نزد اسپینوزا چه چیزی میان یک خودکامه که دارای قدرت سیاسی است، یک برده و یک کشیش که قدرتی معنوی اعمال میکند مشترک است؟ این امر مشترکْ همان چیزی است که اسپینوزا را وامیدارد بگوید: اینان ناتوانانند. دلیلش این است که همۀ آنها بهنحوی نیاز دارند زندگی را غمزده کنند. نیچه هم چیزهایی شبیه به این میگوید. آنها نیاز دارند غم را حاکم کنند. آنها به حکمرانیِ غم نیازمندند، چون قدرت آنها فقط روی غم بنا میشود. اسپینوزا پرترهای بسیار غریب از خودکامه ترسیم میکند و توضیح میدهد که خودکامه کسی است که بیش از همه به اندوه رعایایش نیازمند است، چون بنیان ارعاب همواره گونهای اندوه جمعی است. کشیش هم احتمالاً به دلایلی کاملاً متفاوت به این احتیاج دارد که انسانها نسبت به شرایط خودشان اندوهناک باشند. حتی خندۀ او هم چندان دلگرم کننده نیست. خودکامه هم میتواند بخندد، سوگلیها و مشاورانش هم میتوانند بخندند. اما این خندۀ بدی است. چرا چنین خندهای بد است؟ نه بهخاطر کیفیتش؛ اسپینوزا چنین چیزی نخواهد گفت. بلکه به این خاطر که هدف چنین خندهای فقط غم است و اشاعۀ غم.
از کتاب جهان اسپینوزا
ژیل دلوز
ترجمهٔ حامد موحدی
نزد اسپینوزا چه چیزی میان یک خودکامه که دارای قدرت سیاسی است، یک برده و یک کشیش که قدرتی معنوی اعمال میکند مشترک است؟ این امر مشترکْ همان چیزی است که اسپینوزا را وامیدارد بگوید: اینان ناتوانانند. دلیلش این است که همۀ آنها بهنحوی نیاز دارند زندگی را غمزده کنند. نیچه هم چیزهایی شبیه به این میگوید. آنها نیاز دارند غم را حاکم کنند. آنها به حکمرانیِ غم نیازمندند، چون قدرت آنها فقط روی غم بنا میشود. اسپینوزا پرترهای بسیار غریب از خودکامه ترسیم میکند و توضیح میدهد که خودکامه کسی است که بیش از همه به اندوه رعایایش نیازمند است، چون بنیان ارعاب همواره گونهای اندوه جمعی است. کشیش هم احتمالاً به دلایلی کاملاً متفاوت به این احتیاج دارد که انسانها نسبت به شرایط خودشان اندوهناک باشند. حتی خندۀ او هم چندان دلگرم کننده نیست. خودکامه هم میتواند بخندد، سوگلیها و مشاورانش هم میتوانند بخندند. اما این خندۀ بدی است. چرا چنین خندهای بد است؟ نه بهخاطر کیفیتش؛ اسپینوزا چنین چیزی نخواهد گفت. بلکه به این خاطر که هدف چنین خندهای فقط غم است و اشاعۀ غم.
از کتاب جهان اسپینوزا
ژیل دلوز
ترجمهٔ حامد موحدی
❤27👏1🤪1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کتابهای دکتر محمد دهقانی، منتشرشده در نشر نی
▫️مجموعهٔ تاریخ و ادبیات ایران
شاهنامه فردوسی، چاپ پنجم ۱۴۰۴ (در دست تجدید چاپ)
ترجمهٔ تفسیر طبری، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۳۵ نسخه
فرخی سیستانی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۱۵۵ نسخه
تاریخ بلعمی، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۱۱ نسخه
عنصری، چاپ اول ۱۴۰۰، ۲۴۶ نسخه
ابوریحان بیرونی، چاپ سوم ۱۴۰۱، موجودی ۱۰ نسخه
دقیقی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۲۱۹ نسخه
رودکی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۱ نسخه
شاهنامهٔ ابومنصوری، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۴ نسخه
ناصر خسرو، چاپ سوم ۱۴۰۱، موجودی ۷۴ نسخه
کسایی، چاپ سوم ۱۴۰۴، موجودی ۴۳ نسخه
منوچهری، چاپ سوم ۱۴۰۴، موجودی ۴۵ نسخه
ابنسینا، چاپ دوم ۱۳۹۹ (در دست تجدید چاپ)
محمدبن زکریای رازی، چاپ پنجم ۱۴۰۴، موجودی ۳ نسخه
کتابهای دکتر محمد دهقانی، منتشرشده در نشر نی
▫️مجموعهٔ تاریخ و ادبیات ایران
شاهنامه فردوسی، چاپ پنجم ۱۴۰۴ (در دست تجدید چاپ)
ترجمهٔ تفسیر طبری، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۳۵ نسخه
فرخی سیستانی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۱۵۵ نسخه
تاریخ بلعمی، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۱۱ نسخه
عنصری، چاپ اول ۱۴۰۰، ۲۴۶ نسخه
ابوریحان بیرونی، چاپ سوم ۱۴۰۱، موجودی ۱۰ نسخه
دقیقی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۲۱۹ نسخه
رودکی، چاپ دوم ۱۴۰۱، موجودی ۱ نسخه
شاهنامهٔ ابومنصوری، چاپ چهارم ۱۴۰۴، موجودی ۴ نسخه
ناصر خسرو، چاپ سوم ۱۴۰۱، موجودی ۷۴ نسخه
کسایی، چاپ سوم ۱۴۰۴، موجودی ۴۳ نسخه
منوچهری، چاپ سوم ۱۴۰۴، موجودی ۴۵ نسخه
ابنسینا، چاپ دوم ۱۳۹۹ (در دست تجدید چاپ)
محمدبن زکریای رازی، چاپ پنجم ۱۴۰۴، موجودی ۳ نسخه
❤15
اينک من، گريان و نالان به بيگانه غم سرود يونانيان
با دلى ناموخته اشکريزى و حسرت
نازنين رخسارى را كه ناز پروردِ ساحل نيل است
به ناخن اندوه میخراشم
و بافهاى مىبافم از گلهايى همه تشويش، همه بيم
كه حاليا جز غمان ديرينه ياريم نيست.
كجاست، كيست آن كه او به يارى برخيزد
كه ما پناهجويانيم
باربسته از درياى دور و كرانههايى مهآلود.
اى خدايان كه پاسداران اين تباريد
بادا كه داورى به داد برانيد
از مجموعه آثار آیسخولوس؛ نمایشنامهٔ پناهجویان؛ ترجمهٔ عبدالله کوثری.
اينک من، گريان و نالان به بيگانه غم سرود يونانيان
با دلى ناموخته اشکريزى و حسرت
نازنين رخسارى را كه ناز پروردِ ساحل نيل است
به ناخن اندوه میخراشم
و بافهاى مىبافم از گلهايى همه تشويش، همه بيم
كه حاليا جز غمان ديرينه ياريم نيست.
كجاست، كيست آن كه او به يارى برخيزد
كه ما پناهجويانيم
باربسته از درياى دور و كرانههايى مهآلود.
اى خدايان كه پاسداران اين تباريد
بادا كه داورى به داد برانيد
از مجموعه آثار آیسخولوس؛ نمایشنامهٔ پناهجویان؛ ترجمهٔ عبدالله کوثری.
❤15