بر زندگی دیگران اثر داشته باشه، حتی اگه ساده باشه.
اون شروع کرد به آموزش دادن به دانشجویان تازه‌وارد با انرژی واقعی—not for CV.

۵.اقدام متعهدانه committed action

پتر به‌جای فشردن پدال گاز تا آخر، شروع کرد به برنامه‌ریزی واقع‌بینانه:
ساعت کاری محدود
زمان‌های خالی بدون تکنولوژی، شروع تمرین موسیقی که سال‌ها عقب افتاده بود،
پتر گفت: "اولین بار احساس می‌کنم که زندگی می‌کنم، نه فقط میدوم."

👈یادداشت درمانگر
پتر فکر می‌کرد Burnout یعنی شکست. اما فهمید گاهی فرسودگی، صدای درونی‌ایه که میگه:
"این راهو برای چی می‌ری؟ برای کی؟"
و وقتی پتر یاد گرفت به جای خاموش کردن اون صدا، بهش گوش بده… تازه مسیرش شروع شد.

دکتر موریس ستودگان +think


لینک انکدوت هشتم

#انکدوت_نهم
#درمان_act
#دوپامین_محوری
#فرسودگی_شغلی #burnout
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اخلاق چیه و چرا بعضی ها اونرو انعطاف پذیر میکنن.

#اخلاق
#ethics #moral
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پدیده‌ی «گرسنگی مادری»
(Mother Hunger):
بررسی تأثیرات روان‌شناختی محرومیت از دلبستگی اولیه


یکی از مفاهیم عمیق در روان‌شناسی تحولی، پدیده‌ای است "تحت عنوان"گرسنگی مادری" ( از کلی مک‌دانیل).
این اصطلاح به شکلی نظام‌مند به توصیف کمبودهای عاطفی پایدار ناشی از نقص در رابطه‌ی دلبستگی اولیه‌ی کودک-مراقب می‌پردازد. 

✔️ تعریف بالینی و مؤلفه‌ها
بر اساس مدل‌های نظری، گرسنگی مادری زمانی شکل می‌گیرد که نیازهای ذاتی کودک به امنیت هیجانی، بازتاب‌دهی عاطفی (Mirroring)، و تنظیم هیجان به‌صورت بهینه پاسخ داده نشود.

این محرومیت صرفاً به غیاب فیزیکی مادر محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند ناشی از فقدان کیفیت تعاملی
(Emotional Unavailability)،
رفتارهای پراکنده‌گر (Inconsistent Parenting)،
یا حتی الگوهای دلبستگی اجتنابی-دوگانه
(Disorganized Attachment)
باشد. 

✔️تظاهرات در بزرگسالی
تحقیقات نشان می‌دهند تجربه‌ی این کمبود در مراحل حساس رشد، می‌تواند به بروز اختلال در تنظیم هیجان، الگوهای ناایمن در روابط بین‌فردی، و حتی تمایلات پرخطر
(Risk-Taking Behaviors)
منجر شود. به‌ویژه، افراد با سابقه‌ی گرسنگی مادری اغلب از حساسیت بیش‌حد به طرد
(Rejection Sensitivity)
یا اجبار به خودکفایی افراطی
(Compulsive Self-Reliance)
رنج می‌برند. 

✔️راهکارهای مداخله‌ای
خوشبختانه، یافته‌های روان‌شناسی نوروپلاستیسیتی و رویکردهای درمانی مبتنی بر دلبستگی
(Attachment-Based Therapies)
تأکید دارند که بازسازی الگوهای درونی کاری
(Internal Working Models)
از طریق مداخلاتی نظیر: 

- بازوالدگری (Reparenting) در چارچوب طرح‌واره درمانی

- به‌کارگیری تکنیک‌های Mentalization برای یکپارچه‌سازی هیجانی

- ایجاد روابط اصلاحی (Corrective Emotional Experiences) در بستر درمان گروهی/فردی

امکان‌پذیر است. 
 
این پدیده نه‌تنها یک چالش بالینی، بلکه پنجره‌ای به اهمیت پیشگیری اولیه از طریق آموزش والدگری آگاهانه (Mindful Parenting) است. شایان ذکر است که شناسایی زودهنگام این الگوها می‌تواند از انتقال بین‌نسلی (Intergenerational Transmission) آسیب جلوگیری کند. 


ترجمه؛ دکتر موریس ستودگان +Think 

تمام مطلب را به فارسی که در pdf زیر حدود ۱۲ صفحه ترجمه شده است را بخوانید.

از همکاری سخاوتمندانه جناب مهدی بیگلری برای تصاویر و ویرایش متن بسیار سپاسگزارم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏32
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Mother Hunger Think+.pdf
1.6 MB
فایل ترجمه شده
"Mother Hunger"

یا "گرسنگی مادر"

ترجمه: دکتر موریس ستودگان
تدوین: مهدی بیگلری

تهیه شده در +think
5👏4
Forwarded from Elham Kazazi
درود خدمت اساتید محترم
و همه دوستان🌹

یه سوال داشتم ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏

دانشجوی روانشناسی هستم
مشکلم اینه که نمیتونم احساسات و هیجاناتم رو درست مدیریت کنم

هر کس که مشکلی داره عمیقا ناراحت میشم فکر کنم‌ بیشتر همدردی میکنم تا همدلی
کاملاً غرق مشکل بقیه میشم

مثلاً توی بیمارستان روانی برای کارورزی که وارد شدیم دو نفر از بیماران روانی رو توی حیاط دیدم که یکیشون سرشو گذاشته بود رو شونه دیگری و گریه می‌کرد
با دیدن اونا اشکم سرازیر شد نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم هر چقدر با خودم میگفتم درست نیست تو دانشجوی روانشناسی هستی یکم خودتو کنترل کن اما نمی‌تونستم وقتی هم که وارد بخش شدیم تا دیدم از مریض‌ها کسی تکیه‌اش رو داده و تنهاست خیلی دلم سوخت تقریباً تا آخر کارورزی من گریه کردم

البته یاد دوران خودم هم افتادم که لحظات خیلی خیلی سختی داشتم

کلاً احساس غم دارم و از زندگی خیلی کم لذت می‌برم
با وجود مشکلات ، نعمتها و داشته‌های زیادی هم دارم و خدا رو شکر می‌کنم به خاطرش
اماوقتی بیشتر مردم رو می‌بینم که به سختی زندگی می‌کنن، نمی‌تونم از چیزهایی که دارم احساس لذت کنم

اگر بتونم و قسمت بشه دوست دارم بعداً کار بالینی و درمانگری انجام بدم ولی با این مشکلی که دارم نمی‌دونم باید چکار کنم چه رویکرد و چه درمانی دریافت کنم‌😔

سال‌هاست داروهای ssri مصرف می‌کنم دو دوره افسردگی ماژور و یک دوره افسردگی خفیف داشتم

متاسفانه اون موقع دارو مصرف نکردم و این افسردگی مزمن شد ولی بعدش مرتب استفاده کردم



خیلی عذر میخوام🙏
مطلب طولانی شد
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحلیل فیلم

A Beautiful Mind 🎥

دکتر موریس ستودگان‌


فیلم A Beautiful Mind یکی از نمونه‌های دقیق و اثرگذار بازنمایی روان‌پریشی یا سایکوز تو سینماست. با رویکرد روان‌کاوی مخصوصا با جمله‌ای از میلر - بررسیش کنیم: تو روان‌رنجوری (نوروتیک)، سائق به صورت سمپتوم symptoms ظاهر میشه، ولی تو روان‌پریشی یا سایکوتیک، سائق مستقیم  بدون واسطه یا میانجگری mediation سمبولیک فوران میکنه حالا میلر توضیح میده که در روان‌رنجوری، سائق مهار شده، مثلاً در قالب وسواس‌است، ولی در روان‌پریشی، بُعد سمبولیک شکسته میشه و سائق به شکل هذیان یا توهم ظاهر میشه. بزارین همینو با تو سائق بدون واسطه نگاه کنیم‌. ابتدا جان نش و شکاف در نظام سمبولیک معنی دار میشه چرا که تو نظریه لکان، نامِ پدر (le nom-du-père) نماد ورود فرد به نظم سمبولیک (قانون، زبان، واقعیت مشترک) هست. تو سایکوز، این عنصر یا حذف شده یا هیچوقت تثبیت نشده. در مورد جان نش، ما با فردی طرفیم که از همون ابتدا نشانه‌هایی از جدا بودن از جهان اشتراکی واقعیت داره:
مثل ناتوانی در درک روابط انسانی پیچیده یا بی‌علاقگی به هنجارهای اجتماعی و یا اینکه حتی احساس برتری فکری و خاص بودنش.
این‌ها میتونن نشانه‌هایی از "تثبیت‌نیافتگی در نظم سمبولیک" باشن.
نکته بعدی این هست که سائق چطور ظاهر میشه؟‌ بدون واسطه و نماد سازی؛ تو روان پریشی، سایق همون ‌drive به‌جای اینکه سرکوب بشه یا در قالب نماد ظاهر بشه، مستقیماً وارد صحنه‌ی آگاهی میشه—و این دقیقاً همون چیزیه که در توهمات جان نش می‌بینیم:
توهمات:
چارلز (هم‌اتاقی خیالی)
دختر بچه‌ای که هرگز بزرگ نمیشه (که سائقِ مادری/نگه‌داری می‌تونه پشتش باشه)
ماموران دولتی/جاسوسی (سائق پرخاشگری، هیجان، قدرت)
جان با این توهم‌ها رابطه‌ی کامل و واقعی برقرار میکنه—نه صرفاً تخیلی. یعنی برایش این افراد "واقعاً" وجود دارن – حتی تماشاگر به وجودشون ممکنخ مشکوک بشه.

نکته مهم دیگه جای خالی علائم نوروتیک هستند چون تو یک نوروتیک (مثلاً فرد وسواسی)، این سائق‌ها میتونستن خودشونو در قالب علائم ظاهر کنن: مثلا اجبار به محافظت از دختر بچه یا اضطراب از دسیسه‌ی جاسوسان
یا مثلا افسردگی از ناتوانی در حل روابط انسانی. ولی در جان نش، این سائق‌ها خودشونو به‌صورت شخصیت‌های توهمی نشون میدن. انگار "ذهن ناخودآگاه" مستقیماً صحنه‌ی آگاهی رو تسخیر میکنه.
و اینجا میبینیم که هذیان های سازمان یافته و روایت توهمی
جان نش از نوع هذیان منسجمه: شبکه‌ای از جاسوس‌ها، مأموریت‌ ها، رمزها...
این روایت هذیانی درواقع تو روان‌کاوی لکان، تلاشی برای بازسازی " نظم سمبولیک از دست‌رفته" هست. یعنی وقتی واقعیت مشترک از هم میپاشه، روان سعی میکنه از طریق هذیان، "جهانی با معنا" بسازه.
باید گفت هذیان، برای روان‌پریش حکم درمان داره و اینجا کاملا مشخص میشه.

از نگاه من درخشش این فیلم لحظه‌ی آگاهی اگزیستانسیال هست. تو نیمه‌ی دوم فیلم، جان نش به تدریج به این نتیجه میرسه که اون شخصیت‌ها واقعی نیستن—ولی همچنان میبیندشون. این لحظه، نقطه‌ی اگزیستانسیال فیلمه:
جان نش میدونه که اونها واقعی نیستند، ولی باید تصمیم بگیره با اونها زندگی کنه یا نه. این تصمیم، چیزی شبیه پذیرفتن هستی با حقیقتی که از نظر وجودی تکان‌دهنده هست.

بخوام تو چند جمله خلاصه کنم‌؛ فیلم A Beautiful Mind نمایشی روان‌کاوانه از روان‌پریشی هست، جایی که سائق، بدون فیلتر نمادین، تو فرم توهمات شنیداری و دیداری بروز میکنه. برخلاف نوروز که سائق به‌صورت علائم نمادین مثل وسواس ظاهر میشه، تو سایکوز جان نش، نظم سمبولیک فروپاشیده و ذهن برای بازیابی معنا، هذیان‌سازی میکنه. در نهایت، اون با پذیرش وجود توهم‌ها ولی تصمیم به نادیده‌گرفتن اونها، دست به انتخابی اگزیستانسیال میزنه – که بیننده و رواندرمانگرهارو از توانایی هاش مبهوت میکنه.

اونهایی که تا حالا این فیلم رو ندیدن، خیلی پیشنهاد میکنم، مخصوصا دانشجوهای روانشناسی و رواندرمانگرهای در حال آموزش.

تهیه شده در سال ۲۰۲۲ +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
۲۳ اپریل روز جهانی کتاب


روز جهانی کتاب، روزی‌ست برای جشن گرفتن پنجره‌هایی که به درون و بیرون‌مان گشوده می‌شوند.

کتاب، تنها کلمه‌هایی روی کاغذ نیست؛ آینه‌ای‌ست که ما را با خودمان آشنا می‌کند، پلی‌ست میان تجربه‌ی فردی و خرد جمعی.
روان ما، مانند یک باغ است؛ کتاب‌ها، باران‌هایی هستند که بی‌صدا می‌بارند و درختان آگاهی را سیراب می‌کنند.

بیاییم امروز، یک صفحه بیشتر بخوانیم، شاید خودمان را یک گام نزدیک‌تر بیابیم.


دکتر موریس ستودگان‌ +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🕯️۲۴ اپریل یادبود دردناک هولوکاست

در سایه های روشنِ خاطره 
سالها میگذرد، اما زخمهای زمین هرگز کاملاً التیام نمییابند. امروز، در سکوتِ یادبود، صدای شش میلیون نفری را میشنویم که فریادشان در بادهای تاریخ گم شد. هولوکاست فقط یک فاجعه نبود؛ آزمونی بود برای انسانیت: آیا تاریکی میتواند نورِ وجدان را خاموش کند؟ 

اما در میان خاکسترها، جوانه های امید روییدند. دستهایی که به جای نفرت، همدلی آفریدند؛ قلبهایی که از وحشت، شجاعت ساختند. امروز، یادآور باشیم که انسانیت نه در کمال، که در انتخابِ مبارزه با فراموشی و تکرارِ درد معنا مییابد. 

به یاد داشته باشیم
هر صدا که خاموش میشود، جهان را کوچکتر میکند. هر خاطره که زنده میماند، آینده را انسانتر. 
امروز، سوگوار نیستیم؛ سوگند میخوریم: 
"هرگز دیگر...
زیرا انسان بودن، یعنی هرگز تسلیم تاریکی نشدن.

دکتر موریس ستودگان

🕯️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍41
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تعادل در ابراز محبت هم مهارته

دکتر موریس ستودگان

😐مراجع ازم پرسید؛ مگه من چی کم گذاشتم؟‌ من که جونم رو هم گذاشتم تو این رابطه!

☹️نکته همین‌جاست. طرف مقابل واقعا اینو با این مقدار میخواست؟‌

⛔️همه ما افرادی رو در خانواده دوستان و مراجعین و غیره دیدیم که بیش از حد‌ ابراز مهر و محبت میکنن. همین افراد اگه دقیق بهشون گوش کنیم، میبینیم که ناراضی هم هستند، مخصوصا در مقابل همسرانشون، چون با وجود مهر و محبتی که میدن، شاید به طور نسبی خیلی کمتر دریافت می کنن، گاهی حتی همسران، پارتنر و دوستان بی تفاوتی دارن (انتخاب میکنن) و اطرافشون پر هست از انسان های تشنه مهر و طلبکار محبت.

همه میدونیم در واقع چرا این اتفاق میفته؛ درسته؟‌
رعایت مرزها واژه مورد علاقه من هست.
"اندازه نگه دار که اندازه نکوست" مثال فارسی.
به نظرم برای هرچیزی باید مرزی باشه و قدر و اندازه باید رعایت بشه، مرز و معیاری بزاریم، چون خوبی و محبت زیاد هم به مرور زمان زیادیش بی اثر میشه. گاهی حتی تبدیل به وظیفه میشه. گاهی افراد دیگه اصلا نمیشنوند واژه های مهر رو. گاهی اونو به حساب شخصیت میزارن. گاهی فکر میکنن جدی نیست. حتی ابراز محبت، که بسیاری از مراجعین خانوم میگفتن که تصور میکردن، که محبت زیاد (شما بخونید اغراق) باعث تحکیم رابطه شون میشه. ولی توجه کنیم که در یک رابطه سالم هرچیزی باید دو طرفه، متناسب و در یک بالانس باشه، بخصوص مهر و محبت، حالا اگه یکی از طرفین بیش از حد محبتش رو ابراز کنه، طرف دیگه بعد از مدتی به گرفتن محبت بدون ابراز محبت عادت می کنه. چون اگه هیچ واکنش مهربانانه ای دریافت نشه، مرتب محبت به امید مهربانی دیدن از همسر و یا یار اضافه میشه – امید واهی. از همین جا رابطه خراب میشه، تعادل بهم میخوره، انتظارات تغییر میکنه، احساس سرخوردگی بوجود میاد، مرتب احساس میشه؛ نکنه من خوب نیستم، کافی نیستم، نکنه کسی دیگه تو زندگیش هست و… این حس مضطرب کننده میشه و ادم ها رو به وادی افسردگی میکشونه. دقت کنیم برای خوب زندگی کردن روی خطوط میانی حرکت کنیم، مرزهای خودمون رو حداقل بشناسیم، یعنی توی این بندبازی با حداکثر تعادل حرکت کنیم که پرت نشیم به طرفی. برای دوست داشته شدن هر کاری نکنیم، این میتونه سلامت روان رو تو دراز مدت به خطر بندازه، محبت باید درست، به موقع و به اندازه استفاده بشه. اغراق نیاز نیست نه در واژه ها و نه در عمل. تصور کنیم که ظرفیت معده یک نفر اندازه یک بشقاب برنج و خورشت هست و یکی دیگه برای بشقاب دیگه جا نداره - پس نمیتونه دیگه بخوره/هضم کنه. روان هم مرز دریافت داره و دریافت مهر هم توان روانی میخواد چون‌میتونه برای دریافت کننده احساس بد درست کنه. چون مهر هم اندازه و تعادل میخواد و نبابد حراجش کنیم.

Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
2👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🚩 اگر رواندرمانگر نبودم

اگر رواندرمانگر نبودم شاید راننده تاکسی میشدم. از آن راننده هایی  که هر روز با لبخند صبحگاهی به مسافرانم صبح بخیر میگفتم و شبها برای آنها شب خوش ارزو می کردم و روزانه هزاران نفر را به مقصدشان همراهی می کردم. اگر راه را هم نمیدانستم  از مسافرانم میپرسیدم... مسافران اکثرا بهتر از من راه را میشناسند.

شاید از آن راننده هایی میشدم که با وسواس هر چه تمام تر مسافران خود را با احوالپرسی و خوش آمد گویی بدرقه میکردم،  غریبه هایی که شاید هرگز دیگر نمیدیدم ولی مهم هم نبود. من همراهشان هستم در یک راه کوتاه یا بلند. آنها نیازی دارند مختص به زمان خاص.

آه کسی چه میداند شاید حرفه ی دیگری  داشتم...

مثلا کلکسیونی از لباسهایی مختلف  در یک جا جمع میکردم  و ساعت ها در مورد آنها با مشتری حرف میزدم...
یا چه میدانم شاید...به آنها لباسهایی جدید از بوتیک افکارم میپوشاندم و به صحنه زندگی میفرستادم. شاید از آنها رنگ زندگیشان را میپرسیدم. و زندگیشان را رنگ جدیدی میبخشیدم و تنها نقاش مرحله ای از زندگیشان میشدم ولی انتخاب رنگ ها و طرح ها از آنها بود.

چه میدانم، شایدم یک نویسنده میشدم تا بتوانم افکار خواننده را که زیر تخت سنگهای ارزشها گیر کرده اند را آزاد سازم و دوباره جمله بندی کنم. شاید جرات بودن و مهر ورزیدن و عشق به همنوعان را و حتی جرات زیستن را در کتابها میتوانستم به قلم و تصویر بکشم.  شاید خواننده ای جذب میشد و افکارم قابل درک بود و در راه فکر و احساسش همراهش بودم. در یک مقطع کوتاه ولی اساسی.

شاید کبوتر فروش میشدم که بتوانم پرواز و آزادی را به انسانهایی بال شکسته نشان دهم. آنهایی که در یک مقطع هنوز قادر به پرواز نیستند. شاید بتوانم آنها را فقط به پرواز تشویق کنم و معنایی جدید به زندگی خود هدیه کنند.

و یا شاید گل فروش میشدم و گل ها را بدست کودکانی میدادم که بوی گل را هنوز نمیشناختند. شاید بوی گلها آنها را شاد میکرد تا وقتی که گلها هستند و در اینجا بودن را با اگاهی ذهن می اموختند.

اما اکنون یک رواندرمانگرم و یک مشاور  در جایی دور از ارزشهای آموخته من از کودکی ... من کودکی تازه در خود یافتم که ارزشها را دوباره به بازتاب کشید و مرا شکل داد.

اتاق من درمانگر پر است از ناگفته هایی که گاهی به سختی و با احتیاط و گاهی در امنیت و اعتماد بیان میشوند... اتاق من پر است از شکستن بغض های مردان و زنانی که سالها در برابر شکستن مقاومت کرده بودند. و یا جوانانی که تازه خود را یافته بودند...

اتاق درمان من خلوتگاهیست پر از رازهایی ک بنا بود هیچ وقت به زبان آورده نشوند، ...
سکوت اتاق من بارها شاهد رها کردن تمام دستاویزها و رسیدن به باور "توانستن ها" بوده است...من مراجعه ام را باور دارم.

اتاق درمان من پر است از نگاه های خیره و دنبال فرصت بودن ها...پر از تردید بین گفتن یا نگفتن ها...ترسها و اضطرابها و همه این تصاویر روزی با اطمینان به من هدیه شده تا مراجع من آسوده به مقصد برسد.

من خوشحالم که درمانگرم و در راه زندگی مقطعی با دیگران بودن که حرفه مرا تعریف میکند، خواست و  انتخاب من است.

میدانید درمانگر بودن  عشق شیرینی ست، به انسانیت و به انسان بودن و انسان ساختن و چرخ های جامعه را با یاری رسانی چرخاندن، ارزش ها را مدام الک کردن ، و گاهی ارزشهای جدید ساختن و تغییر دادن. 

🚩امروز خجسته است و شما خجسته اید و این روز بر شما همه مراجعین بزرگوار که با قلب بزرگ به من اطمینان کردید و دوستان درمانگر  و روانشناس و مراجعین و بقیه همکاران بزرگوار در این راه پرتلاطم درمان روان خجسته باد. 🌹

دکتر موریس ستودگان
در بهار ۲۰۲۵
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
8👏2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مقایسه ICD-11 و DSM-5.wav
21.8 MB
پادکست؛
مقایسه ICD-11 و DSM-5

به قلم دکتر موریس ستودگان‌ +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🙏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🧠 جمع اوری و خلاصه‌ای از مقالهٔ ساندرا بَم با عنوان «نظریهٔ طرح‌وارهٔ جنسیتی: یک تبیین شناختی از نوع‌پذیری جنسی» (1981)


در ابتدا یک تعریف از نظریهٔ طرح‌وارهٔ جنسیتی از ساندرا بَم در این مقاله که نظریه‌ای شناختی ارائه می‌دهد؛ می‌گوید  چگونه افراد، به‌ویژه کودکان، از طریق ساختارهای ذهنی به نام طرح‌واره‌های جنسیتی، اطلاعات مرتبط با جنسیت را پردازش می‌کنند. این طرح‌واره‌ها، الگوهای ذهنی هستند که بر اساس آن‌ها، افراد رفتارها، ویژگی‌ها و نقش‌های مرتبط با جنسیت را درک و تفسیر می‌کنند.

دکتر بم فرآیند نوع‌پذیری جنسی (Sex Typing) را بر اساس این نظریه اینچنین تعریف کرده، که نوع‌پذیری جنسی زمانی رخ می‌دهد که فرد، خودپنداره‌اش را با طرح‌واره‌های جنسیتی همسو می‌کند.  به‌عبارت دیگر، افراد تمایل دارند ویژگی‌ها و رفتارهایی را که با جنسیتشان مطابقت دارد، در خود تقویت کنند و رفتارهای ناسازگار را نادیده بگیرند یا سرکوب کنند.

او نقش جامعه در شکل‌گیری طرح‌واره‌ها را مهم می‌داند. دکتر بَم تأکید می‌کند که جامعه از طریق رسانه‌ها، آموزش، خانواده و سایر نهادها، اطلاعات جنسیتی را به‌گونه‌ای ارائه می‌دهد که افراد از سنین پایین، طرح‌واره‌های جنسیتی را درونی می‌کنند.  این فرآیند منجر به تقویت کلیشه‌های جنسیتی و محدودیت در رفتارهای فردی می‌شود.

دکتر بم ابزار سنجش برای این پدیده را چنین معرفی میکند. برای اندازه‌گیری میزان نوع‌پذیری جنسی،  فهرست نقش‌های جنسی بَم (Bem Sex-Role Inventory) طراحی شده.  این ابزار افراد را در چهار دسته قرار می‌دهد:

✔️نوع‌پذیر جنسی (Sex-Typed):
افرادی که ویژگی‌های مرتبط با جنسیت خود را دارند.

✔️نوع‌پذیر متقابل جنسی (Cross-Sex-Typed):
افرادی که ویژگی‌های جنس مخالف را دارند.

✔️دوگانه‌جنسی (Androgynous):
افرادی که ترکیبی از ویژگی‌های مردانه و زنانه را دارند.

✔️نامتمایز (Undifferentiated):
افرادی که ویژگی‌های مشخصی از هیچ‌یک از دو جنس را ندارند.

بم همچنین پیشنهاداتی برای کاهش نوع‌پذیری جنسی ارائه کرده است. دکتر سندرا بَم پیشنهاد می‌کند برای کاهش تأثیرات منفی نوع‌پذیری جنسی، باید:

👈کودکان را با الگوهای رفتاری متنوع و غیرکلیشه‌ای آشنا کرد.

👈اطلاعات جنسیتی ارائه‌شده در رسانه‌ها و آموزش را بازنگری کرد.

👈به کودکان آموزش داد که ویژگی‌ها و رفتارها محدود به جنسیت خاصی نیستند.

چند نکته کلیدی در این  نظریه قابل ذکر است که میگوید؛

🟠افراد با مشاهده رفتارهای مردانه و زنانه در خانواده، مدرسه، رسانه و جامعه، به مرور یاد می‌گیرند چه رفتارهایی "مناسب" جنسیت آن‌ها است.

🟠این طرح‌واره‌ها بر نحوه درک، یادآوری اطلاعات و تصمیم‌ گیری‌های فردی تأثیر می‌گذارند.
کودکان تمایل دارند اطلاعاتی را که با طرح‌واره‌های جنسیتی آن‌ها سازگار است، بهتر یاد بگیرند و به خاطر بسپارند.

مثال‌ها:

پسر کوچکی که دوست دارد با عروسک بازی کند، اما یاد می‌گیرد که این کار "مخصوص دخترها" است، بنابراین خود را محدود می‌کند.

دختری که علاقه‌مند به علوم است، ممکن است در مدرسه یا رسانه‌ها پیام‌هایی دریافت کند که علوم برای پسرها مناسب‌تر است، پس از علاقه‌اش فاصله می‌گیرد.


ولی انتقاداتی هم نیز  بر این نظریه وارد است:

نادیده گرفتن عوامل زیستی: برخی منتقدان معتقدند که نظریه فقط بر عوامل اجتماعی تمرکز دارد و تفاوت‌های زیستی یا ژنتیکی را نادیده می‌گیرد.

کاهش پیچیدگی فردی: همه افراد به یک شکل به پیام‌های جنسیتی پاسخ نمی‌دهند، ولی این نظریه گاهی فرض می‌کند همه کودکان به یک شکل تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

تقویت کلیشه‌های جنسیتی: برخی می‌گویند که تمرکز بیش‌ازحد بر طرح‌واره‌ها ممکن است باعث بازتولید کلیشه‌ها شود به‌جای کاهش آن‌ها.

این نظریه طرح‌واره جنسیتی (Gender Schema Theory) در وب‌سایت Helpful Professor نشر داده شده. 

🔡لینک مطلب

تهیه شده در +Think
دکتر موریس ستودگان


#نظریه_طرح‌واره_جنسیتی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🙏3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چرا چند خدا و یک شیطان؟

نگاه تاریخی_اسطوره ای
نگاه یکتا پرستانه در ادیان ابراهیمی
نگاه روانشناسی
نگاه جامعه شناسی
دیدگاه نیچه؛ شیطان بازتاب اخلاق بردگان است
دیدگاه فروید؛ شیطان فروکوبی امیال است ...

think+ m.setudegan
1🏆1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
زادروزت بر روان بشریت و جهان خجسته، زیگموند فروید!


مخترع ناخودآگاه، کاوشگر رویاها، و کسی که جسارت داشته به درون تاریک‌ترین گوشه‌های ذهن انسان نفوذ کنه.

اگه بخوام تحلیلی کوتاه از شخصیت فروید رو جرات کنم، میَشه گفت اون ترکیبی نادر از نبوغ، جسارت فکری، و سرسختی بود. فروید انسانی بود عمیقاً کنجکاو، کسی که از مواجهه با تاریکی‌های روان نمی‌ترسید. اون شخصیت مستقلی داشت، ولی در عین حال، گاه دچار نوعی خودمحوری علمی میشد و پذیرش دیدگاه‌های مخالف براش دشوار بود. وابستگی شدیدش به نظریات اولیه‌اش، مخصوصا در باره سکسوالیته، نشون میده که گاهی بیش از اونکه از تجربه و داده پیروی کنه، به درک شهودی خودش وفادار میموند. در عین حال، شجاعتش در پرداختن به موضوعاتی تابو مثل میل جنسی کودک یا عقده اُدیپ، گواه بر روحیه‌ای رادیکال و انقلابی ایشونه.
اگه امروز زنده بود، احتمالاً از اینکه نظریاتش هم الهام‌بخش و هم محل مناقشه شده‌، خوشحال بود.

پس در سالروز تولدش، چه موافق فروید باشیم و چه منتقدش، نمیشه منکر تأثیر عمیق و ماندگار این بزرگ مرد روی روان‌شناسی، فرهنگ و حتی هنر شد.


نقاشی و نوشته: دکتر موریس ستودگان‌


Think+
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
13🔥2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4
💫💫

یکی از بزرگترین هنرهای زندگی این است که خودمان باشیم و نه ابژه انتظار دیگران. آنها بی پایان هستند و روان ما محدود.

م. ستودگان💫
10👍1