ضد روایت
728 subscribers
133 photos
42 videos
23 files
148 links
Download Telegram
Forwarded from Manook khodabakhshian (Ariyan ッ)
این روزها که اسم زهران ممدانی کاندیدای شهرداری نیویورک همه‌جا شنیده میشه بد نیست یک داستان مختصر در مورد خوجه‌های گجراتی تعریف کنیم.
گجرات شهریست در شرق هند و خوجه‌های گجراتی بازرگانان مسلمان و پیرو شیعه اسماعیله‌ای بودند که در این شهر یک جامعه قوی و ثروتمندی رو ساخته بودند.....

در قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی که بریتانیا هند و شرق افریقا رو زیر سلطه خودش داشت، تصمیم‌می‌گیره عده‌ای از این خوجه‌های گجراتی رو ببره تانزانیا، اوگاندا و کنیا تا از طریق اونها تجارتش با شرق افریقا رو سامان بده.
درسته که کارگر افریقایی میخک و ادویه و نیشکر تولید می‌کرد، یا از معادن،

طلا و مس استخراج می‌کرد، منتها باید یک گروه بازرگان می‌بود که این محصولات رو از کارگر و رعیت بخره و بعد به کمپانیهای بریتانیایی برای صادرات بفروشه.
این خوجه‌ها که خرید و فروش تو خونشون بود، این کار رو به نحو احسن برای بریتانیاییها انجام می‌دادند و به یک جامعه ثروتمند و پرنفوذ در اوگاندا و تانزانیا تبدیل شدند.

تو اواخر قاجار این گروه شروع کردند به تجارت با سایر کشورهای مسلمون و شیعه مثل بازاریهای ایران، نجف و بصره.
اونجا روحانیون نجف می‌بینند که اینها تمام وجوهاتشون رو می‌فرستند برای آقاخان، رهبر شیعیان اسماعیلیه، اینه که شروع می‌کنند مخ اینها رو زدن

که حاجی شما چرا نمیاین شیعه دوازده امامی بشین؟ اینجوری وجوهاتتون رو هم لازم نیست بدید به آقاخان، وجوهات رو به‌نام مراجع نجف جمع می‌کنید و بخش عمده‌اش رو توی همون جامعه خودتون مدرسه و مسجد و بیمارستان و فلان بسازید.
خوجه‌ها می‌بینند همچین بدفکری هم نیست، چرا ما باید کل پول رو بدیم به آقاخان، به این ترتیب گروهی از خوجه‌ها شیعه اثنی‌عشری می‌شن.

از اینجا به بعد یک شکاف بزرگ بین خوجه‌های اسماعیلی و خوجه‌های اثنی عشری میفته و این دو جامعه از هم جدا می‌شن.
کم کم خوجه‌های اثنی عشری یا Khoja Shia Ithna-Asheri Muslim Community

یا به طور مخفف KSIAMC تبدیل میشه به یک کامیونیتی پولدار، با نفوذ و بازرگان در شرق افریقا مثل اوگاندا و تانزانیا و کنیا.
حالا شما یک گروه داری که حدود ۲ درصد جامعه رو تشکیل می‌ده و ۶۰-۷۰ درصد اقتصاد دستشه، کارگزار بریتانیای استعمارگر بوده و رنگ پوست و دین و همه‌چیش با بومیها متفاوته. طبعا بومیهای افریقا چشم

دیدن اینها رو نداشتند دیگه. همین تنفر هم باعث می‌شه که وقتی عیدی امین دیکتاتور اوگاندا در دهه ۷۰ میلادی به قدرت می‌رسه، اغلب این خوجه‌ها رو از اوگاندا اخراج می‌کنه. اونها هم بیشتر به کانادا، بریتانیا و امریکا مهاجرت کردند.
خانواده زهران ممدانی هم یکی از این خونواده‌ها بودند که به نیویورک اومدند.

برای همینه که ما الان یک کاندیدای اوگانداییِ شیعهِ دوازده امامیِ پولدار داریم که اتفاقا سیاهپوست هم نیست و به سبک هندی و پاکستانیها هنوز با دست غذا می‌خوره!
👍72🙏1😐1
Forwarded from شرق وحشی
مناظره مانی بشرزاد و آرش عزیزی درباره زهران ممدانی، شهرداری نیویورک و سوسیالیسم:

https://www.youtube.com/watch?v=Pc6dYmirWes

پیشنهاد می‌کنم دوستانی که ممکن است زمانی با آرش عزیزی مناظره کنند، حتماً این برنامه را ببینند. مانی بشرزاد از یک طرف به‌خوبی بحث خودش را پیش برد و از طرف دیگر، در برابر ادعاهای اشتباه عزیزی، واقعیت‌ها را به مخاطب یادآوری کرد تا معلوم شود چه کسی طرف درست ماجرا ایستاده است و چه کسی دستش خالی است.

شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
👏4
«چپ و ترفندِ دستاورددُزدی»

دستاوردهایی که چپ‌ها ــ انواع سوسیالیست‌ها ــ در تاریخ اقتصادی به پای خود زده‌اند، در واقع دستاوردهای چپ نیست، بلکه مصادرۀ دستاوردهای اقتصادی راست است. این الگوی رفتاری، یعنی دستاورددزدیِ چپ را در حوزه‌های زیادی می‌توانید ببینید، اما در این نوشتار فقط به وجه اقتصادی‌ش می‌پردازم.

تصوری که چپ جا انداخته چیه؟
می‌گن یک نظم اقتصادی کاپیتالیستی، لیبرال یا آزاد وجود داشته که باعث افت زندگی و فلاکت کارگران شده، و جنبش‌های چپ، این خیرخواهانِ پاک‌باختۀ کارگران و رنجبران، به پا خاستند و سطح زندگی طبقات محروم رو با مبارزاتی دامنه‌دار و طولانی ارتقا دادند.

بگذارید کل مسئله رو با مثالی براتون روشن کنم. کشتزار و باغی هست، و باغبان دانا و زحمتکشی که به این زمین طبق اصول درست کشاورزی و باغبانی رسیدگی می‌کند و درختانی پرمیوه عمل می‌آورد. فصل محصول فرامی‌رسد... عده‌ای پای درخت‌ها می‌روند و شروع می‌کنند به تکان دادن درختان. سیب‌های رسیده و شیرین می‌ریزد پای درختان.. در اینجا اون کسانی که درخت رو تکون دادند تا سیب‌ها بریزه، سبدها رو پر می‌کنن و سیب‌ها رو بین مردم تقسیم می‌کنند و جوری رفتار می‌کنند که انگار این سیب محصول اراده، عمل و اندیشۀ خود اونها بوده! جوری رفتار می‌کنند که انگار خودشون بودند که این سیب رو عمل آوردند! مردمِ قدردان هم فکر می‌کنند اینها چه دلاوران مردمدار و پرمهری‌اند.

اما اونها فقط درخت رو تکون دادند. این سیب نتیجۀ یک سیستم کشاورزی بود؛ نتیجۀ کار کشاورز و کارگرانش بود؛ نتیجۀ این بود که اصلاً «بازاری» بیرون از این باغ وجود داشت که به باغبون انگیزه می‌داد این درخت‌ها رو عمل بیاره. در یک کلام، این میوه‌ها نتیجۀ این سیستمِ اقتصادی بود ــ نه دستاورد کسانی که درخت رو تکون داده بودند! حتی اگر فرض کنیم این تکون دادن درخت و توزیع سیب‌هاش بین مردم کار درستی بوده، باز هم در این تردیدی نیست که این سیب‌ها محصولِ «اون سیستم» بوده، نه محصول تکان‌دهندگان درخت‌ها.

رابطۀ سوسیالیست‌ها (سوسیال‌دموکرات‌ها) و کاپیتالیست‌ها هم همینه. کاری که چپ کرده، صرفاً تکان دادن درختی بوده که صفر تا صدِ باز‌دهی‌ش متعلق و وابسته به یک سیستم دیگه بوده. اگر یک روز سوسیالیست‌ها به خیال خودشون موفق شدند این «توزیع» رو بین کارگران انجام بدن، دلیلش این بوده که یک سیستمِ تولیدِ قدرتمند وجود داشته که می‌تونسته این مقدار محصول رو عمل بیاره.

در واقع، دستاورد چپ‌ها یک دستاورد کاذبه؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌تونیم بگیم این یک «دستاورد توزیعی»ـه، یعنی چیزی رو که یک سیستم دیگه تولید می‌کنه، توزیع می‌کنه (حالا بگذریم از اینکه حتی اگر این سیستم تولید حفظ بشه، این الگوی توزیع سوسیالیستی یا سوسیال‌دموکراتیک به این سیستم تولید آسیب‌های جدی می‌زنه و بهره‌وری‌ش رو پایین می‌آره).

پس آیا سوسیالیست‌ها هیچ چیز به این «سیستم تولید» اضافه نکردند؟ مگه خود کارگران در این سیستم فعال نیستند؟ مگه خودشون نیروی کار نیستند، پس این تولید رو خودشون انجام دادند؟

پس دو سوال داریم، اول دومی رو جواب بدم:
بله، کارگران در این سیستم فعالند. اما «نیروی کار» یکی از اجزای این سیستمه و کارایی این سیستم فقط منوط به یکی از اجزای سازنده‌ش نیست؛ بلکه این یک ماشینِ تولیده که یک سرش مواد اولیه‌ست و سر دیگه‌ش بازاره و این وسط مجموعه‌ای از عوامل تولید وجود داره. حتی خود کارآفرین فقط یکی از عوامل تولیده. سود تولید بین این عوامل تقسیم می‌شه ــ و بله، قطعاً کارآفرین نسبت به تک‌تک کارگران درآمد خیلی بیشتری داره، اما نسبت به جمعِ کارگران، نه. حالا آیا ما از اینکه کارآفرین درآمد بالاتری داره، ناراحتیم؟ می‌تونیم ناراحت باشیم، اما اینکه این ناراحتی چقدر می‌تونه برای خود ما و جامعه زیانبار باشه، بحث مفصلیه که در این نوشته نمی‌گنجه (پیش‌تر بارها بهش اشاره کرده‌م).

اما اون یکی سوال: سوسیالیست‌ها چیزی به این سیستم اضافه نکردند؟ نه! الگوی اقتصادی سوسیالیست‌ها با این سیستم در تضاده، و تنها کاری که می‌شه کرد اینه که الگوی سوسیالیستی جایگزین این الگویِ پربازده‌ بشه. اما مسئله اینجاست که الگوی سوسیالیستی دیگه این بازدهیِ بالا رو نداره و حجمِ توزیع دائم افت می‌کنه (اگر داشت، بلوک شرق بلوک غرب رو خورده بود، نه اینکه مثل لاشۀ متعفنِ ماموت در صفحات تاریخ فسیل بشه).

پس یک راه اینه که سیستم تولید به سمت سوسیالیسم بره و این یعنی فرایندِ فرسایشیِ فقیرشدن همگانی، و یک راه دیگه اینه که سیستم بازار آزاد وجود داشته باشه و چپ با کوبیدن بر طبل توزیع، دائم درخت‌ها رو تکون بده تا سیب‌های ریختۀ این سیستم رو به نام خودش بزنه ــ اما اگر این سیستم نبود، نه تنها سیبی نبود، خیلی خود این درختان هم نبود تا چپ غیورِ ما تکون دادن درخت رو دستاورد خودش جلوه بده.


#سوسیالیسم #کاپیتالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
5
Forwarded from شرق وحشی
سخنرانی کامل داگلاس ماری را در شرق ببینید:
https://youtu.be/k5YYWrv_hVo?si=D8UiaCInFSrNqFiV

در این سخنرانی، داگلاس ماری از رشد ضدیت با غرب می‌گوید و پاسخ می‌دهد که چطور باید با آن مقابله کرد.

شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
4👍2
«توسعۀ آمرانه و غُرهای ارتجاعی»

یکی از مفاهیمی که در تاریخ‌نگاری ما ظهور کرد و از اونجا به درک تاریخی و علوم اجتماعی‌مون رسوخ کرد، مفهوم «توسعۀ آمرانه» بود. این مفهوم آشکارا تداعیات منفی داره و از دیدِ انتقادی مطرح شده. این تعبیر رو دربارۀ توسعۀ دوران رضاشاه به کار می‌برند.

وقتی شما می‌گید «توسعۀ آمرانه» چیزی که در ذهن شکل می‌گیره اینه که حتماً توسعۀ «غیرآمرانه» هم داریم. اگر هم توسعۀ غیرآمرانه داشته باشیم، پس چقدر بده که به جای توسعۀ غیرآمرانه (که لابد نرم‌تر و آزادانه‌تر بوده)، بلای توسعۀ آمرانه سرمون اومده.

کلاً سه الگو برای توسعه می‌تونیم داشته باشیم: الگوی کاپیتالیستی، الگوی سوسیالیستی و الگوی مداخله‌گرانه. بریم حالا ببینیم کدوم‌یک از این الگوها «غیرآمرانه»ست.

اتفاقاً کسانی علاقه دارند الگوی توسعۀ دوران رضاشاه رو «آمرانه» بنامند که خودشون گرایش به چپ و سوسیالیسم دارند. از قضا «آمرانه‌ترین» نوع توسعه همین الگوی سوسیالیستیه. در الگوی سوسیالیستی صفر تا صد تولید ــ به عنوان موتور توسعه ــ آمرانه‌ست. در الگوی سوسیالیستی ارادۀ فردی اصلاً وجود نداره. همه‌چیز به شکل دستوری و بوروکراتیک از بالا امر می‌شه و شهروند باید مثل کارمندی بی‌اراده اجراکنندۀ دستورات دولت باشه. اینکه چی و کجا تولید بشه وچه کسی چی رو تولید کنه، چی کجا تأسیس بشه، چی، کجا، چقدر تولید و کشت بشه، چقدر بین چه کسانی توزیع بشه، مواد اولیه به چه نحو بین این کارگران و کارمندان دولت تقسیم بشه، چه فیلم با چه مضمونی توسط چه کسی ساخته بشه، چه کتابی با چه مضمونی به قلم چه کسی نوشته بشه و به چه تعداد چاپ و کجا توزیع بشه، چه موسیقی‌ای نواخته بشه، چه پوشاکی تهیه و توزیع بشه، همه و همه «آمرانه»ست. دولت دستور می‌ده و مردم اجرا می‌کنند.

حالا نقطۀ مقابل، توسعۀ کاپیتالیستیه. در این روش دولت نقشی نداره یا نقش ناچیزی داره. سرمایه‌داران با تولید خود توسعه رو پیش می‌برند. موتور تولید دست کارآفرینانه. در نتیجه، شهرها گسترش پیدا می‌کنه، حمل‌ونقل توسعه پیدا می‌کنه، کیفیت و کمیتِ زنجیرۀ تولید و مصرف افزایش پیدا می‌کنه. در اینجا چیزی به لحاظ سیاسی آمرانه نیست ــ گرچه واقعیتِ این نوع توسعه هم برای مردم پر از اجبارهای ناگزیره؛ یعنی در واقعیت پر از «امر»های ناگزیره.

حالت سوم اینه‌که دولت کل اقتصاد رو مثل سوسیالیسم قبضه نکنه، بلکه صرفاً مداخله کنه. زیرساخت بسازه، مدرسه و دانشگاه بسازه، در صنایع مداخله کنه؛ در زمینۀ فرهنگی سیاستگذاری کنه، بر تجارت نظارت کنه و کارهایی از این دست. هر جا هم که دولت وارد عمل بشه، اونجا «آمرانه»ست، چون دولت تصمیم می‌گیره و شهروند باید اطاعت‌امر کنه. اما از اونجا که این دولت مثل دولت سوسیالیست توتالیتر نیست (یعنی همۀ شئون زندگی رو قبضه نکرده)، این می‌شه الگوی «نیمه‌آمرانه»

پس در عمل، سه الگوی توسعه داریم: «آمرانۀ مطلق» (سوسیالیستی)، «نیمه‌آمرانه» (مداخله‌گرانه) و «آزاد یا غیرآمرانه» (کاپیتالیستی). بهترین نوع توسعه مدل غیرآمرانه‌ست، چون سریع‌ترین، پایدارترین و آزادانه‌ترین شکله. منتها! در اینجا دو واقعیت مهم وجود داره:

یک: اگر جامعه‌ای عقب مونده باشه و رخوت وجودش رو گرفته باشه تکلیف چیه؟ اگر موتور توسعۀ کاپیتالیستی خاموش باشه یا خیلی ضعیف باشه تکلیف چیه؟ مارکسیست‌ها در اینجا به پدیدۀ عجیب لنینیسم روی می‌آرن، یعنی می‌گن: دهقانان باید انقلاب کنند و دولتی سوسیالیستی بسازند ــ که این هم می‌شه همون سوسیالیسم. چارۀ دیگه اینه که دولت مداخله کنه.

اما اصل قضیه اینه: بله! اگر الگوی «غیرآمرانه» وجود داشته باشه، رفتن به سمت الگوی «آمرانه» خطاست، اما وقتی الگوی غیرآمرانه وجود نداره، چاره‌ای جز تن دادن به الگوی آمرانه نیست. مگر اینکه بگیم: نه! یک ملت باید انقدر عقب‌مونده بمونه تا یه روز الگوی کاپیتالیستی درونش شکل بگیره. اما این دیدگاه عملاً ترویج ارتجاعه. منتقدینِ «توسعۀ آمرانه» عملاً از ارتجاع دفاع می‌کنند.

اما نکتۀ دوم: برخی که توسعۀ آمرانه رو رد می‌کنند، دلیلشون اینه که می‌گن جامعه توسعۀ آمرانه رو پس می‌زنه و شورش می‌کنه. این حرف بیراه نیست، اما یک خطای بزرگ داره. اینها فرض رو بر این گرفتند که توسعۀ آزاد با واکنش ارتجاعی جامعه مواجه نمی‌شه. زهی خیال باطل! اصلاً مارکسیسم چیه؟ مارکسیسم واکنش ارتجاعی به الگوی توسعۀ کاپیتالیستیه. جامعۀ آزادی که توان شورشیِ بیشتری داره! مگه مارکسیسم از دل جوامع آزاد درنیومده؟ شما گناهِ ارتجاع رو نمی‌تونید پای مصلحانِ آمر بنویسید. گناه ارتجاع رو باید پای مرتجعان نوشت، نه مصلحان. این چه شیوۀ استدلاله؟! فکر کردید جامعۀ آزاد واکنش‌های ارتجاعی نشون نمی‌ده؟ پس بفرمایید مارکسیسم و فاشیسم چی بوده؟

این مفهوم «توسعۀ آمرانه» از آدرس‌های غلطی بوده که تاریخ‌نگاران و روشنفکران در پاچۀ ذهنِ ایرانی کردند.


@Garajetadayoni | گاراژ
7👍5🤣1
«وطن درون ماست»

دوست داشتم این پست رو بخونم


@Garajetadayoni | گاراژ
9
Forwarded from مانی بشرزاد
یک چیز درباره این اعتراضات متفاوت است: ایرانیان به دنبال بازگشت پادشاهی هستند.

مقاله‌ام برای روزنامه Daily Express بریتانیا

https://www.express.co.uk/news/world/2152103/iran-protests-king-wider-world
👍42
«از پاییزِ چپِ ۴۰۱ تا دیِ راست ۴۰۴»

دامنه و گستردگی اعتراضات دیگه بر کسی پوشیده نیست؛ البته اگر سر در برف نکنه و میل به دیدن واقعیت داشته باشه. مروری کوتاه می‌کنم بر اینکه به لحاظ نظری در فضای اپوزیسیونی چه اتفاقی رخ داد؛ اتفاقی عجیب اما قابل‌پیش‌بینی رخ داد: چرخشی ایدئولوژیک از چپِ چهارصدویکی به راستِ چهارصدوچهاری. البته این‌طور هم نبود که در پاییز چهارصدویک و جنبش زن، زندگی، آزادی فضا کاملاً چپ و غیرملی باشه، بلکه مسئله اینه‌که اون جنبش توسط چپ مصادره شد. اما برم سراغ توضیح دقیق‌تر...

سال‌ها بود که بخش بزرگی از مردم ــ به عقیدۀ من اکثریت ــ از برخورد با زنان و دختران سر مسئلۀ حجاب ناراضی بودند. گشت ارشاد ماهیتاً رفتار تحقیرآمیزی می‌کرد و برای اینکه شما این تحقیر رو حس کنید نه لازم بود به خاطر بی‌حجابی جلوتون رو گرفته باشه و نه اصلاً لازم بود زن باشید. کمی درک انسانی کافی بود تا مردها هم از این برخوردها دچار شرم نیابتی بشن؛ به ویژه وقتی برخوردی با خویشاوندان خودشون می‌شد. در یک کلام: مشخص بود که دیر یا زود سر مسئلۀ گشت ارشاد کاسۀ صبر مردم لبریز خواهد شد. برخوردی که با خواهر کُردمان، مهسا امینی، صورت گرفت این کاسه را لبریز کرد. از اینجا به بعد هم روشنه که مسئله نارضایتی فقط به «حجاب» منحصر نبود و در نتیجه هر چیز سوژۀ انفجار می‌شد، کل نارضایتی‌های مزمن رو در بر می‌گرفت.

اپوزیسیون چپ‌ــ‌فمینیست، به ویژه کنشگرانی که چند سالی بود روی مسئلۀ حجاب مانور داده بودند، گفتمان و هدایت فکری اعتراضات رو دست گرفتند. هر خیزشی برای اینکه چیزی بیش از شورش کور باشه به «ایده» نیاز داره. جریان چپ‌ــ‌فمینیست موفق شد ایدئولوژی‌ش رو غالب کنه. خود این جریان قدرت زیادی نداشت، اما گروه‌های زیادی، از چپ و چریک سابق و مجاهد تا اصلاح‌طلبان سابق و تجزیه‌طلب، که خودشون به لحاظ فکری شانسی برای هدایت فکری جامعه نداشتند، پشت این گفتمان چپ‌ــ‌فمینیستی جمع شدند تا با پلکان این جنبش به اهدافشون برسند. منتها تقریباً از همون لحظات اول بخش ملی(گرا) یا راست(گرای) اپوزیسیون متوجه شد در اینجا تله‌ای ایدئولوژیک وجود داره و شکاف آغاز شد؛ شکافی که به غایت ملی امروز رسید.

تأکید جناح چپ‌ـ‌فمینیست و جبهۀ پشتش بر عناصر و رویکردهای غیرملی، کوبیدن بر طبل افکار اتنیکی، اقلیت‌تراشی‌های بی‌پایان، حمایت از جریان‌های واگرا، عدم فاصله‌گیری با قومیت‌گرایی، زنانه‌ــ‌مردانه کردن جنبش و همین‌طور حضور پررنگ گروه‌هایی که به سابقۀ چپ، انقلابی و حتی ایران‌ستیزانۀ خودشون همچنان افتخار می‌کردند، این شکاف معنایی رو برای افرادی هم که چندان تیزبین نبودند، عیان کرد. اما همۀ این ویژگی‌ها دقیقاً از عناصر «چپ نو» هستند و حتی اگر کسی چندان با چپ و راست آشنا نباشه، شامّه‌ش حس می‌کنه از این جناح بوی خوبی به مشام نمی‌رسه ــ تعبیر «ایران‌گرایی» در واقع از همین‌جا اومد؛ ایران‌گرایی عنوانی دم‌دستی بود تا علی‌الحساب مرزبندی روشنی با این جریان چپ‌ــ‌فمنیست ترسیم کنه.

از اون تاریخ به بعد، هر چه تسلط جریان چپ‌ــ‌فمینیست بر جو اپوزیسیون بیشتر تضعیف می‌شد، بیشتر تلاش می‌کرد با لطایف‌الحیلی دوباره به زین برگرده. اما به طور کلی چرخشی ملی‌گرایانه رخ داده بود و در بین اپوزیسیون فقط جریان پهلویسم می‌تونست این چرخش به راست رو هدایت و نمایندگی کنه، چون بقیۀ اپوزیسیون کمتر یا بیشتر چپ و غیرملی بودند و دلبستگی‌شون به ۵۷ رو هم انکار نمی‌کردند. اتفاقاتی که در سال‌های اخیر برای مثال در نوروز رخ می‌داد، بازدید شگفت‌انگیز از تخت جمشید و اماکن ملی از نشونه‌های این چرخش ملی بود. هر چه جریان چپ‌ــ‌فمینیست بیشتر تلاش می‌کرد دوباره گفتمان چهارصدویک رو زنده کنه تا دوباره سوار اپوزیسیون بشه، با واکنش اجتماعی روبرو می‌شد که آخرین موردش جنجال سر مستند «ترانه» بود. دیدیم که کل جریان چپ‌ـ‌فمنیست با تمام گروه‌بندی‌های حامی‌ش و با تمام توان رسانه‌ای‌ش به میدان اومد تا جو رو دوباره برگردونه ــ که خب نشد و نمی‌تونست بشه، چون واقعیت و گذر زمان رو با نمایش نمی‌شه به عقب برگردوند.

بعضی خیلی بهتر و بعضی تا حدودی فهمیدند که زن، زندگی، آزادی خیلی زود از سوی چپ مصادره شد ــ چپی که پشتش پارچۀ چهل‌تکه‌ای از انواع گروه‌بندی‌ها صف بسته بودند. اما واقعیت اینه که دعوا در تمام این مدت سر رهبری اپوزیسیون بود. کافی بود در همین ده روز اخیر چهره‌های اصلیِ زن، زندگی، آزادی و همین‌طور بدنۀ اجتماعی‌شون رو زیر نظر بگیرید تا هر چه تا امروز متوجه نشده بودید متوجه بشید. سردرگمی‌شون رو می‌شد در رفتارشون دید؛ از انکار و دروغ تا فریبکاری و تحریف.

اما سیلی واقعیت همه رو بیدار کرد و خواهد کرد ــ حتی اگر همچنان خودشون رو به خواب بزنند یا تیمِ روشنفکرانشون رو بفرستند تو زمین تا با شعبدۀ نظری باختشون رو روی کاغذ کوچک جلوه بدن.


@Garajetadayoni | گاراژ
9👍4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هم‌میهنان عزیزم،

شما با شجاعت و ایستادگی خود، تحسین جهانیان را برانگیخته‌اید. حضور دگرباره و پرشکوه‌تان در خیابان‌های سراسر ایران در شامگاه جمعه، پاسخی دندان‌شکن به تهدیدهای رهبر خائن و جنایتکار جمهوری اسلامی بود. یقین دارم که او این تصاویر را از مخفیگاهش دیده و از وحشت لرزیده است.

اکنون، با پاسخ قاطع شما به نخستین فراخوان، یقین دارم که ما با هدفمندتر کردن حضور خیابانی، و هم‌‌زمان، قطع شَریان‌های مالی، جمهوری اسلامی و دستگاه فرسوده و شکننده سرکوبش را کاملا به زانو در خواهیم آورد.

در همین راستا، از کارگران و کارکنان بخش‌های کلیدی اقتصاد، به‌ویژه حمل‌ونقل، و نفت و گاز و انرژی، دعوت می‌کنم روند اعتصاب سراسری را آغاز کنند.

هم‌چنین، از همه شما می‌خواهم امروز و فردا، شنبه و یکشنبه (۲۰ و ۲۱ دی‌ماه)، این بار، از ساعت ۶ بعدازظهر، با پرچم، تصاویر و نمادهای ملی به خیابان‌ها بیایید و فضاهای عمومی را از آنِ خود کنید. هدف ما دیگر، صِرفاً آمدن به خیابان نیست؛ هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن‌هاست.

برای رسیدن‌ به این هدف، تا حد امکان از مسیرهای مختلف به‌سوی بخش‌های مرکزی‌تر شهرها حرکت کنید و جمعیت‌های جدا را به هم پیوند بزنید. هم‌زمان، از همین حالا برای ماندن در خیابان آماده شوید و تدارکات لازم را تهیه کنید.

به جوانان گارد جاویدان ایران، و همه نیروهای مسلح و امنیتی که به پلتفرم همکاری ملی پیوسته‌اند، می‌گویم: ماشین سرکوب را بیش از پیش، کند و مختل کنید تا در روز موعود، آن را کاملا از کار بیندازیم.

من نیز در تدارک بازگشت به میهن هستم تا در زمان پیروزی انقلاب ملی‌مان، کنار شما ملت بزرگ‌ ایران باشم. باور دارم که آن روز بسیار نزدیک است.

پاینده ایران!⁩⁩

@OfficialRezaPahlavi
4🫡1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیویی که مردم اسرائیل، برای تشویق نتانیاهو به انهدام جمهوری اسلامی منتشر می‌کنن:

بی‌بی نتانیاهو، اگه منجر به آزادی برادران و خواهران ایرانی من می‌شه، موشک‌های رژیم و آسیب‌‌های روانی رو به جون می‌خرم.

@Mehdi_Rostampour
🔥61
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سکانس‌هایی از توحش رژیم خونخوار.
تصاویری که شاهزاده رضا پهلوی در شبکه ایکس، با این شرح، منتشر کرده:
این همان ویدیویی است که امروز پیش از نشست خبری با رسانه‌های بین‌المللی پخش شد.
این همان چیزی است که با آن در مبارزه‌ایم.
مردم ایران پیروز خواهند شد.

@Mehdi_Rostampour
💔10😢1
از حرف‌های علی بندری در ویدئوی جدیدش شوکه یا ناراحت شدید؟ انتظار نداشتید؟
من این‌جا براتون به‌صورت مختصر «رد فلگ‌»های این چندسال اخیر علی بندری رو به‌ترتیب می‌نویسم تا متوجه بشید که چنین صحبت‌هایی اصلاً ازش بعید نبود.
اسپانسر پادکست علی بندری در سال 98 (دقت کنید چه سالی) ابر آروان بود. شرکتی که مستقیماً در فیلترینگ اینترنت و ارائه‌ی بستر اینترنت ملی دست داشت. سکوت آبان خونین 98 رو که یادتون هست. جالبه که بندری اون‌زمان سکوت کرد (مثل خیلی‌ها) و بعد از شلیک به هواپیمای اوکراینی یادش اومد که... بعدها هم هیچ توضیحی درباره‌ی رابطه‌ش با این شرکت نداد.

بندری در معرفی کتاب‌ها اساساً فقط به درآمدش فکر می‌کنه. البته این چیز بدی هم نیست؛ منتهی در حوزه‌ی کتاب با روشی که احتمالاً از چشم شما پنهانه به سراغ کتاب‌ها می‌ره. مثلاً اگر کتابی رو معرفی کرد و ناشر و مترجمش رو نگفت، حتم داشته باشید که به توافق مالی نرسیده. یا این‌که اگر در موضوعی مهم، کتاب‌های معروف و مفیدی رو اصلاً معرفی نمی‌کنه هم دلیلش همینه. این از چشم افرادی که در حوزه‌ی کتاب فعال هستن، دور نمی‌مونه. و این‌که بعد از مدتی هم در معرفی کتاب، فرآیندی رو طراحی کرد که رفت سراغ کتاب‌های توسعه‌ی فردی (که این هم دلیل مشخصی داره!) و با یکی دو ناشر قرارداد بست که ترجمه و انتشار اونها همزمان با معرفی خودش باشه. این هم البته چیز بدی نیست اما پشت پرده‌ست و خیلی از ارتباطات از چشم شما به‌راحتی پنهان می‌شه.

با شروع خیزش ملی ۱۴۰۱ علی بندری احساس کرد می‌تونه از ضعف مطالعه‌ی مردم در حوزه‌ی تاریخ ایران و جهان سود ببره و برنامه تولید کنه. این کار رو هم کرد. با این هم مشکلی ندارم اما مساله اینه که خود بندری هم از تاریخ اطلاع خاصی نداشت و سوتی‌های متعددی در روایت تاریخ داره که اینها خودش بحث‌های مفصلی داره. مثال بخوام بزنم از تلفظ اشتباه و چندین‌باره‌ی اصطلاحات و نام‌های تاریخی تا اشتباهات در روایت و... مساله این‌جاست که بندری با غرور عجیبی این کپی‌کاری‌های دست چندم و بدون ذکر منبع رو تلاش و کنجکاوی می‌دونه و مدام می‌گه بیایید یاد بگیریم و کنجکاو باشیم. این جملات از دهان شخصی میاد که نه سندپژوهی بلده، نه مطالعه‌ی عمیقی داشته و نه حتی گاهی نمی‌دونه داره چی می‌خونه. اون جای خالی روایت تاریخ رو که در داخل با سانسور و خشونت علیه بقیه ایجاد شده، این‌طور پر می‌کنه. ساعت دو بعد از ظهر با موضوعی مثل فدرالیسم در آلمان آشنا می‌شه تو ویکی‌پدیا و ساعت سه همون‌روز یک ویدئوی مفصل می‌سازه با کلی ادعا و البته فروتنی تصنعی...

در روایت تاریخ ایران اما بندری از روش موذیانه‌ای استفاده می‌کنه. اون کلا سراغ سه، چهار مورخ بدنام می‌ره و مدام از اونها فکت می‌آره. محمدعلی همایون‌کاتوزیان، یرواند آبراهامیان، عباس امانت و عباس میلانی. برای تکمیل این‌ها هم سراغ تاریخ شفاهی هاروارد می‌ره و دقیقا دست روی روایت‌های افرادی می‌گذاره که با خاندان پهلوی دشمن هستن و ابدا سراغ دیوان‌سالاران و نظامیان اون دوران نمی‌ره که با محمدرضاشاه رابطه‌ی خوبی داشتن. نکته‌ی دیگه در روایت تاریخ ایران از سوی بندری اینه که اون هرجا موضع شفافی وجود داره و اکثر مورخان روی اون همدل هستن، شکی می‌اندازه که نکنه اینها اشتباه می‌کنن و دقیقا جایی که روایت‌ها متضاد و مغشوشه، طرف مورخان چپگرا رو می‌گیره. می‌تونین روایت‌های اون درباره‌ی شاهان قاجار رو با شاهان پهلوی مقایسه کنید. از طرفی هم اصلا سراغ مسایلی نمی‌ره که شیوه‌ی روایتش باعث ریزش فالوور بشه؛ مثلاً ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. اون جراتش رو نداره که حرف‌های کاتوزیان و آبراهامیان رو ذکر کنه. همه می‌دونیم چرا!

من یک‌بار این‌جا در مساله‌ی چین و نوع حکمرانیش به علی بندری انتقادی داشتم. الان معتقدم که اون اپیزود رو کاملا سفارشی کار کرده بود. در دیکتاتور بودن و استعمارگری دولت چین و شیوه‌ی برخوردش در مسائل بین‌الملل حقایق زیادی وجود داره که نمی‌شه ازش چشم پوشید اما بندری اونجا این روایت رو نقض می‌کنه و جایگزینی هم ارائه نمی‌ده.

و آخرین نکته هم بی‌اخلاقی اون در بعضی روایت‌هاست. مثلاً در اپیزودی که برای فاشیسم ساخته بود، کوچک‌ترین اشاره‌ای به ترجمه‌های متعدد تنها فاشیسم‌پژوه زنده‌ی مملکت یعنی مهدی تدینی نکرد و یک‌بار فقط اسم ارنست نولته رو آورد و از کنارش سریع رد شد. شما نمی‌تونی با فاشیسم مواجه بشی و نولته رو نادیده بگیری. حتی اگر بهش نقدی داری. جالب این‌جاست که در بیشتر اپیزودهای اخیرش درباره‌ی ایران از آرش رییسی‌نژاد تشکر می‌کنه و راهنمایی‌هاش. رییسی‌نژاد همونه که در جنگ ۱۲ روزه گفت اسراییل به‌دنبال تجزیه‌ی ایرانه! از ایشون احتمالا بیشتر خواهیم شنید.
@mamrizzio
👏18🍌1
خلاصه این‌که تعجب نکنید. این روندی بود که از اول مشخص بود به کجا می‌ره و حالا در یک ویدئوی نیم‌ساعته نشست و نوار خالی پر کرد که بگه من مافیا نیستم. شب تمام شده و نوبت شماست آقای بندری...
@mamrizzio
10👍1🗿1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هم‌میهنان عزیزم،

لحظاتی سرنوشت‌ساز پیشِ روی ماست.

کمکی که رئیس‌جمهور ایالات متحده به مردم شجاع ایران وعده داده بود، اکنون رسیده است. این یک مداخله بشردوستانه است؛ و هدف آن، جمهوری اسلامی، دستگاه سرکوب و ماشین کشتار آن است؛ نه کشور و ملت بزرگ ایران.

اما، با وجود رسیدن این کمک، پیروزی نهایی هم‌چنان به دست ما رقم خواهد خورد. این ما ملت ایران هستیم که در این آخرین نبرد کار را تمام خواهیم کرد. زمان بازگشت به خیابان‌ها نزدیک است.

اکنون که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است، پیام من به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور روشن است:

شما سوگند خورده‌اید حافظ ایران و ملت ایران باشید، نه حافظ جمهوری اسلامی و سرکردگانش. وظیفه شما دفاع از مردم است، نه دفاع از رژیمی که با سرکوب و جنایت، میهن ما را به گروگان گرفته است. به ملت بپیوندید و به یک گذار باثبات و امن کمک کنید. در غیر این صورت، با کشتی درهم‌شکسته خامنه‌ای و رژیمش غرق خواهید شد.

و پیام من به رئیس‌جمهور ایالات متحده، پرزیدنت ترامپ، این است:

ملت شریف ایران، با وجود سرکوب و کشتار وحشیانه این رژیم، نزدیک به دو ماه با دلاوری ایستادگی کرد. اینک از شما می‌خواهم بیشترین احتیاط ممکن را برای حفظ جان غیرنظامیان و هم‌میهنانم به کار ببرید. مردم ایران، متحدان طبیعی شما و جهان آزادند، و یاری شما در سخت‌ترین دوره تاریخ معاصر ایران را فراموش نخواهند کرد.

و به شما هم‌میهنان عزیزم در ایران:

در این ساعت‌ها و روزهای حساس، بیش از هر زمان دیگر باید بر هدف نهایی خود متمرکز بمانیم: بازپس‌گرفتن ایران.

من از شما می‌خواهم که در حال حاضر در خانه‌های خود بمانید و آرامش و امنیت خود را حفظ کنید. هوشیار و آماده باشید تا در زمان مناسب، که به‌طور دقیق به اطلاع شما خواهم رساند، برای اقدام نهایی به خیابان‌ها باز گردید.

پیام‌های من را از طریق شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های ماهواره‌ای دنبال کنید. اگر در اینترنت و ماهواره اختلال ایجاد شد، از طریق امواج رادیویی با شما در تماس خواهم بود.

ما به پیروزی نهایی بسیار نزدیکیم. می‌خواهم هر چه زودتر در کنار شما باشم تا با هم ایران را پس بگیریم و دوباره بسازیم.

پاینده ایران،
رضا پهلوی

@OfficialRezaPahlavi
9👏2🤡1🥴1
Forwarded from شب‌خوان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب، تهران. ثانیهٔ ۱۳ این ویدئو چیزی‌ست که لشگرِ سیمکارت‌سفیدها می‌خواهند با هیاهو خفه و انکارش کنند: خندهٔ یکی از ده‌ها میلیون میهن‌پرستِ ایرانی از سرِ ذوق و اضطرابِ توأمان. این ثانیه‌ها صدای مردم است. نمی‌توانید خفه‌شان کنید.

@Shabkhwan
10
.
میهن‌دوستی مقابل حکومت‌پرستی

تینا قاضی مراد، مانی بشرزاد / فروردین ۲۵۸۵ شاهنشاهی

----
در شامگاه ۱۸ ژوئن ۱۹۴۰، صدایی از رادیوی BBC لندن پخش شد که مسیر تاریخ را تغییر داد. «شارل دوگل»، دولت فرانسه را در تبعید در لندن شکل داد تا در روز موعود، کشورش را از چنگ اشغالگران نازی رها سازد. دوگل در کنار جهان آزاد ایستاد و با صدایی رسا اعلام کرد که فرانسه تنها نیست.

واقعیت این است که اشغالگران با اعتراضات مدنی و انتخابات از قدرت کنار نمی‌روند؛ برای درهم‌کوبیدن دشمنان آزادی، باید از تمامی ابزارهای جهان آزاد بهره گرفت. آیا دوگل، به‌خاطر درخواست کمک خارجی، وطن‌فروش بود؟ قضاوت تاریخ روشن است. امروز او چهره‌ای ملی در فرانسه است، در حالی که «فیلیپ پتن» به‌دلیل شکست گرایی و واگذاری فرانسه به نازی‌ها، به‌حق منفور است.

دوگل به تفاوت میان میهن‌دوستی و حکومت‌پرستی آگاه بود: میهن، ملک مشترک مردمانی آزاد است. همان‌گونه که «مائوریتزیو ویرولی» - اندیشمند ایتالیایی - میهن‌دوستی را «عشق به نهادهای سیاسی و شیوه زندگی‌ای که آزادی مشترک یک ملت را حفظ می‌کنند» تعریف می‌کند.

در اینجا تمایز میان میهن‌دوستی و آنچه می‌توان «حکومت‌پرستی» نامید، آشکار می‌شود. میهن‌دوستی یعنی دفاع از آزادی میهن؛ اما آنچه در فضای سیاسی این روزهای ایران شاهد هستیم و خود را در لباس ناسیونالیسمِ ظاهرا ضدجنگ عرضه می‌کند، در واقع «حکومت‌پرستی» است و از یک توهم دفاع می‌کند: توهم هم‌سرنوشتی ایران و جمهوری اسلامی. این دیدگاه می‌کوشد چنین القا کند... میان مردم و رژیم حاکم، منافع مشترکی وجود دارد که مداخله خارجی آن را تهدید می‌کند.
.
خود دوگل نیز در همان سخنرانی اولیه تاکید کرد که منافع فرانسه با قدرت‌های آزاد جهان گره خورده است. در وضعیت امروز ما نیز، منافع ایرانیان با جهان آزاد گره خورده است؛ هر دو می‌خواهند از کابوس ۴۷ ساله‌ای که از اساس با زندگی نرمال در ستیز است، رهایی یابند.

----
لینک صورت کامل مطلب در «فریدون»:
https://www.fereydoun.org/reflections/patriotism-vs-islamic-republic

«تینا قاضی‌مراد» مستندساز، سردبیر خبر و دبیر سیاسی شبکه «منوتو» است و در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرده است. در کارنامه او ساخت مستند برجسته «آریامهر» به چشم می‌خورد. «مانی بشرزاد» خبرنگار حوزه اقتصاد است که نوشته‌هایی از او در رسانه‌هایی چون نیویورک پست، دیلی اکسپرس و نشنال ریویو منتشر شده است.


@fereydoun_magazine
👍32👎1
Audio
سانسور و نوشتن؛ قسمت اول: حسین مرتضاییان آبکنار

نوشتن زیر سایه‌ی سانسور تجربه‌ی مشترک هر نویسنده‌ی معاصر ساکن ایران است.
نویسندگان چگونه سانسور می‌شوند؟ چه کسانی آن‌ها را سانسور می‌کنند؟ چگونه و با چه ابزاری؟
در این پرونده از سانسور حرف می‌زنیم.
سانسور فقط یک شکل نیست، فرم مشخصی ندارد و می‌تواند مدام شکل عوض کند و با فرمی جدید برگردد.
حسین مرتضاییان آبکنار از سانسور می‌گوید.

تماشای این گفت‌وگو در یوتیوب

شنیدن این گفت‌وگو در:

کست‌باکس

اسپاتیفای

اپل پادکست

فروردین ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
2
Audio
سانسور و نوشتن؛ قسمت دوم: محمد یعقوبی.

شکل مبارزه با سانسور مانند هر امر دیگری به ویژگی‌های کاراکتری و درونیات شخص مبارز مرتبط است.
در تاریخ طولانی سانسور نویسندگان و آزاداندیشان ایرانی، هر نویسنده‌ی آزاده و مستقلی راهی برای این مبارزه پیدا کرده است. یا به بیانی دیگر همواره در تلاش برای یافتن راهی ست که به جنگ با سانسور برود. سانسوری که در دوره‌های مختلف شکل‌های متفاوتی پیدا می‌کند و به ناچار شیوه‌ی مبارزه هم تغییر می‌کند.
محمد یعقوبی نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر از تجربه‌اش از این مواجهه و البته مبارزه‌اش با سانسور و سانسورچی در حدود دو‌ دهه می‌گوید.
نکته‌ی قابل توجه در این گفت‌وگو نگاه بازیگوشانه‌ی محمد یعقوبی به سانسور است. و البته این بازیگوشی از ستایش زندگی ، زنده بودن و لذت می‌آید که دقیقا مقابل سانسور قرار می‌گیرد که می‌کشد، تکه پاره می‌کند، از بین می‌برد و لذت را سرکوب می‌کند.

تماشای این گفت‌وگو در یوتیوب

شنیدن این گفت‌وگو در:

کست‌باکس

اسپاتیفای

اپل پادکست

اردیبهشت ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
1
پول-مول نداریم، وگرنه فاند هم برای کنشگران مدنی اروپا ترتیب می‌دادیم.

یه چیزی هم که هست، این اروپایی‌ها خیلی علاقه دارند به جهان‌سومی‌ها جایزه بدن. این جایزه رو هم می‌دن به کسی که مطابق ایدئولوژی روز اروپا حرف بزنه، فارغ از اینکه این کنشگری دردی از مردم اون کشور دوا می‌کنه یا نه؛ یا اصلاً فارغ از اینکه این روایت دیدگاه درستی دربارهٔ معضلات اون کشور هست یا نه.

شما اگر به لحاظ روان‌شناختی یه مرحله عمیق بشید، متوجه می‌شید اروپایی‌ها این جوایز رو در واقع دارن به خودشون می‌دن: به کسی که به لحاظ تئوریک مسائل رو اروپایی‌تر ببینه. این جوایز در واقع جایزه به خودشونه.

نکتهٔ دیگه اینه‌که چپ‌زدگی این جوایز یا حمایت‌ها و فاندها خیلی اوقات قراره کفاره گناهانِ غربی بودن باشه. چپ دچار ازخودبیزاری فرهنگیه. حالا یه فاندی رو به عنوان کفاره می‌ده تا گناهان پدران امپریالیست و نظام کاپیتالیست‌شون شسته بشه. عملکرد گزینشی این فاندها و جوایز ریشه در این دو نکته داره.


نشونه کنکوری قضیه: کافیه یه جنبش غیراروپایی با درک اروپایی معاصر همسو نباشه... دیگه نگاهت هم نمی‌کنند
👍10👎1