با اینحال خاموش باش، ای دل من! این آخرین نیرویی است که میروی به هدر دهی.
آن آخرین نیروی تو؟ و تو میخواهی که به آسمان بتازی؟
خوب، کو آن یکصد بازویت، ای غول خدایی؟
فریدریش هُلدرلین/ گوشهنشین در یونان
@out_of_harmony
آن آخرین نیروی تو؟ و تو میخواهی که به آسمان بتازی؟
خوب، کو آن یکصد بازویت، ای غول خدایی؟
فریدریش هُلدرلین/ گوشهنشین در یونان
@out_of_harmony
من هیچ نداشتم که پیشکش او کنم، مگر سینهای آکنده از ناسازیهای دیوانهوار، آکنده از خاطراتی خونین.
گوشهنشین در یونان هیپِریون/ فردریش هلدرلین/ترجمه ی محمود حدادی
@out_of_harmony
گوشهنشین در یونان هیپِریون/ فردریش هلدرلین/ترجمه ی محمود حدادی
@out_of_harmony
آه ، ای سرگشتگی جاویدان!
آدمی کی از غُل و زنجیرهای تو رهایی مییابد؟
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
آدمی کی از غُل و زنجیرهای تو رهایی مییابد؟
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
هیچ به گفتن نمیارزند آن روزها که هنوز تو را نمیشناختم...
ای دییوتیما، ای سرشت آسمانی!
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
ای دییوتیما، ای سرشت آسمانی!
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
هیچ چیز نمیتواند چنان بلند برببالد، و چنان عمیق افول کند که انسان.
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
آخ ! دل میتواند چه شوقآکند باشد در آن سینه که خالی از هر آن امید است!
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
peykar ba div.pdf
7.4 MB
پیکار با دیو/زندگینامۀ فردریش هلدرلین/ اشتفان سوایگ/ترجمۀ محمود حدادی/ انتشارات نیلوفر، ۱۳۹۴
@out_of_harmony
@out_of_harmony
از آنکه مینماید خدایان،
دعای ناصبورانهی ما را
هیچ خوش ندارند.
هلدرلین/ پیکار با دیو/اشتفان سوایگ/
ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
دعای ناصبورانهی ما را
هیچ خوش ندارند.
هلدرلین/ پیکار با دیو/اشتفان سوایگ/
ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
چگونه میخواهید آرامشام ببخشید،
وقتی که جان من در زنجیرهای آهنینِ زمان میسوزد،
شما ای سست عنصران، از چه رو از من،
از اویی که رهاییاش جز در نبرد نیست،
جانمایهی گدازانم را میگیرید؟
هلدرلین/ پیکار با دیو/اشتفان سوایگ/
ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
وقتی که جان من در زنجیرهای آهنینِ زمان میسوزد،
شما ای سست عنصران، از چه رو از من،
از اویی که رهاییاش جز در نبرد نیست،
جانمایهی گدازانم را میگیرید؟
هلدرلین/ پیکار با دیو/اشتفان سوایگ/
ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
آنچه یکپارچه است، در هم میشکند، امپدوکلس!
ستاره، چنین، شکوهمندانه فرو میپاشد، و دره از نور آن،
درخشش میگیرد.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
ستاره، چنین، شکوهمندانه فرو میپاشد، و دره از نور آن،
درخشش میگیرد.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmony
Komitas - Krunk (Live voice)
آرموناک شاهمورادیان_ خواننده ارمنی ۱۹۱۲ پاریس
آهنگساز: کومیتاس واردایِت.ارمنستان. کشیش، نظریه پرداز موسیقی، آهنگساز، رهبر ارکستر، نوازنده ۱۸۶۹_۱۹۳۵
@out_of_harmon
آهنگساز: کومیتاس واردایِت.ارمنستان. کشیش، نظریه پرداز موسیقی، آهنگساز، رهبر ارکستر، نوازنده ۱۸۶۹_۱۹۳۵
@out_of_harmon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چندانی نزیستم.
من با اینهمه سیاهی شبام،
دمِ سرد میوزد، و خود به مثال سایهای خاموشم.
قلب هراس زدهام
بیسرودی در سینه به خواب میرود.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
من با اینهمه سیاهی شبام،
دمِ سرد میوزد، و خود به مثال سایهای خاموشم.
قلب هراس زدهام
بیسرودی در سینه به خواب میرود.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
ناخواسته او، این بیسُکان را،
از سرِ سنگی به سنگی
رو به سوی ورطه میکشد این شوق سحرآمیز.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
از سرِ سنگی به سنگی
رو به سوی ورطه میکشد این شوق سحرآمیز.
هلدرلین/ ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای سِرشت قدسی!
آرامش خدایی و نفیس تو را من بارها آشفتهام.
و از رنجهای ژرف و رازآمیز زندگی،
نمونه را به کامات چشاندهام،
این همه را از یاد بِزدای و ببخش!
آز آنکه من، همچون آن لکِ ابر که بر صورت صلحآمیز ماه،
میروم ، و تا بار دگر
در زیبایی تابان خود خواهی آسود،
ای پرتو شیرین!
هُلدرلین/ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
آرامش خدایی و نفیس تو را من بارها آشفتهام.
و از رنجهای ژرف و رازآمیز زندگی،
نمونه را به کامات چشاندهام،
این همه را از یاد بِزدای و ببخش!
آز آنکه من، همچون آن لکِ ابر که بر صورت صلحآمیز ماه،
میروم ، و تا بار دگر
در زیبایی تابان خود خواهی آسود،
ای پرتو شیرین!
هُلدرلین/ترجمه محمود حدادی
@out_of_harmon
تو ای روح مقدس
ما را در شاخسار آن درختِ بزرگِ زمزمهگر
به برگها به گل تبدیل کن.
گفتم: اینجا زمین است
و خانهی انسان
مکان دیگری بهجز این نیست
حتی نه زمانی دیگر
پس آنگاه تو واستاندهای از من
همهی آن چیزی که بر دوش میکشم
و تنها تو باقی ماندهای
ای دلشورهی ابدی.
اریک بلومبری/ شاعر سوئدی/ ترجمهی اسد رخساریان
نقاشی/طوفان اثر ماکسیم وروبیف
@out_of_harmon
ما را در شاخسار آن درختِ بزرگِ زمزمهگر
به برگها به گل تبدیل کن.
گفتم: اینجا زمین است
و خانهی انسان
مکان دیگری بهجز این نیست
حتی نه زمانی دیگر
پس آنگاه تو واستاندهای از من
همهی آن چیزی که بر دوش میکشم
و تنها تو باقی ماندهای
ای دلشورهی ابدی.
اریک بلومبری/ شاعر سوئدی/ ترجمهی اسد رخساریان
نقاشی/طوفان اثر ماکسیم وروبیف
@out_of_harmon
هان، ای پدیدهی خدایی!
تو در پایان هنوز هم سرایندهای.
آن هنگام که فوج مِنادیهای خواریدیده
بر سرِ سرودت ریختند
زوزهی آنها را در نوای نظم فرو بردی.
کس از آنها نتوانست پیشانی تو و چنگت را بشکند.
و هر اندازه هم که کوشیدند و توفیدند،
همهی سنگهای تیزی که رو به قلبت نشانه رفتند
در پیش تو سرود نرن و نیوشا شد.
پس در غلیان کینه سرانجام پیکرت را شکستند.
از شعر به اورفه/ راینر ماریا ریلکه/ ترجمه محمود حدادی
* اورفه یا اورفئوس خواننده و نوازنده سحرانگیز و معروف اسطورههای یونان
@out_of_harmon
تو در پایان هنوز هم سرایندهای.
آن هنگام که فوج مِنادیهای خواریدیده
بر سرِ سرودت ریختند
زوزهی آنها را در نوای نظم فرو بردی.
کس از آنها نتوانست پیشانی تو و چنگت را بشکند.
و هر اندازه هم که کوشیدند و توفیدند،
همهی سنگهای تیزی که رو به قلبت نشانه رفتند
در پیش تو سرود نرن و نیوشا شد.
پس در غلیان کینه سرانجام پیکرت را شکستند.
از شعر به اورفه/ راینر ماریا ریلکه/ ترجمه محمود حدادی
* اورفه یا اورفئوس خواننده و نوازنده سحرانگیز و معروف اسطورههای یونان
@out_of_harmon
اینک ای آفتاب، سر بردار! اما به هوای خاطر من،
زیاده پُرشتاب به قلهی آسمان مرو.
زیراکه چنین، چشم من، ای مهربان،
آشکارتر و صمیمانهتر بهسوی تو پرواز میگیرد.
نگاه تو؛ در زیباییات، جوانانه است.
و هنوز با مناش نه سر غرور و سَروری.
اما تو، چون همیشه، در جان شوقِ شتاب داری، ای رهنورد شجاع!
با اینهمه کاش با توام توان همپایی بود... تو لبخند میزنی
لبخند بر این گستاخِ سرخوش، که با تو
هوایِ همترازی در سر میپرورد.
فریدریش هُلدرلین
آنچه میماند/مترجم: محمود حدادی
@out_of_harmon
زیاده پُرشتاب به قلهی آسمان مرو.
زیراکه چنین، چشم من، ای مهربان،
آشکارتر و صمیمانهتر بهسوی تو پرواز میگیرد.
نگاه تو؛ در زیباییات، جوانانه است.
و هنوز با مناش نه سر غرور و سَروری.
اما تو، چون همیشه، در جان شوقِ شتاب داری، ای رهنورد شجاع!
با اینهمه کاش با توام توان همپایی بود... تو لبخند میزنی
لبخند بر این گستاخِ سرخوش، که با تو
هوایِ همترازی در سر میپرورد.
فریدریش هُلدرلین
آنچه میماند/مترجم: محمود حدادی
@out_of_harmon