شب بخیر گفتن مهمه. اگه با هم قهرین هم این پست رو فور کنین و بهم شب بخیر بگین.⭐️
Forwarded from توییتر فارسی
معلومه که باید ناز دخترارو بکشین
نمیخواین ناز بکشین برین با راننده کامیون دوست شین وا.
• پــآن •
@OfficialPersiaTwiter
نمیخواین ناز بکشین برین با راننده کامیون دوست شین وا.
• پــآن •
@OfficialPersiaTwiter
Forwarded from با خودم هستم
نامش را چه خواهند گذاشت،این حزبِ سیاسی ِ خاص که در حال زیستن و فهمیدنش هستیم؟! مکتبی که از فرط علاقه به وطن، مجبور به سکوت و تحمل است..؟!
Forwarded from با خودم هستم
نام این حزبِ معصومانهای که عضوهای بی اعتبار و بی ارزشی برایش حساب میشویم اما پای عقایدش جان میدهیم را چه خواهند گذاشت..؟!
Forwarded from با خودم هستم
ما که نه لباس شخصی ها دوستمان داشتند نه یقه دیپلماتها؛ ما محبوب کدام دانشکدهی معاصر ِ صد سال آینده میشویم؟!
همونجا که گفتن،
این لحن موعظهگرایانه اگر اثرمند بود، تا الان اثر میگذاشت. همونجا.
این لحن موعظهگرایانه اگر اثرمند بود، تا الان اثر میگذاشت. همونجا.
ساعت ۱۹:۳۰ چهارشنبه،
این اولین باره که صدای اعتراضات، موتور و گلوله رو از پنجره اتاقم میشنوم، همه کانالهای انقلابی رو که در این چند روز باز میکنی میبینی آدرس و نام خیابون میدن و میخندن که اینجا هم که خبری نبود و فلان. من قصد ندارم بگم این دفعه اعتراضات زیاده یا چی، فقط اگر باز بیبصیرتی در شرایط حساس کنونی به حساب نیاد، این دفعه که صداش داره تو گوشم میپیچه، خواستم بگم کاش بجای اینکه فقط بگید مردم اعتراض بلد نیستن، یکبار شما بسترش رو فراهم میکردید، چهارتا شعار در چهارچوب میدادید، اصلا هممون چهار بار نشون میدادیم ما هم میدونیم حقمون این قیمت ماست و روغن نیست ، شاید یکی صدامون رو میشنید. حتی احتمال شاید هم ارزش داشت تو این قضیه نه؟ مگر واقعا حق ما این بود؟ اگر بود که هیچ، اما اگر نبود از مکتبی که شهید بزرگی چون بهشتی رو داره فقط برادرها خواهر ها عاشق شویدش رو یاد گرفتیم. حیف!
این اولین باره که صدای اعتراضات، موتور و گلوله رو از پنجره اتاقم میشنوم، همه کانالهای انقلابی رو که در این چند روز باز میکنی میبینی آدرس و نام خیابون میدن و میخندن که اینجا هم که خبری نبود و فلان. من قصد ندارم بگم این دفعه اعتراضات زیاده یا چی، فقط اگر باز بیبصیرتی در شرایط حساس کنونی به حساب نیاد، این دفعه که صداش داره تو گوشم میپیچه، خواستم بگم کاش بجای اینکه فقط بگید مردم اعتراض بلد نیستن، یکبار شما بسترش رو فراهم میکردید، چهارتا شعار در چهارچوب میدادید، اصلا هممون چهار بار نشون میدادیم ما هم میدونیم حقمون این قیمت ماست و روغن نیست ، شاید یکی صدامون رو میشنید. حتی احتمال شاید هم ارزش داشت تو این قضیه نه؟ مگر واقعا حق ما این بود؟ اگر بود که هیچ، اما اگر نبود از مکتبی که شهید بزرگی چون بهشتی رو داره فقط برادرها خواهر ها عاشق شویدش رو یاد گرفتیم. حیف!
*این عکس خیلی وقته رو میزمه، امشب که داشتم برای امتحان فردا با اون همه سر و صدا درس میخوندم، بیشتر نگاهش کردم.
نگاه کردم. شک کردم. نگاه کردم و بازگشتم به همان جایی که ایستاده بودم. حالا شبیه آن وقتها هستم که پس از قهر با کسی که دوستش داشتی دیگر در چشمهایش نگاه نمیکنی. هستی ولی نگاه نمیکنی. نمیدانم. دوست نداشتم شبیه کسانی باشم که در هر پیشامد، بدون درنگ جملات تکراری را پشتِ سر هم برای دفاع از آرمان خود تکرار میکنند. از لحظهای مکث خوشم میآید، از آنهایی که به روحشان برای لحظهای هم که شده اجازه میدهند پس از هر اتفاق جوانب آنرا بررسی کند، دوباره از نو فکر کند و هر بار دوباره از نو به باور خود برسد،از نسخه پیچیدن برای باقی انسانها خوشم نمیآید اما حداقل برای خودم از این بابت که میتوانم فارغ از هر قضاوت آزاد فکر کنم احساس خوبی داشتم. بدون هیچ درنگی صرفا همان نظر قبلی را داشتن و جملات تکراری را تکرار کردن آدمی را به سمت افراط و تفریط میکشاند. آدمی باید در نهایت خودش با خودش کنار بیاید فارغ ازاینکه دیگران میخواهند چه فکری کنند و سریع برچسبشان را بچسبانند که وسط نداریم و طبق این دسته بندی یا باید دیکتاتورهای کوچکی بشویم که حتی اجازه کسب درآمد مردم را نمیدهند و فقط باید مطابق میل آنان عمل کنی تا زنده بمانی یا از آنطرف روی هر چیز چشم ببندیم و ماله بکشیم. اینکه چقدر عوض شدم را نمیدانم. اما یقین دارم که هنوز در سمتی ایستادهام که وسعتش از ستارخان و باقرخان و امیرکبیر تا مصدق و بعضا آن دسته تیمسارهای ارتشی که منفعت وطن را ارجح بر منفعت خودشان دانستند تا شهید عزیزما سرلشکر باقریست. ما برای تو میمیریم. این «ما» وسیع ترین گروه تاریخ است که ایران با خود داشته و کاش مرده باشم روزی که از آن «ما» خارج شده باشم. حال میخواهند برای ایرانِ جانِ ما فردی را بیاورند که عمیقترین ایدئولوژی که دارد این است که «آزادی»ِ شخصی انسان مقدم بر هر چیز دیگریست که صراحتا بیان کردند با هیچ چیز عوضش نمیکنند. «ما» اینگونه نبودیم و نیستیم. ایران اشغالِ روس و انگلستان و هر اجنبی که بود این «ما» بود. جنگ بود این «ما» بود. قحطی بود این «ما» بود. آزادی زیباست . اما مردن روی این خاک برای «ما» از آزادی روی خاک بیگانه زیباتر است. از آن آزادیای که قرار است آمریکا فرشته نجات آن باشد زیباتراست چرا که اساسا آزادیای که آمریکا بخواهد برای ما به ارمغان بیاورد چیزی جز مستعمره بودن نیست. ما برای تو میمیریم و هرآنکس که در این «ما» جا بشود عزیز ماست.
رویا حتی اگه تا آخر رویا باقی بمونه خیلی بهتر از اینه که آدم بخواد ازش دست بکشه. آدم بدون رویاهاش شبیه یه چاه خالی میشه.
«به دور ما که همه خون دل به ساغرهاست/
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟»
ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟»
مسئله عجیب این روزها عدم توانایی قدرت تفکیک در انسان قرن بیست و یکمیه. چشم بسته پیرو این نگاهِ «هر چیز که ج.ا مخالف اونه پس خوبه.» سلطنت طلبی، اسرائیل، حمله نظامی، ضدیت با اسلام.. دیدگاهی که تهش داره به افتضاح عجیبی ختم میشه.
Forwarded from دنیای نامهها
«به من بگو که کجا میروی
پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند
وَ ما به گریه روی میآریم
و، گریه به رو، کجا؟»
• رضا براهنی
@letterssto
پس از آن وقتها که رؤیاها تعطیل میشوند
وَ ما به گریه روی میآریم
و، گریه به رو، کجا؟»
• رضا براهنی
@letterssto