Forwarded from Dr. Morris Setudegan
داستان طوطی و بازرگان رو در کلاس چهارم خوندیم و این قطعه معروف رو امروز دوباره شنیدم در یک مبحثی و به سیستمی بودن اون فکر کردم و تحلیلم رو مینویسم.
....گفت طوطی را چه خواهی ارمغان
کارمت از خطهٔ هندوستان
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت میشاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق...
مولانا مثنوی معنوی
این شعر رو میتونیم از نگاه سیستمی و شبکهای از اخبار با اگزیوم های واتزلاویک تحلیل کنیم، به خصوص در رابطه با پیامها، تعاملات و بازخوردهای موجود بین اجزای یک سیستم.
طوطی در قفس بخشی از یک سیستمه که اجزای اون از بازرگان، و طوطی های آزاد دیگه، و شرایط محیطی طوطی در قفس بازرگان تشکیا شده.
پیام؛ طوطی در قفس میدونه که برای تغییر وضعیتش باید پیام موثری به عناصر دیگه سیستم یعنی طوطی های آزاد بفرسته. این پیام باید جوری باشه که وضعیت کلی سیستم یعنی رهاییش از قفس رو تغییر بده یا تضمین کنه.
بازخورد Feedback؛ طوطی آزاد بعد از شنیدن پیام، بهنوعی "بازخورد" به سیستم میده. رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) یک پاسخ تعاملیه که پیامدی مستقیم برای طوطی در قفس داره.
👈این بازخورد باعث تغییر وضعیت سیستم میشه، چون طوطی در قفس اونرو به درستی تحلیل و بعد اجرا کرد.
تغییر در سیستم؛ وقتی طوطی در قفس خودش رو به مردن میزنه، سیستم دچار تغییری بنیادین میشه. چون بازرگان دیگه کنترلی رو طوطی نداره و اونرو از قفس خارج میکنه. این تغییر وضعیت نشون میده که سیستم فقط در صورتی تغییر میکنه که عنصری از اون یک 👈"فرایند یادگیری"👉 رو طی کرده باشه و به الگوهای جدید پاسخ بده.
✨ پیام اصلی از دید سیستمی
طوطی آزاد با خلاقیت یک رفتار غیرمنتظره (وانمود به مردن) الگویی جدید رو به سیستم ارائه میده. این الگو باعث میشه که طوطی تو قفس این مفهوم رو درک کنه که برای آزادی باید چیزی فراتر از وضعیت جاری رو تقلید یا یاد گرفت.
درسهای سیستمی
پیامها و تأثیرگذاری؛ در هر سیستم اجتماعی یا زیستی، پیامهای ارسالشده بین اجزا باید هدفمند و متناسب با شرایط سیستم باشه. طوطی در قفس با استفاده از نمادها و ارتباط غیرمستقیم پیامش رو انتقال میده.
یادگیری و انطباقپذیری؛ تغییر سیستم زمانی ممکنه که یکی از اجزا الگویی جدید ارائه کنه که توانایی تغییر وضعیت موجود رو داشته باشه.
همکاری و همافزایی؛ آزادی طوطی در قفس فقط از طریق ارتباط و تقلید از رفتار طوطیان آزاد ممکن شد، که به نقش تعاملات شبکهای در بهبود شرایط اشاره داره.
در نهایت، از نگاه سیستمی، داستان طوطی و بازرگان مثال خوبی هست از اینکه چطور یک جزء کوچک (طوطی در قفس) با استفاده از شبکه پیامها و تعاملات خودش تونست وضعیت کلی یک سیستم رو تغییر بده.
#طوطی_بازرگان
۱-۳
تهیه در +Think✨
....گفت طوطی را چه خواهی ارمغان
کارمت از خطهٔ هندوستان
گفتش آن طوطی که آنجا طوطیان
چون ببینی کن ز حال من بیان
کان فلان طوطی که مشتاق شماست
از قضای آسمان در حبس ماست
بر شما کرد او سلام و داد خواست
وز شما چاره و ره ارشاد خواست
گفت میشاید که من در اشتیاق
جان دهم اینجا بمیرم در فراق...
مولانا مثنوی معنوی
این شعر رو میتونیم از نگاه سیستمی و شبکهای از اخبار با اگزیوم های واتزلاویک تحلیل کنیم، به خصوص در رابطه با پیامها، تعاملات و بازخوردهای موجود بین اجزای یک سیستم.
طوطی در قفس بخشی از یک سیستمه که اجزای اون از بازرگان، و طوطی های آزاد دیگه، و شرایط محیطی طوطی در قفس بازرگان تشکیا شده.
پیام؛ طوطی در قفس میدونه که برای تغییر وضعیتش باید پیام موثری به عناصر دیگه سیستم یعنی طوطی های آزاد بفرسته. این پیام باید جوری باشه که وضعیت کلی سیستم یعنی رهاییش از قفس رو تغییر بده یا تضمین کنه.
بازخورد Feedback؛ طوطی آزاد بعد از شنیدن پیام، بهنوعی "بازخورد" به سیستم میده. رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) یک پاسخ تعاملیه که پیامدی مستقیم برای طوطی در قفس داره.
👈این بازخورد باعث تغییر وضعیت سیستم میشه، چون طوطی در قفس اونرو به درستی تحلیل و بعد اجرا کرد.
تغییر در سیستم؛ وقتی طوطی در قفس خودش رو به مردن میزنه، سیستم دچار تغییری بنیادین میشه. چون بازرگان دیگه کنترلی رو طوطی نداره و اونرو از قفس خارج میکنه. این تغییر وضعیت نشون میده که سیستم فقط در صورتی تغییر میکنه که عنصری از اون یک 👈"فرایند یادگیری"👉 رو طی کرده باشه و به الگوهای جدید پاسخ بده.
طوطی آزاد با خلاقیت یک رفتار غیرمنتظره (وانمود به مردن) الگویی جدید رو به سیستم ارائه میده. این الگو باعث میشه که طوطی تو قفس این مفهوم رو درک کنه که برای آزادی باید چیزی فراتر از وضعیت جاری رو تقلید یا یاد گرفت.
درسهای سیستمی
پیامها و تأثیرگذاری؛ در هر سیستم اجتماعی یا زیستی، پیامهای ارسالشده بین اجزا باید هدفمند و متناسب با شرایط سیستم باشه. طوطی در قفس با استفاده از نمادها و ارتباط غیرمستقیم پیامش رو انتقال میده.
یادگیری و انطباقپذیری؛ تغییر سیستم زمانی ممکنه که یکی از اجزا الگویی جدید ارائه کنه که توانایی تغییر وضعیت موجود رو داشته باشه.
همکاری و همافزایی؛ آزادی طوطی در قفس فقط از طریق ارتباط و تقلید از رفتار طوطیان آزاد ممکن شد، که به نقش تعاملات شبکهای در بهبود شرایط اشاره داره.
در نهایت، از نگاه سیستمی، داستان طوطی و بازرگان مثال خوبی هست از اینکه چطور یک جزء کوچک (طوطی در قفس) با استفاده از شبکه پیامها و تعاملات خودش تونست وضعیت کلی یک سیستم رو تغییر بده.
#طوطی_بازرگان
۱-۳
تهیه در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پل واتزلاویک (Paul Watzlawick)، از نظریهپردازان اصلی ارتباطات انسانی، پنج اصل مهم ارتباط یا اگزیوم رو در نظریه اش مطرح کرده که میتونیم اون رو با کمی خلاقیت و نگاه سیستمی به داستان طوطی و بازرگان مولانا مرتبط کنیم. این اصول در چارچوب تعاملات طوطی و سایر اجزای سیستم بهخوبی قابل تفسیره. قبلا تو گروه ۵ اگزیوم رو توضیح دادم.
https://t.iss.one/thinkmorris/238296
اگزیوم اول؛ نمیتوان ارتباط برقرار نکرد
(You Cannot Not Communicate)
تو داستان طوطی در قفس حتی در سکوت و زندانی بودن، در حال ارسال پیامه. رفتارش، وضعیتش در قفس و حتی درخواست اون از بازرگان برای انتقال پیام به طوطیهای آزاد، همگی بیانگر همین این اصل مهمه. حتی سکوت طوطیان آزاد بعد از شنیدن پیام طوطی در قفس و بعد رفتار غیرمنتظره یکی از اونها که وانمود به مردن بود، یک پیام ارتباطی برای طوطی در قفس توسط بازرگان بود.
همه عناصر تو اون سیستم (طوطی، بازرگان، طوطیهای آزاد) در حال برقراری ارتباطند، حتی وقتی واکنش ظاهری ندارن.
اگزیوم دوم؛ هر ارتباطی جنبه محتوایی و رابطهای دارد
(Content and Relationship Levels)
تو داستان پیام طوطی در قفس که از بازرگان میخواد وضعیتش رو به طوطیهای آزاد برسونه، نه فقط محتوایی (تقاضای کمک) بود، بلکه رابطهای هم داره. این پیام نشوندهنده اعتماد طوطی در قفس به توانایی طوطیهای آزاد برای یافتن راهحله. در سطح رابطهای، این پیام به نوعی نشون دهنده درخواست برای همبستگیه.
پاسخ طوطی آزاد (وانمود به مردن) نشون داد که اون نه فقط پیام رو دریافت کرده، همزمان یک رابطه تعاملی رو با طوطی در قفس برقرار کرد و بر اساس این رابطه تصمیم گرفته.
اگزیوم سوم؛ طبیعت ارتباط به نحوه تفسیر رابطه بستگی دارد
Punctuation of Communication Sequences)
تو این داستان رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) فقط زمانی معنا پیدا میکنه که طوطی در قفس اونرو درک و تفسیر کنه. این تفسیر به درک رابطه بین رفتار طوطی آزاد و وضعیت خودش در قفس بستگی داره. اگر طوطی در قفس به درستی این رفتار رو تفسیر نمیکرد، راه آزادی رو پیدا نمیکرد.
این اصل سیستمی نشون میده که برداشتها و تفسیرهای اجزا از رفتارهای هم میتونه مسیر سیستم رو تغییر بده. یعنی برداشت درست طوطی در قفس از رفتار طوطی آزاد منجر به شکستن وضعیت قفس شد.
اگزیوم چهارم؛ ارتباطها میتوانند دیجیتال یا آنالوگ باشند
(Digital and Analog Communication)
تو داستان بازرگان پیام طوطی در قفس به شکل کلامی (دیجیتال) از طریق بازرگان منتقل میشه، ولی پاسخ طوطی آزاد کاملاً غیرکلامی (آنالوگ) هست. رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) نمادیه که معنای عمیقی داره و نیازی به کلمات نداره. در سیستمهای پیچیده، ترکیب پیامهای دیجیتال و آنالوگ میتونه قدرت بیشتری برای انتقال معنا ایجاد کنه. تو این داستان پیام آنالوگ طوطی آزاد از طریق رفتار، قدرت تغییر سیستم رو داشت.
اگزیوم پنجم؛ ارتباطها یا متقارناند یا مکمل
(Symmetrical or Complementary)
تو داستان ما رابطه بین طوطی در قفس و طوطیان آزاد مکمل هم هست. طوطی در قفس بهعنوان کسی که به دنبال آزادی هست، نقش درخواست کننده رو ایفا میکنه، در حالیکه طوطی آزاد نقش ارائهدهنده راهحل رو به عهده میگیره. اگه ارتباط سیستمی برقرار کنیم این رابطه مکمل به تغییر سیستم منجر میشه. رفتار مکمل طوطی آزاد (به مردن زدن) پاسخی هست که به طوطی در قفس کمک میکنه به هدفش برسه.
در نهایت داستان طوطی و بازرگان از دیدگاه واتزلاویک نشون میده که ارتباطات انسانی و غیرانسانی همیشه چندلایه هستند و معنا و پیام در سطح محتوایی، رابطهای، دیجیتال، و آنالوگ منتقل میشن. با استفاده از این پنج اصل، میشه فهمید که چطور رفتارهای بهظاهر ساده در یک سیستم تعاملی، مثل به مردن وانمود کردن طوطی آزاد، میتونن تحول بنیادینی در سیستم ایجاد کنن.
#طوطی_بازرگان
۲-۳
تهیه در +Think✨
https://t.iss.one/thinkmorris/238296
اگزیوم اول؛ نمیتوان ارتباط برقرار نکرد
(You Cannot Not Communicate)
تو داستان طوطی در قفس حتی در سکوت و زندانی بودن، در حال ارسال پیامه. رفتارش، وضعیتش در قفس و حتی درخواست اون از بازرگان برای انتقال پیام به طوطیهای آزاد، همگی بیانگر همین این اصل مهمه. حتی سکوت طوطیان آزاد بعد از شنیدن پیام طوطی در قفس و بعد رفتار غیرمنتظره یکی از اونها که وانمود به مردن بود، یک پیام ارتباطی برای طوطی در قفس توسط بازرگان بود.
همه عناصر تو اون سیستم (طوطی، بازرگان، طوطیهای آزاد) در حال برقراری ارتباطند، حتی وقتی واکنش ظاهری ندارن.
اگزیوم دوم؛ هر ارتباطی جنبه محتوایی و رابطهای دارد
(Content and Relationship Levels)
تو داستان پیام طوطی در قفس که از بازرگان میخواد وضعیتش رو به طوطیهای آزاد برسونه، نه فقط محتوایی (تقاضای کمک) بود، بلکه رابطهای هم داره. این پیام نشوندهنده اعتماد طوطی در قفس به توانایی طوطیهای آزاد برای یافتن راهحله. در سطح رابطهای، این پیام به نوعی نشون دهنده درخواست برای همبستگیه.
پاسخ طوطی آزاد (وانمود به مردن) نشون داد که اون نه فقط پیام رو دریافت کرده، همزمان یک رابطه تعاملی رو با طوطی در قفس برقرار کرد و بر اساس این رابطه تصمیم گرفته.
اگزیوم سوم؛ طبیعت ارتباط به نحوه تفسیر رابطه بستگی دارد
Punctuation of Communication Sequences)
تو این داستان رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) فقط زمانی معنا پیدا میکنه که طوطی در قفس اونرو درک و تفسیر کنه. این تفسیر به درک رابطه بین رفتار طوطی آزاد و وضعیت خودش در قفس بستگی داره. اگر طوطی در قفس به درستی این رفتار رو تفسیر نمیکرد، راه آزادی رو پیدا نمیکرد.
این اصل سیستمی نشون میده که برداشتها و تفسیرهای اجزا از رفتارهای هم میتونه مسیر سیستم رو تغییر بده. یعنی برداشت درست طوطی در قفس از رفتار طوطی آزاد منجر به شکستن وضعیت قفس شد.
اگزیوم چهارم؛ ارتباطها میتوانند دیجیتال یا آنالوگ باشند
(Digital and Analog Communication)
تو داستان بازرگان پیام طوطی در قفس به شکل کلامی (دیجیتال) از طریق بازرگان منتقل میشه، ولی پاسخ طوطی آزاد کاملاً غیرکلامی (آنالوگ) هست. رفتار طوطی آزاد (وانمود به مردن) نمادیه که معنای عمیقی داره و نیازی به کلمات نداره. در سیستمهای پیچیده، ترکیب پیامهای دیجیتال و آنالوگ میتونه قدرت بیشتری برای انتقال معنا ایجاد کنه. تو این داستان پیام آنالوگ طوطی آزاد از طریق رفتار، قدرت تغییر سیستم رو داشت.
اگزیوم پنجم؛ ارتباطها یا متقارناند یا مکمل
(Symmetrical or Complementary)
تو داستان ما رابطه بین طوطی در قفس و طوطیان آزاد مکمل هم هست. طوطی در قفس بهعنوان کسی که به دنبال آزادی هست، نقش درخواست کننده رو ایفا میکنه، در حالیکه طوطی آزاد نقش ارائهدهنده راهحل رو به عهده میگیره. اگه ارتباط سیستمی برقرار کنیم این رابطه مکمل به تغییر سیستم منجر میشه. رفتار مکمل طوطی آزاد (به مردن زدن) پاسخی هست که به طوطی در قفس کمک میکنه به هدفش برسه.
در نهایت داستان طوطی و بازرگان از دیدگاه واتزلاویک نشون میده که ارتباطات انسانی و غیرانسانی همیشه چندلایه هستند و معنا و پیام در سطح محتوایی، رابطهای، دیجیتال، و آنالوگ منتقل میشن. با استفاده از این پنج اصل، میشه فهمید که چطور رفتارهای بهظاهر ساده در یک سیستم تعاملی، مثل به مردن وانمود کردن طوطی آزاد، میتونن تحول بنیادینی در سیستم ایجاد کنن.
#طوطی_بازرگان
۲-۳
تهیه در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
و اما اگه از دیدگاه روانکاوی، داستان طوطی و بازرگان مولانا رو بررسی کنیم، به عنوان یک استعاره غنی فرهنگی از فرآیندهای ناخودآگاه، رشد روانی و رهایی از محدودیتهای درونی میتونه تحلیل بشه. تو این تحلیل، مفاهیمی مثل ناخودآگاه، مکانیزمهای دفاعی، و فرایند تغییر و رهایی نقش کلیدی پیدا میکنن.
👈 طوطی در قفس به عنوان "منِ محبوس"
(Ego in Confinement)
قفس اینجا نماد محدودیتهای روانی، درونیات سرکوبشده یا وضعیتهایی میشه که فرد به واسطه اونها احساس اسارت میکنه. این قفس میتونه نمایانگر محدودیتهای اجتماعی، ترسها، یا مکانیزمهای دفاعی باشه که انسان برای محافظت از خودش استفاده میکنه، ولی در نهایت اونو محبوس میکنه.
طوطی میتونه "من" (Ego) باشه که تلاش میکنه راهی برای رهایی از این محدودیتها پیدا کنه. اون آگاهه که برای آزادی نیازمند راهحلی بیرونی یا نمادینه.
👈پیام به طوطیان آزاد به عنوان فرآیند انتقال
(Transference)
زمانی که طوطی از بازرگان میخواد پیامش رو به طوطیان آزاد برسونه، این عمل میتونه به عنوان نوعی انتقال (Transference) تحلیل بشه. طوطی احساسات و تمایلات ناخودآگاه رو (آرزو برای آزادی) به دیگران منتقل میکنه، به امید اینکه اونها راهحلی ارائه بدن. طوطی های آزاد، نماد بخشهای ناخودآگاه هستن که در شرایط مناسب میتونن پاسخها و بینشهایی ارائه بدن که در حالت آگاهانه قابل دسترسی نیست.
👈 به مردن زدن طوطی آزاد به عنوان مواجهه با ناخودآگاه
رفتار طوطی آزاد (به مردن زدن) رو میتونیم به عنوان نمادی از مواجهه با مرگ روانی یا فروپاشی موقت "من" تعبیر کنیم. در روانکاوی، مرگ نمادین یا روبرو شدن با بخشهای تاریک ناخودآگاه (مثل سایه در نظریه یونگ) گامی اساسی در مسیر رشد و رهایی هست. طوطی آزاد، با مردن نمادین، به طوطی در قفس یاد داد که برای رهایی، باید خودت رو از وابستگیهای قدیمی یا نقشهای تثبیتشده رها کنی.
👈 خود را به مردن زدن به عنوان فرآیند "مرگ و باززایی"
(Death and Rebirth)
وقتی طوطی در قفس خودش رو به مردن میزنه، این عمل نمادی از یک مرگ روانیه. در روانکاوی، چنین مرگی به معنای نابودی هویتهای کهنه، باورهای محدودکننده، و دفاعهای قدیمیه. این فرآیند، که به نوعی "مرگ نمادین" هست، امکان باززایی و تولد دوباره "خود" (Self) رو فراهم میکنه.
این باززایی نشون دهنده گذر از یک مرحله روانی به مرحلهای دیگره که تو اون فرد میتونه از محدودیتهای پیشین رهایی پیدا کنه.
👈 بازرگان به عنوان "والد درونی"
(Inner Parent)
اینجا بازرگان نماد بخشی از روانه که از طوطی مراقبت میکنه، ولی همچنین محدودیتها و قوانین بیرونی رو هم اعمال میکنه. بازرگان به عنوان "والد درونی" (در نظریه روابط ابژه) عمل میکنه که هم میتونه حامی باشه و هم محدودکننده.
وقتی که طوطی خودش رو به مردن میزنه، بازرگان (والد درونی) گمان میکنه که طوطی دیگه ارزشی نداره و اونرو آزاد میکنه. این نشون دهنده چالش با قدرت والد درونی و فرار از سلطه اون هست.
👈آزادی طوطی به عنوان تحقق خویشتن
(Self-Actualization)
فرار طوطی از قفس نمادی از فرآیند تحقق خویشتن یا ایندیویژوالیزاسیون (Individuation) هست. طوطی با مواجهه با ترسها و پذیرش مرگ نمادین، به آزادی و رهایی روانی دست پیدا کرد. این آزادی، نشانهای از یکپارچگی روانی هست که در اون فرد از قید و بندهای تحمیلی رها میکنه خودش رو و به حالت آزاد و خلاق خودش دست پیدا میکنه.
باید بگم از منظر روانکاوی، داستان طوطی و بازرگان یک سفر روانی رو توصیف میکنه که از اسارت در محدودیتهای درونی، تا درخواست کمک از ناخودآگاه، و در نهایت رسیدن به آزادی از طریق "مرگ و باززایی" راهنما میشه. اهمیت این داستان روی مواجهه با ترسها، پذیرش تغییر، و نقش ناخودآگاه در فرآیند رشد روانی هست.
پایان
#طوطی_بازرگان
۳-۳
تهیه در +Think✨
👈 طوطی در قفس به عنوان "منِ محبوس"
(Ego in Confinement)
قفس اینجا نماد محدودیتهای روانی، درونیات سرکوبشده یا وضعیتهایی میشه که فرد به واسطه اونها احساس اسارت میکنه. این قفس میتونه نمایانگر محدودیتهای اجتماعی، ترسها، یا مکانیزمهای دفاعی باشه که انسان برای محافظت از خودش استفاده میکنه، ولی در نهایت اونو محبوس میکنه.
طوطی میتونه "من" (Ego) باشه که تلاش میکنه راهی برای رهایی از این محدودیتها پیدا کنه. اون آگاهه که برای آزادی نیازمند راهحلی بیرونی یا نمادینه.
👈پیام به طوطیان آزاد به عنوان فرآیند انتقال
(Transference)
زمانی که طوطی از بازرگان میخواد پیامش رو به طوطیان آزاد برسونه، این عمل میتونه به عنوان نوعی انتقال (Transference) تحلیل بشه. طوطی احساسات و تمایلات ناخودآگاه رو (آرزو برای آزادی) به دیگران منتقل میکنه، به امید اینکه اونها راهحلی ارائه بدن. طوطی های آزاد، نماد بخشهای ناخودآگاه هستن که در شرایط مناسب میتونن پاسخها و بینشهایی ارائه بدن که در حالت آگاهانه قابل دسترسی نیست.
👈 به مردن زدن طوطی آزاد به عنوان مواجهه با ناخودآگاه
رفتار طوطی آزاد (به مردن زدن) رو میتونیم به عنوان نمادی از مواجهه با مرگ روانی یا فروپاشی موقت "من" تعبیر کنیم. در روانکاوی، مرگ نمادین یا روبرو شدن با بخشهای تاریک ناخودآگاه (مثل سایه در نظریه یونگ) گامی اساسی در مسیر رشد و رهایی هست. طوطی آزاد، با مردن نمادین، به طوطی در قفس یاد داد که برای رهایی، باید خودت رو از وابستگیهای قدیمی یا نقشهای تثبیتشده رها کنی.
👈 خود را به مردن زدن به عنوان فرآیند "مرگ و باززایی"
(Death and Rebirth)
وقتی طوطی در قفس خودش رو به مردن میزنه، این عمل نمادی از یک مرگ روانیه. در روانکاوی، چنین مرگی به معنای نابودی هویتهای کهنه، باورهای محدودکننده، و دفاعهای قدیمیه. این فرآیند، که به نوعی "مرگ نمادین" هست، امکان باززایی و تولد دوباره "خود" (Self) رو فراهم میکنه.
این باززایی نشون دهنده گذر از یک مرحله روانی به مرحلهای دیگره که تو اون فرد میتونه از محدودیتهای پیشین رهایی پیدا کنه.
👈 بازرگان به عنوان "والد درونی"
(Inner Parent)
اینجا بازرگان نماد بخشی از روانه که از طوطی مراقبت میکنه، ولی همچنین محدودیتها و قوانین بیرونی رو هم اعمال میکنه. بازرگان به عنوان "والد درونی" (در نظریه روابط ابژه) عمل میکنه که هم میتونه حامی باشه و هم محدودکننده.
وقتی که طوطی خودش رو به مردن میزنه، بازرگان (والد درونی) گمان میکنه که طوطی دیگه ارزشی نداره و اونرو آزاد میکنه. این نشون دهنده چالش با قدرت والد درونی و فرار از سلطه اون هست.
👈آزادی طوطی به عنوان تحقق خویشتن
(Self-Actualization)
فرار طوطی از قفس نمادی از فرآیند تحقق خویشتن یا ایندیویژوالیزاسیون (Individuation) هست. طوطی با مواجهه با ترسها و پذیرش مرگ نمادین، به آزادی و رهایی روانی دست پیدا کرد. این آزادی، نشانهای از یکپارچگی روانی هست که در اون فرد از قید و بندهای تحمیلی رها میکنه خودش رو و به حالت آزاد و خلاق خودش دست پیدا میکنه.
باید بگم از منظر روانکاوی، داستان طوطی و بازرگان یک سفر روانی رو توصیف میکنه که از اسارت در محدودیتهای درونی، تا درخواست کمک از ناخودآگاه، و در نهایت رسیدن به آزادی از طریق "مرگ و باززایی" راهنما میشه. اهمیت این داستان روی مواجهه با ترسها، پذیرش تغییر، و نقش ناخودآگاه در فرآیند رشد روانی هست.
پایان
#طوطی_بازرگان
۳-۳
تهیه در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
زن، سرآغاز زندگی است؛ از دستان پرمهرش عشق میروید، از نگاهش امید، و از لبخندش آرامش. روز زن، روز ستایش آفرینش است.
زن، روایتگر صبر و عشق است؛ چونان رود جاری که از سختترین سنگها عبور میکند و همچنان میبخشد. روز زن، روز قدردانی از این بیپایان بودن است.
در جهان، هیچ رازی ژرفتر از قلب یک زن نیست؛ او در سکوتش فریادها دارد، در لبخندش امیدها، و در حضورش تمام معنای زندگی.
زن، آهنگ دلنشین هستی است؛ ملودیای که جهان را به نرمی و زیبایی میآراید. روز زن، روز نواختن این ملودی بیهمتاست.
زن، شعلهای خاموشنشدنی است؛ در طوفانها روشن میماند، در تاریکیها میدرخشد، و در هر لحظه از زندگی، نوری برای اطرافیانش میشود.
روز زن بر زنان مبارز وطنم خجسته!
موریس ستودگان
زن، روایتگر صبر و عشق است؛ چونان رود جاری که از سختترین سنگها عبور میکند و همچنان میبخشد. روز زن، روز قدردانی از این بیپایان بودن است.
در جهان، هیچ رازی ژرفتر از قلب یک زن نیست؛ او در سکوتش فریادها دارد، در لبخندش امیدها، و در حضورش تمام معنای زندگی.
زن، آهنگ دلنشین هستی است؛ ملودیای که جهان را به نرمی و زیبایی میآراید. روز زن، روز نواختن این ملودی بیهمتاست.
زن، شعلهای خاموشنشدنی است؛ در طوفانها روشن میماند، در تاریکیها میدرخشد، و در هر لحظه از زندگی، نوری برای اطرافیانش میشود.
روز زن بر زنان مبارز وطنم خجسته!
موریس ستودگان
❤6👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
(The Backwards Law)
این قانون یک مفهوم فلسفیه که فیلسوف انگلیسی آلن واتس (Alan Watts) معرفیش کرده. این قانون میگه:
"هرچه بیشتر برای رسیدن به یک حالت ذهنی یا احساسی خاص تلاش کنیم، بیشتر از آن حالت دور میشویم."این به این معناست که تلاش برای رسیدن به بعضی از اهداف، به طور پارادوکسیکال ما رو از اونها دورتر میکنه. علت این پدیده این هست که خودِ تلاش و تقلا، نشاندهندهی کمبود یا نارضایتیه. پس، وقتی به شدت در تلاش برای شاد بودن هستیم، در واقع به خودمون میگیم که در حال حاضر خوشحال نیستیم، و این عدم رضایت به صورت ناخودآگاه تقویت میشه.
این مفهوم با ایدههایی مثل "رها کردن" یا "پذیرش" تو فلسفههای شرقی مثل ذن بودیسم هم همخوانی داره. در واقع، وقتی چیزی رو رها میکنیم و اصرار به دستیابی بهش رو نداریم، شرایط طبیعی فراهم میشه که اون حالت بهطور خودجوش پدیدار میشه.
چند تا مثال در این باره مثل خوابیدن:
وقتی خوابمون نمیبره، اگه به شدت تلاش کنیم که بخوابیم و مدام به خودمون بگیم که "باید بخوابم"، معمولاً بیشتر بیدار میمونیم. ولی اگه اجازه بدیم بدنمون به آرامی استراحت کنه و نگرانی از نخوابیدن رو رها کنیم، خواب به طور طبیعی سراغمون میآد.
یا مثال خوشحالی:
خیلی از ما به شدت در جستجوی خوشبختی هستیم، کتابهای خودیاری میخونیم و دنبال تکنیکهای مختلف میگردیم. ولی این تلاشها گاهی بیشتر ما رو مضطرب و ناراضی میکنه چون که تمرکز ما روی کمبود خوشبختیه.
و یا مثال اعتماد به نفس:
اگه مدام به خودمون بگیم که "باید اعتماد به نفس داشته باشم"، در واقع به خودمون این پیام رو میدیم که اعتماد به نفس نداریم. ولی وقتی روی پذیرش خودمون و ضعفهامون تمرکز کنیم، اعتماد به نفس بهطور طبیعی رشد میکنه.
قانون تلاش معکوس تو روانشناسی هم تا حدی پذیرفته شده. مثلا، در درمان پذیرش و تعهد (ACT) به افراد آموزش داده میشه که به جای مبارزه با افکار و احساسات منفی، اونها رو بپذیرن. این پذیرش به کاهش اضطراب و سترس کمک میکنه، چون فرد دیگه درگیر جنگ ذهنی با خودش نمیشه.
قانون تلاش معکوس به ما میگه که بعضی وقت ها، رها کردن تلاشهای وسواسگونه برای رسیدن به اهداف روانشناختی میتونه نتایج بهتری داشته باشه. این قانون ما رو به پذیرش، رها کردن و آرامش دعوت میکنه، به جای اینکه با جدیت و وسواس به دنبال کنترل همه چیز باشیم.
دکتر موریس ستودگان
تهیه شده در +think
#قانون_تلاش_معکوس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈#سینستزیا (Synesthesia) حالتی هست که در اون تحریک یک حس به طور خودکار و غیرارادی حس دیگه ای رو فعال میکنه. مثلا فردی که این تجربه را داره، ممکنه به طور همزمان دو یا چند حس مختلف رو با هم تجربه کنه. شاید دانستن این درک ما رو در موقعیتهای مراجعین ما بیشتر کنه.
یک مثال کلاسیک از سینستزیا این هست که رنگآمیزی صدا داره. مثل اینکه ، ما هنگام شنیدن یک صدا یا موسیقی، به طور خودکار رنگهای خاصی رو در ذهن ما میبینیم. برای مثال، فردی ممکنه هنگام شنیدن صدای پیانو، رنگ آبی رو در ذهنش ببینه، یا وقتی صدای ویولن رو میشنوه، رنگ قرمز ظاهر بشه. یا مثلا اسم مکانی رو میشنوه، رنگی تو نظرش ظاهرا بشه. من خودم هلند رو از کودکی با نارنجی و آمریکا رو با آبی تصور میکردم.
این نوع از سینستزیا به ویژه در هنرمندان و موسیقیدانان معروف مثل واسیلی کاندینسکی و فرانز لیست گزارش شده. مثالا، فرانز لیست ممکن بود از ارکستر بخواهد "بیشتر آبی" یا "این قسمت طلاییتر" اجرا کنن، چون براش صداها با رنگها در ذهنش ترکیب میشدن.
این نوع پدیده ها میتونن ما رو در کار با مراجعین با تروما و فلش بک حساس تر کنن.
👈#ایدهتزیا (Ideathesia) یا احساس ایدهها یک پدیده شناختی هست که در اون درک مفاهیم و ایدهها میتونن به احساسات حسی مرتبط بشن. برخلاف سینستزیا (Synesthesia) که ترکیب ناخواسته حسهای مختلفه، در ایدهتزیا ایدهها یا مفاهیم محرک اصلی هستند که تجربه حسی را فعال میکنن. به عبارتی، ادراک حسی با توجه به فهم ذهنی ما از مفهوم مربوطه شکل میگیره.
مثلا، آزمایش Bouba/Kiki نشون میده که اکثر افراد در یک ازمایش شکلهای نرم و گرد رو با واژه "Bouba" و شکلهای تیز و زاویهدار رو با واژه "Kiki" مرتبط میکنن. این ارتباط بیشتر بر اساس درک ذهنی از مفهوم کلمات و شکلهاست تا بر اساس ویژگیهای حسی واقعی اونها.
این پدیده بیانگر این میتونه باشه که مغز ما میتونه مفاهیم انتزاعی رو فعال کنه و اونها رو به شکل تجربیات حسی دریافت کنه، مثل ارتباط دادن یک صدای بلند با واژه "تیز" یا یک رنگ با "گرم" بودن. این نشون میده که زبان و ادراکات حسی ما ارتباط تنگاتنگی با هم دارن و این پیوندها نقش مهمی در نحوه درک ما از جهان داره.
👈 و اما کاربرد این دو پدیده در روانشناسی؛ همونطور که در بالا اشاره شد، سینستزیا و ایدهتزیا میتونن ابزارهای مفیدی برای درک بهتر مغز و نحوه ادراک انسان باشن. استفاده از این پدیدهها به روانشناسان و محققان کمک میکنه تا به شناخت عمیقتری از نحوه تعامل حواس و مفاهیم ذهنی برسن.
"1. کاربردهای سینستزیا:
👈به طور کلی میتونیم بگیم، این دو پدیده به روانشناسان ابزارهای جدیدی برای تحقیق در مورد ادراک حسی و شناختی انسان ارائه میدن و میتونن در درمانهای خلاقانه و توانبخشیهای شناختی مفید باشن.
لینک منابع برای اطلاعات بیشتر در مورد این مفاهیم به انگلیسی
1)The Synesthesia Tree
2)Faena
3)Medicaldaily
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
که روزهای خجسته فرهنگ ایرانی هستند.
هویت فرهنگی بخش مهمی از احساس تعلق و انسجام اجتماعی افراد یک جامعه است. این هویت نه تنها به افراد حس پیوند با گذشته و ریشههایشان میدهد، بلکه ارزشها، باورها، آیینها و سبک زندگی یک جامعه را نیز تعریف میکند.
حال چرا هویت فرهنگی مهم است؟
در طول تاریخ ایران، تلاشهایی برای تغییر نامها و آیینهای سنتی انجام شده است که اغلب با مقاومت مردم مواجه شده است. به عنوان مثال، پس از انقلاب نااسلامی، بسیاری از جشنها یا سنتها تغییراتی را تجربه کردند، اما مردم همچنان به حفظ و پاسداشت جشن ها و نامهای اصیل و سنتی خود ادامه دادند. این نشانه حفظ هویت و اهمیت هویت فرهنگی می باشد.
ما اگاه هستیم که هویت فرهنگی بخشی از شخصیت جمعی یک ملت است که تغییر آن میتواند به ازخودبیگانگی و سردرگمی هویتی منجر شود. جشنهایی مانند چهارشنبهسوری، نوروز و سیزدهبدر تنها آیینهای ساده نیستند، بلکه نمادهایی از تاریخ، همبستگی و پایداری فرهنگی ایران به شمار میآیند. حفظ نامها و آیینها نه تنها به پاسداشت تاریخ کمک میکند، بلکه به جامعه ایران و ایرانی ها از هر باور و سنتی احساس ثبات و هویت و یکپارچگی میبخشد.
پاینده ایران و نوروزتان خجسته.
ارادتمند؛ دکتر موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
👈 لینک مقاله
دکتر موریس ستودگان
#دلوز
#ذهن_اگاهی
تهیه در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Intergenerational Trauma
ترومای بین نسلی یا ترومای نسلی به نوعی از آسیب روانی گفته میشود که از یک نسل به نسل بعدی منتقل میشود. این انتقال میتواند از طریق الگوهای رفتاری، باورها، احساسات و حتی ساختارهای خانوادگی رخ دهد. مفهوم ترومای بین نسلی معمولاً در مواردی به کار میرود که یک نسل به دلیل تجربههای آسیبزای خود (مانند جنگ، خشونت، آزار، فقر شدید یا تبعیض) الگوهای روانشناختی خاصی را به نسل بعدی منتقل میکند.
دکتر موریس ستودگان، مارچ ۲۰۲۵
#تروما
#ترومای_بین_نسلی
👈 لینک برای مطالعه بیشتر انگلیسی
👈لینک بعدی به انگلیسی
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
چهارشنبه سوری شما خجسته✨
به امید آزادی ایران از دست اهریمن
بهار در راه است...
سرزمینمان ایران، زخمخورده از اهریمنان، چشمبهراه رهایی است.
چهارشنبهسوری، شعلههای سرخ آزادی، آتشهایی که در تاریکی شب میرقصند و از خاکستر زمستان، شکوفههای بهار را نوید میدهند.
بیایید از روی آتش بپریم،
از دردها، از زخمها، از شبهای سرد و خاموش.
بیایید با هر جرقه، فریادی بزنیم،
که ایرانمان دوباره سبز شود، دوباره آزاد!
چهارشنبهسوری امسال، نه فقط جشنی برای گذر از زمستان،
که آغازیست برای شکفتن آزادی،
برای رهایی از زنجیرهای اهریمن،
برای ایرانی که دوباره لبخند بزند،
برای مردمی که آواز زندگی سر دهند.
به امید بهاری که در آن
گلهای آزادی بر شاخههای وطن بشکفند و آسمان ایران از نور و عشق پر شود.
سرخی تو از من، آزادی از تو برای وطن!
موریس ستودگان
به امید آزادی ایران از دست اهریمن
بهار در راه است...
سرزمینمان ایران، زخمخورده از اهریمنان، چشمبهراه رهایی است.
چهارشنبهسوری، شعلههای سرخ آزادی، آتشهایی که در تاریکی شب میرقصند و از خاکستر زمستان، شکوفههای بهار را نوید میدهند.
بیایید از روی آتش بپریم،
از دردها، از زخمها، از شبهای سرد و خاموش.
بیایید با هر جرقه، فریادی بزنیم،
که ایرانمان دوباره سبز شود، دوباره آزاد!
چهارشنبهسوری امسال، نه فقط جشنی برای گذر از زمستان،
که آغازیست برای شکفتن آزادی،
برای رهایی از زنجیرهای اهریمن،
برای ایرانی که دوباره لبخند بزند،
برای مردمی که آواز زندگی سر دهند.
به امید بهاری که در آن
گلهای آزادی بر شاخههای وطن بشکفند و آسمان ایران از نور و عشق پر شود.
سرخی تو از من، آزادی از تو برای وطن!
موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
توی یک ادور داشتم مطالب رو چک میکردم که دیدم نوشته
the life coaching is dead
من کلی تعجب کردم چون خیلی چیز قدیمی نیست کوچینگ ولی دیدم بجاش یک کانسپت جدید معرفی میکنه به اسم mind shifting. کمی کنجکاو شدم که دقیقا اینجا چی میخوان یاد بدن و دیدم نتیجه جالب داره و خواستم به شما هم اطلاع بدم از جدیدها...
کانسپت "تغییر ذهنی" یا همون mind shifting به جای "مربیگری زندگی" life coaching تبلیغ شده و این مفهوم به طور کلی به معنی تمرکز روی تغییر نحوه تفکر ماست، نه صرفاً ارائه راهنمایی برای دستیابی به اهداف زندگی. در حالی که مربیگری زندگی life coaching معمولاً روی تعیین اهداف، ایجاد عادت ها و برنامهریزی اقدامات برای بهبود جنبههای خاصی از زندگی فقط تأکید داره، تغییر ذهنی دنبال تحول در طرز فکر، دیدگاهها و الگوهای شناختی ماست تا تغییری عمیق و ماندگار ایجاد بشه و این کانسپت برام جذاب بود.
Reframing Thoughts
تغییر باورهای منفی یا محدودکننده به باورهای توانمندساز. به گونه ای empowerment.
موقعیت: ما تو یک پروژه کاری شکست خوردیم و فکر میکنیم که "من یک شکست خوردهام."
مربیگری زندگی: مربی به ما کمک میکنه که از اشتباهات درس بگیریم و برای پروژههای بعدی برنامهریزی کنیم.
تغییر ذهنی: به جای اینکه خودمون را یک شکستخورده بدونیم، طرز فکر خودمون رو تغییر میدیم و میگیم: "این یک فرصت یادگیری بود؛ حالا میدونم که چه کاری بهتر جواب نمیده."
---------------------@-------------------
Perspective Change
دیدن موقعیتها از زوایای جدید برای کسب بینش و کاهش استرس.
Internal Transformation
کار روی دنیای درونی ما (الگوهای فکری ما، مفهوم خود یا خودانگاره) به جای تمرکز صرفا روی دستاوردهای بیرونی.
موقعیت: دوستمون بدون توضیح از ما فاصله گرفته و احساس میکنیم که شاید از ما ناراحته.
مربیگری زندگی: مربی ما رو تشویق میکنه که با دوستمون صحبت کنیم تا سوءتفاهم برطرف بشه.
---------------------@-------------------
موقعیت: ما به شدت به تأیید دیگران نیاز داریم و این باعث اضطراب ما میشه.
مربیگری زندگی: مربی به ما تمرینهایی برای تقویت اعتماد به نفس میده.
تغییر ذهنی: ما الگوی فکریمون رو تغییر میدیم و به خودمون میگیم: "ارزش من به نظر دیگران وابسته نیست. من میتونم به خودم باور داشته باشم."
---------------------@-------------------
Emotional Intelligence
درک و تنظیم احساسات ما برای تأثیر مثبت بر حالت ذهنی ما.
موقعیت: در یک بحث خانوادگی عصبانی میشیم و حرفی میزنیم که بعداً پشیمان میشیم.
مربیگری زندگی: مربی به ما یاد میده که چطور آرام بمونیم و از تکنیکهای مدیریت خشم استفاده کنیم.
تغییر ذهنی: یاد میگیریم که در لحظهای که خشمگین میشیم، احساسات مون رو شناسایی کنیم و به خودمون بگیم: "این عصبانیت نشانهای از نیاز به شنیده شدنه، نه حمله کردن."
---------------------@-------------------
در مجموع، مربیگری زندگی ممکنه شامل تعیین اهداف تناسب اندام، برنامهریزی شغلی یا بهبود بهرهوری از چیزی باشه، بدون اینکه لزوماً به طرز فکر زیربنایی پرداخته بشه. تغییر ذهنی میتونه به عنوان یک رویکرد عمیقتر و دروننگر در نظر گرفته بشه که دنبال تغییر نحوه تجربه و واکنش ما نسبت به زندگیه.
دکتر موریس ستودگان
#life_coaching
#mind_shifting
#تغییر_ذهنی
#مربیگری_زندگی
تهیه شده در +think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نوروز، نویدبخش روزهایی نو و آغاز دوباره زندگی است.
آرزو دارم سالی پر از آرامش، عشق و آزادی و شکوفایی در انتظارمان باشد.
دلهایمان بهاری و لبخندهایمان پایدار باد!
آباد و آزاد باد وطنم ایران.
نوروزتان پیروز!
موریس ستودگان
آرزو دارم سالی پر از آرامش، عشق و آزادی و شکوفایی در انتظارمان باشد.
دلهایمان بهاری و لبخندهایمان پایدار باد!
آباد و آزاد باد وطنم ایران.
نوروزتان پیروز!
موریس ستودگان
❤2👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
همونطور که خانههایمان را از گرد و غبار کهنه در نوروز پاک میکنیم، ذهنهایمان نیز نیاز به رهایی از افکار پوسیده و باورهای منسوخ دارند. خانهتکانی ذهن یعنی کنار گذاشتن کینهها، رها شدن از ترسها و باور به اینکه روشنایی جای تاریکی را خواهد گرفت.
فواید خانهتکانی ذهن فراتر از تصفیهی افکار منفی است؛ این فرآیند ما را به دروننگری دعوت میکند، تا ارزشهایمان را بازبینی کنیم و به ارزش های خودمان فرصت تولدی دوباره بدهیم. با پاکسازی ذهن، راه برای ایدههای نو باز میشود، آرامش به دلها بازمیگردد و خلاقیت در زندگی جاری میگردد.
خانهتکانی ذهن یعنی باز کردن درهای فکر برای ورود امید، شجاعت و دانایی. یعنی باور به این که زندگی همیشه فرصت دوبارهای برای شکوفایی دارد. با دور ریختن افکار کهنه و جلا دادن به باورهای مثبت، ما نه تنها خودمان را از زنجیرهای گذشته آزاد میکنیم، بلکه فضای کافی برای رویاهای تازه و هدفهای جدید ایجاد مینماییم.
بیایید خانههای ذهنمان را بتکانیم و اجازه دهیم نور آگاهی، روشناییبخش مسیر آیندهمان باشد.
ارادتمند، موریس ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر کاترین مانیکس، پزشک متخصص مراقبتهای تسکینی و نویسنده کتاب «با پایان در ذهن» (With The End in Mind)، تجربیات و مشاهدات خود را درباره لحظات پیش از مرگ به اشتراک گذاشته است. او توضیح میدهد که مرگ یک فرایند طبیعی است که شباهتهایی با خوابیدن دارد. به تدریج، فرد خستهتر شده و بیشتر میخوابد تا جایی که به حالت بیهوشی عمیق فرو میرود. این بیهوشی ترسناک نیست و فرد در این حالت هیچ دردی را احساس نمیکند.
یکی از پدیدههایی که ممکن است در لحظات پایانی زندگی مشاهده شود، «جغجغه مرگ» است. این صدا شبیه غرغره کردن است و به دلیل تجمع مخاط و مایعات در راههای هوایی فرد در حال احتضار ایجاد میشود. با این حال، دکتر مانیکس تأکید میکند که این صدا نشاندهنده بیهوشی عمیق فرد است و او در این حالت در آرامش به سر میبرد.
همچنین، پدیدهای به نام «هوشیاری پایانی» وجود دارد که در آن برخی افراد کمی قبل از مرگ ناگهان انرژی زیادی از خود نشان میدهند، بیدار میشوند، با دیگران صحبت میکنند و حتی خاطرات فراموششده را به یاد میآورند.
در مجموع، دکتر مانیکس معتقد است که مرگ یک فرایند طبیعی است و نباید از آن ترسید. او تلاش میکند با ارائه این اطلاعات، به کاهش ترس و اضطراب مرتبط با مرگ کمک کند.
کتاب «با پایان در ذهن» (With The End in Mind) نوشتهی کاترین مانیکس به تجربههای نویسنده در زمینهی مراقبتهای تسکینی و مواجهه با بیماران در حال مرگ میپردازد.
مانیکس بر این نکته تأکید دارد که مرگ بخشی از چرخهی طبیعی زندگی است و نباید آن را صرفاً بهعنوان یک اتفاق ترسناک یا غیرعادی ببینیم. او مرگ را با خوابیدن مقایسه میکند و توضیح میدهد که بدن به تدریج وارد یک حالت آرامش و بیهوشی میشود.
یکی از نکات کلیدی کتاب این است که بسیاری از افراد از صحبت درباره مرگ اجتناب میکنند، اما مواجهه با آن به کاهش ترس و اضطراب کمک میکند. مانیکس معتقد است که صحبت صادقانه دربارهی مرگ، هم برای بیماران و هم برای خانوادهها آرامشبخش است.
پدیدهای که مانیکس به آن اشاره میکند، این است که برخی بیماران در لحظات پایانی زندگی، ناگهان به حالت هوشیاری و انرژی میرسند، با دیگران صحبت میکنند و خاطراتشان را مرور میکنند. این حالت میتواند برای خانوادهها دلگرمکننده باشد، اما باید آگاه باشند که این معمولاً یک نشانه نزدیک شدن مرگ است.
مانیکس بر اهمیت همراهی دلسوزانه با افراد در حال مرگ تأکید میکند. او بر این باور است که همدلی، گوش دادن فعال و حضور در کنار بیمار میتواند آرامش روانی زیادی ایجاد کند و احساس تنهایی و ترس را کاهش دهد.
یکی از پیامهای محوری کتاب این است که پذیرش مرگ به عنوان یک واقعیت زندگی، به افراد کمک میکند تا از لحظات باقیماندهی زندگی بهره بیشتری ببرند. این رویکرد همچنین به خانوادهها کمک میکند که درک بهتری از مرگ داشته باشند و با آن به شکلی سالمتر روبهرو شوند.
این کتاب با روایتهای واقعی و توصیفات انسانی و احساسی، تلاش میکند به خوانندگان کمک کند تا دیدگاه متفاوتی نسبت به مرگ داشته باشند و با ترسها و نگرانیهای خود بهتر کنار بیایند.
مقالهای با عنوان «مرگ خوب در مراقبتهای تسکینی هنگام پایان عمر در سالمندان» بسیار مفید می باشد و کتاب «مسئله مرگ و زندگی» نوشته اروین یالوم نیز توصیه میشود که به بررسی رنج و فقدان و وداع با عزیزان میپردازد.
#لحظات_پیش_از_مرگ
تهیه در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"درد اجتنابناپذیره، ولی رنج اختیاریه!" موراکامی
امروز صبح این جمله رو از موراکامی میخوندم و بهش فکر کردم که چی میخواد به ما بگه. این یک جمله بازتابدهندهی دیدگاهی رایج تو فلسفه و روانشناسی شرق هست. درد —چه جسمی و چه روانی— بخشی اجتنابناپذیر از زندگی ماست. ولی رنج بیشتر به چگونگی تفسیر و واکنش ما نسبت به درد بستگی داره.
این دیدگاه با فلسفهی بودایی، رواقیگری، و رویکردهای مدرن روانشناسی مثل درمان پذیرش و تعهد (ACT) نسبتا همخوانی داره. تو ACT هدف اینه که درد رو بدون مقاومت غیرضروری بپذیریم، چرا که مقاومت معمولاً رنج رو تشدید میکنه. به جای تلاش برای حذف درد، میتونیم نحوهی واکنش به اون رو انتخاب کنیم، که از این نظر، رنج "اختیاری" میشه.
یک مثال میزنم؛ فرض کنیم پویا به تازگی شغلش رو از دست داده. این اتفاق بهطور طبیعی باعث درد و ناراحتی اون میشه—احساس ناامیدی، نگرانی مالی، و حتی ترس از آینده. این درد اجتنابناپذیره.
ولی دو تا واکنش ممکنه وجود داشته باشه:
👈سقوط در رنج: پویا ممکنه مدام در ذهن خودش این موضوع رو نشخوار کنه، خودش رو سرزنش کنه، احساس قربانیبودن داشته باشه و در ناامیدی کامل فرو بره. تو این حالت، اون علاوه بر درد از دست دادن شغل، رنجی اضافه هم تجربه میکنه.
👈پذیرش و اقدام: بردیا ممکنه تو همین موقعیت باشه و بپذیره که این اتفاق رخ داده، احساساتش رو بشناسه ولی توشون غرق نشه، و در عوض روی یافتن فرصتهای جدید شغلی تمرکز کنه. بردیا ممکنه همچنان درد رو احساس کنه، ولی اجازه نمیده که به یکرنج پایدار تبدیل بشه. من میگم بردیا میتونه ذهنش رو مدیریت کنه که دچارنوشخوار ذهنی و اضطراب و سترس مضاعف نشه ولی پویا نوشخوار ذهنیش و اضطراب کنترلش میکنه و تو یک چرخه "خود ترحمی و قربانی" تو چرخ فلک قرار میگیره و نمیتونه پیاده شه.
در واقع اینطور میتونم بگم، تفاوت اینجاست که پویا تو مثال ما در برابر واقعیت مقاومت میکنه و در افکار منفی غرق میشه، در حالی که بردیا با پذیرش واقعیت، مسیر بهتری برای خودش میسازه. این همون تفاوت بین "درد" و "رنج" هست که موراکامی میگه درد (از دست دادن شغل) اجتناب ناپذیره ولی رنج (تشویش ذهنی و نوشخوار) اختیاریه.
دکتر موریس ستودگان +think
#موراکامی
#درد_اجباری
#رنج_اختیاری
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
هورمونها نقش خیلی مهمی تو تنظیم خلق و خو و احساسات ما دارند. بعضی از مهمترین هورمونهایی که روی خلق و خو تأثیر میگذارن رو با هم نگاه کنیم.
* این هورمون با لقب "هورمون شادی" شناخته میشه و نقش کلیدی تو تنظیم خلق و خو، خواب، اشتها و اضطراب داره.
* حالا کمبود سروتونین میتونه باعث افسردگی، اضطراب و اختلالات خواب بشه.
* حالا برای افزایش سروتونین، میتونیم به طور منظم ورزش کنیم، زیر نور خورشید بهره مستقیم ببریم، غذاهای حاوی تریپتوفان (مثل بوقلمون، تخم مرغ و آجیل) بخوریم و مدیتیشن انجام بدیم.
* این هورمون رو با نام "هورمون پاداش" میشناسیم و تو شکل گیری احساس لذت، انگیزه و تمرکز نقش داره.
* حالا کمبود دوپامین میتونه باعث بیانگیزگی، خستگی و عدم تمرکز بشه.
*ولی برای افزایش دوپامین، میتونیم فعالیتهای لذتبخش انجام بدیم، مثلا به موسیقی گوش بدیم، غذاهای با تیروزین (مثل مرغ، ماهی و لبنیات) مصرف کنیم و به اندازه کافی بخوابیم.
* این هورمون با اسم "هورمون عشق" شناخته میشه و در ایجاد احساس نزدیکی، اعتماد و ارتباط اجتماعی نقش داره.
* خیلی مهمه که برای افزایش اکسیتوسین، با عزیزانمون وقت بگذرونیم بجای اینکه مدام تو گوشی باشیم، ماساژ بگیریم، به حیوانات خانگی محبت کنیم و یا تو گلخونه با گلها سر و کله بزنیم و فعالیتهای گروهی انجام بدیم.
* این هورمون با اسم مستعار "هورمون ضد درد" شناخته شده و تو شکل گیری احساس سرخوشی و کاهش درد نقش داره.
* برای افزایش اندورفین، میتونیم ورزش کنیم، بخندیم، غذاهای تند مصرف کنیم و به موسیقی گوش بدیم.
* این هورمون جنسی زنانه است که از غدد جنسی ترشح میشه. سترس میتونه به شدت روی استروژن تاثیر منفی بگذاره و ترشح به میزان کافی اون در بدن میتونه سترس رو کنترل کنه و روی خلق و خو تاثیر مثبت بگذاره. البته آقایون هم استروژن تولید میکنن. چون برای تراکم استخوان یا عملکرد مغز و یا میل جنسی و تولید اسپرم و هم سلامت عروق نقش فراوان داره.
* این هورمون جنسی مردانه که روی پوست تاثیر گذاره. برعکس استروژن در بدن مردان به میزان بالا و در بدن زنان به مقدار بسیار کمی وجود داره. اختلالات هورمونی باعث تولید بیش از حد نرمال در بدن زنان میشه و این امر باعث مشکلات پوست و مو میشه.
در کل تأثیرات عدم تعادل هورمونی بر خلق و خو و بدن میتونه؛
* تغییرات خلقی مثل افسردگی، اضطراب و تحریکپذیری به همراه داشته باشه.
* اختلالات خواب
* تغییرات اشتها
* خستگی و بیحالی
* کاهش میل جنسی
* مشکلات پوست و مو
* یک هورمون استروئیدی که از غدد فوق کلیوی ترشح میشه و نقش حیاتی تو واکنش بدن به سترس داره. در واقع، به کورتیزول "هورمون سترس" میگن ولی این هورمون عملکردهای مهم دیگه ای هم داره، مثلا؛
* پاسخ به سترس: کورتیزول تو پاسخ به سترسهای فیزیکی و روانی ترشح میشه. این هورمون با افزایش قند خون، فشار خون و ضربان قلب، بدن رو برای مقابله با شرایط سترسزا آماده میکنه.
* تنظیم قند خون: کورتیزول با افزایش تولید گلوکز تو کبد، سطح قند خون رو تنظیم میکن.
* تنظیم متابولیسم: اکورتیزول تو متابولیسم پروتئین، چربی و کربوهیدرات نقش داره.
* کاهش التهاب: کورتیزول خواص ضد التهابی داره و میتونه ب التهاب در بدن رو کم کنه.
* تنظیم فشار خون: تو تنظیم فشار خون هم نقش داره.
* تنظیم سیستم ایمنی: کورتیزول روی عملکرد سیستم ایمنی تأثیر میگذاره.
* افزایش وزن، به ویژه تو ناحیه شکم
* افزایش فشار خون
* افزایش قند خون و خطر ابتلا به دیابت نوع 2
* ضعف عضلات
* پوکی استخوان
* اختلالات خواب
* اضطراب و افسردگی
* کاهش میل جنسی
* اختلالات پوستی
* خستگی و ضعف
* کاهش اشتها
* کاهش وزن
* افت فشار خون
* درد عضلانی
* تغییرات خلقی
* مدیریت سترس: تکنیکهای مدیریت سترس مثل مدیتیشن، یوگا و تنفس عمیق میتونن به کاهش سطح کورتیزول کمک کنن.
* خواب کافی: خواب کافی و با کیفیت برای تنظیم سطح کورتیزول ضروریه.
* تغذیه سالم: مصرف غذاهای سالم و متعادل میتونه به کنترل سطح کورتیزول کمک کنه.
* ورزش منظم: ورزش منظم میتونه به کاهش سترس و تنظیم سطح کورتیزول کمک کنه.
* محدود کردن مصرف کافئین و الکل: مصرف بیش از حد کافئین و الکل میتونه سطح کورتیزول رو افزایش بده.
اگه احساس میکنیم که خلق و خوی ما به طور مداوم تحت تأثیر قرار گرفته، بهتره با پزشک مشورت کنیم تا سطح هورمونهای ما بررسی بشه.
تهیه شده در +Think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
ده سال همراهی، ده سال اندیشه، ده سال رشد
امروز، +Thinkدهساله شد؛ ده سال از نخستین روزی که این مسیر رو آغاز کردیم، در کنار هم اندیشیدیم، آموختیم و بالیدیم. این ده سال، تنها گذر زمان نبود، بلکه سفری بود به اعماق تفکر، شناخت و توسعه فردی.
از شما، ادمین های بزرگوار و همراهان گرانقدر، که با حضور و تعاملات ارزشمندتون به این فضا جان بخشیدید، صمیمانه سپاسگزارم. شما هستید که +Think رو زنده نگه داشته و هر روز بر غنای گروه افزودهاید.
اما این نقطهای برای ایستادن نیست، بلکه سکویی برای گامهای بلندتریست. آینده، پر از ایدهها، یادگیریهای تازه و فرصتهای نو برای رشد ماست. بیایید با هم، همچنان در مسیر اندیشه و آگاهی، پیش بریم.
به امید دهههای درخشان پیش رو!
ارادتمند همه شما،
م. ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5❤4
رادیو زمانه با دکتر موریس ستودگان رواندرمانگر و دکتر حسین قاضیان جامع شناس گفتگو کرد
https://www.radiozamaneh.com/674237/
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Radiozamaneh
اعتیاد و تغییر الگوهای آن، واقعیتها و نیازها
سازمان ملل ۲۶ ژوئن (پنجم تیر ماه) را به عنوان «روز جهانی مبارزه با سوء مصرف و قاچاق مواد مخدر» نامگذاری کرده است. فراگیر شدن اعتیاد در بین نوجوانان در ایران معظلی جدیست. مهمترین وجه مرتبط با این فراگیری، پایین آمدن سن اعتیاد در جامعه است.
لیستی از ابزارهای هوش مصنوعی برای کارهای مرتبط با مقاله و تحقیق
#معرفی_سایت
1️⃣ سایت typeset.io
✔️ پاسخ به سوالات بر اساس مقالات
✔️ دستیار مطالعه مقاله
✔️ بازنویسی متن
2️⃣ سایت researchrabbit.ai
✔️ دستهبندی مقالات
✔️ پیدا کردن و اتصال مقالات مشابه
3️⃣ سایت glasp.co (اکستنشن)
✔️ یادداشتبرداری از مقالات
4️⃣ سایت semanticscholar.org
✔️ جستوجوی مقاله
✔️ پیدا کردن مقالات مشابه
5️⃣ سایت consensus.app
✔️ پاسخ به سوال بر اساس مقاله
6️⃣ سایت elicit.com
✔️ پاسخ به سوال بر اساس فایل مقاله
✔️ استخراج لیست مفاهیم برای مقاله
✔️ استخراج اطلاعات از مقالات
7️⃣ سایت scite.ai
✔️ رفرنسدهی و نوشتن مرور ادبیات
8️⃣ سایت connectedpapers.com
✔️ پیدا کردن مقالات مشابه
8️⃣ سایت scholarcy.com
✔️ خلاصه سازی مقاله
🔟 سایت paperpal.com
✔️ کمک در نگارش مقاله
#هوش_مصنوعی
#معرفی_سایت
1️⃣ سایت typeset.io
✔️ پاسخ به سوالات بر اساس مقالات
✔️ دستیار مطالعه مقاله
✔️ بازنویسی متن
2️⃣ سایت researchrabbit.ai
✔️ دستهبندی مقالات
✔️ پیدا کردن و اتصال مقالات مشابه
3️⃣ سایت glasp.co (اکستنشن)
✔️ یادداشتبرداری از مقالات
4️⃣ سایت semanticscholar.org
✔️ جستوجوی مقاله
✔️ پیدا کردن مقالات مشابه
5️⃣ سایت consensus.app
✔️ پاسخ به سوال بر اساس مقاله
6️⃣ سایت elicit.com
✔️ پاسخ به سوال بر اساس فایل مقاله
✔️ استخراج لیست مفاهیم برای مقاله
✔️ استخراج اطلاعات از مقالات
7️⃣ سایت scite.ai
✔️ رفرنسدهی و نوشتن مرور ادبیات
8️⃣ سایت connectedpapers.com
✔️ پیدا کردن مقالات مشابه
8️⃣ سایت scholarcy.com
✔️ خلاصه سازی مقاله
🔟 سایت paperpal.com
✔️ کمک در نگارش مقاله
#هوش_مصنوعی
🙏5