کمیتۀ شعروادب کانون فنی - کاف
468 subscribers
1.1K photos
74 videos
33 files
77 links
کانال رسمی کمیتۀ شعروادب
کانون مهندسین فارغ‌التحصيل دانشکدۀ فنی
دانشگاه تهران
Download Telegram
#گزارش_محفل
#صدوبیست‌وچهارمین_محفل
#ارائه_دهنده #محسن_فراهانی
#مسئول_محفل #سارا_حیدری
#اشعار_خانواده_فنی
 
عاشق شدن بر زندگی اصرار کردن
این تلخی بیهوده را تکرار کردن

خود را در این شهر سراسر دود، _پوچی_
دلخوش به تسکین دو نخ سیگار کردن

هر روز خالی تر شدن از نور،_معنا_
شب را درون آینه دیدار کردن

انقدر تنها بوده‌ای آیا ببینی؟
تنهایی‌ات را از خودت بیزار کردن!

گفتی فراموشم نکن، گفتم چگونه؟!
رسم جهان را می توان انکار کردن؟!

من خسته‌ام ای زندگی، این مرگ این تو
حالا تویی و فرصت اقرار کردن

#مهندس_سیاوش_صالحی  
 
@kanoonfanni_KAAF
👏42
تطور ویرایش در ایران در سدهٔ چهاردهم خورشیدی
#گزارش_محفل «شمارهٔ اول»
#صدوبیست‌وچهارمین_محفل
#ارائه_دهنده #محسن_فراهانی
#مسئول_محفل #سارا_حیدری

تاریخ: ۹ خرداد ۱۴۰۵

در بررسی تطور ویرایش در ایران، باید از دوره‌هایی آغاز کرد که در آن‌ها افراطی‌گری در نوشتار و زبان بسیار شدید بود. با روی کار آمدن صفویه، نوعی وحدت و مرکزیت دولتی در ایران شکل گرفت؛ اما به سبب درگیری‌های سیاسی، مذهبی و مسئلهٔ عثمانی، تمرکز جدی بر ادبیات، زبان و درست‌نویسی پدید نیامد. حتی در دوره‌ای مانند عصر شاه‌عباس نیز علاقهٔ چشمگیری به سامان‌دهی زبان و ادبیات دیده نمی‌شود و همین وضعیت، زمینهٔ رنجش و کوچ برخی از اهل ادب را فراهم کرد.

نکتهٔ قابل توجه این است که بخش مهمی از کتاب‌های فرهنگ و دستور زبان فارسی، بیرون از ایران نوشته شده‌اند؛ به‌ویژه در هند، دکن، لاهور و مراکز فرهنگی مشابه. بسیاری از اهل قلم، به دلیل ناامنی و آزار، از ایران بیرون می‌رفتند و در همان فضاها کارهای ادبی و زبانی خود را پیش می‌بردند. نمونه‌هایی مانند فیضی دکنی، امیرخسرو دهلوی و صائب تبریزی نشان می‌دهد که هند برای بخشی از اهل ادب، پناهگاهی فرهنگی بوده است. «برهان قاطع» نیز، که از نخستین لغت‌نامه‌های جدی فارسی به فارسی به شمار می‌آید، در هند نوشته شد.

در دورهٔ صفویه، اهتمامی جدی به ادبیات و درست‌نویسی صورت نگرفت و عربی‌نویسی، سخت‌نویسی و فاصله‌گذاری میان «لفظ قلم» و «لفظ عوام» همچنان رایج بود. متفاوت نوشتن با زبان مردم، نوعی امتیاز و افتخار تلقی می‌شد و همین نگاه تا دورهٔ قاجار ادامه یافت.

در دورهٔ قاجار، قائم‌مقام فراهانی نقشی مهم در بازگشت به ساده‌نویسی داشت. او بر ضرورت بازگشت به راه سعدی تأکید می‌کرد و معتقد بود باید نثر فارسی دوباره روشن، روان و قابل فهم شود. «منشآت» قائم‌مقام نمونه‌ای از همین رویکرد است؛ نامه‌هایی که با وجود کاربرد سیاسی و اداری، از زیبایی ادبی نیز برخوردارند. تفاوت این نثر با فرمان‌ها و نوشته‌های دشوارِ دوره‌های پیشین نشان می‌دهد که ساده‌نویسی کم‌کم به ضرورتی جدی تبدیل شده بود.

از دورهٔ مشروطه به بعد، ساده‌نویسی در روزنامه‌ها، نوشته‌های سیاسی و آثار روشنفکران گسترش یافت و به یک ضرورت ملی بدل شد. در همین دوره، آشنایی با فرهنگ فرانسه و آثاری مانند فرهنگ لاروس، توجه به فرهنگ‌نویسی و زبان معیار را افزایش داد. از این زمان، زبان فارسی بیش‌از گذشته به‌عنوان زبان ملی دیده شد؛ زبانی که می‌توانست در شکل‌گیری دولت-ملت نقش پیونددهنده داشته باشد.

پیش‌از پادشاهی رضاشاه، بحث پاک‌سازی واژگان غیرفارسی از ارتش مطرح شد و از همین نقطه، جریان معادل‌سازی و جایگزینی واژه‌ها آغاز شد. پس‌از آن، با همت افرادی مانند محمدعلی فروغی، فرهنگستان اول ایران در سال ۱۳۱۴ شکل گرفت. حضور چهره‌هایی چون دهخدا، فروزانفر، تقوی، دکتر سیاسی و غلامحسین رهنما، به این فرهنگستان اعتبار علمی و ادبی بخشید.

فرهنگستان اول در واژه‌گزینی و تثبیت برخی معادل‌ها موفق بود؛ به‌ویژه به این دلیل که از پشتوانهٔ دولت برخوردار بود و واژه‌های پیشنهادی آن امکان رواج رسمی پیدا می‌کردند. با این حال، در کنار این دستاوردها، یک خطای جدی نیز شکل گرفت: زبان‌های بومی و محلی مانند ترکی، کردی، عربی و دیگر زبان‌های رایج در ایران نادیده گرفته شدند. این نگاه، نوعی تمرکز افراطی بر فارسی رسمی پدید آورد و تا سال‌ها اجازهٔ حضور جدی مطبوعات و نوشته‌های غیرفارسی را محدود کرد.

@kanoonfanni_KAAF
2
تطور ویرایش در ایران در سدهٔ چهاردهم خورشیدی
#گزارش_محفل «شمارهٔ دوم»
#صدوبیست‌وچهارمین_محفل
#ارائه_دهنده #محسن_فراهانی
#مسئول_محفل #سارا_حیدری

تاریخ: ۹ خرداد ۱۴۰۵

پس‌از بحث دربارهٔ زبان و نگارش، می‌توان به شکل مشخص‌تری به مسئلهٔ ویرایش پرداخت. در دورهٔ قاجار، بیشتر تلاش‌های مربوط به درست‌نویسی و ویرایش، فردی بود؛ زیرا دولت در این زمینه نقش مؤثری نداشت. جالب آن‌که بخش مهمی از این تلاش‌ها نیز در خارج از ایران انجام شد.

در میان چهره‌های مؤثر این دوره می‌توان از عبدالرحیم طالبوف، فتحعلی آخوندزاده و میرزا حبیب اصفهانی نام برد. آخوندزاده به تغییر خط توجه داشت و بر این باور بود که اگر خط فارسی با همهٔ دشواری‌هایش تغییر کند، سطح سواد عمومی بالا خواهد رفت. او بر حفظ زبان فارسی تأکید داشت، اما تغییر خط را ضروری می‌دانست. این بحث تا دورهٔ رضاشاه نیز ادامه یافت، اما به نتیجهٔ عملی نرسید.

طالبوف بیشتر بر ساده‌نویسی، درست‌نویسی و آشنایی با مفاهیم نو تأکید داشت. چون خارج از حوزهٔ مستقیم حکومت ایران زندگی می‌کرد، از فشارهای داخلی تا حدی در امان بود؛ اما همین دوری از ایران، اثرگذاری مستقیم او را محدود می‌کرد.

میرزا حبیب اصفهانی نیز جایگاه مهمی در تاریخ دستور و ویرایش فارسی دارد. او که به دلیل مخالفت با استبداد از ایران خارج شد و در عثمانی زندگی کرد، از نخستین کسانی است که دستور فارسی را به معنای جدید و منظم آن نوشت. آشنایی او با فرانسه، عربی و ترکی احتمالاً در تدوین این نگاه دستوری مؤثر بود. کتاب‌هایی مانند «دستور فارسی» و «دبستان فارسی» در مسیر شکل‌گیری دستور جدید فارسی اهمیت دارند.

این مسیر بعدتر با افرادی مانند میرزا عبدالعظیم قریب ادامه یافت و به‌تدریج دستور و آموزش زبان فارسی صورت منسجم‌تری پیدا کرد. با این حال، به دلیل شرایط پرالتهاب اواخر قاجار و سال‌های منتهی به مشروطه، بسیاری از این کوشش‌ها امکان نهادینه شدن کامل پیدا نکرد.

یکی از چهره‌های مهم سدهٔ چهاردهم در این زمینه، دکتر پرویز ناتل خانلری است. او از جمله کسانی بود که برای اصلاح آموزش زبان فارسی و ورود نگاه علمی‌تر به دستور زبان تلاش کرد. آشنایی او با دستور اروپایی و تجربهٔ حضور در پاریس، در شکل‌گیری این نگاه مؤثر بود. اما این تلاش‌ها زمانی اثر نهادی پیدا کرد که او به مسئولیت اجرایی رسید و توانست بخشی از آن‌ها را وارد کتاب‌های درسی کند.

خانلری در دورهٔ مسئولیت خود کوشید کیفیت کتاب‌های درسی، آموزش دستور و زبان فارسی را ارتقا دهد. با وجود انتقادهایی که بعدها به دلیل پذیرش مسئولیت رسمی به او وارد شد، کار او در حوزهٔ آموزش زبان فارسی تأثیری جدی داشت. در این دوره، کتاب‌های درسی نظم، تصویر، ساختار و زبان بهتری پیدا کردند و متون ادبی نیز با شیوه‌ای مناسب‌تر وارد آموزش رسمی شدند.

در حوزهٔ واژه‌سازی و درست‌نویسی، به‌ویژه در فاصلهٔ دههٔ ۱۳۲۰ تا اوایل دههٔ ۱۳۳۰، احسان طبری نیز نقش مؤثری داشت. تفاوت طبری با بسیاری از چهره‌های دیگر در این بود که به شبکه‌ای از روزنامه‌ها و مجله‌های حزبی دسترسی داشت و می‌توانست برخی واژه‌ها را از طریق مطبوعات رواج دهد. واژه‌هایی مانند «زحمت‌کشان» و «رزمنده» در همین فضا امکان رواج پیدا کردند.

در کنار این چهره‌ها، افراد دیگری مانند دکتر امیرحسین آریانپور نیز در واژه‌سازی و گسترش زبان علمی و اجتماعی فارسی نقش داشتند. مطبوعات سیاسی و فرهنگی نیز در تغییر فضای زبانی مؤثر بودند. برای نمونه، شعر نو در آغاز با تمسخر و مخالفت روبه‌رو شد، اما انتشار آثار نیما در مطبوعات و حمایت چهره‌هایی مانند طبری و هدایت، به تثبیت جایگاه آن کمک کرد.

@kanoonfanni_KAAF
2
تطور ویرایش در ایران در سدهٔ چهاردهم خورشیدی
#گزارش_محفل «شمارهٔ سوم»
#صدوبیست‌وچهارمین_محفل
#ارائه_دهنده #محسن_فراهانی
#مسئول_محفل #سارا_حیدری

تاریخ: ۹ خرداد ۱۴۰۵

در ادامهٔ تطور ویرایش در ایران، باید به نقش چهره‌هایی مانند احمد شاملو، ایرج کابلی و رحیم رضازاده‌ملک نیز توجه کرد. این افراد، بیرون از ساختارهای رسمی فرهنگستانی، در حوزهٔ زبان، نگارش و ویرایش کار کردند و بخشی از مسیر را پیش بردند. با این حال، وقتی فرهنگستان جدید از برخی از این چهره‌ها دعوت به همکاری کرد، همهٔ آنان این همکاری را نپذیرفتند و برخی اساساً آن نهاد را قبول نداشتند.

در این میان، مؤسسهٔ فرانکلین جایگاهی ویژه در تاریخ ویرایش ایران دارد. این مؤسسه، افزون بر انتشار کتاب‌های فراوان، سطحی تازه از توجه به ویرایش، درست‌نویسی و آماده‌سازی فنی متن را وارد نشر ایران کرد. اهمیت فرانکلین در این بود که کتاب را صرفاً برای چاپ و بازار آماده نمی‌کرد، بلکه متن باید از نظر زبانی، فنی و ویرایشی بررسی می‌شد و ویراستار باسواد آن را می‌دید.

این شیوه با روش رایج بسیاری از ناشران تفاوت داشت؛ ناشرانی که گاه بدون بررسی دقیق متن و فقط با نگاه بازاری کتاب منتشر می‌کردند. فرانکلین با چهره‌هایی کار کرد که از ستون‌های مهم ترجمه، ویرایش و زبان فارسی بودند؛ از جمله نجف دریابندری، کریم امامی، جهانگیر افکاری و کریم کشاورز. حضور چنین افرادی باعث شد ویرایش در ایران از حالت پراکنده و فردی، به کاری حرفه‌ای‌تر و نظام‌مندتر نزدیک شود.

پس‌از تعطیلی یا کم‌رنگ شدن فرهنگستان اول، برای مدتی خلأ نهادی در حوزهٔ زبان و ویرایش ایجاد شد. در دورهٔ بعد، صادق کیا از چهره‌هایی بود که در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۴۳ تا ۱۳۵۷ نقش مهمی در کارهای زبانی داشت. یکی از کارهای مهم او، توجه به واژه‌ها و گویش‌های بومی بود. این نگاه نشان می‌داد که کار زبانی فقط محدود به فارسی معیار نیست و گردآوری واژه‌های محلی و بومی نیز اهمیت دارد.

پس‌از انقلاب، در ابتدا به مسئلهٔ ویرایش و زبان توجه چندانی نشد. با تعطیلی دانشگاه‌ها در جریان انقلاب فرهنگی، فضای علمی و آموزشی نیز برای مدتی متوقف ماند. اما در همین فاصله، نهادی مانند نشر دانشگاهی شکل گرفت و اهمیت زیادی پیدا کرد. نشر دانشگاهی با تشکیل کمیته‌های واژه‌گزینی در رشته‌های مختلف، از فیزیک و علوم دیگر گرفته تا زبان فارسی عمومی، کوشید چرخ کار علمی و زبانی را به حرکت درآورد.

یکی از دستاوردهای مهم نشر دانشگاهی، انتشار رسم‌الخطی در سال ۱۳۶۶ بود که به نام هیئت مؤلفان منتشر شد. این متن از نخستین کوشش‌های منظم و قابل اتکا برای سامان دادن به شیوهٔ نگارش فارسی در دورهٔ جدید بود. بعدها فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز رسم‌الخط خود را منتشر کرد. به این ترتیب، در عمل دو مرجع مهم برای رسم‌الخط فارسی شکل گرفت: یکی نشر دانشگاهی و دیگری فرهنگستان زبان و ادب فارسی.

مؤسسهٔ فرانکلین نیز پس‌از انقلاب مصادره شد و با نام‌هایی مانند سازمان انتشارات انقلاب اسلامی و سپس انتشارات علمی فرهنگی ادامه یافت. در دوره‌هایی، چهره‌هایی مانند موسوی گرمارودی، اخوان ثالث و حسین منزوی نیز با این مجموعه مرتبط بودند. این نهاد در سال‌های بعد بیشتر به بازنشر برخی کتاب‌های قدیمی پرداخت.

@kanoonfanni_KAAF
3
تطور ویرایش در ایران در سدهٔ چهاردهم خورشیدی
#گزارش_محفل «شمارهٔ چهارم»
#صدوبیست‌وچهارمین_محفل
#ارائه_دهنده #محسن_فراهانی
#مسئول_محفل #سارا_حیدری

تاریخ: ۹ خرداد ۱۴۰۵

در سیر ویرایش و زبان فارسی، سه نوع افراط‌گرایی دیده می‌شود که هرکدام به شکلی به زبان آسیب زده‌اند.

نخست، عربی‌گرایی است؛ یعنی میل به استفادهٔ بیش‌از اندازه از واژه‌های عربی و حتی وارد کردن ساخت‌های نحوی عربی به فارسی. این گرایش از گذشته وجود داشته و در برخی دوره‌ها، به‌ویژه پس‌از انقلاب، شدت بیشتری پیدا کرده است. مشکل اصلی زمانی پدید می‌آید که به جای استفادهٔ طبیعی از واژه‌های جاافتاده، ساخت و منطق زبان فارسی زیر فشار نحو و واژگان بیگانه قرار گیرد.

دوم، فرنگی‌گرایی است؛ یعنی به‌کار بردن واژه‌های خارجی برای ایجاد پرستیژ یا تفاوت زبانی. این گرایش نیز در دوره‌های مختلف دیده می‌شود و به همان اندازه که عربی‌گرایی می‌تواند زبان را سنگین و دور از مخاطب کند، فرنگی‌گرایی هم ممکن است زبان را از سادگی و دقت دور کند.

سوم، سره‌گرایی افراطی است؛ یعنی تلاش برای حذف کامل واژه‌های عربی و جایگزین کردن آن‌ها با واژه‌های کهن، اوستایی یا بسیار مهجور. در این زمینه چهره‌هایی مانند احمد کسروی تلاش بسیار کردند. کسروی برخی واژه‌های مناسب هم پیشنهاد کرد، اما بخشی از واژه‌های او به دلیل دشواری یا بیگانگی با زبان روزمره، جا نیفتادند. میر شمس‌الدین ادیب سلطانی نیز از چهره‌های بسیار مهم و سخت‌کوش این حوزه است. کوشش‌های او در زبان‌سازی و معادل‌سازی قابل توجه است، هرچند احیای واژه‌های بسیار دور از ذهن و مهجور، همیشه امکان رواج عمومی ندارد.

حذف مطلق واژه‌های عربی از فارسی نیز رویکرد درستی نیست. بسیاری از واژه‌های عربی، قرن‌هاست در فارسی کارکرد پیدا کرده‌اند و بخشی از زبان شده‌اند. برای نمونه، واژهٔ «عشق» با وجود ریشهٔ عربی، در فارسی معنایی جاافتاده و دقیق دارد و جایگزین‌هایی مانند «مهر» یا «محبت» دقیقاً همان معنا را نمی‌رسانند. زبان‌ها به‌طور طبیعی از یکدیگر وام می‌گیرند؛ همان‌گونه که انگلیسی پر از واژه‌های وام‌گرفته از زبان‌های دیگر است. مهم این است که هر زبان، این واژه‌ها را در ساخت آوایی و معنایی خود جذب کند.

در حوزه‌های تخصصی نیز این مسئله دیده می‌شود. گاهی برای واژه‌های علمی و فنی، معادل‌هایی ساخته شده که بعدها تغییر کرده یا کنار گذاشته شده‌اند. این فرایند نشان می‌دهد زبان زنده است و در طول زمان، واژه‌ها آزموده می‌شوند، جا می‌افتند یا از کاربرد خارج می‌شوند.

در پایان، بحث خط و زیبایی‌شناسی نیز اهمیت دارد. در خوشنویسی فارسی، به‌ویژه نستعلیق، نوعی نسبت‌مندی و زیبایی هندسی دیده می‌شود. نسبت‌هایی مانند نسبت طلایی در تحلیل زیبایی خط مطرح شده‌اند و نشان می‌دهند که حتی در هنر خط نیز نوعی نظم و مهندسی پنهان وجود دارد. نستعلیق، با آن‌که بر پایهٔ خط عربی شکل گرفته، در فرهنگ ایرانی به صورتی ویژه و زیبا درآمده و به یکی از افتخارهای بصری زبان فارسی تبدیل شده است.

@kanoonfanni_KAAF
3
#صدوبیست‌و‌پنجمین محفل ماهانۀ #کمیته_شعروادب کانون فنی

بخش اول:
ارائه با موضوع «نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی»
ارائه‌دهنده: مهندس رسول هادی‌زاده

بخش دوم:
شعرونثرخوانی آزاد

زمان:
یکشنبه ۷ تیر،
ساعت شروع برنامه: ۱۷:۳۰
ساعت شروع ارائه: ۱۸:۰۰

برای کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی با شناسهٔ زیر در ارتباط باشید.

@sara80heydari

@kanoonfanni_KAAF
3
#گزارش_محفل
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

صدوبیست‌وپنجمین محفل ماهانۀ کمیتۀ شعروادب، در تاریخ ۷ تیر ۱۴۰۵، با موضوع «نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی» با ارائۀ رسول هادی‌زاده (مکانیک، ۱۳۵۳)، با حضور اعضای کانون و دانشکدۀ فنی به‌صورت حضوری در دفتر شاهین کانون و به‌صورت مجازی در بستر گوگل‌میت برگزار شد.  
 
در بخش نخست محفل، به تاریخچهٔ بحث‌های نظری دربارهٔ جبر و اختیار اشاره شد که چکیده‌ای از اشاره‌های فلسفی و عرفانی در این زمینه را دربرداشت. در ادامه، دو داستان از دفتر نخست و دفتر پنجم مثنوی مولوی، که بیان‌گر نگاه وی به جبر و اختیار بود، بیت‌به‌بیت تحلیل شدند. شاید بتوان گفت مولوی جزء گروهی است که میان جبر و اختیار، به راه سومی باور دارند؛ همان «امر بین الامرین». به‌عبارتی مولانا با رد جبر مطلق (جبر عامه) و نفی اختیار مطلق (تفویض)، برای انسان مقام و منزلتی بینابین (امر بین الامرین) قائل است. در پایان نیز به مکتب‌های غربی و خوانش آن‌ها از جبر و اختیار نیم‌نگاهی شد.

🔸 در بخش دوم محفل حاضران به شعرونثرخوانی آزاد پرداختند و مهندس سیاوش صالحی (صنایع، ۱۳۹۹) و مهندس غلام‌رضا محمدی (مکانیک، ۱۳۵۴) از سروده‌های خود خواندند.  

سپاس از همۀ عزیزانی که همراه ما بودند. 
 
کمیتۀ شعروادب  
کانون مهندسین فارغ‌التحصيل دانشکدۀ فنی  
دانشگاه تهران 

@kanoonfanni_KAAF
5
#گزارش_محفل
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

سپاس از همۀ عزیزانی که همراه ما بودند. 
 
کمیتۀ شعروادب  
کانون مهندسین فارغ‌التحصيل دانشکدۀ فنی  
دانشگاه تهران 

@kanoonfanni_KAAF
8
#گزارش_محفل
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی
#اشعار_خانواده_فنی

خوب وا کن چشای خوشگلتو
زل بزن به تموم دوروبرت
حال‌و‌روز منو تماشا کن
کاش می‌شد بگم فدای سرت

که نمی‌شه خودت که می‌دونی

زل زدم توی آینه پرسید:
_باز چه مرگت شده؟ +چه می‌دونم؟
با تو می‌شد کمی خودم باشم
با کس دیگه‌ای نمی‌تونم

نه نمی‌شه خودت که می‌دونی

گفته بودم چشات خندونه
منتها رو لبات غم داری
من فقط زندگیم تو رو کم داشت
شونه‌های کیو تو کم داری؟

من یه کوهم ولی حروم شدم

حرف دارم اگرچه بات ولی
گفتنش با خدا قشنگ‌تره
پرسه‌هامو شبونه گز کردم
آسمون تو شبا قشنگ‌تره

فکر کن که یه جغد شوم شدم

دست دادی خدافظی کردی
یخ زدم با دو چشم گریون من
در که وا شد ،خودم رو ورداشتم
رفتم از زندگیت بیرون من

آخ چه سرده هوای این بیرون

سردمه پک زدم به سیگارم
این چه‌شه باز، جون نمی‌ده چرا؟
کوچ کردم به عمق تنهاییم
خاطراتت امون نمی‌ده چرا؟

وای از عصر جمعهٔ تهرون

#مهندس_سیاوش_صالحی  

@kanoonfanni_KAAF
2
نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی
#گزارش_محفل «یک از چهار»
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

در مثنوی معنوی حدود ۶۵ اشارهٔ مستقیم به موضوع جبر و اختیار دیده می‌شود که در ادامه تنها به دو نمونه اشاره خواهد شد. حکایت نخست، از دفتر یکم مثنوی است که داستان «شیر و نخچیران» را روایت می‌کند؛ نخچیران از حمله‌های شیر به تنگ می‌آیند و تصمیم می‌گیرند که غذای شیر را خودشان تأمین کنند. نمایش‌نامه‌ای در سه پرده:

۱. پردهٔ یک؛ دیدار نخچیران با شیر: در این پرده، شیر نماد باورمندان به اختیار و نخچیران نماد باورمندان به جبر هستند. شیر ابتدا پیشنهاد آن‌ها را نمی‌پذیرد زیرا اعتمادی به وفای عهدشان ندارد اما نخچیران می‌گویند که در برابر قضا و قدر مقاومت بیهوده است. شیر در پاسخ می‌گوید:

گفت پیغامبر به آواز بلند
با توکّل زانو‌ی اشتر ببند
 
رمزِ الکاسِب حبیبُ الله شنو
از توکّل در سبب کاهل مشو

شیر تاکید می‌کند که صرف توکل کافی نیست و باید تلاش هم کرد اما نخچیران می‌گویند توکل کافی است و تلاش چیزی به آن اضافه نمی‌کند. درادامه مولوی می‌گوید:

جَبرِ تو خُفتن بود در ره مخُسپ
تا نبینی آن در و دَرگه مخُسپ
 
هان مخسپ ای کاهلِ بی‌اعتبار
جز به زیر آن درخت میوه‌دار
‏×...×
گر توکّل می‌کنی در کار کن
کشت کن پس تکیه بر جبّار کُن

اما نخچیران همچنان پافشاری می‌کنند که در برابر قضا و قدر این کوشش‌ها نتیجه‌ای نمی‌دهد و می‌گویند:

مکر‌ها کردند آن دانا گُروه
که ز بُن بر‌کنده شد زان مَکرْ کوه

در ادامه، نخچیران داستان معروف مردی از یاران سلیمان را نقل می‌کنند که قصد گریختن از عزراییل داشت. شیر در پاسخ می‌گوید:

شیر گفت آری ولیکن هم ببین
جهد‌های انبیا و مؤمنین
 
حق تعالی جهد‌شان را راست کرد
آنچه دیدند از جفا و گرم و سرد
‏×...×
مال را کز بهر دین باشی حمول
نعم مال صالح خواندش رسول
 
آب در کشتی هلاک کشتی است
آب اندر زیر کشتی پشتی است
 
سرانجام شیر پیشنهادشان را می‌پذیرد که نخچیران روزی یک حیوان برای او بفرستند و متعهد ‌شوند که به او ضرری از این تعهد نرسد.

عهدها کردند با شیر ژیان
کاندرین بیعت نیفتد در زیان
 
قسم هر روزش بیاید بی‌جگر
حاجتش نبود تقاضایی دگر

در اینجا پردهٔ نخست به پایان می‌رسد.

@kanoonfanni_KAAF
3🙏1
نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی
#گزارش_محفل «دو از چهار»
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

۲. پردهٔ دو؛ مخالفت خرگوش: پس‌از بازگشت نخچیران، برخی حیوانات ازجمله خرگوش با این زورگویی مخالفت می‌کنند. او پیشنهاد می‌دهد:

گفت ای یاران مرا مهلت دهید
تا به مکرم از بلا بیرون جهید
 
تا امان یابد به مکرم جانتان
ماند این میراث فرزندانتان

اما دیگران با خرگوش مخالف می‌کنند و می‌گویند:

قوم گفتندش که ای خر گوش‌دار
خویش را اندازة خرگوش دار
 
هین چه لافست این که از تو بهتران
در نیاوردند اندر خاطر آن

خرگوش در پاسخ می‌گوید:

آنچ حق آموخت مر زنبور را
آن نباشد شیر را و گور را
‏×...×
آنچ حق آموخت کرم پیله را
هیچ پیلی داند آن‌گون حیله را

سرانجام نخچیران می‌پذیرند و می‌پرسند که راهکار خرگوش چیست؟ اما او راهکارش را افشا نمی‌کند زیرا:

گفت هر رازی نشاید باز گفت
جفت طاق آید گهی، گه طاق جفت

در ادامه خرگوش براساس نقشهٔ خود، با تأخیر سراغ شیر می‌رود و این کار شیر را بسیار خشمگین می‌کند. اما خرگوش در پاسخ می‌گوید:

من به وقت چاشت در راه آمدم
با رفیق خود سوی شاه آمدم
 
با من از بهر تو خرگوشی دگر
جُفت و همره کرده بودند آن نفر
 
شیری اندر راه قصد بنده کرد
قصدِ هر دو همرهِ آینده کرد
 
هنگامی که شیر از وجود شیر دیگری آگاه می‌شود بسیار خشمگین‌تر شده و به خرگوش می‌گوید:

گفت بسم الله بیا تا او کجاست
پیش در شو گر همی گویی تو راست
 
تا سزای او و صد چون او دهم
ور دروغست این سزای تو دهم

شیر و خرگوش به‌سمت چاهی می‌روند و در نزدیک آن خرگوش گام‌های خود را آرام‌تر می‌کند. شیر برافروخته شده و علت را می‌پرسد. خرگوش می‌گوید از شدت ترس توان راه‌رفتن ندارد و درخواست می‌کند:

گفت من سوزیده‌ام زان آتشی
تو مگر اندر بَرِ خویشم کشی
 
تا به پُشت تو من ای کانِ کرم
چشم بگشایم به چَه دَر بنگرم

درنتیجه، شیر درحالی‌که خرگوش را در پهلو گرفته، سوی چاه می‌رود و در آب تصویر شیری را که خرگوشی در دست دارد می‌بیند و خشمگین شده و خرگوش را می‌اندازد و درون چاه می‌پرد.

شیر عکس خویش دید از آب تَفت
شکل شیری در بَرش خرگوش زفت
 
چونک خصم خویش را در آب دید
مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
 
در فتاد اندر چَهی کو کنده بود
زانک ظلمش در سَرش آینده بود

در اینجا پردهٔ دوم به پایان می‌رسد.

۳. پردهٔ سه؛ بازگشت خرگوش: خرگوش خوشنود و پیروزمندامه سوی نخچیران بازمی‌گردد و با تشویق آن‌ها مواجه می‌شود. در پایان مولوی نتیجه‌ می‌گیرد که:

هین به مُلکِ نوبتی شادی مکن
ای تو بستة نوبت آزادی مکن

@kanoonfanni_KAAF
3
نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی
#گزارش_محفل «سه از چهار»
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

حکایت دوم داستان «گفتگوی مومن با کافر جبری» از دفتر پنجم مثنوی است که پیش‌تر در آثار متفکران دیگری نیز آمده است؛ «العقد الفرید» نوشتهٔ ابن عبدربه و «کشف‌الاسرار و عدةالابرار» نوشتهٔ ابوالفضل رشید الدین میبدی. در این داستان مولوی جبر مطلق را رد می‌کند و می‌گوید:

اختیار اندر درونت ساکنست
تا ندید او یوسفی، کف را نخَست
 
اختیار و داعیه در نفس بود
روش دید آنگه پر و بالی گشود
‏×...×
سگ بخفته اختیارش گشته گم
چون شکنبه دید جنبانید دم
 
دیدن آمد جنبش آن اختیار
هم‌چو نفخی ز آتش انگیزد شرار

مولوی در جمع‌بندی خود هواداران جبر را غیرمنطقی‌تر از هواداران اختیار می‌داند و می‌گوید قَدَریون (هواداران اختیار مطلق) لااقل به وجود اختیار قائل هستند و فقط نقش خدا را در آن نمی‌بینند اما جبریون (هواداران جبر مطلق) حتی امر محسوسی مانند اختیار را هم انکار می‌کنند و همه‌چیز را گردن خدا می‌اندازند. از این نگاه، کافران از جبریون حتی بهترند.

در خِرد جبر از قدَر رسواترست
زانک جبری حس خود را منکِرست
 
منکر حس نیست آن مرد قدر
فعل حق حسی نباشد ای پسر

منکر فعل خداوند جلیل
هست در انکار مدلول دلیل
 
آن بگوید دود هست و نار نی
نور شمعی بی ز شمعی روشنی
 
وین همی‌بیند معین نار را
نیست می‌گوید پی انکار را
 
جامه‌اش سوزد بگوید نار نیست
جامه‌اش دوزد بگوید تار نیست
 
پس تسفسط آمد این دعویِ جبر
لاجرم بدتر بود زین رو ز گبر
 
درواقع مولوی را باید جزء گروهی دانست که میان جبر و اختیار، به راه سومی باور دارند که همان «امر بین الامرین» (مقامی میان جبر و تفویض) است؛ دیدگاهی که در کلام شیعه نیز وجود دارد. مولانا با رد جبر مطلق (جبر عامه) و نفی اختیار مطلق (تفویض)، برای انسان مقام و منزلتی بینابین (امر بین الامرین) قائل است. با نگاهی ژرف‌تر چنین می‌نماید که بیان مولانا از این بینابین‌بودن، صرفاً یک راه‌حل کلامی نیست، بلکه حاصل شهودی عرفانی است که براساس آن جایگاه انسان بین دو حد انسان مادی (زمینی) و انسان روحانی (عرفانی) در نوسان می‌تواند باشد و آدمی می‌تواند هر دو ویژگی‌ را از خود بروز دهد.

درنتیجه می‌توان گفت مولانا همهٔ بحث‌هایی را که از دیرباز دربارهٔ جبر و اختیار مطرح بوده، در کورهٔ عشق و عرفان ذوب کرده و برداشت خود را ارائه می‌دهد. تا آنجا که می‌گوید درویشی را پرسیدند جهان را چگونه می‌بینی؟ گفت همان‌گونه که من می‌خواهم؛ باران همان روزی بارید که من می‌خواستم، فرزندم همان روزی مرد که من می‌خواستم و... . درواقع می‌توان گفت که زبان صوفیان شرقی و فیلسوفان غربی تاحدودی هم‌پوشانی دارد.

@kanoonfanni_KAAF
3
نیم‌نگاهی به مسئلهٔ جبر و اختیار در مثنوی مولوی
#گزارش_محفل «چهار از چهار»
#صدوبیست‌وپنجمین_محفل
#ارائه_دهنده #رسول_هادی‌زاده
#مسئول_محفل #میثاق_قبادی

تاریخ: ۷ تیر ۱۴۰۵

روند فلسفی جبر و اختیار، از «حاکمیتِ نظامِ طبیعت بر انسان» (جبر) شروع و به «حاکمیتِ مطلقِ انسان بر خویشتن» (اختیار) ختم می‌شود. در ادامه گزیده‌ای از اندیشهٔ مهم‌ترین فیلسوفان غربی آورده شده است:

- اسپینوزا (جبر منطقی): او معتقد بود آزادی فقط یک «توهم» است که به‌علت ناآگاهی ما از علت‌ها ایجاد می‌شود و در جهان هیچ اتفاقی بی‌علت رخ نمی‌دهد. آنچه باعث می‌شود فردی خیال کند «اختیار» دارد این است که وی از علت رفتار خود آگاه است، ولی از علت‌های دیگری که آن رفتار را ایجاد کرده‌اند، آگاهی ندارد. از نظر او آزادی یعنی «فهمیدن ضرورت»؛ یعنی بفهمیم چرا اتفاقی افتاده و در آن صورت دیگر اسیرِ هیجان‌ها نمی‌شویم، اما همچنان بخشی از یک زنجیرهٔ علی و معلولی بزرگ هستیم.

- ارسطو (آزادی فضیلت‌مندانه): تمایل به حفظ مسئولیت اخلاقی انسان داشت و معتقد بود که انسان میان دو حدِ افراط (جبرِ مطلق) و تفریط (بی‌بندوباری) قرار دارد. انسان آزاد است که انتخاب کند، ولی انتخاب باید براساس «عقل» و «فضیلت» باشد. اگر کسی براساس شهوت عمل کند، درواقع بردهٔ غریزهٔ خودش است. پس از نگاه ارسطو آزادی یعنی تواناییِ انتخابِ راهِ درست. او می‌گفت اگرچه ممکن است فرد تحت تاثیر عوامل بیرونی باشد، اما شخصیت فرد از مجموع انتخاب‌های پیشین وی ساخته شده است. او با انتخاب، «عادت» می‌سازد و عادت‌ها تبدیل به «ذات» (شخصیت) وی می‌شوند. بنابراین اگر کسی عادت کرده بد رفتار کند، حتی اگر ادعا کند که مجبور بوده، باز هم مسئول است.

- کانت (آزادی اخلاقی): کانت راهکاری پیشنهاد می‌دهد که به «سازگارگرایی» شهرت دارد و می‌گوید جهانِ مادی (طبیعت) تابع قانونِ علت و معلول (جبر) است، اما انسان دو وجه دارد؛ بخش فیزیکی (یا تجربی یا بیرونی، همان دنیایی که با حواس خود آن را درک می‌کنیم) و بخش انسانی (درونی، که به ذات یا خود واقعی انسان مربوط است). در جهان بیرونی، همه‌چیز تابع علیت و جبر است. اما در جهان درونی، امکان آزادی و اختیار برای انسان وجود دارد. به‌عبارت ساده‌تر اگر می‌توانی از خودت بپرسی «آیا این کار درست است؟» و به آن عمل کنی، پس آزاد هستی؛ آزادی یعنی شکستن زنجیر غریزه به‌نفع قانونِ اخلاق. کانت جبر و اختیار را در دو سطح متفاوت می‌بیند که با هم در تضاد نیستند. به‌عبارت ساده، وی معتقد است اگرچه انسان بخشی از دنیای ماشینی طبیعت است، ولی به‌علت عقل اخلاقی، فراتر از آن ایستاده و آزاد است.

- نیچه (آزادی خلاقانه): نیچه می‌‌گوید انسان نه صاحب ارادهٔ آزاد و نه کاملاً اسیر جبر است، بلکه موجودی است که در  دل نیروها و تمایل‌های خود ساخته می‌شود و باید بر خود فائق آید. از نگاه او انسانِ آزاد کسی نیست که پیرو قوانینِ دیگران باشد، بلکه کسی است که آن‌قدر قوی است که برای زندگیِ خودش ارزش و هدف می‌سازد. از نگاه نیچه، آزادی یعنی «خواستن» و «قدرت» برای اینکه خودِ واقعیت باشی، نه کسی که جامعه از تو ساخته است.

- سارتر (آزادی مطلق): سارتر معتقد بود «انسان محکوم به آزادی است». سارتر می‌گوید وجود بر ماهیت مقدم است؛ یعنی انسان اول به وجود می‌آید و بعد خودش را می‌سازد. برخلاف مثلاً چاقو که از پیش کاربرد و ماهیت آن مشخص است، انسان ماهیت ازپیش‌آماده ندارد و خودش با انتخاب‌هایش مشخص می‌کند که چه کسی باشد. وی تاثیر ژن، تربیت، جامعه و ... را انکار نمی‌کند، اما می‌گوید هیچ‌کدام عامل اصلی نیستند. پس انسان نه‌تنها آزاد است، مسئولِ تمامِ هستیِ خود نیز خواهد بود.


شاید بتوان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که:

- در مقیاس کلان، جبر (علمی) و در مقیاس خرد، احتمال‌ یا اختیار بیشتر جواب‌گو است؛ یعنی هرقدر مجموعه‌ها بزرگ‌تر باشند، وابستگی اجزا و کنش آن‌ها با یکدیگر بیشتر و سازوکار حاکم بر آن‌ها شدیدتر است. برعکس، هرقدر مجموعه‌ها کوچک‌تر و ساده‌تر باشند، آزادی نسبی اجزا بیشتر است. این نکته افزون‌بر سامانه‌های مکانیکی در ارتباط‌های اجتماعی نیز مصداق دارد؛ شخصی که در خانه‌ به‌تنهایی زندگی ‌می‌کند، آزادی عمل بیشتری دارد تا آنکه در یک خوابگاه زندگی کند.

- به نظر می‌رسد امروزه گرایش به «سازگارگرایی» بیشتر شده، دیدگاهی که می‌گوید جبرگرایی علمی و اختیار آگاهانه با هم در تضاد نیستند. از نگاه این گروه، اختیار به‌معنای فقدان محدودیت نیست، بلکه به‌معنای عمل‌کردن براساس تمایل‌ها، ارزش‌ها و استدلال‌های درونی است. شاید پاسخ نهایی نه در حذف یکی از دو قطب، بلکه در درک عمیق‌تر از معنای «خود» و «آگاهی» نهفته باشد و این‌گونه احتمالاً به جایی می‌رسیم که زبان صوفیان شرقی و فیلسوفان غربی به هم نزدیک‌تر می‌شود.


@kanoonfanni_KAAF
4
درود به همهٔ دوستان،

کميتۀ شعروادب برای تقویم نیم‌سال دوم ۱۴۰۵، از تمامی اعضا و همراهان عزیزی که به ارائۀ موضوعی علاقه‌مندند، دعوت به مشارکت می‌کند.

لطفاً موضوع و ماه پیشنهادی خود را حداکثر تا ۹ مرداد ۱۴۰۵ به شناسۀ کاربری زیر بفرستید.

@sara80heydari

دسته‌بندی‌های پیشنهادی:
🔸نثر کلاسیک
🔸ادبیات و فرهنگ عامه
🔸ادبیات و موسیقی
🔸ادبیات و جامعه‌شناسی
🔸تاریخ و اسطوره

با سپاس
کمیتۀ شعروادب
کانون مهندسین فارغ‌التحصيل دانشکدۀ فنی
دانشگاه تهران
@kanoonfanni_KAAF
2👍2
#صدوبیست‌و‌ششمین محفل ماهانۀ #کمیته_شعروادب کانون فنی

بخش اول:
ارائه با موضوع «نقش شعر حافظ در معماری (ارتباط شعر حافظ و معماری)»

ارائه‌دهنده: مهندس امیررضا پوررضایی

بخش دوم:
شعرونثرخوانی آزاد

زمان:
یکشنبه ۴ مرداد،
ساعت شروع برنامه: ۱۷:۳۰
ساعت شروع ارائه: ۱۸:۰۰

برای کسب اطلاعات بیشتر و هماهنگی با شناسهٔ زیر در ارتباط باشید.

@sara80heydari

@kanoonfanni_KAAF
1👎1