✍اسماعیل حسن زاده؛
بایسته ها و نبایسته های جنگ روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴:
✅ جنگ از سحرگاهان جمعه شروع شده و ممکن است چند هفته طول بکشد. امروز مرزهای ایران به شکل بی سابقه توسط اسرائیل و طرفداران غربی بویژه امریکا و اروپا مورد تهاجم قرار گرفت. اسرائیل با روحیه برتر بینی جبهه نظامی را اداره میکند و امریکا و اروپاییان وجه اطلاعاتی، تجهیزاتی و سیاسی آن را عهده دار هستند. جنگ ترکیبی از هواپیماهای جنگی، پهپادی، رسانه ای از طریق نشر شایعات و اکاذیب و جنگ روانی گسترده علیه ایران و ایرانیان در جریان است؛
✅بیست نکته مهم که باید مورد توجه تک تک ایرانیان واقع شود.
۱. موشک و بمب تفاوتی بین مخالف نظام و طرفدار نظام نمیگذارد. جنگ بین رهبران نیست. جنگ بین دو ملت و دو کشور است.
۲. امروز نظام مورد حمله واقع نشده است بلکه ایران مورد تهاجم همه جانبه است.
۳. اختلافات بر سر نحوه مدیریت کشور و مبارزه با فساد مساله درونی جامعه است. مساله امروز دفاع و حمایت از تمامیت ایران عزیز است.
۴.شایعات نه تنها کمکی به پایان جنگ نخواهد کرد آن را پیچیده و روان جامعه را مختل خواهد ساخت. پس باید از انتشار شایعات اجتناب کرد.
۵. مرحله اول جنگ اسرائیل علیه ایران دیروز شروع شده و ادامه دار است تا ایران را وادار به تسلیم کنند. باید به مسئولان کمک کنیم تا حد ممکن از تسلیم خودداری کنند و به آنان اطمینان دهیم تا زمانی که جنگ علیه ایران جریان دارد وحدت و هم دلی را پیش خواهیم برد.
۶. در گام اول مراکز نظامی، دانشمندان و مراکز هسته ای مورد حمله قرار گرفت در گام دوم و سوم تاسیسات خدماتی، تجاری، بنادر و پالایشگاهها مورد تعرض قرار خواهد گرفت. باید آرامش خود را حفظ کنیم.
۷. اگر ایران در مذاکرات یکشنبه حاضر نشود یا برخواست خود پافشاری کند گام دوم حملات آغاز خواهد شد تا وادار به تسلیم شود. نباید راضی به تسلیم کشور شویم. تاریخ ایران نشان داده آسیب تسلیم بیش از مقاومت است.
۸. نقطه زنی در مناطق مسکونی و تاسیسات نشان داد اسرائیل اطلاعات به روز دارد و این آگاهی قطعا به تنهایی از طریق نظام رسانه ای و مجازی نیست بلکه نفوذ در مراتب بالای ساختار امنیتی و نظامی مهم است. بنظر میرسد نظام امنیتی کشور بیشتر برای مقابله با منتقدان داخلی است نه دشمنان خارجی؛ باید در کارکرد آن بعداز جنگ تجدید نظر شود.
۹. نظام باید بپذیرد در ساختار امنیتی اش شکافهای زیادی وجود دارد اگر در ترور اسماعیل هنیه پذیرفته بود، این منافذ امنیتی مسدود شده بود. ترورهای اخیر نشان داد جریان نفوذ هنوز به کار خود ادامه میدهد.
۱۰. نظام باید از بلوف زنی مقامات نظامی و بیش نمایی توان نظامی در دوران پساجنگ جلوگیری کند. ارائه داده ها و تحلیل غلط گمراه کننده است.
۱۱. جنگ دیروز نشان داد اسرائیل کاملا مسلط بر فضای ایران است، برتری محسوس دشمن بر فضای کشور، به معنی شکست تاکتیکهای بازدارنده است. ادعای پیشین مقامات نظامی با میدان جنگ سازگاری ندارد.
۱۲.عافلگیری دیروز نشان داد ادعای نفوذ امنیتی ایران در اسرائیل با واقعیات سازگاری ندارد.
۱۳. پاسخ جنگی باید بازدارنده باشد جنگ دیروز نشان داد که حملات موشکی بازدارنده نبود. اگر بازدارنده نباشد، اسرائیل فضای ایران را مانند سوریه و لبنان خواهد کرد هر لحظه اراده کند حمله خواهد کرد.
۱۵. جنگ دیروز نشان داد علاوه بر داشتن موشک، باید سیستم پدافندی مجهز و پیشرفته داشت.
۱۶.جنگ نشان داد هدف غرب با پیشگامی اسرائیل، تجزیه ایران یا دست کم تضعیف آن است. باید ما ایرانیان به تضعیف ایران راضی نباشیم.
۱۷. باید در رویکرد هسته ای تجدید نظر کرد. احتمالا مذاکره برای فریب است. ترامپ سیاستمداری متعارف نیست، زیاد و متضاد حرف میزند و واقعیت را در پشت تناقض گویی پنهان میکند.
۱۸. جنگ و حکم شورای امنیت نشان داد که غرب مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد حتی اگر رسما فعال نکند عملا همان کار را خواهد کرد. اگر فعال کردند، بلافاصله باید از معاهدات هسته ای خارج و اتمی شدن ایران را رقم زد..
۱۹. قصد غرب، نابودی ایران در دراز مدت است. باید مقاومت کرد و مانع نابودی کشور شویم. ما از خاکستر جنگ ققنوس وار سربلند خواهیم کرد..
۲۰. باید از جنگ اجتناب میکردیم حالا که شروع شده، سرنوشت نیم قرن بعدی ایرانیان را رقم خواهد زد. شکست و تسلیم ما جامعه را وارد وضعیت بغرنج خواهد کرد. باید با تمام توان به حمایت از ایران بپردازیم.
شنبه/عید غدیر. ۱۴۰۴/۰۳/۲۴
https://t.iss.one/ishszh48
بایسته ها و نبایسته های جنگ روز ۲۳ خرداد ۱۴۰۴:
✅ جنگ از سحرگاهان جمعه شروع شده و ممکن است چند هفته طول بکشد. امروز مرزهای ایران به شکل بی سابقه توسط اسرائیل و طرفداران غربی بویژه امریکا و اروپا مورد تهاجم قرار گرفت. اسرائیل با روحیه برتر بینی جبهه نظامی را اداره میکند و امریکا و اروپاییان وجه اطلاعاتی، تجهیزاتی و سیاسی آن را عهده دار هستند. جنگ ترکیبی از هواپیماهای جنگی، پهپادی، رسانه ای از طریق نشر شایعات و اکاذیب و جنگ روانی گسترده علیه ایران و ایرانیان در جریان است؛
✅بیست نکته مهم که باید مورد توجه تک تک ایرانیان واقع شود.
۱. موشک و بمب تفاوتی بین مخالف نظام و طرفدار نظام نمیگذارد. جنگ بین رهبران نیست. جنگ بین دو ملت و دو کشور است.
۲. امروز نظام مورد حمله واقع نشده است بلکه ایران مورد تهاجم همه جانبه است.
۳. اختلافات بر سر نحوه مدیریت کشور و مبارزه با فساد مساله درونی جامعه است. مساله امروز دفاع و حمایت از تمامیت ایران عزیز است.
۴.شایعات نه تنها کمکی به پایان جنگ نخواهد کرد آن را پیچیده و روان جامعه را مختل خواهد ساخت. پس باید از انتشار شایعات اجتناب کرد.
۵. مرحله اول جنگ اسرائیل علیه ایران دیروز شروع شده و ادامه دار است تا ایران را وادار به تسلیم کنند. باید به مسئولان کمک کنیم تا حد ممکن از تسلیم خودداری کنند و به آنان اطمینان دهیم تا زمانی که جنگ علیه ایران جریان دارد وحدت و هم دلی را پیش خواهیم برد.
۶. در گام اول مراکز نظامی، دانشمندان و مراکز هسته ای مورد حمله قرار گرفت در گام دوم و سوم تاسیسات خدماتی، تجاری، بنادر و پالایشگاهها مورد تعرض قرار خواهد گرفت. باید آرامش خود را حفظ کنیم.
۷. اگر ایران در مذاکرات یکشنبه حاضر نشود یا برخواست خود پافشاری کند گام دوم حملات آغاز خواهد شد تا وادار به تسلیم شود. نباید راضی به تسلیم کشور شویم. تاریخ ایران نشان داده آسیب تسلیم بیش از مقاومت است.
۸. نقطه زنی در مناطق مسکونی و تاسیسات نشان داد اسرائیل اطلاعات به روز دارد و این آگاهی قطعا به تنهایی از طریق نظام رسانه ای و مجازی نیست بلکه نفوذ در مراتب بالای ساختار امنیتی و نظامی مهم است. بنظر میرسد نظام امنیتی کشور بیشتر برای مقابله با منتقدان داخلی است نه دشمنان خارجی؛ باید در کارکرد آن بعداز جنگ تجدید نظر شود.
۹. نظام باید بپذیرد در ساختار امنیتی اش شکافهای زیادی وجود دارد اگر در ترور اسماعیل هنیه پذیرفته بود، این منافذ امنیتی مسدود شده بود. ترورهای اخیر نشان داد جریان نفوذ هنوز به کار خود ادامه میدهد.
۱۰. نظام باید از بلوف زنی مقامات نظامی و بیش نمایی توان نظامی در دوران پساجنگ جلوگیری کند. ارائه داده ها و تحلیل غلط گمراه کننده است.
۱۱. جنگ دیروز نشان داد اسرائیل کاملا مسلط بر فضای ایران است، برتری محسوس دشمن بر فضای کشور، به معنی شکست تاکتیکهای بازدارنده است. ادعای پیشین مقامات نظامی با میدان جنگ سازگاری ندارد.
۱۲.عافلگیری دیروز نشان داد ادعای نفوذ امنیتی ایران در اسرائیل با واقعیات سازگاری ندارد.
۱۳. پاسخ جنگی باید بازدارنده باشد جنگ دیروز نشان داد که حملات موشکی بازدارنده نبود. اگر بازدارنده نباشد، اسرائیل فضای ایران را مانند سوریه و لبنان خواهد کرد هر لحظه اراده کند حمله خواهد کرد.
۱۵. جنگ دیروز نشان داد علاوه بر داشتن موشک، باید سیستم پدافندی مجهز و پیشرفته داشت.
۱۶.جنگ نشان داد هدف غرب با پیشگامی اسرائیل، تجزیه ایران یا دست کم تضعیف آن است. باید ما ایرانیان به تضعیف ایران راضی نباشیم.
۱۷. باید در رویکرد هسته ای تجدید نظر کرد. احتمالا مذاکره برای فریب است. ترامپ سیاستمداری متعارف نیست، زیاد و متضاد حرف میزند و واقعیت را در پشت تناقض گویی پنهان میکند.
۱۸. جنگ و حکم شورای امنیت نشان داد که غرب مکانیسم ماشه را فعال خواهد کرد حتی اگر رسما فعال نکند عملا همان کار را خواهد کرد. اگر فعال کردند، بلافاصله باید از معاهدات هسته ای خارج و اتمی شدن ایران را رقم زد..
۱۹. قصد غرب، نابودی ایران در دراز مدت است. باید مقاومت کرد و مانع نابودی کشور شویم. ما از خاکستر جنگ ققنوس وار سربلند خواهیم کرد..
۲۰. باید از جنگ اجتناب میکردیم حالا که شروع شده، سرنوشت نیم قرن بعدی ایرانیان را رقم خواهد زد. شکست و تسلیم ما جامعه را وارد وضعیت بغرنج خواهد کرد. باید با تمام توان به حمایت از ایران بپردازیم.
شنبه/عید غدیر. ۱۴۰۴/۰۳/۲۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
Forwarded from اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی ایران
🔺اکنون وقت انسجام و حفظ ایران است 🔺
بیانیه شماری از دانشگاهیان (۱)
حمله اسرائیل به ایران، نامشروع، خلاف حقوق بینالمللی، جنگطلبانه و ناسازگار با هر گونه ادعای صلحطلبی، و با ادعاها درباره یافتن راهحلهای مسالمتآمیز برای اطمینان از صلحآمیز بودن برنامهای هستهای ایران، متناقض است. این حمله درست در زمانی رخ میدهد که دولت ایران به صورت جدی و بر اساس خواست ملی ایرانیان در مذاکرات برای حل مسالمتآمیز پرونده هستهای با آمریکا شرکت کرده است.
این حمله به تمامیت سرزمینی میهن، به دنبال رقم زدن چشماندازی تاریک برای ایران و ایرانیان است. ما شاهد حمله از سوی دشمنی هستیم که عملکرد خشونتبار و بیاحترامیاش نسبت به هر نوع حقوق و هنجار بینالمللی، اخلاقی و انسانی را از 7 اکتبر 2023 به بعد شاهد بودهایم. این حمله نیز به مانند آنچه عملکرد گذشته اسرائیل نشان میدهد، نقض بدیهیترین حقوق بینالمللی است.
این حمله، به مانند عملکردهای گذشته اسرائیل، تضعیف کردن زیرساخت نظمهای امنیتی منطقهای و جهانی با هدف تنشزایی، نابود کردن امکان همکاریهای بینالمللی برای ایجاد امنیت و توسعه، و در این مورد خاص ممانعت کردن از شکلگیری هر گونه همکاری میان ایران و سایر کشورهاست. اسرائیل آشکارا خواهان حل نشدن پرونده هستهای ایران، باقی ماندن تحریمها و مانع شدن در مسیر توسعه همکاریهای بینالمللی ایران است. اسرائیل حداقل در سهونیم دهه گذشته خواهان امنیتیسازی ایران و جلوگیری از هر گونه عادیشدن روابط ایران در جهان بوده و هست. این چنین رفتارهای نظمستیزانهای هیچ ثمرهای برای ایران و ملتهای خاورمیانه ندارد و جز عقبماندگی چیزی به بار نمیاورد.
اگرچه میتوان به سایر کشورها و متولیان ساختارهای حقوقی و نهادهای بینالمللی توصیه کرد که فعالانه مانع این گونه رفتارهای اسرائیل شوند تا شاهد فروپاشی اعتماد بینالمللی به این ساختارها و نهادها نباشند، اما سابقه نشان میدهد ایران نمیتواند امنیت و صلاح خود را به این ساختارها، نهادها و سازمانهای بینالمللی متکی کند. از ظرفیت آنها باید استفاده کرد اما ساختار قدرت بینالمللی به گونهای نیست که در زمان حاضر بتوان برای حفاظت از ایران به آنها امید داشت و از اینرو باید به تواناییهای داخلی، انسجام ملی، مسئولیتپذیری اجتماعی و امنیت و قدرت درونزای ایران تکیه کرد.
عموم ایرانیان آگاه و میهندوست، روشناندیش و کسانی که دل در گرو امنیت، توسعه، سربلندی و بزرگی ایران دارند؛ و بالاخص صاحبان فکر و اندیشه که با حساسیت و تخصص بیشتری مسائل ایران را بررسی کرده و تاریخ تحولات ایران عزیز را میشناسند، امروز مسئولیت بزرگی بر عهده دارند. مسلم است که بسیاری از مردم، و شمار زیادی از اهل اندیشه، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی و سیاسی، فعالان اقتصادی و تحلیلگران روندهای حکمرانی و اداره کشور، منتقد جوانب مختلف عملکردهای سیاسی و سیاستی جمهوری اسلامی ایران در عرصه داخلی و خارجی هستند. این انتقادات و بیتوجهی به آنها، سالهاست به حد دلآزردگی، رنج و دردمندی هم رسیده است. منتقدان بارها به صورت مداوم با ناشنوایی، بیمهری و بیتوجهی صاحبان قدرت نیز مواجه شدهاند که اگر چنین نشده بود، وضعیت انواع بحرانها و مسائل در کشور به شکل حاضر درنمیآمد. اما ما معتقدیم حساب این انتقادات درونمیهنی، وطندوستانه، خیرخواهانه و دلسوزانه، و بیتوجهی دردسرساز حاکمان به آنها، از حمله دشمن خارجی – هر که باشد - جداست. بالاخص آنکه در این مورد با حمله دشمنی مواجهیم که در سابقهاش جز بیتوجهی به حقوق ملتها، ویرانگری و خشونت بیسابقه چیزی نیست.
ماهیت و غایت حمله کنونی اسرائیل به گونهای است که ما را بر آن داشت تا برای پاسداری از ایران - جانِ جانِ هر ایرانی میهندوست - و به منظور جلوگیری از کامیابی متجاوزان در اجرای نقشههای شوم خود بر ضد تمامیت سرزمینیمان، رنجشها، نقدها و گلایهمندیها را به آینده مؤکول کرده و با پشتیبانی از مدافعان تمامیت ایران عزیز، فرزند زمان خویش باشیم و سهم خویش را در ماندگاری ایران عزیز ادا کنیم.
مردم آگاه ایران نیک میدانند که ایران تاریخی و کهنسال ما در طول تاریخ و پیش از این حمله، بارها از سوی متجاوزان رنگارنگ دیگر مورد هجومهای وحشیانه قرار گرفته است؛ اما به گواهی تاریخ، ققنوسوار سر از خاک و خاکستر برداشته و رویش و زایشی دیگر را تجربه کرده است. ما ایرانیان با هر گرایش و سوگیری سیاسی و فکری را فرامیخوانیم که محکمتر از گذشته نسبت به حفظ تمامیت سرزمینی، ماندگاری و پایداری ایران حساس باشیم، و در مقابل دشمن خارجی منسجم بمانیم..
ادامه 👇
@uissa1400
#اتحادیه_انجمنهای_علوم_اجتماعی_ایران
بیانیه شماری از دانشگاهیان (۱)
حمله اسرائیل به ایران، نامشروع، خلاف حقوق بینالمللی، جنگطلبانه و ناسازگار با هر گونه ادعای صلحطلبی، و با ادعاها درباره یافتن راهحلهای مسالمتآمیز برای اطمینان از صلحآمیز بودن برنامهای هستهای ایران، متناقض است. این حمله درست در زمانی رخ میدهد که دولت ایران به صورت جدی و بر اساس خواست ملی ایرانیان در مذاکرات برای حل مسالمتآمیز پرونده هستهای با آمریکا شرکت کرده است.
این حمله به تمامیت سرزمینی میهن، به دنبال رقم زدن چشماندازی تاریک برای ایران و ایرانیان است. ما شاهد حمله از سوی دشمنی هستیم که عملکرد خشونتبار و بیاحترامیاش نسبت به هر نوع حقوق و هنجار بینالمللی، اخلاقی و انسانی را از 7 اکتبر 2023 به بعد شاهد بودهایم. این حمله نیز به مانند آنچه عملکرد گذشته اسرائیل نشان میدهد، نقض بدیهیترین حقوق بینالمللی است.
این حمله، به مانند عملکردهای گذشته اسرائیل، تضعیف کردن زیرساخت نظمهای امنیتی منطقهای و جهانی با هدف تنشزایی، نابود کردن امکان همکاریهای بینالمللی برای ایجاد امنیت و توسعه، و در این مورد خاص ممانعت کردن از شکلگیری هر گونه همکاری میان ایران و سایر کشورهاست. اسرائیل آشکارا خواهان حل نشدن پرونده هستهای ایران، باقی ماندن تحریمها و مانع شدن در مسیر توسعه همکاریهای بینالمللی ایران است. اسرائیل حداقل در سهونیم دهه گذشته خواهان امنیتیسازی ایران و جلوگیری از هر گونه عادیشدن روابط ایران در جهان بوده و هست. این چنین رفتارهای نظمستیزانهای هیچ ثمرهای برای ایران و ملتهای خاورمیانه ندارد و جز عقبماندگی چیزی به بار نمیاورد.
اگرچه میتوان به سایر کشورها و متولیان ساختارهای حقوقی و نهادهای بینالمللی توصیه کرد که فعالانه مانع این گونه رفتارهای اسرائیل شوند تا شاهد فروپاشی اعتماد بینالمللی به این ساختارها و نهادها نباشند، اما سابقه نشان میدهد ایران نمیتواند امنیت و صلاح خود را به این ساختارها، نهادها و سازمانهای بینالمللی متکی کند. از ظرفیت آنها باید استفاده کرد اما ساختار قدرت بینالمللی به گونهای نیست که در زمان حاضر بتوان برای حفاظت از ایران به آنها امید داشت و از اینرو باید به تواناییهای داخلی، انسجام ملی، مسئولیتپذیری اجتماعی و امنیت و قدرت درونزای ایران تکیه کرد.
عموم ایرانیان آگاه و میهندوست، روشناندیش و کسانی که دل در گرو امنیت، توسعه، سربلندی و بزرگی ایران دارند؛ و بالاخص صاحبان فکر و اندیشه که با حساسیت و تخصص بیشتری مسائل ایران را بررسی کرده و تاریخ تحولات ایران عزیز را میشناسند، امروز مسئولیت بزرگی بر عهده دارند. مسلم است که بسیاری از مردم، و شمار زیادی از اهل اندیشه، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی و سیاسی، فعالان اقتصادی و تحلیلگران روندهای حکمرانی و اداره کشور، منتقد جوانب مختلف عملکردهای سیاسی و سیاستی جمهوری اسلامی ایران در عرصه داخلی و خارجی هستند. این انتقادات و بیتوجهی به آنها، سالهاست به حد دلآزردگی، رنج و دردمندی هم رسیده است. منتقدان بارها به صورت مداوم با ناشنوایی، بیمهری و بیتوجهی صاحبان قدرت نیز مواجه شدهاند که اگر چنین نشده بود، وضعیت انواع بحرانها و مسائل در کشور به شکل حاضر درنمیآمد. اما ما معتقدیم حساب این انتقادات درونمیهنی، وطندوستانه، خیرخواهانه و دلسوزانه، و بیتوجهی دردسرساز حاکمان به آنها، از حمله دشمن خارجی – هر که باشد - جداست. بالاخص آنکه در این مورد با حمله دشمنی مواجهیم که در سابقهاش جز بیتوجهی به حقوق ملتها، ویرانگری و خشونت بیسابقه چیزی نیست.
ماهیت و غایت حمله کنونی اسرائیل به گونهای است که ما را بر آن داشت تا برای پاسداری از ایران - جانِ جانِ هر ایرانی میهندوست - و به منظور جلوگیری از کامیابی متجاوزان در اجرای نقشههای شوم خود بر ضد تمامیت سرزمینیمان، رنجشها، نقدها و گلایهمندیها را به آینده مؤکول کرده و با پشتیبانی از مدافعان تمامیت ایران عزیز، فرزند زمان خویش باشیم و سهم خویش را در ماندگاری ایران عزیز ادا کنیم.
مردم آگاه ایران نیک میدانند که ایران تاریخی و کهنسال ما در طول تاریخ و پیش از این حمله، بارها از سوی متجاوزان رنگارنگ دیگر مورد هجومهای وحشیانه قرار گرفته است؛ اما به گواهی تاریخ، ققنوسوار سر از خاک و خاکستر برداشته و رویش و زایشی دیگر را تجربه کرده است. ما ایرانیان با هر گرایش و سوگیری سیاسی و فکری را فرامیخوانیم که محکمتر از گذشته نسبت به حفظ تمامیت سرزمینی، ماندگاری و پایداری ایران حساس باشیم، و در مقابل دشمن خارجی منسجم بمانیم..
ادامه 👇
@uissa1400
#اتحادیه_انجمنهای_علوم_اجتماعی_ایران
Forwarded from اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی ایران
ادامه
اکنون وقت انسجام است
بیانیه شماری از دانشگاهیان(۲)
ا همچنین همه حاکمان و تصمیمگیرندگان در این وضعیت کشور (و در آینده) را به عقلانیت حداکثری، هوشمندی، خردورزی اتخاذ بینش و کنش راهبردی و پرهیز از شعارزدگی و کنشهای احساسی و سطحی در برخورد با متجاوز فرامیخوانیم. توصیه میکنیم همه امکانات خردمن دانه از نظامی تا دیپلماسی را برای گذر دادن ایران از وضعیت خطرناک فعلی بهکار گیرند. در ضمن، دردمندانه از همه شهروندان استدعا داریم با همبستگی ملی، بردباری و حمایت از نیروهای نظامی و سیاسی حافظ این سرزمین، به گذار کمهزینهتر از این وضعیت کمک کنند.
ما در فردایی که امنیت فراهم شود و جای بحث و عمل عقلانی و فارغ از تهدید دشمن خارجی مهیا گردد، همچون گذشته و بیش از آن به کاستیهای حکومت، اشتباهات آن و راههای ساختن ایران بهتر میپردازیم و در کنار مردم عزیز ایران، مطالبه داشتن کشوری بهتر با امنیت و توسعه قابل اطمینان و پایدار را پی خواهیم گرفت. اکنون وقت منسجم ماندن و ایستادگی بر حفظ ایران در برابر دشمنی خونخوار و رهانیدن آن از هر گزندی است.
امضاکنندگان
- تقی آزاد ارمکی
- پرویز اجلالی
- کیومرث اشتریان
- علیاصغر اصغری
- فرهنگ ارشاد
- تهمورث بشیریه
- محمداسلام پورکسرایی
- حبیبالله پیمان
- سمیه توحیدلو
- محمود جعفری دهقی
- حمیدرضاجلاییپور
- اسماعیل حسنزاده
- حسن حضرتی
- هادی خانیکی
- اسمعیل خلیلی
ـ علی ربیعی
- داریوش رحمانیان
- جبار رحمانی
- حمیدرضا رحمانیزاده
- حسن رفیعی
- حسین رفیعی
- جلالالدین رفیعفر
- سیدحسین سراجزاده
- علی سرزعیم
- حسین سلیمی
- وحید سینایی
- ژاله شادیطلب
ـ رسول صادقی
- محمدرضا ضیایی بیگدلی
- ابوتراب طالبی
- سعید عدالتنژاد
- حمیدرضا عریضی
- محمد عفتی
- عباس عبدی
- غلامرضا غفاری
-- محمدجواد غلامرضا کاشی
- نعمتالله فاضلی
- محمد فاضلی
- مقصود فراستخواه
- اکرم قدیمی
- الهه کولایی
- جهانگیر کرمی
- غلامرضا کریمی
- علی کریمی مله
- علیرضا محسنی تبریزی
- ابوالفضل مرشدی
- مینو مرتاضی
- حسین مفتخری
- مصطفی معین
- میرطاهر موسوی
- حسین میرزایی،
- سیدعبدالامیر نبوی
- قدیر نصری
- علی نیکجو
- محمدتقی یاسمنی
ـ سهراب یزدانی
@uissa1400
#اتحادیه_انجمنهای_علوم_اجتماعی_ایران
اکنون وقت انسجام است
بیانیه شماری از دانشگاهیان(۲)
ا همچنین همه حاکمان و تصمیمگیرندگان در این وضعیت کشور (و در آینده) را به عقلانیت حداکثری، هوشمندی، خردورزی اتخاذ بینش و کنش راهبردی و پرهیز از شعارزدگی و کنشهای احساسی و سطحی در برخورد با متجاوز فرامیخوانیم. توصیه میکنیم همه امکانات خردمن دانه از نظامی تا دیپلماسی را برای گذر دادن ایران از وضعیت خطرناک فعلی بهکار گیرند. در ضمن، دردمندانه از همه شهروندان استدعا داریم با همبستگی ملی، بردباری و حمایت از نیروهای نظامی و سیاسی حافظ این سرزمین، به گذار کمهزینهتر از این وضعیت کمک کنند.
ما در فردایی که امنیت فراهم شود و جای بحث و عمل عقلانی و فارغ از تهدید دشمن خارجی مهیا گردد، همچون گذشته و بیش از آن به کاستیهای حکومت، اشتباهات آن و راههای ساختن ایران بهتر میپردازیم و در کنار مردم عزیز ایران، مطالبه داشتن کشوری بهتر با امنیت و توسعه قابل اطمینان و پایدار را پی خواهیم گرفت. اکنون وقت منسجم ماندن و ایستادگی بر حفظ ایران در برابر دشمنی خونخوار و رهانیدن آن از هر گزندی است.
امضاکنندگان
- تقی آزاد ارمکی
- پرویز اجلالی
- کیومرث اشتریان
- علیاصغر اصغری
- فرهنگ ارشاد
- تهمورث بشیریه
- محمداسلام پورکسرایی
- حبیبالله پیمان
- سمیه توحیدلو
- محمود جعفری دهقی
- حمیدرضاجلاییپور
- اسماعیل حسنزاده
- حسن حضرتی
- هادی خانیکی
- اسمعیل خلیلی
ـ علی ربیعی
- داریوش رحمانیان
- جبار رحمانی
- حمیدرضا رحمانیزاده
- حسن رفیعی
- حسین رفیعی
- جلالالدین رفیعفر
- سیدحسین سراجزاده
- علی سرزعیم
- حسین سلیمی
- وحید سینایی
- ژاله شادیطلب
ـ رسول صادقی
- محمدرضا ضیایی بیگدلی
- ابوتراب طالبی
- سعید عدالتنژاد
- حمیدرضا عریضی
- محمد عفتی
- عباس عبدی
- غلامرضا غفاری
-- محمدجواد غلامرضا کاشی
- نعمتالله فاضلی
- محمد فاضلی
- مقصود فراستخواه
- اکرم قدیمی
- الهه کولایی
- جهانگیر کرمی
- غلامرضا کریمی
- علی کریمی مله
- علیرضا محسنی تبریزی
- ابوالفضل مرشدی
- مینو مرتاضی
- حسین مفتخری
- مصطفی معین
- میرطاهر موسوی
- حسین میرزایی،
- سیدعبدالامیر نبوی
- قدیر نصری
- علی نیکجو
- محمدتقی یاسمنی
ـ سهراب یزدانی
@uissa1400
#اتحادیه_انجمنهای_علوم_اجتماعی_ایران
✍ اسماعیل حسن زاده؛
" تایید تجاوز، پایانی بر رویای کودکانه شاهزاده مذبذب":
✅سلطنت در ادبیات سیاسی ایرانیان از باستان تاکنون، با نیروهای اهورایی، پیوند ناگسستنی داشت. البته مخالفانی نیز داشت عمادالدین کاتب اصفهانی(سده۶ )، بر آفات سلطنت آگاهی داشته و بر این نظر بود که سلطنت موجب جمود فکری و نابودی سرزمین هاست.
✅در دوره معاصر نیز سلطنت مخالفانی داشت. با انقلاب مشروطه، محدود و مشروط گردید و با انقلاب اسلامی بساط آن برچیده شد. این پایانی بر ایده سلطنت در نزد شیفتگان و معتقدان و فرصت طلبان نبود. با انقلاب ۱۳۵۷، رضاپهلوی در نوجوانی با رویای شاهی، ناگزیر کشور را همراه مادر ترک کرد. او رویایش را با خود به اروپا برد. هیکل و قدش بزرگ شد،اما فکرش کوچک و محدود ماند. در غربت نیز در رویای شاهزادگی محصور و محدود گردیده و به جمود فکری گرفتار شده است.
✅جمود فکری ذاتی نظام سلطنت و حکومتهای مادام العمر است و امکان رهایی از آن نیست. سلطنت بیش از حکومتهای مادام العمر، جمودساز است. چون سلطنت در یک خط مستقیم با ریشه در گذشته و نگاه به گذشته حرکت میکند. سلطنت نظامی است که توان تولید فکر نو، راهکار جدید و کنش جدید در دنیای مدرن ندارد، مساِله جدید ندارد؛ چون متعلق به گذشته است. نگاه معطوف به آینده ندارد اگر گاهی چنین بنمایاند، ادعای پوچی است.
✅شاهزاده با رویای کودکی، در کنارشهبانو مادر کهنسال در ربع نخست سده بیست ویکم، به دنبال گمشده اش می گردد، او در غرب نشسته و با پول غارت شده از ملت ایران و کمک عنایتی از سیا و موساد و سایر نهادهای امنیتی غربیان، به دنبال رویای کودکی است. او در خدمت نهادهای امنیتی غرب از رویا کودکی به هوس شاهی رسیده و این تغییر او را به تناقض گویی و تضاد بین رویا و هوس انداخته است. شاهزاده ای گرفتار بین ایران و غرب، ایران و اسراییل، مسلمانی و بی دینی، دیوار سلیمان و نایت کلاب گیر افتاده است.
✅این شاهزاده گرفتار پرهوس، در سایه مادر حرکت میکند و هنوز قادر به خروج از سایه مادر نشده است. بعداز مرگ او عیارش عیان خواهد شد. با شهرت و ثروت مادر ژست شاهانه میگیرد و اندک دوستداران مادر پیرامون او را گرفته؛ اندک را زیاد می نمایانند و شاهزاده مشعوف بدان دروغ هاست.
✅داشتن رویای کودکانه حتی رویای شاهی ایرادی ندارد؛ تلاش برای تحقق رویا نیز ایرادی ندارد. چون اغلب انسانها دنبال تحقق بخشیدن به رویای کودکی بر می آیند. شاهزاده گرفتار نیز این حق دارد تا به دنبال رویای خود برود و برای تحقق آن بکوشد.
✅ رویا در بستری جغرافیایی و عینی تحقق یافتنی است. باید نخست به وجود سرزمینی باور داشت بعد خواهان سلطنت یا زیست در آن شد. باید دید رویای کودکی شاهزاده در کجا تحقق خواهد یافت؟ پاسخ روشن است در سرزمینی به نام ایران؛ آیا او به ایران و ایرانی باور دارد؟ آیا ایران بیابانی بدون زیست انسانی است یا ساکنانی به نام انسان ایرانی دارد؟
✅رفتار و کردار شخصی شاهزاده مربوط به خودش است و فقط رفتار سیاسی او مورد نظر می باشد. برخی از مخالفانش او را" تن لش سیاسی"،"دلقک سیاسی" یا "لاشخور سیاسی" و...میدانند. هرچند این عبارات تا حدودی توهین آمیز است اما حکایت از یک واقعیت دارد. نشان میدهد که او شایسته داشتن منصب کارمندی دون پایه در ایران هم نیست، چه برسد به شاهی؛ نه به سبب نداشتن تحصیلات عالیه، بلکه به دلیل، عدم باور به "سرزمین ایران" و "انسان ایرانی"؛
✅او خود را شاهزاده سرزمینی میداند که در زمان ریاست جمهوری نخست ترامپ نامه نوشت و از او خواهان فشار حداکثری علیه ایران شد. او منافقانه بین ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی تفکیک قائل شده است.بر این باور است که فشارحداکثری موجب قیام ملت علیه حاکمیت خواهند شد.ثمره فشار حداکثری فقیر شدن حدود سی درصدی ملت و نابودی زیر ساختهای ایران شد.
✅ شاهزاده گرفتار مذبذب، در آخرین مصاحبه خود با گزارشگر بی بی سی، از تجاوز آشکار اسرائیل به ایران حمایت کرده و اندکی فشار برای رسیدن به هدف متعالی را لازم میداند این اظهارنظر به حدی عجیب بود که گزارشگر بی بی سی نیز شگفت زده شد. تحولات جهانی او را از حمایت فشارحداکثری به حمایت از تجاوزگری، سرکوب و کشتار ملت سوق داده است. او چشم به کمک قصابی دوخته که دادگاه لاهه او را جنایتکار جنگی معرفی کرده است.
✅ آیا غیر از شاهزاده مذبذب، شاهزاده ای از دیگر کشورهای جهان میتوان یافت که به سبب هوس کسب قدرت سیاسی، خواهان تجاوز به سرزمینمادریش باشد؟چنین پدیده ای ویژه اوست.
✅ او فهمی از ملت، سرزمین، هویت ملی و حتی هویت انسان ایرانی ندارد. چنین شخصی شایسته هیچ منصبی در ایران نیست. شرط نخست باور به قداست سرزمین و انسان ایرانی است،چنین باوری در او نیست. او با موضعگیری جانبدارانه از اسراییل، به ایران و ایرانی خیانت کرده است.
چهار شنبه. ۱۴۰۴/۰۳/۲۸
https://t.iss.one/ishszh48
" تایید تجاوز، پایانی بر رویای کودکانه شاهزاده مذبذب":
✅سلطنت در ادبیات سیاسی ایرانیان از باستان تاکنون، با نیروهای اهورایی، پیوند ناگسستنی داشت. البته مخالفانی نیز داشت عمادالدین کاتب اصفهانی(سده۶ )، بر آفات سلطنت آگاهی داشته و بر این نظر بود که سلطنت موجب جمود فکری و نابودی سرزمین هاست.
✅در دوره معاصر نیز سلطنت مخالفانی داشت. با انقلاب مشروطه، محدود و مشروط گردید و با انقلاب اسلامی بساط آن برچیده شد. این پایانی بر ایده سلطنت در نزد شیفتگان و معتقدان و فرصت طلبان نبود. با انقلاب ۱۳۵۷، رضاپهلوی در نوجوانی با رویای شاهی، ناگزیر کشور را همراه مادر ترک کرد. او رویایش را با خود به اروپا برد. هیکل و قدش بزرگ شد،اما فکرش کوچک و محدود ماند. در غربت نیز در رویای شاهزادگی محصور و محدود گردیده و به جمود فکری گرفتار شده است.
✅جمود فکری ذاتی نظام سلطنت و حکومتهای مادام العمر است و امکان رهایی از آن نیست. سلطنت بیش از حکومتهای مادام العمر، جمودساز است. چون سلطنت در یک خط مستقیم با ریشه در گذشته و نگاه به گذشته حرکت میکند. سلطنت نظامی است که توان تولید فکر نو، راهکار جدید و کنش جدید در دنیای مدرن ندارد، مساِله جدید ندارد؛ چون متعلق به گذشته است. نگاه معطوف به آینده ندارد اگر گاهی چنین بنمایاند، ادعای پوچی است.
✅شاهزاده با رویای کودکی، در کنارشهبانو مادر کهنسال در ربع نخست سده بیست ویکم، به دنبال گمشده اش می گردد، او در غرب نشسته و با پول غارت شده از ملت ایران و کمک عنایتی از سیا و موساد و سایر نهادهای امنیتی غربیان، به دنبال رویای کودکی است. او در خدمت نهادهای امنیتی غرب از رویا کودکی به هوس شاهی رسیده و این تغییر او را به تناقض گویی و تضاد بین رویا و هوس انداخته است. شاهزاده ای گرفتار بین ایران و غرب، ایران و اسراییل، مسلمانی و بی دینی، دیوار سلیمان و نایت کلاب گیر افتاده است.
✅این شاهزاده گرفتار پرهوس، در سایه مادر حرکت میکند و هنوز قادر به خروج از سایه مادر نشده است. بعداز مرگ او عیارش عیان خواهد شد. با شهرت و ثروت مادر ژست شاهانه میگیرد و اندک دوستداران مادر پیرامون او را گرفته؛ اندک را زیاد می نمایانند و شاهزاده مشعوف بدان دروغ هاست.
✅داشتن رویای کودکانه حتی رویای شاهی ایرادی ندارد؛ تلاش برای تحقق رویا نیز ایرادی ندارد. چون اغلب انسانها دنبال تحقق بخشیدن به رویای کودکی بر می آیند. شاهزاده گرفتار نیز این حق دارد تا به دنبال رویای خود برود و برای تحقق آن بکوشد.
✅ رویا در بستری جغرافیایی و عینی تحقق یافتنی است. باید نخست به وجود سرزمینی باور داشت بعد خواهان سلطنت یا زیست در آن شد. باید دید رویای کودکی شاهزاده در کجا تحقق خواهد یافت؟ پاسخ روشن است در سرزمینی به نام ایران؛ آیا او به ایران و ایرانی باور دارد؟ آیا ایران بیابانی بدون زیست انسانی است یا ساکنانی به نام انسان ایرانی دارد؟
✅رفتار و کردار شخصی شاهزاده مربوط به خودش است و فقط رفتار سیاسی او مورد نظر می باشد. برخی از مخالفانش او را" تن لش سیاسی"،"دلقک سیاسی" یا "لاشخور سیاسی" و...میدانند. هرچند این عبارات تا حدودی توهین آمیز است اما حکایت از یک واقعیت دارد. نشان میدهد که او شایسته داشتن منصب کارمندی دون پایه در ایران هم نیست، چه برسد به شاهی؛ نه به سبب نداشتن تحصیلات عالیه، بلکه به دلیل، عدم باور به "سرزمین ایران" و "انسان ایرانی"؛
✅او خود را شاهزاده سرزمینی میداند که در زمان ریاست جمهوری نخست ترامپ نامه نوشت و از او خواهان فشار حداکثری علیه ایران شد. او منافقانه بین ایران و ایرانی و جمهوری اسلامی تفکیک قائل شده است.بر این باور است که فشارحداکثری موجب قیام ملت علیه حاکمیت خواهند شد.ثمره فشار حداکثری فقیر شدن حدود سی درصدی ملت و نابودی زیر ساختهای ایران شد.
✅ شاهزاده گرفتار مذبذب، در آخرین مصاحبه خود با گزارشگر بی بی سی، از تجاوز آشکار اسرائیل به ایران حمایت کرده و اندکی فشار برای رسیدن به هدف متعالی را لازم میداند این اظهارنظر به حدی عجیب بود که گزارشگر بی بی سی نیز شگفت زده شد. تحولات جهانی او را از حمایت فشارحداکثری به حمایت از تجاوزگری، سرکوب و کشتار ملت سوق داده است. او چشم به کمک قصابی دوخته که دادگاه لاهه او را جنایتکار جنگی معرفی کرده است.
✅ آیا غیر از شاهزاده مذبذب، شاهزاده ای از دیگر کشورهای جهان میتوان یافت که به سبب هوس کسب قدرت سیاسی، خواهان تجاوز به سرزمینمادریش باشد؟چنین پدیده ای ویژه اوست.
✅ او فهمی از ملت، سرزمین، هویت ملی و حتی هویت انسان ایرانی ندارد. چنین شخصی شایسته هیچ منصبی در ایران نیست. شرط نخست باور به قداست سرزمین و انسان ایرانی است،چنین باوری در او نیست. او با موضعگیری جانبدارانه از اسراییل، به ایران و ایرانی خیانت کرده است.
چهار شنبه. ۱۴۰۴/۰۳/۲۸
https://t.iss.one/ishszh48
✍ اسماعیل حسن زاده:
جنگ تحمیلی دوازده روزه و جامعه مدنی در ایران امروز:
✅جنگ پدیده دو وجهی است. یک وجه آن ویرانگری است؛ شهرها و روستاها، مدنیت، فرهنگ و تمدن را به ویرانی می کشاند. وجه دیگر جنگ، تمدن سازی و فرهنگ پروری است. حماسه ها، همبستگی، شجاعت و ایثار در جنگها تجلی پیدا می کند.با این همه، وجه ویرانگری جنگ بر تمدن سازی آن غلبه دارد.
✅تاکنون در باب نابودگر جنگ زیاد نوشته شده، در اینجا به وجه فرهنگ سازی و حتی محدودتر از آن، بر تاثیر جنگ بر تقویت جامعه مدنی اشاره میکنم. جنگ های امروز در نتیجه تفکر و ایدئولوژی ملی گرایی، محمل مناسبی برای تقویت روح ملی و همبستگی اجتماعی و تقویت رابطه ملت و حاکمیت است.
✅تجاوز اسرائیل به ایران در بامداد ۲۳خردادماه ۱۴۰۴، روحیه ملی ایرانیان را تقویت کرد. آنها از دهه ها پیش تحت تاثیر گفتمان صهیونیست ستیزی رسمی حاکمیت، قرار داشته و کنشهای ضدانسانی نتانیاهو نخست وزیر ویرانگر و وحشی اسراییل در غزه فلسطین،روحیه مقاومت را تقویت کرده است. هرچند ایرانیان در منطق منافع ملی، عمق دشمنی با اسرائیل را درک نمی کنند و نمیدانند چرا این سطح از کینه و دشمنی بین ایران و اسراییل وجود دارد، ولی گفتمان اسراییل ستیزی تاثیر خود را بر ساخت ذهنی ایرانیان نهاده است. عملکرد خونبار اسراییل سطح هوشیاری ملت را بالا برده و فهماند با دشمن وحشی خاص روبروست.
✅ اسراییل زاده نامشروع روابط انگلیس، نظام سرمایه داری انحصاری و یهودیان ثروتمند بوده که امروز هم غرب آن را چون فرزند سرکش نوازش میکند. کشوری کوچک با جمعیتی اندک، با قداستی خودخوانده فراوان، خشونتی بی حد واندازه، خودبزرگ بینی برآمده از آیات تورات، که به حقوق بین المللی احترامی قائل نیست. او زبان قدرت را می فهمد و تلاش دارد از سلاح سرکوب به خواسته های خود برسد.
✅تجاوز چنین کشور ساختگی، روحیه ملی ایرانی را تحریک نموده و همبستگی بین ملت و حاکمیت را تقویت کرده است. ایرانیان مزه تحقیر ملی را در جنگها و امتیازات و معاهدات دوره قاجار و سقوط دولت مردمی مصدق چشیده بودند. تاریخ نشان داده شکستها، موتور حرکت جامعه ایرانی شده اولی مشروطیت و دومی انقلاب اسلامی را پدید آورده است.
✅ انقلاب و جمهوری اسلامی با تمام نواقص و ایراداتش حاصل مبارزه برای جبران تحقیرهای پیشین بود. هرچند در میانه راه مسیر عوض شده است. با این همه، هنگام تجاوز دشمن خارجی، همه اقشار ملت از روشنفکران مخالف ایرانی، نخبگان، اصلاحگران و جناح های مختلف و عموم مردم، با فهم ایرانیت خود، همبستگی ملی جدیدی به نمایش گذاشتند. هرچند از خیل عظیم خیانت از داخل نیز پرده برداری شد، اما همبستگی ملی برای جلوگیری از تحقیر ملی مجدد، میتواند موتور جامعه مدنی را روشن سازد.
✅ جامعه مدنی که بر اثر ضربات حاکمیت تضعیف شده بود، یک بار دیگر ققنوس وار سربلند کرد. برخورد آگاهانه، تفکیک امور از همدیگر، روشن سازی مرز امور داخلی و خارجی، عدم اجازه به دشمن اجنبی برای سوء استفاده از اختلافات داخلی ملت و حاکمیت، نشان داد ملت ایران بلوغ لازم را برای تقویت جامعه مدنی داراست. همبستگی ملی باید در خدمت هم افزایی ملی باشد نه ابزاری برای تمامیت خواهی؛ باید بر محور رهایی ساماندهی شود نه تمرکز؛ ممکن است در صورت سوء استفاده به عنوان ابزار سیاسی به ضد خود تبدیل شود.
✅بنظرم ملت با ایجاد همدلی و یکپارچگی نشان داد که با حاکمیت مشکلی وجودی ندارد. بر حاکمیت نیز لازم است که جهت حفظ این پدیده مبارک، به خواسته ملت احترام بگذارد. واقعیت آن است که گام مهم از سوی ملت برای ترمیم شکافها و دفاع از سرزمین و حاکمیت برداشته شده است. اکنون این حاکمیت است که به قاعده بازی سیاسی و خواست ملت احترام بگذارد. ملت خواست بیگانگان برای شورش/انقلاب علیه حاکمیت خود را در بزنگاه تجاوز خارجی ناکام گذاشت، حال نوبت حاکمیت است که با درانداختن طرح نو، دشمنان خارجی را برای همیشه ناکام بگذارد.
✅جنگ دوازده روزه اسراییل و امریکا علیه ایران، نشان داد دولتهای خارجی قابل اعتماد و احترام یک جانبه نیستند. مرحله اول جنگ پایان یافته و احتمالا مراحل دیگر تا تسلیم ایران در دو یا سه مرحله دیگر با بهانه هایی آغاز شود. بنابراین آنچه برای حاکمیت ماندنی است ملت خسته از تبعیض، فساد و ناکارآمدی است. باید قدرملت باید دانسته شود. تجدید نظر در روندهای حاکمیتی گذشته، پرهیز از نظامیگری و امنیتی گری دوره پساجنگ، احترام به آزادیها و حقوق مدنی و اجتماعی، به رسمیت شناختن حقوق سیاسی، آزادی زندانیان سیاسی، مشارکت دادن ملت در تمام امور،باید مورد توجه حاکمیت باشد.
✅همبستگی در بحران به معنی آشتی همیشگی نیست.آشتی ملی با دستور ویژه پیگیری شود. این دوره می تواند آغازگر طرح نو و مرحله نو در روابط ملت و حاکمیت باشد.حاکمیت و ملت بی نیاز از هم نیستند.
چهارشنبه. ۱۴۰۴/۰۴/۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
جنگ تحمیلی دوازده روزه و جامعه مدنی در ایران امروز:
✅جنگ پدیده دو وجهی است. یک وجه آن ویرانگری است؛ شهرها و روستاها، مدنیت، فرهنگ و تمدن را به ویرانی می کشاند. وجه دیگر جنگ، تمدن سازی و فرهنگ پروری است. حماسه ها، همبستگی، شجاعت و ایثار در جنگها تجلی پیدا می کند.با این همه، وجه ویرانگری جنگ بر تمدن سازی آن غلبه دارد.
✅تاکنون در باب نابودگر جنگ زیاد نوشته شده، در اینجا به وجه فرهنگ سازی و حتی محدودتر از آن، بر تاثیر جنگ بر تقویت جامعه مدنی اشاره میکنم. جنگ های امروز در نتیجه تفکر و ایدئولوژی ملی گرایی، محمل مناسبی برای تقویت روح ملی و همبستگی اجتماعی و تقویت رابطه ملت و حاکمیت است.
✅تجاوز اسرائیل به ایران در بامداد ۲۳خردادماه ۱۴۰۴، روحیه ملی ایرانیان را تقویت کرد. آنها از دهه ها پیش تحت تاثیر گفتمان صهیونیست ستیزی رسمی حاکمیت، قرار داشته و کنشهای ضدانسانی نتانیاهو نخست وزیر ویرانگر و وحشی اسراییل در غزه فلسطین،روحیه مقاومت را تقویت کرده است. هرچند ایرانیان در منطق منافع ملی، عمق دشمنی با اسرائیل را درک نمی کنند و نمیدانند چرا این سطح از کینه و دشمنی بین ایران و اسراییل وجود دارد، ولی گفتمان اسراییل ستیزی تاثیر خود را بر ساخت ذهنی ایرانیان نهاده است. عملکرد خونبار اسراییل سطح هوشیاری ملت را بالا برده و فهماند با دشمن وحشی خاص روبروست.
✅ اسراییل زاده نامشروع روابط انگلیس، نظام سرمایه داری انحصاری و یهودیان ثروتمند بوده که امروز هم غرب آن را چون فرزند سرکش نوازش میکند. کشوری کوچک با جمعیتی اندک، با قداستی خودخوانده فراوان، خشونتی بی حد واندازه، خودبزرگ بینی برآمده از آیات تورات، که به حقوق بین المللی احترامی قائل نیست. او زبان قدرت را می فهمد و تلاش دارد از سلاح سرکوب به خواسته های خود برسد.
✅تجاوز چنین کشور ساختگی، روحیه ملی ایرانی را تحریک نموده و همبستگی بین ملت و حاکمیت را تقویت کرده است. ایرانیان مزه تحقیر ملی را در جنگها و امتیازات و معاهدات دوره قاجار و سقوط دولت مردمی مصدق چشیده بودند. تاریخ نشان داده شکستها، موتور حرکت جامعه ایرانی شده اولی مشروطیت و دومی انقلاب اسلامی را پدید آورده است.
✅ انقلاب و جمهوری اسلامی با تمام نواقص و ایراداتش حاصل مبارزه برای جبران تحقیرهای پیشین بود. هرچند در میانه راه مسیر عوض شده است. با این همه، هنگام تجاوز دشمن خارجی، همه اقشار ملت از روشنفکران مخالف ایرانی، نخبگان، اصلاحگران و جناح های مختلف و عموم مردم، با فهم ایرانیت خود، همبستگی ملی جدیدی به نمایش گذاشتند. هرچند از خیل عظیم خیانت از داخل نیز پرده برداری شد، اما همبستگی ملی برای جلوگیری از تحقیر ملی مجدد، میتواند موتور جامعه مدنی را روشن سازد.
✅ جامعه مدنی که بر اثر ضربات حاکمیت تضعیف شده بود، یک بار دیگر ققنوس وار سربلند کرد. برخورد آگاهانه، تفکیک امور از همدیگر، روشن سازی مرز امور داخلی و خارجی، عدم اجازه به دشمن اجنبی برای سوء استفاده از اختلافات داخلی ملت و حاکمیت، نشان داد ملت ایران بلوغ لازم را برای تقویت جامعه مدنی داراست. همبستگی ملی باید در خدمت هم افزایی ملی باشد نه ابزاری برای تمامیت خواهی؛ باید بر محور رهایی ساماندهی شود نه تمرکز؛ ممکن است در صورت سوء استفاده به عنوان ابزار سیاسی به ضد خود تبدیل شود.
✅بنظرم ملت با ایجاد همدلی و یکپارچگی نشان داد که با حاکمیت مشکلی وجودی ندارد. بر حاکمیت نیز لازم است که جهت حفظ این پدیده مبارک، به خواسته ملت احترام بگذارد. واقعیت آن است که گام مهم از سوی ملت برای ترمیم شکافها و دفاع از سرزمین و حاکمیت برداشته شده است. اکنون این حاکمیت است که به قاعده بازی سیاسی و خواست ملت احترام بگذارد. ملت خواست بیگانگان برای شورش/انقلاب علیه حاکمیت خود را در بزنگاه تجاوز خارجی ناکام گذاشت، حال نوبت حاکمیت است که با درانداختن طرح نو، دشمنان خارجی را برای همیشه ناکام بگذارد.
✅جنگ دوازده روزه اسراییل و امریکا علیه ایران، نشان داد دولتهای خارجی قابل اعتماد و احترام یک جانبه نیستند. مرحله اول جنگ پایان یافته و احتمالا مراحل دیگر تا تسلیم ایران در دو یا سه مرحله دیگر با بهانه هایی آغاز شود. بنابراین آنچه برای حاکمیت ماندنی است ملت خسته از تبعیض، فساد و ناکارآمدی است. باید قدرملت باید دانسته شود. تجدید نظر در روندهای حاکمیتی گذشته، پرهیز از نظامیگری و امنیتی گری دوره پساجنگ، احترام به آزادیها و حقوق مدنی و اجتماعی، به رسمیت شناختن حقوق سیاسی، آزادی زندانیان سیاسی، مشارکت دادن ملت در تمام امور،باید مورد توجه حاکمیت باشد.
✅همبستگی در بحران به معنی آشتی همیشگی نیست.آشتی ملی با دستور ویژه پیگیری شود. این دوره می تواند آغازگر طرح نو و مرحله نو در روابط ملت و حاکمیت باشد.حاکمیت و ملت بی نیاز از هم نیستند.
چهارشنبه. ۱۴۰۴/۰۴/۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍ اسماعیل حسن زاده؛
"پساجنگ و پرسش پر تکرار چه باید کرد؟"
✅ این پرسش را ایرانیان پس از هر شکست مطرح می کنند و بیش از دویست سال سابقه دارد. هیچگاه جواب کافی نمی یابند. مقاومت ۱۲روزه بار دیگر ایرانیان را با این پرسش اساسی روبرو ساخته است که "چه باید کرد؟"ایران بین مقاومت و تسلیم قرار گرفته است. راه سومی وجود ندارد. اینکه چرا کار به اینجا رسید؟ آیا اجتناب پذیر بود یاخیر، بحث دیگری است.
✅ درتاریخ ایران حکومتها و شهرها در مقابل جنگهای تحمیلی رویکرد متفاوتی اتخاذ میکردند. مقاومت خوارزم و خراسان بویژه نیشابور در مقابل مغولان فاجعه آفرید. تسلیم شیراز و تبریز آنها را از نابودی نجات داد. در دوره معاصر نیز شکست در جنگهای دوگانه روس علیه ایران و تسلیم بدون جنگ، در دو جنگ جهانی کشور را بیچاره کرد. در واقع تسلیم بعد شکست یا تسلیم بدون نبرد، فرقی ندارد. در هرحال ایران ویران گردید.
✅مقاومت و تسلیم دو روی یک سکه است. دشمن قوی پنجه و پرحیله، مجهز به تکنولوژی روز، نظام جاسوسی قوی، مستظهر به پشتیانی نظام بین الملل، بی اعتقاد به قوانین جهانی با روحیه وحشی و ویرانگر است. در مقابل، ایران فاقد حامیان جهانی، نظامی در هم رفته و آشفته، فاقد نظام جاسوسی قوی فعال در سطح جهانی، کشوری پر فساد و تبعیض، کانونهای قدرت متکثر ناهمخوان، فاقد پدافند موثر و... است؛ واقعیت ان است گرفتن تصمیم مقاومت/تسلیم در چنین شرایطی برای همه دشوار است.آینده و تاریخ پیش رو است.
✅ اما مسئولان کشور باید سود و زیان مقاومت/ تسلیم را بررسی کنند. در دوره آتش بس مسلح، که هر آن احتمال جنگ وجود دارد، جامعه آرامش نخواهد یافت. باید یک بار برای همیشه تعیین کنیم آیا میخواهیم توسعه پیدا کنیم یا خیر، آیا میخواهیم امنیت داشته باشیم یا خیر؛ از تصمیمگیری تاخیری و تذبذب اجتناب کنیم. مصیبت امروز نتیجه تصمیم گیریهای تاخیری و مذبذبانه است. گاهی قربانی کردن برخی گروههای مافیایی و فاسد وکنار گذاشتن برخی شخصیتها برای سود آتی ضروری است. مثلا تغییر مسئول نشریه یا صدا و سیما یا مقامات دیگر چه ضرری دارد؟ حتی اگر مخلص باشند باید بپذیرند که کنار رفتن آنها به نفع نظام و جامعه است.
✅پرسشی بعدی این است که غرب و رژیم اسرائیل چه چیزی از ما میخواهند؟ اگر فرایندی نگاه کنیم. غرب غارت، تجزیه و تضعیف، تسلیم ایران را میخواهد به کمتر از آن نیز نمی اندیشد. این تفکر که به جای ملت میتوان به ایده امت اسلامی تکیه کرد، توهم است. کشورها و نهادهای جهان اسلام عملا هیچ قدمی به نفع ایران بر نخواهند داشت؛ چون بر منافع ملی شان باور دارند. شرکت در نهادهای جهان اسلام و اعلام همدردی تظاهر،تفریح و سرگرمی است. جهان عرب و ترک، همه کارهای خودشان را با امریکا هماهنگ میکنند. آنها درک عینی و واقعی از منافع ملی خود دارند.
✅مساله مهم دیگر، بازگشت به آغوش ملت است. ملت تنها ضامن دوام و قوام حکومت و کشور است. واقعیت آنکه شکاف عمیق بین ملت و نظام است. هرچند جنگ ۱۲روزه جلوه دیگری خلق کرد، نظام نباید فریب رفتار همبستگی ملت و حاکمیت در دوره جنگ را بخورد. اولویتها در وضعیت اضطراری تغییر میکنند. آشتی ملی تنها راه نجات است. نظام باید صداقت خود را با اعلام برنامه اصلاحات عمیق نشان دهد. نظام باید با ملت خود مذاکره کند. مذاکره با ملت ساده تر و مهمتر از مذاکره با جهان است. برنامه برای اصلاحات بنیادین در دوره پس از صلح ارائه دهد و اقدامات آنی و کم هزینه و زودبازده اعتمادساز مانند آزادی زندانیان سیاسی، تغییر در سیاست صدا و سیما، لغو معافیت مالیاتی نهادهای اقتصادی وابسته به نظام، مبارزه با فساد و رانت، پیگیری مساله نفوذ در ساختار نهادهای نظامی و امنیتی، جلوگیری از قاچاق توسط شرکتها و نهادهای ویژه، را اجرایی کند. .
✅ نفوذ جاسوسان خارجی بویژه روسی را نباید نادیده گرفت. دو میلیون نفر از جمعیت نه میلیونی اسرائیل روس است. بدیهی است روسیه به رژیم اسراییل به عنوان سرزمین دوم ملت روس مینگرد. اعزام جاسوسان روسی آسانترین راه برای نفوذ به کانونهای قدرت کشور است. آیا عجیب نیست در طول ۴۵ سال انقلاب هیچگاه جاسوس روسی دستگیر نشده است. واقعیت آن است که روسیه همان قدر خطرناک است که اسرائیل و آمریکا خطرناک است. روابط دوستانه دلیلی بر نداشتن جاسوس نیست. اسرائیل علاوه بر حامیان سیاسی، صدها جاسوس در ساختار قدرت آمریکا دارد. نظام جاسوسی ایجاب میکند از هر قشر و طبقه با هر لباسی و پیشه جاسوس جذب کنند. اغلب جاسوسان برای فریب کاری در لباس خودی می آیند.شعارهای جذاب میدهند. آدرس غلط ندهیم جاسوسی امروز فراتر از رسانه های مجازی است. جذب مقامات بالاتر مهمتر است. گاهی حتی ممکن است جاسوسان خرده پا را برای حفط ابر جاسوس قربانی کنند. در چندسال اخیر روسیه هیچ کمکی به ایران نکرده است. آیا این جای تامل و پرسش ندارد؟
جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴ / ۸ محرم ۱۴۴۶
https://t.iss.one/ishszh48
"پساجنگ و پرسش پر تکرار چه باید کرد؟"
✅ این پرسش را ایرانیان پس از هر شکست مطرح می کنند و بیش از دویست سال سابقه دارد. هیچگاه جواب کافی نمی یابند. مقاومت ۱۲روزه بار دیگر ایرانیان را با این پرسش اساسی روبرو ساخته است که "چه باید کرد؟"ایران بین مقاومت و تسلیم قرار گرفته است. راه سومی وجود ندارد. اینکه چرا کار به اینجا رسید؟ آیا اجتناب پذیر بود یاخیر، بحث دیگری است.
✅ درتاریخ ایران حکومتها و شهرها در مقابل جنگهای تحمیلی رویکرد متفاوتی اتخاذ میکردند. مقاومت خوارزم و خراسان بویژه نیشابور در مقابل مغولان فاجعه آفرید. تسلیم شیراز و تبریز آنها را از نابودی نجات داد. در دوره معاصر نیز شکست در جنگهای دوگانه روس علیه ایران و تسلیم بدون جنگ، در دو جنگ جهانی کشور را بیچاره کرد. در واقع تسلیم بعد شکست یا تسلیم بدون نبرد، فرقی ندارد. در هرحال ایران ویران گردید.
✅مقاومت و تسلیم دو روی یک سکه است. دشمن قوی پنجه و پرحیله، مجهز به تکنولوژی روز، نظام جاسوسی قوی، مستظهر به پشتیانی نظام بین الملل، بی اعتقاد به قوانین جهانی با روحیه وحشی و ویرانگر است. در مقابل، ایران فاقد حامیان جهانی، نظامی در هم رفته و آشفته، فاقد نظام جاسوسی قوی فعال در سطح جهانی، کشوری پر فساد و تبعیض، کانونهای قدرت متکثر ناهمخوان، فاقد پدافند موثر و... است؛ واقعیت ان است گرفتن تصمیم مقاومت/تسلیم در چنین شرایطی برای همه دشوار است.آینده و تاریخ پیش رو است.
✅ اما مسئولان کشور باید سود و زیان مقاومت/ تسلیم را بررسی کنند. در دوره آتش بس مسلح، که هر آن احتمال جنگ وجود دارد، جامعه آرامش نخواهد یافت. باید یک بار برای همیشه تعیین کنیم آیا میخواهیم توسعه پیدا کنیم یا خیر، آیا میخواهیم امنیت داشته باشیم یا خیر؛ از تصمیمگیری تاخیری و تذبذب اجتناب کنیم. مصیبت امروز نتیجه تصمیم گیریهای تاخیری و مذبذبانه است. گاهی قربانی کردن برخی گروههای مافیایی و فاسد وکنار گذاشتن برخی شخصیتها برای سود آتی ضروری است. مثلا تغییر مسئول نشریه یا صدا و سیما یا مقامات دیگر چه ضرری دارد؟ حتی اگر مخلص باشند باید بپذیرند که کنار رفتن آنها به نفع نظام و جامعه است.
✅پرسشی بعدی این است که غرب و رژیم اسرائیل چه چیزی از ما میخواهند؟ اگر فرایندی نگاه کنیم. غرب غارت، تجزیه و تضعیف، تسلیم ایران را میخواهد به کمتر از آن نیز نمی اندیشد. این تفکر که به جای ملت میتوان به ایده امت اسلامی تکیه کرد، توهم است. کشورها و نهادهای جهان اسلام عملا هیچ قدمی به نفع ایران بر نخواهند داشت؛ چون بر منافع ملی شان باور دارند. شرکت در نهادهای جهان اسلام و اعلام همدردی تظاهر،تفریح و سرگرمی است. جهان عرب و ترک، همه کارهای خودشان را با امریکا هماهنگ میکنند. آنها درک عینی و واقعی از منافع ملی خود دارند.
✅مساله مهم دیگر، بازگشت به آغوش ملت است. ملت تنها ضامن دوام و قوام حکومت و کشور است. واقعیت آنکه شکاف عمیق بین ملت و نظام است. هرچند جنگ ۱۲روزه جلوه دیگری خلق کرد، نظام نباید فریب رفتار همبستگی ملت و حاکمیت در دوره جنگ را بخورد. اولویتها در وضعیت اضطراری تغییر میکنند. آشتی ملی تنها راه نجات است. نظام باید صداقت خود را با اعلام برنامه اصلاحات عمیق نشان دهد. نظام باید با ملت خود مذاکره کند. مذاکره با ملت ساده تر و مهمتر از مذاکره با جهان است. برنامه برای اصلاحات بنیادین در دوره پس از صلح ارائه دهد و اقدامات آنی و کم هزینه و زودبازده اعتمادساز مانند آزادی زندانیان سیاسی، تغییر در سیاست صدا و سیما، لغو معافیت مالیاتی نهادهای اقتصادی وابسته به نظام، مبارزه با فساد و رانت، پیگیری مساله نفوذ در ساختار نهادهای نظامی و امنیتی، جلوگیری از قاچاق توسط شرکتها و نهادهای ویژه، را اجرایی کند. .
✅ نفوذ جاسوسان خارجی بویژه روسی را نباید نادیده گرفت. دو میلیون نفر از جمعیت نه میلیونی اسرائیل روس است. بدیهی است روسیه به رژیم اسراییل به عنوان سرزمین دوم ملت روس مینگرد. اعزام جاسوسان روسی آسانترین راه برای نفوذ به کانونهای قدرت کشور است. آیا عجیب نیست در طول ۴۵ سال انقلاب هیچگاه جاسوس روسی دستگیر نشده است. واقعیت آن است که روسیه همان قدر خطرناک است که اسرائیل و آمریکا خطرناک است. روابط دوستانه دلیلی بر نداشتن جاسوس نیست. اسرائیل علاوه بر حامیان سیاسی، صدها جاسوس در ساختار قدرت آمریکا دارد. نظام جاسوسی ایجاب میکند از هر قشر و طبقه با هر لباسی و پیشه جاسوس جذب کنند. اغلب جاسوسان برای فریب کاری در لباس خودی می آیند.شعارهای جذاب میدهند. آدرس غلط ندهیم جاسوسی امروز فراتر از رسانه های مجازی است. جذب مقامات بالاتر مهمتر است. گاهی حتی ممکن است جاسوسان خرده پا را برای حفط ابر جاسوس قربانی کنند. در چندسال اخیر روسیه هیچ کمکی به ایران نکرده است. آیا این جای تامل و پرسش ندارد؟
جمعه ۱۳ تیر ۱۴۰۴ / ۸ محرم ۱۴۴۶
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍ اسماعیل حسن زاده؛
" اما مساله افغانستانی ها؛ از ذهنیت تاریخی تا واقعیت اجتماعی"
✅آگاهان تاریخ ایران می دانند ماوراءالنهر، قفقاز و خراسان بزرگ و غزنین جزء اصلی ایران زمین بودند. ذهنیت تاریخی و هویت ایرانی در مناطق شرقی زودتر و عمیق تر از مناطق غربی تجلی یافت. اسطوره های تاریخی، قهرمانان ملی، جنبش های ایرانی ضد عرب و اسلام اغلب در خراسان بزرگ(شامل افغانستان امروزی و خراسان ایران) شکل گرفته بود. خراسان بزرگ قلب ایران زمین بود.
✅ افتخار گسترش فرهنگ و زبان فارسی در هند از دروازه بزرگ ایران یعنی قندهار و غزنین نصیب ایران شده بود. اقوام تاریخی ساکن در افغانستان امروزی همپای سایر اقوام ایران بزرگ در گسترش فرهنگ ایرانی کوشیده اند.همه ما زیر یک عنوان ساکنان ایران زمین شناخته میشدیم. محمود افغان فاتح اصفهان صفوی، بیگانه نبود بلکه ایرانی ناراضی از سیاستهای دولت مرکزی بود. متاسفانه فقدان معرفت تاریخی، موجب شده نادانسته به نابودی بخش مهمی از ذهنیت و واقعیت تاریخی گذشته خود بپردازیم.
✅ از جدایی افغانستان از ایران حدود صدوشصت سال میگذرد، هنوز زخم ناشی از شکست و تحقیر ملی در ذهنیت ایرانیان تازه است. پیوستگی فرهنگی و قومی و زبانی خراسان کوچک با بخش جدا شده انکارناپذیر است. افغانستانی ها نیز این ذهنیت تاریخی را حفظ کرده اند. امروز خواه و ناخواه، افغانستانی ها، هم دین، هم زبان، هم فرهنگ و همسایه ما هستند.
✅ همانگونه که جنگ و استبداد جوانان ما را متفرق کرده، جنگ و اشغال افغانستانی ها را از سال ۱۳۵۶ پراکنده ساخته است. امروزه حدود یک پانزدهم جمعیت ایران را افغانستانی ها تشکیل می دهند. آنان از طریق تاسیس شرکتهای متعدد سهم مهمی در اقتصاد تولیدی و خدماتی ما دارند. همانقدر که مصرف میکنند همان میزان هم تولید میکنند. بخش خدمات که یکی از مهمترین ارکان اقتصادی جامعه است در اختیار افغانیهاست. خدمات نسبتا ارزان در شهرهای شرقی و مرکزی، بویژه تهران ارائه میدهند. امروزه نیروی کار ساده ساختمانی در آذربایجان که منطقه کارگر خیز است پیدا نمیشود بی حوصلگی، دشواری کار و مهاجرت به کمبود نیروی کار انجامیده است، کندی و گرانی ساخت وساز در آذربایجان حاصل عدم وجود کارگر ایرانی است.
✅متاسفانه برخی، با بهانه مصرف زیاد نان یارانه مصرفی، بیان چند جرم و جنایت، در اقدامی غیر علمی و غیر اخلاقی آن را به کل جامعه چند میلیونی افغانستانی تعمیم میدهند. تغییر سیاست داخلی ما نباید افغانی ها را قربانی کند. تعداد زیادی از افغانیها در ایران متولد و بزرگ شده اند هیچ تصویری از افغانستان ندارند. آنها از هر لحاظ ایرانی شده اند.آنها ایران را سرزمین اصلی خود تلقی می دانند. همانقدر که من وقتی از هرات، غزنین، ترمذ، مرو...سخن میگویم آنها را سرزمین بیگانه نمیدانم.
✅متاسفانه مشکلات و بحرانهای موجود در ایران، ما را دچار نوعی سرگشتگی شناخت خودی و غیرخودی تاریخی و سیاسی کرده است. متاسفانه در مقایسه ای نادرست حجیت اخراج افغانستانی هارا با سیاست اخراج آلمان توجیه می کنند. افغانستان بخشی از پاره تن و قلب ایران بود. مقایسه سیاست ما در قبال افغانستانی ها با آلمان قابل قبول نیست.بیاییم منطق درست تاریخی نگری را از پوتین با نوع نگاهش به اسرائیل یاد بگیریم.
✅برخی مهاجران افغانستانی را عامل گرانی می دانند و اخراج چند صدهزار نفری آن را شادمانه موجب کاهش قیمت مسکن می دانند و آمار و ارقام بی پایه ارائه میدهند. یقین بدانید کل افغانستانی ها هم از ایران بروند مسکن نه تنها ارزان نمیشود، بلکه بسیار گرانترخواهد شد. اغلب افغانیها تازه ورود نیروی کار جوان هستند که معمولا در ساختمانهای در حال ساخت، کارواشها، مغازه ها، و کلا در محل کار میخوابند. یا در محلات فقیرنشین شهری و روستاها مستاجر هستند. با حداقل دستمزد و بدون بیمه کار میکنند. در مجموع باید به حضور افغانستانی ها به عنوان فرصت نگریست. البته نباید از آسیبهای آن غافل شد.
✅ضدیت با افغانستانی ها ربط وثیقی به اتهام جاسوسی به نفع اسرائیل که اخیرا مطرح شده ندارد. ضدیت به مساله تعارض و رقابت دو تفکر مربوط میشود. از چند دهه گذشته احیاء و گسترش ملی گرایی باستان محور، به ضدیت با افغانستانی ها دامن میزند. این تفکر حتی ترکان آذربایجان را نیز بیگانه می شمارد. این تفکر، نوعی تناقض معرفتی و تاریخی ایجاد کرده است.در مقابل ملی گرایی شیعی محور نیز در حال رشد است. هر دو مشکلات زیادی برای تمامیت ارضی ایران ایجاد خواهد کرد. اولی شکاف قومی را و دومی شکاف مذهبی را فعال خواهند کرد.
✅البته حاکمیت باید نظارت دقیقی بر ورود و خروج مهاجران داشته و آنها را ساماندهی کند. مانند همه کشورها آئین نامه مهاجرت را تدوین نماید. نباید اشتباه حاکمیتی پیشین خودمان را به گردن افغانستانی ها بیندازیم.
" اما مساله افغانستانی ها؛ از ذهنیت تاریخی تا واقعیت اجتماعی"
✅آگاهان تاریخ ایران می دانند ماوراءالنهر، قفقاز و خراسان بزرگ و غزنین جزء اصلی ایران زمین بودند. ذهنیت تاریخی و هویت ایرانی در مناطق شرقی زودتر و عمیق تر از مناطق غربی تجلی یافت. اسطوره های تاریخی، قهرمانان ملی، جنبش های ایرانی ضد عرب و اسلام اغلب در خراسان بزرگ(شامل افغانستان امروزی و خراسان ایران) شکل گرفته بود. خراسان بزرگ قلب ایران زمین بود.
✅ افتخار گسترش فرهنگ و زبان فارسی در هند از دروازه بزرگ ایران یعنی قندهار و غزنین نصیب ایران شده بود. اقوام تاریخی ساکن در افغانستان امروزی همپای سایر اقوام ایران بزرگ در گسترش فرهنگ ایرانی کوشیده اند.همه ما زیر یک عنوان ساکنان ایران زمین شناخته میشدیم. محمود افغان فاتح اصفهان صفوی، بیگانه نبود بلکه ایرانی ناراضی از سیاستهای دولت مرکزی بود. متاسفانه فقدان معرفت تاریخی، موجب شده نادانسته به نابودی بخش مهمی از ذهنیت و واقعیت تاریخی گذشته خود بپردازیم.
✅ از جدایی افغانستان از ایران حدود صدوشصت سال میگذرد، هنوز زخم ناشی از شکست و تحقیر ملی در ذهنیت ایرانیان تازه است. پیوستگی فرهنگی و قومی و زبانی خراسان کوچک با بخش جدا شده انکارناپذیر است. افغانستانی ها نیز این ذهنیت تاریخی را حفظ کرده اند. امروز خواه و ناخواه، افغانستانی ها، هم دین، هم زبان، هم فرهنگ و همسایه ما هستند.
✅ همانگونه که جنگ و استبداد جوانان ما را متفرق کرده، جنگ و اشغال افغانستانی ها را از سال ۱۳۵۶ پراکنده ساخته است. امروزه حدود یک پانزدهم جمعیت ایران را افغانستانی ها تشکیل می دهند. آنان از طریق تاسیس شرکتهای متعدد سهم مهمی در اقتصاد تولیدی و خدماتی ما دارند. همانقدر که مصرف میکنند همان میزان هم تولید میکنند. بخش خدمات که یکی از مهمترین ارکان اقتصادی جامعه است در اختیار افغانیهاست. خدمات نسبتا ارزان در شهرهای شرقی و مرکزی، بویژه تهران ارائه میدهند. امروزه نیروی کار ساده ساختمانی در آذربایجان که منطقه کارگر خیز است پیدا نمیشود بی حوصلگی، دشواری کار و مهاجرت به کمبود نیروی کار انجامیده است، کندی و گرانی ساخت وساز در آذربایجان حاصل عدم وجود کارگر ایرانی است.
✅متاسفانه برخی، با بهانه مصرف زیاد نان یارانه مصرفی، بیان چند جرم و جنایت، در اقدامی غیر علمی و غیر اخلاقی آن را به کل جامعه چند میلیونی افغانستانی تعمیم میدهند. تغییر سیاست داخلی ما نباید افغانی ها را قربانی کند. تعداد زیادی از افغانیها در ایران متولد و بزرگ شده اند هیچ تصویری از افغانستان ندارند. آنها از هر لحاظ ایرانی شده اند.آنها ایران را سرزمین اصلی خود تلقی می دانند. همانقدر که من وقتی از هرات، غزنین، ترمذ، مرو...سخن میگویم آنها را سرزمین بیگانه نمیدانم.
✅متاسفانه مشکلات و بحرانهای موجود در ایران، ما را دچار نوعی سرگشتگی شناخت خودی و غیرخودی تاریخی و سیاسی کرده است. متاسفانه در مقایسه ای نادرست حجیت اخراج افغانستانی هارا با سیاست اخراج آلمان توجیه می کنند. افغانستان بخشی از پاره تن و قلب ایران بود. مقایسه سیاست ما در قبال افغانستانی ها با آلمان قابل قبول نیست.بیاییم منطق درست تاریخی نگری را از پوتین با نوع نگاهش به اسرائیل یاد بگیریم.
✅برخی مهاجران افغانستانی را عامل گرانی می دانند و اخراج چند صدهزار نفری آن را شادمانه موجب کاهش قیمت مسکن می دانند و آمار و ارقام بی پایه ارائه میدهند. یقین بدانید کل افغانستانی ها هم از ایران بروند مسکن نه تنها ارزان نمیشود، بلکه بسیار گرانترخواهد شد. اغلب افغانیها تازه ورود نیروی کار جوان هستند که معمولا در ساختمانهای در حال ساخت، کارواشها، مغازه ها، و کلا در محل کار میخوابند. یا در محلات فقیرنشین شهری و روستاها مستاجر هستند. با حداقل دستمزد و بدون بیمه کار میکنند. در مجموع باید به حضور افغانستانی ها به عنوان فرصت نگریست. البته نباید از آسیبهای آن غافل شد.
✅ضدیت با افغانستانی ها ربط وثیقی به اتهام جاسوسی به نفع اسرائیل که اخیرا مطرح شده ندارد. ضدیت به مساله تعارض و رقابت دو تفکر مربوط میشود. از چند دهه گذشته احیاء و گسترش ملی گرایی باستان محور، به ضدیت با افغانستانی ها دامن میزند. این تفکر حتی ترکان آذربایجان را نیز بیگانه می شمارد. این تفکر، نوعی تناقض معرفتی و تاریخی ایجاد کرده است.در مقابل ملی گرایی شیعی محور نیز در حال رشد است. هر دو مشکلات زیادی برای تمامیت ارضی ایران ایجاد خواهد کرد. اولی شکاف قومی را و دومی شکاف مذهبی را فعال خواهند کرد.
✅البته حاکمیت باید نظارت دقیقی بر ورود و خروج مهاجران داشته و آنها را ساماندهی کند. مانند همه کشورها آئین نامه مهاجرت را تدوین نماید. نباید اشتباه حاکمیتی پیشین خودمان را به گردن افغانستانی ها بیندازیم.
البته جاسوسان و خلافکاران اعم از ایرانی و افغانستانی پس از اثبات جرم، باید متناسب با جرم مجازات شوند، اما جنایت و جاسوسی را نباید به همه افغانستانی ها که انسانهای سالم، زحمتکش و ایران دوست هستند، تعمیم داد و مورد بغض و کینه گروهی ملی گرایان تندرو قرار گیرند. ملی گرایی افراطی همان چیزی است که در اروپا با عنوان پوپولیسم، نژادپرستی و راست افراطی نامیده میشود. فکر میکنم جامعه ما نیز در فرایند رشد چنین تفکرات واپسگرایانه قرار گرفته است. نوعی تفرعن و تبختر ملی گرایانه برآمده از گذشته تاربخی در تفکر و رفتار جوانان ایرانی دیده میشود. اما واقعیت امروز چیز دیگری است.
✅واقعیت آنکه اگر در رده های بالای نظامی و امنیتی ابر جاسوس نبود، جاسوسی عده ای مردم عادی و بی اطلاع که قطعا توسط ابر جاسوسان سازماندهی می شوند،تاثیر گذار نبود. عافلگیری و از دست دادن سران نظامی و امنیتی در مقاومت ۱۲ روزه نتیجه فعالیت ابرجاسوسان است.باید به جراحی بزرگ بسان جراحی نهادهای امنیتی دوره قتل های زنجیره ای دست زد.
دوشنبه. ۱۴۰۴/۰۴/۱۶
https://t.iss.one/ishszh48
✅واقعیت آنکه اگر در رده های بالای نظامی و امنیتی ابر جاسوس نبود، جاسوسی عده ای مردم عادی و بی اطلاع که قطعا توسط ابر جاسوسان سازماندهی می شوند،تاثیر گذار نبود. عافلگیری و از دست دادن سران نظامی و امنیتی در مقاومت ۱۲ روزه نتیجه فعالیت ابرجاسوسان است.باید به جراحی بزرگ بسان جراحی نهادهای امنیتی دوره قتل های زنجیره ای دست زد.
دوشنبه. ۱۴۰۴/۰۴/۱۶
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
Forwarded from مدیرانصنعت
🔵وقت تغییر پارادایم
بیانیه ۱۸۰ اقتصاددان و استاد دانشگاه درباره «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران» منتشر شد
جمعی از اقتصاددانان و اساتید دانشگاه با انتشار بیانیهای خطاب به مردم ایران و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ضمن محکوم کردن تجاوز رژیم جنایتکار اسرائیل به ایران و حمله آمریکا به تاسیسات هستهای کشور، خواستار تغییر پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی برای برونرفت از بحران کنونی شدند.
امضاکنندگان این بیانیه با تاکید بر اهمیت تامین امنیت بهعنوان نخستین و مهمترین وظیفه هر حکومت و در همین حال، تقدیر از رشادتهای مردم و نیروهای مسلح و پدیده ارزشمند انسجام ملی در جنگ ۱۲روزه، نسبت به تداوم ناکارآمدی، بیاعتمادی، سیاست خارجی منجمد، تبعیضها و بیعدالتیها هشدار دادند.
امضاکنندگان با اشاره به «هزینه های سنگین جنگ» و «بحرانهای ساختاری در حوزههای اقتصاد، سیاست و روابط خارجی»، اصلاحات بنیادین در رویکرد نظام حکمرانی، پایاندادن به انحصار رسانهای، تقویت شایستهسالاری و آزادی زندانیان سیاسی را بهعنوان ضرورتهای تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران معرفی کرده و از دولت درخواست کردهاند با در پیش گرفتن مسیر دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا از ایران محافظت کند.
این گروه همچنین خواستار خروج نیروهای نظامی از اقتصاد و بازنگری در سیاستهای ارزی و مالی برای مقابله با رانتجویی، فساد و احیای اعتماد عمومی شدهاند.
🔗متن کامل🔻
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4194048
─┅─═ ⚙️ ═─┅─
🆔 t.iss.one/sanatir
🌐کانال #مدیرانصنعت
بیانیه ۱۸۰ اقتصاددان و استاد دانشگاه درباره «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران» منتشر شد
جمعی از اقتصاددانان و اساتید دانشگاه با انتشار بیانیهای خطاب به مردم ایران و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ضمن محکوم کردن تجاوز رژیم جنایتکار اسرائیل به ایران و حمله آمریکا به تاسیسات هستهای کشور، خواستار تغییر پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی برای برونرفت از بحران کنونی شدند.
امضاکنندگان این بیانیه با تاکید بر اهمیت تامین امنیت بهعنوان نخستین و مهمترین وظیفه هر حکومت و در همین حال، تقدیر از رشادتهای مردم و نیروهای مسلح و پدیده ارزشمند انسجام ملی در جنگ ۱۲روزه، نسبت به تداوم ناکارآمدی، بیاعتمادی، سیاست خارجی منجمد، تبعیضها و بیعدالتیها هشدار دادند.
امضاکنندگان با اشاره به «هزینه های سنگین جنگ» و «بحرانهای ساختاری در حوزههای اقتصاد، سیاست و روابط خارجی»، اصلاحات بنیادین در رویکرد نظام حکمرانی، پایاندادن به انحصار رسانهای، تقویت شایستهسالاری و آزادی زندانیان سیاسی را بهعنوان ضرورتهای تضمین امنیت، ثبات و توسعه ایران معرفی کرده و از دولت درخواست کردهاند با در پیش گرفتن مسیر دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا از ایران محافظت کند.
این گروه همچنین خواستار خروج نیروهای نظامی از اقتصاد و بازنگری در سیاستهای ارزی و مالی برای مقابله با رانتجویی، فساد و احیای اعتماد عمومی شدهاند.
🔗متن کامل🔻
https://donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-4194048
─┅─═ ⚙️ ═─┅─
🆔 t.iss.one/sanatir
🌐کانال #مدیرانصنعت
روزنامه دنیای اقتصاد
وقت تغییر پارادایم
جمعی از اقتصاددانان و اساتید دانشگاه با انتشار بیانیهای خطاب به مردم ایران و مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ضمن محکوم کردن تجاوز رژیم جنایتکار اسرائیل به ایران و حمله آمریکا به تاسیسات هستهای کشور، خواستار تغییر پارادایم حاکم بر نظام حکمرانی برای برونرفت از…
✍ اسماعیل حسن زاده؛
" مقاومت شرط لازم و مشروط":
✅تاریخ ایران نشان داده هرگاه ملت و حاکمیت در کنار هم بودند در مقابل تجاوز دشمن نتیجه خوبی گرفته اند. اما اختلاف آسیب پذیری شان را افزایش داده است. هم اندیشی این دو، نیازمند هم ارزشی و هم اعتباری آنهاست. باید از فزون خواهی و حاشیه رانی خوداری کنند.
✅تجربه تاریخی ایرانیان نشان میدهد امپریالیستها هیچ ارزش و اعتباری به کشورهای ضعیف قائل نیستند. منافع مشترکی در استعمار جهان بین شان وجود دارد و اختلافات سیاسی جزیی،مانع نیل به اهداف بلندمدت نیست. همیشه در تقسیم جهان به نقطه مشترک می رسند. اختلاف آنها نباید ما را وسوسه کند و فریب دهد.
✅امروز چین، آمریکا، روسیه و اروپا باهم مشکل دارند. مشکلات آنان درونی قدرتهای بزرگ است. آنان هیچگاه به خاطر ایران رودر روی هم قرار نمی گیرند. مساله شان در اوکراین مساله درونی اروپاست. روسیه و چین علاوه بر مراودات اقتصادی چند صد میلیاردی، برای مشارکت در مدیریت نظام جهانی به غرب نیاز دارند. ساده لوحانه است فکر کنیم چین و روسیه در جنگ با اسرائیل و آمریکا به ما کمک خواهند کرد.
✅ اروپا و آمریکا بارها گفته اند و تکرار میکنند که اگر ایران تسلیم نشود، اسرائیل(بخوانیم ناتو و غرب)مجددا حمله خواهد کرد. هیچ نشانه ای از نرمش در سیاست آمریکا دیده نمیشود. حمله به ایران جهت نابودی زیرساختهای اقتصادی، رفاهی و نظامی ما قطعی است احتمالا این امر تا پایان شهریور عملی شود. اسرائیل حاضر است دشمن قسم خورده خود را با دادن تلفات چند هزار نفری، نابود کند. تخریب شهرهای اسرائیل هم مساله جدی نیست میتوانند با کمک صدمیلیاردی در طول یکی دو سال بهتر از قبل کنند. این هزینه نیز بین چند کشور غربی و عربی تقسیم خواهد شد.
✅برای اروپا مهمتر از مساله هسته ای، مساله موشکهای ایران ست. میدانند بمب هسته ای بازدارنده و دفاعی است ممکن است رقابت هسته ای شدن در خاورمیانه را دامن زند. اما موشکها تهاجمی و قابل استفاده برای هر کشوری است. ایران تکنولوژی افزایش برد موشک را دارد. مساله بعدی نیاز غرب به موقعیتی ژئوپلتیک ایران است.
✅پس خواست غرب تنها، نابودی تاسیسات هسته ای نیست بلکه مساله تجزیه ایران و نابودی موشک هاست. جنگ ۱۲ روزه نیز قدرت تخریب و دقت موشکهای ایرانی را نشان داد. واگذاری این دو به معنی خلع سلاح و تجزیه و نابودی قطعی ایران است. مساله جدی خطرناک که بنظرم از بقیه مهمتر است فعال سازی مکانیسم ماشه است. غرب(امریکا واروپا+اسراییل) چشم به فعال سازی آن دارند و عملی خواهند کرد. منتهی پیش از آن زیر ساخت های ایران نابود خواهند کرد تا زمینه اعتراضات ملت را فراهم کنند.
✅ حفظ تمامیت ایران هیچ راهی جز مقاومت ندارد. ملت و حاکمیت چه باید بکنند؟ملت باید کلام حق حاکمیت را بشنود و اطاعت کند و اختلافات خود با حاکمیت را به حداقل برسانند. در کل پیروی از دستورات حاکمیت در روزهای دشوار و آسانی وظیفه ملت است. جنگ ۱۲ روزه ملت نشان داد تمایل دارد با حاکمیت بر سر مساله ایران به توافق برسد و اختلافات را کنار بگذارد. اما آیا این مساله همیشگی خواهد بود؟ بنظرم تداوم همبستگی ملی بستگی به احترام به حقوق متقابل ملت و حاکمیت دارد. جامعه نیاز مبرم به آشتی ملی دارد. حاکمیت و ملت باید به درک متقابل برسند. به حقوق هم احترام بگذارند.
✅حق ملت آن است که حاکمیت امنیت جانی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن را تامین کند. عدالت را بین ملت بدون تبعیض بگستراند. توسعه را به عنوان راه رفاه در پیش بگیرد و از انواع فساد اجتناب کند. انجام این وظایف در حال حاضر با روند گذشته ممکن نیست. چون روند گذشته، رابطه ملت و حاکمیت را تخریب کرده، نارضایتی را گسترش داده، تبعیض و فساد را تعمیق کرده است. رسیدن به این تفاهم نیازمند اجرای آن پیش از حمله مجدد اسراییل و امریکا و فعال شدن مکانیسم ماشه است.
✅تغییر مسیر و پارادایم تنها راه نجات کشور، ملت و حاکمیت است. تاخیر در اجرا و موکول کردن آن به آینده، آسیبهای جدی وارد خواهد کرد شاید هم بازگشت ناپذیر گردد. واقعیت این است در مساله انتقال قدرت که ناگزیر گریبان ایران را خواهد گرفت، عوارضی است و محدود به ایران هم نیست؛ امور چند مدت معلق میماند. در ایران به دلیل حکمرانی مدام العمر عوارض بسی گسترده تر و شکننده تر خواهد بود. اگر رابطه ملت و حاکمیت از طریق احترام متقابل ترمیم شود، پشت سر گذاشتن این مساله آسان خواهد بود و در غیر این صورت باید شاهد شکل گیری اعتراضات و طمع فزاینده دشمنان ایران باشیم. امسال تعیین سرنوشت ایران رقم خواهد خورد.
✅آیا ملت و حاکمیت "مقاومت، آشتی ملی و تغییر مسیر را تنها راه نجات" برخواهند گزید؟ یا تن با گزینه های دیگر خواهند داد؟ بنظرم سهم حاکمیت در این انتخاب چند برابر ملت است. اندکی باید منتطر باشیم.
جمعه. ۱۴۰۴/۰۴/۲۰
https://t.iss.one/ishszh48
" مقاومت شرط لازم و مشروط":
✅تاریخ ایران نشان داده هرگاه ملت و حاکمیت در کنار هم بودند در مقابل تجاوز دشمن نتیجه خوبی گرفته اند. اما اختلاف آسیب پذیری شان را افزایش داده است. هم اندیشی این دو، نیازمند هم ارزشی و هم اعتباری آنهاست. باید از فزون خواهی و حاشیه رانی خوداری کنند.
✅تجربه تاریخی ایرانیان نشان میدهد امپریالیستها هیچ ارزش و اعتباری به کشورهای ضعیف قائل نیستند. منافع مشترکی در استعمار جهان بین شان وجود دارد و اختلافات سیاسی جزیی،مانع نیل به اهداف بلندمدت نیست. همیشه در تقسیم جهان به نقطه مشترک می رسند. اختلاف آنها نباید ما را وسوسه کند و فریب دهد.
✅امروز چین، آمریکا، روسیه و اروپا باهم مشکل دارند. مشکلات آنان درونی قدرتهای بزرگ است. آنان هیچگاه به خاطر ایران رودر روی هم قرار نمی گیرند. مساله شان در اوکراین مساله درونی اروپاست. روسیه و چین علاوه بر مراودات اقتصادی چند صد میلیاردی، برای مشارکت در مدیریت نظام جهانی به غرب نیاز دارند. ساده لوحانه است فکر کنیم چین و روسیه در جنگ با اسرائیل و آمریکا به ما کمک خواهند کرد.
✅ اروپا و آمریکا بارها گفته اند و تکرار میکنند که اگر ایران تسلیم نشود، اسرائیل(بخوانیم ناتو و غرب)مجددا حمله خواهد کرد. هیچ نشانه ای از نرمش در سیاست آمریکا دیده نمیشود. حمله به ایران جهت نابودی زیرساختهای اقتصادی، رفاهی و نظامی ما قطعی است احتمالا این امر تا پایان شهریور عملی شود. اسرائیل حاضر است دشمن قسم خورده خود را با دادن تلفات چند هزار نفری، نابود کند. تخریب شهرهای اسرائیل هم مساله جدی نیست میتوانند با کمک صدمیلیاردی در طول یکی دو سال بهتر از قبل کنند. این هزینه نیز بین چند کشور غربی و عربی تقسیم خواهد شد.
✅برای اروپا مهمتر از مساله هسته ای، مساله موشکهای ایران ست. میدانند بمب هسته ای بازدارنده و دفاعی است ممکن است رقابت هسته ای شدن در خاورمیانه را دامن زند. اما موشکها تهاجمی و قابل استفاده برای هر کشوری است. ایران تکنولوژی افزایش برد موشک را دارد. مساله بعدی نیاز غرب به موقعیتی ژئوپلتیک ایران است.
✅پس خواست غرب تنها، نابودی تاسیسات هسته ای نیست بلکه مساله تجزیه ایران و نابودی موشک هاست. جنگ ۱۲ روزه نیز قدرت تخریب و دقت موشکهای ایرانی را نشان داد. واگذاری این دو به معنی خلع سلاح و تجزیه و نابودی قطعی ایران است. مساله جدی خطرناک که بنظرم از بقیه مهمتر است فعال سازی مکانیسم ماشه است. غرب(امریکا واروپا+اسراییل) چشم به فعال سازی آن دارند و عملی خواهند کرد. منتهی پیش از آن زیر ساخت های ایران نابود خواهند کرد تا زمینه اعتراضات ملت را فراهم کنند.
✅ حفظ تمامیت ایران هیچ راهی جز مقاومت ندارد. ملت و حاکمیت چه باید بکنند؟ملت باید کلام حق حاکمیت را بشنود و اطاعت کند و اختلافات خود با حاکمیت را به حداقل برسانند. در کل پیروی از دستورات حاکمیت در روزهای دشوار و آسانی وظیفه ملت است. جنگ ۱۲ روزه ملت نشان داد تمایل دارد با حاکمیت بر سر مساله ایران به توافق برسد و اختلافات را کنار بگذارد. اما آیا این مساله همیشگی خواهد بود؟ بنظرم تداوم همبستگی ملی بستگی به احترام به حقوق متقابل ملت و حاکمیت دارد. جامعه نیاز مبرم به آشتی ملی دارد. حاکمیت و ملت باید به درک متقابل برسند. به حقوق هم احترام بگذارند.
✅حق ملت آن است که حاکمیت امنیت جانی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن را تامین کند. عدالت را بین ملت بدون تبعیض بگستراند. توسعه را به عنوان راه رفاه در پیش بگیرد و از انواع فساد اجتناب کند. انجام این وظایف در حال حاضر با روند گذشته ممکن نیست. چون روند گذشته، رابطه ملت و حاکمیت را تخریب کرده، نارضایتی را گسترش داده، تبعیض و فساد را تعمیق کرده است. رسیدن به این تفاهم نیازمند اجرای آن پیش از حمله مجدد اسراییل و امریکا و فعال شدن مکانیسم ماشه است.
✅تغییر مسیر و پارادایم تنها راه نجات کشور، ملت و حاکمیت است. تاخیر در اجرا و موکول کردن آن به آینده، آسیبهای جدی وارد خواهد کرد شاید هم بازگشت ناپذیر گردد. واقعیت این است در مساله انتقال قدرت که ناگزیر گریبان ایران را خواهد گرفت، عوارضی است و محدود به ایران هم نیست؛ امور چند مدت معلق میماند. در ایران به دلیل حکمرانی مدام العمر عوارض بسی گسترده تر و شکننده تر خواهد بود. اگر رابطه ملت و حاکمیت از طریق احترام متقابل ترمیم شود، پشت سر گذاشتن این مساله آسان خواهد بود و در غیر این صورت باید شاهد شکل گیری اعتراضات و طمع فزاینده دشمنان ایران باشیم. امسال تعیین سرنوشت ایران رقم خواهد خورد.
✅آیا ملت و حاکمیت "مقاومت، آشتی ملی و تغییر مسیر را تنها راه نجات" برخواهند گزید؟ یا تن با گزینه های دیگر خواهند داد؟ بنظرم سهم حاکمیت در این انتخاب چند برابر ملت است. اندکی باید منتطر باشیم.
جمعه. ۱۴۰۴/۰۴/۲۰
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
Forwarded from پژوهشکده تاریخ اسلام (پژوهشکده تاریخ اسلام)
🔔گروه مطالعات میانرشتهای پژوهشکده تاریخ اسلام برگزار میکند:
⚜️ نشست علمی بررسی و نقد کتاب با عنوان «نژادپرستی و افراط گرایی؛ میراث استالین برای ناسیونالیسم "ترکی- آذری"»
🔻ناقدین:
✅ دکتر اسماعیل حسنزاده
✅ دکتر مهدی عبادی
🔻دبیر نشست:
✅ دکتر زینب میرزایی
🕰 سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴
ساعت: ۱۶-۱۸
🔹🔸ورود برای عموم علاقهمندان آزاد میباشد.
🏟 لینک ورود به نشست:
🌏 https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture
🆔 https://t.iss.one/pajooheshkadeh
⚜️ نشست علمی بررسی و نقد کتاب با عنوان «نژادپرستی و افراط گرایی؛ میراث استالین برای ناسیونالیسم "ترکی- آذری"»
🔻ناقدین:
✅ دکتر اسماعیل حسنزاده
✅ دکتر مهدی عبادی
🔻دبیر نشست:
✅ دکتر زینب میرزایی
🕰 سهشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۴
ساعت: ۱۶-۱۸
🔹🔸ورود برای عموم علاقهمندان آزاد میباشد.
🏟 لینک ورود به نشست:
🌏 https://www.skyroom.online/ch/a2m/lecture
🆔 https://t.iss.one/pajooheshkadeh
✍ اسماعیل حسن زاده؛
" برچسب زنی سیاسی، نماد بحران استقلال ملی ایرانیان"
✅سالهاست فضای سیاسی ایران گرفتار اتهام زنی سیاسی جناح ها به همدیگر است. جناح اصلاح طلب رقیب خود( اصول گرایان) را روسوفیل و طرفدار سیاست مرموز روسیه دانسته و پشتوانه نظری خود را بر پرونده قطور روسیه در بدعهدی و خلف وعده و خیانت در تاریخ دویست ساله اخیر کرده است. چنین برچسب زنی در تاریخ معاصر ایران نیز سابقه داشت. در مجالس سیزدهم تا شانزدهم مجلس شورای ملی، نخست وزیری و میان وزیران چنین اتهاماتی مطرح بود. در این دوره ایران در وضعیت ناگوار اشغال و بحران اقتصادی و فساد مدیریتی و ...غوطه ور بود. بتدریج نفوذ روسوفیل ها در نهادهای دولتی رو به کاهش گذاشت.
✅اصول گرایان نیز رقیب خود( اصلاح طلبان) را به غرب گرایی و در عبارت عوامانه به "غرب گدایی" متهم میکنند. آنان نیز برچسب سیاسی خود را به پرونده قطور نفوذ غربگرایان در مجالس هفده تا بیست و چهارم دوره پهلوی مستند میکنند.
✅واقعیت آن است که نفوذ غرب و شرق در ایران در هیچ دوره ای محو نشده و نخواهد شد. نفوذ دولتهای قوی در دولتهای ضعیف امری بدیهی است. متهم کردن همدیگر ره به جایی نخواهد برد.اتهام زنی را باید نشانه شناسی کرد.
✅جامعه ایران از دهه ۱۳۷۰ وارد دوره افول خود شده و سیر افول گاهی تند و گاهی کند بود. از دهه ۱۳۹۰ به افول منظم و پایدار با شیب ملایم تبدیل شده و از دهه ۱۴۰۰ به شیب تند تغییر یافته است. از دولتهای اصلاح طلب یا اصولگرا نمیتوان امید نجات کشور را داشت. زیرا پوسته ظاهری قدرت از نهادهای انتخابی به نهادهای انتصابی منتقل شده است. هسته سخت قدرت در ساختار بسته و محدود توسط گروههای مافیایی مدیریت میشود که هیچ نشانی از هویت آشکار آنها منتشر نمی شود. نه دولت رئیسی کاره ای بود و نه دولت پزشکیان کاره ای است.
✅ پس برچسب زنی توسط جناح ها به همدیگر نشانه چیست؟ برچسب زنی جنگ زرگری نیست که برای سرگرم کردن ملت ایجاد شده باشد. اختلاف بین دولت و ملت، اختلاف بین دولتمردان واقعیت قدرت سیاسی ایران امروز است. نشانه فهم عمیق جناحها از خیانت خود به ایران در چهار دهه گذشته است. هرکدام آنها یک در میان قدرت حداقلی را در دست داشتند، چون همه قدرت نبود توان تغییر نداشته و ندارند؛ اما براین فهم رسیده اند که با حضورشان در بازی قدرت، وضعیت کشور را به افول و زوال غیرقابل بازگشت رسانده اند. آنان قدرت و جرات نقد هسته سخت قدرت را ندارند. به قول مثل ترکی" یئر برک اولاندا، اوکوز اوکوزدن گورر؛ (موقع شخم زدن گاوهای شخم زن سفتی زمین را از دیگری می بیند؛ به عبارت ساده تر مشکلات را متوجه دیگری کردن) بدون اینکه به کنه و ریشه مشکل بپردازند.
✅برچسب زنی نشانه بحران و افول استقلال سیاسی کشور و نشانه نقش سازی دولتهای خارجی در سرنوشت کشور است. دوری از "سیاست نه شرقی و نه غربی"، کشور را از مدار ناوابستگی به وابستگی رسانده است. از ترس غرب به دامن شرق افتاده، برای برای رهایی از شرق، راهی جز افتادن در دامن غرب نیست. دولتمردان ایرانی بجای ایستادن در حاشیه شرق و غرب و اتخاذ سیاست احترام و احتراز متوازن، به دام دوگانه انگاری افتاده است. این به معنی زوال ایران و پایان شعار اصلی انقلاب است؛ پوسته ظاهری قدرت توان متوقف کردن روند زوال کشور را ندارد. هسته سخت قدرت، فهمی از زوال قدرت ندارد. درحالی که جنگ پنهان قدرت در درون هسته سخت در جریان است. برچسب زنی نشانه استیصال، سردرگمی و فقدان برنامه برای نجات کشور است. نشانه انسداد در مدار قدرت و روزمرگی سیاسی است.
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۸
https://t.iss.one/ishszh48
" برچسب زنی سیاسی، نماد بحران استقلال ملی ایرانیان"
✅سالهاست فضای سیاسی ایران گرفتار اتهام زنی سیاسی جناح ها به همدیگر است. جناح اصلاح طلب رقیب خود( اصول گرایان) را روسوفیل و طرفدار سیاست مرموز روسیه دانسته و پشتوانه نظری خود را بر پرونده قطور روسیه در بدعهدی و خلف وعده و خیانت در تاریخ دویست ساله اخیر کرده است. چنین برچسب زنی در تاریخ معاصر ایران نیز سابقه داشت. در مجالس سیزدهم تا شانزدهم مجلس شورای ملی، نخست وزیری و میان وزیران چنین اتهاماتی مطرح بود. در این دوره ایران در وضعیت ناگوار اشغال و بحران اقتصادی و فساد مدیریتی و ...غوطه ور بود. بتدریج نفوذ روسوفیل ها در نهادهای دولتی رو به کاهش گذاشت.
✅اصول گرایان نیز رقیب خود( اصلاح طلبان) را به غرب گرایی و در عبارت عوامانه به "غرب گدایی" متهم میکنند. آنان نیز برچسب سیاسی خود را به پرونده قطور نفوذ غربگرایان در مجالس هفده تا بیست و چهارم دوره پهلوی مستند میکنند.
✅واقعیت آن است که نفوذ غرب و شرق در ایران در هیچ دوره ای محو نشده و نخواهد شد. نفوذ دولتهای قوی در دولتهای ضعیف امری بدیهی است. متهم کردن همدیگر ره به جایی نخواهد برد.اتهام زنی را باید نشانه شناسی کرد.
✅جامعه ایران از دهه ۱۳۷۰ وارد دوره افول خود شده و سیر افول گاهی تند و گاهی کند بود. از دهه ۱۳۹۰ به افول منظم و پایدار با شیب ملایم تبدیل شده و از دهه ۱۴۰۰ به شیب تند تغییر یافته است. از دولتهای اصلاح طلب یا اصولگرا نمیتوان امید نجات کشور را داشت. زیرا پوسته ظاهری قدرت از نهادهای انتخابی به نهادهای انتصابی منتقل شده است. هسته سخت قدرت در ساختار بسته و محدود توسط گروههای مافیایی مدیریت میشود که هیچ نشانی از هویت آشکار آنها منتشر نمی شود. نه دولت رئیسی کاره ای بود و نه دولت پزشکیان کاره ای است.
✅ پس برچسب زنی توسط جناح ها به همدیگر نشانه چیست؟ برچسب زنی جنگ زرگری نیست که برای سرگرم کردن ملت ایجاد شده باشد. اختلاف بین دولت و ملت، اختلاف بین دولتمردان واقعیت قدرت سیاسی ایران امروز است. نشانه فهم عمیق جناحها از خیانت خود به ایران در چهار دهه گذشته است. هرکدام آنها یک در میان قدرت حداقلی را در دست داشتند، چون همه قدرت نبود توان تغییر نداشته و ندارند؛ اما براین فهم رسیده اند که با حضورشان در بازی قدرت، وضعیت کشور را به افول و زوال غیرقابل بازگشت رسانده اند. آنان قدرت و جرات نقد هسته سخت قدرت را ندارند. به قول مثل ترکی" یئر برک اولاندا، اوکوز اوکوزدن گورر؛ (موقع شخم زدن گاوهای شخم زن سفتی زمین را از دیگری می بیند؛ به عبارت ساده تر مشکلات را متوجه دیگری کردن) بدون اینکه به کنه و ریشه مشکل بپردازند.
✅برچسب زنی نشانه بحران و افول استقلال سیاسی کشور و نشانه نقش سازی دولتهای خارجی در سرنوشت کشور است. دوری از "سیاست نه شرقی و نه غربی"، کشور را از مدار ناوابستگی به وابستگی رسانده است. از ترس غرب به دامن شرق افتاده، برای برای رهایی از شرق، راهی جز افتادن در دامن غرب نیست. دولتمردان ایرانی بجای ایستادن در حاشیه شرق و غرب و اتخاذ سیاست احترام و احتراز متوازن، به دام دوگانه انگاری افتاده است. این به معنی زوال ایران و پایان شعار اصلی انقلاب است؛ پوسته ظاهری قدرت توان متوقف کردن روند زوال کشور را ندارد. هسته سخت قدرت، فهمی از زوال قدرت ندارد. درحالی که جنگ پنهان قدرت در درون هسته سخت در جریان است. برچسب زنی نشانه استیصال، سردرگمی و فقدان برنامه برای نجات کشور است. نشانه انسداد در مدار قدرت و روزمرگی سیاسی است.
پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۸/۰۸
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍اسماعیل حسن زاده؛
"سازوکارهای رفوگرایانه به مثابه فریب خود و دیگری":
✅منظور از سازوکارهای رفوگرایانه، سیاستها و اعمالی است که سیاستمداران در برهه بحران حاد به صورت موقت، نمایشی، ریاکارانه برای خروج از بحران انجام میدهند. این سازوکارها از جنس اصلاح گری یا اصلاح طلبی یا حتی تعدیل گری نیست که بخشی از ساختارها را شامل شود. بلکه از نوع خودفریبی و دیگرفریبی است که اعمال و اقدامات منفرد و گسسته را شامل میشود. در این وضعیت سیاستمدار بدون باور بر نشانه و نماد فرهنگی و تاریخی، به صورت ابزاری جهت گذر از بحران جاری یا پاسخ بر خواست بخشی از جامعه انجام میدهد. سازوکار رفوگرایانه، در عملکرد این دسته از سیاستمداران با اعمال و سیاست مداوم و مقبول قلبی و ایدئولوژیک آنان تضاد دارد. آنان عمدا تن به این تضاد عملکردی میدهند گاهی جنبه تدافعی دارد و گاه جنبه تهاجمی جهت خلع ید از رقیبان و دشمنان است، یا به بیان دیگر، نوعی تصاحب نماد برای کاهش اثرگذاری آن است. در رفوگری ارتباط منطقی بین کنش و واکنش، پیشین و پسین دیده نمیشود. اغلب سازوکار رفوگرانه، جزیره ای تک افتاده در بین دریای اعمال و اقدامات پیوسته متضاد است.
✅اخیرا در کمتر از یک ماه از سوی شهردار تهران(دکتر علیرضا زاکانی) دو حرکت فرهنگی با وجوه سلبی و ایجابی انجام شد که در تضاد هم است. یکی بستن خانه اندیشمندان پایگاه علوم انسانی و تخریب نماد آن توسط چکش جهل و نادانی است و دومی نصب پیکره والرین امپراتور روم زانو زده در برابر شاپور شاهنشاه ساسانی در میدان انقلاب، روز جمعه با شوی فرهنگی پرسر وصدا با خوانندگان مشهور و نامشهور؛ شکی نکنیم حاکمان تمامیت خواه از علوم انسانی و تاریخ هراس دارند.
✅ نفس نصب نمادهای تاریخی، در میادین بزرگ امری نیکوست. اما نیت و مرادات عاملان مساله مهمی است. وقتی امر فرهنگی یا سیاسی از روندها تبعیت نکند و موردی باشد، نوعی فریب در بطن خود دارد. سیاستمداران فریبکار از چنین سازوکارهایی تبعیت میکنند. برخی این عمل شهردار را به نیت خیر گرفته، و ابزار امیداوری میکنند که بالاخره شهردار صدای درونی جامعه را شنید و در جهت پاسخ به افکار عمومی نمادی تاریخی را بازنمایی کرد. حتی برخی خوش بینانه خواهان تغییر نام خیابان فدائیان اسلام به نام شاپور برآمدند.
✅ اگر این عمل شهردار را بخواهیم تفسیر کنیم. دورترین تفسیر بهره گیری از نمادهای تاریخی برای تقویت هویت ملی ایرانیان است، زیرا عملکرد و باورهای شهردار چنین امری را تایید نمیکند. احتمالا چنین ایده ای به ذهن رفوگرانه شهردار از زمان مقاومت و جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رسیده که آن را به معنای به زانو درآوردن غرب تفسیر باید کرد. او از ایننماد تاریخی برداشت سیاسی دارد که آن را با اقدامی رفوگرایانه آمیخته است نمیتوان آن را پاسخی به افکار عمومی دانست. شهرداری حتی در نامگذاری این نماد بازهم با حاشیه رانی نام شاپور، نام "والرین" را انتخاب کرده است. البته استفاده از نمادهای هویت بخش ملی نیز در این کوتاه مدت از آنان سرزده است.
✅ نمیتوان از ذهنهای سیاست زده، کنش منطقی و عقلانیت محور انتظار داشت. نصب مجسمه والرین مغلوب و شاهپور پیروز نیز با قصد سیاسی روزمره و فریبکارانه صورت گرفته است. نمیتوان آن را نشانی از خواست شخصی برای ترمیم هویت ایرانی تلقی کرد. از چنین اقداماتی نمیتوان ترمیم گسست های موجود در ساختار جامعه انتظار داشت. اگر در ساختار قدرت اندک عقلانیت جاری بود، وضعیت کشور به اینجا نمیرسید.
یکشنبه ۱۸/ ۰۸/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"سازوکارهای رفوگرایانه به مثابه فریب خود و دیگری":
✅منظور از سازوکارهای رفوگرایانه، سیاستها و اعمالی است که سیاستمداران در برهه بحران حاد به صورت موقت، نمایشی، ریاکارانه برای خروج از بحران انجام میدهند. این سازوکارها از جنس اصلاح گری یا اصلاح طلبی یا حتی تعدیل گری نیست که بخشی از ساختارها را شامل شود. بلکه از نوع خودفریبی و دیگرفریبی است که اعمال و اقدامات منفرد و گسسته را شامل میشود. در این وضعیت سیاستمدار بدون باور بر نشانه و نماد فرهنگی و تاریخی، به صورت ابزاری جهت گذر از بحران جاری یا پاسخ بر خواست بخشی از جامعه انجام میدهد. سازوکار رفوگرایانه، در عملکرد این دسته از سیاستمداران با اعمال و سیاست مداوم و مقبول قلبی و ایدئولوژیک آنان تضاد دارد. آنان عمدا تن به این تضاد عملکردی میدهند گاهی جنبه تدافعی دارد و گاه جنبه تهاجمی جهت خلع ید از رقیبان و دشمنان است، یا به بیان دیگر، نوعی تصاحب نماد برای کاهش اثرگذاری آن است. در رفوگری ارتباط منطقی بین کنش و واکنش، پیشین و پسین دیده نمیشود. اغلب سازوکار رفوگرانه، جزیره ای تک افتاده در بین دریای اعمال و اقدامات پیوسته متضاد است.
✅اخیرا در کمتر از یک ماه از سوی شهردار تهران(دکتر علیرضا زاکانی) دو حرکت فرهنگی با وجوه سلبی و ایجابی انجام شد که در تضاد هم است. یکی بستن خانه اندیشمندان پایگاه علوم انسانی و تخریب نماد آن توسط چکش جهل و نادانی است و دومی نصب پیکره والرین امپراتور روم زانو زده در برابر شاپور شاهنشاه ساسانی در میدان انقلاب، روز جمعه با شوی فرهنگی پرسر وصدا با خوانندگان مشهور و نامشهور؛ شکی نکنیم حاکمان تمامیت خواه از علوم انسانی و تاریخ هراس دارند.
✅ نفس نصب نمادهای تاریخی، در میادین بزرگ امری نیکوست. اما نیت و مرادات عاملان مساله مهمی است. وقتی امر فرهنگی یا سیاسی از روندها تبعیت نکند و موردی باشد، نوعی فریب در بطن خود دارد. سیاستمداران فریبکار از چنین سازوکارهایی تبعیت میکنند. برخی این عمل شهردار را به نیت خیر گرفته، و ابزار امیداوری میکنند که بالاخره شهردار صدای درونی جامعه را شنید و در جهت پاسخ به افکار عمومی نمادی تاریخی را بازنمایی کرد. حتی برخی خوش بینانه خواهان تغییر نام خیابان فدائیان اسلام به نام شاپور برآمدند.
✅ اگر این عمل شهردار را بخواهیم تفسیر کنیم. دورترین تفسیر بهره گیری از نمادهای تاریخی برای تقویت هویت ملی ایرانیان است، زیرا عملکرد و باورهای شهردار چنین امری را تایید نمیکند. احتمالا چنین ایده ای به ذهن رفوگرانه شهردار از زمان مقاومت و جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رسیده که آن را به معنای به زانو درآوردن غرب تفسیر باید کرد. او از ایننماد تاریخی برداشت سیاسی دارد که آن را با اقدامی رفوگرایانه آمیخته است نمیتوان آن را پاسخی به افکار عمومی دانست. شهرداری حتی در نامگذاری این نماد بازهم با حاشیه رانی نام شاپور، نام "والرین" را انتخاب کرده است. البته استفاده از نمادهای هویت بخش ملی نیز در این کوتاه مدت از آنان سرزده است.
✅ نمیتوان از ذهنهای سیاست زده، کنش منطقی و عقلانیت محور انتظار داشت. نصب مجسمه والرین مغلوب و شاهپور پیروز نیز با قصد سیاسی روزمره و فریبکارانه صورت گرفته است. نمیتوان آن را نشانی از خواست شخصی برای ترمیم هویت ایرانی تلقی کرد. از چنین اقداماتی نمیتوان ترمیم گسست های موجود در ساختار جامعه انتظار داشت. اگر در ساختار قدرت اندک عقلانیت جاری بود، وضعیت کشور به اینجا نمیرسید.
یکشنبه ۱۸/ ۰۸/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍اسماعیل حسن زاده؛
"نابرابری قانونی و تبعیض مشروع"؛
✅ اندیشه برگزیدگی، ظل اللهی، نیابت و وکالت توسط ماوراء از دوران باستان تاکنون، نابرابری بین انسانها را تنظیم، تثبیت و تعمیق کرده است. یعنی منطق اورولی "برابرتری" بعضی انسانها را نشان می دهد. طبقه، خون، مالکیت، سرمایه و عقیده و ایدئولوژی و...عامل این نابرابریها شده است.
✅امروزه در جامعه ما نابرابری نتیجه انحراف از قانون نیست، ناشی از اجرای قوانین نابرابری ساز است. امروز عبارت قانون برای همه یا هیچ مصداق ندارد. امروز قانون حافظ منافع حاکمیت و طبقه قدرتمندان در برابر مردم و بی قدرتان است. دولتمردان قاجاری، پهلوی و اسلامی برای رعایت نکردن قانون در ظاهر استدلالات متعدد داشته و دارند، اما باطن و ماهیت استدلال آنان همسان است و آن هم "زور قدرت" است. آنان خود را واضع قانون می دانند نه معتقد و عامل به آن؛ به قانون قداست میبخشند تا آن را غیر قابل تغییر نمایند؛ اما خودشان می توانند قانون را با تفسیرها و تبصره ها از مطلقیت بیندازند. تفسیر، تخصیص و تبصره به قانون راهی برای سوء استفاده و رانت قدرتمندان است.
✅حکومتهای تمامیت خواه نیاز به وفادار و پیرو دارند. ایدئولوژی و ماهیت قدرت آنان پیروساز نیست. لذا با ایجاد رانت، برای خود پیرو و حامی جمع میکنند. در چنین جوامعی انحراف حکومت از مدار قانون فسادآور نیست، بلکه فساد کارکرد ذاتی قانون چنین جوامعی است. قانون در حکومتهای تمامیت خواه ماهیت و ساختار بازدارنده فساد ندارد بلکه شدیدا به تفسیرشان وابسته است. به اینمعنی که حرف، سخن، اشاره، ایما، فرمان و حکم و... فرمانروا قانون محسوب میشود. گاهی در قالب شفاهیات و گاهی در قالب مکتوبات، خود را نمایش میدهد. قانون نانوشته از قانون نوشته بیشتر مورد نظر است. اگر قانون نوشته با منویات حاکمان تعارض پیدا نماید، قابلیت اجرایی پیدا نمیکند. اشارات حکمران جای قانون می نشنید. به عبارت دیگر، در چنین جوامعی قانون نانوشته بر قانون نوشته ارجحیت دارد. در این نوع حاکمیت ها،استناد به قانون اساسی مهجور و توسل بدان نوعی بدعت شمرده میشود. تفسیر قانون جای نص قانون را میگیرد. تفسیر قانون نیز برعهده گروهی است که حافظ منافع قدرتمندان است.
✅در چنین جوامعی خود قانون نابرابری ساز است. تبعیض نه امری مذموم، بلکه امری ممدوح است. مثلا اگر مسئولی یا مدیری به قصد کمک به فلان امر مورد نظر حاکمیت هزاران میلیارد اختلاس کند یا اعلام کند، قصد مقدسی داشته، عمل او با قانون نوشته/نانوشته مطابقت پیدا میکند. چون قانون قابلیت انقباض و انبساط با نظر کارگزاران را دارد. برخی از اصول قانونی به تبع گذر زمان غیر قابل اجرا شده و جای آن را احکام حکمران میگیرد. برابری حکم و سخن با قانون، به تبعیض موجود مشروعیت میبخشد. زیرا حکمران برای پیروانش امتیازاتی قائل میشود که نه در قانون اساسی بلکه در اراده و منویات حاکم نهفته است. حاکم با سخنان پی در پی که در سال چندین مرتبه تکرار می شود، تفسیرهای جدیدی ارائه می دهد؛ طولانی شدن حکمرانی نیز به این جایگزینی کمک می کند. در واپسین سالها سخن گفتن از قانون نابرابری ساز نیز خسته کننده می شود؛ حتی منتقدان نیز تکرار شعار قانون خواهی را نیز بیهوده میشمرند. حتی قانون موجود لغو و جای آن قانون دیگری نوشته شود، بازهم گروهی از نخبگان که مامور نگارش و ویرایش قانون جدید میشوند. بازهم قانون نابرابری ساز خواهند نوشت. قانون حاکمیت های تمامیت خواه حافظ منافع الیگارشی از تعرض رعیت/ملت است نه تامین کننده منافع ملت؛ صرف داشتن قانون جامعه را دموکراتیک نمیکند اغلب پوشش قانونی برای تمامیت خواهی بشمار میرود. زمان برای ایرانیان ثابت کرد که "یک کلمه" میرزا یوسف مستشارالدوله نیز قدرت جادویی ندارد بلکه ابزار خوبی برای جادوگری شده است.
✅خط سفید اینترنت برخی مدیران، مسئولان، هنرمندان و روزنامه نگاران و...، سهمیه چند لایه دانشگاهها، اعطای وام های چند هزار میلیاردی، حذف افراد مستقل از انتخابات، بی عدالتی های قضایی، عدم شفاف سازی در بسیاری از شئونات و... همگی در بستر قانون عملی میشود. کسانی که از قانون موجود دفاع می کنند که اصلا بدان پایبند نیستند، عمل نمی کنند؛ در این قضایا فرقی بین اصلاح طلب و اصولگرا هم نیست. در این کشور فروش نفت معلوم نیست کجا می رود و دست چه کسانی است؟ قانون بایستی عامل شفاف سازی باشد اما در جامعه ما عامل عدم شفافیت است. جامعه ما در وضعیت نا قانونی است. فعلا تضمینی نیست اصلاح قانون اساسی به نفع مردم خواهد بود.
۱۴۰۴/۰۹/۰۷ جمعه
https://t.iss.one/ishszh48
"نابرابری قانونی و تبعیض مشروع"؛
✅ اندیشه برگزیدگی، ظل اللهی، نیابت و وکالت توسط ماوراء از دوران باستان تاکنون، نابرابری بین انسانها را تنظیم، تثبیت و تعمیق کرده است. یعنی منطق اورولی "برابرتری" بعضی انسانها را نشان می دهد. طبقه، خون، مالکیت، سرمایه و عقیده و ایدئولوژی و...عامل این نابرابریها شده است.
✅امروزه در جامعه ما نابرابری نتیجه انحراف از قانون نیست، ناشی از اجرای قوانین نابرابری ساز است. امروز عبارت قانون برای همه یا هیچ مصداق ندارد. امروز قانون حافظ منافع حاکمیت و طبقه قدرتمندان در برابر مردم و بی قدرتان است. دولتمردان قاجاری، پهلوی و اسلامی برای رعایت نکردن قانون در ظاهر استدلالات متعدد داشته و دارند، اما باطن و ماهیت استدلال آنان همسان است و آن هم "زور قدرت" است. آنان خود را واضع قانون می دانند نه معتقد و عامل به آن؛ به قانون قداست میبخشند تا آن را غیر قابل تغییر نمایند؛ اما خودشان می توانند قانون را با تفسیرها و تبصره ها از مطلقیت بیندازند. تفسیر، تخصیص و تبصره به قانون راهی برای سوء استفاده و رانت قدرتمندان است.
✅حکومتهای تمامیت خواه نیاز به وفادار و پیرو دارند. ایدئولوژی و ماهیت قدرت آنان پیروساز نیست. لذا با ایجاد رانت، برای خود پیرو و حامی جمع میکنند. در چنین جوامعی انحراف حکومت از مدار قانون فسادآور نیست، بلکه فساد کارکرد ذاتی قانون چنین جوامعی است. قانون در حکومتهای تمامیت خواه ماهیت و ساختار بازدارنده فساد ندارد بلکه شدیدا به تفسیرشان وابسته است. به اینمعنی که حرف، سخن، اشاره، ایما، فرمان و حکم و... فرمانروا قانون محسوب میشود. گاهی در قالب شفاهیات و گاهی در قالب مکتوبات، خود را نمایش میدهد. قانون نانوشته از قانون نوشته بیشتر مورد نظر است. اگر قانون نوشته با منویات حاکمان تعارض پیدا نماید، قابلیت اجرایی پیدا نمیکند. اشارات حکمران جای قانون می نشنید. به عبارت دیگر، در چنین جوامعی قانون نانوشته بر قانون نوشته ارجحیت دارد. در این نوع حاکمیت ها،استناد به قانون اساسی مهجور و توسل بدان نوعی بدعت شمرده میشود. تفسیر قانون جای نص قانون را میگیرد. تفسیر قانون نیز برعهده گروهی است که حافظ منافع قدرتمندان است.
✅در چنین جوامعی خود قانون نابرابری ساز است. تبعیض نه امری مذموم، بلکه امری ممدوح است. مثلا اگر مسئولی یا مدیری به قصد کمک به فلان امر مورد نظر حاکمیت هزاران میلیارد اختلاس کند یا اعلام کند، قصد مقدسی داشته، عمل او با قانون نوشته/نانوشته مطابقت پیدا میکند. چون قانون قابلیت انقباض و انبساط با نظر کارگزاران را دارد. برخی از اصول قانونی به تبع گذر زمان غیر قابل اجرا شده و جای آن را احکام حکمران میگیرد. برابری حکم و سخن با قانون، به تبعیض موجود مشروعیت میبخشد. زیرا حکمران برای پیروانش امتیازاتی قائل میشود که نه در قانون اساسی بلکه در اراده و منویات حاکم نهفته است. حاکم با سخنان پی در پی که در سال چندین مرتبه تکرار می شود، تفسیرهای جدیدی ارائه می دهد؛ طولانی شدن حکمرانی نیز به این جایگزینی کمک می کند. در واپسین سالها سخن گفتن از قانون نابرابری ساز نیز خسته کننده می شود؛ حتی منتقدان نیز تکرار شعار قانون خواهی را نیز بیهوده میشمرند. حتی قانون موجود لغو و جای آن قانون دیگری نوشته شود، بازهم گروهی از نخبگان که مامور نگارش و ویرایش قانون جدید میشوند. بازهم قانون نابرابری ساز خواهند نوشت. قانون حاکمیت های تمامیت خواه حافظ منافع الیگارشی از تعرض رعیت/ملت است نه تامین کننده منافع ملت؛ صرف داشتن قانون جامعه را دموکراتیک نمیکند اغلب پوشش قانونی برای تمامیت خواهی بشمار میرود. زمان برای ایرانیان ثابت کرد که "یک کلمه" میرزا یوسف مستشارالدوله نیز قدرت جادویی ندارد بلکه ابزار خوبی برای جادوگری شده است.
✅خط سفید اینترنت برخی مدیران، مسئولان، هنرمندان و روزنامه نگاران و...، سهمیه چند لایه دانشگاهها، اعطای وام های چند هزار میلیاردی، حذف افراد مستقل از انتخابات، بی عدالتی های قضایی، عدم شفاف سازی در بسیاری از شئونات و... همگی در بستر قانون عملی میشود. کسانی که از قانون موجود دفاع می کنند که اصلا بدان پایبند نیستند، عمل نمی کنند؛ در این قضایا فرقی بین اصلاح طلب و اصولگرا هم نیست. در این کشور فروش نفت معلوم نیست کجا می رود و دست چه کسانی است؟ قانون بایستی عامل شفاف سازی باشد اما در جامعه ما عامل عدم شفافیت است. جامعه ما در وضعیت نا قانونی است. فعلا تضمینی نیست اصلاح قانون اساسی به نفع مردم خواهد بود.
۱۴۰۴/۰۹/۰۷ جمعه
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍اسماعیل حسن زاده؛
"سرزمین سلاطین و مافیاها"
✅بیشتر مفاهیم معانی متعدد و متکثر دارند. گاهی تعدد معانی به شکل گیری شبکه وسیع مفاهیم میانجامد. از جمله آنان دو مفهوم "سلطان" و "مافیا" است. هرچند این دو خاستگاه و معنای متفاوتی دارند، اما در بزنگاه دوره معاصر به سبب همنشینی در ادبیات سیاسی، معنای مشابهی یافته اند. منظور از سلطان/مافیا کسی یا نهادی که صاحب یک یا چند انحصار کالا و ثروت باشد. معمولا سلطان نقش آشکار و مافیا نقش پنهان دارد. سلطان/مافیا در ادبیات سیاسی در زمان ضعف مفرط دولت، ناتوانی آن در اجرای قانون، عدالت و امنیت شکل میگیرد.
✅در دوره پهلوی سلاطین از نزدیکان یا وابستگان دربار بودند، برای نمونه بوشهری سلطان شکر، دولو قاجار سلطان خاویار، داود آلیانس کاشی سلطان پارچه بودند. مافیا را در مورد مواد مخدر و مشروبات بکار می گرفتند. در این دوره سلطان/مافیا بازوی گسترش بازرگانی آشکار و پنهان، اعمال تمیز و کثیف دولت محسوب میشدند.
✅این دو مفهوم اخیرا دچار جهش معنایی شده و به همدیگر نزدیک تر از قبل شده اند. در دیگر کشورها مافیا محصول ضعف دولت است اما در ایران سلطان/مافیا بازوی اجرایی قدرت عمل میکند. میتوان سلطان/مافیا را در دو سطح نهادی و فردی و در سه اندازه بزرگ، متوسط و کوچک و دو دسته خوب و بد، مفید و مضر، خودی و ناخودی، تقسیم کرد. سلطان/مافیای مفید بزرگ نهادی است که علیرغم اختلاس های فراوان نه دستگیر میشود و نه اسمی از آن به میان میآید. مافیای نهادی در روز یا ماه بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر سوخت قاچاق میکند، انواع انحصارات دارد، هیچ نهاد امنیتی و نظامی قادر به رصد و کشف آن نیست. مانند جنیان، شخصیتی ماورایی دارند و شبح وار عمل می کنند.
✅مافیای متوسط فردی فدایی است که جان نثارانه جهت مخفی سازی و نجات مافیای نهادی همه چیز را بر عهده می گیرد. گاهی هتل/زندان می رود و یا در حد نام در جراید و فضای مجازی مطرح میشود. از هتل/زندان به ایجاد شرکت و داد وستد خارجی مشغول میشود. تا حد نابودی پیش نمی روند. مافیای چای دبش، مافیای بابک زنجانی، مافیای انصاری و دیگران از جمله مافیاهای متوسط فردی مفید هستند.
✅ دسته سوم مافیای بد/مضر/ناخودی/ کوچک شخصی است که پشتوانه رسمی قدرت یا رابطه سیستماتیک با آن را ندارد. پاجوش مانند هستند. اینها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: منفردان مستقل، همین که کمی ثروت کسب کردند به اتهام اخلال در روند نظام اقتصادی و ...دستگیر و اموالشان مصادره و سریع اعدام میشوند. سلاطین سکه، قیر، خودرو و یا رحیم قاسمی رئیس صندوق خیریه جوانان خیر مرند(مورد اخیر پس از مصادره در زندان دق کرد و در بیمارستان مرد) از آن جمله هستند. دسته دوم نوچه و پیش مرگ های مافیای متوسط شخصی و بزرگ نهادی هستند. مافیاهای متوسط و بزرگ، آنان را همچون تصدق یا قربانی فدا میکنند. مانند فاضل خداد و امیر منصور آریا و...را میتوان یاد کرد.
✅سلطان/مافیا، پدیده جدید، ریشه دار و متکی به قدرت است. آنان در وضعیت و موقعیت تعریف شده ای قرار دارند. در داخل به کانونهای قدرت وصل هستند و در خارج پشتیبان و حامیان بین المللی دارند. همکاری پنهان این دو، عامل زایایی، تداوم و قدرتمندی مافیا در ایران شده است. تولید و گسترش مافیا ناشی از امری اتفاقی یا خلاء قانونی و عدم رعایت قانون نیست؛ بلکه مافیا حاصل نوعی برداشت خاص از قانون و موقعیت کشور در نظام بین المللی است.
✅مافیا علیه قدرت نیست، هم راستا و همکار و همنشین آن است. در مافیای سیسیل مافیا در بیرون قدرت تولید میشد و دولت را از طرق غیر قانونی مانند تهدید و رشوه به تمکین وامیداشت؛ اما مافیای ایران هویت و تشخص جداگانه ندارد و در درون قدرت زاده شده است. مافیای ایتالیا موقعیت انگلی داشت، اما مافیای ایران وابستگی متقابل و حضور همیارانه دارد. مافیای ایران انگل قدرت نیست. برای مثال شکل گیری مافیای دبش در بیرون قدرت محال است. در درون قدرت نیز با شبکه وسیع و قدرتمند ممکن است. چون نهادهای امنیتی بیرون قدرت را به شدت می پایند. پس تصور اینکه مافیا نوعی انگل اقتصادی است تحلیل نادرست و فریبنده است.
✅مشکل جامعه ایرانی این است که قوانین اش تمرکزگرا، ناشفاف، دستوری و حکمی است. در جوامع شفاف ضعیف، گاهی قهرمانی ضد مافیا پیدا می شود، گستره و عملکردشان را محدود یا نابود میکند؛ اما در جوامع ناشفاف، پنهانکار، تمرکز گرا، تمامیت خواه، قهرمان ضد مافیا شکل نمیگیرد، مافیا تشخص مثبت یا مفید مانند دور زننده "تحریم های ظالمانه دشمنان" پیدا میکند. وقتی افکار عمومی علیه مافیا شکل حاد پیدا کرد، بجای ۳۰ میلیون لیتر، قاچاق ۳۰۰هزار لیتر اعلام می شود؛ و در حد خبر باقی میماند. بنظرم مفهوم سلطان/ مافیا نوعی فریبندگی در بطن و متن خود دارد.
سه شنبه ۱۸/ ۰۹/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"سرزمین سلاطین و مافیاها"
✅بیشتر مفاهیم معانی متعدد و متکثر دارند. گاهی تعدد معانی به شکل گیری شبکه وسیع مفاهیم میانجامد. از جمله آنان دو مفهوم "سلطان" و "مافیا" است. هرچند این دو خاستگاه و معنای متفاوتی دارند، اما در بزنگاه دوره معاصر به سبب همنشینی در ادبیات سیاسی، معنای مشابهی یافته اند. منظور از سلطان/مافیا کسی یا نهادی که صاحب یک یا چند انحصار کالا و ثروت باشد. معمولا سلطان نقش آشکار و مافیا نقش پنهان دارد. سلطان/مافیا در ادبیات سیاسی در زمان ضعف مفرط دولت، ناتوانی آن در اجرای قانون، عدالت و امنیت شکل میگیرد.
✅در دوره پهلوی سلاطین از نزدیکان یا وابستگان دربار بودند، برای نمونه بوشهری سلطان شکر، دولو قاجار سلطان خاویار، داود آلیانس کاشی سلطان پارچه بودند. مافیا را در مورد مواد مخدر و مشروبات بکار می گرفتند. در این دوره سلطان/مافیا بازوی گسترش بازرگانی آشکار و پنهان، اعمال تمیز و کثیف دولت محسوب میشدند.
✅این دو مفهوم اخیرا دچار جهش معنایی شده و به همدیگر نزدیک تر از قبل شده اند. در دیگر کشورها مافیا محصول ضعف دولت است اما در ایران سلطان/مافیا بازوی اجرایی قدرت عمل میکند. میتوان سلطان/مافیا را در دو سطح نهادی و فردی و در سه اندازه بزرگ، متوسط و کوچک و دو دسته خوب و بد، مفید و مضر، خودی و ناخودی، تقسیم کرد. سلطان/مافیای مفید بزرگ نهادی است که علیرغم اختلاس های فراوان نه دستگیر میشود و نه اسمی از آن به میان میآید. مافیای نهادی در روز یا ماه بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون لیتر سوخت قاچاق میکند، انواع انحصارات دارد، هیچ نهاد امنیتی و نظامی قادر به رصد و کشف آن نیست. مانند جنیان، شخصیتی ماورایی دارند و شبح وار عمل می کنند.
✅مافیای متوسط فردی فدایی است که جان نثارانه جهت مخفی سازی و نجات مافیای نهادی همه چیز را بر عهده می گیرد. گاهی هتل/زندان می رود و یا در حد نام در جراید و فضای مجازی مطرح میشود. از هتل/زندان به ایجاد شرکت و داد وستد خارجی مشغول میشود. تا حد نابودی پیش نمی روند. مافیای چای دبش، مافیای بابک زنجانی، مافیای انصاری و دیگران از جمله مافیاهای متوسط فردی مفید هستند.
✅ دسته سوم مافیای بد/مضر/ناخودی/ کوچک شخصی است که پشتوانه رسمی قدرت یا رابطه سیستماتیک با آن را ندارد. پاجوش مانند هستند. اینها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: منفردان مستقل، همین که کمی ثروت کسب کردند به اتهام اخلال در روند نظام اقتصادی و ...دستگیر و اموالشان مصادره و سریع اعدام میشوند. سلاطین سکه، قیر، خودرو و یا رحیم قاسمی رئیس صندوق خیریه جوانان خیر مرند(مورد اخیر پس از مصادره در زندان دق کرد و در بیمارستان مرد) از آن جمله هستند. دسته دوم نوچه و پیش مرگ های مافیای متوسط شخصی و بزرگ نهادی هستند. مافیاهای متوسط و بزرگ، آنان را همچون تصدق یا قربانی فدا میکنند. مانند فاضل خداد و امیر منصور آریا و...را میتوان یاد کرد.
✅سلطان/مافیا، پدیده جدید، ریشه دار و متکی به قدرت است. آنان در وضعیت و موقعیت تعریف شده ای قرار دارند. در داخل به کانونهای قدرت وصل هستند و در خارج پشتیبان و حامیان بین المللی دارند. همکاری پنهان این دو، عامل زایایی، تداوم و قدرتمندی مافیا در ایران شده است. تولید و گسترش مافیا ناشی از امری اتفاقی یا خلاء قانونی و عدم رعایت قانون نیست؛ بلکه مافیا حاصل نوعی برداشت خاص از قانون و موقعیت کشور در نظام بین المللی است.
✅مافیا علیه قدرت نیست، هم راستا و همکار و همنشین آن است. در مافیای سیسیل مافیا در بیرون قدرت تولید میشد و دولت را از طرق غیر قانونی مانند تهدید و رشوه به تمکین وامیداشت؛ اما مافیای ایران هویت و تشخص جداگانه ندارد و در درون قدرت زاده شده است. مافیای ایتالیا موقعیت انگلی داشت، اما مافیای ایران وابستگی متقابل و حضور همیارانه دارد. مافیای ایران انگل قدرت نیست. برای مثال شکل گیری مافیای دبش در بیرون قدرت محال است. در درون قدرت نیز با شبکه وسیع و قدرتمند ممکن است. چون نهادهای امنیتی بیرون قدرت را به شدت می پایند. پس تصور اینکه مافیا نوعی انگل اقتصادی است تحلیل نادرست و فریبنده است.
✅مشکل جامعه ایرانی این است که قوانین اش تمرکزگرا، ناشفاف، دستوری و حکمی است. در جوامع شفاف ضعیف، گاهی قهرمانی ضد مافیا پیدا می شود، گستره و عملکردشان را محدود یا نابود میکند؛ اما در جوامع ناشفاف، پنهانکار، تمرکز گرا، تمامیت خواه، قهرمان ضد مافیا شکل نمیگیرد، مافیا تشخص مثبت یا مفید مانند دور زننده "تحریم های ظالمانه دشمنان" پیدا میکند. وقتی افکار عمومی علیه مافیا شکل حاد پیدا کرد، بجای ۳۰ میلیون لیتر، قاچاق ۳۰۰هزار لیتر اعلام می شود؛ و در حد خبر باقی میماند. بنظرم مفهوم سلطان/ مافیا نوعی فریبندگی در بطن و متن خود دارد.
سه شنبه ۱۸/ ۰۹/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍اسماعیل حسن زاده:
"دو قطبی سازی از بازی قدرت تا تهدید قدرت"؛
✅دوگانه سازی، سازوکاری هویتی برای ساختار قدرت است، از آن برای تداوم حیات سیاسی خود بهره میگیرد و نشان پایان یکدستی ساختار قدرت است. دوگانگی گاهی وجه عرضی و گاه ذاتی دارد. در وجه عرضی، می توان آن را دوگانه سازی مثبت/رقابتی نامید، نظامها با ایجاد دوگانگی عمدی بین نیروهای سیاسی درون حاکمیت روند جریانها را مدیریت میکنند. اختلاف بر سر نحوه مدیریت تحقق ایدئولوژی است. رقابت احزاب دوگانه یا چندگانه جوامع دموکراتیک ذیل یک ایدئولوژی یکپارچه از این نوع است.
✅گاهی حکومتهای استبدادی/تمامیت خواه نیز با الگوبرداری از این مدل مدیریت، به دوگانه سازی ساختگی دست میزنند و نمایشی از دموکراسی جهت فریب افکار عمومی را تولید می کنند. محمدرضا شاه دهه ۱۳۴۰ از "دموکراسی شاهنشاهی" سخن گفته بود وحتی برتر از دموکراسی غربی می دانست. ایجاد دو حزب مردم و ملیون در این جهت بود. دشمنان حکومتهای استبدادی در خارج از چارچوب قدرت شکل میگیرد.
✅ نوع دیگر از دوگانه سازی، ذاتی نظام های سیاسی بوده و درون قدرت شکل میگیرد. ایدئولوژی و ساختار دوگانه به چنین گسست درون نظام میانجامد. که از آن به دوگانه منفی/تخریبی یا دو قبطی سازی می توان یاد کرد. حاکمیت با آگاهی از گسست درونی ایدئولوژی، جهت مدیریت نیروهای سیاسی، ناگزیر تن به دو قطبی منفی میدهد. این نوع نظامهای سیاسی دست کم از سه مرحله گذر می کنند؛ دوقطبی محدود/مدیریت شده، دو قطبی سرکش/تخریبی و دو قطبی ویرانگر انقلابی؛
✅در نوع نخست، حاکمیت با کمک نیروهای رقیب سیاسی درون نظام به نوعی توافق جهت دست به دست شدن متعارف بخشی از قدرت میرسد و دیگری ایدئولوژیکی را سرکوب میکند. در این مرحله حاکمیت با تمرکز قدرت سخت افزارانه مانند نیروهای نظامی و ساختار قضایی در اختیار خود امکان تغییر ساختار قدرت را مسدود میسازد. رقابت راست و چپ/اصول گرا و اصلاح طلب در دهه ۱۳۷۰ تا۱۳۸۰ نوعی دوقطبی مدیریت شده بود. هرچند برخی اختلاف را نوعی بازی سیاسی قلمداد میکنند، ولی وجودگسست در بدنه ایدئولوژی حاکمیت امری پنهان کردنی نیست.
✅دو قطبی سرکش/تخریبی از زمانی شکل میگیرد که هسته سخت قدرت اجازه هر گونه دگرگونی را از رقیب مدیریت شده در جامعه سلب کند؛ حتی اجازه تحقق شعارهای انتخاباتی را نیز از او می گیرد. ساختار سیاسی به انسداد کامل رسیده و گاهی خود هسته سخت قدرت نیز به انسداد آگاه است، اما امکان دگرگونی خود خواسته در قدرت به لحاظ ذاتی و عینی وجود ندارد. نگران فرو ریختن ساختار قدرت در نتیجه اصلاحات است. گاهی هم روند را به ترقی می بیند و نیازی احساس نمیکند.
✅در این مرحله به سبب نفوذ رقیب در ساختار قدرت، گهگاه فساد ساختاری علنی میشود، حاکمیت اراده مبارزه با آن را ندارد و قطب دیگر توان افشای هویت واقعی مفسدان را ندارد. افشاگری نیز بحران را رفع نمیکند. با کسانی که با ایماء و اشاره به ماهیت مافیاها و فساد بپردازند بشدت برخورد میشود.
✅انسداد، بخشی از نیروهای درون حاکمیت را به بیرون ساختار میراند و آنان با آگاهی از انسداد کامل، راهی برای اصلاح درون ساختاری متصور نخواهند شد. رقبا به مخالفان تبدیل میشوند و دو قطبی تخریبی به دو قطبی انقلابی تغییر ماهیت میدهد. هرچه فشار و سرکوب نیروها و متفکران دو قطبی انقلابی بیشتر شود، تفکر آنان بیشتر رادیکال شده و رادیکال شدن حاکمیت را به دنبال خواهد داشت. البته رادیکال شدن مخالفان تنها به رادیکال شدن حاکمیت نمی انجامد بلکه در درون حاکمیت نیز بار دیگر دو قطبی مدیریت شده شکل میگیرد و بخش رادیکال دو قطبی مثبت، قطب انقلابی مخالف را تحت فشار قرار داده آنان را بسوی مواضع رادیکال سوق میدهد. رادیکال شدن در ذات دو قطب هم هست.
✅رادیکال شدن سران قطب انقلابی جامعه ایرانی از خیزش مهسا،که اغلب در زندان و حصر هستند، نشان میدهد که دو قطب محافظه کار و انقلابی سر سازش نخواهند داشت. آنان بی محابا شخص رهبر را خطاب قرار می دهند. این رویکرد، بازگشت از مسیر طی شده را ناممکن می کند. فعلا راه هست اما بازگشت نیست. روند سینوسی حدود دو دهه دیگر میتواند به مسیر خود ادامه دهد تا به مرحله نه راهی باشد و نه بازگشتی، برسد.
✅زایش جدید به صورت انقلابی و خشونت بار صورت خواهد گرفت. تا زمانی که سران دو سر قطب رادیکال نشوند شرایط انقلابی ایجاد نخواهد شد. فعلا رهبری قطب انقلابی رادیکال شده و قطب قدرت با تانی بدان جانب حرکت میکند. شکست دولت پزشکیان در برنامه حداقلی خود، رویکرد روزنه گشایی را ممتنع کرده است. بعید است درجامعه ایرانی با شرایط فعلی امکان گذر دموکراتیک رقم بخورد. گروههای منتفع از وضعیت انسداد، تمایل به رادیکال سازی روند را دارند.
پنجشنبه ۲۷/ ۰۹/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"دو قطبی سازی از بازی قدرت تا تهدید قدرت"؛
✅دوگانه سازی، سازوکاری هویتی برای ساختار قدرت است، از آن برای تداوم حیات سیاسی خود بهره میگیرد و نشان پایان یکدستی ساختار قدرت است. دوگانگی گاهی وجه عرضی و گاه ذاتی دارد. در وجه عرضی، می توان آن را دوگانه سازی مثبت/رقابتی نامید، نظامها با ایجاد دوگانگی عمدی بین نیروهای سیاسی درون حاکمیت روند جریانها را مدیریت میکنند. اختلاف بر سر نحوه مدیریت تحقق ایدئولوژی است. رقابت احزاب دوگانه یا چندگانه جوامع دموکراتیک ذیل یک ایدئولوژی یکپارچه از این نوع است.
✅گاهی حکومتهای استبدادی/تمامیت خواه نیز با الگوبرداری از این مدل مدیریت، به دوگانه سازی ساختگی دست میزنند و نمایشی از دموکراسی جهت فریب افکار عمومی را تولید می کنند. محمدرضا شاه دهه ۱۳۴۰ از "دموکراسی شاهنشاهی" سخن گفته بود وحتی برتر از دموکراسی غربی می دانست. ایجاد دو حزب مردم و ملیون در این جهت بود. دشمنان حکومتهای استبدادی در خارج از چارچوب قدرت شکل میگیرد.
✅ نوع دیگر از دوگانه سازی، ذاتی نظام های سیاسی بوده و درون قدرت شکل میگیرد. ایدئولوژی و ساختار دوگانه به چنین گسست درون نظام میانجامد. که از آن به دوگانه منفی/تخریبی یا دو قبطی سازی می توان یاد کرد. حاکمیت با آگاهی از گسست درونی ایدئولوژی، جهت مدیریت نیروهای سیاسی، ناگزیر تن به دو قطبی منفی میدهد. این نوع نظامهای سیاسی دست کم از سه مرحله گذر می کنند؛ دوقطبی محدود/مدیریت شده، دو قطبی سرکش/تخریبی و دو قطبی ویرانگر انقلابی؛
✅در نوع نخست، حاکمیت با کمک نیروهای رقیب سیاسی درون نظام به نوعی توافق جهت دست به دست شدن متعارف بخشی از قدرت میرسد و دیگری ایدئولوژیکی را سرکوب میکند. در این مرحله حاکمیت با تمرکز قدرت سخت افزارانه مانند نیروهای نظامی و ساختار قضایی در اختیار خود امکان تغییر ساختار قدرت را مسدود میسازد. رقابت راست و چپ/اصول گرا و اصلاح طلب در دهه ۱۳۷۰ تا۱۳۸۰ نوعی دوقطبی مدیریت شده بود. هرچند برخی اختلاف را نوعی بازی سیاسی قلمداد میکنند، ولی وجودگسست در بدنه ایدئولوژی حاکمیت امری پنهان کردنی نیست.
✅دو قطبی سرکش/تخریبی از زمانی شکل میگیرد که هسته سخت قدرت اجازه هر گونه دگرگونی را از رقیب مدیریت شده در جامعه سلب کند؛ حتی اجازه تحقق شعارهای انتخاباتی را نیز از او می گیرد. ساختار سیاسی به انسداد کامل رسیده و گاهی خود هسته سخت قدرت نیز به انسداد آگاه است، اما امکان دگرگونی خود خواسته در قدرت به لحاظ ذاتی و عینی وجود ندارد. نگران فرو ریختن ساختار قدرت در نتیجه اصلاحات است. گاهی هم روند را به ترقی می بیند و نیازی احساس نمیکند.
✅در این مرحله به سبب نفوذ رقیب در ساختار قدرت، گهگاه فساد ساختاری علنی میشود، حاکمیت اراده مبارزه با آن را ندارد و قطب دیگر توان افشای هویت واقعی مفسدان را ندارد. افشاگری نیز بحران را رفع نمیکند. با کسانی که با ایماء و اشاره به ماهیت مافیاها و فساد بپردازند بشدت برخورد میشود.
✅انسداد، بخشی از نیروهای درون حاکمیت را به بیرون ساختار میراند و آنان با آگاهی از انسداد کامل، راهی برای اصلاح درون ساختاری متصور نخواهند شد. رقبا به مخالفان تبدیل میشوند و دو قطبی تخریبی به دو قطبی انقلابی تغییر ماهیت میدهد. هرچه فشار و سرکوب نیروها و متفکران دو قطبی انقلابی بیشتر شود، تفکر آنان بیشتر رادیکال شده و رادیکال شدن حاکمیت را به دنبال خواهد داشت. البته رادیکال شدن مخالفان تنها به رادیکال شدن حاکمیت نمی انجامد بلکه در درون حاکمیت نیز بار دیگر دو قطبی مدیریت شده شکل میگیرد و بخش رادیکال دو قطبی مثبت، قطب انقلابی مخالف را تحت فشار قرار داده آنان را بسوی مواضع رادیکال سوق میدهد. رادیکال شدن در ذات دو قطب هم هست.
✅رادیکال شدن سران قطب انقلابی جامعه ایرانی از خیزش مهسا،که اغلب در زندان و حصر هستند، نشان میدهد که دو قطب محافظه کار و انقلابی سر سازش نخواهند داشت. آنان بی محابا شخص رهبر را خطاب قرار می دهند. این رویکرد، بازگشت از مسیر طی شده را ناممکن می کند. فعلا راه هست اما بازگشت نیست. روند سینوسی حدود دو دهه دیگر میتواند به مسیر خود ادامه دهد تا به مرحله نه راهی باشد و نه بازگشتی، برسد.
✅زایش جدید به صورت انقلابی و خشونت بار صورت خواهد گرفت. تا زمانی که سران دو سر قطب رادیکال نشوند شرایط انقلابی ایجاد نخواهد شد. فعلا رهبری قطب انقلابی رادیکال شده و قطب قدرت با تانی بدان جانب حرکت میکند. شکست دولت پزشکیان در برنامه حداقلی خود، رویکرد روزنه گشایی را ممتنع کرده است. بعید است درجامعه ایرانی با شرایط فعلی امکان گذر دموکراتیک رقم بخورد. گروههای منتفع از وضعیت انسداد، تمایل به رادیکال سازی روند را دارند.
پنجشنبه ۲۷/ ۰۹/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍ اسماعیل حسن زاده:
"آموزش و پرورش در باتلاق توهمات وزیر"(۱)؛
✅یکی از مشکلات کشور عدم اعتقاد مسئولان به وظایف ساختاری نهادهاست. یکی از علتهای آن، انتصاب غیر متخصصان، متوهمان خودبزرگ پنداران به مسئولیتهای مهم است. همانطور که انتصاب استاد دانشگاه یا پزشک حاذق برای فرماندهی ستاد نیروهای مسلح، حوزه علمیه روا و منطقی نیست. نهادهای علمی و پژوهشی علوم انسانی نیز متخصصان خود را طلب می کند.
✅ اما چه بر سر آموزش و پرورش آمده است هرکسی مدعی آن است؟ امروزه برخی نهادهای علمی و پژوهشی گرفتار بلیه غیر متخصصان و متوهمان خود مدیر پندار شده است. عده ای با داشتن سابقه نظامی یا حوزوی با استناد به تجربه مدیریتی خود، مدعی مدیریت نهادهای علمی شده است. حتی اگر دکتری مدیریت فرهنگی از دانشگاههای مدرک ساز بگیرند، بازهم نمی توان گفت مدیریت بلد هستند. باید قبول کنیم بین علم و فرهنگ تفاوت است. هرچه فرهنگی است ضرورتا علمی نیست و هرچه علمی است ضرورتا فرهنگی نیست.
✅آموزش علم، تخصص علمی میخواهد. در ایران کنونی جای تخصص علمی با تجربه غیر متخصصانه و متعهدانه اشتباه گرفته است. تصور میشود کسی متعهد است که آگاه و عامل به وظایف دینی باشد، ولی واقعا اینگونه نیست. تعهد بر اساس نوع وظیفه تعیین میشود. مثلا پزشکمتعهد کسی نیست موقع عمل جراحی با وضو باشد و دعا بخواند. پزشک متعهد کسی است پول زیرمیزی از بیمار نگیرد؛ بیمار را به خاطر پول سلاخی نکند. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد، ارزشهای دینی به تنهایی تعهد نمیآورد؛ اغلب مفسدان اقتصادی، سیاسی و دیوانی امروز، تمام شرایط متعهدانه رسمی را دارا بودند. اغلب آنهایی که با مدرک جعلی خود را مدیر ارشد معرفی می کنند، روند گزینش متعهدانه، امر به معروف و نهی از منکر را طی کرده یا خود متصدی آن نهادها بودند.
✅ باپیروزی انقلاب اسلامی و حذف نیروهای متخصص پیشین از مدیریت ها، نوعی خلا مدیران متخصص بوجود آمد؛ افراد به تناسب نزدیکی به شخصیت انقلابی برجسته، به مناصبی رسیدند؛چون تخصص امری غیری ضروری دانسته میشد. رابطه و نفوذ شخصی و خانوادگی تعیین کننده بود. این شیوه حکمرانی، مدیران متوهم همه کاره ای تولید کرد که امروز وبال گردن نهادهای تخصصی و علمی شده است. هنوز بعد از ۴۷ سال این مدیران دست از مدیریت بر نمی دارند تصور میکنند اگر کنار بروند خیانت به انقلاب است. واقعیت آن است تداوممدیریت آنان خیانت است. متوهمانه مدیریت را نوعی سنگر و خودشان را سنگربانانی متعهد معرفی میکنند که نباید پست و مقام ترک کنند. این دسته گرفتار شهوت قدرت و منصب شده اند.
✅ مدیران ایرانی بسان انرژی از بین نمی روند بلکه از منصبی به منصب دیگر، از موقعیتی به موقعیت دیگر منتقل میشوند. از منصب امنیتی و نظامی به علمی و پژوهشی، یا هر منصبی که خالی باشد؛ این شیوه دست به دست شدن مدیریتها خاص دولت اصولگرا و اصلاح طلب نیست. ذاتی ساختار قدرت است. در دولت پیشین وقتی نامزد وزیر راه به مجلس معرفی شد بنده خدا فکر میکرد نامزد وزارت نفت است. این اشتباه ناشی از فضای جلسه نبود بلکه ناشی از توهم همه کاردانی است. در دولت فعلی نیز سنتهای پیشین تداوم دارد.
✅یکی از مقاماتی که در دولت فعلی به وزارت آموزش و پرورش رسیده، از جمله مدیرانی سهمیه ای است که وظایف ساختاری و نهادی منصب خود را اشتباه گرفته است. چند گزاره از صحبتهای او را عینا نقل می کنم تا استنادات دقیق باشد:"۹۹درصد وقت من گرفته می شود توصیح دهم چرا مدارسی کانکسی داریم."، "با افتخار میگویم سرباز سردار ردان هستم"؛کمک به مردم غزه و لبنان بویژه دانش آموزان آنجا مهم ترین وظیفه ای است که برای خود تعریف کردیم."؛ " مهمترین وظیفه خود را در آموزش و پرورش اقامه فرهنگ نماز و ایثار و فداکاری میدانم"؛
✅عدم اطلاع از وظایف نهادی در این جملات موج میزند. یک معلم سرباز هیچ کس و مقامی نیست بویژه سرباز مقامات نظامی و امنیتی؛ معلم باید خادم علم، علم آموزنده به دانش آموزان باشد نه سرباز مقام نظامی؛ مقامات نظامی باید همیشه احساس شاگردی شما را داشته باشد؛ مقامات سیاسی و امنیتی و نظامی باید همیشه در مقابل معلم سر خم کنند، نه برعکس؛ آنها باید ملتمسانه از شما خواهش کنند شاگردان وظیفه شناس تربیت کنید. اگر شما به وظیفه خود به درستی عمل کردید کار او راحت تر خواهد بود. اگر سرباز او باشید نهاد علمی را زیرپای نظامیان ذبح میکنید که عملا این کار را کرده اید. هر مقامی جایگاه علم را زیر پای نظامیان بیندازد خیانت به کشور کرده است.
✅نمیدانم یک خبرنگار یا پرسشگر، سوال "چرا مدارس کانکسی داریم" را از چه کسی باید بپرسد؟ آیا رواست از رهبر، یا فرمانده سپاه، رئیس ستادمشترک یا وزیر اطلاعات و وزیر صنعت بپرسد؟ ادامه دارد....
دوشنبه. ۰۸/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"آموزش و پرورش در باتلاق توهمات وزیر"(۱)؛
✅یکی از مشکلات کشور عدم اعتقاد مسئولان به وظایف ساختاری نهادهاست. یکی از علتهای آن، انتصاب غیر متخصصان، متوهمان خودبزرگ پنداران به مسئولیتهای مهم است. همانطور که انتصاب استاد دانشگاه یا پزشک حاذق برای فرماندهی ستاد نیروهای مسلح، حوزه علمیه روا و منطقی نیست. نهادهای علمی و پژوهشی علوم انسانی نیز متخصصان خود را طلب می کند.
✅ اما چه بر سر آموزش و پرورش آمده است هرکسی مدعی آن است؟ امروزه برخی نهادهای علمی و پژوهشی گرفتار بلیه غیر متخصصان و متوهمان خود مدیر پندار شده است. عده ای با داشتن سابقه نظامی یا حوزوی با استناد به تجربه مدیریتی خود، مدعی مدیریت نهادهای علمی شده است. حتی اگر دکتری مدیریت فرهنگی از دانشگاههای مدرک ساز بگیرند، بازهم نمی توان گفت مدیریت بلد هستند. باید قبول کنیم بین علم و فرهنگ تفاوت است. هرچه فرهنگی است ضرورتا علمی نیست و هرچه علمی است ضرورتا فرهنگی نیست.
✅آموزش علم، تخصص علمی میخواهد. در ایران کنونی جای تخصص علمی با تجربه غیر متخصصانه و متعهدانه اشتباه گرفته است. تصور میشود کسی متعهد است که آگاه و عامل به وظایف دینی باشد، ولی واقعا اینگونه نیست. تعهد بر اساس نوع وظیفه تعیین میشود. مثلا پزشکمتعهد کسی نیست موقع عمل جراحی با وضو باشد و دعا بخواند. پزشک متعهد کسی است پول زیرمیزی از بیمار نگیرد؛ بیمار را به خاطر پول سلاخی نکند. تجربه جمهوری اسلامی نشان داد، ارزشهای دینی به تنهایی تعهد نمیآورد؛ اغلب مفسدان اقتصادی، سیاسی و دیوانی امروز، تمام شرایط متعهدانه رسمی را دارا بودند. اغلب آنهایی که با مدرک جعلی خود را مدیر ارشد معرفی می کنند، روند گزینش متعهدانه، امر به معروف و نهی از منکر را طی کرده یا خود متصدی آن نهادها بودند.
✅ باپیروزی انقلاب اسلامی و حذف نیروهای متخصص پیشین از مدیریت ها، نوعی خلا مدیران متخصص بوجود آمد؛ افراد به تناسب نزدیکی به شخصیت انقلابی برجسته، به مناصبی رسیدند؛چون تخصص امری غیری ضروری دانسته میشد. رابطه و نفوذ شخصی و خانوادگی تعیین کننده بود. این شیوه حکمرانی، مدیران متوهم همه کاره ای تولید کرد که امروز وبال گردن نهادهای تخصصی و علمی شده است. هنوز بعد از ۴۷ سال این مدیران دست از مدیریت بر نمی دارند تصور میکنند اگر کنار بروند خیانت به انقلاب است. واقعیت آن است تداوممدیریت آنان خیانت است. متوهمانه مدیریت را نوعی سنگر و خودشان را سنگربانانی متعهد معرفی میکنند که نباید پست و مقام ترک کنند. این دسته گرفتار شهوت قدرت و منصب شده اند.
✅ مدیران ایرانی بسان انرژی از بین نمی روند بلکه از منصبی به منصب دیگر، از موقعیتی به موقعیت دیگر منتقل میشوند. از منصب امنیتی و نظامی به علمی و پژوهشی، یا هر منصبی که خالی باشد؛ این شیوه دست به دست شدن مدیریتها خاص دولت اصولگرا و اصلاح طلب نیست. ذاتی ساختار قدرت است. در دولت پیشین وقتی نامزد وزیر راه به مجلس معرفی شد بنده خدا فکر میکرد نامزد وزارت نفت است. این اشتباه ناشی از فضای جلسه نبود بلکه ناشی از توهم همه کاردانی است. در دولت فعلی نیز سنتهای پیشین تداوم دارد.
✅یکی از مقاماتی که در دولت فعلی به وزارت آموزش و پرورش رسیده، از جمله مدیرانی سهمیه ای است که وظایف ساختاری و نهادی منصب خود را اشتباه گرفته است. چند گزاره از صحبتهای او را عینا نقل می کنم تا استنادات دقیق باشد:"۹۹درصد وقت من گرفته می شود توصیح دهم چرا مدارسی کانکسی داریم."، "با افتخار میگویم سرباز سردار ردان هستم"؛کمک به مردم غزه و لبنان بویژه دانش آموزان آنجا مهم ترین وظیفه ای است که برای خود تعریف کردیم."؛ " مهمترین وظیفه خود را در آموزش و پرورش اقامه فرهنگ نماز و ایثار و فداکاری میدانم"؛
✅عدم اطلاع از وظایف نهادی در این جملات موج میزند. یک معلم سرباز هیچ کس و مقامی نیست بویژه سرباز مقامات نظامی و امنیتی؛ معلم باید خادم علم، علم آموزنده به دانش آموزان باشد نه سرباز مقام نظامی؛ مقامات نظامی باید همیشه احساس شاگردی شما را داشته باشد؛ مقامات سیاسی و امنیتی و نظامی باید همیشه در مقابل معلم سر خم کنند، نه برعکس؛ آنها باید ملتمسانه از شما خواهش کنند شاگردان وظیفه شناس تربیت کنید. اگر شما به وظیفه خود به درستی عمل کردید کار او راحت تر خواهد بود. اگر سرباز او باشید نهاد علمی را زیرپای نظامیان ذبح میکنید که عملا این کار را کرده اید. هر مقامی جایگاه علم را زیر پای نظامیان بیندازد خیانت به کشور کرده است.
✅نمیدانم یک خبرنگار یا پرسشگر، سوال "چرا مدارس کانکسی داریم" را از چه کسی باید بپرسد؟ آیا رواست از رهبر، یا فرمانده سپاه، رئیس ستادمشترک یا وزیر اطلاعات و وزیر صنعت بپرسد؟ ادامه دارد....
دوشنبه. ۰۸/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
✍اسماعیل حسن زاده؛
"آموزش و پرورش در باتلاق توهمات وزیر"(۲):
✅ آیا خجالت آور نیست بعداز ۴۷ سال حکومت دینی، وزیر نه از وجود مدرسه کانکسی، بلکه پرسش از وجود مدرسه کانکسی در ایران عصبانی بشود؟ حکومت و دولتی که شعار عدالت خواهیش گوش فلک را کر کرده است!!
✅ شما وزیر آموزش و پرورش ایران هستید یا لبنان؛ آیا دولت و ملت لبنان از شما کمک خواسته است؟ لبنانی ها به چه زبانی بگویند در امور ما دخالت نکنید تا شما بفهمید. تصور کنیم یکی از کشورهای همسایه به آموزش و پرورش یکی از استانها ایران، مخفیانه و بدون اجازه شما کمک کند، با همان نیتی و قصدی که شما دارید آیا مدیر آن را، خائن تلقی نمی کنید؟
✅ آقای وزیر!! آیا نهاد تحت مدیریت شما وظیفه جهانی دارد؟ من مخالف کمک به فقرا در هیچ کجای جهان نیستم؛ اما مخالف یاوه گویی هستم. بچه های غزه در کانکس درس میخوانند چون فقیرند؛ وقتی در کشور خود مدارس کپری و کانکسی دارید، با چه منطقی، مهمترین وظیفه خود را کمک به دیگران تعریف می کنید. عصبانیت شما از پرسش چرایی وجود مدارس کانکسی، ناشی خجالت آور بودن پرسش از مدیران انقلابی است. مدارس دولتی زیر نظر شما در تهران تا ۳۰ میلیون تومان از خانواده دانش آموزان پول می گیرند، شما هنوز شما مدارس تهران را نمیتوانید اداره کنید، دم از مدیریت مدارس کشورهای دیگر می زنید؟! اگر مردم ایران ایده جهان وطنی شما را قبول نکند و رضایت ندهند پول ملت را در غیر ایران خرج کنید، شما به عنوان یک دیندار منشرع، شرعا چه پاسخی دارید؟ یا شما نیز مانند برخی مسئولان، در درگاه خدا حاضر جواب هستید؟
✅ آقای وزیر لطفا در کاری که به شما مربوط نیست دخالت نکنید. این همه نهادهای علمی، فرهنگی، امنیتی، نظامی و سیاسی فرا مرزی و جهانی در ایران داریم. وظیفه شان کمکهای بین المللی است. در کمک به دیگران نیز دست و دل بازند، کمک به غزه مربوط به آنان است نه شما؛ بگذارید نهادهای فرامرزی کارشان بکنند و شما هم به وظیفه قانونی خود برسید. وظیفه شما گسترش علم از طریق ایجاد مدارس آبرومند در ایران است. البته به عنوان معلم تاریخ میتوانم بفهمم چرا شما و مدیرانی از جنس شما، چنین وظیفه ای برای خود تعریف کرده اند!!
✅اقامه فرهنگ نماز و ایثار و فداکاری وظیفه اصلی آموزش و پرورش نیست. وظیفه آن توسعه دانش و تربیت عالمانه است. البته میفهمم چرا چنین سخن میگوییدچون تخصص شما گسترش و آموزش علم نیست؛ تخصص شما امور تربیتی و اخلاقی است. اشتباه شما این است ایثار و فداکاری را از خودتان شروع نکرده و عملا نشان نمیدهید. فداکاری آن است که از این منصب کنار بروید و بگویید کار من پرورش اخلاقی و روحی است من باید در کنار متخصصان آموزش علمی باشم نه مدیر آنان؛ وقتی شما ایثار و فداکاری نکنید و منصب خود را به عنوان سهمیه از سهام داران بنگاه قدرت بگیرید چگونه میتوانید از ایثار سخن بگویید و فداکاری یاد بدهید. آیا این توهم مدیریتی نیست؟
✅اگر آموزش و پرورش وظیفه فرهنگ نماز را برعهده دارد، وظیفه دفتر تبلیغات اسلامی، مساجد و حوزه علمیه و نماینده حوزه و رهبری در وزارت آموزش و پرورش و دهها نهاد از این نوع که به خاطر وظایف شان از بیت المال بودجه میگیرند، چیست؟ ترویج فرهنگ نماز و ایثار وظیفه اصلی نهادهای برشمرده است. شما وظیفه تنطیم و مدیریت همه معاونت ها را در گسترش علم برعهده دارید. نگذارید فرع و حاشیه بر وظیفه اصلی غلبه کند. شما به عنوان وزیر وظیفه برقراری تعادل و توازن در نهاد مربوطه بپردازید.
✅مشکل مدیران ایرانی آن است میخواهند چیزی بیاموزند که خود بلد نیستند. عالم عامل اول باید فداکاری را از خودش شروع کند. گرفتن منصب، فداکاری نیست، قدرت طلبی است. مدیران و وزیران متوهم نمیتوانند فداکاری یاد بدهند. سیاست ۴۷ ساله در آموزش و پرورش، به بی اعتقادی معلمان و دانش آموزان و رشد بی سابقه اعتیاد در مدارس دامن زده است. چون با سیاستهای اشتباه خود تبعیض را تقویت و ترویج میکنید. تعهد را کسانی میخواهند یاد بدهند که خود بی تعهد هستند.
✅ اگر به عنوان معلم تاریخ، سیاست آموزش و پرورش آخرین وزیر دوره پهلوی، که اتفاقا توسط انقلابیون اعدام شد، با سیاست وزیر فعلی مقایسه کنم، به نظرم، وزیر پهلوی سکولار در گسترش دینداری در بین معلمان و دانش آموزان از وزارت دیندارانه شما موفق بود. آیا خجالت آور نیست!! به نظر شما، باید چه بحرانی اتفاق بیفتد تا فداکاری کنید و از وزارت استعفا دهید!! بنظرم اگر آموزش و پرورش وزیری متوهمی نداشته باشد دانش آموزان بهتر دینداری را یاد بگیرد. دینداری امری معنوی و قلبی است با دستور دولتی ایمان ایجاد نمیشود اما به سیاست نادرست، ایمان از دست میرود. تاریخ در مورد شما و رئیس شما قضاوت خواهد کرد، چگونه با جابجایی اصل و فرع آموزش و پرورش را در باتلاق فرو بردید و به کشور آسیب زدید.
دوشنبه. ۰۸/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"آموزش و پرورش در باتلاق توهمات وزیر"(۲):
✅ آیا خجالت آور نیست بعداز ۴۷ سال حکومت دینی، وزیر نه از وجود مدرسه کانکسی، بلکه پرسش از وجود مدرسه کانکسی در ایران عصبانی بشود؟ حکومت و دولتی که شعار عدالت خواهیش گوش فلک را کر کرده است!!
✅ شما وزیر آموزش و پرورش ایران هستید یا لبنان؛ آیا دولت و ملت لبنان از شما کمک خواسته است؟ لبنانی ها به چه زبانی بگویند در امور ما دخالت نکنید تا شما بفهمید. تصور کنیم یکی از کشورهای همسایه به آموزش و پرورش یکی از استانها ایران، مخفیانه و بدون اجازه شما کمک کند، با همان نیتی و قصدی که شما دارید آیا مدیر آن را، خائن تلقی نمی کنید؟
✅ آقای وزیر!! آیا نهاد تحت مدیریت شما وظیفه جهانی دارد؟ من مخالف کمک به فقرا در هیچ کجای جهان نیستم؛ اما مخالف یاوه گویی هستم. بچه های غزه در کانکس درس میخوانند چون فقیرند؛ وقتی در کشور خود مدارس کپری و کانکسی دارید، با چه منطقی، مهمترین وظیفه خود را کمک به دیگران تعریف می کنید. عصبانیت شما از پرسش چرایی وجود مدارس کانکسی، ناشی خجالت آور بودن پرسش از مدیران انقلابی است. مدارس دولتی زیر نظر شما در تهران تا ۳۰ میلیون تومان از خانواده دانش آموزان پول می گیرند، شما هنوز شما مدارس تهران را نمیتوانید اداره کنید، دم از مدیریت مدارس کشورهای دیگر می زنید؟! اگر مردم ایران ایده جهان وطنی شما را قبول نکند و رضایت ندهند پول ملت را در غیر ایران خرج کنید، شما به عنوان یک دیندار منشرع، شرعا چه پاسخی دارید؟ یا شما نیز مانند برخی مسئولان، در درگاه خدا حاضر جواب هستید؟
✅ آقای وزیر لطفا در کاری که به شما مربوط نیست دخالت نکنید. این همه نهادهای علمی، فرهنگی، امنیتی، نظامی و سیاسی فرا مرزی و جهانی در ایران داریم. وظیفه شان کمکهای بین المللی است. در کمک به دیگران نیز دست و دل بازند، کمک به غزه مربوط به آنان است نه شما؛ بگذارید نهادهای فرامرزی کارشان بکنند و شما هم به وظیفه قانونی خود برسید. وظیفه شما گسترش علم از طریق ایجاد مدارس آبرومند در ایران است. البته به عنوان معلم تاریخ میتوانم بفهمم چرا شما و مدیرانی از جنس شما، چنین وظیفه ای برای خود تعریف کرده اند!!
✅اقامه فرهنگ نماز و ایثار و فداکاری وظیفه اصلی آموزش و پرورش نیست. وظیفه آن توسعه دانش و تربیت عالمانه است. البته میفهمم چرا چنین سخن میگوییدچون تخصص شما گسترش و آموزش علم نیست؛ تخصص شما امور تربیتی و اخلاقی است. اشتباه شما این است ایثار و فداکاری را از خودتان شروع نکرده و عملا نشان نمیدهید. فداکاری آن است که از این منصب کنار بروید و بگویید کار من پرورش اخلاقی و روحی است من باید در کنار متخصصان آموزش علمی باشم نه مدیر آنان؛ وقتی شما ایثار و فداکاری نکنید و منصب خود را به عنوان سهمیه از سهام داران بنگاه قدرت بگیرید چگونه میتوانید از ایثار سخن بگویید و فداکاری یاد بدهید. آیا این توهم مدیریتی نیست؟
✅اگر آموزش و پرورش وظیفه فرهنگ نماز را برعهده دارد، وظیفه دفتر تبلیغات اسلامی، مساجد و حوزه علمیه و نماینده حوزه و رهبری در وزارت آموزش و پرورش و دهها نهاد از این نوع که به خاطر وظایف شان از بیت المال بودجه میگیرند، چیست؟ ترویج فرهنگ نماز و ایثار وظیفه اصلی نهادهای برشمرده است. شما وظیفه تنطیم و مدیریت همه معاونت ها را در گسترش علم برعهده دارید. نگذارید فرع و حاشیه بر وظیفه اصلی غلبه کند. شما به عنوان وزیر وظیفه برقراری تعادل و توازن در نهاد مربوطه بپردازید.
✅مشکل مدیران ایرانی آن است میخواهند چیزی بیاموزند که خود بلد نیستند. عالم عامل اول باید فداکاری را از خودش شروع کند. گرفتن منصب، فداکاری نیست، قدرت طلبی است. مدیران و وزیران متوهم نمیتوانند فداکاری یاد بدهند. سیاست ۴۷ ساله در آموزش و پرورش، به بی اعتقادی معلمان و دانش آموزان و رشد بی سابقه اعتیاد در مدارس دامن زده است. چون با سیاستهای اشتباه خود تبعیض را تقویت و ترویج میکنید. تعهد را کسانی میخواهند یاد بدهند که خود بی تعهد هستند.
✅ اگر به عنوان معلم تاریخ، سیاست آموزش و پرورش آخرین وزیر دوره پهلوی، که اتفاقا توسط انقلابیون اعدام شد، با سیاست وزیر فعلی مقایسه کنم، به نظرم، وزیر پهلوی سکولار در گسترش دینداری در بین معلمان و دانش آموزان از وزارت دیندارانه شما موفق بود. آیا خجالت آور نیست!! به نظر شما، باید چه بحرانی اتفاق بیفتد تا فداکاری کنید و از وزارت استعفا دهید!! بنظرم اگر آموزش و پرورش وزیری متوهمی نداشته باشد دانش آموزان بهتر دینداری را یاد بگیرد. دینداری امری معنوی و قلبی است با دستور دولتی ایمان ایجاد نمیشود اما به سیاست نادرست، ایمان از دست میرود. تاریخ در مورد شما و رئیس شما قضاوت خواهد کرد، چگونه با جابجایی اصل و فرع آموزش و پرورش را در باتلاق فرو بردید و به کشور آسیب زدید.
دوشنبه. ۰۸/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)
✍ اسماعیل حسن زاده:
"بحران ساختاری و راهکار کارگزاری":
✅اعتراضات چند روز اخیر، اعتراض به عملکرد دولت یا مجلس اخیر نیست. انباشت خواسته های فروخورده چند دهه است. افزایش قیمت دلار همه سال با سرعت کمابیش بالا میرود و با وضعیت فعلی همچنان بالا خواهد رفت. بحران دلار و تورم شدید، حاصل بحران ساختاری است. منظورم از بحران ساختاری در سطح سیاسی، نظامی-امنیتی. اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. سطوح بحران ساختاری امروز پیچیده، چند سطحی و چند لایه، متقاطع و انباشتی است. برای هر سطحی میتوان فهرست بلند بالایی تنظیم کرد. برای نمونه چند محور بحران اقتصادی، فساد ساختاری و ناکارآمدی کلی حاکمیت در نظارت بر اقتصاد، عدم شفاف سازی مالی و مالیاتی بنگاههای بزرگ مالی، اقتصاد پنهان حداقل ۶۰ درصد کشور، کنترل اقتصاد توسط کانونهای قدرت ناپیدا، انحصارات بی حد وحساب، فروش نفت توسط نهادها یا افراد پنهان یا مافیاها، وجود چند خزانه در کشور، کنترل خزانه ها توسط افراد نامعلوم، عدم پاسخگویی خزانه داران، فساد مالی وابستگان سطوح بالای مدیریتی، عدم شفاف سازی برخورد با مفسدان اقتصادی، احضار مفسدان به هتل-زندان، تبعیض دربرخورد با مفسدان اقتصادی و متهمان سیاسی، عدمپیش بینی پذیری آینده اقتصادی کشور، به هم خوردن تعادل انضباط مالی و ناترازی دخل و خرج خانواده ها و... را میتوان ذکر کرد.
✅یکی از بحرانهای فرهنگی و اجتماعی، دروغگویی ساختارمند، دولتمردان به مردم و دادن وعده های بی سامان است. مهمتر از همه آنان بر این نظرند که مردم دروغ شان را باور دارند. دروغی با چاشنی طنز تلخ دولتمردان در دوران انفجار اطلاعات و عصر دیجیتال، بیش از تورم مردم را آزار می دهد. برای نمونه براساس اطلاعیه استانداریها، همه شهرهای کشور به علت "برودت هوا ، و ناترازی انرژی" برای چند روز تعطیل شدند. نمیدانم چگونه دولتمردان مردم را نافهم می پندارند که درک سیاسی و قدرت فهم پیچیدگی های جامعه را ندارند. باور دارم اگر اطلاعاتی و اخبار محرمانه یا رانت اطلاعاتی که دولتمردان دارند، حتی در اختیار مردم کم سواد قرار گیرد، بهتر از مسئولان کشور وضعیت اقتصادی را تحلیل میکند. مسئولی که ۴۷ سال دور از مردم زندگی کرده، چگونه می تواند وضعیت مردم را درک کند؟
✅مردم می دانند بیشتر بحرانهای جامعه ریشه اقتصادی ندارد، عمیقا تحت تاثیر عوامل سیاسی است. اما دولتمردان آگاهانه واقعیت ها را جعل یا تحریف می کنند. نمونه کوچک اعتراضات چند روز اخیر است موجب تعطیلی کشور شده است. همه می دانند تعطیلی به خاطر ناترازی انرژی نیست، بلکه ناشی از بحران فهم دولتمردان از واقعیتهای جامعه است. بحران صداقت و راستگویی مساله جدی فرهنگی و اجتماعی مسئولان ایرانی است.
✅مشکل دیگر، نسخه پیچی برای حل بحرانها بر اساس فهم نادرست مساله است. استعفانمایی برکناریها، اعلام تغییر مدیران ناکارآمد به عنوان چرخه مدیریتی، فریب و دروغ دولتمردان است. با شناخت اندکی که از روندهای تاریخی و ویژگی کارگزاران ایرانی دارم، مدیران ایرانی هیچ وقت استعفا نمی دهند چون منصب را سنگر!! تعبیر می کنند. مهمتر از آن، عملکرد کارگزار درجه سوم را علت و العلل بحران و استعفای او را راه حل مینمایانند.
✅آیا واقعا مشکل اقتصاد، سیاستهای فرزین و درمان مشکلات، سیاستهای همتی است؟ جالب این است کارگزار جدید وعده کنترل تورم و کاهش قیمت دلار را داده است. یقینا خودشان میدانند توان مهار تورم را ندارند. چون علت چیز دیگری است، فقط جرات بیان علل اصلی بحران تورم را ندارند. با قاطعیت میتوان گفت که در خوشبینانه ترین حالت، کارگزار جدید بیشتر از سه ماه نمی تواند سرعت بحران تورم را کند نماید؛ منظورم کاهش یا کنترل سرعت افزایش تورم است نه کاهش خود تورم؛ معادله خیلی ساده است؛ تنهاحدود ۴۰درصد اقتصاد در اختیار بخش خصوصی و دولت است. با فرض سهم۲۰ درصد برای هرکدام، آیا میتوان نسخه ای برای اقتصاد ۱۰۰ درصدی پیچید؟!! چرا معادله ساده را پیچیده می کنند؟ بدیهی است با پیچیده سازی، علت/ علل اصلی بحران را پنهان میکنند. پنهان سازی علل اصلی بحران، به ناکامی بیشتر در برونرفت از آن خواهد انجامید. پنهان سازی واقعیت، آگاهی کاذب تولید میکند و دولتمردان بیشتر در چرخه دروغ فرو خواهند رفت. شکاف عمیق امروز بین مردم و حاکمیت، نتیجه آگاهی کاذب باور شده است.
پنجشنبه. ۱۱/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
"بحران ساختاری و راهکار کارگزاری":
✅اعتراضات چند روز اخیر، اعتراض به عملکرد دولت یا مجلس اخیر نیست. انباشت خواسته های فروخورده چند دهه است. افزایش قیمت دلار همه سال با سرعت کمابیش بالا میرود و با وضعیت فعلی همچنان بالا خواهد رفت. بحران دلار و تورم شدید، حاصل بحران ساختاری است. منظورم از بحران ساختاری در سطح سیاسی، نظامی-امنیتی. اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. سطوح بحران ساختاری امروز پیچیده، چند سطحی و چند لایه، متقاطع و انباشتی است. برای هر سطحی میتوان فهرست بلند بالایی تنظیم کرد. برای نمونه چند محور بحران اقتصادی، فساد ساختاری و ناکارآمدی کلی حاکمیت در نظارت بر اقتصاد، عدم شفاف سازی مالی و مالیاتی بنگاههای بزرگ مالی، اقتصاد پنهان حداقل ۶۰ درصد کشور، کنترل اقتصاد توسط کانونهای قدرت ناپیدا، انحصارات بی حد وحساب، فروش نفت توسط نهادها یا افراد پنهان یا مافیاها، وجود چند خزانه در کشور، کنترل خزانه ها توسط افراد نامعلوم، عدم پاسخگویی خزانه داران، فساد مالی وابستگان سطوح بالای مدیریتی، عدم شفاف سازی برخورد با مفسدان اقتصادی، احضار مفسدان به هتل-زندان، تبعیض دربرخورد با مفسدان اقتصادی و متهمان سیاسی، عدمپیش بینی پذیری آینده اقتصادی کشور، به هم خوردن تعادل انضباط مالی و ناترازی دخل و خرج خانواده ها و... را میتوان ذکر کرد.
✅یکی از بحرانهای فرهنگی و اجتماعی، دروغگویی ساختارمند، دولتمردان به مردم و دادن وعده های بی سامان است. مهمتر از همه آنان بر این نظرند که مردم دروغ شان را باور دارند. دروغی با چاشنی طنز تلخ دولتمردان در دوران انفجار اطلاعات و عصر دیجیتال، بیش از تورم مردم را آزار می دهد. برای نمونه براساس اطلاعیه استانداریها، همه شهرهای کشور به علت "برودت هوا ، و ناترازی انرژی" برای چند روز تعطیل شدند. نمیدانم چگونه دولتمردان مردم را نافهم می پندارند که درک سیاسی و قدرت فهم پیچیدگی های جامعه را ندارند. باور دارم اگر اطلاعاتی و اخبار محرمانه یا رانت اطلاعاتی که دولتمردان دارند، حتی در اختیار مردم کم سواد قرار گیرد، بهتر از مسئولان کشور وضعیت اقتصادی را تحلیل میکند. مسئولی که ۴۷ سال دور از مردم زندگی کرده، چگونه می تواند وضعیت مردم را درک کند؟
✅مردم می دانند بیشتر بحرانهای جامعه ریشه اقتصادی ندارد، عمیقا تحت تاثیر عوامل سیاسی است. اما دولتمردان آگاهانه واقعیت ها را جعل یا تحریف می کنند. نمونه کوچک اعتراضات چند روز اخیر است موجب تعطیلی کشور شده است. همه می دانند تعطیلی به خاطر ناترازی انرژی نیست، بلکه ناشی از بحران فهم دولتمردان از واقعیتهای جامعه است. بحران صداقت و راستگویی مساله جدی فرهنگی و اجتماعی مسئولان ایرانی است.
✅مشکل دیگر، نسخه پیچی برای حل بحرانها بر اساس فهم نادرست مساله است. استعفانمایی برکناریها، اعلام تغییر مدیران ناکارآمد به عنوان چرخه مدیریتی، فریب و دروغ دولتمردان است. با شناخت اندکی که از روندهای تاریخی و ویژگی کارگزاران ایرانی دارم، مدیران ایرانی هیچ وقت استعفا نمی دهند چون منصب را سنگر!! تعبیر می کنند. مهمتر از آن، عملکرد کارگزار درجه سوم را علت و العلل بحران و استعفای او را راه حل مینمایانند.
✅آیا واقعا مشکل اقتصاد، سیاستهای فرزین و درمان مشکلات، سیاستهای همتی است؟ جالب این است کارگزار جدید وعده کنترل تورم و کاهش قیمت دلار را داده است. یقینا خودشان میدانند توان مهار تورم را ندارند. چون علت چیز دیگری است، فقط جرات بیان علل اصلی بحران تورم را ندارند. با قاطعیت میتوان گفت که در خوشبینانه ترین حالت، کارگزار جدید بیشتر از سه ماه نمی تواند سرعت بحران تورم را کند نماید؛ منظورم کاهش یا کنترل سرعت افزایش تورم است نه کاهش خود تورم؛ معادله خیلی ساده است؛ تنهاحدود ۴۰درصد اقتصاد در اختیار بخش خصوصی و دولت است. با فرض سهم۲۰ درصد برای هرکدام، آیا میتوان نسخه ای برای اقتصاد ۱۰۰ درصدی پیچید؟!! چرا معادله ساده را پیچیده می کنند؟ بدیهی است با پیچیده سازی، علت/ علل اصلی بحران را پنهان میکنند. پنهان سازی علل اصلی بحران، به ناکامی بیشتر در برونرفت از آن خواهد انجامید. پنهان سازی واقعیت، آگاهی کاذب تولید میکند و دولتمردان بیشتر در چرخه دروغ فرو خواهند رفت. شکاف عمیق امروز بین مردم و حاکمیت، نتیجه آگاهی کاذب باور شده است.
پنجشنبه. ۱۱/ ۱۰/ ۱۴۰۴
https://t.iss.one/ishszh48
Telegram
نقد و نظر
اسماعیل حسن زاده عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه الزهرا(س)