تحلیل مسائل اجتماعی ایران
301 subscribers
55 photos
7 videos
70 links
یادداشت های علی میرزامحمدی
دانش آموخته دکترای جامعه‌شناسی
Download Telegram
امام علی(ع) :

" صلحی که دشمنت تو را بدان فرا می خواند و رضای خدا در آن است ، از خود دور مکن . زیرا در صلح [ فواید مهمی چون؛] حفظ قوای مسلح تو ، آسایش فکر و فراغ بال تو ، و امنیت سرزمین‌ات نهفته است. ولکن همواره از دشمنت بعد از صلح غفلت مکن»

_نهج البلاغه، نامه 53.

💠 کانال رسمی "مجمع مدرسین و محققین " حاوی تولیدات فکری در حوزه نواندیشی دینی  
👏3
تمایل شدید عده قابل توجهی از دانش آموزان و دانشجویان به تقلب در آزمون ها نشان دهنده شکست ما در انتقال ارزش هایی چون درستکاری و امانتداری است.
خودتان آینده ایران را با نسلی که این ارزش ها را باور ندارد تصور کنید.
👏5
🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در ‌آزمون‌ها

✍️  علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺هر فرد در طول دوره دانش‌آموزی خود تا دیپلم انواع مختلف آزمون کتبی و شفاهی مستمر و پایانی را می‌گذراند.  ‌آزمون‌ها را در حالت کلی می‌توان به سه دسته تقسیم بندی نمود:

🔹دسته اول آزمون‌هایی هستند که بر اساس سطح دانش افراد طراحی می‌شوند. ‌آزمون‌های تحصیلی مدارس و دانشگاه‌ها، آزمون کنکور، ‌آزمون‌های ورودی تیزهوشان و مدارس نمونه و ‌آزمون‌های استخدامی از این نوع‌اند.

🔹دسته دوم ‌آزمون‌های عملی‌اند که سطح مهارت فرد را در اجرای یک تکنیک و کار می‌سنجند. ‌آزمون‌های راهنمایی و رانندگی، ‌آزمون‌های مهارتی موسسات فنی و حرفه‌ای در این دسته قرار می‌گیرند.

🔹و دسته سوم ‌آزمون‌هایی هستند که استانداردهای سلامتی و  فیزیولوژیکی لازم را برای اخذ یک مجوز می‌سنجند. تست‌های پزشکی برای ورود به یک شغل یا رشته های خاص دانشگاهی و تست‌های پزشکی برای ازدواج در این دسته قرار می‌گیرند.   

🔺متاسفانه در همه این سه دسته آزمون، امکان و احتمال تقلب وجود دارد. درباره تقلب برخی ایرانیان در ‌آزمون‌ها پرسش‌های مختلفی می‌توان مطرح نمود. برای مثال، چرا در سال‌های اخیر تمایل به تقلب در ‌آزمون‌ها افزایش یافته است(البته اگر گزاره افزایش تمایل به تقلب در ‌آزمون‌ها را بپذیریم)؟ و چه شیوه‌هایی برای کنترل تقلب در ‌آزمون‌ها وجود دارد؟

سیاستگذاران کنترل اجتماعی ممکن است بیش از دلایل، به شیوه های کنترل بپردازند اما تا دلایل افزایش تمایل به تقلب شناسایی نشود کنترل این مساله موضوعی سخت افزاری خواهد بود.

🔺به احتمال در آینده نزدیک، تکنولوژی هوش مصنوعی، تدابیری را برای کنترل تقلب در ‌آزمون‌ها معرفی خواهد نمود، اما پدیدارشناسی مساله تقلب در ‌آزمون‌های مختلف بر کنترل آن اولویت دارد.

نویسنده با تجربیات شخصی در گفتگو با برخی دانشجویان و دانش آموزان و بهره گیری از تجربیات دیگر اساتید و معلمان، مهم‌ترین دلایل توجیهی افراد برای تقلب را در سه دسته تقسیم‌بندی کرده است:

🔍شرایط شخصی: در این دسته، فرد به شرایط خاص فردی و خانوادگی خود اشاره می‌کند. با این عبارت کلیشه‌ای که : مجبورم تقلب کنم چون شرایط من خاص است!

🔍فشار اجتماعی : در این دسته، فرد دلیل تقلب را جو حاکم بر ساختار و فشار  اجتماعی  می‌داند. با این عبارت کلیشه‌ای که : دیگران تقلب می‌کنند و اگر من تقلب نکنم در رقابت عقب خواهم ماند!

🔍قدرت اجتماعی: در این دسته، فرد با اشاره به نابرابری قدرت در کنترل اجتماعی، با این دلیل که قدرتمندان، متقلبان اصلی هستند، تقلب خود را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. با این عبارت کلیشه‌ای که : چرا زورتان به من می‌رسد، متقلبان بزرگ اون بالا بالاها هستند! 

🔺تمایل به تقلب در ‌آزمون‌ها را در ساختار اجتماعی ناكارآمد، بي‌سازماني اجتماعی و شرايط آنومی مي‌توان تبيين نمود. با الهام از «رابرت مرتون» جامعه‌شناس امريكايی، رفتارهاي نابهنجار و ضد ارزش را مي‌توان محصول ناهماهنگی بين اهداف و ابزاري تلقی نمود كه جامعه براي رسيدن به آنها در نظر مي‌گيرد.

🔺متاسفانه دانش آموزان و دانشجویان در تجربیات زیسته خود شاهد افرادي هستند كه با حداقل تلاش، تنها به واسطه روابط و موقعيت‌هاي انتسابی و نه اكتسابی به اهداف ارزشمند جامعه چون موقعیت بالای شغلی، اقتصادی و اجتماعی دست يافته‌اند. در چنين حالتی رابطه بين «تلاش‌هاي مشروع و قانونی با كسب موفقيت»، معناداري خود را از دست مي‌دهد و تمایل به دور زدن قوانین و مقررات در قالب تقلب فراگیر می‌شود.

🔺تقلب در مربع روابط بین آزمون شونده، آزمونگر،آزمون و نهادهای کنترل‌کننده محقق می‌شود. اگر روابط بین این عناصر مختل شود، تقلب تشدید خواهد شد.

به فرض طراحی آزمون استاندارد و مبتنی بر عدالت، اختلال در رابطه بین آزمون‌شونده و آزمونگر می‌تواند مهمترین عامل تشدید تقلب در آزمون باشد. آزمون شونده می‌تواند به شیوه های مختلفی، چون واکنش های عاطفی (گریه، و التماس)، سفارش، تطمیع و تهدید آزمون‌گر( معلم، مراقب امتحان و...) را تحت تاثیر قرار دهد و راه را برای تقلب خود هموار کند.

🔺همچنین باید به دگرگونی ارزش های اجتماعی اشاره نمود که در آنها ارزش علم در مقایسه با ثروت تنزل یافته است. این واژگونی، علم و متولیان علم را از جایگاه بالای خود به زیر کشیده است و اهمیت آزمون و ابهت معلمان و اساتید را به عنوان متولیان و طراحان آزمون تنزل داده است. 

🔺با توجه به افزایش تمایل تعداد قابل توجهی از دانش آموزان، و دانشجویان برای تقلب در ‌آزمون‌های تحصیلی و حتی دیگر ‌آزمون‌های غیر تحصیلی مانند ‌آزمون‌های شغلی و مهارتی لازم است درباره اهداف و شیوه های کاربردی نظام آموزش و پرورش در معنای کلی آن ( مدارس، دانشگاه ها، خانواده، نهادهای دینی، رسانه ها و ...) در انتقال ارزش‌های بنیادین اخلاقی چون درستکاری و امانتداری تجدید نظر نمود.
👍3
🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی

✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺در تمامی فرهنگ‌ها لیستی از گفتار، نوشتار، و رفتار وجود دارد که افراد جامعه از آنها در بیشتر تعاملات و محافل خانوادگی و اجتماعی منع می‌شوند. این لیست نه یک شبه بلکه در طول قرن‌ها و در طی متمدن شدن جوامع، به ایجاد فرهنگ «آداب» منتهی شده است. آداب، برساختی اجتماعی و نسبی و در کنار ضد خود یعنی نا-آدابی معنا پیدا می‌کند.

🔺با الهام از «نوربرت الیاس» جامعه‌شناس آلمانی می‌توان تغییرات تدریجی رخ داده در این لیست ممنوعه را در بین اقشار مختلف جامعه ایران دنبال نمود.

🔺رصد فرایند نا-آدابی در جامعه ایران از اهمیت زیادی از منظر فرهنگی و آینده اخلاقی جامعه برخوردار است. امید است این نوشتار حساسیت اجتماعی لازم را برای بازنگری در سیاستگذاری‌های فرهنگی برانگیزد.

🔺ایرانیان باستان از جمله مردمانی بودند که قلمرو آدابی آنها بسیار فراخ‌تر از دیگر جوامع بوده است. آنها با آداب خاص برای قضای حاجت، در هر مکانی به این کار مبادرت نمی‌کردند. در صورتیکه به استناد الیاس، در قرون وسطی اروپا، قضای حاجت در انظار عمومی امری کاملا" رایج بوده است.

🔺به استناد تاریخ هرودت، ایرانیان آداب خاصی برای غذاخوردن و نوشیدن داشتند. آنها نه تنها از گفتن هرگونه سخن بي‌ادبانه كه حتي از خنديدن بلند در حضور ديگران هم خودداري مي‌كردند. انداختن آب دهان، گرفتن دماغ يا هرگونه رفتار خلاف عرف ديگر در حضور ديگران، در نظر ایرانیان شرم آور شمرده مي‌شد.

با وجود این پشتوانه قوی فرهنگی، در سال های اخیر قلمرو آدابی فرهنگ ایرانیان دچار تغییراتی شده است که نیازمند تامل است.

🔺برخی از جلوه‌های جدید و مهم نا-آدابی در فرهنگ روزمره ایرانیان عبارتند از : 

🔹ناهنجاری‌های زبان شناختی در ساختار و معنای جملات: نا-آدابی کلامی به تدریج با ناهنجاری‌های زبان‌شناختی در ساختار و معنای جملات، فهم زبان محاوره را برای افراد دشوار نموده و شکاف بین زبان معیار و زبان محاوره‌ای کوچه و بازار را افزایش داده است. به این معنا که افراد برای تخلیه خشم روانی ناشی از رفتار و گفتار فرد دیگر، جملاتی حاوی پارادوکس و یا جابجایی های معنایی به کار می‌گیرند.

برای مثال مخاطب قرار دادن فرد با عنوان «پروفسور! اندیشمند!» به معنای نادانی و نفهم بودن فرد است. این شکل محاوره با جابجایی‌های معنایی در دیالوگ فیلم ها و سریال‌های دهه‌ اخیر به ویژه فیلم‌های نمایش خانگی، نا-آدابی گفتاری ایرانیان را با حلاوت جلوه‌های تصویری تشدید نموده است.

🔹جنسیت زدگی نا-آدابی: بخش مهمی از نا-آدابی جامعه ایران جنسیت زده است. پدرسالاری حاکم بر جامعه موجب می‌شود زنان با هویتی وابسته به مردان به عنوان ناموس آنها تصور شوند. در نتیجه، توهین به زنان فامیل (مادر، عروس، مادر زن،خواهر، دختر، عمه و خاله) از سوژه‌های کلامی همیشگی نا-آدابی هستند.

🔹تشبیه‌سازی افراد به حیوانات:
بخشی از نا-آدابی‌های گفتاری فرهنگ ایرانیان به تشبیه افراد به حیوانات مربوط می‌شود. در این میان چهار پایان در صدر تشبیه‌سازی‌هاست؛ هرچند دیگر حیوانات نیز به این لیست افزوده می‌شود.

🔹موج نا-آدابی مجازی:  نویسنده معتقد است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران در فضای چهره به چهره واقعی شکل نگرفته است؛ موجی که نه در پایان  جنگ در دهه 70 و آغاز روند توسعه بلکه در اواخر دهه 90 و با  ظهور رسانه‌های مجازی شکل گرفته است.

🔺 حساسیت‌های اجتماعی به گسترش نا-آدابی‌های چهره به چهره جدید در جامعه ایران اجازه ظهور نمی‌دهد؛ اما فضای مجازی، با ناشناخته ماندن و امکان تقلب و جعل هویت، و عدم وجود ابزارهای کنترلی شدید مشابه فضای واقعی، موجی از نا-آدابی مجازی را در جامعه ایران به وجود آورده است که نیازمند آسیب شناسی فرهنگی و رسانه‌ای است.

🔺نویسنده معتقد است «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهره‌گیری جامعه مدرن از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش نیز در ایجاد این موج مجازی موثر است.

🔺 کالایی شدن نا-آدابی که  نمونه بارز آن پورنوگرافی در جهان غرب است با الگوگیری از موسسات رسانه‌ای به صفحات مجازی فردی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است.

🔺به احتمال پیشرفت تکنولوژی هوش مصنوعی به این پیام رسان‌ها کمک خواهد کرد با پدیده نا-آدابی مقابله کنند. اما بخشی از نا-آدابی وابسته به فرهنگ و نیازمند تفسیر مخاطب است که تمایز آن نیازمند همکاری موسسات فرهنگی کشورها با متخصصان هوش مصنوعی پیام رسان های پرکاربرد جهانی است.
👏31
🔺ایرانیان و مناقشه نامگذاری

✍️ علی میرزامحمدی( جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺نامگذاری افراد، اشیاء و مکان‌های جغرافیایی چون میدان، خیابان، روستا، شهر، رود، دریا،کوه  و.... و صدا زدن آنها به این نام، پدیده‌ای اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی است. تغییر نام‌های قدیمی و پیشین، توجه‌ها را به مناقشه‌نامگذاری(Naming controversy) جلب می‌کند.

🔺مناقشه نامگذاری  در تمامی سطوح خرد، میانی، و کلان(ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی) قابل رصد است. در سطح خرد، اداره ثبت احوال، ممکن است با اصرار برخی والدین در انتخاب نام‌هایی برای فرزند خود مواجه شود که آنها را ممنوعه و یا غیر متداول تلقی می‌کند. نامگذاری یا تغییر نام خیابان‌ها و میادین توسط شورای اسلامی شهر و روستا گاهی سر منشاء مناقشه‌ها و اختلاف‌هاست.

🔺در تبارشناسی مناقشه نامگذاری در سطح ملی باید به  سیاست دوره پهلوی در یکسان‌سازی فرهنگی اشاره نمود که با تغییر نام برخی شهرها، روستاها، و مکان‌ها، گسل‌های اجتماعی جامعه ایران تشدید شد. سیاست پهلوی در این مساله، بر تغییر نام‌های محلی به شبیه‌ترین کلمات فارسی استوار بود.

🔺این اقدام غیرعلمی با دشوارسازی فهم وجه تسمیه مکان‌های تاریخی، هویتی جعلی به آنها بخشیده و آشفتگی‌ در پژوهش‌های تاریخی را تشدید می‌کرد. در دوره پساانقلابی نیز تغییر نام ایدئولوژیکی برخی مکان‌های جغرافیایی(مانند تغییر نام کرمانشاه به باختران به بهانه وجود کلمه شاه در آن)، بر دوگانگی‌های فرهنگی جامعه ایران افزوده بود. 

🔺اما ریشه‌های اصلی مناقشه نامگذاری در سطح منطقه‌ای را باید در تغییر جغرافیای دولت- ملت‌ها جستجو نمود. به این معنا که "میراث تاریخی نامگذاری پدیده‌های جفرافیایی" همیشه در راستای هویت دولت-ملت های جدید پیرامون آنها قرار ندارد. به این جهت برخی دولت- ملت‌های جدید تلاش می‌کنند با تغییر نامگذاری، مکان‌های جغرافیایی را در راستای هویت خویش بازتعریف کنند.

نمونه عینی این مساله در تغییر نام خلیج فارس توسط کشورهای عربی حاشیه آن روی داد. آنها برای رسمیت بخشیدن به این تغییر نام، از شگردهای مختلف تبلیغاتی بهره جسته‌اند؛ کاری که با واکنش مقابل از سوی ایران مواجه شده است. این مناقشه نامگذاری، کاربرد دو نام تاریخی(خلیج فارس) و جعلی(خلیج عرب) را به اهرمی در تعاملات قدرت خارجی و داخلی تبدیل کرده است.

🔅در سطح خارجی این تغییر نام نه تنها بر واگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس با ایران دامن زده است بلکه موجب شده است برخی کشورها برای تامین منافع خویش و امتیازگیری از کشورهای عربی، مزورانه با این تغییر نام، همراهی کنند.

🔅این مساله حتی در سطح داخلی نیز مسایل جدیدی را در جامعه چند قومیتی ایران پدید آورده است. به این معنا که در صورت فعال شدن گسل‌های اجتماعی- فرهنگی،  گروه های تجزیه طلب برای عقده‌گشایی از آن سو استفاده می‌کنند و به صورت جهت دار در میان اقوام ایرانی نیز القا می‌کنند که در نوع خود قابل تامل و نیازمند بررسی است.

🔺بر اساس آنچه گفته شد، برای کنترل مناقشه نامگذاری در سطح داخلی و منطقه‌ای ایران چند نکته قابل ذکر است:

🔹نخست آنکه مناقشه‌های نامگذاری در ایران در سطوح خرد و منطقه‌ای جدا از یکدیگر نیستند و باید به صورت نظامند و یکپارچه به آنها توجه نمود. بر این اساس، با حل مناقشات نامگذاری سطوح خرد، موفقیت در کنترل مناقشات منطقه‌ای نامگذاری افزایش خواهد یافت.

🔹دوم آنکه با کمی تسامح و مدارا در سطوح خرد، می‌توان از شیوع مناقشه‌های نامگذاری به سطوح بالا جلوگیری نمود. این باور را بارور سازیم که ایران سرزمین مادری فرهنگ های مختلف منطقه است که در دامن آن فرهنگ اقوام مختلف اعتلا می یابند.

از گسترش فرهنگ اقوام ايراني به ویژه در نامگذاری‌ها نهراسيم؛ چراكه با گسترش تلقي ايران به عنوان سرزمين مادري، هيچ كسي از مردم منطقه، از كوچك و ناامن‌شدن ايران حمايت نخواهند كرد و به عكس ايران را آباد و آزاد خواهند خواست.

🔹سوم، با وجود آنکه برگزاری همایش، سمینار و حمایت از پژوهش‌های تاریخی می‌تواند وضعیت ایران را در مناقشه‌های نامگذاری به ویژه از منظر حقوق بین‌الملل بهبود ببخشد، ولی واقعیت آن است که کشورهای طرف مناقشه، از وجود این اسناد تاریخی به خوبی مطلع‌اند اما با وجود این، بر نامگذاری جعلی اصرار دارند.

🔺عنصر مغفول در مناقشات نامگذاری آن است که وضعیت اقتصادی کشورها در صحنه روابط بین الملل و وجهه جهانی آنها برای کرسی نشاندن ادعاها موثر است. نمونه اخیر این مساله را می‌توان در تغییر نام رسمی «خلیج مکزیک » به «خلیج آمریکا» دانست؛ هرچند مقاومت های قابل توجهی نیز در برابر این نوع زورگویی‌های منطقه‌ای شکل گرفته است.
👍4
🔺تراژدی شادی برای باخت تیم های ایرانی

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺ورزش همانند آینه‌ای بخشی از تغییرات اجتماعی ایران را با جلوه‌های زشت و زیبا به تصویر می‌کشد. به قدرت می‌توان گفت هیچ پدیده اجتماعی به اندازه ورزش، «مسایل و مشکلات هویتی جامعه ایران» را بازتاب نمی‌دهد.

🔺یکی از جلوه‌های نگران کننده هویتی، ابراز شادی برخی از هم وطنان از باخت تیم های باشگاهی ایران در رقابت با دیگر تیم های آسیایی است.

🔺رقابت و کری خوانی هواداران تیم های ورزشی ایران با همدیگر از دیرباز وجود داشته است. آنها با یادآوری بردهای خود مقابل تیم های رقیب داخلی، قدرت تیم خود را به حریف گوشزد می‌کنند. آنها حتی در مسابقات تیم رقیب با دیگر تیم های داخلی، ممکن است از تیم‌های مقابل حمایت کنند و به هواداران تیم رقیب  گوشه و کنایه بزنند که شما از پس فلان تیم داخلی بر نیامدید!

🔺این مسایل در دایره و محدوده تیم‌های داخلی قابل درک و فهم است و کسی را نگران نمی‌کند. اما وقتی، تیمی از ایران مقابل تیم خارجی مسابقه می‌دهد، ابراز شادی برخی ایرانیان از باخت تیم ایرانی، پدیده ای نابهنجار و نگران کننده است.

🔺 این ابراز شادی، مسایل و مشکلات هویتی جامعه ایران را در پرده ای به نام ورزش به تصویر می‌کشد. متاسفانه این «تراژدی هویتی»، بسیار ریشه‌دار از آن است که آن را به دهه اخیر نسبت دهیم. با اینهمه با ظهور فضای مجازی، نمود آن بیشتر شده است.

🔺درباره این پدیده سه نکته قابل ذکر است:

🔹نکته اول آنکه، رصد دلایل این پدیده توسط خود افراد شادی کننده، می‌تواند بخشی از واقعیت ها را منعکس کند. کلیدواژه این دلایل، «تبعیض، ناعدالتی و نابرابری‌های اجتماعی» است که حتی در حمایت حاکمیتی از تیم‌های ورزشی نیز می‌توان رد آنها را جست و جو کرد.

در این حالت هواداری ورزشی، و سکوهای تماشاگران همانند یک رسانه عمل می‌کند که گلایه و نارضایتی بخشی از اقشار جامعه را به آنچه که به زعم آنها نابرابری و تبعیض اجتماعی است منعکس می‌کند.

حاکمیت با رصد اینگونه اظهارات، و با نگاهی هوشمندانه، دلسوزانه و نه امنیتی و سیاسی، می‌تواند شیوه‌های ارتقای رضایت اقشار مختلف مردم را فراهم کند و جلوی فعال شدن گسل‌های اجتماعی و قومی را سد کند.

🔹نکته دوم آنکه این پدیده نیاز ضروری جامعه ایران را به اشاعه رعایت «اخلاق هویتی» نشان می‌دهد . اخلاق هویتی به این معناست که اگر فردی به هر دلیلی، هویت دیگری برای خویش انتخاب می‌کند نباید به خاطر هویت جدیدش آماج توهین و بی‌حرمتی قرار بگیرد.

🔺اخلاق هویتی درباره تیم‌های ورزشی از دیگر حوزه‌ها حساسیت بیشتری دارد. وقتی ورزشکاری از تیمی به تیم دیگر نقل مکان می‌کند و هویت تیمی دیگری بر می‌گزیند نباید از طرف هواداران تیم سابقش، مورد هجمه قرار گیرد. همچنین وقتی یکی از ورزشکاران ایرانی تابعیت کشوری دیگر را انتخاب می کند نباید مورد بی حرمتی قرار بگیرد.

هر چند تغییر هویت تیمی ورزشکاران، برای هواداران «شوکه آور و ناراحت کننده» است، ولی این مساله نباید سر منشاء توهین، شعارهای نژادپرستانه و خشونت باشد.

🔹- نکته سوم آنکه تراژدی هویتی در ورزش ایران، عوامل تشدید کننده نیز دارد و یکی از مهم‌ترین آنها«سیاستگذاری‌های نامناسب رسانه‌ای» است. رسانه‌هایی که از بودجه‌های ملی و حاکمیتی استفاده می‌کنند، باید «اصل بی طرفی» را در تحلیل‌ها، انعکاس اخبار و گزارش‌های ورزشی تیم‌های داخلی رعایت کنند.

این اصل را حتی نمی‌توان به این بهانه که تعداد هواداران یک تیم، «میلیونی» و تیم دیگر، «اندک» است، زیر پا گذاشت.

🔺متاسفانه برخی رسانه‌های ملی برای افزایش مخاطبان خود، از تیم های خاص یا تیمی که هوادار بیشتری دارد جانبدارانه حمایت می‌کنند؛ غافل از اینکه عدم رعایت اصل بی طرفی، به شدت به «هویت ملی ایران» آسیب می‌زند.

احساس تبعیض در بین هواداران تیم‌های داخلی، به شکل پدیده‌های نابهنجاری چون خشونت و شادی از باخت تیم های ایرانی ظاهر می‌شود.
👏4
🔺🔺تحلیل مسائل اجتماعی ایران

یادداشت های علی میرزامحمدی
روزنامه نگار و جامعه شناس

این کانال را به دیگران نیز معرفی نمایید.

https://t.iss.one/iransocialproblems
👍2
⬇️مهم ترین آثار بد اجتماعی افزایش قیمت ارز و طلا در جامعه ایران

🔻افزایش شکاف طبقاتی و نابودی طبقه متوسط

🔺برهم خوردن ساختار طبقاتی جامعه و  رشد تازه به دوران‌رسیده ها یا نوکیسه ها

🔻فرار سرمایه های مالی و انسانی

🔻واژگونی ارزش‌های اجتماعی

🔺 جلوگیری از  گسترش مشاغل تخصصی، رشد ایده‌ها و خلاقیت‌ها

🔻افزایش جرایم و آسیب های اجتماعی

🔺اختلال در درک ایرانیان از مفهوم آینده  و ترس از آینده

🔺کاهش انگیزه و توان مالی برای ازدواج و تشکیل خانواده در بین جوانان
🔥4
🔺جوامع یملیخایی

✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺در متون دینی، یملیخا یکی از  اصحاب کهف بود که با بیداری از خواب 300 ساله به اجبار برای خرید نان به شهر گسیل شد و با دیدن تغییرات محیط اطرافش به ویژه شهر فیلادلفیا دچار شگفتی شد.

🔻نویسنده عبارت «جامعه یملیخایی» را با عاریت گرفتن از این داستان مذهبی- تاریخی به جامعه‌ای اطلاق می‌کند که نسل‌های در قید حیات آن شاهد «تغییرات جهشی» در برخی حوزه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی بوده یا هستند که این تغییرات و آهنگ آنها در سالهای پیشین غیرقابل تصور بوده است.

🔺به احتمال می‌توان «خاورمیانه» را «مرکز ثقل جوامع یملیخایی» دانست. جوامع یملیخایی را می‌توان به دو دسته جوامع «پیشرو» و پسرو(قهقرا) تقسیم‌بندی نمود.

🔻تغییرات جوامع یملیخایی پیشرو در جهت توسعه، پیشرفت، افزایش امکانات و رفاه اجتماعی است؛ اما در جوامع یملیخایی پسرو، تغییرات در جهت بدتر شدن وضعیت، فقر و نابرابری اجتماعی است؛ به این معنا که یک روز از خواب بیدار می‌شوید و می‌بینید ارزش پول ملی‌تان به نصف کاهش یافته است و برای خرید کالاهای لازم باید دو برابر دیروز پول پرداخت کنید.

🔺در کشورهای اینچنینی بیداری از خواب شبانه به «کابوس» شباهت دارد، چرا که هر روز شاهد افزایش تورم، و خبر حوادث تلخ خواهید بود و هیچ آینده روشنی برای افراد آن متصور نیست.

کشورهای جنوب خلیج فارس را می‌توان جوامع یملیخایی پیشرو دانست. این کشورها که نیم قرن پیش با کلیشه «شن، کویر، شتر و چادر» به تصویر کشیده می‌شدند، امروز با سواحل زیبا، کشاورزی مدرن، ماشین‌های لاکچری گران قیمت، صنعت گردشگری پیشرفته، شرکت های هواپیمایی برجسته، میزبانی رویدادهای ورزشی جهانی‌، لیگ‌های ورزشی گران، آسمانخراش‌ها و بازارهای پر رونق و پر مشتری، .... جلوه‌گر شده‌اند.

چه کسی باور می‌کرد عربستان، مهد سنت و گروه‌های مذهبی افراطی، پروژه رویایی شهر  نئوم را طراحی کرده و یا در آن برنامه سرگرمی و جشنواره بین‌المللی چون «موسم‌الریاض» برگزار خواهد شد.

چه کسی تصورش را می‌کرد قطر میزبانی شایسته برای جام جهانی فوتبال 2022 خواهد بود. و یا چه کسی خوابش را هم می‌دید در سال ۲۰۲۴ شرکت‌های اماراتی در پروژه‌های هوش مصنوعی فرانسه مشارکت خواهند داشت.

🔺در خاورمیانه محل تجمع جوامع یملیخایی پیشرو و پسرو، شما به راحتی با سفری چند صدکیلومتری می‌توانید تضاد بین آنها را مشاهده کنید. برخورد این دو نوع جامعه یملیخایی با همدیگر، چالش‌های مختلفی را به همراه دارد که مهمترین آنها عبارتند از :

حسرت اجتماعی: ساکنان جوامع یملیخایی قهقرا، حسرت کشورهای یملیخایی پیشرو را می‌خورند. این حسرت اجتماعی به مدد فضای مجازی هر لحظه تشدید می‌شود.

🔹فخرفروشی: اختلاف شدید سطح رفاه و پیشرفت در دو نوع جامعه، موجب افزایش فخر فروشی و ادبیات تحقیرآمیز کشورهای یملیخایی پیشرو شده است.

🔹فرار سرمایه: سرمایه مالی و انسانی از کشورهای یملیخایی پسرو به سرعت در حال مهاجرت به کشورهای یملیخایی پیشرو است.

🔹تقابل ایدئولوژیکی: کشورهای یملیخایی پیشرو، خود را از ایدئولوژی‌های سنتی و دینی رهانده‌اند، در حالی که حاکمیت کشورهای پسرو همچنان به ایدئولوژی‌های سنتی و دینی وفادار هستند.

🔹شکاف بین مردم و حاکمیت :  در جوامع پیشرو، حاکمیت و قشر نخبه از نظر فکری به مراتب جلوتر از متوسط عامه مردم است؛ در حالیکه در برخی جوامع یملیخایی پسرو، سطح فکری متوسط عامه مردم و انگیزه آنها برای پیشرفت بالاتر از حاکمیت است و حاکمیت تن به خواسته‌های پیشرو عامه مردم نمی‌دهد.

در جوامع یملیخایی پیشرو، این حاکمیت است که مردم را به بالاتر از سطح  انتظارات، افکار و اندیشه هایشان سوق می‌دهد. در نتیجه با وجود غیر دموکراتیک بودن این نوع جوامع، جنبش‌های اجتماعی در آنها شکل نمی‌گیرد؛ مضاف بر اینکه در این نوع جوامع حاکمیت با انجام اصلاحات با پیش‌دستی به خواسته‌های فعالان اجتماعی پاسخی شایسته می‌دهند.

🔹پارادوکس حفظ وضع موجود:
پارادوکس مهم کشورهای یملیخایی پیشرو آن است که درخشش و سفیدی رشد و توسعه آنها در بستر تاریکی و سیاهی عقب ماندن برخی کشورهای یملیخایی منطقه معنا پیدا کرده است که روزگاری به گرد پای آنها هم نمی‌رسیدند و اگر روزگاری این کشورها به مسیر توسعه خویش بر اساس پتانسیل‌های واقعی خود برگردند، ممکن است جایگاه پیشتاز خویش را از دست بدهند.

🔺اما از سویی دیگر، ماندن کشورهای یملیخایی پسرو در این وضعیت می‌تواند سر منشاء مشکلات جدی برای ترویج خشونت و افراطی‌گری در مسیر رشد و توسعه و آینده درخشان آنها باشد و  سرمایه آنها را به یک‌باره به خاکستر تبدیل کند. بر این اساس این جوامع، تلاش می‌کنند دیگر کشورهای منطقه در محدوده‌ای از عقب ماندگی و پیشرفت (یعنی حفظ وضعیت موجود) در جا بزنند.
👍71
آیا دکتر پزشکیان دوباره پیشنهاد اعلام حالت ویژه و جنگی را خواهد داد؟

دکتر پزشکیان به عنوان نایب‌ رئیس اول مجلس در اواخر خرداد 1397 در پيشنهادي خواستار اعلام حالت ویژه و جنگی در كشور شده بود تا بر اين اساس با كنترل بازار و مقابله با سودجوياني كه از تحريم هاي آمريكا در پي سوء استفاده هستند از اقشار كم درآمد جامعه حمايت شود.

👈👈درباره این پیشنهاد بنده سرمقاله ای را در 5 تیر 1397 در روزنامه آفتاب یزد منتشر کرده بودم با این عنوان
تاملي بر پيشنهاد اعلام حالت ويژه در كشور
لینک زیر :
https://www.pishkhan.com/news/92678

پرسش این است که ایشان که در خرداد 1397 پیشنهاد اعلام حالت ویژه و جنگی را به عنوان نایب رییس مجلس داده بود این بار در مقام رئیس جمهور دوباره این پیشنهاد را خواهد داد یا نه؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺تهدید کنندگان به خودکشی، آشکارا مستقیم و شفاف اعلام می‌کنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اما اینگونه افراد، واقعا" به زندگی علاقه دارند و تهدید آنها دستیابی به راهی برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود در مسیر آن است.

حتی اقدام‌کنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوه‌هایی عمل می‌کنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشان‌دهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، می‌خواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.

🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.

اما بیشتر از تلاش‌های فردی، خانوادگی، و مدنی، تلاش حاکمیت برای خروج از بحران‌های اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است.
😢3
🔺من مرگ نمی‌خواهم!

@iransocialproblems

درباره پدیده خودکشی باید بین سه دسته تمایز قایل شد: تهدید‌کنندگان؛ اقدام کنندگان؛ پایان دهندگان.

با توجه به بستری که فضای مجازی درباره رسانه‌ای کردن خواسته‌های پیدا و پنهان افراد در اختیار قرار داده است، تهدید به خودکشی در جامعه ایران ابعاد تازه ای پیدا کرده است.

🔻به احتمال خودکشی در هیج مقطع تاریخی ایران به اندازه مقطع کنونی جنبه سیاسی پیدا نکرده است.

🔺تهدید کنندگان آشکارا مستقیم و شفاف اعلام می‌کنند که قصد دارند به حیات خود خاتمه دهند. اما اینگونه افراد، واقعا" به زندگی علاقه دارند و تهدید آنها دستیابی به راهی برای ادامه زندگی و برداشتن موانع موجود در مسیر آن است.

حتی اقدام‌کنندگان به خودکشی هم در فضاها یا به شیوه‌هایی عمل می‌کنند که نجات آنها ممکن و محتمل باشد. اینها نشان‌دهنده عدم قطعیت تصمیم آنها برای مردن است. به عبارت دیگر ، این افراد با نمایش خودکشی، می‌خواهند راهی برای زندگی پیدا کنند.

🔺تلاش کنیم این افراد دوباره به مسیر زندگی برگردند.

اما بیشتر از تلاش‌های فردی، خانوادگی، و مدنی ، تلاش حاکمیت برای خروج از بحران‌های اقتصادی، و اجتماعی در این باب موثر است. فشار اقتصادی و کوچک‌شدن سفره‌ها، و بدتر از آن شکاف طبقاتی عمیق تاب اجتماعی را به شدت کاهش داده است که در مواردی ثمره شوم آن در خانواده‌ها پایان دادن خودخواسته به زندگی است.
👍8
🔺ایرانیان و جلوه های انسانیت‌زدایی

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺انسانیت‌زدایی از دیدگاه نویسنده پدیده‌ای است که در آن ماهیت انسانی دیگر افراد فراموش شده و با عدم فهم تفاوت‌های آنها با همدیگر، به مثابه کد، عدد و سیاهی لشگر و ابزاری برای رسیدن به اهداف یک فرد،گروه یا ایدئولوژی تلقی می‌شوند. این پدیده را می‌توان در همه جوامع از جمله جامعه ایرانیان در موارد زیر  ردیابی نمود.

🔹انسانیت‌زدایی اقتصادی: افراد در انسانیت‌زدایی اقتصادی به عدد، کد و داده تقلیل می‌یابند و ماهیت انسانی آنها در لابه‌لای آمار و محاسبات ریاضی گم می‌شود. بر این اساس، فلان طرح اقتصادی به یکباره به اجرا گذاشته می‌شود، بدون آنکه بر اثرات آن بر زندگی انسان‌ها توجه شود. یا فراموش می‌شود که افت و خیز قیمت ارز می‌تواند بر تصمیم جوانان به ازدواج، فرزندآوری، خرید مسکن، و قدرت خرید خانواده تاثیر منفی داشته و یا خرید دارو را برای بیماران خاص دشوار کند.

🔹انسانیت‌زدایی ایدئولوژیکی: این جلوه انسانیت‌زدایی ابتدا در قالب اندیشه دینی یا فلسفی مطرح می‌شود اما به تدریج می‌تواند در گفتمان تصمیم‌سازی کشور رخنه و جنبه عملی پیدا کند. انسانیت‌زدایی ایدئولوژیکی به این معنا است که عملی‌شدن تفسیری از یک اندیشه را حق غیر قابل مناقشه قلمداد نمود؛ طوری که فدا‌شدن زندگی دیگر انسان‌ها(حامیان، مخالفان یا بی‌تفاوت‌ها)  در تحقق آن کم‌اهمیت تلقی می‌شود. مهم آن ایدئولوژی است و انسان‌ها فقط ابزاری برای تحقق آن می‌باشند.

نمونه‌ای از انسانیت زدایی ایدئولوژیکی را می‌توان در این ادعا جستجو کرد که رسیدن به مقصد قرب الهی می ارزد حتی اگر نصف مردم جهان کشته شوند! این تفکر با سیاه و سفید دیدن مطلق انسان‌ها، تفاوت‌های دینداری میان انسان‌ها را در گیومه قرار می‌دهد و جنگ میان کافران و مومنان را ابزاری برای خالص‌سازی و تمایز می‌داند!؟

🔹انسانیت‌زدایی سیاسی: انسانیت‌زدایی سیاسی با بهره گیری ابزاری از مردم در صحنه‌های سیاسی در «ابهام از تعریف مردم » شروع می شود. به این معنا که گروه‌های سیاسی، مردم  را آنهایی می‌دانند که حامی و تایید کننده آنها هستند. وعده های انتخاباتی که  بعد از انتخابات به فراموشی سپرده می‌شود و تفکیک اقشار جامعه به خودی و غیر خودی، جلوه دیگر استفاده ابزاری از مردم است.

از جلوه های دیگر انسانیت‌زدایی سیاسی آن است که حاکمیت در تصمیم‌هایی که اکثریت مردم مخالف آن هستند به زور و کشان کشان آنها را با خود همراه می‌کند و مردم تبعات تصمیم‌گیری آنها را می‌پردازند؛ تصمیم‌هایی که هیچ ارتباطی به گذشته، حال و آینده آنها ندارد.

🔹انسانیت‌زدایی فرهنگی: این شکل از انسانیت‌زدایی با عدم درک تفاوت‌های فرهنگی اقوام مختلف ظاهر می‌شود؛ در این معنا با سیاست‌های یکسان‌سازی فرهنگی آنها از حقوق فرهنگی به ویژه در عرصه زبان، ادبیات مکتوب، موسیقی، هنر، آداب و رسوم و...  محروم می‌شوند.

🔹انسانیت‌زدایی اجتماعی: انسانیت‌زدایی اجتماعی حاصل تخلف از این باور اصولی است که ما جملگی انسانیم و در انسانیت اشتراک داریم. در نتیجه این باور، برخی انسان‌ها همچون دیگر انسان‌ها شایسته رفتار انسان‌دوستانه و در شأن انسان تلقی نمی‌شوند.

نژادپرستی و پیشداوری درباره زندگی گروه‌های اجتماعی طرد شده  مانند کارتون‌خواب‌ها، معتادها، کولی‌ها و مهاجران از جلوه‌های اصلی انسانیت‌زدایی اجتماعی است.

🔹انسانیت‌زدایی رسانه ای : انسانیت‌زدایی در فضای رسانه به ویژه شبکه‌های مجازی، هر چند بازتاب اصول حاکم بر فضای واقعی است اما به علت ساختار خاص فضای مجازی به ویژه سیالیت زمانی و مکانی و جعل هویت، این آسیب در آن به شکل تصاعدی رشد می‌یابد.

خشونت مجازی در قالب سانسور، دروغ پردازی، تحقیر، تمسخر و استهزا، و توهین به هویت دیگر افراد، جلوه‌ای از انسانیت‌زدایی است.

🔺انسانیت‌زدایی در سه سطح حاکمیت، نخبه‌ها و تعاملات مردمی، پیامدهای بدی همچون افزایش رفتارهای ضداجتماعی، نقض حقوق گروه‌های انسانی و شکاف بین مردم و حاکمیت به همراه دارد.

🔺کنترل انسانیت‌زدایی بدون اصلاحات ساختاری در حاکمیت و متعهد شدن به مردم‌سالاری و رعایت اصول اخلاقی در عرصه‌های مختلف امکانپذیر نخواهد بود.

🔺برقراری تماس و تعامل اجتماعی گروه ها و افراد مختلف و ایجاد هویت مشترک از طریق برجسته‌سازی اشتراکات می‌تواند در کنترل و کاهش انسانیت زدایی موثر باشد.

🔺در سطحی مهمتر  با افزایش ارتباط بین حاکمیت با زندگی واقعی و سانسور نشده انسان‌ها انسانیت‌زدایی کاهش خواهد یافت. البته، مقابله با انسانیت‌زدایی ایدئولوژیکی چندان آسان نیست، چراکه گروه‌های حامی این نوع تفکرات به آسانی می‌توانند با تکفیر یا اتهام، کار را برای منتقدان دشوار سازند.
👍3
🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانه‌ای

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)

@iransocialproblems

🔺این نوشتار تلاش دارد مشاجره ترامپ و معاونش را با زلنسکی که در برابر دوربین‌های رسانه‌ها روی داد از منظر جامعه شناسی رسانه تحلیل نماید و به این پرسش می‌پردازد که آیا این اتفاق، سناریوی رسانه‌ای بوده است یا رویدادی غیرمنتظره که ناخواسته به این جا ختم شده است.

🔺در پاسخ باید گفت که این دیدار که می‌توانست در فضایی به دور از دید رسانه‌ها شکل بگیرد، به عمد در برابر دوربین‌ها انجام یافته است. بر این اساس، شکی نیست که این گفتگوها توسط تیم رسانه‌ای ترامپ با سناریویی از پیش تعیین شده مدیریت شده است.

اما درباره اینکه آیا سناریویی که آنها به دنبال اجرای آن بوده‌اند و از طریق آن در پی انتقال پیام‌هایی به مخاطبان مختلف داخلی و خارجی بودند به طور کامل محقق شده است یا خیر، نیازمند تامل است.

🔺در این باب دو فرضیه را می‌توان مطرح نمود:

🔹فرضیه اول آنکه سناریو آن بود وزیر خارجه آمریکا، با اظهارات خود به عمد زلنسکی را به واکنش تحریک کند تا جرقه تنش روشن شود.

🔺این فرضیه که توسط برخی از اعضای هیئت اوکراینی و بورل، مسئول پیشین سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز مطرح شده است، از آنجا قوت می‌گیرد که ترامپ قصد دارد جنگ روسیه و اوکراین در کوتاه‌ترین زمان ممکن خاتمه یابد.

🔻 او فرصتی به ارائه استدلال مقامات اوکراینی درباره محکومیت تجاوزگری روسیه نمی‌دهد و صلح را نه بر مبنای  محکومیت متجاوز و مبتنی بر عدالت در روابط بین الملل، بلکه بر اساس واقعیت‌های میدانی، قدرت طرفین و لحاظ نمودن منافع خویش می‌بیند. بر این اساس، او به سناریویی نیاز دارد که اقدامات و تصمیم‌هایش را در نزد افکار عمومی دنیا به ویژه مردم آمریکا موجه جلوه دهد.

در هر حال، ترامپ اکنون با متهم نمودن زلنسکی به «بی حرمتی و ناسپاسی از کمک‌های آمریکا و قمار با جنگ جهانی سوم»، ابزار فشار جدیدی علیه اوکراین و معامله با روسیه را در اختیار دارد که با قطع کمک‌های تسلیحات نظامی به اوکراین آغاز شده است.

🔹فرضیه دوم اما مدعی است سناریوی تیم رسانه‌ای، ارائه تصویری از قدرت ترامپ در حل مسایل کلیدی جهان چون خاتمه جنگ اوکراین و روسیه بوده است. آنها هرگز به دنبال ایجاد تنش تعمدی بین ترامپ با زلنسکی نبوده، بلکه این مساله خارج از کنترل و به صورت ناخواسته و با جرقه اظهارات زلنسکی روی داده است.

🔺سخنگوی کاخ سفید، و رئیس مجلس نمایندگان آمریکا تلاش دارند این فرضیه را به افکار عمومی القا کنند که ترامپ و معاون او تله‌ای برای رئیس جمهور اوکراین پهن نکرده و خود زلنسکی عامل تنش بوده است.

اما پرسش آن است که تیم اوکراینی برای خنثی نمودن سناریوی تیم رسانه‌ای ترامپ چه باید می‌کرد؟

🔻در پاسخ باید گفت که تیم مشاوره‌ اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکره‌های پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکره‌ای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تله‌های زیرکانه او به کار ببندند. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی می‌توانست بیشترین بهره را بگیرد.

🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به  شرط جلسه‌ای بدون حضور رسانه‌ها و در شکل کنترل شده آن منوط می‌کرد.  اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکره‌ای ترامپ شد و به واکنشی که  طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.

🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهره‌گیری از زبان اوکراینی  و مترجم  به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی می‌توانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنش‌های لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.

در این میان برخی تحلیلگران چون فرید زکریا تحلیلگر شبکه CNN معتقدند زلنسکی با چاپلوسی هوشمندانه می‌توانست جلوی تنش‌های لفظی را بگیرد. او پیشنهاد می‌کند که زلنسکی باید کمی بیشتر درباره شخصیت ترامپ مطالعه می‌کرد و با کنترل احساسات خود، تسلط بیشتری بر جلسه داشت.

🔺در هر حال، گفتمان ترامپ را در گفتگو با زلنسکی و دیگر کشورها می‌توان گفتمان «آمریکای قدرتمند» مبتنی بر حفظ و تقویت منافع آن به ویژه در بعد اقتصادی و کاهش هزینه‌ها دانست. این گفتمان اگر به صلح نیز اشاره دارد بیشتر از منظر اقتصادی و منافع خویش است تا برقراری آرامش در دیگر نقاط جهان.

در این گفتمان عدالت و دموکراسی به اندازه‌ای ارزشمند نیستند که آمریکا، روابط خویش را با کشورهای قدرتمند به هم بریزد و هزینه‌های تنش را متحمل شود. بازتاب این مساله به احتمال، دیگر کشورها را در مذاکره با ترامپ محتاط‌تر خواهد کرد تا مانند زلنسکی در تله شگردهای غیر اخلاقی گرفتار نشوند.
🔺🔺دیدگاه مخاطبان: جناب آقای حسن ایرجی.

با سلام و احترام؛
ضمن تائید مطلب جناب آقای دکتر میرزامحمدی که تنش در جلسه ترامپ با زلنسکی را از نگاه جامعه شناسی مورد بررسی قرار دادند، به نظرم چند نکته دیگر در این میان قابل طرح است.
نکته اول اینکه: محدود دانستن تنش پیش آمده و منحصر دانستن آن به جلسه کاخ سفید و ابتدا به ساکن بودن در گیری، یا فرض سناریو و تله گذاری از سوی کاخ سفید برای زلنسکی در حضور رسانه ها، یک نوع ساده سازی و اغماض از پیش زمینه ها و فراموش کردن تاریخچه مساله است، یک فرض هم، این است که تیم ترامپ غافل گیر شده و کنترل از دست کاخ سفید خارج شد! مگر نه این است که ترامپ قبل از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود و حتی در زمان تبلیغات انتخابات ، بارها به مساله جنگ اوکراین و شخص زلنسکی و شخصیت او تاخته و او را تخریب کرده بود ! اگر خاطر شریف دوستان باشد ، وقتی خبرنگاری قبل از بر گزاری مراسم تحلیف دوره دوم ریاست جمهوری،  از او سئوال کرد، آیا از زلنسکی هم برای حضور در مراسم‌ دعوت‌ می کنید؟! ترامپ گفت : از او دعوت نمی کنیم، اما اگه خودش خواست بیاید و ما به شوخی نوشتیم ،دعوت ترامپی ! او حتی بعد از شروع دوره جدید بارها گفته بود، زلنسکی رئیس جمهور نیست، باید استعفا دهد! ترامپ بارها از موضوع جنگ روسیه با اوکراین بهره برداری انتخاباتی علیه حزب رقیب خود کرده و گفته بود، اگر من رئیس‌جمهور بودم جنگ اوکراين اتفاق نمی‌افتاد !وقتی ترامپ ومعاونش قافیه را می بازند وزلنسکی را به حضور در کمپین انتخاباتی دموکرات‌ها متهم می کنند، واضح است که او از زلنسکی کینه دارد ، همچانکه قبلا بارها گفته بود، اگر من رئیس‌جمهور شوم دو روزه به این جنگ خاتمه خواهم داد ! حال که معلوم شده ، موضوع ، به این سادگی ها نبوده و امکان خاتمه دو روزه این جنگ وجود ندارد ، مگر تسلیم کردن اوکراین به روسیه ، از طرف دیگر، اوکراین امروزه‌، در منظومه کشورهای اروپائی تعریف می شود، که مشتاق عضویت در ناتو نیز هست ! وقتی ترامپ قبل از جلسه جنجالی کاخ سفید بارها اعلام می کند ، اوکراین باید عضویت در ناتو را فراموش کند، انتظار دارد در جلسه کاخ سفید با زلنسکی ،خیرات پخش کنند؟! ترامپ تنها می خواسته چک های خود را وصول کند و رئیس‌جمهور زلنسکی را فقط برای امضای بی چون و چرای قرار داد های بهره برداری یا واگذاری معادن فلزات کمیاب و گران قیمت اوکراین به آمریکا، به کاخ سفید فراخوانده بود ! اما وقتی امان زلنسکی زیر هجوم و فشار بی حد ترامپ و معاونش ونس برید، او دیگرچیزی برای از دست دادن نداشت! یکباره به سیم آخر زد و انبوه بغض های متراکمش، یکباره ترکید ، زلنسکی بخوبی می داند که بعد از آن جلسه و اتفاقات پیش امده، دیگر آب خوش از گلویش پائین نخواهد رفت ، اما او توانست با هنجار شکنی خود ، شاخ غول را بشکند، فرضیه دیگر اینکه : کشورهای عضو اتحادیه اروپا ، این روزها ، اعتماد خود به پشتیبانی آمریکای ترامپ را از دست داده اند، هیچ بعید نیست، سران اتحادیه اروپا ، قبلا زلنسکی را برای مواجهه با ترامپ شارژ کرده باشند، این فرض وقتی تقویت می شود که نخست وزیر انگلیس، زلنسکی را بعد از جلسه جنجالی کاخ سفید، در لندن به گرمی می پذیرد! اما اینکه بقیه کشورها، بعد از این جریان ، در مذاکره با ترامپ ، احتیاط خواهند کرد! شاید ، برعکس باشد، امروز ترامپ مثل کُشتی گیری است که مسابقه اول را ، به یک کُشتی گیر گمنام باخته ! بعبارت دیگر زلنسکی اگرچه قربانی شده ، اماپیشمرگ خوبی بوده و انرژی زیادی از ترامپ گرفته ! اگر یکبار دیگر ، صحنه کاخ سفید، برای ترامپ، از سوی یک جان برکف دیگر ، تکرار شود، آن وقت همه می توانند ، نه تنها با ترامپ مذاکره کنند ، بلکه او را مغلوب هم می کنند!
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تیم مشاوره‌ اوکراین باید پس از تجزیه و تحلیل مذاکره‌های پیشین ترامپ با دیگر روسای کشورها، شگردهای مذاکره‌ای او را به دقت شناسایی و راهکارهای مناسبی برای فرار از تله‌های زیرکانه او به کار می بست. در این میان، تیم اوکراینی از قدرت بازیگری زلنسکی می‌توانست بیشترین بهره را بگیرد.

🔻شاید بهترین راهکار آن بود که تیم اوکراینی گفتگوها را به  شرط جلسه‌ای بدون حضور رسانه‌ها و در شکل کنترل شده آن منوط می‌کرد.  اما این تیم، بدون این تمهیدات وارد تله مذاکره‌ای ترامپ شد و به واکنشی که  طراحی شده بود سوق داده شد. ناراحتی سفیر اوکراین در آمریکا از مشاهده تنش بین زلنسکی و ترامپ و زبان بدن او نشان دهنده غافلگیری آنها از این مساله بود.

🔺مقید شدن به پوشش و لباس دیپلماتیک و بهره‌گیری از زبان اوکراینی  و مترجم  به جای سخن گفتن به زبان انگلیسی می‌توانست رسمیت بیشتری به این جلسه ببخشد و با ایجاد فاصله و شکاف زمانی بین اظهارات طرفین، احتمال تنش‌های لفظی و تحقیر شدن را کاهش دهد.
👏3
✍️✍️یادداشت های زمستان 1403 منتشر شده در روزنامه آرمان امروز

🔺زلنسکی، ترامپ و سناریوی رسانه‌ای👈 12 اسفند 1403 (سرمقاله)

🔺جلوه های انسانیت‌زدایی👈 6 اسفند 1403

🔺جوامع یملیخایی👈 24 بهمن 1403

🔺تراژدی شادی از باخت تیم های ایرانی👈 20 بهمن 1403

🔺تاملی بر مناقشه نامگذاری👈 15 بهمن 1403

🔺ایرانیان و قلمرو آداب و نا-آدابی👈 5 بهمن 1403

🔺ایرانیان و مقابله با تقلب در ‌آزمون‌ها👈 18 دی 1403

🔍بیشتر این یادداشت ها علاوه بر کانال تلگرامی تحلیل مسایل اجتماعی ایران، در کانال های دیگر از جمله کانال ایران آباد و آزاد مهدی نصیری نیز در دسترس هستند.
👏31💩1
🔺موج هتاکی یک آهنگ در فضای مجازی

✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems

🔺 به تازگی آهنگ جدیدی از یک خواننده خارج نشین با تلفیق کلیپی از بازی این خواننده با یک سلبریتی زن در فضای مجازی منتشر شده است که مرزهای آداب و هنجارهای روابط خانوادگی ایرانیان را در هم شکسته است.

🔺 درباره موج نا-آدابی در ایران پیش از این تحلیلی  به همین قلم منتشر شده است و در آن تاکید شده است بر خلاف تصور، موج نا-آدابی در جامعه ایران نه در فضای چهره به چهره واقعی بلکه در اواخر دهه 90 و با  ظهور رسانه‌های مجازی شکل گرفته است.

🔺 بر اساس چارچوب نظری این یادداشت، در شکل‌گیری موج هتاکی این آهنگ می‌توان به  عوامل زیر اشاره نمود:

🔹کالایی شدن نا-آدابی : مبنای اساسی شکل گرفتن موج هتاکی این آهنگ «کالایی شدن نا-آدابی» یعنی بهره‌گیری از نمایش نا-آدابی به عنوان کالایی قابل فروش است.

🔺 کالایی شدن نا-آدابی که نمونه بارز آن «پورنوگرافی» در جهان غرب است، با الگوگیری از موسسات رسانه‌ای به صفحات مجازی راه یافته است و حتی با وجود قوانین ضد نا-آدابی اینستاگرام و تلگرام، نمایش نا-آدابی به عامل مهم جذب فالوور در بلاگرها تبدیل شده است. این مساله در کلیپ آهنگ منتشر شده نیز به عنوان خمیر مایه اصلی جذب مخاطب عمل کرده است.

🔹تله حساسیت مجازی : دلیل دیگر موج هتاکی آهنگ، آن است که هرگونه ایجاد حساسیت در برابر آن به تله‌ای شباهت دارد که موجب بالا رفتن امکان دیده شدن آهنگ و صفحات منسوب به آن می‌شود و این به جری شدن و تکرار این گونه حرکت‌ها منجر می‌شود.

🔹نقش واسطه‌گرهای رسانه‌ای: سلبریتی‌ها بدون حضور و نقش آفرینی واسطه‌گر‌های رسانه‌ای به شهرت دست نمی‌یابند. واسطه‌گرها عموما رسانه‌های جمعی، موسسات فیلم‌سازی، شبکه‌های اجتماعی، موسسات تبلیغاتی و انتشاراتی، بازاریابها، موسسه‌های تجاری، عکاسی‌ها، باشگاه‌های بدنسازی، صنعت مد و مدیر برنامه‌ها هستند که وظیفه اصلی‌شان مدیریت حضور سلبریتی‌ها در عرصه عمومی و رسانه‌ای است.

🔺 در شکل‌گیری این موج نا-آدابی نباید نقش این واسطه‌گرها را انکار کرد. واسطه‌گرهای رسانه‌ای با  پیوند قمار، ابتذال موسیقی و بازی در آهنگ ها و  فیلم‌های هنجارشکنانه، و حتی ورزش،  دام‌هایی در مسیر شهرت‌یابی سلبریتی‌ها قرار می‌دهند.

🔺این پیوند نامبارک  "جسارت کاذبی" به برخی سلبریتی‌ها می‌بخشد تا با وسوسه پول و شهرت،آبروی خانوادگی خود را در "طبق رسانه‌های زرد" قرار دهند.

🔺 این موج هتاکی به ویژه از آن جهت که «زن و مادر»، ستون اصلی خانواده و حرمت خانوادگی است و نیز به علت تحقیر جایگاه زوجین در خانواده و «اشاره‌های گستاخانه به روابط پنهان زناشویی»، «روح جمعی خانواده ایرانی» را مورد هجمه قرار داده است.

🔹 سو استفاده از محبوبیت ورزش: انتساب بازیگر زن کلیپ تبلیغی با یکی از بازیکنان ورزشی هم، سناریوی کثیفی است که به شدت یافتن موج هتاکی این آهنگ کمک کرده است. این مساله به سوژه حملات کری و خشونت‌های کلامی هواداران ورزشی تبدیل شده است که در نوع خود بی‌سابقه است.

🔹 استعاره بازی: کلیپ آهنگ با عاریت گرفتن و تلفیق سکانسی از فیلم «مارمولک» ساخته کمال تبریزی با بازی پرویز پرستویی و برنامه «گل یا پوچ» با اجرای «مهران مدیری» تلاش کرده است جذابیت رسانه‌ای خود را تقویت کند.

🔹 خلاء هنر موسیقی رسمی و میدانداری موسیقی مبتذل : موسیقی، هنری جذاب و مخاطب پسند است و تلفیق هنرهای دیداری چون فیلم‌های کوتاه در پس زمینه، به جذابیت آن کمک می‌کند.

🔍وقتی در داخل کشور از هنرمندان هر دو عرصه (موسیقی و سازندگان فیلم) حمایت جدی نمی‌شود در خلاء ایجاد شده موسیقی مبتذل زیر زمینی می‌تواند میدانداری کند و با در هم آمیختن هنر و ابتذال، ملغمه‌ای زهرآگین در طعمی به ظاهر شیرین به مخاطب قالب کند.
👏4👍2
مرور یک یادداشت: درباره تعبیر گزارش مهمل و پوچ
🔺شبکه توجیه‌گران

دکتر علی میرزامحمدی

🔺روزنامه کارون_ ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

🔺یکی از شرایط مهم فعالیت سالم و روبه رشد نظام سلسله مراتب حکومتی در هر کشوری به شرط سالم بودن ساختارها و گزینش درست نیروها آن است که مدیران و رهبران، نظارت درستی بر فعالیت‌های زیردستان خود داشته باشند و آنها را برای رسیدن به اهداف درست مدیریت کنند اما برای حدوث این شرط مهم لازم است اطلاعات درستی از ناحیه زیردستان، در اختیار رهبران و مدیران قرار گیرد.

🔺نه تنها اطلاعات باید به درستی به آنها منتقل شود بلکه حتی لازم است اشتباهات این مدیران و رهبران به صراحت و با ادبیاتی مناسب به آنها گوشزد شود تا سکان هدایت این سفینه در طوفان بحرانها با برخورد به  کوه یخ بی تدبیری در گرداب گرفتار نشود.

🔺این وضعیت را می‌توان به وضعیت یک کشتی بزرگ یا هواپیمای مسافربری تشبیه نمود که ناخدا یا خلبان به واسطه سهل انگاری کارکنان خود غرق یا سقوط می‌کند. در این میان، نقش کمک خلبان و یا دستیار ناخدا از همه مهتر است.

🔺 افرادی که مغز متفکر مجموعه و حلقه واسط بین کارکنان زیر دست و سکاندار اصلی هستند اما آیا در کشتی و هواپیمای نظام سلسله مراتب حکومتی ایران در مقام تشبیه کمک خلبان‌ها و دستیاران ناخدا نقش واقعی خود را به درستی انجام می‌دهند؟

آیا آنها به درستی نقش آفرینی می‌کنند و اطلاعات درستی را آنهم در زمان مناسب و با ادبیاتی دلسوزانه اما صریح، فارغ از فرهنگ ارادت سالاری، تملق و تزویر در اختیار مدیران و رهبران رده بالای خود  قرار می‌دهند؟

🔺متاسفانه وضعیت فعلی کشور نشان می‌دهد که ما نه تنها چنین نقش آفرینی را شاهد نیستیم بلکه با شبکه‌ای از« توجیه گران حرفه‌ای» مواجه هستیم که از روی عمد یا جهل تصویری وارونه از بخشی که در آن مسئولیت دارند به مسئولین رده بالای خود گزارش می‌کنند. این شبکه هر لحظه هواپیمای بزرگ این نظام را با خطر مواجه می‌کند. افراد حاضر در شبکه توجیه گران حرفه‌ای ایران را می‌توان به دو دسته تقسیم نمود:

الف- برخی افراد در این شبکه هنوز خطر را احساس نمی‌کنند. آنها معتقدند که حوزه مدیریتی آنها  دهه‌های مختلف به همین شیوه مدیریت شده و مشکلی پیش نیامده است. این دسته را می‌توان «توجیه گران جاهل» نامید.

ب- دسته دیگری در این شبکه، خطر را احساس می‌کنند اما برای اینکه خود نیز در این مجموعه گرفتار نشوند از پیش چترهای نجات را آماده کرده اند. این دسته را می‌توان «توجیه‌گران خائن» نامید. 

🔺شبکه توجیه گران حرفه‌ای ایران جلوی به موقع اصلاحات را که می‌تواند رشد و بقای نظام را تضمین کند می‌گیرند. آنها اصلاحات را به «براندازی نظام» تفسیر می‌کنند و مصلحان را با برچسب معاند و اخلال گر منزوی می‌کنند. آنها نه تنها جلوی درمان بیماری‌های اجتماعی را می‌گیرند بلکه حتی کاری می‌کند که «درد» به عنوان مهمترین نشانه بیماری مخفی بماند و رهبران  زمانی متوجه وضعیت وخیم اجتماعی کشور می‌شوند که کار به مراحل دشواری رسیده است.

🔺بخش مهمی از رشد شبکه توجیه گران حرفه‌ای ایران به فرهنگ مسلط جامعه و نظام آموزشی ایران بر می‌گردد. این فرهنگ «توجیه گران» را اگر نگوییم  بر «مردان و زنان صاحب فکر و استدلال» ارجحیت می‌دهد لااقل باید اذعان کنیم از همدیگر متمایز نمی‌کند. نظام آموزشی ایران کودکان ما را به سمت انتقاد صریح و بی پرده هدایت نمی‌کند و حتی در تحلیل‌های تند برخی منتقدان، این نظام آموزشی به «مطیع پروری» متهم شده است.

🔺 نتیجه اینکه افراد به علت‌ترس از موقعیت، رودربایستی، تزویر و ریاکاری، حتی رعایت ادب، فرهنگ ارادت سالاری، حامی پروری، حامی‌طلبی و. . . . . از نقد قدرت پرهیز می‌کنند یا انتقادها را در پرده بیان می‌کنند و در مطالب خود صراحت ندارند.

اما مشکل تنها به پرهیز از نقد قدرت و صراحت در بیان نقد ختم نمی‌شود بلکه این نظام به شیوه‌های دیگر به افراد می‌آموزد که به خاطر چشم پوشی از بیان نقد و اذعان ضعف‌ها مورد تشویق قرار گیرند و از همین جاست که در نظام سلسله مراتب حکومتی ما نسلی از توجیه گران پرورش می‌یابند که نه تنها اعتقادی به نقد ندارند بلکه سعی در سرکوب آن دارند. نسلی که «شبکه توجیه گران حرفه‌ای ایران» را شکل می‌دهند.

🔺این نسل نه تنها خود ضعف‌های مدیران رده بالای خود را به آنها گوشزد نمی‌کنند بلکه جاهلانه به کارکنان زیردست خود نیز یاد می‌دهند که وضعیتی واژگونه از نظام مدیریتی خود به تصویر بکشند. و اینگونه می‌شود که وضعیت «گل و بلبلی» از «شوره زار مدیریتی » جلوه می‌کند.

🔺در شرایط کنونی کشور انتقادها بر علیه این شبکه توجیه گران حرفه‌ای ایران هر روز بیشتر می‌شود. امید می‌رود در نتیجه این اعتراض ها، دلسوزان نظام که خطر واقعی رشد این شبکه را احساس کرده‌اند با درایت و اقدام به موقع نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مردم را از سیطره آن نجات دهند.             
👍31
🔻🔻سال ۱۴۰۳ و عبور ار روزهای سخت
علی میرزامحمدی

لینک یادداشت👇👇👇

https://armandaily.ir/?p=84122
🔺ایرانیان و  چالش تقارن مناسبت های شمسی و قمری

علی میرزامحمدی
 
 
🔻تعطیلی‌های مناسبتی در تقویم ایران به دو دسته تعطیلی‌های شمسی و قمری دسته بندی می‌شود. این مساله موجب می‌شود این دو دسته، گاهی در تقارن زمانی با یکدیگر قرار بگیرند.

چالش «تقارن مناسبت های شمسی و قمری»، زمانی شروع می‌شود که این مناسبت‌ها، نمودهای عاطفی و هنجارهای اجتماعی متضادی را از افراد انتظار داشته باشند. به این معنا که آیین‌های یک مناسبت، مستلزم شادی و دیگری غم و عزا باشد.

در دهه‌های متمادی، هنجارهای اجتماعی، «چالش تقارن روزهای تعطیلی قمری و شمسی» را به نفع مناسبت‌های قمری فیصله می‌داد و کمترکسی به خود اجازه می‌داد این هنجارها را زیر پا بگذارد. اما در سالهای اخیر نشانه‌هایی دال بر زیر پا گذاشتن این هنجارها به چشم می‌خورد که نیازمند آسیب شناسی است.

🔻در دهه های اخیر، برگزاری برخی مراسم و آیین‌های مناسبتی روزهای تعطیل از جلوه‌های خودجوش و مردمی به برگزاری دستوری، فرمایشی و  دولتی و در خوشبینانه‌ترین حالت، جناحی تبدیل شده است.

دو قطبی‌شدن جامعه در روزهای تعطیلی و مناسبت‌های تقویمی، حیات دوگانه ای را در جامعه ایران شکل می‌دهد و انسجام آن را تهدید می‌کند. مساله مهم آن است که استفاده حاکمیت از اهرم‌های کنترلی در این مساله فقط به تشدید دوقطبی‌ها و بحران های اجتماعی منتهی خواهد شد.

🔻یکی از عوامل مهم تشدید کننده «بی اعتنایی به آیین‌ها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل»، تضعیف جایگاه صدا و سیما در میان مخاطبان است. صدا و سیما با از دست دادن درصد قابل توجهی از مخاطبان، تاثیرگذاری پیشین خود را در انتقال ارزش‌های ملی و مذهبی از دست داده است.
 
🔻نمی‌توان به سادگی از کنار پدیده «بی اعتنایی به آیین‌ها و هنجارهای مورد انتظار مناسبت‌های ملی و مذهبی در روزهای تعطیل» گذشت.  دگرگونی معنایی روزهای تعطیلی، نشانه مهمی در ایجاد شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران و تهدید انسجام اجتماعی آن است.

اما این دگرگونی نتیجه سیاست‌های کلان کشور و بی تدبیری‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است و تا زمانیکه شاهد اصلاح این سیاست‌ها نباشیم همچنان بین معنایی که حاکمیت از روزهای تعطیلی و ارزش‌های شکل دهنده فلسفه وجودی آنها دارد و معنایی که مردم از آنها در ذهن و باور خویش ساخته اند و آن را در سبک زندگی خود به نمایش گذاشته‌اند تفاوت و شکاف عمیقی وجود خواهد داشت.
👍4👏1