This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن خانمی که آن پشت اشک میریزد مارتینا ناوراتیلووا اعجوبه تنیس جمهوری چک است که به خاطر حکومت کمونیستها در دهه ۷۰ از کشور فرار کرد. سه روز پیش، باربارا کریچیکووا تنیسور جمهوری چک پس از قهرمانی در فینال تور جهانی گفت: «خوشحالم که دوران سیاه سلطه کمونیسم بر کشورم پایان یافته است». سخرانیاش چنان پرشور بود که اشک حاضران در سالن را هم در آورد. تعهد یک ورزشکار به مردم و کشورش همیشه برایم رشکبرانگیز بوده است. باربارا گوشیاش را درآود، سخنرانیاش را آماده کرد و رو به جهان گفت: همه میدانند در آن دوران چه اتفاقی افتاد. اینجا مارتینا ناوراتیلووا حضور دارد، کسی که به خاطر آن حکومت کمونیستی مجبور به ترک وطن شد. خوشحالم که آن رژیم دیگر وجود ندارد و ما میتوانیم در «آزادی» زندگی کنیم. خوشحالم که ما شهروندان شجاعی داشتیم، دانشجوها و مردم شجاعی (در جمهوری چک و اسلواکی) که به سلطهی کمونیسم پایان دادند و ما امروز میتوانیم در آزادی زندگی کنیم. من از این بابت قدردان و خوشحالم.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
ارزشیها موجودات غریبی هستند. با افتخار نوشته است: «دبی در برد موشکهای ماست». میدانی غرور و افتخار یعنی چه؟ یعنی در ۳ سال گذشته، سالانه چیزی بیش از ۱۷ میلیون نفر از سراسر دنیا به دبی رفته تا فقط این تیکه بتن و آهن رنگ شده Dubai Frame را ببینند، آن هم در حالی که دبی در برد موشکهای شماست.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
سال ۱۹۸۲ در حالی که دانشجوی سال سوم بودم به دفتر جذب نیروی ارتش شوروی (برای جنگ افغانستان) فراخوانده شدم.
-ما به پرستار نیاز داریم، نظرتون چیه؟
+ولی من دارم درس میخونم.
-شما عضو شاخه جوانان حزب کمونیست هستید، این را وطن از شما میخواهد.
باور کردنی نبود، ولی به همین راحتی به جنگ فرستاده شدیم. در فیض آباد در بخش جراحی به خدمت گمارده شدم. حتی پنس هم نداشتیم و جلوی خونریزی رگها را با دست میگرفتیم. به محض اینکه به نخهای بخیه دست میزدی، پودر میشدند، تاریخ تولیدشان برای ۱۹۴۵ بود... اولین بیماری که جراحی کردم یک پیرزن افغانی بود. شب به سراغش رفتم تا حالش را بپرسم، به محض بازکردن چشمانش توی صورت من تف انداخت. روستا و همهی خانوادهاش را سربازان ما قبلا کشته بودند. آن زمان هنوز نمیفهمیدم که حق دارد از ما متنفر باشد... سربازهایی بودند که به خودشان شلیک میکردند تا به مرخصی بروند، وقتی آنها را میدیدم با رقت نگاهشان میکردم و میگفتم: دوستانت جان خودشان را میدهند و تو میخوای به مامان جونت سر بزنی؟ چرا یه تیر تو سر خودت شلیک نکردی به جاش. آنزمان همه آنها را آدمهایی ترسو و حقیر میدانستم. حالا اما دلیل کارشان را میفهمم. شاید اینگونه میخواستند به نوبه خود به کشتن آدم دیگری اعتراض کنند. در سال ۱۹۸۴ به شوروی برگشتم. پسری از فامیل با تردید به من گفت:
-فکر میکنی حق داشتیم به افغانستان حمله کنیم؟
+اگه ما نمیرفتیم، آمریکاییها میرفتند، ما وظیفهمان در قبال سوسیالیسم را انجام دادیم.
کاش میتوانستم چیزی که میگفتم را اثبات کنم. به ما یاد داده بودند سوال نپرسیم.
مصاحبه بعدی نویسنده با یک مادر: اینجا مادران سربازها فقط یک جا برای رفتن دارند: قبرستان. فقط نام پسران روی زبانشان است. جوری حرف میزنند که انگار هنوز زندهاند... تنها پسرم را به افغانستان بردند و کشتند و به جایش گفتند میتوانیم یک واحد آپارتمان هرجا که دلت خواست بدهیم. -خب مرکز شهر یه ساختمان نمای آجری هست، اینم آدرسش.
+دیوونه شدی زن؟ این که ساختمون دفتر مرکزی حزب کمونیسته.
-یعنی خون بچهام اینقدر ارزش نداشت...
مصاحبه بعدی نویسنده با یک ستوان سوم: روزهای اول بازگشتم، همسایههام مدام خودشان را به خانه من دعوت میکردند. میخواستند از افغانستان بدانند.
-والیا (نامی زنانه) برامون از فرشهای اونجا تعریف کن، از ظرفهاشون. راسته که میگن اگه میخواستی میتونستی کلی رخت، لباس و ویدئو میتونستی با خودت بیاری؟ چیزی آوردی بهمون بفروشی؟
ما بیش از ضبط صوت، با خودمان تابوت از افغانستان آوردیم. به ما گفته بودند که وطن پاداش جنگیدن شما را خواهد داد. به شورای منطقهای حزب کمونیست رفتم.
-شما زخمی شدین؟
+نه. ولی درونم، درون آدم که دیده نمیشه...
-کسی مجبورت نکرد بری، واسه وطن بود.
-Svetlana Alexievich: Boys In Zinc در فارسی: پسران روی/سوتلانا الکسیویچ/ابوالفضل الله دادی
Mohammadaleph
@mohammadaleph
-ما به پرستار نیاز داریم، نظرتون چیه؟
+ولی من دارم درس میخونم.
-شما عضو شاخه جوانان حزب کمونیست هستید، این را وطن از شما میخواهد.
باور کردنی نبود، ولی به همین راحتی به جنگ فرستاده شدیم. در فیض آباد در بخش جراحی به خدمت گمارده شدم. حتی پنس هم نداشتیم و جلوی خونریزی رگها را با دست میگرفتیم. به محض اینکه به نخهای بخیه دست میزدی، پودر میشدند، تاریخ تولیدشان برای ۱۹۴۵ بود... اولین بیماری که جراحی کردم یک پیرزن افغانی بود. شب به سراغش رفتم تا حالش را بپرسم، به محض بازکردن چشمانش توی صورت من تف انداخت. روستا و همهی خانوادهاش را سربازان ما قبلا کشته بودند. آن زمان هنوز نمیفهمیدم که حق دارد از ما متنفر باشد... سربازهایی بودند که به خودشان شلیک میکردند تا به مرخصی بروند، وقتی آنها را میدیدم با رقت نگاهشان میکردم و میگفتم: دوستانت جان خودشان را میدهند و تو میخوای به مامان جونت سر بزنی؟ چرا یه تیر تو سر خودت شلیک نکردی به جاش. آنزمان همه آنها را آدمهایی ترسو و حقیر میدانستم. حالا اما دلیل کارشان را میفهمم. شاید اینگونه میخواستند به نوبه خود به کشتن آدم دیگری اعتراض کنند. در سال ۱۹۸۴ به شوروی برگشتم. پسری از فامیل با تردید به من گفت:
-فکر میکنی حق داشتیم به افغانستان حمله کنیم؟
+اگه ما نمیرفتیم، آمریکاییها میرفتند، ما وظیفهمان در قبال سوسیالیسم را انجام دادیم.
کاش میتوانستم چیزی که میگفتم را اثبات کنم. به ما یاد داده بودند سوال نپرسیم.
مصاحبه بعدی نویسنده با یک مادر: اینجا مادران سربازها فقط یک جا برای رفتن دارند: قبرستان. فقط نام پسران روی زبانشان است. جوری حرف میزنند که انگار هنوز زندهاند... تنها پسرم را به افغانستان بردند و کشتند و به جایش گفتند میتوانیم یک واحد آپارتمان هرجا که دلت خواست بدهیم. -خب مرکز شهر یه ساختمان نمای آجری هست، اینم آدرسش.
+دیوونه شدی زن؟ این که ساختمون دفتر مرکزی حزب کمونیسته.
-یعنی خون بچهام اینقدر ارزش نداشت...
مصاحبه بعدی نویسنده با یک ستوان سوم: روزهای اول بازگشتم، همسایههام مدام خودشان را به خانه من دعوت میکردند. میخواستند از افغانستان بدانند.
-والیا (نامی زنانه) برامون از فرشهای اونجا تعریف کن، از ظرفهاشون. راسته که میگن اگه میخواستی میتونستی کلی رخت، لباس و ویدئو میتونستی با خودت بیاری؟ چیزی آوردی بهمون بفروشی؟
ما بیش از ضبط صوت، با خودمان تابوت از افغانستان آوردیم. به ما گفته بودند که وطن پاداش جنگیدن شما را خواهد داد. به شورای منطقهای حزب کمونیست رفتم.
-شما زخمی شدین؟
+نه. ولی درونم، درون آدم که دیده نمیشه...
-کسی مجبورت نکرد بری، واسه وطن بود.
-Svetlana Alexievich: Boys In Zinc در فارسی: پسران روی/سوتلانا الکسیویچ/ابوالفضل الله دادی
Mohammadaleph
@mohammadaleph
در میان ویدیوهای اعتراضات اصفهان مردی میگفت «حواستون باشه سنگتون تو ماشین مردم نخوره» و آنطرف نیروهای سرکوب با اسلحه جنگی به قصد کشت به «آدمها» شلیک میکردند.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در اختتامیهٔ جشنوارهٔ فیلم سماع در سویدن (سوئد)، از او خواستند «سرزمین من» را بخواند، دمبورهاش بر زمین گذاشت و بدون هیچ سازی، آواز سر داد، اما ناگهان نیمی از حاضران به گریه افتادند، داوود سرخوش عزیز نتوانست زار زار گریستن مخاطبان خود را ببیند و زمزمهاش ناتمام ماند.
Sohrab Siratسهراب سیرت
@mohammadaleph
Sohrab Siratسهراب سیرت
@mohammadaleph
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از آن صحنههای غریب روزگار است. هیملر فرمانده SS و از عاملان اصلی قتل عام چندمیلیون نفر و هلوکاست، زیر دو خم یکی دیگر از فرماندهان آلمان میرود، آن یکی با برف به کلهاش میزند، منتظری هیتلر از در بیرون بیاد و تنبیهشان کند. هر هیولایی یک آدم عادی مانند دیگران نیز به نظر میرسد.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Forwarded from memelord (A.M.I.R)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Mohammad Aleph
سال ۱۹۵۰ آلمان شرقی با هجوم گونهای از حشرات به نام سوسکهای سیبزمینی روبهرو شد. اولین چاره کمونیستها برای حل این مشکل اعلام این بود که: «امپریالیستهای جهانخوار به رهبری آمریکا این سوسکها را با استفاده از هواپیما روی سر مزارع خلق قهرمان ما ریختهاند».…
ای مردم قهرمان چین، همه باید خود را واکسینه کنید. امپریالیستهای آمریکایی میخواهند خلق قهرمان ما را با یک جنگ باکتریولوژیک شکست دهند. تبلیغات حزب کمونیست چین، سال ۱۹۵۲.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
اینجا ایرلند است و دختران در حال آماده کردن کوکتل مولوتوف برای شورش.
ایرلند شمالی، شورش سال ۱۹۶۹.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
ایرلند شمالی، شورش سال ۱۹۶۹.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
وقتی ما را از شوروی به افغانستان فرستادند، این جنگ برایمان کاملا عادلانه بود. ما به آن باور داشتیم. حتی خود من با سربازها در مورد دفاع از مرزهای جنوبی و وظیفهی انقلابی ما در برابر سوسیالیسم بحث میکردم. در ارتش، آزادی اندیشه معنی ندارد. باید هر دوهفته در کلاسهای عقیدتی-سیاسی شرکت میکردیم. اینجا هرگز نمیبینی که در پادگان، تصویر کسی مثل لئون تولستوی یا تسیولوفسکی (دانشمند روس) را به دیوار بزنند. نه ارتش همیشه تصویر گاستلو یا ماتروسوف (قهرمانان جنگ دوم جهانی در شوروی) را به دیوار میزند. یک روز که من تازه ستوان شده بودم، تصویری از رومن رولان را که از مجلهای بریده بودم به دیوار اتاقم زدم. فرمانده از من پرسید این تصویر چه کسی است؟
-رومن رولان یه نویسنده فرانسویه، رفیق کلنل.
+همین الان عکس این فرانسوی رو بردار، ما خودمان به اندازه کافی قهرمان در شوروی نداریم؟ همین الان برو یه عکس کارل مارکس پیدا کن بزن به دیوار.
-ولی کارل مارکس که آلمانی بود قربان...
+حرف نزن، دو روز بازداشت.
آنقدر در گوشت میخوانند که خودت هم باور میکنی. من خودم بعدا از این دست صحبتها با سربازان داشتم. مثلا: «ما چه نیازی به ماشین و کامیون خارجی داریم؟ از همهچیز بهترینش تو شورویِ خودمون درست میشه...». فقط امروز است (زمان دقیق مصاحبهی این فرمانده با نویسنده کتاب احتمالا ۸۹ یا ۸۸ میلادی است) که به فکرم افتاده است که چرا بهترین ماشین دنیا نمیتواند ژاپنی باشد؟ چرا بهترین جوراب نمیتواند فرانسوی باشد؟ چرا خوشگلترین زنان نمیتوانند تایوانی باشند؟ اما امروز دیگر ۵۰ سالم است... اینجا در شوروی به همین زودی شروع کرده و میگویند که جنگ افغانستان ماجراجویی برژنف و جنایت بود. وقتی اینها اینجا لفاظی میکردند، ما آنجا داشتیم میکشتیم و کشته میشدیم. ما آنجا داشتیم از انقلاب کمونیستی دفاع میکردیم؟ نه دیگر به این حرفها اعتقادی ندارم. خودم را قانع کردهام که حداقل از پادگان و سربازانم دفاع کردهام... ناگهان درگیری شروع میشد در حالی که هنوز صدای ویسوتسکی (خواننده روس) از ضبط صوتی در حال پخش بود... عکسهای کوچکی را از جیب سربازان کشته شده بیرون میآوردی و کنار هم میگذاشتی، عکس زنها و دوستدخترانشان بود، انگار دستههای پاسور بود... به گورستان رفتم، مادر یکی از سربازان مرا دید... گم شو فرمانده، موهات سفید شده و هنوز زندهای. هنوز ریشهای پسرم در نیامده بود که در افغانستان کشته شد.
مصاحبه آخر، یک مادر:
من رو به دفتر جذب نیرو فراخواندن.
-بیا مادر، ما به شما مدال پسرتون رو میدیم.
به من حکم ستاره سرخ دادن و گفتند:
-نمیخوای چند کلمه برامون حرف بزنی مادر؟
+نگاه کنین، این خون پسر عزیز منه.
چند کلمهی من همین بود.
-Svetlana Alexievich: Boys In Zinc در فارسی: پسران روی/سوتلانا الکسیویچ/ابوالفضل الله دادی
Mohammadaleph
@mohammadaleph
-رومن رولان یه نویسنده فرانسویه، رفیق کلنل.
+همین الان عکس این فرانسوی رو بردار، ما خودمان به اندازه کافی قهرمان در شوروی نداریم؟ همین الان برو یه عکس کارل مارکس پیدا کن بزن به دیوار.
-ولی کارل مارکس که آلمانی بود قربان...
+حرف نزن، دو روز بازداشت.
آنقدر در گوشت میخوانند که خودت هم باور میکنی. من خودم بعدا از این دست صحبتها با سربازان داشتم. مثلا: «ما چه نیازی به ماشین و کامیون خارجی داریم؟ از همهچیز بهترینش تو شورویِ خودمون درست میشه...». فقط امروز است (زمان دقیق مصاحبهی این فرمانده با نویسنده کتاب احتمالا ۸۹ یا ۸۸ میلادی است) که به فکرم افتاده است که چرا بهترین ماشین دنیا نمیتواند ژاپنی باشد؟ چرا بهترین جوراب نمیتواند فرانسوی باشد؟ چرا خوشگلترین زنان نمیتوانند تایوانی باشند؟ اما امروز دیگر ۵۰ سالم است... اینجا در شوروی به همین زودی شروع کرده و میگویند که جنگ افغانستان ماجراجویی برژنف و جنایت بود. وقتی اینها اینجا لفاظی میکردند، ما آنجا داشتیم میکشتیم و کشته میشدیم. ما آنجا داشتیم از انقلاب کمونیستی دفاع میکردیم؟ نه دیگر به این حرفها اعتقادی ندارم. خودم را قانع کردهام که حداقل از پادگان و سربازانم دفاع کردهام... ناگهان درگیری شروع میشد در حالی که هنوز صدای ویسوتسکی (خواننده روس) از ضبط صوتی در حال پخش بود... عکسهای کوچکی را از جیب سربازان کشته شده بیرون میآوردی و کنار هم میگذاشتی، عکس زنها و دوستدخترانشان بود، انگار دستههای پاسور بود... به گورستان رفتم، مادر یکی از سربازان مرا دید... گم شو فرمانده، موهات سفید شده و هنوز زندهای. هنوز ریشهای پسرم در نیامده بود که در افغانستان کشته شد.
مصاحبه آخر، یک مادر:
من رو به دفتر جذب نیرو فراخواندن.
-بیا مادر، ما به شما مدال پسرتون رو میدیم.
به من حکم ستاره سرخ دادن و گفتند:
-نمیخوای چند کلمه برامون حرف بزنی مادر؟
+نگاه کنین، این خون پسر عزیز منه.
چند کلمهی من همین بود.
-Svetlana Alexievich: Boys In Zinc در فارسی: پسران روی/سوتلانا الکسیویچ/ابوالفضل الله دادی
Mohammadaleph
@mohammadaleph
این تصویر تاریخیترین لحظهی جنگ افغانستان را به نمایش میگذارد: بوریس گروموف، فرمانده نیروهای لشکر چهلم زرهی شوروی در افغانستان، آخرین سرباز شوروی بود که با پای پیاده افغانستان را از طریق پل دوستی در تاریخ ۱۲ فوریه ۱۹۸۹ ترک کرد و وارد خاک ازبکستان شد و سپس به مسکو رفت.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
الیزابت دختر پتر کبیر که حدودا بیست سال تمام ملکهی روسیه بود هم از آن موجودات غریب روزگار بود. میگویند هیچگاه دوبار یک لباس را به تن نکرد. در وصفش نوشتهاند که او روزی سهبار لباس عوض میکرد و در اواخر عمر قریب به ۱۵ هزار دست لباس داشت. در سفری که الیزابت همراه با ولیعهدش و نامزد او سوفیا (بعدها نامش کاترین کبیر شد) به قصد زیارت امامزاده کیِّف به اوکراین داشتند، فقط ۸۰۰ اسب جوان بار و لباسهای او را حمل میکردند. کاترین کبیر مینویسد: سال ۱۷۵۴ کاخ الیزابت دچار آتشسوزی شد و حدودا ۴ هزار دست دیگر از لباسهای الیزابت هم فقط در این جریان از بین رفت.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
🔸 استانیسلاو پتروف، مردی که جهان را نجات داد.
در روز ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳، سرنوشت جهان و نسل بشر به یک قطعه چند دلاری کامپیوتری و تصمیم «استانیسلاو پتروف» سرهنگ دومِ سایت سری موشکی Serpukhov-15 شوروی در خارج از مسکو گره خورد. قهرمانی که احتمالا اگر آنروز مریض میشد یا حال کار کردن نداشت، سرنوشت جهان به کلی تغییر میکرد. پروتوکلهای دفاع شوروی به طور جدی اعلام میکرد که هر حملهای از طرف ایالات متحده آمریکا به خاک شوروی باید با یک حملهی چندجانبهی اتمی به پایگاههای نظامی و خاک آمریکا پاسخ داده شود...
Mohammadaleph
@mohammadaleph
در روز ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳، سرنوشت جهان و نسل بشر به یک قطعه چند دلاری کامپیوتری و تصمیم «استانیسلاو پتروف» سرهنگ دومِ سایت سری موشکی Serpukhov-15 شوروی در خارج از مسکو گره خورد. قهرمانی که احتمالا اگر آنروز مریض میشد یا حال کار کردن نداشت، سرنوشت جهان به کلی تغییر میکرد. پروتوکلهای دفاع شوروی به طور جدی اعلام میکرد که هر حملهای از طرف ایالات متحده آمریکا به خاک شوروی باید با یک حملهی چندجانبهی اتمی به پایگاههای نظامی و خاک آمریکا پاسخ داده شود...
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Telegraph
استانیسلاو پتروف، مردی که جهان را نجات داد.
در روز ۲۶ سپتامبر ۱۹۸۳، سرنوشت جهان و نسل بشر به یک قطعه چند دلاری کامپیوتری و تصمیم «استانیسلاو پتروف» سرهنگ دومِ سایت سری موشکی Serpukhov-15 شوروی در خارج از مسکو گره خورد. قهرمانی که احتمالا اگر آنروز مریض میشد یا حال کار کردن نداشت، سرنوشت جهان به…
1⃣2⃣برادران چینی، امروز «ستون شرم pillar of shame» در هنگکنگ -که غریبانه زیبا است- و یادآور قتل عام مردم توسط حزب کمونیست چین در میدان تیانآنمن بود را، به طور کامل برچیدند. اورول نوشته بود: آنکه گذشته را کنترل کند، آینده را کنترل میکند و آنکه حال را کنترل کند، گذشته را هم بازنویسی میکند.
3⃣سال گذشته بود که در میان اعتراضات بلاروس این پلاکارد را بالای سر گرفته بودند: «آزاد باد بلاروس، آزاد باد هنگکنگ، آزاد باد ایران؛ ما همه با یکدیگر هستیم». عجیب نیست، آنکه امروز آزادی ما را نمیخواهد، کمی آنسوتر آزادی مردم هنگکنگ را هم ذره ذره میبلعد.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
3⃣سال گذشته بود که در میان اعتراضات بلاروس این پلاکارد را بالای سر گرفته بودند: «آزاد باد بلاروس، آزاد باد هنگکنگ، آزاد باد ایران؛ ما همه با یکدیگر هستیم». عجیب نیست، آنکه امروز آزادی ما را نمیخواهد، کمی آنسوتر آزادی مردم هنگکنگ را هم ذره ذره میبلعد.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
ماموریت تاریخی بزرگترین تلسکوپ فضایی ساخت بشر آغاز شد.
تلسکوپ جیمز وب که ۱۰ میلیارد دلار هزینه داشته، سوار بر موشک آریان اروپا از گویان فرانسه راهی فضا شد.
این تلسکوپ که طراحی و ساخت آن نزدیک به ۳۰ سال طول کشیده یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی قرن ۲۱ است.
هدف تلسکوپ جیمز وب این است که از اولین ستارگان و کهکشانهایی که در جهان درخشیدند، تصویربرداری کند.
این تلسکوپ در عین حال قدرت آن را دارد که اتمسفر سیارههای دور را به دنبال نشانههای گازی بررسی کند تا احتمال وجود حیات در آنها مشخص شود.
تلسکوپ جیمز وب به یاد جیمز وب، رئیس ناسا در زمان پروژههای آپولو برای سفر به ماه، نامگذاری شده است.
سازمانهای فضایی اروپا، آمریکا و کانادا در پروژه جیمز وب مشارکت کردهاند.
جیمز وب نقاط دورتری از فضا را بررسی میکند و به همین دلیل میتواند یافتههایی از زمانی دورتر را در اختیار دانشمندان بگذارد.
در کانون این تلسکوپ یک آینه شش و نیم متری زراندود قرار دارد.
این سطح انعکاسی فوقالعاده در کنار چهار ابزار فوقالعاده حساس دیگر به این تلسکوپ اجازه میدهند که نور اولین ستارگان را شناسایی کنند. ستارگانی که براساس فرضیات علمی ۱۳.۵ میلیارد سال پیش شروع به درخشش کردهاند.
bbcpersian
📡 @VahidOnline
تلسکوپ جیمز وب که ۱۰ میلیارد دلار هزینه داشته، سوار بر موشک آریان اروپا از گویان فرانسه راهی فضا شد.
این تلسکوپ که طراحی و ساخت آن نزدیک به ۳۰ سال طول کشیده یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی قرن ۲۱ است.
هدف تلسکوپ جیمز وب این است که از اولین ستارگان و کهکشانهایی که در جهان درخشیدند، تصویربرداری کند.
این تلسکوپ در عین حال قدرت آن را دارد که اتمسفر سیارههای دور را به دنبال نشانههای گازی بررسی کند تا احتمال وجود حیات در آنها مشخص شود.
تلسکوپ جیمز وب به یاد جیمز وب، رئیس ناسا در زمان پروژههای آپولو برای سفر به ماه، نامگذاری شده است.
سازمانهای فضایی اروپا، آمریکا و کانادا در پروژه جیمز وب مشارکت کردهاند.
جیمز وب نقاط دورتری از فضا را بررسی میکند و به همین دلیل میتواند یافتههایی از زمانی دورتر را در اختیار دانشمندان بگذارد.
در کانون این تلسکوپ یک آینه شش و نیم متری زراندود قرار دارد.
این سطح انعکاسی فوقالعاده در کنار چهار ابزار فوقالعاده حساس دیگر به این تلسکوپ اجازه میدهند که نور اولین ستارگان را شناسایی کنند. ستارگانی که براساس فرضیات علمی ۱۳.۵ میلیارد سال پیش شروع به درخشش کردهاند.
bbcpersian
📡 @VahidOnline