Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
گاهی وقتها چیزهای سخت، حتی خیلی خیلی سخت، با وجود بعضی چیزهای خوب، هرچند کوچک، راحت میشوند. مثلا... مثلا همین مردن سخت و دردناک و حتی وحشتناک، وقتی بدانی چیزی شبیه بیدار شدن از یک خواب و رویای عمیق چندینساله است.
صحبتهای #فاطمه_شایان_پویا و ماجرای کتاب #پلاسما را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
گاهی وقتها چیزهای سخت، حتی خیلی خیلی سخت، با وجود بعضی چیزهای خوب، هرچند کوچک، راحت میشوند. مثلا... مثلا همین مردن سخت و دردناک و حتی وحشتناک، وقتی بدانی چیزی شبیه بیدار شدن از یک خواب و رویای عمیق چندینساله است.
صحبتهای #فاطمه_شایان_پویا و ماجرای کتاب #پلاسما را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
خانه شعر و ادبیات
نود و پنجمین جلسه هفتگی روایتخوانی «یکشنبههای روایت» با هدایت #مکرمه_شوشتری یکشنبه ۳ اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ میدان ونک، بزرگراه شهید حقانی، خروجی کتابخانه ملی، بلوار دکتر حسن حبیبی، بلوار شهدای بانک مرکزی حضور در این جلسات و روایتخوانی آزاد است.…
📕📕📕
یکشنبه ۱۲ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷
یکشنبه ۱۲ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۷
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
بعضیها یکدفعه پرواز میکنند. بعضیها در چند مرحله. میروند و برمیگردند. بال میزنند و دوباره فرود میآیند. آنقدری که اشتیاقشان به آسمان بیشتر و بیشتر میشود. تشنهتر و تشنهتر. بیتاب و بیتابتر...
صحبتهای #لیلا_رستم_خانی و ماجرای کتاب #آقارسول را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
بعضیها یکدفعه پرواز میکنند. بعضیها در چند مرحله. میروند و برمیگردند. بال میزنند و دوباره فرود میآیند. آنقدری که اشتیاقشان به آسمان بیشتر و بیشتر میشود. تشنهتر و تشنهتر. بیتاب و بیتابتر...
صحبتهای #لیلا_رستم_خانی و ماجرای کتاب #آقارسول را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
نگاهی به اطرافم انداختم. تابوتهای پرچمپیچ هنوز به من زل زده بودند. دوزانو نشستم کنار کیسه و آرام بازش کردم. گرهش راحت باز شد. نزدیک بیستسیتا پلاک زنگزده بود و یک ساعت مچی که از شدت پوسیدگی رنگش به سیاهی میرفت. و دوتا انگشتر با رکاب لهشده...
صحبتهای #حمید_نورشمسی و ماجرای کتاب #بازگشته را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
نگاهی به اطرافم انداختم. تابوتهای پرچمپیچ هنوز به من زل زده بودند. دوزانو نشستم کنار کیسه و آرام بازش کردم. گرهش راحت باز شد. نزدیک بیستسیتا پلاک زنگزده بود و یک ساعت مچی که از شدت پوسیدگی رنگش به سیاهی میرفت. و دوتا انگشتر با رکاب لهشده...
صحبتهای #حمید_نورشمسی و ماجرای کتاب #بازگشته را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
تمام مسیر را منگ و خواب بودم. تازه جلوی در انگار خواب از سرم پرید. روی تخت دراز کشیدم. به حال خوش یونس غبطه خوردم. فکر کن بعد از تاریکی ناامیدی خدا از آن بالای عرش در گوشش بگوید که رهایت کردم از بند هرچه درد و غم...
صحبتهای #فاطمه_پهلوانی و ماجرای کتاب #من_هاجرم_بی_اسماعیل را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
تمام مسیر را منگ و خواب بودم. تازه جلوی در انگار خواب از سرم پرید. روی تخت دراز کشیدم. به حال خوش یونس غبطه خوردم. فکر کن بعد از تاریکی ناامیدی خدا از آن بالای عرش در گوشش بگوید که رهایت کردم از بند هرچه درد و غم...
صحبتهای #فاطمه_پهلوانی و ماجرای کتاب #من_هاجرم_بی_اسماعیل را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
زنگ خانه را میزنم. مادرم بار اول صدایش را نمیشنود. بار دوم و سوم زنگ را مدت طولانیتری نگه میدارم. برایم این که پشت در ماندهام مهم نیست. چیزی که مهم است سنگینشدن گوشهای مادرم است...
صحبتهای #فاطمه_داودی و ماجرای کتاب #حسن_یوسف را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
زنگ خانه را میزنم. مادرم بار اول صدایش را نمیشنود. بار دوم و سوم زنگ را مدت طولانیتری نگه میدارم. برایم این که پشت در ماندهام مهم نیست. چیزی که مهم است سنگینشدن گوشهای مادرم است...
صحبتهای #فاطمه_داودی و ماجرای کتاب #حسن_یوسف را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
کشیک شب اورژانس بودم. خانمی مسن، حدودا هفتادساله، را آوردند. حالش بد بود. زن همسایهشان او را آورده بود. علائم کووید داشت و خیلی مضطرب و نگران بود. دائم سراغ دخترش را میگرفت. میگفت یکماهی میشود دخترش را ندیده است...
صحبتهای #مهدی_عجم و ماجرای کتاب #قهوه_تلخ_در_مرصاد را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
کشیک شب اورژانس بودم. خانمی مسن، حدودا هفتادساله، را آوردند. حالش بد بود. زن همسایهشان او را آورده بود. علائم کووید داشت و خیلی مضطرب و نگران بود. دائم سراغ دخترش را میگرفت. میگفت یکماهی میشود دخترش را ندیده است...
صحبتهای #مهدی_عجم و ماجرای کتاب #قهوه_تلخ_در_مرصاد را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
تا تویی معشوق، دریا هم پریشان میشود
صخره با امواج گیسویم غزلخوان میشود
عشق را میبافی و کز میکنم در گوشهای
گردن نازکتر از مو مست و بیجان میشود...
صحبتهای #محدثه_محمدپور و ماجرای کتاب #دریای_پریشان را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
تا تویی معشوق، دریا هم پریشان میشود
صخره با امواج گیسویم غزلخوان میشود
عشق را میبافی و کز میکنم در گوشهای
گردن نازکتر از مو مست و بیجان میشود...
صحبتهای #محدثه_محمدپور و ماجرای کتاب #دریای_پریشان را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
راهآهن رد میشود از اینجا تا...
شاید که مسافران چشمانت را...
با خود ببرد به مصرع پایینی
آنجا که نشسته است مردی تنها
صحبتهای #محمدرضا_امینی و ماجرای کتاب #چارگی را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
راهآهن رد میشود از اینجا تا...
شاید که مسافران چشمانت را...
با خود ببرد به مصرع پایینی
آنجا که نشسته است مردی تنها
صحبتهای #محمدرضا_امینی و ماجرای کتاب #چارگی را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
محلهی خیلی شهیدپرور بود. داییام شهید شده بود و روی تابوتش پرچم ایران قرار داشت. از اینجا روی پرچم ایران و چفیه حساس شدم. بعدها که وارد فضای داستاننویسی شدم، فهمیدم بزنگاه هشتسالهی دفاع مقدس حرفهای دراماتیک زیادی برای گفتن دارد. سالها روی طرح یک رمان روانشناسی در مورد جانباز اعصاب و روان کار کردم تا خروجیاش شد کتاب خون دریا.
صحبتهای #لیلا_مهدوی و ماجرای کتاب #خون_دریا را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
محلهی خیلی شهیدپرور بود. داییام شهید شده بود و روی تابوتش پرچم ایران قرار داشت. از اینجا روی پرچم ایران و چفیه حساس شدم. بعدها که وارد فضای داستاننویسی شدم، فهمیدم بزنگاه هشتسالهی دفاع مقدس حرفهای دراماتیک زیادی برای گفتن دارد. سالها روی طرح یک رمان روانشناسی در مورد جانباز اعصاب و روان کار کردم تا خروجیاش شد کتاب خون دریا.
صحبتهای #لیلا_مهدوی و ماجرای کتاب #خون_دریا را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
خیلی از آثار هستند که به منظومه فکری امام خمینی پرداختهاند. اما کتابی نداریم که تالیفی باشد و به تفکرات جانشین ایشان در موردشان پرداخته باشد. اکثر آثار جمعآوری سخنان آقای خامنهای هستند. این ایدهی اولیه این کتاب بود. تعریف تمام خمینی از نگاه آقای خامنهای.
صحبتهای #عبدالله_گنجی و ماجرای کتاب #مو_به_مو را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
خیلی از آثار هستند که به منظومه فکری امام خمینی پرداختهاند. اما کتابی نداریم که تالیفی باشد و به تفکرات جانشین ایشان در موردشان پرداخته باشد. اکثر آثار جمعآوری سخنان آقای خامنهای هستند. این ایدهی اولیه این کتاب بود. تعریف تمام خمینی از نگاه آقای خامنهای.
صحبتهای #عبدالله_گنجی و ماجرای کتاب #مو_به_مو را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
عمویم را در روستا دفن کردیم. موقع دفنش این ایده به ذهنم رسید که اگر در این روستا گنجی دفن شده باشد چه؟ تحقیق کردم و شناسنامه روستا را درآوردم. به چند واقعهی جذاب برخوردم که شدند سنگ بنای کتاب.
صحبتهای #محبوبه_جعفرقلی و ماجرای کتاب #دفینه_آچیلان را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
عمویم را در روستا دفن کردیم. موقع دفنش این ایده به ذهنم رسید که اگر در این روستا گنجی دفن شده باشد چه؟ تحقیق کردم و شناسنامه روستا را درآوردم. به چند واقعهی جذاب برخوردم که شدند سنگ بنای کتاب.
صحبتهای #محبوبه_جعفرقلی و ماجرای کتاب #دفینه_آچیلان را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
در کتابهای تاریخ همیشه در مورد قدرتمندان صحبت میشود نه آدمهای عادی کوچه و بازار. وقتی به این نکته توجه کردم تصمیم گرفتم تنهاییهای و دغدغههای آدمهای معمولی دوروبرم را در داستانهایم ثبت کنم. ایدهی گلدانهای خالی از اینجا شکل گرفت.
صحبتهای #سپیده_جمشیدی و ماجرای کتاب #گلدان_های_خالی را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
در کتابهای تاریخ همیشه در مورد قدرتمندان صحبت میشود نه آدمهای عادی کوچه و بازار. وقتی به این نکته توجه کردم تصمیم گرفتم تنهاییهای و دغدغههای آدمهای معمولی دوروبرم را در داستانهایم ثبت کنم. ایدهی گلدانهای خالی از اینجا شکل گرفت.
صحبتهای #سپیده_جمشیدی و ماجرای کتاب #گلدان_های_خالی را ببینید و بشنوید …
برنامه #کتاب_یک کاری مشترک از خانه شعر و ادبیات، شبکه یک و تلویزیون اینترنتی کتاب، این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه یک سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
خانه شعر و ادبیات
صد و بیست و سومین جلسه هفتگی داستانخوانی «سهشنبههای داستان» با هدایت #خسرو_باباخانی سهشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰ میدان ونک، بزرگراه شهید حقانی، خروجی کتابخانه ملی، بلوار دکتر حسن حبیبی، بلوار شهدای بانک مرکزی حضور در این جلسات و داستانخوانی آزاد…
📘📘📘
سهشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰
همراه با افطاری ساده
سهشنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۳۰
همراه با افطاری ساده
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
شیرین ابوعاقله یک خبرنگار فلسطینی مسیحی بود که پاسپورت آمریکایی داشت. اما تمام عمرش را وقف آرمان خودش کرد: آرمان فلسطین. «من شیرین ابوعاقله هستم» جملهی پرتکراریست که ملت عربزبان به مدت بیستوپنج سال از او، که خبرنگار شبکه الجزیره بود، شنیده بودند. و برای همین نام کتاب شد این جمله.
صحبتهای #شهریار_شفیعی و ماجرای کتاب #من_شیرین_ابوعاقله_هستم را ببینید و بشنوید …
برنامه #داخل_گیومه کاریست مشترک از خانه شعر و ادبیات و شبکه دو که این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه دو سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
شیرین ابوعاقله یک خبرنگار فلسطینی مسیحی بود که پاسپورت آمریکایی داشت. اما تمام عمرش را وقف آرمان خودش کرد: آرمان فلسطین. «من شیرین ابوعاقله هستم» جملهی پرتکراریست که ملت عربزبان به مدت بیستوپنج سال از او، که خبرنگار شبکه الجزیره بود، شنیده بودند. و برای همین نام کتاب شد این جمله.
صحبتهای #شهریار_شفیعی و ماجرای کتاب #من_شیرین_ابوعاقله_هستم را ببینید و بشنوید …
برنامه #داخل_گیومه کاریست مشترک از خانه شعر و ادبیات و شبکه دو که این روزها بهصورت میانبرنامه از شبکه دو سیما پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
.
یکی از خلبانان ما در دوره جنگ، قبل از آزادسازی خرمشهر، طی حادثهیی اجکت میکند و وقتی به هوش میآید خودش را میان میدان مین میبیند. دشمن عراقی او را اسیر میکند و وقتی با عبدالرشید معروف روبهرو میشود، در جواب اهانت او میگوید: من کارم را کردهام و حالا آمدهام تا پیش شما شیرینی خامهای بخورم.
«آذرخش و رقص فانتومها» خاطرات همین خلبان آزادهست؛ حسینعلی ذوالفقاری.
صحبتهای #صادق_وفایی و ماجرای کتاب #آذرخش_و_رقص_فانتوم_ها را ببینید و بشنوید …
برنامه #داخل_گیومه کاریست مشترک از خانه شعر و ادبیات و شبکه دو که این روزها بهصورت میانبرنامه از این شبکه پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
یکی از خلبانان ما در دوره جنگ، قبل از آزادسازی خرمشهر، طی حادثهیی اجکت میکند و وقتی به هوش میآید خودش را میان میدان مین میبیند. دشمن عراقی او را اسیر میکند و وقتی با عبدالرشید معروف روبهرو میشود، در جواب اهانت او میگوید: من کارم را کردهام و حالا آمدهام تا پیش شما شیرینی خامهای بخورم.
«آذرخش و رقص فانتومها» خاطرات همین خلبان آزادهست؛ حسینعلی ذوالفقاری.
صحبتهای #صادق_وفایی و ماجرای کتاب #آذرخش_و_رقص_فانتوم_ها را ببینید و بشنوید …
برنامه #داخل_گیومه کاریست مشترک از خانه شعر و ادبیات و شبکه دو که این روزها بهصورت میانبرنامه از این شبکه پخش میشود.
#خانه_شعر_و_ادبیات
@khanehadabiat 📄
شهید خامنهای: دعای من شهادت است حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی ...
https://share.google/VcmjSb3DM1WWt25dk
https://share.google/VcmjSb3DM1WWt25dk
خانه شعر و ادبیات
1000053248 (2500×1667)
پاییز سال ۱۳۹۶ در بازدید آیت الله خامنهای از مناطق زلزلهزده سرپل ذهاب، وارد روستای قلعه بهادری شدیم. جلوی یکی از خانهها ایستادیم. آقا وارد حیاط خانه شد. وقتی آقا وارد حیاط شد، هنوز مردم روستا جمع نشده بودند.
من رفتم جلوتر. توی یکی از چادرها مردی بچه به بغل بود؛ اجازه گرفتم و داخل شدم. حدس زدم چون مرد داخل چادر هست آقا وارد آنجا میشوند. آقا وارد چادرهایی که مردشان نبود نمیشدند. اسم مرد را پرسیدم، کیومرث قوچانی بود. دو زن جوان هم داخل چادر بودند و زنی سندار. چادر را خودشان علم کرده بودند، با نِی و نایلون. حدسم درست بود: آقا جلوی چادر ایستاد. به کیومرث گفتم: برو جلو تعارف کن. مرد دستپاچه بود، بچه را داد بغل یکی از زنهای جوان و رفت جلوی ورودی چادر. کیومرث دست دراز کرد و دست داد. آقا دست کیومرث را نگه داشت و داخل شدند؛ سلام و علیک کردند. کیومرث گفت: نور آوردید. سیدمجتبی پسر آقا هم پشت سرشان وارد شدند. سقف چادر کوتاه بود، همه سرمان را کمی خم کرده بودیم. آقا با همه احوالپرسی کردند و بعد به نیها اشاره کردند و چادر و پرسیدند: اینها را خودتان ساختید؟ زنها جواب مثبت دادند. آقا دعایشان کردند؛ یک قدم جلوتر رفتند و با نوک انگشتها لپ بچهای که بغل یکی از زنها بود را گرفتند و بعد همان نوک انگشتانشان را بوسیدند. چند جملهای صحبت کردند و از چادر خارج شدند. یکی از محافظها کفشهای آقا را گذاشت جلوی پایش تا بپوشد. وقت بیرون رفتن همه دنبال آقا رفتند. من و آقا مجتبی مانده بودیم در ورودی چادر و دنبال کفشهایمان میگشتیم که زیر پای جمعیت جابجا و گلی شده بود. آقامجتبی لبخند زد و گفت: آقای قزلی تو هم دنبال کفشت میگردی؟
لبخندش را جواب دادم و به شوخی گفتم: اگر پیدا کنیم هم این کفش دیگر کفش نمیشود...
بالاخره کفشهایم را جوریدم و پوشیدم و بیرون آمدم. همان موقع فهمیدم یکی از لنگههای کفشم عوض شده...
.
حرف یکی دو لنگه کفش نیست... حرف ادب و تواضع است. بعضی محافظها و خبرنگارها در روستاهای قبلی به اقتضای شلوغی فهمیده یا نفهمیده باکفش وارد چادر زلزلهزدهها شده بودند.
آقا و پسرش ولی کفشهایشان را در میآوردند دم چادر و ادب و آداب دید و بازدید را رعایت میکردند.
مردم ایران و دنیا باید بدانند رهبران ایران حرمت زیرانداز مردمشان را هم نگه میدارند آن هم در دنیایی که چنان جنگل شده که زورمندش خون بچههای دبستانی را به هیچ میگیرد.
من رفتم جلوتر. توی یکی از چادرها مردی بچه به بغل بود؛ اجازه گرفتم و داخل شدم. حدس زدم چون مرد داخل چادر هست آقا وارد آنجا میشوند. آقا وارد چادرهایی که مردشان نبود نمیشدند. اسم مرد را پرسیدم، کیومرث قوچانی بود. دو زن جوان هم داخل چادر بودند و زنی سندار. چادر را خودشان علم کرده بودند، با نِی و نایلون. حدسم درست بود: آقا جلوی چادر ایستاد. به کیومرث گفتم: برو جلو تعارف کن. مرد دستپاچه بود، بچه را داد بغل یکی از زنهای جوان و رفت جلوی ورودی چادر. کیومرث دست دراز کرد و دست داد. آقا دست کیومرث را نگه داشت و داخل شدند؛ سلام و علیک کردند. کیومرث گفت: نور آوردید. سیدمجتبی پسر آقا هم پشت سرشان وارد شدند. سقف چادر کوتاه بود، همه سرمان را کمی خم کرده بودیم. آقا با همه احوالپرسی کردند و بعد به نیها اشاره کردند و چادر و پرسیدند: اینها را خودتان ساختید؟ زنها جواب مثبت دادند. آقا دعایشان کردند؛ یک قدم جلوتر رفتند و با نوک انگشتها لپ بچهای که بغل یکی از زنها بود را گرفتند و بعد همان نوک انگشتانشان را بوسیدند. چند جملهای صحبت کردند و از چادر خارج شدند. یکی از محافظها کفشهای آقا را گذاشت جلوی پایش تا بپوشد. وقت بیرون رفتن همه دنبال آقا رفتند. من و آقا مجتبی مانده بودیم در ورودی چادر و دنبال کفشهایمان میگشتیم که زیر پای جمعیت جابجا و گلی شده بود. آقامجتبی لبخند زد و گفت: آقای قزلی تو هم دنبال کفشت میگردی؟
لبخندش را جواب دادم و به شوخی گفتم: اگر پیدا کنیم هم این کفش دیگر کفش نمیشود...
بالاخره کفشهایم را جوریدم و پوشیدم و بیرون آمدم. همان موقع فهمیدم یکی از لنگههای کفشم عوض شده...
.
حرف یکی دو لنگه کفش نیست... حرف ادب و تواضع است. بعضی محافظها و خبرنگارها در روستاهای قبلی به اقتضای شلوغی فهمیده یا نفهمیده باکفش وارد چادر زلزلهزدهها شده بودند.
آقا و پسرش ولی کفشهایشان را در میآوردند دم چادر و ادب و آداب دید و بازدید را رعایت میکردند.
مردم ایران و دنیا باید بدانند رهبران ایران حرمت زیرانداز مردمشان را هم نگه میدارند آن هم در دنیایی که چنان جنگل شده که زورمندش خون بچههای دبستانی را به هیچ میگیرد.