Forwarded from Dr. Morris Setudegan
"فانتزیها به جای واقعیتِ مادی، واقعیتِ روانی دارند و به مرور میفهمیم که در دنیای نورزها این واقعیت روانی است که سرنوشتساز است."
زیگموند فروید
فروید معتقد بود که فانتزیها و خیالپردازیها نه تنها نقش مهمی در زندگی روانی افراد دارن ، بلکه میتونن تأثیراتی عمیق بر رفتار و تصمیمگیریهاشون داشته باشن. در اینجا "واقعیت روانی" به این معناست که ادراکات، امیال و ترسهای ناخودآگاه میتونن بر زندگی نا تأثیر بگذارن، حتی اگه با واقعیت مادی و عینی هماهنگی نداشته باشن.
این دیدگاه فروید در بسیاری از نظریات روانکاوی و تئوریهای نوروتیکها (افرادی که از اضطراب یا استرس روانی رنج میبرن) به عنوان یک اصل اساسی مطرح شده. طبق این نظریه، افراد در زندگی روزمرهشون نه بر اساس واقعیت عینی، بلکه بر اساس تصورات و احساساتشون عمل میکنن، که در نهایت سرنوشتشون رو تحت تأثیر قرار میده.
م. ستودگان
#واقعیت_روانی
💻 think➕
زیگموند فروید
فروید معتقد بود که فانتزیها و خیالپردازیها نه تنها نقش مهمی در زندگی روانی افراد دارن ، بلکه میتونن تأثیراتی عمیق بر رفتار و تصمیمگیریهاشون داشته باشن. در اینجا "واقعیت روانی" به این معناست که ادراکات، امیال و ترسهای ناخودآگاه میتونن بر زندگی نا تأثیر بگذارن، حتی اگه با واقعیت مادی و عینی هماهنگی نداشته باشن.
این دیدگاه فروید در بسیاری از نظریات روانکاوی و تئوریهای نوروتیکها (افرادی که از اضطراب یا استرس روانی رنج میبرن) به عنوان یک اصل اساسی مطرح شده. طبق این نظریه، افراد در زندگی روزمرهشون نه بر اساس واقعیت عینی، بلکه بر اساس تصورات و احساساتشون عمل میکنن، که در نهایت سرنوشتشون رو تحت تأثیر قرار میده.
م. ستودگان
#واقعیت_روانی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در پست بالا نوشته شد که "واقعیت روانی سرنوشت سازه". خود واقعیت روانی رو بالا توضیح دادم ولی سرنوشت از دیدگاه فروید چه هست؟
از دیدگاه زیگموند فروید، سرنوشت ما به شدت تحت تأثیر نیروهای ناهشیار ذهنی ماست که در طی دوران کودکی شکل میگیرن و به صورت ناخودآگاه بر رفتارها، تصمیمات و شخصیت ما تأثیر میگذارن. فروید معتقد بود که ناخوداگاه، که شامل امیال، ترسها، و خاطرات سرکوبشده هست، نقش عمدهای در تعیین رفتارهای کنونی و آینده ما داره. به عبارت دیگه، سرنوشت از دیدگاه فروید نه یک مفهوم متافیزیکی یا از پیش تعیینشده ای هست(مثل سرنوشت در مذاهب)، بلکه نتیجه تعامل پیچیده بین ناهشیار، امیال جنسی (لیبیدو)، و سرکوبهای روانی ماست.
سه مفهوم اساسی که فروید برای توضیح این تأثیرات به کار برده
"نهاد" (Id)،
"خود" (Ego)،
و "فراخود" (Superego) هستن:
👈#نهاد نماینده امیال غریزی و ناخودآگاه ماست.
👈#خود وظیفه مدیریت میان نهاد و واقعیت رو داره.
👈#فراخود وجدان اخلاقی ماست که از ارزشها و قوانین جامعه شکل گرفته.
فروید باور داشت که ما تحت تأثیر #تعارضهای میان این سه بخش ذهن به تصمیمگیری و رفتار میپردازیم، و بسیاری از اونها ناخودآگاهند. با این تعریف، از نظر فروید، #سرنوشت نه بر اساس انتخابهای آگاهانه، بلکه بیشتر تحت تأثیر تعارضهای ناخودآگاه و تجربیات سرکوبشده دوران کودکی تعیین میشه.
فروید به مفهومی به نام "#تکرار_اجبار"
(repetition compulsion)
اشاره میکنه، جایی که ما تمایل داریم الگوهای ناخودآگاه و مشکلات حلنشده ی ما رو بارها و بارها در طول زندگی تکرار کنیم. این تکرارها هم به نوعی "سرنوشت" ما رو شکل میده.
م. ستودگان
💻 think➕
از دیدگاه زیگموند فروید، سرنوشت ما به شدت تحت تأثیر نیروهای ناهشیار ذهنی ماست که در طی دوران کودکی شکل میگیرن و به صورت ناخودآگاه بر رفتارها، تصمیمات و شخصیت ما تأثیر میگذارن. فروید معتقد بود که ناخوداگاه، که شامل امیال، ترسها، و خاطرات سرکوبشده هست، نقش عمدهای در تعیین رفتارهای کنونی و آینده ما داره. به عبارت دیگه، سرنوشت از دیدگاه فروید نه یک مفهوم متافیزیکی یا از پیش تعیینشده ای هست(مثل سرنوشت در مذاهب)، بلکه نتیجه تعامل پیچیده بین ناهشیار، امیال جنسی (لیبیدو)، و سرکوبهای روانی ماست.
سه مفهوم اساسی که فروید برای توضیح این تأثیرات به کار برده
"نهاد" (Id)،
"خود" (Ego)،
و "فراخود" (Superego) هستن:
👈#نهاد نماینده امیال غریزی و ناخودآگاه ماست.
👈#خود وظیفه مدیریت میان نهاد و واقعیت رو داره.
👈#فراخود وجدان اخلاقی ماست که از ارزشها و قوانین جامعه شکل گرفته.
فروید باور داشت که ما تحت تأثیر #تعارضهای میان این سه بخش ذهن به تصمیمگیری و رفتار میپردازیم، و بسیاری از اونها ناخودآگاهند. با این تعریف، از نظر فروید، #سرنوشت نه بر اساس انتخابهای آگاهانه، بلکه بیشتر تحت تأثیر تعارضهای ناخودآگاه و تجربیات سرکوبشده دوران کودکی تعیین میشه.
فروید به مفهومی به نام "#تکرار_اجبار"
(repetition compulsion)
اشاره میکنه، جایی که ما تمایل داریم الگوهای ناخودآگاه و مشکلات حلنشده ی ما رو بارها و بارها در طول زندگی تکرار کنیم. این تکرارها هم به نوعی "سرنوشت" ما رو شکل میده.
م. ستودگان
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Dr. Nancy Schimelpfening, Psychotherapist
برگردان؛ دکتر موریس ستودگان
خودآزاری یا خودزنی
(Self-harm یا Self-injury)
به رفتارهایی اطلاق میشود که فرد بهصورت عمدی به بدن خود آسیب میزند، بدون این که هدف او خودکشی باشد. این عمل معمولاً بهعنوان روشی برای کنار آمدن با احساسات دشوار، استرس، یا اضطراب انجام میشود. خودآزاری میتواند اشکال مختلفی داشته باشد، از جمله بریدن، سوزاندن، ضربه زدن به بدن یا حتی خراشیدن پوست.
اگرچه خودآزاری مانند بریدن به عنوان یک مشکل رایج در میان جمعیت نوجوان شناخته شده است، اما به نوجوانان محدود نمی شود. افراد از هر جنس، ملیت، گروه های اجتماعی-اقتصادی و سنین ممکن است به خود آسیب برسانند.
#خود_ازاری
#خود_زنی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
دانیل گولمن نویسنده و روانشناس برجسته معاصر
(Daniel Goleman)
تو کتاب
"Focus: The Hidden Driver of Excellence" (2013)
به اهمیت توجه و مدیریت اون برای دستیابی به موفقیت به خوبی پرداخته و توضیح میده که چطور تمرکز میتونه بهرهوری و عملکرد ما رو افزایش بده. ایشون #مدیریت_توجه رو به فرآیند آگاهانه کنترل و هدایت توجه به فعالیتها یا افکار خاص تعریف میکنه. این مفهوم به توانایی تمرکز بر وظایف مهم، اولویتبندی فعالیتها و جلوگیری از حواسپرتی یا شناسایی عوامل مزاحم مربوط میدونه.
مدیریت توجه به ما کمک میکنه که از منابع ذهنی و انرژی مون بهتر استفاده کنیم و در انجام کارها بهرهوری بیشتری داشته باشیم.
کارل نیو پورت تو کتابش (Cal Newport)
"Deep Work: Rules for Focused Success in a Distracted World" (2016)
خوب توضیح میده که چطور افراد میتونن در دنیای پر از عوامل حواسپرتی با استفاده از روشهای عملی، تمرکزشان رو حفظ کنن و به موفقیتهای بزرگ برسن ایشون میگن ما در دنیای مجازی امروز با انباری از اطلاعات، پیامها و عوامل حواسپرتی (مثل شبکههای اجتماعی، تبلیغات، ایسنتا و تلگرام و +think ... ) مواجه ایم. بدون مدیریت مناسب توجه، ممکنه ما درگیر فعالیتهای بیاهمیت یا زمانبر بشیم که مانع از دستیابی به اهداف مهمتر میشن.
این آیتم های رو میتونیم هم تو کتاب ایال بخونیم.
Nir Eyal
"Indistractable: How to Control Your Attention and Choose Your Life" (2019)
این کتاب عالی نیال توضیح میده که چطور میتونیم با مدیریت بهتر توجه، از حواسپرتیها جلوگیری کنیم و بر کارها و اهداف مهم تمرکز بیشتری کنیم. عالیه کتابش.
مثال 1. دانشجو در حال مطالعه: تصور کنیم یک دانشجو قصد داره برای یک آزمون مهم مطالعه کنه. ✨مدیریت توجه به اون کمک میکنه که منابع خودش رو به مهمترین موضوعات اختصاص بده و از چک کردن شبکههای اجتماعی یا پیامهای غیرضروری خودداری کنه. (ولی احتمالا دوست دخترش بعد باهاش کان میکنه چون شک میکنه چرا جواب نمیده ؛-))
✨تمرکز پایدار: دانشجو به مدت ۲ ساعت بدون حواسپرتی روی موضوعات درسی تمرکز میکنه.
✨جلوگیری از حواسپرتی: موبایل رو خاموش میکنه و در محیطی آرام مطالعه میکنه.
✨2. مدیر در جلسه کاری: یک مدیر ممکنه در جلسهای شرکت کنه که نیاز به بررسی چند موضوع مختلف داره. مدیریت توجه بهش کمک میکنه که بین موضوعات مهم جلسه بهصورت مؤثر توجه خودش رو متمرکز و جابجا کنه. این کار با یک لیست تراکتانت از قبل درست شده ممکن میشه. باید ابزارهای لازم رو هم بشناسیم.
✨تغییر توجه: بعد از اتمام یک مبحث، سریع به موضوع بعدی میپردازه و از گیر کردن در جزئیات بیاهمیت اجتناب میکنه.
✨اولویتبندی: اون مدیر بر موضوعاتی تمرکز میکنه که تأثیر مستقیم بر عملکرد تیمش داره.
گولمن نیال و نیوپورت هر سه در کتابشون به این مهم اشاره میکنن،
3. تمرین ذهنآگاهی (Mindfulness): تمریناتی مثل مدیتیشن میتونه کمک کنه تا ما بیشتر در لحظه حضور داشته باشیم و توجه خودمون رو بهصورت آگاهانه دراز مدت کنترل کنیم.
مدیریت توجه به توانایی ما در بهرهوری، یادگیری و انجام کارهای روزانه بهصورت مؤثر کمک شایانی میکنه ولی نیاز به تمرین و از-تلفن-گذشتگی (خودگذشتگی) داره. ؛-)
منابع: این ۳ تا کتاب عالی هستند و ترجمه شدن
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دانیل گولمن نویسنده و روانشناس برجسته معاصر
(Daniel Goleman)
تو کتاب
"Focus: The Hidden Driver of Excellence" (2013)
به اهمیت توجه و مدیریت اون برای دستیابی به موفقیت به خوبی پرداخته و توضیح میده که چطور تمرکز میتونه بهرهوری و عملکرد ما رو افزایش بده. ایشون #مدیریت_توجه رو به فرآیند آگاهانه کنترل و هدایت توجه به فعالیتها یا افکار خاص تعریف میکنه. این مفهوم به توانایی تمرکز بر وظایف مهم، اولویتبندی فعالیتها و جلوگیری از حواسپرتی یا شناسایی عوامل مزاحم مربوط میدونه.
مدیریت توجه به ما کمک میکنه که از منابع ذهنی و انرژی مون بهتر استفاده کنیم و در انجام کارها بهرهوری بیشتری داشته باشیم.
کارل نیو پورت تو کتابش (Cal Newport)
"Deep Work: Rules for Focused Success in a Distracted World" (2016)
خوب توضیح میده که چطور افراد میتونن در دنیای پر از عوامل حواسپرتی با استفاده از روشهای عملی، تمرکزشان رو حفظ کنن و به موفقیتهای بزرگ برسن ایشون میگن ما در دنیای مجازی امروز با انباری از اطلاعات، پیامها و عوامل حواسپرتی (مثل شبکههای اجتماعی، تبلیغات، ایسنتا و تلگرام و +think ... ) مواجه ایم. بدون مدیریت مناسب توجه، ممکنه ما درگیر فعالیتهای بیاهمیت یا زمانبر بشیم که مانع از دستیابی به اهداف مهمتر میشن.
این آیتم های رو میتونیم هم تو کتاب ایال بخونیم.
Nir Eyal
"Indistractable: How to Control Your Attention and Choose Your Life" (2019)
این کتاب عالی نیال توضیح میده که چطور میتونیم با مدیریت بهتر توجه، از حواسپرتیها جلوگیری کنیم و بر کارها و اهداف مهم تمرکز بیشتری کنیم. عالیه کتابش.
مثال 1. دانشجو در حال مطالعه: تصور کنیم یک دانشجو قصد داره برای یک آزمون مهم مطالعه کنه. ✨مدیریت توجه به اون کمک میکنه که منابع خودش رو به مهمترین موضوعات اختصاص بده و از چک کردن شبکههای اجتماعی یا پیامهای غیرضروری خودداری کنه. (ولی احتمالا دوست دخترش بعد باهاش کان میکنه چون شک میکنه چرا جواب نمیده ؛-))
✨تمرکز پایدار: دانشجو به مدت ۲ ساعت بدون حواسپرتی روی موضوعات درسی تمرکز میکنه.
✨جلوگیری از حواسپرتی: موبایل رو خاموش میکنه و در محیطی آرام مطالعه میکنه.
✨2. مدیر در جلسه کاری: یک مدیر ممکنه در جلسهای شرکت کنه که نیاز به بررسی چند موضوع مختلف داره. مدیریت توجه بهش کمک میکنه که بین موضوعات مهم جلسه بهصورت مؤثر توجه خودش رو متمرکز و جابجا کنه. این کار با یک لیست تراکتانت از قبل درست شده ممکن میشه. باید ابزارهای لازم رو هم بشناسیم.
✨تغییر توجه: بعد از اتمام یک مبحث، سریع به موضوع بعدی میپردازه و از گیر کردن در جزئیات بیاهمیت اجتناب میکنه.
✨اولویتبندی: اون مدیر بر موضوعاتی تمرکز میکنه که تأثیر مستقیم بر عملکرد تیمش داره.
گولمن نیال و نیوپورت هر سه در کتابشون به این مهم اشاره میکنن،
مدیریت توجه به توانایی ما در بهرهوری، یادگیری و انجام کارهای روزانه بهصورت مؤثر کمک شایانی میکنه ولی نیاز به تمرین و از-تلفن-گذشتگی (خودگذشتگی) داره. ؛-)
منابع: این ۳ تا کتاب عالی هستند و ترجمه شدن
#مدیریت_توجه
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای ما این کافی نیست که دیگری به ما عشق بورزد، ما همچنین میخواهیم که علت اشتیاق آن فرد باشیم.
ژک لکان
این جمله از دیدگاه روانکاوی لکان به میل انسانها برای فراتر از دریافت #عشق اشاره میکنه. ما نمیخوایم فقط مورد عشق قرار بگیریم، بلکه میل داریم علت آن عشق و اشتیاق باشیم. این مفهوم با هویت و میل در نظریه لکان ارتباط داره. انسانها به دنبال تأیید و بازشناسی از دیگری هستن و در تلاش هستن تا به واسطه میل و عشق دیگری به ارزش و وجود خودشون پی ببرن. این میل به دلیل بودن، به ما احساس معنا و وجود میده.
در نظریه لکان، هویت و میل به شدت با رابطه انسان با "دیگری" (The Other) مرتبطه. هویت ما به طور کامل از درون خود ما نمیاد، بلکه از طریق نگاه و خواست دیگری ساخته میشه. لکان میگه که میل انسان نه تنها برای کسب لذته، بلکه بیشتر به سمت میل دیگری گرایش داره؛ یعنی ما آنچه دیگری میخواد رو میطلبیم. به این ترتیب، میل ما اساساً میل به #تأیید، شناخته شدن، و دلیل میل دیگری بودن هست. این میل در جستجوی یافتن معنا و هویت فردی ماست.
❤️ م. ستودگان
💻 think➕
ژک لکان
این جمله از دیدگاه روانکاوی لکان به میل انسانها برای فراتر از دریافت #عشق اشاره میکنه. ما نمیخوایم فقط مورد عشق قرار بگیریم، بلکه میل داریم علت آن عشق و اشتیاق باشیم. این مفهوم با هویت و میل در نظریه لکان ارتباط داره. انسانها به دنبال تأیید و بازشناسی از دیگری هستن و در تلاش هستن تا به واسطه میل و عشق دیگری به ارزش و وجود خودشون پی ببرن. این میل به دلیل بودن، به ما احساس معنا و وجود میده.
در نظریه لکان، هویت و میل به شدت با رابطه انسان با "دیگری" (The Other) مرتبطه. هویت ما به طور کامل از درون خود ما نمیاد، بلکه از طریق نگاه و خواست دیگری ساخته میشه. لکان میگه که میل انسان نه تنها برای کسب لذته، بلکه بیشتر به سمت میل دیگری گرایش داره؛ یعنی ما آنچه دیگری میخواد رو میطلبیم. به این ترتیب، میل ما اساساً میل به #تأیید، شناخته شدن، و دلیل میل دیگری بودن هست. این میل در جستجوی یافتن معنا و هویت فردی ماست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
افسردگی از جنس غم نیست؛ خشم است ، خشمی که به درون فرو خورده شده است .
✍زیگموند فروید
〰️ تفسیری کوتاه...
این جمله از فروید به دیدگاهش درباره افسردگی بهعنوان حالتی اشاره داره که در اون خشم فروخورده و به درون هدایت میشه. به جای ابراز خشم به دیگران یا محیط اطراف، فرد افسرده این احساسات منفی رو به سمت خودش میچرخونه و نتیجه این فروخوردن خشم، احساس های تازه ای رو به شکل اختلال میتونه بروز بده.
بنابراین، فروید #افسردگی رو نه بهعنوان یک غم ساده، بلکه بهعنوان #درونیسازی_خشمی میبینه که نمیتوته بهطور مؤثر بیان بشه. فروید دلیل این فرآیند رو با ترس از عواقب ابراز خشم، #احساس_گناه، یا #ناتوانی در مواجهه با منبع خشم تعریف میکنه که به تدریج، این خشم درونی به #خودفریبی، #کاهش_عزتنفس، و #احساس_بیارزشی تبدیل میشه و به شکل افسردگی نمود پیدا میکنه. فروید این روند رو یکی از دلایل اساسی #اختلالات_افسردگی تعریف کرده.
❤️ دکتر موریس ستودگان
💻 think➕
✍زیگموند فروید
این جمله از فروید به دیدگاهش درباره افسردگی بهعنوان حالتی اشاره داره که در اون خشم فروخورده و به درون هدایت میشه. به جای ابراز خشم به دیگران یا محیط اطراف، فرد افسرده این احساسات منفی رو به سمت خودش میچرخونه و نتیجه این فروخوردن خشم، احساس های تازه ای رو به شکل اختلال میتونه بروز بده.
بنابراین، فروید #افسردگی رو نه بهعنوان یک غم ساده، بلکه بهعنوان #درونیسازی_خشمی میبینه که نمیتوته بهطور مؤثر بیان بشه. فروید دلیل این فرآیند رو با ترس از عواقب ابراز خشم، #احساس_گناه، یا #ناتوانی در مواجهه با منبع خشم تعریف میکنه که به تدریج، این خشم درونی به #خودفریبی، #کاهش_عزتنفس، و #احساس_بیارزشی تبدیل میشه و به شکل افسردگی نمود پیدا میکنه. فروید این روند رو یکی از دلایل اساسی #اختلالات_افسردگی تعریف کرده.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯4👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#کارل_راجرز در کتاب معروفش
"On Becoming a Person"
"در مسیر انسان شدن" به تفصیل در مورد مفاهیم #خودشکوفایی، #انسان_سالم، و #اهمیت_پذیرش بیقید و شرط و #همدلی در رشد روانی بحث میکنه.
از دیدگاه کارل راجرز، یکی از بنیانگذاران رواندرمانی انسانگرا، هدف رشد انسان به سوی خودشکوفایی یا تحقق تواناییهای بالقوه خودشه. راجرز معتقده که انسانها بهصورت طبیعی به سوی رشد و تحقق خویش گرایش دارن و این میل طبیعی رو "تمایل به خود شکوفایی" نام گزاری کرده. در این مسیر، ما باید بتونیم بهطور آزادانه خودمون رو تجربه کنیم و احساسات و افکارمون رو بپذیریم.
از دیدگاه راجرز، انسان سالم کسیِ که به "خود واقعی" خودش رسیده و بین "خود واقعی" و "خود ایدهآل" تطابق ایجاد کرده.
چنین فردی ویژگیهای زیر رو داره؛
1. خودپذیری: فرد خودش رو همانطوری که هست میپذیره، با نقاط قوت و ضعف خودش.
2. زندگی در لحظهی حال: فرد سالم در لحظهی حال زندگی میکنه و با تجربههای خودش در ارتباط نزدیکه.
3. بیان آزادانه احساسات: انسان سالم میتونه احساسات و هیجاناتش را بدون ترس از قضاوت دیگران بیان کنه.
4. روابط سالم و صمیمانه: انسان سالم در روابطش با دیگران صادق و صمیمیه.
5. خودمختاری و استقلال: انسان سالم به نیازهای خودش اهمیت میده و قادر به تصمیمگیریهای مستقل.
راجرز تأکید زیادی بر محیط و روابط حمایتی داره. کارل معتقده که برای اینکه فرد بتونه به رشد سالم دست پیدا کنه، باید در محیطی قرار بگیره که پذیرش بیقید و شرط، همدلی و صداقت در اون حاکم باشه.
📚 کتاب درمان مراجع محور "Client-Centered Therapy"
هم یکی دیگه از منابع مهمه که نظریات راجرز رو در باره رشد انسان و اهمیت روابط انسانی را بهخوبی میشه مطالعه کرد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯4👍1
Forwarded from Admin Blog
سلام
وقت بخیر
مطلب جدید منتشر شد
https://magazine.eramblog.com/post/7Xv/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA
وقت بخیر
مطلب جدید منتشر شد
https://magazine.eramblog.com/post/7Xv/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA
Eramblog
اختلال استرس پس از خیانت
علل، علائم و درمان اختلال استرس پس از خیانتافراد فراوانی می دانند که به دنبال کشف ماجرا رابطه همسرشان با دیگری، احتمالاً طیف وسیعی از افکار ...
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Lenore Walker
لنور واکر در 3 اکتبر 1942 به دنیا آمد. او به خاطر کارهای پیشگامانه خود در زمینه خشونت خانگی، معرفی مفهوم سندرم زن کتک خورده BWS و در کتاب خود به نام The Battered Woman در سال 1979 شناخته شده است.
تحقیقات واکر توجه ملی را به خشونت خانگی به عنوان یک خطر برای سلامت عمومی جلب کرد و جایزه APA را برای مشارکت های حرفه ای برجسته در سال 1987 به ارمغان آورد.
#سندروم_زن_کتک_خورده
#تاریخچه_روز
#تاریخ_روانشناسی
#روانشناسی_بالینی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
اختلالات تجزیه ای
اختلال تجزیهای
(Dissociative Disorder)
به گروهی از اختلالات روانی اشاره دارد که در ان فرد ارتباط طبیعی خود با واقعیت، خاطرات، هویت یا آگاهی را به طور موقت یا مداوم از دست میدهد. این اختلالات معمولاً در پاسخ به تجربیات شدیداً استرسزا یا تروماتیک رخ میدهند. فرد ممکن است از افکار، احساسات، یا تجربیاتش جدا شود و این حالت تجزیه میتواند به صورت ناگهانی یا تدریجی رخ دهد.
اختلال تجزیهای به معنای جدا شدن کارکردهای طبیعی مغز شامل حافظه، آگاهی، هویت و احساسات است. فرد در این حالت ممکن است احساس کند که از بدن یا زندگی خود جدا شده یا ارتباطش با واقعیت قطع شده است.
انواع اختلالات تجزیهای:
1. اختلال هویت تجزیهای (Dissociative Identity Disorder - DID): فرد دارای چند هویت یا شخصیت متفاوت است که هریک کنترل رفتار او را در زمانهای مختلف به عهده میگیرند.
2. اختلال فراموشی تجزیهای (Dissociative Amnesia): ناتوانی در به یاد آوردن اطلاعات شخصی مهم، که معمولاً مربوط به رویدادهای استرسزا یا تروماتیک است.
3. اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت (Depersonalization/Derealization Disorder): فرد احساس میکند از بدن خود یا واقعیت جدا شده است و دنیای اطراف برای او ناآشنا و غیرواقعی به نظر میرسد.
مثال؛ فردی که به شدت از یک تصادف رانندگی دچار تروما شده است، ممکن است پس از آن اتفاق نتواند خاطرات مربوط به تصادف را به یاد بیاورد (فراموشی تجزیهای) یا ممکن است احساس کند که گویا از بدن خود خارج شده و ماجرا را از بیرون تماشا میکند (مسخ شخصیت).
منبع:
DSM-5 (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, 5th Edition)
❤️ دکتر موریس ستودگان
#روانشناسی
#اختلالات_تجزیه_ای
💻 think➕
اختلال تجزیهای
(Dissociative Disorder)
به گروهی از اختلالات روانی اشاره دارد که در ان فرد ارتباط طبیعی خود با واقعیت، خاطرات، هویت یا آگاهی را به طور موقت یا مداوم از دست میدهد. این اختلالات معمولاً در پاسخ به تجربیات شدیداً استرسزا یا تروماتیک رخ میدهند. فرد ممکن است از افکار، احساسات، یا تجربیاتش جدا شود و این حالت تجزیه میتواند به صورت ناگهانی یا تدریجی رخ دهد.
اختلال تجزیهای به معنای جدا شدن کارکردهای طبیعی مغز شامل حافظه، آگاهی، هویت و احساسات است. فرد در این حالت ممکن است احساس کند که از بدن یا زندگی خود جدا شده یا ارتباطش با واقعیت قطع شده است.
انواع اختلالات تجزیهای:
1. اختلال هویت تجزیهای (Dissociative Identity Disorder - DID): فرد دارای چند هویت یا شخصیت متفاوت است که هریک کنترل رفتار او را در زمانهای مختلف به عهده میگیرند.
2. اختلال فراموشی تجزیهای (Dissociative Amnesia): ناتوانی در به یاد آوردن اطلاعات شخصی مهم، که معمولاً مربوط به رویدادهای استرسزا یا تروماتیک است.
3. اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت (Depersonalization/Derealization Disorder): فرد احساس میکند از بدن خود یا واقعیت جدا شده است و دنیای اطراف برای او ناآشنا و غیرواقعی به نظر میرسد.
مثال؛ فردی که به شدت از یک تصادف رانندگی دچار تروما شده است، ممکن است پس از آن اتفاق نتواند خاطرات مربوط به تصادف را به یاد بیاورد (فراموشی تجزیهای) یا ممکن است احساس کند که گویا از بدن خود خارج شده و ماجرا را از بیرون تماشا میکند (مسخ شخصیت).
منبع:
DSM-5 (Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders, 5th Edition)
#روانشناسی
#اختلالات_تجزیه_ای
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
(Diogenes Syndrome)
یا سندرم پلیوشکین یک اختلال رفتاریست که معمولاً در افراد مسن مشاهده میشود و با چندین ویژگی شناخته میشود ولی معمول ترین ان جمع اوری بیش از حد اشیاست و چیزی شبیه اختلال احتکار ولی تفاوت هایی نیز دارند.
سندرم دیوژن و اختلال احتکار (Hoarding Disorder) شباهتهای زیادی دارند، به ویژه در زمینه رفتارهای جمعآوری اشیای غیرضروری، اما تفاوتهایی نیز میان آنها وجود دارد:
معیارهای تشخیصی اختلال احتکار بر اساس dsm5:
1. مشکل مداوم در دور انداختن یا جدا شدن از اموال، صرفنظر از ارزش واقعی آنها.
2. این مشکل به دلیل نیاز قوی به نگهداری اشیا و ناراحتی شدید ناشی از فکر کردن به دور انداختن آنهاست.
3. نتیجه این رفتار، انباشت شدید اشیا است که محیط زندگی فرد را غیرقابل استفاده میکند.
4. این رفتار باعث مشکلات جدی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا سایر حوزههای مهم زندگی میشود.
5. این مشکل با یک وضعیت پزشکی دیگر یا یک اختلال روانی دیگر بهطور بهتری توضیح داده نمیشود.
در حالی که سندرم دیوژن (در dsm5 ذکر نشده) یک اختلال پیچیدهتر است و شامل رفتارهای متعددی مانند احتکار، بیتوجهی به بهداشت، و انزوا میشود، اختلال احتکار بهطور خاص بر روی مشکل جمعآوری بیش از حد اشیا تمرکز دارد و لزوماً با مشکلات بهداشتی و انزوا همراه نیست.
مقاله در مورد سندروم دیوژن
Ghodse, H. (2021). Diogenes syndrome: An overview of the literature. International Journal of Geriatric Psychiatry.
Snowdon, J. (2018). Diogenes syndrome: Causes, consequences, and clinical management. Journal of the American Geriatrics Society.
#سندروم_دیوژن
#سندروم_بلیوشکین
#اختلال_احتکار
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3❤1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
👊 سواد رابطه (Relational Literacy)
هاروی سواد رابطه را به معنای توانایی شناخت، درک، و مدیریت روابط میانفردی به شیوهای سالم و سازنده تعریف میکند*. این مفهوم شامل مجموعهای از مهارتهاست که افراد را قادر میسازد تا روابط خود را بهطور مؤثری مدیریت کنند، مشکلات را حل کنند، مرزهای خود را تعیین کنند، و ارتباطی همدلانه و محترمانه با دیگران برقرار کنند.
❤️ مولفههای اصلی سواد رابطه از دبورا*:
1. ارتباط مؤثر: توانایی بیان افکار، احساسات، و نیازها بهگونهای که قابل درک و پذیرش باشد. این مهارت شامل شنیدن فعالانه و پاسخدهی بدون پیشداوری است.
👈مثال: وقتی فردی در یک رابطه دوستانه با مشکل مواجه میشود، به جای سرزنش طرف مقابل، میتواند بهطور صریح احساسات خود را بیان کند: "من احساس میکنم که شنیده نمیشوم وقتی تو حرفهای من را قطع میکنی."
2. مدیریت تعارض: توانایی حل و فصل تعارضات به شیوهای سازنده بدون تشدید تنشها یا آسیب زدن به طرف مقابل.
👈مثال: در یک رابطه زناشویی، هنگامی که یکی از طرفین احساس نارضایتی میکند، به جای انتقاد مستقیم، با استفاده از عبارات "من احساس میکنم..." میتواند بحث را به سمت حل مسئله پیش ببرد.
3. درک و تنظیم مرزهای شخصی: آگاهی از مرزهای خود و دیگران و توانایی حفظ آنها.
👈مثال: فردی که در یک رابطه دوستانه حس میکند که دیگری بیش از حد وارد حریم شخصیاش شده، میتواند محترمانه مرزهای خود را تعیین کند: "من واقعاً به تنهایی بیشتری نیاز دارم تا بتوانم انرژیام را بازیابی کنم."
منبع:
*Harvey, J. H., & Omarzu, J. (2002). Constructing and reconstructing relationships: Communication and relational literacy. Mahwah, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.
*کامرون، دبورا. (2009).
کتاب مهارتهای ارتباط مؤثر در روابط میانفردی. انتشارات سازمان مطالعات فرهنگی.
💻 think➕
هاروی سواد رابطه را به معنای توانایی شناخت، درک، و مدیریت روابط میانفردی به شیوهای سالم و سازنده تعریف میکند*. این مفهوم شامل مجموعهای از مهارتهاست که افراد را قادر میسازد تا روابط خود را بهطور مؤثری مدیریت کنند، مشکلات را حل کنند، مرزهای خود را تعیین کنند، و ارتباطی همدلانه و محترمانه با دیگران برقرار کنند.
1. ارتباط مؤثر: توانایی بیان افکار، احساسات، و نیازها بهگونهای که قابل درک و پذیرش باشد. این مهارت شامل شنیدن فعالانه و پاسخدهی بدون پیشداوری است.
👈مثال: وقتی فردی در یک رابطه دوستانه با مشکل مواجه میشود، به جای سرزنش طرف مقابل، میتواند بهطور صریح احساسات خود را بیان کند: "من احساس میکنم که شنیده نمیشوم وقتی تو حرفهای من را قطع میکنی."
2. مدیریت تعارض: توانایی حل و فصل تعارضات به شیوهای سازنده بدون تشدید تنشها یا آسیب زدن به طرف مقابل.
👈مثال: در یک رابطه زناشویی، هنگامی که یکی از طرفین احساس نارضایتی میکند، به جای انتقاد مستقیم، با استفاده از عبارات "من احساس میکنم..." میتواند بحث را به سمت حل مسئله پیش ببرد.
3. درک و تنظیم مرزهای شخصی: آگاهی از مرزهای خود و دیگران و توانایی حفظ آنها.
👈مثال: فردی که در یک رابطه دوستانه حس میکند که دیگری بیش از حد وارد حریم شخصیاش شده، میتواند محترمانه مرزهای خود را تعیین کند: "من واقعاً به تنهایی بیشتری نیاز دارم تا بتوانم انرژیام را بازیابی کنم."
منبع:
*Harvey, J. H., & Omarzu, J. (2002). Constructing and reconstructing relationships: Communication and relational literacy. Mahwah, NJ: Lawrence Erlbaum Associates.
*کامرون، دبورا. (2009).
کتاب مهارتهای ارتباط مؤثر در روابط میانفردی. انتشارات سازمان مطالعات فرهنگی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
#ترینسگوریسم
#Theriantropy
#Furry_culture ->
بخاطر پوشش با موی حیوان این اسم رو گرفته. Fur میشه موی حیوانی. و صرفا منفی نیست چون در خیلی از جوامع پذیرفته شده هم هست وقتی افراد در مراسم خاص با لباس فیگورهای مثل میکی ماوس یا تدی بیرون میان.
در مهدکودک ها گاهی کودکان در نقش های حیوانات تئاتر برگزار میکنند و لباس میپوشن و گاهی میتونه این موفقیت ها و لذت اون در کودکی تاثیر فراوان روی رفتارها در آینده بگذاره مثل همون لذت سیگار کشیدن با دوستان که یک حس تعلق داشتن به گروه خاصی رو در ذهن میسازه و حس حیوانی بودن هم میتونه دلایل مشابه لذت رو داشته باشه. (چیزی هست که من بهش فکر کردم)
#Therian ->
نامیدن افراد با این گرایش یا هویت سازی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
برای ما این کافی نیست که دیگری به ما عشق بورزد، ما همچنین میخواهیم که علت اشتیاق آن فرد باشیم.
ژک لکان
این جمله از دیدگاه روانکاوی لکان به میل انسانها برای فراتر از دریافت #عشق اشاره میکنه. ما نمیخوایم فقط مورد عشق قرار بگیریم، بلکه میل داریم علت آن عشق و اشتیاق باشیم. این مفهوم با هویت و میل در نظریه لکان ارتباط داره. انسانها به دنبال تأیید و بازشناسی از دیگری هستن و در تلاش هستن تا به واسطه میل و عشق دیگری به ارزش و وجود خودشون پی ببرن. این میل به دلیل بودن، به ما احساس معنا و وجود میده.
در نظریه لکان، هویت و میل به شدت با رابطه انسان با "دیگری" (The Other) مرتبطه. هویت ما به طور کامل از درون خود ما نمیاد، بلکه از طریق نگاه و خواست دیگری ساخته میشه. لکان میگه که میل انسان نه تنها برای کسب لذته، بلکه بیشتر به سمت میل دیگری گرایش داره؛ یعنی ما آنچه دیگری میخواد رو میطلبیم. به این ترتیب، میل ما اساساً میل به #تأیید، شناخته شدن، و دلیل میل دیگری بودن هست. این میل در جستجوی یافتن معنا و هویت فردی ماست.
❤️ م. ستودگان
💻 think➕
ژک لکان
این جمله از دیدگاه روانکاوی لکان به میل انسانها برای فراتر از دریافت #عشق اشاره میکنه. ما نمیخوایم فقط مورد عشق قرار بگیریم، بلکه میل داریم علت آن عشق و اشتیاق باشیم. این مفهوم با هویت و میل در نظریه لکان ارتباط داره. انسانها به دنبال تأیید و بازشناسی از دیگری هستن و در تلاش هستن تا به واسطه میل و عشق دیگری به ارزش و وجود خودشون پی ببرن. این میل به دلیل بودن، به ما احساس معنا و وجود میده.
در نظریه لکان، هویت و میل به شدت با رابطه انسان با "دیگری" (The Other) مرتبطه. هویت ما به طور کامل از درون خود ما نمیاد، بلکه از طریق نگاه و خواست دیگری ساخته میشه. لکان میگه که میل انسان نه تنها برای کسب لذته، بلکه بیشتر به سمت میل دیگری گرایش داره؛ یعنی ما آنچه دیگری میخواد رو میطلبیم. به این ترتیب، میل ما اساساً میل به #تأیید، شناخته شدن، و دلیل میل دیگری بودن هست. این میل در جستجوی یافتن معنا و هویت فردی ماست.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
"میل انسان بدنبال چیزی است که نباید باشد و همین "نباید" بهترین دلیل" بر پایداری میل است. (ژک لکان)
نقاشی بالا بازتابی از ایده لکان درباره میل به چیزی است که نباید داشته باشیم. فیگور در برابر دری ایستاده است که روی آن نمادی از ممنوعیت ورود دیده میشود، در حالی که روبرای او یک شیء درخشان و دستنیافتنی وجود دارد. این شیء نمایانگر همان "ابژهٔ کوچک a" است که لکان از آن صحبت میکند، و صحنه تضاد بین میل و ممنوعیت را نشان میدهد. این تصویر بهصورت سوررئال و با عناصری از ذهن ناخودآگاه و تنش روانی ترسیم شده است.
این توصیف دقیقاً همان چیزی است که جمله ابتدای نوشته من از لکان را توضیح میدهد. در اینجا، به خوبی نشان داده شده که چگونه میل انسان به سمت چیزی هدایت میشود که با یک نوع «نباید» یا ممنوعیت مواجه است.
از نگاه من این جمله زیبا از ژک لکان، روانکاو فرانسوی و از شخصیتهای برجستهٔ فلسفه و روانکاوی پسا مدرن میتواند ریشه شکل گیری بسیاری از اضطراب ها را در برگیرد. لکان در نظریههای خود بر مفهوم "میل" تأکید ویژهای دارد و این موضوع یکی از جنبههای کلیدی در اندیشهٔ اوست.
لکان معتقد است که میل انسان همیشه معطوف به چیزی است که بهطور مستقیم دستیافتنی نیست؛ چیزی که او آن را «ابژهٔ کوچک a» یا (objet petit a) مینامد. این «نباید» یا عدم دستیابی، منبع پایداری و بقای میل است، چرا که میل همواره به سمت چیزی تمنا دارد که فقدان و یا کمبود یا خلا آن احساس میشود. از نگاه لاکان، این فقدان یا فاصله و کمبود، عامل تحریککننده و پایدار نگهدارندهٔ میل در انسانهاست.
مثلا فرض کنیم فردی میل شدیدی به رسیدن به موفقیت "مطلق" در شغل خود دارد. او همواره احساس میکند که هنوز به اندازهٔ کافی موفق نیست-احساس فقدان- و به همین دلیل دائماً به دنبال تحقق این میل است. از نظر لکان، این «نباید» در واقع همان چیزی است که این میل را پایدار نگه میدارد، چون فرد هرگز به وضعیت ایدهآلی که در ذهنش ساخته دست نمییابد و همین نرسیدن به کمال، میل او را زنده و پویا نگه میدارد.
در یک مبحثی مراجعی از من پرسید در مورد «نباید دیگران را بکشیم از تورات و انجیل»، چطور؟
توضیح من این است که نگاه لکان ممکن است به این گفتمان پیچیدهتر باشد. او به جای تمرکز بر قوانین اخلاقی به عنوان دستورالعملهای مطلق، بیشتر بر ساختارهای روانی و اجتماعی که این قوانین را تولید میکنند، تمرکز دارد.
برای درک بهتر این موضوع، لکان مفهوم «نام پدر» (Nom du Père) را مطرح میکند. این مفهوم به عنوان نمایندهٔ قانون، زبان، و نظم اجتماعی است که فرد از دوران کودکی با آن مواجه میشود. «نام پدر» در واقع همان ساختارهای اجتماعی و فرهنگیای است که انسان را به پیروی از قوانینی همچون «نباید دیگران را بکشی» سوق میدهد.
از دید لکان، این «نباید» به عنوان بخشی از ساختار ناخودآگاه فرد، از طریق زبان و تعاملات اجتماعی، در او نهادینه میشود. به عبارت دیگر، این قوانین بیشتر از طریق ساختارهای زبانی و اجتماعی درون ناخودآگاه شکل میگیرند و پایدار میمانند.
اما ارتباط این «نباید» با میل چیست؟ لکان ممکن است بگوید که ممنوعیتهای اخلاقی، همانند «نباید دیگران را بکشی»، میتوانند میل فرد را جهتدهی کنند و به آن شکل دهند. این «نباید» نه تنها محدودیت ایجاد میکند، بلکه همزمان چارچوبی فراهم میکند که میل در آن شکل بگیرد. برای مثال، ممکن است کسی در خیال و ناخودآگاه خود از خشونت یا تجاوز به قانون تصوری داشته باشد، اما این میل به دلیل وجود ممنوعیتها سرکوب شده و به صورت ناخودآگاه باقی بماند.
تصور کنیم ما که از کودکی یاد گرفته ایم «نباید دیگران را بکشیم» به این قانون به عنوان بخشی از هویت و ناخودآگاه خود معتقدیم. این قانون، به ما کمک میکند تا میل به خشونت را در یک چارچوب خاص نگه داریم و حتی به آن شکلی از مشروعیت ببخشیم. یعنی میل به خشونت ممکن است در تخیل یا نمادهای دیگر بروز کند، بدون آنکه به عمل برسد. بنابراین، این «نباید» هم جنبهٔ بازدارنده و هم جنبهٔ پایداری میل را حفظ میکند.
این تحلیل لکانی به ما نشان میدهد که چگونه قوانین اجتماعی و اخلاقی بر ناخودآگاه انسان تأثیر میگذارند و ساختار روانی ما را شکل میدهند.
#لکان
#نباید
#نام_پدر
#ابژه_کوچک_a
💻 think➕
"میل انسان بدنبال چیزی است که نباید باشد و همین "نباید" بهترین دلیل" بر پایداری میل است. (ژک لکان)
نقاشی بالا بازتابی از ایده لکان درباره میل به چیزی است که نباید داشته باشیم. فیگور در برابر دری ایستاده است که روی آن نمادی از ممنوعیت ورود دیده میشود، در حالی که روبرای او یک شیء درخشان و دستنیافتنی وجود دارد. این شیء نمایانگر همان "ابژهٔ کوچک a" است که لکان از آن صحبت میکند، و صحنه تضاد بین میل و ممنوعیت را نشان میدهد. این تصویر بهصورت سوررئال و با عناصری از ذهن ناخودآگاه و تنش روانی ترسیم شده است.
این توصیف دقیقاً همان چیزی است که جمله ابتدای نوشته من از لکان را توضیح میدهد. در اینجا، به خوبی نشان داده شده که چگونه میل انسان به سمت چیزی هدایت میشود که با یک نوع «نباید» یا ممنوعیت مواجه است.
از نگاه من این جمله زیبا از ژک لکان، روانکاو فرانسوی و از شخصیتهای برجستهٔ فلسفه و روانکاوی پسا مدرن میتواند ریشه شکل گیری بسیاری از اضطراب ها را در برگیرد. لکان در نظریههای خود بر مفهوم "میل" تأکید ویژهای دارد و این موضوع یکی از جنبههای کلیدی در اندیشهٔ اوست.
لکان معتقد است که میل انسان همیشه معطوف به چیزی است که بهطور مستقیم دستیافتنی نیست؛ چیزی که او آن را «ابژهٔ کوچک a» یا (objet petit a) مینامد. این «نباید» یا عدم دستیابی، منبع پایداری و بقای میل است، چرا که میل همواره به سمت چیزی تمنا دارد که فقدان و یا کمبود یا خلا آن احساس میشود. از نگاه لاکان، این فقدان یا فاصله و کمبود، عامل تحریککننده و پایدار نگهدارندهٔ میل در انسانهاست.
مثلا فرض کنیم فردی میل شدیدی به رسیدن به موفقیت "مطلق" در شغل خود دارد. او همواره احساس میکند که هنوز به اندازهٔ کافی موفق نیست-احساس فقدان- و به همین دلیل دائماً به دنبال تحقق این میل است. از نظر لکان، این «نباید» در واقع همان چیزی است که این میل را پایدار نگه میدارد، چون فرد هرگز به وضعیت ایدهآلی که در ذهنش ساخته دست نمییابد و همین نرسیدن به کمال، میل او را زنده و پویا نگه میدارد.
در یک مبحثی مراجعی از من پرسید در مورد «نباید دیگران را بکشیم از تورات و انجیل»، چطور؟
توضیح من این است که نگاه لکان ممکن است به این گفتمان پیچیدهتر باشد. او به جای تمرکز بر قوانین اخلاقی به عنوان دستورالعملهای مطلق، بیشتر بر ساختارهای روانی و اجتماعی که این قوانین را تولید میکنند، تمرکز دارد.
برای درک بهتر این موضوع، لکان مفهوم «نام پدر» (Nom du Père) را مطرح میکند. این مفهوم به عنوان نمایندهٔ قانون، زبان، و نظم اجتماعی است که فرد از دوران کودکی با آن مواجه میشود. «نام پدر» در واقع همان ساختارهای اجتماعی و فرهنگیای است که انسان را به پیروی از قوانینی همچون «نباید دیگران را بکشی» سوق میدهد.
از دید لکان، این «نباید» به عنوان بخشی از ساختار ناخودآگاه فرد، از طریق زبان و تعاملات اجتماعی، در او نهادینه میشود. به عبارت دیگر، این قوانین بیشتر از طریق ساختارهای زبانی و اجتماعی درون ناخودآگاه شکل میگیرند و پایدار میمانند.
اما ارتباط این «نباید» با میل چیست؟ لکان ممکن است بگوید که ممنوعیتهای اخلاقی، همانند «نباید دیگران را بکشی»، میتوانند میل فرد را جهتدهی کنند و به آن شکل دهند. این «نباید» نه تنها محدودیت ایجاد میکند، بلکه همزمان چارچوبی فراهم میکند که میل در آن شکل بگیرد. برای مثال، ممکن است کسی در خیال و ناخودآگاه خود از خشونت یا تجاوز به قانون تصوری داشته باشد، اما این میل به دلیل وجود ممنوعیتها سرکوب شده و به صورت ناخودآگاه باقی بماند.
تصور کنیم ما که از کودکی یاد گرفته ایم «نباید دیگران را بکشیم» به این قانون به عنوان بخشی از هویت و ناخودآگاه خود معتقدیم. این قانون، به ما کمک میکند تا میل به خشونت را در یک چارچوب خاص نگه داریم و حتی به آن شکلی از مشروعیت ببخشیم. یعنی میل به خشونت ممکن است در تخیل یا نمادهای دیگر بروز کند، بدون آنکه به عمل برسد. بنابراین، این «نباید» هم جنبهٔ بازدارنده و هم جنبهٔ پایداری میل را حفظ میکند.
این تحلیل لکانی به ما نشان میدهد که چگونه قوانین اجتماعی و اخلاقی بر ناخودآگاه انسان تأثیر میگذارند و ساختار روانی ما را شکل میدهند.
#لکان
#نباید
#نام_پدر
#ابژه_کوچک_a
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Jacques Marie Émile Lacan
ژاک لکان
(۱۳ آوریل ۱۹۰۱ تا ۹ سپتامبر ۱۹۸۱) روانپزشک و روانکاو برجسته فرانسوی که نخستین بار برای نگرهٔ «بازگشت به فروید» و نگاشتهای مشهور شد که در آن ناخوداگاه را همانند زبان ساختاربندی شده نامید. لاکان از تأثیرگذاران بر فلسفه در فرانسه بودهاست.
لکان روانکاوی را با فلسفه، زبانشناسی، و مطالعات فرهنگی پیوند داده و مهمترین نکات فلسفه و روانکاوی او را میتوان در سه بخش اسم برد؛
امر خیالی (The Imaginary): دورهای که نوزاد خود را در آینه تشخیص میدهد (مرحله آینهای)، اما هنوز تمایزی بین خود و دیگری ندارد. در این مرحله، تصویر بدن کامل به عنوان یک «خود خیالی» تشکیل میشود که پایه هویت انسان است.
امر نمادین (The Symbolic): با ورود به زبان و فرهنگ، فرد وارد نظم نمادین میشود. این نظم شامل ساختارهای زبان، قوانین اجتماعی، و نقشهای فرهنگی است. در این مرحله، سوژه با «نام پدر» مواجه میشود، که نماد اقتدار و قانون است.
امر واقعی (The Real): آنچه در خارج از زبان و معنا قرار دارد و قابل بیان یا تجربه کامل نیست. امر واقعی شامل تجربیاتی میشود که فراتر از درک و زبان هستند و به نوعی با «فقدان» و «غیاب» پیوند دارند.
مثال: کودکی که خود را در آینه میبیند و فکر میکند که تصویرش در آینه یک "خود کامل" و جدا از واقعیت است. این تصویر خیالی به او احساس هماهنگی و وحدت میدهد، در حالی که در واقعیت، او هنوز نمیتواند مرزهای بین خود و دیگران را به درستی درک کند.
لکان معتقد است که کودکان در سنین ۶ تا ۱۸ ماهگی زمانی که خود را در آینه میبینند، یک تصویر ایدهآل از خود میسازند. این مرحله منجر به تشکیل «خود» میشود و پایههای هویت و ارتباط با دیگری را میسازد.
مثال: ورود کودک به دنیای زبان و قواعد اجتماعی. زمانی که کودک یاد میگیرد که واژه «مادر» به شخصی خاص اشاره دارد و این واژه را در نظم نمادین زبان استفاده میکند، او به نوعی هویت و ارتباطات خود را بر اساس این قوانین اجتماعی شکل میدهد.
لکان ناخودآگاه را مانند یک زبان میبیند. او از زبانشناسی ساختارگرا، به ویژه نظریات سوسور، الهام میگیرد و معتقد است که ناخودآگاه ساختاری مشابه زبان دارد و از قوانین و نشانههای زبانی پیروی میکند.
مثال: تجربه مرگ یک عزیز، که نمیتوان آن را به طور کامل در زبان یا معنا گنجاند. این تجربه چیزی فراتر از درک و زبان است و نمیتوان به صورت کامل در نظم نمادین آن را درک کرد.
لکان بر این باور است که «دیگری بزرگ» (The Big Other) به عنوان نماد نظم اجتماعی، زبان، و فرهنگ عمل میکند. سوژه (Subject) خود را در رابطه با دیگری شکل میدهد و هویت و تمایلات او وابسته به تعامل با دیگری است.
مثال: زمانی که کودکی که حدود ۱۸ ماهه است، برای اولین بار تصویر خود را در آینه میبیند و به عنوان یک «خود مستقل» تشخیص میدهد. این مرحله به او کمک میکند تا هویت خود را شکل دهد و از خود به عنوان یک موجود مجزا آگاه شود.
یکی از مفاهیم کلیدی در روانکاوی لکان، ایده «فقدان» است. او معتقد است که میل (Desire) از فقدان و ناکامی ناشی میشود. میل به دنبال جبران این فقدان است، اما هرگز به طور کامل ارضا نمیشود.
مثال: فردی که همواره به دنبال تأیید دیگری (مثل والدین، جامعه، یا معلم) است. این فرد ارزش خود را از دیگری میگیرد و هویت خود را در رابطه با آن دیگری میسازد.
این پرسش معروف لکان، به عدم قطعیت در مورد خواستههای واقعی ما اشاره دارد. او تأکید میکند که میل انسان نه تنها به خودش بلکه به میل دیگری نیز وابسته است.
مثال: فردی که به دنبال خرید آخرین مدل گوشی همراه است، نه به خاطر کارکرد آن، بلکه به دلیل احساس کمبود یا میل به رسیدن به چیزی که همیشه دور از دسترس به نظر میرسد.
لکان تراما را به عنوان برخورد با امر واقعی در نظر میگیرد؛ جایی که تجربههایی رخ میدهند که فراتر از نمادینسازی و معنا هستند و شوک یا سردرگمی ایجاد میکنند.
مثال: فردی که در زندگی شغلیاش به موفقیت رسیده، اما همچنان احساس نارضایتی میکند و نمیداند که در عمق وجودش چه میخواهد. این نشاندهنده عدم قطعیت و پیچیدگی خواستهها و امیال انسانی است.
لکان با استفاده از این مفاهیم، به مطالعه و تحلیل روانشناسی، زبان، و فرهنگ پرداخت و تأثیرات عمیقی بر حوزههای مختلف از جمله ادبیات، فلسفه، و نظریه اجتماعی گذاشت.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1