انجمن فلسفه و کلام اسلامی ASMU
179 subscribers
129 photos
22 videos
6 files
106 links
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ انجمن علمی دانشجویی
فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه شهید مدنی آذربایجا‌ن

👤دبیر انجمن: زهرا جوانشیر @Javanshirr20

📎کانال جامع انجمن‌ها: @anjomanelmi_ASMU
📎کانال شورای اجرایی: @EC_ASMU
Download Telegram
پارادوکسِ نظم و آشوب

انیشتین یه جایی گفته بود: "در دلِ هر دشواری، نهفته‌ای از فرصت وجود دارد." اما حقیقتِ ماجرا این است که ما معمولاً در دشواری‌ها، فقط به دنبال بازگشت به "نظمِ قبلی" هستیم. غافل از اینکه گاهی سیستم باید فرو بپاشد تا ساختارِ جدیدی شکل بگیرد.

در روابط انسانی هم همین است؛ گاهی یک دعوای بزرگ، یک سکوتِ طولانی یا یک دوریِ ناگهانی، نه پایانِ ماجرا، که نقطه شروعِ یک تعادلِ تازه‌ است. از آشفتگی نترسید؛ ستاره‌ها در دلِ انفجارهای عظیم متولد می‌شوند. زندگیِ بدونِ تنش، زندگی نیست، فقط یک خطِ صاف روی مانیتورِ بیمارستان است که خبر از مرگ می‌دهد..
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبریک به قزوینی ها وایرانی های عزیز:قلعه الموت ثبت جهانی شد

پرونده قلعه الموت و استحكامات وابسته به عنوان سی امین اثر میراث فرهنگی ملموس ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو جای گرفت.
دژ حسن صباح و قلعه های دفاعی آن در قزوین که بیش از هزار و صد سال قدمت دارد امروز با رأی مثبت داوران يونسكو ثبت جهانی شد.

پرونده ثبت جهانی قلعه های «الموت» بالاخره در آخرین مرحله نهایی بررسی در یونسکو رأی مثبت کمیته میراث جهانی را دریافت کرد تا این مجموعه تاریخی به عنوان سی امین اثر ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت برسد؛ پرونده ای که تنها به قلعه مشهور حسن صباح محدود نیست و هفت قلعه تاریخی را در گستره ای نزدیک به دو هزار کیلومتر مربع در بر می گیرد.
گفتنی است قلعه الموت امروز یکی از شناخته شده ترین دژهای تاریخی ایران است اما حدود ۳ دهه پیش بسیاری از بخشهای آن زیر لایه های خاک و آوار پنهان بود. حمیده چوبک باستان شناسی که سالها مسئولیت کاوش و حفاظت از این محوطه را بر عهده داشته طی سالها موفق به شناسایی و آشکارسازی بخشهایی از اقامتگاه حسن صباح، زندان معروف به فراموشخانه و ساختارهای معماری قلعه شده است.
در ویدیو کامل معرفی شده👆
🔥42
✒️در کانال مجمع عالی حکمت اسلامی این جمله از آیت‌الله عبدالله جوادی آملی نقل شده:

«آنچه که فعلاً در غرب مطرح است، در حقیقت بخشی از فلسفه است نه خود فلسفه. یا از نظر معرفت‌شناسی بحث است، یا کارهایی که با سیاست و اقتصاد آمیخته یا با اخلاق عجین است، که اینها فلسفه عملی است نه فلسفه نظری.»

این جمله کاملا غلط است؛ اگر کسی در حد کارشناسی با فلسفهٔ غرب آشنا باشد نادرست‌بودن این جمله را متوجه می‌شود. ای‌کاش اساتید محترم فلسفه اسلامی به حوزهٔ تخصصی خودشان که شرح و تدریس متون فلسفهٔ اسلامی است مشغول باشند و در حوزه‌ای که حتی مقدمات را بلد نیستند وارد نشوند.

خودشان از بقیهٔ تحصیلکردگان چنین انتظاری دارند، می‌گویند تا اشارات و حکمة الاشراق و اسفار (با شرح شصت‌هفتاد جلدی رحیق مختوم) را نخوانده‌اید واجد شرایط نظردادن در فلسفهٔ اسلامی نیستید ولی لم تقولون ما لا تفعلون!

این‌گونه سخنان چند آسیب جدی به همراه دارد:

۱) متأسفانه در فضای فلسفهٔ اسلامی ما مناسبات مرید و مرادی و روحیهٔ تقلید هنوز بسیار پررنگ است. در چنین فضایی وقتی یکی از استادان فلسفهٔ اسلامی سخنانی از این دست می‌گوید بسیاری از مخاطبان آن را همچون وحی منزل و خدشه‌ناپذیر می‌پذیرند. گویی گوینده حتماً از سر احاطهٔ عمیق و آشنایی دقیق چنین داوری‌ای کرده است. همین تلقی تبدیل به مانعی در مسیر دانش می‌شود؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از علاقه‌مندان به فلسفه از تأمل در آراء و اندیشه‌های فیلسوفان بزرگ غرب، همچون دکارت و هیوم و کانت و ویتگنشتاین و دیگران، محروم می‌مانند و در نتیجه امکانات بازنگری در میراث فلسفی خودمان هم گرفته می‌شود.

همان‌گونه که ابن‌سینا یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ اندیشهٔ بشر است، کانت نیز بی‌تردید از بزرگ‌ترین فیلسوفان تاریخ است و حتی برتر.

۲) از دل این‌گونه سخنان نوعی تقابل‌سازی نادرست و زیان‌بار شکل می‌گیرد؛ تقابلی که یکی از پایه‌های اصلی غرب‌ستیزی‌ای بوده که سال‌ها به این سرزمین آسیب زده و همچنان و همین الان آثار ویرانگر آن در زندگی روزمرۀ ما ساری و جاری است.

۳) این رویکرد ناقص و ابتر مواجهه با فلسفهٔ غرب ادامهٔ همان سنتی است که علامه طباطبایی و مرتضی مطهری در اصول فلسفه و روش رئالیسم پایه‌گذاری کردند و ویژگی اصلی آن نداشتن آگاهی کافی از سنت فلسفهٔ غرب (و به‌ویژه مارکسیسم در آن اثر) بود. این نوع مواجهه تا امروز نیز گریبان اندیشهٔ ما را رها نکرده است. نقل‌قول آیت‌الله جوادی آملی نیز در امتداد همان سنت فکری و در حقیقت بازتولید همان رویکرد است.

پ.ن: برای رد هر قولی نیاز به نوشتن مقاله نیست؛ برای رد نقل قول بالا کافی است به مباحث فلسفه قاره‌ای و تحلیلی معاصر نگاه بکنیم تا ببینیم مباحث متافیزیکی چه وضعیتی دارد و این پست کوتاه صرفاً برای تنبّه است.

🗣محمد توپچی
⭕️ زندگیِ نزیسته همیشه زیباتر به‌ نظر می‌رسد...

اگر ازدواج می‌کردم....اگر هرگز ازدواج نمی‌کردم...یا
اگر بچه‌دار می‌شدم...اگر بچه‌دار نمی‌شدم...
اگر مهاجرت می‌کردم... اگر در همان شهرم می‌ماندم... اگر آن شغل را قبول می‌کردم... اگر استعفا نمی‌دادم... اگر رشته‌ی دیگری را انتخاب می‌کردم... اگر زودتر شروع کرده بودم...اگر دیرتر تصمیم گرفته بودم...

ذهن می‌تواند از هر مسیری که نرفته‌، بهشتی خیالی بسازد؛ چون آن مسیر هرگز در معرض اصطکاکِ واقعیت(مثل مسئولیت، ناکامی و محدودیت‌های زندگی) قرار نگرفته است.

پذیرش این نکته می‌تواند آغاز آشتی با زندگی ای باشد که هم اکنون در اون هستی.
7
🏛 شهاب‌الدین سهروردی؛ شیخ اشراق
🔹 نام کامل: شهاب‌الدین یحیی بن حبش سهروردی
🔹 لقب: شیخ اشراق / شیخ مقتول
🔹 تولد: ۵۴۹ هجری قمری، حدود ۱۱۵۴ میلادی
🔹 محل تولد: سهرورد، در شمال‌غرب ایران
🔹 وفات: ۵۸۷ هجری قمری، حدود ۱۱۹۱ میلادی
🔹 محل وفات: حلب، سوریه
🔹 سن هنگام وفات: حدود ۳۶ تا ۳۷ سال
🔹 آرامگاه: حلب، سوریه

📚 تحصیلات و زندگی
🔸 تحصیل فلسفه و علوم در مراغه و اصفهان
🔸 سفر به مناطق مختلف ایران و آناتولی
🔸 در سال‌های پایانی زندگی در حلب اقامت داشت.

💡 مهم‌ترین نظریات

🔸 حکمت اشراق: تلفیق برهان عقلی با شهود و معرفت باطنی
🔸 نورالانوار: خداوند حقیقت مطلق و سرچشمه همه انوار است.
🔸 نظام نور و ظلمت: موجودات در مراتب مختلف نور و ظلمت قرار دارند.
🔸 علم حضوری: برخی معرفت‌ها بدون واسطه مفاهیم ذهنی و به صورت مستقیم حاصل می‌شوند.
🔸 تهذیب نفس: رسیدن به حقیقت تنها با استدلال ممکن نیست و سیر معنوی و پاکی نفس نیز اهمیت دارد.
🔸 حکمت ایران باستان: سهروردی از حکمت ایرانی، فلسفه یونانی، عرفان و فلسفه اسلامی در نظام اشراقی خود بهره گرفت.

📖 مهم‌ترین اثر
حکمةالاشراق؛ مهم‌ترین کتاب فلسفی سهروردی و متن اصلی مکتب اشراق.
1👍1
👤 شخصیت سهروردی

🔹 متفکری جوان، بسیار باهوش، جسور، نوآور و اهل مناظره بود.

🔹 در کنار استدلال فلسفی، به عرفان و شهود اهمیت زیادی می‌داد.

🔹 دیدگاه‌های متفاوت و جسورانه او باعث مخالفت برخی عالمان حلب با او شد.

⚔️ مرگ

🔸 سهروردی در سال ۵۸۷ق در حلب و در حدود ۳۶ سالگی از دنیا رفت.

🔸 درباره علت و نحوه دقیق مرگ او روایت‌های مختلفی وجود دارد.

🔸 به دلیل مرگش، لقب «شیخ مقتول» را به او داده‌اند.

🌟 جایگاه در فلسفه اسلامی

ابن‌سینا → فلسفه مشاء

⬇️

سهروردی → حکمت اشراق

⬇️

ملاصدرا → حکمت متعالیه

سهروردی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های تاریخ فلسفه اسلامی و از تأثیرگذارترین فیلسوفان بر فلسفه ملاصدرا به شمار می‌رود.

♻️ با ما همراه باشید
🆔https://t.iss.one/philos_ASMU
🌐 https://zil.ink/EC_ASMU
🆔 @anjomanelmi_ASMU
3
Forwarded from 30book
۸ مرداد، روز بزرگداشت شیخ شهاب‌الدین سهروردی گرامی باد.
سهروردی، فیلسوف و بنیان‌گذار مکتب «حکمت اشراق»، از تأثیرگذارترین چهره‌های اندیشه ایرانی است.
او در آثارش، نور را نماد شناخت، آگاهی و حقیقت می‌داند؛ نگاهی که هنوز هم الهام‌بخش علاقه‌مندان فلسفه و عرفان است.
اگر دوست دارید با آثار و اندیشه‌های او بیشتر آشنا شوید، مجموعه کتاب‌های سهروردی را از طریق لینک زیر ببینید:

🌐 www.30book.com/person/bws-5856/شهاب-الدین-یحیی-سهروردی



#تابستان_با_سی_بوک


📌 @II30bookII
4
📌 فلسفهٔ زندگی | هنرِ زیستن برای خویشتن

برای پرنده اهمیتی نداره که کسی به آوازش گوش میده یا نه ،
اصلا حضور شنونده براش مهم نیست و برای بدست آوردن چیزی آواز نمیخونه
اینکارو فقط برای شور و نشاط خودش انجام میده ..
بدون شک راه درست زندگی کردن همینه..
6
مرگ تراز

@philos_ASMU
😁7
وَفِيهَا عمل الخواجه نَصِيرُ [الدِّينِ الطُّوسِيُّ] الرَّصْدَ بِمَدِينَةِ مَرَاغَةَ، وَنَقَلَ إِلَيْهِ شَيْئًا كَثِيرًا مِنْ كُتُبِ الْأَوْقَافِ الَّتِي كانت ببغداد، وعمل دار حكمة ورتب فيها فلاسفة، ورتب لكل واحد في اليوم والليلة ثلاثة دراهم، ودار طب فيها للطبيب فِي الْيَوْمِ دِرْهَمَانِ، وَمَدْرَسَةً لِكُلِّ فَقِيهٍ فِي الْيَوْمِ دِرْهَمٌ، وَدَارَ حَدِيثٍ لِكُلِّ مُحَدِّثٍ نِصْفُ دِرْهَمٍ فِي الْيَوْمِ. 📚

... و خواجه نصیرالدین طوسی رصدخانه‌ای در شهر مراغه بنا کرد و مقدار زیادی از کتاب‌های وقفی را که در بغداد بود به آنجا منتقل نمود. همچنین دارالحکمه‌ای تأسیس کرد و فیلسوفانی را در آن به کار گماشت و برای هر یک روزانه سه درهم مقرری تعیین کرد؛ نیز مرکز پزشکی (یا بیمارستانی) برپا نمود که برای هر پزشک روزانه دو درهم مقرر کرده بود؛ به‌علاوه، مدرسه‌ای ساخت که برای هر فقیه در آنجا روزانه یک درهم مقرر داشت و دارالحدیثی که در آن برای هر محدّث روزانه نیم درهم مقرری تعیین کرد. 🏛️🌟

البداية والنهاية 📜
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴 بعد از مرگ توی هر کدام از ادیان چه اتفاقی میوفته ؟


@philos_ASMU
@philosophybookli
2
جبر و اختیار؛ یک مسئلهٔ قدیمی فلسفی

بحث جبر و اختیار یکی از مسائل دیرینهٔ فلسفه است: آیا انسان واقعاً در انتخاب‌ها و اعمالش آزاد است، یا رفتار او از پیش تحت تأثیر و تعیین عواملی مانند سرنوشت، قوانین طبیعت، ژنتیک، تربیت و شرایط محیطی قرار گرفته است؟

جبرگرایی (Determinism) می‌گوید هر رویدادی، از جمله تصمیم‌ها و رفتارهای انسان، معلول مجموعه‌ای از علل و شرایط پیشین است؛ بنابراین شاید انسان نتواند در شرایط کاملاً یکسان، انتخاب دیگری داشته باشد.

در مقابل، اختیار (Free Will) بر این باور است که انسان دست‌کم در برخی تصمیم‌های خود قدرت انتخاب واقعی دارد و می‌تواند میان چند امکان، آگاهانه یکی را برگزیند.

این مسئله از فلسفهٔ باستان مطرح بوده و در آثار فیلسوفانی مانند افلاطون و ارسطو ریشه‌هایی از آن دیده می‌شود؛ بعدها در فلسفهٔ اسلامی نیز متکلمان و فیلسوفانی مانند معتزله، اشاعره، ابن‌سینا و ملاصدرا دربارهٔ نسبت ارادهٔ انسان، علت و خدا بحث کرده‌اند. در فلسفهٔ جدید نیز فیلسوفانی مانند اسپینوزا، هیوم، کانت و سارتر دیدگاه‌های متفاوتی دربارهٔ جبر و آزادی ارائه کردند.

اما مسئله هنوز پابرجاست:

🔥 اگر تمام تصمیم‌های ما نتیجهٔ ژنتیک، تربیت، محیط و تجربه‌های گذشته‌مان باشند، آیا هنوز می‌توان گفت انسان واقعاً «مختار» است؟

یک طرف می‌گوید:
اگر عوامل بیرونی و درونی انتخاب ما را تعیین می‌کنند، اختیار توهمی بیش نیست.

طرف دیگر می‌گوید:
حتی اگر عوامل زیادی بر ما اثر بگذارند، انسان همچنان می‌تواند انتخاب کند و مسئول تصمیم خودش باشد.

🗣️ حالا شما بگویید:

انسان واقعاً آزاد است، یا فقط تصور می‌کند آزاد است؟ چرا؟

««انسان محکوم به آزادی است.»
— ژان پل سارتر»
♻️ با ما همراه باشید
🆔https://t.iss.one/philos_ASMU
🆔 @anjomanelmi_ASMU
🤔2👍1
دوستان دوست دارم نظرات و حتی تجربیات شمارو هم بدونم ،گاهن تو زندگی واقعا رویداد هایی پیش میاد که واقعا حس می‌کنیم مارو‌ مجبور به انجام کار ها و گرفتن تصمیم هایی میکنن، خیلی وقتا هم به سادگی تصمیم میگیریم و فکر میکنیم آزادیم.
اما سوال اینجاست حتی در اون مواقعی هم که آزادانه داریم تصمیم میگیریم اگر کمی به عمق ماجرا بریم شاید این هم بر اساس پیش زمینه های قبلی ،تربیت و محیط زندگی ما بوده ...
پس در نهایت ما واقعا مختاریم؟ یا مجبور؟
1
دموکریتوس → گرایش به جبرگرایی؛ جهان را تابع علل و ضرورت‌های طبیعی می‌دانست.
اسپینوزا → جبرگرایی؛ همه‌چیز در طبیعت از ضرورت علّی پیروی می‌کند و آزادی به معنای رهایی از جبر علل نیست.
هیوم → سازگارگرایی؛ معتقد بود جبر علّی و اختیار می‌توانند با هم سازگار باشند.
کانت → دیدگاهی دوگانه؛ در جهان پدیدارها انسان تابع علیت است، اما از منظر عقل عملی باید آزاد فرض شود.
سارتر → تأکید شدید بر آزادی انسان؛ انسان نمی‌تواند از مسئولیت انتخاب‌هایش فرار کند.
ملاصدرا → نه جبر محض و نه اختیار کاملاً مستقل؛ ارادهٔ انسان در نظام علّی جهان معنا دارد و به نوعی اختیار در چارچوب علل قائل است.
3
⭕️مدافعان اختیار انسان و استدلال آنها:

در فلسفه و کلام اسلامی
۱. معتزله — از مهم‌ترین مدافعان اختیار
استدلال اصلی‌شان این بود:
اگر انسان مجبور باشد و خودش نتواند انتخاب کند، پاداش و مجازات او ناعادلانه خواهد بود.
یعنی اگر خدا کسی را مجبور به گناه کند و بعد او را مجازات کند، این با عدل الهی سازگار نیست. بنابراین انسان باید در افعال اختیاری خود قدرت انتخاب داشته باشد.

۲. قاضی عبدالجبار، از متکلمان برجستهٔ معتزلی، همین استدلال را به‌صورت گسترده دنبال کرد: انسان برای اینکه مسئول اعمالش باشد، باید واقعاً توان انجام دادن یا ترک کردن آنها را داشته باشد.

در فلسفهٔ غرب

ژان پل سارتر — از جدی‌ترین مدافعان آزادی انسان
استدلال او متفاوت است. می‌گوید انسان ابتدا با یک وضعیت خاص وارد جهان می‌شود؛ خانواده، جامعه، گذشته و شرایطش را انتخاب نکرده، اما نحوهٔ مواجهه و معنایی را که به این وضعیت می‌دهد، خودش انتخاب می‌کند.
مثلاً ممکن است شرایط زندگی تو محدودیت‌هایی ایجاد کند، اما از نظر سارتر هنوز نسبت به موضعی که در برابر آن شرایط می‌گیری مسئول هستی. به همین دلیل می‌گوید انسان از آزادی گریزی ندارد و انتخاب کردن بخشی از ساختار وجود انسان است.
2
اگر فقط فیلسوفان مسلمان را بخواهیم، نه متکلمان، مهم‌ترین‌ها:

ابن‌سینا → به مسئلهٔ اختیار، اراده و ضرورت علّی پرداخت. انسان را در جهانی می‌دید که حوادثش در شبکه‌ای از علل قرار دارند، اما برای نفس و ارادهٔ انسانی نیز نقش واقعی قائل بود. موضعش را نمی‌توان به‌سادگی «جبر» یا «اختیار مطلق» نامید.

ابن‌رشد → از مهم‌ترین فیلسوفان مسلمان در این بحث است. تلاش کرد علم و قضا و قدر الهی را با اختیار انسان سازگار کند. به نظر او افعال انسان هم علل طبیعی دارند و هم به ارادهٔ انسان مربوط‌اند؛ بنابراین اختیار را درون نظام علّی جهان می‌فهمد.

ملاصدرا → این بحث را بسیار عمیق‌تر کرد. بر اساس اصالت وجود، تشکیک وجود و نظام علّی، فعل انسان از علل پیشین جدا نیست؛ اما اراده و اختیار خودِ انسان نیز جزئی از همین نظام علّی است. بنابراین به نوعی اختیار در عین ضرورت می‌رسد، نه جبر ساده.
2
خب فکر کنیم یه حیوان درنده مارو دنبال می‌کنه و به سمت ما در حال حرکته ما در این شرایط مجبور هستیم فرار کنیم برای نجات جانمان اینجا در چنین شرایطی خب اختیار چه معنی می‌تونه داشته باشه؟؟
👍1
پاسخ:
این مثال اتفاقاً یکی از بهترین راه‌ها برای فهم تفاوت «اختیار» و «اجبار» است.
فرض می کنیم یک حیوان درنده دنبال توست. در این وضعیت:
شرایط را انتخاب نکرده‌ای → حیوان را تو به وجود نیاورده‌ای و تصمیم نگرفته‌ای که در این موقعیت قرار بگیری.
میل به نجات جانت تو را به سمت فرار سوق می‌دهد.
بنابراین ممکن است بگویی: «من مجبور بودم فرار کنم.»
اما از دیدگاه ملاصدرا، این به‌معنای حذف کامل اختیار نیست.
چرا؟
چون «مجبور بودن» دو معنا دارد:
۱. اجبار بیرونی:
مثلاً کسی دست تو را بگیرد و به زور بدواندت. اینجا فعل واقعاً به اختیار تو نیست.
۲. ضرورت ناشی از شرایط و انگیزه:
تو خطر را می‌بینی، عقل و غریزهٔ بقا فعال می‌شود و خودت تصمیم به فرار می‌گیری. این تصمیم علل و انگیزه‌هایی دارد، اما ارادهٔ تو هم در تحقق آن نقش دارد.
حتی در همین مثال، ممکن است چند انتخاب داشته باشی:
فرار کنی، به جای امنی بروی، کمک بخواهی، یا راه دیگری برای نجات پیدا کنی.
پس از نظر ملاصدرا:
شرایط می‌توانند انتخاب‌های تو را محدود کنند، اما تا وقتی فعل از ارادهٔ خودت صادر می‌شود، می‌توان آن را اختیاری دانست.
👏1
چه کسی انتزاعی فکر می کند؟
🗓 این جستار در تاریخ ۱۸۰۸ نوشته شده است.

✍️ گئورگ ويلهلم فردريش هگل
✍️ مترجم : صالح نجفی

هگل در نوشته‌اى با عنوان «منطق صغير» در انتقاد به رهيافت كانت در نقادى عقل محض از استعاره‌اى سود مى جويد كه شايد كاراترين افزار براى نقد تفكر انتزاعى باشد.

او مى‌نويسد «شناخت پيش از شناخت‌يافتن همان قدر باطل است كه تصميم خردمندانه اسكولاستيكوس [نماد حكيمان مدرسى] به خوددارى از داخل شدن در آب پيش از شنا آموختن» (پيتر سينگر، «هگل»، عزت‌الله فولادوند، ص ۱۰۴). خوددارى از تن به آب‌زدن و در ضمن تلاش براى فراگيرى شنا دقيقاً همان كارى است كه ذهن در حين انتزاعى فكر كردن انجام مى‌دهد، براى يادگيرى شنا بايد دليرانه به آب زد، براى شناخت واقعيت (حقيقت) _ هدفى كه تفكر دنبال مى‌كند- بايد با شهامت خود را در سيلان آگاهى غوطه‌ور ساخت.

تفكر انتزاعى، به تعبير هگل، نشانهٔ نافرهيختگى است. اهميت اين نوشته زمانى روشن‌تر مى‌شود كه يادمان باشد در تاريخ فلسفه به ناحق هگل را قلهٔ «تفكر انتزاعى» دانسته‌اند. به زعم هگل، بدترين آلودگى تن‌زدن از آلوده شدن به جريان واقعيت/ آگاهى يا همان جدايى «ماده» از «صورت» در منطق كلاسيك و حتى فلسفهٔ نظرى كانت است، كارى كه ذهن‌هاى نافرهيخته هم براى گريز از «آلودگى» رويارويى با واقعيت مى‌كنند.

#مقاله
#هگل
🆔https://t.iss.one/anjomanelmi_ASMU
1