Forwarded from Brmn
🧠اعتیاد به الکل سطح دوپامین در مغز را تحت تاثیر قرار می دهد
🔻الکل یکی از اعتیاد آورترین مواد دنیاست و برای افرادی که به آن اعتیاد پیدا می کنند ترک ناگهانی می تواند باعث بروز علائم فیزیکی از قبیل دلیریوم و لرزش شود. گرچه اطلاعات خوبی در مورد اثر ترک الکل بر بدن موجود است، اثرات ترک ناگهایی الکل بر مغز چندان مشخص نیست.؛ و این موضوعی است که در پژوهشی جدید مورد بررسی قرار گرفته است.
🧠الکل مغز را در حالت "گرسنگی" قرار می دهد
🔻دانشمندان کشف کرده اند که الکل مغز را در حالت "ضعف" قرار می دهد به طوری که باعث افزایش حس گرسنگی و اشتها می شود.الکل در موش علائمی را در مغز فعال کرد که به بدن می
گوید غذای بیشتری لازم دارد.
🧠 بزرگترین مطالعه در نوع خودش، مصرف زیاد الکل را به عنوان بزرگترین عامل خطر ابتلا به زوال عقل میداند.
🔻نتیجه ی مطالعه ای سراسری در کشور فرانسه، نشان میدهد که اختلالات مرتبط به مصرف الکل یکی از مهم ترین عوامل زوال عقل است. که البته قابل پیش گیری هم هست بالاخص در اولین مراحل شروع بیماری.
🔻الکل یکی از اعتیاد آورترین مواد دنیاست و برای افرادی که به آن اعتیاد پیدا می کنند ترک ناگهانی می تواند باعث بروز علائم فیزیکی از قبیل دلیریوم و لرزش شود. گرچه اطلاعات خوبی در مورد اثر ترک الکل بر بدن موجود است، اثرات ترک ناگهایی الکل بر مغز چندان مشخص نیست.؛ و این موضوعی است که در پژوهشی جدید مورد بررسی قرار گرفته است.
🧠الکل مغز را در حالت "گرسنگی" قرار می دهد
🔻دانشمندان کشف کرده اند که الکل مغز را در حالت "ضعف" قرار می دهد به طوری که باعث افزایش حس گرسنگی و اشتها می شود.الکل در موش علائمی را در مغز فعال کرد که به بدن می
گوید غذای بیشتری لازم دارد.
🧠 بزرگترین مطالعه در نوع خودش، مصرف زیاد الکل را به عنوان بزرگترین عامل خطر ابتلا به زوال عقل میداند.
🔻نتیجه ی مطالعه ای سراسری در کشور فرانسه، نشان میدهد که اختلالات مرتبط به مصرف الکل یکی از مهم ترین عوامل زوال عقل است. که البته قابل پیش گیری هم هست بالاخص در اولین مراحل شروع بیماری.
👍2
Forwarded from Brmn
آسیب های کلی ماریجوانا زیر شاخه هاشون :
اعتیاد :
تقریبا ۱/۳ مصرف کننده های ماریجوانا به اختلال مصرف ماریجوانا دچار میشن که یعنی دیگه نمیتونن مصرف رو متوقف کنن
سلامت مغز :
دقیقا بعد از مصرف تفکر، توجه، حافظه، هماهنگی، حرکت و درک زمان تاثیر میذاره
آثار طولانی مدت :
ماری جوانا بر رشد مغز تأثیر می گذارد
مصرف ماری جوانا توسط مادران در دوران بارداری می تواند با مشکلات توجه، حافظه، مهارت های حل مسئله و رفتار در فرزندانشان مرتبط باشد.
استفاده از ماری جوانا قبل از 18 سالگی بر نحوه ایجاد ارتباط مغز برای عملکردهایی مانند توجه، حافظه و یادگیری تأثیر می گذارد.
ساید افکت های ماریجوانا دائمی است.
سلامت روان :
مصرف ماریجوانا، بهویژه مکرر (روزانه یا تقریباً روزانه) و در دوزهای بالا، میتواند باعث سرگردانی و گاهی اوقات افکار ناخوشایند یا احساس اضطراب و پارانویا شود.
افرادی که از ماری جوانا استفاده می کنند بیشتر در معرض ابتلا به روان پریشی موقت و اختلالات روانی طولانی مدت، مانند اسکیزوفرنی هستند.
ارتباط بین ماری جوانا و اسکیزوفرنی در افرادی که مصرف ماری جوانا را در سنین پایینتری شروع میکنند و بیشتر از ماریجوانا استفاده میکنند قویتر است.
مصرف ماری جوانا نیز با افسردگی، اضطراب اجتماعی؛ و افکار خودکشی، اقدام به خودکشی مرتبط است.
سرطان :
مطالعات نشان نداده است که ماری جوانا یا کانابینوئیدهای منفرد می توانند سرطان را درمان کنند.
شواهد محدودی از ارتباط بین کشیدن فعلی، مکرر یا مزمن ماری جوانا و سرطان بیضه (از نوع غیر سمینوما) ثبت شده است.
همچنین دارای مواد مضری از جمله بسیاری از همان سموم و مواد سرطان زا موجود در دود ماریجوانا است که برای ریه ها و سیستم قلبی عروقی مضر هستند،
رانندگی :
به دلیل کاهش زمان واکنش و توانایی شما در تصمیم گیری، اختلال در هماهنگی و تحریف ادراک رانندگی تحت تأثیر مواد مخدر از جمله ماری جوانا نیز خطرناک و غیرقانونی است.
دستگاه گردش خون :
ماری جوانا می تواند ضربان قلب را سریعتر کند و فشار خون را بلافاصله پس از مصرف افزایش دهد.
همچنین می تواند منجر به افزایش خطر سکته مغزی، بیماری قلبی و سایر بیماری های عروقی شود.
دستگاه تنفسی :
ماری جوانای دودی، صرف نظر از نحوه دود شدن آن، می تواند به بافت های ریه آسیب برساند و باعث ایجاد زخم و آسیب به رگ های خونی کوچک شود.
کشیدن ماری جوانا همچنین می تواند منجر به افزایش خطر برونشیت(التهاب نایژهها)، سرفه و تولید مخاط شود.
مسمومیت :
بسته به مقدار مصرف، آخرین غذای خورده شده و داروها یا الکلی که به طور همزمان مصرف می شود، اثرات مسموم کننده ای ایجاد می کند که بیشتر از حد انتظار باقی می ماند.
کودکان، بزرگسالان و حیوانات خانگی می توانند محصولات ماری جوانا، به ویژه مواد خوراکی را با غذای معمولی یا آب نبات اشتباه بگیرند. مصرف ماری جوانا می تواند کودکان را بسیار بیمار کند. آنها ممکن است در راه رفتن یا نشستن مشکل داشته باشند یا ممکن است به سختی نفس بکشند.
باروری
آسیب های سکند هند :
دود سکند هند ماری جوانا همچنین حاوی تتراهیدروکانابینول (THC) است، ترکیبی که مسئول بیشتر اثرات روانگردان ماری جوانا است.
افرادی که در معرض دود ماری جوانا سکند هند قرار دارند می توانند اثرات روانگردان را تجربه کنند
آسیب در نوجوانان
اعتیاد :
تقریبا ۱/۳ مصرف کننده های ماریجوانا به اختلال مصرف ماریجوانا دچار میشن که یعنی دیگه نمیتونن مصرف رو متوقف کنن
سلامت مغز :
دقیقا بعد از مصرف تفکر، توجه، حافظه، هماهنگی، حرکت و درک زمان تاثیر میذاره
آثار طولانی مدت :
ماری جوانا بر رشد مغز تأثیر می گذارد
مصرف ماری جوانا توسط مادران در دوران بارداری می تواند با مشکلات توجه، حافظه، مهارت های حل مسئله و رفتار در فرزندانشان مرتبط باشد.
استفاده از ماری جوانا قبل از 18 سالگی بر نحوه ایجاد ارتباط مغز برای عملکردهایی مانند توجه، حافظه و یادگیری تأثیر می گذارد.
ساید افکت های ماریجوانا دائمی است.
سلامت روان :
مصرف ماریجوانا، بهویژه مکرر (روزانه یا تقریباً روزانه) و در دوزهای بالا، میتواند باعث سرگردانی و گاهی اوقات افکار ناخوشایند یا احساس اضطراب و پارانویا شود.
افرادی که از ماری جوانا استفاده می کنند بیشتر در معرض ابتلا به روان پریشی موقت و اختلالات روانی طولانی مدت، مانند اسکیزوفرنی هستند.
ارتباط بین ماری جوانا و اسکیزوفرنی در افرادی که مصرف ماری جوانا را در سنین پایینتری شروع میکنند و بیشتر از ماریجوانا استفاده میکنند قویتر است.
مصرف ماری جوانا نیز با افسردگی، اضطراب اجتماعی؛ و افکار خودکشی، اقدام به خودکشی مرتبط است.
سرطان :
مطالعات نشان نداده است که ماری جوانا یا کانابینوئیدهای منفرد می توانند سرطان را درمان کنند.
شواهد محدودی از ارتباط بین کشیدن فعلی، مکرر یا مزمن ماری جوانا و سرطان بیضه (از نوع غیر سمینوما) ثبت شده است.
همچنین دارای مواد مضری از جمله بسیاری از همان سموم و مواد سرطان زا موجود در دود ماریجوانا است که برای ریه ها و سیستم قلبی عروقی مضر هستند،
رانندگی :
به دلیل کاهش زمان واکنش و توانایی شما در تصمیم گیری، اختلال در هماهنگی و تحریف ادراک رانندگی تحت تأثیر مواد مخدر از جمله ماری جوانا نیز خطرناک و غیرقانونی است.
دستگاه گردش خون :
ماری جوانا می تواند ضربان قلب را سریعتر کند و فشار خون را بلافاصله پس از مصرف افزایش دهد.
همچنین می تواند منجر به افزایش خطر سکته مغزی، بیماری قلبی و سایر بیماری های عروقی شود.
دستگاه تنفسی :
ماری جوانای دودی، صرف نظر از نحوه دود شدن آن، می تواند به بافت های ریه آسیب برساند و باعث ایجاد زخم و آسیب به رگ های خونی کوچک شود.
کشیدن ماری جوانا همچنین می تواند منجر به افزایش خطر برونشیت(التهاب نایژهها)، سرفه و تولید مخاط شود.
مسمومیت :
بسته به مقدار مصرف، آخرین غذای خورده شده و داروها یا الکلی که به طور همزمان مصرف می شود، اثرات مسموم کننده ای ایجاد می کند که بیشتر از حد انتظار باقی می ماند.
کودکان، بزرگسالان و حیوانات خانگی می توانند محصولات ماری جوانا، به ویژه مواد خوراکی را با غذای معمولی یا آب نبات اشتباه بگیرند. مصرف ماری جوانا می تواند کودکان را بسیار بیمار کند. آنها ممکن است در راه رفتن یا نشستن مشکل داشته باشند یا ممکن است به سختی نفس بکشند.
باروری
آسیب های سکند هند :
دود سکند هند ماری جوانا همچنین حاوی تتراهیدروکانابینول (THC) است، ترکیبی که مسئول بیشتر اثرات روانگردان ماری جوانا است.
افرادی که در معرض دود ماری جوانا سکند هند قرار دارند می توانند اثرات روانگردان را تجربه کنند
آسیب در نوجوانان
👍5
✔️تنبیه یک خطاکار می تواند بیشتر از اینکه به نفع قربانی باشد مشوقی برای خطاکار محسوب گردد. این موضوع یک تحقیق تازه می باشد. تحقیقی که فعالیت مغزی مردان جوان را در حین "بازی عدالت" سنجیده است.
✔️شرکت کنندگان در این بررسی یک بازی انجام دادند که دو بازیگر یعنی یک گیرنده و یک شریک داشت و هر کدام از آنان با 200 چیپس بازی را شروع کردند.
✔️گیرنده می تواند تا سقف 100 عدد از چیپس های شریک را بدزدد. و بعد شریک می تواند جهت تلافی، با خرج کردن 100 چیپس ذخیره ی گیرنده را تا 300 چیپس کاهش دهد. شرکت کننده ها می توانند یا به عنوان شریک و یا شاهد بازی کنند.
✔️شاهد نیز می تواند گیرنده را تنبیه کند و یا شریک را در جهت خرج کردن چیپس ها برای کاهش اندوخته ی گیرنده یاری دهد.
محققان دریافتند که شرکت کننده ها بیشتر تمایل داشتند که مثل یک شریک، گیرنده را در هنگام مواجهه با بی عدالتی تنبیه کنند.
✔️تصمیم به تنبیه با فعالیت در "ونترال استراتیوم" مرتبط بود. قسمتی از مغز که در پروسه ی تشویق و تمایز قائل شدن با سختی و دقت تنبیه در ارتباط است.
قبل از شروع آزمایش همه شرکت کنندگان یک اسپری بینی گرفتند که تعدادی از آن ها بصورت تصادفی دارای هورمون اوکسی توسین، که در تنبیه نقش دارد، بودند.
✔️شرکت کنندگانی که اکسی توسین گرفته بودند بیشتر تنبیه هایی با شدت زیاد انجام می دادند.
این مشاهده بر تاثیر اکسی توسین در تنبیه های اصلاح شده وابسته به "کشیده زدن" جهت برقراری عدالت دلالت دارد.
مکانیسم های نوروبیولوژیک در پاسخ به بی عدالتی:
مردم معمولا نسبت به بی عدالتی حساس اند.
✔️ بنابراین، داشتن علم عمیق تر معطوف به این پروسه، که ادراک بی عدالتی و به دنبال آن تصمیم به تنبیه خطاکار و یا حمایت کردن قربانی را به دنبال دارد دارای ارزش زیادی در جوامع می باشد.
✔️ با ترکیب کردن نمونه ی جدید تصمیم گیری با عملکرد تصویربرداری مغزی، ما شبکه های مغزی به خصوصی را یافتیم که در هر دو زمینه ی ادراک و پاسخگویی به بی عدالتی اجتماعی درگیرند. نواحی وابسته به تشویق ترجیحا با تنبیه درگیرند تا حمایت.
✔️با توسعه ی یک مدل محاسباتی از تنبیه، مکانیسم های نورولوژیک و انگیزه های روانی در زمینه ی تصمیمات برای تنبیه کردن و سپس میزان شدت تنبیه بررسی می شوند. نتایج حاکی از آن است که مکانیزم های پس زمینه ی تنبیه بنابر اینکه شخص مستقیما تحت تاثیر بی عدالتی بوده و یا اینکه به عنوان سوم شخص شاهد یک بی عدالتی نسبت به دیگری بوده متفاوت است.
✔️به طور خاص، "اینسولای قدامی" در تصمیم به تنبیه متعاقب خشونت به شخص درگیر است. اما در فرآیند شاهد سوم شخص فعالیت "آمیگدال" به عنوان بخش غالب یافت شده است. همچنین در یافته های فارماکولوژیستی این پروژه شاهد تاثیر اکسی توسین روی شرکت کنندگان به صورت کاهش شدت تنبیه بودیم.
✔️ در نهایت همه ی این نتایج در کنار یکدیگر نه تنها نشان دهنده ی عملکردهای بنیادین مغز در زمینه ی تنبیه و تشویق است بلکه حاکی از اهمیت بررسی مولتی متد در مطالعه ی این عملکرد روزانه ی مغزی میباشد.
✔️درک بی عدالتی یک فرآیند بنیادین در نهاد بسیاری از مخالفت ها، از بحث های کوچک سر میز شام گرفته تا اختلافات قابل بسط بین فرهنگ ها و کشورهای مختلف می باشد.
✔️ برخلاف اهمیت واضح آن اطلاعات کمی در مورد فرایندهای مغز در مقابل خشونت و بی عدالتی وجود دارد. ما روش های نورولوژیک، روانشناسانه و اقتصادی را ترکیب کردیم تا مکانیزم نوروبیولوژیک درگیر در فرایند تشویق و تنبیه را کشف کنیم. با استفاده از روش های رفتاری جدید ما شبکه های مغزی مخصوصی را یافتیم و مدل محاسباتی برای تنبیه و تشویق ترسیم نمودیم.
✔️همچنین ما دریافتیم که نوروپپتید اکسی توسین در کاهش خشونت و حدت تنبیه ها تاثیر دارد.
نتایج به دست آمده دیدگاه های زمینه ای در مورد مکانیزم های نوروبیولوژیک در بطن بی عدالتی اجتماعی ارائه می دهد.
#تنبیه
https://neurosciencenews.com/brain-injustice-8522/
✔️شرکت کنندگان در این بررسی یک بازی انجام دادند که دو بازیگر یعنی یک گیرنده و یک شریک داشت و هر کدام از آنان با 200 چیپس بازی را شروع کردند.
✔️گیرنده می تواند تا سقف 100 عدد از چیپس های شریک را بدزدد. و بعد شریک می تواند جهت تلافی، با خرج کردن 100 چیپس ذخیره ی گیرنده را تا 300 چیپس کاهش دهد. شرکت کننده ها می توانند یا به عنوان شریک و یا شاهد بازی کنند.
✔️شاهد نیز می تواند گیرنده را تنبیه کند و یا شریک را در جهت خرج کردن چیپس ها برای کاهش اندوخته ی گیرنده یاری دهد.
محققان دریافتند که شرکت کننده ها بیشتر تمایل داشتند که مثل یک شریک، گیرنده را در هنگام مواجهه با بی عدالتی تنبیه کنند.
✔️تصمیم به تنبیه با فعالیت در "ونترال استراتیوم" مرتبط بود. قسمتی از مغز که در پروسه ی تشویق و تمایز قائل شدن با سختی و دقت تنبیه در ارتباط است.
قبل از شروع آزمایش همه شرکت کنندگان یک اسپری بینی گرفتند که تعدادی از آن ها بصورت تصادفی دارای هورمون اوکسی توسین، که در تنبیه نقش دارد، بودند.
✔️شرکت کنندگانی که اکسی توسین گرفته بودند بیشتر تنبیه هایی با شدت زیاد انجام می دادند.
این مشاهده بر تاثیر اکسی توسین در تنبیه های اصلاح شده وابسته به "کشیده زدن" جهت برقراری عدالت دلالت دارد.
مکانیسم های نوروبیولوژیک در پاسخ به بی عدالتی:
مردم معمولا نسبت به بی عدالتی حساس اند.
✔️ بنابراین، داشتن علم عمیق تر معطوف به این پروسه، که ادراک بی عدالتی و به دنبال آن تصمیم به تنبیه خطاکار و یا حمایت کردن قربانی را به دنبال دارد دارای ارزش زیادی در جوامع می باشد.
✔️ با ترکیب کردن نمونه ی جدید تصمیم گیری با عملکرد تصویربرداری مغزی، ما شبکه های مغزی به خصوصی را یافتیم که در هر دو زمینه ی ادراک و پاسخگویی به بی عدالتی اجتماعی درگیرند. نواحی وابسته به تشویق ترجیحا با تنبیه درگیرند تا حمایت.
✔️با توسعه ی یک مدل محاسباتی از تنبیه، مکانیسم های نورولوژیک و انگیزه های روانی در زمینه ی تصمیمات برای تنبیه کردن و سپس میزان شدت تنبیه بررسی می شوند. نتایج حاکی از آن است که مکانیزم های پس زمینه ی تنبیه بنابر اینکه شخص مستقیما تحت تاثیر بی عدالتی بوده و یا اینکه به عنوان سوم شخص شاهد یک بی عدالتی نسبت به دیگری بوده متفاوت است.
✔️به طور خاص، "اینسولای قدامی" در تصمیم به تنبیه متعاقب خشونت به شخص درگیر است. اما در فرآیند شاهد سوم شخص فعالیت "آمیگدال" به عنوان بخش غالب یافت شده است. همچنین در یافته های فارماکولوژیستی این پروژه شاهد تاثیر اکسی توسین روی شرکت کنندگان به صورت کاهش شدت تنبیه بودیم.
✔️ در نهایت همه ی این نتایج در کنار یکدیگر نه تنها نشان دهنده ی عملکردهای بنیادین مغز در زمینه ی تنبیه و تشویق است بلکه حاکی از اهمیت بررسی مولتی متد در مطالعه ی این عملکرد روزانه ی مغزی میباشد.
✔️درک بی عدالتی یک فرآیند بنیادین در نهاد بسیاری از مخالفت ها، از بحث های کوچک سر میز شام گرفته تا اختلافات قابل بسط بین فرهنگ ها و کشورهای مختلف می باشد.
✔️ برخلاف اهمیت واضح آن اطلاعات کمی در مورد فرایندهای مغز در مقابل خشونت و بی عدالتی وجود دارد. ما روش های نورولوژیک، روانشناسانه و اقتصادی را ترکیب کردیم تا مکانیزم نوروبیولوژیک درگیر در فرایند تشویق و تنبیه را کشف کنیم. با استفاده از روش های رفتاری جدید ما شبکه های مغزی مخصوصی را یافتیم و مدل محاسباتی برای تنبیه و تشویق ترسیم نمودیم.
✔️همچنین ما دریافتیم که نوروپپتید اکسی توسین در کاهش خشونت و حدت تنبیه ها تاثیر دارد.
نتایج به دست آمده دیدگاه های زمینه ای در مورد مکانیزم های نوروبیولوژیک در بطن بی عدالتی اجتماعی ارائه می دهد.
#تنبیه
https://neurosciencenews.com/brain-injustice-8522/
Neuroscience News
How the Brain Responds to Injustice
A new study implicates oxytocin in corrective punishment that helps maintain fairness.
👍5
Forwarded from علیرضا
ما عمدتا امروز هم میتوانیم گوشت خام بخوریم
اما گوشت پخته برای ما قابلیت هضم راحتتری داره، کالری بیشتری به بدن میرسونه و اگر گوشت خام آلودگی و باکتری بیماری زایی داشته باشه تا حدود زیادی با پختن از بین میره،
(اگر گوشت خام بلافاصله پس از کشتن حیوان مصرف بشه، احتمال انتقال بیماری کمتر خواهد بود)
به طور کل ما جزو جانداران همه چیز خوار هستیم و بدن ما برای مصرف مقدار زیادی گوشت فرگشت پیدا نکرده
https://www.forbes.com/sites/quora/2017/03/20/why-cooked-meat-is-easier-for-humans-to-digest-than-raw-meat/
اما گوشت پخته برای ما قابلیت هضم راحتتری داره، کالری بیشتری به بدن میرسونه و اگر گوشت خام آلودگی و باکتری بیماری زایی داشته باشه تا حدود زیادی با پختن از بین میره،
(اگر گوشت خام بلافاصله پس از کشتن حیوان مصرف بشه، احتمال انتقال بیماری کمتر خواهد بود)
به طور کل ما جزو جانداران همه چیز خوار هستیم و بدن ما برای مصرف مقدار زیادی گوشت فرگشت پیدا نکرده
https://www.forbes.com/sites/quora/2017/03/20/why-cooked-meat-is-easier-for-humans-to-digest-than-raw-meat/
Forbes
Why Cooked Meat Is Easier For Humans to Digest Than Raw Meat
Are human stomachs better able to digest cooked meat than raw meat? This question was originally answered on Quora by Adriana Heguy.
👍1👎1
Forwarded from ⚡️🕊 فرازتد 🕯⚡️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#سوال
آیا تکیه کامل به گیاهخواری میتواند تمام نیازهای بدن ما را تامین کند؟
#پاسخ از همایون خیری
و ببینید
t.iss.one/FarazTed/23065
آیا تکیه کامل به گیاهخواری میتواند تمام نیازهای بدن ما را تامین کند؟
#پاسخ از همایون خیری
و ببینید
t.iss.one/FarazTed/23065
👎5👍4
ماهی قرمز بخریم یا نه؟
رفرنسها:
https://www.nationalgeographic.com/animals/article/history-of-goldfish
https://www.fastcompany.com/90116540/a-visual-encyclopedia-of-genetically-modified-man-made-creatures
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=&ved=2ahUKEwj298mVmcj2AhWIecAKHZqKA5cQFnoECBUQAw&url=https%3A%2F%2Fblogs.unimelb.edu.au%2Fsciencecommunication%2F2019%2F10%2F27%2Fhow-long-is-a-goldfishs-memory%2F&usg=AOvVaw3wdkCP0YgEmX7DyMNO3qWs
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=&ved=2ahUKEwjX-5C7l8j2AhUGEcAKHYwhCyMQFnoECA4QAw&url=https%3A%2F%2Fwww.businessinsider.com%2Fgoldfish-fish-pet-aquarium-keep-alive-healthy-2019-2&usg=AOvVaw3qYTOiKUfpDX0OhUrGz1b7
https://www.youtube.com/watch?v=ifhY_AHbSRA
https://www.businessinsider.com/goldfish-fish-pet-aquarium-keep-alive-healthy-2019-2?r=US&IR=T
https://www.wired.co.uk/article/huge-goldfish-invasive-species
https://www.nationalgeographic.com/animals/fish/facts/goldfish
رفرنسها:
https://www.nationalgeographic.com/animals/article/history-of-goldfish
https://www.fastcompany.com/90116540/a-visual-encyclopedia-of-genetically-modified-man-made-creatures
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=&ved=2ahUKEwj298mVmcj2AhWIecAKHZqKA5cQFnoECBUQAw&url=https%3A%2F%2Fblogs.unimelb.edu.au%2Fsciencecommunication%2F2019%2F10%2F27%2Fhow-long-is-a-goldfishs-memory%2F&usg=AOvVaw3wdkCP0YgEmX7DyMNO3qWs
https://www.google.com/url?sa=t&rct=j&q=&esrc=s&source=web&cd=&ved=2ahUKEwjX-5C7l8j2AhUGEcAKHYwhCyMQFnoECA4QAw&url=https%3A%2F%2Fwww.businessinsider.com%2Fgoldfish-fish-pet-aquarium-keep-alive-healthy-2019-2&usg=AOvVaw3qYTOiKUfpDX0OhUrGz1b7
https://www.youtube.com/watch?v=ifhY_AHbSRA
https://www.businessinsider.com/goldfish-fish-pet-aquarium-keep-alive-healthy-2019-2?r=US&IR=T
https://www.wired.co.uk/article/huge-goldfish-invasive-species
https://www.nationalgeographic.com/animals/fish/facts/goldfish
Animals
The epic history of goldfish—pet and pest
In a fairy-tale transformation engineered by man, the dull, grey carp was bred to a metallic sheen more than a millennium ago.
👍5
نظریه ی بازی ها، نظریه ای که تونست به نوعی جواب برهان نظم رو بده و بگه چطور ممکنه سیستم ها، خود به خود، پترن بسازن. برای علاقمندان به سیستم های پیچیده هم منبع جالبیه برای مطالعه. این یه معرفی خیلی ساده است:
https://youtu.be/3EfHNq51vYs
#سیستم_پیچیده #نظریه
@scientific_resources
https://youtu.be/3EfHNq51vYs
#سیستم_پیچیده #نظریه
@scientific_resources
YouTube
بازی زندگی کانوی
آیا این یک بازی کامپیوتری است یا تنها بازتابی است از خود واقعیت که بر قوانین زندگی و رفتار ما - انسانها یا چیزهای دیگر - حاکم است؟ بازی زندگی کانوی چه چیزهایی از آگاهی و حقیقت میتواند به ما بگوید؟
متن: آنا
در مورد بازی زندگی کانوی: https://www.chronos…
متن: آنا
در مورد بازی زندگی کانوی: https://www.chronos…
👍7
Forwarded from واقعیتهایی درباره مغز (Mohammad Entezari Taher)
پدیده خوداهلی شدن در انسان، تمدّن و فرهنگ
Human Self Domestication, Culture and Civilization
۲- خوداهلی شدن انسان:
نخست باید دید که پرخاشگری در انسان که به علّت ِ خوداهلی شدن تغییر یافته، چیست.
پرخاشگری در انسان دو گونه است: پرخاشگریِ واکنشی (بیدرنگ و آنی)، و پرخاشگریِ فعّال و یا از پیش برنامه ریزی شده (Wrangham 2018).
مطیع بودن در انسان و یا حیوانات اهلی، به معنیِ کاهشِ پرخاشگریِ واکنشی است، و هنوز رابطه اهلی بودن با نوع دوّم پرخاشگری ( نوع از پیش برنامه ریزی شده که منجر به جنگ های بزرگ می شود) مورد بررسی قرار نگرفته است.
پژوهشها بر روی بقایای هوموساپینس یا انسان خردمند، شباهتهای فیزیولوژیک، رفتاری، شناختی، ژنتیکی، و مخصوصاً آناتومیک بین انسانهای امروزی و حیوانات اهلی شده را، نشان داده است. این یافته ها (نازک شدن استخوانها، تغییر شکل دندانها و کوچک شدن آرواره و غیره) که علامت خوداهلی شدنِ انسان بوده، در بقایای انسانهایی که در ۳۰۰ هزار سال گذشته زندگی میکردهاند، مشاهده شده که اواخر دوران زمین شناسی پلیستوسن بوده، و گونهٔ هومو هایدلبرژنسیس به گونه هوموساپینس (انسان خردمند) فرگشت یافته (پلیستوسن یکی از دوره های زمین شناسی است که از ۲/۶ میلیون سال قبل آغاز شده و ۱۱/۶ هزار سال قبل خاتمه یافته. اکثر این دوره، شامل یخبندان های شدید ice age بوده و در اواخر این دوران بسیاری از پستانداران بزرگ منقرض شدهاند. در اواخر این دوران به علت کمبود منابع غذایی گوشتی که از طریق شکار بدست می آمد، انسان امروزی شروع به کشاورزی نمود).
همان طور که قبلا اشاره شد، پدیده اهلی شدن در روباهان نقرهای، در داخل یک خانواده مشاهده شد که ایدهٔ ژنتیک بودن سندرمِ اهلی شدن را مطرح کرد. در سال ۲۰۱۴، ویلکینز Wilkins این فرضیه را مطرح نمود که تمام تغییرات ِظاهری و رفتاریِ حیوانات اهلی شده، در ارتباط با ساختارهایی است که از ستیغ عصبی neural crest منشأ میگیرند و احتمالاً جهشهای(موتاسیون) ژنی باعث کاهش بیان ژنها در ستیغ عصبی شده، و بدین نحو ویژگیهای سندرمِ اهلی شدن، ایجاد میشوند.
امّا ستیغ عصبی neural crest چیست؟ در ۲-۳ هفته اوّل بعد از لقاح در دوران جنینی، سلولهای اوّلیه شکل یک کرهٔ خالی را دارند و سپس بعد از هفتهٔ سوّم، این سلّولها دچار گاسترولاسیون میشوند، یعنی سلولها به داخل کره فرو میروند و نهایتاً چهار لایهٔ مختلف ِ سلولی ایجاد میکنند. این چهار لایه عبارتند از: اکتودرم (که نهایتا پوست بدن را می سازند)، مزودرم (که عضلات را می سازند)، اندودرم (که روده ها را می سازند) و ستیغ عصبی که به صورت یک برآمدگی است و مسئول ساختن مغز، نخاع، ملانوسیتها ( رنگدانه های پوست و مو) ، سیستم خودمختار سمپاتیک ، پاراسمپاتیک و همچنین غدّه فوقِ کلیه هستند.
در چند سالهٔ اخیر، تغییراتِ(واریاسون های) ژنتیکی در « شبکههای تنظیمی ژنهاGRNs» در چندین گونهٔ حیوانیِ اهلی شده مشاهده شده ( تیوفاپولوس ۲۰۱۷). همچنین تغییرات ژنتیکی ستیغ عصبی، باعث تغییراتِ بروز ِ ژنها در قشر مغز ( شامل نئوکورتکس) میشود، که بر روی رشد سیستم عصبی تأثیر گذاشته، و از این طریق بر روی پدیدههای یادگیری و پلاستیستی مغز، تأثیر میگذارد.
اخیراً «گاسیپه تستا» زیست شناس مولکولیِ دانشگاه میلان ایتالیا، ژنی را به نام BAZ1B یافته است که نقش مهمّی در هماهنگ کردن حرکت سلّولها در ستیغ عصبی را، به عهده دارد. اکثرِ مردم دو کپی از این ژن را دارند. در یک بیماری نادر به نام «سندرم ویلیامز»، بیمار فقط یک کپی از این ژن را دارد. این بیماران جمجمه و فک کوچک دارند، و علیرغم اختلالات یادگیری، دارای رفتاری بسیار دوستانه بوده، همیشه خنده بر لب داشته، به ندرت در آنها پرخاشگری دیده شده، و بسیار علاقه به صحبت کردن دارند.
این پژوهشگران سدها ژن را که توسّطِ ژن BAZ1B تنظیم میشوند، در ژنوم انسانهای امروزی (هوموساپینس)، و هم چنین در بقایای نئاندرتالها و انسانهای دنیسوان Denisovan بررسی کردند. فقط در بقایای هوموساپینسها میزان زیادی جهش در ژنها مشاهده گردید. جالب اینکه در حیوانات اهلی شده دیگر هم، در همین ژنها، جهش اتّفاق افتاده بود.
به عقیدهٔ دکتر رنگهام Wrangham (۲۰۱۹)، رییس بخش انسان شناسیِ دانشگاه هاروارد، هنگامی، که انسانهای اوّلیه شروع به ایجاد جوامعی کردند که لازمهٔ آن همکاری با یکدیگر بود، فشار ِ پدیدههای فرگشتی (مانند کمبود حیوانات قابل شکار) منجر به تولید مثلِ بیشتر ِانسانهایی شد، که کمتر پرخاشگر بودند (همکاری بیشتری در جهت حفظ بقا داشتند) و در نتیجه، پدیدهٔ خوداهلی در انسان شکل گرفت.
ادامه دارد…
Human Self Domestication, Culture and Civilization
۲- خوداهلی شدن انسان:
نخست باید دید که پرخاشگری در انسان که به علّت ِ خوداهلی شدن تغییر یافته، چیست.
پرخاشگری در انسان دو گونه است: پرخاشگریِ واکنشی (بیدرنگ و آنی)، و پرخاشگریِ فعّال و یا از پیش برنامه ریزی شده (Wrangham 2018).
مطیع بودن در انسان و یا حیوانات اهلی، به معنیِ کاهشِ پرخاشگریِ واکنشی است، و هنوز رابطه اهلی بودن با نوع دوّم پرخاشگری ( نوع از پیش برنامه ریزی شده که منجر به جنگ های بزرگ می شود) مورد بررسی قرار نگرفته است.
پژوهشها بر روی بقایای هوموساپینس یا انسان خردمند، شباهتهای فیزیولوژیک، رفتاری، شناختی، ژنتیکی، و مخصوصاً آناتومیک بین انسانهای امروزی و حیوانات اهلی شده را، نشان داده است. این یافته ها (نازک شدن استخوانها، تغییر شکل دندانها و کوچک شدن آرواره و غیره) که علامت خوداهلی شدنِ انسان بوده، در بقایای انسانهایی که در ۳۰۰ هزار سال گذشته زندگی میکردهاند، مشاهده شده که اواخر دوران زمین شناسی پلیستوسن بوده، و گونهٔ هومو هایدلبرژنسیس به گونه هوموساپینس (انسان خردمند) فرگشت یافته (پلیستوسن یکی از دوره های زمین شناسی است که از ۲/۶ میلیون سال قبل آغاز شده و ۱۱/۶ هزار سال قبل خاتمه یافته. اکثر این دوره، شامل یخبندان های شدید ice age بوده و در اواخر این دوران بسیاری از پستانداران بزرگ منقرض شدهاند. در اواخر این دوران به علت کمبود منابع غذایی گوشتی که از طریق شکار بدست می آمد، انسان امروزی شروع به کشاورزی نمود).
همان طور که قبلا اشاره شد، پدیده اهلی شدن در روباهان نقرهای، در داخل یک خانواده مشاهده شد که ایدهٔ ژنتیک بودن سندرمِ اهلی شدن را مطرح کرد. در سال ۲۰۱۴، ویلکینز Wilkins این فرضیه را مطرح نمود که تمام تغییرات ِظاهری و رفتاریِ حیوانات اهلی شده، در ارتباط با ساختارهایی است که از ستیغ عصبی neural crest منشأ میگیرند و احتمالاً جهشهای(موتاسیون) ژنی باعث کاهش بیان ژنها در ستیغ عصبی شده، و بدین نحو ویژگیهای سندرمِ اهلی شدن، ایجاد میشوند.
امّا ستیغ عصبی neural crest چیست؟ در ۲-۳ هفته اوّل بعد از لقاح در دوران جنینی، سلولهای اوّلیه شکل یک کرهٔ خالی را دارند و سپس بعد از هفتهٔ سوّم، این سلّولها دچار گاسترولاسیون میشوند، یعنی سلولها به داخل کره فرو میروند و نهایتاً چهار لایهٔ مختلف ِ سلولی ایجاد میکنند. این چهار لایه عبارتند از: اکتودرم (که نهایتا پوست بدن را می سازند)، مزودرم (که عضلات را می سازند)، اندودرم (که روده ها را می سازند) و ستیغ عصبی که به صورت یک برآمدگی است و مسئول ساختن مغز، نخاع، ملانوسیتها ( رنگدانه های پوست و مو) ، سیستم خودمختار سمپاتیک ، پاراسمپاتیک و همچنین غدّه فوقِ کلیه هستند.
در چند سالهٔ اخیر، تغییراتِ(واریاسون های) ژنتیکی در « شبکههای تنظیمی ژنهاGRNs» در چندین گونهٔ حیوانیِ اهلی شده مشاهده شده ( تیوفاپولوس ۲۰۱۷). همچنین تغییرات ژنتیکی ستیغ عصبی، باعث تغییراتِ بروز ِ ژنها در قشر مغز ( شامل نئوکورتکس) میشود، که بر روی رشد سیستم عصبی تأثیر گذاشته، و از این طریق بر روی پدیدههای یادگیری و پلاستیستی مغز، تأثیر میگذارد.
اخیراً «گاسیپه تستا» زیست شناس مولکولیِ دانشگاه میلان ایتالیا، ژنی را به نام BAZ1B یافته است که نقش مهمّی در هماهنگ کردن حرکت سلّولها در ستیغ عصبی را، به عهده دارد. اکثرِ مردم دو کپی از این ژن را دارند. در یک بیماری نادر به نام «سندرم ویلیامز»، بیمار فقط یک کپی از این ژن را دارد. این بیماران جمجمه و فک کوچک دارند، و علیرغم اختلالات یادگیری، دارای رفتاری بسیار دوستانه بوده، همیشه خنده بر لب داشته، به ندرت در آنها پرخاشگری دیده شده، و بسیار علاقه به صحبت کردن دارند.
این پژوهشگران سدها ژن را که توسّطِ ژن BAZ1B تنظیم میشوند، در ژنوم انسانهای امروزی (هوموساپینس)، و هم چنین در بقایای نئاندرتالها و انسانهای دنیسوان Denisovan بررسی کردند. فقط در بقایای هوموساپینسها میزان زیادی جهش در ژنها مشاهده گردید. جالب اینکه در حیوانات اهلی شده دیگر هم، در همین ژنها، جهش اتّفاق افتاده بود.
به عقیدهٔ دکتر رنگهام Wrangham (۲۰۱۹)، رییس بخش انسان شناسیِ دانشگاه هاروارد، هنگامی، که انسانهای اوّلیه شروع به ایجاد جوامعی کردند که لازمهٔ آن همکاری با یکدیگر بود، فشار ِ پدیدههای فرگشتی (مانند کمبود حیوانات قابل شکار) منجر به تولید مثلِ بیشتر ِانسانهایی شد، که کمتر پرخاشگر بودند (همکاری بیشتری در جهت حفظ بقا داشتند) و در نتیجه، پدیدهٔ خوداهلی در انسان شکل گرفت.
ادامه دارد…
Forwarded from واقعیتهایی درباره مغز (Mohammad Entezari Taher)
پدیده خوداهلی شدن در انسان، تمدن وفرهنگ
Human Self Domestication، Culture and Civilization
۳- فرهنگ و تمدن ناشی از خود اهلی شدن انسان:
یکی از اهداف عصب شناسی فرگشتی پیدا کردن اختلافات بین مغز انسان امروزی و مغز پریماتهاست، تا علت اختلافات شناختی و رفتاری انسانها و پریماتها مشخص شود. یکی از اختلافات در لوب آهیانه ای (پاریتال) است که مخصوصا قسمت خلفی آن در انسان امروزی بزرگتر از نئاندرتال هاست (برونر ۲۰۱۸). ناحیه پری کونئوس precuneus و شکاف داخل آهیانه ایintraparietal sulcus، در انسان امروزی بسیار بارزتر از پریماتهای دیگر است.
این تغییرات مورفولوژیک در مغزانسان امروزی در ۱۰۰ هزار ساله اخیر بارزتر شده و همزمان با پیدایش این تغییرات ، یک سری از توانایی ها در انسان پدید آمده: تولید ابزارهای پیچیده، نقاشی های پیچیده بر دیواره غارها، و انواع ابزارهای قابل پرتاب برای شکار. در همین برهه زمانی یک از ویژگی های خوداهلی شدن انسان یعنی تغییر شکل صورت و جمجمه صورت گرفت (Cieri 2014). تصور می شود که فرآیند خوداهلی شدن و پدیده های درک شناختی بینایی- فضایی visuospatial cognition، اثرات متقابل بر یکدیگر داشتند و این دو نقشی اساسی در فرگشت انسان مدرن داشته اند.
تغییرات مغز در حیوانات اهلی شده: در تعداد زیادی از حیوانات اهلی شده، همزمان با اهلی شدن، اندازه مغز کاهش می یابد. اما این پدیده در انسان به نحو دیگری شکل گرفته. فسیل های انسان های نخستین (هومونین) که متعلق به دوره میانه پارینه سنگی (stone age) یعنی حدود ۳۰۰ هزار سال قبل بوده در مراکش یافت شده. این فسیل ها نشان داده اند که علیرغم تغییرات دندانها، صورت و فک که شبیه انسانهای امروزی بوده، اما شکل جمجمه به صورت «کشیده elongated » بوده و حتی فسیلی که در منطقه «اومو کیبیش» آفریقا به دست آمده و متعلق به ۱۹۵ هزار سال پیش بوده، همان مشخصات کشیدگی شکل جمجمه را داشته. شکل جمجمه انسان امروزی، کروی globular است. مقایسه ژن های مسئول رشد سیستم عصبی بین انسان های امروزی (هوموساپینس)، نئاندرتال ها و انسان های دنیسوان ها Denisovans, نشان داده که این ژن های در انسان امروزی حدود ۵۰۰ هزار سال قبل شروع به تمایز کرده اند ( مانند ژن FOXP2 که در رشد طبیعی گفتار و زبان نقش مهمی دارد). اما تغییر شکل جمجمه به شکل کروی globular, حدودا ۳۵ تا ۱۰۰ هزار سال پیش صورت گرفته است ( Neubauer 2018) شکل کروی جمجمه به همراه دو تغییر بارز در مغز بوده: رشد بیشتر لوب پاریتال (آهیانه ای) و همچنین رشد مخچه در پشت مغز.
لوب پاریتال (آهیانه ای) در جهت یابی فضایی، توجه، درک تحریکات حسی، خودآگاهی، برنامه ریزی، حافظه درازمدت، استفاده از ابزارها، و محاسبات نقش دارد. قسمتی از لوب آهیانه ای (پاریتال) که در انسان امروزی بسیار بارز شده، قشر پری کونئوس precuneus است که یکی از ایستگاه های مهم در شبکه پیش فرضی مغز default mode network است. این شبکه نقش اساسی در عملکرد های شناختی انسان ( خودآگاهی و خلاقیت) دارد.
تغییر دیگر در مغز ، بزرگ شدن مخچه بوده که این منطقه در پشت مغز علاوه بر هماهنگی حرکات ، در حافظه کاری، زبان، شناخت اجتماعی، و همچنین درک فضایی نقش دارد.
به عقیده دکتر نیوبائور ۲۰۱۸، شکل کروی مغز که در فرگشت انسان امروزی(هوموساپینس)به وقوع پیوسته همزمان با پدیدار شدن رفتارهای مدرن در انسان بوده.
سلولهای ستیغ عصبیNeural Crest در جنین (که نقش مهمی در خوداهلی شدن دارند) همچنین مسئول ایجاد غده فوق کلیه هستند. هورمون های تولید شده توسط این غده (مانند کورتیزول) نقش مهمی در کنترل واکنش به استرس و پرخاشگری دارند. در حیوانات اهلی شده اندازه این غده کوچکتر است ( Trut 2009) که به کاهش پرخاشگری کمک می کند.
تغییر دیگری که در فرآیند خوداهلی شدن انسان و ناشی از تغییر ژنی ستیغ عصبی است، عدم وجود رنگینه (پیگمانتاسیون) در اسکلرا (سفیده چشم) است. این ویژه گی چشم انسان در میان حیوانات تقریبا نادر است. وجود اسکلرا سفید ( در مقایسه با رنگ عنبیه Iris), این امکان را می دهد که به سادگی حرکات چشم افراد دیگر را دنبال کنیم و این وسیله ای موثر برای یک ارتباط غیر کلامی ( نظریه چشم های همگون cooperative eyes) است.
به عقیده عصب شناس فرگشتی، توماسلو ۲۰۰۷، این نوع ارتباط چشمی به همراه رشد لوب پاریتال (آهیانه ای) ، انسان را قادر به بهبود توجه و تمرکز نسبت به اعمال افراد دیگر کرده و بدین طریق اساس «انباشت فرهنگی cumulative culture» ایجاد شده که انسان بتواند فرهنگ را به نسل های دیگر منتقل کند. پدیده ای که به ندرت در بابون ها و دیگر حیوانات اهلی دیده می شود(Mesoudi 2018).
ادامه دارد…
Human Self Domestication، Culture and Civilization
۳- فرهنگ و تمدن ناشی از خود اهلی شدن انسان:
یکی از اهداف عصب شناسی فرگشتی پیدا کردن اختلافات بین مغز انسان امروزی و مغز پریماتهاست، تا علت اختلافات شناختی و رفتاری انسانها و پریماتها مشخص شود. یکی از اختلافات در لوب آهیانه ای (پاریتال) است که مخصوصا قسمت خلفی آن در انسان امروزی بزرگتر از نئاندرتال هاست (برونر ۲۰۱۸). ناحیه پری کونئوس precuneus و شکاف داخل آهیانه ایintraparietal sulcus، در انسان امروزی بسیار بارزتر از پریماتهای دیگر است.
این تغییرات مورفولوژیک در مغزانسان امروزی در ۱۰۰ هزار ساله اخیر بارزتر شده و همزمان با پیدایش این تغییرات ، یک سری از توانایی ها در انسان پدید آمده: تولید ابزارهای پیچیده، نقاشی های پیچیده بر دیواره غارها، و انواع ابزارهای قابل پرتاب برای شکار. در همین برهه زمانی یک از ویژگی های خوداهلی شدن انسان یعنی تغییر شکل صورت و جمجمه صورت گرفت (Cieri 2014). تصور می شود که فرآیند خوداهلی شدن و پدیده های درک شناختی بینایی- فضایی visuospatial cognition، اثرات متقابل بر یکدیگر داشتند و این دو نقشی اساسی در فرگشت انسان مدرن داشته اند.
تغییرات مغز در حیوانات اهلی شده: در تعداد زیادی از حیوانات اهلی شده، همزمان با اهلی شدن، اندازه مغز کاهش می یابد. اما این پدیده در انسان به نحو دیگری شکل گرفته. فسیل های انسان های نخستین (هومونین) که متعلق به دوره میانه پارینه سنگی (stone age) یعنی حدود ۳۰۰ هزار سال قبل بوده در مراکش یافت شده. این فسیل ها نشان داده اند که علیرغم تغییرات دندانها، صورت و فک که شبیه انسانهای امروزی بوده، اما شکل جمجمه به صورت «کشیده elongated » بوده و حتی فسیلی که در منطقه «اومو کیبیش» آفریقا به دست آمده و متعلق به ۱۹۵ هزار سال پیش بوده، همان مشخصات کشیدگی شکل جمجمه را داشته. شکل جمجمه انسان امروزی، کروی globular است. مقایسه ژن های مسئول رشد سیستم عصبی بین انسان های امروزی (هوموساپینس)، نئاندرتال ها و انسان های دنیسوان ها Denisovans, نشان داده که این ژن های در انسان امروزی حدود ۵۰۰ هزار سال قبل شروع به تمایز کرده اند ( مانند ژن FOXP2 که در رشد طبیعی گفتار و زبان نقش مهمی دارد). اما تغییر شکل جمجمه به شکل کروی globular, حدودا ۳۵ تا ۱۰۰ هزار سال پیش صورت گرفته است ( Neubauer 2018) شکل کروی جمجمه به همراه دو تغییر بارز در مغز بوده: رشد بیشتر لوب پاریتال (آهیانه ای) و همچنین رشد مخچه در پشت مغز.
لوب پاریتال (آهیانه ای) در جهت یابی فضایی، توجه، درک تحریکات حسی، خودآگاهی، برنامه ریزی، حافظه درازمدت، استفاده از ابزارها، و محاسبات نقش دارد. قسمتی از لوب آهیانه ای (پاریتال) که در انسان امروزی بسیار بارز شده، قشر پری کونئوس precuneus است که یکی از ایستگاه های مهم در شبکه پیش فرضی مغز default mode network است. این شبکه نقش اساسی در عملکرد های شناختی انسان ( خودآگاهی و خلاقیت) دارد.
تغییر دیگر در مغز ، بزرگ شدن مخچه بوده که این منطقه در پشت مغز علاوه بر هماهنگی حرکات ، در حافظه کاری، زبان، شناخت اجتماعی، و همچنین درک فضایی نقش دارد.
به عقیده دکتر نیوبائور ۲۰۱۸، شکل کروی مغز که در فرگشت انسان امروزی(هوموساپینس)به وقوع پیوسته همزمان با پدیدار شدن رفتارهای مدرن در انسان بوده.
سلولهای ستیغ عصبیNeural Crest در جنین (که نقش مهمی در خوداهلی شدن دارند) همچنین مسئول ایجاد غده فوق کلیه هستند. هورمون های تولید شده توسط این غده (مانند کورتیزول) نقش مهمی در کنترل واکنش به استرس و پرخاشگری دارند. در حیوانات اهلی شده اندازه این غده کوچکتر است ( Trut 2009) که به کاهش پرخاشگری کمک می کند.
تغییر دیگری که در فرآیند خوداهلی شدن انسان و ناشی از تغییر ژنی ستیغ عصبی است، عدم وجود رنگینه (پیگمانتاسیون) در اسکلرا (سفیده چشم) است. این ویژه گی چشم انسان در میان حیوانات تقریبا نادر است. وجود اسکلرا سفید ( در مقایسه با رنگ عنبیه Iris), این امکان را می دهد که به سادگی حرکات چشم افراد دیگر را دنبال کنیم و این وسیله ای موثر برای یک ارتباط غیر کلامی ( نظریه چشم های همگون cooperative eyes) است.
به عقیده عصب شناس فرگشتی، توماسلو ۲۰۰۷، این نوع ارتباط چشمی به همراه رشد لوب پاریتال (آهیانه ای) ، انسان را قادر به بهبود توجه و تمرکز نسبت به اعمال افراد دیگر کرده و بدین طریق اساس «انباشت فرهنگی cumulative culture» ایجاد شده که انسان بتواند فرهنگ را به نسل های دیگر منتقل کند. پدیده ای که به ندرت در بابون ها و دیگر حیوانات اهلی دیده می شود(Mesoudi 2018).
ادامه دارد…
Forwarded from واقعیتهایی درباره مغز (Mohammad Entezari Taher)
پدیده خوداهلی شدن در انسان، تمدن وفرهنگ
Human Self Domestication، Culture and Civilization
۴- زبان، فرهنگ و خوداهلی شدن:
زبان یکی از مهمترین ویژگی های انسان امروزی است و چنان اهمیت دارد که آنرا یکی از دلایل مهم متمایز کردن انسان از دیگر حیوانات می دانیم. علیرغم پیشرفت در دیگر زمینه های بیولوژی، در مورد چگونگی فرگشت زبان هنوز سوال های زیادی بی پاسخ مانده اند. در چند دهه گذشته فرضیه های مختلفی مطرح شده است. در ابتدا نظریه «گرامر عمومی و یا یونیورسال» توسط چامسکی وسپس پینکر مطرح شد. در این نظریه، بر روی یک ساختار سیم پیچی در مغز انسان (که توسط ژن ها ایجاد می شود)و به لزوم گرامر در جهت ایجاد زبان، تاکید شده است. اما با بررسی زبان های ابتدایی در ناحیه آمازون این نظریه بسیار مورد چالش قرار گرفت. از طرف دیگر، در حالیکه ژن هایی مانند FOXP2، در عملکرد گفتار نقش دارند اما تاکنون ژن خاصی برای زبان و یا گرامر عمومی زبان یافت نشده است.
دانیل اوورت در کتاب How Language Began معتقد است که در زبان، سمبل ها Symbols بیشترین اهمیت را دارند و گرامرهای پیچیده برای ایجاد زبان نه لازم هستند و نه کافی. زیرا که بعضی از زبان های امروزی دارای syntax یا گرامر پیچیده ای نیستند.
سمبل ها باید دو یا سه مشخصه زیر را داشته باشند:
۱- اختیاری باشند Arbitrariness: مثلا اگر میگویید «سیب»، این کلمه و یا سمبل هیچ ارتباط ماهیتی با خود میوه ندارد.
۲- قصدی را نشان دهد intentionality: یعنی فورم آن یک معنایی را در فرد گیرنده القا کند.
۳- عرفی باشد conventionalized: یعنی جامعه بر روی معنای آن سمبل موافقت داشته باشد.
به کارگیری سمبل ها در نتیجه فرگشت قدرت شناختی cognitive در انسان بوده. اما چه پدیده زیستی باعث فراگیری استفاده از زبان در انسان امروزی شده و آنرا به یک ابزار فرهنگی تبدیل کرده؟
پژوهش های باستان شناسی نشان داده اند که استفاده از سمبل ها احتمالا از زمان انسان های نخستین هوموارکتوس آغاز گردیده ولی ساختار ضعیف گفتاری و فورم صورت اجازه استفاده گسترده از زبان را به آنها نداده.
توماس و کربی ۲۰۱۸، این تئوری را مطرح نمودند که پدیده بیولوژیک خود اهلی شدن، چنان باعث بهبود توانایی های شناختی Cognitive در انسان شده که بتواند پیام های سمبلیک symbolic signaling را تولید و دریافت کند و سپس این سمبل ها (زبان) از طریق «فرهنگ» و با یادگیری «پیامها Signals» در داخل جامعه منتشر و حتی به نسل های دیگر منتقل شوند. یکی از مشاهداتی که بر روی نوعی پرنده (سهره بنگالی )انجام شده بود اساس این تئوری بود.
تعدادی از سهره های بنگالی که به طور وحشی در مناطق استوایی شرق آسیا زندگی می کنند در ۲۵۰ سال گذشته به جهت نوع «پر» به ژاپن منتقل شده و در آنجا اهلی شده اند. در سال ۲۰۰۲ گروهی از دانشمندان متوجه شدند که آواز این پرندگان اهلی با نوع وحشی متفاوت است
(Okanoya 2002)
همین تغییر آواز دانشمندان را متوجه احتمال فرگشت فرهنگی زبان انداخت. هم نوع اهلی و هم وحشی این سهره ها فقط آواز را از گونه خود یاد میگیرند (نه پرندگان دیگر) و در دوران رشد آواز را یاد می گیرند. اگر در محیط ایزوله رشد کنند آواز یاد نمیگیرند، یعنی «یادگیری اجتماعی» دارند. اما دو فرق مهم بعد از اهلی شدن این سهره ها مشاهده شد: ۱- آوازهای سهره های اهلی بسیار پیچیده تر بوده و از نظر الگو چه در بین نت ها و چه در داخل گروه کمتر قابل پیش بینی بوده و گوناگونی بیشتری داشته است. ۲- جوجه های سهره های اهلی کمتر تمایل به یادگیری کامل آوازها از پرنده مادر داشتند در حالیکه نوع وحشی، جوجه کاملا کپی آواز پرنده مادر را یاد میگیرد. جوجه اهلی حتی آواز ابتکاری خود را به آواز شنیده شده اضافه می کند.
به عقیده دیکان Deacon 2010، با اهلی شدن فشار محیطی ( کمبود غذا، خطر شکار شدن و..) که بر روی سهره های وحشی است، کاهش می یابد و این اجازه ابتکار و یادگیری گسترده تری را به سهره های اهلی می دهد. در سال ۲۰۱۱ پژوهشگر دیگری (Suzeki) ، میزان هورمون های استرس مخصوصا کورتیکواسترون را در سهره های اهلی و وحشی اندازه گیری کرد. هورمون کورتیکواسترون نقش اساسی در رشد سیستم آوازی سهره ها دارد. میزان این هورمون در سهره های اهلی کمتر است. میزان بالاتر این هورمون اثرات منفی بر روی رشد سیستم های آوازی سهر ه ها دارد. اصولا در تمام حیوانات اهلی شده سطح هورمون های مربوط به استرس ( استرویید ها) کاهش نشان می دهد.
به عقیده توماس و کربی ۲۰۱۸، شواهد ژنتیکی و بیولوژیک خوداهلی شدن در انسان هر روز در حال افزایش است.
Human Self Domestication، Culture and Civilization
۴- زبان، فرهنگ و خوداهلی شدن:
زبان یکی از مهمترین ویژگی های انسان امروزی است و چنان اهمیت دارد که آنرا یکی از دلایل مهم متمایز کردن انسان از دیگر حیوانات می دانیم. علیرغم پیشرفت در دیگر زمینه های بیولوژی، در مورد چگونگی فرگشت زبان هنوز سوال های زیادی بی پاسخ مانده اند. در چند دهه گذشته فرضیه های مختلفی مطرح شده است. در ابتدا نظریه «گرامر عمومی و یا یونیورسال» توسط چامسکی وسپس پینکر مطرح شد. در این نظریه، بر روی یک ساختار سیم پیچی در مغز انسان (که توسط ژن ها ایجاد می شود)و به لزوم گرامر در جهت ایجاد زبان، تاکید شده است. اما با بررسی زبان های ابتدایی در ناحیه آمازون این نظریه بسیار مورد چالش قرار گرفت. از طرف دیگر، در حالیکه ژن هایی مانند FOXP2، در عملکرد گفتار نقش دارند اما تاکنون ژن خاصی برای زبان و یا گرامر عمومی زبان یافت نشده است.
دانیل اوورت در کتاب How Language Began معتقد است که در زبان، سمبل ها Symbols بیشترین اهمیت را دارند و گرامرهای پیچیده برای ایجاد زبان نه لازم هستند و نه کافی. زیرا که بعضی از زبان های امروزی دارای syntax یا گرامر پیچیده ای نیستند.
سمبل ها باید دو یا سه مشخصه زیر را داشته باشند:
۱- اختیاری باشند Arbitrariness: مثلا اگر میگویید «سیب»، این کلمه و یا سمبل هیچ ارتباط ماهیتی با خود میوه ندارد.
۲- قصدی را نشان دهد intentionality: یعنی فورم آن یک معنایی را در فرد گیرنده القا کند.
۳- عرفی باشد conventionalized: یعنی جامعه بر روی معنای آن سمبل موافقت داشته باشد.
به کارگیری سمبل ها در نتیجه فرگشت قدرت شناختی cognitive در انسان بوده. اما چه پدیده زیستی باعث فراگیری استفاده از زبان در انسان امروزی شده و آنرا به یک ابزار فرهنگی تبدیل کرده؟
پژوهش های باستان شناسی نشان داده اند که استفاده از سمبل ها احتمالا از زمان انسان های نخستین هوموارکتوس آغاز گردیده ولی ساختار ضعیف گفتاری و فورم صورت اجازه استفاده گسترده از زبان را به آنها نداده.
توماس و کربی ۲۰۱۸، این تئوری را مطرح نمودند که پدیده بیولوژیک خود اهلی شدن، چنان باعث بهبود توانایی های شناختی Cognitive در انسان شده که بتواند پیام های سمبلیک symbolic signaling را تولید و دریافت کند و سپس این سمبل ها (زبان) از طریق «فرهنگ» و با یادگیری «پیامها Signals» در داخل جامعه منتشر و حتی به نسل های دیگر منتقل شوند. یکی از مشاهداتی که بر روی نوعی پرنده (سهره بنگالی )انجام شده بود اساس این تئوری بود.
تعدادی از سهره های بنگالی که به طور وحشی در مناطق استوایی شرق آسیا زندگی می کنند در ۲۵۰ سال گذشته به جهت نوع «پر» به ژاپن منتقل شده و در آنجا اهلی شده اند. در سال ۲۰۰۲ گروهی از دانشمندان متوجه شدند که آواز این پرندگان اهلی با نوع وحشی متفاوت است
(Okanoya 2002)
همین تغییر آواز دانشمندان را متوجه احتمال فرگشت فرهنگی زبان انداخت. هم نوع اهلی و هم وحشی این سهره ها فقط آواز را از گونه خود یاد میگیرند (نه پرندگان دیگر) و در دوران رشد آواز را یاد می گیرند. اگر در محیط ایزوله رشد کنند آواز یاد نمیگیرند، یعنی «یادگیری اجتماعی» دارند. اما دو فرق مهم بعد از اهلی شدن این سهره ها مشاهده شد: ۱- آوازهای سهره های اهلی بسیار پیچیده تر بوده و از نظر الگو چه در بین نت ها و چه در داخل گروه کمتر قابل پیش بینی بوده و گوناگونی بیشتری داشته است. ۲- جوجه های سهره های اهلی کمتر تمایل به یادگیری کامل آوازها از پرنده مادر داشتند در حالیکه نوع وحشی، جوجه کاملا کپی آواز پرنده مادر را یاد میگیرد. جوجه اهلی حتی آواز ابتکاری خود را به آواز شنیده شده اضافه می کند.
به عقیده دیکان Deacon 2010، با اهلی شدن فشار محیطی ( کمبود غذا، خطر شکار شدن و..) که بر روی سهره های وحشی است، کاهش می یابد و این اجازه ابتکار و یادگیری گسترده تری را به سهره های اهلی می دهد. در سال ۲۰۱۱ پژوهشگر دیگری (Suzeki) ، میزان هورمون های استرس مخصوصا کورتیکواسترون را در سهره های اهلی و وحشی اندازه گیری کرد. هورمون کورتیکواسترون نقش اساسی در رشد سیستم آوازی سهره ها دارد. میزان این هورمون در سهره های اهلی کمتر است. میزان بالاتر این هورمون اثرات منفی بر روی رشد سیستم های آوازی سهر ه ها دارد. اصولا در تمام حیوانات اهلی شده سطح هورمون های مربوط به استرس ( استرویید ها) کاهش نشان می دهد.
به عقیده توماس و کربی ۲۰۱۸، شواهد ژنتیکی و بیولوژیک خوداهلی شدن در انسان هر روز در حال افزایش است.
👍1
Forwarded from واقعیتهایی درباره مغز (Mohammad Entezari Taher)
کاهش پرخاشگری و اجتماعی تر شدن انسان به همراه تغییرات بیولوژیک خوداهلی شدن (تغییر شکل صورت، طنابهای صوتی، و فک پایینی، و همچنین جهش های ژن های ستیغ عصبی neural crest) باعث یک فرگشت فرهنگی cultural evolution در انسان خردمند شده و این نیز زمینه را برای گسترش زبان در جوامع و انتقال آن به نسل های بعدی، آماده نمود.
پایان
پایان
👍2
Forwarded from DooDooCast
YouTube
شیفتینگ و راز اهرام مصر SHIFTING REALITIES
✅ اگه دوست داشتین، لایک، کامت و سابسکرایب کنید. ✅
سرور های دیگه ⬇️
همه سرور ها:
https://lynxinbio.com/4sjt9
Instagram: https://www.instagram.com/Danbaft ✅
Telegram: https://www.telegram.me/DooDooCast ✅
Twitter: https://www.twitter.com/DanBaft✅
سرور های دیگه ⬇️
همه سرور ها:
https://lynxinbio.com/4sjt9
Instagram: https://www.instagram.com/Danbaft ✅
Telegram: https://www.telegram.me/DooDooCast ✅
Twitter: https://www.twitter.com/DanBaft✅
👍2
Forwarded from دانش، آگاهی
چرا افراد احساس تجربیات معنوی-روحانی دارند؟
دانشمندان دانشگاه Yale تحقیقاتی انجام داده اند که می تواند منجر به شناسایی محل ساختار عصب زیستی مغز برای تجارب معنوی-روحانی باشد، تجاربی که افراد حس می کنند که با موجودیتی یا فردی بالاتر از خودشان در ارتباط هستند.
بر اساس نتایج تحقیقات منتشر شده در ژورنال علمی Cerebral Cortex در تاریخ 29 می 2018 فعالیت در بخش parietal cortex که ناحیه فعال در خودآگاهی و پردازش های توجه است، می تواند در تجربیات گوناگون و متفاوت معنوی-روحانی فردی اشخاص نقش داشته باشد.
پروفسور Marc Potenza روانپزشک در مرکز مطالعات کودکان دانشگاه Yale می گوید: درک مبانی ساختار های عصب زیستی که منجر به احساس اینگونه تجربیات در مغز می شود، می تواند به در درک بهتر ما از نقش اینگونه تجربیات در بررسی انعطاف پذیری سلامت ذهن و بهبود اختلالات اعتیاد آور ذهنی منجر شود.
https://goo.gl/V5Qt4r
https://www.sciencedaily.com/releases/2018/06/180601170056.htm
https://academic.oup.com/cercor/advance-article-abstract/doi/10.1093/cercor/bhy102/5017785
@daneshagahi
دانشمندان دانشگاه Yale تحقیقاتی انجام داده اند که می تواند منجر به شناسایی محل ساختار عصب زیستی مغز برای تجارب معنوی-روحانی باشد، تجاربی که افراد حس می کنند که با موجودیتی یا فردی بالاتر از خودشان در ارتباط هستند.
بر اساس نتایج تحقیقات منتشر شده در ژورنال علمی Cerebral Cortex در تاریخ 29 می 2018 فعالیت در بخش parietal cortex که ناحیه فعال در خودآگاهی و پردازش های توجه است، می تواند در تجربیات گوناگون و متفاوت معنوی-روحانی فردی اشخاص نقش داشته باشد.
پروفسور Marc Potenza روانپزشک در مرکز مطالعات کودکان دانشگاه Yale می گوید: درک مبانی ساختار های عصب زیستی که منجر به احساس اینگونه تجربیات در مغز می شود، می تواند به در درک بهتر ما از نقش اینگونه تجربیات در بررسی انعطاف پذیری سلامت ذهن و بهبود اختلالات اعتیاد آور ذهنی منجر شود.
https://goo.gl/V5Qt4r
https://www.sciencedaily.com/releases/2018/06/180601170056.htm
https://academic.oup.com/cercor/advance-article-abstract/doi/10.1093/cercor/bhy102/5017785
@daneshagahi