Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ویروس پاپیلوم انسانی (HPV یا Human Papillomavirus) یکی از شایعترین ویروسهای منتقلشونده از طریق تماس جنسی است. این ویروس بیش از 100 نوع مختلف دارد و برخی از آنها میتوانند منجر به مشکلات جدی سلامت شوند، در حالیکه بسیاری از آنها بدون علامت باقی میمانند و خودبهخود برطرف میشوند.
این انواع معمولاً باعث زگیل تناسلی یا زگیلهای پوستی میشوند و بهندرت باعث سرطان میگردند.
شایعترین انواع: HPV-6 و HPV-11
این انواع میتوانند منجر به تغییرات سلولی و در نهایت سرطان شوند.
شایعترین انواع: HPV-16 و HPV-18
سایر انواع پرخطر: 31، 33، 45، 52 و 58
ناشی از انواع کمخطر مثل HPV-6 و HPV-11
تقریباً همه موارد این سرطان به HPV مرتبط است، بویژه نوع 16 و 18
سرطان مقعد
سرطان آلت تناسلی در مردان
سرطان واژن و فرج
سرطان دهان و گلو (اوروفارنکس) که در اثر تماس جنسی دهانی ممکن است ایجاد شود
تماس جنسی (واژینال، مقعدی، دهانی)
تماس پوست با پوست در ناحیه تناسلی
انتقال از مادر به نوزاد (نادر است)
اغلب بدون علامت است
زگیلهای تناسلی یا پوستی
در موارد پیشرفتهتر: خونریزی غیرعادی، درد، یا مشکلات گوارشی و ادراری (وابسته به محل درگیری)
برای خود ویروس درمان خاصی نیست، ولی مشکلات ناشی از آن مانند زگیل یا ضایعات پیشسرطانی قابل درماناند
در بسیاری موارد، بدن طی ۱-۲ سال ویروس را دفع میکند
کسانی که شرکای جنسی متعدد دارند
شروع رابطه جنسی در سنین پایین
افراد با سیستم ایمنی ضعیف (مثلاً مبتلایان به HIV)
سیگاریها (در ارتباط با سرطانهای HPV)
دیگران را حتما قبل از روابط جنسی مطلع کنید اگر از HPV خود مطلع هستید.
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏4
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پاسخ؛ سؤال بسیار خوبی پرسیدین، چون شباهتهایی بین رویکرد اومانیست یا انسانگرایانه و اگزیستانسیالیستی وجود داره، ولی این دو تا دقیقاً یکی نیستند. سوال اینکه آیا کارل راجرز و مزلو اگزیستانسیالیست بودن؟ باید بگم نه به طور مستقیم. کارل راجرز و آبراهام مزلو از بنیانگذاران روانشناسی انسانگرایانه بودند، نه اگزیستانسیالیستی. اونها بیشتر به رشد بالقوه انسان، خودشکوفایی، و مثبتنگری در ذات بشر توجه داشتند.
در حالیکه رویکرد اگزیستانسیالیستی در رواندرمانی بیشتر با چهرههایی مثل ویکتور فرانکل (لوگوتراپی و معنادرمانی) و یا رولو می و اروین یالوم شناخته میشه. این رویکرد به سؤالهای بنیادی زندگی انسان تمرکز داره: مثل مرگ، تنهایی، آزادی و مسئولیت، بیمعنایی و ...
اینها با هم شباهتها و تفاوتهای زیادی دارن با این حال، خیلی از رواندرمانگرهای مدرن (مثل یالوم) هر دو رویکرد رو ترکیب میکنن. حتی خود راجرز هم گاهی به موضوعات اگزیستانسیال مثل "آزادی" و "مسئولیت" تو نوشته هاش اشاره کرده.
امیدوارم این پاسخ کمک کنه. ارادتمند
#اومانیست (از واژه انسان human مشتق شده)
#اگزیستانسیالیت (از واژه exist زنده بودن سرچشمه میگیره یا وجود existance)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دفترچه_شرح_وظایف_برای_مشاوره_در_دبستان.pdf
613.9 KB
جمع اوری و تالیف، دکتر موریس ستودگان از گروه +think
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سن: ۳۵ سال
شغل: معلم فلسفه
مشکل اصلی: ناتوانی در شنیدن نظرات مخالف؛ تمایل افراطی به برنده شدن در بحث
شرح حال:
مردی وارد پروسه درمان شد با شکایت از اینکه دیگران "درکش نمیکنن" و مدام از "بیسوادی اطرافیان" شکایت داشت. در گروههای مدرسه و مجازی به هر بحثی وارد میشد و احساس میکرد باید همیشه حرف آخر رو بزنه.
در طول درمان، مشخص شد که در کودکی در خانوادهای زندگی کرده که پدرش مدام اون رو با دیگران مقایسه میکرد و هرگز تحسینش نمیکرد.
یادداشت درمانگر:
👈 این مرد، دانایی را چون لباس زرهی پوشیده؛ هر جملهای از اون فریادی هست: "من را ببینید، من کافی هستم!"
---------------
سن: ۲۸ سال
شغل: دانشجوی دکتری زبان
مشکل اصلی: اضطراب عمیق در موقعیتهای جمعی؛ وسواس به ارائه دانستهها
شرح حال:
در جلسات گروهی اگه کسی چیزی میگفت و او نظری نمیداد، تا شب دچار اضطراب و احساس بیارزشی میشد. اون میگفت: "حس میکنم انگار اصلاً وجود ندارم مگر اینکه نظری بدم یا چیزی بگم که همه بگن "آهان!"..."
در فرایند درمان، کمکم روشن شد که مادرش زنی بسیار پر از حرف و دانا بود، و تنها زمانی دخترش رو تحسین میکرد که اون هم "به اندازهی خودش چیزی برای گفتن داشت."
یاداشت درمانگر:
👈 "دانستن برای او، تنها راه بقاست؛ گویی اگر چیزی نگوید، تبخیر میشود."
ادامه دارد...
دکتر موریس ستودگان
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
Forwarded from شاهسوند
سلام دکتر جان بنده شما رو خیلی قبول دارم ، خیلی دوست دارم نظر خود شماهم درمورد چالشی که به وجود اومده بدونم ،
به طور کلی نظرتون در مورد انواع گرایشات جنسی و انحرافات جنسی و فانتزی های جنسی ، و اگر از حوصله ی شما خارج است
کانال یا پیج معتبر یا کتابی به بنده معرفی کنید در مورد فعالیت و تخصص سکس تراپیست و درمانگر جنسی تا اطلاعات جامع تری به دست بیاورم 🙏
به طور کلی نظرتون در مورد انواع گرایشات جنسی و انحرافات جنسی و فانتزی های جنسی ، و اگر از حوصله ی شما خارج است
کانال یا پیج معتبر یا کتابی به بنده معرفی کنید در مورد فعالیت و تخصص سکس تراپیست و درمانگر جنسی تا اطلاعات جامع تری به دست بیاورم 🙏
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
سلام دکتر جان بنده شما رو خیلی قبول دارم ، خیلی دوست دارم نظر خود شماهم درمورد چالشی که به وجود اومده بدونم ، به طور کلی نظرتون در مورد انواع گرایشات جنسی و انحرافات جنسی و فانتزی های جنسی ، و اگر از حوصله ی شما خارج است کانال یا پیج معتبر یا کتابی به بنده…
درود به شما خانوم/اقا شاهسوند
پرسش بسیار خوب و مهمیه، و اتفاقاً کاملاً در حوصله من هست، چون این موضوعات هم از دید روانشناسی و هم فرهنگی بسیار پیچیده و جذابند و هر وقت در این مورد تو گروه ها گفتگو میشه موضع گیری های شخصی و احساسی [به دلیل سرکوب ها احتمالا] پیش میاد و روزها ادامه داره. بذارین من بهصورت خلاصه اما عمیق به سه بخش اصلی سوال شما یک پاسخ بدم. البته نظر شخصی نیست اینها بلکه بر اساس منابع علمی هست. معمولا باید مباحث ابتدا تعریف بشه تا بدونیم همه از یک چیز حرف میزنیم و داستان انگور، اوزوم و عنب پیش نیاد.
✔️ گرایشات جنسی Sexual Orientation
یعنی تمایل پایدار و عمیق فرد به داشتن رابطه عاطفی و جنسی با جنس خاصی. این گرایش معمولاً سه نوع اصلی داره ولی نوع های دیگه هم وجود داره؛ دگرجنسگرایی Heterosexuality که تمایل به جنس مخالف هست. همجنسگرایی Homosexuality که تمایل به همجنس حالا زن به زن یا مرد به مرد فرقی نداره. و دوجنسگرایی Bisexuality که تمایل به هر دو جنس وجود داره. از دید روانشناسی امروزه (مثل انجمن روانپزشکی آمریکا - APA با DSM و یا اروپا با ICD)، این گرایشها 👈ذاتی، 👈طبیعی و نه بیمارگونه و اختلال تلقی و تعریف میشن،⭕️ 👈 تا زمانی که برای شخصی یا دیگران آسیبی ایجاد نکنند. 👉
نکته بعدی انحرافات جنسی یا پارافیلیا Paraphilias هستند که خود پارافیلیا یعنی 👈 تمایل جنسی غیرمعمول که ممکنه روی اشیاء، موقعیتها یا افراد خاصی متمرکز باشه.
مثال فتیش Fetish تمرکز روی یک شیء یا بخش خاص بدن. و یا نمایشگری Exhibitionism که به لذت از نشون دادن بدن یا اندام جنسی به غریبهها هست. و تماشاگر بودن Voyeurism که لذت از تماشای رابطه جنسی دیگران هست و یا مشاهده اندام جنسی دیگران. و همچنین پدوفیلیا که تمایل جنسی به کودکان (که این کاملاً غیرقانونی و آسیبزاست).⭕️ 👈از نظر بالینی، پارافیلیا فقط وقتی "اختلال" محسوب میشه که ✔️ شخص رنج روانی از اون ببره. ✔️ و/یا به دیگران آسیب برسونه یا قصد آسیب داشته باشه.
و توی فانتزی جنسی که اینجا بحث برانگیز شد تو گروه همونطور که قبلاً گفته شد توسط کارشناسان تو این گروه،✨ خیالات جنسی بخش طبیعی ذهن انسان هستند و حتی در افراد سالم، شایعند. اما باید حداقل به عنوان کارشناس تو روان شناسی و روان پزشکی تفاوت فانتزی با پارافیلیا و عمل واقعی را فهمید:
⭕️ 👈فانتزی ممکنه شامل موضوعات شدید باشه، ولی تا وقتی در ذهن باقی بمونه و اجباری یا آسیبزننده نباشه، معمولاً اختلال تلقی نمیشه.👉
👈عملی کردن بعضی از فانتزیها در روابط سالم مثلا نقشبازی، BDSM با رضایت طرفین ممکنه باعث افزایش صمیمیت حتی بشه. چون فانتزیهای جنسی Sexual Fantasies تصورات ذهنی و خیالاتی ما انسانها هستند که ما رو از نظر جنسی تحریک میکنه. این تصورات ممکنه دربارهی افراد، موقعیتها، نقشها، اعمال جنسی خاص یا فقط سناریوهای غیرواقعی باشن. این فانتزی ها معمولاً در ذهن شکل میگیرن و ممکنه هیچوقت در دنیای واقعی عملی نشن. 👈فانتزیها میتونن طبیعی و سالم باشن و تو کشف تمایلات جنسی و هویت جنسی ما حتی کمک کننده باشن. این فانتزی ها (خیال ها) به افزایش هیجان تو روابط جنسی ما هم کمک کننده میتونن باشند.
سوالی که منجر به بحث و کشمکش شد و شما خواستین احتمالا نظر منو بدونین در موردش این هست که "آیا فانتزیهای جنسی اثرات منفی دارند؟"
اثرش روی افراد باید بگم تو بیشتر موارد، فانتزیهای جنسی بخشی طبیعی از روان جنسی انسانند و تأثیر منفی ندارند، 👈مگه اینکه⭕️ با اضطراب یا احساس گناه شدید همراه باشه. مثلاً تو افراد مذهبی یا کسانی که با باورهای سختگیرانه و معیارهای دشوار سازی اجتماعی مراجعه میکنند از این فانتزی ها مضطرب میشن و کمک میخوان و اینجا چون زندگی شخص رو مختل میکنه و خودش کمک میخواد از ما باهاش این بررسی میشه.
👈مگه اینکه⭕️ فرد نتونه بین خیال و واقعیت مرز بگذاره و بخواد فانتزیهای غیرقانونی یا آسیبزننده رو در واقعیت اجرا کنه.
👈مگه اینکه⭕️ وابستگی شدید پیدا بشه، طوری که فرد بدون این فانتزیها نتونه تحریک یا ارضا بشه و منظورم اینجا وابستگی روانی هست و گزارش خود شخص که زندگی جنسیش رو مختل میکنه و از ما کمک میخواد تا مشکل رو حل بکنه.
⭕️ ⚡️اثرش روی جامعه⚡️ که افکار بعضی ها رو درگیر کرده. باید بگم فقط زمانی که فانتزیها شامل عناصر واقعیت گریز، خشونتآمیز، غیرقانونی، غیراخلاقی یا کودکآزاری باشن، و یا فردی بدنبال عملی کردن اون فانتزی ها در دنیای واقعی باشه میتونه خطرناک و آسیبزا باشه و این فرقی نداره چه در شرق که شما هستین یا غرب جهان که من هستم، و در چنین مواردی ممکنه سلامت روانی و امنیت دیگران و جامعه مورد تهدید باشه.
گر چه چیز تازه ای نگفتم و همه اینها رو قبلا خوندین ولی اگه سوالی بود حتما بفرمایید.
ارادتمند ✨
۱
پرسش بسیار خوب و مهمیه، و اتفاقاً کاملاً در حوصله من هست، چون این موضوعات هم از دید روانشناسی و هم فرهنگی بسیار پیچیده و جذابند و هر وقت در این مورد تو گروه ها گفتگو میشه موضع گیری های شخصی و احساسی [به دلیل سرکوب ها احتمالا] پیش میاد و روزها ادامه داره. بذارین من بهصورت خلاصه اما عمیق به سه بخش اصلی سوال شما یک پاسخ بدم. البته نظر شخصی نیست اینها بلکه بر اساس منابع علمی هست. معمولا باید مباحث ابتدا تعریف بشه تا بدونیم همه از یک چیز حرف میزنیم و داستان انگور، اوزوم و عنب پیش نیاد.
یعنی تمایل پایدار و عمیق فرد به داشتن رابطه عاطفی و جنسی با جنس خاصی. این گرایش معمولاً سه نوع اصلی داره ولی نوع های دیگه هم وجود داره؛ دگرجنسگرایی Heterosexuality که تمایل به جنس مخالف هست. همجنسگرایی Homosexuality که تمایل به همجنس حالا زن به زن یا مرد به مرد فرقی نداره. و دوجنسگرایی Bisexuality که تمایل به هر دو جنس وجود داره. از دید روانشناسی امروزه (مثل انجمن روانپزشکی آمریکا - APA با DSM و یا اروپا با ICD)، این گرایشها 👈ذاتی، 👈طبیعی و نه بیمارگونه و اختلال تلقی و تعریف میشن،
نکته بعدی انحرافات جنسی یا پارافیلیا Paraphilias هستند که خود پارافیلیا یعنی 👈 تمایل جنسی غیرمعمول که ممکنه روی اشیاء، موقعیتها یا افراد خاصی متمرکز باشه.
مثال فتیش Fetish تمرکز روی یک شیء یا بخش خاص بدن. و یا نمایشگری Exhibitionism که به لذت از نشون دادن بدن یا اندام جنسی به غریبهها هست. و تماشاگر بودن Voyeurism که لذت از تماشای رابطه جنسی دیگران هست و یا مشاهده اندام جنسی دیگران. و همچنین پدوفیلیا که تمایل جنسی به کودکان (که این کاملاً غیرقانونی و آسیبزاست).
و توی فانتزی جنسی که اینجا بحث برانگیز شد تو گروه همونطور که قبلاً گفته شد توسط کارشناسان تو این گروه،
👈عملی کردن بعضی از فانتزیها در روابط سالم مثلا نقشبازی، BDSM با رضایت طرفین ممکنه باعث افزایش صمیمیت حتی بشه. چون فانتزیهای جنسی Sexual Fantasies تصورات ذهنی و خیالاتی ما انسانها هستند که ما رو از نظر جنسی تحریک میکنه. این تصورات ممکنه دربارهی افراد، موقعیتها، نقشها، اعمال جنسی خاص یا فقط سناریوهای غیرواقعی باشن. این فانتزی ها معمولاً در ذهن شکل میگیرن و ممکنه هیچوقت در دنیای واقعی عملی نشن. 👈فانتزیها میتونن طبیعی و سالم باشن و تو کشف تمایلات جنسی و هویت جنسی ما حتی کمک کننده باشن. این فانتزی ها (خیال ها) به افزایش هیجان تو روابط جنسی ما هم کمک کننده میتونن باشند.
سوالی که منجر به بحث و کشمکش شد و شما خواستین احتمالا نظر منو بدونین در موردش این هست که "آیا فانتزیهای جنسی اثرات منفی دارند؟"
اثرش روی افراد باید بگم تو بیشتر موارد، فانتزیهای جنسی بخشی طبیعی از روان جنسی انسانند و تأثیر منفی ندارند، 👈مگه اینکه
👈مگه اینکه
👈مگه اینکه
گر چه چیز تازه ای نگفتم و همه اینها رو قبلا خوندین ولی اگه سوالی بود حتما بفرمایید.
ارادتمند ✨
۱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
سلام دکتر جان بنده شما رو خیلی قبول دارم ، خیلی دوست دارم نظر خود شماهم درمورد چالشی که به وجود اومده بدونم ، به طور کلی نظرتون در مورد انواع گرایشات جنسی و انحرافات جنسی و فانتزی های جنسی ، و اگر از حوصله ی شما خارج است کانال یا پیج معتبر یا کتابی به بنده…
شما منابع خواسته بودین و در پیام قبلی جا نشد من عادت به توضیح زیاد دارم تا خودم مطلب رو درک بکنم.
منابع خوب میتونه کتاب
✔️ طبیعتا DSM5 و ICD11 و کتابهای کاپلان باشند که توضیحات علمی ارائه میکنن.
✔️ "سکستراپی و درمانهای جنسی"
از دکتر علی صاحبی که ترجمهای عالی با رویکرد علمی و ACT محور هست و میتونه برای این مبحث بسیار کمک کننده باشه.
چند تا پیج یا منبع معتبر انگلیسی هم هستند مثل
Kinsey Institute
Planned Parenthood
و میتونین به پیج اینستاگرام
@sexpositive_farsi
که برای آگاهی جنسی به زبان فارسی و علمی هست مراجعه کنین. منبع خوبی هست.
یک پادکست فارسی به اسم راوی تن حتما میشناسین که در مورد بدن، جنسیت و سکس با دید جامعهشناسی و روانشناسی هست و مفیده و میتونه گره ها رو گاهی باز کنه.
اگه نیاز بیشتری بود بفرمایید.✨
پ.ن: اگه پیام رو بعضی جاها خیلی بولد و ریمارک کردم چون بعضی ها تند میخونن و به نکات برجسته فقط دقت میکنن.
۲
منابع خوب میتونه کتاب
از دکتر علی صاحبی که ترجمهای عالی با رویکرد علمی و ACT محور هست و میتونه برای این مبحث بسیار کمک کننده باشه.
چند تا پیج یا منبع معتبر انگلیسی هم هستند مثل
Kinsey Institute
Planned Parenthood
و میتونین به پیج اینستاگرام
@sexpositive_farsi
که برای آگاهی جنسی به زبان فارسی و علمی هست مراجعه کنین. منبع خوبی هست.
یک پادکست فارسی به اسم راوی تن حتما میشناسین که در مورد بدن، جنسیت و سکس با دید جامعهشناسی و روانشناسی هست و مفیده و میتونه گره ها رو گاهی باز کنه.
اگه نیاز بیشتری بود بفرمایید.
پ.ن: اگه پیام رو بعضی جاها خیلی بولد و ریمارک کردم چون بعضی ها تند میخونن و به نکات برجسته فقط دقت میکنن.
۲
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
حالا پاسخ به این سوال که خیلی ها را درگیر کرده آیا تریسام غیراخلاقیه؟
چونقسمت بالا گفتم
اثرات فانتزی بر فرد و جامعه
فقط زمانی اسیب زاست که
شامل عناصر غیراخلاقی، خشونتآمیز، غیرقانونی یا کودکآزاری باشن، و میدونم غیر اخلاقی توضیح نیاز داره. چون اخلاقی یک موضوع الاستیکی و شخصی هست. ما اخلاق فردی داریم و اخلاق اجتماعی که من از دید اخلاق اجتماعی نگاه میکنم این فانتزی و موضوع تری سام رو. چون بحث "غیراخلاقی بودن" در فانتزیهایی مثل تریسام (threesome) یه موضوع فرهنگی، اخلاقی، و روانشناختیه که باید با دقت بررسی بشه و گرنه میتونه سوتفاهم ایجاد کنه چون گفتم قبلا همه انسانها فانتزی دارن و این میتونه به همه مربوط بشه. کسی که کلا فانتزی نداره، زنده نیست!
حالا سوال اصلی آیا تریسام غیراخلاقیه؟ 👈خود فانتزی تریسام در ذات و عمل نه غیرقانونیه، نه الزاما غیراخلاقی. ولی اینکه غیراخلاقی محسوب بشه یا نه، بستگی به چند عامل خاص بنا بر اصل اخلاق اجتماعی داره. یکی اینکه در چارچوب فرهنگی-اجتماعی نگاهش کنیم، تو جوامعی با باورهای دینی و سنتی (مثل ایران)، هرگونه رابطه جنسی خارج از ازدواج، یا شامل بیش از دو نفر، ممکنه با ارزشهای اخلاقی جامعه در تضاد باشه و از نظر فرهنگی طرد بشه. [به درستی و غلطی اون کار ندارم از نظر اخلاق اجتماعی نگاه میکنم]
یک بُعد دیگه سیستم اخلاقی فردی یا دینی هست که تحت تاثیر سیستم اخلاقی هست و بخشی از هابیتوس ما رو تشکیل میده. برای بعضی ها، چنین فانتزیهایی خلاف اخلاق شخصی یا باورهای مذهبیشونه، حتی اگر در ذهن اونها pup up کنه. حتی اگه ذهنشون باهاش درگیر هم باشه، اون رو با دعا و باورهای خودشون سرکوب میکنن و بماند که عواقب اون سرکوب دراز مدت چه خواهد بود.
و یک بعُد دیگه در این فانتزی ها مثل تری سام یا روابط جنسی مثلثی یا منشوری و حتی پنتاگون اجبار یا عدم رضایت هست. چون
👈اگه اجرای تریسام با اجبار، فشار روانی یا عدم رضایت کامل یکی از افراد همراه باشه، میتونه از نظر اخلاقی ناپذیرفتنی و حتی آسیبزننده باشه. اینجا اسیب فردی مدام نظر هست که طبیعتا اثرش رو روی جامعه خواهد گذاشت. برای اینکه این فرد در خلا زندگی نمیکنه و وقتی مورد اسیب قرار بگیره اون نارضایتی رو به گونه ای به محیط و اطراف و سیستم اشاعه میده - منظورم عواقب اون نارضایتی عمومی ناشی از مشکل هست که ایزوله نمیمونه.
👈 حالا سوال آیا فانتزی یا اجرای رفتاری مثل تریسام اثر منفی بر جامعه داره؟
👈خودبخود اثرات مستقیم ندارند؛ 👉
مگه اینکه 👈نُرمسازی بدون درک پیامدها رخ بده، یعنی اگه در جامعه رسانه ای مثلا پورنوگرافی و تریسام بهعنوان یک رفتار "عادی، بدون خطر و همیشه و فقط لذتبخش" نمایش داده بشه، ممکنه باعث انتظارات غیرواقعی در روابط جنسی بشه. [دقت کنید به همیشه و فقط]
👈 اسیب زا نیست این فانتزی مگه اینکه آسیب به روابط عاطفی بزنه، چون بعضی ها تحت فشار شریکشون یا از روی کنجکاوی ممکنه وارد چنین تجربههایی بشن، ولی بعد دچار حس تحقیر، پشیمانی یا خیانت بشن. که این تجربهها گاهی باعث فروپاشی روابط بلندمدت میشن.
👈 فانتزی ها مثلا تری سام اسیب اجتماعی به همراه نداره الزاما مگه اینکه محو شدن مرزهای فردی و اجتماعی رخ بده، یعنی اگه افراد بدون بلوغ روانی یا آگاهی کافی وارد روابط چندنفره بشن، ممکنه به بحران هویت جنسی، وابستگی، حس ناامنی یا سردرگمی در مرزها ختم بشه.
✔️ حتما سوال پیش میاد که پس باید فانتزی تریسام رو سرکوب کنیم؟ میگیم نه لزوماً. وجود فانتزی مثل تریسام در ذهن، در بسیاری افراد رایجه و ذاتاً بیمارگونه نیست. مشکل زمانی ایجاد میشه که: فرد نتونه بدون این فانتزی تحریک بشه (وابستگی روانی). بخواد با اجبار یا فریب دیگران اون رو عملی کنه. که این فانتزی رو بدون در نظر گرفتن آسیبهای ممکن برای روابط یا عزت نفس دیگران اجرا کنه.
این بخش شاید مهمترین بخش باشه برای روانشناسها و درمانگران که نیازه بهش دقت کنیم. چون با وجود رسانه ها و اگاه سازی افراد و ایجاد گونه ای حق تنوع طلبی در افراد ارزشهای فردی بر ارزشهای اجتماعی ارجحیت پیدا کردن و اینجا هست که ما باید کاملا خودمون "زین اسب ما محکم بسته شده باشه" تا بتونیم تو اطاق درمان با ارزشهای اجتماعی جراحی روان کنیم.
پایان
ارادتمند✨
۳
چونقسمت بالا گفتم
اثرات فانتزی بر فرد و جامعه
فقط زمانی اسیب زاست که
شامل عناصر غیراخلاقی، خشونتآمیز، غیرقانونی یا کودکآزاری باشن، و میدونم غیر اخلاقی توضیح نیاز داره. چون اخلاقی یک موضوع الاستیکی و شخصی هست. ما اخلاق فردی داریم و اخلاق اجتماعی که من از دید اخلاق اجتماعی نگاه میکنم این فانتزی و موضوع تری سام رو. چون بحث "غیراخلاقی بودن" در فانتزیهایی مثل تریسام (threesome) یه موضوع فرهنگی، اخلاقی، و روانشناختیه که باید با دقت بررسی بشه و گرنه میتونه سوتفاهم ایجاد کنه چون گفتم قبلا همه انسانها فانتزی دارن و این میتونه به همه مربوط بشه. کسی که کلا فانتزی نداره، زنده نیست!
حالا سوال اصلی آیا تریسام غیراخلاقیه؟ 👈خود فانتزی تریسام در ذات و عمل نه غیرقانونیه، نه الزاما غیراخلاقی. ولی اینکه غیراخلاقی محسوب بشه یا نه، بستگی به چند عامل خاص بنا بر اصل اخلاق اجتماعی داره. یکی اینکه در چارچوب فرهنگی-اجتماعی نگاهش کنیم، تو جوامعی با باورهای دینی و سنتی (مثل ایران)، هرگونه رابطه جنسی خارج از ازدواج، یا شامل بیش از دو نفر، ممکنه با ارزشهای اخلاقی جامعه در تضاد باشه و از نظر فرهنگی طرد بشه. [به درستی و غلطی اون کار ندارم از نظر اخلاق اجتماعی نگاه میکنم]
یک بُعد دیگه سیستم اخلاقی فردی یا دینی هست که تحت تاثیر سیستم اخلاقی هست و بخشی از هابیتوس ما رو تشکیل میده. برای بعضی ها، چنین فانتزیهایی خلاف اخلاق شخصی یا باورهای مذهبیشونه، حتی اگر در ذهن اونها pup up کنه. حتی اگه ذهنشون باهاش درگیر هم باشه، اون رو با دعا و باورهای خودشون سرکوب میکنن و بماند که عواقب اون سرکوب دراز مدت چه خواهد بود.
و یک بعُد دیگه در این فانتزی ها مثل تری سام یا روابط جنسی مثلثی یا منشوری و حتی پنتاگون اجبار یا عدم رضایت هست. چون
👈اگه اجرای تریسام با اجبار، فشار روانی یا عدم رضایت کامل یکی از افراد همراه باشه، میتونه از نظر اخلاقی ناپذیرفتنی و حتی آسیبزننده باشه. اینجا اسیب فردی مدام نظر هست که طبیعتا اثرش رو روی جامعه خواهد گذاشت. برای اینکه این فرد در خلا زندگی نمیکنه و وقتی مورد اسیب قرار بگیره اون نارضایتی رو به گونه ای به محیط و اطراف و سیستم اشاعه میده - منظورم عواقب اون نارضایتی عمومی ناشی از مشکل هست که ایزوله نمیمونه.
👈 حالا سوال آیا فانتزی یا اجرای رفتاری مثل تریسام اثر منفی بر جامعه داره؟
👈خودبخود اثرات مستقیم ندارند؛ 👉
مگه اینکه 👈نُرمسازی بدون درک پیامدها رخ بده، یعنی اگه در جامعه رسانه ای مثلا پورنوگرافی و تریسام بهعنوان یک رفتار "عادی، بدون خطر و همیشه و فقط لذتبخش" نمایش داده بشه، ممکنه باعث انتظارات غیرواقعی در روابط جنسی بشه. [دقت کنید به همیشه و فقط]
👈 اسیب زا نیست این فانتزی مگه اینکه آسیب به روابط عاطفی بزنه، چون بعضی ها تحت فشار شریکشون یا از روی کنجکاوی ممکنه وارد چنین تجربههایی بشن، ولی بعد دچار حس تحقیر، پشیمانی یا خیانت بشن. که این تجربهها گاهی باعث فروپاشی روابط بلندمدت میشن.
👈 فانتزی ها مثلا تری سام اسیب اجتماعی به همراه نداره الزاما مگه اینکه محو شدن مرزهای فردی و اجتماعی رخ بده، یعنی اگه افراد بدون بلوغ روانی یا آگاهی کافی وارد روابط چندنفره بشن، ممکنه به بحران هویت جنسی، وابستگی، حس ناامنی یا سردرگمی در مرزها ختم بشه.
این بخش شاید مهمترین بخش باشه برای روانشناسها و درمانگران که نیازه بهش دقت کنیم. چون با وجود رسانه ها و اگاه سازی افراد و ایجاد گونه ای حق تنوع طلبی در افراد ارزشهای فردی بر ارزشهای اجتماعی ارجحیت پیدا کردن و اینجا هست که ما باید کاملا خودمون "زین اسب ما محکم بسته شده باشه" تا بتونیم تو اطاق درمان با ارزشهای اجتماعی جراحی روان کنیم.
پایان
ارادتمند
۳
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"مردی که همیشه باید پاسخ میداد"
(نمونهای از خودشیفتگی جبرانی)
وقتی بهنام وارد اتاق شد، انگار داشت با کسی بحث میکرد. نگاهش پر از آمادگی برای دفاع بود، مثل سربازی که همیشه زره به تن داره، حتی تو خواب. نشست و گفت: "دکتر، بذارید همین اول یه چیز رو روشن کنم... من آدم ضعیفی نیستم، فقط خستهام."
در تمام ۵۰ دقیقه، حتی یک سؤال بیپاسخ نگذاشت. وقتی میپرسیدم: "چی باعث شد اینقدر رنج بکشی؟"
به جای لمس درد، شروع میکرد به تحلیل: "ببینید، جامعه ما یاد نگرفته با آدم موفق چطور برخورد کنه. من زیادی خوب بودم، همین شد مشکل!"
از والدین میگفت، از بیعدالتیها، از اینکه چطور همه عمرش مجبور بوده بجنگه تا "درست فهمیده بشه". انگار تمام زندگیاش، تمرینی برای دادگاه بزرگ "اثبات خودش" بوده. هیچکس اجازه نداشت اشتباه برداشت کنه. چون اگه برداشت غلطی میشد، یعنی خودش اشتباه بوده، و این غیرقابلتحمل بود.
وقتی بهش گفتم: "میشه یک بار فقط سکوت کنیم و با هم ببینیم این حس نیاز به توضیح دادن، از کجا میاد؟"
اخم کرد. ساکت شد، ولی بدنش انگار میلرزید. با صدای لرزان انگشتهای دست راستش رو بهم میسابید و پاهاش تو کفش انگار جا نداشت، ابروهاش رو کمی داد بالا از بالای عینک به من یک نگاهی کرد و گفت: "من اگه حرف نزنم، له میشم. چون هیچکس هیچوقت نپرسید که واقعاً کیام!" تکیه داد به مبل و یک نفس عمیق کشید و گویا غم تا یقه های کتش حس میشد، چون سعی در مرتب کردن یقه هاش داشت و انگار خاک آستین ها رو میگرفت و دوباره نگاهی کرد و گفت "پدرم، میگفت سکوت بعد از مرگ هست - یعنی ارزش زندگی تمام شد."
یادداشت درمانگر:
درمان با بهنام، شبیه صحبت با آینهای ترکخورده بود. هر بار که به زخمش نزدیک میشدم، زرهش محکمتر میشد. در دل این دفاعگری مداوم، کودکی نشسته بود که ظاهرا هیچوقت فرصت نکرده بگه: "میترسم که بیارزش باشم، اگه کسی حرفهامو نفهمه."
#انکدوت_چهارم
#خودشیفتگی_جبرانی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
* انکدوت ۵ از اطاق درمان
"فرار از پرواز"
(نمونه ای از اجتناب دفاعی و ترس از شکست)
سن: امیر حسین ۲۸ ساله
جنسیت: مرد
وضعیت تحصیلی/شغلی: فارغالتحصیل مهندسی مکانیک، بدون شغل ثابت
وضعیت خانوادگی: فرزند دوم از سه فرزند، مجرد، زندگی با والدین
شرح مشکل از زبان مراجع
امیرحسین با احساس بیانگیزگی و بیارزشی به جلسات رواندرمانی مراجعه کرده. اون میگه که "مدتهاست میخوام برای مهاجرت و ادامه تحصیل اقدام کنم، ولی هیچ وقت واقعاً شروع نکردم. هر بار میخوام شروع کنم، احساس میکنم نمیتونم، و بعد چند روز همهچی رو ول میکنم. حس میکنم آدم ضعیف و ترسویی هستم که نمیتونه با شرایط بجنگه."
امیر کوتاه اشاره میکنه که ایده مهاجرت براش همیشه هیجانانگیز و مهم بوده، ولی هر بار که تصمیم میگیره اقدام کنه (مثل جمعآوری مدارک، شرکت تو کلاس و آزمون زبان)، دچار اضطراب شدید، افکار شکست، و نهایتاً بیحرکتی ذهنی میشه.
تحلیل کوتاه روانپویشی و شناختی-رفتاری
از نگاه روانپویشی، امیرحسین دچار مکانیسم اجتناب دفاعی شده؛ یعنی ناخودآگاه از مواجهه با امکان شکست و ناامیدی خودداری میکنه تا اضطراب ناشی از اون رو تجربه نکنه. این اجتناب همراه با درونفکنی یک والد منتقد هست که کاملا درونی شده و مدام صدای شکست رو تو ذهنش تکرار میکنه.
از نگاه شناختی-رفتاری، امیرحسین دچار باورهای ناکارآمدی شده مثل "اگه شکست بخورم یعنی آدم بیعرضهایام" و "باید همه چیز رو کامل انجام بدم یا اصلاً انجام ندم." [باید... یا ...یا...]. این باورهای سیاه و سفید و دوئالیستی باعث شکلگیری الگوی اجتنابی و تعویق مزمن در امیرحسین شده.
توضیح
در جلسه سوم، بهواسطه تکنیک مرور تصمیمهای ناتمام، ریشههای اضطراب امیر نسبت به اقدام برای مهاجرت بررسی شد. احساس شکستپذیری، ترس از مقایسه شدن با دوستان موفق، و نگاه سنگین والدین از دلایل اصلی تعویق تو روند کار و تصمیم امیر حسین بودن.
با استفاده از تکنیک مواجهه تدریجی، قرار شد امیرحسین صرفاً فرم ثبتنام آزمون زبان رو بررسی و یادداشت کنه، بدون اجبار به اقدام. هدف از این تمرین، کاهش شدت اجتناب و بازسازی تدریجی حس کارآمدی هست.
یادداشت درمانگر
اجتناب امیرحسین نسبت به هدف مهاجرت، یک سازوکار دفاعی برای محافظت از عزتنفس در برابر ترس از شکسته. تا زمانی که این الگو فعال باشه، رشد و اقدام واقعی مختل میمونه. مداخله درمانی باید روی کاهش اجتناب، افزایش تحمل ناکامی و بازسازی باورهای ناکارآمد متمرکز باشه.
دکتر موریس ستودگان
لینک انکدوت چهارم
#انکدوت_پنجم
#اجتناب_دفاعی
#ترس_از_شکست
تهیهشده در +Think
"فرار از پرواز"
(نمونه ای از اجتناب دفاعی و ترس از شکست)
سن: امیر حسین ۲۸ ساله
جنسیت: مرد
وضعیت تحصیلی/شغلی: فارغالتحصیل مهندسی مکانیک، بدون شغل ثابت
وضعیت خانوادگی: فرزند دوم از سه فرزند، مجرد، زندگی با والدین
شرح مشکل از زبان مراجع
امیرحسین با احساس بیانگیزگی و بیارزشی به جلسات رواندرمانی مراجعه کرده. اون میگه که "مدتهاست میخوام برای مهاجرت و ادامه تحصیل اقدام کنم، ولی هیچ وقت واقعاً شروع نکردم. هر بار میخوام شروع کنم، احساس میکنم نمیتونم، و بعد چند روز همهچی رو ول میکنم. حس میکنم آدم ضعیف و ترسویی هستم که نمیتونه با شرایط بجنگه."
امیر کوتاه اشاره میکنه که ایده مهاجرت براش همیشه هیجانانگیز و مهم بوده، ولی هر بار که تصمیم میگیره اقدام کنه (مثل جمعآوری مدارک، شرکت تو کلاس و آزمون زبان)، دچار اضطراب شدید، افکار شکست، و نهایتاً بیحرکتی ذهنی میشه.
تحلیل کوتاه روانپویشی و شناختی-رفتاری
از نگاه روانپویشی، امیرحسین دچار مکانیسم اجتناب دفاعی شده؛ یعنی ناخودآگاه از مواجهه با امکان شکست و ناامیدی خودداری میکنه تا اضطراب ناشی از اون رو تجربه نکنه. این اجتناب همراه با درونفکنی یک والد منتقد هست که کاملا درونی شده و مدام صدای شکست رو تو ذهنش تکرار میکنه.
از نگاه شناختی-رفتاری، امیرحسین دچار باورهای ناکارآمدی شده مثل "اگه شکست بخورم یعنی آدم بیعرضهایام" و "باید همه چیز رو کامل انجام بدم یا اصلاً انجام ندم." [باید... یا ...یا...]. این باورهای سیاه و سفید و دوئالیستی باعث شکلگیری الگوی اجتنابی و تعویق مزمن در امیرحسین شده.
توضیح
در جلسه سوم، بهواسطه تکنیک مرور تصمیمهای ناتمام، ریشههای اضطراب امیر نسبت به اقدام برای مهاجرت بررسی شد. احساس شکستپذیری، ترس از مقایسه شدن با دوستان موفق، و نگاه سنگین والدین از دلایل اصلی تعویق تو روند کار و تصمیم امیر حسین بودن.
با استفاده از تکنیک مواجهه تدریجی، قرار شد امیرحسین صرفاً فرم ثبتنام آزمون زبان رو بررسی و یادداشت کنه، بدون اجبار به اقدام. هدف از این تمرین، کاهش شدت اجتناب و بازسازی تدریجی حس کارآمدی هست.
یادداشت درمانگر
اجتناب امیرحسین نسبت به هدف مهاجرت، یک سازوکار دفاعی برای محافظت از عزتنفس در برابر ترس از شکسته. تا زمانی که این الگو فعال باشه، رشد و اقدام واقعی مختل میمونه. مداخله درمانی باید روی کاهش اجتناب، افزایش تحمل ناکامی و بازسازی باورهای ناکارآمد متمرکز باشه.
دکتر موریس ستودگان
لینک انکدوت چهارم
#انکدوت_پنجم
#اجتناب_دفاعی
#ترس_از_شکست
تهیهشده در +Think
🙏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨ دختری که در رویا زندگی میکرد
(خیالپردازی جبرانی و خودشیفتگی فرارکننده)
compensatory fantasy
سن: مونیکا ۱۹ ساله
شغل: دانشجوی سال اول هنر
مشکل اصلی: بریدگی از واقعیت؛ ناتوانی در تمرکز؛ وابستگی به تخیلات برای تحمل زندگی روزمره
شرح حال:
با چشمانی براق گفت: «من میدونم یه روزی معروف میشم. مثل اون بازیگر فرانسوی که کسی باورش نداشت...»
اون ساعتها در ذهنش زندگی میکرد؛ در مصاحبهها، جشنوارهها، تحسینها. گاهی جلسات رو با حرفهایی شروع میکرد مثلا «دیشب خواب دیدم توی نیویورکم، دارم نمایشگاه برگزار میکنم...»
ولی وقتی از فعالیتهای واقعیش حرف میزد، صداش پایین میومد. کلاسها رو نیمهکاره میرفت، پروژهها رو به سختی تموم میکرد، و روابط واقعیش پر از دلخوری و شکست بود.
تو پروسه درمان، کمکم روشن شد که تو خونهای رشد کرده که صداش شنیده نمیشد. پدرش معمولاً ساکت بود و مادرش غرق در مشکلات خودش و پر حرف. اون یاد گرفته بود برای دیده شدن، باید در ذهنش قهرمان بشه.
یادداشت درمانگر:
👈 خیالپردازیهاش قصرهایی بودند که بر روی ویرانههای بیتوجهی ساخته شده بودند. مونیکا در ذهنش کامل، موفق و ستایششده بود، چون در دنیای بیرون، حتی صدایش هم پژواک نداشت.
✔️ مسیر درمانی
✨ از رویا به حضور:
تخیل، پذیرش و گامهای کوچک به سوی ارزشها
در شروع، من درمانگر با کنجکاوی به تخیلات دختر گوش دادم. نه با قضاوت، بلکه با همراهی:
«اگه بخوای دنیایی که در ذهنت ساختی رو توصیف کنی، چه چیزایی توش هست؟ چه حسی داره؟»
این همراهی باعث شد دختر احساس امنیت کنه و کمکم بتونه بفهمه که این تخیلات، تنها جاییه که او احساس کنترل، دیده شدن، و زیبایی میکنه.
بعد از چند جلسه، مفاهیم مورد نیاز رو آرام وارد کرد:
به جای تلاش برای پاککردن خیالپردازیها، مونیکا یاد گرفت افکارش رو ببینه و نه واقعیت تلقی کنه. تمرینی مثل "فکر کردن به خودِ رویاباف بهعنوان یک راوی داستان" کمک کرد تا از همذاتپنداری کامل با فانتزی فاصله بگیره.
بهجای شرمندگی بابت "بیعملی"، یاد گرفت احساسات واقعی پشت این تخیلات رو بپذیره: غمِ نادیده گرفته شدن، نیاز به تأیید، ترس از بیارزشی. تمرینهایی مثل "نشستن کنار ترس" یا "نفس کشیدن با اندوه" جای مقاومت رو گرفت.
تمرینهای سادهی ذهنآگاهی (مثل بو کردن چای، لمس قلممو روی بوم، شنیدن صداهای اطراف) کمک کرد تا مونیکا لحظاتی از ذهن خارج شه و توی بدن و محیط حضور پیدا کنه.
تو یک جلسه، پرسیدم:
«مونیکا در همهی این رویاها، چه چیزی برات مهمه؟ اینکه دیده بشین؟ اثری خلق کنین؟ ارتباط بگیرین؟»
و مونیکا جواب داد: «میخوام یه چیزی خلق کنم که دیگران حس بگیرن ازش، مثل وقتی که خودم یه فیلم خوب میبینم.»
👈اینجا نقطهی چرخش بود؛ از خیال، به ارزش.
مونیکا شروع کرد به گامهای خیلی کوچیک ولی واقعی: مثلا طراحی یک صفحهی ساده برای اشتراکگذاری کارهاش
روزانه ۲۰ دقیقه نقاشی، حتی اگه عالی نباشه
فرستادن یکی از کارها برای یک ورکشاپ
هر بار که صدای ذهنش میگفت: «این کار کوچیکه، ارزش نداره»، تمرین کرد با لبخند بگه: «آهان، این فکر آشنا دوباره اومد!» و بازم ادامه بده مونیکا.
یادداشت درمانگر:
👈 مونیکا خیالپرداز باقی موند، ولی دیگه توی خیالها گیر نکرد. یاد گرفت که فانتزی میتونه الهامبخش باشه، نه زندان. راهش رو از قصههایی که برای بقا ساخته بود، به واقعیتهایی که با ارزشهاش هماهنگ بودن، پیدا کرد.
لینک انکدوت پنجم
دکتر موریس ستودگان
#انکدوت_اطاق_درمان
#انکدوت_ششم
#خیال_پردازی_جبرانی
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1🙏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"خانه من، مخفیگاه من"
👈رضا با چهرهای گرفته وارد اتاق درمان شد و بعد از مکثی طولانی و آهی از ته دل گفت: "من واقعاً نمیفهمم چرا باید هر هفته بریم خونهی پدرزنم. مگه خونهی خودمون چشه؟ تازه بعدش هم کلی بحث داریم با الهام... من اصلاً آدم جمع نیستم، چرا درک نمیشم. ترجیح میدم خونه باشم، سکوت باشه، فیلم ببینم، کتاب بخونم. ولی همسرم میگه "چون بابام تنهاست، چون مادرم دلتنگ میشه..." یعنی من مهم نیستم؟
رضا از این گفت که گاهی حس میکنه با خانوادهی همسرش در حال رقابت برای گرفتن توجه زنشه. از دید رضا، هر بار رفتن به خونهی پدرزن یعنی از دست دادن بخشی از کنترل و آرامشش. وقتی ازش پرسیدم آخرین باری که خودش با خانوادهاش وقت گذرونده کی بوده، خندید و گفت: "من با خانوادمم زیاد رفتوآمد ندارم. شلوغکاری و دخالت رو نمیتونم تحمل کنم."
از منظر نظریههای خانوادهدرمانی مثل بوئن یا مینوچین، رضا به دلیل ادغام نشدن سالم با خانوادهی مبدا و الگوهای تعامل قبلی، حالا هم از ادغام با سیستم خانواده همسر اجتناب میکنه.
رضا ، ۳۵ ساله مشاور املاک، درونگرا، علاقهمند به سکوت، کنترلگر، تعامل محدود با خانوادهی مبدا
الهام، ۳۲ ساله معلم، برونگرا، وابسته عاطفی به خانوادهی مبدا، با سبک دلبستگی ایمنتر
اهداف:
تکنیکها:
Intervention
اهداف:
تکنیکها:
چه معنایی پشت اجتناب رضا و اصرار الهام نهفته؟
اهداف:
تکنیک ها:
تمرین خانگی پیشنهادی:
هر شب هر دو نفر یکی از این جملات را کامل کنن و هفتهای یک بار اونو با هم بخونن:
👈امروز از تو ممنونم برای...
👈امروز احساس کردم فاصله بینمون بیشتر شد وقتی که...
👈دلم میخواد در هفته آینده با هم...
زوج در حال حرکت از ساختار قدرتمحور و اجتنابی به سوی گفتوگو و تنظیم مرزهای سالمن. پیشنهاد شد الهام نیازهای عاطفی خودش رو مستقیمتر بیان کنه و رضا با کمک تمرین مواجهه، موقعیتهای بیرونی رو با حمایت تجربه کنه.
تو این جلسه تمرکز اصلی روی کشف معنای روانشناختی مقاومت رضا نسبت به رفتوآمد با خانوادهی همسر بود. اون این موضوع رو نه صرفاً بهعنوان بیعلاقگی، بلکه نوعی "نفوذ" و تهدید به استقلال روانیش تجربه میکرد. مشخص شد که رضا در خانوادهی مبدا خودش مرزهای سفت و گاه گسیختهای تجربه کرده و حالا ناخودآگاه همون الگو رو بازتولید میکنه. از طرف دیگه، الهام گرایش به سیستم باز و پیوسته داره و حفظ ارتباط با خانواده رو نه فقط یک وظیفه بلکه بخشی از هویت زنانه و معنای زندگی مشترک میدونه. تنش اصلی این زوج، نه در تفاوت سلیقه، بلکه در تعارض بین دو جهاننگری خانوادگی شکل گرفته: یکیش بر اساس خودبسندگی و اون یکی بر پایهی پیوند و مشارکت گسترده.
تو این جلسه تلاش شد که زوج بهجای "درست یا غلط" دونستن همدیگه، به طرف "درک تفاوت و بازسازی معنا" حرکت کنن.
پیشنهاد شد که رضا با تمرین مواجههی تدریجی در موقعیتهای بینفردی، اضطرابش رو در فضای امن کنترل کنه، و الهام هم یاد بگیره نیازهای عاطفیش رو بدون فشار مستقیم، در قالب دعوت و بیان احساس مطرح کنه.
روند درمان در مسیر درستی قرار گرفته و نشانههایی از افزایش انعطاف در هر دو دیده میشه. با این حال نیاز به تمرینهای مداوم و اصلاح الگوهای قدیمی ارتباطی، مخصوصا در موقعیتهای واقعی، احساس میشه.
دکتر موریس ستودگان
لینک انکدوت هفتم
#انکدوت_هشتم +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
مردی که فکر میکرد فقط انگیزه نداره، نه اینکه خستهست
"فرسودگی (Burnout) و مصرف بیشازحد پاداش (دوپامینمحوری)"
نام: پتر
سن: ۳۲ سال
شغل: دانشجوی دکتری در رشته علوم اعصاب
مشکل اصلی: احساس پوچی، بیانگیزگی، عدم تمرکز، بیتفاوتی نسبت به کارهای علمی
شرح حال
پتر وارد جلسه شد با این جمله: "من فکر میکردم تنبلم یا شاید افسردهم، ولی راستش... من فقط خستهم. خیلی خسته. فقط متوجه نشدم چون همیشه یه چیزی بود که خوشحالم کنه. یه مقالهی جدید، یه پیام از استاد، یا حتی یه پروژهی جدید که مغزم رو روشن کنه. من معتاد دوپامین بودم... نه انگیزه."
پتر از ۲۱ سالگی مدام در حال "پیشرفت" بود؛ بورسیه، مقالات، سفرهای علمی، مسابقات. هر بار که انرژیاش کم میشد، بهجای استراحت، سراغ پروژهی تازهای میرفت.
در ماههای اخیر، بدنش دیگه همکاری نمیکرد. نمیتونست صبح بیدار شه. حتی دیدن ایمیلها تهوعآور بود براش.
درمان که شروع شد، براش عجیب بود که "نیاز به استراحت" میتونه جدی گرفته شه.
پتر بارها گفت: "احساس بیارزشی میکنم اگه کاری نکنم. انگار از هم میپاشم.:
یادداشت درمانگر
👈 پتر سالها روی موج پاداشها حرکت کرده بود. اما حالا یاد میگرفت گاهی نباید موج سواری کرد، باید روی شن نشست، خیره شد به دریا، و پرسید: "اگه دیگه چیزی برای فتح کردن نباشه، من کیام؟"
در جلسات ابتدایی، پتر مدام دنبال دلیل بود:
"شاید چون ورزش نمیکنم، شاید چون قهوه زیاد میخورم، شاید چون از مقالههام راضی نیستم..."
من با سکوتی آگاه به دلایل پتر، مسیر گفتگو رو آرام منحرف میکردم:
:اگه این خستگی قرار نبود درست بشه... اگه قرار بود فقط کنارت باشه... دوست داشتی چجوری باهاش زندگی کنی؟»
پتر با کمک تمرینهای سادهی پذیرش، مثل نوشتن نامهای به خستگی، شروع کرد به دیدن فرسودگی نه بهعنوان شکست، بلکه بهعنوان پیامی از درون.
خیلی خلاق نوشت: "تو بد نیستی، فقط گفتی: بس کن. استراحت کن. من رو انکار نکن."
من تمرینهایی مثل راه رفتن آهسته و نظارت به اطراف و طبیعت شاید، نوشیدن آگاهانه چای و درک طعم اون، و نگاه کردن به آسمان و یا دریا رو معرفی کردم.
پتر اول گفت: "وقت تلف کردنه"، ولی کمکم حس و درک کرد ذهنش آرامتر میشه.
میگفت: "من سالهاست به آینده معتادم؛ این بار دارم حال رو لمس میکنم.
۳. تفکیک سازی شناختی Defussion،
پتر یاد گرفت افکاری مثل تو تنبلی یا اگه کار نکنی، بیارزشی رو نه حقیقت، بلکه فقط افکار خودش ببینه.
تمرینی که کمکش کرد؟ گفتن جملات منفی با صدای یک شخصیت کارتونی. خودش خندید و گفت:
"انگار ذهنم فقط یه بلندگوئه، نه خدا."
۴. وضوح ارزشها Values Clarification
پتر تو یک جلسه گفت:
"من همیشه دنبال دستاورد بودم، ولی الان میفهمم مهمترین ارزشم تأثیره". اینکه چیزی بسازم که بر زندگی دیگران اثر داشته باشه، حتی اگه ساده باشه.
اون شروع کرد به آموزش دادن به دانشجویان تازهوارد با انرژی واقعی—not for CV.
۵.اقدام متعهدانه committed action
پتر بهجای فشردن پدال گاز تا آخر، شروع کرد به برنامهریزی واقعبینانه:
ساعت کاری محدود
زمانهای خالی بدون تکنولوژی، شروع تمرین موسیقی که سالها عقب افتاده بود،
پتر گفت: "اولین بار احساس میکنم که زندگی میکنم، نه فقط میدوم."
👈یادداشت درمانگر
پتر فکر میکرد Burnout یعنی شکست. اما فهمید گاهی فرسودگی، صدای درونیایه که میگه:
"این راهو برای چی میری؟ برای کی؟"
و وقتی پتر یاد گرفت به جای خاموش کردن اون صدا، بهش گوش بده… تازه مسیرش شروع شد.
دکتر موریس ستودگان +think
لینک انکدوت هشتم
#انکدوت_نهم
#درمان_act
#دوپامین_محوری
#فرسودگی_شغلی #burnout
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
(Mother Hunger):
بررسی تأثیرات روانشناختی محرومیت از دلبستگی اولیه
یکی از مفاهیم عمیق در روانشناسی تحولی، پدیدهای است "تحت عنوان"گرسنگی مادری" ( از کلی مکدانیل).
این اصطلاح به شکلی نظاممند به توصیف کمبودهای عاطفی پایدار ناشی از نقص در رابطهی دلبستگی اولیهی کودک-مراقب میپردازد.
بر اساس مدلهای نظری، گرسنگی مادری زمانی شکل میگیرد که نیازهای ذاتی کودک به امنیت هیجانی، بازتابدهی عاطفی (Mirroring)، و تنظیم هیجان بهصورت بهینه پاسخ داده نشود.
این محرومیت صرفاً به غیاب فیزیکی مادر محدود نمیشود، بلکه میتواند ناشی از فقدان کیفیت تعاملی
(Emotional Unavailability)،
رفتارهای پراکندهگر (Inconsistent Parenting)،
یا حتی الگوهای دلبستگی اجتنابی-دوگانه
(Disorganized Attachment)
باشد.
تحقیقات نشان میدهند تجربهی این کمبود در مراحل حساس رشد، میتواند به بروز اختلال در تنظیم هیجان، الگوهای ناایمن در روابط بینفردی، و حتی تمایلات پرخطر
(Risk-Taking Behaviors)
منجر شود. بهویژه، افراد با سابقهی گرسنگی مادری اغلب از حساسیت بیشحد به طرد
(Rejection Sensitivity)
یا اجبار به خودکفایی افراطی
(Compulsive Self-Reliance)
رنج میبرند.
خوشبختانه، یافتههای روانشناسی نوروپلاستیسیتی و رویکردهای درمانی مبتنی بر دلبستگی
(Attachment-Based Therapies)
تأکید دارند که بازسازی الگوهای درونی کاری
(Internal Working Models)
از طریق مداخلاتی نظیر:
- بازوالدگری (Reparenting) در چارچوب طرحواره درمانی
- بهکارگیری تکنیکهای Mentalization برای یکپارچهسازی هیجانی
- ایجاد روابط اصلاحی (Corrective Emotional Experiences) در بستر درمان گروهی/فردی
امکانپذیر است.
این پدیده نهتنها یک چالش بالینی، بلکه پنجرهای به اهمیت پیشگیری اولیه از طریق آموزش والدگری آگاهانه (Mindful Parenting) است. شایان ذکر است که شناسایی زودهنگام این الگوها میتواند از انتقال بیننسلی (Intergenerational Transmission) آسیب جلوگیری کند.
ترجمه؛ دکتر موریس ستودگان +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3❤2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Mother Hunger Think+.pdf
1.6 MB
فایل ترجمه شده
"Mother Hunger"
یا "گرسنگی مادر"
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
تدوین: مهدی بیگلری
تهیه شده در +think
"Mother Hunger"
یا "گرسنگی مادر"
ترجمه: دکتر موریس ستودگان
تدوین: مهدی بیگلری
تهیه شده در +think
❤5👏4
Forwarded from Elham Kazazi
درود خدمت اساتید محترم
و همه دوستان🌹
یه سوال داشتم ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏
دانشجوی روانشناسی هستم
مشکلم اینه که نمیتونم احساسات و هیجاناتم رو درست مدیریت کنم
هر کس که مشکلی داره عمیقا ناراحت میشم فکر کنم بیشتر همدردی میکنم تا همدلی
کاملاً غرق مشکل بقیه میشم
مثلاً توی بیمارستان روانی برای کارورزی که وارد شدیم دو نفر از بیماران روانی رو توی حیاط دیدم که یکیشون سرشو گذاشته بود رو شونه دیگری و گریه میکرد
با دیدن اونا اشکم سرازیر شد نمیتونستم خودمو کنترل کنم هر چقدر با خودم میگفتم درست نیست تو دانشجوی روانشناسی هستی یکم خودتو کنترل کن اما نمیتونستم وقتی هم که وارد بخش شدیم تا دیدم از مریضها کسی تکیهاش رو داده و تنهاست خیلی دلم سوخت تقریباً تا آخر کارورزی من گریه کردم
البته یاد دوران خودم هم افتادم که لحظات خیلی خیلی سختی داشتم
کلاً احساس غم دارم و از زندگی خیلی کم لذت میبرم
با وجود مشکلات ، نعمتها و داشتههای زیادی هم دارم و خدا رو شکر میکنم به خاطرش
اماوقتی بیشتر مردم رو میبینم که به سختی زندگی میکنن، نمیتونم از چیزهایی که دارم احساس لذت کنم
اگر بتونم و قسمت بشه دوست دارم بعداً کار بالینی و درمانگری انجام بدم ولی با این مشکلی که دارم نمیدونم باید چکار کنم چه رویکرد و چه درمانی دریافت کنم😔
سالهاست داروهای ssri مصرف میکنم دو دوره افسردگی ماژور و یک دوره افسردگی خفیف داشتم
متاسفانه اون موقع دارو مصرف نکردم و این افسردگی مزمن شد ولی بعدش مرتب استفاده کردم
خیلی عذر میخوام🙏
مطلب طولانی شد
و همه دوستان🌹
یه سوال داشتم ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏
دانشجوی روانشناسی هستم
مشکلم اینه که نمیتونم احساسات و هیجاناتم رو درست مدیریت کنم
هر کس که مشکلی داره عمیقا ناراحت میشم فکر کنم بیشتر همدردی میکنم تا همدلی
کاملاً غرق مشکل بقیه میشم
مثلاً توی بیمارستان روانی برای کارورزی که وارد شدیم دو نفر از بیماران روانی رو توی حیاط دیدم که یکیشون سرشو گذاشته بود رو شونه دیگری و گریه میکرد
با دیدن اونا اشکم سرازیر شد نمیتونستم خودمو کنترل کنم هر چقدر با خودم میگفتم درست نیست تو دانشجوی روانشناسی هستی یکم خودتو کنترل کن اما نمیتونستم وقتی هم که وارد بخش شدیم تا دیدم از مریضها کسی تکیهاش رو داده و تنهاست خیلی دلم سوخت تقریباً تا آخر کارورزی من گریه کردم
البته یاد دوران خودم هم افتادم که لحظات خیلی خیلی سختی داشتم
کلاً احساس غم دارم و از زندگی خیلی کم لذت میبرم
با وجود مشکلات ، نعمتها و داشتههای زیادی هم دارم و خدا رو شکر میکنم به خاطرش
اماوقتی بیشتر مردم رو میبینم که به سختی زندگی میکنن، نمیتونم از چیزهایی که دارم احساس لذت کنم
اگر بتونم و قسمت بشه دوست دارم بعداً کار بالینی و درمانگری انجام بدم ولی با این مشکلی که دارم نمیدونم باید چکار کنم چه رویکرد و چه درمانی دریافت کنم😔
سالهاست داروهای ssri مصرف میکنم دو دوره افسردگی ماژور و یک دوره افسردگی خفیف داشتم
متاسفانه اون موقع دارو مصرف نکردم و این افسردگی مزمن شد ولی بعدش مرتب استفاده کردم
خیلی عذر میخوام🙏
مطلب طولانی شد