Mohammad Aleph
Photo
«قطار (شوروی) یک روز از ایستگاه سوسیالیسم به ایستگاه کمونیسم خواهد رسید. لوکوموتیوران کاردرست انقلاب، جوزف استالین است.» پوستری از پروپاگاندای حزب کمونیست شوروی به سال ۱۹۳۹.
شورویاییها جکی داشتند که میگفت: دهه ۳۰ میلادی دو نفر از کمونیستهای انقلابی که خودشان مورد غضب حزب قرار گرفتهاند در سلول زندان با هم حرف میزنند.
کمونیست اولی میگوید: فکر میکنم ما از اول هم اشتباه میکردیم. آن شعر اوایل انقلاب را یادت هست که میگفت قطار کمونیسم به سمت آینده پرواز میکند؟
کمونیست دومی: آره، چطور مگر؟
کمونیست اولی: مشکل همینه، قطار پرواز نمیکند.
شورویاییها جکی داشتند که میگفت: دهه ۳۰ میلادی دو نفر از کمونیستهای انقلابی که خودشان مورد غضب حزب قرار گرفتهاند در سلول زندان با هم حرف میزنند.
کمونیست اولی میگوید: فکر میکنم ما از اول هم اشتباه میکردیم. آن شعر اوایل انقلاب را یادت هست که میگفت قطار کمونیسم به سمت آینده پرواز میکند؟
کمونیست دومی: آره، چطور مگر؟
کمونیست اولی: مشکل همینه، قطار پرواز نمیکند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو را فیلمبردار همراه اولین گروه سربازان آمریکایی که وارد اردوگاه داخائو شدند گرفته است. ویدیوی غریبی است و صحنههای حساسیتبرانگیزی هم دارد، اگر دوست ندارید تماشا نکنید. اولین لحظات آزادی و وضعیت اردوگاه که تازه در سال ۱۹۸۴ در میان آرشیو موزه سلطنتی جنگ بریتانیا پیدا شد. تعداد کسانی که در داخائو کشته شدند هرگز به طور دقیق مشخص نشد اما تا دهها هزار نفر را شامل میشود. هیتلر بر سر مسئله داخائو بود (اردوگاه داخائو اولین اردوگاه آلمان نازی بود و ابتدا مخالفان درون آلمان را به آنجا میفرستادند و بعدها بزرگ شد و تبدیل به داخائوی معروف شد) که اعلام کرد: «هرکسی که در اردوگاه زندانی شده است لیاقت آلمانی بودن را ندارد.»
Mohammad Aleph
Photo
بعد از مرگ لنین به عنوان اولین رهبر شورویِ کمونیست، تب انقلابی همه جا را گرفته بود. در یک مورد جالب، کارگران شهرک راهآهن پانیوتینو Panyutino (میشود اطراف خارکیف-اوکراین) در نامهای به حزب کمونیست درخواست کرده بودند که نام ماه ژانویه، به اسم ماه لنین تغییر پیدا کند. در متن درخواست نوشتهاند: «از آنجایی که طبقه بورژوا به افتخار تزارهایشان ماهها را نامگذاری کردهاند مانند آگوست و جولای، بیایید ما کارگران هم به افتخار رهبرمان که دوستش داریم اسم ماه ژانویه را به لنین تغییر دهیم.» آن Red corner که در متن به آن اشاره شده است، فضایی در محل کار بود که کارگران به بحثهای سیاسی و افزایش آگاهی طبقاتیشان میپرداختند، یک جور عقیدتی سیاسی با تم کمونیستی را تصور کنید. بیشتر ایده این نوع از خودشیرینیها البته از طرف مقامات کاری مناطق بود و برای نشان دادن تعهد انقلابی انجام میگرفت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کره شمالی شادترین کشور دنیا است، چون در بهشت اصلا نمیشود چیزی بد باشد، این چیزی است که حزب به مردم میگوید. ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱ در مراسم بدرقه «خورشید عالم، رهبر دوم، کیم جونگ ایل» مردم چنان اشکی میریختند و به سر و صورت خودشان میزدنند که نمونهاش در تاریخ کمیاب است. بیشتر این طور بود که همه میدانستند یا باید گریه کنند، یا تبدیل به بزرگترین متهم کشور شوند یعنی خائن. همان سال بخشنامه زده بودند که هیچ مراسم شادی در روز ۱۷ دسامبر هر سال نباید برگذار شود و این روز عزای عمومی است، حتی تولد گرفتن در خانه هم ممنوع است.
Mohammad Aleph
Photo
نقاشیهای غار شووه را نگاه میکردم. عجب عظمتی، عجب شکوهی، عجب زیباییای، هرچقدر بیشتر نگاه میکنی، بیشتر لذت میبری. سی هزار سال پیش انسانهای دوران پارینه سنگیِ شکارچی اینطور شکوهی خلق کردهاند. آن هم نه در یک دوره چند صد ساله که چند هزار ساله. یعنی برخی از نقاشهای همین غار به نقاشیهایی نگاه میکردهاند که فاصلهشان با آنها مثل فاصله ما با اهرام مصر بوده است.
Mohammad Aleph
یک خانمی به نام دوروتی مارتین Dorothy Martin آمد و خودش را پیامبر جدیدی معرفی کرد که از طرف موجوداتی فرازمینی مامور شده است تا بگوید که جهان قرار است در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۵۴ با یک سِیل بزرگ از بین برود و فقط پیروان او هستند که قرار است سوار سفینه نجات بشوند…
هرچه فرد برای یک باور هزینه بیشتری پرداخته باشد، رها کردن آن باور برایش سختتر میشود زیرا پذیرش خطا به معنای پذیرش بیهوده بودن فداکاری و هزینههاست. سولژنیتسین میگفت در اردوگاههای کار اجباری شوروی دو نوع زندانی ایدئولوژیک وجود داشت. دسته اول کسانی بودند که با دیدن آن همه رنج، شکنجه، دستگیری و جنایت به این نتیجه رسیدند که «سیستم مشکل دارد» و دسته دوم کسانی بودند که به رغم تجربه همه اینها باز هم برای خودشان استدلالهای جدید میتراشیدند: حزب که نمیتواند اشتباه کند. استالین حتما خبر ندارد. کار ماموران ضدانقلابی است که دستورات را درست اجرا نکردهاند. اگر برای استالین نامه بنویسیم حتما خودش عدالت را اجرا میکند.
به خاطر همین خوشبینیهای احمقانه ناشی از نپذیرفتن نشانههای مخالف و ابطال تجربی ایده محبوبشان یعنی کمونیسم، نامههای سرشار از وفاداری برای استالین مینوشتند و در آن از او درخواست میکردند «آن مامورهای نفوذی و ضدانقلابی که اشتباهی ما را در گولاگ زندانی کردهاند مجازات کن.» ولی نمیپذیرفتند که شخص استالین معمار اصلی همین سیستم سرکوبگر است. این مسئله البته فقط برای باورمندان صادق است نه آنهایی که نان، مزایا و حقوقشان وابسته به نفهمیدن است. آنهایی که میدانند در حال کمک به جنایتاند اما به دلیل منافع از همراهی دست نمیکشند. کسی که قیمت وفادارای و همراهیاش مثلا چند گیگ اینترنت سفید است را نمیتوان با باورمندانی که اعتقاد قلبی به سیستم دارند یکی دانست.
به خاطر همین خوشبینیهای احمقانه ناشی از نپذیرفتن نشانههای مخالف و ابطال تجربی ایده محبوبشان یعنی کمونیسم، نامههای سرشار از وفاداری برای استالین مینوشتند و در آن از او درخواست میکردند «آن مامورهای نفوذی و ضدانقلابی که اشتباهی ما را در گولاگ زندانی کردهاند مجازات کن.» ولی نمیپذیرفتند که شخص استالین معمار اصلی همین سیستم سرکوبگر است. این مسئله البته فقط برای باورمندان صادق است نه آنهایی که نان، مزایا و حقوقشان وابسته به نفهمیدن است. آنهایی که میدانند در حال کمک به جنایتاند اما به دلیل منافع از همراهی دست نمیکشند. کسی که قیمت وفادارای و همراهیاش مثلا چند گیگ اینترنت سفید است را نمیتوان با باورمندانی که اعتقاد قلبی به سیستم دارند یکی دانست.
Mohammad Aleph
Diana Damrau Queen of the Night aria from Mozart's The Magic Flute
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Sabine Devieilhe
Queen of the Night aria from Mozart's The Magic Flute
Queen of the Night aria from Mozart's The Magic Flute
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ به زلنسکی: پوتین بهم گفت دوست داره این دیدار تو مسکو اتفاق بیفته. شما میری مسکو؟
زلنسکی: سخته. در حال حاضر پهپادهای اوکراینی زیادی تو آسمون مسکوئه، خطرناکه یه کم.
زلنسکی: سخته. در حال حاضر پهپادهای اوکراینی زیادی تو آسمون مسکوئه، خطرناکه یه کم.
Mohammad Aleph
Photo
آلکسی رایکوف Alexei Rykov از مقامات بلندپایه حزب کمونیست شوروی بود، بسیار بلند پایه، حرفش در شوروی برو داشت. همان کسی که استالین در تصویر آنطور عاشقانه بقل دستش دراز کشیده است. در کنگره ۱۵ام حزب کمونیست در سال ۱۹۲۷، موقع سخنرانی یک جارو دستش گرفت و گفت: «من این جارو را به کامرد استالین میدهم تا با اون دشمنان حزب کمونیست رو بروبه و دور بندازه.» کمتر از ده سال در سال ۱۹۳۸ و دوران اوج «پاکسازی بزرگ» در جایگاه متهم در دادگاه محاکمه معروف ۲۱ نفر در کنار متهمهای دیگری مثل بوخارین و یاگودا که از ارکان حزب بودند ایستاده بود. کسی که زمانی برای کنار زدن کامنف و تروتسکی توسط استالین نقش جاده صاف کن بود، بعد از بازداشت و شکنجه بسیار، تیرباران شد.
Mohammad Aleph
Photo
استالین یک هیولایی به اسم نیکولای یژوف Nikolai Yezhov را مسئول پلیس مخفی خودش کرده بود که آنقدر حد شنیعی از جنایت را با خونسردی انجام میداد که به او لقب «کوتوله خونین» داده بودند، به خاطر قد کوتاهش میگفتند. از اولین کارهایی که به عنوان کمیسر خلق در امور داخلی (رییس پلیس مخفی N.K.V.D) انجام داد، محاکمه گنریخ یاگودا رییس قبلی پلیس مخفی بود که به جرم خیانت بازداشت و محکوم شد. جنایتی نبود که یاگودا با سرسپردگی کامل برای استالین انجام نداده بود. یاگودا خودش مسئول مستقیم بازداشت، شکنجه، سرکوب، اعدام و تبعید دهها هزار نفر از روشنفکران، مخالفان، موافقان دیروز و خائنان امروز و مردم عادی بود اما در نهایت تاریخ مصرفش تمام شد و به دست یژوف افتاد. یژوف او را مجبور به اعتراف علیه خود و یک سلسله عملیاتهای خرابکارانهی دامنهدار علیه حزب کمونیست و خلق شوروی کرد. آنقدر دوره ریاست یژوف بر پلیس مخفی در فاصله ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ (از ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ شمسی در نظر بگیرید) سیاه بود که از لفظ «یِژوفشینا» برای اشاره به آن استفاده میشد. در فاصله کوتاهی بین ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ (دوران پاکسازی بزرگ که قبلا به اون اشاره کردهام) تعداد بسیار زیادی از مقامات حزب کمونیست به دست یژوف و طبیعتا به دستور استالین تصفیه شدند، این جدای از هزاران هزار نفری از مردم عادی بود که توسط پلیس مخفیای که او ریاستش را به عهده داشت در این دوره بازداشت، محکوم، شکنجه و در اردوگاههای کار اجباری زندانی شدند. در پاسخ به انتقادها از تندرویها، دادگاههای نمایشی و فضای رعب و وحشتی که او درست کرده بود، میگویند که گفته بود: «بهتر است ۱۰ نفر از مردم شوروی به اشتباه رنج بکشند تا اینکه یک خرابکار یا ضدانقلابی اشتباها در برود.» در نهایت آنطور که همیشه در حکومتهای اینچنینی میبینیم، خود او هم مغضوب استالین شد و به دست رییس بعدی پلیس مخفی، یک هیولای دیگر (لاورنتی بریا) افتاد و به سرنوشت یاگودا دچار شد. او در همان ساختمانی که زمانی ریاستش را به عهده داشت شکنجه و مجبور به اعتراف علیه خود شد و در سال ۱۹۴۰ تیرباران شد. آنقدر استالین از این آدم بدش میآمد که دستور داده بود به رسم آن روزها که آدم را یاد رمان ۱۹۸۴ جورج اورول کبیر میانداخت، از هر عکسی که با استالین دارد، حذف شود. چند روایت هست که میگویند یژوف در آن روزهای پایانی عمرش گفته بود: «به استالین بگویید، من مُردم، در حالی که نام او را بر لب داشتم.»
من سالها از توماج صالحی دفاع کردم. وقتی هنوز آنقدر چهره نشده بود، وقتی بعدا بازداشت شد، وقتی چهره شد، اما احمق نیستم. مصاحبه با BBC و حضور در برنامههای امثال فهیمه خضرحیدری که چیزی نیست، دستگاه امنیتی تمام شرایط را برایت با هزینه کامل مهیا میکند. هرچه دلت میخواهد مخالفت کنی، حرفهایی را بزنی که بیانش برای هر فرد عادی سالها حبس و نابودی تمام جنبههای زندگی را به دنبال دارد اما برای تو مجاز است، اما نیاز است در زمانی که به تو گفته میشود «آن چیزی را بگویی که آنها میخواهند.» وقتی چهرهای مایل به همکاری با سیستم شود (دلیلش هرچیزی میتواند باشد و مهم نیست) و در جایگاهی قرار بگیرد که ارزش اطلاعاتی و عملیاتی داشته باشد از نظر نهادهای امنیتی با ارزش است. چنین فردی میتواند به محافل مخالفان دسترسی پیدا کند، اعتماد مخالفان را جلب کند، در زمانهای حساس بر افکار و احساسات عمومی اثر گذار باشد و در نهایت با طرح اختلافات مورد نظر نهادهای امنیتی انسجام گروههای مخالف را بر هم بزند، بیاعتمادی ایجاد کند یا قدرت مخالفت را تضعیف کند.