Mohammad Aleph
6.39K subscribers
822 photos
257 videos
4 files
716 links
Non bene pro toto libertas venditur auro.

On X (Twitter):
https://x.com/mohammadaleph?t=Ja80M6C7JbRAaFnGrpq9HQ&s=09
Download Telegram
‏در زمانه‌ی سیاه حکومت‌های تمامیت‌خواهانه همه چیز سیاسی است. سیاست برای رنگ لباس زیرت هم تصمیم می‌گیرد. حاکمیت حق تعیین سرنوشت شهروندان را تنها و تنها در قلمرو اختیارات خود می‌بینید. نه فقط رفتارتان، بلکه افکار، روابط شخصی، روابط جنسی، نوع سلیقه موسیقی، کتابی که می‌خوانی، رنگ مورد علاقه‌ات، نوع لباسی که می‌پوشی، مدل موهایت، تربیت بچه‌ات، فیلمی که می‌بینی، خانه‌ای که می‌سازی و همه چیز سیاسی است. اگر فکر می‌کنید تیم فوتبالش متعلق به شما است، از پیش برای سواری دادن اعلام آمادگی کرده‌اید. هیچ چیزی وجود ندارد که سیاسی نباشد.
‏مرد باید در زندگی چند ویژگی داشته باشد. باید یاد بگیرد که خوب دو نفره برقصد. یادگرفتن یک ساز شخصیتش را بالا می‌برد. باید فنی باشد و از ابزار سردربیاورد حتی اگر مرفه است و از پس هر هزینه‌ای برمی‌آید. باید حرفه‌ای بلد باشد که اگر تمام دنیا به او پشت کرد، امروز شغلش را از دست داد، پولش را باخت، فردا برای نان شب گدایی نکند. مهربان باشد اما به حماقت تن در ندهد. بزرگترین دشمن هر مردی بیکاری و اعتقادات ابلهانه است. در نهایت هر مردی باید به این فکر کند که اگر دختری داشته باشد، دوست دارد با کسی مانند خودش قرار بگذارد یا نه.
Mohammad Aleph
‏مرد باید در زندگی چند ویژگی داشته باشد. باید یاد بگیرد که خوب دو نفره برقصد. یادگرفتن یک ساز شخصیتش را بالا می‌برد. باید فنی باشد و از ابزار سردربیاورد حتی اگر مرفه است و از پس هر هزینه‌ای برمی‌آید. باید حرفه‌ای بلد باشد که اگر تمام دنیا به او پشت کرد، امروز…
زمانی ‌که دن کیشوت از کاخ دوک و دوشس بیرون می‌آمد به نوکرش سانچو پانزا گفت: «آزادی بزرگترین موهبت هر انسانی است. خوش به سعادت آن کسی که لقمه نانی دارد که برای آن مدیون هیچ کسی نیست.» مردی که نانش را مدیون دیگری است، اگر لازم باشد مجبور به انجام هرکاری می‌شود. نان را همیشه باید مستقلانه به دست آورد تا بشود موقعیت‌هایی که نیازمند فروختن اعتقاد، اصول و آزادی است رد کرد.
Mohammad Aleph
Photo
«قطار (شوروی) یک روز از ایستگاه سوسیالیسم به ایستگاه کمونیسم خواهد رسید. لوکوموتیوران کاردرست انقلاب، جوزف استالین است.» پوستری از پروپاگاندای حزب کمونیست شوروی به سال ۱۹۳۹.
شورویایی‌ها جکی داشتند که می‌گفت: دهه ۳۰ میلادی دو نفر از کمونیست‌های انقلابی که خودشان مورد غضب حزب قرار گرفته‌اند در سلول زندان با هم حرف می‌زنند.
کمونیست اولی می‌گوید: فکر می‌کنم ما از اول هم اشتباه می‌کردیم. آن شعر اوایل انقلاب را یادت هست که می‌گفت قطار کمونیسم به سمت آینده پرواز می‌کند؟
کمونیست دومی: آره، چطور مگر؟
کمونیست اولی: مشکل همینه، قطار پرواز نمی‌کند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو را فیلمبردار همراه اولین گروه سربازان آمریکایی که وارد اردوگاه داخائو شدند گرفته است. ویدیوی غریبی است و صحنه‌های حساسیت‌برانگیزی هم دارد، اگر دوست ندارید تماشا نکنید. اولین لحظات آزادی و وضعیت اردوگاه که تازه در سال ۱۹۸۴ در میان آرشیو موزه سلطنتی جنگ بریتانیا پیدا شد. تعداد کسانی که در داخائو کشته شدند هرگز به طور دقیق مشخص نشد اما تا ده‌ها هزار نفر را شامل می‌شود. هیتلر بر سر مسئله داخائو بود (اردوگاه داخائو اولین اردوگاه آلمان نازی بود و ابتدا مخالفان درون آلمان را به آنجا می‌فرستادند و بعدها بزرگ شد و تبدیل به داخائوی معروف شد) که اعلام کرد: «هرکسی که در اردوگاه زندانی شده است لیاقت آلمانی بودن را ندارد.»
Mohammad Aleph
Photo
بعد از مرگ لنین به عنوان اولین رهبر شورویِ کمونیست، تب انقلابی همه جا را گرفته بود. در یک مورد جالب، کارگران شهرک راه‌آهن پانیوتینو Panyutino (می‌شود اطراف خارکیف-اوکراین) در نامه‌ای به حزب کمونیست درخواست کرده بودند که نام ماه ژانویه، به اسم ماه لنین تغییر پیدا کند. در متن درخواست نوشته‌اند: «از آنجایی که طبقه بورژوا به افتخار تزارهایشان ماه‌ها را نام‌گذاری کرده‌اند مانند آگوست و جولای، بیایید ما کارگران هم به افتخار رهبرمان که دوستش داریم اسم ماه ژانویه را به لنین تغییر دهیم.» آن Red corner که در متن به آن اشاره شده است، فضایی در محل کار بود که کارگران به بحث‌های سیاسی و افزایش آگاهی طبقاتی‌شان می‌پرداختند، یک جور عقیدتی سیاسی با تم کمونیستی را تصور کنید. بیشتر ایده این نوع از خودشیرینی‌ها البته از طرف مقامات کاری مناطق بود و برای نشان دادن تعهد انقلابی انجام می‌گرفت.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کره شمالی شادترین کشور دنیا است، چون در بهشت اصلا نمی‌شود چیزی بد باشد، این چیزی است که حزب به مردم می‌گوید. ۱۷ دسامبر ۲۰۱۱ در مراسم بدرقه «خورشید عالم، رهبر دوم، کیم جونگ ایل» مردم چنان اشکی می‌ریختند و به سر و صورت خودشان می‌زدنند که نمونه‌اش در تاریخ کمیاب است. بیشتر این طور بود که همه می‌دانستند یا باید گریه کنند، یا تبدیل به بزرگترین متهم کشور شوند یعنی خائن. همان سال بخشنامه زده بودند که هیچ مراسم شادی در روز ۱۷ دسامبر هر سال نباید برگذار شود و این روز عزای عمومی است، حتی تولد گرفتن در خانه هم ممنوع است.
Mohammad Aleph
Photo
نقاشی‌های غار شووه را نگاه می‌کردم. عجب عظمتی، عجب شکوهی، عجب زیبایی‌ای، هرچقدر بیشتر نگاه می‌کنی، بیشتر لذت می‌بری. سی هزار سال پیش انسان‌های دوران پارینه سنگیِ شکارچی اینطور شکوهی خلق کرده‌اند. آن هم نه در یک دوره چند صد ساله که چند هزار ساله. یعنی برخی از نقاش‌های همین غار به نقاشی‌هایی نگاه می‌کرده‌اند که فاصله‌شان با آن‌ها مثل فاصله ما با اهرام مصر بوده است.
Mohammad Aleph
یک خانمی به نام دوروتی مارتین Dorothy Martin آمد و خودش را پیامبر جدیدی معرفی کرد که از طرف موجوداتی فرازمینی مامور شده است تا بگوید که جهان قرار است در ۲۱ دسامبر سال ۱۹۵۴ با یک سِیل بزرگ از بین برود و فقط پیروان او هستند که قرار است سوار سفینه نجات بشوند…
‏هرچه فرد برای یک باور هزینه بیشتری پرداخته باشد، رها کردن آن باور برایش سخت‌تر می‌شود زیرا پذیرش خطا به معنای پذیرش بیهوده بودن فداکاری و هزینه‌هاست. سولژنیتسین می‌گفت در اردوگاه‌های کار اجباری شوروی دو نوع زندانی ایدئولوژیک وجود داشت. دسته اول کسانی بودند که با دیدن آن همه رنج، شکنجه، دستگیری و جنایت به این نتیجه رسیدند که «سیستم مشکل دارد» و دسته دوم کسانی بودند که به رغم تجربه همه اینها باز هم برای خودشان استدلال‌های جدید می‌تراشیدند: حزب که نمی‌تواند اشتباه کند. استالین حتما خبر ندارد. کار ماموران ضدانقلابی است که دستورات را درست اجرا نکرده‌اند. اگر برای استالین نامه بنویسیم حتما خودش عدالت را اجرا می‌کند.
به خاطر همین خوشبینی‌های احمقانه ناشی از نپذیرفتن نشانه‌های مخالف و ابطال تجربی ایده محبوبشان یعنی کمونیسم، نامه‌های سرشار از وفاداری برای استالین می‌نوشتند و در آن از او درخواست می‌کردند «آن مامورهای نفوذی و ضدانقلابی که اشتباهی ما را در گولاگ زندانی کرده‌اند مجازات کن.» ولی نمی‌پذیرفتند که شخص استالین معمار اصلی همین سیستم سرکوبگر است. این مسئله البته فقط برای باورمندان صادق است نه آن‌هایی که نان، مزایا و حقوقشان وابسته به نفهمیدن است. آنهایی که می‌دانند در حال کمک به جنایت‌اند اما به دلیل منافع از همراهی دست نمی‌کشند. کسی که قیمت وفادارای و همراهی‌اش مثلا چند گیگ اینترنت سفید است را نمی‌توان با باورمندانی که اعتقاد قلبی به سیستم دارند یکی دانست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ به زلنسکی: پوتین بهم گفت دوست داره این دیدار تو مسکو اتفاق بیفته. شما میری مسکو؟

زلنسکی: سخته. در حال حاضر پهپادهای اوکراینی زیادی تو آسمون مسکوئه، خطرناکه یه کم.