Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
کادر پزشکی به دانشجویی که پس از اعتصاب غذا از حال رفته کمک میکند. (عکاس گمنام چینی)
Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
چهارم ژوئن 1989؛ حوالی میدان تیانآنمن یک نفربر نظامی بهدست معترضان افتاده است. (عکاس گمنام چینی)
Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
22 مه 1989؛ زنی به سربازان چینی توضیح میدهد چرا تظاهرات ادامه دارد. (عکاس گمنام چینی)
Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
27 آوریل 1989؛ پس از آنکه روزنامهی خلق در سرمقالهای به جنبش دانشجویی دموکراسیخواه تاخت، هزاران معترض در حوالی میدان تیانآنمن گرد هم آمدهاند. (عکاس گمنام چینی)
Forwarded from ماهنامهی شبکه آفتاب
چهارم ژوئن 1989؛ تانکی از روی یک دانشجوی معترض رد شده و پکننشینی خشمگین با مشت به صورت سربازی میکوبد. صورتها برای حفظ هویت سوژهها مات شده است. (عکاس گمنام چینی)
جشن حزب کمونیست چین در دهه ۵۰
پکن-میدان Tiananmen، همراه با تصویر استالین. در همان مکانی که چند دهه بعد، حزب کمونیست چین چندین هزار نفر از معترضان را قتل عام کرد. تا پیش از مرگ مائو رهبر حزب کمونیست چین، تصاویر استالین، لنین، انگلس و مارکس در کنار مائو در این میدان نصب بود.
میگویند تعداد انسانهایی که تحت رهبری حکیمانه و تصمیمهای خردمندانه این سه شخص یعنی مائو تسهتونگ، لنین و استالین کشته شدهاند، به چیزی بیش از ۹۰ میلیون نفر میرسد. در باب تصمیمهای خردمندانه مائو اینجا بخوانید.
Mohammadaleph
پکن-میدان Tiananmen، همراه با تصویر استالین. در همان مکانی که چند دهه بعد، حزب کمونیست چین چندین هزار نفر از معترضان را قتل عام کرد. تا پیش از مرگ مائو رهبر حزب کمونیست چین، تصاویر استالین، لنین، انگلس و مارکس در کنار مائو در این میدان نصب بود.
میگویند تعداد انسانهایی که تحت رهبری حکیمانه و تصمیمهای خردمندانه این سه شخص یعنی مائو تسهتونگ، لنین و استالین کشته شدهاند، به چیزی بیش از ۹۰ میلیون نفر میرسد. در باب تصمیمهای خردمندانه مائو اینجا بخوانید.
Mohammadaleph
جنگ جهانی دوم با یه گروه ۳۰ نفره پارتیزانی بودم. یکی ما رو لو داد. آلمانیها فهمیدن که کمپ پارتیزانها کجاست. جنگل رو از همهطرف زیر نظر گرفتن. دشمن وارد باتلاق نمیشد چون زمینگیر میشد. خیلی وقتها مجبور بودیم تا گردن تو باتلاق فرو بریم. یه زن بیسیمچی با نوزادش همراه ما بود. بچه گرسنه بود و شیر میخواست، اما مادر خودش هم گرسنه بود، شیر نبود و بچه مدام گریه میکرد. سربازهای آلمانی با سگهاشون نزدیک بودند. اگه سگها صدایی میشنیدن، همه میمردیم. بالاخره تصمیممون رو گرفتیم اما هیچ کس جرات نکرد دستور فرمانده رو منتقل کنه. اما مادر خودش قضیه رو حدس زد. نوزادش رو کامل تو آب فرو برد و همونجا نگه داشت. نوزاد دیگه گریه نمیکرد. هیچ صدایی نمیاومد. ما نه میتونستیم سرمون رو بالا بگیریم، نه تو چشمای مادر نگاه کنیم و نه تو چشمهای همدیگه.
*مصاحبه با پارتیزانها. سوتلانا الکسیویچ/جنگ چهره ی زنانه ندارد/عبدالمجید احمدی
Mohammadaleph
*مصاحبه با پارتیزانها. سوتلانا الکسیویچ/جنگ چهره ی زنانه ندارد/عبدالمجید احمدی
Mohammadaleph
ویکتور هوگو نوشته بود: «زمانی که دیکتاتوری به یک واقعیت تبدیل شده است، این انقلاب است که به یک «حق» تبدیل میشود». صندوق رای در دیکتاتوری، جز نمایش مشروعیت برای دیکتاتور حاصلی ندارد و اگر رای دادن قادر به تغییر دادن چیزی بود، دیکتاتورها هرگز به شما اجازهی رای دادن نمیدادند.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
«سرکوب اقلیت اویغورهای مسلمان توسط حزب کمونیست چین و اردوگاههای کار اجباری در قرن ۲۱» 🔗
خبرنگار چینی خبرگزاری Telegraph خانم Sophia yan در یک سفر ۹ روزه به منطقهی سینکیانگ به فاجعهی سرکوب اقلیت مسلمانهای اویغور و زندانی کردن بیش از یک میلیون نفر از آنها اردوگاههای کار اجباری توسط حزب کمونیست چین و زدودن نشانههای فرهنگی آنها پرداخته است. آنچه در ادامه میخوانید ترجمهی فارسی گوشههایی از این گزارش است که میتوانید گزارشهای اصلی را در سایت تلگراف بخوانید:
@mohammadaleph
خبرنگار چینی خبرگزاری Telegraph خانم Sophia yan در یک سفر ۹ روزه به منطقهی سینکیانگ به فاجعهی سرکوب اقلیت مسلمانهای اویغور و زندانی کردن بیش از یک میلیون نفر از آنها اردوگاههای کار اجباری توسط حزب کمونیست چین و زدودن نشانههای فرهنگی آنها پرداخته است. آنچه در ادامه میخوانید ترجمهی فارسی گوشههایی از این گزارش است که میتوانید گزارشهای اصلی را در سایت تلگراف بخوانید:
@mohammadaleph
Telegraph
سرکوب اقلیت اویغورهای منطقهی سینکیانگ توسط حزب کمونیست چین.
خبرنگار چینی خبرگزاری Telegraph خانم Sophia yan در یک سفر ۹ روزه به منطقهی سینکیانگ به مسئلهی سرکوب اقلیت مسلمانهای اویغور و زندانی کردن بیش از یک میلیون نفر از آنها اردوگاههای کار اجباری توسط حزب کمونیست و زدودن نشانههای فرهنگی آنها پرداخته است.…
آقای الکس جونز نقل آتشینی دارد که: «در دیکتاتوری، انتخابی وجود ندارد. انتخابات برای کنترل است، پلیس برای سرکوب، اقتصاد برای غارت کردن، آزادی بیان برای سرکوب و شهروندی برای بردگی است». تمامیتخواهان فقط در یک صورت انتخابات برگذار میکنند: مشروعیت بخشی به جنایتهایشان.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
در مورد ما اهالی شوروی، هر چیزی مبنای علمی دارد. به محض اینکه فلان محصول غذایی در فروشگاهها نایاب میشود، سر و کله انواع دکترهایی که دقیقاً متخصص همان ماده غذاییاند، پیدا میشود. آنها مقالههای علمی مفصلی در اثبات مضر بودن غذایی که شما نمیتوانید آن را به دست آورید مینویسند و در انواع برنامههای رادیویی و تلویزیونی درباره مضرات این محصول غذایی سخن میگویند. البته مخالفت کردن با آنها کار دشواری است.
شوروی ضد شوروی/ ولادیمیر واینوویچ/ بیژن اشتری
Babi mirza بابی میرزا
@mohammadaleph
شوروی ضد شوروی/ ولادیمیر واینوویچ/ بیژن اشتری
Babi mirza بابی میرزا
@mohammadaleph
یک سنت خیلی زیبا و عمیق در فرهنگ کار اروپا وجود داره که در آلمانی بهش میگن Walz . تقریبا میشه معادل دوره گرد خودمون در فارسی، اما در واقع تفاوتشون از زمین تا آسمونه. جوونهایی که در یکی از مهارتهای حرفه ای مثل بنایی، نجاری، آهنگری، زرگری، خیاطی، نانوایی و...کارآموزی می کنند بعد از موفقیت در امتحان پایانی شون برای رسیدن به درجه استادی در پیشه خودشون باید با سر و ظاهر خاص و معینی بقچه شون رو ببندند و عصا به دست ترک دیار کنند. این «هجرت» مدت مشخص داره: سه سال و یک روز. و در این مدت هر جا که خواستند میتونن برن جز خانه و دیار خودشون، در واقع حق ندارند پاشون رو تو شعاع ۵۰ کیلومتری خونه شون بذارن، حداقل فاصله از خانه و دیارشون همین ۵۰ کیلومتره . تو آلمانی به اینها میگن Gesellen و در انگلیسی journeyman نامیده میشوند. در طی مسیر توی کافه ها و مهمانخانه ها ، توی مزرعه ها و کارگاهها ممکنه بهشون کار پیشنهاد بشه و با همین کارهای موقت و فصلی روزگار می گذرونن. رنگ لباسشون حیطه حرفه شون رو نشون میده. مشکی، با چوب، قرمز با رنگ، آبی با آهن و توسی با سنگ ... سر و کار داره. خیلی اوقات مردم بهشون جای خواب و غذا میدن و ازشون حمایت می کنن تا به مسیرشون ادامه بدن. با این حال در روز ملزمند که هشت ساعت رو به کار بگذرونن. در طی مسیر با دوره گردهای دیگه هم آشنا و چه بسا همراه میشن. اجازه ندارند از موبایل استفاده کنند یا وسیله نقلیه خودشون رو داشته باشند. فلسفه این کار هم علاوه بر محک زدن استقامت و استقلال، کسب و انتقال تجربه زندگی و تجربه حرفه ای از/به آدمها و مناطق مختلفه، چیزی شبیه یک فتوت نامه عملی. پیشینه این سنت هم به قرون وسطی بر می گرده و یکی از دلایلی که مناطق مختلف اروپا نسبتا همسان با هم رشد کردند همین ها هستند. در روزگاری که ارتباطات محدود بوده حرفه ها و مهارتهای عملی همینطوری در سرتاسر اروپا پخش شده، و صنفهای مختلف از این طریق در کارشون حدیت و دقت بیشتری کسب کردند. نقله که در قرن ۱۵ میلادی این سفر برای استادکار شدن اجباری بوده و حتی تا دوازده سال میتونسته طول بکشه. هر زن و مرد دوره گردی که وارد شهر می شده باید در مرکز صنف خودش ثبت نام می کرده و از فردا اون صنف موطف بوده اون رو سر کار جدیدش بفرسته. همین الان ۷ انجمن «اخوت» صنفی فقط در آلمان فعاله و جوونای تازه کار رو برای سفر سه ساله و یک روزه شون حمایت می کنه. لباسهاشون هم بر اساس این که با کدوم انجمن اخوت باشند تفاوتهای ظریف نمادینی داره ولی کلا پوشیدن این لباس در ملا عام الزامیه و نوعی آگهی برای پیشه شون، و علامت همبستگی و پایبندی به سنت کار صنفی در فرهنگ اروپایی به حساب میاد. بعد از پایان هجرتشون و برگشتن به خانه، به پاس حمایت و همراهی ای که از مردم در طی سفرشون دریافت کردند هر سال در کارهای عام المنفعه ای که صنفشون میتونه در اون کمک کنه، مثل ساخت درهای یک مدرسه یا سقف یک مهدکودک و...، شرکت می کنند.
Fatemeh Hosseini
@mohammadaleph
Fatemeh Hosseini
@mohammadaleph
Twitter
Fatemeh Hosseini
یک سنت خیلی زیبا و عمیق در فرهنگ کار اروپا وجود داره که در آلمانی بهش میگن Walz . تقریبا میشه معادل دوره گرد خودمون در فارسی، اما در واقع تفاوتشون از زمین تا آسمونه!/ ۱
درست پیش از جنگ جهانی دوم، وقتی شوروی و آلمان نازی پیمان عدم تجاوز امضا کردند، احزاب کمونیست سراسر جهان از مسکو فرمان دریافت کردند تا موضعشان را از دشمنی با آلمان نازی کاملا به سوی حمله به دموکراسیها تغیر دهند. این حرکت الهامی شد برای نوشتهشدن ۱۹۸۴ توسط جورج اورول. در فرانسه حزب قدرتمند کمونیست یک شبه از اصرار بر جنگ علیه آلمان به طرفداری از صلح روی آورد. وقتی دولت فرمان بسیج صادر کرد، کمونیستها در ایستگاههای راهآهن فریاد "نروید!" و "صلح! صلح!" برآوردند.
*از کتاب در دست ترجمهی خانم قیصری.
Sudabeh qaisari
@mohammadaleph
*از کتاب در دست ترجمهی خانم قیصری.
Sudabeh qaisari
@mohammadaleph
یکی از بلندمرتبهترین پناهجویان کره شمالی میگفت: «اساسا رهبران کره شمالی برای صحبت کردن پای میز مذاکره با دنیا نمیآیند، آنها برای فریب دادن میآیند». اینگونه میتوانند در بیرون توهم اصلاح و در داخل نمایش قدرت انجام دهند. در سال ۲۰۰۰ که حتی حکومتی به تمامیتخواهی کره شمالی به خاطر قحطی گسترده -ناشی از سیاستهای ضد آمریکایی و نمایش ایدئولوژی احمقانهی ما میتوانیم- دیگر قادر به کنترل کامل شهروندان خود نیز نبود و هر آن امکان داشت دیگر هیچ کنترلی روی اوضاع نداشته باشد، این کره جنوبی بود که با سیاست آفتاب خود و در توهم آشتی دوبارهی دو کره و صلح فراگیر به داد حکومت کره شمالی رسید و کمکهای لازم را برای هر چه بیشتر سرکوب کردن مردم در قالب اهدای میلیونها دلار پول نقد و کالا به آنها رساند. آنهم در حالی که کره شمالی از هیچ عملی ضد کره جنوبی از ربودن و ترور شهروندان تا منفجر کردن هواپیمای کرهای ۸۵۸ با ۱۱۵ مسافر دریغ نکرده بود.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
زمانی که پدرم سفیر کره شمالی در کوبا بود، یک روز من را به ساحل برد و یک نقطه در افق اقیانوس به من نشان داد و گفت: «آنجا آمریکاست، بدترین کشور روی زمین». من حتی از بطریهای ساحل هم میترسیدم، چون میگفتند آنها هم ساخت آمریکا هستند. وقتی به تمام کودکانی که این ۴۰ سال در کره شمالی به دنیا آمدهاند و آنهایی که بعد از این به دنیا میآیند (کتاب مربوط به سال ۱۹۹۳ است) فکر میکنم، خشم تمام وجودم را میگیرد. آنها دقیقا همان تعالیم را از حزب کمونیست میآموزند که من آموختم و دقیقا همان چرت و پرتها را هم باید باور کنند. اولین کلماتی که در مدارس کره شمالی آموختیم «کیم ایل سونگ، رهبر کبیر ما» و مقادیر زیادی دشنام دادن و احساسات ضد آمریکایی بود. در کره شمالی آمریکا را «دشمنی ابدی که همزیستی ما با او زیر یک آسمان غیر قابل قبول است» مینامند. در اکثر اوقاتمان در مدرسه مشغول یادگیری زندگینامه رهبر کبیرمان و یا سرودهایی در مورد انقلاب -و جنگ بزرگی که به استقلال کره شمالی و بیرون راندن ژاپنیها منجر شده بود- میگذشت. در همان دوران مدرسه بود که دو تن از مشاوران نزدیک کیم ایل سونگ به نامهای هو بونگهاک و کیم چانگبونگ پاکسازی شدند و حزب دستور سریعالاجرایی را به مدارس برای حذف اسم آنها از کتابهای درسی ابلاغ کرد و ما با شور و شوق و در حالتی که به کتابهای جورج اورول شبیه بود، اسامی آنها را با خطخطی کردن یا بریدن از کتابها پاک کردیم. (چنین اتفاقی را در مورد شوروی کمونیست نیز به خاطر دارم که دانشآموزان روی عکس آنهایی که از چشم حزب میافتادند میلهی زندان میکشیدند). آنها دیگر جزوی از خلق قهرمان کره شمالی نبودند. از آنجا که فعالیتهای گروهی، قسمت مهمی از درس ما بود، ما مدت زیادی را در رستهی پیشاهنگان جوان میگذراندیم. مثلا زمانی که کیم ایل سونگ دستور داد که زنان نباید در تابستان شلوار بپوشند، ما در خیابانها میگشتیم و با دقت لباس آنها را ورانداز میکردیم. اگر زنی شلوار پوشیده بود یا کسی یادش رفته بود سنجاق سینهای با عکس رهبر کبیرمان را بر سینه بزند، ما اسمش را میپرسیدیم و او فردا باید به بالادستیاش در محل کار جواب پس میداد. به ما گفته بودند که خلق پرافتخار کره شمالی باید برای شکست دادن آمریکا و امپریالیستهای جهانخوار از خارج اسلحه بخرد و ما دانشآموزان هر روز ساعتها برای جمعآوری آهنپاره، بطری یا هر محصول بازیافتی که میشد ارز خارجی در ازایش گرفت، وقت صرف میکردیم. همه یک سهمیهی روزانه داشتیم و اگر کودکی سهمیهاش را انجام نمیداد، بقیه در ملاعام از او انتقاد میکردند. ما کودکان با هم رقابت میکردیم تا کسی باشیم که بیشترین کمک را به حزب کمونیست حاکم برای مقابله با آمریکا انجام داده است. یکی دیگر از کارهای ما این بود که باید گُهها را از توالتها جمع میکردیم، تپههای عظیم گُه که به عنوان کود به کشاورزان داده میشد و هرکدام از ما بسته به کیفیت و کمیت گُهی که جمع کرده بودیم امتیاز میگرفتیم. بعدا و موقع توزیع کوپنهایی که حزب کمونیست میان مردم توزیع میکرد، این امتیازها برای ما به حساب میآمد. ولی سختترین کار شاید جمع کردن گُل بود. ما باید این گُلها را در مقابل مجسمههای متعدد رهبر کبیرمان کیم ایل سونگ که در هر گوشهای از شهر برپا بود قرار میدادیم.
کیم هیون می the tears of my soul در فارسی: روح گریان من/ فرشاد رضایی. خاطرات جاسوس زن کره شمالی و عامل بمبگذاری در هواپیمای مسافربری ۸۵۸ کره جنوبی در سال ۱۹۸۷ که ۱۱۵ کشته داشت.
Mohammadaleph
کیم هیون می the tears of my soul در فارسی: روح گریان من/ فرشاد رضایی. خاطرات جاسوس زن کره شمالی و عامل بمبگذاری در هواپیمای مسافربری ۸۵۸ کره جنوبی در سال ۱۹۸۷ که ۱۱۵ کشته داشت.
Mohammadaleph
در سالهای دههی ۶۰ جمهوری اسلامی تلاش زیادی برای مبارزه با نوارهای ویدیو و دستگاههای پخش خانگی آن میکرد، و این در حالی بود که حدودا ۲۰ سال از پاگذاشتن نیل آرمسترانگ آمریکایی به عنوان اولین قدم یک انسان بر کرهی ماه میگذشت. جمهوری اسلامی شوخی تلخی بود که تاریخ با یک ملت کرد. با ویدئو، تلفن همراه، اینترنت و صدالبته کتاب؛ جمهوری اسلامی در تمام طول حیاتش مشغول مبارزه با آگاهی، دانش، مواهب زندگی در عصر مدرن و هرآنچه نوید رسوایی عقاید متحجرانه دیکتاتوری را میداد بوده است. خوشبختانه دانش و تکنولوژی همیشه راهی برای پیروزی بر حماقت و دیکتاتوری پیدا میکند. جمهوری اسلامی را هیچ انسان اندیشمند و آزادهای در ردیف یک حکومت، نظام یا دولت قرار نمیدهد، جمهوری اسلامی تنها در با یک گروه قابل مقایسه است: «راهزنان و باجگیران». هرآنچه که رنگ پیشرفت و تکنولوژی داشته باشد فقط در قالب نقشی که در توان باجگیری بیشتر برای این راهزنان داشته باشد معنا مییابد: موشکهای کشتار جمعی پیشرفتهتر، بمبهای اتمی پیشرفتهتر و در کل سلاح پیشرفتهتر. عبارت «خودتحقیری» را این روزها از زبان طرفداران جمهوری اسلامی و لشکر گوگولی سایبری زیاد میشنوید، اما بهرغم هزینههای سرسامآوری که خرج پروپاگاندای حکومتی میشود، خودتحقیری فقط یک معنا دارد: «خودتحقیری حالتی است که فرد در آن هنوز از جمهوری اسلامی حمایت میکند».
Mohammadaleph
Mohammadaleph
یکی از آن صحنههای غریب در روشهای مبارزه با سانسور گستردهی تمامیتخواهان را پناهجویان کره شمالی و شهروندان کره جنوبی در مرزهای کره شمالی انجام میدادند (تصویر ۱). آنها فلشهای حاوی فیلمهای روز دنیا و اطلاعاتی از جهان بیرون را به بادکنک میبستند و به سمت کره شمالی روانه میکردند. اگر سوالتان این است که در صورت رسیدن این فلشها به دست مردم کره شمالی، در نهایت قرار بود به چه چیزی وصل شوند، پاسخ اولیه در بازارهای سیاهی است که خصوصا بعد از قحطی گستردهی دهه ۹۰ در مرزهای شمال و شمال شرقی با چین به وجود آمد. در درون مرزهای کره شمالی و در میان شهروندانی که در چنین دیکتاتوری کمونیستی تمامیتخواهی زندگی میکنند، یک اشتهای سیریناپذیری برای اطلاعات از جهان بیرون وجود دارد. فلشدرایوها به واسطهی کوچکی به راحتی قابل پنهان شدن، حمل کردن و اشتراکگذاری دور از چشم ماموران حکومتی هستند. تصویر دوم هم یک طرح با نام donate flash drives for freedom است که سایتی با همین نام دارند که شما در آن فلش خود را برای کمک به رساندن اطلاعات به مردم کره شمالی اهدا میکنید.
Mohammadaleph
Mohammadaleph
«روح گریان من: خاطرات معروفترین جاسوس کره شمالی»
در اولین ماموریت برونمرزیام برای جاسوسی، با دیدن کشورهای اروپایی که همیشه در کرهشمالی آنها را کشورهای منحط کاپیتالیستی و با وضعی رقتبار توصیف میکنند و دیدن پیشرفتها و سر و وضع شهرهایشان واقعا جا خوردم. اوضاع حتی در چین کمونیست هم بهتر از کره شمالی بود و حداقل میشد غذا به دست آورد، انگار کره شمالی فقیرترین کشور دنیا بود و من ناگهان از خودمان خجالت کشیدم:
🔗
Twitter: Mohammadaleph
در اولین ماموریت برونمرزیام برای جاسوسی، با دیدن کشورهای اروپایی که همیشه در کرهشمالی آنها را کشورهای منحط کاپیتالیستی و با وضعی رقتبار توصیف میکنند و دیدن پیشرفتها و سر و وضع شهرهایشان واقعا جا خوردم. اوضاع حتی در چین کمونیست هم بهتر از کره شمالی بود و حداقل میشد غذا به دست آورد، انگار کره شمالی فقیرترین کشور دنیا بود و من ناگهان از خودمان خجالت کشیدم:
🔗
Twitter: Mohammadaleph
Telegraph
کیم هیون می: روح گریان من
یکی از آموزشهای مهم ما در مدارس کره شمالی، افزایش اطاعتپذیری از حزب و علاقهمان به رهبر کبیرمان کیم ایل سونگ بود. اگر دانشآموزی از نظر معلمان وظایف خود را به خوبی انجام نمیداد، کمترین کار، انتقاد همگانی از او بود. جلسات «انتقاد از خود، انتقاد از دیگران»…
با من گوش کن | اپیزود ویژه | برای نوید افکاری
با من گوش کن
به آخرین حرفهای نوید میاندیشم: «ما دوسال سکوت کردیم تا شاید عدالت در مورد ما اجرا بشه و امروز فقط از شما میخوام صدای من و خانوادهام باشید». ما پیش از این حتی نام #حسین_خیری را هم نشنیده بودیم. آنهایی که خانوادهها را تشویق به سکوت میکنند در تک تک این جنایات شریکاند. برای بهنام محجوبی نوشته بودم صحبت از اصلاح اینان یعنی دادن فرصت بیشتر برای آنچه که فلسفهی وجودی آنان است: «جنایت». آنانی که به زیر تیغ شر گرفتار میآیند جز صدای انسانهای آزادیخواه و ظلمستیز -همانهایی که در دادگاه بیرحم وجدان آسودهاند- چیزی ندارند.
Mohammadaleph
Mohammadaleph