🔺🔺دیدگاه مخاطبان: جناب آقای حسن ایرجی.
با سلام و احترام؛
ضمن تائید مطلب جناب آقای دکتر میرزامحمدی که تنش در جلسه ترامپ با زلنسکی را از نگاه جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، به نظرم چند نکته دیگر در این میان قابل طرح است.
نکته اول اینکه: محدود دانستن تنش پیش آمده و منحصر دانستن آن به جلسه کاخ سفید و ابتدا به ساکن بودن در گیری، یا فرض سناریو و تله گذاری از سوی کاخ سفید برای زلنسکی در حضور رسانه ها، یک نوع ساده سازی و اغماض از پیش زمینه ها و فراموش کردن تاریخچه مساله است، یک فرض هم، این است که تیم ترامپ غافل گیر شده و کنترل از دست کاخ سفید خارج شد! مگر نه این است که ترامپ قبل از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود و حتی در زمان تبلیغات انتخابات ، بارها به مساله جنگ اوکراین و شخص زلنسکی و شخصیت او تاخته و او را تخریب کرده بود ! اگر خاطر شریف دوستان باشد ، وقتی خبرنگاری قبل از بر گزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری، از او سئوال کرد، آیا از زلنسکی هم برای حضور در مراسم دعوت می کنید؟! ترامپ گفت : از او دعوت نمی کنیم، اما اگه خودش خواست بیاید و ما به شوخی نوشتیم ،دعوت ترامپی ! او حتی بعد از شروع دوره جدید بارها گفته بود، زلنسکی رئیس جمهور نیست، باید استعفا دهد! ترامپ بارها از موضوع جنگ روسیه با اوکراین بهره برداری انتخاباتی علیه حزب رقیب خود کرده و گفته بود، اگر من رئیسجمهور بودم جنگ اوکراين اتفاق نمیافتاد !وقتی ترامپ ومعاونش قافیه را می بازند وزلنسکی را به حضور در کمپین انتخاباتی دموکراتها متهم می کنند، واضح است که او از زلنسکی کینه دارد ، همچانکه قبلا بارها گفته بود، اگر من رئیسجمهور شوم دو روزه به این جنگ خاتمه خواهم داد ! حال که معلوم شده ، موضوع ، به این سادگی ها نبوده و امکان خاتمه دو روزه این جنگ وجود ندارد ، مگر تسلیم کردن اوکراین به روسیه ، از طرف دیگر، اوکراین امروزه، در منظومه کشورهای اروپائی تعریف می شود، که مشتاق عضویت در ناتو نیز هست ! وقتی ترامپ قبل از جلسه جنجالی کاخ سفید بارها اعلام می کند ، اوکراین باید عضویت در ناتو را فراموش کند، انتظار دارد در جلسه کاخ سفید با زلنسکی ،خیرات پخش کنند؟! ترامپ تنها می خواسته چک های خود را وصول کند و رئیسجمهور زلنسکی را فقط برای امضای بی چون و چرای قرار داد های بهره برداری یا واگذاری معادن فلزات کمیاب و گران قیمت اوکراین به آمریکا، به کاخ سفید فراخوانده بود ! اما وقتی امان زلنسکی زیر هجوم و فشار بی حد ترامپ و معاونش ونس برید، او دیگرچیزی برای از دست دادن نداشت! یکباره به سیم آخر زد و انبوه بغض های متراکمش، یکباره ترکید ، زلنسکی بخوبی می داند که بعد از آن جلسه و اتفاقات پیش امده، دیگر آب خوش از گلویش پائین نخواهد رفت ، اما او توانست با هنجار شکنی خود ، شاخ غول را بشکند، فرضیه دیگر اینکه : کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، این روزها ، اعتماد خود به پشتیبانی آمریکای ترامپ را از دست داده اند، هیچ بعید نیست، سران اتحادیه اروپا ، قبلا زلنسکی را برای مواجهه با ترامپ شارژ کرده باشند، این فرض وقتی تقویت می شود که نخست وزیر انگلیس، زلنسکی را بعد از جلسه جنجالی کاخ سفید، در لندن به گرمی می پذیرد! اما اینکه بقیه کشورها، بعد از این جریان ، در مذاکره با ترامپ ، احتیاط خواهند کرد! شاید ، برعکس باشد، امروز ترامپ مثل کُشتی گیری است که مسابقه اول را ، به یک کُشتی گیر گمنام باخته ! بعبارت دیگر زلنسکی اگرچه قربانی شده ، اماپیشمرگ خوبی بوده و انرژی زیادی از ترامپ گرفته ! اگر یکبار دیگر ، صحنه کاخ سفید، برای ترامپ، از سوی یک جان برکف دیگر ، تکرار شود، آن وقت همه می توانند ، نه تنها با ترامپ مذاکره کنند ، بلکه او را مغلوب هم می کنند!
با سلام و احترام؛
ضمن تائید مطلب جناب آقای دکتر میرزامحمدی که تنش در جلسه ترامپ با زلنسکی را از نگاه جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، به نظرم چند نکته دیگر در این میان قابل طرح است.
نکته اول اینکه: محدود دانستن تنش پیش آمده و منحصر دانستن آن به جلسه کاخ سفید و ابتدا به ساکن بودن در گیری، یا فرض سناریو و تله گذاری از سوی کاخ سفید برای زلنسکی در حضور رسانه ها، یک نوع ساده سازی و اغماض از پیش زمینه ها و فراموش کردن تاریخچه مساله است، یک فرض هم، این است که تیم ترامپ غافل گیر شده و کنترل از دست کاخ سفید خارج شد! مگر نه این است که ترامپ قبل از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود و حتی در زمان تبلیغات انتخابات ، بارها به مساله جنگ اوکراین و شخص زلنسکی و شخصیت او تاخته و او را تخریب کرده بود ! اگر خاطر شریف دوستان باشد ، وقتی خبرنگاری قبل از بر گزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری، از او سئوال کرد، آیا از زلنسکی هم برای حضور در مراسم دعوت می کنید؟! ترامپ گفت : از او دعوت نمی کنیم، اما اگه خودش خواست بیاید و ما به شوخی نوشتیم ،دعوت ترامپی ! او حتی بعد از شروع دوره جدید بارها گفته بود، زلنسکی رئیس جمهور نیست، باید استعفا دهد! ترامپ بارها از موضوع جنگ روسیه با اوکراین بهره برداری انتخاباتی علیه حزب رقیب خود کرده و گفته بود، اگر من رئیسجمهور بودم جنگ اوکراين اتفاق نمیافتاد !وقتی ترامپ ومعاونش قافیه را می بازند وزلنسکی را به حضور در کمپین انتخاباتی دموکراتها متهم می کنند، واضح است که او از زلنسکی کینه دارد ، همچانکه قبلا بارها گفته بود، اگر من رئیسجمهور شوم دو روزه به این جنگ خاتمه خواهم داد ! حال که معلوم شده ، موضوع ، به این سادگی ها نبوده و امکان خاتمه دو روزه این جنگ وجود ندارد ، مگر تسلیم کردن اوکراین به روسیه ، از طرف دیگر، اوکراین امروزه، در منظومه کشورهای اروپائی تعریف می شود، که مشتاق عضویت در ناتو نیز هست ! وقتی ترامپ قبل از جلسه جنجالی کاخ سفید بارها اعلام می کند ، اوکراین باید عضویت در ناتو را فراموش کند، انتظار دارد در جلسه کاخ سفید با زلنسکی ،خیرات پخش کنند؟! ترامپ تنها می خواسته چک های خود را وصول کند و رئیسجمهور زلنسکی را فقط برای امضای بی چون و چرای قرار داد های بهره برداری یا واگذاری معادن فلزات کمیاب و گران قیمت اوکراین به آمریکا، به کاخ سفید فراخوانده بود ! اما وقتی امان زلنسکی زیر هجوم و فشار بی حد ترامپ و معاونش ونس برید، او دیگرچیزی برای از دست دادن نداشت! یکباره به سیم آخر زد و انبوه بغض های متراکمش، یکباره ترکید ، زلنسکی بخوبی می داند که بعد از آن جلسه و اتفاقات پیش امده، دیگر آب خوش از گلویش پائین نخواهد رفت ، اما او توانست با هنجار شکنی خود ، شاخ غول را بشکند، فرضیه دیگر اینکه : کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، این روزها ، اعتماد خود به پشتیبانی آمریکای ترامپ را از دست داده اند، هیچ بعید نیست، سران اتحادیه اروپا ، قبلا زلنسکی را برای مواجهه با ترامپ شارژ کرده باشند، این فرض وقتی تقویت می شود که نخست وزیر انگلیس، زلنسکی را بعد از جلسه جنجالی کاخ سفید، در لندن به گرمی می پذیرد! اما اینکه بقیه کشورها، بعد از این جریان ، در مذاکره با ترامپ ، احتیاط خواهند کرد! شاید ، برعکس باشد، امروز ترامپ مثل کُشتی گیری است که مسابقه اول را ، به یک کُشتی گیر گمنام باخته ! بعبارت دیگر زلنسکی اگرچه قربانی شده ، اماپیشمرگ خوبی بوده و انرژی زیادی از ترامپ گرفته ! اگر یکبار دیگر ، صحنه کاخ سفید، برای ترامپ، از سوی یک جان برکف دیگر ، تکرار شود، آن وقت همه می توانند ، نه تنها با ترامپ مذاکره کنند ، بلکه او را مغلوب هم می کنند!
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیم مشاوره اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکرههای پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکرهای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تلههای زیرکانه او به کار می بست. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی میتوانست بیشترین بهره را بگیرد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
👏3
✍️✍️یادداشت های زمستان 1403 منتشر شده در روزنامه آرمان امروز
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانهای👈 12 اسفند 1403 (سرمقاله)
🔺جلوه های انسانیتزدایی👈 6 اسفند 1403
🔺جوامع یملیخایی👈 24 بهمن 1403
🔺تراژدی شادی از باخت تیم های ایرانی👈 20 بهمن 1403
🔺تاملی بر مناقشه نامگذاری👈 15 بهمن 1403
🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی👈 5 بهمن 1403
🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در آزمونها👈 18 دی 1403
🔍بیشتر این یادداشت ها علاوه بر کانال تلگرامی تحلیل مسایل اجتماعی ایران، در کانال های دیگر از جمله کانال ایران آباد و آزاد مهدی نصیری نیز در دسترس هستند.
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانهای👈 12 اسفند 1403 (سرمقاله)
🔺جلوه های انسانیتزدایی👈 6 اسفند 1403
🔺جوامع یملیخایی👈 24 بهمن 1403
🔺تراژدی شادی از باخت تیم های ایرانی👈 20 بهمن 1403
🔺تاملی بر مناقشه نامگذاری👈 15 بهمن 1403
🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی👈 5 بهمن 1403
🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در آزمونها👈 18 دی 1403
🔍بیشتر این یادداشت ها علاوه بر کانال تلگرامی تحلیل مسایل اجتماعی ایران، در کانال های دیگر از جمله کانال ایران آباد و آزاد مهدی نصیری نیز در دسترس هستند.
👏3❤1💩1
🔺موج هتاکی یک آهنگ در فضای مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺 به تازگی آهنگ جدیدی از یک خواننده خارج نشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی منتشر شده است که مرزهای آداب و هنجارهای روابط خانوادگی ایرانیان را در هم شکسته است.
🔺 درباره موج نا-آدابی در ایران پیش از این تحلیلی به همین قلم منتشر شده است و در آن تاکید شده است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران نه در فضای چهره به چهره واقعی بلکه در اواخر دهه 90 و با ظهور رسانههای مجازی شکل گرفته است.
🔺 بر اساس چارچوب نظری این یادداشت، در شکلگیری موج هتاکی این آهنگ میتوان به عوامل زیر اشاره نمود:
🔹کالایی شدن نا-آدابی : مبنای اساسی شکل گرفتن موج هتاکی این آهنگ «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهرهگیری از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش است.
🔺 کالایی شدن نا-آدابی که نمونه بارز آن «پورنوگرافی» در جهان غرب است، با الگوگیری از موسسات رسانهای به صفحات مجازی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است. این مساله در کلیپ آهنگ منتشر شده نیز به عنوان خمیر مایه اصلی جذب مخاطب عمل کرده است.
🔹تله حساسیت مجازی : دلیل دیگر موج هتاکی آهنگ، آن است که هرگونه ایجاد حساسیت در برابر آن به تلهای شباهت دارد که موجب بالا رفتن امکان دیده شدن آهنگ و صفحات منسوب به آن میشود و این به جری شدن و تکرار این گونه حرکتها منجر میشود.
🔹نقش واسطهگرهای رسانهای: سلبریتیها بدون حضور و نقش آفرینی واسطهگرهای رسانهای به شهرت دست نمییابند. واسطهگرها عموما رسانههای جمعی، موسسات فیلمسازی، شبکههای اجتماعی، موسسات تبلیغاتی و انتشاراتی، بازاریابها، موسسههای تجاری، عکاسیها، باشگاههای بدنسازی، صنعت مد و مدیر برنامهها هستند که وظیفه اصلیشان مدیریت حضور سلبریتیها در عرصه عمومی و رسانهای است.
🔺 در شکلگیری این موج نا-آدابی نباید نقش این واسطهگرها را انکار کرد. واسطهگرهای رسانهای با پیوند قمار، ابتذال موسیقی و بازی در آهنگ ها و فیلمهای هنجارشکنانه، و حتی ورزش، دامهایی در مسیر شهرتیابی سلبریتیها قرار میدهند.
🔺این پیوند نامبارک "جسارت کاذبی" به برخی سلبریتیها میبخشد تا با وسوسه پول و شهرت،آبروی خانوادگی خود را در "طبق رسانههای زرد" قرار دهند.
🔺 این موج هتاکی به ویژه از آن جهت که «زن و مادر»، ستون اصلی خانواده و حرمت خانوادگی است و نیز به علت تحقیر جایگاه زوجین در خانواده و «اشارههای گستاخانه به روابط پنهان زناشویی»، «روح جمعی خانواده ایرانی» را مورد هجمه قرار داده است.
🔹 سو استفاده از محبوبیت ورزش: انتساب بازیگر زن کلیپ تبلیغی با یکی از بازیکنان ورزشی هم، سناریوی کثیفی است که به شدت یافتن موج هتاکی این آهنگ کمک کرده است. این مساله به سوژه حملات کری و خشونتهای کلامی هواداران ورزشی تبدیل شده است که در نوع خود بیسابقه است.
🔹 استعاره بازی: کلیپ آهنگ با عاریت گرفتن و تلفیق سکانسی از فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی با بازی پرویز پرستویی و برنامه «گل یا پوچ» با اجرای «مهران مدیری» تلاش کرده است جذابیت رسانهای خود را تقویت کند.
🔹 خلاء هنر موسیقی رسمی و میدانداری موسیقی مبتذل : موسیقی، هنری جذاب و مخاطب پسند است و تلفیق هنرهای دیداری چون فیلمهای کوتاه در پس زمینه، به جذابیت آن کمک میکند.
🔍وقتی در داخل کشور از هنرمندان هر دو عرصه (موسیقی و سازندگان فیلم) حمایت جدی نمیشود در خلاء ایجاد شده موسیقی مبتذل زیر زمینی میتواند میدانداری کند و با در هم آمیختن هنر و ابتذال، ملغمهای زهرآگین در طعمی به ظاهر شیرین به مخاطب قالب کند.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺 به تازگی آهنگ جدیدی از یک خواننده خارج نشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی منتشر شده است که مرزهای آداب و هنجارهای روابط خانوادگی ایرانیان را در هم شکسته است.
🔺 درباره موج نا-آدابی در ایران پیش از این تحلیلی به همین قلم منتشر شده است و در آن تاکید شده است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران نه در فضای چهره به چهره واقعی بلکه در اواخر دهه 90 و با ظهور رسانههای مجازی شکل گرفته است.
🔺 بر اساس چارچوب نظری این یادداشت، در شکلگیری موج هتاکی این آهنگ میتوان به عوامل زیر اشاره نمود:
🔹کالایی شدن نا-آدابی : مبنای اساسی شکل گرفتن موج هتاکی این آهنگ «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهرهگیری از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش است.
🔺 کالایی شدن نا-آدابی که نمونه بارز آن «پورنوگرافی» در جهان غرب است، با الگوگیری از موسسات رسانهای به صفحات مجازی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است. این مساله در کلیپ آهنگ منتشر شده نیز به عنوان خمیر مایه اصلی جذب مخاطب عمل کرده است.
🔹تله حساسیت مجازی : دلیل دیگر موج هتاکی آهنگ، آن است که هرگونه ایجاد حساسیت در برابر آن به تلهای شباهت دارد که موجب بالا رفتن امکان دیده شدن آهنگ و صفحات منسوب به آن میشود و این به جری شدن و تکرار این گونه حرکتها منجر میشود.
🔹نقش واسطهگرهای رسانهای: سلبریتیها بدون حضور و نقش آفرینی واسطهگرهای رسانهای به شهرت دست نمییابند. واسطهگرها عموما رسانههای جمعی، موسسات فیلمسازی، شبکههای اجتماعی، موسسات تبلیغاتی و انتشاراتی، بازاریابها، موسسههای تجاری، عکاسیها، باشگاههای بدنسازی، صنعت مد و مدیر برنامهها هستند که وظیفه اصلیشان مدیریت حضور سلبریتیها در عرصه عمومی و رسانهای است.
🔺 در شکلگیری این موج نا-آدابی نباید نقش این واسطهگرها را انکار کرد. واسطهگرهای رسانهای با پیوند قمار، ابتذال موسیقی و بازی در آهنگ ها و فیلمهای هنجارشکنانه، و حتی ورزش، دامهایی در مسیر شهرتیابی سلبریتیها قرار میدهند.
🔺این پیوند نامبارک "جسارت کاذبی" به برخی سلبریتیها میبخشد تا با وسوسه پول و شهرت،آبروی خانوادگی خود را در "طبق رسانههای زرد" قرار دهند.
🔺 این موج هتاکی به ویژه از آن جهت که «زن و مادر»، ستون اصلی خانواده و حرمت خانوادگی است و نیز به علت تحقیر جایگاه زوجین در خانواده و «اشارههای گستاخانه به روابط پنهان زناشویی»، «روح جمعی خانواده ایرانی» را مورد هجمه قرار داده است.
🔹 سو استفاده از محبوبیت ورزش: انتساب بازیگر زن کلیپ تبلیغی با یکی از بازیکنان ورزشی هم، سناریوی کثیفی است که به شدت یافتن موج هتاکی این آهنگ کمک کرده است. این مساله به سوژه حملات کری و خشونتهای کلامی هواداران ورزشی تبدیل شده است که در نوع خود بیسابقه است.
🔹 استعاره بازی: کلیپ آهنگ با عاریت گرفتن و تلفیق سکانسی از فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی با بازی پرویز پرستویی و برنامه «گل یا پوچ» با اجرای «مهران مدیری» تلاش کرده است جذابیت رسانهای خود را تقویت کند.
🔹 خلاء هنر موسیقی رسمی و میدانداری موسیقی مبتذل : موسیقی، هنری جذاب و مخاطب پسند است و تلفیق هنرهای دیداری چون فیلمهای کوتاه در پس زمینه، به جذابیت آن کمک میکند.
🔍وقتی در داخل کشور از هنرمندان هر دو عرصه (موسیقی و سازندگان فیلم) حمایت جدی نمیشود در خلاء ایجاد شده موسیقی مبتذل زیر زمینی میتواند میدانداری کند و با در هم آمیختن هنر و ابتذال، ملغمهای زهرآگین در طعمی به ظاهر شیرین به مخاطب قالب کند.
👏4👍2
مرور یک یادداشت: درباره تعبیر گزارش مهمل و پوچ
🔺شبکه توجیهگران
✍دکتر علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کارون_ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
🔺یکی از شرایط مهم فعالیت سالم و روبه رشد نظام سلسله مراتب حکومتی در هر کشوری به شرط سالم بودن ساختارها و گزینش درست نیروها آن است که مدیران و رهبران، نظارت درستی بر فعالیتهای زیردستان خود داشته باشند و آنها را برای رسیدن به اهداف درست مدیریت کنند اما برای حدوث این شرط مهم لازم است اطلاعات درستی از ناحیه زیردستان، در اختیار رهبران و مدیران قرار گیرد.
🔺نه تنها اطلاعات باید به درستی به آنها منتقل شود بلکه حتی لازم است اشتباهات این مدیران و رهبران به صراحت و با ادبیاتی مناسب به آنها گوشزد شود تا سکان هدایت این سفینه در طوفان بحرانها با برخورد به کوه یخ بی تدبیری در گرداب گرفتار نشود.
🔺این وضعیت را میتوان به وضعیت یک کشتی بزرگ یا هواپیمای مسافربری تشبیه نمود که ناخدا یا خلبان به واسطه سهل انگاری کارکنان خود غرق یا سقوط میکند. در این میان، نقش کمک خلبان و یا دستیار ناخدا از همه مهتر است.
🔺 افرادی که مغز متفکر مجموعه و حلقه واسط بین کارکنان زیر دست و سکاندار اصلی هستند اما آیا در کشتی و هواپیمای نظام سلسله مراتب حکومتی ایران در مقام تشبیه کمک خلبانها و دستیاران ناخدا نقش واقعی خود را به درستی انجام میدهند؟
آیا آنها به درستی نقش آفرینی میکنند و اطلاعات درستی را آنهم در زمان مناسب و با ادبیاتی دلسوزانه اما صریح، فارغ از فرهنگ ارادت سالاری، تملق و تزویر در اختیار مدیران و رهبران رده بالای خود قرار میدهند؟
🔺متاسفانه وضعیت فعلی کشور نشان میدهد که ما نه تنها چنین نقش آفرینی را شاهد نیستیم بلکه با شبکهای از« توجیه گران حرفهای» مواجه هستیم که از روی عمد یا جهل تصویری وارونه از بخشی که در آن مسئولیت دارند به مسئولین رده بالای خود گزارش میکنند. این شبکه هر لحظه هواپیمای بزرگ این نظام را با خطر مواجه میکند. افراد حاضر در شبکه توجیه گران حرفهای ایران را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
⭕الف- برخی افراد در این شبکه هنوز خطر را احساس نمیکنند. آنها معتقدند که حوزه مدیریتی آنها دهههای مختلف به همین شیوه مدیریت شده و مشکلی پیش نیامده است. این دسته را میتوان «توجیه گران جاهل» نامید.
⭕ب- دسته دیگری در این شبکه، خطر را احساس میکنند اما برای اینکه خود نیز در این مجموعه گرفتار نشوند از پیش چترهای نجات را آماده کرده اند. این دسته را میتوان «توجیهگران خائن» نامید.
🔺شبکه توجیه گران حرفهای ایران جلوی به موقع اصلاحات را که میتواند رشد و بقای نظام را تضمین کند میگیرند. آنها اصلاحات را به «براندازی نظام» تفسیر میکنند و مصلحان را با برچسب معاند و اخلال گر منزوی میکنند. آنها نه تنها جلوی درمان بیماریهای اجتماعی را میگیرند بلکه حتی کاری میکند که «درد» به عنوان مهمترین نشانه بیماری مخفی بماند و رهبران زمانی متوجه وضعیت وخیم اجتماعی کشور میشوند که کار به مراحل دشواری رسیده است.
🔺بخش مهمی از رشد شبکه توجیه گران حرفهای ایران به فرهنگ مسلط جامعه و نظام آموزشی ایران بر میگردد. این فرهنگ «توجیه گران» را اگر نگوییم بر «مردان و زنان صاحب فکر و استدلال» ارجحیت میدهد لااقل باید اذعان کنیم از همدیگر متمایز نمیکند. نظام آموزشی ایران کودکان ما را به سمت انتقاد صریح و بی پرده هدایت نمیکند و حتی در تحلیلهای تند برخی منتقدان، این نظام آموزشی به «مطیع پروری» متهم شده است.
🔺 نتیجه اینکه افراد به علتترس از موقعیت، رودربایستی، تزویر و ریاکاری، حتی رعایت ادب، فرهنگ ارادت سالاری، حامی پروری، حامیطلبی و. . . . . از نقد قدرت پرهیز میکنند یا انتقادها را در پرده بیان میکنند و در مطالب خود صراحت ندارند.
اما مشکل تنها به پرهیز از نقد قدرت و صراحت در بیان نقد ختم نمیشود بلکه این نظام به شیوههای دیگر به افراد میآموزد که به خاطر چشم پوشی از بیان نقد و اذعان ضعفها مورد تشویق قرار گیرند و از همین جاست که در نظام سلسله مراتب حکومتی ما نسلی از توجیه گران پرورش مییابند که نه تنها اعتقادی به نقد ندارند بلکه سعی در سرکوب آن دارند. نسلی که «شبکه توجیه گران حرفهای ایران» را شکل میدهند.
🔺این نسل نه تنها خود ضعفهای مدیران رده بالای خود را به آنها گوشزد نمیکنند بلکه جاهلانه به کارکنان زیردست خود نیز یاد میدهند که وضعیتی واژگونه از نظام مدیریتی خود به تصویر بکشند. و اینگونه میشود که وضعیت «گل و بلبلی» از «شوره زار مدیریتی » جلوه میکند.
🔺در شرایط کنونی کشور انتقادها بر علیه این شبکه توجیه گران حرفهای ایران هر روز بیشتر میشود. امید میرود در نتیجه این اعتراض ها، دلسوزان نظام که خطر واقعی رشد این شبکه را احساس کردهاند با درایت و اقدام به موقع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم را از سیطره آن نجات دهند.
🔺شبکه توجیهگران
✍دکتر علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کارون_ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
🔺یکی از شرایط مهم فعالیت سالم و روبه رشد نظام سلسله مراتب حکومتی در هر کشوری به شرط سالم بودن ساختارها و گزینش درست نیروها آن است که مدیران و رهبران، نظارت درستی بر فعالیتهای زیردستان خود داشته باشند و آنها را برای رسیدن به اهداف درست مدیریت کنند اما برای حدوث این شرط مهم لازم است اطلاعات درستی از ناحیه زیردستان، در اختیار رهبران و مدیران قرار گیرد.
🔺نه تنها اطلاعات باید به درستی به آنها منتقل شود بلکه حتی لازم است اشتباهات این مدیران و رهبران به صراحت و با ادبیاتی مناسب به آنها گوشزد شود تا سکان هدایت این سفینه در طوفان بحرانها با برخورد به کوه یخ بی تدبیری در گرداب گرفتار نشود.
🔺این وضعیت را میتوان به وضعیت یک کشتی بزرگ یا هواپیمای مسافربری تشبیه نمود که ناخدا یا خلبان به واسطه سهل انگاری کارکنان خود غرق یا سقوط میکند. در این میان، نقش کمک خلبان و یا دستیار ناخدا از همه مهتر است.
🔺 افرادی که مغز متفکر مجموعه و حلقه واسط بین کارکنان زیر دست و سکاندار اصلی هستند اما آیا در کشتی و هواپیمای نظام سلسله مراتب حکومتی ایران در مقام تشبیه کمک خلبانها و دستیاران ناخدا نقش واقعی خود را به درستی انجام میدهند؟
آیا آنها به درستی نقش آفرینی میکنند و اطلاعات درستی را آنهم در زمان مناسب و با ادبیاتی دلسوزانه اما صریح، فارغ از فرهنگ ارادت سالاری، تملق و تزویر در اختیار مدیران و رهبران رده بالای خود قرار میدهند؟
🔺متاسفانه وضعیت فعلی کشور نشان میدهد که ما نه تنها چنین نقش آفرینی را شاهد نیستیم بلکه با شبکهای از« توجیه گران حرفهای» مواجه هستیم که از روی عمد یا جهل تصویری وارونه از بخشی که در آن مسئولیت دارند به مسئولین رده بالای خود گزارش میکنند. این شبکه هر لحظه هواپیمای بزرگ این نظام را با خطر مواجه میکند. افراد حاضر در شبکه توجیه گران حرفهای ایران را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
⭕الف- برخی افراد در این شبکه هنوز خطر را احساس نمیکنند. آنها معتقدند که حوزه مدیریتی آنها دهههای مختلف به همین شیوه مدیریت شده و مشکلی پیش نیامده است. این دسته را میتوان «توجیه گران جاهل» نامید.
⭕ب- دسته دیگری در این شبکه، خطر را احساس میکنند اما برای اینکه خود نیز در این مجموعه گرفتار نشوند از پیش چترهای نجات را آماده کرده اند. این دسته را میتوان «توجیهگران خائن» نامید.
🔺شبکه توجیه گران حرفهای ایران جلوی به موقع اصلاحات را که میتواند رشد و بقای نظام را تضمین کند میگیرند. آنها اصلاحات را به «براندازی نظام» تفسیر میکنند و مصلحان را با برچسب معاند و اخلال گر منزوی میکنند. آنها نه تنها جلوی درمان بیماریهای اجتماعی را میگیرند بلکه حتی کاری میکند که «درد» به عنوان مهمترین نشانه بیماری مخفی بماند و رهبران زمانی متوجه وضعیت وخیم اجتماعی کشور میشوند که کار به مراحل دشواری رسیده است.
🔺بخش مهمی از رشد شبکه توجیه گران حرفهای ایران به فرهنگ مسلط جامعه و نظام آموزشی ایران بر میگردد. این فرهنگ «توجیه گران» را اگر نگوییم بر «مردان و زنان صاحب فکر و استدلال» ارجحیت میدهد لااقل باید اذعان کنیم از همدیگر متمایز نمیکند. نظام آموزشی ایران کودکان ما را به سمت انتقاد صریح و بی پرده هدایت نمیکند و حتی در تحلیلهای تند برخی منتقدان، این نظام آموزشی به «مطیع پروری» متهم شده است.
🔺 نتیجه اینکه افراد به علتترس از موقعیت، رودربایستی، تزویر و ریاکاری، حتی رعایت ادب، فرهنگ ارادت سالاری، حامی پروری، حامیطلبی و. . . . . از نقد قدرت پرهیز میکنند یا انتقادها را در پرده بیان میکنند و در مطالب خود صراحت ندارند.
اما مشکل تنها به پرهیز از نقد قدرت و صراحت در بیان نقد ختم نمیشود بلکه این نظام به شیوههای دیگر به افراد میآموزد که به خاطر چشم پوشی از بیان نقد و اذعان ضعفها مورد تشویق قرار گیرند و از همین جاست که در نظام سلسله مراتب حکومتی ما نسلی از توجیه گران پرورش مییابند که نه تنها اعتقادی به نقد ندارند بلکه سعی در سرکوب آن دارند. نسلی که «شبکه توجیه گران حرفهای ایران» را شکل میدهند.
🔺این نسل نه تنها خود ضعفهای مدیران رده بالای خود را به آنها گوشزد نمیکنند بلکه جاهلانه به کارکنان زیردست خود نیز یاد میدهند که وضعیتی واژگونه از نظام مدیریتی خود به تصویر بکشند. و اینگونه میشود که وضعیت «گل و بلبلی» از «شوره زار مدیریتی » جلوه میکند.
🔺در شرایط کنونی کشور انتقادها بر علیه این شبکه توجیه گران حرفهای ایران هر روز بیشتر میشود. امید میرود در نتیجه این اعتراض ها، دلسوزان نظام که خطر واقعی رشد این شبکه را احساس کردهاند با درایت و اقدام به موقع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم را از سیطره آن نجات دهند.
👍3❤1
🔺ایرانیان و چالش تقارن مناسبت های شمسی و قمری
✍علی میرزامحمدی
🔻تعطیلیهای مناسبتی در تقویم ایران به دو دسته تعطیلیهای شمسی و قمری دسته بندی میشود. این مساله موجب میشود این دو دسته، گاهی در تقارن زمانی با یکدیگر قرار بگیرند.
چالش «تقارن مناسبت های شمسی و قمری»، زمانی شروع میشود که این مناسبتها، نمودهای عاطفی و هنجارهای اجتماعی متضادی را از افراد انتظار داشته باشند. به این معنا که آیینهای یک مناسبت، مستلزم شادی و دیگری غم و عزا باشد.
در دهههای متمادی، هنجارهای اجتماعی، «چالش تقارن روزهای تعطیلی قمری و شمسی» را به نفع مناسبتهای قمری فیصله میداد و کمترکسی به خود اجازه میداد این هنجارها را زیر پا بگذارد. اما در سالهای اخیر نشانههایی دال بر زیر پا گذاشتن این هنجارها به چشم میخورد که نیازمند آسیب شناسی است.
🔻در دهه های اخیر، برگزاری برخی مراسم و آیینهای مناسبتی روزهای تعطیل از جلوههای خودجوش و مردمی به برگزاری دستوری، فرمایشی و دولتی و در خوشبینانهترین حالت، جناحی تبدیل شده است.
دو قطبیشدن جامعه در روزهای تعطیلی و مناسبتهای تقویمی، حیات دوگانه ای را در جامعه ایران شکل میدهد و انسجام آن را تهدید میکند. مساله مهم آن است که استفاده حاکمیت از اهرمهای کنترلی در این مساله فقط به تشدید دوقطبیها و بحران های اجتماعی منتهی خواهد شد.
🔻یکی از عوامل مهم تشدید کننده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل»، تضعیف جایگاه صدا و سیما در میان مخاطبان است. صدا و سیما با از دست دادن درصد قابل توجهی از مخاطبان، تاثیرگذاری پیشین خود را در انتقال ارزشهای ملی و مذهبی از دست داده است.
🔻نمیتوان به سادگی از کنار پدیده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبتهای ملی و مذهبی در روزهای تعطیل» گذشت. دگرگونی معنایی روزهای تعطیلی، نشانه مهمی در ایجاد شکافهای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و تهدید انسجام اجتماعی آن است.
اما این دگرگونی نتیجه سیاستهای کلان کشور و بی تدبیریهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است و تا زمانیکه شاهد اصلاح این سیاستها نباشیم همچنان بین معنایی که حاکمیت از روزهای تعطیلی و ارزشهای شکل دهنده فلسفه وجودی آنها دارد و معنایی که مردم از آنها در ذهن و باور خویش ساخته اند و آن را در سبک زندگی خود به نمایش گذاشتهاند تفاوت و شکاف عمیقی وجود خواهد داشت.
✍علی میرزامحمدی
🔻تعطیلیهای مناسبتی در تقویم ایران به دو دسته تعطیلیهای شمسی و قمری دسته بندی میشود. این مساله موجب میشود این دو دسته، گاهی در تقارن زمانی با یکدیگر قرار بگیرند.
چالش «تقارن مناسبت های شمسی و قمری»، زمانی شروع میشود که این مناسبتها، نمودهای عاطفی و هنجارهای اجتماعی متضادی را از افراد انتظار داشته باشند. به این معنا که آیینهای یک مناسبت، مستلزم شادی و دیگری غم و عزا باشد.
در دهههای متمادی، هنجارهای اجتماعی، «چالش تقارن روزهای تعطیلی قمری و شمسی» را به نفع مناسبتهای قمری فیصله میداد و کمترکسی به خود اجازه میداد این هنجارها را زیر پا بگذارد. اما در سالهای اخیر نشانههایی دال بر زیر پا گذاشتن این هنجارها به چشم میخورد که نیازمند آسیب شناسی است.
🔻در دهه های اخیر، برگزاری برخی مراسم و آیینهای مناسبتی روزهای تعطیل از جلوههای خودجوش و مردمی به برگزاری دستوری، فرمایشی و دولتی و در خوشبینانهترین حالت، جناحی تبدیل شده است.
دو قطبیشدن جامعه در روزهای تعطیلی و مناسبتهای تقویمی، حیات دوگانه ای را در جامعه ایران شکل میدهد و انسجام آن را تهدید میکند. مساله مهم آن است که استفاده حاکمیت از اهرمهای کنترلی در این مساله فقط به تشدید دوقطبیها و بحران های اجتماعی منتهی خواهد شد.
🔻یکی از عوامل مهم تشدید کننده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل»، تضعیف جایگاه صدا و سیما در میان مخاطبان است. صدا و سیما با از دست دادن درصد قابل توجهی از مخاطبان، تاثیرگذاری پیشین خود را در انتقال ارزشهای ملی و مذهبی از دست داده است.
🔻نمیتوان به سادگی از کنار پدیده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبتهای ملی و مذهبی در روزهای تعطیل» گذشت. دگرگونی معنایی روزهای تعطیلی، نشانه مهمی در ایجاد شکافهای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و تهدید انسجام اجتماعی آن است.
اما این دگرگونی نتیجه سیاستهای کلان کشور و بی تدبیریهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است و تا زمانیکه شاهد اصلاح این سیاستها نباشیم همچنان بین معنایی که حاکمیت از روزهای تعطیلی و ارزشهای شکل دهنده فلسفه وجودی آنها دارد و معنایی که مردم از آنها در ذهن و باور خویش ساخته اند و آن را در سبک زندگی خود به نمایش گذاشتهاند تفاوت و شکاف عمیقی وجود خواهد داشت.
👍4👏1
🔺ایرانیان و زندگی پس از زندگی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«تجربه نزدیک به مرگ» (Near Death Expeience)، تجربهای نادر است که از سوی معدود افرادی گزارش میشود که به دنبال حادثهای در آستانه مرگ قرار گرفتهاند و در آن ادعا میشود روح فرد از کالبد جسم خارج شده و با مشاهده فرازهایی از بیکرانههای عالم غیب به کالبد تن باز گشته است.
🔺ادعاهای مرتبط با تجربه نزدیک به مرگ، سابقهای بسیار طولانی دارد، اما در شرایط کنونی جامعه ایران، رسانهای شدن این نوع تجربههای نادر، از منظر جامعه شناختی حائز اهمیت است.
❓پرسش این است که دلایل افزایش توجه اجتماعی به تجربه نزدیک به مرگ در ایران با کلیدواژه «زندگی پس از زندگی» با اقتباس از برنامه تلویزیونی به همین نام، چیست؟
🔺در پاسخ باید به گرفتاری جامعه ایران در «بحران ناباوری دینی» اشاره نمود که با ریشههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی، جامعه را تشنه هر پدیدهای کرده است که معنایی دوباره به زندگی آنها میبخشد.
🔺شاید این بحران را بشود در گفتگو با برخی دبیران و مدرسان دروس معارف دینی مدارس و دانشگاهها به عینه لمس نمود. این گفتگو نشان خواهد داد تدریس معارف دینی و اقناع نوجوانان و جوانان به علت بحران ناباوری، تردیدها و شبهات دینی و استیلای علمباوری بسیار دشوار است. در این میان، رسانهها، با افزایش قدرت بازاندیشی در سنتها از جمله آموزههای دینی، موجب تشدید بحران ناباوری و تهدید معنا شدهاند.
🔺اکنون تجربههای نزدیک به مرگ به کمک همان رسانهها دریچههای جدیدی از شگفتی و هیجان و پرسش درباره عجز علم در امور ماورای طبیعی را به تصویر میکشند. این عجز، به انسان گرفتار در تنهایی و بی معنایی، قدرتی در معنایابی می بخشد.
🔺انسانی که با فاصله گرفتن زمانی از معجزههای ادعا شده در ادیان و بازاندیشی در آموزههای دینی به مدد رسانهها، شک و ناباوری چون خوره به روانش افتاده است، اینبار فرصتی دوباره یافته است تا به مدد «تجربههای غیرعادی» از منظری دیگر به پرسشهای کلیدی خلقت و رابطه خود با آنها بنگرد.
🔺🔺به استناد پژوهش های انجام یافته درباره این تجربه نادر، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه تجربه نزدیک به مرگ، تجربهای جهانی- محلی است. به این معنا که این تجربه به قومیت یا فرهنگ یا دین خاصی اختصاص ندارد. شاید به همین دلیل است که پس از انتشار کتابی تحت عنوان «زندگی پس از زندگی» به قلم «ریموند مودی»Raymond Moody در سال ۱۹۷۵ مؤسسهای با عنوان «انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک مرگ» در سال ۱۹۸۱، تأسیس شد.
🔺 از طرف دیگر شباهت های عمدهای در اظهارات بیان شده تجربه گران مناطق مختلف جهان وجود دارد که از جمله آنها ادراک و حس بیرون از بدن بودن، رؤیت اقوام فوت کرده و شخصیتهای مذهبی و همچنین تعالی نفس و مرزهای فضا-زمانی، حرکتی سریع به سمت نور و یا غوطهور شدن در آن است.
اما با وجود این شباهتها، تفسیر این تجربهها اغلب با عقاید فرهنگی، فلسفی یا دینی افراد تجربهکننده متناظر است. در نتیجه تفسیر تجربه گران مسلمان، مسیحی، بودایی، هندو و... با همدیگر یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه در تبیین تجربه نزدیک به مرگ بین تبیین های طبیعی(تئوریهای روانشناسی یا فیزیولوژیکی) و تبیین های ماورای طبیعی نوعی رقابت و تقابل وجود دارد. تبیین های طبیعی تلاش دارند پایهای زمینی و طبیعی برای این تجربهها دست و پا کنند. اما واقعیت این است که در این تجربهها، مواردی مشاهده شده است که با این پایه زمینی و طبیعی قابل تبیین نیست.
🔺نمونه اخیر آن، در برنامه زندگی پس از زندگی با اجرای آقای عباس موزون به آقای جهانگیر ولادی مربوط می شود که صحتسنجی ادعاهای او جلوی افراد مختلف، موجب شگفتی شده است.
🔹نکته سوم آنکه، علاقه اجتماعی مردم ایران به اظهارات تجربهگران نزدیک به مرگ، به معنای احیای باورهای دینی در معنای سنتی آنها نیست. هر چند برخی ادعاهای مطرح در تجربه نزدیک به مرگ، با باورهای نظامهای دینی حاکم بر جوامع متناظر است و این مساله میتواند در تحکیم باورهای دینی سنتی برخی باورمندان موثر باشد، اما با توجه به جهانی بودن این تجارب و شباهت آنها به همدیگر، تفاسیر عمومی از آنها در راستایی متفاوت است.
🔺نویسنده معتقد است در جامعه ایران به تدریج پیوند بین باورهای معنابخش به زندگی شخصی با نهادهای مشروعیت بخش زندگی عمومی تضعیف میشود. به عبارت دیگر گرایشهای سلیقهای و خصوصی دینی در حال افزایش است.
🔺معنای این ادعا آن است که برخی افراد برداشت خود از باورهای دینی را بدون توجه به نظام ها و ساختارهای دینی پیگیری میکنند که در عدم علاقه آنها به انجام مناسک و شعایر جمعی دینی نمود دارد. علاقه بخشی از جامعهایران به ادعاهای تجربه نزدیک به مرگ نیز ریشه در همین تمایلات به ویژه «رهایی از هراس بیمعنایی زندگی روزمره» دارد.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«تجربه نزدیک به مرگ» (Near Death Expeience)، تجربهای نادر است که از سوی معدود افرادی گزارش میشود که به دنبال حادثهای در آستانه مرگ قرار گرفتهاند و در آن ادعا میشود روح فرد از کالبد جسم خارج شده و با مشاهده فرازهایی از بیکرانههای عالم غیب به کالبد تن باز گشته است.
🔺ادعاهای مرتبط با تجربه نزدیک به مرگ، سابقهای بسیار طولانی دارد، اما در شرایط کنونی جامعه ایران، رسانهای شدن این نوع تجربههای نادر، از منظر جامعه شناختی حائز اهمیت است.
❓پرسش این است که دلایل افزایش توجه اجتماعی به تجربه نزدیک به مرگ در ایران با کلیدواژه «زندگی پس از زندگی» با اقتباس از برنامه تلویزیونی به همین نام، چیست؟
🔺در پاسخ باید به گرفتاری جامعه ایران در «بحران ناباوری دینی» اشاره نمود که با ریشههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی، جامعه را تشنه هر پدیدهای کرده است که معنایی دوباره به زندگی آنها میبخشد.
🔺شاید این بحران را بشود در گفتگو با برخی دبیران و مدرسان دروس معارف دینی مدارس و دانشگاهها به عینه لمس نمود. این گفتگو نشان خواهد داد تدریس معارف دینی و اقناع نوجوانان و جوانان به علت بحران ناباوری، تردیدها و شبهات دینی و استیلای علمباوری بسیار دشوار است. در این میان، رسانهها، با افزایش قدرت بازاندیشی در سنتها از جمله آموزههای دینی، موجب تشدید بحران ناباوری و تهدید معنا شدهاند.
🔺اکنون تجربههای نزدیک به مرگ به کمک همان رسانهها دریچههای جدیدی از شگفتی و هیجان و پرسش درباره عجز علم در امور ماورای طبیعی را به تصویر میکشند. این عجز، به انسان گرفتار در تنهایی و بی معنایی، قدرتی در معنایابی می بخشد.
🔺انسانی که با فاصله گرفتن زمانی از معجزههای ادعا شده در ادیان و بازاندیشی در آموزههای دینی به مدد رسانهها، شک و ناباوری چون خوره به روانش افتاده است، اینبار فرصتی دوباره یافته است تا به مدد «تجربههای غیرعادی» از منظری دیگر به پرسشهای کلیدی خلقت و رابطه خود با آنها بنگرد.
🔺🔺به استناد پژوهش های انجام یافته درباره این تجربه نادر، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه تجربه نزدیک به مرگ، تجربهای جهانی- محلی است. به این معنا که این تجربه به قومیت یا فرهنگ یا دین خاصی اختصاص ندارد. شاید به همین دلیل است که پس از انتشار کتابی تحت عنوان «زندگی پس از زندگی» به قلم «ریموند مودی»Raymond Moody در سال ۱۹۷۵ مؤسسهای با عنوان «انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک مرگ» در سال ۱۹۸۱، تأسیس شد.
🔺 از طرف دیگر شباهت های عمدهای در اظهارات بیان شده تجربه گران مناطق مختلف جهان وجود دارد که از جمله آنها ادراک و حس بیرون از بدن بودن، رؤیت اقوام فوت کرده و شخصیتهای مذهبی و همچنین تعالی نفس و مرزهای فضا-زمانی، حرکتی سریع به سمت نور و یا غوطهور شدن در آن است.
اما با وجود این شباهتها، تفسیر این تجربهها اغلب با عقاید فرهنگی، فلسفی یا دینی افراد تجربهکننده متناظر است. در نتیجه تفسیر تجربه گران مسلمان، مسیحی، بودایی، هندو و... با همدیگر یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه در تبیین تجربه نزدیک به مرگ بین تبیین های طبیعی(تئوریهای روانشناسی یا فیزیولوژیکی) و تبیین های ماورای طبیعی نوعی رقابت و تقابل وجود دارد. تبیین های طبیعی تلاش دارند پایهای زمینی و طبیعی برای این تجربهها دست و پا کنند. اما واقعیت این است که در این تجربهها، مواردی مشاهده شده است که با این پایه زمینی و طبیعی قابل تبیین نیست.
🔺نمونه اخیر آن، در برنامه زندگی پس از زندگی با اجرای آقای عباس موزون به آقای جهانگیر ولادی مربوط می شود که صحتسنجی ادعاهای او جلوی افراد مختلف، موجب شگفتی شده است.
🔹نکته سوم آنکه، علاقه اجتماعی مردم ایران به اظهارات تجربهگران نزدیک به مرگ، به معنای احیای باورهای دینی در معنای سنتی آنها نیست. هر چند برخی ادعاهای مطرح در تجربه نزدیک به مرگ، با باورهای نظامهای دینی حاکم بر جوامع متناظر است و این مساله میتواند در تحکیم باورهای دینی سنتی برخی باورمندان موثر باشد، اما با توجه به جهانی بودن این تجارب و شباهت آنها به همدیگر، تفاسیر عمومی از آنها در راستایی متفاوت است.
🔺نویسنده معتقد است در جامعه ایران به تدریج پیوند بین باورهای معنابخش به زندگی شخصی با نهادهای مشروعیت بخش زندگی عمومی تضعیف میشود. به عبارت دیگر گرایشهای سلیقهای و خصوصی دینی در حال افزایش است.
🔺معنای این ادعا آن است که برخی افراد برداشت خود از باورهای دینی را بدون توجه به نظام ها و ساختارهای دینی پیگیری میکنند که در عدم علاقه آنها به انجام مناسک و شعایر جمعی دینی نمود دارد. علاقه بخشی از جامعهایران به ادعاهای تجربه نزدیک به مرگ نیز ریشه در همین تمایلات به ویژه «رهایی از هراس بیمعنایی زندگی روزمره» دارد.
👍4❤1
🔺تجربه نزدیک به مرگ : سناریو یا واقعیت
🔍در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان
✍️علی میرزامحمدی
❓پرسش مخاطب محترم : آیا در مورد آقای ولادی، ساخت یک سناریو فریب هم محتمل هست ؟ لطفاً نظرتون رو بفرمایید
🔺در پاسخ به پرسش ارائه شده باید گفت به احتمال در میان مدعیان تجربه نزدیک به مرگ، هستند افرادی که دروغ بگویند و در پی فریب مخاطبان به انگیزه های مختلف باشند.
🔺برای صحت و اعتبار سنجی ادعاهای تجربه های نزدیک مرگ دو شیوه اعتبار درونی و اعتبار بیرونی را میتوان به کار گرفت.
🔺اعتبارسنجی درونی، بر این اصل استوار است که دروغگو کم حافظه است و اگر یک ماجرا را چند بار و در زمان های متفاوت تعریف کند تناقضهایی در گفتههای او ظاهر خواهد شد. این شیوه در برنامه زندگی پس از زندگی تلویزیون به کار گرفته شده است.
اما اعتبار سنجی درونی فقط به انسجام گفتههای تجربه گر درباره مشاهدات ادعایی او مربوط می شود و شواهدی درباره تطبیق گفته های او با واقعیت های زمینی در اختیار ما قرار نمی دهد.
🔺اعتبارسنجی بیرونی زمانی قابل تحقق است که فرد تجربه گر ادعاهایی درباره واقعیت های زمینی مطرح کند و در این حالت است که امکان آزمون زمینی ادعاها، هیجان انگیز و چالش برانگیز است. در این حالت است که تبیین های زمینی، زمین گیر میشوند!؟
🔺برای مثال فردی مدعی می شود که در زمانی که در فلان سال در بیمارستانی در شهر تهران بستری و بیهوش بوده است روحش از بدن خارج شده و توانسته به چهار سال بعد در بیمارستانی در شهر کرمانشاه سفر کند و در طبقه ششم این بیمارستان مشاهداتی داشته است؛ در حالیکه در عمر زمینی خود حتی یکبار هم به کرمانشاه سفر نکرده است؛ این ماجرا فرصتی را برای اعتبار بیرونی ادعاها فراهم می کند.
🔺البته باز هم می توان تردید نمود که شرایط آزمون اعتبار بیرونی فراهم نشده است و دست هایی در کار است که سناریویی فریبکارانه برای افکار عمومی اجرا کرده است. اما به نظر می رسد در ماجرای تجربه آقای ولادی، چنین شواهدی وجود ندارد.
🔍اگر چنین سناریوی فریبی بود شک نکنید در بیمارستان شهر کرمانشاه و به مدد رسانه ها و شبکه های مجازی به زودی آشکار می شد. برخی ادعاها درباره مکان هایی است که افراد عادی امکان ورود به آنها را نداشته اند. دایره افراد مورد اشاره او محدود نیست و به افراد مختلفی در مشاغل مختلف مربوط می شود که احتمال تبانی را به حداقل می رساند.
🔍از طرف دیگر حتی اگر در ماجرای صحت سنجی ادعاهای آقای ولادی تردید کنیم بازهم به اندازه کافی شواهدی در جاهای مختلف دنیا وجود دارد که با تبیین های زمینی نمی توان پاسخی برای آنها دست و پا نمود.
🔍در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان
✍️علی میرزامحمدی
❓پرسش مخاطب محترم : آیا در مورد آقای ولادی، ساخت یک سناریو فریب هم محتمل هست ؟ لطفاً نظرتون رو بفرمایید
🔺در پاسخ به پرسش ارائه شده باید گفت به احتمال در میان مدعیان تجربه نزدیک به مرگ، هستند افرادی که دروغ بگویند و در پی فریب مخاطبان به انگیزه های مختلف باشند.
🔺برای صحت و اعتبار سنجی ادعاهای تجربه های نزدیک مرگ دو شیوه اعتبار درونی و اعتبار بیرونی را میتوان به کار گرفت.
🔺اعتبارسنجی درونی، بر این اصل استوار است که دروغگو کم حافظه است و اگر یک ماجرا را چند بار و در زمان های متفاوت تعریف کند تناقضهایی در گفتههای او ظاهر خواهد شد. این شیوه در برنامه زندگی پس از زندگی تلویزیون به کار گرفته شده است.
اما اعتبار سنجی درونی فقط به انسجام گفتههای تجربه گر درباره مشاهدات ادعایی او مربوط می شود و شواهدی درباره تطبیق گفته های او با واقعیت های زمینی در اختیار ما قرار نمی دهد.
🔺اعتبارسنجی بیرونی زمانی قابل تحقق است که فرد تجربه گر ادعاهایی درباره واقعیت های زمینی مطرح کند و در این حالت است که امکان آزمون زمینی ادعاها، هیجان انگیز و چالش برانگیز است. در این حالت است که تبیین های زمینی، زمین گیر میشوند!؟
🔺برای مثال فردی مدعی می شود که در زمانی که در فلان سال در بیمارستانی در شهر تهران بستری و بیهوش بوده است روحش از بدن خارج شده و توانسته به چهار سال بعد در بیمارستانی در شهر کرمانشاه سفر کند و در طبقه ششم این بیمارستان مشاهداتی داشته است؛ در حالیکه در عمر زمینی خود حتی یکبار هم به کرمانشاه سفر نکرده است؛ این ماجرا فرصتی را برای اعتبار بیرونی ادعاها فراهم می کند.
🔺البته باز هم می توان تردید نمود که شرایط آزمون اعتبار بیرونی فراهم نشده است و دست هایی در کار است که سناریویی فریبکارانه برای افکار عمومی اجرا کرده است. اما به نظر می رسد در ماجرای تجربه آقای ولادی، چنین شواهدی وجود ندارد.
🔍اگر چنین سناریوی فریبی بود شک نکنید در بیمارستان شهر کرمانشاه و به مدد رسانه ها و شبکه های مجازی به زودی آشکار می شد. برخی ادعاها درباره مکان هایی است که افراد عادی امکان ورود به آنها را نداشته اند. دایره افراد مورد اشاره او محدود نیست و به افراد مختلفی در مشاغل مختلف مربوط می شود که احتمال تبانی را به حداقل می رساند.
🔍از طرف دیگر حتی اگر در ماجرای صحت سنجی ادعاهای آقای ولادی تردید کنیم بازهم به اندازه کافی شواهدی در جاهای مختلف دنیا وجود دارد که با تبیین های زمینی نمی توان پاسخی برای آنها دست و پا نمود.
❤2👏1
🔺ایرانیان و بحران عشقورزی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جایگزینی تدریجی کلمه پارتنر به جای معشوقه و همسر در فرهنگ ایرانیان را باید نشانه یک بحران هویتی در روابط عاطفی و صمیمانه دانست؛ بحرانی که روابط زودگذر و مبتنی بر لذت و سرگرمی بدون تعهد را شکل داده است. با اینهمه حرکت از «گفتمان عشقورزی ایرانی» به «گفتمان پارتنری» یک شبه شکل نگرفته است.
گفتمان پارتنری، گفتمانی جدید است که با الزامات «زندگی موبایلی شده» و روابط شکل گرفته در بستر فضای مجازی توسعه یافته است.
🔺این گفتمان، گفتمانی تهاجمی است که به تدریج آموزههای عشقورزی ایرانی را کمرنگ میکند؛ چراکه طیفی از روابط عاشقانه، شبه عاشقانه و حتی ضد عاشقانه را تعریف میکند که بیشتر این روابط با روابط منتهی به ازدواج و تشکیل خانواده در قالب شرعی و قانونی در تضاد بوده و یا آن را به تاخیر می اندازند.
🔺گفتمان پارتنری با تشدید تعارض های فرهنگی چون تاخیر در ازدواج و تشویق به طلاق و فراتر از آن کاهش تمایل به ازدواج و ظهور جایگزین های آن چون همخانگی، ازدواج سفید و عشق به نگهداری حیوانات به جای فرزندآوری در ارتباط است.
🔻ادبیات پارتنری اصطلاحات جدیدی را در روابط عاطفی و شبه عاشقانه چون رل، زید، اکس، نکس، کراش، لاس، فاب، و.... وارد کرده است که حتی ترجمه یا معادل مناسبی هم برای آنها در ایران ابداع نشده است. کاربرد این اصطلاحات در فرهنگ ایرانی از آن جهت نیازمند آسیب شناسی هستند که در پس زمینه آنها روابط آسیب زا، عادی سازی میشود.
🔺البته اصطلاحات جدیدی نیز وارد ادبیات پارتنری شده است که به ما کمک میکند در صورت آسیب دیدن از این گونه روابط، با یک عبارت ساده، دیگران را از آنها مطلع سازیم.
🔺عبارت هایی چون( Stashing استشینگ: رابطه پنهان شده؛ Ghosting : گوستینگ: غیب زدن در رابطه؛ Zombie-ing زامبی اینگ: رابطه دوباره زنده شده؛ Benching بنچینگ: رابطه در نیمکت ذخیره؛ Catch and release کچو رلیز: رها کردن پس از دلبستگی فرد و....) نشان دهنده حالتهای مختلفی از روابط پارتنری است که در ادبیات عشقورزی ایرانی با بیمهری معشوق، بیهمتی عاشق، دروغ، خیانت و فریب در روابط عاشقانه یا عبارتهایی شبیه آنها تصویرسازی میشود.
🔺اما فراتر از گفتمان پارتنری، «گفتمان شبه پورنوگرافی» است که در فضای مجازی به صورت خزنده در حال رشد است و شکل جدیدی از روابط ناهنجار و نامشروع در فضای مجازی را عادیسازی میکند که در هیچ جای دنیا به رسمیت شناخته نمیشود؛ چراکه ذات روابط عاطفی زناشویی و حتی پارتنری بر عدم خیانت و عدم اشتراک عاطفی به غیر از پارتنر استوار است.
🔺این در حالی است که در کمال حیرت، روابطی ترویج یا عادی سازی میشود که با ذات عشقورزی و سلامت روانی در تناقض است. این روابط الگوبرداری شده از ساختار فیلم های غیر اخلاقی پورن با حیرت و خشم برخی ایرانیها در کامنتهایی مواجه میشود که مهمترین آنها را در جملاتی مشابه زیر میتوان پیدا نمود: اینها خانواده ندارند؟! چندشآور! شرم نمیکنند!
🔺فضای مجازی به دو دلیل بحران عشقورزی را در ایران تشدید کرده است:
🔹افزایش بیاعتمادی: فضای مجازی به علت فراهم آوردن روابط سیال و پنهان کردن هویت افراد، بیاعتمادی را در عشقورزی تشدید کرده است. فرد ممکن است همزمان با افراد دیگری در ارتباط باشد و حتی میتواند خود را فراتر از آنچه هست نشان دهد و با استفاده ابزاری از عواطف، به شما آسیب بزند.
🔹بدن و عشقورزی: فضای مجازی در حال ترغیب افراد به داشتن چهرهای نقاشی شده، غیرواقعی و فانتزی است. بر این اساس با تزریقها وجراحیهای زیبایی افراد شبیه هم شدهاند.
این نابودی مصنوعی تمایزها، مصنوعی شدن عشقورزیها را تشدید میکند. همه می دانند آن کس که در مقابل آنهاست نسخه بدلی است که نقابی همیشگی بر تن دارد و برای حفظ این نقاب مجبورند هر چند مدت یکبار، هزینه پرداخت کنند.
🔻این وسواسیت در تظاهر و تمرکز ذهنی و روانی بر بدن خود، میتواند کانون عشقورزی که همانا محبت دیگری است با تهدید مواجه کند. وسواسیتی که تظاهر به عشق را ابزاری برای دیده شدن خود میداند نه رشد و اعتلای همزمان خود و طرف مقابل.
🔺بحران عشقورزی در ایران فقط در روابط بین زوجین متوقف نمیماند و بیم آن میرود که در دیگر لایههای فرهنگ ایرانی از جمله ادبیات، هنر و موسیقی نیز رسوخ پیدا کند.
🔺پخش آهنگ جدیدی از یک خواننده خارجنشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی تلنگری به نفوذ فرهنگ پارتنری و آلوده ساختن ادبیات و هنر عاشقانه ایرانی است.
🔺 ادبیات و هنری که با غزلهای عاشقانه شاعران و ترانههای روحنواز آهنگسازان و خوانندههای بزرگ ایرانی، جلوههای شکوه و وفاداری را در عشق ایرانی جاودانه میسازد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جایگزینی تدریجی کلمه پارتنر به جای معشوقه و همسر در فرهنگ ایرانیان را باید نشانه یک بحران هویتی در روابط عاطفی و صمیمانه دانست؛ بحرانی که روابط زودگذر و مبتنی بر لذت و سرگرمی بدون تعهد را شکل داده است. با اینهمه حرکت از «گفتمان عشقورزی ایرانی» به «گفتمان پارتنری» یک شبه شکل نگرفته است.
گفتمان پارتنری، گفتمانی جدید است که با الزامات «زندگی موبایلی شده» و روابط شکل گرفته در بستر فضای مجازی توسعه یافته است.
🔺این گفتمان، گفتمانی تهاجمی است که به تدریج آموزههای عشقورزی ایرانی را کمرنگ میکند؛ چراکه طیفی از روابط عاشقانه، شبه عاشقانه و حتی ضد عاشقانه را تعریف میکند که بیشتر این روابط با روابط منتهی به ازدواج و تشکیل خانواده در قالب شرعی و قانونی در تضاد بوده و یا آن را به تاخیر می اندازند.
🔺گفتمان پارتنری با تشدید تعارض های فرهنگی چون تاخیر در ازدواج و تشویق به طلاق و فراتر از آن کاهش تمایل به ازدواج و ظهور جایگزین های آن چون همخانگی، ازدواج سفید و عشق به نگهداری حیوانات به جای فرزندآوری در ارتباط است.
🔻ادبیات پارتنری اصطلاحات جدیدی را در روابط عاطفی و شبه عاشقانه چون رل، زید، اکس، نکس، کراش، لاس، فاب، و.... وارد کرده است که حتی ترجمه یا معادل مناسبی هم برای آنها در ایران ابداع نشده است. کاربرد این اصطلاحات در فرهنگ ایرانی از آن جهت نیازمند آسیب شناسی هستند که در پس زمینه آنها روابط آسیب زا، عادی سازی میشود.
🔺البته اصطلاحات جدیدی نیز وارد ادبیات پارتنری شده است که به ما کمک میکند در صورت آسیب دیدن از این گونه روابط، با یک عبارت ساده، دیگران را از آنها مطلع سازیم.
🔺عبارت هایی چون( Stashing استشینگ: رابطه پنهان شده؛ Ghosting : گوستینگ: غیب زدن در رابطه؛ Zombie-ing زامبی اینگ: رابطه دوباره زنده شده؛ Benching بنچینگ: رابطه در نیمکت ذخیره؛ Catch and release کچو رلیز: رها کردن پس از دلبستگی فرد و....) نشان دهنده حالتهای مختلفی از روابط پارتنری است که در ادبیات عشقورزی ایرانی با بیمهری معشوق، بیهمتی عاشق، دروغ، خیانت و فریب در روابط عاشقانه یا عبارتهایی شبیه آنها تصویرسازی میشود.
🔺اما فراتر از گفتمان پارتنری، «گفتمان شبه پورنوگرافی» است که در فضای مجازی به صورت خزنده در حال رشد است و شکل جدیدی از روابط ناهنجار و نامشروع در فضای مجازی را عادیسازی میکند که در هیچ جای دنیا به رسمیت شناخته نمیشود؛ چراکه ذات روابط عاطفی زناشویی و حتی پارتنری بر عدم خیانت و عدم اشتراک عاطفی به غیر از پارتنر استوار است.
🔺این در حالی است که در کمال حیرت، روابطی ترویج یا عادی سازی میشود که با ذات عشقورزی و سلامت روانی در تناقض است. این روابط الگوبرداری شده از ساختار فیلم های غیر اخلاقی پورن با حیرت و خشم برخی ایرانیها در کامنتهایی مواجه میشود که مهمترین آنها را در جملاتی مشابه زیر میتوان پیدا نمود: اینها خانواده ندارند؟! چندشآور! شرم نمیکنند!
🔺فضای مجازی به دو دلیل بحران عشقورزی را در ایران تشدید کرده است:
🔹افزایش بیاعتمادی: فضای مجازی به علت فراهم آوردن روابط سیال و پنهان کردن هویت افراد، بیاعتمادی را در عشقورزی تشدید کرده است. فرد ممکن است همزمان با افراد دیگری در ارتباط باشد و حتی میتواند خود را فراتر از آنچه هست نشان دهد و با استفاده ابزاری از عواطف، به شما آسیب بزند.
🔹بدن و عشقورزی: فضای مجازی در حال ترغیب افراد به داشتن چهرهای نقاشی شده، غیرواقعی و فانتزی است. بر این اساس با تزریقها وجراحیهای زیبایی افراد شبیه هم شدهاند.
این نابودی مصنوعی تمایزها، مصنوعی شدن عشقورزیها را تشدید میکند. همه می دانند آن کس که در مقابل آنهاست نسخه بدلی است که نقابی همیشگی بر تن دارد و برای حفظ این نقاب مجبورند هر چند مدت یکبار، هزینه پرداخت کنند.
🔻این وسواسیت در تظاهر و تمرکز ذهنی و روانی بر بدن خود، میتواند کانون عشقورزی که همانا محبت دیگری است با تهدید مواجه کند. وسواسیتی که تظاهر به عشق را ابزاری برای دیده شدن خود میداند نه رشد و اعتلای همزمان خود و طرف مقابل.
🔺بحران عشقورزی در ایران فقط در روابط بین زوجین متوقف نمیماند و بیم آن میرود که در دیگر لایههای فرهنگ ایرانی از جمله ادبیات، هنر و موسیقی نیز رسوخ پیدا کند.
🔺پخش آهنگ جدیدی از یک خواننده خارجنشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی تلنگری به نفوذ فرهنگ پارتنری و آلوده ساختن ادبیات و هنر عاشقانه ایرانی است.
🔺 ادبیات و هنری که با غزلهای عاشقانه شاعران و ترانههای روحنواز آهنگسازان و خوانندههای بزرگ ایرانی، جلوههای شکوه و وفاداری را در عشق ایرانی جاودانه میسازد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍6❤1🕊1
🔺ایرانیان و سوگواری مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺سوگواری برای قربانیان حادثه انفجار در بندر عباس و دهها حادثه تلخ و غمانگیز دیگر، واکنش روانی اولیه بسیاری از انسان هاست که تلاش میکنند بار روانی و احساس تنهایی مصیبت را به حداقل برسانند.
🔺در این میان، ظهور شبکههای اجتماعی موجب شده است تا علاوه بر سوگواری فردی و خانوادگی، جلوههای جدیدی از سوگواری جمعی در فضای مجازی شکل بگیرد که گستره فرهنگی آن فراتر از یک روستا، شهر و قومیت خاص به کل جامعه ایرانیان توسعه پیدا کرده است.
🔺عناصر سوگواری مجازی شامل حادثه منتج به سوگ، قربانی یا قربانیان حادثه، مقصران یا مسببین حادثه، صاحبان و مخاطبان سوگ، سوگواران، و خود سوگ (محتوا و فرم سوگ) است. حادثه منتج به سوگ میتواند عامل طبیعی، یا انسانی (غیر عامدانه و عامدانه) داشته باشد.
🔺حوادث و بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و خطاها و قصورهای انسانی منتج به حوادث تلخ، و جان باختن در دفاع از امنیت و قلمرو سرزمینی کشور، هر کدام میتوانند معانی متفاوتی برای سوگواری به همراه داشته باشند.
🔺سوگواری مجازی از سوگواری چهره به چهره به دلایل زیر متمایز است:
🔹فرازمانی و فرامکانی بودن : عنصر رسانه در سوگواری مجازی فرصتی فرازمانی و فرامکانی خلق میکند و به کاربران اجازه میدهد در محتواهای سوگواری خویش عناصر مختلف فرهنگی، هنری، مذهبی، قومی، ملی و گاهی جهانی را برای کاهش غم از دست دادن فرد یا افراد و خسارت های آن در هم بیامیزند.
🔹تنوع سوگواری مجازی : سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره متنوعتر است؛ چراکه مواد نمادین در دسترس و مهارتها و شیوههایی که کاربران برای ساختن حس و درک سوگ به آن روی میآورند، تحت تاثیر تنوع عناصر فرهنگی و اجتماعی محل زندگی آنها چون قومیت، زبان، دین و آداب و رسوم و جغرافیای طبیعی و انسانی آنها متنوع است.
تصاویر گرافیکی که هنرمندان ایرانی درباره حادثه خلق می کنند یکی از خمیرمایه های مهم در تولید محتواهای سوگواری است. کاربران با استعاره بازی مجازی، یعنی افزودن عناصر دیگر فرهنگی چون دلنوشته، شعر، و متن تسلیت، موسیقی و تلفیق عناصر دیداری و شنیداری محتواهای جدیدی خلق می کنند که برخی از این محتواها به سرعت در فضای مجازی پربازدید میشوند.
🔹افول سریع : سوگواری مجازی دارای سه مرحله آغازین، توسعه و افول است؛ به این معنا که در مراحل اولیه، خبر حادثه در فضای مجازی بازتاب مییابد. این خبر با ایجاد شوک و ناباوری در افراد موجب افزایش حجم محتواهای سوگواری میشود. اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجان های اولیه و پذیرش واقعه، سوگواری به مرحله افول میرسد و محتواهای سوگواری کاهش می یابد. به نظر می رسد سوگواری مجازی سریع تر از سوگواری چهره به چهره به افول میگراید.
🔹انقطاع از روابط کنترلی قدرت: سوگواری مجازی بر خلاف سوگواری چهره به چهره سیال است و تحت هدایت قدرتهای کنترل رسمی و غیررسمی قرار ندارند. پیش از ظهور رسانههای مجازی، سوگواری بیشتر در بافتهای تعامل رودرو از طریق تبادل شفاهی و چهره به چهره و گاهی در قالب عناصر مکتوب چون متن تسلیت، شعر و ... حاصل میآمد.
این شکل سوگواری در کنترل روابط قدرت بود. اما با پیدایی رسانههای مجازی، فرایند جدایی سوگواری از روابط قدرت، بستری برای رشد سوگواری انتقادی فراهم نموده است که در آن مسببین، مقصرین و افرادی که سهوی یا عمدی در بروز حادثه منتهی به مرگ فرد یا افراد دست داشته اند مورد هجمه قرار میگیرند.
🔹انقطاع از عناصر مذهبی و دلبستگی به عناصر ملی و انسانی: در سوگواری مجازی به تدریج خمیر مایه فرهنگی سوگواری از عناصر مذهبی به عناصر فرامذهبی و حالت آن از «سوگواری منفعلانه» به «سوگواری انتقادی» دگرگون میشود.
سوگواری انتقادی در ایران با سابقهای بسیار طولانی، با مذهب عجین بوده است. این مهم در طول مبارزات انقلاب اسلامی با خلاقیت مورد بهره برداری قرار گرفته بود. اما سوگواری انتقادی در فضای مجازی به تدریج خود را از عناصر مذهبی رها میکند.
🔍با وجود تمایزات سوگواری مجازی با سوگواری چهره به چهره، این شکل از سوگواری میتواند با اشتراک گذاشتن هیجانات، احساسات و عواطف افراد مناطق مختلف ایران با ویژگی فرامکانی و فرازمانی به تقویت همبستگی و هویت ملی کمک کند.
🔍اما از سوی دیگر، سوگواری مجازی میتواند بستری برای رشد انتقادها وخشمهای اجتماعی علیه قدرتمندان باشد و از همه مهمتر شکاف بین مردم و حاکمیت را بیشتر به رخ بکشد.
از این منظر، رشد سوگواری مجازی و قالب انتقادی آن در جامعه ایران میتواند قابل تامل و حاوی نکات هشدارآمیز باشد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺سوگواری برای قربانیان حادثه انفجار در بندر عباس و دهها حادثه تلخ و غمانگیز دیگر، واکنش روانی اولیه بسیاری از انسان هاست که تلاش میکنند بار روانی و احساس تنهایی مصیبت را به حداقل برسانند.
🔺در این میان، ظهور شبکههای اجتماعی موجب شده است تا علاوه بر سوگواری فردی و خانوادگی، جلوههای جدیدی از سوگواری جمعی در فضای مجازی شکل بگیرد که گستره فرهنگی آن فراتر از یک روستا، شهر و قومیت خاص به کل جامعه ایرانیان توسعه پیدا کرده است.
🔺عناصر سوگواری مجازی شامل حادثه منتج به سوگ، قربانی یا قربانیان حادثه، مقصران یا مسببین حادثه، صاحبان و مخاطبان سوگ، سوگواران، و خود سوگ (محتوا و فرم سوگ) است. حادثه منتج به سوگ میتواند عامل طبیعی، یا انسانی (غیر عامدانه و عامدانه) داشته باشد.
🔺حوادث و بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و خطاها و قصورهای انسانی منتج به حوادث تلخ، و جان باختن در دفاع از امنیت و قلمرو سرزمینی کشور، هر کدام میتوانند معانی متفاوتی برای سوگواری به همراه داشته باشند.
🔺سوگواری مجازی از سوگواری چهره به چهره به دلایل زیر متمایز است:
🔹فرازمانی و فرامکانی بودن : عنصر رسانه در سوگواری مجازی فرصتی فرازمانی و فرامکانی خلق میکند و به کاربران اجازه میدهد در محتواهای سوگواری خویش عناصر مختلف فرهنگی، هنری، مذهبی، قومی، ملی و گاهی جهانی را برای کاهش غم از دست دادن فرد یا افراد و خسارت های آن در هم بیامیزند.
🔹تنوع سوگواری مجازی : سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره متنوعتر است؛ چراکه مواد نمادین در دسترس و مهارتها و شیوههایی که کاربران برای ساختن حس و درک سوگ به آن روی میآورند، تحت تاثیر تنوع عناصر فرهنگی و اجتماعی محل زندگی آنها چون قومیت، زبان، دین و آداب و رسوم و جغرافیای طبیعی و انسانی آنها متنوع است.
تصاویر گرافیکی که هنرمندان ایرانی درباره حادثه خلق می کنند یکی از خمیرمایه های مهم در تولید محتواهای سوگواری است. کاربران با استعاره بازی مجازی، یعنی افزودن عناصر دیگر فرهنگی چون دلنوشته، شعر، و متن تسلیت، موسیقی و تلفیق عناصر دیداری و شنیداری محتواهای جدیدی خلق می کنند که برخی از این محتواها به سرعت در فضای مجازی پربازدید میشوند.
🔹افول سریع : سوگواری مجازی دارای سه مرحله آغازین، توسعه و افول است؛ به این معنا که در مراحل اولیه، خبر حادثه در فضای مجازی بازتاب مییابد. این خبر با ایجاد شوک و ناباوری در افراد موجب افزایش حجم محتواهای سوگواری میشود. اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجان های اولیه و پذیرش واقعه، سوگواری به مرحله افول میرسد و محتواهای سوگواری کاهش می یابد. به نظر می رسد سوگواری مجازی سریع تر از سوگواری چهره به چهره به افول میگراید.
🔹انقطاع از روابط کنترلی قدرت: سوگواری مجازی بر خلاف سوگواری چهره به چهره سیال است و تحت هدایت قدرتهای کنترل رسمی و غیررسمی قرار ندارند. پیش از ظهور رسانههای مجازی، سوگواری بیشتر در بافتهای تعامل رودرو از طریق تبادل شفاهی و چهره به چهره و گاهی در قالب عناصر مکتوب چون متن تسلیت، شعر و ... حاصل میآمد.
این شکل سوگواری در کنترل روابط قدرت بود. اما با پیدایی رسانههای مجازی، فرایند جدایی سوگواری از روابط قدرت، بستری برای رشد سوگواری انتقادی فراهم نموده است که در آن مسببین، مقصرین و افرادی که سهوی یا عمدی در بروز حادثه منتهی به مرگ فرد یا افراد دست داشته اند مورد هجمه قرار میگیرند.
🔹انقطاع از عناصر مذهبی و دلبستگی به عناصر ملی و انسانی: در سوگواری مجازی به تدریج خمیر مایه فرهنگی سوگواری از عناصر مذهبی به عناصر فرامذهبی و حالت آن از «سوگواری منفعلانه» به «سوگواری انتقادی» دگرگون میشود.
سوگواری انتقادی در ایران با سابقهای بسیار طولانی، با مذهب عجین بوده است. این مهم در طول مبارزات انقلاب اسلامی با خلاقیت مورد بهره برداری قرار گرفته بود. اما سوگواری انتقادی در فضای مجازی به تدریج خود را از عناصر مذهبی رها میکند.
🔍با وجود تمایزات سوگواری مجازی با سوگواری چهره به چهره، این شکل از سوگواری میتواند با اشتراک گذاشتن هیجانات، احساسات و عواطف افراد مناطق مختلف ایران با ویژگی فرامکانی و فرازمانی به تقویت همبستگی و هویت ملی کمک کند.
🔍اما از سوی دیگر، سوگواری مجازی میتواند بستری برای رشد انتقادها وخشمهای اجتماعی علیه قدرتمندان باشد و از همه مهمتر شکاف بین مردم و حاکمیت را بیشتر به رخ بکشد.
از این منظر، رشد سوگواری مجازی و قالب انتقادی آن در جامعه ایران میتواند قابل تامل و حاوی نکات هشدارآمیز باشد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤4👍2
Forwarded from تحلیل مسائل اجتماعی ایران
🔺ایرانیان و مناقشه نامگذاری
✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نامگذاری افراد، اشیاء و مکانهای جغرافیایی چون میدان، خیابان، روستا، شهر، رود، دریا،کوه و.... و صدا زدن آنها به این نام، پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی است. تغییر نامهای قدیمی و پیشین، توجهها را به مناقشهنامگذاری(Naming controversy) جلب میکند.
🔺مناقشه نامگذاری در تمامی سطوح خرد، میانی، و کلان(ملی، منطقهای و بینالمللی) قابل رصد است. در سطح خرد، اداره ثبت احوال، ممکن است با اصرار برخی والدین در انتخاب نامهایی برای فرزند خود مواجه شود که آنها را ممنوعه و یا غیر متداول تلقی میکند. نامگذاری یا تغییر نام خیابانها و میادین توسط شورای اسلامی شهر و روستا گاهی سر منشاء مناقشهها و اختلافهاست.
🔺در تبارشناسی مناقشه نامگذاری در سطح ملی باید به سیاست دوره پهلوی در یکسانسازی فرهنگی اشاره نمود که با تغییر نام برخی شهرها، روستاها، و مکانها، گسلهای اجتماعی جامعه ایران تشدید شد. سیاست پهلوی در این مساله، بر تغییر نامهای محلی به شبیهترین کلمات فارسی استوار بود.
🔺این اقدام غیرعلمی با دشوارسازی فهم وجه تسمیه مکانهای تاریخی، هویتی جعلی به آنها بخشیده و آشفتگی در پژوهشهای تاریخی را تشدید میکرد. در دوره پساانقلابی نیز تغییر نام ایدئولوژیکی برخی مکانهای جغرافیایی(مانند تغییر نام کرمانشاه به باختران به بهانه وجود کلمه شاه در آن)، بر دوگانگیهای فرهنگی جامعه ایران افزوده بود.
🔺اما ریشههای اصلی مناقشه نامگذاری در سطح منطقهای را باید در تغییر جغرافیای دولت- ملتها جستجو نمود. به این معنا که "میراث تاریخی نامگذاری پدیدههای جفرافیایی" همیشه در راستای هویت دولت-ملت های جدید پیرامون آنها قرار ندارد. به این جهت برخی دولت- ملتهای جدید تلاش میکنند با تغییر نامگذاری، مکانهای جغرافیایی را در راستای هویت خویش بازتعریف کنند.
نمونه عینی این مساله در تغییر نام خلیج فارس توسط کشورهای عربی حاشیه آن روی داد. آنها برای رسمیت بخشیدن به این تغییر نام، از شگردهای مختلف تبلیغاتی بهره جستهاند؛ کاری که با واکنش مقابل از سوی ایران مواجه شده است. این مناقشه نامگذاری، کاربرد دو نام تاریخی(خلیج فارس) و جعلی(خلیج عرب) را به اهرمی در تعاملات قدرت خارجی و داخلی تبدیل کرده است.
🔅در سطح خارجی این تغییر نام نه تنها بر واگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران دامن زده است بلکه موجب شده است برخی کشورها برای تامین منافع خویش و امتیازگیری از کشورهای عربی، مزورانه با این تغییر نام، همراهی کنند.
🔅این مساله حتی در سطح داخلی نیز مسایل جدیدی را در جامعه چند قومیتی ایران پدید آورده است. به این معنا که در صورت فعال شدن گسلهای اجتماعی- فرهنگی، گروه های تجزیه طلب برای عقدهگشایی از آن سو استفاده میکنند و به صورت جهت دار در میان اقوام ایرانی نیز القا میکنند که در نوع خود قابل تامل و نیازمند بررسی است.
🔺بر اساس آنچه گفته شد، برای کنترل مناقشه نامگذاری در سطح داخلی و منطقهای ایران چند نکته قابل ذکر است:
🔹نخست آنکه مناقشههای نامگذاری در ایران در سطوح خرد و منطقهای جدا از یکدیگر نیستند و باید به صورت نظامند و یکپارچه به آنها توجه نمود. بر این اساس، با حل مناقشات نامگذاری سطوح خرد، موفقیت در کنترل مناقشات منطقهای نامگذاری افزایش خواهد یافت.
🔹دوم آنکه با کمی تسامح و مدارا در سطوح خرد، میتوان از شیوع مناقشههای نامگذاری به سطوح بالا جلوگیری نمود. این باور را بارور سازیم که ایران سرزمین مادری فرهنگ های مختلف منطقه است که در دامن آن فرهنگ اقوام مختلف اعتلا می یابند.
از گسترش فرهنگ اقوام ايراني به ویژه در نامگذاریها نهراسيم؛ چراكه با گسترش تلقي ايران به عنوان سرزمين مادري، هيچ كسي از مردم منطقه، از كوچك و ناامنشدن ايران حمايت نخواهند كرد و به عكس ايران را آباد و آزاد خواهند خواست.
🔹سوم، با وجود آنکه برگزاری همایش، سمینار و حمایت از پژوهشهای تاریخی میتواند وضعیت ایران را در مناقشههای نامگذاری به ویژه از منظر حقوق بینالملل بهبود ببخشد، ولی واقعیت آن است که کشورهای طرف مناقشه، از وجود این اسناد تاریخی به خوبی مطلعاند اما با وجود این، بر نامگذاری جعلی اصرار دارند.
🔺عنصر مغفول در مناقشات نامگذاری آن است که وضعیت اقتصادی کشورها در صحنه روابط بین الملل و وجهه جهانی آنها برای کرسی نشاندن ادعاها موثر است. نمونه اخیر این مساله را میتوان در تغییر نام رسمی «خلیج مکزیک » به «خلیج آمریکا» دانست؛ هرچند مقاومت های قابل توجهی نیز در برابر این نوع زورگوییهای منطقهای شکل گرفته است.
✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نامگذاری افراد، اشیاء و مکانهای جغرافیایی چون میدان، خیابان، روستا، شهر، رود، دریا،کوه و.... و صدا زدن آنها به این نام، پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی است. تغییر نامهای قدیمی و پیشین، توجهها را به مناقشهنامگذاری(Naming controversy) جلب میکند.
🔺مناقشه نامگذاری در تمامی سطوح خرد، میانی، و کلان(ملی، منطقهای و بینالمللی) قابل رصد است. در سطح خرد، اداره ثبت احوال، ممکن است با اصرار برخی والدین در انتخاب نامهایی برای فرزند خود مواجه شود که آنها را ممنوعه و یا غیر متداول تلقی میکند. نامگذاری یا تغییر نام خیابانها و میادین توسط شورای اسلامی شهر و روستا گاهی سر منشاء مناقشهها و اختلافهاست.
🔺در تبارشناسی مناقشه نامگذاری در سطح ملی باید به سیاست دوره پهلوی در یکسانسازی فرهنگی اشاره نمود که با تغییر نام برخی شهرها، روستاها، و مکانها، گسلهای اجتماعی جامعه ایران تشدید شد. سیاست پهلوی در این مساله، بر تغییر نامهای محلی به شبیهترین کلمات فارسی استوار بود.
🔺این اقدام غیرعلمی با دشوارسازی فهم وجه تسمیه مکانهای تاریخی، هویتی جعلی به آنها بخشیده و آشفتگی در پژوهشهای تاریخی را تشدید میکرد. در دوره پساانقلابی نیز تغییر نام ایدئولوژیکی برخی مکانهای جغرافیایی(مانند تغییر نام کرمانشاه به باختران به بهانه وجود کلمه شاه در آن)، بر دوگانگیهای فرهنگی جامعه ایران افزوده بود.
🔺اما ریشههای اصلی مناقشه نامگذاری در سطح منطقهای را باید در تغییر جغرافیای دولت- ملتها جستجو نمود. به این معنا که "میراث تاریخی نامگذاری پدیدههای جفرافیایی" همیشه در راستای هویت دولت-ملت های جدید پیرامون آنها قرار ندارد. به این جهت برخی دولت- ملتهای جدید تلاش میکنند با تغییر نامگذاری، مکانهای جغرافیایی را در راستای هویت خویش بازتعریف کنند.
نمونه عینی این مساله در تغییر نام خلیج فارس توسط کشورهای عربی حاشیه آن روی داد. آنها برای رسمیت بخشیدن به این تغییر نام، از شگردهای مختلف تبلیغاتی بهره جستهاند؛ کاری که با واکنش مقابل از سوی ایران مواجه شده است. این مناقشه نامگذاری، کاربرد دو نام تاریخی(خلیج فارس) و جعلی(خلیج عرب) را به اهرمی در تعاملات قدرت خارجی و داخلی تبدیل کرده است.
🔅در سطح خارجی این تغییر نام نه تنها بر واگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران دامن زده است بلکه موجب شده است برخی کشورها برای تامین منافع خویش و امتیازگیری از کشورهای عربی، مزورانه با این تغییر نام، همراهی کنند.
🔅این مساله حتی در سطح داخلی نیز مسایل جدیدی را در جامعه چند قومیتی ایران پدید آورده است. به این معنا که در صورت فعال شدن گسلهای اجتماعی- فرهنگی، گروه های تجزیه طلب برای عقدهگشایی از آن سو استفاده میکنند و به صورت جهت دار در میان اقوام ایرانی نیز القا میکنند که در نوع خود قابل تامل و نیازمند بررسی است.
🔺بر اساس آنچه گفته شد، برای کنترل مناقشه نامگذاری در سطح داخلی و منطقهای ایران چند نکته قابل ذکر است:
🔹نخست آنکه مناقشههای نامگذاری در ایران در سطوح خرد و منطقهای جدا از یکدیگر نیستند و باید به صورت نظامند و یکپارچه به آنها توجه نمود. بر این اساس، با حل مناقشات نامگذاری سطوح خرد، موفقیت در کنترل مناقشات منطقهای نامگذاری افزایش خواهد یافت.
🔹دوم آنکه با کمی تسامح و مدارا در سطوح خرد، میتوان از شیوع مناقشههای نامگذاری به سطوح بالا جلوگیری نمود. این باور را بارور سازیم که ایران سرزمین مادری فرهنگ های مختلف منطقه است که در دامن آن فرهنگ اقوام مختلف اعتلا می یابند.
از گسترش فرهنگ اقوام ايراني به ویژه در نامگذاریها نهراسيم؛ چراكه با گسترش تلقي ايران به عنوان سرزمين مادري، هيچ كسي از مردم منطقه، از كوچك و ناامنشدن ايران حمايت نخواهند كرد و به عكس ايران را آباد و آزاد خواهند خواست.
🔹سوم، با وجود آنکه برگزاری همایش، سمینار و حمایت از پژوهشهای تاریخی میتواند وضعیت ایران را در مناقشههای نامگذاری به ویژه از منظر حقوق بینالملل بهبود ببخشد، ولی واقعیت آن است که کشورهای طرف مناقشه، از وجود این اسناد تاریخی به خوبی مطلعاند اما با وجود این، بر نامگذاری جعلی اصرار دارند.
🔺عنصر مغفول در مناقشات نامگذاری آن است که وضعیت اقتصادی کشورها در صحنه روابط بین الملل و وجهه جهانی آنها برای کرسی نشاندن ادعاها موثر است. نمونه اخیر این مساله را میتوان در تغییر نام رسمی «خلیج مکزیک » به «خلیج آمریکا» دانست؛ هرچند مقاومت های قابل توجهی نیز در برابر این نوع زورگوییهای منطقهای شکل گرفته است.
🙏3
🔺عشق ایرانی در مسلخ نمایش های کاذب
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در یادداشت اخیرم درباره بحران عشق ورزی در ایران به این نکته مهم اشاره شد که بحران عشق ورزی در روابط فردی انسان ها متوقف نمیماند بلکه بیم آن میرود که به حوزه ادبیات و هنر به ویژه برنامهسازی دیداری و شنیداری هم راه پیدا کند. متاسفانه این روند شوک برانگیز و مشکوک با برنامه » عشق ابدی» در یوتیوب آغاز شده است و با بازنشر در دیگر شبکههای اجتماعی موجی از واکنشهای مختلف را به همراه داشته است.
🔺درباره این نوع برنامهها، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول: هدف از این نوع برنامهسازیها که در عمل در ضدیت با فرهنگ و هویت خانواده ایرانی، عشق ناب ایرانی را به مسلخ نمایشهای کاذب برده است شاید پروژهای جهت دیدهشدن برای کسب پول و شهرت بیشتر باشد و شرکتکنندههای آن در پیوند با زمینه های مختلف مانند مدلینگ، مد، طراحی لباس، گردشگری، موسیقی، بدنسازی، مشاغل مرتبط با مدیریت بدن و جراحی زیبایی و حتی در مواردی کلوبهای قمار با سناریوهای نوشته شده با وسوسه پول، شهرت و شهوت تن به نقشآفرینی در این نوع برنامهها میدهند. اما در کنار اینها میتوان به تعمد شرکتها و نهادهای حامی با هدف هجمه علیه فرهنگ و خانواده ایرانی اشاره نمود.
🔹نکته دوم: شرکتکنندههای این نوع برنامهها، نه تنها مشت نمونه خروار جامعه ایران نیستند، بلکه نشانگر فرهنگ و تمایلات قشر خاصی از جامعه ایران نیز نیستند. با این وجود این برنامه هااز نظر روانی به مخاطبان خود القا می کنند که با شرکتکنندهها همذاتپنداری کنند.
نکته سوم : در این نوع برنامهها، با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و عرفی، بدن از عنصری شخصی و قابل مشاهده در خلوت و برای عدهای محدود و مشخص (آن هم در قالب شرع، عرف و قانون) به عنصری عمومی و قابل مشاهده برای عموم تبدیل میشود. بر این اساس در این نوع برنامهها، تجاوز به حریم شخصی رؤیت پذیری بدن قبح خود را از دست میدهد.
🔺پیامد بسیار خطرناک این مساله در جامعه ایران از آنجا ناشی میشود که محدودیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی چندان رعایت نمی شود. بیشتر کودکان و نوجوانان با تماشای اینگونه برنامه ها در فضای مجازی که در آنها به افراد مختلف اجازه داده میشود در قالب سناریوی برنامه تهیه شده، بدن جنس مخالف را لمس کنند این پیام القا میشود که دیگران نیز میتوانند به بدن آنها دست بزنند و یا آنها نیز چنین مجوزی دارند! در نتیجه این نوع برنامهها میتواند روند تربیت جنسی کودکان و نوجوانان و سلامتی روحی و روانی آنها را مختل کند.
🔺از مشکلات کاربرد فضای مجازی از این منظر آن است که این برنامه ها بستری فراهم می کند که بسیاری از اختلالهای روانی و انحرافات جنسی در قالب گرایشهای نوآورانه و روشنفکرانه عادیسازی شوند و برخی افراد بی اطلاع از این مساله در دام این نوع آسیب ها گرفتار شوند.
🔹نکته چهارم: عشقورزی در روابط فردی پدیدهای زمانمند و دارای تاریخ است. حتی «عشقهای در یک نگاه» هم به تدریج واجد زمان و تاریخ میشوند و بدون این پشتوانه، هیچ عشقی به یک رابطه سالم زناشویی ختم نمیشود. اما در این نوع برنامهها، زمانمندی و تاریخمندی روابط عاشقانه به یک سناریو و تفنن رسانهای تبدیل میشود. این محو زمانمندی و تاریخمندی موقتی بودن، سرگرمی بودن، قابل معاوضه بودن، عدم پذیرش تعهد و مسئولیت را در روابط شبهعاشقانه القا میکند.
🔹نکته پنجم: این نوع برنامهها مرز بین زندگی واقعی و زندگی فانتزی و شبه سلبریتی را محو میکنند. با ادبیات پست مدرنی، تصویرگری های این نوع برنامهها از افراد و روند زندگی و روابط بین انسانها را میتوان فراتر از دروغهای عادی، نوعی حاد واقعیت دانست که واقعی جلوه داده میشوند طوریکه افراد ترغیب میشوند خود را شبیه آنها کنند یا حداقل آنها را تحسین کنند!
🔹نکته آخر، حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ایرانی است. این حساسیت ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در یادداشت اخیرم درباره بحران عشق ورزی در ایران به این نکته مهم اشاره شد که بحران عشق ورزی در روابط فردی انسان ها متوقف نمیماند بلکه بیم آن میرود که به حوزه ادبیات و هنر به ویژه برنامهسازی دیداری و شنیداری هم راه پیدا کند. متاسفانه این روند شوک برانگیز و مشکوک با برنامه » عشق ابدی» در یوتیوب آغاز شده است و با بازنشر در دیگر شبکههای اجتماعی موجی از واکنشهای مختلف را به همراه داشته است.
🔺درباره این نوع برنامهها، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول: هدف از این نوع برنامهسازیها که در عمل در ضدیت با فرهنگ و هویت خانواده ایرانی، عشق ناب ایرانی را به مسلخ نمایشهای کاذب برده است شاید پروژهای جهت دیدهشدن برای کسب پول و شهرت بیشتر باشد و شرکتکنندههای آن در پیوند با زمینه های مختلف مانند مدلینگ، مد، طراحی لباس، گردشگری، موسیقی، بدنسازی، مشاغل مرتبط با مدیریت بدن و جراحی زیبایی و حتی در مواردی کلوبهای قمار با سناریوهای نوشته شده با وسوسه پول، شهرت و شهوت تن به نقشآفرینی در این نوع برنامهها میدهند. اما در کنار اینها میتوان به تعمد شرکتها و نهادهای حامی با هدف هجمه علیه فرهنگ و خانواده ایرانی اشاره نمود.
🔹نکته دوم: شرکتکنندههای این نوع برنامهها، نه تنها مشت نمونه خروار جامعه ایران نیستند، بلکه نشانگر فرهنگ و تمایلات قشر خاصی از جامعه ایران نیز نیستند. با این وجود این برنامه هااز نظر روانی به مخاطبان خود القا می کنند که با شرکتکنندهها همذاتپنداری کنند.
نکته سوم : در این نوع برنامهها، با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و عرفی، بدن از عنصری شخصی و قابل مشاهده در خلوت و برای عدهای محدود و مشخص (آن هم در قالب شرع، عرف و قانون) به عنصری عمومی و قابل مشاهده برای عموم تبدیل میشود. بر این اساس در این نوع برنامهها، تجاوز به حریم شخصی رؤیت پذیری بدن قبح خود را از دست میدهد.
🔺پیامد بسیار خطرناک این مساله در جامعه ایران از آنجا ناشی میشود که محدودیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی چندان رعایت نمی شود. بیشتر کودکان و نوجوانان با تماشای اینگونه برنامه ها در فضای مجازی که در آنها به افراد مختلف اجازه داده میشود در قالب سناریوی برنامه تهیه شده، بدن جنس مخالف را لمس کنند این پیام القا میشود که دیگران نیز میتوانند به بدن آنها دست بزنند و یا آنها نیز چنین مجوزی دارند! در نتیجه این نوع برنامهها میتواند روند تربیت جنسی کودکان و نوجوانان و سلامتی روحی و روانی آنها را مختل کند.
🔺از مشکلات کاربرد فضای مجازی از این منظر آن است که این برنامه ها بستری فراهم می کند که بسیاری از اختلالهای روانی و انحرافات جنسی در قالب گرایشهای نوآورانه و روشنفکرانه عادیسازی شوند و برخی افراد بی اطلاع از این مساله در دام این نوع آسیب ها گرفتار شوند.
🔹نکته چهارم: عشقورزی در روابط فردی پدیدهای زمانمند و دارای تاریخ است. حتی «عشقهای در یک نگاه» هم به تدریج واجد زمان و تاریخ میشوند و بدون این پشتوانه، هیچ عشقی به یک رابطه سالم زناشویی ختم نمیشود. اما در این نوع برنامهها، زمانمندی و تاریخمندی روابط عاشقانه به یک سناریو و تفنن رسانهای تبدیل میشود. این محو زمانمندی و تاریخمندی موقتی بودن، سرگرمی بودن، قابل معاوضه بودن، عدم پذیرش تعهد و مسئولیت را در روابط شبهعاشقانه القا میکند.
🔹نکته پنجم: این نوع برنامهها مرز بین زندگی واقعی و زندگی فانتزی و شبه سلبریتی را محو میکنند. با ادبیات پست مدرنی، تصویرگری های این نوع برنامهها از افراد و روند زندگی و روابط بین انسانها را میتوان فراتر از دروغهای عادی، نوعی حاد واقعیت دانست که واقعی جلوه داده میشوند طوریکه افراد ترغیب میشوند خود را شبیه آنها کنند یا حداقل آنها را تحسین کنند!
🔹نکته آخر، حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ایرانی است. این حساسیت ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏4🔥1
بحران عشق ورزی در روابط فردی انسان ها متوقف نمیماند بلکه بیم آن میرود که به حوزه ادبیات و هنر به ویژه برنامهسازی دیداری و شنیداری هم راه پیدا کند. متاسفانه این روند شوک برانگیز و مشکوک با برنامه » عشق ابدی» در یوتیوب آغاز شده است.
حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍4❤2
🔺ایرانیان و تاریخبازی مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺«تاریخ بازی» در معنای «بازی با تاریخ» عبارتی مجعول است و منظور نویسنده از آن بازیچه ساختن مفاهیم، گزارهها و فرضیههای تاریخی برای به کرسی نشاندن عقیده و اندیشهای نادرست و غلط است.
🔺از منظر تبارشناسی، «تاریخ بازی در ایران» را میتوان به دو دوره پیش و پس از ظهور فضای مجازی تقسیم نمود.
🔹در دوره پیش از ظهور فضای مجازی، تحلیلها و روایتهای تاریخی ایران در فضایی به نسبت کنترل شده منتشر میشد. و پیگیری »بینش بیهقیوار» در تاریخنگاری که تاریخ را «بی تعصب و تزید» روایت کند چندان آسان نبود. در این معنا، دانش تاریخ و نظریههای منتشر شده تاریخی در جامعه ایران، بیشتر از «گفتمان رسمی حاکمیت» تاثیر گرفته است.
🔺بر این اساس، تاریخ و تاریخدانی بیشتر از منظر خوشایند حاکمیتها تبیین و تحلیل شده است. دیگر روایتها و گفتمانهای تاریخی یا سانسور شدهاند و روایتگران آنها در انزوا بودهاند و یا برای بیان «روایتهای دیگرگونه» خود، مجبور به مهاجرت و امن گرفتن در دیار و حکومتی دیگر بودهاند.
🔹اما با ظهور و رشد فضای مجازی، بیان روایتهای تاریخی چندان نیازمند مهاجرت مکانی نیست و در چنین بستری، «تاریخ بازی» در حال رشد و نمو است. به واقع هر روز بر شمار مدعیان تاریخدانی در فضای مجازی افزوده میشود و با ضعف سواد رسانه ای در این فضا، تمایز بین«تاریخ بازی» و «تاریخدانی» محو میشود.
🔺یکی از مهمترین جلوه های رشد «تاریخ بازی» در ایران، «تاریخ بازی قومی» است که با تشدید گسلهای اجتماعی-قومی و خشونتهای قومی همراه است. شالوده ادعاهای «تاریخ بازان قومی» در ایران را به احتمال میتوان در گزارههای زیر خلاصه نمود:
🗣قوم ما زودتر از اقوام دیگر در ایران حضور داشتند!
🗣فلان قوم از دیگر مناطق دنیا به ایران مهاجرت کرده اند!
🗣قدرت زبان ما از فلان زبان در دایره لغات و بیان اندیشه بیشتر است!
🗣نمادهای فلان قوم جعلی اند و از دیگر اقوام اقتباس شده اند!
🗣فلان شخصیت یا اثر تاریخی را فلان قوم جعل کردهاند و واقعیت تاریخی ندارد!
🗣زمانی که قوم ما در تمدن سازی بود فلان اقوام در توحش بودند!
🔺با این شالوده، «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان به جلوهای از خشونت کلامی و هویتی تبدیل شده است. خشونتی که در آنها به نگرشها، ویژگیها و روحیات متمایز کننده قوم یا ملتی دیگر توهین و تعرض میشود. این خشونت هویتی با حرکت روی گسلهای فرهنگی جامعه، موجی از محتواهای خشونت آمیز تولید میکند و با تسری آن به خشونت چهره به چهره به چالشی جدی برای امنیت ایرانیان تبدیل میشود.
🔺درباره دلایل رشد پدیده «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان میتوان به خلاء فعالیتهای خلاقانه و رکود جامعه به ویژه از منظر اقتصادی و فرهنگی؛ و ناترازیهای قدرت در فضای واقعی( دانشگاهی و اجتماعی) اشاره نمود.
🔹ناپایداریهای اقتصادی و سیاسی جامعه ایران، تمرکز فکری ایرانیان را از مشغلههای خلاقانه اقتصادی و فرهنگی به عرصههایی منحرف کرده است که با ناامیدی از رشد و توسعه فردی و اجتماعی، به خشونت علیه خود و دیگران به مثابه انتقام و جبران متوسل میشود.
🔍متاسفانه برخی جریان های معاند، نسخه شفابخش غلبه بر ناپایداریهای اقتصادی و سیاسی را در «تکهتکه شدن ایران و تقسیم آن بر مبنای قومیتها » میدانند و این مساله به صورت خزنده در فضای مجازی در قالبها و پوششهای مختلف اشاعه پیدا میکند و «تاریخ بازی قومی» هم در این فضا رشد پیدا میکند.
🔹اما عامل مهم دیگر، ناترازیهای قدرت در فضای واقعی جامعه ایران است. بخشی از این ناترازی به تاریخنگاری مربوط میشود. تاریخ نگاری وابسته به قدرت حکومتها، دیدگاه بیطرفانهای به سهم اقوام ایرانی در تحولات اجتماعی و سیاسی نداشته است و بخشی از تاریخ، فرهنگ و هویت آنها در این میان سانسور، انکار، گم و حتی منحرف شده است.
🔺به تدریج با تشکیک در این نوع تاریخ نگاری، گسلهای فرهنگی- قومی جامعه ایران تهییج و تشدید میشود. فضای مجازی بستری برای اعتراض و انتقاد علیه این جریان سانسور، سرکوب و انکار فراهم کرده است.
🔍اگر برای این جریان اعتراضی، راههای انتقادی مسالمتآمیزی در قالب کرسیهای نظریهپردازی دانشگاهی بدون هراس از برچسبزنی و محرومیت از امتیازات مادی و معنوی فراهم شود به احتمال پدیده «تاریخ بازی قومیتی» کمرنگ خواهد شد.
🔍از طرف دیگر «تاریخ بازی قومیتی» واکنشی به نابرابریهای عینی جامعه ایران است؛ در نتیجه افزایش عدالت توزیعی در منابع( مادی و معنوی) در میان همه اقوام ایرانی، «بازار تاریخ بازان قومی» را از رونق خواهد انداخت.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺«تاریخ بازی» در معنای «بازی با تاریخ» عبارتی مجعول است و منظور نویسنده از آن بازیچه ساختن مفاهیم، گزارهها و فرضیههای تاریخی برای به کرسی نشاندن عقیده و اندیشهای نادرست و غلط است.
🔺از منظر تبارشناسی، «تاریخ بازی در ایران» را میتوان به دو دوره پیش و پس از ظهور فضای مجازی تقسیم نمود.
🔹در دوره پیش از ظهور فضای مجازی، تحلیلها و روایتهای تاریخی ایران در فضایی به نسبت کنترل شده منتشر میشد. و پیگیری »بینش بیهقیوار» در تاریخنگاری که تاریخ را «بی تعصب و تزید» روایت کند چندان آسان نبود. در این معنا، دانش تاریخ و نظریههای منتشر شده تاریخی در جامعه ایران، بیشتر از «گفتمان رسمی حاکمیت» تاثیر گرفته است.
🔺بر این اساس، تاریخ و تاریخدانی بیشتر از منظر خوشایند حاکمیتها تبیین و تحلیل شده است. دیگر روایتها و گفتمانهای تاریخی یا سانسور شدهاند و روایتگران آنها در انزوا بودهاند و یا برای بیان «روایتهای دیگرگونه» خود، مجبور به مهاجرت و امن گرفتن در دیار و حکومتی دیگر بودهاند.
🔹اما با ظهور و رشد فضای مجازی، بیان روایتهای تاریخی چندان نیازمند مهاجرت مکانی نیست و در چنین بستری، «تاریخ بازی» در حال رشد و نمو است. به واقع هر روز بر شمار مدعیان تاریخدانی در فضای مجازی افزوده میشود و با ضعف سواد رسانه ای در این فضا، تمایز بین«تاریخ بازی» و «تاریخدانی» محو میشود.
🔺یکی از مهمترین جلوه های رشد «تاریخ بازی» در ایران، «تاریخ بازی قومی» است که با تشدید گسلهای اجتماعی-قومی و خشونتهای قومی همراه است. شالوده ادعاهای «تاریخ بازان قومی» در ایران را به احتمال میتوان در گزارههای زیر خلاصه نمود:
🗣قوم ما زودتر از اقوام دیگر در ایران حضور داشتند!
🗣فلان قوم از دیگر مناطق دنیا به ایران مهاجرت کرده اند!
🗣قدرت زبان ما از فلان زبان در دایره لغات و بیان اندیشه بیشتر است!
🗣نمادهای فلان قوم جعلی اند و از دیگر اقوام اقتباس شده اند!
🗣فلان شخصیت یا اثر تاریخی را فلان قوم جعل کردهاند و واقعیت تاریخی ندارد!
🗣زمانی که قوم ما در تمدن سازی بود فلان اقوام در توحش بودند!
🔺با این شالوده، «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان به جلوهای از خشونت کلامی و هویتی تبدیل شده است. خشونتی که در آنها به نگرشها، ویژگیها و روحیات متمایز کننده قوم یا ملتی دیگر توهین و تعرض میشود. این خشونت هویتی با حرکت روی گسلهای فرهنگی جامعه، موجی از محتواهای خشونت آمیز تولید میکند و با تسری آن به خشونت چهره به چهره به چالشی جدی برای امنیت ایرانیان تبدیل میشود.
🔺درباره دلایل رشد پدیده «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان میتوان به خلاء فعالیتهای خلاقانه و رکود جامعه به ویژه از منظر اقتصادی و فرهنگی؛ و ناترازیهای قدرت در فضای واقعی( دانشگاهی و اجتماعی) اشاره نمود.
🔹ناپایداریهای اقتصادی و سیاسی جامعه ایران، تمرکز فکری ایرانیان را از مشغلههای خلاقانه اقتصادی و فرهنگی به عرصههایی منحرف کرده است که با ناامیدی از رشد و توسعه فردی و اجتماعی، به خشونت علیه خود و دیگران به مثابه انتقام و جبران متوسل میشود.
🔍متاسفانه برخی جریان های معاند، نسخه شفابخش غلبه بر ناپایداریهای اقتصادی و سیاسی را در «تکهتکه شدن ایران و تقسیم آن بر مبنای قومیتها » میدانند و این مساله به صورت خزنده در فضای مجازی در قالبها و پوششهای مختلف اشاعه پیدا میکند و «تاریخ بازی قومی» هم در این فضا رشد پیدا میکند.
🔹اما عامل مهم دیگر، ناترازیهای قدرت در فضای واقعی جامعه ایران است. بخشی از این ناترازی به تاریخنگاری مربوط میشود. تاریخ نگاری وابسته به قدرت حکومتها، دیدگاه بیطرفانهای به سهم اقوام ایرانی در تحولات اجتماعی و سیاسی نداشته است و بخشی از تاریخ، فرهنگ و هویت آنها در این میان سانسور، انکار، گم و حتی منحرف شده است.
🔺به تدریج با تشکیک در این نوع تاریخ نگاری، گسلهای فرهنگی- قومی جامعه ایران تهییج و تشدید میشود. فضای مجازی بستری برای اعتراض و انتقاد علیه این جریان سانسور، سرکوب و انکار فراهم کرده است.
🔍اگر برای این جریان اعتراضی، راههای انتقادی مسالمتآمیزی در قالب کرسیهای نظریهپردازی دانشگاهی بدون هراس از برچسبزنی و محرومیت از امتیازات مادی و معنوی فراهم شود به احتمال پدیده «تاریخ بازی قومیتی» کمرنگ خواهد شد.
🔍از طرف دیگر «تاریخ بازی قومیتی» واکنشی به نابرابریهای عینی جامعه ایران است؛ در نتیجه افزایش عدالت توزیعی در منابع( مادی و معنوی) در میان همه اقوام ایرانی، «بازار تاریخ بازان قومی» را از رونق خواهد انداخت.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍3
🔺یکی از مهمترین جلوه های رشد «تاریخ بازی» در ایران، «تاریخ بازی قومی» است که با تشدید گسلهای اجتماعی-قومی و خشونتهای قومی همراه است. شالوده ادعاهای «تاریخ بازان قومی» در ایران را به احتمال میتوان در گزارههای زیر خلاصه نمود:
🗣قوم ما زودتر از اقوام دیگر در ایران حضور داشتند!
🗣فلان قوم از دیگر مناطق دنیا به ایران مهاجرت کرده اند!
🗣قدرت زبان ما از فلان زبان در دایره لغات و بیان اندیشه بیشتر است!
🗣نمادهای فلان قوم جعلی اند و از دیگر اقوام اقتباس شده اند!
🗣فلان شخصیت یا اثر تاریخی، را فلان قوم جعل کردهاند و واقعیت تاریخی ندارد!
🗣زمانی که قوم ما در تمدن سازی بود فلان اقوام در توحش بودند!
🔺با این شالوده، «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان به جلوهای از خشونت کلامی و هویتی تبدیل شده است. خشونتی که در آنها به نگرشها، ویژگیها و روحیات متمایز کننده قوم یا ملتی دیگر توهین و تعرض میشود. این خشونت هویتی با حرکت روی گسلهای فرهنگی جامعه، موجی از محتواهای خشونت آمیز تولید میکند و با تسری آن به خشونت چهره به چهره به چالشی جدی برای امنیت ایرانیان تبدیل میشود.
متن کامل مقاله در پست بالا👆👆👆
🗣قوم ما زودتر از اقوام دیگر در ایران حضور داشتند!
🗣فلان قوم از دیگر مناطق دنیا به ایران مهاجرت کرده اند!
🗣قدرت زبان ما از فلان زبان در دایره لغات و بیان اندیشه بیشتر است!
🗣نمادهای فلان قوم جعلی اند و از دیگر اقوام اقتباس شده اند!
🗣فلان شخصیت یا اثر تاریخی، را فلان قوم جعل کردهاند و واقعیت تاریخی ندارد!
🗣زمانی که قوم ما در تمدن سازی بود فلان اقوام در توحش بودند!
🔺با این شالوده، «تاریخ بازی قومی» در فضای مجازی ایرانیان به جلوهای از خشونت کلامی و هویتی تبدیل شده است. خشونتی که در آنها به نگرشها، ویژگیها و روحیات متمایز کننده قوم یا ملتی دیگر توهین و تعرض میشود. این خشونت هویتی با حرکت روی گسلهای فرهنگی جامعه، موجی از محتواهای خشونت آمیز تولید میکند و با تسری آن به خشونت چهره به چهره به چالشی جدی برای امنیت ایرانیان تبدیل میشود.
متن کامل مقاله در پست بالا👆👆👆
👍1
🔅🔅به مناسبت24 می روز جهانی آگاهی از اسکیزوفرنی
🔺آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي
✍️علی ميرزا محمدي(جامعه شناس)
🔺از خاطرات تلخ دوران كودكيهايم نامهربانيهايي است كه مردم بر مردي داراي اختلال روحي و رواني روا ميداشتند. او در كوچه و برزن گدايي ميكرد، اما مردم، هم پول و غذا ميدادند و هم تمسخر و آزار و اذيت ميكردند؟! ترکیبی عجيب از برخوردهای متناقض!
🔺از سرنوشت او اطلاع دقیقی ندارم ولي شنيدهام در تصادفي تلخ بدرود حیات گفته است. اين خاطرات تلخ و آزاردهنده تا مدتها در ذهنم تداعي نميشد، اما اخيرا جلوههاي جدیدی از آزار افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني و حتی افراد كم توان ذهنی در فضای مجازي بازنشر ميشود كه دوباره آن خاطرات تلخ را برايم زنده كرده است.
🔺اين جلوههاي جديد رسانهاي ما را وا ميدارد تا درباره آسيبهاي اجتماعي رويتپذيري رسانهاي رفتارها و گفتارهاي بيماران رواني و بازتاب آنها در فضای حقيقي و مجازي بيشتر تامل كنيم.
بايد همانند فوكو در اين باب تحقیق کنیم كه جامعه ايران، جنون و بيماري رواني را چگونه درك ميكند. اما لازمه پاسخگويي به اين پرسش مهم آن است كه بدانيم كليت جامعه ايران در چه وضعيت روحي و رواني قرار دارد.
🔍در اين باب روزنامه اعتماد در مورخه 3 اسفند 1401 گزارشي با عنوان «ايران دچار تروماي جمعي شده است» منتشر كرد كه در آن كارشناسان نسبت به رسوب اختلالات روان در جامعه فقير و افسرده هشدار دادند. بر اساس نظر كارشناسان شيوع اختلالات رواني در جامعه ايران نزديك به 30 درصد رسيده است كه با رخدادهاي اخير، اين وضعيت تشديد خواهد شد.
كارشناسان در ريشهيابي اين وضعيت به نقش بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي بر سلامت روان تاكيد دارند. از جمله فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) موجب شده است خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران تشديد شود.
🔺اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند. همعقيده با فوكو، تلقي مردم از جنون امري طبيعي و تغييرناپذير نيست، بلكه به جامعهاي كه در آن وجود دارد، بستگي دارد. ساختارهاي مختلف فرهنگي، فكري و اقتصادي تعيين ميكند كه چگونه جنون در يك جامعه معين شناخته شده و تجربه شود. به اين ترتيب هر جامعه تجربه جنون خود را ميسازد.
🔺نگاهي به كليپهاي منتشر شده در فضاي مجازي نشان ميدهد كه پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به اين نوع بيماريها گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين پراكندهگوييها با تركيب ديگر جلوههاي رويتپذيري رسانهاي چون صداگذاري در كليپها، هر روز گسترش پيدا ميكند.
🔺با ادبيات فوكويي ميتوان اين سوءاستفاده از افراد مبتلا به بيماران رواني را نوعي تغيير گفتماني تلقي كرد كه در نتيجه آن، افراد گرفتار در آثار تروماي جمعي، به كمك گفتار و رفتار افراد مجنون تلاش ميكنند موقعيت برتر خود و ضعف رقبا را دوقطبيهاي سياسي- فرهنگي اثبات كنند. در نتيجه، اين نوع بيماران رواني تشويق ميشوند كه گفتار و رفتار خود را در جهتي خاص متمركز كنند. در اين حالت بيماران رواني به بازيگراني تبديل ميشوند كه با ايفاي ناشيانه نقشهايي كه در ذهنيت خويش دارند درست همان سناريو، ديالوگ و زبان بدني را به نمايش ميگذارند كه تماشاگران از آنها انتظار دارند.
🔺استفاده از افراد مجنون در بيان مطالب انتقادي سابقهاي طولاني در ادبيات شفاهي ما دارد. مبناي فرهنگي اين مطالب اين فرضيه است كه «حرف راست را بايد از بچه و مجنون شنيد». داستانهايي كه از زبان افراد به ظاهر مجنوني چون بهلول و ملانصرالدين فارغ از ميزان واقعي بودن شخصيت تاريخي آنها شنيدهايم، نمونهاي از اين نوع ادبيات است.
🔺اين نوع ادبيات نشاندهنده نوعي انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدهاست. جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند. اما در عصر رسانهها و فضاي مجازي اين افراد شخصيت حقيقي دارند و بر خلاف بهلول و ملانصرالدين شخصيتهايي ساخته و پرداخته ذهنيت راويان نيستند. همين مساله بعد آسيبشناختي سوءاستفاده از بيماران رواني را در عصر كنوني به ويژه در دوره استيلاي فرهنگي فضاي مجازي پررنگتر ميكند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/ali-05-24-19
🔺آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي
✍️علی ميرزا محمدي(جامعه شناس)
🔺از خاطرات تلخ دوران كودكيهايم نامهربانيهايي است كه مردم بر مردي داراي اختلال روحي و رواني روا ميداشتند. او در كوچه و برزن گدايي ميكرد، اما مردم، هم پول و غذا ميدادند و هم تمسخر و آزار و اذيت ميكردند؟! ترکیبی عجيب از برخوردهای متناقض!
🔺از سرنوشت او اطلاع دقیقی ندارم ولي شنيدهام در تصادفي تلخ بدرود حیات گفته است. اين خاطرات تلخ و آزاردهنده تا مدتها در ذهنم تداعي نميشد، اما اخيرا جلوههاي جدیدی از آزار افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني و حتی افراد كم توان ذهنی در فضای مجازي بازنشر ميشود كه دوباره آن خاطرات تلخ را برايم زنده كرده است.
🔺اين جلوههاي جديد رسانهاي ما را وا ميدارد تا درباره آسيبهاي اجتماعي رويتپذيري رسانهاي رفتارها و گفتارهاي بيماران رواني و بازتاب آنها در فضای حقيقي و مجازي بيشتر تامل كنيم.
بايد همانند فوكو در اين باب تحقیق کنیم كه جامعه ايران، جنون و بيماري رواني را چگونه درك ميكند. اما لازمه پاسخگويي به اين پرسش مهم آن است كه بدانيم كليت جامعه ايران در چه وضعيت روحي و رواني قرار دارد.
🔍در اين باب روزنامه اعتماد در مورخه 3 اسفند 1401 گزارشي با عنوان «ايران دچار تروماي جمعي شده است» منتشر كرد كه در آن كارشناسان نسبت به رسوب اختلالات روان در جامعه فقير و افسرده هشدار دادند. بر اساس نظر كارشناسان شيوع اختلالات رواني در جامعه ايران نزديك به 30 درصد رسيده است كه با رخدادهاي اخير، اين وضعيت تشديد خواهد شد.
كارشناسان در ريشهيابي اين وضعيت به نقش بحرانهاي اجتماعي و اقتصادي بر سلامت روان تاكيد دارند. از جمله فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) موجب شده است خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران تشديد شود.
🔺اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند. همعقيده با فوكو، تلقي مردم از جنون امري طبيعي و تغييرناپذير نيست، بلكه به جامعهاي كه در آن وجود دارد، بستگي دارد. ساختارهاي مختلف فرهنگي، فكري و اقتصادي تعيين ميكند كه چگونه جنون در يك جامعه معين شناخته شده و تجربه شود. به اين ترتيب هر جامعه تجربه جنون خود را ميسازد.
🔺نگاهي به كليپهاي منتشر شده در فضاي مجازي نشان ميدهد كه پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به اين نوع بيماريها گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين پراكندهگوييها با تركيب ديگر جلوههاي رويتپذيري رسانهاي چون صداگذاري در كليپها، هر روز گسترش پيدا ميكند.
🔺با ادبيات فوكويي ميتوان اين سوءاستفاده از افراد مبتلا به بيماران رواني را نوعي تغيير گفتماني تلقي كرد كه در نتيجه آن، افراد گرفتار در آثار تروماي جمعي، به كمك گفتار و رفتار افراد مجنون تلاش ميكنند موقعيت برتر خود و ضعف رقبا را دوقطبيهاي سياسي- فرهنگي اثبات كنند. در نتيجه، اين نوع بيماران رواني تشويق ميشوند كه گفتار و رفتار خود را در جهتي خاص متمركز كنند. در اين حالت بيماران رواني به بازيگراني تبديل ميشوند كه با ايفاي ناشيانه نقشهايي كه در ذهنيت خويش دارند درست همان سناريو، ديالوگ و زبان بدني را به نمايش ميگذارند كه تماشاگران از آنها انتظار دارند.
🔺استفاده از افراد مجنون در بيان مطالب انتقادي سابقهاي طولاني در ادبيات شفاهي ما دارد. مبناي فرهنگي اين مطالب اين فرضيه است كه «حرف راست را بايد از بچه و مجنون شنيد». داستانهايي كه از زبان افراد به ظاهر مجنوني چون بهلول و ملانصرالدين فارغ از ميزان واقعي بودن شخصيت تاريخي آنها شنيدهايم، نمونهاي از اين نوع ادبيات است.
🔺اين نوع ادبيات نشاندهنده نوعي انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدهاست. جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند. اما در عصر رسانهها و فضاي مجازي اين افراد شخصيت حقيقي دارند و بر خلاف بهلول و ملانصرالدين شخصيتهايي ساخته و پرداخته ذهنيت راويان نيستند. همين مساله بعد آسيبشناختي سوءاستفاده از بيماران رواني را در عصر كنوني به ويژه در دوره استيلاي فرهنگي فضاي مجازي پررنگتر ميكند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/ali-05-24-19
Telegraph
ali
به مناسبت24 می روز جهانی آگاهی از اسکیزوفرنی آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي علی ميرزا محمدي(جامعه شناس) از خاطرات تلخ دوران كودكيهايم نامهربانيهايي است كه مردم بر مردي داراي اختلال روحي و رواني روا ميداشتند. او در كوچه و برزن گدايي ميكرد،…
❤1
🔅🔅به مناسبت24 می روز جهانی آگاهی از اسکیزوفرنی
🔺آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي
✍️علی ميرزا محمدي(جامعه شناس)
🔺از خاطرات تلخ دوران كودكيهايم نامهربانيهايي است كه مردم بر مردي داراي اختلال روحي و رواني روا ميداشتند. او در كوچه و برزن گدايي ميكرد، اما مردم، هم پول و غذا ميدادند و هم تمسخر و آزار و اذيت ميكردند؟! ترکیبی عجيب از برخوردهای متناقض!
🔺از سرنوشت او اطلاع دقیقی ندارم ولي شنيدهام در تصادفي تلخ بدرود حیات گفته است. اين خاطرات تلخ و آزاردهنده تا مدتها در ذهنم تداعي نميشد، اما اخيرا جلوههاي جدیدی از آزار افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني و حتی افراد كم توان ذهنی در فضای مجازي بازنشر ميشود كه دوباره آن خاطرات تلخ را برايم زنده كرده است.
🔺اين جلوههاي جديد رسانهاي ما را وا ميدارد تا درباره آسيبهاي اجتماعي رويتپذيري رسانهاي رفتارها و گفتارهاي بيماران رواني و بازتاب آنها در فضای حقيقي و مجازي بيشتر تامل كنيم.
🔺آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي
✍️علی ميرزا محمدي(جامعه شناس)
🔺از خاطرات تلخ دوران كودكيهايم نامهربانيهايي است كه مردم بر مردي داراي اختلال روحي و رواني روا ميداشتند. او در كوچه و برزن گدايي ميكرد، اما مردم، هم پول و غذا ميدادند و هم تمسخر و آزار و اذيت ميكردند؟! ترکیبی عجيب از برخوردهای متناقض!
🔺از سرنوشت او اطلاع دقیقی ندارم ولي شنيدهام در تصادفي تلخ بدرود حیات گفته است. اين خاطرات تلخ و آزاردهنده تا مدتها در ذهنم تداعي نميشد، اما اخيرا جلوههاي جدیدی از آزار افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني و حتی افراد كم توان ذهنی در فضای مجازي بازنشر ميشود كه دوباره آن خاطرات تلخ را برايم زنده كرده است.
🔺اين جلوههاي جديد رسانهاي ما را وا ميدارد تا درباره آسيبهاي اجتماعي رويتپذيري رسانهاي رفتارها و گفتارهاي بيماران رواني و بازتاب آنها در فضای حقيقي و مجازي بيشتر تامل كنيم.
❤2
🔺اعراب در میانه مذاکرات ایران و آمریکا
✍️علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
🔺به نتایج مذاکرات ایران و آمریکا علاوه بر ایران و آمریکا، کشورهای دیگری نیز چشم دوختهاند: چین، روسیه، اروپا، و گروههای موسوم به محور مقاومت و از همه مهمتر کشورهای عربی جنوب خلیج فارس.
❓پرسش مهم آن است که نتیجه این مذاکرات چه تاثیری بر سیاست کشورهای جنوب خلیج فارس در قبال ایران خواهد داشت.
🔺در پاسخگویی به این پرسش مهم، لازم است ابتدا سه راهبرد احتمالی این کشورها را در قبال ایران بررسی کنیم.
🔹راهبرد تسامح و مدارا: بر اساس این راهبرد، کشورهای عربی جنوب خلیج فارس با سرمایهگذاریهای نجومی در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی و طرحهای بلندپروازانه گردشگری از درگیری ایران با آمریکا و اسرائیل در هراس هستند، چراکه این سرمایهها، میتواند در میانه تنشها یک شبه بر باد رود. سرمایهگذاری نیازمند امنیت است و با تهدید امنیت، سرمایهگذاران، سرمایه خود را بیرون خواهند کشید و تبعات این مساله برای این کشورها بسیار سنگین خواهد بود.
🔺به غیر از اینها هر گونه جنگ و تنش، خلیج فارس را که مهمترین شریان سوختهای فسیلی جهان است از گردونه اقتصاد حمل و نقل جهانی خارج خواهد نمود که این مساله برای کشورهای جنوب خلیج فارس گران تمام خواهد شد.
🔺از منظری دیگر، جنگ احتمالی و حمله به مراکز هستهای ایران، تبعات زیستمحیطی بسیار خطرناکی خواهد داشت که کشورهای جنوب خلیج فارس نیز از تبعات آن در امان نخواهند ماند. این همان نکته ای است که وزیر امور خارجه قطر در مصاحبهای متذکر میشود که در صورت حمله به تاسیسات هستهای ایران و آلودگی هسته ای آبهای خلیج فارس، کشورهای حاشیه آن با بحران بیآبی مواجه خواهند شد و امکان بهرهگیری از ماهیان و آبزیان آن را نیز از دست خواهند داد.
🔺بر اساس این راهبرد کشورهای جنوب خلیج فارس تلاش دارند تا حد امکان، جلوی جنگ احتمالی ایران و آمریکا را بگیرند و در این میانه، بی طرف باقی بمانند؛ چراکه در صورت جانبداری از هریک از طرفین، آنها بسیار متضرر خواهند شد. در نتیجه آنها در شرایط کنونی با تسامح و مدارا از کنار ماجراجویی برخی حامیان تنش روابط ایران با عربستان که نمونه اخیر آن در مراسم حج رخ داد عبور میکنند!
🔹راهبرد همگرایی (جذب رقیب): در مقابل راهبرد تسامح و مدارای مصلحتی که بر منطق عقلانی دفع خطرات احتمالی استوار است، راهبرد همگرایی حتی، پا را فراتر از این میگذارد و معتقد است اصولا"تحقق «رویای بن سلمانی» یعنی «بنا نهادن اروپای جدید در منطقه خلیج فارس»، بدون حضور ایران عملی نیست.
🔺 بر اساس این راهبرد، ایران را میتوان با جریان نوگرایی و طرحهای بلندپروازانه همراه، همگام و سهیم ساخت تا ضمن تثبیت آرامش، منطقه به رشد و شکوفایی برسد؛ در نتیجه جذب رقیبی قوی چون ایران و همگرایی با آن بهترین تضمین برای مهار آن و گروههای حامیاش در منطقه خواهد بود.
🔹راهبرد واگرایی (تضعیف رقیب): اما در مقابل این دو راهبرد، راهبرد واگرایی و تقابل با ایران، قابل طرح است که بر اساس آن کشورهای جنوب خلیج فارس، ایران را تهدیدی همیشگی برای خود میدانند و از نفوذ اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و نظامی ایران در منطقه در هراس هستند.
🔺در نتیجه، آنها سیاست رقابت و واگرایی را با ایران بر میگزینند و با طرح ادعاهای مختلف ارضی، تغییر نام مناطق جغرافیایی چون خلیج فارس، کارشکنی در سهم میادین مشترک نفتی و گازی و جانبداری و تفرقه افکنی قومی و مذهبی، واگرایی و تمایز خود را با ایران نشان می دهند.
🔺در این راهبرد، تضعیف ایران و در آرمانیترین وضعیت، تجزیه آن، سیاست کشورهای جنوب خلیج فارس است. از راهبرد واگرایی، رژیم اسرائیل بیشترین منفعت را میبرد و از حامیان اصلی و برنامهریزان آن محسوب میشود.
🔺نتایج توافق یا عدم توافق ایران و امریکا میتواند در راهبرد اتخاذی کشورهای جنوب خلیج فارس (تسامح و مدارا، همگرایی، واگرایی) در قبال ایران تاثیرگذار باشد. در صورت به بن بست رسیدن مذاکرات و احتمال درگیری نظامی، آنها نگرانیهای عمیق امنیتی و زیست محیطی خواهند داشت. در نتیجه سیاست بیطرفی و تسامح و مدارا را در پیش خواهند گرفت
🔺 اما در صورت توافق پایدار، این کشورها میتوانند راهبردهای متفاوتی در پیش بگیرند و این به طرز تلقی آنها درباره تحولات منطقه بستگی خواهد داشت. اگر این کشورها نگران موقعیت برتر اقتصادی، نفوذ و هژمونی خویش در منطقه باشند، راهبرد واگرایی را به شکلهای مختلف اما نه چندان آشکار دنبال خواهند کرد؛ اما اگر آنها به دنبال ثبات و امنیت پایدارتری هستند ممکن است به پیگیری راهبرد همگرایی راغب شوند
🔍در هر حال اعراب در میانه مذاکرات ایران و آمریکا در دو نگرانی امنیتی- زیست محیطی و از دست دادن هژمونی اقتصادی منطقه معلقاند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
🔺به نتایج مذاکرات ایران و آمریکا علاوه بر ایران و آمریکا، کشورهای دیگری نیز چشم دوختهاند: چین، روسیه، اروپا، و گروههای موسوم به محور مقاومت و از همه مهمتر کشورهای عربی جنوب خلیج فارس.
❓پرسش مهم آن است که نتیجه این مذاکرات چه تاثیری بر سیاست کشورهای جنوب خلیج فارس در قبال ایران خواهد داشت.
🔺در پاسخگویی به این پرسش مهم، لازم است ابتدا سه راهبرد احتمالی این کشورها را در قبال ایران بررسی کنیم.
🔹راهبرد تسامح و مدارا: بر اساس این راهبرد، کشورهای عربی جنوب خلیج فارس با سرمایهگذاریهای نجومی در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی و طرحهای بلندپروازانه گردشگری از درگیری ایران با آمریکا و اسرائیل در هراس هستند، چراکه این سرمایهها، میتواند در میانه تنشها یک شبه بر باد رود. سرمایهگذاری نیازمند امنیت است و با تهدید امنیت، سرمایهگذاران، سرمایه خود را بیرون خواهند کشید و تبعات این مساله برای این کشورها بسیار سنگین خواهد بود.
🔺به غیر از اینها هر گونه جنگ و تنش، خلیج فارس را که مهمترین شریان سوختهای فسیلی جهان است از گردونه اقتصاد حمل و نقل جهانی خارج خواهد نمود که این مساله برای کشورهای جنوب خلیج فارس گران تمام خواهد شد.
🔺از منظری دیگر، جنگ احتمالی و حمله به مراکز هستهای ایران، تبعات زیستمحیطی بسیار خطرناکی خواهد داشت که کشورهای جنوب خلیج فارس نیز از تبعات آن در امان نخواهند ماند. این همان نکته ای است که وزیر امور خارجه قطر در مصاحبهای متذکر میشود که در صورت حمله به تاسیسات هستهای ایران و آلودگی هسته ای آبهای خلیج فارس، کشورهای حاشیه آن با بحران بیآبی مواجه خواهند شد و امکان بهرهگیری از ماهیان و آبزیان آن را نیز از دست خواهند داد.
🔺بر اساس این راهبرد کشورهای جنوب خلیج فارس تلاش دارند تا حد امکان، جلوی جنگ احتمالی ایران و آمریکا را بگیرند و در این میانه، بی طرف باقی بمانند؛ چراکه در صورت جانبداری از هریک از طرفین، آنها بسیار متضرر خواهند شد. در نتیجه آنها در شرایط کنونی با تسامح و مدارا از کنار ماجراجویی برخی حامیان تنش روابط ایران با عربستان که نمونه اخیر آن در مراسم حج رخ داد عبور میکنند!
🔹راهبرد همگرایی (جذب رقیب): در مقابل راهبرد تسامح و مدارای مصلحتی که بر منطق عقلانی دفع خطرات احتمالی استوار است، راهبرد همگرایی حتی، پا را فراتر از این میگذارد و معتقد است اصولا"تحقق «رویای بن سلمانی» یعنی «بنا نهادن اروپای جدید در منطقه خلیج فارس»، بدون حضور ایران عملی نیست.
🔺 بر اساس این راهبرد، ایران را میتوان با جریان نوگرایی و طرحهای بلندپروازانه همراه، همگام و سهیم ساخت تا ضمن تثبیت آرامش، منطقه به رشد و شکوفایی برسد؛ در نتیجه جذب رقیبی قوی چون ایران و همگرایی با آن بهترین تضمین برای مهار آن و گروههای حامیاش در منطقه خواهد بود.
🔹راهبرد واگرایی (تضعیف رقیب): اما در مقابل این دو راهبرد، راهبرد واگرایی و تقابل با ایران، قابل طرح است که بر اساس آن کشورهای جنوب خلیج فارس، ایران را تهدیدی همیشگی برای خود میدانند و از نفوذ اقتصادی، مذهبی، فرهنگی و نظامی ایران در منطقه در هراس هستند.
🔺در نتیجه، آنها سیاست رقابت و واگرایی را با ایران بر میگزینند و با طرح ادعاهای مختلف ارضی، تغییر نام مناطق جغرافیایی چون خلیج فارس، کارشکنی در سهم میادین مشترک نفتی و گازی و جانبداری و تفرقه افکنی قومی و مذهبی، واگرایی و تمایز خود را با ایران نشان می دهند.
🔺در این راهبرد، تضعیف ایران و در آرمانیترین وضعیت، تجزیه آن، سیاست کشورهای جنوب خلیج فارس است. از راهبرد واگرایی، رژیم اسرائیل بیشترین منفعت را میبرد و از حامیان اصلی و برنامهریزان آن محسوب میشود.
🔺نتایج توافق یا عدم توافق ایران و امریکا میتواند در راهبرد اتخاذی کشورهای جنوب خلیج فارس (تسامح و مدارا، همگرایی، واگرایی) در قبال ایران تاثیرگذار باشد. در صورت به بن بست رسیدن مذاکرات و احتمال درگیری نظامی، آنها نگرانیهای عمیق امنیتی و زیست محیطی خواهند داشت. در نتیجه سیاست بیطرفی و تسامح و مدارا را در پیش خواهند گرفت
🔺 اما در صورت توافق پایدار، این کشورها میتوانند راهبردهای متفاوتی در پیش بگیرند و این به طرز تلقی آنها درباره تحولات منطقه بستگی خواهد داشت. اگر این کشورها نگران موقعیت برتر اقتصادی، نفوذ و هژمونی خویش در منطقه باشند، راهبرد واگرایی را به شکلهای مختلف اما نه چندان آشکار دنبال خواهند کرد؛ اما اگر آنها به دنبال ثبات و امنیت پایدارتری هستند ممکن است به پیگیری راهبرد همگرایی راغب شوند
🔍در هر حال اعراب در میانه مذاکرات ایران و آمریکا در دو نگرانی امنیتی- زیست محیطی و از دست دادن هژمونی اقتصادی منطقه معلقاند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤1👍1👎1
🔺چالشهای کاربرد هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺پیشترها کاربرد هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی و تصور اینکه روزی به جای نوشتههای تحلیلی امثال من، فردی بدون زحمت با سامانه هوش مصنوعی در عرض چند ثانیه تحلیلی چند صفحهای آماده انتشار کند برای من کابوس محسوب میشد.
🔺من با کاربرد نرم افزار و سامانههای تحلیلی در پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی مشکلی ندارم و از قضا دو کتاب هم درباره کاربرد نرمافزارهای تحلیلی چاپ کردهام اما واقعیت آن است که هوش مصنوعی، چالشبرانگیزتر از نرمافزارهای تحلیلی کمی چون SPSS، لیزرل، آموس و حتی نرمافزارهای تحلیل کیفی چون ATLAS.ti است. این چالش از آنجا منشاء میگیرد که هوش مصنوعی بتواند جای تحلیلگران اجتماعی و سیاسی را بگیرد.
🔺بالاخره چند روز پیش، یک سامانه هوش مصنوعی نصب کردم تا با این رقیب و کابوس جایگزینی آن، دست و پنجه نرم کنم. خواستم با شگرد جوک دهه هفتادی با دو پرسش این رقیب را ناک اوت کنم. همان جوکی که در آن کامپیوتری ساخته شده بود و سازنده آن مدعی بود جواب تمامی سوالات را بلد است؛ اما همشهری تبریزی ما با دو سوال ترکی : نخبر و داهی نخبر( چه خبر و دیگه چه خبر) کامپیوتر را گیج کرد، طوریکه سیمهایش سوخت!
اما هوش مصنوعی زیرکتر از این حرفها بود. در همان پرسش اول، حوزه پرسش را از من سوال کرد و به فهماند با آن کامپیوتر جوکهای دهه هفتادی بسیار تفاوت دارد!
🔺گذشته از این شوخیها، برخی عناوین نوشتههای سابقم را به هوش مصنوعی دادم و از سامانه خواستم که یادداشتی به من بدهد. این نوشتهها را با یادداشتهای خودم مقایسه کردم. این مقایسهها چند نکته را به من یادآور شد:
🔹اول آنکه هر چند هوش مصنوعی توانسته بود به برخی نکات و مواردی که من در تحلیلها به آنها پرداخته بودم اشاره کند اما از بسیاری از موارد نیز غفلت کرده بود. هوش مصنوعی در تحلیل دادههای کمی و آماری بسیار دقیقتر عمل میکند اما در تحلیلهای مبتنی بر معنا چون فرهنگ، احساسات، عواطف، باورها، ارزشها، عقاید و نظایر آن تحلیلهای واقعی ارجحیت دارند.
🔹دوم اینکه تحلیلگران اجتماعی و سیاسی در برخی موارد برای تبیین مسایل اجتماعی، سیاسی و معنایی از عبارتها و مفاهیم خودساخته بهره میگیرند که برای اولین بار در همان نوشته به کار گرفته میشود، اما هوش مصنوعی از این کار عاجز است.
🔹سوم آنکه به تجربه دریافتم در برخی پاسخهای هوش مصنوعی اشتباهات فاحشی وجود دارد. همچنین هوش مصنوعی جواب همه سوالات را ندارد و این را هم خودش اذعان میکند. هر چند با به روز شدن اطلاعات و تجمیع آنها، هر روز سطح و گستره احتمال پاسخگویی به پرسشها در آن افزایش می یابد.
🔹چهارم آنکه هر چند ادعا میشود با تنظیمات به عمل آمده در برخی سامانههای هوش مصنوعی جوابهای متنوعی به یک پرسش واحد توسط افراد مختلف در یک زمان واحد داده میشود، اما دستکم، تجربه من آن بود که در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی مبتنی بر پیشبینی معمولا" پاسخ های یکسانی داده می شود.
🔺 برای مثال در پرسش نتیجه مذاکرات ایران و امریکا، جوابهای هوش مصنوعی با نوعی محافظهکاری، قطعی نیست؛ در صورتیکه در برخی تحلیلهای واقعی نظیر تحلیل صادق زیبا کلام روی توافق مذاکرات استدلال آورده میشود و در سوی مخالف نیز برخی تحلیلگران بر پیش بینی عدم توافق تاکید دارند! بر این اساس، ماهیت پاسخهای هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی، نه فردی بلکه شبیه خرد جمعی و تجمیعی است.
🔹نکته پنجم آنکه سامانه هوش مصنوعی با عدم ادعای مالکیت معنوی فردی، مسئولیتی در قبال این تحلیلها ندارد، در صورتیکه در تحلیلهای فردی، تحلیلگر با مسئولیتپذیری میتواند احساس شرم و مواخذه یا تحسین و تشویق را درباره میزان دقت و صحت آنها تجربه کند.
🔹نکته ششم اینکه اتکا به تحلیلهای هوش مصنوعی و عدم تحلیلهای خلاقانه فردی به تدریج به تضعیف تحلیلها و مشابهشدن اجباری آنها منتهی خواهد شد؛ چراکه تحلیلهای هوش مصنوعی رابطه دیالکتیکی با منابع دادههای انسانی و واقعی دارد. به این معنا که هم تحلیلهای واقعی، به غنای تحلیلهای هوش مصنوعی کمک میکند و هم این تحلیلها در غنای تحلیلهای واقعی میتواند موثر واقع شود.
🔹نکته پایانی به شیوه کاربرد هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی مربوط میشود. به نظر نویسنده اگر تحلیلگران و روزنامهنگاران قصد بهرهگیری از هوش مصنوعی را دارند، اینکار را به بعد از نوشتن تحلیل خودشان موکول کنند. به این معنا که با مقایسه نوشته خود با نوشته هوش مصنوعی، به ویرایش و تکمیل و غنای تحلیل خود بپردازند. استفاده اولیه از هوش مصنوعی، میتواند با سوگیری، ایدههای خلاقانه را در تحلیلها کور کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺پیشترها کاربرد هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی و تصور اینکه روزی به جای نوشتههای تحلیلی امثال من، فردی بدون زحمت با سامانه هوش مصنوعی در عرض چند ثانیه تحلیلی چند صفحهای آماده انتشار کند برای من کابوس محسوب میشد.
🔺من با کاربرد نرم افزار و سامانههای تحلیلی در پژوهشهای علوم انسانی و اجتماعی مشکلی ندارم و از قضا دو کتاب هم درباره کاربرد نرمافزارهای تحلیلی چاپ کردهام اما واقعیت آن است که هوش مصنوعی، چالشبرانگیزتر از نرمافزارهای تحلیلی کمی چون SPSS، لیزرل، آموس و حتی نرمافزارهای تحلیل کیفی چون ATLAS.ti است. این چالش از آنجا منشاء میگیرد که هوش مصنوعی بتواند جای تحلیلگران اجتماعی و سیاسی را بگیرد.
🔺بالاخره چند روز پیش، یک سامانه هوش مصنوعی نصب کردم تا با این رقیب و کابوس جایگزینی آن، دست و پنجه نرم کنم. خواستم با شگرد جوک دهه هفتادی با دو پرسش این رقیب را ناک اوت کنم. همان جوکی که در آن کامپیوتری ساخته شده بود و سازنده آن مدعی بود جواب تمامی سوالات را بلد است؛ اما همشهری تبریزی ما با دو سوال ترکی : نخبر و داهی نخبر( چه خبر و دیگه چه خبر) کامپیوتر را گیج کرد، طوریکه سیمهایش سوخت!
اما هوش مصنوعی زیرکتر از این حرفها بود. در همان پرسش اول، حوزه پرسش را از من سوال کرد و به فهماند با آن کامپیوتر جوکهای دهه هفتادی بسیار تفاوت دارد!
🔺گذشته از این شوخیها، برخی عناوین نوشتههای سابقم را به هوش مصنوعی دادم و از سامانه خواستم که یادداشتی به من بدهد. این نوشتهها را با یادداشتهای خودم مقایسه کردم. این مقایسهها چند نکته را به من یادآور شد:
🔹اول آنکه هر چند هوش مصنوعی توانسته بود به برخی نکات و مواردی که من در تحلیلها به آنها پرداخته بودم اشاره کند اما از بسیاری از موارد نیز غفلت کرده بود. هوش مصنوعی در تحلیل دادههای کمی و آماری بسیار دقیقتر عمل میکند اما در تحلیلهای مبتنی بر معنا چون فرهنگ، احساسات، عواطف، باورها، ارزشها، عقاید و نظایر آن تحلیلهای واقعی ارجحیت دارند.
🔹دوم اینکه تحلیلگران اجتماعی و سیاسی در برخی موارد برای تبیین مسایل اجتماعی، سیاسی و معنایی از عبارتها و مفاهیم خودساخته بهره میگیرند که برای اولین بار در همان نوشته به کار گرفته میشود، اما هوش مصنوعی از این کار عاجز است.
🔹سوم آنکه به تجربه دریافتم در برخی پاسخهای هوش مصنوعی اشتباهات فاحشی وجود دارد. همچنین هوش مصنوعی جواب همه سوالات را ندارد و این را هم خودش اذعان میکند. هر چند با به روز شدن اطلاعات و تجمیع آنها، هر روز سطح و گستره احتمال پاسخگویی به پرسشها در آن افزایش می یابد.
🔹چهارم آنکه هر چند ادعا میشود با تنظیمات به عمل آمده در برخی سامانههای هوش مصنوعی جوابهای متنوعی به یک پرسش واحد توسط افراد مختلف در یک زمان واحد داده میشود، اما دستکم، تجربه من آن بود که در تحلیلهای اجتماعی و سیاسی مبتنی بر پیشبینی معمولا" پاسخ های یکسانی داده می شود.
🔺 برای مثال در پرسش نتیجه مذاکرات ایران و امریکا، جوابهای هوش مصنوعی با نوعی محافظهکاری، قطعی نیست؛ در صورتیکه در برخی تحلیلهای واقعی نظیر تحلیل صادق زیبا کلام روی توافق مذاکرات استدلال آورده میشود و در سوی مخالف نیز برخی تحلیلگران بر پیش بینی عدم توافق تاکید دارند! بر این اساس، ماهیت پاسخهای هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی، نه فردی بلکه شبیه خرد جمعی و تجمیعی است.
🔹نکته پنجم آنکه سامانه هوش مصنوعی با عدم ادعای مالکیت معنوی فردی، مسئولیتی در قبال این تحلیلها ندارد، در صورتیکه در تحلیلهای فردی، تحلیلگر با مسئولیتپذیری میتواند احساس شرم و مواخذه یا تحسین و تشویق را درباره میزان دقت و صحت آنها تجربه کند.
🔹نکته ششم اینکه اتکا به تحلیلهای هوش مصنوعی و عدم تحلیلهای خلاقانه فردی به تدریج به تضعیف تحلیلها و مشابهشدن اجباری آنها منتهی خواهد شد؛ چراکه تحلیلهای هوش مصنوعی رابطه دیالکتیکی با منابع دادههای انسانی و واقعی دارد. به این معنا که هم تحلیلهای واقعی، به غنای تحلیلهای هوش مصنوعی کمک میکند و هم این تحلیلها در غنای تحلیلهای واقعی میتواند موثر واقع شود.
🔹نکته پایانی به شیوه کاربرد هوش مصنوعی در تحلیلهای اجتماعی مربوط میشود. به نظر نویسنده اگر تحلیلگران و روزنامهنگاران قصد بهرهگیری از هوش مصنوعی را دارند، اینکار را به بعد از نوشتن تحلیل خودشان موکول کنند. به این معنا که با مقایسه نوشته خود با نوشته هوش مصنوعی، به ویرایش و تکمیل و غنای تحلیل خود بپردازند. استفاده اولیه از هوش مصنوعی، میتواند با سوگیری، ایدههای خلاقانه را در تحلیلها کور کند.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤3
🔺وحدت ملی؛ انسجام رسانهای
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جنگ پیش دستانه رژیم اسرائیل و حمله ناجوانمردانه به بخش های مختلف کشور ، رویدادی تلخ و تکان دهنده نه فقط برای مردم و دولت ایران بلکه فراتر از آن جهانیان است. این تجربه تلخ، پرده از برخی واقعیتهای مهم برداشت که در بسیاری از تحلیل های سیاسی و نظامی به آنها اشاره شده است.
🔺یکی از بخش های مهم این تحلیلها توجه به این نکته کلیدی است که عبور از این بحران دشوار و سرنوشتساز بدون وحدت ملی امکانپذیر نیست و یکی از بسترهای مهم در این میان توجه به انسجام رسانهای است.
🔺پیامهای همدلانه بسیاری از سیاستمداران ، و تحلیل گران منتقد حاکمیت چه در داخل و چه در خارج از کشور نشان داد که تفاوت بین «انتقاد دلسوزانه و وطن پرستانه» با «خیانت هایی که به رغم همراهی و همدلی با دشمنان، با ادبیات آزادیخواهی توجیه می شوند»، از زمین تا آسمان است.
🔺ننگ خیانت به وطن و همراهی با رژیم خونخواری چون رژیم اسرائیل به امید دستیابی به قدرت سیاسی با هیچ توجیهی پاک نخواهد شد و اینچنین افرادی در آینده سیاسی این کشور هیچ جایگاهی نخواهند داشت.
🔺بسیاری از چهرههای منتقد که حتی «تجربه زندان» و «بیمهری جناحی» داشتهاند در این شرایط بحرانی در کنار مام میهن و مردم قرار گرفتهاند و اختلافات فکری، جناحی و سیاسی را برای عبور از بحرانی که دامن همه را گرفته است در گیومه گذاشتهاند. این فرصتی مغتنم است که با دلجویی از سرمایه و نفوذ اجتماعی آنها برای همدلی و وحدت بیشتر بهره بگیریم.
🔺اما نکته مهم دیگر در این میان آن است که شرایط جنگی فعلی کشور، نیازمند اتخاذ یک رویکرد رسانهای واحد و کنترل شده است. فعالیت رسانه ای در شرایط عادی را نمی توان با شرایط جنگی یکسان تلقی نمود؛ چراکه رسانه ها نقش کلیدی در آرامش مردمی و حفظ اسرار کشور و به عکس آن درز اطلاعات و ایجاد اضطراب و نگرانی عمومی دارند. در نتیجه ضرورت تشکیل یک نهاد هماهنگ کننده برای مدیریت رسانهها در شرایط جنگی کشور بیش از پیش احساس می شود.
🔺متاسفانه در عرصه رسانه، شاهد نوعی ناهماهنگی و گسیختگی در کشور هستیم. مدیریت افکار عمومی در شرایط جنگی نیازمند قواعد خاصی است و با تعدد صداهای ناهماهنگ، افکار عمومی نباید در نوعی اضطراب و سردرگمی و ناامیدی گرفتار شوند. بر این اساس پخش اخبار باید کاملا" کنترل شده و مبتنی بر در نظر گرفتن تاثیرات روانی آن بر جامعه باشد.
🔺خبرها و اطلاعات کنترل نشده میتواند به دادههای ارزشمندی برای دشمن تبدیل شود ،چراکه دشمن با تجزیه و تحلیل میتواند در گام های بعدی از آنها بهره بگیرد. بر این اساس:
🔹-لازم است قوانین و پروتکلهای مشخصی برای انتشار خبر و نگارش تحلیل در شرایط کنونی تدوین شود که همه خود را ملزم به رعایت آن بدانند.
🔹-تاسیس یک نهاد هماهنگ کننده در عرصه رسانه در شرایط جنگی کشور ضروری است. در روزهای اخیر، شایعات و اخبار مختلف فیک و دروغ در فضای مجازی منتشر شده است. برخی از آنها جهت افزایش بازدید بوده است اما بخش مهم آنها نقشه طراحی شده دشمن برای فریب افکار عمومی، ایجاد ترس و اضطراب عمومی است.
لازم است این نهاد در خنثی سازی این نوع شایعات رسانهای نقشآفرینی کند و ضمن درج «آرم اخبار فیک و دروغ»، ماهیت دروغین آنها را به همگان اعلام نماید.
🔹-تشکیل جلسه با فعالان رسانهای در سطوح مختلف و تشریح شرایط کنونی کشور و نقش رسانهها در روحیه بخشی به مردم و افکار عمومی ضرورت دارد. این جلسات در سطوح شهرستانی میتواند به همت فرمانداران، بخشداران و روسای ادارات فرهنگ و اسلامی و اعضای محترم شوراهای اسلامی شهر و روستا و با دعوت از فعالان رسانهها به ویژه آدمینهای کانالهای مهم فضای مجازی شهرها و روستاها تشکیل شود .
🔺جنگ دشمن جنگی ترکیبی است و فریب افکار عمومی و تضعیف همدلی و همراهی مردمی، بخش مهمی از این جنگ است. همراهی فعالان دلسوز رسانه با نیروهای نظامی یکی از عوامل مهم برای پیروزی بر دشمن است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جنگ پیش دستانه رژیم اسرائیل و حمله ناجوانمردانه به بخش های مختلف کشور ، رویدادی تلخ و تکان دهنده نه فقط برای مردم و دولت ایران بلکه فراتر از آن جهانیان است. این تجربه تلخ، پرده از برخی واقعیتهای مهم برداشت که در بسیاری از تحلیل های سیاسی و نظامی به آنها اشاره شده است.
🔺یکی از بخش های مهم این تحلیلها توجه به این نکته کلیدی است که عبور از این بحران دشوار و سرنوشتساز بدون وحدت ملی امکانپذیر نیست و یکی از بسترهای مهم در این میان توجه به انسجام رسانهای است.
🔺پیامهای همدلانه بسیاری از سیاستمداران ، و تحلیل گران منتقد حاکمیت چه در داخل و چه در خارج از کشور نشان داد که تفاوت بین «انتقاد دلسوزانه و وطن پرستانه» با «خیانت هایی که به رغم همراهی و همدلی با دشمنان، با ادبیات آزادیخواهی توجیه می شوند»، از زمین تا آسمان است.
🔺ننگ خیانت به وطن و همراهی با رژیم خونخواری چون رژیم اسرائیل به امید دستیابی به قدرت سیاسی با هیچ توجیهی پاک نخواهد شد و اینچنین افرادی در آینده سیاسی این کشور هیچ جایگاهی نخواهند داشت.
🔺بسیاری از چهرههای منتقد که حتی «تجربه زندان» و «بیمهری جناحی» داشتهاند در این شرایط بحرانی در کنار مام میهن و مردم قرار گرفتهاند و اختلافات فکری، جناحی و سیاسی را برای عبور از بحرانی که دامن همه را گرفته است در گیومه گذاشتهاند. این فرصتی مغتنم است که با دلجویی از سرمایه و نفوذ اجتماعی آنها برای همدلی و وحدت بیشتر بهره بگیریم.
🔺اما نکته مهم دیگر در این میان آن است که شرایط جنگی فعلی کشور، نیازمند اتخاذ یک رویکرد رسانهای واحد و کنترل شده است. فعالیت رسانه ای در شرایط عادی را نمی توان با شرایط جنگی یکسان تلقی نمود؛ چراکه رسانه ها نقش کلیدی در آرامش مردمی و حفظ اسرار کشور و به عکس آن درز اطلاعات و ایجاد اضطراب و نگرانی عمومی دارند. در نتیجه ضرورت تشکیل یک نهاد هماهنگ کننده برای مدیریت رسانهها در شرایط جنگی کشور بیش از پیش احساس می شود.
🔺متاسفانه در عرصه رسانه، شاهد نوعی ناهماهنگی و گسیختگی در کشور هستیم. مدیریت افکار عمومی در شرایط جنگی نیازمند قواعد خاصی است و با تعدد صداهای ناهماهنگ، افکار عمومی نباید در نوعی اضطراب و سردرگمی و ناامیدی گرفتار شوند. بر این اساس پخش اخبار باید کاملا" کنترل شده و مبتنی بر در نظر گرفتن تاثیرات روانی آن بر جامعه باشد.
🔺خبرها و اطلاعات کنترل نشده میتواند به دادههای ارزشمندی برای دشمن تبدیل شود ،چراکه دشمن با تجزیه و تحلیل میتواند در گام های بعدی از آنها بهره بگیرد. بر این اساس:
🔹-لازم است قوانین و پروتکلهای مشخصی برای انتشار خبر و نگارش تحلیل در شرایط کنونی تدوین شود که همه خود را ملزم به رعایت آن بدانند.
🔹-تاسیس یک نهاد هماهنگ کننده در عرصه رسانه در شرایط جنگی کشور ضروری است. در روزهای اخیر، شایعات و اخبار مختلف فیک و دروغ در فضای مجازی منتشر شده است. برخی از آنها جهت افزایش بازدید بوده است اما بخش مهم آنها نقشه طراحی شده دشمن برای فریب افکار عمومی، ایجاد ترس و اضطراب عمومی است.
لازم است این نهاد در خنثی سازی این نوع شایعات رسانهای نقشآفرینی کند و ضمن درج «آرم اخبار فیک و دروغ»، ماهیت دروغین آنها را به همگان اعلام نماید.
🔹-تشکیل جلسه با فعالان رسانهای در سطوح مختلف و تشریح شرایط کنونی کشور و نقش رسانهها در روحیه بخشی به مردم و افکار عمومی ضرورت دارد. این جلسات در سطوح شهرستانی میتواند به همت فرمانداران، بخشداران و روسای ادارات فرهنگ و اسلامی و اعضای محترم شوراهای اسلامی شهر و روستا و با دعوت از فعالان رسانهها به ویژه آدمینهای کانالهای مهم فضای مجازی شهرها و روستاها تشکیل شود .
🔺جنگ دشمن جنگی ترکیبی است و فریب افکار عمومی و تضعیف همدلی و همراهی مردمی، بخش مهمی از این جنگ است. همراهی فعالان دلسوز رسانه با نیروهای نظامی یکی از عوامل مهم برای پیروزی بر دشمن است.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2👎1