🌹#شهید_ذبیح_الله_عالی
💠(قسمت هفتم )
🍃محمد علی بیاتی از همرزمان شهید:
شهید بزرگوار ذبیح الله عالی دارای #خصوصیات_اخلاقی منحصر بفردی بوده که بنده کمتر با آن مواجه شدم. ایشان کمتر می خوابید😑 و بیشتر وقت خود را به سرکشی از نیروها می پرداخت. البته این سرکشی ها بیشتر به هنگام شب 🌙و نیمه های شب برمی گردد.
🔸در جنگیدن هم من ندیدیم که ایشان برای خمپاره خیز برود و معتقد بود که هر چه سهمیه باشد خدا می دهد.🔸
💠به عنوان مثال یا نمونه برایتان بگویم: بنده آن زمان بعنوان مسئول دسته در یکی از گروهان های گردان مشغول انجام وظیفه بودم. چون نیروهای لشکر خود را برای #عملیات_والفجر6 آماده می کردند و اجتماع نیروهای اعزامی از مازندران به حدی بود که تا چشم کار می کرد پر از نیرو بود. بگذریم و برگردیم به گردان خودمان که فرماندهی گردان به عهده شهید عالی و تقی خادمیان و ایوب عبادی هم بعنوان مسئول در گردان بودند. یکی از روزها نیروی بسیجی به من مراجعه کرد و گفت🤔 آقای بیاتی دیشب یک نفر به چادر ما آمد و ظرف شام ما را شست و سرجای خودش گذاشت چون 💦آب آشامیدنی را که تانکرهای آب می آوردند ظرف نیم یا یک ساعت تمام می شد و خادمان چادرها یا همان شهردارها ظرف های شام را برای صبح می گذاشتند.
💠چند وقتی از این ماجرا گذشت نیروی دیگری آمد و گفت 🤔آقای بیاتی دیشب یک نفر پوتین های ما را واکس زد و به کنار گذاشت. 👌بالاخره پس از جستجوی زیاد متوجه حضور ناگهانی👀 شهید عالی در دور و بر چادر خودمان شدیم و ایشان هم با #اخلاص و #تواضع زیاد کلمه (هیس) را بکار برد تا دیگر نیروها که خواب بودند متوجه حضور ایشان نشوند.
💠گویا شهید بزرگوار از اینکه تا چند روز دیگر در این دنیای فانی زنده نیست کاملاً آگاه بوده و به دنبال ره توشه ای برای آخرت خود.
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
💠(قسمت هفتم )
🍃محمد علی بیاتی از همرزمان شهید:
شهید بزرگوار ذبیح الله عالی دارای #خصوصیات_اخلاقی منحصر بفردی بوده که بنده کمتر با آن مواجه شدم. ایشان کمتر می خوابید😑 و بیشتر وقت خود را به سرکشی از نیروها می پرداخت. البته این سرکشی ها بیشتر به هنگام شب 🌙و نیمه های شب برمی گردد.
🔸در جنگیدن هم من ندیدیم که ایشان برای خمپاره خیز برود و معتقد بود که هر چه سهمیه باشد خدا می دهد.🔸
💠به عنوان مثال یا نمونه برایتان بگویم: بنده آن زمان بعنوان مسئول دسته در یکی از گروهان های گردان مشغول انجام وظیفه بودم. چون نیروهای لشکر خود را برای #عملیات_والفجر6 آماده می کردند و اجتماع نیروهای اعزامی از مازندران به حدی بود که تا چشم کار می کرد پر از نیرو بود. بگذریم و برگردیم به گردان خودمان که فرماندهی گردان به عهده شهید عالی و تقی خادمیان و ایوب عبادی هم بعنوان مسئول در گردان بودند. یکی از روزها نیروی بسیجی به من مراجعه کرد و گفت🤔 آقای بیاتی دیشب یک نفر به چادر ما آمد و ظرف شام ما را شست و سرجای خودش گذاشت چون 💦آب آشامیدنی را که تانکرهای آب می آوردند ظرف نیم یا یک ساعت تمام می شد و خادمان چادرها یا همان شهردارها ظرف های شام را برای صبح می گذاشتند.
💠چند وقتی از این ماجرا گذشت نیروی دیگری آمد و گفت 🤔آقای بیاتی دیشب یک نفر پوتین های ما را واکس زد و به کنار گذاشت. 👌بالاخره پس از جستجوی زیاد متوجه حضور ناگهانی👀 شهید عالی در دور و بر چادر خودمان شدیم و ایشان هم با #اخلاص و #تواضع زیاد کلمه (هیس) را بکار برد تا دیگر نیروها که خواب بودند متوجه حضور ایشان نشوند.
💠گویا شهید بزرگوار از اینکه تا چند روز دیگر در این دنیای فانی زنده نیست کاملاً آگاه بوده و به دنبال ره توشه ای برای آخرت خود.
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
🌹#شهید_ذبیح_الله_عالی
🌷 #شهادت( 1 )
💠(قسمت نهم )
🍂در اواخر سال 1362 در #عملیات_والفجر6 در منطقه عملیاتی دهلران گردان مسلم بن عقیل (ع) تحت فرماندهی عالی پیش قراول عملیات بود. آن ها از خطوط مقدم عبور کردند تا اینکه در #پاسگاه_چیلات_در_خاک_عراق به♻️ #محاصره نیروهای دشمن در آمدند.
#سوم_اسفند ۱۳۶۲ بود
شهید توسط 📞بی سیم در حال صحبت کردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش می کردند که مواظب خودت باش و ایشان می گفت من و شهادت!،❗️
جالب اینجاست که به زبان مادری خود صحبت میکرد
و جالبتر اینکه #آخرین_کلمه_شهید که پشت بی سیم می گفت این بود:
#حسین_حسین_شعار_ماست...
همین که گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان 💥ترکش خمپاره #حنجره_مبارکش را پاره کرد و "سرشان را از بدن جدا نمود" 😔و شهید این زمان بر روی بال های فرشتگان سوار شد و به آسمان ها پر کشید.🕊
🍂چند دقیقه ای از شهادت ایشان نگذشته همه اندوهگین و ناراحت بودند😔 که یک باره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدیم که می گفت گوشی را بدهید به عالے .
بی سیم چی گفت ذبیح الله به نزد پیامبر (ص) سفر کرد.🕊
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
🌷✨🕊🌷✨🕊🌷✨🕊🌷✨🕊
🌷 #شهادت( 1 )
💠(قسمت نهم )
🍂در اواخر سال 1362 در #عملیات_والفجر6 در منطقه عملیاتی دهلران گردان مسلم بن عقیل (ع) تحت فرماندهی عالی پیش قراول عملیات بود. آن ها از خطوط مقدم عبور کردند تا اینکه در #پاسگاه_چیلات_در_خاک_عراق به♻️ #محاصره نیروهای دشمن در آمدند.
#سوم_اسفند ۱۳۶۲ بود
شهید توسط 📞بی سیم در حال صحبت کردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش می کردند که مواظب خودت باش و ایشان می گفت من و شهادت!،❗️
جالب اینجاست که به زبان مادری خود صحبت میکرد
و جالبتر اینکه #آخرین_کلمه_شهید که پشت بی سیم می گفت این بود:
#حسین_حسین_شعار_ماست...
همین که گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان 💥ترکش خمپاره #حنجره_مبارکش را پاره کرد و "سرشان را از بدن جدا نمود" 😔و شهید این زمان بر روی بال های فرشتگان سوار شد و به آسمان ها پر کشید.🕊
🍂چند دقیقه ای از شهادت ایشان نگذشته همه اندوهگین و ناراحت بودند😔 که یک باره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدیم که می گفت گوشی را بدهید به عالے .
بی سیم چی گفت ذبیح الله به نزد پیامبر (ص) سفر کرد.🕊
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
🌷✨🕊🌷✨🕊🌷✨🕊🌷✨🕊
🌹#شهید_ذبیح_الله_عالی
📔#خاطرات
💠(قسمت دوازدهم )
#خاطره ای از زبان محمد علی بیاتی همرزم شهید:
قبل از #عملیات_والفجر6 ، تعاون گردان اعلام کرد رزمندگان لباس ها و تجهیزات شخصی خود را به تعاون تحویل دهند ـ کار تعاون در گردان بیشتر خلاصه می شد در نگهداری تجهیزات شخصی رزمندگان، ارسال نامه های آنها، صدور پلاک و ... ـ وقتی بروبچه های تعاون گردان وارد چادر فرماندهی شدند، شهید عالی تمام لوازم شخصی خود را به آنان تحیول داد. وقتی بر و بچه های تعاون خواستند از گردان بیرون بروند، دست در جیب برد و شانه ای که همیشه با آن محاسنش را شانه می کرد به بیرون آورد. چند مرتبه آن را به ریشش کشید و بعد گفت:🍃«دیگر نیازی با این شانه نیست. از فردا حوریان بهشتی ریش هایم را شانه خواهند کرد.»🍃
✨البته قرآن جیبی اش را تحویل نداد.
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
📕🍀📕🍀📕🍀📕🍀📕🍀
📔#خاطرات
💠(قسمت دوازدهم )
#خاطره ای از زبان محمد علی بیاتی همرزم شهید:
قبل از #عملیات_والفجر6 ، تعاون گردان اعلام کرد رزمندگان لباس ها و تجهیزات شخصی خود را به تعاون تحویل دهند ـ کار تعاون در گردان بیشتر خلاصه می شد در نگهداری تجهیزات شخصی رزمندگان، ارسال نامه های آنها، صدور پلاک و ... ـ وقتی بروبچه های تعاون گردان وارد چادر فرماندهی شدند، شهید عالی تمام لوازم شخصی خود را به آنان تحیول داد. وقتی بر و بچه های تعاون خواستند از گردان بیرون بروند، دست در جیب برد و شانه ای که همیشه با آن محاسنش را شانه می کرد به بیرون آورد. چند مرتبه آن را به ریشش کشید و بعد گفت:🍃«دیگر نیازی با این شانه نیست. از فردا حوریان بهشتی ریش هایم را شانه خواهند کرد.»🍃
✨البته قرآن جیبی اش را تحویل نداد.
🌷کانال عهدباشهدا🌷
https://telegram.me/joinchat/BJAToDwBXeuiNU6XhX3uiw
📕🍀📕🍀📕🍀📕🍀📕🍀