منابع بیگانه
16.6K subscribers
1.08K photos
500 videos
517 files
1.94K links
برای پیش و بیش از هرچیز با زیست پیشین خود، بیگانه شدن.

لینک‌های مرتبط:
https://linktr.ee/Nikally
Download Telegram
دررابطه با بحث امروز و خشونت بد نیست از سایکوپدها بدونید، فالون تحقیقات ارزشمندی در این زمینه داره. به فارسی چیزی پیدا نکردم اگر دارید برام بفرستید. این تد، زیرنویس فارسی داره، فعالش کنید.

#خشونت
@scientific_resources


https://www.ted.com/talks/jim_fallon_exploring_the_mind_of_a_killer?language=en
👍2
Forwarded from سخنرانی‌ها
✍️ نظام بهرامی کمیل

🖊 چرا ما توانستیم ۴۸ ساعته اعتراضات را جمع کنیم؛
اما فرانسوی‌ها شش ماهه نتوانستند؟

🔹پاسخ از هانا آرنت:
قاطع‌ترین دستور از لوله تفنگ بیرون می‌آید که به آنی‌ترین و کامل‌ترین اطاعت می‌انجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمی‌آید قدرت است.
@sokhanranihaa
🔹هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان می‌آید. خشونت که پیروز می‌شود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است.

🔹قدرت هیچگاه مال فرد نیست؛ به گروه تعلق دارد و فقط تا زمانی وجود خواهد داشت که گروه گردهم بماند. وقتی از شخصی که در قدرت است سخن می‌گوییم در واقع به این اشاره می‌کنیم که گروهی از مردم به او قدرت داده‌اند تا به نام‌شان عمل کند. لحظه‌ای که صدای تفنگ‌ها بلند شود سیمای گروه، که خاستگاه قدرت است، محو می‌شود.

🔹خلاصه کنم: قدرت و خشونت اضدادند؛ جایی که یکی از آنها ظاهر می‌شود، دیگری ناپدید می‌شود. خشونت زمانی ظاهر می‌شود که قدرت در مخاطره است، اما هرچه خشونت جلوتر بیاید قدرت عقب‌تر می‌رود.

🔹"در میدان جنگ؛ تیرها که به هدف می‌خورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست."
26 آذر 1398


📺 فایل ویدیو
گزارش تکان‌دهنده حامد هادیان از وقایع ٢۵- ٢٧ آبان ٩٨ ماهشهر.

ما اگر پول داشتیم اسلحه بخریم .. میرفتیم نان میخریدیم

یعنی حالا این صدامون یک جایی میرسه ؟

🆔 @sokhanranihaa
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
Forwarded from Hooman Mehrizi
هانا آرنت در بررسی رفتار آیشمن( سرپرست و رئیس کمپ آشویتس) به نکته جالبی برخورد. هانا آرنت متوجه شد که آیشمن در زندگی خانوادگی خود مرد بسیار آرام و نرمالی بوده و تاریخچه زندگیش هیچ علائمی از اختلالات شخصیتی را نشان نمی دهد. ولی در کمپ آشویتس او، محرک و آمر یکی خشونت بارترین رفتارهایی بوده که در تاریخ انسان دیده شده است.
تحقیقات هانا آرنت انگیزه ای شد برای محقق دیگری بنام Stanley Milgram در دانشگاه Yale که آزمایشات بسیار بسیار جالبی را برای فهم مکانیسمهای منجر به بروز خشونت در انسان طراحی و اجرا کند.
در دهه ۶۰ میلادی میلگرام
عده ای از مردم را بصورت داوطلب وارد یک پروژه تحقیقاتی میکند. عنوان طرح بطور ساختگی " بررسی اثرات تنبیه در یادگیری" معرفی میشود. به این ترتیب که فردی را بعد از ارائه یک متن مورد پرسش قرار میدهند و با هر اشتباه وی، او را یکبار تنبیه میکنند. تنبیه از طریق شوک الکتریکی انجام میشود و اهرم اعمال شوک در اختیار آن داوطلبان ( سوژه اصلی مطالعه) قرار میگیرد.
دستگاه شوک الکتریکی طوری طراحی میشود که تنبیه با ۱۸ ولت آغاز شده و تا ۴۴۰ ولت امکان افزایش دارد. و روی تمام درجات توضیحاتی ثبت میگردد. ۱۸ : درد کم
۲۸:درد زیاد و همینطور تا ۲۲۰ خطر مرگ و تا ۴۴۰ مرگ حتمی.
میلگرام پیش از انجام آزمایش از روانشناسان دانشگاه ییل( محل آزمایش) درباره تعداد افرادیکه حاضرند تا ۴۵۰ ولت تنبیه را ادامه دهند سوال میکند و متفقا روانشناسان نهایتا ۱ تا ۲ درصد از مردم را مستعد چنین امری معرفی میکنند.
در نهایت شگفتی، ۶۵ درصد از شرکت کنندگان، تنبیه را تا ۴۵۰ ولت ادامه میدهند. میلگرام ۱۸ آزمایش تکمیلی طراحی میکند تا این یافته را مجددا و مجددا بیازماید. و همان عدد حاصل میشود.
به این ترتیب میلگرام نشان میدهد برای بروز خشونت شدید، نیازی به انسانهای سایکوپات نیست. بلکه انسانهای کاملا نرمال، در صورت قرار گرفتن در یک ارتباط مبتنی به اطاعت از اتوریته میتوانند رفتارهای بسیار خشونت آمیز نشان دهند.
میلگرام نتیجه میگیرد که در جوامع و مجموعه های انسانی که شکلی از هرم قدرت وجود دارد، در صورت مشاهده رفتارهای خشونت آمیز نیازی به روانکاوی و روانشناسی تک تک افراد نیست و کافیست که فقط راس هرم قدرت از این بابت بررسی شود.
👍4
#یادداشت_هفته
#کارمند_شریف_اداره_سلاخی!

ابتدا اسرای لهستانی را به اردوگاه های کار اجباری می فرستاند. بعد نوبت به یهودی ها رسید. زن و مرد در این اردوگاه ها به کار طاقت فرسا می پرداختند و حداقل جیره غذایی را دریافت می کردند. وقتی بیمار و ناتوان می شدند به "حمام" فرستاده می شدند. در این حمام ها گاز سمی استنشاق می کردند و ظرف چند دقیقه بدون صرف فشنگ جان می دادند. سپس جنازه ها را در کوره ها می سوزاندند، "تمیز ترین" شکل کشتار! 
چه کسی این سیستم "تمیز" را راهبری می کرد؟ "آدولف #آیشمن" مهندس آلمانی که مأمور طراحی سیستم "راه حل نهایی"
(Final Solution)
شده بود.
وقتی در ۱۹۴۵ متفقین برلین را محاصره کرده بودند #هیتلر خودکشی کرد، اما هیتلر به تنهایی جنایات خود را سازماندهی نمی کرد، جمعی از "نوابغ آلمان" با او همراهی می کردند: گوبلز، گورینگ، هیملر و آیشمن نمونه هایی از این "نوابغ مومن به پیشوا" بودند. بخشی از آنها در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ محاکمه شدند ولی تعدادی از آنها به نقاط دور دنیا همچون آمریکای جنوبی گریختند و با هویت جعلی سال ها به زندگی مخفی ادامه دادند. آیشمن جزو آنان بود. او سال ها پس از پایان جنگ دستگیر شد و به "اورشلیم" فرستاده شد.
پژوهشگران برجسته ای به مطالعه پرونده آیشمن پرداختند. آنها کنجکاو بودند ببینند وضعیت روانی کسی که مرگ هزاران انسان بی گناه را مدیریت کرده چگونه است.
یکی از معروف ترین کسانی که پرونده آیشمن را بررسی کرد #هانا_آرنت بود. هانا آرنت (۱۹۷۵- ۱۹۰۶) دکترای فلسفه خود را در ۱۹۲۹ زیر نظر "کارل یاسپرز" روانپزشک و فیلسوف آلمانی در دانشگاه هایدلبرگ اخذ کرد. پس از به قدرت رسیدن نازی ها مدتی توسط گشتاپو دستگیر شد ولی سپس به آمریکا گریخت. او اولین زن استاد در دانشگاه پرینستون بود. هانا آرنت در زمان محاکمه آیشمن مقالاتی را برای مطبوعات می نوشت که بعدأ در کتاب "آیشمن در اورشلیم" جمع آوری و منتشر شدند.
نتیجه تحقیقات پژوهشگرانی برجسته در سطح آرنت این بود:

* آیشمن هیچگونه بیماری روانی نداشت. او نه نسبت به لهستانی ها و نه نسبت به یهودیان هیچ خاطره بد یا کینه ای نداشت.
* آیشمن در تمام سال های مدرسه و دانشگاه فردی منضبط، قانون مند، وظیفه شناس و "نمونه" بود!
* آیشمن هیچ سابقه شخصی از پرخاشگری و خشونت نداشت و در خانواده و دوستان به عنوان فردی معاشرتی، مهربان و گرم شناخته می شد!
* آیشمن اعتقاد داشت که به عنوان یک "تکنوکرات" به "وظایفش" عمل کرده است، "سیستمی" که در آن کار می کرد "مأموریتی" را به او محول کرده بود و او هم به بهترین نحو مأموریت را "مهندسی" کرده بود!

در جنایات بزرگ و نظام مند، به دنبال شخصیت های ضد اجتماعی
(Antisocial Personality)
نگردید، شاگرد اول هایی با معدل بالا و نمره انضباط بیست بدنه ماشین های سرکوب را می سازند و نوابغ خودشیفته (Narcissistic) این کارمندان شریف، وظیفه شناس و مطیع را به "انجام وظیفه" مکلّف می کنند!
جنایت های سازمان یافته و کلان زمانی محقق می شوند که "جنایت" تبدیل به "وظیفه" شود!
شعبده رهبران توتالیتر همچون هیتلر، استالین و مائو این است که جنایت را تبدیل به تکلیف می کنند!


#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

اینستاگرام:
https://Instagram.com/drsargolzaei

وب سایت:
drsargolzaei.com
👍1
Forwarded from سخنرانی‌ها
🔊فایل صوتی

اپیزود ۴۹ پادکست بی‌پلاس
خلاصه‌ کتاب آیشمن در اورشلیم


توضیحات اپیزود
هالوکاست چطور اتفاق افتاد؟ مرور دادگاه آیشمن،‌بعد از شصت سال، به چه درد ما می‌خورد؟

نویسنده‌: هانا آرنت

متن: عباس سیدین | روایت: علی بندری

تدوین: امید صدیق‌فر | موسیقی : پیمان عرب‌زاده


خلاصه کتاب آیشمن در اورشلیم (Eichmann in Jerusalem)
کتاب آیشمن در اورشلیم یکی از کتاب‌های مهم درباره‌ی تبعات جنگ جهانی دوم و هالوکاست است که هنوز و بعد از گذشت شصت سال موضوع گفتگوست. این کتاب در اصل گزارش هانا آرنت است از دادگاه آدولف آیشمن و آنچه قبل از آن اتفاق افتاد. اما آرنت در خلال این گزارش به دنبال پاسخی برای پرسش‌های دیگر هم هست. پرسش‌هایی مثل اینکه ما به عنوان بشر از تجربه هولناک فجایع انسانی‌ای مثل جنگ جهانی دوم چه درس‌هایی می‌توانیم بگیریم؟



چرا کتاب آیشمن در اورشلیم را پیشنهاد می‌کنیم؟
چطور می‌شود جلوی فجایع انسانی را گرفت؟ این فجایع را چه کسانی با چه ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی پیش می‌آورند؟ هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم نشان می‌دهد که حتی آدمی در قد و قواره‌ی یک کارمند معمولی چطور می‌تواند عامل اجرای یک فاجعه‌ی انسانی شود. آدمی که مرتکب جنایت می‌شود لازم نیست هیولایی خبیث یا شیطان صفت باشد. شر می‌تواند مبتذل‌تر و پیش پا افتاده‌تر از اینها باشد.



نویسنده‌‌ کتاب آیشمن در اورشلیم کیست؟
هانا آرنت نظریه پرداز سیاسی و از مهم‌ترین متفکران سیاسی قرن بیستم است. آرنت فلسفه و الهیات را در کنار نظریه پردازانی مانند هایدگر، کیرکگارد، هوسرل و یاسپرس خوانده است و از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در بردند. بعد از به قدرت رسیدن هیتلر، هانا آرنت ابتدا به فرانسه و سپس به ایالات متحده مهاجرت کرد.


خرید کتاب آیشمن در اورشلیم
کتاب آیشمن در اورشلیم را نشر برج با خرید کپی رایت و اجازه‌ی رسمی بنیاد هانا آرنت در سال ۹۹ منتشر کرده. برای خرید کتاب به صفحه از کجا بخریم سر بزنید.

.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
Forwarded from توییتر فارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مکانیسم جالب پرتاب تیغ های جوجه تیغی

»ebrahim«

@OfficialPersianTwitter
یک خطای جدی:

میانبر احساسی (affect heuristic)


یکی از خطاهای جدی در شکل گیری باورهای ما و قضاوت کردنمان، خطای میانبر احساسی است. برای تشریح این خطا، اجازه دهید با یک مثال شروع کنیم: فرض کنید که منافع کشور شما توسط کشور دیگری تهدید می شود و موضوع روز، نحوه مواجهه با این کشور است. حالا مجددا فرض کنید که دو نفر قرار است در مورد این مساله باهم بحث کنند که هر دوی آن ها استاد دانشگاه هستند، گرایش سیاسی پر رنگی ندارند و با نظامی ها هم ارتباط ندارند. یکی از آن ها شخصی آرام و صلح دوست است و دیگری شخصی تندخو و جنگ طلب. توقع دارید که کدام یک از آن ها به نفع جنگ و کدام به نفع مذاکره و مصالحه استدلال کنند؟

همان طور که از این مثال متوجه شده اید، احساسات افراد بر روی باورها و در نتیجه بر روی استدلال هایشان اثر می گذارد. شخصی که تندمزاج و جنگ طلب است، باور خواهد داشت که دشمن ضعیف است و در اثبات نقاط ضعف دشمن استدلال خواهد کرد و کسی هم که طبع ملایمی دارد و به دنبال آرامش است، رقیب یا دشمن را قوی خواهد خواهند و در اثبات برتری و نقاط قوت دشمن استدلال می کند. این همان خطایی است که آن را "میانبر احساسی" می نامند.

این خطا را روانشناسی به نام پاول اسلویچ مطرح و نام گذاری کرد. او متوجه شد که افراد اجازه می دهند، چیزهایی که دوست دارند یا دوست ندارند، در باورهایشان اثر بگذارد.

این خطا می تواند اثر بسیار گسترده ای بر تمامی باورهای ریز و درشت ما داشته باشد و مثال های بسیار زیادی از این اثرگذاری را می توان طرح کرد. مثلا باور یک آدم افسرده را در مورد  جبر و اختیار می توانید با باور یک آدم شاد و پرانرژی مقایسه کنید. یا باور یک فرد را در مورد همین جبر و اختیار در دوران جوانی و نشاط با دوره کهولت و بیماری بسنجید و این گونه است که باورهای ما با تغییر احساسات و خلق و خویمان قابل تغییر است.


نتیجه کاربردی: هنگام قضاوت در مورد چیزی باید در مورد خلق و خو و احساساتمان هشیار باشیم و بدانیم که چگونه ممکن است صرف نظر از واقعیت های بیرونی، ما را گمراه کنند.

#خطای_شناختی
#تفکر_نقادانه
👍3
منابع بیگانه
یک خطای جدی: میانبر احساسی (affect heuristic) یکی از خطاهای جدی در شکل گیری باورهای ما و قضاوت کردنمان، خطای میانبر احساسی است. برای تشریح این خطا، اجازه دهید با یک مثال شروع کنیم: فرض کنید که منافع کشور شما توسط کشور دیگری تهدید می شود و موضوع روز، نحوه…
میل به ساختن داستان خوب


ما انسان ها وقتی با پدیده یا اتفاقی موجه می شویم که مجموعه ای از اطلاعات مربوط به آن در اختیارمان است، میل داریم در موردش یک داستان خوب بسازیم. اجازه بدهید که این داستان را که احتمالا قبلا هم شنیده اید مجددا برایتان بگویم:


جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد. بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخاست و گفت: آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا. پیرمرد به دنبال جوان به راه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند. جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که می خواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد. پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند. پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده، نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند. پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه می کنید؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود...!

همین طور که می بینید، بعد از برگشتن جوان با چاقوی خون آلود، حاضرین در ذهنشان یک داستان ساختند و این داستان البته داستان خوبی بود، زیرا انسجام داشت و تمام اتفاقاتی که افتاده بود را توجیه می کرد.

نکته مهم این جاست که در داستان خوب، انسجام اطلاعات مهم است و نه کامل بودن اطلاعات. بعد از این که ما این داستان خوب را ساختیم، دیگر تمایلی به جذب اطلاعات بیشتر نداریم و شک و ابهام را سرکوب می کنیم. در واقع این کار را بخش خودکار و سریع مغزمان که "دنیل کنمن" اسمش را سیستم یک گذاشته انجام می دهد.


این هایی که تا حالا برایتان گفتم در واقع مقدمه ای بود برای رسیدن به این موضوع که اگر ما درباره هر چیزی از قبل داستانی ساخته باشیم که از نظر خودمان خوب یا به عبارتی منسجم باشد، میلی به جذب اطلاعات جدید و تشکیک در این داستان نخواهیم داشت. این داستان ممکن است درباره یک واقعه ساده باشد یا داستانی باشد که ما در مورد هستی ساخته ایم.

پس ما با این واقعیت مواجهیم که "بخش سریع و خودکار مغز مایل است داستان خوبی برای انسجام اطلاعات موجود بسازد و بعد از ساختن داستان هم این قسمت شک و ابهام را سرکوب می کند". نتیجه این واقعیت در حوزه دین داری چیست؟

انسان ها هریک دین یا مجموعه ای از باورهای هستی شناسانه دارند که اغلب در طول سال های کودکی تا جوانی شکل گرفته. اگر آن ها باور داشته باشند که داستانشان از هستی، به صورت منسجمی اطلاعات موجودشان را پیوند داده، میلی برای تحقیق در مورد دینی دیگر یا گرویدن به آن نخواهند داشت و تشکیک و ابهام در دین یا باورهایشان را به صورت خودکار طرد می کنند. بنابراین، اگر کسی واجد دین یا باوری بود که از منظر خودش منسجم است، نه تنها مستوجب هیچ عذابی نیست، بلکه مستوجب هیچ ملامتی هم نمی باشد.


*مطالب این نوشته در باب "میل به ساختن داستان خوب" برگرفته از کتاب "تفکر سریع و کند" دنیل کنمن است.

#تفکر_نقادانه
#خطای_شناختی
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خطای شناختی "اثر هاله ای"

#خطای_شناختی #تفکر_نقادانه

🎞 #فیلم_کوتاه
----*-----*----*---*-----*----
👇جهت دسترسی به فیلمهای بیشتر👇

🎞 t.iss.one/PsyPortalMovie
👥 Group: t.iss.one/PortalRavan
🧠 instagram.com/Neuroscience_New
📄 خطای شناختی ادامه‌ی تعهد

Escalation of commitment bias

وقتی خود را به یک تصمیم متعهد می‌کنیم، تمایل داریم که بر آن تعهد باقی بمانیم. ما احساس می‌کنیم که در این تعهد سرمایه‌گذاری کرده‌ایم و این احساس موجب سوگیری همه‌ی قضاوت‌های بعدی دربارهُ این تعهد می‌شود. در چنین حالتی به‌شدت تحت تاثیر آن چیزی هستیم که به آن متعهد شده‌ایم؛ حتی اگر ادامهُ این تعهد معامله‌ای زیانبار باشد؛ زیان‌هایی همچون پول، زمان یا حتی جان سربازان.

📗 ذهن فریبکار شما

🖌 استیون نوولا

@wikifallacy
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥چرا تصور اینکه زشت هستین براتون بده
👈هر ماه حدود ۱۰ هزار نفر عبارت \"آیا من زشت هستم؟\" را در گوگل جستجو می کنند. مگان رمزی، از پروژه اعتماد به نفس داو، احساس می کند بسیاری از آنان دختران جوان هستند. او در یک سخنرانی به شدت تأثیرگذار، اثرات شگفت آور پایین بودن اعتماد به بدن و شکل ظاهری را-- از پایین تر بودن میانگین نمرات تا بالاتر بودن خطر مواد مخدر و الکل-- به ما یادآور می شود.
🎞 #فیلم_کوتاه
----*-----*----*---*-----*----
👇جهت دسترسی به فیلمهای بیشتر👇

🎞 t.iss.one/PsyPortalMovie
👥 Group: t.iss.one/PortalRavan
🧠 instagram.com/Neuroscience_New
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بیولوژی بهترین‌ها و بدترین‌های رفتار‌های ما

🌐 زیرنویس فارسی TED
#بیولوژی

🎞 #فیلم_کوتاه
----*-----*----*---*-----*----
👇جهت دسترسی به فیلمهای بیشتر👇

🎞 t.iss.one/PsyPortalMovie
👥 Group: t.iss.one/PortalRavan
🧠 instagram.com/Neuroscience_New
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️دقیقه‌ای از کلاس «چیستا»ی ماه پیش:

نژاد و زبان جمعیت بنیانگذار هومو ساپینس

#چیستا
#تکامل
@sherwin_vakili
Forwarded from 𝒜𝓂𝒾𝓇
نژاد و دسته بندی جداگانه بین انسان های امروزی نداریم.

این تست برای روابط تبار و قومیت است. ( روابط )

انسان ها تفاوت های ژنتیکی دارند مانند :
پلی مورفیسم های تک نوکلئوتیدی SNP
بیان مختلف ژن و و و
اما اینها ، تفاوت های بین افراد را نشان می‌دهند نه نژاد و تقسیم بننی و تفاوت ژنتیکی کلی
صفت هایی مثل رنگ پوست که معمولن برای تعریف نژاد استفاده می‌شه ، غیر علمی است چون تفاوت کلی ژنتیکی را نشان نمی‌دهند.
رنگ پوست میان انسان‌ها ، فقط سیاه و سفید نیست. یک طیف است.
Genetic variation
Genetic expressions

مطمئنا تفاوتهای بیولوژیکی و ژنتیکی بین جمعیت و افراد مختلف وجود دارد ، اما این تفاوتها اندک و سطحی است. و در حد اعلام دو یا چند طبقه جدا نیست. ویژگیهای مشترک ما بسیار عمیق تر است. با این وجود ، نژادپرستی متأسفانه همچنان ادامه دارد. با توجه به این بار اجتماعی و اخلاقی کلمه نژاد بهتر است از این کلمه کمتر استفاده بشه و همینطور که نژاد علمی هم نداریم.

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3737365/
Forwarded from سخنرانی‌ها
🔊فایل صوتی

مدرسه زندگی فارسی

موضع علم درباره نژاد پرستی و بیگانه‌ستیزی چیست؟

آیا نژاد سفید اروپایی واقعا دارای مزیت داروینی است؟
چرا ملتها با نژادهای متفاوت تا این زمان یک درجه از پیشرفت و پیچیدگی تمدنی را تجربه نکرده‌اند؟
آیا مزیتهای داروینی (فرگشتی) در زمان و مکان ثابت است؟
چرا با وجود دوره‌های طولانی جهانی سازی در تاریخ و اختلاط فرهنگی عمیق، نژادهای بشر مخلوط و یکسان نشدند؟
آیا بیماریها همه در نژاد غیر سفید شایع‌ترند؟
چرا با وجود تلاش مذهب، قانون، اخلاق و حقوق بشر، نژاد‌پرستی و بیگانه‌هراسی تمام نشده و مدام عود می‌کند؟
آینده میان مدت در صورت عدم مداخله به کدام جهت حرکت می کند؟ بیگانه‌ستیزی کمتر یا بیشتر؟
مراسم سیاه‌کشی در آمریکا (Lynching) غیر از نفرت نژادی چه دلایلی دارد؟
راهکارهای جدی و علمی مبارزه با بیگانه‌ستیزی و بیگانه هراسی کدام‌اند؟

.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
👍2
◽️ بخشی از یادداشتم درباره‌ی کتابهای اروین یالوم که دیروز در روزنامه‌ی ایران انتشار یافت:

«... وجه مشترک این آثار مهم یالوم، آن است که روایتی شخصی از مسئله‌ی کلیدی فیلسوفان نامدار به دست داده، و با مرور دقیق زندگینامه‌شان کوشیده تا روند شکل‌گیری آن مسئله را نزدشان ردیابی کند. مسائل کلیدی مورد نظر او البته به پیش‌داشتهای خودش باز می‌گردد و در مربع آزادی-مرگ-پوچی-تنهایی چرخش می‌کند، و خوانشی که از زندگی این اندیشمندان دارد هم جای چون و چرای بسیار دارد و با افزوده‌های تخیلی فراوان همراه است. گاه این افزوده‌ها رنگ کلیشه‌های سیاسی حاکم بر ادبیات عامیانه‌ را به خود می‌گیرند. چنان که مثلا در «معمای اسپینوزا» دلایلی برای دلبستگی روزنبرگ (نظریه‌پرداز نازیسم) به اسپینوزای یهودی به دست داده، که به کلی غیرتاریخی و پرت است و نشان می‌دهد آنقدر که برای خواندن اسپینوزا وقت صرف کرده، آثار روزنبرگ را نخوانده است.
اما با همه‌ی این کاستی‌ها، آثار یالوم سه نقطه قوت مهم دارند که باعث می‌شوند حتا همین روایتهای شخصی و گاه تحریف‌آمیزش هم خواندنی باشد. نخست آن که او روایتگری چیره دست است و داستانش را روان و دلکش تعریف می‌کند. حتا در آنجا که مثل «معمای اسپینوزا» مطالبی کلیشه‌ای و به لحاظ تاریخی نادرست را پیش می‌کشد، هدفش جذاب کردن روایت است و افزودن ماجراهایی هیجان‌انگیز (مثل برنامه‌های مخفی رهبران نازی) به بدنه‌ی بحثش، که ممکن است مثل بافت نوشتارهای اسپینوزا برای مخاطبان عام خشک و جدی و ملال‌انگیز جلوه کند.
دومین نقطه‌ی قوت آثارش آن است که پیش از نوشتن مطالعات تاریخی پردامنه‌ای انجام می‌دهد و بنابراین بسیاری از گوشه‌های آثارش از نظر تاریخی دقیق و جذاب هستند و مخاطب را با خود به حال و هوای زمانه‌ای می‌برد که روایت می‌شود. شرح ریزه‌کاری‌هایی مثل نوع پیراشکی‌هایی که مردم وین در دوران زندگی نیچه در کافه‌ها می‌خوردند، در نگاه اول اهمیتی ندارد، اما وقتی با شبکه‌ای از عناصر مشابه چفت و بست شود، فضایی باورپذیر و آشنا پدید می‌آورد که داستان را خواندنی و جذاب می‌سازد. خواه ناخواه عناصری تخیلی و غیرتاریخی هم در این داستان حضور دارند که مثل ارتباط میان فروید و نیچه جای چون و چرا دارند، یا مانند انگیزه‌های روزنبرگ از خواندن اسپینوزا، آشکارا نادرست هستند.
با این همه این خروج از مسیر تاریخ در روایتی تاریخی ایرادی ندارد، به ویژه وقتی که هدف اصلی اشاره به مسئله‌ای کلیدی و چالشی بنیادی در ساخت روانی انسان باشد، و این سومین نقطه‌ی قوت کارهای یالوم است. او مهارتی در تشخیص و جداسازی مسائلی دارد که ذهن آدمیان را به خود مشغول می‌دارد و پرسشهایی وجودی را با شفافیت مطرح می‌کند، که مردمان اغلب آن را در ذهن‌شان پس می‌زنند، و با این حال با آن درگیر هستند. می‌توان بحث کرد و چون و چرا انگیخت که این مسائل در چهارگانه‌ی محبوب یالوم خلاصه نمی‌شوند، یا نمودهایی عمیقتر و مهمتر را نیز در بر می‌گیرند. با این حال، در اهمیت چهار رکنی که یالوم هدف گرفته و برجستگی‌اش در روندهای زندگینامه‌ای تردیدی وجود ندارد.
به این ترتیب، تا حدودی می‌توان دریافت که چرا داستانهای یالوم تا این اندازه در سطح جهانی از اقبال برخوردار شده است. او با مطالعه و مسلح به داده‌هایی ریزبینانه، با مهارت داستان‌سرایی بالایی به زندگینامه‌های افراد می‌نگرد و چهار مسئله‌ی بنیادی مورد نظرش را در آن ردیابی می‌کند، و این برای کسانی که در زندگینامه‌های شخصی‌شان با مسائل مشابهی دست به گریبان‌اند، جذاب و آموزنده است. به این خاطر است که اروین یالوم نویسنده‌ای چنین خوب و پرمخاطب است...»

#یالوم
#روانشناسی

@sherwin_vakili
👍1