آه بگذاریدم تا به زیر خاک اندر شوم
فروتر و فروتر کُنجی به دنیای مردگان
چرا که دیگر در کنار من نیستی
ای عزیزترین عزیزان
و اینک من به مرگی میمیرم
که بس مرگبار از مرگ توست.
کجا بود، کی بود این بخت بد
که این چنین زخمی بر دل تو نشاند؟
کسی هست آیا که با من بگوید
بر خانهام چه رفته است؟
ایپولیتوس
ائوریپیدس
ترجمهی عبدالله کوثری
💔26❤9😢4
برای چنگ زدن به ریسمان آتشینی که تا بالای کوه سیاه کشیده شده همه دستهای ما با هم ضروری است. چه کسی جرئت میکند از بسیج ما برای بهبود بخشیدن به سهمیهی پلشت خاکیمان حرفی بزند؟ ما، در روزگار خودمان، خواستار «فراتر» هستیم و به چنگش خواهیم آورد.
از کتاب «سرگذشت سوررئالیسم»
گفتوگو با آندره برتون
ترجمهی عبدالله کوثری
سوررئالیسم یکی از ماندگارترین و پردامنهترین مکتبهای فکری ـ هنری قرن بیستم است. جدا از تندرویها و گزافکاریهایی که صرفاً نشانهی عصیان در برابر وضع موجود بود، این جنبش بهگفتهی برتون «سهم عمدهای در شکلگیری حساسیت مدرن ما داشته است.» سوررئالیسم نهتنها بر شعر، که بر سینما، نقاشی و مجسمهسازی تأثیر بسیار نهاد و قلمرو نفوذ آن از قاره اروپا فراتر رفت و در بسیاری کشورها هواداران پرشور یافت.
در این کتاب آندره برتون، یکی از بنیانگذاران و هواداران پرشور سوررئالیسم، سرگذشت این جنبش را از آغاز تا دهه ۱۹۵۰ با زبانی روشن بیان میکند. این کتاب مجموعهای از مصاحبههای رادیویی و مطبوعاتی است که در سالهای مختلف صورت پذیرفته است.
برای چنگ زدن به ریسمان آتشینی که تا بالای کوه سیاه کشیده شده همه دستهای ما با هم ضروری است. چه کسی جرئت میکند از بسیج ما برای بهبود بخشیدن به سهمیهی پلشت خاکیمان حرفی بزند؟ ما، در روزگار خودمان، خواستار «فراتر» هستیم و به چنگش خواهیم آورد.
از کتاب «سرگذشت سوررئالیسم»
گفتوگو با آندره برتون
ترجمهی عبدالله کوثری
سوررئالیسم یکی از ماندگارترین و پردامنهترین مکتبهای فکری ـ هنری قرن بیستم است. جدا از تندرویها و گزافکاریهایی که صرفاً نشانهی عصیان در برابر وضع موجود بود، این جنبش بهگفتهی برتون «سهم عمدهای در شکلگیری حساسیت مدرن ما داشته است.» سوررئالیسم نهتنها بر شعر، که بر سینما، نقاشی و مجسمهسازی تأثیر بسیار نهاد و قلمرو نفوذ آن از قاره اروپا فراتر رفت و در بسیاری کشورها هواداران پرشور یافت.
در این کتاب آندره برتون، یکی از بنیانگذاران و هواداران پرشور سوررئالیسم، سرگذشت این جنبش را از آغاز تا دهه ۱۹۵۰ با زبانی روشن بیان میکند. این کتاب مجموعهای از مصاحبههای رادیویی و مطبوعاتی است که در سالهای مختلف صورت پذیرفته است.
❤17👍1
نظام توتالیتری با نوید بهبود بخشیدن به جامعه و زندگی شهروندانش به قدرت میرسد. و با ویران کردن شیوهی سازمان یافتن جامعه قدرتش را از دست میدهد، و بنابراین زندگی اکثر مردم را بدتر میکند. پایان رژیمهای توتالیتری، چه چپ چه راست، به شیوههای گوناگون پیش میآید، گاه خونین، گاه به نحو شگفتی سریع و صلحآمیز. آنها گاه در یک قیام مردمی جارو میشوند؛ و در مواقع دیگر، پایان کارشان حاصل کار اصلاحطلبانی است که از درون نظام در دورهای سر برمیآورند؛ رژیم دیگر آشکارا همهی ابزارهای لازم برای برقرار نگاه داشتن نظم اجتماعی را حتی در پایهایترین سطوح از دست داده است. حتی یک نظام توتالیتری نمیتوان یافت که روح و نشاط واقعی داشته باشد و شهروندانش را محکوم به سختیهای جسمی و روحی بیشتری از جوامع دموکراتیک نکرده باشد. توتالیتاریسم با سپردن حاکمیتی نامحدود و بیتزلزل به شخصی واحد (که غالباً هم از لحاظ اخلاقی و روحی عنانگسیخته است) مصیبتی میشود نه فقط برای آنهایی که تحت حکومتش هستند، بلکه برای کُل بشریت.
از کتابِ روح پراگ
ایوان کلیما
ترجمهی خشایار دیهیمی
نظام توتالیتری با نوید بهبود بخشیدن به جامعه و زندگی شهروندانش به قدرت میرسد. و با ویران کردن شیوهی سازمان یافتن جامعه قدرتش را از دست میدهد، و بنابراین زندگی اکثر مردم را بدتر میکند. پایان رژیمهای توتالیتری، چه چپ چه راست، به شیوههای گوناگون پیش میآید، گاه خونین، گاه به نحو شگفتی سریع و صلحآمیز. آنها گاه در یک قیام مردمی جارو میشوند؛ و در مواقع دیگر، پایان کارشان حاصل کار اصلاحطلبانی است که از درون نظام در دورهای سر برمیآورند؛ رژیم دیگر آشکارا همهی ابزارهای لازم برای برقرار نگاه داشتن نظم اجتماعی را حتی در پایهایترین سطوح از دست داده است. حتی یک نظام توتالیتری نمیتوان یافت که روح و نشاط واقعی داشته باشد و شهروندانش را محکوم به سختیهای جسمی و روحی بیشتری از جوامع دموکراتیک نکرده باشد. توتالیتاریسم با سپردن حاکمیتی نامحدود و بیتزلزل به شخصی واحد (که غالباً هم از لحاظ اخلاقی و روحی عنانگسیخته است) مصیبتی میشود نه فقط برای آنهایی که تحت حکومتش هستند، بلکه برای کُل بشریت.
از کتابِ روح پراگ
ایوان کلیما
ترجمهی خشایار دیهیمی
❤46👍10🤝2🤷♀1
نمیبینمت، اما میدانم، خوب میدانم که یک جایی همین نزدیکیهایی، همینجا، نه چندان دور از من، تو هم داری دنبال من میگردی. ما اینجاییم، اینجاییم، هرچند نمیتوانیم همدیگر را پیدا کنیم، وسط این همه خطر، وسط تیراندازی، توی این بوی گند که یکسر دارد تحملناپذیرتر میشود، توی این هنگامهی آشوب و مشت و لگد و دعوا و درگیری که نتیجهی درماندگی و گرسنگی و ازدحام توانفرساست، اما دستکم حالا میتوانم فریاد بزنم، همین حالا میتوانم فریاد بزنم... تا خودم را بکشم بیرون، بکشم بیرون، مسئله همین بود. پیش از این مسئله پیوستن بود، آزاد کردن بود، بلند شدن بود، پنهان شدن بود، آزاد کردن خودمان بود، رسیدن به استقلال بود، اما بعد دیگر هیچکدام از آنها ممکن نبود، نه به این دلیل که موفق شده بودیم یا آن چیزها دیگر لازم نبود، بلکه به این دلیل که دیگر حتی نمیشد آن آرمانها را با صدای بلند به زبان بیاری یا حتی پچپچ کنی...
داستانهای کوتاه امریکای لاتین
گردآوری: روبرتو گونسالس اچهوریا
ترجمهی عبدالله کوثری
داستانهای کوتاه امریکای لاتین
گردآوری: روبرتو گونسالس اچهوریا
ترجمهی عبدالله کوثری
❤26
▫️تازههای نشر نی
«تعبیر رؤیاهای یک روحبین از طریق رؤیاهای متافیزیک»
ایمانوئل کانت
ترجمهٔ علی حسن زاده
«هگل و نقد متافیزیک»
بئاتریس لونگونس
ترجمهٔ حسین نیکبخت
«آموزش در پاورقی»
تحلیلی بر خصوصیسازی آموزش عمومی در ایران
فاطمه مقدسی
«زندگی و زمانهٔ آذر فخر»
بازیگر تئاتر و تلویزیون
امین حقره
«نیروی عادت»
نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
▫️تازههای نشر نی
«تعبیر رؤیاهای یک روحبین از طریق رؤیاهای متافیزیک»
ایمانوئل کانت
ترجمهٔ علی حسن زاده
«هگل و نقد متافیزیک»
بئاتریس لونگونس
ترجمهٔ حسین نیکبخت
«آموزش در پاورقی»
تحلیلی بر خصوصیسازی آموزش عمومی در ایران
فاطمه مقدسی
«زندگی و زمانهٔ آذر فخر»
بازیگر تئاتر و تلویزیون
امین حقره
«نیروی عادت»
نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
❤18
فرد سوگوار از لحاظ ذهنی رنج میکشد، رنج و دردی که نیازمند بروز و بیرونریزی است. احساس میکند بار غصهای بر دوش دارد، سر و دست و پایش سنگین است؛ نیرویش، شجاعتش و اشتیاقش برای همهچیز از میان رفته است. از غذاخوردن بیزار است، غذا راه گلویش را میبندد و هضم خوبی ندارد. همهچیز، انگار که از پشت حجابی دیده شود، پوچ و توخالی به نظر میآید؛ چشمها در فضا خیره میمانند، صدا خفه و خاموش میشود و پاها با احتیاط قدم برمیدارند. فکر کاملاً درگیر فرد متوفی است؛ چشم او را میجوید و میخواهد تا آنجا که ممکن است در خاطر حفظش کند؛ بارها قدمها بهسوی جسد کشیده میشوند. هرگاه دنیای بیرون خود را به فرد سوگوار تحمیل کند، سوگ دوباره با صدایی بلند بیرون میریزد، همانگونه که هنگام خاکسپاری روی میدهد. وقتی خاکسپاری هم تمام میشود، سوگوار آشکارا احساس رهایی میکند.
از کتابِ «هستی»
ویراستاران: رولو می، ارنست انجل و هانری ف النبرگر
ترجمۀ سپیده حبیب
فرد سوگوار از لحاظ ذهنی رنج میکشد، رنج و دردی که نیازمند بروز و بیرونریزی است. احساس میکند بار غصهای بر دوش دارد، سر و دست و پایش سنگین است؛ نیرویش، شجاعتش و اشتیاقش برای همهچیز از میان رفته است. از غذاخوردن بیزار است، غذا راه گلویش را میبندد و هضم خوبی ندارد. همهچیز، انگار که از پشت حجابی دیده شود، پوچ و توخالی به نظر میآید؛ چشمها در فضا خیره میمانند، صدا خفه و خاموش میشود و پاها با احتیاط قدم برمیدارند. فکر کاملاً درگیر فرد متوفی است؛ چشم او را میجوید و میخواهد تا آنجا که ممکن است در خاطر حفظش کند؛ بارها قدمها بهسوی جسد کشیده میشوند. هرگاه دنیای بیرون خود را به فرد سوگوار تحمیل کند، سوگ دوباره با صدایی بلند بیرون میریزد، همانگونه که هنگام خاکسپاری روی میدهد. وقتی خاکسپاری هم تمام میشود، سوگوار آشکارا احساس رهایی میکند.
از کتابِ «هستی»
ویراستاران: رولو می، ارنست انجل و هانری ف النبرگر
ترجمۀ سپیده حبیب
💔24❤4👍1😁1
يونگ بين علل ديكتاتورى و عوامل زايندهٔ كمونيسم فرق مىگذارد. ديكتاتورى نتيجه ذرّهاىشدن اجتماعى افراد است كه به يكپارچهشدن آنها در گروهها و سازمانها مىانجامد و اين نيز در گام بعد به نابودى شخصيت و مسئوليت فردى كمك مىكند. اما يونگ تلويحاً كمونيسم را نتيجهٔ وابستگى تامّ فرد به دولت و تمنّاى انسانها براى تأمينشدن همهٔ خواستهاى مادىشان بهدست دولت مىداند. بر اين اساس، روشن است كه بدون كمونيسم هم مىتوان ديكتاتورى داشت: هر گروه ذرّهاى شده و فرديتزدايىشدهاى مستعد پذيرش ديكتاتورى است؛ ولى مادام كه افراد براى برآوردهشدن نيازهاى مادى و شايد ديگر نيازهايشان چشم به دست دولت نداشته باشند كمونيسم سر بر نخواهد آورد. از ديگر سو، يونگ كمونيسم را بدون ديكتاتورى ناممكن مىداند. گرچه ممكن است ديكتاتور غيركمونيست براى تحميل ارادهٔ شخصى خود بر جامعه مجال بيشترى داشته باشد ولى ديكتاتور كمونيست به مجرّد پذيرش برخى محدوديتهاى ايدئولوژيك و اقتصادى، قدرت شخصى بيشترى دارد.
از کتابِ «یونگ و سیاست»
اندیشههای سیاسی و اجتماعی کارل گوستاو یونگ
ولودیمیر والتر اوداینیک
ترجمهٔ علیرضا طیب
يونگ بين علل ديكتاتورى و عوامل زايندهٔ كمونيسم فرق مىگذارد. ديكتاتورى نتيجه ذرّهاىشدن اجتماعى افراد است كه به يكپارچهشدن آنها در گروهها و سازمانها مىانجامد و اين نيز در گام بعد به نابودى شخصيت و مسئوليت فردى كمك مىكند. اما يونگ تلويحاً كمونيسم را نتيجهٔ وابستگى تامّ فرد به دولت و تمنّاى انسانها براى تأمينشدن همهٔ خواستهاى مادىشان بهدست دولت مىداند. بر اين اساس، روشن است كه بدون كمونيسم هم مىتوان ديكتاتورى داشت: هر گروه ذرّهاى شده و فرديتزدايىشدهاى مستعد پذيرش ديكتاتورى است؛ ولى مادام كه افراد براى برآوردهشدن نيازهاى مادى و شايد ديگر نيازهايشان چشم به دست دولت نداشته باشند كمونيسم سر بر نخواهد آورد. از ديگر سو، يونگ كمونيسم را بدون ديكتاتورى ناممكن مىداند. گرچه ممكن است ديكتاتور غيركمونيست براى تحميل ارادهٔ شخصى خود بر جامعه مجال بيشترى داشته باشد ولى ديكتاتور كمونيست به مجرّد پذيرش برخى محدوديتهاى ايدئولوژيك و اقتصادى، قدرت شخصى بيشترى دارد.
از کتابِ «یونگ و سیاست»
اندیشههای سیاسی و اجتماعی کارل گوستاو یونگ
ولودیمیر والتر اوداینیک
ترجمهٔ علیرضا طیب
❤17👎7👍3
سعی کردم با غذا پختن خودم را سرگرم کنم تا صدای گلولهها را نشنوم... در گوشهای تاریک در آشپزخانه چند سیبزمینیِ فراموششده داشتیم. بیرونشان آوردم و آب را جوش آوردم تا آبپزشان کنم. یکی را برداشتم و تا آمدم در آب جوش بیندازمش دیدم جوانهای سبز شروع کرده است به رشد کردن. احساس کردم سیبزمینی، همین تودۀ قهوهایرنگ جامد، تَنی زنده است سرشار از زندگی که میزاید و تکثیر میشود... از اینکه «زندهزنده» بجوشانمش صرفنظر کردم و بابت این تصمیم به خودم خندیدم... میدانستم که همیشه از کشتن هر چیزی، حتا مگس و پشه و مورچه ناتوان بودهام، اما این را هم میدانستم اگر به اندازۀ کافی گرسنه باشم میتوانم اولین موجود زندۀ سر راهم را ببلعم.
از کتابِ «کابوسهای بیروت»
نوشتهی غادةالسمان
ترجمهی احسان موسوی خلخالی
سعی کردم با غذا پختن خودم را سرگرم کنم تا صدای گلولهها را نشنوم... در گوشهای تاریک در آشپزخانه چند سیبزمینیِ فراموششده داشتیم. بیرونشان آوردم و آب را جوش آوردم تا آبپزشان کنم. یکی را برداشتم و تا آمدم در آب جوش بیندازمش دیدم جوانهای سبز شروع کرده است به رشد کردن. احساس کردم سیبزمینی، همین تودۀ قهوهایرنگ جامد، تَنی زنده است سرشار از زندگی که میزاید و تکثیر میشود... از اینکه «زندهزنده» بجوشانمش صرفنظر کردم و بابت این تصمیم به خودم خندیدم... میدانستم که همیشه از کشتن هر چیزی، حتا مگس و پشه و مورچه ناتوان بودهام، اما این را هم میدانستم اگر به اندازۀ کافی گرسنه باشم میتوانم اولین موجود زندۀ سر راهم را ببلعم.
از کتابِ «کابوسهای بیروت»
نوشتهی غادةالسمان
ترجمهی احسان موسوی خلخالی
❤28
در سیاست میخوانیم تا بدانیم:
● ماهیت جامعهٔ خوب چیست؟
● آیا در دوران جهانیشدن، ملت آیندهای دارد؟
● آیا انتخابات دموکراسی را ارتقا میبخشد یا فقط آن را منظم و کنترل میکند؟
● حکومت چگونه سازمان یافته است؟
● آیا میتوان ساختارهای حکومت را اصلاح کرد؟
● چرا برخی نظامهای سیاسی موفقتر از نظامهای دیگرند؟
سیاست، موضوعی پرجاذبه و هیجانانگیز و درعین حال بسیار فراگیر و دربرگیرندهٔ عرصههای گوناگونی مانند حکومت مقایسهای، فلسفهٔ سیاسی، روابط بینالملل، و اقتصاد سیاسی است. کتاب سیاست رهیافتی نو و درونی به این موضوع است؛ کتابی برانگیزنده، کوتاهگو، آسانفهم برای همه، و بهراستی آغازگر بررسی همهسونگر سیاست، که از چشماندازی جهانی نوشته شده است، و موضوعهای تازهای مانند جهانیشدن، منطقهگرایی، گرایش به گوناگونی فرهنگها یا چندگانگی فرهنگی، تأثیر رسانههای همگانی، شکلهای نو ارتباطات سیاسی و گذار از حکومت به حکومتداری را هم مطرح میکند.
«سیاست»
اندرو هیوود
ترجمهٔ عبدالرحمن عالم
در سیاست میخوانیم تا بدانیم:
● ماهیت جامعهٔ خوب چیست؟
● آیا در دوران جهانیشدن، ملت آیندهای دارد؟
● آیا انتخابات دموکراسی را ارتقا میبخشد یا فقط آن را منظم و کنترل میکند؟
● حکومت چگونه سازمان یافته است؟
● آیا میتوان ساختارهای حکومت را اصلاح کرد؟
● چرا برخی نظامهای سیاسی موفقتر از نظامهای دیگرند؟
سیاست، موضوعی پرجاذبه و هیجانانگیز و درعین حال بسیار فراگیر و دربرگیرندهٔ عرصههای گوناگونی مانند حکومت مقایسهای، فلسفهٔ سیاسی، روابط بینالملل، و اقتصاد سیاسی است. کتاب سیاست رهیافتی نو و درونی به این موضوع است؛ کتابی برانگیزنده، کوتاهگو، آسانفهم برای همه، و بهراستی آغازگر بررسی همهسونگر سیاست، که از چشماندازی جهانی نوشته شده است، و موضوعهای تازهای مانند جهانیشدن، منطقهگرایی، گرایش به گوناگونی فرهنگها یا چندگانگی فرهنگی، تأثیر رسانههای همگانی، شکلهای نو ارتباطات سیاسی و گذار از حکومت به حکومتداری را هم مطرح میکند.
«سیاست»
اندرو هیوود
ترجمهٔ عبدالرحمن عالم
❤13
پدرِ پدربزرگم در جنگ استقلال و جنگ برزیل و جنگ داخلی حاضر بوده. موقع ازدواج، همسرش از او میپرسد تا آن وقت چند نفر را کشته. او هم در پاسخ میگوید فقط یک بار این کار را کرده، و آن موقعی بوده که ناچار شده یک اسپانیایی را با نیزه بکشد تا دوست اسیرش را آزاد کند. میگفت در جنگ استقلال، جنگ برزیل و جنگ داخلی تنها همین یک نفر را کشته. مطمئن نیستم راستش را گفته باشد، وانگهی، میدانست که همسرش میبایست یکجوری از زندگی با چنان آدم خونریزی وحشت کرده باشد، نه؟ گمان میکنم که جدّ بزرگوار دروغهایی بههم بافته تا زنش آرام بگیرد.
از کتابِ «خورخه لوئیس بورخس»
واپسین گفتوگو؛ همراه با دو گفتوشنود دیگر
ترجمهی شایسته پیران
پدرِ پدربزرگم در جنگ استقلال و جنگ برزیل و جنگ داخلی حاضر بوده. موقع ازدواج، همسرش از او میپرسد تا آن وقت چند نفر را کشته. او هم در پاسخ میگوید فقط یک بار این کار را کرده، و آن موقعی بوده که ناچار شده یک اسپانیایی را با نیزه بکشد تا دوست اسیرش را آزاد کند. میگفت در جنگ استقلال، جنگ برزیل و جنگ داخلی تنها همین یک نفر را کشته. مطمئن نیستم راستش را گفته باشد، وانگهی، میدانست که همسرش میبایست یکجوری از زندگی با چنان آدم خونریزی وحشت کرده باشد، نه؟ گمان میکنم که جدّ بزرگوار دروغهایی بههم بافته تا زنش آرام بگیرد.
از کتابِ «خورخه لوئیس بورخس»
واپسین گفتوگو؛ همراه با دو گفتوشنود دیگر
ترجمهی شایسته پیران
❤15💔5😭2
سوگ عصیانی است غمآلود، ماتمی لبریز از یأس. عزای عزیزان طغیانی است خسته از ستیز با سرنوشت. آدمی در سوگ موجودی است عاصی که شعلۀ سرکش خود را هماره با آتش پریشانی بارور میسازد و حرکت گیتی را نامعقول و آشفته میپندارد. در چنین دور باطلی است که هر لحظه به نیستی آری میگوید و میپرسد: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ امّا آنان که به دام مالیخولیا فرو میافتند به محرومیّت از عافیت اکتفاء نکرده به ورطۀ ژوئیسانس، که عین رنج و اَلَم است، میپیوندند. در چنین شرایطی زندگی جز اِعراض از آینده و شور و شوق مندرج در آن نیست. چنین تکرار باطلی را تنها همّتی بایست و شگرد و طیّ طریقی راستین تا زمان از سکون بازایستد و زندگی در خدمت زیستن قرار گیرد. چنین است که زمان رکود را شکسته به استقبال نابهنگام میرود.
از کتابِ «سوگ و مالیخولیا»
به انضمام موردی از سوگواری
کرامت مُوَلّلی و سوسن حاجیزاده شاهسوار
سوگ عصیانی است غمآلود، ماتمی لبریز از یأس. عزای عزیزان طغیانی است خسته از ستیز با سرنوشت. آدمی در سوگ موجودی است عاصی که شعلۀ سرکش خود را هماره با آتش پریشانی بارور میسازد و حرکت گیتی را نامعقول و آشفته میپندارد. در چنین دور باطلی است که هر لحظه به نیستی آری میگوید و میپرسد: آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟ امّا آنان که به دام مالیخولیا فرو میافتند به محرومیّت از عافیت اکتفاء نکرده به ورطۀ ژوئیسانس، که عین رنج و اَلَم است، میپیوندند. در چنین شرایطی زندگی جز اِعراض از آینده و شور و شوق مندرج در آن نیست. چنین تکرار باطلی را تنها همّتی بایست و شگرد و طیّ طریقی راستین تا زمان از سکون بازایستد و زندگی در خدمت زیستن قرار گیرد. چنین است که زمان رکود را شکسته به استقبال نابهنگام میرود.
از کتابِ «سوگ و مالیخولیا»
به انضمام موردی از سوگواری
کرامت مُوَلّلی و سوسن حاجیزاده شاهسوار
❤11
سیاست شکل متمایزی از حکومت کردن است که ضمن آن افراد از طریق روندهای نهادینهشده به اتفاق هم برای رفع تفاوتها، آشتی دادن منافع و ارزشهای ناهمسو و تعیین سیاستهای عمومی به قصد پیگیری اهداف مشترک وارد عمل میشوند. سیاست به عنوان شکلی منحصربهفرد از حکومت کردن از دیگر اَشکال آن، نظیر خودکامگی یا تمامیتخواهی، متمایز است؛ و جنگ و خشونت نشانۀ اضمحلال سیاستند و نه نشانۀ بسط و گسترش آن. بهعلاوه عنوان خواهم کرد که سیاست، بدین معنا، از هر دو جنبۀ منطقی و تاریخی پیششرط دموکراسی مدرن است و آنچه در ادامه «شهروندی فعال» خواهم نامید نیز خود شرطی ضروری برای دموکراسیهای سیاسی است.
«سیاست چیست؟»
کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی
آدریان لفتویچ
ترجمهٔ مصطفی تاجزاده و فروغ قلیپور
سیاست شکل متمایزی از حکومت کردن است که ضمن آن افراد از طریق روندهای نهادینهشده به اتفاق هم برای رفع تفاوتها، آشتی دادن منافع و ارزشهای ناهمسو و تعیین سیاستهای عمومی به قصد پیگیری اهداف مشترک وارد عمل میشوند. سیاست به عنوان شکلی منحصربهفرد از حکومت کردن از دیگر اَشکال آن، نظیر خودکامگی یا تمامیتخواهی، متمایز است؛ و جنگ و خشونت نشانۀ اضمحلال سیاستند و نه نشانۀ بسط و گسترش آن. بهعلاوه عنوان خواهم کرد که سیاست، بدین معنا، از هر دو جنبۀ منطقی و تاریخی پیششرط دموکراسی مدرن است و آنچه در ادامه «شهروندی فعال» خواهم نامید نیز خود شرطی ضروری برای دموکراسیهای سیاسی است.
«سیاست چیست؟»
کنشورزی سیاسی و سیاستپژوهی
آدریان لفتویچ
ترجمهٔ مصطفی تاجزاده و فروغ قلیپور
❤11👎2
چاپ دوم منتشر شد
«در برابر وجدان خویش»
آلیسون ویر
ترجمهٔ منصور آسیم
براساس اظهارات اعضای کمیسیون کینگــکرین، تأسیس یک کشور یهودی در فلسطین تنها از طریق «پایمال کردن جدی حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهود ساکن سرزمین فلسطین امکانپذیر است». آنها خاطرنشان کرده بودند که وادار کردن فلسطینیان «به واگذاری زمین، از طریق فشارهای تدریجی مالی و اجتماعی، در تضاد آشکار با اصل حق تعیین سرنوشت و حقوق انسانی است» و «مسئولیت سنگین» فراهم آوردن «رفاه و توسعه» برای مردم منطقه در گرو آزادی تمامعیار مردم است، و دولتهای ملی «باید مشروعیت خود را از حق قانونگذاری عمومی و انتخاب آزادانه توسط جمعیت بومی این کشورها کسب کنند».
در این گزارش آمده: ملاقات با نمایندگان یهودی آشکار ساخت که «صهیونیستها عملاً چشم به سلب مالکیت کامل از ساکنان غیریهود سرزمین فلسطین دارند» و نتیجهگیری کرده بود که دستیابی به این هدف تنها در سایهی استفاده از نیروی نظامی محقق خواهد شد و مصرانه از کنفرانس صلح خواسته بود که این پیشنهاد صهیونیستی را کنار بگذارد. کمیسیون توصیه کرده بود که «پروژهٔ تبدیل فلسطین به یک کشور مختص یهودیان باید به بایگانی سپرده شود.»
«در برابر وجدان خویش»
آلیسون ویر
ترجمهٔ منصور آسیم
براساس اظهارات اعضای کمیسیون کینگــکرین، تأسیس یک کشور یهودی در فلسطین تنها از طریق «پایمال کردن جدی حقوق مدنی و مذهبی جوامع غیریهود ساکن سرزمین فلسطین امکانپذیر است». آنها خاطرنشان کرده بودند که وادار کردن فلسطینیان «به واگذاری زمین، از طریق فشارهای تدریجی مالی و اجتماعی، در تضاد آشکار با اصل حق تعیین سرنوشت و حقوق انسانی است» و «مسئولیت سنگین» فراهم آوردن «رفاه و توسعه» برای مردم منطقه در گرو آزادی تمامعیار مردم است، و دولتهای ملی «باید مشروعیت خود را از حق قانونگذاری عمومی و انتخاب آزادانه توسط جمعیت بومی این کشورها کسب کنند».
در این گزارش آمده: ملاقات با نمایندگان یهودی آشکار ساخت که «صهیونیستها عملاً چشم به سلب مالکیت کامل از ساکنان غیریهود سرزمین فلسطین دارند» و نتیجهگیری کرده بود که دستیابی به این هدف تنها در سایهی استفاده از نیروی نظامی محقق خواهد شد و مصرانه از کنفرانس صلح خواسته بود که این پیشنهاد صهیونیستی را کنار بگذارد. کمیسیون توصیه کرده بود که «پروژهٔ تبدیل فلسطین به یک کشور مختص یهودیان باید به بایگانی سپرده شود.»
❤13👍4👎4😐1
در دست انتشار
«موضع اوتیستیک ـ مجاور»
تامس آگدن
ترجمهٔ مهدی حبیبزاده
موضع اوتیستیک ـ مجاور، آنگونه که آگدن در مقالات حاضر تعریف کرده، بدویترین شیوۀ سامانیابی روانی و مبتنی بر ادراکات و اثرپذیریهای حسی و تجربههای بدنی و پیشانمادین است. این موضع که در تکمیل آرای ملانی کلاین در باب مواضع «پارانوئید ـ اسکیزوئید» و «افسردهوار» صورتبندی شده بخشی از روند رشد متعارف را مشخص میکند که در آن تماس و مجاورت حسی نقشی محوری دارد. موضع اوتیستیک ـ مجاور پسزمینۀ روند رشد جنسی ـ روانی است، چرا که نوزاد در وهلۀ نخست از طریق الگوهای حسی در قالب تماسهای پوستی یا چشمی، بوها و ریتمها، خصوصاً در پیوند مستقیم با بدن مادر، به درکی از کرانمندی و هویت «خود» میرسد و میتواند به واقعیت ساختار بدهد. در این موضع از آنجا که معنا از طریق اثرپذیریهای لمسی ایجاد میشود، تماس میان سطوح «خود» و دیگری اهمیت بالایی دارد. در این چارچوب میتوان اختلال اوتیسم را حاصل تورم و تصلب موضع اوتیستیک ـ مجاور تلقی کرد که کودک را در جهانی از دریافتهای حسی بیزمان و عاری از روابط پویا با ابژهها گرفتار میکند...
در دست انتشار
«موضع اوتیستیک ـ مجاور»
تامس آگدن
ترجمهٔ مهدی حبیبزاده
موضع اوتیستیک ـ مجاور، آنگونه که آگدن در مقالات حاضر تعریف کرده، بدویترین شیوۀ سامانیابی روانی و مبتنی بر ادراکات و اثرپذیریهای حسی و تجربههای بدنی و پیشانمادین است. این موضع که در تکمیل آرای ملانی کلاین در باب مواضع «پارانوئید ـ اسکیزوئید» و «افسردهوار» صورتبندی شده بخشی از روند رشد متعارف را مشخص میکند که در آن تماس و مجاورت حسی نقشی محوری دارد. موضع اوتیستیک ـ مجاور پسزمینۀ روند رشد جنسی ـ روانی است، چرا که نوزاد در وهلۀ نخست از طریق الگوهای حسی در قالب تماسهای پوستی یا چشمی، بوها و ریتمها، خصوصاً در پیوند مستقیم با بدن مادر، به درکی از کرانمندی و هویت «خود» میرسد و میتواند به واقعیت ساختار بدهد. در این موضع از آنجا که معنا از طریق اثرپذیریهای لمسی ایجاد میشود، تماس میان سطوح «خود» و دیگری اهمیت بالایی دارد. در این چارچوب میتوان اختلال اوتیسم را حاصل تورم و تصلب موضع اوتیستیک ـ مجاور تلقی کرد که کودک را در جهانی از دریافتهای حسی بیزمان و عاری از روابط پویا با ابژهها گرفتار میکند...
❤11👏1
در دست انتشار
«درخت اقیانوس و آرومآروم قدم بردار»
نمایشنامه
نوشتهٔ محمد چرم شیر
نمایشنامه (۷۹)، از مجموعهٔ جهان نمایش
تیری که از کمون رها میشه فقط و فقط به مهارت تیراندازش مربوط میشه. تیراندازه که با مهارتش تیرو به هدف میشونه یا خطا میکنه. تیر فقط کارش اینه که یا مرگو همراه خودش بِبَره یا زندگی رو. اما معنیاش این نیست که با خودش آرزوی به هدف نشستن یا امید خطا رفتنو نداشته باشه. من یه تیر سالخورده و پیرم. هزاران بار به هدف نشستهم و هزاران بار به خطا رفتهم. توی این هزاران هزار بار، شده که واقعاً دلم نخواد به هدف بخورم، همونطور که بارها و بارها شده که دلم خواسته، اتفاقاً، به هدف بخورم… این بار یکی از همون دفعههاست که دلم نمیخواد به هدف بخورم. اما من تیریام که شاهزاده «تیان» اونو پرتاب کرده. شاهزاده «تیان» تیرانداز ماهریه. پس من الان روی دوشهای خودم مرگو میبرم… کاش به خطا میرفتم.
(ص ۲۶-۲۷)
در دست انتشار
«درخت اقیانوس و آرومآروم قدم بردار»
نمایشنامه
نوشتهٔ محمد چرم شیر
نمایشنامه (۷۹)، از مجموعهٔ جهان نمایش
تیری که از کمون رها میشه فقط و فقط به مهارت تیراندازش مربوط میشه. تیراندازه که با مهارتش تیرو به هدف میشونه یا خطا میکنه. تیر فقط کارش اینه که یا مرگو همراه خودش بِبَره یا زندگی رو. اما معنیاش این نیست که با خودش آرزوی به هدف نشستن یا امید خطا رفتنو نداشته باشه. من یه تیر سالخورده و پیرم. هزاران بار به هدف نشستهم و هزاران بار به خطا رفتهم. توی این هزاران هزار بار، شده که واقعاً دلم نخواد به هدف بخورم، همونطور که بارها و بارها شده که دلم خواسته، اتفاقاً، به هدف بخورم… این بار یکی از همون دفعههاست که دلم نمیخواد به هدف بخورم. اما من تیریام که شاهزاده «تیان» اونو پرتاب کرده. شاهزاده «تیان» تیرانداز ماهریه. پس من الان روی دوشهای خودم مرگو میبرم… کاش به خطا میرفتم.
(ص ۲۶-۲۷)
❤6👎1