🔺🔺تحلیل مسائل اجتماعی ایران
یادداشت های علی میرزامحمدی
روزنامه نگار و جامعه شناس
این کانال را به دیگران نیز معرفی نمایید.
https://t.iss.one/iransocialproblems
یادداشت های علی میرزامحمدی
روزنامه نگار و جامعه شناس
این کانال را به دیگران نیز معرفی نمایید.
https://t.iss.one/iransocialproblems
Telegram
تحلیل مسائل اجتماعی ایران
✅یادداشت های علی میرزامحمدی
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
👍2
⬇️مهم ترین آثار بد اجتماعی افزایش قیمت ارز و طلا در جامعه ایران
🔻افزایش شکاف طبقاتی و نابودی طبقه متوسط
🔺برهم خوردن ساختار طبقاتی جامعه و رشد تازه به دورانرسیده ها یا نوکیسه ها
🔻فرار سرمایه های مالی و انسانی
🔻واژگونی ارزشهای اجتماعی
🔺 جلوگیری از گسترش مشاغل تخصصی، رشد ایدهها و خلاقیتها
🔻افزایش جرایم و آسیب های اجتماعی
🔺اختلال در درک ایرانیان از مفهوم آینده و ترس از آینده
🔺کاهش انگیزه و توان مالی برای ازدواج و تشکیل خانواده در بین جوانان
🔻افزایش شکاف طبقاتی و نابودی طبقه متوسط
🔺برهم خوردن ساختار طبقاتی جامعه و رشد تازه به دورانرسیده ها یا نوکیسه ها
🔻فرار سرمایه های مالی و انسانی
🔻واژگونی ارزشهای اجتماعی
🔺 جلوگیری از گسترش مشاغل تخصصی، رشد ایدهها و خلاقیتها
🔻افزایش جرایم و آسیب های اجتماعی
🔺اختلال در درک ایرانیان از مفهوم آینده و ترس از آینده
🔺کاهش انگیزه و توان مالی برای ازدواج و تشکیل خانواده در بین جوانان
🔥4
🔺جوامع یملیخایی
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺در متون دینی، یملیخا یکی از اصحاب کهف بود که با بیداری از خواب 300 ساله به اجبار برای خرید نان به شهر گسیل شد و با دیدن تغییرات محیط اطرافش به ویژه شهر فیلادلفیا دچار شگفتی شد.
🔻نویسنده عبارت «جامعه یملیخایی» را با عاریت گرفتن از این داستان مذهبی- تاریخی به جامعهای اطلاق میکند که نسلهای در قید حیات آن شاهد «تغییرات جهشی» در برخی حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی بوده یا هستند که این تغییرات و آهنگ آنها در سالهای پیشین غیرقابل تصور بوده است.
🔺به احتمال میتوان «خاورمیانه» را «مرکز ثقل جوامع یملیخایی» دانست. جوامع یملیخایی را میتوان به دو دسته جوامع «پیشرو» و پسرو(قهقرا) تقسیمبندی نمود.
🔻تغییرات جوامع یملیخایی پیشرو در جهت توسعه، پیشرفت، افزایش امکانات و رفاه اجتماعی است؛ اما در جوامع یملیخایی پسرو، تغییرات در جهت بدتر شدن وضعیت، فقر و نابرابری اجتماعی است؛ به این معنا که یک روز از خواب بیدار میشوید و میبینید ارزش پول ملیتان به نصف کاهش یافته است و برای خرید کالاهای لازم باید دو برابر دیروز پول پرداخت کنید.
🔺در کشورهای اینچنینی بیداری از خواب شبانه به «کابوس» شباهت دارد، چرا که هر روز شاهد افزایش تورم، و خبر حوادث تلخ خواهید بود و هیچ آینده روشنی برای افراد آن متصور نیست.
کشورهای جنوب خلیج فارس را میتوان جوامع یملیخایی پیشرو دانست. این کشورها که نیم قرن پیش با کلیشه «شن، کویر، شتر و چادر» به تصویر کشیده میشدند، امروز با سواحل زیبا، کشاورزی مدرن، ماشینهای لاکچری گران قیمت، صنعت گردشگری پیشرفته، شرکت های هواپیمایی برجسته، میزبانی رویدادهای ورزشی جهانی، لیگهای ورزشی گران، آسمانخراشها و بازارهای پر رونق و پر مشتری، .... جلوهگر شدهاند.
❓چه کسی باور میکرد عربستان، مهد سنت و گروههای مذهبی افراطی، پروژه رویایی شهر نئوم را طراحی کرده و یا در آن برنامه سرگرمی و جشنواره بینالمللی چون «موسمالریاض» برگزار خواهد شد.
❓چه کسی تصورش را میکرد قطر میزبانی شایسته برای جام جهانی فوتبال 2022 خواهد بود. و یا چه کسی خوابش را هم میدید در سال ۲۰۲۴ شرکتهای اماراتی در پروژههای هوش مصنوعی فرانسه مشارکت خواهند داشت.
🔺در خاورمیانه محل تجمع جوامع یملیخایی پیشرو و پسرو، شما به راحتی با سفری چند صدکیلومتری میتوانید تضاد بین آنها را مشاهده کنید. برخورد این دو نوع جامعه یملیخایی با همدیگر، چالشهای مختلفی را به همراه دارد که مهمترین آنها عبارتند از :
حسرت اجتماعی: ساکنان جوامع یملیخایی قهقرا، حسرت کشورهای یملیخایی پیشرو را میخورند. این حسرت اجتماعی به مدد فضای مجازی هر لحظه تشدید میشود.
🔹فخرفروشی: اختلاف شدید سطح رفاه و پیشرفت در دو نوع جامعه، موجب افزایش فخر فروشی و ادبیات تحقیرآمیز کشورهای یملیخایی پیشرو شده است.
🔹فرار سرمایه: سرمایه مالی و انسانی از کشورهای یملیخایی پسرو به سرعت در حال مهاجرت به کشورهای یملیخایی پیشرو است.
🔹تقابل ایدئولوژیکی: کشورهای یملیخایی پیشرو، خود را از ایدئولوژیهای سنتی و دینی رهاندهاند، در حالی که حاکمیت کشورهای پسرو همچنان به ایدئولوژیهای سنتی و دینی وفادار هستند.
🔹شکاف بین مردم و حاکمیت : در جوامع پیشرو، حاکمیت و قشر نخبه از نظر فکری به مراتب جلوتر از متوسط عامه مردم است؛ در حالیکه در برخی جوامع یملیخایی پسرو، سطح فکری متوسط عامه مردم و انگیزه آنها برای پیشرفت بالاتر از حاکمیت است و حاکمیت تن به خواستههای پیشرو عامه مردم نمیدهد.
در جوامع یملیخایی پیشرو، این حاکمیت است که مردم را به بالاتر از سطح انتظارات، افکار و اندیشه هایشان سوق میدهد. در نتیجه با وجود غیر دموکراتیک بودن این نوع جوامع، جنبشهای اجتماعی در آنها شکل نمیگیرد؛ مضاف بر اینکه در این نوع جوامع حاکمیت با انجام اصلاحات با پیشدستی به خواستههای فعالان اجتماعی پاسخی شایسته میدهند.
🔹پارادوکس حفظ وضع موجود: پارادوکس مهم کشورهای یملیخایی پیشرو آن است که درخشش و سفیدی رشد و توسعه آنها در بستر تاریکی و سیاهی عقب ماندن برخی کشورهای یملیخایی منطقه معنا پیدا کرده است که روزگاری به گرد پای آنها هم نمیرسیدند و اگر روزگاری این کشورها به مسیر توسعه خویش بر اساس پتانسیلهای واقعی خود برگردند، ممکن است جایگاه پیشتاز خویش را از دست بدهند.
🔺اما از سویی دیگر، ماندن کشورهای یملیخایی پسرو در این وضعیت میتواند سر منشاء مشکلات جدی برای ترویج خشونت و افراطیگری در مسیر رشد و توسعه و آینده درخشان آنها باشد و سرمایه آنها را به یکباره به خاکستر تبدیل کند. بر این اساس این جوامع، تلاش میکنند دیگر کشورهای منطقه در محدودهای از عقب ماندگی و پیشرفت (یعنی حفظ وضعیت موجود) در جا بزنند.
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺در متون دینی، یملیخا یکی از اصحاب کهف بود که با بیداری از خواب 300 ساله به اجبار برای خرید نان به شهر گسیل شد و با دیدن تغییرات محیط اطرافش به ویژه شهر فیلادلفیا دچار شگفتی شد.
🔻نویسنده عبارت «جامعه یملیخایی» را با عاریت گرفتن از این داستان مذهبی- تاریخی به جامعهای اطلاق میکند که نسلهای در قید حیات آن شاهد «تغییرات جهشی» در برخی حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی بوده یا هستند که این تغییرات و آهنگ آنها در سالهای پیشین غیرقابل تصور بوده است.
🔺به احتمال میتوان «خاورمیانه» را «مرکز ثقل جوامع یملیخایی» دانست. جوامع یملیخایی را میتوان به دو دسته جوامع «پیشرو» و پسرو(قهقرا) تقسیمبندی نمود.
🔻تغییرات جوامع یملیخایی پیشرو در جهت توسعه، پیشرفت، افزایش امکانات و رفاه اجتماعی است؛ اما در جوامع یملیخایی پسرو، تغییرات در جهت بدتر شدن وضعیت، فقر و نابرابری اجتماعی است؛ به این معنا که یک روز از خواب بیدار میشوید و میبینید ارزش پول ملیتان به نصف کاهش یافته است و برای خرید کالاهای لازم باید دو برابر دیروز پول پرداخت کنید.
🔺در کشورهای اینچنینی بیداری از خواب شبانه به «کابوس» شباهت دارد، چرا که هر روز شاهد افزایش تورم، و خبر حوادث تلخ خواهید بود و هیچ آینده روشنی برای افراد آن متصور نیست.
کشورهای جنوب خلیج فارس را میتوان جوامع یملیخایی پیشرو دانست. این کشورها که نیم قرن پیش با کلیشه «شن، کویر، شتر و چادر» به تصویر کشیده میشدند، امروز با سواحل زیبا، کشاورزی مدرن، ماشینهای لاکچری گران قیمت، صنعت گردشگری پیشرفته، شرکت های هواپیمایی برجسته، میزبانی رویدادهای ورزشی جهانی، لیگهای ورزشی گران، آسمانخراشها و بازارهای پر رونق و پر مشتری، .... جلوهگر شدهاند.
❓چه کسی باور میکرد عربستان، مهد سنت و گروههای مذهبی افراطی، پروژه رویایی شهر نئوم را طراحی کرده و یا در آن برنامه سرگرمی و جشنواره بینالمللی چون «موسمالریاض» برگزار خواهد شد.
❓چه کسی تصورش را میکرد قطر میزبانی شایسته برای جام جهانی فوتبال 2022 خواهد بود. و یا چه کسی خوابش را هم میدید در سال ۲۰۲۴ شرکتهای اماراتی در پروژههای هوش مصنوعی فرانسه مشارکت خواهند داشت.
🔺در خاورمیانه محل تجمع جوامع یملیخایی پیشرو و پسرو، شما به راحتی با سفری چند صدکیلومتری میتوانید تضاد بین آنها را مشاهده کنید. برخورد این دو نوع جامعه یملیخایی با همدیگر، چالشهای مختلفی را به همراه دارد که مهمترین آنها عبارتند از :
حسرت اجتماعی: ساکنان جوامع یملیخایی قهقرا، حسرت کشورهای یملیخایی پیشرو را میخورند. این حسرت اجتماعی به مدد فضای مجازی هر لحظه تشدید میشود.
🔹فخرفروشی: اختلاف شدید سطح رفاه و پیشرفت در دو نوع جامعه، موجب افزایش فخر فروشی و ادبیات تحقیرآمیز کشورهای یملیخایی پیشرو شده است.
🔹فرار سرمایه: سرمایه مالی و انسانی از کشورهای یملیخایی پسرو به سرعت در حال مهاجرت به کشورهای یملیخایی پیشرو است.
🔹تقابل ایدئولوژیکی: کشورهای یملیخایی پیشرو، خود را از ایدئولوژیهای سنتی و دینی رهاندهاند، در حالی که حاکمیت کشورهای پسرو همچنان به ایدئولوژیهای سنتی و دینی وفادار هستند.
🔹شکاف بین مردم و حاکمیت : در جوامع پیشرو، حاکمیت و قشر نخبه از نظر فکری به مراتب جلوتر از متوسط عامه مردم است؛ در حالیکه در برخی جوامع یملیخایی پسرو، سطح فکری متوسط عامه مردم و انگیزه آنها برای پیشرفت بالاتر از حاکمیت است و حاکمیت تن به خواستههای پیشرو عامه مردم نمیدهد.
در جوامع یملیخایی پیشرو، این حاکمیت است که مردم را به بالاتر از سطح انتظارات، افکار و اندیشه هایشان سوق میدهد. در نتیجه با وجود غیر دموکراتیک بودن این نوع جوامع، جنبشهای اجتماعی در آنها شکل نمیگیرد؛ مضاف بر اینکه در این نوع جوامع حاکمیت با انجام اصلاحات با پیشدستی به خواستههای فعالان اجتماعی پاسخی شایسته میدهند.
🔹پارادوکس حفظ وضع موجود: پارادوکس مهم کشورهای یملیخایی پیشرو آن است که درخشش و سفیدی رشد و توسعه آنها در بستر تاریکی و سیاهی عقب ماندن برخی کشورهای یملیخایی منطقه معنا پیدا کرده است که روزگاری به گرد پای آنها هم نمیرسیدند و اگر روزگاری این کشورها به مسیر توسعه خویش بر اساس پتانسیلهای واقعی خود برگردند، ممکن است جایگاه پیشتاز خویش را از دست بدهند.
🔺اما از سویی دیگر، ماندن کشورهای یملیخایی پسرو در این وضعیت میتواند سر منشاء مشکلات جدی برای ترویج خشونت و افراطیگری در مسیر رشد و توسعه و آینده درخشان آنها باشد و سرمایه آنها را به یکباره به خاکستر تبدیل کند. بر این اساس این جوامع، تلاش میکنند دیگر کشورهای منطقه در محدودهای از عقب ماندگی و پیشرفت (یعنی حفظ وضعیت موجود) در جا بزنند.
👍7⚡1
❓آیا دکتر پزشکیان دوباره پیشنهاد اعلام حالت ویژه و جنگی را خواهد داد؟
دکتر پزشکیان به عنوان نایب رئیس اول مجلس در اواخر خرداد 1397 در پيشنهادي خواستار اعلام حالت ویژه و جنگی در كشور شده بود تا بر اين اساس با كنترل بازار و مقابله با سودجوياني كه از تحريم هاي آمريكا در پي سوء استفاده هستند از اقشار كم درآمد جامعه حمايت شود.
👈👈درباره این پیشنهاد بنده سرمقاله ای را در 5 تیر 1397 در روزنامه آفتاب یزد منتشر کرده بودم با این عنوان
تاملي بر پيشنهاد اعلام حالت ويژه در كشور
لینک زیر :
https://www.pishkhan.com/news/92678
❓پرسش این است که ایشان که در خرداد 1397 پیشنهاد اعلام حالت ویژه و جنگی را به عنوان نایب رییس مجلس داده بود این بار در مقام رئیس جمهور دوباره این پیشنهاد را خواهد داد یا نه؟
دکتر پزشکیان به عنوان نایب رئیس اول مجلس در اواخر خرداد 1397 در پيشنهادي خواستار اعلام حالت ویژه و جنگی در كشور شده بود تا بر اين اساس با كنترل بازار و مقابله با سودجوياني كه از تحريم هاي آمريكا در پي سوء استفاده هستند از اقشار كم درآمد جامعه حمايت شود.
👈👈درباره این پیشنهاد بنده سرمقاله ای را در 5 تیر 1397 در روزنامه آفتاب یزد منتشر کرده بودم با این عنوان
تاملي بر پيشنهاد اعلام حالت ويژه در كشور
لینک زیر :
https://www.pishkhan.com/news/92678
❓پرسش این است که ایشان که در خرداد 1397 پیشنهاد اعلام حالت ویژه و جنگی را به عنوان نایب رییس مجلس داده بود این بار در مقام رئیس جمهور دوباره این پیشنهاد را خواهد داد یا نه؟
Pishkhan
روزنامه آفتاب یزد: دکتر علی میرزامحمدی جامعه شناس
مسعود پزشکیان نایب رئیس مجلس شورای اسلامی در پیشنهادی خواستار اعلام حالت ویژه در کشور شده است تا بر این اساس با کنترل بازار و مقابله با سودجویانی که از تحریم های آمری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺تهدید کنندگان به خودکشی، آشکارا مستقیم و شفاف اعلام میکنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اما اینگونه افراد، واقعا" به زندگی علاقه دارند و تهدید آنها دستیابی به راهی برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود در مسیر آن است.
حتی اقدامکنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوههایی عمل میکنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشاندهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، میخواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.
🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.
اما بیشتر از تلاشهای فردی، خانوادگی، و مدنی، تلاش حاکمیت برای خروج از بحرانهای اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است.
حتی اقدامکنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوههایی عمل میکنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشاندهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، میخواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.
🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.
اما بیشتر از تلاشهای فردی، خانوادگی، و مدنی، تلاش حاکمیت برای خروج از بحرانهای اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است.
😢3
🔺من مرگ نمیخواهم!
@iransocialproblems
درباره پدیده خودکشی باید بین سه دسته تمایز قایل شد: تهدیدکنندگان؛ اقدام کنندگان؛ پایان دهندگان.
با توجه به بستری که فضای مجازی درباره رسانهای کردن خواستههای پیدا و پنهان افراد در اختیار قرار داده است، تهدید به خودکشی در جامعه ایران ابعاد تازه ای پیدا کرده است.
🔻به احتمال خودکشی در هیج مقطع تاریخی ایران به اندازه مقطع کنونی جنبه سیاسی پیدا نکرده است.
🔺تهدید کنندگان آشکارا مستقیم و شفاف اعلام میکنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اما اینگونه افراد، واقعا" به زندگی علاقه دارند و تهدید آنها دستیابی به راهی برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود در مسیر آن است.
حتی اقدامکنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوههایی عمل میکنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشاندهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، میخواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.
🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.
اما بیشتر از تلاشهای فردی، خانوادگی، و مدنی ، تلاش حاکمیت برای خروج از بحرانهای اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است. فشار اقتصادی و کوچکشدن سفرهها، و بدتر از آن شکاف طبقاتی عمیق تاب اجتماعی را به شدت کاهش داده است که در مواردی ثمره شوم آن در خانوادهها پایان دادن خودخواسته به زندگی است.
@iransocialproblems
درباره پدیده خودکشی باید بین سه دسته تمایز قایل شد: تهدیدکنندگان؛ اقدام کنندگان؛ پایان دهندگان.
با توجه به بستری که فضای مجازی درباره رسانهای کردن خواستههای پیدا و پنهان افراد در اختیار قرار داده است، تهدید به خودکشی در جامعه ایران ابعاد تازه ای پیدا کرده است.
🔻به احتمال خودکشی در هیج مقطع تاریخی ایران به اندازه مقطع کنونی جنبه سیاسی پیدا نکرده است.
🔺تهدید کنندگان آشکارا مستقیم و شفاف اعلام میکنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اما اینگونه افراد، واقعا" به زندگی علاقه دارند و تهدید آنها دستیابی به راهی برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود در مسیر آن است.
حتی اقدامکنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوههایی عمل میکنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشاندهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، میخواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.
🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.
اما بیشتر از تلاشهای فردی، خانوادگی، و مدنی ، تلاش حاکمیت برای خروج از بحرانهای اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است. فشار اقتصادی و کوچکشدن سفرهها، و بدتر از آن شکاف طبقاتی عمیق تاب اجتماعی را به شدت کاهش داده است که در مواردی ثمره شوم آن در خانوادهها پایان دادن خودخواسته به زندگی است.
👍8
🔺ایرانیان و جلوه های انسانیتزدایی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺انسانیتزدایی از دیدگاه نویسنده پدیدهای است که در آن ماهیت انسانی دیگر افراد فراموش شده و با عدم فهم تفاوتهای آنها با همدیگر، به مثابه کد، عدد و سیاهی لشگر و ابزاری برای رسیدن به اهداف یک فرد،گروه یا ایدئولوژی تلقی میشوند. این پدیده را میتوان در همه جوامع از جمله جامعه ایرانیان در موارد زیر ردیابی نمود.
🔹انسانیتزدایی اقتصادی: افراد در انسانیتزدایی اقتصادی به عدد، کد و داده تقلیل مییابند و ماهیت انسانی آنها در لابهلای آمار و محاسبات ریاضی گم میشود. بر این اساس، فلان طرح اقتصادی به یکباره به اجرا گذاشته میشود، بدون آنکه بر اثرات آن بر زندگی انسانها توجه شود. یا فراموش میشود که افت و خیز قیمت ارز میتواند بر تصمیم جوانان به ازدواج، فرزندآوری، خرید مسکن، و قدرت خرید خانواده تاثیر منفی داشته و یا خرید دارو را برای بیماران خاص دشوار کند.
🔹انسانیتزدایی ایدئولوژیکی: این جلوه انسانیتزدایی ابتدا در قالب اندیشه دینی یا فلسفی مطرح میشود اما به تدریج میتواند در گفتمان تصمیمسازی کشور رخنه و جنبه عملی پیدا کند. انسانیتزدایی ایدئولوژیکی به این معنا است که عملیشدن تفسیری از یک اندیشه را حق غیر قابل مناقشه قلمداد نمود؛ طوری که فداشدن زندگی دیگر انسانها(حامیان، مخالفان یا بیتفاوتها) در تحقق آن کماهمیت تلقی میشود. مهم آن ایدئولوژی است و انسانها فقط ابزاری برای تحقق آن میباشند.
نمونهای از انسانیت زدایی ایدئولوژیکی را میتوان در این ادعا جستجو کرد که رسیدن به مقصد قرب الهی می ارزد حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند! این تفکر با سیاه و سفید دیدن مطلق انسانها، تفاوتهای دینداری میان انسانها را در گیومه قرار میدهد و جنگ میان کافران و مومنان را ابزاری برای خالصسازی و تمایز میداند!؟
🔹انسانیتزدایی سیاسی: انسانیتزدایی سیاسی با بهره گیری ابزاری از مردم در صحنههای سیاسی در «ابهام از تعریف مردم » شروع می شود. به این معنا که گروههای سیاسی، مردم را آنهایی میدانند که حامی و تایید کننده آنها هستند. وعده های انتخاباتی که بعد از انتخابات به فراموشی سپرده میشود و تفکیک اقشار جامعه به خودی و غیر خودی، جلوه دیگر استفاده ابزاری از مردم است.
از جلوه های دیگر انسانیتزدایی سیاسی آن است که حاکمیت در تصمیمهایی که اکثریت مردم مخالف آن هستند به زور و کشان کشان آنها را با خود همراه میکند و مردم تبعات تصمیمگیری آنها را میپردازند؛ تصمیمهایی که هیچ ارتباطی به گذشته، حال و آینده آنها ندارد.
🔹انسانیتزدایی فرهنگی: این شکل از انسانیتزدایی با عدم درک تفاوتهای فرهنگی اقوام مختلف ظاهر میشود؛ در این معنا با سیاستهای یکسانسازی فرهنگی آنها از حقوق فرهنگی به ویژه در عرصه زبان، ادبیات مکتوب، موسیقی، هنر، آداب و رسوم و... محروم میشوند.
🔹انسانیتزدایی اجتماعی: انسانیتزدایی اجتماعی حاصل تخلف از این باور اصولی است که ما جملگی انسانیم و در انسانیت اشتراک داریم. در نتیجه این باور، برخی انسانها همچون دیگر انسانها شایسته رفتار انساندوستانه و در شأن انسان تلقی نمیشوند.
نژادپرستی و پیشداوری درباره زندگی گروههای اجتماعی طرد شده مانند کارتونخوابها، معتادها، کولیها و مهاجران از جلوههای اصلی انسانیتزدایی اجتماعی است.
🔹انسانیتزدایی رسانه ای : انسانیتزدایی در فضای رسانه به ویژه شبکههای مجازی، هر چند بازتاب اصول حاکم بر فضای واقعی است اما به علت ساختار خاص فضای مجازی به ویژه سیالیت زمانی و مکانی و جعل هویت، این آسیب در آن به شکل تصاعدی رشد مییابد.
خشونت مجازی در قالب سانسور، دروغ پردازی، تحقیر، تمسخر و استهزا، و توهین به هویت دیگر افراد، جلوهای از انسانیتزدایی است.
🔺انسانیتزدایی در سه سطح حاکمیت، نخبهها و تعاملات مردمی، پیامدهای بدی همچون افزایش رفتارهای ضداجتماعی، نقض حقوق گروههای انسانی و شکاف بین مردم و حاکمیت به همراه دارد.
🔺کنترل انسانیتزدایی بدون اصلاحات ساختاری در حاکمیت و متعهد شدن به مردمسالاری و رعایت اصول اخلاقی در عرصههای مختلف امکانپذیر نخواهد بود.
🔺برقراری تماس و تعامل اجتماعی گروه ها و افراد مختلف و ایجاد هویت مشترک از طریق برجستهسازی اشتراکات میتواند در کنترل و کاهش انسانیت زدایی موثر باشد.
🔺در سطحی مهمتر با افزایش ارتباط بین حاکمیت با زندگی واقعی و سانسور نشده انسانها انسانیتزدایی کاهش خواهد یافت. البته، مقابله با انسانیتزدایی ایدئولوژیکی چندان آسان نیست، چراکه گروههای حامی این نوع تفکرات به آسانی میتوانند با تکفیر یا اتهام، کار را برای منتقدان دشوار سازند.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺انسانیتزدایی از دیدگاه نویسنده پدیدهای است که در آن ماهیت انسانی دیگر افراد فراموش شده و با عدم فهم تفاوتهای آنها با همدیگر، به مثابه کد، عدد و سیاهی لشگر و ابزاری برای رسیدن به اهداف یک فرد،گروه یا ایدئولوژی تلقی میشوند. این پدیده را میتوان در همه جوامع از جمله جامعه ایرانیان در موارد زیر ردیابی نمود.
🔹انسانیتزدایی اقتصادی: افراد در انسانیتزدایی اقتصادی به عدد، کد و داده تقلیل مییابند و ماهیت انسانی آنها در لابهلای آمار و محاسبات ریاضی گم میشود. بر این اساس، فلان طرح اقتصادی به یکباره به اجرا گذاشته میشود، بدون آنکه بر اثرات آن بر زندگی انسانها توجه شود. یا فراموش میشود که افت و خیز قیمت ارز میتواند بر تصمیم جوانان به ازدواج، فرزندآوری، خرید مسکن، و قدرت خرید خانواده تاثیر منفی داشته و یا خرید دارو را برای بیماران خاص دشوار کند.
🔹انسانیتزدایی ایدئولوژیکی: این جلوه انسانیتزدایی ابتدا در قالب اندیشه دینی یا فلسفی مطرح میشود اما به تدریج میتواند در گفتمان تصمیمسازی کشور رخنه و جنبه عملی پیدا کند. انسانیتزدایی ایدئولوژیکی به این معنا است که عملیشدن تفسیری از یک اندیشه را حق غیر قابل مناقشه قلمداد نمود؛ طوری که فداشدن زندگی دیگر انسانها(حامیان، مخالفان یا بیتفاوتها) در تحقق آن کماهمیت تلقی میشود. مهم آن ایدئولوژی است و انسانها فقط ابزاری برای تحقق آن میباشند.
نمونهای از انسانیت زدایی ایدئولوژیکی را میتوان در این ادعا جستجو کرد که رسیدن به مقصد قرب الهی می ارزد حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند! این تفکر با سیاه و سفید دیدن مطلق انسانها، تفاوتهای دینداری میان انسانها را در گیومه قرار میدهد و جنگ میان کافران و مومنان را ابزاری برای خالصسازی و تمایز میداند!؟
🔹انسانیتزدایی سیاسی: انسانیتزدایی سیاسی با بهره گیری ابزاری از مردم در صحنههای سیاسی در «ابهام از تعریف مردم » شروع می شود. به این معنا که گروههای سیاسی، مردم را آنهایی میدانند که حامی و تایید کننده آنها هستند. وعده های انتخاباتی که بعد از انتخابات به فراموشی سپرده میشود و تفکیک اقشار جامعه به خودی و غیر خودی، جلوه دیگر استفاده ابزاری از مردم است.
از جلوه های دیگر انسانیتزدایی سیاسی آن است که حاکمیت در تصمیمهایی که اکثریت مردم مخالف آن هستند به زور و کشان کشان آنها را با خود همراه میکند و مردم تبعات تصمیمگیری آنها را میپردازند؛ تصمیمهایی که هیچ ارتباطی به گذشته، حال و آینده آنها ندارد.
🔹انسانیتزدایی فرهنگی: این شکل از انسانیتزدایی با عدم درک تفاوتهای فرهنگی اقوام مختلف ظاهر میشود؛ در این معنا با سیاستهای یکسانسازی فرهنگی آنها از حقوق فرهنگی به ویژه در عرصه زبان، ادبیات مکتوب، موسیقی، هنر، آداب و رسوم و... محروم میشوند.
🔹انسانیتزدایی اجتماعی: انسانیتزدایی اجتماعی حاصل تخلف از این باور اصولی است که ما جملگی انسانیم و در انسانیت اشتراک داریم. در نتیجه این باور، برخی انسانها همچون دیگر انسانها شایسته رفتار انساندوستانه و در شأن انسان تلقی نمیشوند.
نژادپرستی و پیشداوری درباره زندگی گروههای اجتماعی طرد شده مانند کارتونخوابها، معتادها، کولیها و مهاجران از جلوههای اصلی انسانیتزدایی اجتماعی است.
🔹انسانیتزدایی رسانه ای : انسانیتزدایی در فضای رسانه به ویژه شبکههای مجازی، هر چند بازتاب اصول حاکم بر فضای واقعی است اما به علت ساختار خاص فضای مجازی به ویژه سیالیت زمانی و مکانی و جعل هویت، این آسیب در آن به شکل تصاعدی رشد مییابد.
خشونت مجازی در قالب سانسور، دروغ پردازی، تحقیر، تمسخر و استهزا، و توهین به هویت دیگر افراد، جلوهای از انسانیتزدایی است.
🔺انسانیتزدایی در سه سطح حاکمیت، نخبهها و تعاملات مردمی، پیامدهای بدی همچون افزایش رفتارهای ضداجتماعی، نقض حقوق گروههای انسانی و شکاف بین مردم و حاکمیت به همراه دارد.
🔺کنترل انسانیتزدایی بدون اصلاحات ساختاری در حاکمیت و متعهد شدن به مردمسالاری و رعایت اصول اخلاقی در عرصههای مختلف امکانپذیر نخواهد بود.
🔺برقراری تماس و تعامل اجتماعی گروه ها و افراد مختلف و ایجاد هویت مشترک از طریق برجستهسازی اشتراکات میتواند در کنترل و کاهش انسانیت زدایی موثر باشد.
🔺در سطحی مهمتر با افزایش ارتباط بین حاکمیت با زندگی واقعی و سانسور نشده انسانها انسانیتزدایی کاهش خواهد یافت. البته، مقابله با انسانیتزدایی ایدئولوژیکی چندان آسان نیست، چراکه گروههای حامی این نوع تفکرات به آسانی میتوانند با تکفیر یا اتهام، کار را برای منتقدان دشوار سازند.
👍3
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانهای
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺این نوشتار تلاش دارد مشاجره ترامپ و معاونش را با زلنسکی که در برابر دوربینهای رسانهها روی داد از منظر جامعه شناسی رسانه تحلیل نماید و به این پرسش میپردازد که آیا این اتفاق، سناریوی رسانهای بوده است یا رویدادی غیرمنتظره که ناخواسته به این جا ختم شده است.
🔺در پاسخ باید گفت که این دیدار که میتوانست در فضایی به دور از دید رسانهها شکل بگیرد، به عمد در برابر دوربینها انجام یافته است. بر این اساس، شکی نیست که این گفتگوها توسط تیم رسانهای ترامپ با سناریویی از پیش تعیین شده مدیریت شده است.
اما درباره اینکه آیا سناریویی که آنها به دنبال اجرای آن بودهاند و از طریق آن در پی انتقال پیامهایی به مخاطبان مختلف داخلی و خارجی بودند به طور کامل محقق شده است یا خیر، نیازمند تامل است.
🔺در این باب دو فرضیه را میتوان مطرح نمود:
🔹فرضیه اول آنکه سناریو آن بود وزیر خارجه آمریکا، با اظهارات خود به عمد زلنسکی را به واکنش تحریک کند تا جرقه تنش روشن شود.
🔺این فرضیه که توسط برخی از اعضای هیئت اوکراینی و بورل، مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز مطرح شده است، از آنجا قوت میگیرد که ترامپ قصد دارد جنگ روسیه و اوکراین در کوتاهترین زمان ممکن خاتمه یابد.
🔻 او فرصتی به ارائه استدلال مقامات اوکراینی درباره محکومیت تجاوزگری روسیه نمیدهد و صلح را نه بر مبنای محکومیت متجاوز و مبتنی بر عدالت در روابط بین الملل، بلکه بر اساس واقعیتهای میدانی، قدرت طرفین و لحاظ نمودن منافع خویش میبیند. بر این اساس، او به سناریویی نیاز دارد که اقدامات و تصمیمهایش را در نزد افکار عمومی دنیا به ویژه مردم آمریکا موجه جلوه دهد.
در هر حال، ترامپ اکنون با متهم نمودن زلنسکی به «بی حرمتی و ناسپاسی از کمکهای آمریکا و قمار با جنگ جهانی سوم»، ابزار فشار جدیدی علیه اوکراین و معامله با روسیه را در اختیار دارد که با قطع کمکهای تسلیحات نظامی به اوکراین آغاز شده است.
🔹فرضیه دوم اما مدعی است سناریوی تیم رسانهای، ارائه تصویری از قدرت ترامپ در حل مسایل کلیدی جهان چون خاتمه جنگ اوکراین و روسیه بوده است. آنها هرگز به دنبال ایجاد تنش تعمدی بین ترامپ با زلنسکی نبوده، بلکه این مساله خارج از کنترل و به صورت ناخواسته و با جرقه اظهارات زلنسکی روی داده است.
🔺سخنگوی کاخ سفید، و رئیس مجلس نمایندگان آمریکا تلاش دارند این فرضیه را به افکار عمومی القا کنند که ترامپ و معاون او تلهای برای رئیس جمهور اوکراین پهن نکرده و خود زلنسکی عامل تنش بوده است.
❓اما پرسش آن است که تیم اوکراینی برای خنثی نمودن سناریوی تیم رسانهای ترامپ چه باید میکرد؟
🔻در پاسخ باید گفت که تیم مشاوره اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکرههای پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکرهای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تلههای زیرکانه او به کار ببندند. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی میتوانست بیشترین بهره را بگیرد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
در این میان برخی تحلیلگران چون فرید زکریا تحلیلگر شبکه CNN معتقدند زلنسکی با چاپلوسی هوشمندانه میتوانست جلوی تنشهای لفظی را بگیرد. او پیشنهاد میکند که زلنسکی باید کمی بیشتر درباره شخصیت ترامپ مطالعه میکرد و با کنترل احساسات خود، تسلط بیشتری بر جلسه داشت.
🔺در هر حال، گفتمان ترامپ را در گفتگو با زلنسکی و دیگر کشورها میتوان گفتمان «آمریکای قدرتمند» مبتنی بر حفظ و تقویت منافع آن به ویژه در بعد اقتصادی و کاهش هزینهها دانست. این گفتمان اگر به صلح نیز اشاره دارد بیشتر از منظر اقتصادی و منافع خویش است تا برقراری آرامش در دیگر نقاط جهان.
در این گفتمان عدالت و دموکراسی به اندازهای ارزشمند نیستند که آمریکا، روابط خویش را با کشورهای قدرتمند به هم بریزد و هزینههای تنش را متحمل شود. بازتاب این مساله به احتمال، دیگر کشورها را در مذاکره با ترامپ محتاطتر خواهد کرد تا مانند زلنسکی در تله شگردهای غیر اخلاقی گرفتار نشوند.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺این نوشتار تلاش دارد مشاجره ترامپ و معاونش را با زلنسکی که در برابر دوربینهای رسانهها روی داد از منظر جامعه شناسی رسانه تحلیل نماید و به این پرسش میپردازد که آیا این اتفاق، سناریوی رسانهای بوده است یا رویدادی غیرمنتظره که ناخواسته به این جا ختم شده است.
🔺در پاسخ باید گفت که این دیدار که میتوانست در فضایی به دور از دید رسانهها شکل بگیرد، به عمد در برابر دوربینها انجام یافته است. بر این اساس، شکی نیست که این گفتگوها توسط تیم رسانهای ترامپ با سناریویی از پیش تعیین شده مدیریت شده است.
اما درباره اینکه آیا سناریویی که آنها به دنبال اجرای آن بودهاند و از طریق آن در پی انتقال پیامهایی به مخاطبان مختلف داخلی و خارجی بودند به طور کامل محقق شده است یا خیر، نیازمند تامل است.
🔺در این باب دو فرضیه را میتوان مطرح نمود:
🔹فرضیه اول آنکه سناریو آن بود وزیر خارجه آمریکا، با اظهارات خود به عمد زلنسکی را به واکنش تحریک کند تا جرقه تنش روشن شود.
🔺این فرضیه که توسط برخی از اعضای هیئت اوکراینی و بورل، مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز مطرح شده است، از آنجا قوت میگیرد که ترامپ قصد دارد جنگ روسیه و اوکراین در کوتاهترین زمان ممکن خاتمه یابد.
🔻 او فرصتی به ارائه استدلال مقامات اوکراینی درباره محکومیت تجاوزگری روسیه نمیدهد و صلح را نه بر مبنای محکومیت متجاوز و مبتنی بر عدالت در روابط بین الملل، بلکه بر اساس واقعیتهای میدانی، قدرت طرفین و لحاظ نمودن منافع خویش میبیند. بر این اساس، او به سناریویی نیاز دارد که اقدامات و تصمیمهایش را در نزد افکار عمومی دنیا به ویژه مردم آمریکا موجه جلوه دهد.
در هر حال، ترامپ اکنون با متهم نمودن زلنسکی به «بی حرمتی و ناسپاسی از کمکهای آمریکا و قمار با جنگ جهانی سوم»، ابزار فشار جدیدی علیه اوکراین و معامله با روسیه را در اختیار دارد که با قطع کمکهای تسلیحات نظامی به اوکراین آغاز شده است.
🔹فرضیه دوم اما مدعی است سناریوی تیم رسانهای، ارائه تصویری از قدرت ترامپ در حل مسایل کلیدی جهان چون خاتمه جنگ اوکراین و روسیه بوده است. آنها هرگز به دنبال ایجاد تنش تعمدی بین ترامپ با زلنسکی نبوده، بلکه این مساله خارج از کنترل و به صورت ناخواسته و با جرقه اظهارات زلنسکی روی داده است.
🔺سخنگوی کاخ سفید، و رئیس مجلس نمایندگان آمریکا تلاش دارند این فرضیه را به افکار عمومی القا کنند که ترامپ و معاون او تلهای برای رئیس جمهور اوکراین پهن نکرده و خود زلنسکی عامل تنش بوده است.
❓اما پرسش آن است که تیم اوکراینی برای خنثی نمودن سناریوی تیم رسانهای ترامپ چه باید میکرد؟
🔻در پاسخ باید گفت که تیم مشاوره اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکرههای پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکرهای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تلههای زیرکانه او به کار ببندند. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی میتوانست بیشترین بهره را بگیرد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
در این میان برخی تحلیلگران چون فرید زکریا تحلیلگر شبکه CNN معتقدند زلنسکی با چاپلوسی هوشمندانه میتوانست جلوی تنشهای لفظی را بگیرد. او پیشنهاد میکند که زلنسکی باید کمی بیشتر درباره شخصیت ترامپ مطالعه میکرد و با کنترل احساسات خود، تسلط بیشتری بر جلسه داشت.
🔺در هر حال، گفتمان ترامپ را در گفتگو با زلنسکی و دیگر کشورها میتوان گفتمان «آمریکای قدرتمند» مبتنی بر حفظ و تقویت منافع آن به ویژه در بعد اقتصادی و کاهش هزینهها دانست. این گفتمان اگر به صلح نیز اشاره دارد بیشتر از منظر اقتصادی و منافع خویش است تا برقراری آرامش در دیگر نقاط جهان.
در این گفتمان عدالت و دموکراسی به اندازهای ارزشمند نیستند که آمریکا، روابط خویش را با کشورهای قدرتمند به هم بریزد و هزینههای تنش را متحمل شود. بازتاب این مساله به احتمال، دیگر کشورها را در مذاکره با ترامپ محتاطتر خواهد کرد تا مانند زلنسکی در تله شگردهای غیر اخلاقی گرفتار نشوند.
🔺🔺دیدگاه مخاطبان: جناب آقای حسن ایرجی.
با سلام و احترام؛
ضمن تائید مطلب جناب آقای دکتر میرزامحمدی که تنش در جلسه ترامپ با زلنسکی را از نگاه جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، به نظرم چند نکته دیگر در این میان قابل طرح است.
نکته اول اینکه: محدود دانستن تنش پیش آمده و منحصر دانستن آن به جلسه کاخ سفید و ابتدا به ساکن بودن در گیری، یا فرض سناریو و تله گذاری از سوی کاخ سفید برای زلنسکی در حضور رسانه ها، یک نوع ساده سازی و اغماض از پیش زمینه ها و فراموش کردن تاریخچه مساله است، یک فرض هم، این است که تیم ترامپ غافل گیر شده و کنترل از دست کاخ سفید خارج شد! مگر نه این است که ترامپ قبل از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود و حتی در زمان تبلیغات انتخابات ، بارها به مساله جنگ اوکراین و شخص زلنسکی و شخصیت او تاخته و او را تخریب کرده بود ! اگر خاطر شریف دوستان باشد ، وقتی خبرنگاری قبل از بر گزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری، از او سئوال کرد، آیا از زلنسکی هم برای حضور در مراسم دعوت می کنید؟! ترامپ گفت : از او دعوت نمی کنیم، اما اگه خودش خواست بیاید و ما به شوخی نوشتیم ،دعوت ترامپی ! او حتی بعد از شروع دوره جدید بارها گفته بود، زلنسکی رئیس جمهور نیست، باید استعفا دهد! ترامپ بارها از موضوع جنگ روسیه با اوکراین بهره برداری انتخاباتی علیه حزب رقیب خود کرده و گفته بود، اگر من رئیسجمهور بودم جنگ اوکراين اتفاق نمیافتاد !وقتی ترامپ ومعاونش قافیه را می بازند وزلنسکی را به حضور در کمپین انتخاباتی دموکراتها متهم می کنند، واضح است که او از زلنسکی کینه دارد ، همچانکه قبلا بارها گفته بود، اگر من رئیسجمهور شوم دو روزه به این جنگ خاتمه خواهم داد ! حال که معلوم شده ، موضوع ، به این سادگی ها نبوده و امکان خاتمه دو روزه این جنگ وجود ندارد ، مگر تسلیم کردن اوکراین به روسیه ، از طرف دیگر، اوکراین امروزه، در منظومه کشورهای اروپائی تعریف می شود، که مشتاق عضویت در ناتو نیز هست ! وقتی ترامپ قبل از جلسه جنجالی کاخ سفید بارها اعلام می کند ، اوکراین باید عضویت در ناتو را فراموش کند، انتظار دارد در جلسه کاخ سفید با زلنسکی ،خیرات پخش کنند؟! ترامپ تنها می خواسته چک های خود را وصول کند و رئیسجمهور زلنسکی را فقط برای امضای بی چون و چرای قرار داد های بهره برداری یا واگذاری معادن فلزات کمیاب و گران قیمت اوکراین به آمریکا، به کاخ سفید فراخوانده بود ! اما وقتی امان زلنسکی زیر هجوم و فشار بی حد ترامپ و معاونش ونس برید، او دیگرچیزی برای از دست دادن نداشت! یکباره به سیم آخر زد و انبوه بغض های متراکمش، یکباره ترکید ، زلنسکی بخوبی می داند که بعد از آن جلسه و اتفاقات پیش امده، دیگر آب خوش از گلویش پائین نخواهد رفت ، اما او توانست با هنجار شکنی خود ، شاخ غول را بشکند، فرضیه دیگر اینکه : کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، این روزها ، اعتماد خود به پشتیبانی آمریکای ترامپ را از دست داده اند، هیچ بعید نیست، سران اتحادیه اروپا ، قبلا زلنسکی را برای مواجهه با ترامپ شارژ کرده باشند، این فرض وقتی تقویت می شود که نخست وزیر انگلیس، زلنسکی را بعد از جلسه جنجالی کاخ سفید، در لندن به گرمی می پذیرد! اما اینکه بقیه کشورها، بعد از این جریان ، در مذاکره با ترامپ ، احتیاط خواهند کرد! شاید ، برعکس باشد، امروز ترامپ مثل کُشتی گیری است که مسابقه اول را ، به یک کُشتی گیر گمنام باخته ! بعبارت دیگر زلنسکی اگرچه قربانی شده ، اماپیشمرگ خوبی بوده و انرژی زیادی از ترامپ گرفته ! اگر یکبار دیگر ، صحنه کاخ سفید، برای ترامپ، از سوی یک جان برکف دیگر ، تکرار شود، آن وقت همه می توانند ، نه تنها با ترامپ مذاکره کنند ، بلکه او را مغلوب هم می کنند!
با سلام و احترام؛
ضمن تائید مطلب جناب آقای دکتر میرزامحمدی که تنش در جلسه ترامپ با زلنسکی را از نگاه جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، به نظرم چند نکته دیگر در این میان قابل طرح است.
نکته اول اینکه: محدود دانستن تنش پیش آمده و منحصر دانستن آن به جلسه کاخ سفید و ابتدا به ساکن بودن در گیری، یا فرض سناریو و تله گذاری از سوی کاخ سفید برای زلنسکی در حضور رسانه ها، یک نوع ساده سازی و اغماض از پیش زمینه ها و فراموش کردن تاریخچه مساله است، یک فرض هم، این است که تیم ترامپ غافل گیر شده و کنترل از دست کاخ سفید خارج شد! مگر نه این است که ترامپ قبل از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود و حتی در زمان تبلیغات انتخابات ، بارها به مساله جنگ اوکراین و شخص زلنسکی و شخصیت او تاخته و او را تخریب کرده بود ! اگر خاطر شریف دوستان باشد ، وقتی خبرنگاری قبل از بر گزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری، از او سئوال کرد، آیا از زلنسکی هم برای حضور در مراسم دعوت می کنید؟! ترامپ گفت : از او دعوت نمی کنیم، اما اگه خودش خواست بیاید و ما به شوخی نوشتیم ،دعوت ترامپی ! او حتی بعد از شروع دوره جدید بارها گفته بود، زلنسکی رئیس جمهور نیست، باید استعفا دهد! ترامپ بارها از موضوع جنگ روسیه با اوکراین بهره برداری انتخاباتی علیه حزب رقیب خود کرده و گفته بود، اگر من رئیسجمهور بودم جنگ اوکراين اتفاق نمیافتاد !وقتی ترامپ ومعاونش قافیه را می بازند وزلنسکی را به حضور در کمپین انتخاباتی دموکراتها متهم می کنند، واضح است که او از زلنسکی کینه دارد ، همچانکه قبلا بارها گفته بود، اگر من رئیسجمهور شوم دو روزه به این جنگ خاتمه خواهم داد ! حال که معلوم شده ، موضوع ، به این سادگی ها نبوده و امکان خاتمه دو روزه این جنگ وجود ندارد ، مگر تسلیم کردن اوکراین به روسیه ، از طرف دیگر، اوکراین امروزه، در منظومه کشورهای اروپائی تعریف می شود، که مشتاق عضویت در ناتو نیز هست ! وقتی ترامپ قبل از جلسه جنجالی کاخ سفید بارها اعلام می کند ، اوکراین باید عضویت در ناتو را فراموش کند، انتظار دارد در جلسه کاخ سفید با زلنسکی ،خیرات پخش کنند؟! ترامپ تنها می خواسته چک های خود را وصول کند و رئیسجمهور زلنسکی را فقط برای امضای بی چون و چرای قرار داد های بهره برداری یا واگذاری معادن فلزات کمیاب و گران قیمت اوکراین به آمریکا، به کاخ سفید فراخوانده بود ! اما وقتی امان زلنسکی زیر هجوم و فشار بی حد ترامپ و معاونش ونس برید، او دیگرچیزی برای از دست دادن نداشت! یکباره به سیم آخر زد و انبوه بغض های متراکمش، یکباره ترکید ، زلنسکی بخوبی می داند که بعد از آن جلسه و اتفاقات پیش امده، دیگر آب خوش از گلویش پائین نخواهد رفت ، اما او توانست با هنجار شکنی خود ، شاخ غول را بشکند، فرضیه دیگر اینکه : کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، این روزها ، اعتماد خود به پشتیبانی آمریکای ترامپ را از دست داده اند، هیچ بعید نیست، سران اتحادیه اروپا ، قبلا زلنسکی را برای مواجهه با ترامپ شارژ کرده باشند، این فرض وقتی تقویت می شود که نخست وزیر انگلیس، زلنسکی را بعد از جلسه جنجالی کاخ سفید، در لندن به گرمی می پذیرد! اما اینکه بقیه کشورها، بعد از این جریان ، در مذاکره با ترامپ ، احتیاط خواهند کرد! شاید ، برعکس باشد، امروز ترامپ مثل کُشتی گیری است که مسابقه اول را ، به یک کُشتی گیر گمنام باخته ! بعبارت دیگر زلنسکی اگرچه قربانی شده ، اماپیشمرگ خوبی بوده و انرژی زیادی از ترامپ گرفته ! اگر یکبار دیگر ، صحنه کاخ سفید، برای ترامپ، از سوی یک جان برکف دیگر ، تکرار شود، آن وقت همه می توانند ، نه تنها با ترامپ مذاکره کنند ، بلکه او را مغلوب هم می کنند!
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیم مشاوره اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکرههای پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکرهای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تلههای زیرکانه او به کار می بست. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی میتوانست بیشترین بهره را بگیرد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به شرط جلسهای بدون حضور رسانهها و در شکل کنترل شده آن منوط میکرد. اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکرهای ترامپ شد و به واکنشی که طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.
🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهرهگیری از زبان اوکراینی و مترجم به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی میتوانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنشهای لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
👏3
✍️✍️یادداشت های زمستان 1403 منتشر شده در روزنامه آرمان امروز
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانهای👈 12 اسفند 1403 (سرمقاله)
🔺جلوه های انسانیتزدایی👈 6 اسفند 1403
🔺جوامع یملیخایی👈 24 بهمن 1403
🔺تراژدی شادی از باخت تیم های ایرانی👈 20 بهمن 1403
🔺تاملی بر مناقشه نامگذاری👈 15 بهمن 1403
🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی👈 5 بهمن 1403
🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در آزمونها👈 18 دی 1403
🔍بیشتر این یادداشت ها علاوه بر کانال تلگرامی تحلیل مسایل اجتماعی ایران، در کانال های دیگر از جمله کانال ایران آباد و آزاد مهدی نصیری نیز در دسترس هستند.
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانهای👈 12 اسفند 1403 (سرمقاله)
🔺جلوه های انسانیتزدایی👈 6 اسفند 1403
🔺جوامع یملیخایی👈 24 بهمن 1403
🔺تراژدی شادی از باخت تیم های ایرانی👈 20 بهمن 1403
🔺تاملی بر مناقشه نامگذاری👈 15 بهمن 1403
🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی👈 5 بهمن 1403
🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در آزمونها👈 18 دی 1403
🔍بیشتر این یادداشت ها علاوه بر کانال تلگرامی تحلیل مسایل اجتماعی ایران، در کانال های دیگر از جمله کانال ایران آباد و آزاد مهدی نصیری نیز در دسترس هستند.
👏3❤1💩1
🔺موج هتاکی یک آهنگ در فضای مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺 به تازگی آهنگ جدیدی از یک خواننده خارج نشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی منتشر شده است که مرزهای آداب و هنجارهای روابط خانوادگی ایرانیان را در هم شکسته است.
🔺 درباره موج نا-آدابی در ایران پیش از این تحلیلی به همین قلم منتشر شده است و در آن تاکید شده است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران نه در فضای چهره به چهره واقعی بلکه در اواخر دهه 90 و با ظهور رسانههای مجازی شکل گرفته است.
🔺 بر اساس چارچوب نظری این یادداشت، در شکلگیری موج هتاکی این آهنگ میتوان به عوامل زیر اشاره نمود:
🔹کالایی شدن نا-آدابی : مبنای اساسی شکل گرفتن موج هتاکی این آهنگ «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهرهگیری از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش است.
🔺 کالایی شدن نا-آدابی که نمونه بارز آن «پورنوگرافی» در جهان غرب است، با الگوگیری از موسسات رسانهای به صفحات مجازی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است. این مساله در کلیپ آهنگ منتشر شده نیز به عنوان خمیر مایه اصلی جذب مخاطب عمل کرده است.
🔹تله حساسیت مجازی : دلیل دیگر موج هتاکی آهنگ، آن است که هرگونه ایجاد حساسیت در برابر آن به تلهای شباهت دارد که موجب بالا رفتن امکان دیده شدن آهنگ و صفحات منسوب به آن میشود و این به جری شدن و تکرار این گونه حرکتها منجر میشود.
🔹نقش واسطهگرهای رسانهای: سلبریتیها بدون حضور و نقش آفرینی واسطهگرهای رسانهای به شهرت دست نمییابند. واسطهگرها عموما رسانههای جمعی، موسسات فیلمسازی، شبکههای اجتماعی، موسسات تبلیغاتی و انتشاراتی، بازاریابها، موسسههای تجاری، عکاسیها، باشگاههای بدنسازی، صنعت مد و مدیر برنامهها هستند که وظیفه اصلیشان مدیریت حضور سلبریتیها در عرصه عمومی و رسانهای است.
🔺 در شکلگیری این موج نا-آدابی نباید نقش این واسطهگرها را انکار کرد. واسطهگرهای رسانهای با پیوند قمار، ابتذال موسیقی و بازی در آهنگ ها و فیلمهای هنجارشکنانه، و حتی ورزش، دامهایی در مسیر شهرتیابی سلبریتیها قرار میدهند.
🔺این پیوند نامبارک "جسارت کاذبی" به برخی سلبریتیها میبخشد تا با وسوسه پول و شهرت،آبروی خانوادگی خود را در "طبق رسانههای زرد" قرار دهند.
🔺 این موج هتاکی به ویژه از آن جهت که «زن و مادر»، ستون اصلی خانواده و حرمت خانوادگی است و نیز به علت تحقیر جایگاه زوجین در خانواده و «اشارههای گستاخانه به روابط پنهان زناشویی»، «روح جمعی خانواده ایرانی» را مورد هجمه قرار داده است.
🔹 سو استفاده از محبوبیت ورزش: انتساب بازیگر زن کلیپ تبلیغی با یکی از بازیکنان ورزشی هم، سناریوی کثیفی است که به شدت یافتن موج هتاکی این آهنگ کمک کرده است. این مساله به سوژه حملات کری و خشونتهای کلامی هواداران ورزشی تبدیل شده است که در نوع خود بیسابقه است.
🔹 استعاره بازی: کلیپ آهنگ با عاریت گرفتن و تلفیق سکانسی از فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی با بازی پرویز پرستویی و برنامه «گل یا پوچ» با اجرای «مهران مدیری» تلاش کرده است جذابیت رسانهای خود را تقویت کند.
🔹 خلاء هنر موسیقی رسمی و میدانداری موسیقی مبتذل : موسیقی، هنری جذاب و مخاطب پسند است و تلفیق هنرهای دیداری چون فیلمهای کوتاه در پس زمینه، به جذابیت آن کمک میکند.
🔍وقتی در داخل کشور از هنرمندان هر دو عرصه (موسیقی و سازندگان فیلم) حمایت جدی نمیشود در خلاء ایجاد شده موسیقی مبتذل زیر زمینی میتواند میدانداری کند و با در هم آمیختن هنر و ابتذال، ملغمهای زهرآگین در طعمی به ظاهر شیرین به مخاطب قالب کند.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺 به تازگی آهنگ جدیدی از یک خواننده خارج نشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی منتشر شده است که مرزهای آداب و هنجارهای روابط خانوادگی ایرانیان را در هم شکسته است.
🔺 درباره موج نا-آدابی در ایران پیش از این تحلیلی به همین قلم منتشر شده است و در آن تاکید شده است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران نه در فضای چهره به چهره واقعی بلکه در اواخر دهه 90 و با ظهور رسانههای مجازی شکل گرفته است.
🔺 بر اساس چارچوب نظری این یادداشت، در شکلگیری موج هتاکی این آهنگ میتوان به عوامل زیر اشاره نمود:
🔹کالایی شدن نا-آدابی : مبنای اساسی شکل گرفتن موج هتاکی این آهنگ «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهرهگیری از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش است.
🔺 کالایی شدن نا-آدابی که نمونه بارز آن «پورنوگرافی» در جهان غرب است، با الگوگیری از موسسات رسانهای به صفحات مجازی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است. این مساله در کلیپ آهنگ منتشر شده نیز به عنوان خمیر مایه اصلی جذب مخاطب عمل کرده است.
🔹تله حساسیت مجازی : دلیل دیگر موج هتاکی آهنگ، آن است که هرگونه ایجاد حساسیت در برابر آن به تلهای شباهت دارد که موجب بالا رفتن امکان دیده شدن آهنگ و صفحات منسوب به آن میشود و این به جری شدن و تکرار این گونه حرکتها منجر میشود.
🔹نقش واسطهگرهای رسانهای: سلبریتیها بدون حضور و نقش آفرینی واسطهگرهای رسانهای به شهرت دست نمییابند. واسطهگرها عموما رسانههای جمعی، موسسات فیلمسازی، شبکههای اجتماعی، موسسات تبلیغاتی و انتشاراتی، بازاریابها، موسسههای تجاری، عکاسیها، باشگاههای بدنسازی، صنعت مد و مدیر برنامهها هستند که وظیفه اصلیشان مدیریت حضور سلبریتیها در عرصه عمومی و رسانهای است.
🔺 در شکلگیری این موج نا-آدابی نباید نقش این واسطهگرها را انکار کرد. واسطهگرهای رسانهای با پیوند قمار، ابتذال موسیقی و بازی در آهنگ ها و فیلمهای هنجارشکنانه، و حتی ورزش، دامهایی در مسیر شهرتیابی سلبریتیها قرار میدهند.
🔺این پیوند نامبارک "جسارت کاذبی" به برخی سلبریتیها میبخشد تا با وسوسه پول و شهرت،آبروی خانوادگی خود را در "طبق رسانههای زرد" قرار دهند.
🔺 این موج هتاکی به ویژه از آن جهت که «زن و مادر»، ستون اصلی خانواده و حرمت خانوادگی است و نیز به علت تحقیر جایگاه زوجین در خانواده و «اشارههای گستاخانه به روابط پنهان زناشویی»، «روح جمعی خانواده ایرانی» را مورد هجمه قرار داده است.
🔹 سو استفاده از محبوبیت ورزش: انتساب بازیگر زن کلیپ تبلیغی با یکی از بازیکنان ورزشی هم، سناریوی کثیفی است که به شدت یافتن موج هتاکی این آهنگ کمک کرده است. این مساله به سوژه حملات کری و خشونتهای کلامی هواداران ورزشی تبدیل شده است که در نوع خود بیسابقه است.
🔹 استعاره بازی: کلیپ آهنگ با عاریت گرفتن و تلفیق سکانسی از فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی با بازی پرویز پرستویی و برنامه «گل یا پوچ» با اجرای «مهران مدیری» تلاش کرده است جذابیت رسانهای خود را تقویت کند.
🔹 خلاء هنر موسیقی رسمی و میدانداری موسیقی مبتذل : موسیقی، هنری جذاب و مخاطب پسند است و تلفیق هنرهای دیداری چون فیلمهای کوتاه در پس زمینه، به جذابیت آن کمک میکند.
🔍وقتی در داخل کشور از هنرمندان هر دو عرصه (موسیقی و سازندگان فیلم) حمایت جدی نمیشود در خلاء ایجاد شده موسیقی مبتذل زیر زمینی میتواند میدانداری کند و با در هم آمیختن هنر و ابتذال، ملغمهای زهرآگین در طعمی به ظاهر شیرین به مخاطب قالب کند.
👏4👍2
مرور یک یادداشت: درباره تعبیر گزارش مهمل و پوچ
🔺شبکه توجیهگران
✍دکتر علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کارون_ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
🔺یکی از شرایط مهم فعالیت سالم و روبه رشد نظام سلسله مراتب حکومتی در هر کشوری به شرط سالم بودن ساختارها و گزینش درست نیروها آن است که مدیران و رهبران، نظارت درستی بر فعالیتهای زیردستان خود داشته باشند و آنها را برای رسیدن به اهداف درست مدیریت کنند اما برای حدوث این شرط مهم لازم است اطلاعات درستی از ناحیه زیردستان، در اختیار رهبران و مدیران قرار گیرد.
🔺نه تنها اطلاعات باید به درستی به آنها منتقل شود بلکه حتی لازم است اشتباهات این مدیران و رهبران به صراحت و با ادبیاتی مناسب به آنها گوشزد شود تا سکان هدایت این سفینه در طوفان بحرانها با برخورد به کوه یخ بی تدبیری در گرداب گرفتار نشود.
🔺این وضعیت را میتوان به وضعیت یک کشتی بزرگ یا هواپیمای مسافربری تشبیه نمود که ناخدا یا خلبان به واسطه سهل انگاری کارکنان خود غرق یا سقوط میکند. در این میان، نقش کمک خلبان و یا دستیار ناخدا از همه مهتر است.
🔺 افرادی که مغز متفکر مجموعه و حلقه واسط بین کارکنان زیر دست و سکاندار اصلی هستند اما آیا در کشتی و هواپیمای نظام سلسله مراتب حکومتی ایران در مقام تشبیه کمک خلبانها و دستیاران ناخدا نقش واقعی خود را به درستی انجام میدهند؟
آیا آنها به درستی نقش آفرینی میکنند و اطلاعات درستی را آنهم در زمان مناسب و با ادبیاتی دلسوزانه اما صریح، فارغ از فرهنگ ارادت سالاری، تملق و تزویر در اختیار مدیران و رهبران رده بالای خود قرار میدهند؟
🔺متاسفانه وضعیت فعلی کشور نشان میدهد که ما نه تنها چنین نقش آفرینی را شاهد نیستیم بلکه با شبکهای از« توجیه گران حرفهای» مواجه هستیم که از روی عمد یا جهل تصویری وارونه از بخشی که در آن مسئولیت دارند به مسئولین رده بالای خود گزارش میکنند. این شبکه هر لحظه هواپیمای بزرگ این نظام را با خطر مواجه میکند. افراد حاضر در شبکه توجیه گران حرفهای ایران را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
⭕الف- برخی افراد در این شبکه هنوز خطر را احساس نمیکنند. آنها معتقدند که حوزه مدیریتی آنها دهههای مختلف به همین شیوه مدیریت شده و مشکلی پیش نیامده است. این دسته را میتوان «توجیه گران جاهل» نامید.
⭕ب- دسته دیگری در این شبکه، خطر را احساس میکنند اما برای اینکه خود نیز در این مجموعه گرفتار نشوند از پیش چترهای نجات را آماده کرده اند. این دسته را میتوان «توجیهگران خائن» نامید.
🔺شبکه توجیه گران حرفهای ایران جلوی به موقع اصلاحات را که میتواند رشد و بقای نظام را تضمین کند میگیرند. آنها اصلاحات را به «براندازی نظام» تفسیر میکنند و مصلحان را با برچسب معاند و اخلال گر منزوی میکنند. آنها نه تنها جلوی درمان بیماریهای اجتماعی را میگیرند بلکه حتی کاری میکند که «درد» به عنوان مهمترین نشانه بیماری مخفی بماند و رهبران زمانی متوجه وضعیت وخیم اجتماعی کشور میشوند که کار به مراحل دشواری رسیده است.
🔺بخش مهمی از رشد شبکه توجیه گران حرفهای ایران به فرهنگ مسلط جامعه و نظام آموزشی ایران بر میگردد. این فرهنگ «توجیه گران» را اگر نگوییم بر «مردان و زنان صاحب فکر و استدلال» ارجحیت میدهد لااقل باید اذعان کنیم از همدیگر متمایز نمیکند. نظام آموزشی ایران کودکان ما را به سمت انتقاد صریح و بی پرده هدایت نمیکند و حتی در تحلیلهای تند برخی منتقدان، این نظام آموزشی به «مطیع پروری» متهم شده است.
🔺 نتیجه اینکه افراد به علتترس از موقعیت، رودربایستی، تزویر و ریاکاری، حتی رعایت ادب، فرهنگ ارادت سالاری، حامی پروری، حامیطلبی و. . . . . از نقد قدرت پرهیز میکنند یا انتقادها را در پرده بیان میکنند و در مطالب خود صراحت ندارند.
اما مشکل تنها به پرهیز از نقد قدرت و صراحت در بیان نقد ختم نمیشود بلکه این نظام به شیوههای دیگر به افراد میآموزد که به خاطر چشم پوشی از بیان نقد و اذعان ضعفها مورد تشویق قرار گیرند و از همین جاست که در نظام سلسله مراتب حکومتی ما نسلی از توجیه گران پرورش مییابند که نه تنها اعتقادی به نقد ندارند بلکه سعی در سرکوب آن دارند. نسلی که «شبکه توجیه گران حرفهای ایران» را شکل میدهند.
🔺این نسل نه تنها خود ضعفهای مدیران رده بالای خود را به آنها گوشزد نمیکنند بلکه جاهلانه به کارکنان زیردست خود نیز یاد میدهند که وضعیتی واژگونه از نظام مدیریتی خود به تصویر بکشند. و اینگونه میشود که وضعیت «گل و بلبلی» از «شوره زار مدیریتی » جلوه میکند.
🔺در شرایط کنونی کشور انتقادها بر علیه این شبکه توجیه گران حرفهای ایران هر روز بیشتر میشود. امید میرود در نتیجه این اعتراض ها، دلسوزان نظام که خطر واقعی رشد این شبکه را احساس کردهاند با درایت و اقدام به موقع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم را از سیطره آن نجات دهند.
🔺شبکه توجیهگران
✍دکتر علی میرزامحمدی
🔺روزنامه کارون_ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
🔺یکی از شرایط مهم فعالیت سالم و روبه رشد نظام سلسله مراتب حکومتی در هر کشوری به شرط سالم بودن ساختارها و گزینش درست نیروها آن است که مدیران و رهبران، نظارت درستی بر فعالیتهای زیردستان خود داشته باشند و آنها را برای رسیدن به اهداف درست مدیریت کنند اما برای حدوث این شرط مهم لازم است اطلاعات درستی از ناحیه زیردستان، در اختیار رهبران و مدیران قرار گیرد.
🔺نه تنها اطلاعات باید به درستی به آنها منتقل شود بلکه حتی لازم است اشتباهات این مدیران و رهبران به صراحت و با ادبیاتی مناسب به آنها گوشزد شود تا سکان هدایت این سفینه در طوفان بحرانها با برخورد به کوه یخ بی تدبیری در گرداب گرفتار نشود.
🔺این وضعیت را میتوان به وضعیت یک کشتی بزرگ یا هواپیمای مسافربری تشبیه نمود که ناخدا یا خلبان به واسطه سهل انگاری کارکنان خود غرق یا سقوط میکند. در این میان، نقش کمک خلبان و یا دستیار ناخدا از همه مهتر است.
🔺 افرادی که مغز متفکر مجموعه و حلقه واسط بین کارکنان زیر دست و سکاندار اصلی هستند اما آیا در کشتی و هواپیمای نظام سلسله مراتب حکومتی ایران در مقام تشبیه کمک خلبانها و دستیاران ناخدا نقش واقعی خود را به درستی انجام میدهند؟
آیا آنها به درستی نقش آفرینی میکنند و اطلاعات درستی را آنهم در زمان مناسب و با ادبیاتی دلسوزانه اما صریح، فارغ از فرهنگ ارادت سالاری، تملق و تزویر در اختیار مدیران و رهبران رده بالای خود قرار میدهند؟
🔺متاسفانه وضعیت فعلی کشور نشان میدهد که ما نه تنها چنین نقش آفرینی را شاهد نیستیم بلکه با شبکهای از« توجیه گران حرفهای» مواجه هستیم که از روی عمد یا جهل تصویری وارونه از بخشی که در آن مسئولیت دارند به مسئولین رده بالای خود گزارش میکنند. این شبکه هر لحظه هواپیمای بزرگ این نظام را با خطر مواجه میکند. افراد حاضر در شبکه توجیه گران حرفهای ایران را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:
⭕الف- برخی افراد در این شبکه هنوز خطر را احساس نمیکنند. آنها معتقدند که حوزه مدیریتی آنها دهههای مختلف به همین شیوه مدیریت شده و مشکلی پیش نیامده است. این دسته را میتوان «توجیه گران جاهل» نامید.
⭕ب- دسته دیگری در این شبکه، خطر را احساس میکنند اما برای اینکه خود نیز در این مجموعه گرفتار نشوند از پیش چترهای نجات را آماده کرده اند. این دسته را میتوان «توجیهگران خائن» نامید.
🔺شبکه توجیه گران حرفهای ایران جلوی به موقع اصلاحات را که میتواند رشد و بقای نظام را تضمین کند میگیرند. آنها اصلاحات را به «براندازی نظام» تفسیر میکنند و مصلحان را با برچسب معاند و اخلال گر منزوی میکنند. آنها نه تنها جلوی درمان بیماریهای اجتماعی را میگیرند بلکه حتی کاری میکند که «درد» به عنوان مهمترین نشانه بیماری مخفی بماند و رهبران زمانی متوجه وضعیت وخیم اجتماعی کشور میشوند که کار به مراحل دشواری رسیده است.
🔺بخش مهمی از رشد شبکه توجیه گران حرفهای ایران به فرهنگ مسلط جامعه و نظام آموزشی ایران بر میگردد. این فرهنگ «توجیه گران» را اگر نگوییم بر «مردان و زنان صاحب فکر و استدلال» ارجحیت میدهد لااقل باید اذعان کنیم از همدیگر متمایز نمیکند. نظام آموزشی ایران کودکان ما را به سمت انتقاد صریح و بی پرده هدایت نمیکند و حتی در تحلیلهای تند برخی منتقدان، این نظام آموزشی به «مطیع پروری» متهم شده است.
🔺 نتیجه اینکه افراد به علتترس از موقعیت، رودربایستی، تزویر و ریاکاری، حتی رعایت ادب، فرهنگ ارادت سالاری، حامی پروری، حامیطلبی و. . . . . از نقد قدرت پرهیز میکنند یا انتقادها را در پرده بیان میکنند و در مطالب خود صراحت ندارند.
اما مشکل تنها به پرهیز از نقد قدرت و صراحت در بیان نقد ختم نمیشود بلکه این نظام به شیوههای دیگر به افراد میآموزد که به خاطر چشم پوشی از بیان نقد و اذعان ضعفها مورد تشویق قرار گیرند و از همین جاست که در نظام سلسله مراتب حکومتی ما نسلی از توجیه گران پرورش مییابند که نه تنها اعتقادی به نقد ندارند بلکه سعی در سرکوب آن دارند. نسلی که «شبکه توجیه گران حرفهای ایران» را شکل میدهند.
🔺این نسل نه تنها خود ضعفهای مدیران رده بالای خود را به آنها گوشزد نمیکنند بلکه جاهلانه به کارکنان زیردست خود نیز یاد میدهند که وضعیتی واژگونه از نظام مدیریتی خود به تصویر بکشند. و اینگونه میشود که وضعیت «گل و بلبلی» از «شوره زار مدیریتی » جلوه میکند.
🔺در شرایط کنونی کشور انتقادها بر علیه این شبکه توجیه گران حرفهای ایران هر روز بیشتر میشود. امید میرود در نتیجه این اعتراض ها، دلسوزان نظام که خطر واقعی رشد این شبکه را احساس کردهاند با درایت و اقدام به موقع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم را از سیطره آن نجات دهند.
👍3❤1
🔺ایرانیان و چالش تقارن مناسبت های شمسی و قمری
✍علی میرزامحمدی
🔻تعطیلیهای مناسبتی در تقویم ایران به دو دسته تعطیلیهای شمسی و قمری دسته بندی میشود. این مساله موجب میشود این دو دسته، گاهی در تقارن زمانی با یکدیگر قرار بگیرند.
چالش «تقارن مناسبت های شمسی و قمری»، زمانی شروع میشود که این مناسبتها، نمودهای عاطفی و هنجارهای اجتماعی متضادی را از افراد انتظار داشته باشند. به این معنا که آیینهای یک مناسبت، مستلزم شادی و دیگری غم و عزا باشد.
در دهههای متمادی، هنجارهای اجتماعی، «چالش تقارن روزهای تعطیلی قمری و شمسی» را به نفع مناسبتهای قمری فیصله میداد و کمترکسی به خود اجازه میداد این هنجارها را زیر پا بگذارد. اما در سالهای اخیر نشانههایی دال بر زیر پا گذاشتن این هنجارها به چشم میخورد که نیازمند آسیب شناسی است.
🔻در دهه های اخیر، برگزاری برخی مراسم و آیینهای مناسبتی روزهای تعطیل از جلوههای خودجوش و مردمی به برگزاری دستوری، فرمایشی و دولتی و در خوشبینانهترین حالت، جناحی تبدیل شده است.
دو قطبیشدن جامعه در روزهای تعطیلی و مناسبتهای تقویمی، حیات دوگانه ای را در جامعه ایران شکل میدهد و انسجام آن را تهدید میکند. مساله مهم آن است که استفاده حاکمیت از اهرمهای کنترلی در این مساله فقط به تشدید دوقطبیها و بحران های اجتماعی منتهی خواهد شد.
🔻یکی از عوامل مهم تشدید کننده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل»، تضعیف جایگاه صدا و سیما در میان مخاطبان است. صدا و سیما با از دست دادن درصد قابل توجهی از مخاطبان، تاثیرگذاری پیشین خود را در انتقال ارزشهای ملی و مذهبی از دست داده است.
🔻نمیتوان به سادگی از کنار پدیده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبتهای ملی و مذهبی در روزهای تعطیل» گذشت. دگرگونی معنایی روزهای تعطیلی، نشانه مهمی در ایجاد شکافهای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و تهدید انسجام اجتماعی آن است.
اما این دگرگونی نتیجه سیاستهای کلان کشور و بی تدبیریهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است و تا زمانیکه شاهد اصلاح این سیاستها نباشیم همچنان بین معنایی که حاکمیت از روزهای تعطیلی و ارزشهای شکل دهنده فلسفه وجودی آنها دارد و معنایی که مردم از آنها در ذهن و باور خویش ساخته اند و آن را در سبک زندگی خود به نمایش گذاشتهاند تفاوت و شکاف عمیقی وجود خواهد داشت.
✍علی میرزامحمدی
🔻تعطیلیهای مناسبتی در تقویم ایران به دو دسته تعطیلیهای شمسی و قمری دسته بندی میشود. این مساله موجب میشود این دو دسته، گاهی در تقارن زمانی با یکدیگر قرار بگیرند.
چالش «تقارن مناسبت های شمسی و قمری»، زمانی شروع میشود که این مناسبتها، نمودهای عاطفی و هنجارهای اجتماعی متضادی را از افراد انتظار داشته باشند. به این معنا که آیینهای یک مناسبت، مستلزم شادی و دیگری غم و عزا باشد.
در دهههای متمادی، هنجارهای اجتماعی، «چالش تقارن روزهای تعطیلی قمری و شمسی» را به نفع مناسبتهای قمری فیصله میداد و کمترکسی به خود اجازه میداد این هنجارها را زیر پا بگذارد. اما در سالهای اخیر نشانههایی دال بر زیر پا گذاشتن این هنجارها به چشم میخورد که نیازمند آسیب شناسی است.
🔻در دهه های اخیر، برگزاری برخی مراسم و آیینهای مناسبتی روزهای تعطیل از جلوههای خودجوش و مردمی به برگزاری دستوری، فرمایشی و دولتی و در خوشبینانهترین حالت، جناحی تبدیل شده است.
دو قطبیشدن جامعه در روزهای تعطیلی و مناسبتهای تقویمی، حیات دوگانه ای را در جامعه ایران شکل میدهد و انسجام آن را تهدید میکند. مساله مهم آن است که استفاده حاکمیت از اهرمهای کنترلی در این مساله فقط به تشدید دوقطبیها و بحران های اجتماعی منتهی خواهد شد.
🔻یکی از عوامل مهم تشدید کننده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل»، تضعیف جایگاه صدا و سیما در میان مخاطبان است. صدا و سیما با از دست دادن درصد قابل توجهی از مخاطبان، تاثیرگذاری پیشین خود را در انتقال ارزشهای ملی و مذهبی از دست داده است.
🔻نمیتوان به سادگی از کنار پدیده «بی اعتنایی به آیینها و هنجارهای مورد انتظار مناسبتهای ملی و مذهبی در روزهای تعطیل» گذشت. دگرگونی معنایی روزهای تعطیلی، نشانه مهمی در ایجاد شکافهای اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و تهدید انسجام اجتماعی آن است.
اما این دگرگونی نتیجه سیاستهای کلان کشور و بی تدبیریهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است و تا زمانیکه شاهد اصلاح این سیاستها نباشیم همچنان بین معنایی که حاکمیت از روزهای تعطیلی و ارزشهای شکل دهنده فلسفه وجودی آنها دارد و معنایی که مردم از آنها در ذهن و باور خویش ساخته اند و آن را در سبک زندگی خود به نمایش گذاشتهاند تفاوت و شکاف عمیقی وجود خواهد داشت.
👍4👏1
🔺ایرانیان و زندگی پس از زندگی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«تجربه نزدیک به مرگ» (Near Death Expeience)، تجربهای نادر است که از سوی معدود افرادی گزارش میشود که به دنبال حادثهای در آستانه مرگ قرار گرفتهاند و در آن ادعا میشود روح فرد از کالبد جسم خارج شده و با مشاهده فرازهایی از بیکرانههای عالم غیب به کالبد تن باز گشته است.
🔺ادعاهای مرتبط با تجربه نزدیک به مرگ، سابقهای بسیار طولانی دارد، اما در شرایط کنونی جامعه ایران، رسانهای شدن این نوع تجربههای نادر، از منظر جامعه شناختی حائز اهمیت است.
❓پرسش این است که دلایل افزایش توجه اجتماعی به تجربه نزدیک به مرگ در ایران با کلیدواژه «زندگی پس از زندگی» با اقتباس از برنامه تلویزیونی به همین نام، چیست؟
🔺در پاسخ باید به گرفتاری جامعه ایران در «بحران ناباوری دینی» اشاره نمود که با ریشههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی، جامعه را تشنه هر پدیدهای کرده است که معنایی دوباره به زندگی آنها میبخشد.
🔺شاید این بحران را بشود در گفتگو با برخی دبیران و مدرسان دروس معارف دینی مدارس و دانشگاهها به عینه لمس نمود. این گفتگو نشان خواهد داد تدریس معارف دینی و اقناع نوجوانان و جوانان به علت بحران ناباوری، تردیدها و شبهات دینی و استیلای علمباوری بسیار دشوار است. در این میان، رسانهها، با افزایش قدرت بازاندیشی در سنتها از جمله آموزههای دینی، موجب تشدید بحران ناباوری و تهدید معنا شدهاند.
🔺اکنون تجربههای نزدیک به مرگ به کمک همان رسانهها دریچههای جدیدی از شگفتی و هیجان و پرسش درباره عجز علم در امور ماورای طبیعی را به تصویر میکشند. این عجز، به انسان گرفتار در تنهایی و بی معنایی، قدرتی در معنایابی می بخشد.
🔺انسانی که با فاصله گرفتن زمانی از معجزههای ادعا شده در ادیان و بازاندیشی در آموزههای دینی به مدد رسانهها، شک و ناباوری چون خوره به روانش افتاده است، اینبار فرصتی دوباره یافته است تا به مدد «تجربههای غیرعادی» از منظری دیگر به پرسشهای کلیدی خلقت و رابطه خود با آنها بنگرد.
🔺🔺به استناد پژوهش های انجام یافته درباره این تجربه نادر، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه تجربه نزدیک به مرگ، تجربهای جهانی- محلی است. به این معنا که این تجربه به قومیت یا فرهنگ یا دین خاصی اختصاص ندارد. شاید به همین دلیل است که پس از انتشار کتابی تحت عنوان «زندگی پس از زندگی» به قلم «ریموند مودی»Raymond Moody در سال ۱۹۷۵ مؤسسهای با عنوان «انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک مرگ» در سال ۱۹۸۱، تأسیس شد.
🔺 از طرف دیگر شباهت های عمدهای در اظهارات بیان شده تجربه گران مناطق مختلف جهان وجود دارد که از جمله آنها ادراک و حس بیرون از بدن بودن، رؤیت اقوام فوت کرده و شخصیتهای مذهبی و همچنین تعالی نفس و مرزهای فضا-زمانی، حرکتی سریع به سمت نور و یا غوطهور شدن در آن است.
اما با وجود این شباهتها، تفسیر این تجربهها اغلب با عقاید فرهنگی، فلسفی یا دینی افراد تجربهکننده متناظر است. در نتیجه تفسیر تجربه گران مسلمان، مسیحی، بودایی، هندو و... با همدیگر یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه در تبیین تجربه نزدیک به مرگ بین تبیین های طبیعی(تئوریهای روانشناسی یا فیزیولوژیکی) و تبیین های ماورای طبیعی نوعی رقابت و تقابل وجود دارد. تبیین های طبیعی تلاش دارند پایهای زمینی و طبیعی برای این تجربهها دست و پا کنند. اما واقعیت این است که در این تجربهها، مواردی مشاهده شده است که با این پایه زمینی و طبیعی قابل تبیین نیست.
🔺نمونه اخیر آن، در برنامه زندگی پس از زندگی با اجرای آقای عباس موزون به آقای جهانگیر ولادی مربوط می شود که صحتسنجی ادعاهای او جلوی افراد مختلف، موجب شگفتی شده است.
🔹نکته سوم آنکه، علاقه اجتماعی مردم ایران به اظهارات تجربهگران نزدیک به مرگ، به معنای احیای باورهای دینی در معنای سنتی آنها نیست. هر چند برخی ادعاهای مطرح در تجربه نزدیک به مرگ، با باورهای نظامهای دینی حاکم بر جوامع متناظر است و این مساله میتواند در تحکیم باورهای دینی سنتی برخی باورمندان موثر باشد، اما با توجه به جهانی بودن این تجارب و شباهت آنها به همدیگر، تفاسیر عمومی از آنها در راستایی متفاوت است.
🔺نویسنده معتقد است در جامعه ایران به تدریج پیوند بین باورهای معنابخش به زندگی شخصی با نهادهای مشروعیت بخش زندگی عمومی تضعیف میشود. به عبارت دیگر گرایشهای سلیقهای و خصوصی دینی در حال افزایش است.
🔺معنای این ادعا آن است که برخی افراد برداشت خود از باورهای دینی را بدون توجه به نظام ها و ساختارهای دینی پیگیری میکنند که در عدم علاقه آنها به انجام مناسک و شعایر جمعی دینی نمود دارد. علاقه بخشی از جامعهایران به ادعاهای تجربه نزدیک به مرگ نیز ریشه در همین تمایلات به ویژه «رهایی از هراس بیمعنایی زندگی روزمره» دارد.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«تجربه نزدیک به مرگ» (Near Death Expeience)، تجربهای نادر است که از سوی معدود افرادی گزارش میشود که به دنبال حادثهای در آستانه مرگ قرار گرفتهاند و در آن ادعا میشود روح فرد از کالبد جسم خارج شده و با مشاهده فرازهایی از بیکرانههای عالم غیب به کالبد تن باز گشته است.
🔺ادعاهای مرتبط با تجربه نزدیک به مرگ، سابقهای بسیار طولانی دارد، اما در شرایط کنونی جامعه ایران، رسانهای شدن این نوع تجربههای نادر، از منظر جامعه شناختی حائز اهمیت است.
❓پرسش این است که دلایل افزایش توجه اجتماعی به تجربه نزدیک به مرگ در ایران با کلیدواژه «زندگی پس از زندگی» با اقتباس از برنامه تلویزیونی به همین نام، چیست؟
🔺در پاسخ باید به گرفتاری جامعه ایران در «بحران ناباوری دینی» اشاره نمود که با ریشههای مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی، جامعه را تشنه هر پدیدهای کرده است که معنایی دوباره به زندگی آنها میبخشد.
🔺شاید این بحران را بشود در گفتگو با برخی دبیران و مدرسان دروس معارف دینی مدارس و دانشگاهها به عینه لمس نمود. این گفتگو نشان خواهد داد تدریس معارف دینی و اقناع نوجوانان و جوانان به علت بحران ناباوری، تردیدها و شبهات دینی و استیلای علمباوری بسیار دشوار است. در این میان، رسانهها، با افزایش قدرت بازاندیشی در سنتها از جمله آموزههای دینی، موجب تشدید بحران ناباوری و تهدید معنا شدهاند.
🔺اکنون تجربههای نزدیک به مرگ به کمک همان رسانهها دریچههای جدیدی از شگفتی و هیجان و پرسش درباره عجز علم در امور ماورای طبیعی را به تصویر میکشند. این عجز، به انسان گرفتار در تنهایی و بی معنایی، قدرتی در معنایابی می بخشد.
🔺انسانی که با فاصله گرفتن زمانی از معجزههای ادعا شده در ادیان و بازاندیشی در آموزههای دینی به مدد رسانهها، شک و ناباوری چون خوره به روانش افتاده است، اینبار فرصتی دوباره یافته است تا به مدد «تجربههای غیرعادی» از منظری دیگر به پرسشهای کلیدی خلقت و رابطه خود با آنها بنگرد.
🔺🔺به استناد پژوهش های انجام یافته درباره این تجربه نادر، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه تجربه نزدیک به مرگ، تجربهای جهانی- محلی است. به این معنا که این تجربه به قومیت یا فرهنگ یا دین خاصی اختصاص ندارد. شاید به همین دلیل است که پس از انتشار کتابی تحت عنوان «زندگی پس از زندگی» به قلم «ریموند مودی»Raymond Moody در سال ۱۹۷۵ مؤسسهای با عنوان «انجمن بینالمللی مطالعات نزدیک مرگ» در سال ۱۹۸۱، تأسیس شد.
🔺 از طرف دیگر شباهت های عمدهای در اظهارات بیان شده تجربه گران مناطق مختلف جهان وجود دارد که از جمله آنها ادراک و حس بیرون از بدن بودن، رؤیت اقوام فوت کرده و شخصیتهای مذهبی و همچنین تعالی نفس و مرزهای فضا-زمانی، حرکتی سریع به سمت نور و یا غوطهور شدن در آن است.
اما با وجود این شباهتها، تفسیر این تجربهها اغلب با عقاید فرهنگی، فلسفی یا دینی افراد تجربهکننده متناظر است. در نتیجه تفسیر تجربه گران مسلمان، مسیحی، بودایی، هندو و... با همدیگر یکسان نیست.
🔹نکته دوم آنکه در تبیین تجربه نزدیک به مرگ بین تبیین های طبیعی(تئوریهای روانشناسی یا فیزیولوژیکی) و تبیین های ماورای طبیعی نوعی رقابت و تقابل وجود دارد. تبیین های طبیعی تلاش دارند پایهای زمینی و طبیعی برای این تجربهها دست و پا کنند. اما واقعیت این است که در این تجربهها، مواردی مشاهده شده است که با این پایه زمینی و طبیعی قابل تبیین نیست.
🔺نمونه اخیر آن، در برنامه زندگی پس از زندگی با اجرای آقای عباس موزون به آقای جهانگیر ولادی مربوط می شود که صحتسنجی ادعاهای او جلوی افراد مختلف، موجب شگفتی شده است.
🔹نکته سوم آنکه، علاقه اجتماعی مردم ایران به اظهارات تجربهگران نزدیک به مرگ، به معنای احیای باورهای دینی در معنای سنتی آنها نیست. هر چند برخی ادعاهای مطرح در تجربه نزدیک به مرگ، با باورهای نظامهای دینی حاکم بر جوامع متناظر است و این مساله میتواند در تحکیم باورهای دینی سنتی برخی باورمندان موثر باشد، اما با توجه به جهانی بودن این تجارب و شباهت آنها به همدیگر، تفاسیر عمومی از آنها در راستایی متفاوت است.
🔺نویسنده معتقد است در جامعه ایران به تدریج پیوند بین باورهای معنابخش به زندگی شخصی با نهادهای مشروعیت بخش زندگی عمومی تضعیف میشود. به عبارت دیگر گرایشهای سلیقهای و خصوصی دینی در حال افزایش است.
🔺معنای این ادعا آن است که برخی افراد برداشت خود از باورهای دینی را بدون توجه به نظام ها و ساختارهای دینی پیگیری میکنند که در عدم علاقه آنها به انجام مناسک و شعایر جمعی دینی نمود دارد. علاقه بخشی از جامعهایران به ادعاهای تجربه نزدیک به مرگ نیز ریشه در همین تمایلات به ویژه «رهایی از هراس بیمعنایی زندگی روزمره» دارد.
👍4❤1
🔺تجربه نزدیک به مرگ : سناریو یا واقعیت
🔍در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان
✍️علی میرزامحمدی
❓پرسش مخاطب محترم : آیا در مورد آقای ولادی، ساخت یک سناریو فریب هم محتمل هست ؟ لطفاً نظرتون رو بفرمایید
🔺در پاسخ به پرسش ارائه شده باید گفت به احتمال در میان مدعیان تجربه نزدیک به مرگ، هستند افرادی که دروغ بگویند و در پی فریب مخاطبان به انگیزه های مختلف باشند.
🔺برای صحت و اعتبار سنجی ادعاهای تجربه های نزدیک مرگ دو شیوه اعتبار درونی و اعتبار بیرونی را میتوان به کار گرفت.
🔺اعتبارسنجی درونی، بر این اصل استوار است که دروغگو کم حافظه است و اگر یک ماجرا را چند بار و در زمان های متفاوت تعریف کند تناقضهایی در گفتههای او ظاهر خواهد شد. این شیوه در برنامه زندگی پس از زندگی تلویزیون به کار گرفته شده است.
اما اعتبار سنجی درونی فقط به انسجام گفتههای تجربه گر درباره مشاهدات ادعایی او مربوط می شود و شواهدی درباره تطبیق گفته های او با واقعیت های زمینی در اختیار ما قرار نمی دهد.
🔺اعتبارسنجی بیرونی زمانی قابل تحقق است که فرد تجربه گر ادعاهایی درباره واقعیت های زمینی مطرح کند و در این حالت است که امکان آزمون زمینی ادعاها، هیجان انگیز و چالش برانگیز است. در این حالت است که تبیین های زمینی، زمین گیر میشوند!؟
🔺برای مثال فردی مدعی می شود که در زمانی که در فلان سال در بیمارستانی در شهر تهران بستری و بیهوش بوده است روحش از بدن خارج شده و توانسته به چهار سال بعد در بیمارستانی در شهر کرمانشاه سفر کند و در طبقه ششم این بیمارستان مشاهداتی داشته است؛ در حالیکه در عمر زمینی خود حتی یکبار هم به کرمانشاه سفر نکرده است؛ این ماجرا فرصتی را برای اعتبار بیرونی ادعاها فراهم می کند.
🔺البته باز هم می توان تردید نمود که شرایط آزمون اعتبار بیرونی فراهم نشده است و دست هایی در کار است که سناریویی فریبکارانه برای افکار عمومی اجرا کرده است. اما به نظر می رسد در ماجرای تجربه آقای ولادی، چنین شواهدی وجود ندارد.
🔍اگر چنین سناریوی فریبی بود شک نکنید در بیمارستان شهر کرمانشاه و به مدد رسانه ها و شبکه های مجازی به زودی آشکار می شد. برخی ادعاها درباره مکان هایی است که افراد عادی امکان ورود به آنها را نداشته اند. دایره افراد مورد اشاره او محدود نیست و به افراد مختلفی در مشاغل مختلف مربوط می شود که احتمال تبانی را به حداقل می رساند.
🔍از طرف دیگر حتی اگر در ماجرای صحت سنجی ادعاهای آقای ولادی تردید کنیم بازهم به اندازه کافی شواهدی در جاهای مختلف دنیا وجود دارد که با تبیین های زمینی نمی توان پاسخی برای آنها دست و پا نمود.
🔍در پاسخ به پرسش یکی از مخاطبان
✍️علی میرزامحمدی
❓پرسش مخاطب محترم : آیا در مورد آقای ولادی، ساخت یک سناریو فریب هم محتمل هست ؟ لطفاً نظرتون رو بفرمایید
🔺در پاسخ به پرسش ارائه شده باید گفت به احتمال در میان مدعیان تجربه نزدیک به مرگ، هستند افرادی که دروغ بگویند و در پی فریب مخاطبان به انگیزه های مختلف باشند.
🔺برای صحت و اعتبار سنجی ادعاهای تجربه های نزدیک مرگ دو شیوه اعتبار درونی و اعتبار بیرونی را میتوان به کار گرفت.
🔺اعتبارسنجی درونی، بر این اصل استوار است که دروغگو کم حافظه است و اگر یک ماجرا را چند بار و در زمان های متفاوت تعریف کند تناقضهایی در گفتههای او ظاهر خواهد شد. این شیوه در برنامه زندگی پس از زندگی تلویزیون به کار گرفته شده است.
اما اعتبار سنجی درونی فقط به انسجام گفتههای تجربه گر درباره مشاهدات ادعایی او مربوط می شود و شواهدی درباره تطبیق گفته های او با واقعیت های زمینی در اختیار ما قرار نمی دهد.
🔺اعتبارسنجی بیرونی زمانی قابل تحقق است که فرد تجربه گر ادعاهایی درباره واقعیت های زمینی مطرح کند و در این حالت است که امکان آزمون زمینی ادعاها، هیجان انگیز و چالش برانگیز است. در این حالت است که تبیین های زمینی، زمین گیر میشوند!؟
🔺برای مثال فردی مدعی می شود که در زمانی که در فلان سال در بیمارستانی در شهر تهران بستری و بیهوش بوده است روحش از بدن خارج شده و توانسته به چهار سال بعد در بیمارستانی در شهر کرمانشاه سفر کند و در طبقه ششم این بیمارستان مشاهداتی داشته است؛ در حالیکه در عمر زمینی خود حتی یکبار هم به کرمانشاه سفر نکرده است؛ این ماجرا فرصتی را برای اعتبار بیرونی ادعاها فراهم می کند.
🔺البته باز هم می توان تردید نمود که شرایط آزمون اعتبار بیرونی فراهم نشده است و دست هایی در کار است که سناریویی فریبکارانه برای افکار عمومی اجرا کرده است. اما به نظر می رسد در ماجرای تجربه آقای ولادی، چنین شواهدی وجود ندارد.
🔍اگر چنین سناریوی فریبی بود شک نکنید در بیمارستان شهر کرمانشاه و به مدد رسانه ها و شبکه های مجازی به زودی آشکار می شد. برخی ادعاها درباره مکان هایی است که افراد عادی امکان ورود به آنها را نداشته اند. دایره افراد مورد اشاره او محدود نیست و به افراد مختلفی در مشاغل مختلف مربوط می شود که احتمال تبانی را به حداقل می رساند.
🔍از طرف دیگر حتی اگر در ماجرای صحت سنجی ادعاهای آقای ولادی تردید کنیم بازهم به اندازه کافی شواهدی در جاهای مختلف دنیا وجود دارد که با تبیین های زمینی نمی توان پاسخی برای آنها دست و پا نمود.
❤2👏1
🔺ایرانیان و بحران عشقورزی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جایگزینی تدریجی کلمه پارتنر به جای معشوقه و همسر در فرهنگ ایرانیان را باید نشانه یک بحران هویتی در روابط عاطفی و صمیمانه دانست؛ بحرانی که روابط زودگذر و مبتنی بر لذت و سرگرمی بدون تعهد را شکل داده است. با اینهمه حرکت از «گفتمان عشقورزی ایرانی» به «گفتمان پارتنری» یک شبه شکل نگرفته است.
گفتمان پارتنری، گفتمانی جدید است که با الزامات «زندگی موبایلی شده» و روابط شکل گرفته در بستر فضای مجازی توسعه یافته است.
🔺این گفتمان، گفتمانی تهاجمی است که به تدریج آموزههای عشقورزی ایرانی را کمرنگ میکند؛ چراکه طیفی از روابط عاشقانه، شبه عاشقانه و حتی ضد عاشقانه را تعریف میکند که بیشتر این روابط با روابط منتهی به ازدواج و تشکیل خانواده در قالب شرعی و قانونی در تضاد بوده و یا آن را به تاخیر می اندازند.
🔺گفتمان پارتنری با تشدید تعارض های فرهنگی چون تاخیر در ازدواج و تشویق به طلاق و فراتر از آن کاهش تمایل به ازدواج و ظهور جایگزین های آن چون همخانگی، ازدواج سفید و عشق به نگهداری حیوانات به جای فرزندآوری در ارتباط است.
🔻ادبیات پارتنری اصطلاحات جدیدی را در روابط عاطفی و شبه عاشقانه چون رل، زید، اکس، نکس، کراش، لاس، فاب، و.... وارد کرده است که حتی ترجمه یا معادل مناسبی هم برای آنها در ایران ابداع نشده است. کاربرد این اصطلاحات در فرهنگ ایرانی از آن جهت نیازمند آسیب شناسی هستند که در پس زمینه آنها روابط آسیب زا، عادی سازی میشود.
🔺البته اصطلاحات جدیدی نیز وارد ادبیات پارتنری شده است که به ما کمک میکند در صورت آسیب دیدن از این گونه روابط، با یک عبارت ساده، دیگران را از آنها مطلع سازیم.
🔺عبارت هایی چون( Stashing استشینگ: رابطه پنهان شده؛ Ghosting : گوستینگ: غیب زدن در رابطه؛ Zombie-ing زامبی اینگ: رابطه دوباره زنده شده؛ Benching بنچینگ: رابطه در نیمکت ذخیره؛ Catch and release کچو رلیز: رها کردن پس از دلبستگی فرد و....) نشان دهنده حالتهای مختلفی از روابط پارتنری است که در ادبیات عشقورزی ایرانی با بیمهری معشوق، بیهمتی عاشق، دروغ، خیانت و فریب در روابط عاشقانه یا عبارتهایی شبیه آنها تصویرسازی میشود.
🔺اما فراتر از گفتمان پارتنری، «گفتمان شبه پورنوگرافی» است که در فضای مجازی به صورت خزنده در حال رشد است و شکل جدیدی از روابط ناهنجار و نامشروع در فضای مجازی را عادیسازی میکند که در هیچ جای دنیا به رسمیت شناخته نمیشود؛ چراکه ذات روابط عاطفی زناشویی و حتی پارتنری بر عدم خیانت و عدم اشتراک عاطفی به غیر از پارتنر استوار است.
🔺این در حالی است که در کمال حیرت، روابطی ترویج یا عادی سازی میشود که با ذات عشقورزی و سلامت روانی در تناقض است. این روابط الگوبرداری شده از ساختار فیلم های غیر اخلاقی پورن با حیرت و خشم برخی ایرانیها در کامنتهایی مواجه میشود که مهمترین آنها را در جملاتی مشابه زیر میتوان پیدا نمود: اینها خانواده ندارند؟! چندشآور! شرم نمیکنند!
🔺فضای مجازی به دو دلیل بحران عشقورزی را در ایران تشدید کرده است:
🔹افزایش بیاعتمادی: فضای مجازی به علت فراهم آوردن روابط سیال و پنهان کردن هویت افراد، بیاعتمادی را در عشقورزی تشدید کرده است. فرد ممکن است همزمان با افراد دیگری در ارتباط باشد و حتی میتواند خود را فراتر از آنچه هست نشان دهد و با استفاده ابزاری از عواطف، به شما آسیب بزند.
🔹بدن و عشقورزی: فضای مجازی در حال ترغیب افراد به داشتن چهرهای نقاشی شده، غیرواقعی و فانتزی است. بر این اساس با تزریقها وجراحیهای زیبایی افراد شبیه هم شدهاند.
این نابودی مصنوعی تمایزها، مصنوعی شدن عشقورزیها را تشدید میکند. همه می دانند آن کس که در مقابل آنهاست نسخه بدلی است که نقابی همیشگی بر تن دارد و برای حفظ این نقاب مجبورند هر چند مدت یکبار، هزینه پرداخت کنند.
🔻این وسواسیت در تظاهر و تمرکز ذهنی و روانی بر بدن خود، میتواند کانون عشقورزی که همانا محبت دیگری است با تهدید مواجه کند. وسواسیتی که تظاهر به عشق را ابزاری برای دیده شدن خود میداند نه رشد و اعتلای همزمان خود و طرف مقابل.
🔺بحران عشقورزی در ایران فقط در روابط بین زوجین متوقف نمیماند و بیم آن میرود که در دیگر لایههای فرهنگ ایرانی از جمله ادبیات، هنر و موسیقی نیز رسوخ پیدا کند.
🔺پخش آهنگ جدیدی از یک خواننده خارجنشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی تلنگری به نفوذ فرهنگ پارتنری و آلوده ساختن ادبیات و هنر عاشقانه ایرانی است.
🔺 ادبیات و هنری که با غزلهای عاشقانه شاعران و ترانههای روحنواز آهنگسازان و خوانندههای بزرگ ایرانی، جلوههای شکوه و وفاداری را در عشق ایرانی جاودانه میسازد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺جایگزینی تدریجی کلمه پارتنر به جای معشوقه و همسر در فرهنگ ایرانیان را باید نشانه یک بحران هویتی در روابط عاطفی و صمیمانه دانست؛ بحرانی که روابط زودگذر و مبتنی بر لذت و سرگرمی بدون تعهد را شکل داده است. با اینهمه حرکت از «گفتمان عشقورزی ایرانی» به «گفتمان پارتنری» یک شبه شکل نگرفته است.
گفتمان پارتنری، گفتمانی جدید است که با الزامات «زندگی موبایلی شده» و روابط شکل گرفته در بستر فضای مجازی توسعه یافته است.
🔺این گفتمان، گفتمانی تهاجمی است که به تدریج آموزههای عشقورزی ایرانی را کمرنگ میکند؛ چراکه طیفی از روابط عاشقانه، شبه عاشقانه و حتی ضد عاشقانه را تعریف میکند که بیشتر این روابط با روابط منتهی به ازدواج و تشکیل خانواده در قالب شرعی و قانونی در تضاد بوده و یا آن را به تاخیر می اندازند.
🔺گفتمان پارتنری با تشدید تعارض های فرهنگی چون تاخیر در ازدواج و تشویق به طلاق و فراتر از آن کاهش تمایل به ازدواج و ظهور جایگزین های آن چون همخانگی، ازدواج سفید و عشق به نگهداری حیوانات به جای فرزندآوری در ارتباط است.
🔻ادبیات پارتنری اصطلاحات جدیدی را در روابط عاطفی و شبه عاشقانه چون رل، زید، اکس، نکس، کراش، لاس، فاب، و.... وارد کرده است که حتی ترجمه یا معادل مناسبی هم برای آنها در ایران ابداع نشده است. کاربرد این اصطلاحات در فرهنگ ایرانی از آن جهت نیازمند آسیب شناسی هستند که در پس زمینه آنها روابط آسیب زا، عادی سازی میشود.
🔺البته اصطلاحات جدیدی نیز وارد ادبیات پارتنری شده است که به ما کمک میکند در صورت آسیب دیدن از این گونه روابط، با یک عبارت ساده، دیگران را از آنها مطلع سازیم.
🔺عبارت هایی چون( Stashing استشینگ: رابطه پنهان شده؛ Ghosting : گوستینگ: غیب زدن در رابطه؛ Zombie-ing زامبی اینگ: رابطه دوباره زنده شده؛ Benching بنچینگ: رابطه در نیمکت ذخیره؛ Catch and release کچو رلیز: رها کردن پس از دلبستگی فرد و....) نشان دهنده حالتهای مختلفی از روابط پارتنری است که در ادبیات عشقورزی ایرانی با بیمهری معشوق، بیهمتی عاشق، دروغ، خیانت و فریب در روابط عاشقانه یا عبارتهایی شبیه آنها تصویرسازی میشود.
🔺اما فراتر از گفتمان پارتنری، «گفتمان شبه پورنوگرافی» است که در فضای مجازی به صورت خزنده در حال رشد است و شکل جدیدی از روابط ناهنجار و نامشروع در فضای مجازی را عادیسازی میکند که در هیچ جای دنیا به رسمیت شناخته نمیشود؛ چراکه ذات روابط عاطفی زناشویی و حتی پارتنری بر عدم خیانت و عدم اشتراک عاطفی به غیر از پارتنر استوار است.
🔺این در حالی است که در کمال حیرت، روابطی ترویج یا عادی سازی میشود که با ذات عشقورزی و سلامت روانی در تناقض است. این روابط الگوبرداری شده از ساختار فیلم های غیر اخلاقی پورن با حیرت و خشم برخی ایرانیها در کامنتهایی مواجه میشود که مهمترین آنها را در جملاتی مشابه زیر میتوان پیدا نمود: اینها خانواده ندارند؟! چندشآور! شرم نمیکنند!
🔺فضای مجازی به دو دلیل بحران عشقورزی را در ایران تشدید کرده است:
🔹افزایش بیاعتمادی: فضای مجازی به علت فراهم آوردن روابط سیال و پنهان کردن هویت افراد، بیاعتمادی را در عشقورزی تشدید کرده است. فرد ممکن است همزمان با افراد دیگری در ارتباط باشد و حتی میتواند خود را فراتر از آنچه هست نشان دهد و با استفاده ابزاری از عواطف، به شما آسیب بزند.
🔹بدن و عشقورزی: فضای مجازی در حال ترغیب افراد به داشتن چهرهای نقاشی شده، غیرواقعی و فانتزی است. بر این اساس با تزریقها وجراحیهای زیبایی افراد شبیه هم شدهاند.
این نابودی مصنوعی تمایزها، مصنوعی شدن عشقورزیها را تشدید میکند. همه می دانند آن کس که در مقابل آنهاست نسخه بدلی است که نقابی همیشگی بر تن دارد و برای حفظ این نقاب مجبورند هر چند مدت یکبار، هزینه پرداخت کنند.
🔻این وسواسیت در تظاهر و تمرکز ذهنی و روانی بر بدن خود، میتواند کانون عشقورزی که همانا محبت دیگری است با تهدید مواجه کند. وسواسیتی که تظاهر به عشق را ابزاری برای دیده شدن خود میداند نه رشد و اعتلای همزمان خود و طرف مقابل.
🔺بحران عشقورزی در ایران فقط در روابط بین زوجین متوقف نمیماند و بیم آن میرود که در دیگر لایههای فرهنگ ایرانی از جمله ادبیات، هنر و موسیقی نیز رسوخ پیدا کند.
🔺پخش آهنگ جدیدی از یک خواننده خارجنشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی تلنگری به نفوذ فرهنگ پارتنری و آلوده ساختن ادبیات و هنر عاشقانه ایرانی است.
🔺 ادبیات و هنری که با غزلهای عاشقانه شاعران و ترانههای روحنواز آهنگسازان و خوانندههای بزرگ ایرانی، جلوههای شکوه و وفاداری را در عشق ایرانی جاودانه میسازد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍6❤1🕊1
🔺ایرانیان و سوگواری مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺سوگواری برای قربانیان حادثه انفجار در بندر عباس و دهها حادثه تلخ و غمانگیز دیگر، واکنش روانی اولیه بسیاری از انسان هاست که تلاش میکنند بار روانی و احساس تنهایی مصیبت را به حداقل برسانند.
🔺در این میان، ظهور شبکههای اجتماعی موجب شده است تا علاوه بر سوگواری فردی و خانوادگی، جلوههای جدیدی از سوگواری جمعی در فضای مجازی شکل بگیرد که گستره فرهنگی آن فراتر از یک روستا، شهر و قومیت خاص به کل جامعه ایرانیان توسعه پیدا کرده است.
🔺عناصر سوگواری مجازی شامل حادثه منتج به سوگ، قربانی یا قربانیان حادثه، مقصران یا مسببین حادثه، صاحبان و مخاطبان سوگ، سوگواران، و خود سوگ (محتوا و فرم سوگ) است. حادثه منتج به سوگ میتواند عامل طبیعی، یا انسانی (غیر عامدانه و عامدانه) داشته باشد.
🔺حوادث و بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و خطاها و قصورهای انسانی منتج به حوادث تلخ، و جان باختن در دفاع از امنیت و قلمرو سرزمینی کشور، هر کدام میتوانند معانی متفاوتی برای سوگواری به همراه داشته باشند.
🔺سوگواری مجازی از سوگواری چهره به چهره به دلایل زیر متمایز است:
🔹فرازمانی و فرامکانی بودن : عنصر رسانه در سوگواری مجازی فرصتی فرازمانی و فرامکانی خلق میکند و به کاربران اجازه میدهد در محتواهای سوگواری خویش عناصر مختلف فرهنگی، هنری، مذهبی، قومی، ملی و گاهی جهانی را برای کاهش غم از دست دادن فرد یا افراد و خسارت های آن در هم بیامیزند.
🔹تنوع سوگواری مجازی : سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره متنوعتر است؛ چراکه مواد نمادین در دسترس و مهارتها و شیوههایی که کاربران برای ساختن حس و درک سوگ به آن روی میآورند، تحت تاثیر تنوع عناصر فرهنگی و اجتماعی محل زندگی آنها چون قومیت، زبان، دین و آداب و رسوم و جغرافیای طبیعی و انسانی آنها متنوع است.
تصاویر گرافیکی که هنرمندان ایرانی درباره حادثه خلق می کنند یکی از خمیرمایه های مهم در تولید محتواهای سوگواری است. کاربران با استعاره بازی مجازی، یعنی افزودن عناصر دیگر فرهنگی چون دلنوشته، شعر، و متن تسلیت، موسیقی و تلفیق عناصر دیداری و شنیداری محتواهای جدیدی خلق می کنند که برخی از این محتواها به سرعت در فضای مجازی پربازدید میشوند.
🔹افول سریع : سوگواری مجازی دارای سه مرحله آغازین، توسعه و افول است؛ به این معنا که در مراحل اولیه، خبر حادثه در فضای مجازی بازتاب مییابد. این خبر با ایجاد شوک و ناباوری در افراد موجب افزایش حجم محتواهای سوگواری میشود. اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجان های اولیه و پذیرش واقعه، سوگواری به مرحله افول میرسد و محتواهای سوگواری کاهش می یابد. به نظر می رسد سوگواری مجازی سریع تر از سوگواری چهره به چهره به افول میگراید.
🔹انقطاع از روابط کنترلی قدرت: سوگواری مجازی بر خلاف سوگواری چهره به چهره سیال است و تحت هدایت قدرتهای کنترل رسمی و غیررسمی قرار ندارند. پیش از ظهور رسانههای مجازی، سوگواری بیشتر در بافتهای تعامل رودرو از طریق تبادل شفاهی و چهره به چهره و گاهی در قالب عناصر مکتوب چون متن تسلیت، شعر و ... حاصل میآمد.
این شکل سوگواری در کنترل روابط قدرت بود. اما با پیدایی رسانههای مجازی، فرایند جدایی سوگواری از روابط قدرت، بستری برای رشد سوگواری انتقادی فراهم نموده است که در آن مسببین، مقصرین و افرادی که سهوی یا عمدی در بروز حادثه منتهی به مرگ فرد یا افراد دست داشته اند مورد هجمه قرار میگیرند.
🔹انقطاع از عناصر مذهبی و دلبستگی به عناصر ملی و انسانی: در سوگواری مجازی به تدریج خمیر مایه فرهنگی سوگواری از عناصر مذهبی به عناصر فرامذهبی و حالت آن از «سوگواری منفعلانه» به «سوگواری انتقادی» دگرگون میشود.
سوگواری انتقادی در ایران با سابقهای بسیار طولانی، با مذهب عجین بوده است. این مهم در طول مبارزات انقلاب اسلامی با خلاقیت مورد بهره برداری قرار گرفته بود. اما سوگواری انتقادی در فضای مجازی به تدریج خود را از عناصر مذهبی رها میکند.
🔍با وجود تمایزات سوگواری مجازی با سوگواری چهره به چهره، این شکل از سوگواری میتواند با اشتراک گذاشتن هیجانات، احساسات و عواطف افراد مناطق مختلف ایران با ویژگی فرامکانی و فرازمانی به تقویت همبستگی و هویت ملی کمک کند.
🔍اما از سوی دیگر، سوگواری مجازی میتواند بستری برای رشد انتقادها وخشمهای اجتماعی علیه قدرتمندان باشد و از همه مهمتر شکاف بین مردم و حاکمیت را بیشتر به رخ بکشد.
از این منظر، رشد سوگواری مجازی و قالب انتقادی آن در جامعه ایران میتواند قابل تامل و حاوی نکات هشدارآمیز باشد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺سوگواری برای قربانیان حادثه انفجار در بندر عباس و دهها حادثه تلخ و غمانگیز دیگر، واکنش روانی اولیه بسیاری از انسان هاست که تلاش میکنند بار روانی و احساس تنهایی مصیبت را به حداقل برسانند.
🔺در این میان، ظهور شبکههای اجتماعی موجب شده است تا علاوه بر سوگواری فردی و خانوادگی، جلوههای جدیدی از سوگواری جمعی در فضای مجازی شکل بگیرد که گستره فرهنگی آن فراتر از یک روستا، شهر و قومیت خاص به کل جامعه ایرانیان توسعه پیدا کرده است.
🔺عناصر سوگواری مجازی شامل حادثه منتج به سوگ، قربانی یا قربانیان حادثه، مقصران یا مسببین حادثه، صاحبان و مخاطبان سوگ، سوگواران، و خود سوگ (محتوا و فرم سوگ) است. حادثه منتج به سوگ میتواند عامل طبیعی، یا انسانی (غیر عامدانه و عامدانه) داشته باشد.
🔺حوادث و بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و خطاها و قصورهای انسانی منتج به حوادث تلخ، و جان باختن در دفاع از امنیت و قلمرو سرزمینی کشور، هر کدام میتوانند معانی متفاوتی برای سوگواری به همراه داشته باشند.
🔺سوگواری مجازی از سوگواری چهره به چهره به دلایل زیر متمایز است:
🔹فرازمانی و فرامکانی بودن : عنصر رسانه در سوگواری مجازی فرصتی فرازمانی و فرامکانی خلق میکند و به کاربران اجازه میدهد در محتواهای سوگواری خویش عناصر مختلف فرهنگی، هنری، مذهبی، قومی، ملی و گاهی جهانی را برای کاهش غم از دست دادن فرد یا افراد و خسارت های آن در هم بیامیزند.
🔹تنوع سوگواری مجازی : سوگواری مجازی در مقایسه با سوگواری چهره به چهره متنوعتر است؛ چراکه مواد نمادین در دسترس و مهارتها و شیوههایی که کاربران برای ساختن حس و درک سوگ به آن روی میآورند، تحت تاثیر تنوع عناصر فرهنگی و اجتماعی محل زندگی آنها چون قومیت، زبان، دین و آداب و رسوم و جغرافیای طبیعی و انسانی آنها متنوع است.
تصاویر گرافیکی که هنرمندان ایرانی درباره حادثه خلق می کنند یکی از خمیرمایه های مهم در تولید محتواهای سوگواری است. کاربران با استعاره بازی مجازی، یعنی افزودن عناصر دیگر فرهنگی چون دلنوشته، شعر، و متن تسلیت، موسیقی و تلفیق عناصر دیداری و شنیداری محتواهای جدیدی خلق می کنند که برخی از این محتواها به سرعت در فضای مجازی پربازدید میشوند.
🔹افول سریع : سوگواری مجازی دارای سه مرحله آغازین، توسعه و افول است؛ به این معنا که در مراحل اولیه، خبر حادثه در فضای مجازی بازتاب مییابد. این خبر با ایجاد شوک و ناباوری در افراد موجب افزایش حجم محتواهای سوگواری میشود. اما با گذشت زمان و فروکش کردن هیجان های اولیه و پذیرش واقعه، سوگواری به مرحله افول میرسد و محتواهای سوگواری کاهش می یابد. به نظر می رسد سوگواری مجازی سریع تر از سوگواری چهره به چهره به افول میگراید.
🔹انقطاع از روابط کنترلی قدرت: سوگواری مجازی بر خلاف سوگواری چهره به چهره سیال است و تحت هدایت قدرتهای کنترل رسمی و غیررسمی قرار ندارند. پیش از ظهور رسانههای مجازی، سوگواری بیشتر در بافتهای تعامل رودرو از طریق تبادل شفاهی و چهره به چهره و گاهی در قالب عناصر مکتوب چون متن تسلیت، شعر و ... حاصل میآمد.
این شکل سوگواری در کنترل روابط قدرت بود. اما با پیدایی رسانههای مجازی، فرایند جدایی سوگواری از روابط قدرت، بستری برای رشد سوگواری انتقادی فراهم نموده است که در آن مسببین، مقصرین و افرادی که سهوی یا عمدی در بروز حادثه منتهی به مرگ فرد یا افراد دست داشته اند مورد هجمه قرار میگیرند.
🔹انقطاع از عناصر مذهبی و دلبستگی به عناصر ملی و انسانی: در سوگواری مجازی به تدریج خمیر مایه فرهنگی سوگواری از عناصر مذهبی به عناصر فرامذهبی و حالت آن از «سوگواری منفعلانه» به «سوگواری انتقادی» دگرگون میشود.
سوگواری انتقادی در ایران با سابقهای بسیار طولانی، با مذهب عجین بوده است. این مهم در طول مبارزات انقلاب اسلامی با خلاقیت مورد بهره برداری قرار گرفته بود. اما سوگواری انتقادی در فضای مجازی به تدریج خود را از عناصر مذهبی رها میکند.
🔍با وجود تمایزات سوگواری مجازی با سوگواری چهره به چهره، این شکل از سوگواری میتواند با اشتراک گذاشتن هیجانات، احساسات و عواطف افراد مناطق مختلف ایران با ویژگی فرامکانی و فرازمانی به تقویت همبستگی و هویت ملی کمک کند.
🔍اما از سوی دیگر، سوگواری مجازی میتواند بستری برای رشد انتقادها وخشمهای اجتماعی علیه قدرتمندان باشد و از همه مهمتر شکاف بین مردم و حاکمیت را بیشتر به رخ بکشد.
از این منظر، رشد سوگواری مجازی و قالب انتقادی آن در جامعه ایران میتواند قابل تامل و حاوی نکات هشدارآمیز باشد.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
❤4👍2
Forwarded from تحلیل مسائل اجتماعی ایران
🔺ایرانیان و مناقشه نامگذاری
✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نامگذاری افراد، اشیاء و مکانهای جغرافیایی چون میدان، خیابان، روستا، شهر، رود، دریا،کوه و.... و صدا زدن آنها به این نام، پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی است. تغییر نامهای قدیمی و پیشین، توجهها را به مناقشهنامگذاری(Naming controversy) جلب میکند.
🔺مناقشه نامگذاری در تمامی سطوح خرد، میانی، و کلان(ملی، منطقهای و بینالمللی) قابل رصد است. در سطح خرد، اداره ثبت احوال، ممکن است با اصرار برخی والدین در انتخاب نامهایی برای فرزند خود مواجه شود که آنها را ممنوعه و یا غیر متداول تلقی میکند. نامگذاری یا تغییر نام خیابانها و میادین توسط شورای اسلامی شهر و روستا گاهی سر منشاء مناقشهها و اختلافهاست.
🔺در تبارشناسی مناقشه نامگذاری در سطح ملی باید به سیاست دوره پهلوی در یکسانسازی فرهنگی اشاره نمود که با تغییر نام برخی شهرها، روستاها، و مکانها، گسلهای اجتماعی جامعه ایران تشدید شد. سیاست پهلوی در این مساله، بر تغییر نامهای محلی به شبیهترین کلمات فارسی استوار بود.
🔺این اقدام غیرعلمی با دشوارسازی فهم وجه تسمیه مکانهای تاریخی، هویتی جعلی به آنها بخشیده و آشفتگی در پژوهشهای تاریخی را تشدید میکرد. در دوره پساانقلابی نیز تغییر نام ایدئولوژیکی برخی مکانهای جغرافیایی(مانند تغییر نام کرمانشاه به باختران به بهانه وجود کلمه شاه در آن)، بر دوگانگیهای فرهنگی جامعه ایران افزوده بود.
🔺اما ریشههای اصلی مناقشه نامگذاری در سطح منطقهای را باید در تغییر جغرافیای دولت- ملتها جستجو نمود. به این معنا که "میراث تاریخی نامگذاری پدیدههای جفرافیایی" همیشه در راستای هویت دولت-ملت های جدید پیرامون آنها قرار ندارد. به این جهت برخی دولت- ملتهای جدید تلاش میکنند با تغییر نامگذاری، مکانهای جغرافیایی را در راستای هویت خویش بازتعریف کنند.
نمونه عینی این مساله در تغییر نام خلیج فارس توسط کشورهای عربی حاشیه آن روی داد. آنها برای رسمیت بخشیدن به این تغییر نام، از شگردهای مختلف تبلیغاتی بهره جستهاند؛ کاری که با واکنش مقابل از سوی ایران مواجه شده است. این مناقشه نامگذاری، کاربرد دو نام تاریخی(خلیج فارس) و جعلی(خلیج عرب) را به اهرمی در تعاملات قدرت خارجی و داخلی تبدیل کرده است.
🔅در سطح خارجی این تغییر نام نه تنها بر واگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران دامن زده است بلکه موجب شده است برخی کشورها برای تامین منافع خویش و امتیازگیری از کشورهای عربی، مزورانه با این تغییر نام، همراهی کنند.
🔅این مساله حتی در سطح داخلی نیز مسایل جدیدی را در جامعه چند قومیتی ایران پدید آورده است. به این معنا که در صورت فعال شدن گسلهای اجتماعی- فرهنگی، گروه های تجزیه طلب برای عقدهگشایی از آن سو استفاده میکنند و به صورت جهت دار در میان اقوام ایرانی نیز القا میکنند که در نوع خود قابل تامل و نیازمند بررسی است.
🔺بر اساس آنچه گفته شد، برای کنترل مناقشه نامگذاری در سطح داخلی و منطقهای ایران چند نکته قابل ذکر است:
🔹نخست آنکه مناقشههای نامگذاری در ایران در سطوح خرد و منطقهای جدا از یکدیگر نیستند و باید به صورت نظامند و یکپارچه به آنها توجه نمود. بر این اساس، با حل مناقشات نامگذاری سطوح خرد، موفقیت در کنترل مناقشات منطقهای نامگذاری افزایش خواهد یافت.
🔹دوم آنکه با کمی تسامح و مدارا در سطوح خرد، میتوان از شیوع مناقشههای نامگذاری به سطوح بالا جلوگیری نمود. این باور را بارور سازیم که ایران سرزمین مادری فرهنگ های مختلف منطقه است که در دامن آن فرهنگ اقوام مختلف اعتلا می یابند.
از گسترش فرهنگ اقوام ايراني به ویژه در نامگذاریها نهراسيم؛ چراكه با گسترش تلقي ايران به عنوان سرزمين مادري، هيچ كسي از مردم منطقه، از كوچك و ناامنشدن ايران حمايت نخواهند كرد و به عكس ايران را آباد و آزاد خواهند خواست.
🔹سوم، با وجود آنکه برگزاری همایش، سمینار و حمایت از پژوهشهای تاریخی میتواند وضعیت ایران را در مناقشههای نامگذاری به ویژه از منظر حقوق بینالملل بهبود ببخشد، ولی واقعیت آن است که کشورهای طرف مناقشه، از وجود این اسناد تاریخی به خوبی مطلعاند اما با وجود این، بر نامگذاری جعلی اصرار دارند.
🔺عنصر مغفول در مناقشات نامگذاری آن است که وضعیت اقتصادی کشورها در صحنه روابط بین الملل و وجهه جهانی آنها برای کرسی نشاندن ادعاها موثر است. نمونه اخیر این مساله را میتوان در تغییر نام رسمی «خلیج مکزیک » به «خلیج آمریکا» دانست؛ هرچند مقاومت های قابل توجهی نیز در برابر این نوع زورگوییهای منطقهای شکل گرفته است.
✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نامگذاری افراد، اشیاء و مکانهای جغرافیایی چون میدان، خیابان، روستا، شهر، رود، دریا،کوه و.... و صدا زدن آنها به این نام، پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی است. تغییر نامهای قدیمی و پیشین، توجهها را به مناقشهنامگذاری(Naming controversy) جلب میکند.
🔺مناقشه نامگذاری در تمامی سطوح خرد، میانی، و کلان(ملی، منطقهای و بینالمللی) قابل رصد است. در سطح خرد، اداره ثبت احوال، ممکن است با اصرار برخی والدین در انتخاب نامهایی برای فرزند خود مواجه شود که آنها را ممنوعه و یا غیر متداول تلقی میکند. نامگذاری یا تغییر نام خیابانها و میادین توسط شورای اسلامی شهر و روستا گاهی سر منشاء مناقشهها و اختلافهاست.
🔺در تبارشناسی مناقشه نامگذاری در سطح ملی باید به سیاست دوره پهلوی در یکسانسازی فرهنگی اشاره نمود که با تغییر نام برخی شهرها، روستاها، و مکانها، گسلهای اجتماعی جامعه ایران تشدید شد. سیاست پهلوی در این مساله، بر تغییر نامهای محلی به شبیهترین کلمات فارسی استوار بود.
🔺این اقدام غیرعلمی با دشوارسازی فهم وجه تسمیه مکانهای تاریخی، هویتی جعلی به آنها بخشیده و آشفتگی در پژوهشهای تاریخی را تشدید میکرد. در دوره پساانقلابی نیز تغییر نام ایدئولوژیکی برخی مکانهای جغرافیایی(مانند تغییر نام کرمانشاه به باختران به بهانه وجود کلمه شاه در آن)، بر دوگانگیهای فرهنگی جامعه ایران افزوده بود.
🔺اما ریشههای اصلی مناقشه نامگذاری در سطح منطقهای را باید در تغییر جغرافیای دولت- ملتها جستجو نمود. به این معنا که "میراث تاریخی نامگذاری پدیدههای جفرافیایی" همیشه در راستای هویت دولت-ملت های جدید پیرامون آنها قرار ندارد. به این جهت برخی دولت- ملتهای جدید تلاش میکنند با تغییر نامگذاری، مکانهای جغرافیایی را در راستای هویت خویش بازتعریف کنند.
نمونه عینی این مساله در تغییر نام خلیج فارس توسط کشورهای عربی حاشیه آن روی داد. آنها برای رسمیت بخشیدن به این تغییر نام، از شگردهای مختلف تبلیغاتی بهره جستهاند؛ کاری که با واکنش مقابل از سوی ایران مواجه شده است. این مناقشه نامگذاری، کاربرد دو نام تاریخی(خلیج فارس) و جعلی(خلیج عرب) را به اهرمی در تعاملات قدرت خارجی و داخلی تبدیل کرده است.
🔅در سطح خارجی این تغییر نام نه تنها بر واگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران دامن زده است بلکه موجب شده است برخی کشورها برای تامین منافع خویش و امتیازگیری از کشورهای عربی، مزورانه با این تغییر نام، همراهی کنند.
🔅این مساله حتی در سطح داخلی نیز مسایل جدیدی را در جامعه چند قومیتی ایران پدید آورده است. به این معنا که در صورت فعال شدن گسلهای اجتماعی- فرهنگی، گروه های تجزیه طلب برای عقدهگشایی از آن سو استفاده میکنند و به صورت جهت دار در میان اقوام ایرانی نیز القا میکنند که در نوع خود قابل تامل و نیازمند بررسی است.
🔺بر اساس آنچه گفته شد، برای کنترل مناقشه نامگذاری در سطح داخلی و منطقهای ایران چند نکته قابل ذکر است:
🔹نخست آنکه مناقشههای نامگذاری در ایران در سطوح خرد و منطقهای جدا از یکدیگر نیستند و باید به صورت نظامند و یکپارچه به آنها توجه نمود. بر این اساس، با حل مناقشات نامگذاری سطوح خرد، موفقیت در کنترل مناقشات منطقهای نامگذاری افزایش خواهد یافت.
🔹دوم آنکه با کمی تسامح و مدارا در سطوح خرد، میتوان از شیوع مناقشههای نامگذاری به سطوح بالا جلوگیری نمود. این باور را بارور سازیم که ایران سرزمین مادری فرهنگ های مختلف منطقه است که در دامن آن فرهنگ اقوام مختلف اعتلا می یابند.
از گسترش فرهنگ اقوام ايراني به ویژه در نامگذاریها نهراسيم؛ چراكه با گسترش تلقي ايران به عنوان سرزمين مادري، هيچ كسي از مردم منطقه، از كوچك و ناامنشدن ايران حمايت نخواهند كرد و به عكس ايران را آباد و آزاد خواهند خواست.
🔹سوم، با وجود آنکه برگزاری همایش، سمینار و حمایت از پژوهشهای تاریخی میتواند وضعیت ایران را در مناقشههای نامگذاری به ویژه از منظر حقوق بینالملل بهبود ببخشد، ولی واقعیت آن است که کشورهای طرف مناقشه، از وجود این اسناد تاریخی به خوبی مطلعاند اما با وجود این، بر نامگذاری جعلی اصرار دارند.
🔺عنصر مغفول در مناقشات نامگذاری آن است که وضعیت اقتصادی کشورها در صحنه روابط بین الملل و وجهه جهانی آنها برای کرسی نشاندن ادعاها موثر است. نمونه اخیر این مساله را میتوان در تغییر نام رسمی «خلیج مکزیک » به «خلیج آمریکا» دانست؛ هرچند مقاومت های قابل توجهی نیز در برابر این نوع زورگوییهای منطقهای شکل گرفته است.
🙏3
🔺عشق ایرانی در مسلخ نمایش های کاذب
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در یادداشت اخیرم درباره بحران عشق ورزی در ایران به این نکته مهم اشاره شد که بحران عشق ورزی در روابط فردی انسان ها متوقف نمیماند بلکه بیم آن میرود که به حوزه ادبیات و هنر به ویژه برنامهسازی دیداری و شنیداری هم راه پیدا کند. متاسفانه این روند شوک برانگیز و مشکوک با برنامه » عشق ابدی» در یوتیوب آغاز شده است و با بازنشر در دیگر شبکههای اجتماعی موجی از واکنشهای مختلف را به همراه داشته است.
🔺درباره این نوع برنامهها، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول: هدف از این نوع برنامهسازیها که در عمل در ضدیت با فرهنگ و هویت خانواده ایرانی، عشق ناب ایرانی را به مسلخ نمایشهای کاذب برده است شاید پروژهای جهت دیدهشدن برای کسب پول و شهرت بیشتر باشد و شرکتکنندههای آن در پیوند با زمینه های مختلف مانند مدلینگ، مد، طراحی لباس، گردشگری، موسیقی، بدنسازی، مشاغل مرتبط با مدیریت بدن و جراحی زیبایی و حتی در مواردی کلوبهای قمار با سناریوهای نوشته شده با وسوسه پول، شهرت و شهوت تن به نقشآفرینی در این نوع برنامهها میدهند. اما در کنار اینها میتوان به تعمد شرکتها و نهادهای حامی با هدف هجمه علیه فرهنگ و خانواده ایرانی اشاره نمود.
🔹نکته دوم: شرکتکنندههای این نوع برنامهها، نه تنها مشت نمونه خروار جامعه ایران نیستند، بلکه نشانگر فرهنگ و تمایلات قشر خاصی از جامعه ایران نیز نیستند. با این وجود این برنامه هااز نظر روانی به مخاطبان خود القا می کنند که با شرکتکنندهها همذاتپنداری کنند.
نکته سوم : در این نوع برنامهها، با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و عرفی، بدن از عنصری شخصی و قابل مشاهده در خلوت و برای عدهای محدود و مشخص (آن هم در قالب شرع، عرف و قانون) به عنصری عمومی و قابل مشاهده برای عموم تبدیل میشود. بر این اساس در این نوع برنامهها، تجاوز به حریم شخصی رؤیت پذیری بدن قبح خود را از دست میدهد.
🔺پیامد بسیار خطرناک این مساله در جامعه ایران از آنجا ناشی میشود که محدودیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی چندان رعایت نمی شود. بیشتر کودکان و نوجوانان با تماشای اینگونه برنامه ها در فضای مجازی که در آنها به افراد مختلف اجازه داده میشود در قالب سناریوی برنامه تهیه شده، بدن جنس مخالف را لمس کنند این پیام القا میشود که دیگران نیز میتوانند به بدن آنها دست بزنند و یا آنها نیز چنین مجوزی دارند! در نتیجه این نوع برنامهها میتواند روند تربیت جنسی کودکان و نوجوانان و سلامتی روحی و روانی آنها را مختل کند.
🔺از مشکلات کاربرد فضای مجازی از این منظر آن است که این برنامه ها بستری فراهم می کند که بسیاری از اختلالهای روانی و انحرافات جنسی در قالب گرایشهای نوآورانه و روشنفکرانه عادیسازی شوند و برخی افراد بی اطلاع از این مساله در دام این نوع آسیب ها گرفتار شوند.
🔹نکته چهارم: عشقورزی در روابط فردی پدیدهای زمانمند و دارای تاریخ است. حتی «عشقهای در یک نگاه» هم به تدریج واجد زمان و تاریخ میشوند و بدون این پشتوانه، هیچ عشقی به یک رابطه سالم زناشویی ختم نمیشود. اما در این نوع برنامهها، زمانمندی و تاریخمندی روابط عاشقانه به یک سناریو و تفنن رسانهای تبدیل میشود. این محو زمانمندی و تاریخمندی موقتی بودن، سرگرمی بودن، قابل معاوضه بودن، عدم پذیرش تعهد و مسئولیت را در روابط شبهعاشقانه القا میکند.
🔹نکته پنجم: این نوع برنامهها مرز بین زندگی واقعی و زندگی فانتزی و شبه سلبریتی را محو میکنند. با ادبیات پست مدرنی، تصویرگری های این نوع برنامهها از افراد و روند زندگی و روابط بین انسانها را میتوان فراتر از دروغهای عادی، نوعی حاد واقعیت دانست که واقعی جلوه داده میشوند طوریکه افراد ترغیب میشوند خود را شبیه آنها کنند یا حداقل آنها را تحسین کنند!
🔹نکته آخر، حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ایرانی است. این حساسیت ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺در یادداشت اخیرم درباره بحران عشق ورزی در ایران به این نکته مهم اشاره شد که بحران عشق ورزی در روابط فردی انسان ها متوقف نمیماند بلکه بیم آن میرود که به حوزه ادبیات و هنر به ویژه برنامهسازی دیداری و شنیداری هم راه پیدا کند. متاسفانه این روند شوک برانگیز و مشکوک با برنامه » عشق ابدی» در یوتیوب آغاز شده است و با بازنشر در دیگر شبکههای اجتماعی موجی از واکنشهای مختلف را به همراه داشته است.
🔺درباره این نوع برنامهها، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول: هدف از این نوع برنامهسازیها که در عمل در ضدیت با فرهنگ و هویت خانواده ایرانی، عشق ناب ایرانی را به مسلخ نمایشهای کاذب برده است شاید پروژهای جهت دیدهشدن برای کسب پول و شهرت بیشتر باشد و شرکتکنندههای آن در پیوند با زمینه های مختلف مانند مدلینگ، مد، طراحی لباس، گردشگری، موسیقی، بدنسازی، مشاغل مرتبط با مدیریت بدن و جراحی زیبایی و حتی در مواردی کلوبهای قمار با سناریوهای نوشته شده با وسوسه پول، شهرت و شهوت تن به نقشآفرینی در این نوع برنامهها میدهند. اما در کنار اینها میتوان به تعمد شرکتها و نهادهای حامی با هدف هجمه علیه فرهنگ و خانواده ایرانی اشاره نمود.
🔹نکته دوم: شرکتکنندههای این نوع برنامهها، نه تنها مشت نمونه خروار جامعه ایران نیستند، بلکه نشانگر فرهنگ و تمایلات قشر خاصی از جامعه ایران نیز نیستند. با این وجود این برنامه هااز نظر روانی به مخاطبان خود القا می کنند که با شرکتکنندهها همذاتپنداری کنند.
نکته سوم : در این نوع برنامهها، با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و عرفی، بدن از عنصری شخصی و قابل مشاهده در خلوت و برای عدهای محدود و مشخص (آن هم در قالب شرع، عرف و قانون) به عنصری عمومی و قابل مشاهده برای عموم تبدیل میشود. بر این اساس در این نوع برنامهها، تجاوز به حریم شخصی رؤیت پذیری بدن قبح خود را از دست میدهد.
🔺پیامد بسیار خطرناک این مساله در جامعه ایران از آنجا ناشی میشود که محدودیت کودکان و نوجوانان در فضای مجازی چندان رعایت نمی شود. بیشتر کودکان و نوجوانان با تماشای اینگونه برنامه ها در فضای مجازی که در آنها به افراد مختلف اجازه داده میشود در قالب سناریوی برنامه تهیه شده، بدن جنس مخالف را لمس کنند این پیام القا میشود که دیگران نیز میتوانند به بدن آنها دست بزنند و یا آنها نیز چنین مجوزی دارند! در نتیجه این نوع برنامهها میتواند روند تربیت جنسی کودکان و نوجوانان و سلامتی روحی و روانی آنها را مختل کند.
🔺از مشکلات کاربرد فضای مجازی از این منظر آن است که این برنامه ها بستری فراهم می کند که بسیاری از اختلالهای روانی و انحرافات جنسی در قالب گرایشهای نوآورانه و روشنفکرانه عادیسازی شوند و برخی افراد بی اطلاع از این مساله در دام این نوع آسیب ها گرفتار شوند.
🔹نکته چهارم: عشقورزی در روابط فردی پدیدهای زمانمند و دارای تاریخ است. حتی «عشقهای در یک نگاه» هم به تدریج واجد زمان و تاریخ میشوند و بدون این پشتوانه، هیچ عشقی به یک رابطه سالم زناشویی ختم نمیشود. اما در این نوع برنامهها، زمانمندی و تاریخمندی روابط عاشقانه به یک سناریو و تفنن رسانهای تبدیل میشود. این محو زمانمندی و تاریخمندی موقتی بودن، سرگرمی بودن، قابل معاوضه بودن، عدم پذیرش تعهد و مسئولیت را در روابط شبهعاشقانه القا میکند.
🔹نکته پنجم: این نوع برنامهها مرز بین زندگی واقعی و زندگی فانتزی و شبه سلبریتی را محو میکنند. با ادبیات پست مدرنی، تصویرگری های این نوع برنامهها از افراد و روند زندگی و روابط بین انسانها را میتوان فراتر از دروغهای عادی، نوعی حاد واقعیت دانست که واقعی جلوه داده میشوند طوریکه افراد ترغیب میشوند خود را شبیه آنها کنند یا حداقل آنها را تحسین کنند!
🔹نکته آخر، حساسیت در مقابل این روند ضد فرهنگی و ضد خانواده ایرانی است. این حساسیت ربطی به گرایش سیاسی، دینی یا اجتماعی و تابعیت و ملیت افراد ندارد و هر کس که با فرهنگ و آموزههای خانواده ایرانی بزرگ شده است در هر نقطه از جهان باید نسبت به مسایل فرهنگی و روند ضدخانواده حساسیت نشان دهد و با اهرمهای مختلف جلوی ساخت این نوع برنامهها گرفته شود.
🔍کدام پدر و مادر ایرانی میپذیرد که پسر یا دخترش با آموزههای ضدخانواده بزرگ شود؟ آموزههایی سطحی و مخالف با اصول اخلاقی، انسانی و روانشناختی که روابط عاشقانه را به یک نمایش رقابتی و هیجانی تقلیل میدهند و با بی معنا کردن تعهد، احترام و درک عمیق، عشق را در مسلخ انتخابهای لحظهای و معیارهای سطحی و مبتذل قربانی میکنند.
👈کانال تحلیل مسائل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👏4🔥1