یکی از آن صحنههای غریب در روشهای مبارزه با سانسور گستردهی تمامیتخواهان را پناهجویان کره شمالی و شهروندان کره جنوبی در مرزهای کره شمالی انجام میدادند (تصویر ۱). آنها فلشهای حاوی فیلمهای روز دنیا و اطلاعاتی از جهان بیرون را به بادکنک میبستند و به سمت کره شمالی روانه میکردند. اگر سوالتان این است که در صورت رسیدن این فلشها به دست مردم کره شمالی، در نهایت قرار بود به چه چیزی وصل شوند، پاسخ اولیه در بازارهای سیاهی است که خصوصا بعد از قحطی گستردهی دهه ۹۰ در مرزهای شمال و شمال شرقی با چین به وجود آمد. در درون مرزهای کره شمالی و در میان شهروندانی که در چنین دیکتاتوری کمونیستی تمامیتخواهی زندگی میکنند، یک اشتهای سیریناپذیری برای اطلاعات از جهان بیرون وجود دارد. فلشدرایوها به واسطهی کوچکی به راحتی قابل پنهان شدن، حمل کردن و اشتراکگذاری دور از چشم ماموران حکومتی هستند. تصویر دوم هم یک طرح با نام donate flash drives for freedom است که سایتی با همین نام دارند که شما در آن فلش خود را برای کمک به رساندن اطلاعات به مردم کره شمالی اهدا میکنید.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
«روح گریان من: خاطرات معروفترین جاسوس کره شمالی»
در اولین ماموریت برونمرزیام برای جاسوسی، با دیدن کشورهای اروپایی که همیشه در کرهشمالی آنها را کشورهای منحط کاپیتالیستی و با وضعی رقتبار توصیف میکنند و دیدن پیشرفتها و سر و وضع شهرهایشان واقعا جا خوردم. اوضاع حتی در چین کمونیست هم بهتر از کره شمالی بود و حداقل میشد غذا به دست آورد، انگار کره شمالی فقیرترین کشور دنیا بود و من ناگهان از خودمان خجالت کشیدم:
🔗
Twitter: Mohammadaleph
در اولین ماموریت برونمرزیام برای جاسوسی، با دیدن کشورهای اروپایی که همیشه در کرهشمالی آنها را کشورهای منحط کاپیتالیستی و با وضعی رقتبار توصیف میکنند و دیدن پیشرفتها و سر و وضع شهرهایشان واقعا جا خوردم. اوضاع حتی در چین کمونیست هم بهتر از کره شمالی بود و حداقل میشد غذا به دست آورد، انگار کره شمالی فقیرترین کشور دنیا بود و من ناگهان از خودمان خجالت کشیدم:
🔗
Twitter: Mohammadaleph
Telegraph
کیم هیون می: روح گریان من
یکی از آموزشهای مهم ما در مدارس کره شمالی، افزایش اطاعتپذیری از حزب و علاقهمان به رهبر کبیرمان کیم ایل سونگ بود. اگر دانشآموزی از نظر معلمان وظایف خود را به خوبی انجام نمیداد، کمترین کار، انتقاد همگانی از او بود. جلسات «انتقاد از خود، انتقاد از دیگران»…
با من گوش کن | اپیزود ویژه | برای نوید افکاری
با من گوش کن
به آخرین حرفهای نوید میاندیشم: «ما دوسال سکوت کردیم تا شاید عدالت در مورد ما اجرا بشه و امروز فقط از شما میخوام صدای من و خانوادهام باشید». ما پیش از این حتی نام #حسین_خیری را هم نشنیده بودیم. آنهایی که خانوادهها را تشویق به سکوت میکنند در تک تک این جنایات شریکاند. برای بهنام محجوبی نوشته بودم صحبت از اصلاح اینان یعنی دادن فرصت بیشتر برای آنچه که فلسفهی وجودی آنان است: «جنایت». آنانی که به زیر تیغ شر گرفتار میآیند جز صدای انسانهای آزادیخواه و ظلمستیز -همانهایی که در دادگاه بیرحم وجدان آسودهاند- چیزی ندارند.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
زمانی که برادر کوچکم بوم سو در حال مرگ بود، مادرم در تلاشی مذبوحانه در محرابی که در اتاق خواب درست کرده بود، دست به دعا شده بود. در کره شمالی دینداری مطلقا ممنوع است ولی مادرم برای نجات فرزندش به این کار خطرناک دست زده بود. من هم بعد از کشتن ۱۱۵ نفر از مردم کره جنوبی دعا کردم. زمانی که بعد از گاز زدن کپسول سیانور به قصد خودکشی در اتاقی در یکی از بیمارستانهای بحرین به هوش آمدم، به درگاه خدا دعا کردم تا مرا زودتر بکشد که نکند با درز دادن اطلاعاتی از ماموریتم در حق حزب کمونیست کره شمالی مرتکب خیانت شوم. دعا کردن به درگاه خدایی که حتی نمیشناختمش برایم دردناک بود، ناگهان فهمیدم که دیگر مانند سابق به درگاه رهبر کبیرمان کیم ایل سونگ که در ذهن ما نزدیکترین چیز به مفهوم اولوهیت است، دعا نکردهام. حالا که به گذشته نگاه میکنم، حسی جز نفرت عمیق نسبت به دولت کمونیست کره شمالی ندارم. ما به عنوان یک فرد هیچ ارزشی برای آنها نداشتیم. تمام احساسات انسانی ما، قربانی مفاهیمی غیر واقعی مانند «سوسیالیسم»،«حزب» و «نفع جمعی» شده بود. دلیل اینکه همدیگر را «رفیق» صدا میکردیم، مگر جز این بود که مارکسیست-لنینیستهای اولیه همدیگر را با این لفظ برای نفی هرگونه صمیمیتی بین خودشان به کار میبردند. هزینهای که من برای یک عضو از حزب کمونیست دادم، این چنین هزینهای گزاف بود. روزی که ما را برای انجام ماموریت بمبگذاری در پرواز کره جنوبی انتخاب کردند، مامور مافوق ما بدون درنگ به ما گفت: «رفقا، کل این ماموریت ایدهی رهبر عزیزمون کیم جونگ ایل برای اتحاد دوبارهی دو کره است و سرنوشت تمام ملت ما به این ماموریت بستگی دارد. ما با این کار باعث ایجاد هرج و مرج در کره جنوبی میشویم و در نهایت اجازه نمیدهیم که بازیهای المپیک در سئول برگذار بشه (که شد). وقتی هواپیمای کره جنوبی تو آسمون منفجر بشه، بقیه کشورها از ترس حملههای تروریستی جون ورزشکارهاشون رو به خطر نمیندازن و تو المپیک سئول شرکت نمیکنند و این تازه اولشه. هدف اصلی نسل ما اتحاد دوباره دو کره (زیر پرچم سوسیالیسم) است و اگه شما رفقا این ماموریت رو با موفقیت انجام بدین، دست کمی از قهرمانهای ملی ندارین». از اینکه حزب کمونیست کره شمالی برای این ماموریت به من اعتماد کرده بود، در بهت فرو رفتم و باید اذعان کنم که برای لحظهای اصلا به مسائل اخلاقی چنین جنایتی و کشتن صدها انسان فکر هم نکردم. این وظیفهای برای رسیدن به هدف والای اتحاد دو کره بود. با آن آموزشهایی که حزب کمونیست به ما داده بود، چه انتظار دیگری از ما میرفت؟ اما حالا که به گذشته نگاه میکنم مدام از خودم میپرسم که حتی زمانی که کارهایمان را این چنین ناخواسته انجام میدهیم، آیا باز مسئولیتمان در قبال آن کارها کمتر میشود؟
کیم هیون هی kim hyun hee: the tears of my soul در فارسی: روح گریان من/ فرشاد رضایی. خاطرات جاسوس کره شمالی و عامل بمبگذاری در هواپیمای مسافربری ۸۵۸ کره جنوبی.
قسمت پیشین
Mohammadaleph
کیم هیون هی kim hyun hee: the tears of my soul در فارسی: روح گریان من/ فرشاد رضایی. خاطرات جاسوس کره شمالی و عامل بمبگذاری در هواپیمای مسافربری ۸۵۸ کره جنوبی.
قسمت پیشین
Mohammadaleph
جورج اورول جامعهی ۱۹۸۴ را جامعهای در آینده تصویر کرده است، لیکن او که خود سالها سوسیالیست بود، از واقعیات جهان سوسیالیستی-کمونیستی زمانهاش در خلق ۱۹۸۴ بهره بسیار برد. کافی بود فردی از چشم لنین و بعدها استالین بیافتد تا در عکسها نیز سانسور شود.
1⃣2⃣سخنرانی لنین ۵ می ۱۹۲۰: لئون تروتسکی و لئو کامانف (سمت راست لنین روی پلهها) دو تن از بزرگان و عاملان انقلاب بعد از اینکه از چشم حزب افتادهاند، از این عکس سانسور شدهاند.
3⃣4⃣جشن سالگرد پیروزی انقلاب میدان سرخ مسکو ۱۹۱۹. تروتسکی و کامانف از این تصویر (در کنار لنین ایستادهاند) سانسور شدهاند.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
1⃣2⃣سخنرانی لنین ۵ می ۱۹۲۰: لئون تروتسکی و لئو کامانف (سمت راست لنین روی پلهها) دو تن از بزرگان و عاملان انقلاب بعد از اینکه از چشم حزب افتادهاند، از این عکس سانسور شدهاند.
3⃣4⃣جشن سالگرد پیروزی انقلاب میدان سرخ مسکو ۱۹۱۹. تروتسکی و کامانف از این تصویر (در کنار لنین ایستادهاند) سانسور شدهاند.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
خاکسپاری نمادین کمونیسم در بلاروس، بعد از اعلامیه میخائیل گورباچف آخرین رهبر حزب کمونیست شوروی در آگوست سال ۱۹۹۱ مبنی بر انحلال حزب کمونیست شوروی. آنانی که زندگی تحت اندیشههای مارکس را با گوشت تن درک کردهاند، روی چشمان او چشمبند دزدان دریایی گذاشتهاند. جُکی در زمان شوروی بود که اینگونه نقل میشد: از یکی از اهالی شوروی میپرسند "آیا میتوانی تفاوت کمونیست و ضد کمونیسم را برای ما توضیح دهی؟"
"بله. کمونیست کسی است که آثار مارکس را خوانده است و ضد کمونیسم کسی است که آثار مارکس را کاملا درک کرده است".
Mohammadaleph
@mohammadaleph
"بله. کمونیست کسی است که آثار مارکس را خوانده است و ضد کمونیسم کسی است که آثار مارکس را کاملا درک کرده است".
Mohammadaleph
@mohammadaleph
۵ مارس ۱۹۵۳ - نیویورک
مغازهی یک زن اوکراینی که کشورش با گوشت تن کمونیسم را چشیده است با خوشحالی به خاطر مرگ استالین، سوپ برش (غذای محلی اوکراینی) مجانی توزیع میکند. آخرین باری که دیدم مردمی از ته دل به مناسبت مرگ کسی اینچنین شیرینی پخش میکنند، همین پارسال در بغداد و ادلب بود.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
مغازهی یک زن اوکراینی که کشورش با گوشت تن کمونیسم را چشیده است با خوشحالی به خاطر مرگ استالین، سوپ برش (غذای محلی اوکراینی) مجانی توزیع میکند. آخرین باری که دیدم مردمی از ته دل به مناسبت مرگ کسی اینچنین شیرینی پخش میکنند، همین پارسال در بغداد و ادلب بود.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
ما به لاداها (ماشینی ساخت شوروی) بنزین نمیدهیم، تا زمانی که شوروی -از افغانستان- عقبنشینی نکند. تورنتو، کانادا ۱۹۸۰
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعدام یک دستگاه تلویزیون توسط اعضای جنبش اصیل منطقه در افغانستان که اصلاح شدهاند و همان طالبان ۲۰ سال پیش نیستند.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
بله اصغر فرهادی روشنفکر است. برای شمایی که هنرتان کافه رفتن و سیگار کشیدن و دو جملهی بی سر و ته از سارتر و فوکو گفتن است، او روشنفکر است. اما آن جوانی که در خوزستان تن عزیزش را تیرباران میکنند، اینها را نمیخواهد، او اعتراض و فریاد میخواهد. روشنفکریتان از کافه بیرون نمیرود. همان شجریانی که پخش کردن صدایش روی فرش قرمز کَن را نماد روشنفکری و اعتراض میدانید، خود در کف خیابانهای تهران فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر داد. همو که شما با مرغ سحرش ادعای روشنفکری و هنرمندی میکنید، میگفت: ۱۴۰۰ سال است که هنر از این مملکت رفته است. روشنفکریتان بوی تعفن میدهد.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
این یک مغلطهی شنیع است که ماموران سرکوب را جزوی از مردم بدانید. آنها «انتخاب» کردهاند که جزوی از مردم نباشند. اینان همانقدر جزوی از این مردم هستند که ماموران اردوگاههای کار اجباری استالینی در سیبری هممرتبه با زندانیان و همانقدر که نازیها با قربانیانشان در آشویتس و داخوا. در نهایت تیغ تیز سرکوب تمامیتخواهی سینهی خودیها، ماموران و حتی بلندمرتبهترین همراهان خود را هم برای ادامهی حیات میبرد، همانهایی که مردم را سرکوب کردند. مرگ شما، یعنی به اندازهی خشاب سلاحتان قربانیان کمتری از مردم. یژوف، یاگودا و بریا هم قربانی بودند، اما نه جزوی از مردم.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خانم سیما بینای جان است که میگوید: کرونا حریف من نمیشود ولی داغ هموطنانم در خوزستان مرا هر روز میکشد. تنت به ناز طبیبان نیاز مباد بانو که شما جان منی.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
در سالهای گذشته و بعد از آنکه الکسی ناوالنی منتقد سرشناس دولت در روسیه اشاره کرد که: دیمیتری مدودف حتی در خانهاش یک فضای مجلل برای اردکهایش درست کرده است. رفته رفته اردکهای زرد حمام کودکان به نمادی برای اعتراض -و نه تنها در روسیه- تبدیل شدند. نمادی که باعث کجنکاوی بینندگان جهانی میشود و کاربران اینترنتی آن را به جای تصویر پروفایلهایشان استفاده میکنند و معترضان چه در صربستان، تایلند و چین و چه در آن سوی دنیا در برزیل از آن ایده میگیرند. سمبل در اعتراضات باعث کنجکاوی جهانیان و همبستگی معترضان میشود. استفاده از تصویر پایین سمت چپ که اشاره به کشتار میدان تیانآنمن ۱۹۸۹ دارد همراه با چند نماد دیگر مانند آن خرس عروسکی که با شی جین پینگ (دبیر کل حزب کمونیست) مقایسه میکنند، به طور کلی در فضای مجازی چین ممنوع است. جایی که حزب کمونیست با موفقیت توانسته است اینترنت را سرکوب کند.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph
میگویند پسر نوجوان سیاهپوستی بود که چندماه پیش از رُزا پارکس از دادن صندلیاش در اتوبوس به یک سفیدپوست ممانعت کرد. نقشهای کوچکی در اعتراض به نادرستیها بودند که روی هم انبار شده و اندیشهی ایستادگی را در رزا پارکسها جان داده و بعدها نتیجه «پیروزی» بود. ظهور ناگهانی قارچها پس از باران را دیدهاید؟ بسیاری از آنها از دل قارچهای زیرزمینی گستردهای که نامرئی و اغلب ناشناخته باقی میمانند سر بر میآورند. چیزی را که ما قارچ مینامیم، قارچشناسان میوهی یک قارچ بزرگتر و نامشهودتر میدانند. قیامها و انقلابها را هم بیشتر اوقات در یک آن میآیند، اما نقشهای کوچک، اما درازمدت در شکلگیری جریانهای یک انقلاب شاید ناشناخته باقی بمانند، اما آنها را نباید ناچیز قلمداد کرد. مردی در خیابان در حمایت از خوزستان فریاد میزند، زنی بنر دست میگیرد، رپری در جریان بهار عربی برای انقلاب شعر میخواند، وبلاگنویسی اخبار اعتراض را پخش میکند، رپری دیگر در مصر برای انقلاب ترانه میخواند، پسری اینجا روی صندوق صدقه برای حمایت از مردم شعار میدهد، دختری روی سکو روسریاش را آویزان میکند، و مردمی دیگر به هم میپیوندند و انقلابی را شکل میدهند. در این راه، خدمتگذاران شر و همراهان سرکوب شما را مسخره میکنند، کم میشمارند، سرکوب میکنند و اما شما پیروز میشوید. ناشناخته ماندن این نقشهای کوچک و بزرگ دلیل بر تاثیر نگذاشتن آنها نیست. در تاثیر عظیم نقش کوچک خود در یک انقلاب، هیچگاه شک نکنید، شاید از یاد بروید، شاید ناشناخته باقی بمانید اما تاثیرگذارید. به یاد داشته باشید در جریان یک انقلاب، یک جنبش اجتماعی و یک مخالفت مدنی تصوراتی که در آغاز مسخره و افراطی فرض میشدند کم کم به چیزی بدل شدند که مردم گمان میکنند از ازل به آنها معتقد بودهاند.
کوتاه از کتاب Hope in the dark در فارسی: امید در تاریکی، نوشتهی ربهکا سولنیت به ترجمهی نرگس حسنلی و اضافاتی از اینجا و آنجا.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
کوتاه از کتاب Hope in the dark در فارسی: امید در تاریکی، نوشتهی ربهکا سولنیت به ترجمهی نرگس حسنلی و اضافاتی از اینجا و آنجا.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
مِهمت شهو به مدت ۲۷ سال نخست وزیر آلبانی کمونیست در زمان دیکتاتوری انور خوجه بود. او در کنگرهی حزب فریاد زده بود: «هرکس که هرطور با رهبری مخالف است، ابتدا تف به صورتش انداخته خواهد شد، بعد مشت به چانه و سپس گلولهای در سرش». دیکتاتور او را هم در سال ۱۹۸۱ در تیرانا خودکُشاند. صحنهی خودکشیای دارد (تصویر دوم) به غایت شبیه به صحنهای از تصفیه حسابهای فیلمهای مافیایی. جایی که گانگستر بزرگ دیگر نیازی به خدمات گانگسترهای کوچک ندارد.
Mohammadaleph
@mohammadaleph
Mohammadaleph
@mohammadaleph