parental-jealousy-of-children-STANDARD.pdf
1.6 MB
asystemic review of the phenomenon of "parental jealousy of children"
by Dr. Morris Setudegan
Channel ID:think➕
by Dr. Morris Setudegan
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯1
Gaslighting Phenomenon 🔴 🟠 🟠 🟠 🟠 🔴 🔴 🟠
✔️گاز لایتینگ نوعی آزار روانیست که به موجب آن یک فرد یا گروه ممکن است عمدا یا ناخواسته یک یا چند نفر را به زیر سوال ببرند تا سلامت عقل و درک آنها از واقعیت را زیر سوال ببرند تا قدرت یا کنترلی بر روی انها اعمال کنند تا آنها را تحت تأثیرگذاری خود قرار دهند.
✔️کسانی که در معرض گاز لایتینگ قرار میگیرند ممکن است اغلب در مورد روایت خود از واقعیت احساس سردرگمی کنند، اضطراب را تجربه کنند یا نتوانند به خود اعتماد کنند. گازلایتینگ می تواند عواقب شدیدی بر سلامت روان داشته باشد.
✔️اصطلاح gaslighting از نمایشنامه سال 1938 و پس از آن فیلم 1944 با عنوان "نور چراغ گازی" نشأت می گیرد که در آن شوهری سعی می کند همسرش را با کم کردن چراغ خانه (که با گاز تغذیه می کرد) دیوانه کند و بعداً او این موضوع را انکار می کند. وقتی همسرش به آن اشاره کرد، تغییر کرد.
✔️این ناثیرگزاری معمولاً در روابط عاشقانه توسط یک نفر بر روی شخص دیگر انجام می شود، اما می تواند در دوستی ها، بین اعضای خانواده، در محل کار یا سیاست هم نیز رخ دهد.
ساده تر بگوییم در واقع Gaslighting یک نوع سوءاستفاده روانی می باشد که در آن فرد یا گروهی سعی میکند واقعیت را برای قربانی تحریف کند تا او به درک و برداشت خود از حقیقت شک کند. این روش میتواند باعث کاهش اعتمادبهنفس و افزایش وابستگی شخص قربانی شود.
مثال:
فرض کنید زنی به همسرش میگوید:
"چرا دیشب وقتی من صحبت میکردم، به من بیتوجه بودی؟"
همسرش پاسخ میدهد:
"تو اصلاً حرفی نزدی! به نظر میرسه داری چیزهایی رو تخیل میکنی. شاید مشکلی داری."
در اینجا، همسرش واقعیت را انکار کرده و زن را به شک و تردید در حافظه و سلامت روان خود وادار میکند. این رفتار به مرور باعث میشود زن به درک خود از واقعیت اعتماد نکند.
هدف: کنترل و تسلط بر قربانی از طریق تضعیف درک و اعتماد به نفس او.
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think➕
✔️گاز لایتینگ نوعی آزار روانیست که به موجب آن یک فرد یا گروه ممکن است عمدا یا ناخواسته یک یا چند نفر را به زیر سوال ببرند تا سلامت عقل و درک آنها از واقعیت را زیر سوال ببرند تا قدرت یا کنترلی بر روی انها اعمال کنند تا آنها را تحت تأثیرگذاری خود قرار دهند.
✔️کسانی که در معرض گاز لایتینگ قرار میگیرند ممکن است اغلب در مورد روایت خود از واقعیت احساس سردرگمی کنند، اضطراب را تجربه کنند یا نتوانند به خود اعتماد کنند. گازلایتینگ می تواند عواقب شدیدی بر سلامت روان داشته باشد.
✔️اصطلاح gaslighting از نمایشنامه سال 1938 و پس از آن فیلم 1944 با عنوان "نور چراغ گازی" نشأت می گیرد که در آن شوهری سعی می کند همسرش را با کم کردن چراغ خانه (که با گاز تغذیه می کرد) دیوانه کند و بعداً او این موضوع را انکار می کند. وقتی همسرش به آن اشاره کرد، تغییر کرد.
✔️این ناثیرگزاری معمولاً در روابط عاشقانه توسط یک نفر بر روی شخص دیگر انجام می شود، اما می تواند در دوستی ها، بین اعضای خانواده، در محل کار یا سیاست هم نیز رخ دهد.
ساده تر بگوییم در واقع Gaslighting یک نوع سوءاستفاده روانی می باشد که در آن فرد یا گروهی سعی میکند واقعیت را برای قربانی تحریف کند تا او به درک و برداشت خود از حقیقت شک کند. این روش میتواند باعث کاهش اعتمادبهنفس و افزایش وابستگی شخص قربانی شود.
مثال:
فرض کنید زنی به همسرش میگوید:
"چرا دیشب وقتی من صحبت میکردم، به من بیتوجه بودی؟"
همسرش پاسخ میدهد:
"تو اصلاً حرفی نزدی! به نظر میرسه داری چیزهایی رو تخیل میکنی. شاید مشکلی داری."
در اینجا، همسرش واقعیت را انکار کرده و زن را به شک و تردید در حافظه و سلامت روان خود وادار میکند. این رفتار به مرور باعث میشود زن به درک خود از واقعیت اعتماد نکند.
هدف: کنترل و تسلط بر قربانی از طریق تضعیف درک و اعتماد به نفس او.
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اثر بارنوم (Barnum Effect) پدیدهای روانشناختی هست که در اون ما توصیفات کلی و مبهم رو که میتونه برای هر کسی صدق کنه، بهعنوان توصیف دقیق از خودمون میپذیریم. این اثر معمولاً در فالبینی، طالعبینی، آزمونهای شخصیت جعلی و پیشگوییها دیده میشه.
برای مثال، اگه جملهای مثل "شما گاهی در تصمیمگیری مردد هستید اما میتوانید در شرایط خاص بسیار قاطع باشید" به ما گفته بشه، ما فکر میکنیم این جمله خاص و مرتبط به ماست، درحالیکه بهطور کلی درباره همه افراد صدق میکنه. یا اینکه بگوید؛ شما بسیار مهربان هستید، اما کسی قدردان شما نیست". تله های اینگونه فراوانند.
این اصطلاح در سال 1956 توسط روانشناس Paul Meehl ابداع شد که آن را به نام P.T. نمایشگری بارنوم در دهه 1800 نام گذاشت. این پدیده رو به عنوان Furer Effect هم میشناسیم.
👈حالا چطور از درگیری با این پدیده اجتناب کنیم؟
برای جلوگیری از اثر بارنوم، می تونیم:
۱. مراقب اونچیزی که مثل پیامهای فالها می خونیم، چیزی که در میدیا تماشا می کنیم یا می شنویم باشیم. سریع نپذیریم. کمی بیشتر انتقادی ببینیم.
۲. لحظه ای مکث کنیم زمانیکه که فکر می کنیم چیزی کاملاً در مورد ما و زندگی ما صادقه. فکر کنیم ایا "فقط" و "همیشه" اینطوره؟ حتی اگه یک مورد به ذهنمون برسه که اینو نقض کنه، بازتاب شکل گرفته.
۳.سطح سترس ما رو قابل کنترل نگه داریم. چون گاهی در زمانهای پر سترس مثل ازدواج و کار جدید و تعویض خونه و مهاجرت و اختلافات زندگی و غیره افراد به دنبال فال و تارو و استغاره و کتاب سر و جادو و غیره میشن. مطمینا این روشها نه تنها کمک نمیکنند بلکه سطح سترس رو افزایش میدن و نگاه و فکر ما رو محدود می کنند و حتی قوه تخیلات و خلاقیات برای راه های جدید حل مشکل رو کاملا کور میکنن. چرا که ما با باور کاذب به این روشها از زیر بار مسیولیت پذیری فرار کرده و با شنیدن اینگونه پیش گویی ها خود را کاملا در نقش قربانی میپذیریم و بر اساس آن فکر و احساس و رفتار میکنیم.
حفظ ارامش، تفکر و بازتاب بهترین گزینه برای مواقع تصمیم گیری های مهم هستند.
#اثر_بارنوم
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think➕
برای مثال، اگه جملهای مثل "شما گاهی در تصمیمگیری مردد هستید اما میتوانید در شرایط خاص بسیار قاطع باشید" به ما گفته بشه، ما فکر میکنیم این جمله خاص و مرتبط به ماست، درحالیکه بهطور کلی درباره همه افراد صدق میکنه. یا اینکه بگوید؛ شما بسیار مهربان هستید، اما کسی قدردان شما نیست". تله های اینگونه فراوانند.
این اصطلاح در سال 1956 توسط روانشناس Paul Meehl ابداع شد که آن را به نام P.T. نمایشگری بارنوم در دهه 1800 نام گذاشت. این پدیده رو به عنوان Furer Effect هم میشناسیم.
👈حالا چطور از درگیری با این پدیده اجتناب کنیم؟
برای جلوگیری از اثر بارنوم، می تونیم:
۱. مراقب اونچیزی که مثل پیامهای فالها می خونیم، چیزی که در میدیا تماشا می کنیم یا می شنویم باشیم. سریع نپذیریم. کمی بیشتر انتقادی ببینیم.
۲. لحظه ای مکث کنیم زمانیکه که فکر می کنیم چیزی کاملاً در مورد ما و زندگی ما صادقه. فکر کنیم ایا "فقط" و "همیشه" اینطوره؟ حتی اگه یک مورد به ذهنمون برسه که اینو نقض کنه، بازتاب شکل گرفته.
۳.سطح سترس ما رو قابل کنترل نگه داریم. چون گاهی در زمانهای پر سترس مثل ازدواج و کار جدید و تعویض خونه و مهاجرت و اختلافات زندگی و غیره افراد به دنبال فال و تارو و استغاره و کتاب سر و جادو و غیره میشن. مطمینا این روشها نه تنها کمک نمیکنند بلکه سطح سترس رو افزایش میدن و نگاه و فکر ما رو محدود می کنند و حتی قوه تخیلات و خلاقیات برای راه های جدید حل مشکل رو کاملا کور میکنن. چرا که ما با باور کاذب به این روشها از زیر بار مسیولیت پذیری فرار کرده و با شنیدن اینگونه پیش گویی ها خود را کاملا در نقش قربانی میپذیریم و بر اساس آن فکر و احساس و رفتار میکنیم.
حفظ ارامش، تفکر و بازتاب بهترین گزینه برای مواقع تصمیم گیری های مهم هستند.
#اثر_بارنوم
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انکدوت؛ مراجعی به من رجوع کرد و مدام اصرار بر تخفیف داشت. بعد از شروع توضیحات از رابطه مشخص شد که هفته ای یکبار دوشنبه ها ساعت ۱۰ صبح به فالگیر زنگ میزند و دوبرابر من به او میدهد. فالگیر همه چیز را در باره زندگی او میدانست. حتی سکس او با همسرش و یا صحبت های او با کارفرمایش. و چیزهای بسیار دقیق دیگر که شک برانگیز بود. چیزی نگذشت که ايشان فهمیدند که آن فالگیر قادر در یک رابطه عاطفی با همسر ایشان بود. شک از آنجا شروع شد که فالگیر مدام اصرار بر جدایی ایشان داشتند... بقیه حدس بزنید!
👈عوامل روانشناسی علاقه به فال و پیشگویی، همراه با پژوهشهای مرتبط:
1. اثر بارنوم (Barnum Effect): افراد توصیفات کلی را به خود مرتبط میدانند. این پدیده اولین بار توسط برت رام فورر (Bertram Forer) در آزمایشی در سال 1948 نشان داده شد، جایی که دانشجویان توصیفات یکسانی دریافت کردند اما آن را بسیار شخصی و دقیق یافتند.
2. خطای شناختی، تأیید تعصبی (Confirmation Bias): افراد بهدنبال اطلاعاتی هستند که باورهایشان را تأیید کند. پیتر واسون (Peter Wason) در تحقیقاتش نشان داد که انسانها تمایل به جستجوی شواهد تأییدکننده دارند و شواهد مخالف را نادیده میگیرند.
3. نیاز به کنترل و پیشبینیپذیری (Need for Control): نظریه جولیان راتر (Julian Rotter) درباره "مکان کنترل" نشان میدهد که افراد با مکان کنترل خارجی (External Locus of Control) بیشتر به فال و پیشگویی گرایش دارند، چون به نیروهای بیرونی وابستهاند.
4. کاهش اضطراب (Anxiety Reduction): بر اساس نظریه زیگموند فروید، افراد در مواجهه با ناامنیها و اضطراب به مکانیزمهای دفاعی مانند فال روی میآورند تا حس آرامش بیابند. در این باره بیشتر توضیح میدهم.
5. تفکر جادویی (Magical Thinking): پژوهشهای ژان پیاژه (Jean Piaget) نشان دادهاند که کودکان بهطور طبیعی تفکر جادویی دارند، و این گرایش ممکن است در برخی افراد در بزرگسالی نیز باقی بماند.
6. معناجویی (Meaning-Making): نظریه ویکتور فرانکل درباره "اراده برای معنا" نشان میدهد که افراد برای درک رخدادهای زندگی به پیشگوییها تکیه میکنند تا حس هدف و معنا بیابند.
این نظریه ها نشان میدهند که فال پیشگویی بیشتر از واقعیت، پاسخی به نیازهای روانشناختی انسانها هستند.
اما گفتم که در باره نظریه فروید و مکانیسم دفاعی بیشتر توضیح حواهم داد. نظریه فروید درباره کاهش اضطراب بهطور خاص به مفهوم مکانیزمهای دفاعی و نحوه مدیریت ناخودآگاه اضطراب اشاره دارد. فروید معتقد بود که ذهن انسان از مکانیزمهایی استفاده میکند تا با احساسات و افکار ناخوشایند ناشی از ترس، عدم قطعیت، یا تضادهای درونی کنار بیاید. علاقه به فال و پیشگویی میتواند بهعنوان یکی از این مکانیزمهای دفاعی عمل کند.
اگر به جزئیات نظریه فروید نگاه کنیم پی میبریم که چرا انسانها برای رهایی از رنج اضطراب به فال پناه می اورند:
1. اضطراب ناشی از عدم قطعیت:
فروید معتقد بود که ناشناختهها یا موقعیتهای پیشبینیناپذیر عامل اضطرابند. ذهن برای مقابله با ان، بهدنبال ابزاری میگردد که این ابهام را کاهش دهد. پیشگویی این نقش را ایفا میکند و با ارائه پاسخهای ظاهراً مشخص، اضطراب را تسکین میدهد.
2. رابطه با مکانیزمهای دفاعی:
جابهجایی (Displacement): ذهن از طریق پیشگویی، نگرانی از آینده را به یک منبع خارجی منتقل میکند، مثلاً به کارتها یا پیشگو.
انکار (Denial): برخی افراد ممکن است از طریق فال، واقعیتهای ناخوشایند را نادیده بگیرند و به پیشبینیهایی دلگرمکننده تکیه کنند.
توجیه (Rationalization): فال میتواند بهعنوان راهی برای منطقی جلوهدادن تصمیمات یا اتفاقات زندگی استفاده شود.
3. نقش ناخودآگاه:
فروید باور دارد که ناخودآگاه بهطور مداوم بهدنبال کاهش تنش و اضطراب است. فال و پیشگویی به ناخودآگاه حس امنیت کاذب میدهند و به فرد کمک میکند تا با ترسهای عمیقتر خود کنار بیایند.
فرض کنید فردی درباره آینده شغلی خود نگران است. این اضطراب ممکن است در ناخودآگاه او با احساس بیکفایتی یا ترس از شکست مرتبط باشد. با مراجعه به فالگیر یا پیشبینی آینده، این فرد پاسخهایی میگیرد که به او حس امیدواری یا کنترل میدهد، حتی اگر این پاسخها مبنای واقعی نداشته باشند.
نقد بر فروید:
البته این دیدگاه فروید توسط روانشناسان معاصر مورد بحث قرار گرفته. برخی معتقدند که نقش #فال و #پیشگویی فراتر از #مکانیزمهای_دفاعی است و میتواند با #فرهنگ، #باورهای_جمعی، و نیاز به معنا نیز مرتبط باشد. بااینحال، تحلیل فروید یک پایه مهم برای درک علاقه به فال در سطح فردی است. چرا که در همان فرهنگها افراد دیگر متفاوت رفتار می کنند.
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
THE EIGHT CONCEPTS OF BOWEN THEORY.pdf
6.1 MB
ترجمه فارسی کتاب
👈هشت مفهوم تیوری بوئن
لینک انگلیسی این کتاب
تقدیم با افتخار به دوستان +Think
#تئوری_بوئن
Channel ID:think➕
👈هشت مفهوم تیوری بوئن
لینک انگلیسی این کتاب
تقدیم با افتخار به دوستان +Think
#تئوری_بوئن
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#معرفی_کتاب
دکتر موریس ستودگان
"Family Therapy in Clinical Practice" نوشته موری بوون یکی از منابع پایهای در درمان سیستمی خانواده است که به بررسی الگوهای عاطفی و رفتارهای خانواده میپردازد.
جمع اوری پانزده نکته مهم از این کتاب خوب:
1. سیستم خانواده بهعنوان یک کل: خانواده یک سیستم بههمپیوسته است که هر عضو آن بنا به طبیعت سیستم بر دیگری تأثیر میگذارد.
2. تمایز خود: توانایی تفکیک احساسات از افکار و حفظ استقلال در روابط عاطفی. (در زیر بیشتر توضیح میدم)
3. مثلثها: درگیریهای خانوادگی اغلب از طریق اضافه شدن فرد یا موضوع سوم مدیریت میشوند.
4. فرآیند چند نسلی: الگوهای عاطفی از نسلی به نسل دیگر 'ناخوداگاه' منتقل میشوند.
5. انتقال عاطفی هستهای: مشکلات هیجانی والدین (هسته) اغلب توسط رفتارها به فرزندان منتقل میشوند.
6. فاصله عاطفی: افراد برای کاهش استرس عاطفی ممکن است از دیگران فاصله بگیرند.
7. موقعیت خواهر-برادر: جایگاه تولد (اول، وسط، یا آخر) بر رفتار و نقش افراد در خانواده تأثیر فراوان دارد.
8. برش عاطفی: تلاش برای قطع ارتباط با خانواده برای کاهش استرس که معمولاً مؤثر نیست.
9. رابطه بین زوجها: تنشهای زناشویی تحت تأثیر تمایز فردی و الگوهای خانوادگی قرار دارند.
10. فرآیند اجتماعی-عاطفی: جامعه و فرهنگ میتوانند الگوهای استرس و هیجان را در خانواده تقویت کنند.
11. تأکید بر تفکر سیستمی: درمانگر باید سیستم خانواده را درک کند، نه فقط مشکل فردی را.
12. نقش درمانگر: درمانگر باید نقش یک مشاهدهگر بیطرف و فعال را ایفا کند.
13. تحلیل الگوهای عاطفی: تمرکز بر تحلیل تاریخی و کنونی خانواده برای درک مشکلات مهم است.
14. اهمیت شجرهنامه یا ژنوگرام: رسم شجرهنامه خانوادگی برای شناسایی الگوهای انتقال هیجانی کارامدی خواهد داشت.
15. تمرکز بر پیشگیری: تقویت تمایز افراد میتواند مشکلات خانوادگی را در نسلهای آینده کاهش دهد.
توضیح تمایز خود (Differentiation of Self) در نظریه موری بوون، یکی از مفاهیم کلیدی میباشد و به توانایی فرد برای حفظ تعادل بین استقلال عاطفی و ارتباط با دیگران اشاره دارد. افراد با تمایز بالاتر میتوانند احساسات و افکار خود را جدا از دیگران تنظیم کنند و تحت تأثیر فشارهای عاطفی خانواده یا محیط قرار نگیرند، در حالی که همچنان با دیگران ارتباط سالمی برقرار میکنند.
در مقابل، افرادی با تمایز پایین بیشتر تحت تأثیر هیجانات دیگران قرار میگیرند و نمیتوانند میان خواستههای خود و نیازهای جمعی تمایز قائل شوند، که معمولاً به وابستگی یا تعارض منجر میشود.
مثلا فردی با تمایز پایین ممکن است وقتی خانوادهاش از او بخواهند همسری را انتخاب کند که به آن علاقهای ندارد، تسلیم شود، زیرا نمیتواند میان خواستههای خود و فشار عاطفی خانواده تمایز قائل شود. اما فردی با تمایز بالا، در عین حفظ ارتباط و احترام به خانواده، همسری که به آن علاقه دارد و مطابق معیارهای اوست را انتخاب میکند.
کتاب دیگری که در همین زمینه و همینجا پیشنهاد میکنم. اسرار تیوری بوون از مایکل کر هست.
"Bowen Theory's Secrets: Revealing the Hidden Life of Families" [Michael E. Kerr.]
لینک فارسی کتاب در همین زمینه ترجمه کردم از دکتر گیلبرت
این کتابها برای درمانگران و دانشجویان روانشناسی که به خانوادهدرمانی علاقه دارند، بسیار کاربردی و مفید است.
#موری_بوون
#تئوری_بوئن
#درمان_سیستمی
Channel ID:think➕
دکتر موریس ستودگان
"Family Therapy in Clinical Practice" نوشته موری بوون یکی از منابع پایهای در درمان سیستمی خانواده است که به بررسی الگوهای عاطفی و رفتارهای خانواده میپردازد.
جمع اوری پانزده نکته مهم از این کتاب خوب:
1. سیستم خانواده بهعنوان یک کل: خانواده یک سیستم بههمپیوسته است که هر عضو آن بنا به طبیعت سیستم بر دیگری تأثیر میگذارد.
2. تمایز خود: توانایی تفکیک احساسات از افکار و حفظ استقلال در روابط عاطفی. (در زیر بیشتر توضیح میدم)
3. مثلثها: درگیریهای خانوادگی اغلب از طریق اضافه شدن فرد یا موضوع سوم مدیریت میشوند.
4. فرآیند چند نسلی: الگوهای عاطفی از نسلی به نسل دیگر 'ناخوداگاه' منتقل میشوند.
5. انتقال عاطفی هستهای: مشکلات هیجانی والدین (هسته) اغلب توسط رفتارها به فرزندان منتقل میشوند.
6. فاصله عاطفی: افراد برای کاهش استرس عاطفی ممکن است از دیگران فاصله بگیرند.
7. موقعیت خواهر-برادر: جایگاه تولد (اول، وسط، یا آخر) بر رفتار و نقش افراد در خانواده تأثیر فراوان دارد.
8. برش عاطفی: تلاش برای قطع ارتباط با خانواده برای کاهش استرس که معمولاً مؤثر نیست.
9. رابطه بین زوجها: تنشهای زناشویی تحت تأثیر تمایز فردی و الگوهای خانوادگی قرار دارند.
10. فرآیند اجتماعی-عاطفی: جامعه و فرهنگ میتوانند الگوهای استرس و هیجان را در خانواده تقویت کنند.
11. تأکید بر تفکر سیستمی: درمانگر باید سیستم خانواده را درک کند، نه فقط مشکل فردی را.
12. نقش درمانگر: درمانگر باید نقش یک مشاهدهگر بیطرف و فعال را ایفا کند.
13. تحلیل الگوهای عاطفی: تمرکز بر تحلیل تاریخی و کنونی خانواده برای درک مشکلات مهم است.
14. اهمیت شجرهنامه یا ژنوگرام: رسم شجرهنامه خانوادگی برای شناسایی الگوهای انتقال هیجانی کارامدی خواهد داشت.
15. تمرکز بر پیشگیری: تقویت تمایز افراد میتواند مشکلات خانوادگی را در نسلهای آینده کاهش دهد.
توضیح تمایز خود (Differentiation of Self) در نظریه موری بوون، یکی از مفاهیم کلیدی میباشد و به توانایی فرد برای حفظ تعادل بین استقلال عاطفی و ارتباط با دیگران اشاره دارد. افراد با تمایز بالاتر میتوانند احساسات و افکار خود را جدا از دیگران تنظیم کنند و تحت تأثیر فشارهای عاطفی خانواده یا محیط قرار نگیرند، در حالی که همچنان با دیگران ارتباط سالمی برقرار میکنند.
در مقابل، افرادی با تمایز پایین بیشتر تحت تأثیر هیجانات دیگران قرار میگیرند و نمیتوانند میان خواستههای خود و نیازهای جمعی تمایز قائل شوند، که معمولاً به وابستگی یا تعارض منجر میشود.
مثلا فردی با تمایز پایین ممکن است وقتی خانوادهاش از او بخواهند همسری را انتخاب کند که به آن علاقهای ندارد، تسلیم شود، زیرا نمیتواند میان خواستههای خود و فشار عاطفی خانواده تمایز قائل شود. اما فردی با تمایز بالا، در عین حفظ ارتباط و احترام به خانواده، همسری که به آن علاقه دارد و مطابق معیارهای اوست را انتخاب میکند.
کتاب دیگری که در همین زمینه و همینجا پیشنهاد میکنم. اسرار تیوری بوون از مایکل کر هست.
"Bowen Theory's Secrets: Revealing the Hidden Life of Families" [Michael E. Kerr.]
لینک فارسی کتاب در همین زمینه ترجمه کردم از دکتر گیلبرت
این کتابها برای درمانگران و دانشجویان روانشناسی که به خانوادهدرمانی علاقه دارند، بسیار کاربردی و مفید است.
#موری_بوون
#تئوری_بوئن
#درمان_سیستمی
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
Audio
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. اگر کنجکاوید چگونه ممکن است، در Link زیر بیشتر بخوانید.
#عشق_به_خود
#خود_شفقتی
#پیوند_درون
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👏1
Audio
#عشق_به_خود
#خود_شفقتی
#پیوند_درون
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پذیرش_روانی_اجتماعی_خانواده_های_lgbtq+_از_دکتر_موریس_ستودگان.pdf
458 KB
یک نگاه تحلیلی به:
پذیرش روانی-اجتماعی خانواده های +LGBTQ و موزاییک های جنسییتی دیگر در جوامع "هترونرمال "مانند ایران
از دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think➕
پذیرش روانی-اجتماعی خانواده های +LGBTQ و موزاییک های جنسییتی دیگر در جوامع "هترونرمال "مانند ایران
از دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دیدگاه من در مورد نقشهای زنان در سه عصر سنتی، مدرن و پستمدرن تلاشی دقیق برای فهم تحول تاریخی جایگاه زنان در جوامع بشری است. این مسیر میتواند بهخوبی نشان دهد که چگونه جامعه و اندیشهها، بهویژه تحت تأثیر اندیشمندان بزرگ، نقش و جایگاه زنان را بازتعریف کردهاند. در ادامه، تلاش میکنم این نظر را با زبانی دقیقتر و تفسیری عمیقتر بازآفرینی کنم. [...]
در عصر سنتی، نقش زن عمدتاً از سوی مردان و در قالبهای از پیش تعیین شده تعریف میشد: زن بهعنوان مادر، همسر، و وابستهای وفادار به سنت. این نقشها با محوریت وظایف خانوادگی و اطاعت از ارزشهای مذهبی و فرهنگی شکل گرفته بودند و عموماً فرصت کمتری برای تغییر یا بازتعریف این نقشها وجود داشت.
با ظهور عصر مدرن، تغییرات اجتماعی، سیاسی، و فکری امکان تعریفهای تازهای از زنانگی را فراهم آورد. زنان به تدریج به نقشهای گوناگونی دست یافتند که پیشتر یا به آنها انکار شده بود یا به سادگی نادیده گرفته میشد:
زن سنتی که همچنان پایبند به قوانین مذهبی و سنتی باقی ماند.
زن مبارز که به دنبال دستیابی به حقوق برابر و آزادیهای نوین بود.
زن مستقل که توانست از قید وابستگیهای مالی و اجتماعی رهایی یابد.
زن سیاسی که به عرصه سیاست پا گذاشت.
زن علمی که وارد حوزههای پژوهشی و تحصیلی شد.
در این مرحله، زنان برای اولین بار دست به تعریف خود از هویتشان زدند، و این تعریفها گاه در تقابل با سنتهای پیشین و گاه در تکمیل آنها بود.
اما عصر پستمدرن، با تکیه بر ایدههای فیلسوفانی چون نیچه، تفاوتها و قالبهای سنتی را به چالش کشید. در این عصر، به جای تلاش برای بازتعریف نقش زنان، اندیشهای تازه ظهور کرد: پذیرش زنان به عنوان انسانهایی برابر در تمام جنبههای زندگی. نیچه، برخلاف تفاسیر سطحی و گاه نادرستی که او را زنستیز مینامند، در واقع به آزادی و قدرت فردی انسان (خواه زن، خواه مرد) باور داشت. اندیشههای او، اگرچه اغلب در لفافه پیچیده و چالشبرانگیز ارائه میشوند، بر آزادسازی انسان از بندهای تعریفشده اجتماعی تأکید دارند. نیچه به دنبال برچیدن مرزهای تحمیلشدهای بود که نهتنها زنان بلکه مردان را نیز در قید و بند نگه میداشتند.
در نهایت، میتوان گفت که برابری حقوق زنان، هرچند در عصر پستمدرن بر کاغذ نوشته شده، هنوز در بسیاری از جوامع عملی نشده است و جوهر این نوشته همچنان خیس است. اما همانطور که نیچه میگوید، تحول و دستیابی به "انسان برتر" فرایندی تدریجی و زمانبر است. این مسیر نه به جنسیت که به توانایی هر فرد در تعریف و زیستِ زندگی بر اساس اراده و آزادی شخصی وابسته است.
ترجمه از قسمت سوم از المانی صفحه ۱۱۶/۱۱۷ کتاب عشق آموختنی است یا موروثی
از دکتر موریس ستودگان
#نقش_زن
در عصر سنتی، نقش زن عمدتاً از سوی مردان و در قالبهای از پیش تعیین شده تعریف میشد: زن بهعنوان مادر، همسر، و وابستهای وفادار به سنت. این نقشها با محوریت وظایف خانوادگی و اطاعت از ارزشهای مذهبی و فرهنگی شکل گرفته بودند و عموماً فرصت کمتری برای تغییر یا بازتعریف این نقشها وجود داشت.
با ظهور عصر مدرن، تغییرات اجتماعی، سیاسی، و فکری امکان تعریفهای تازهای از زنانگی را فراهم آورد. زنان به تدریج به نقشهای گوناگونی دست یافتند که پیشتر یا به آنها انکار شده بود یا به سادگی نادیده گرفته میشد:
زن سنتی که همچنان پایبند به قوانین مذهبی و سنتی باقی ماند.
زن مبارز که به دنبال دستیابی به حقوق برابر و آزادیهای نوین بود.
زن مستقل که توانست از قید وابستگیهای مالی و اجتماعی رهایی یابد.
زن سیاسی که به عرصه سیاست پا گذاشت.
زن علمی که وارد حوزههای پژوهشی و تحصیلی شد.
در این مرحله، زنان برای اولین بار دست به تعریف خود از هویتشان زدند، و این تعریفها گاه در تقابل با سنتهای پیشین و گاه در تکمیل آنها بود.
اما عصر پستمدرن، با تکیه بر ایدههای فیلسوفانی چون نیچه، تفاوتها و قالبهای سنتی را به چالش کشید. در این عصر، به جای تلاش برای بازتعریف نقش زنان، اندیشهای تازه ظهور کرد: پذیرش زنان به عنوان انسانهایی برابر در تمام جنبههای زندگی. نیچه، برخلاف تفاسیر سطحی و گاه نادرستی که او را زنستیز مینامند، در واقع به آزادی و قدرت فردی انسان (خواه زن، خواه مرد) باور داشت. اندیشههای او، اگرچه اغلب در لفافه پیچیده و چالشبرانگیز ارائه میشوند، بر آزادسازی انسان از بندهای تعریفشده اجتماعی تأکید دارند. نیچه به دنبال برچیدن مرزهای تحمیلشدهای بود که نهتنها زنان بلکه مردان را نیز در قید و بند نگه میداشتند.
در نهایت، میتوان گفت که برابری حقوق زنان، هرچند در عصر پستمدرن بر کاغذ نوشته شده، هنوز در بسیاری از جوامع عملی نشده است و جوهر این نوشته همچنان خیس است. اما همانطور که نیچه میگوید، تحول و دستیابی به "انسان برتر" فرایندی تدریجی و زمانبر است. این مسیر نه به جنسیت که به توانایی هر فرد در تعریف و زیستِ زندگی بر اساس اراده و آزادی شخصی وابسته است.
ترجمه از قسمت سوم از المانی صفحه ۱۱۶/۱۱۷ کتاب عشق آموختنی است یا موروثی
از دکتر موریس ستودگان
#نقش_زن
❤1👍1💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یلدای شما خجسته دوستان همراه
الا ای صبح آزادی
به یادآور در آن شادی
کز این شبهای ناباور
منات آواز میدادم!
(هوشنگ ابتهاج)
به امید آزادی ایران
موریس✨
الا ای صبح آزادی
به یادآور در آن شادی
کز این شبهای ناباور
منات آواز میدادم!
(هوشنگ ابتهاج)
به امید آزادی ایران
موریس
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10
Forwarded from Dr Farshid Delshad
Rahavard Nr. 148 Winter 2024 Bilingual.pdf
4.5 MB
موریس جان این هم شماره دیجیتال دوزبانه ی ره آورد، شماره ی ۱۴۸ همراه با جستار خوب تو! با سپاس از همکاریت!
❤2👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#Apollonian
#Dionysian
#اپولونی
#دیونیزوسی
تعریف و ترکیب و تضاد
آپولونی و دیوزینوسی در روانشناسی
کاربرد در رواندرمانی
آپولونی و دیوزینوسی از نگاه فروید
آپولونی و دیوزینوسی از نگاه یونگ
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think➕
#Dionysian
#اپولونی
#دیونیزوسی
تعریف و ترکیب و تضاد
آپولونی و دیوزینوسی در روانشناسی
کاربرد در رواندرمانی
آپولونی و دیوزینوسی از نگاه فروید
آپولونی و دیوزینوسی از نگاه یونگ
دکتر موریس ستودگان
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1💯1
Forwarded from AvEnA.SaDr️️️
"بزرگ است آنکه عاشق است،
زیرا که عشق حضور کار کردگار بزرگ
در لحظه میان «شدن» و زوال عالم است.
بزرگ است آنکه دوست میدارد.
اما آنکه خود را از عشق دور میسازد،
خود را قدرتمند حس میکند."🍃
📚 #کتاب_سرخ
✍🏻#کارل_گوستاو_یونگ
زیرا که عشق حضور کار کردگار بزرگ
در لحظه میان «شدن» و زوال عالم است.
بزرگ است آنکه دوست میدارد.
اما آنکه خود را از عشق دور میسازد،
خود را قدرتمند حس میکند."🍃
📚 #کتاب_سرخ
✍🏻#کارل_گوستاو_یونگ
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
"بزرگ است آنکه عاشق است، زیرا که عشق حضور کار کردگار بزرگ در لحظه میان «شدن» و زوال عالم است. بزرگ است آنکه دوست میدارد. اما آنکه خود را از عشق دور میسازد، خود را قدرتمند حس میکند."🍃 📚 #کتاب_سرخ ✍🏻#کارل_گوستاو_یونگ
سپاس از این انتخاب شما
این متن از کتاب سرخ یونگ به نوعی تمثیلی از عظمت عشق و اهمیت اون در زندگی ماست. چند نکته کلیدی در این متن وجود داره و منو به نوشتن واداشت.
👈یونگ عشق رو بهعنوان حضور یک نیروی خلاق در جهان و به عنوان تجلی یا حضور نیرویی مافوق بشر در لحظهای بین "شدن" (تکامل یا خلق) و "زوال" (نابودی یا پایان) معرفی میکنه. این نشون میده که عشق در مرکز فرآیندهای بنیادین زندگی قرار داره؛ یعنی جایی میان تغییر و ابدیت. اینجا عشق به گونه ای پلی میشه میان ماده و معنا، بین زمان و بیزمانی. و عظمت عشق در اینجا معنا پیدا میکنه چون عشق نه تنها به معنای عاشق شدن نسبت به یک شخصه، بلکه میتونه نماد ارتباط عمیق انسان با دیگران، جهان و حتی خود زندگی باشه. یونگ عشق رو قدرتی بزرگتر از فردیت انسان میبینه که از محدودههای "من" فراتر میره و به انسان امکان پیوند با کل هستی رو مقدور میکنه.
و نکته قابل توجه تضاد عشق و قدرت خودساخته ماست. در بخش پایانی یونگ، به کسی اشاره میکنه که خودش رو از عشق دور میکنه و در نتیجه، خودش رو قدرتمند حس میکنه. این به نوعی انتقاد از غروری هست که مانع از تجربه عشق میشه. یونگ سعی به یادآوری داره که این قدرت، توهمی بیش نیست، چون کسی که از عشق فاصله میگیره، در حقیقت از عظمت و زیبایی اصلی زندگی هم محروم میشه. و در این همین راستا رابطه عشق با تحول روانی رو مطرح میکنه و باور داره عشق یکی از مسیرهای اصلی تحول روانی و معنوی ماست. کسی که عاشقه یا دوست میداره، نه تنها به دیگری نزدیک میشه بلکه به بخشهایی از وجود خودش که هنوز ناشناخته هست هم دسترسی پیدا میکنه. در مقابل، دوری از عشق میتونه نشانهای از ترس، انکار یا نوعی مقاومت در برابر این تحول باشه.
این متن ما رو دعوت میکنه که به اهمیت عشق در زندگی توجه کنیم و به اینکه عشق نیرویی ای که ما را به چیزی فراتر از خودمان پیوند میده، پی ببریم.
❤️ ارادتمند
این متن از کتاب سرخ یونگ به نوعی تمثیلی از عظمت عشق و اهمیت اون در زندگی ماست. چند نکته کلیدی در این متن وجود داره و منو به نوشتن واداشت.
👈یونگ عشق رو بهعنوان حضور یک نیروی خلاق در جهان و به عنوان تجلی یا حضور نیرویی مافوق بشر در لحظهای بین "شدن" (تکامل یا خلق) و "زوال" (نابودی یا پایان) معرفی میکنه. این نشون میده که عشق در مرکز فرآیندهای بنیادین زندگی قرار داره؛ یعنی جایی میان تغییر و ابدیت. اینجا عشق به گونه ای پلی میشه میان ماده و معنا، بین زمان و بیزمانی. و عظمت عشق در اینجا معنا پیدا میکنه چون عشق نه تنها به معنای عاشق شدن نسبت به یک شخصه، بلکه میتونه نماد ارتباط عمیق انسان با دیگران، جهان و حتی خود زندگی باشه. یونگ عشق رو قدرتی بزرگتر از فردیت انسان میبینه که از محدودههای "من" فراتر میره و به انسان امکان پیوند با کل هستی رو مقدور میکنه.
و نکته قابل توجه تضاد عشق و قدرت خودساخته ماست. در بخش پایانی یونگ، به کسی اشاره میکنه که خودش رو از عشق دور میکنه و در نتیجه، خودش رو قدرتمند حس میکنه. این به نوعی انتقاد از غروری هست که مانع از تجربه عشق میشه. یونگ سعی به یادآوری داره که این قدرت، توهمی بیش نیست، چون کسی که از عشق فاصله میگیره، در حقیقت از عظمت و زیبایی اصلی زندگی هم محروم میشه. و در این همین راستا رابطه عشق با تحول روانی رو مطرح میکنه و باور داره عشق یکی از مسیرهای اصلی تحول روانی و معنوی ماست. کسی که عاشقه یا دوست میداره، نه تنها به دیگری نزدیک میشه بلکه به بخشهایی از وجود خودش که هنوز ناشناخته هست هم دسترسی پیدا میکنه. در مقابل، دوری از عشق میتونه نشانهای از ترس، انکار یا نوعی مقاومت در برابر این تحول باشه.
این متن ما رو دعوت میکنه که به اهمیت عشق در زندگی توجه کنیم و به اینکه عشق نیرویی ای که ما را به چیزی فراتر از خودمان پیوند میده، پی ببریم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
✨ چرا افراد گاهی در بیان احساسات سعی میکنن از زبان دیگه ای استفاده کنن؟
یک تحلیل کوتاه
ابراز احساسات به یک زبان بیگانه میتونه دلایل مختلفی داشته باشه که عمدتاً به روانشناسی و فرهنگ مرتبطه:
شاید احساس فاصله عاطفی باشه. بیان احساسات به زبان مادری ممکنه برای بعضی ها خیلی صمیمی یا حتی سنگین باشه. استفاده از زبان بیگانه میتونه بهشون کمک کنه تا کمی فاصله عاطفی ایجاد کنن و احساساتشون رو در فرمت جدید راحتتر ابراز کنن. دیدگاه چامسکی با تیوری دستور جهانی (Universal Grammar) شاید بتونه یک توضیح باشه. چامسکی معتقده که انسانها دارای یک توانایی ذاتی برای یادگیری زبان هستن که در ساختار مغزشون تعبیه شده. بر اساس این نظریه، استفاده از زبان بیگانه برای ابراز احساسات میتونه بخشی از این توانایی ذاتی باشه که به ما امکان میده از ابزارهای زبانی مختلف برای بیان خودمون استفاده کنیم. این انعطافپذیری ذهن در استفاده از زبانها برای بیان احساسات رو نشون میده.
شایدم این غلبه بر شرم یا خجالت باشه بعضی ها وقتی به زبان مادری احساساتشون رو بیان میکنن، ممکنه خجالت بکشن یا از قضاوت دیگران بترسن چون به تجربه منفی اونها بستگی داره . زبان بیگانه میتونه بهعنوان یک واسطه و دریچه جدید بیان ویا تلاش جدید عمل کنه که این حس خجالت رو کاهش بده و یا حتی گذر از بعضی طرحواره های خانوادگی باشه که بیان احساس رو نمی پذیرفت. روانشناسی زبان و نظریه ورف (Sapir-Whorf Hypothesis) به تأثیر زبان بر تفکر و احساسات اشاره داره. طبق این نظریه، زبان نهتنها ابزار ارتباطیه، بلکه میتونه نحوه تجربه و بیان احساسات رو شکل بده. وقتی کسی به یک زبان بیگانه صحبت میکنه، ممکنه نحوه فکر کردن و حتی احساس کردنش کمی تغییر کنه، چون زبانهای مختلف، ساختارها و مفاهیمی متفاوت برای توصیف احساسات دارن.
شایدم تنوع بیان و زیبایی زبان باشه که گاهی افراد احساس میکنن زبان بیگانه کلمات یا عباراتی داره که دقیقتر یا زیباتر احساساتشون رو توصیف میکنه. مثلا، زبانهایی مثل فرانسوی یا ایتالیایی به دلیل موسیقیایی بودنشون، گاهی برای بیان عشق و احساسات رمانتیک محبوب تر هستن گرچه زبان فارسی و اشعار ما از غنی تر ادبیات بهره میبرن. پژوهشهای مدرن در روانشناسی زبان نشان داده که افراد هنگام استفاده از زبان دوم (L2) معمولاً احساس فاصله عاطفی بیشتری دارن. این پدیده به "Hypoemotionality Effect" معروفه و به این دلیل اتفاق میفته که زبان دوم کمتر با خاطرات و تجربیات عاطفی اولیه (مانند دوران کودکی) مرتبطه و چیزی هست که در بالا با تجربه بد از کودکی گفتم و در زبان بیگانه رابطه احساسی و باریر های ما با والدین ممکنه کاملا یا قسمتی از اون محو بشه که این ازادی بیان احساس رو ممکن میکنه.
و یا شاید تجربه هویت جدیدی باشه چون بیان احساسات به زبان دیگه میتونه حس تجربه کردن یک هویت متفاوت رو در ما ایجاد کنه. این امر به ما امکان میده که بدون محدودیتهای فرهنگی زبان مادری، خودمون رو بازتعریف کنیم. مثلا من همسرم رو به زبان انگلیسی شناختم و بعد ایشون آلمانی یاد گرفتند و من کره ای و گاهی میتونیم با هم حرف بزنیم ولی وقتی احساسی میشه به انگلیسی برمیگردیم. ظاهرا پل مثبت احساسی از اون زبان فقط گذر میکنه و این بود که نظرم رو کاملا به این موضوع و بعضی تحقیقاتم جذب کرد. البته دیدگاههای روانشناختی درباره هویت و زبان بسیار زیاده
و روانشناسان اجتماعی و هویتپژوهان مثل اریک اریکسون معتقدن که زبان بخشی از هویت فرده. استفاده از زبان دیگر میتونه به افراد کمک کنه تا جنبههای متفاوتی از هویتشون رو کشف و ابراز کنن.
در نهایت باور دارم الهام از فیلمها، موسیقی یا ادبیات میتونه نقش مهمی داشته باشه چون بسیاری از افراد زبان بیگانه رو از طریق فیلمها یا موسیقی یاد میگیرن و همین باعث مییشه که احساساتشون رو با عباراتی که از این منابع یاد گرفتن، ابراز کنن.
شما خودتون وقتی به زبان دیگری احساساتتون رو بیان میکنین، چه حسی دارین؟
#زبان_بیگانه
#Channel ID:think➕
یک تحلیل کوتاه
ابراز احساسات به یک زبان بیگانه میتونه دلایل مختلفی داشته باشه که عمدتاً به روانشناسی و فرهنگ مرتبطه:
شاید احساس فاصله عاطفی باشه. بیان احساسات به زبان مادری ممکنه برای بعضی ها خیلی صمیمی یا حتی سنگین باشه. استفاده از زبان بیگانه میتونه بهشون کمک کنه تا کمی فاصله عاطفی ایجاد کنن و احساساتشون رو در فرمت جدید راحتتر ابراز کنن. دیدگاه چامسکی با تیوری دستور جهانی (Universal Grammar) شاید بتونه یک توضیح باشه. چامسکی معتقده که انسانها دارای یک توانایی ذاتی برای یادگیری زبان هستن که در ساختار مغزشون تعبیه شده. بر اساس این نظریه، استفاده از زبان بیگانه برای ابراز احساسات میتونه بخشی از این توانایی ذاتی باشه که به ما امکان میده از ابزارهای زبانی مختلف برای بیان خودمون استفاده کنیم. این انعطافپذیری ذهن در استفاده از زبانها برای بیان احساسات رو نشون میده.
شایدم این غلبه بر شرم یا خجالت باشه بعضی ها وقتی به زبان مادری احساساتشون رو بیان میکنن، ممکنه خجالت بکشن یا از قضاوت دیگران بترسن چون به تجربه منفی اونها بستگی داره . زبان بیگانه میتونه بهعنوان یک واسطه و دریچه جدید بیان ویا تلاش جدید عمل کنه که این حس خجالت رو کاهش بده و یا حتی گذر از بعضی طرحواره های خانوادگی باشه که بیان احساس رو نمی پذیرفت. روانشناسی زبان و نظریه ورف (Sapir-Whorf Hypothesis) به تأثیر زبان بر تفکر و احساسات اشاره داره. طبق این نظریه، زبان نهتنها ابزار ارتباطیه، بلکه میتونه نحوه تجربه و بیان احساسات رو شکل بده. وقتی کسی به یک زبان بیگانه صحبت میکنه، ممکنه نحوه فکر کردن و حتی احساس کردنش کمی تغییر کنه، چون زبانهای مختلف، ساختارها و مفاهیمی متفاوت برای توصیف احساسات دارن.
شایدم تنوع بیان و زیبایی زبان باشه که گاهی افراد احساس میکنن زبان بیگانه کلمات یا عباراتی داره که دقیقتر یا زیباتر احساساتشون رو توصیف میکنه. مثلا، زبانهایی مثل فرانسوی یا ایتالیایی به دلیل موسیقیایی بودنشون، گاهی برای بیان عشق و احساسات رمانتیک محبوب تر هستن گرچه زبان فارسی و اشعار ما از غنی تر ادبیات بهره میبرن. پژوهشهای مدرن در روانشناسی زبان نشان داده که افراد هنگام استفاده از زبان دوم (L2) معمولاً احساس فاصله عاطفی بیشتری دارن. این پدیده به "Hypoemotionality Effect" معروفه و به این دلیل اتفاق میفته که زبان دوم کمتر با خاطرات و تجربیات عاطفی اولیه (مانند دوران کودکی) مرتبطه و چیزی هست که در بالا با تجربه بد از کودکی گفتم و در زبان بیگانه رابطه احساسی و باریر های ما با والدین ممکنه کاملا یا قسمتی از اون محو بشه که این ازادی بیان احساس رو ممکن میکنه.
و یا شاید تجربه هویت جدیدی باشه چون بیان احساسات به زبان دیگه میتونه حس تجربه کردن یک هویت متفاوت رو در ما ایجاد کنه. این امر به ما امکان میده که بدون محدودیتهای فرهنگی زبان مادری، خودمون رو بازتعریف کنیم. مثلا من همسرم رو به زبان انگلیسی شناختم و بعد ایشون آلمانی یاد گرفتند و من کره ای و گاهی میتونیم با هم حرف بزنیم ولی وقتی احساسی میشه به انگلیسی برمیگردیم. ظاهرا پل مثبت احساسی از اون زبان فقط گذر میکنه و این بود که نظرم رو کاملا به این موضوع و بعضی تحقیقاتم جذب کرد. البته دیدگاههای روانشناختی درباره هویت و زبان بسیار زیاده
و روانشناسان اجتماعی و هویتپژوهان مثل اریک اریکسون معتقدن که زبان بخشی از هویت فرده. استفاده از زبان دیگر میتونه به افراد کمک کنه تا جنبههای متفاوتی از هویتشون رو کشف و ابراز کنن.
در نهایت باور دارم الهام از فیلمها، موسیقی یا ادبیات میتونه نقش مهمی داشته باشه چون بسیاری از افراد زبان بیگانه رو از طریق فیلمها یا موسیقی یاد میگیرن و همین باعث مییشه که احساساتشون رو با عباراتی که از این منابع یاد گرفتن، ابراز کنن.
شما خودتون وقتی به زبان دیگری احساساتتون رو بیان میکنین، چه حسی دارین؟
#زبان_بیگانه
#Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Aristote, Éthique à Nicomaque (IVe siècle avant notre ère)
ارسطو، اخلاق نیکوماخوس (قرن چهارم پیش از میلاد)
این جمله باور دارد که خوشبختی صرفاً به رضایت محدود نمیشود! در حالت رضایت؛ یا دچار کمبود میشویم (پیش از ارضا) یا اشباع میشویم (پس از ارضا). برای ارسطو، خوشبختی یک حالت پایدار و بادوام است که همه به دنبال آن هستیم. برای دستیابی به آن، شاید کافی باشد که "درست" رفتار کنیم و در زندگی بدون افتادن در افراطها پیش برویم. این فیلسوف از ما نمیخواهد که قدیس شویم، بلکه میخواهد با اعتدال رفتار کنیم و با میانهروی عمل کنیم. با بندبازی روی این بند باریک میان افراط و تفریط، به این کمال (که معنای یونانی کلمه «فضیلت» است) دست خواهیم یافت که آرامش بادوامی را برای ما به ارمغان خواهد آورد.
اگر کمی به واژه های ارسطو دقت کنیم، او خوشبختی را در قالب یک وضعیت پایدار تعریف میکند که با گذر زمان و رشد فرد به دست میآید، نه صرفاً از طریق لذتهای زودگذر یا ارضای نیازهای لحظهای. او به اهمیت "فضیلت" تأکید دارد، که در فلسفه یونانی به معنای کمال یا شایستگی است [فضیلت به یونانی باستان ἀρετή (Arete) گفته میشود.].
فضیلت نزد ارسطو یعنی یافتن میانهروی میان افراط و تفریط؛ برای مثال، شجاعت به عنوان فضیلت میان ترس و بیپروایی قرار دارد.
این دیدگاه ارسطو به ما میآموزد که زندگی متعادل و آگاهانه کلید رسیدن به خوشبختی پایدار است. او معتقد است که انسانها باید میان لذتهای فوری و مسئولیتهای اخلاقی تعادل برقرار کنند. همچنین خوشبختی از نگاه او به جنبهای عملی و کاربردی از زندگی گره خورده است: با رفتار درست و تفکر مدبرانه، میتوان آرامش درونی و پایداری را به دست آورد.
این مفهوم نه تنها برای زمان ارسطو بلکه برای زمان حال هم کاربرد دارد؛ زیرا ما نیز در دنیای امروزی با افراط و تفریط در جنبههای مختلف زندگی، از جمله کار، روابط، و لذتها، مواجه هستیم. آموزه ارسطو یادآور این نکته است که باید بین نیازها و ارزشهایمان تعادل برقرار کنیم و بهجای دنبال کردن خوشیهای موقتی، به ساختن زندگیای با معنا و متعادل بپردازیم.
دکتر موریس ستودگان
افکار صبحگاهی
#زندگی_در_خوشبختی
Channel ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
دکتر موریس ستودگان
در اوایل January 2025
✔️ "عقده ناجی گری"؛ ما واقعاً نمیتوانیم افراد دیگر را "تعمیر" کنیم.
✨ چرا به مراجعینم میگفتم؛ صدمات و آسیب های گذشته افراد در رابطه با ما را درک کنیم، همدلی کنیم، ولی همه اینها بهانه ای برای رفتار تخریبی و آسیب زا با ما نیستند.
چرا امروز به این موضوع میپردازم چون رواندرمانگرم بعد از تلاطم رابطه اولم با همسرم در ۲۵ سالگی ام گفت؛ «شما یک تعمیرکار نیستید. شما نمیتوانید خرابی ها را فقط تعمیر/درست کنید.» و این پروسه به طور دقیق به من نشان داد که چرا من بیش از آنچه که باید در روابط سمی باقی بمانم، مانده بودم و متقاعد شدم که میتوانم یک شخص آسیب رسان و سواستفاده گر را به قهرمانی در زندگی ام تبدیل کنم که این را فقط در یک فیلم رمانتیک سینمای ایرانی پیدا میکنیم. یا چرا، به جای کنار گذاشتن دوستانی که از کودکیهای خشن خود به عنوان بهانهای برای رفتار نامناسب خود از روابط ها استفاده میکردند، متوجه شدم که من روی چیزی متمرکز بودم و ان تصویر "انسان خوب در همه" بود.
شاید اصرار برای تغییر کسی برای بهتر شدن ممکن است کار درستی به نظر برسد، یا حداقل گزینه بهتری نسبت به رها کردن کامل یک فرد در حال مبارزه یا موقعیت چالش برانگیزش باشد، اما به چه قیمت. دکتر گودن، روانشناس بالینی، میگوید، اگر همیشه به «نجات دادن» دیگران علاقه دارید، بدانید که این عادت اغلب میتواند بیشتر از اینکه مفید باشد به شما و آنها آسیب برساند.
هیچکس نمیگوید که ما برای این که میخواهیم دست کمک برای دیگران دراز کنیم، ادم بدی هستیم، نه این فکر رایج در بین همه نیست. در واقع، بسیاری به دلایل مختلف عمیقاً انسانی، که اغلب ریشه در همدلی، عشق و تجربیات گذشته دارند، در این الگو زندگی می کنند.
دکتر ناتالی گوتیرز، نویسنده کتاب "دردی که ما حمل میکنیم: شفا از PTSD"، میگوید: "برخی افراد ممکن است در محیطهایی بزرگ شده باشند که در آن شرطی شدهاند تا «نجاتگر» باشند. فکر کنید: شخصی که مجبور بود در خانه ای پر از درگیری نقش میانجی را بازی کند، یا شخصی که از سنین پایین مراقب یکی از اعضای بیمار خانواده بود..." می تواند آنها را به ماندن در روابط ناسالم یا حتی توهین آمیز با امید به تغییر دیگران سوق دهد."
✨ چرا آموختم که افراد اطرافم را «تعیین» کنم؟
دکتر درمانگرم میگفت، طبیعتا برای همسر شما، [تعمیر کردن او] تغییر دادن ذهنیت او به این معنی است که او شخص ناکارامدیست - که این روشی فوق العاده همدلانه یا سازنده برای فکر کردن به دیگران نیست. اما چه فکر کنید یا نکنید که این کار به عنوان رفع «ناکارامدی» یا کمک به آنهاست، مشکل بزرگتر این است که🔑 تغییر دادن دیگران به عهده شما نیست.
مطمئناً، میتوانیم از کسانی که دوستشان داریم حمایت کنیم و با آنها همدلی کنیم، چون در درونشان اسیبی یا تروما تجربه کرده اند. اما امروز میگویم، فقط آن اشخاص آسیب دیده میتوانند تصمیم بگیرند که ایا میخواهند به مشکلات ناشی از آسیب های دیده شده خود رسیدگی کنند. خواه این رفتارهای مضر خود را تحت کنترل داشته باشند و یا در صدد یادگیری مهارتهای ارتباطی سالم باشند، و یا در نهایت تلاش کنند تا درمان از طریق آسیبهای حلنشده و رواندرمانی پیگیری کنند.
در هر صورت، نکته من اینجاست؛ یک "عقده ناجی گری" در ما میتواند وضعیتی را که میخواهیم بهبود ببخشیم را بدتر کند. به گفته دکتر گوتیرز، بخشیدن یا بهانه تراشی مدام برای عادات بیملاحظه (یا کاملاً اسیب زا) کسی - حتی اگر ناشی از درد و تروما باشد - پیامهای ناگفته ای مانند، (نیازی به قبول مسئولیت نداری، چون من اونو برات انجام میدم ) را ارسال میکنیم. یا، من همیشه اینجا خواهم بود، مهم نیست با من چگونه رفتار کنید.
دکتر درمانگرم میگفت: "در نهایت، این میتواند یک پویایی همبسته و [هموابستگی] ایجاد کند که در آن شما رفتار بد شخص دیگری را فعال میکنید و به اشتباه باور دارید که میتوانید آنها را کنترل کنید". این تلنگری بود برایم. به عنوان مثال، دوستی داشتم که برای پیدا کردن یک شغل تلاش فراوان میکرد و من به او پول قرض میدادم یا فهرستهای کارهایی را برایش میفرستادم چون کامپیوتر نداشت، منطقی بود که بهجای انجام کارهای سخت برای پول در اوردن و یاد گرفتن کامپیوتر، به من تکیه کند و بیکار باقی بماند - در واقع به او هیچ کمکی نکردم. البته توجیح رفتار من نیست یک توصیح است برای اینکه من ۲۳ ساله بودم و در تجربه مهاجرت هم بودم و احساس میکردم کمک به ایرانیان در موقعیت مشابه وظیفه من است و هنوز آن احساس را به یاد دارم، گرچه اسیب ها و درس های فراوانی اموختم که در کتابم "عشق ذاتیست یا آموختنی" نوشته ام.
ادامه دارد...
#عقده_ناجیگری
1-2
ID:think➕
در اوایل January 2025
چرا امروز به این موضوع میپردازم چون رواندرمانگرم بعد از تلاطم رابطه اولم با همسرم در ۲۵ سالگی ام گفت؛ «شما یک تعمیرکار نیستید. شما نمیتوانید خرابی ها را فقط تعمیر/درست کنید.» و این پروسه به طور دقیق به من نشان داد که چرا من بیش از آنچه که باید در روابط سمی باقی بمانم، مانده بودم و متقاعد شدم که میتوانم یک شخص آسیب رسان و سواستفاده گر را به قهرمانی در زندگی ام تبدیل کنم که این را فقط در یک فیلم رمانتیک سینمای ایرانی پیدا میکنیم. یا چرا، به جای کنار گذاشتن دوستانی که از کودکیهای خشن خود به عنوان بهانهای برای رفتار نامناسب خود از روابط ها استفاده میکردند، متوجه شدم که من روی چیزی متمرکز بودم و ان تصویر "انسان خوب در همه" بود.
شاید اصرار برای تغییر کسی برای بهتر شدن ممکن است کار درستی به نظر برسد، یا حداقل گزینه بهتری نسبت به رها کردن کامل یک فرد در حال مبارزه یا موقعیت چالش برانگیزش باشد، اما به چه قیمت. دکتر گودن، روانشناس بالینی، میگوید، اگر همیشه به «نجات دادن» دیگران علاقه دارید، بدانید که این عادت اغلب میتواند بیشتر از اینکه مفید باشد به شما و آنها آسیب برساند.
هیچکس نمیگوید که ما برای این که میخواهیم دست کمک برای دیگران دراز کنیم، ادم بدی هستیم، نه این فکر رایج در بین همه نیست. در واقع، بسیاری به دلایل مختلف عمیقاً انسانی، که اغلب ریشه در همدلی، عشق و تجربیات گذشته دارند، در این الگو زندگی می کنند.
دکتر ناتالی گوتیرز، نویسنده کتاب "دردی که ما حمل میکنیم: شفا از PTSD"، میگوید: "برخی افراد ممکن است در محیطهایی بزرگ شده باشند که در آن شرطی شدهاند تا «نجاتگر» باشند. فکر کنید: شخصی که مجبور بود در خانه ای پر از درگیری نقش میانجی را بازی کند، یا شخصی که از سنین پایین مراقب یکی از اعضای بیمار خانواده بود..." می تواند آنها را به ماندن در روابط ناسالم یا حتی توهین آمیز با امید به تغییر دیگران سوق دهد."
دکتر درمانگرم میگفت، طبیعتا برای همسر شما، [تعمیر کردن او] تغییر دادن ذهنیت او به این معنی است که او شخص ناکارامدیست - که این روشی فوق العاده همدلانه یا سازنده برای فکر کردن به دیگران نیست. اما چه فکر کنید یا نکنید که این کار به عنوان رفع «ناکارامدی» یا کمک به آنهاست، مشکل بزرگتر این است که🔑 تغییر دادن دیگران به عهده شما نیست.
مطمئناً، میتوانیم از کسانی که دوستشان داریم حمایت کنیم و با آنها همدلی کنیم، چون در درونشان اسیبی یا تروما تجربه کرده اند. اما امروز میگویم، فقط آن اشخاص آسیب دیده میتوانند تصمیم بگیرند که ایا میخواهند به مشکلات ناشی از آسیب های دیده شده خود رسیدگی کنند. خواه این رفتارهای مضر خود را تحت کنترل داشته باشند و یا در صدد یادگیری مهارتهای ارتباطی سالم باشند، و یا در نهایت تلاش کنند تا درمان از طریق آسیبهای حلنشده و رواندرمانی پیگیری کنند.
در هر صورت، نکته من اینجاست؛ یک "عقده ناجی گری" در ما میتواند وضعیتی را که میخواهیم بهبود ببخشیم را بدتر کند. به گفته دکتر گوتیرز، بخشیدن یا بهانه تراشی مدام برای عادات بیملاحظه (یا کاملاً اسیب زا) کسی - حتی اگر ناشی از درد و تروما باشد - پیامهای ناگفته ای مانند، (نیازی به قبول مسئولیت نداری، چون من اونو برات انجام میدم ) را ارسال میکنیم. یا، من همیشه اینجا خواهم بود، مهم نیست با من چگونه رفتار کنید.
دکتر درمانگرم میگفت: "در نهایت، این میتواند یک پویایی همبسته و [هموابستگی] ایجاد کند که در آن شما رفتار بد شخص دیگری را فعال میکنید و به اشتباه باور دارید که میتوانید آنها را کنترل کنید". این تلنگری بود برایم. به عنوان مثال، دوستی داشتم که برای پیدا کردن یک شغل تلاش فراوان میکرد و من به او پول قرض میدادم یا فهرستهای کارهایی را برایش میفرستادم چون کامپیوتر نداشت، منطقی بود که بهجای انجام کارهای سخت برای پول در اوردن و یاد گرفتن کامپیوتر، به من تکیه کند و بیکار باقی بماند - در واقع به او هیچ کمکی نکردم. البته توجیح رفتار من نیست یک توصیح است برای اینکه من ۲۳ ساله بودم و در تجربه مهاجرت هم بودم و احساس میکردم کمک به ایرانیان در موقعیت مشابه وظیفه من است و هنوز آن احساس را به یاد دارم، گرچه اسیب ها و درس های فراوانی اموختم که در کتابم "عشق ذاتیست یا آموختنی" نوشته ام.
ادامه دارد...
#عقده_ناجیگری
1-2
ID:think
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1💯1