💠 #معرفی_طوایف 💠
📜ایل #چگنی ساکن #خوزستان 📜
چگنی ها یکی از طوایف بزرگ شهرهای شمال خوزستان هستند ، این ایل در دوران #قاجاریه از لرستان به شمال خوزستان و شهرستانهای دزفول - شوش و اندیمشک کوچ کرده و ساکن شده اند.
در عهد قاجاریه چون لرستان ، خوزستان و کرمانشاه معمولا یک حاکم داشتند ، سوارانی از مناطقی مانند چگنی به خوزستان و کرمانشاه اعظام میگردیدند به طور مثال:
《 سواران #چگنی به سرکردگی پسر سلیم خان با بیرق مخصوص خود در طرف شمالی شهر #شوشتر نگهبان بودند
در آن ایام نیز فوج بیرانوند به سرکردگی میرزا حسین خان یاور در آن منطقه ماموریت داشته اند. این ماموریت به سال ۱۳۰۶ (ه.ق) برابر با زمستان ۱۲۶۷ (ه.ش) بوده است 》
"تاریخ معاصر چگنی ص 97/ بهمن آزادی چگنی" / سفرنامه نجم الدوله قاجار به خوزستان/
چگنی ها در دزفول اغلب در محله های سیاهپوشان ، کُرناسیون ، کوی مسلم و شهرک های سنجر و جاته در شهر اندیمشک ، قلعه لور ، منطقه کرخه و در شوش و هفت تپه ، اهواز ، حمیدیه ، آبادان و مناطق بختیاری به طور پراکنده زندگی میکنند.
در دوران رضاخان پهلوی ایل چگنی به همراه ایل سکوند سیاه چادر ها را برداشته و با ساختن خانه های کاه گلی به دامداری و کشاورزی مشغول شدند ، کدخدا #غافل_چگنی از بزرگان این ایل کدخدای روستای حمیدآباد بود.
@diargolvanivaghalam
از ایل چگنی در خوزستان اشخاص بزرگ و باسوادی برخاسته و شهدای زیادی تقدیم کشور و انقلاب کرده اند. از مشاهیر #چگنی ساکن خوزستان میتوان به افراد زیر اشاره کرد :
🔹شاعر معروف و خوش ذوق ، "محمدحسن چگنی زاده" شاعر دزفولی و از کارکنان آموزش و پرورش دزفول
🔹صادق جعفری چگنی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان اندیمشک
🔹ناهید چگنی دانشجوی دکترا از نخبگان شهرستان شوش
🔹فرهاد چگنی کارشناس ارشد باستان شناسی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول اصالتا اهل شوش
🔹محمود چگنی مکانیزاسیون ماشین آلات کشاورزی (شوش)
🔹بهروز رومیانی کارشناس ارشد فیزیک (شوش)
🔹جناب آقای #بیژن_چگنی در دور دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی شهرستان شوش شرکت کردند که با #هفده_هزار_و_چهارصد_و_هفده رای بعد از سید راضی نوری نفر دوم شد و متاسفانه به مجلس راه نیافت ، ولی دوم شدن در این انتخابات مهم سیاسی اجتماعی در شهرستانی که چگنی هایش در اقلیت هستند ، خود افتخاری بس بزرگ است.
و بسیاری از نخبگان و بزرگان دیگر...
از شهدای شاخص ایل چگنی در خوزستان میتوان به شهیدان حاجی چگنی زاده ، حسن چگنی زاده ، علیرضا چگنی زاده ، محسن چگنی زاده و ده ها شهید و جانباز و آزاده دیگر اشاره کرد...
@diargolvanivaghalam
چگنی های خوزستان جمعیت قابل توجهی دارند به طوری که جزء طوایف اصلی شهرهای دزفول و شوش محسوب میشوند (بین بیست تا سی هزار نفر پراکنده در کل خوزستان) ، زبان این مردم تحت تأثیر قرار گرفته ، ایل چگنی در شهر دزفول به زبان لُری با لهجه خاص ایل سکوند تکلم میکنند ، همچنین عده ای به گویش دزفولی و لری بختیاری و چگنی های اندیمشک و شوش به لری بالاگریوه ای تکلم میکنند.
اکثر چگنی های این ناحیه از طوایف میرزاوند ، اولاد احمدبک ، شاه کرمی ، رومیانی ، طولابی و... هستند.
@diargolvanivaghalam
سرگذشت بانو #حمیده_چگنی :
در منطقه #دشت_عباس استان ایلام (دهستان دشت عباس قبلا جزو خوزستان بود و اکنون از توابع بخش موسیان شهرستان دهلران است.)
روزگاری شیر زنان و شیرمردان بزرگی از ایل چگنی در ناحیه مذکور کشاورزی و دامداری میکردند ، که با قبایل عرب یاغی این ناحیه همیشه دوش به دوش ایل #سکوند می جنگیدند. از نام آوران چگنی در آن دوران میتوان از مرحومه حمیده چگنی فرزند مرحوم جعفر فرزند مه لی میرزاوند چگنی نام برد که در سال 1336در یک درگیری شبانه با اعراب منطقه ، شوهرش کشته میشود این شیر زن چگنی یک تنه به درگیری ادامه میدهد تا اینکه آنها را به عقب میراند و چند نفر از آنها را زخمی میکند وی به مهمان نوازی و مردم داری معروف بود و اکنون آن منطقه به نام《کمپ حمیده چگنی》 معروف است ... او برادری داشت به نام احمد چگنی که نام برده نیز به جوانمردی و دلیری معروف است او نیز در یک درگیری شدید که منجر به زخمی شدنش از ناحیه کتف انجامید موفق به دستگیری هفت تن از سواران عرب شد و آنها را با خفت و خواری به نزد ایل و تبار خود اورد که با میانجی گری سادات منطقه اسرا را آزاد کردند و نتیجه آن شد که زمین های آنجا به تصرف چگنی ها درآمد.
💠 @diargolvanivaghalam 💠
کانال نای کش
@nayekash
کانال نای کش
📜ایل #چگنی ساکن #خوزستان 📜
چگنی ها یکی از طوایف بزرگ شهرهای شمال خوزستان هستند ، این ایل در دوران #قاجاریه از لرستان به شمال خوزستان و شهرستانهای دزفول - شوش و اندیمشک کوچ کرده و ساکن شده اند.
در عهد قاجاریه چون لرستان ، خوزستان و کرمانشاه معمولا یک حاکم داشتند ، سوارانی از مناطقی مانند چگنی به خوزستان و کرمانشاه اعظام میگردیدند به طور مثال:
《 سواران #چگنی به سرکردگی پسر سلیم خان با بیرق مخصوص خود در طرف شمالی شهر #شوشتر نگهبان بودند
در آن ایام نیز فوج بیرانوند به سرکردگی میرزا حسین خان یاور در آن منطقه ماموریت داشته اند. این ماموریت به سال ۱۳۰۶ (ه.ق) برابر با زمستان ۱۲۶۷ (ه.ش) بوده است 》
"تاریخ معاصر چگنی ص 97/ بهمن آزادی چگنی" / سفرنامه نجم الدوله قاجار به خوزستان/
چگنی ها در دزفول اغلب در محله های سیاهپوشان ، کُرناسیون ، کوی مسلم و شهرک های سنجر و جاته در شهر اندیمشک ، قلعه لور ، منطقه کرخه و در شوش و هفت تپه ، اهواز ، حمیدیه ، آبادان و مناطق بختیاری به طور پراکنده زندگی میکنند.
در دوران رضاخان پهلوی ایل چگنی به همراه ایل سکوند سیاه چادر ها را برداشته و با ساختن خانه های کاه گلی به دامداری و کشاورزی مشغول شدند ، کدخدا #غافل_چگنی از بزرگان این ایل کدخدای روستای حمیدآباد بود.
@diargolvanivaghalam
از ایل چگنی در خوزستان اشخاص بزرگ و باسوادی برخاسته و شهدای زیادی تقدیم کشور و انقلاب کرده اند. از مشاهیر #چگنی ساکن خوزستان میتوان به افراد زیر اشاره کرد :
🔹شاعر معروف و خوش ذوق ، "محمدحسن چگنی زاده" شاعر دزفولی و از کارکنان آموزش و پرورش دزفول
🔹صادق جعفری چگنی دادستان عمومی و انقلاب شهرستان اندیمشک
🔹ناهید چگنی دانشجوی دکترا از نخبگان شهرستان شوش
🔹فرهاد چگنی کارشناس ارشد باستان شناسی و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول اصالتا اهل شوش
🔹محمود چگنی مکانیزاسیون ماشین آلات کشاورزی (شوش)
🔹بهروز رومیانی کارشناس ارشد فیزیک (شوش)
🔹جناب آقای #بیژن_چگنی در دور دهم انتخابات مجلس شورای اسلامی شهرستان شوش شرکت کردند که با #هفده_هزار_و_چهارصد_و_هفده رای بعد از سید راضی نوری نفر دوم شد و متاسفانه به مجلس راه نیافت ، ولی دوم شدن در این انتخابات مهم سیاسی اجتماعی در شهرستانی که چگنی هایش در اقلیت هستند ، خود افتخاری بس بزرگ است.
و بسیاری از نخبگان و بزرگان دیگر...
از شهدای شاخص ایل چگنی در خوزستان میتوان به شهیدان حاجی چگنی زاده ، حسن چگنی زاده ، علیرضا چگنی زاده ، محسن چگنی زاده و ده ها شهید و جانباز و آزاده دیگر اشاره کرد...
@diargolvanivaghalam
چگنی های خوزستان جمعیت قابل توجهی دارند به طوری که جزء طوایف اصلی شهرهای دزفول و شوش محسوب میشوند (بین بیست تا سی هزار نفر پراکنده در کل خوزستان) ، زبان این مردم تحت تأثیر قرار گرفته ، ایل چگنی در شهر دزفول به زبان لُری با لهجه خاص ایل سکوند تکلم میکنند ، همچنین عده ای به گویش دزفولی و لری بختیاری و چگنی های اندیمشک و شوش به لری بالاگریوه ای تکلم میکنند.
اکثر چگنی های این ناحیه از طوایف میرزاوند ، اولاد احمدبک ، شاه کرمی ، رومیانی ، طولابی و... هستند.
@diargolvanivaghalam
سرگذشت بانو #حمیده_چگنی :
در منطقه #دشت_عباس استان ایلام (دهستان دشت عباس قبلا جزو خوزستان بود و اکنون از توابع بخش موسیان شهرستان دهلران است.)
روزگاری شیر زنان و شیرمردان بزرگی از ایل چگنی در ناحیه مذکور کشاورزی و دامداری میکردند ، که با قبایل عرب یاغی این ناحیه همیشه دوش به دوش ایل #سکوند می جنگیدند. از نام آوران چگنی در آن دوران میتوان از مرحومه حمیده چگنی فرزند مرحوم جعفر فرزند مه لی میرزاوند چگنی نام برد که در سال 1336در یک درگیری شبانه با اعراب منطقه ، شوهرش کشته میشود این شیر زن چگنی یک تنه به درگیری ادامه میدهد تا اینکه آنها را به عقب میراند و چند نفر از آنها را زخمی میکند وی به مهمان نوازی و مردم داری معروف بود و اکنون آن منطقه به نام《کمپ حمیده چگنی》 معروف است ... او برادری داشت به نام احمد چگنی که نام برده نیز به جوانمردی و دلیری معروف است او نیز در یک درگیری شدید که منجر به زخمی شدنش از ناحیه کتف انجامید موفق به دستگیری هفت تن از سواران عرب شد و آنها را با خفت و خواری به نزد ایل و تبار خود اورد که با میانجی گری سادات منطقه اسرا را آزاد کردند و نتیجه آن شد که زمین های آنجا به تصرف چگنی ها درآمد.
💠 @diargolvanivaghalam 💠
کانال نای کش
@nayekash
کانال نای کش
به نام خدا
#دیدار #سر_اوستن_هنری_لایارد
از دژ جعفرقلی خان👇👇👇
✍رحمان بهدارون
&قسمت اول
بسیار مایل بودم که بخشی از مناطق کوهستانی لرستان
بخصوص جعفرقلی خان رییس یکی از قبایل هفت لنگ ایل بختیاری
را در دژ معروفش که شهرت فراوانی داشت ملاقات نمایم
صلاح دانستم قبل ازآن که مقامات ایرانی از ورودم به خوزستان مطلع شوند
ازآن مناطق بازرسی نمایم.
چون احتمال می رفت
معتمد یا دیگر حکام ایرانی از مسافرتم به آن حدود ممانعت نمایند
بنابراین مصمم شدم که هرچه زودتر از دژ جعفر قلی خان
دیدن نمایم بعداز ظهر همان روز با میزبان متواضع خود خداحافظی نمودم
وبدون این که وارد شهر شوم بسوی شوشتر حرکت نمودم
عصر آن روز به یک ده تقریبا خالی از سکنه رسیدم
وبه زحمت قدری علیق برای اسبم پیدا نمودم تمام اهالی روستاهای بین راه جور وستم حکام ایرانی خانه های خودرا ترک نموده بودند
عصر روز بعد وارد #شوشتر شدم
وبلادرنگ به خانه سید ابوالحسن رفتم
او با همان مهربانی و صمیمیت همیشگی اش از من پذیرایی نمود
و وسایل مسافرتم را به دژجعفرقلی خان فراهم کرد
ونامه ای هم به کدخدای جلکان نوشت که امنیت مرا درآن منطقه تامین نماید
صبح روز بعد شوشتر را ترک کردم
وپس از طی چند ساعت مسافرت سواره به به ده بزرگ جلکان رسیدیم
ودر مضیف ملا حبیب یعنی همان کسی که برایش سفارش نامه داشتم وارد شدم اتفاقا یکی از خوانین بختیاری
به نام حاتم خان از طایفه مال احمدی میهمان ملا حبیب بود
برحسب اتفاق عازم دیدار جعفرقلی خان بود به من پیشنهاد کرد اگر مایل باشم با او همسفر شوم بلافاصله قبول نمودم.
باتفاق سوارشدیم وبه طرف روستای گتون حرکت کردیم.
حاتم خان هم سفر شوخ وزنده دلی بود دربین راه داستان هایی از ایل بختیاری
بخصوص خانواده اش برایم نقل نمود می گفت اجدادش در زمان نادرشاه
به هرات و قندهار وسیستان کوچ داده شده بودند
لیکن پس از مرگ نادر دوباره به کوهستانهای بختیاری مراجعت نمودند
شب هنگام اهالی گتون
بدور ش جمع شدند
وبه گفته ها وداستان هایش گوش می دادند وصالح هم با صدای بلند برایشان آواز #لری می خواند
که ظاهرا مورد توجهشان قرارگرفت.
آن شب خواب کوتاهی نمودیم
روز بعد وارد دره ای شدیم
که رود خانه کارون از مسیر کوهستانیش وارد دشت می شد
در دوطرف مدخل دره بقایای دو قلعه قدیمی دیده می شد
که ظاهرا جهت دفاع از آن معبر کوهستانی ساخته شده بودند
واحتمالا این آثار متعلق بدوره شاهان ساسانی بود
#لرها این محل قلا دوخدر می گویند
ومانند دیگر آثار قدیمی بزرگ.
آن را به رستم پهلوان افسانه ی ایران نسبت می دهند
در نزدیکی خرابه ها چن اطاق درمیان صخره ها حفاری شده ومی گفتند
که آتش پرستان زردشتی ها مردگان خود را بدون این که دفن بکنند
دراین حجره ها می گذاشتند
از ارتفاعات وارد دره وسیعی شدیم
دراین دره چشمه های آب وچراگاههای فراوان بود تعدادی از ایلات وعشایر بختیاری
که تازه از ییلاق مراجعت کرده بودند می خواستند
چادر بزنند بلافاصله چادری هم برای ما آماده نمودند وزن ها هم نیز به پختن غذا مشغول شدند.
حاتم خان هم در عوض برایشان اشعار شاهنامه وسعدی وحافظ می خواند
وصالح نیز تا پاسی از شب داستان سرایی می نمود
روز بعد با عده زیادی از ایلات برخورد نمودیم که با گله ورمه های خود از کوهستان ها وارد چراگاه زمستانی خود شده بودند.
منظره بسیار فعال وپرتحرکی بود جلو مقبره کوچک امام زاده ای توقف نمودیم
رفقا می خواستند نمازشان را بخوانند
این بقعه متبرکه که مورد احترام #لرها است ومی گویند
که هنگامیکه امام رضا از دست دشمنانش فرار می کرد دراین محل استراحت کرده بود
بقعه درمیان دره عمیقی واقع بود ونهر پرآبی درآن جا جریان داشت
و اطرافش پراز درختان نخل وانجیر وانا ر وانگور بود
در حینیکه رفقا مشغول خواندن نماز بودند عده ای از بختیاری ها
جهت دفن میتی به آن محل مقدس آمده بودند پس از مراسم غسل جنازه را درکفنی سفید پیچیدند وبعد به خاک سپردند.
ما پس از کشیدن قلیان با خانواده عزادار خداحافظی نمودیم وبه راه خود ادامه دادیم
کوهی که دژجعفرقلی خان
برفرازش بود ازفاصله ای دور پدیدار شد
یک صخره ی عظیمی درمیان دره ای قد برافراشته بود
پس از عبوراز یک سراشیبی تند وخطرناک دردامنه کوه به دماغه یک غاری رسیدیم در درون غار تعدادی از خوانین طوایف اطراف نشسته بودند
تابا جعفرقلی خان ملاقات نمایند
طولی نکشید که خان وارد شد
ودوستانه با من احوالپرسی نمود
و ضمن غذرخواهی خواست
که به کار ارباب رجوع ومیهمانانش رسیدگی نماید.
پس از آن که کار میهمانانش به انجام رسید به نزد ما مراجعت کرد
ومرادعوت نمود که با اوبه بالای دژ بروم بلافاصله شال کمرم رامحکم گرفت
در حالی که به طرف بالا میرفت مرا بدنبال خود می کشید.
باآشنایی قبلی که ازجعفر قلی خان داشتم می دانستم
که به همه سوظن دارد واجا زه نمی دهدکسی وارد دژ شود واز اینکه بدون حرف قبول کرد.
ادامه دارد...
🇮🇷@lorgeram_asli👈
نای کش
#دیدار #سر_اوستن_هنری_لایارد
از دژ جعفرقلی خان👇👇👇
✍رحمان بهدارون
&قسمت اول
بسیار مایل بودم که بخشی از مناطق کوهستانی لرستان
بخصوص جعفرقلی خان رییس یکی از قبایل هفت لنگ ایل بختیاری
را در دژ معروفش که شهرت فراوانی داشت ملاقات نمایم
صلاح دانستم قبل ازآن که مقامات ایرانی از ورودم به خوزستان مطلع شوند
ازآن مناطق بازرسی نمایم.
چون احتمال می رفت
معتمد یا دیگر حکام ایرانی از مسافرتم به آن حدود ممانعت نمایند
بنابراین مصمم شدم که هرچه زودتر از دژ جعفر قلی خان
دیدن نمایم بعداز ظهر همان روز با میزبان متواضع خود خداحافظی نمودم
وبدون این که وارد شهر شوم بسوی شوشتر حرکت نمودم
عصر آن روز به یک ده تقریبا خالی از سکنه رسیدم
وبه زحمت قدری علیق برای اسبم پیدا نمودم تمام اهالی روستاهای بین راه جور وستم حکام ایرانی خانه های خودرا ترک نموده بودند
عصر روز بعد وارد #شوشتر شدم
وبلادرنگ به خانه سید ابوالحسن رفتم
او با همان مهربانی و صمیمیت همیشگی اش از من پذیرایی نمود
و وسایل مسافرتم را به دژجعفرقلی خان فراهم کرد
ونامه ای هم به کدخدای جلکان نوشت که امنیت مرا درآن منطقه تامین نماید
صبح روز بعد شوشتر را ترک کردم
وپس از طی چند ساعت مسافرت سواره به به ده بزرگ جلکان رسیدیم
ودر مضیف ملا حبیب یعنی همان کسی که برایش سفارش نامه داشتم وارد شدم اتفاقا یکی از خوانین بختیاری
به نام حاتم خان از طایفه مال احمدی میهمان ملا حبیب بود
برحسب اتفاق عازم دیدار جعفرقلی خان بود به من پیشنهاد کرد اگر مایل باشم با او همسفر شوم بلافاصله قبول نمودم.
باتفاق سوارشدیم وبه طرف روستای گتون حرکت کردیم.
حاتم خان هم سفر شوخ وزنده دلی بود دربین راه داستان هایی از ایل بختیاری
بخصوص خانواده اش برایم نقل نمود می گفت اجدادش در زمان نادرشاه
به هرات و قندهار وسیستان کوچ داده شده بودند
لیکن پس از مرگ نادر دوباره به کوهستانهای بختیاری مراجعت نمودند
شب هنگام اهالی گتون
بدور ش جمع شدند
وبه گفته ها وداستان هایش گوش می دادند وصالح هم با صدای بلند برایشان آواز #لری می خواند
که ظاهرا مورد توجهشان قرارگرفت.
آن شب خواب کوتاهی نمودیم
روز بعد وارد دره ای شدیم
که رود خانه کارون از مسیر کوهستانیش وارد دشت می شد
در دوطرف مدخل دره بقایای دو قلعه قدیمی دیده می شد
که ظاهرا جهت دفاع از آن معبر کوهستانی ساخته شده بودند
واحتمالا این آثار متعلق بدوره شاهان ساسانی بود
#لرها این محل قلا دوخدر می گویند
ومانند دیگر آثار قدیمی بزرگ.
آن را به رستم پهلوان افسانه ی ایران نسبت می دهند
در نزدیکی خرابه ها چن اطاق درمیان صخره ها حفاری شده ومی گفتند
که آتش پرستان زردشتی ها مردگان خود را بدون این که دفن بکنند
دراین حجره ها می گذاشتند
از ارتفاعات وارد دره وسیعی شدیم
دراین دره چشمه های آب وچراگاههای فراوان بود تعدادی از ایلات وعشایر بختیاری
که تازه از ییلاق مراجعت کرده بودند می خواستند
چادر بزنند بلافاصله چادری هم برای ما آماده نمودند وزن ها هم نیز به پختن غذا مشغول شدند.
حاتم خان هم در عوض برایشان اشعار شاهنامه وسعدی وحافظ می خواند
وصالح نیز تا پاسی از شب داستان سرایی می نمود
روز بعد با عده زیادی از ایلات برخورد نمودیم که با گله ورمه های خود از کوهستان ها وارد چراگاه زمستانی خود شده بودند.
منظره بسیار فعال وپرتحرکی بود جلو مقبره کوچک امام زاده ای توقف نمودیم
رفقا می خواستند نمازشان را بخوانند
این بقعه متبرکه که مورد احترام #لرها است ومی گویند
که هنگامیکه امام رضا از دست دشمنانش فرار می کرد دراین محل استراحت کرده بود
بقعه درمیان دره عمیقی واقع بود ونهر پرآبی درآن جا جریان داشت
و اطرافش پراز درختان نخل وانجیر وانا ر وانگور بود
در حینیکه رفقا مشغول خواندن نماز بودند عده ای از بختیاری ها
جهت دفن میتی به آن محل مقدس آمده بودند پس از مراسم غسل جنازه را درکفنی سفید پیچیدند وبعد به خاک سپردند.
ما پس از کشیدن قلیان با خانواده عزادار خداحافظی نمودیم وبه راه خود ادامه دادیم
کوهی که دژجعفرقلی خان
برفرازش بود ازفاصله ای دور پدیدار شد
یک صخره ی عظیمی درمیان دره ای قد برافراشته بود
پس از عبوراز یک سراشیبی تند وخطرناک دردامنه کوه به دماغه یک غاری رسیدیم در درون غار تعدادی از خوانین طوایف اطراف نشسته بودند
تابا جعفرقلی خان ملاقات نمایند
طولی نکشید که خان وارد شد
ودوستانه با من احوالپرسی نمود
و ضمن غذرخواهی خواست
که به کار ارباب رجوع ومیهمانانش رسیدگی نماید.
پس از آن که کار میهمانانش به انجام رسید به نزد ما مراجعت کرد
ومرادعوت نمود که با اوبه بالای دژ بروم بلافاصله شال کمرم رامحکم گرفت
در حالی که به طرف بالا میرفت مرا بدنبال خود می کشید.
باآشنایی قبلی که ازجعفر قلی خان داشتم می دانستم
که به همه سوظن دارد واجا زه نمی دهدکسی وارد دژ شود واز اینکه بدون حرف قبول کرد.
ادامه دارد...
🇮🇷@lorgeram_asli👈
نای کش