This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای حداد عادل بهعنوان یکی از مخالفان احمدینژاد عبارتی دارد که این روزها حالوهوای برخی از حامیان احمدینژاد هم است؛ «آقای احمدینژاد رایانهای است که نرمافزار آن را نداریم و قابل پیشبینی نیست.»
در جستوجوی نرمافزار احمدینژاد!
آقای حداد عادل بهعنوان یکی از مخالفان احمدینژاد عبارتی دارد که این روزها حالوهوای برخی از حامیان احمدینژاد هم است؛ «آقای احمدینژاد رایانهای است که نرمافزار آن را نداریم و قابل پیشبینی نیست.»
علت یادآوری این مطلب، سکوت کلی احمدینژاد در قبال غزه است. افراد زیادی هستند که حماس را محکوم میکنند، اما از فاجعه غزه مینویسند، ولی احمدینژاد حتی یک کلمه نمیگوید. این مسئله وقتی در ذوق میزند که او بعد از ترور ناموفق ترامپ، توییتی در محکومیت ترور مینویسد.
این روند از نظر اخلاقی برای من توجیهی ندارد، اما بهلحاظ سیاسی فکر میکنم احمدینژاد خوب بو میکِشد. اکثریت یا بخش زیادی از جامعه ایران نسبت به فاجعه فلسطین (دست کم) بیتفاوت است. همچنین اگر حاکمیت از ترجیح شرق به غرب میگوید، شاید اکثریت یا حداقل بخش زیادی از مردم برعکس آمریکا و غرب را ترجیح میدهند.
اگر این مطالب را قبول کنیم، طبیعی است که یک سیاستمدار در پی جلب توجه آمریکا باشد. آن هم شخصی که افراد زیادی در انتخابات اخیر بر پایگاه بزرگ رای او تاکید داشتند و همچنین آن هم در شرایطی که وضعیت سیاسی ایران بهدلیل پیشبینیپذیر نبودن مسئله جانشینی، بهشدت ناپایدار است.
آقای حداد عادل بهعنوان یکی از مخالفان احمدینژاد عبارتی دارد که این روزها حالوهوای برخی از حامیان احمدینژاد هم است؛ «آقای احمدینژاد رایانهای است که نرمافزار آن را نداریم و قابل پیشبینی نیست.»
علت یادآوری این مطلب، سکوت کلی احمدینژاد در قبال غزه است. افراد زیادی هستند که حماس را محکوم میکنند، اما از فاجعه غزه مینویسند، ولی احمدینژاد حتی یک کلمه نمیگوید. این مسئله وقتی در ذوق میزند که او بعد از ترور ناموفق ترامپ، توییتی در محکومیت ترور مینویسد.
این روند از نظر اخلاقی برای من توجیهی ندارد، اما بهلحاظ سیاسی فکر میکنم احمدینژاد خوب بو میکِشد. اکثریت یا بخش زیادی از جامعه ایران نسبت به فاجعه فلسطین (دست کم) بیتفاوت است. همچنین اگر حاکمیت از ترجیح شرق به غرب میگوید، شاید اکثریت یا حداقل بخش زیادی از مردم برعکس آمریکا و غرب را ترجیح میدهند.
اگر این مطالب را قبول کنیم، طبیعی است که یک سیاستمدار در پی جلب توجه آمریکا باشد. آن هم شخصی که افراد زیادی در انتخابات اخیر بر پایگاه بزرگ رای او تاکید داشتند و همچنین آن هم در شرایطی که وضعیت سیاسی ایران بهدلیل پیشبینیپذیر نبودن مسئله جانشینی، بهشدت ناپایدار است.
Telegram
بابای محمدهادی
آقای حداد عادل بهعنوان یکی از مخالفان احمدینژاد عبارتی دارد که این روزها حالوهوای برخی از حامیان احمدینژاد هم است؛ «آقای احمدینژاد رایانهای است که نرمافزار آن را نداریم و قابل پیشبینی نیست.»
Forwarded from کلامُکم نور (گفتگوهای روایی)
📝«مومن» در قرآن و روایات بهمعنای شیعه دوازده امامی است؟
🔻در برخی از احکام فقهی، قید مومن درج شده است. یکی از این موارد، حرمت غیبت مومن است. در سوره حجرات پس از آنکه مومنان را برادر میخواند، در آیه ۱۲ خطاب به آنها میگوید: «وَ لَا يَغتَب بعضُكُم بَعضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحمَ أَخِيهِ مَيتًا فَكَرِهتُمُوهُ» یا در برخی روایات، غیبت مومن حرام عنوان شده است. شیخ انصاری با بیان اینکه بین شیعه و مخالفان برادریای وجود ندارد تا مشمول آیه باشند، درباره روایات معتقد است: «ظاهر روایات اختصاص داشتن حرمت غیبت به مومن است. بنابراین غیبت مخالفان، مثل لعن آنها، مجاز است.» (المکاسب، ج۱، ص۳۱۹)
🔹در مراجع معاصر نیز این باور دیده میشود. آیتالله سیستانی گفتهاند: «منظور از غیبت، این است که انسان عیب پنهانی شیعۀ دوازده امامی را در غیاب و پشت سرش، نزد دیگری یاد کند.» برخی نیز مانند آیتالله تبریزی غیبت از اهل سنت را مشروط بر اینکه جاهل قاصر باشند، حرام میدانند. (صراط النجاة، ج۷، ص۳۱۹)
این مسئله اختصاص به غیبت ندارد و در مثل «توهین به مومن»، «هجو مومن»، «ازدواج مومن با مومن» و... میتواند جریان داشته باشد.
🔸یکی دیگر از فقهایی که قائل به جواز غیبت غیر شیعیان بوده، امام خمینی است. ایشان در بحث جواز غیبت مخالف، غیر شیعه را مصداق مومن نمیدانند. ایشان همچنین به ادله مختلفی از جمله روایت ابوحمزه ثمالی اشاره کردهاند. مطابق این نقل، ابوحمزه به امام باقر (ع) گفتهاند بعضی از اصحاب ما به مخالفان دروغ میبندند، امام به او میگویند بهتر است این کار را نکنند. به خدا قسم ای ابوحمزه همه مردم به جز شیعیان ما اولاد زنا هستند. (کافی، ج۸، ص۲۸۵)
امام خمینی در پایان این بحث نتیجه گرفتهاند که غیبت مخالفان جایز است و اساسا از سیره شیعیان بوده است. (المکاسب المحرمة، ج۱، ص۴۲۴)
🔻آیتالله شبیری زنجانی نیز از فقهایی است که ایمان را بهمعنای شیعه دوازده امامی تفسیر میکنند. ایشان در این رابطه میگوید: «يک وقت در جلسهاى در مشهد بوديم كه آقاى طباطبايى هم تشريف داشتند. بحث در اين بود كه مراد از (آمنوا) در قرآن چيست؟ برخى از معممين كه متأسفانه تمايلات اهل تسنن در آنها بود، مىگفتند مراد مسلمانها هستند و مسأله ولايت مطرح نيست. من چيزى عرض كردم كه آقاى طباطبايى هم تأييد فرمود و آن اينكه مراد از ايمان در قرآن، ايمان به اصولى است كه هر شخص بايد بدان معتقد باشد. قبل از نزول ولايت اعتقادى كه وسيله نجات است و هر مسلمانى بايد بدان ايمان داشت توحيد و رسالت بود، مصداق مؤمن چنين فردى بود ولى پس از نصب اميرالمؤمنين به ولايت، مؤمن كسى است كه علاوه بر آن اصول به امامت اميرالمؤمنين هم ايمان داشته باشد و همين طور ايمان به هر امامى پس از رسيدن او به مقام امامت. پس ايمان به امام زمان و امامان متقدم شرط ايمان است.» (کتاب خمس، ج۱، ص۶۷۳)
🔹این مطلب از سوی فقهای بسیاری مطرح شده است، با این حال برخی از مراجع معاصر مانند آیتالله خامنهای گفتهاند: «سبّ و دشنام مؤمن، خواه شيعه و خواه غير شيعه، حرام است. اما سبّ كافر در صورتىكه ظلم به او باشد، حرام است و اگر ظلم محسوب نشود، مكروه است. مگر در جايىكه لازم باشد كفار را هجو كنند.» (رساله آموزشی، ج۲، ص۶۳) مطابق همین نکته است که ایشان غیبت مسلمان را مطلقا حرام میدانند و حتی در دروس فقهشان متعرض کلام امام خمینی شده و ادله ایشان را مردود دانستهاند. (دروس خارج فقه مکاسب محرمه آیتالله خامنهای، جلسه ۳۵۷)
🔸تفسیر مومن به مطلق مسلمان اعم از شیعه و سنی، در کلمات فقهای گذشته نیز وجود داشته است. بهعنوان نمونه شهید ثانی در موارد متعددی بر این مطلب تاکید کرده است. (الروضة البهیة، محشی سلطان العلماء، ج۱، ص۲۲۹ و مسالک الافهام، ج۷، ص۴۰۲ و ج۱۰، ص۳۸) همچنین محقق اردبیلی بر حرمت غیبت از مخالفان مذهب شیعه فتوا داده است. (مجمع الفائدة و البرهان، ج۸، ص۷۶)
🔺اما برخی از محققان راه سومی را انتخاب کرده و با تحفظ بر تفاوت مومن و مسلمان، تلاش کردهاند تا با انحصار این احکام برای خصوص مومنان مخالفت کنند. آیتالله منتظری با تحفظ بر اینکه معنای مومن غیر از مسلمان است، با تکیه بر کرامت ذاتی انسان، ذکر مومن را قدر متیقن از موضوع غیبت میدانند که با توجه به منزلت مومن برای تحریک احساسات بیشتر ذکر شده است. (حقوق انسان و سب و بهتان، ص۴۳) همچنین استاد شهیدی نیز با بیان اینکه مومن غیر از مسلمان است، درباره غیبت اهل سنت معتقدند: «اگر غیبت مخالف به حدی باشد که عقلائا ظلم به اوست، سبب ضرر عرضی یا مالی بر اوست، این حرام است و حتی غیبت کافر هم که اضرار به او جایز نیست، و قطعا ظلم به کافر هم جایز نیست، اگر با غیبت کافر هم او دچار ضرر عرضی یا مالی بشود و عقلائا ظلم به او بشود، ما ملتزم به حرمت میشویم.» (درس خارج فقه، ۳ آبان ۱۳۹۶)
@Hadith1398
🔻در برخی از احکام فقهی، قید مومن درج شده است. یکی از این موارد، حرمت غیبت مومن است. در سوره حجرات پس از آنکه مومنان را برادر میخواند، در آیه ۱۲ خطاب به آنها میگوید: «وَ لَا يَغتَب بعضُكُم بَعضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمۡ أَن يَأۡكُلَ لَحمَ أَخِيهِ مَيتًا فَكَرِهتُمُوهُ» یا در برخی روایات، غیبت مومن حرام عنوان شده است. شیخ انصاری با بیان اینکه بین شیعه و مخالفان برادریای وجود ندارد تا مشمول آیه باشند، درباره روایات معتقد است: «ظاهر روایات اختصاص داشتن حرمت غیبت به مومن است. بنابراین غیبت مخالفان، مثل لعن آنها، مجاز است.» (المکاسب، ج۱، ص۳۱۹)
🔹در مراجع معاصر نیز این باور دیده میشود. آیتالله سیستانی گفتهاند: «منظور از غیبت، این است که انسان عیب پنهانی شیعۀ دوازده امامی را در غیاب و پشت سرش، نزد دیگری یاد کند.» برخی نیز مانند آیتالله تبریزی غیبت از اهل سنت را مشروط بر اینکه جاهل قاصر باشند، حرام میدانند. (صراط النجاة، ج۷، ص۳۱۹)
این مسئله اختصاص به غیبت ندارد و در مثل «توهین به مومن»، «هجو مومن»، «ازدواج مومن با مومن» و... میتواند جریان داشته باشد.
🔸یکی دیگر از فقهایی که قائل به جواز غیبت غیر شیعیان بوده، امام خمینی است. ایشان در بحث جواز غیبت مخالف، غیر شیعه را مصداق مومن نمیدانند. ایشان همچنین به ادله مختلفی از جمله روایت ابوحمزه ثمالی اشاره کردهاند. مطابق این نقل، ابوحمزه به امام باقر (ع) گفتهاند بعضی از اصحاب ما به مخالفان دروغ میبندند، امام به او میگویند بهتر است این کار را نکنند. به خدا قسم ای ابوحمزه همه مردم به جز شیعیان ما اولاد زنا هستند. (کافی، ج۸، ص۲۸۵)
امام خمینی در پایان این بحث نتیجه گرفتهاند که غیبت مخالفان جایز است و اساسا از سیره شیعیان بوده است. (المکاسب المحرمة، ج۱، ص۴۲۴)
🔻آیتالله شبیری زنجانی نیز از فقهایی است که ایمان را بهمعنای شیعه دوازده امامی تفسیر میکنند. ایشان در این رابطه میگوید: «يک وقت در جلسهاى در مشهد بوديم كه آقاى طباطبايى هم تشريف داشتند. بحث در اين بود كه مراد از (آمنوا) در قرآن چيست؟ برخى از معممين كه متأسفانه تمايلات اهل تسنن در آنها بود، مىگفتند مراد مسلمانها هستند و مسأله ولايت مطرح نيست. من چيزى عرض كردم كه آقاى طباطبايى هم تأييد فرمود و آن اينكه مراد از ايمان در قرآن، ايمان به اصولى است كه هر شخص بايد بدان معتقد باشد. قبل از نزول ولايت اعتقادى كه وسيله نجات است و هر مسلمانى بايد بدان ايمان داشت توحيد و رسالت بود، مصداق مؤمن چنين فردى بود ولى پس از نصب اميرالمؤمنين به ولايت، مؤمن كسى است كه علاوه بر آن اصول به امامت اميرالمؤمنين هم ايمان داشته باشد و همين طور ايمان به هر امامى پس از رسيدن او به مقام امامت. پس ايمان به امام زمان و امامان متقدم شرط ايمان است.» (کتاب خمس، ج۱، ص۶۷۳)
🔹این مطلب از سوی فقهای بسیاری مطرح شده است، با این حال برخی از مراجع معاصر مانند آیتالله خامنهای گفتهاند: «سبّ و دشنام مؤمن، خواه شيعه و خواه غير شيعه، حرام است. اما سبّ كافر در صورتىكه ظلم به او باشد، حرام است و اگر ظلم محسوب نشود، مكروه است. مگر در جايىكه لازم باشد كفار را هجو كنند.» (رساله آموزشی، ج۲، ص۶۳) مطابق همین نکته است که ایشان غیبت مسلمان را مطلقا حرام میدانند و حتی در دروس فقهشان متعرض کلام امام خمینی شده و ادله ایشان را مردود دانستهاند. (دروس خارج فقه مکاسب محرمه آیتالله خامنهای، جلسه ۳۵۷)
🔸تفسیر مومن به مطلق مسلمان اعم از شیعه و سنی، در کلمات فقهای گذشته نیز وجود داشته است. بهعنوان نمونه شهید ثانی در موارد متعددی بر این مطلب تاکید کرده است. (الروضة البهیة، محشی سلطان العلماء، ج۱، ص۲۲۹ و مسالک الافهام، ج۷، ص۴۰۲ و ج۱۰، ص۳۸) همچنین محقق اردبیلی بر حرمت غیبت از مخالفان مذهب شیعه فتوا داده است. (مجمع الفائدة و البرهان، ج۸، ص۷۶)
🔺اما برخی از محققان راه سومی را انتخاب کرده و با تحفظ بر تفاوت مومن و مسلمان، تلاش کردهاند تا با انحصار این احکام برای خصوص مومنان مخالفت کنند. آیتالله منتظری با تحفظ بر اینکه معنای مومن غیر از مسلمان است، با تکیه بر کرامت ذاتی انسان، ذکر مومن را قدر متیقن از موضوع غیبت میدانند که با توجه به منزلت مومن برای تحریک احساسات بیشتر ذکر شده است. (حقوق انسان و سب و بهتان، ص۴۳) همچنین استاد شهیدی نیز با بیان اینکه مومن غیر از مسلمان است، درباره غیبت اهل سنت معتقدند: «اگر غیبت مخالف به حدی باشد که عقلائا ظلم به اوست، سبب ضرر عرضی یا مالی بر اوست، این حرام است و حتی غیبت کافر هم که اضرار به او جایز نیست، و قطعا ظلم به کافر هم جایز نیست، اگر با غیبت کافر هم او دچار ضرر عرضی یا مالی بشود و عقلائا ظلم به او بشود، ما ملتزم به حرمت میشویم.» (درس خارج فقه، ۳ آبان ۱۳۹۶)
@Hadith1398
الان اگر جلیلی رییسجمهور شده بود و گفته بودند «یک نفر» توصیه کرده به تمام وزرا رای بدید و همگی رای میآوردند، واکنش اصلاحطلبانِ خوشحال فعلی و ارزشیهایی که الان سرخوردهاند، چی بود؟
Forwarded from آزاد | Azad
📝قانون اساسی یا ولایت مطلقه؟
آیا مقام رهبری حق دخالت در انتخاب وزیران دولت را دارد؟
🔻«ما مىخواهيم بفهميم از اين به بعد بالأخره قانون اساسى اجرا مىشود يا ولايت مطلقه فقيه؟» این جملهای بود که عبدالله نوری در مجلس شورای بازنگری قانون اساسی بیان کرد. اعضای این مجلس ۲۰ نفر بودند که بهواسطه آیتالله خمینی تعیین شدند و ماموریت بازنگری در برخی از اصول قانون اساسی را داشتند.
🔹این مذاکرات هرچند در زمان حیات آیتالله خمینی آغاز شده بود، اما جلسه بازنگری در اصل ۵۷ و اضافه کردن عبارت «ولایت مطلقه فقیه» در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۶۸ یعنی یک ماه پس از درگذشت آیتالله خمینی برگزار میشد. در قانون اساسی اول جمهوری اسلامی اصل ۵۷ اینگونه بود: «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت امر و امامت است...» اینبار واژه «مطلقه» قرار بود به این اصل اضافه شود.
🔸هاشمی رفسنجانی در توضیح لزوم اضافه شدن قید «مطلقه» گفت: «مفهوم اين اصل اين است كه اگر بعداً ولى فقيه يک جا خواست، مستقيماً بيايد دخالت بكند. همين كارى را كه امام مىكردند مىگفتند كه اين وزير را بگذاريد، به نخستوزير اجازه مىدادند بدون توافق مجلس مثلًا چنين كارى را بكنند، يا اين پول را برداريم يا اين پول را بگذاريم. اين تصميمات با اين كلمه «مطلق» كه گذاشتيم ديگر در قانون اساسى مبنا پيدا مىكند.»
🔻موسوی خویینیها با ذکر عبارت «ولایت مطلقه» در قانون اساسی مخالفت کرد و گفت: «مردم و دنيا برداشتشان اين خواهد شد كه ما تمام امور را در اختيار يک فرد قرار دادهايم...با اينكه قانون اساسى هم داريم اما آن فرد هم مىتواند قانون اساسى را تغيير بدهد. آيا مصلحت است كه ما در قانون اساسى چنين تأويلى بياوريم؟»
🔹آیتالله خامنهای در جواب به موسوی خویینیها گفت: «این اصل خجالت ندارد... آنجاهايى كه كشش تشكيلات و سيستم آن قدر نبود كه بتواند كارها را انجام بدهد ما از ولايت مطلقه امر استفاده كرديم يا دستور داده امام كه اين كارها انجام بگيرد يا محول كردند به رؤساى سه قوه و اين كارها انجام گرفته. من مىگويم ما مواظب باشيم اين گوشهاش خراشيده نشود.»
🔸یک تلقی از قانون اساسی این است که وقتی در اصل ۱۱۰ اختیارات ولی فقیه ذکر شده، پس ولایت مطلقه در چهارچوب همین اختیارات معنا دارد. این در حالی است که نویسندگان قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به این مسئله نیز توجه داشتند. محمد یزدی با اشاره به اینکه قانون اساسی، یک قرارداد با مردم است تاکید کرد که وقتی ولایت مطلقه ذکر شود دیگر جای نگرانی نیست. یزدی ذکر اختیارات ولی فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی را متضاد با ولایت مطلقه ندانست و گفت: «معناى ذكر اينها نفى غير نيست، بلكه اختصاص اين كارهاست به رهبر. منتها چون امكان دارد كسانى از اين مفهوم بگيرند و بگويند نفى غير است مىگوييم اين وصف مطلق را ذكر بكنيد.»
🔺در پایان از این بحث شد که «ولایت مطلقه» در کدام اصل قانون اساسی قرار بگیرد. میرحسین موسوی به هاشمی رفسنجانی گفت: «حاج آقا! من فكر مىكنم پنجاه و هفت بگذاريد كه رأى قوى بياورد.» طبق مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی همه اعضا حتی عبدالله نوری و موسوی خویینیها نیز به این اصل رای موافق دادند.
🔗منبع: مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ص۱۶۲۸ تا ۱۶۴۰
🆔@AzadSocial
آیا مقام رهبری حق دخالت در انتخاب وزیران دولت را دارد؟
🔻«ما مىخواهيم بفهميم از اين به بعد بالأخره قانون اساسى اجرا مىشود يا ولايت مطلقه فقيه؟» این جملهای بود که عبدالله نوری در مجلس شورای بازنگری قانون اساسی بیان کرد. اعضای این مجلس ۲۰ نفر بودند که بهواسطه آیتالله خمینی تعیین شدند و ماموریت بازنگری در برخی از اصول قانون اساسی را داشتند.
🔹این مذاکرات هرچند در زمان حیات آیتالله خمینی آغاز شده بود، اما جلسه بازنگری در اصل ۵۷ و اضافه کردن عبارت «ولایت مطلقه فقیه» در تاریخ ۱۹ تیر ۱۳۶۸ یعنی یک ماه پس از درگذشت آیتالله خمینی برگزار میشد. در قانون اساسی اول جمهوری اسلامی اصل ۵۷ اینگونه بود: «قواي حاكم در جمهوري اسلامي ايران عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجريه و قوه قضائيه كه زير نظر ولايت امر و امامت است...» اینبار واژه «مطلقه» قرار بود به این اصل اضافه شود.
🔸هاشمی رفسنجانی در توضیح لزوم اضافه شدن قید «مطلقه» گفت: «مفهوم اين اصل اين است كه اگر بعداً ولى فقيه يک جا خواست، مستقيماً بيايد دخالت بكند. همين كارى را كه امام مىكردند مىگفتند كه اين وزير را بگذاريد، به نخستوزير اجازه مىدادند بدون توافق مجلس مثلًا چنين كارى را بكنند، يا اين پول را برداريم يا اين پول را بگذاريم. اين تصميمات با اين كلمه «مطلق» كه گذاشتيم ديگر در قانون اساسى مبنا پيدا مىكند.»
🔻موسوی خویینیها با ذکر عبارت «ولایت مطلقه» در قانون اساسی مخالفت کرد و گفت: «مردم و دنيا برداشتشان اين خواهد شد كه ما تمام امور را در اختيار يک فرد قرار دادهايم...با اينكه قانون اساسى هم داريم اما آن فرد هم مىتواند قانون اساسى را تغيير بدهد. آيا مصلحت است كه ما در قانون اساسى چنين تأويلى بياوريم؟»
🔹آیتالله خامنهای در جواب به موسوی خویینیها گفت: «این اصل خجالت ندارد... آنجاهايى كه كشش تشكيلات و سيستم آن قدر نبود كه بتواند كارها را انجام بدهد ما از ولايت مطلقه امر استفاده كرديم يا دستور داده امام كه اين كارها انجام بگيرد يا محول كردند به رؤساى سه قوه و اين كارها انجام گرفته. من مىگويم ما مواظب باشيم اين گوشهاش خراشيده نشود.»
🔸یک تلقی از قانون اساسی این است که وقتی در اصل ۱۱۰ اختیارات ولی فقیه ذکر شده، پس ولایت مطلقه در چهارچوب همین اختیارات معنا دارد. این در حالی است که نویسندگان قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ به این مسئله نیز توجه داشتند. محمد یزدی با اشاره به اینکه قانون اساسی، یک قرارداد با مردم است تاکید کرد که وقتی ولایت مطلقه ذکر شود دیگر جای نگرانی نیست. یزدی ذکر اختیارات ولی فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی را متضاد با ولایت مطلقه ندانست و گفت: «معناى ذكر اينها نفى غير نيست، بلكه اختصاص اين كارهاست به رهبر. منتها چون امكان دارد كسانى از اين مفهوم بگيرند و بگويند نفى غير است مىگوييم اين وصف مطلق را ذكر بكنيد.»
🔺در پایان از این بحث شد که «ولایت مطلقه» در کدام اصل قانون اساسی قرار بگیرد. میرحسین موسوی به هاشمی رفسنجانی گفت: «حاج آقا! من فكر مىكنم پنجاه و هفت بگذاريد كه رأى قوى بياورد.» طبق مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی همه اعضا حتی عبدالله نوری و موسوی خویینیها نیز به این اصل رای موافق دادند.
🔗منبع: مشروح مذاکرات شورای بازنگری قانون اساسی، ص۱۶۲۸ تا ۱۶۴۰
🆔@AzadSocial
یه حس خوبی که تو کربلا و سایر زیارتگاهها میگیرم، بهنظرم ناشی از دیدن آدمهای زیادیه که باهاشون اشتراکات مهمی داری. این بهت اعتماد به نفس بیشتری در باورهای مذهبیت میده.
این نکته بهنظرم تو تجمعهای سیاسی موافق یا مخالف نظام سیاسی هم هست.
تجمعهای خیابونی نیروی زیادی توشه. آدمهای موافقت رو عینا میبینی.
این نکته بهنظرم تو تجمعهای سیاسی موافق یا مخالف نظام سیاسی هم هست.
تجمعهای خیابونی نیروی زیادی توشه. آدمهای موافقت رو عینا میبینی.
نمیدانم مهندسی که پشت مدیریت حوادث ۱۴۰۱ قرار داشت، دقیقا چه کسی بوده یا اصلا عامدانه صحنه را اینگونه طراحی کرد یا نه؟ اما اگر آبان ۹۸ را با ۱۴۰۱ مقایسه کنیم، تفاوت مهمی که بهنظرم وجود داشت، این بود که با فرسایشی شدن اعتراضات، درگیری به قلب اپوزیسیون منتقل شد.
هر قدر که هزینه برای بیحجابی زیاد بشه، هزینه محجبه بودن هم، خصوصا برای چادریها، تو جامعه افزایش پیدا میکنه. یهجور فرار از ترس مشابهت.
برخورد با بیحجابی فراز و فرود داره البته و پیچش سفت و شل میشه، ولی شخصا دارم میبینم آدمهایی رو که متدیناند، ولی کمکم دارند چادر رو میذارند کنار و پیشروی میکنند. یک فرد متدین و معتقد به حجاب شرعی، وقتی بهشکل عادی نگاه میکنه متوجه میشه که واقعا بین این گناه و برخوردهایی که گاهی باهاش میشه، تناسبی وجود نداره.
از اول انقلاب، حجاب بهعنوان یک سنگر برای مبارزه با استعمار تعریف شد. خب استعمار واقعیت داشت و به اجبار و زور با فرهنگ دینی بخشی از جامعه درافتاد و اونها رو به «مبارزه با استعمار» سوق داد. بهنظر من این رویکرد باعث شد امور دینیای مثل حجاب از جایگاه اصلیشون جابجا بشن.
برخورد با بیحجابی فراز و فرود داره البته و پیچش سفت و شل میشه، ولی شخصا دارم میبینم آدمهایی رو که متدیناند، ولی کمکم دارند چادر رو میذارند کنار و پیشروی میکنند. یک فرد متدین و معتقد به حجاب شرعی، وقتی بهشکل عادی نگاه میکنه متوجه میشه که واقعا بین این گناه و برخوردهایی که گاهی باهاش میشه، تناسبی وجود نداره.
از اول انقلاب، حجاب بهعنوان یک سنگر برای مبارزه با استعمار تعریف شد. خب استعمار واقعیت داشت و به اجبار و زور با فرهنگ دینی بخشی از جامعه درافتاد و اونها رو به «مبارزه با استعمار» سوق داد. بهنظر من این رویکرد باعث شد امور دینیای مثل حجاب از جایگاه اصلیشون جابجا بشن.
پاره کردن عکس امام خمینی، آتش زدن پرچم ایران، توهین به قرآن، ناسزا به امام حسین (ع)، ترور سردار سلیمانی و دهها نمونه دیگر از مواردی که در این سالها باعث خشم بخشهای وسیعی از مردم شد، کارکرد هویت بخشی، ترمیم دینداری و انسجام در بخشهای زیادی از جامعه را داشت، ولی با فرقهگرایی داخلی، ابزارسازی از آنها برای اهداف دیگر و زیر حملات دشمنان تخریب شد و در حال حاضر، عده زیادی بهراحتی و با اعتماد به نفس زیاد در سلب مشروعیت از آنها تلاش میکنند.
با این وضعیت، نماز جمعه باشکوه امروز هم همان سرنوشت در انتظارش خواهد بود.
با این وضعیت، نماز جمعه باشکوه امروز هم همان سرنوشت در انتظارش خواهد بود.
Forwarded from بابای محمدهادی
فتوای آیت الله خامنهای به حرام بودن ساخت سلاح هستهای، به دو دلیل میتواند بیانگر سیاست اصلی نظام نباشد.
دلیل اول اینکه ایشان اگر به لحاظ فقهی این فتوا را دارند، فتوای دیگری هم در «جواز فریب دشمنان اسلام» دارند. در رساله آموزشی آیت الله خامنهای، ج۲، ص۳۰ به نقل از جلسه ۱۳۷ دروس خارج فقه مکاسب ایشان از مواردی گفتهاند که تدلیس و فریب دادن حرام نیست و سپس اینگونه مثال زدهاند: «مثل مكر و خدعه كردن در جنگ، يا فريب دادن در چالشهاى سياسى با كفار و دشمنان اسلام.» در پاورقی این قسمت نیز آمده است: «فريب دادن دشمن در امور سياسى نيز در حكم جنگ است.»
بنابراین اگر بهلحاظ سیاسی، بازدارندگی سلاح هستهای سیاست قابل دفاعی از نگاه برخی از مقامات باشد، این احتمال که ایشان نیز در مقام ارائه فتوای واقعی خودشان نیستند و در شرایط «چالشهای سیاسی با کفار» این فتوا را ابراز کردهاند، موجه میشود.
اما به دلیل دومی نیز میتوان اشاره کرد و آن مواردی است که ولی فقیه علی رغم نظر خودش، به نظر اشخاص دیگری ارجاع میدهد. مثلا امام خمینی نسبت به اعدام مفسد فی الارض تردید داشتهاند و مطابق آنچه در صحیفه امام موجود است برخی از مقامات قضایی (موسوی اردبیلی) از ایشان درخواست میکنند تا به نظر فقهی آقای منتظری عمل کنند و ایشان با این درخواست موافقت میکنند. (صحیفه امام، ج۲۰، ص۳۹۷) در نتیجه مطلبی که مورد تردید ایشان بود، مورد ارجاع مکرر ایشان قرار گرفت. هرچند آن مسئله محل احتیاط ایشان بود و درباره ساخت سلاح هستهای با «فتوا» مواجهیم، اما مبنای ولایت مطلقه این اجازه را به باورمندانش میدهد که ولی فقیه اگر از نگاه خودش نفعی برای اسلام و مسلمین ببیند، بر طبق آن فتوا دهد و لو آنکه آن نفع مخالف احکام اولی اسلام باشد و یا آن نفع و فائده به اندازه احکام ثانوی (مثل اضطرار، حرج و...) نرسیده باشد. به تعبیر خود آیت الله خامنهای (بعد از ماجرای تذکر امام خمینی به ایشان درباره معنای ولایت فقیه): «این که بزرگان ما فرمودهاند «حکومت از احکام اولیّه است» همین است. اصل حکومت، از احکام اولیه است و احکام حاکم اسلامی نیز حکم اوّلی است؛ یعنی حکم ثانوی به معنای این که تابع ضرورتها باشد نیست.» (روزنامه جمهوری، ۳ بهمن ۱۳۶۶)
دلیل اول اینکه ایشان اگر به لحاظ فقهی این فتوا را دارند، فتوای دیگری هم در «جواز فریب دشمنان اسلام» دارند. در رساله آموزشی آیت الله خامنهای، ج۲، ص۳۰ به نقل از جلسه ۱۳۷ دروس خارج فقه مکاسب ایشان از مواردی گفتهاند که تدلیس و فریب دادن حرام نیست و سپس اینگونه مثال زدهاند: «مثل مكر و خدعه كردن در جنگ، يا فريب دادن در چالشهاى سياسى با كفار و دشمنان اسلام.» در پاورقی این قسمت نیز آمده است: «فريب دادن دشمن در امور سياسى نيز در حكم جنگ است.»
بنابراین اگر بهلحاظ سیاسی، بازدارندگی سلاح هستهای سیاست قابل دفاعی از نگاه برخی از مقامات باشد، این احتمال که ایشان نیز در مقام ارائه فتوای واقعی خودشان نیستند و در شرایط «چالشهای سیاسی با کفار» این فتوا را ابراز کردهاند، موجه میشود.
اما به دلیل دومی نیز میتوان اشاره کرد و آن مواردی است که ولی فقیه علی رغم نظر خودش، به نظر اشخاص دیگری ارجاع میدهد. مثلا امام خمینی نسبت به اعدام مفسد فی الارض تردید داشتهاند و مطابق آنچه در صحیفه امام موجود است برخی از مقامات قضایی (موسوی اردبیلی) از ایشان درخواست میکنند تا به نظر فقهی آقای منتظری عمل کنند و ایشان با این درخواست موافقت میکنند. (صحیفه امام، ج۲۰، ص۳۹۷) در نتیجه مطلبی که مورد تردید ایشان بود، مورد ارجاع مکرر ایشان قرار گرفت. هرچند آن مسئله محل احتیاط ایشان بود و درباره ساخت سلاح هستهای با «فتوا» مواجهیم، اما مبنای ولایت مطلقه این اجازه را به باورمندانش میدهد که ولی فقیه اگر از نگاه خودش نفعی برای اسلام و مسلمین ببیند، بر طبق آن فتوا دهد و لو آنکه آن نفع مخالف احکام اولی اسلام باشد و یا آن نفع و فائده به اندازه احکام ثانوی (مثل اضطرار، حرج و...) نرسیده باشد. به تعبیر خود آیت الله خامنهای (بعد از ماجرای تذکر امام خمینی به ایشان درباره معنای ولایت فقیه): «این که بزرگان ما فرمودهاند «حکومت از احکام اولیّه است» همین است. اصل حکومت، از احکام اولیه است و احکام حاکم اسلامی نیز حکم اوّلی است؛ یعنی حکم ثانوی به معنای این که تابع ضرورتها باشد نیست.» (روزنامه جمهوری، ۳ بهمن ۱۳۶۶)
یک دهه قبل در مستند "ظهور نزدیک است"، علائم ظهور را تطبیق میدادند. خب سید یمانی آن مستند دیگر در این دنیا نیست و سازندگان آن مستند دلشان از شعیب بن صالح خون است.
بهعنوان یک شیعه از اغلب آن علائم (بر فرض صدور از امامانمان) چیزی فراتر از حفظ امید برداشت نمیکنم.
بهعنوان یک شیعه از اغلب آن علائم (بر فرض صدور از امامانمان) چیزی فراتر از حفظ امید برداشت نمیکنم.
یک دلیل برای بحران بودن مسئله جانشینی، پیشبینی ناپذیر بودن حوادث بعد از آیتالله خامنهای است. این باور برای من جدی است که حملات اسرائیل به پشتوانه آمریکا، نوعی مهندسی حوادث برای آن روز است.
نظام جمهوری اسلامی، اگر هم یک نهاد باشد، نهایتا متشکل از مجامع مشورتی متنوعی است که بدون ولیّفقیهِ مقبول نزد امت، دچار اختلال و نزاعهای درونی میشوند.
آنچه در سال ۶۸ مسئله جانشینی را مدیریت کرد، اعتبار امام خمینی، بخشی از نهاد مرجعیت و از همه مهمتر نیروهای مهمی بودند که از دل حوادث دهه شصت بهمثابه قهرمانانی بیرون آمده بودند و باعث اعتبار بیشتر رهبر جدید میشدند، اما در حال حاضر، ایران نهتنها قهرمانی مقبول نزد اکثریت شهروندانش ندارد، بلکه چهرههای مقبول و طرفدار جمهوری اسلامی نیز یک به یک ترور میشوند. به موازات این وضعیت، افراد دیگری نیز بهواسطه خود حاکمیت حبس یا محدود و یا بیاعتبار میشوند.
بنابراین جدای از بحرانهای اقتصادی یا محیطزیستی و... یک بحران سیاسی پیشروی ماست و بدون تعارف باید درباره آن حرف زد.
نظام جمهوری اسلامی، اگر هم یک نهاد باشد، نهایتا متشکل از مجامع مشورتی متنوعی است که بدون ولیّفقیهِ مقبول نزد امت، دچار اختلال و نزاعهای درونی میشوند.
آنچه در سال ۶۸ مسئله جانشینی را مدیریت کرد، اعتبار امام خمینی، بخشی از نهاد مرجعیت و از همه مهمتر نیروهای مهمی بودند که از دل حوادث دهه شصت بهمثابه قهرمانانی بیرون آمده بودند و باعث اعتبار بیشتر رهبر جدید میشدند، اما در حال حاضر، ایران نهتنها قهرمانی مقبول نزد اکثریت شهروندانش ندارد، بلکه چهرههای مقبول و طرفدار جمهوری اسلامی نیز یک به یک ترور میشوند. به موازات این وضعیت، افراد دیگری نیز بهواسطه خود حاکمیت حبس یا محدود و یا بیاعتبار میشوند.
بنابراین جدای از بحرانهای اقتصادی یا محیطزیستی و... یک بحران سیاسی پیشروی ماست و بدون تعارف باید درباره آن حرف زد.
کسی که زمان رییسی به دلار ۵۰ هزار تومنی هیچ اعتراضی نکرده، صلاحیت اخلاقی برای انتقاد از دلار ۷۰ هزار تومنی داره؟
Forwarded from بابای محمدهادی
هر قدر که هزینه برای بیحجابی زیاد بشه، هزینه محجبه بودن هم، خصوصا برای چادریها، تو جامعه افزایش پیدا میکنه. یهجور فرار از ترس مشابهت.
برخورد با بیحجابی فراز و فرود داره البته و پیچش سفت و شل میشه، ولی شخصا دارم میبینم آدمهایی رو که متدیناند، ولی کمکم دارند چادر رو میذارند کنار و پیشروی میکنند. یک فرد متدین و معتقد به حجاب شرعی، وقتی بهشکل عادی نگاه میکنه متوجه میشه که واقعا بین این گناه و برخوردهایی که گاهی باهاش میشه، تناسبی وجود نداره.
از اول انقلاب، حجاب بهعنوان یک سنگر برای مبارزه با استعمار تعریف شد. خب استعمار واقعیت داشت و به اجبار و زور با فرهنگ دینی بخشی از جامعه درافتاد و اونها رو به «مبارزه با استعمار» سوق داد. بهنظر من این رویکرد باعث شد امور دینیای مثل حجاب از جایگاه اصلیشون جابجا بشن.
برخورد با بیحجابی فراز و فرود داره البته و پیچش سفت و شل میشه، ولی شخصا دارم میبینم آدمهایی رو که متدیناند، ولی کمکم دارند چادر رو میذارند کنار و پیشروی میکنند. یک فرد متدین و معتقد به حجاب شرعی، وقتی بهشکل عادی نگاه میکنه متوجه میشه که واقعا بین این گناه و برخوردهایی که گاهی باهاش میشه، تناسبی وجود نداره.
از اول انقلاب، حجاب بهعنوان یک سنگر برای مبارزه با استعمار تعریف شد. خب استعمار واقعیت داشت و به اجبار و زور با فرهنگ دینی بخشی از جامعه درافتاد و اونها رو به «مبارزه با استعمار» سوق داد. بهنظر من این رویکرد باعث شد امور دینیای مثل حجاب از جایگاه اصلیشون جابجا بشن.
نکتهای که فراتر از تصمیم شورای عالی فضای مجازی درباره فیلترینگ است، وجود اصل چنین شورایی است که بدون انتخاب مستقیم از سوی مردم و معلوم بودن روند تصمیمگیری و مذاکراتش، برای مردم تصمیم میگیرد.
ریشه قانونی این شوراها البته براساس اصل ۵۷ قانون اساسی یعنی ولایت مطلقه و حکم حکومتی رهبری است. سوالی که از مدافعان این نوع تصمیمگیریها میپرسم، این است که اصلا فرض میکنیم صالحترین فرد در آسمان و زمین، عهدهدار اجرای اصل ۵۷ شده و با این اختیارات و بههمراه ابزار شورای نگهبان و قوه قضاییه، دولت و مجلس را در راستای هدفی بسیار مقدس محدود کرده است. در آینده (آن هم انشاءالله بعد از ۱۲۰ سال) که ایشان در قید حیات نیستند، این قدرت به چه کسی میرسد؟ آیا آن شخص هم فرد صالحی خواهد بود؟
ریشه قانونی این شوراها البته براساس اصل ۵۷ قانون اساسی یعنی ولایت مطلقه و حکم حکومتی رهبری است. سوالی که از مدافعان این نوع تصمیمگیریها میپرسم، این است که اصلا فرض میکنیم صالحترین فرد در آسمان و زمین، عهدهدار اجرای اصل ۵۷ شده و با این اختیارات و بههمراه ابزار شورای نگهبان و قوه قضاییه، دولت و مجلس را در راستای هدفی بسیار مقدس محدود کرده است. در آینده (آن هم انشاءالله بعد از ۱۲۰ سال) که ایشان در قید حیات نیستند، این قدرت به چه کسی میرسد؟ آیا آن شخص هم فرد صالحی خواهد بود؟
بهلحاظ توصیفی، این نکته درستی درباره کارکرد ظریفه. برای مقامات ارشد نظام این مهمه که کشور رو بتونند در دنیا نرمال نشون بدن و ظریف در این زمینه کم هزینه نمیده و کارش رو هم بلده.
حالا ارزشیها هی بهش فحش میدن و برخیشون متحیرند چرا ظریف در دولته! چون ایدئولوژیشون رو فقط مبنا قرار دادند، ولی رهبران نظام معمولا ترکیبی از ایدئولوژی و عملگرایی بودند. اصلا مسئله ولایت مطلقه دقیقا مشروعیت دادن به همین عملگراییه است که با ایدئولوژی هماهنگش کنه.
اساسا سیاستمدار اگر همه مواضعش رو شفاف کنه، حامیانش رو از دست میده. باید یک نقاط ابهام و تعلیقی ایجاد کنه تا دایره ذینفعانش رو بزرگتر کنه.
حالا ارزشیها هی بهش فحش میدن و برخیشون متحیرند چرا ظریف در دولته! چون ایدئولوژیشون رو فقط مبنا قرار دادند، ولی رهبران نظام معمولا ترکیبی از ایدئولوژی و عملگرایی بودند. اصلا مسئله ولایت مطلقه دقیقا مشروعیت دادن به همین عملگراییه است که با ایدئولوژی هماهنگش کنه.
اساسا سیاستمدار اگر همه مواضعش رو شفاف کنه، حامیانش رو از دست میده. باید یک نقاط ابهام و تعلیقی ایجاد کنه تا دایره ذینفعانش رو بزرگتر کنه.
نوشته یکی از علما به ناصرالدینشاه درباره کارهای پسر جاهطلبش ظلالسلطان نامه نوشت و گفت: «به پسرت بگو پایش را روی دم ما نگذارد!»
ظلالسلطان هم به باباش گفت: «اوامر قبله عالم مطاع، فقط به حضرت شیخ بفرمایید حدود دُم خودشان را مشخص فرمایند.»
ظلالسلطان هم به باباش گفت: «اوامر قبله عالم مطاع، فقط به حضرت شیخ بفرمایید حدود دُم خودشان را مشخص فرمایند.»