رخداد تازه (مصطفی مهرآیین)
45.9K subscribers
214 photos
206 videos
217 files
899 links
ما فقیر شده ایم. ما از میراث انسانی یکی پس از دیگری دست
برداشته ایم. (والتر بنیامین)

دکترای جامعه‌شناسی | دانشگاه تربیت مدرس
استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگر فرهنگ، هویت و جامعه

https://www.instagram.com/mostafa.mehraeen
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
راه نجات این کشور نه غنی سازی و بمب اتم و گفتمان نظامی گری و امنیتی کردن کشور، بلکه احترام به زندگی روزمره و پذیرش الزامات و دلالت های آن است. نه دین، نه فلسفه، نه تکنولوژی و نه حتی هنر نمی توانند جایگاهی چون زندگی روزمره در حیات ما پیدا کنند. زندگی روزمره بزرگترین و واقعی ترین حقیقت این جهان است. تا زمانی که دروغ بزرگی به نام پاسداری از انقلاب جای خود را به حقیقت روشنی چون " تقویت زندگی" ندهد این جامعه روز خوش نخواهد دید.
https://t.iss.one/mostafamehraeen
989👍340👏58👌25💯25👎20🥰6💔6🔥5🤔4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این نظام سیاسی دارای یک نقطه کور بسیار بااهمیت به نام " مردم" است. مشکل این نظام سیاسی آن نیست که از این مردم و مشکلات آن ها بی خبر است.برعکس، این نظام سیاسی تمام قدرت خود را وامدار این سرزمین و مردم آن است.مشکل آنجاست که این نظام سیاسی به معنای اگزیستانسیال و وجودی خود را با این مردم معنا نمی بخشد: این حکومت در جمع ماست اما به لحاظ وجودی و معنایی دلتنگ مردمانی دیگر و رویاها و آرزوها و مسائلی دیگر است.گسست میان مردم ایران با این حکومت دیگر گسستی از جنس نبود احزاب و جامعه مدنی و اصناف و سندیکاها نیست که بتوان با کنشگری مرزی این فاصله را از بین برد.گسست جمهوری اسلامی با مردم ایران یک گسست وجودی و معنایی است. حالا دیگر جمهوری اسلامی هم تبدیل به نقطه کور مردم شده است. در چنین شرایطی راهی جز خلق یک نظام سیاسی جدید مبتنی بر نظام معنایی جامعه وجود ندارد.

https://t.iss.one/mostafamehraeen
719👍308👏51👌16🔥8💯8👎4🥰3💔2🤬1🤗1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تعلیق زندگی، به بن بست کشاندن جامعه و ایجاد وضعیت برزخی در زندگی اجتماعی، غیر عقلانی سازی زندگی اجتماعی و سیاست، ایجاد پارازیت در روابط انسانی و فکری مردم، حاکم کردن فضای امنیتی بر تمامی فرآیندهای تصمیم گیری در سیاست و جامعه، و دیگر مشکلات مهم ناشی از حکومت جمهوری اسلامی را در متنی خطاب به مردم و فرماندهان ارشد نظامی، خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران، به بحث خواهم گذاشت و از این فرماندهان خواهم پرسید که " با خود و مردم جامعه ایران چه کرده اید و چه بر سر ما آورده اید؟"

https://t.iss.one/mostafamehraeen
642👍186👏39💔17👌13👎8🙏8🤔5🔥4🤬3🎉2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍515151👏24💯15💔15👎10🥰5🙏3🔥21🤔1
👍685114👏30💔19👎17👌17🤔8💯5🥰3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر جهان بی معناست، اگر وجود عینی جهان نسبت به احساسات و درد و رنج های ما بی اعتناست، و مهم تر از همه اگر در جامعه ای زندگی میکنیم که سیاست آن ما را تبدیل به انسان های بی احساس و منزوی ساخته و ما را گرفتار در بن بست زندگی رها ساخته است، تنها راه نجات از این تهوع چیزی نیست جز باهمبودگی و عشق ورزیدن به یکدیگر و گفتن و شنیدن روایت های شخصی از زندگی تا بدانیم ما یک جامعه ایم.

https://t.iss.one/mostafamehraeen
862👍180👏35💔30👎17👌9🏆3🤷‍♂2🤔2🙊2🥰1
خطاب به مردم سرزمینم: "چراغ افروخته چراغ ناافروخته را بوسه داد و رفت"

۱. تعبیری که از کتاب "فیه ما فیه" مولوی در بالا آوردم تعبیری است که او برای همنشین درویش خود شمس تبریزی یا همان "شمع نور جان" به کار می برد که چگونه به مثابه نامش یعنی "شمس" یا "گرمای عشق"، جهان این شیخ و عالم و زاهد و دانشمند را به آتش کشید و از او حیرت انگیزترین عارف شاعر( به تعبیر آنه ماری شیمل نه فقط در جهان اسلام که در کل جهان) یا "عاشق خدا" را متولد ساخت. این قصه، قصه همه انسان ها و ملت های بزرگ است: شمعی روشن، شمعی خاموش را می بوسد و آن را می افروزد و می رود.انسان ها و ملت های بزرگ همگی حاصل تجربه های سوزانی هستند که وجود آن ها را روشن می سازد، آنان را در سطحی فراتر از اشکال متداول تجربه قرار می دهد و از آنان چیز دیگر می سازد.

۲. آخرین این تجربه های سوزان برای ما کشته شدن دختری "انسان" از میان فرزندان این سرزمین بود که می توان مرگ او را " بهانه ای" و " الهه ای" برای تولد یک ملت خردمند- عاشق، نوع دوست، عاطفی، آزادیخواه، شرافتمند، میهن دوست و عدالت خواه کرد( تا در دل من عشق تو افروخته شد/ جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد).

۳. مردم عزیز ایران ما امروز بر سر یک ویرانه نشسته ایم. اما، بدن ها، ذهن ها، و روح و جان های بسیاری در تاریخ گذشته و معاصر ما قربانی گشته اند که این سرزمین هنوز باقی ست و ما با تاریخ و جغرافیایی به نام " ایران" روبروییم. ویژگی تمام این بدن ها و ذهن ها و روح ها( از کورش و فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی، ....گرفته تا امیر کبیر و رضا شاه و مصدق و همت و باکری و مهسا و نیکا و الهه،و...) چیزی جز آن نبوده که " عشق" و " امید" را تبدیل به مهمترین وجه وجودی خود ساخته بودند و در مقابل اهریمنان نترسی که سعی در گسترش وجه شیطانی درون خود در این سرزمین داشتند ایستادند و به تعبیر شمس تبریزی "همه چیز خود را دادند تا من را به من باز دهند". قصه بزرگی، چیزی جز قصه عاشقی و امید نیست و اکنون پرسش ما نباید چیزی جز آن باشد که " چگونه و چرا از عشق و امید تهی شده ایم؟"

۴. اکنون ما مردم ایران وظیفه داریم از خود و حاکمان فعلی این سرزمین بپرسیم که " چرا دیگر قادر به داشتن زندگی امیدوارانه و عاشقانه نیستیم؟ و چه شرایط و عواملی این شیوه زیستن را برای ما ناممکن ساخته اند؟" قطعا تا آنجا که به خود ما مربوط است ما تلکیفی جز پیوند خود با عناصر فرهنگی قوی این سرزمین نداریم. اما آنچه که به سیاست حاکم بر ما مربوط می شود چیزی نیست جز ایجاد تغییر در این سیاست و تلاش و تقلا برای ایجاد تغییر در سیاست های ویرانگر فعلی. ما می دانیم که تاکنون سیاست ما تغییر را نپذیرفته و به جای آنکه خود را تغییر دهد با دادن عناوینی چون " معاند" به مردمان خواهان تغییر تنها سعی در نادیده گرفتن و حتی نابود کردن مخالفان خود دارد، غافل از آنکه آنجا که او مردم خود را " فتنه گر" و " معاند" می نامد دقیقا جایی است که باید به خود بنگرد و ببنید که چگونه به یک " نظام ناتوان در ایجاد تغییر" تبدیل شده است. اکنون اگر نظام سیاسی، ناتوانی خود در ایجاد تغییر را نمی پذیرد و بی محابا و بی ترس سعی در تاختن بر مردم خود دارد، ما وظیفه ای جز ایستادگی عاشقانه و پرامید در مقابل آن نداریم: حفظ موقعیت مبارزه میان بیخردی حمله ور حکومت با ایستادگی عاشقانه و پر امید افراد میهن دوست این سرزمین مهمترین وظیفه تاریخی ماست. ایستادگی بر این مبارزه همان چراغ افروخته ای است که قادر است چراغ ناافروخته سرزمین ما را بوسه دهد و آن را روشن سازد و برود تا ما نیز پس از آن به سان شاعر عارف خود بخوانیم: دگر بار دگر بار ز زنجیر بجستم/ از این بند و از این دام زبونگیر بجستم.
https://t.iss.one/mostafamehraeen
830👍181👏34👎21🔥14💔11🏆4🙏3👌3💯3🤝3
Audio
MP3 Recorder
فایل صوتی سخنرانی درباره کتاب " طلیعه تجدد در شعر فارسی" اثر احمد کریمی حکاک که به تاریخ یازدهم خرداد ماه چهارصد و چهار در حلقه نقد ادبی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ارائه شده است. در این سخنرانی درباره سنت مطالعات باختینی درباره ادبیات معاصر ایران سخن گفته ام که شامل سه کتاب سیاست نوشتار اثر کامران تلطف، طلیعه تجدد اثر احمد کریمی حکاک و مدرنیته گفتگویی اثر حمید رضایی یزدی می شود. بااینحال، چون کتاب آقای حکاک از نظریه فرهنگ یوری لوتمان نیز به عنوان بخشی از نگاه نظری خود استفاده کرده است به شرح مختصر این نظریه نیز پرداخته ام و نشان داده ام اگر محققی بخواهد با این نظریه ها به پژوهش درباره هنر و ادبیات بپردازد باید پژوهش خود را چگونه سامان دهد.
https://t.iss.one/mostafamehraeen
342👍48👎11👏8👌5💔21
"بازنشر به بهانه وقوع رخدادهای متعدد قتل زنان و دختران در جامعه"
👍228💔5218👎12🙏7👌1
Audio
MP3 Recorder
"بازنشر به بهانه وقوع رخدادهای متعدد قتل زنان و دختران در جامعه"


فایل صوتی سخنرانی با عنوان " تناقضات عشق در عصر سرمایه داری در اندیشه رولو می،چول هان و اوا ایلوز" به تاریخ بیست و یکم مهرماه چهارصد و دو که در مدرسه گفتگوی زیبای کیلان ارائه شده است.اگر بپذیریم که در وضعیت فعلی با " مساله شدن خود انسان" روبرو هستیم در دو جا می توان مسائل انسانی را دید: در ادبیات و در عشق.اگر در ادبیات انسان تبدیل به روایت می شود،در عشق انسان تبدیل به " احساس" می شود.مشکل عمیق تر جهان امروز این است که زبان احساس از میان رفته و جهان تبدیل به یک جهان اسکیزوئید شده است،یعنی جهانی که انسانها قادر به تاثیر گذاری احساسی بر یکدیگر نیستند.در چنین جهانی، عشق به سکس و مصرف کردن دیگری تقلیل می یابد، در حالی که عشق یعنی پذیرش قدرت منفیت و اختلال آفرین دیگری تا سر حد مرگ تا بار دیگر دوباره متولد شویم و جهانی را انتظار بکشیم که در رویای آنیم.اگر سکس احساس متعلق به حال است،عشق احساس مشتاقانه آینده است.

https://t.iss.one/mostafamehraeen
516👍114👏22💔22👎15🔥5🙏5💯3🤔1👌1🤝1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
693👍163👏51👌27👎16💔9🍾8💯7🤯6🥰4🤷‍♂1
رای.pdf
541 KB
رای دادگاه بدوی به ریاست قاضی صلواتی.
🤬49951🕊36💔33👎18🤯7🔥3🤨21🤩1
DOC-20251227-WA0000..pdf
182.1 KB
پاسخ خود من به دادگاه بدوی
https://t.iss.one/mostafamehraeen
👏460135💔45🕊35👍85🤔3🏆32👎2🔥1
CamScanner 05-02-2026 01.11.pdf
291.6 KB
حکم نهایی دادگاه تجدید نظر.
🤬514💔15936👎12🕊6🔥4🤯3😱3👍1🤩1🙊1
ابلاغیه جهت اجرای حکم و رفتن به زندان در سه روز آینده جهت گذراندن پنج سال حبس.تمام این ماجرا به سرعت برق و باد در فاصله دو ماه صورت گرفت.گویی با قاتلی حرفه ای روبرو هستند.در ماه های قبل هم با احضارهای مکرر و گفتگو و گرفتن توبه نامه های اجباری و ایجاد فضای حصر برای یک معلم ساده جامعه شناسی و تحت تعقیب قرار دادن های بی معنا من را از هر گونه سخن گفتن منع کرده بودند، آن هم سخنانی که حالا بعد از شش ماه تبدیل به حقیقتی مسلم در فضای سیاسی کشور شده است.
🤬1.6K💔1.22K309🕊178👍73🤯50👏38😱26🔥14🤝11👎9
در این روزهای پر از رنج و درد و گریه و خشم و احساس دلتنگی نسبت به عزیزان از دست رفته، این چهار جلد کتاب کوچک زیبا که عنوان معنادار مجموعه " در ستایش شکست" را بر خود دارند، مطالعه کنید. در جایی از کتاب " باختن به بدن" از زبان سیمون وی این گونه می خوانید که : " انسان ها این گونه خلق شده اند.آن که ضربه مهلک را به دیگری می زند، خودش چیزی احساس نمی کند. کسی که ضربه را دریافت می کند، می فهمد چه اتفاقی دارد می فهمد". سیمون وی به ما می گوید " هیچ گونه ای از دانش انسانی برتر از آن دانشی نیست که ما را قادر به فهم ' اتفاقی که دارد می افتد'، می کند تا چیزها را آن طور که هستند ببینیم نه آن طور که دوست داریم باشند. چرا چنین دانشی مهم است؟ نویسنده به ما می گوید " شکست واقعی همواره به فروتنی منجر می شود" و " در جهانی شکست خورده، فقط زندگی شکست خورده است که ارزش زیستن دارد". تنها تجربه سنگین تر از شکست خوردن در زندگی، تجربه شکست نخوردن است.نویسنده با عبور از کلیشه شکست " پله ای برای موفقیت"، کارکرد شفابخش شکست را شناساندن جایگاه واقعی ما در نظام هستی به خودمان و دعوت به اتخاذ رویکردی فروتنانه به جهان و زندگی و دیگران می داند.
2.13K🙏256👍169🕊91💔70👎19🤝10🤗432🙊2
این فیلم زیبا و عمیق که مربوط به زندگی شکسپیر است را حتما ببینید.مرگ تنها فرزند پسر شکسپیر با نام همنت( یا همان هملت) در سن یازده سالگی( احتمالا بر اثر بیماری طاعون)، او و همسرش را با پرسش های بنیادین در خصوص عشق، هنر، تقدیر،مرگ، عشق به فرزند و...‌روبرو می سازد. اینکه چرا دیدن این فیلم در این روزهای جامعه توصیه میکنم را خود پس از دیدن فیلم احساس خواهید کرد: فیلمی انسانی درباره روبرو شدن انسان با پرسش بنیادین " بودن یا نبودن".
https://t.iss.one/mostafamehraeen
1.3K🙏209👍105👏44🕊27👎11💯11🤔3🏆2🙊2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناگهان خود را تک و تنها یافتم در برابر ......در آن بعد از ظهر دوران کودکی ام احساس کردم که دمی پیش اتفاقی بسیار جدی رخ داده.این نخستین بیداری ام بود، نخستین علامت، نشانه ای که خبر از آگاهی می داد. تا آن موقع چیزی جز یک موجود نبودم. از آن لحظه به بعد، بیشتر و کمتر از موجود بوده ام. هر " من" از یک شکاف و شهود آغاز می شود.امیل چوران.

"قلب هر کودک، ذهن یک بوداست".
💔1.85K324🕊71👍28🔥22👏21😱13👎6🤯5🤬4🤷‍♂2
وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست
نوشته ای برای مصطفی مهرآیین
آیدین آرتا


وقتی در اوج جنبش زن زندگی آزادی از مصطفی مهرآیین دعوت کردند تا در سالن وزارت کشور در یک سخنرانی به عنوان یک جامعه شناس نظرش را در رابطه با اینکه چگونه می توان فضای جامعه را آرام کرد بگوید، او در سخنانی صریح و شجاعانه نقل به مضمون گفت:

در جامعه ای که سیاست به‌جای آنکه امکانِ تفکر را بگشاید، آن را مسدود می‌کند، نخستین چیزی که می‌میرد خودِ سیاست است. و در مرگ سیاست آنچه باقی می‌ماند مدیریتِ بدن‌هاست، نه گفت‌وگوی معناها. چنین نظامی با منتفی ساختن تفکر، پیشاپیش دفاع متفکرانه از خود را ناممکن می کند و آنگاه که ناتوان از دفاع از خود در حوزه اندیشه شود، استفاده از زوربدل به ذات آن حکومت می‌شود، و خشونت نه ابزار، بلکه ماهیت چنین حکومتی می‌شود و چنین است که امروز جمهوری اسلامی شر مطلق است!

او هرگز در ماههای بعد علیرغم ممنوعیت تدریسش در دانشگاه ذره ای از صراحت و شهامتش نکاست و بهای آن در نهایت حکم هشت سال حبس تعزیری و مجازات‌های تکمیلی بود که در بهمن ماه امسال پس از چندماه ممنوعیت نوشتن و فعالیت در فضای اجتماعی دریافت کرد. در چنین وضعیتی حکم زندان حکمی حقوقی نیست؛ نشانه‌ای شناختی و معرفتی از شرایط امروز جامعه است. نشانه‌ی تحقق پیشگویی او که قدرت دیگر نمی‌تواند خود را در زبان توجیه کند.

فوکو از پارِسیا parrhesia سخن می‌گفت: گفتن حقیقت در موقعیت خطر! اما پارِسیا صرفا شجاعت شخصی نیست؛ رابطه‌ای است میان سوژه و حقیقت که او را در برابر قدرت عریان می‌کند. آنکه حقیقت را در لحظه‌ی هزینه بیان می‌کند، نه به این دلیل که پیروز خواهد شد، بلکه چون نمی‌تواند نسبتِ خود با حقیقت را انکار کند، چنین می‌کند. این وفاداری به حقیقت است که او را خطرناک می‌سازد، نه شعارهایش. و آنچه این مفهوم را از انتزاع بیرون می‌آورد، لحظه‌ای است که یک متفکر، این نسبت را زیست می‌کند، نه اینکه فقط درباره‌اش سخن بگوید.
مهرآیین، پارِسیا را فقط نقل نکرد؛ آن را به خاطر سپرد.

وقتی در میانه‌ی هیجان عمومی، در برابر قدرت و حتی در برابر بخشی از افکار عمومی ایستاد و گفت سیاست بی‌تفکر به بن‌بست می‌رسد، وقتی گفت حذف اندیشه یعنی مرگ امر سیاسی، وقتی از ضرورت «نه گفتنِ مسئولانه» سخن گفت، او دقیقاً همان کاری را کرد که فوکو از آن به عنوان courage de la vérité یاد می‌کند: شجاعتِ حقیقت.

پارسیا در سنت یونانی، فقط بیان صریح نیست؛ پذیرش پیامد است. سقراط تا لحظه‌ی نوشیدن شوکران از موضع حقیقت عقب ننشست، نه به این دلیل که گمان می‌کرد پیروز خواهد شد، بلکه چون نمی‌توانست از نسبت خود با آنچه حقیقت می‌دانست، فاصله بگیرد.
او نیز چنین کرد.

آنچه او را برای قدرت خطرناک کرد، تندی بیان نبود؛ انسجامِ درونی میان فکر و زیست بود. قدرت از متفکری که صرفاً تحلیل می‌کند نمی‌ترسد؛ از متفکری می‌ترسد که تحلیلش را به زیست بدل می‌کند.

وقتی فوکو می‌گوید پارسیاست که فلسفه را از دانشگاه به میدان می‌برد، دقیقاً به چنین لحظه‌ای اشاره دارد: لحظه‌ای که حقیقت دیگر صرفاً گزاره نیست، بلکه تعهدی است که گوینده حاضر است هزینه‌اش را بپردازد.
مهرآیین این تعهد را پذیرفت.

و همین است که زندان، معنای سخنان پیشین او را تشدید می‌کند. برای اینکه نشان می‌دهد آن سخنان صرفاً بازی مفهومی نبودند. نسبت او با حقیقت، نسبتی نظری نبود؛ نسبتی وجودی بود. پارسیا آن‌گاه کامل می‌شود که سوژه حاضر باشد عریانیِ خود را بپذیرد.
مهرآیین این عریانی را پذیرفت.

او سال‌ها کوشید نشان دهد که بحران جامعه‌ی ما صرفاً بحران ساختار سیاسی نیست؛ بحران عشق است، بحران شفقت است، بحران توان دیدنِ دیگری است. این سخن در نگاه نخست اخلاقی به نظر می‌رسد، اما در عمق خود کاملاً سیاسی است. زیرا آنجا که دیگری زائد اعلام می‌شود، سیاست به مدیریت حذف بدل می‌گردد. نمی دانم او چندبار این جمله تکان دهنده و عمیق از لویناس را تکرار کرد که خشونت از لحظه‌ای آغاز می‌شود که چهره‌ی دیگری دیگر ما را مخاطب نسازد و ما در چشمان دیگری ننگریم. استبداد دقیقاً همین است: خاموش‌کردن خطابِ چهره‌ها و پرهیز از نگاه کردن در چشمان انسانی دیگر.

در سنت فکری‌ای که او با آن می‌اندیشد، از باختین تا آلتوسر، از رانسیر تا آگامبن، زبان و روایت میدان نبرد است. باختین نشان داد که واژه‌ها هرگز بی‌طرف نیستند؛ انباشته از منافع‌اند، و هر نظامی که می‌خواهد سلطه‌ی خود را تثبیت کند، نخست چندآوایی را به تک‌صدایی تقلیل می‌دهد. آنجا که زبان کارناوالی نباشد، جامعه نیز دیگر مجالِ گفت‌وگو ندارد. و آنجا که گفت‌وگو تعطیل شود، آگاهی از میان می‌رود.

ادامه 👇🏼
@AydinAreta
640👏76👍49🕊14💔7🙏5👎4💯2🔥1🤗1
ادامه ☝🏼 (وظیفه اندیشمند در زمانه‌ی مرگ سیاست - نوشته ای برای مصطفی مهرآیین)

او بارها تأکید کرده بود که آگاهی محصولِ گفت‌وگوست، نه محصولِ انزوا. و گفت‌وگو در این معنا صرفاً تبادل جمله‌ها نیست؛ نوعی هستی‌شناسی است.
من تنها در مواجهه با دیگری از خودم فراتر می‌روم. جامعه‌ای که دیگری را حذف می‌کند، در حقیقت امکانِ خودآگاهی را از خود سلب می‌کند.

به همین دلیل بود که سخن او درباره‌ی عشق، سخنی رمانتیک نبود؛ ساختاری بود. عشق در اندیشه‌ی مهرآیین، ایده مرکزی است و همانند قرائت رولو می، نه احساس بلکه "اراده" است. اراده‌ای که از نفی صرف فراتر می‌رود و به ساختن می‌اندیشد. رولو می هشدار می‌داد که اگر مقاومت تنها در نفی تجلی یابد، هستی ما با نیستی آنچه نفی می‌کنیم یکی می‌شود، و نفرت، عالی‌ترین آرمان‌ها را خواهد بلعید. او نیز همین را می‌گفت: مقاومت اگر ریشه در عشق نداشته باشد، به هویتِ خشم بدل می‌شود.

آگامبن نشان داده است که در نظام‌های پسا‌ـ‌توتالیتر، انتخابات می‌تواند مکانیسمی برای هدایتِ کنترل‌شده‌ی مخالفت باشد، بی‌آنکه هسته‌ی قدرت دگرگون شود. اما مسئله‌ی اصلی حتی این هم نیست؛ مسئله این است که آیا جامعه می‌تواند بیرون از مناسکِ قدرت، زبان خود را بازیابد یا نه؟ً
او پاسخ را در جامعه‌ی مدنی جست، در مقاومت منفیِ مسالمت‌آمیز، در «نه» گفتنی بود که از دلِ «آری» به آزادی برمی‌خاست.

مهمترین کلام محوری مهرآیین این است که بزرگ‌ترین بحران جامعه‌ی ما استبداد نیست، بلکه فقدانِ عشق و شفقت است.این سخن او اغراق‌آمیز نبود؛ برای اینکه او لویناس را جدی گرفته بود، و می دانست که سیاست بدون اخلاقِ دیگری، تنها تکنیک اداره‌ی مرگ است


خطاب من به زندان بانان او این است که تاریخ، حافظه‌ای طولانی‌تر از زندان‌ها دارد. اندیشه اگر در ذهن‌ها رسوب کرده باشد، قابل توقیف نیست. آنچه امروز محبوس شده، بدن است؛ نه دستگاه مفهومی‌ای که سال‌ها در میان دانشجویان، در میان جوانان، در میان آنان که در پی فهم بودند، کاشته شد.

امروز، در میان این اندوه عظیم ملی، وظیفه‌ی ما تنها سوگواری نیست؛ حفظ حافظه است. انقلاب‌ها تنها در خیابان رخ نمی‌دهند؛ در معنا رخ می‌دهند.
آنان که ساختار معنا را جابه‌جا می‌کنند، بخشی از هر تحول تاریخی‌اند، حتی اگر در لحظه‌ی اکنون خاموش شوند

اگر امروز قدرت گمان می‌کند با زندانی کردن مهرآیین ها می‌تواند اندیشه را خاموش کند، فراموش کرده است که اندیشه وقتی در میان دیگری‌ها پخش شد، دیگر به یک فرد تعلق ندارد.

و شاید آنچه بیش از هر چیز باید گفته شود این است: در زمانه‌ای که چهره‌ها حذف می‌شوند، پافشاری بر دیدن چهره‌ی دیگری، خود کنشی انقلابی است.

خطاب پایانی من به استاد مصطفی مهرآیین است:
اکنون که قدرت، پاسخ اندیشه شما را با زندان داده است، این پاسخ چیزی جز تأیید سخنان همیشگی شما نیست
تاریخ اندیشه به ما نشان داده که:
آنکه نسبت خود را با حقیقت حفظ کند، در لایه‌ی عمیق‌تری از زمان باقی می‌ماند و شما این نسبت را حفظ کردید
در میانه‌ی این اندوه بزرگ، می‌خواهم بدانید که صدای شما، حتی در خاموشی اجباری، هنوز هم در گردش است و حقیقت، هرچند به تأخیر افتد، هرگز فراموش نمی‌شود.


@AydinAreta
986👍157👏57🕊34💔13🙏6👎4🔥4💯41