بیتفاوتی مدنی (مثبت) با بیتفاوتی اجتماعی (منفی) تفاوت دارد.
بیتفاوتی مثبت یعنی در اشتباههای ناخواسته ناشی از اعمال و گفتار دیگران دقیق نشویم تا طرف احساس شرمساری و ناراحتی نکند. و او را با تمسخر و تحقیر آزار ندهیم.
اما بیتفاوتی منفی یعنی جایی که حضور و توجه ما لازم است بی توجه و بیاعتنا از کنارش عبور کنیم. و بدتر اینکه، آن را به سوژه سرگرمی خود تبدیل کنیم.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
بیتفاوتی مثبت یعنی در اشتباههای ناخواسته ناشی از اعمال و گفتار دیگران دقیق نشویم تا طرف احساس شرمساری و ناراحتی نکند. و او را با تمسخر و تحقیر آزار ندهیم.
اما بیتفاوتی منفی یعنی جایی که حضور و توجه ما لازم است بی توجه و بیاعتنا از کنارش عبور کنیم. و بدتر اینکه، آن را به سوژه سرگرمی خود تبدیل کنیم.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
لوئیس دومونت (انسان شناس فرانسوی) بین رستگاری و رهایی_بخشی تمایز قائل می شود.
رستگاری نجات را به زندگی آخرت و بهشت موکول می کند.
اما رهایی_بخشی به نجات انسان به وسیله دموکراسی در این دنیا معتقد است.
❓به نظر شما وظیفه دولت رهایی بخشی است یا رستگاری؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
رستگاری نجات را به زندگی آخرت و بهشت موکول می کند.
اما رهایی_بخشی به نجات انسان به وسیله دموکراسی در این دنیا معتقد است.
❓به نظر شما وظیفه دولت رهایی بخشی است یا رستگاری؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺ایرانیان و مساله اتباع و مهاجرین خارجی
✍️ علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺تبعات حضور اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه در ایران، در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موجی از نگرانیها را دامن زده است که به تدریج در حال افزایش است. درباره این حضور، سه رویکرد مختلف وجود دارد:
🔻رویکرد اول، «رویکرد ضد مهاجرین خارجی» است که دیدگاه تحقیرآمیزی به اتباع و مهاجرین خارجی کشورهای همسایه دارد و به علت تهدیدات و آسیب های مختلف، با ادامه حضور آنها مخالف است. حامیان این رویکرد، مسایل انسانی و مشکلات ناشی از مهاجرت اجباری این اتباع را بهانه تلقی میکنند و معتقدند که این اتباع، حتی به زور هم شده باید از ایران اخراج شوند.
🔻رویکرد دوم، «رویکرد پذیرشگرانه» است که نه تنها حضور اتباع و مهاجرین خارجی را تهدید تلقی نمیکند بلکه آن را به عنوان فرصتی برای حل برخی مسایل اجتماعی ایران میداند. این رویکرد در میان برخی نخبههای سیاسی و مذهبی کشور، حامیان جدی دارد. رویکرد پذیرشگرانه را میتوان در دو نحله فکری متفاوت، جای داد:
🔹نحله اول، «نحله ضد ملیگرایی» است که تعریف قانونی متداول از هویت ملی و مرزهای جغرافیایی را نمیپذیرد و تابعیت را از منظر «ایدئولوژی امت واحده اسلامی و شیعی» مینگرد. از جمله، علمالهدی، امام جمعه مشهد، در حمایت از حضور این اتباع معتقد است بسیاری از مفاخر و بزرگان تاریخی ایران، متعلق به کشور افغانستان است!
همچنین امیر حسین ثابتی، از نمایندگان مجلس نیز چند سال پیش در حمایت از حضور پناهجویان افغان در ایران نوشته بود:
«مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که در آن عراقچی و ظریف و روحانی و بنی صدر و... به دنیا آمدهاند، آشنا با آنها میداند اما شیرمردان فاطمیون را چون چند کیلومتر آن طرفتر به دنیا آمدهاند غریبه با من حساب میکند. # مرگ_بر_ناسیونالیسم # امت_واحده».
🔹نحله دوم فکری، « کارکردگرایی جمعیتی» است که به تقلید از سیاستهای جمعیتی برخی کشورهای اروپایی و حوزه خلیج فارس مطرح شده است. از جمله «سعید لیلاز» نظریهپرداز متعلق به «حزب کارگزاران سازندگی»، بهترین راه حل بحران جمعیتی ایران را پذیرش مهاجر از افغانستان میداند.
🔻در میان دو رویکرد مطرح شده، رویکرد سومی هم قابل طرح است و آن رویکرد انسانی- ملی است. این رویکرد، مبتنی بر«ملاحظه مسایل انسانی مهاجران»، «آسیبشناسی تداوم حضور آنها در کشور» و «برنامهریزی و ساماندهی بازگشت رضایتمندانه آنها به کشور خویش» است.
🔻ملزومات اجرایی شدن این رویکرد عبارتند از :
🔅- باید نگاهی انسانی به مسائل مهاجرین و اتباع خارجی حاضر در ایران داشت. نگرش نژادپرستانه و خصمانه، علاوه بر تضاد با نگاه انسانی و دینی، تبعات بسیار بدی برای جامعه چند قومیتی ایران به همراه دارد و ممکن است دوقطبی های خطرناکی را در داخل کشور و کشورهای همسایه ایجاد کند و آتش تنش های قومیتی را شعلهور کند که کنترل آنها بسیار دشوار خواهد بود.
🔅- مسائل داخلی ایران بر پایه مهاجرین و اتباع کشورهای همسایه نه تنها قابل حل نیست، بلکه آنها را تشدید خواهد کرد. همچنین کمک های بشردوستانه به مهاجرین باید بر پایه اعتقاد به هویت ملی و به رسمیت شناختن مرزهای جغرافیایی ایران و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان باشد.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «آینده پژوهشی »است؛ به این معنا که با توجه به نرخ باروری و فرزندآوری بسیار کم ایرانیان در مقایسه با اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه، حضور آنها به تدریج میتواند ترکیب جمعیتی ایران را به هم زده و حاکمیت را با مسایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، به ویژه تهدید امنیت،کاهش فرصتهای شغلی ایرانیان، و «تولد کودکان دورگه» مواجه کند.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «کنترل و انسداد مرزها» همزمان با «افزایش تعاملات دوستانه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با کشورهای همسایه »است. در این معنا رفتار و منش سیاسی و فرهنگی ایران، به عنوان مادر فرهنگهای مختلف منطقه با کشورهایی که بخشی از قلمرو فرهنگی ایران بزرگ محسوب میشوند، باید مبتنی بر مهربانی و مدارا باشد؛ اما معنای این سیاست، باز بودن مرزها و عدم کنترل آنها نیست.
🔅- «سیاست همسایگی ایران» نیازمند بازنگری بر اساس مساله اتباع و مهاجرین است. در این سیاست، توازن اقوام مختلف کشورهای همسایه در بستر وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها باید مورد توجه قرار بگیرد. چراکه در نتیجه بر هم خوردن این توازن، موج مهاجرت اقوام و گروه های اجتماعی که در کشور بومی خویش از امنیت برخوردار نیستند، به کشور ایران افزایش خواهد یافت.
🔻کمک به «تثبیت نظام های سیاسی کشورهای همسایه و بهبود اقتصاد آنها»، منافعی دو طرفه برای ایران و این کشورها به همراه دارد و بازگشت مهاجرین به کشور خود در بستر این ثبات، قابل تحقق است.
#مسائل_اجتماعی_ایران #اتباع_افغان
✍️ علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺تبعات حضور اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه در ایران، در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موجی از نگرانیها را دامن زده است که به تدریج در حال افزایش است. درباره این حضور، سه رویکرد مختلف وجود دارد:
🔻رویکرد اول، «رویکرد ضد مهاجرین خارجی» است که دیدگاه تحقیرآمیزی به اتباع و مهاجرین خارجی کشورهای همسایه دارد و به علت تهدیدات و آسیب های مختلف، با ادامه حضور آنها مخالف است. حامیان این رویکرد، مسایل انسانی و مشکلات ناشی از مهاجرت اجباری این اتباع را بهانه تلقی میکنند و معتقدند که این اتباع، حتی به زور هم شده باید از ایران اخراج شوند.
🔻رویکرد دوم، «رویکرد پذیرشگرانه» است که نه تنها حضور اتباع و مهاجرین خارجی را تهدید تلقی نمیکند بلکه آن را به عنوان فرصتی برای حل برخی مسایل اجتماعی ایران میداند. این رویکرد در میان برخی نخبههای سیاسی و مذهبی کشور، حامیان جدی دارد. رویکرد پذیرشگرانه را میتوان در دو نحله فکری متفاوت، جای داد:
🔹نحله اول، «نحله ضد ملیگرایی» است که تعریف قانونی متداول از هویت ملی و مرزهای جغرافیایی را نمیپذیرد و تابعیت را از منظر «ایدئولوژی امت واحده اسلامی و شیعی» مینگرد. از جمله، علمالهدی، امام جمعه مشهد، در حمایت از حضور این اتباع معتقد است بسیاری از مفاخر و بزرگان تاریخی ایران، متعلق به کشور افغانستان است!
همچنین امیر حسین ثابتی، از نمایندگان مجلس نیز چند سال پیش در حمایت از حضور پناهجویان افغان در ایران نوشته بود:
«مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که در آن عراقچی و ظریف و روحانی و بنی صدر و... به دنیا آمدهاند، آشنا با آنها میداند اما شیرمردان فاطمیون را چون چند کیلومتر آن طرفتر به دنیا آمدهاند غریبه با من حساب میکند. # مرگ_بر_ناسیونالیسم # امت_واحده».
🔹نحله دوم فکری، « کارکردگرایی جمعیتی» است که به تقلید از سیاستهای جمعیتی برخی کشورهای اروپایی و حوزه خلیج فارس مطرح شده است. از جمله «سعید لیلاز» نظریهپرداز متعلق به «حزب کارگزاران سازندگی»، بهترین راه حل بحران جمعیتی ایران را پذیرش مهاجر از افغانستان میداند.
🔻در میان دو رویکرد مطرح شده، رویکرد سومی هم قابل طرح است و آن رویکرد انسانی- ملی است. این رویکرد، مبتنی بر«ملاحظه مسایل انسانی مهاجران»، «آسیبشناسی تداوم حضور آنها در کشور» و «برنامهریزی و ساماندهی بازگشت رضایتمندانه آنها به کشور خویش» است.
🔻ملزومات اجرایی شدن این رویکرد عبارتند از :
🔅- باید نگاهی انسانی به مسائل مهاجرین و اتباع خارجی حاضر در ایران داشت. نگرش نژادپرستانه و خصمانه، علاوه بر تضاد با نگاه انسانی و دینی، تبعات بسیار بدی برای جامعه چند قومیتی ایران به همراه دارد و ممکن است دوقطبی های خطرناکی را در داخل کشور و کشورهای همسایه ایجاد کند و آتش تنش های قومیتی را شعلهور کند که کنترل آنها بسیار دشوار خواهد بود.
🔅- مسائل داخلی ایران بر پایه مهاجرین و اتباع کشورهای همسایه نه تنها قابل حل نیست، بلکه آنها را تشدید خواهد کرد. همچنین کمک های بشردوستانه به مهاجرین باید بر پایه اعتقاد به هویت ملی و به رسمیت شناختن مرزهای جغرافیایی ایران و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان باشد.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «آینده پژوهشی »است؛ به این معنا که با توجه به نرخ باروری و فرزندآوری بسیار کم ایرانیان در مقایسه با اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه، حضور آنها به تدریج میتواند ترکیب جمعیتی ایران را به هم زده و حاکمیت را با مسایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، به ویژه تهدید امنیت،کاهش فرصتهای شغلی ایرانیان، و «تولد کودکان دورگه» مواجه کند.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «کنترل و انسداد مرزها» همزمان با «افزایش تعاملات دوستانه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با کشورهای همسایه »است. در این معنا رفتار و منش سیاسی و فرهنگی ایران، به عنوان مادر فرهنگهای مختلف منطقه با کشورهایی که بخشی از قلمرو فرهنگی ایران بزرگ محسوب میشوند، باید مبتنی بر مهربانی و مدارا باشد؛ اما معنای این سیاست، باز بودن مرزها و عدم کنترل آنها نیست.
🔅- «سیاست همسایگی ایران» نیازمند بازنگری بر اساس مساله اتباع و مهاجرین است. در این سیاست، توازن اقوام مختلف کشورهای همسایه در بستر وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها باید مورد توجه قرار بگیرد. چراکه در نتیجه بر هم خوردن این توازن، موج مهاجرت اقوام و گروه های اجتماعی که در کشور بومی خویش از امنیت برخوردار نیستند، به کشور ایران افزایش خواهد یافت.
🔻کمک به «تثبیت نظام های سیاسی کشورهای همسایه و بهبود اقتصاد آنها»، منافعی دو طرفه برای ایران و این کشورها به همراه دارد و بازگشت مهاجرین به کشور خود در بستر این ثبات، قابل تحقق است.
#مسائل_اجتماعی_ایران #اتباع_افغان
رشد مدیران اختلاس گر و رانتی در جامعه ای که در آن، از زیر کار در رفتن و مزد بدون زحمت زرنگی و ارزش تلقی می شود غیر طبیعی نیست!
کسی نمی پرسد چرا نظام آموزش و پرورش ما نمی تواند امانتداری و راستگویی را در کودکان به خوبی نهادینه کند.
#عشقی #اختلاس #مسائل_اجتماعی_ایران #وام_گیت
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
کسی نمی پرسد چرا نظام آموزش و پرورش ما نمی تواند امانتداری و راستگویی را در کودکان به خوبی نهادینه کند.
#عشقی #اختلاس #مسائل_اجتماعی_ایران #وام_گیت
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
باز خوانی یک سفر
توجه این یادداشت مربوط به چند سال قبل است.
نمادشناسی سفر رییسی به روسیه
دکتر علی میرزامحمدی / روزنامه اعتماد
سفر رییس جمهوری به روسیه در حالی سپری شده که تحلیل های انتقادی درباره متن و حاشیه آن همچنان ادامه دارد. دیدار رییسی از روسیه کنار بعد سیاسی، بعد رسانه ای بسیار مهمی داشت که در این نوشتار از منظر جامعه شناسی رسانه به بخشی از آن می پردازیم. پنجره های تحلیلی ما در این نوشتار، نمادها و نشانه های رسانه ای به کار گرفته شده و مخاطب شناسی پیام های مستتر در آنهاست. با این پنجره تحلیلی، نکات زیر قابل ذکر است:
- نماد (symbol) به معنای نشانه یا کنش هایی است که بر اساس مجموعه هنجارها یا قراردادهای مشترک، معنایی را به مخاطبان خود منتقل می کند. این انتقال معنایی، وابسته به بستر و زمینه است. مهم ترین نماد دیدار رییسی از کرملین، «اتاق جلسه با میز بزرگ» است که عوامل محیطی پیرامون آن از جمله چینش فیزیکی، پیام های متفاوتی را آن هم به مخاطبانی متفاوت منتقل می کرد. این چینش فیزیکی جلسه دیدار، در عرف دیپلماتیک، بی سابقه بوده و از زیرکی و فرصت طلبی تیم روسی حکایت دارد؛ به این معنا که هرچند در نگاه اول، تداعی گر برابری در روابط و القاگر رعایت تقارن فیزیکی در محل های جلوس افراد است، اما «سیالیت معنا» در این چینش می تواند همزمان از فواصل دور روابط سیاسی دو کشور حکایت کند. این معنای دوم، وقتی با رفتارهای پوتین در آدامس جویدن و مقایسه آن در دیدار با روسای جمهور دیگر کشورها تلاقی پیدا می کند، کفه معنایی خود را به مخاطب، سنگین تر و باورپذیرتر می سازد. مخاطبان در این معنای دوم، کمتر می پذیرند که این فاصله به خاطر رعایت پروتکل های بهداشتی است؛ چراکه به شیوه های دیگر نیز، امکان رعایت پروتکل های بهداشتی وجود داشت.
- نکته دوم آنکه، تیم رسانه ای کاخ کرملین با انتخاب این میز بزرگ و چینش خاص آن، توانسته است ذهن مخاطبان مختلف خود را در «سیالیت معنا» گرفتار کند. درباره دلایل بهره گیری تیم تشریفات روسی از نمادهایی با مفاهیمی دوگانه یا آنچه ما آن را «ایهام نمادی» می نامیم، باید به منافع و جغرافیای متفاوت دوستان/رقبا/ دشمنان دو کشور اشاره کرد. این دو کشور، دوستان مشترکی دارند. همچنین کشورهایی مانند امریکا وجود دارند که ضمن آنکه رقیب روسیه محسوب می شوند، با ایران در خصومت به سر می برند. همزمان، کشورهایی مانند رژیم اشغالگر اسراییل وجود دارند که با وجود دشمنی با ایران، روابط نزدیکی با روس ها دارند. همچنین دو کشور ایران و روسیه، منافع متفاوتی در رابطه با اروپا دارند. به واقع، نه تنها «جغرافیای روابط دوستی/ رقابت/ دشمنی» ایران با کشورهای مختلف با جغرافیای روس ها متفاوت است، بلکه حتی در مواردی متضاد است. در نتیجه روس ها، در رسانه ای کردن دیدار رییسی از کاخ کرملین برای جهانیان، بهترین زبان را برگزیده اند و آن زبان نمادها و معانی سیال یا «ایهام نمادی» است. بر این اساس روس ها همزمان می توانند مدعی شوند که برابری را در چینش فیزیکی جلسه دیدار دو رییس جمهور رعایت کرده اند، اما همزمان برای دیگر مخاطبان ناراضی از انجام این دیدار، می توانند به رفتار نه چندان محترمانه پوتین و فاصله فیزیکی زیاد دو رییس جمهور استناد کنند؟!
- نکته سوم اینکه، استفاده از پرچم دو کشور به معنای نشانه هویتی، می توانست ایهام نمادی دیدار را کمرنگ و تفاسیر برابری و عزت دیپلماتیک را پررنگ کند؛ اما اتاق جلسه از این نشانه خالی بود. به واقع بیننده جلسه، هیچ نشانه ای از هویت ایرانی جز رییس جمهور ایران در آن مشاهده نمی کند. از منظر جامعه شناسی رسانه، بهره گیری اینچنینی از چینش فیزیکی و عدم بهره گیری از نشانه ها به ویژه پرچم، توانسته به جای کلمات به کار گرفته شود و معانی خاص تفسیرپذیری را به مخاطبان برساند که حتی هزاران جمله توان آن را ندارند.
- نکته مهم دیگر آنکه از منظر جامعه شناسی رسانه، گزینش برای رویت پذیری، مقوله ای وابسته به قدرت است. در این دیدار، قدرت اصلی و برساخت رسانه ای در دست تیم روسی بود. در نتیجه، شائبه بازی و شیطنت رسانه های غربی بی معناست. بر این اساس، تحلیل های انتقادی درباره تعامل روس ها و به ویژه شیوه رسانه ای کردن این سفر را نمی توان همانند برخی رسانه های حامی دولت، «حاشیه سازی برای غلبه بر متن» نامید.
توجه این یادداشت مربوط به چند سال قبل است.
نمادشناسی سفر رییسی به روسیه
دکتر علی میرزامحمدی / روزنامه اعتماد
سفر رییس جمهوری به روسیه در حالی سپری شده که تحلیل های انتقادی درباره متن و حاشیه آن همچنان ادامه دارد. دیدار رییسی از روسیه کنار بعد سیاسی، بعد رسانه ای بسیار مهمی داشت که در این نوشتار از منظر جامعه شناسی رسانه به بخشی از آن می پردازیم. پنجره های تحلیلی ما در این نوشتار، نمادها و نشانه های رسانه ای به کار گرفته شده و مخاطب شناسی پیام های مستتر در آنهاست. با این پنجره تحلیلی، نکات زیر قابل ذکر است:
- نماد (symbol) به معنای نشانه یا کنش هایی است که بر اساس مجموعه هنجارها یا قراردادهای مشترک، معنایی را به مخاطبان خود منتقل می کند. این انتقال معنایی، وابسته به بستر و زمینه است. مهم ترین نماد دیدار رییسی از کرملین، «اتاق جلسه با میز بزرگ» است که عوامل محیطی پیرامون آن از جمله چینش فیزیکی، پیام های متفاوتی را آن هم به مخاطبانی متفاوت منتقل می کرد. این چینش فیزیکی جلسه دیدار، در عرف دیپلماتیک، بی سابقه بوده و از زیرکی و فرصت طلبی تیم روسی حکایت دارد؛ به این معنا که هرچند در نگاه اول، تداعی گر برابری در روابط و القاگر رعایت تقارن فیزیکی در محل های جلوس افراد است، اما «سیالیت معنا» در این چینش می تواند همزمان از فواصل دور روابط سیاسی دو کشور حکایت کند. این معنای دوم، وقتی با رفتارهای پوتین در آدامس جویدن و مقایسه آن در دیدار با روسای جمهور دیگر کشورها تلاقی پیدا می کند، کفه معنایی خود را به مخاطب، سنگین تر و باورپذیرتر می سازد. مخاطبان در این معنای دوم، کمتر می پذیرند که این فاصله به خاطر رعایت پروتکل های بهداشتی است؛ چراکه به شیوه های دیگر نیز، امکان رعایت پروتکل های بهداشتی وجود داشت.
- نکته دوم آنکه، تیم رسانه ای کاخ کرملین با انتخاب این میز بزرگ و چینش خاص آن، توانسته است ذهن مخاطبان مختلف خود را در «سیالیت معنا» گرفتار کند. درباره دلایل بهره گیری تیم تشریفات روسی از نمادهایی با مفاهیمی دوگانه یا آنچه ما آن را «ایهام نمادی» می نامیم، باید به منافع و جغرافیای متفاوت دوستان/رقبا/ دشمنان دو کشور اشاره کرد. این دو کشور، دوستان مشترکی دارند. همچنین کشورهایی مانند امریکا وجود دارند که ضمن آنکه رقیب روسیه محسوب می شوند، با ایران در خصومت به سر می برند. همزمان، کشورهایی مانند رژیم اشغالگر اسراییل وجود دارند که با وجود دشمنی با ایران، روابط نزدیکی با روس ها دارند. همچنین دو کشور ایران و روسیه، منافع متفاوتی در رابطه با اروپا دارند. به واقع، نه تنها «جغرافیای روابط دوستی/ رقابت/ دشمنی» ایران با کشورهای مختلف با جغرافیای روس ها متفاوت است، بلکه حتی در مواردی متضاد است. در نتیجه روس ها، در رسانه ای کردن دیدار رییسی از کاخ کرملین برای جهانیان، بهترین زبان را برگزیده اند و آن زبان نمادها و معانی سیال یا «ایهام نمادی» است. بر این اساس روس ها همزمان می توانند مدعی شوند که برابری را در چینش فیزیکی جلسه دیدار دو رییس جمهور رعایت کرده اند، اما همزمان برای دیگر مخاطبان ناراضی از انجام این دیدار، می توانند به رفتار نه چندان محترمانه پوتین و فاصله فیزیکی زیاد دو رییس جمهور استناد کنند؟!
- نکته سوم اینکه، استفاده از پرچم دو کشور به معنای نشانه هویتی، می توانست ایهام نمادی دیدار را کمرنگ و تفاسیر برابری و عزت دیپلماتیک را پررنگ کند؛ اما اتاق جلسه از این نشانه خالی بود. به واقع بیننده جلسه، هیچ نشانه ای از هویت ایرانی جز رییس جمهور ایران در آن مشاهده نمی کند. از منظر جامعه شناسی رسانه، بهره گیری اینچنینی از چینش فیزیکی و عدم بهره گیری از نشانه ها به ویژه پرچم، توانسته به جای کلمات به کار گرفته شود و معانی خاص تفسیرپذیری را به مخاطبان برساند که حتی هزاران جمله توان آن را ندارند.
- نکته مهم دیگر آنکه از منظر جامعه شناسی رسانه، گزینش برای رویت پذیری، مقوله ای وابسته به قدرت است. در این دیدار، قدرت اصلی و برساخت رسانه ای در دست تیم روسی بود. در نتیجه، شائبه بازی و شیطنت رسانه های غربی بی معناست. بر این اساس، تحلیل های انتقادی درباره تعامل روس ها و به ویژه شیوه رسانه ای کردن این سفر را نمی توان همانند برخی رسانه های حامی دولت، «حاشیه سازی برای غلبه بر متن» نامید.
- نکته دیگر آنکه، روس ها از رویت پذیری رسانه ای این دیدار به عنوان «آرشیو فرصت» بهره می گیرند. در این معنا، آنها به ظاهر، آرشیوی از این دیدار را در بخش های مختلف در اختیار دارند که بسته به منافع خود، آن را بازنشر و معانی مدنظر خود را به مخاطبان جهانی القا می کنند.
این تصاویر ممکن است با اخلاق رسانه ای و تلقی ما از عزت دیپلماتیک، هماهنگ یا در تضاد باشد اما به نظر می رسد آنچه برای روس ها مهم بوده نه اخلاق رسانه ای و عزت دیپلماتیک ایران، بلکه منافع کشور متبوع خودشان است. اینکه از این آرشیو، تصاویری از جنس نماز خواندن رییسی در کاخ کرملین یا جملات و لبخندهای پوتین در تکریم مقامات ایرانی منتشر شود یا آدامس جویدن پوتین در جلسه یا خروج نه چندان محترمانه تیم ایرانی از کاخ کرملین و دویدن مسوول تیم تشریفات با تکرار عبارت go، go (گو، گو) و آن هم اشتباهی و ناشیانه برای فراخواندن راننده، بستگی به منافع روسیه در تحولات پیش روی منطقه و روابط ایران با اروپا و امریکا خواهد داشت.
این سیاست را می توان در یک عنوان خلاصه کرد: «تزاریسم نوین و نگاه سلطه جویانه به دیگر کشورها، به ویژه کشورهای همسایه»! گویی آنکه پطرکبیر در کالبد مردی سرد و بی روح چون پوتین زنده شده است که سودای تسلط بر آب های گرم خلیج همیشه فارس را در سر می پروراند. هرچند این رویکرد با انقلاب روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به فراموشی سپرده شد، اما با فروپاشی مجدد آن و احیای تزاریسم به نقشه راه مخفی روس ها تبدیل شده است. نقشه راهی که لازمه آن ایرانی آشفته و تضعیف شده و سیاست های رسانه ای روس ها درباره ایران نیز بخشی مهم از همین نقشه راه مخفی است.
- اما نکته آخر اینکه هر چند در عرصه روابط دیپلماتیک، نباید عجولانه و از روی احساسات و عواطف تصمیم گرفت، ولی غرور ایرانیان در این مساله بسییار جریحه دار شده و لازم است با مشاوره های لازم، سیاست رسانه ای مناسبی در قبال حرکت روس ها اتخاذ شود.
نباید بار دیگر در دام فرصت طلبی تیم تشریفات و رسانه ای روس ها گرفتار شویم و از پیش، راهکارهایی را برای برخورد با این دام ها با حفظ عزت دیپلماتیک و مطابق قوانین و عرف روابط دیپلماتیک اتخاذ کنیم. این مهم، مستلزم داشتن تیم رسانه ای و تشریفاتی قوی است که متاسفانه رصد حرکت های رسانه ای، نشان دهنده ضعف عمده دولت رییسی در آن است. امید است دولت رییسی با به کارگیری افرادی متخصص در امر تشریفات دیپلماتیک و رسانه، به وظایف خود در حفظ عزت دیپلماتیک و غرور ملی عمل کند.
#روسیه #ایرانیان #پوتین #مسائل_اجتماعی_ایران
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
این تصاویر ممکن است با اخلاق رسانه ای و تلقی ما از عزت دیپلماتیک، هماهنگ یا در تضاد باشد اما به نظر می رسد آنچه برای روس ها مهم بوده نه اخلاق رسانه ای و عزت دیپلماتیک ایران، بلکه منافع کشور متبوع خودشان است. اینکه از این آرشیو، تصاویری از جنس نماز خواندن رییسی در کاخ کرملین یا جملات و لبخندهای پوتین در تکریم مقامات ایرانی منتشر شود یا آدامس جویدن پوتین در جلسه یا خروج نه چندان محترمانه تیم ایرانی از کاخ کرملین و دویدن مسوول تیم تشریفات با تکرار عبارت go، go (گو، گو) و آن هم اشتباهی و ناشیانه برای فراخواندن راننده، بستگی به منافع روسیه در تحولات پیش روی منطقه و روابط ایران با اروپا و امریکا خواهد داشت.
این سیاست را می توان در یک عنوان خلاصه کرد: «تزاریسم نوین و نگاه سلطه جویانه به دیگر کشورها، به ویژه کشورهای همسایه»! گویی آنکه پطرکبیر در کالبد مردی سرد و بی روح چون پوتین زنده شده است که سودای تسلط بر آب های گرم خلیج همیشه فارس را در سر می پروراند. هرچند این رویکرد با انقلاب روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به فراموشی سپرده شد، اما با فروپاشی مجدد آن و احیای تزاریسم به نقشه راه مخفی روس ها تبدیل شده است. نقشه راهی که لازمه آن ایرانی آشفته و تضعیف شده و سیاست های رسانه ای روس ها درباره ایران نیز بخشی مهم از همین نقشه راه مخفی است.
- اما نکته آخر اینکه هر چند در عرصه روابط دیپلماتیک، نباید عجولانه و از روی احساسات و عواطف تصمیم گرفت، ولی غرور ایرانیان در این مساله بسییار جریحه دار شده و لازم است با مشاوره های لازم، سیاست رسانه ای مناسبی در قبال حرکت روس ها اتخاذ شود.
نباید بار دیگر در دام فرصت طلبی تیم تشریفات و رسانه ای روس ها گرفتار شویم و از پیش، راهکارهایی را برای برخورد با این دام ها با حفظ عزت دیپلماتیک و مطابق قوانین و عرف روابط دیپلماتیک اتخاذ کنیم. این مهم، مستلزم داشتن تیم رسانه ای و تشریفاتی قوی است که متاسفانه رصد حرکت های رسانه ای، نشان دهنده ضعف عمده دولت رییسی در آن است. امید است دولت رییسی با به کارگیری افرادی متخصص در امر تشریفات دیپلماتیک و رسانه، به وظایف خود در حفظ عزت دیپلماتیک و غرور ملی عمل کند.
#روسیه #ایرانیان #پوتین #مسائل_اجتماعی_ایران
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔻تبارشناسی تضعیف علم در ایران
✍علی میرزامحمدی
🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد.
♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای مبتنی بر دانش مانند مدارس، موسسات پژوهشی و دانشگاهها تنها بر اساس سود و زیان مالی و منافعی که برای متولیان آنها دارد بازتعریف میشوند.
این تفکر موجب میشود نهادهای علمی به خودتخریبی پایههای وجودی خویش اقدام نمایند و از «اصول ضرورت کسب شایستگی های ورود به نهادهای علمی» عقب نشینی کنند.
🔻این عقب نشینی نخستین بار در مقطع ابتدایی آموزش و پرورش کلیک خورد. به این معنا که آزمونهای پایانی مقطع ابتدایی از شکل نظارت رسمی و نهایی، خارج شدند و کسب مدرک در آنها با تساهل و مدارا در نمره دهی اهمیت پیشین خود را از دست داد. این مساله علاوه بر سیطره تفکر اقتصادی بر آموزش و پرورش، توجیهات روانشناختی نیز داشت و بر این شعار متکی بود که «کمسوادی بهتر از بی سوادی است».
این عقب نشینی، بعدها به مقطع راهنمایی ( یا دبیرستان دوره اول) رسید و چندی بعد تنها به نظارت رسمی و کنترل شده درآزمون پایانی دیپلم بسنده شد. بماند که این سنگر کسب شایستگیهای علمی نیز با افزودن تبصرههای مختلف ارفاقی، در عمل، به دست تفکر اقتصادی فتح گردید.
🔻باز شدن فیلترها و سدهای کسب شایستگیهای علمی موجب شد افرادی که در سنین پایین باید از تونل آموزشی خارج و به بازار کار و کسب مهارت شغلی وارد می شدند، به ماندن در تونل آموزشی تشویق شوند و به تدریج انتظاراتی در خود آنها و جامعه شکل بگیرد که با توانمندیها و علایق واقعی آنها تناسبی ندارد.
🔻فاجعه علمی زمانی تشدید شد که برخی از این افراد گرفتار در تونل آموزشی با «سیاست تبعیض مثبت» دولت توانستند مدارج علمی را با سهولت طی کنند و در رشتههایی که نیازمند دانش، مهارت و تخصص بالایی است پذیرفته شوند.
متاسفانه با تشدید اثرات تحریم ها از جمله تضعیف قدرت اقتصادی خانوادهها توجه به استعداد تحصیلی و علایق علمی فرزندان، معنای واقعی خود را از دست داده است.
در این معنا والدین، فرزندان خود را به تحصیل در رشتههایی تشویق و ترغیب میکنند که آینده رفاهی بهتری به ارمغان میآورد. کاهش علاقه به رشتههای ریاضی و علوم انسانی و افزایش علاقه به رشته تجربی و توجه به مدارس تیزهوشان و کلاسهای کنکور نیز ریشه در ترس والدین از آینده فرزندان خود دارد.
پدیده «اضطراب افکنی در میان والدین ایرانی» به بنیان اقتصاد مافیاییتبدیل شده است که در سد عبور فرزندان به مدارس تیزهوشان و دانشگاهها در حال رشد قارچی است. اقتصادی که بنیان علم را در جامعه ایران هر روز سست تر کرده است.
🔻سیطره اقتصاد بر علم در نهادهای دانشگاهی، نخست با تاسیس دانشگاههای مبتنی بر دریافت شهریه آغاز شد. این دانشگاهها توازن کسب شایستگیهای علمی را به نفع طبقات بالا و پولدار جامعه بر هم زدند.
رشد تفکر پوپولیستی در دهه 80 موجب شد تا در رقابت با دانشگاههای غیردولتی و آزاد، دانشگاههای دولتی مبتنی بر آموزش از راه دور توسعه پیدا کنند و در شهرهای کوچک و حتی برخی روستاها نیز واحدهای دانشگاهی تاسیس شود.
تاسیس این دانشگاهها بدون نیازسنجی، آیندهنگریهای جمعیتشناختی، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی و نحوه مدیریت آنها در صورت افت جمعیت دانشجویی بوده است. در نتیجه، این دانشگاهها یا تعطیل و یا برای تداوم فعالیت خود به اقدامهایی دست زدهاند که ثمره آن، افت جایگاه علم و تنزل مقام و وجهه اساتید و توجه صرف به مدرکگرایی بوده است.
♦️سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم : عامل دوم تضعیف علم در ایران به سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم مربوط میشود. این سیطره به درخواست وفاداری اساتید به نظام سیاسی منتهی میشود که بر اساس آن هنجارهای اخلاق علمی به نفع ملاکهای سیاسی قربانی میشود. موضوعی که با روح کار علمی، تضاد کامل دارد. این موضوع به تدریج به موج مهاجرت نخبهها در ایران دامن زده است.
🔻همزمان با تسهیل کسب مدرک مبتنی بر سیاست تبعیض مثبت، برخی سیاستمداران و مدیران دولتی به راحتی مدارج علمی را طی نموده و از قدرت خود برای نفوذ در مراکز علمی و دانشگاهی بهره گرفتهاند. نتیجه این موضوع، تنزل رشد علم و طرح مباحثی سطحی و به دور از واقعیتهای علمی است که کاربست عملی آنها در سیاستگذاری، فاجعه بار است.
🔻تقارن سیطره تفکر اقتصادی و ایدئولوژی و سیاست بر علم و تشدید این سیطره در دهه 90 و آغاز قرن پانزده شمسی، تضعیف علم را در ایران تشدید خواهد کرد. هرچند تعامل علم و مذهب با حفظ استقلال آنها ثمربخش بوده است، اما سیطره آنها بر همدیگر، هم به زیان علم بوده و هم مذهب.
ادامه و متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/Ali-Mirzamohammadi-09-13
✍علی میرزامحمدی
🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد.
♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای مبتنی بر دانش مانند مدارس، موسسات پژوهشی و دانشگاهها تنها بر اساس سود و زیان مالی و منافعی که برای متولیان آنها دارد بازتعریف میشوند.
این تفکر موجب میشود نهادهای علمی به خودتخریبی پایههای وجودی خویش اقدام نمایند و از «اصول ضرورت کسب شایستگی های ورود به نهادهای علمی» عقب نشینی کنند.
🔻این عقب نشینی نخستین بار در مقطع ابتدایی آموزش و پرورش کلیک خورد. به این معنا که آزمونهای پایانی مقطع ابتدایی از شکل نظارت رسمی و نهایی، خارج شدند و کسب مدرک در آنها با تساهل و مدارا در نمره دهی اهمیت پیشین خود را از دست داد. این مساله علاوه بر سیطره تفکر اقتصادی بر آموزش و پرورش، توجیهات روانشناختی نیز داشت و بر این شعار متکی بود که «کمسوادی بهتر از بی سوادی است».
این عقب نشینی، بعدها به مقطع راهنمایی ( یا دبیرستان دوره اول) رسید و چندی بعد تنها به نظارت رسمی و کنترل شده درآزمون پایانی دیپلم بسنده شد. بماند که این سنگر کسب شایستگیهای علمی نیز با افزودن تبصرههای مختلف ارفاقی، در عمل، به دست تفکر اقتصادی فتح گردید.
🔻باز شدن فیلترها و سدهای کسب شایستگیهای علمی موجب شد افرادی که در سنین پایین باید از تونل آموزشی خارج و به بازار کار و کسب مهارت شغلی وارد می شدند، به ماندن در تونل آموزشی تشویق شوند و به تدریج انتظاراتی در خود آنها و جامعه شکل بگیرد که با توانمندیها و علایق واقعی آنها تناسبی ندارد.
🔻فاجعه علمی زمانی تشدید شد که برخی از این افراد گرفتار در تونل آموزشی با «سیاست تبعیض مثبت» دولت توانستند مدارج علمی را با سهولت طی کنند و در رشتههایی که نیازمند دانش، مهارت و تخصص بالایی است پذیرفته شوند.
متاسفانه با تشدید اثرات تحریم ها از جمله تضعیف قدرت اقتصادی خانوادهها توجه به استعداد تحصیلی و علایق علمی فرزندان، معنای واقعی خود را از دست داده است.
در این معنا والدین، فرزندان خود را به تحصیل در رشتههایی تشویق و ترغیب میکنند که آینده رفاهی بهتری به ارمغان میآورد. کاهش علاقه به رشتههای ریاضی و علوم انسانی و افزایش علاقه به رشته تجربی و توجه به مدارس تیزهوشان و کلاسهای کنکور نیز ریشه در ترس والدین از آینده فرزندان خود دارد.
پدیده «اضطراب افکنی در میان والدین ایرانی» به بنیان اقتصاد مافیاییتبدیل شده است که در سد عبور فرزندان به مدارس تیزهوشان و دانشگاهها در حال رشد قارچی است. اقتصادی که بنیان علم را در جامعه ایران هر روز سست تر کرده است.
🔻سیطره اقتصاد بر علم در نهادهای دانشگاهی، نخست با تاسیس دانشگاههای مبتنی بر دریافت شهریه آغاز شد. این دانشگاهها توازن کسب شایستگیهای علمی را به نفع طبقات بالا و پولدار جامعه بر هم زدند.
رشد تفکر پوپولیستی در دهه 80 موجب شد تا در رقابت با دانشگاههای غیردولتی و آزاد، دانشگاههای دولتی مبتنی بر آموزش از راه دور توسعه پیدا کنند و در شهرهای کوچک و حتی برخی روستاها نیز واحدهای دانشگاهی تاسیس شود.
تاسیس این دانشگاهها بدون نیازسنجی، آیندهنگریهای جمعیتشناختی، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی و نحوه مدیریت آنها در صورت افت جمعیت دانشجویی بوده است. در نتیجه، این دانشگاهها یا تعطیل و یا برای تداوم فعالیت خود به اقدامهایی دست زدهاند که ثمره آن، افت جایگاه علم و تنزل مقام و وجهه اساتید و توجه صرف به مدرکگرایی بوده است.
♦️سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم : عامل دوم تضعیف علم در ایران به سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم مربوط میشود. این سیطره به درخواست وفاداری اساتید به نظام سیاسی منتهی میشود که بر اساس آن هنجارهای اخلاق علمی به نفع ملاکهای سیاسی قربانی میشود. موضوعی که با روح کار علمی، تضاد کامل دارد. این موضوع به تدریج به موج مهاجرت نخبهها در ایران دامن زده است.
🔻همزمان با تسهیل کسب مدرک مبتنی بر سیاست تبعیض مثبت، برخی سیاستمداران و مدیران دولتی به راحتی مدارج علمی را طی نموده و از قدرت خود برای نفوذ در مراکز علمی و دانشگاهی بهره گرفتهاند. نتیجه این موضوع، تنزل رشد علم و طرح مباحثی سطحی و به دور از واقعیتهای علمی است که کاربست عملی آنها در سیاستگذاری، فاجعه بار است.
🔻تقارن سیطره تفکر اقتصادی و ایدئولوژی و سیاست بر علم و تشدید این سیطره در دهه 90 و آغاز قرن پانزده شمسی، تضعیف علم را در ایران تشدید خواهد کرد. هرچند تعامل علم و مذهب با حفظ استقلال آنها ثمربخش بوده است، اما سیطره آنها بر همدیگر، هم به زیان علم بوده و هم مذهب.
ادامه و متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/Ali-Mirzamohammadi-09-13
Telegraph
Ali Mirzamohammadi
🔻تبارشناسی تضعیف علم در ایران ✍علی میرزامحمدی 🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد. ♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای…
🔻دروغ فردی؛ دروغ نهادی
✍ علی میرزامحمدی_ روزنامه اعتماد
🔻دروغ را می توان سخن، اظهار نظر یا نوشته خلاف حقیقت و نادرستی دانست که فرد در ارتباط خود با دیگران بیان میکند. اما از منظر جامعهشناسی همه دروغ ها را نمیتوان از یک نوع تلقی نمود.
در این میان دروغ ها را می توان به دو دسته دروغ های فردی و دروغهای نهادی تقسیم بندی نمود. این دستهبندی از آن جهت در جامعه امروزی ایران دارای اهمیت است که میتواند به ما در تبیین شکاف ارتباطی بین مردم و حاکمیت و جستجوی راههایی برای ترمیم آن یاری رساند.
🔻نهادها برای پاسخگویی به تغییرات محیطی و اجتماعی خود، نیازمند انجام اصلاحات و تغییرات هستند. چنانچه این تغییرات توسط کارگزاران و تصمیمسازان انجام گیرد، نهادها به حیات متعادل خود ادامه میدهند؛ اما در صورت عدم التزام به انجام این اصلاحات، چارهای به جز تظاهر و نمایش سازگاری نهاد با تغییرات محیطی وجود ندارد و نقطه شروع دروغ های نهادی نیز همین مساله است.
🔻برای مثال وقتی در اصول قانون اساسی کشوری به صراحت به آموزش و پرورش رایگان تاکید شود، اما وزارت متبوعه به علت کمبود امکانات نتواند به این اصل پایبند بماند، در این صورت مجبور خواهد بود مدیران مدارس را به گرفتن پول از اولیاء ترغیب نماید.
نتیجه آنکه برای در امان ماندن از اتهام عدم پایبندی به اصل مربوطه چاره ای جزء بهرهگیری از ادبیات مزورانهای نخواهد داشت که نتیجه آن رشد و نمو دروغگویی نهادی است. در این صورت تصمیمسازان به صورت سلسله مراتبی، شگردهای دروغگویی نهادی را از بالا به پایین پمپاز خواهند کرد.
🔻مقاومت در برابر دروغگویی نهادی کار بسیار دشواری است و هزینه زیادی به همراه دارد. بیشتر افرادی که در برابر دروغگویی نهادی مقاومت میکنند و در پی افشای دروغهای نهادی یا نقد آنها هستند به دلیل تمرد با برچسبهای مختلف کنار گذشته میشوند و یا اینکه خود این افراد از ادامه همکاری منصرف خواهند شد.
🔻دروغگویی نهادی به تدریج فرهنگ ریاکاری و وارونه جلوه دادن و تزریق اطلاعات غلط را ترویج میدهد. دروغگویی نهادی برای برخی افراد با این انگیزه که به بقای نهاد کمک میکند توجیه پذیر میشود.
به عبارت بهتر، با دیدگاهی پدیدارشناسانه، افراد با فرایند ذهنی"خنثیسازی"، نه تنها خود را از اتهام درغگویی تبرئه میکنند بلکه با اعلام تبعیت از اصول والاتر و هنجارهای مهم مثل حفظ نهاد تابعه خود، ولو به قیمت تخلف از اخلاقیات، شرم دروغگویی را از نظر روانی از خود دور میکنند.
بر این اساس اگر در سخنرانیها و اظهار نظرهایِ همراه با دروغ، سیاستمداران و مدیران ادارات را بسیار آرام و بدون استرس و حتی در مواردی با لبخند میبینیم، نباید تعجب کنیم؛ چراکه در دروغگویی نهادی رابطه بین انجام عمل ضداخلاقی با واکنشهای روانی که عامل شرم، تاثر و پشیمانی است مختل میشود.
این اختلال تا حدی پیش می رود که دروغگویان نهادی، حرفهای دروغ خود را نیز باور میکنند و به درستی آنها ایمان میآورند؟!
🔻دروغ نهادی هر روز رشد پیدا میکند و کل نهاد را در بر میگیرد. دروغگویان نهادی ادبیاتی را ترویج میدهند که در رسانهها به ویژه رسانه های رسمی بازنشر مییابد. این ادبیات دیوار بین واقعیت و درک افراد از آن را هر روز بلندتر میکند.
🔻دروغگویان نهادی ممکن است در زندگی فردی و زناشویی خود بسیار کم دروغ بگویند و از این حیث آدمهای مورد اعتماد و شریفی باشند. این پارادوکس در دروغگویی، میتواند مورد توجه علمای اخلاق قرار گیرد.
علمای اخلاق، دروغ نهادی را از دروغ شخصی متمایز نکردهاند؛ هر چند درباره دروغ مصلحتی و موارد آن مطالبی ذکر شده است. با اینهمه دروغ نهادی با دروغ مصلحتی مد نظر علم اخلاق و فقه تفاوت دارد.
دروغ نهادی را نمیتوان در رده دروغ مصلحتی جای داد؛ چراکه این دروغ نتیجه مقاومت در برابر انجام اصلاحات نهادی است و با انجام این اصلاحات، دروغ نهادی موضوعیت خود را از دست خواهد داد.
🔻دروغگویی نهادی با اختلال در رابطه بین تکلیف و مسئولیت، کارگزاران را به عدم پاسخگویی و تفسیر به رای امور و عمل سلیقهای ترغیب میکند. دروغ نهادی، نه تنها نهادها را از خطر فروپاشی نجات نمیدهد، بلکه فرصت اصلاحات به موقع را از کارگزاران میگیرد.
از طرف دیگر دروغ نهادی به رابطه بین مردم و حاکمیت آسیب جدی وارد میکند و شکاف بین آنها را تشدید میکند. استفاده از دروغگویی نهادی به عنوان رویکرد کنترلی، اعتماد اجتماعی را تخریب و خرمن سرمایه اجتماعی را خاکستر میکند که در نتیجه آن هزینههای سنگینی متوجه حاکمیت میشود.
🔻نقطه شروع مقابله با دروغگویی نهادی، بازنگری در آموزههای اخلاقی است. نظام آموزشی ما در آموزش اخلاق بر قباحت دروغگویی شخصی تاکید نموده است، اما چون دروغگویی نهادی را از دروغگویی شخصی متمایز ننموده است، درباره قباحت آن نیز مطلبی به چشم نمیخورد.
✍ علی میرزامحمدی_ روزنامه اعتماد
🔻دروغ را می توان سخن، اظهار نظر یا نوشته خلاف حقیقت و نادرستی دانست که فرد در ارتباط خود با دیگران بیان میکند. اما از منظر جامعهشناسی همه دروغ ها را نمیتوان از یک نوع تلقی نمود.
در این میان دروغ ها را می توان به دو دسته دروغ های فردی و دروغهای نهادی تقسیم بندی نمود. این دستهبندی از آن جهت در جامعه امروزی ایران دارای اهمیت است که میتواند به ما در تبیین شکاف ارتباطی بین مردم و حاکمیت و جستجوی راههایی برای ترمیم آن یاری رساند.
🔻نهادها برای پاسخگویی به تغییرات محیطی و اجتماعی خود، نیازمند انجام اصلاحات و تغییرات هستند. چنانچه این تغییرات توسط کارگزاران و تصمیمسازان انجام گیرد، نهادها به حیات متعادل خود ادامه میدهند؛ اما در صورت عدم التزام به انجام این اصلاحات، چارهای به جز تظاهر و نمایش سازگاری نهاد با تغییرات محیطی وجود ندارد و نقطه شروع دروغ های نهادی نیز همین مساله است.
🔻برای مثال وقتی در اصول قانون اساسی کشوری به صراحت به آموزش و پرورش رایگان تاکید شود، اما وزارت متبوعه به علت کمبود امکانات نتواند به این اصل پایبند بماند، در این صورت مجبور خواهد بود مدیران مدارس را به گرفتن پول از اولیاء ترغیب نماید.
نتیجه آنکه برای در امان ماندن از اتهام عدم پایبندی به اصل مربوطه چاره ای جزء بهرهگیری از ادبیات مزورانهای نخواهد داشت که نتیجه آن رشد و نمو دروغگویی نهادی است. در این صورت تصمیمسازان به صورت سلسله مراتبی، شگردهای دروغگویی نهادی را از بالا به پایین پمپاز خواهند کرد.
🔻مقاومت در برابر دروغگویی نهادی کار بسیار دشواری است و هزینه زیادی به همراه دارد. بیشتر افرادی که در برابر دروغگویی نهادی مقاومت میکنند و در پی افشای دروغهای نهادی یا نقد آنها هستند به دلیل تمرد با برچسبهای مختلف کنار گذشته میشوند و یا اینکه خود این افراد از ادامه همکاری منصرف خواهند شد.
🔻دروغگویی نهادی به تدریج فرهنگ ریاکاری و وارونه جلوه دادن و تزریق اطلاعات غلط را ترویج میدهد. دروغگویی نهادی برای برخی افراد با این انگیزه که به بقای نهاد کمک میکند توجیه پذیر میشود.
به عبارت بهتر، با دیدگاهی پدیدارشناسانه، افراد با فرایند ذهنی"خنثیسازی"، نه تنها خود را از اتهام درغگویی تبرئه میکنند بلکه با اعلام تبعیت از اصول والاتر و هنجارهای مهم مثل حفظ نهاد تابعه خود، ولو به قیمت تخلف از اخلاقیات، شرم دروغگویی را از نظر روانی از خود دور میکنند.
بر این اساس اگر در سخنرانیها و اظهار نظرهایِ همراه با دروغ، سیاستمداران و مدیران ادارات را بسیار آرام و بدون استرس و حتی در مواردی با لبخند میبینیم، نباید تعجب کنیم؛ چراکه در دروغگویی نهادی رابطه بین انجام عمل ضداخلاقی با واکنشهای روانی که عامل شرم، تاثر و پشیمانی است مختل میشود.
این اختلال تا حدی پیش می رود که دروغگویان نهادی، حرفهای دروغ خود را نیز باور میکنند و به درستی آنها ایمان میآورند؟!
🔻دروغ نهادی هر روز رشد پیدا میکند و کل نهاد را در بر میگیرد. دروغگویان نهادی ادبیاتی را ترویج میدهند که در رسانهها به ویژه رسانه های رسمی بازنشر مییابد. این ادبیات دیوار بین واقعیت و درک افراد از آن را هر روز بلندتر میکند.
🔻دروغگویان نهادی ممکن است در زندگی فردی و زناشویی خود بسیار کم دروغ بگویند و از این حیث آدمهای مورد اعتماد و شریفی باشند. این پارادوکس در دروغگویی، میتواند مورد توجه علمای اخلاق قرار گیرد.
علمای اخلاق، دروغ نهادی را از دروغ شخصی متمایز نکردهاند؛ هر چند درباره دروغ مصلحتی و موارد آن مطالبی ذکر شده است. با اینهمه دروغ نهادی با دروغ مصلحتی مد نظر علم اخلاق و فقه تفاوت دارد.
دروغ نهادی را نمیتوان در رده دروغ مصلحتی جای داد؛ چراکه این دروغ نتیجه مقاومت در برابر انجام اصلاحات نهادی است و با انجام این اصلاحات، دروغ نهادی موضوعیت خود را از دست خواهد داد.
🔻دروغگویی نهادی با اختلال در رابطه بین تکلیف و مسئولیت، کارگزاران را به عدم پاسخگویی و تفسیر به رای امور و عمل سلیقهای ترغیب میکند. دروغ نهادی، نه تنها نهادها را از خطر فروپاشی نجات نمیدهد، بلکه فرصت اصلاحات به موقع را از کارگزاران میگیرد.
از طرف دیگر دروغ نهادی به رابطه بین مردم و حاکمیت آسیب جدی وارد میکند و شکاف بین آنها را تشدید میکند. استفاده از دروغگویی نهادی به عنوان رویکرد کنترلی، اعتماد اجتماعی را تخریب و خرمن سرمایه اجتماعی را خاکستر میکند که در نتیجه آن هزینههای سنگینی متوجه حاکمیت میشود.
🔻نقطه شروع مقابله با دروغگویی نهادی، بازنگری در آموزههای اخلاقی است. نظام آموزشی ما در آموزش اخلاق بر قباحت دروغگویی شخصی تاکید نموده است، اما چون دروغگویی نهادی را از دروغگویی شخصی متمایز ننموده است، درباره قباحت آن نیز مطلبی به چشم نمیخورد.
👍3
🔺ابعاد مغفول در سیاستگذاری ما درباره اسرائیل
✍دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز ۱۵ مهر ۱۴۰۳
🔺درباره مساله سرزمینهای اشغالی و ساکنان فعلی آن شامل اسرائیل، دولت خود گردان فلسطین( کرانه باختری رود اردن و باریکه غزه) و ساکنان قبلی آن که به اجبار کوچانده شدهاند تاکنون دو طرح پیشنهاد شده است: طرح دو دولتی و طرح مبتنی بر یک دولت واحد.
🔺اما واقعیت آن است که بیشتر کشورهای جهان، از آن جمله بیشتر کشورهای عربی، تمرکز خود را بر طرح دو دولتی و تاسیس دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل گذاشتهاند. در این میان، طرح پیشنهادی کشور ما، نه مبتنی بر طرح دو دولت بلکه مبتنی بر همهپرسی است که سالها قبل توسط رهبر انقلاب در اجلاس عدم تعهد مطرح شده است.
🔺بر اساس این طرح، باید از تمام مردم فلسطین اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و فلسطینیهایی که آواره شده و در کشورهای دیگر پناهنده شدهاند، همهپرسی شود و نظام آینده حاکم بر سرزمینهای اشغالی با مراجعه به آرای عمومی شکل بگیرد.
🔺بر اساس این طرح، نابودی مردم یهودی ساکن سرزمینهای اشغالی، به هیچ وجه مد نظر نیست؛ بلکه اساس آن، تشکیل حکومتی بر اساس خواست همه اقوام این سرزمین، فارغ از مذهب، زبان و نژاد است. به عبارت صریحتر، ضدیت جمهوری اسلامی ایران با ماهیت نژاد پرستانه و ایدئولوژیکی اسرائیل است که دولتی مبتنی بر نادیده گرفتن حقوق دیگر ادیان، نژادها و زبانها و بر اساس کوچاندن اجباری و غصب سرزمینهای اجدادی آنها و استیلای نژاد و دین یهود به جای دیگر ادیان است.
❓اما پرسش آن است آیا آنچه در جریان است به ویژه در دستگاه فرهنگی و دیپلماسی ما و آنچه در رسانههای داخلی و بینالمللی تبلیغ میشود با طرح پیشنهادی کشور ما در تناسب و هماهنگی قرار دارد؟
🔍واقعیت آن است که به دلایل زیر، ما از دستیابی به طرح پیشنهادی خویش فاصله عمیقی داریم و لازم است در سیاستهای خویش تجدید نظر کنیم:
🔶 تاکید بر تمایز بین دولت اسرائیل و اهالی سرزمینهای اشغالی : این طرح با تمایز بین مردم سرزمینهای اشغالی و حاکمیت دولت اسرائیل، حساب آنها را از همدیگر جدا میسازد. جالب آنکه دولتمردان اسرائیل نیز تظاهر میکنند بین دولت و مردم ایران تمایز قایل میشوند و در مخاطب قرار دادن مردم ایران نیز همیشه به این مساله اشاره میکنند. در گفتمان حاکمیت ایرانی، این مساله مورد غفلت قرار میگیرد؛ به این معنا که تمایز بین مردم یهود ساکن در اسرائیل و دولت و ایدئولوژی صهیونیستی چندان پررنگ نمیشود. این مساله از منظر جامعهشناسی رسانه دارای اهمیت کلیدی است.
🔺دشمنی با کلیت یک ساختار، بدون مشخص نمودن مرزبندیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و ایدئولوژیکی یا دشمنی تمام عیار، فقط انرژیها و سرمایه های یک کشور را به باد میدهد. در این صورت به مردم آن کشور و کل دنیا، اینگونه القا میشود که با دشمنی تمام عیار و بدون مرزبندی، ما در پی آن هستیم که کل مردمان آن سرزمین را از بین ببریم یا مجبور به ترک آن کنیم!؟ بر این اساس، سیاستگذاریهای رسانهای ما در راستای تاکید بر تمایز بین مردم و حاکمیت سیاسی سرزمینهای اشغالی قرار ندارد و از این مساله، رژیم صهیونیستی به نفع بقای خویش بهره میگیرد.
🔺 این مساله، هم با موانع سختافزاری و هم نرمافزاری مواجه است. در بعد نرم افزاری، لازمه ایجاد رابطه رسانهای با مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، آشنایی با لایههای سیاسی و اجتماعی آن، پرورش افراد مسلط به زبان عبری، شناخت جغرافیایی مناطق مختلف، شناخت تعاملات بین مردم غیر یهودی با مردم یهودی، شناخت احزاب و نهادهای مدنی فعال در اسرائیل و ... میباشد.
در بعد سختافزاری، لازم است نهادهای رسانهای مختلفی به زبانهای عبری، عربی و انگلیسی برای ساکنان سرزمینهای اشغالی راهاندازی شود. همچنین توسعه نهادهای پژوهشی دانشگاهی و فرادانشگاهی که بر مطالعات سرزمینهای اشغالی متمرکز شوند از اولویتها خواهد بود.
🔺در حال حاضر تنها رسانه عبری زبان صدا و سیما، شبكه راديويي «صداي داويد» است که فقط در طول روز، 30 دقیقه برنامه (آنهم فقط برای یهودیان خاورمیانه) پخش میکند. همچنین دانشگاههای محدودی در تهران بر مطالعات مناطق اشغالی متمرکز هستند.
🔹ادامه مطلب در پست بعدی
👇👇👇👇
✍دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز ۱۵ مهر ۱۴۰۳
🔺درباره مساله سرزمینهای اشغالی و ساکنان فعلی آن شامل اسرائیل، دولت خود گردان فلسطین( کرانه باختری رود اردن و باریکه غزه) و ساکنان قبلی آن که به اجبار کوچانده شدهاند تاکنون دو طرح پیشنهاد شده است: طرح دو دولتی و طرح مبتنی بر یک دولت واحد.
🔺اما واقعیت آن است که بیشتر کشورهای جهان، از آن جمله بیشتر کشورهای عربی، تمرکز خود را بر طرح دو دولتی و تاسیس دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل گذاشتهاند. در این میان، طرح پیشنهادی کشور ما، نه مبتنی بر طرح دو دولت بلکه مبتنی بر همهپرسی است که سالها قبل توسط رهبر انقلاب در اجلاس عدم تعهد مطرح شده است.
🔺بر اساس این طرح، باید از تمام مردم فلسطین اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و فلسطینیهایی که آواره شده و در کشورهای دیگر پناهنده شدهاند، همهپرسی شود و نظام آینده حاکم بر سرزمینهای اشغالی با مراجعه به آرای عمومی شکل بگیرد.
🔺بر اساس این طرح، نابودی مردم یهودی ساکن سرزمینهای اشغالی، به هیچ وجه مد نظر نیست؛ بلکه اساس آن، تشکیل حکومتی بر اساس خواست همه اقوام این سرزمین، فارغ از مذهب، زبان و نژاد است. به عبارت صریحتر، ضدیت جمهوری اسلامی ایران با ماهیت نژاد پرستانه و ایدئولوژیکی اسرائیل است که دولتی مبتنی بر نادیده گرفتن حقوق دیگر ادیان، نژادها و زبانها و بر اساس کوچاندن اجباری و غصب سرزمینهای اجدادی آنها و استیلای نژاد و دین یهود به جای دیگر ادیان است.
❓اما پرسش آن است آیا آنچه در جریان است به ویژه در دستگاه فرهنگی و دیپلماسی ما و آنچه در رسانههای داخلی و بینالمللی تبلیغ میشود با طرح پیشنهادی کشور ما در تناسب و هماهنگی قرار دارد؟
🔍واقعیت آن است که به دلایل زیر، ما از دستیابی به طرح پیشنهادی خویش فاصله عمیقی داریم و لازم است در سیاستهای خویش تجدید نظر کنیم:
🔶 تاکید بر تمایز بین دولت اسرائیل و اهالی سرزمینهای اشغالی : این طرح با تمایز بین مردم سرزمینهای اشغالی و حاکمیت دولت اسرائیل، حساب آنها را از همدیگر جدا میسازد. جالب آنکه دولتمردان اسرائیل نیز تظاهر میکنند بین دولت و مردم ایران تمایز قایل میشوند و در مخاطب قرار دادن مردم ایران نیز همیشه به این مساله اشاره میکنند. در گفتمان حاکمیت ایرانی، این مساله مورد غفلت قرار میگیرد؛ به این معنا که تمایز بین مردم یهود ساکن در اسرائیل و دولت و ایدئولوژی صهیونیستی چندان پررنگ نمیشود. این مساله از منظر جامعهشناسی رسانه دارای اهمیت کلیدی است.
🔺دشمنی با کلیت یک ساختار، بدون مشخص نمودن مرزبندیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و ایدئولوژیکی یا دشمنی تمام عیار، فقط انرژیها و سرمایه های یک کشور را به باد میدهد. در این صورت به مردم آن کشور و کل دنیا، اینگونه القا میشود که با دشمنی تمام عیار و بدون مرزبندی، ما در پی آن هستیم که کل مردمان آن سرزمین را از بین ببریم یا مجبور به ترک آن کنیم!؟ بر این اساس، سیاستگذاریهای رسانهای ما در راستای تاکید بر تمایز بین مردم و حاکمیت سیاسی سرزمینهای اشغالی قرار ندارد و از این مساله، رژیم صهیونیستی به نفع بقای خویش بهره میگیرد.
🔺 این مساله، هم با موانع سختافزاری و هم نرمافزاری مواجه است. در بعد نرم افزاری، لازمه ایجاد رابطه رسانهای با مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، آشنایی با لایههای سیاسی و اجتماعی آن، پرورش افراد مسلط به زبان عبری، شناخت جغرافیایی مناطق مختلف، شناخت تعاملات بین مردم غیر یهودی با مردم یهودی، شناخت احزاب و نهادهای مدنی فعال در اسرائیل و ... میباشد.
در بعد سختافزاری، لازم است نهادهای رسانهای مختلفی به زبانهای عبری، عربی و انگلیسی برای ساکنان سرزمینهای اشغالی راهاندازی شود. همچنین توسعه نهادهای پژوهشی دانشگاهی و فرادانشگاهی که بر مطالعات سرزمینهای اشغالی متمرکز شوند از اولویتها خواهد بود.
🔺در حال حاضر تنها رسانه عبری زبان صدا و سیما، شبكه راديويي «صداي داويد» است که فقط در طول روز، 30 دقیقه برنامه (آنهم فقط برای یهودیان خاورمیانه) پخش میکند. همچنین دانشگاههای محدودی در تهران بر مطالعات مناطق اشغالی متمرکز هستند.
🔹ادامه مطلب در پست بعدی
👇👇👇👇
🔺بر طرف شدن موانع ارتباط رسانهای با ساکنان سرزمینهای اشغالی، مزایای زیادی برای سیاستهای منطقهای و جهانی ما به همراه خواهد داشت:
🔹نخست اینکه، اینکار میتواند تردید در مشروعیت موجودیت اسرائیل و شکاف در لایههای مختلف سیاسی و اجتماعی آن را تشدید کند. نسلی از یهودیان در اسرائیل متولد و رشد یافتهاند که تاوان کوچاندن اجداد خود و فتنه از پیش طراحی شده در تشکیل دولت اسرائیل را میپردازند. این افراد حتی اگر خودشان هم بخواهند نمیتوانند به کشورهای ابا و اجدادی خود در اروپا یا دیگر نقاط جهان برگردند. در نتیجه بیدار کردن وجدان خفته آنها رسالتی است که میتواند در سیاستگذاریهای رسانهای ما مد نظر قرار گیرد.
🔹 اینکار حتی اگر نتواند فشار داخلی برای پذیرش همهپرسی در مناطق مختلف اسرائیل را فراهم کند حداقل تردید در مشروعیت سیاستهای جنگ افروزانه، نژادپرستانه و ضدفلسطینی اسرائیل را افزایش خواهد داد.
🔶تاکید بر دموکراتیک بودن طرح: این طرح به خوبی نشان میدهد که خواست جمهوری اسلامی نه مبتنی بر اخراج خشونت آمیز مردم یهودی ساکن در سرزمینهای اشغالی، بلکه مبتنی بر همهپرسی به عنوان روشی دموکراتیک است که حقوق همه اقوام را فارغ از محدودیت های قومیتی، مذهبی و زبانی مد نظر قرار میدهد.
🔺واقعیت تلخ آن است که عدم تبیین سیاست جمهوری اسلامی ایران درباره مساله اسرائیل، این فکر را به اذهان یهودیان ساکن سرزمینهای اشغالی القا کرده است که نابودی اسرائیل به معنای نابودی ساکنان یهودی آن است. در صورتی که این فکر ماهیتی غیر انسانی دارد و با سیاست انسانگرایانه حاکمیت ایران در تضاد قرار دارد.
مخاطب قرار دادن یهودیان ساکن اسرائیل میتواند این واقعیت را باورپذیر کند که قوم یهود از مظلومین اعصار گذشته در اروپا، به ظالمان کنونی خاورمیانه استحاله پیدا کردهاند، طوریکه خواسته و ناخواسته، حقوق انسانی فلسطینیان را ضایع میکنند و ظلمی بزرگ بر انسان هایی روا میدارند که در تاریخچه ظلم بر قوم یهود نه تنها نقشی نداشتهاند بلکه با مهمان نوازی، التیام بخش زخمهای کهنه آنها بودهاند.
🔶فعالیتهای دیپلماتیک و بین المللی: بازوی دوم در اجرای طرح همه پرسی در سرزمینهای اشغالی، فعالیتهای دیپلماتیک و بینالمللی است. رایزنی با دیگر کشورها و کشاندن رژیم اسرائیل به دادگاههای بینالمللی و نشان دادن ماهیت نژادپرستانه آن گامی دیگر است که در صورت تقارن با فشار افکار عمومی به ویژه یهودیان خسته از ماهیت غیر انسانی حاکمیت اسرائیل، میتواند بارقه امیدی برای همهپرسی در راستای تشکیل دولت واحد دموکراتیک در سرزمینهای اشغالی باشد.
🔺واقعیت این است طرح پیشنهادی همهپرسی در سرزمینهای اشغالی به رغم ثبت در سازمان ملل به صورت مناسب مطرح نشده است و دستگاه دیپلماسی ما نتوانسته است این طرح مبتنی بر دموکراسی را به خوبی به جهانیان معرفی نماید.
بر این اساس، لازم است در کنار تقویت محور مقاومت در مقابله با تهدیدهای نظامی اسرائیل، به بسترهای اجرایی شدن این طرح در میان مدت و بلند مدت نیز توجه نمود.
🔹نخست اینکه، اینکار میتواند تردید در مشروعیت موجودیت اسرائیل و شکاف در لایههای مختلف سیاسی و اجتماعی آن را تشدید کند. نسلی از یهودیان در اسرائیل متولد و رشد یافتهاند که تاوان کوچاندن اجداد خود و فتنه از پیش طراحی شده در تشکیل دولت اسرائیل را میپردازند. این افراد حتی اگر خودشان هم بخواهند نمیتوانند به کشورهای ابا و اجدادی خود در اروپا یا دیگر نقاط جهان برگردند. در نتیجه بیدار کردن وجدان خفته آنها رسالتی است که میتواند در سیاستگذاریهای رسانهای ما مد نظر قرار گیرد.
🔹 اینکار حتی اگر نتواند فشار داخلی برای پذیرش همهپرسی در مناطق مختلف اسرائیل را فراهم کند حداقل تردید در مشروعیت سیاستهای جنگ افروزانه، نژادپرستانه و ضدفلسطینی اسرائیل را افزایش خواهد داد.
🔶تاکید بر دموکراتیک بودن طرح: این طرح به خوبی نشان میدهد که خواست جمهوری اسلامی نه مبتنی بر اخراج خشونت آمیز مردم یهودی ساکن در سرزمینهای اشغالی، بلکه مبتنی بر همهپرسی به عنوان روشی دموکراتیک است که حقوق همه اقوام را فارغ از محدودیت های قومیتی، مذهبی و زبانی مد نظر قرار میدهد.
🔺واقعیت تلخ آن است که عدم تبیین سیاست جمهوری اسلامی ایران درباره مساله اسرائیل، این فکر را به اذهان یهودیان ساکن سرزمینهای اشغالی القا کرده است که نابودی اسرائیل به معنای نابودی ساکنان یهودی آن است. در صورتی که این فکر ماهیتی غیر انسانی دارد و با سیاست انسانگرایانه حاکمیت ایران در تضاد قرار دارد.
مخاطب قرار دادن یهودیان ساکن اسرائیل میتواند این واقعیت را باورپذیر کند که قوم یهود از مظلومین اعصار گذشته در اروپا، به ظالمان کنونی خاورمیانه استحاله پیدا کردهاند، طوریکه خواسته و ناخواسته، حقوق انسانی فلسطینیان را ضایع میکنند و ظلمی بزرگ بر انسان هایی روا میدارند که در تاریخچه ظلم بر قوم یهود نه تنها نقشی نداشتهاند بلکه با مهمان نوازی، التیام بخش زخمهای کهنه آنها بودهاند.
🔶فعالیتهای دیپلماتیک و بین المللی: بازوی دوم در اجرای طرح همه پرسی در سرزمینهای اشغالی، فعالیتهای دیپلماتیک و بینالمللی است. رایزنی با دیگر کشورها و کشاندن رژیم اسرائیل به دادگاههای بینالمللی و نشان دادن ماهیت نژادپرستانه آن گامی دیگر است که در صورت تقارن با فشار افکار عمومی به ویژه یهودیان خسته از ماهیت غیر انسانی حاکمیت اسرائیل، میتواند بارقه امیدی برای همهپرسی در راستای تشکیل دولت واحد دموکراتیک در سرزمینهای اشغالی باشد.
🔺واقعیت این است طرح پیشنهادی همهپرسی در سرزمینهای اشغالی به رغم ثبت در سازمان ملل به صورت مناسب مطرح نشده است و دستگاه دیپلماسی ما نتوانسته است این طرح مبتنی بر دموکراسی را به خوبی به جهانیان معرفی نماید.
بر این اساس، لازم است در کنار تقویت محور مقاومت در مقابله با تهدیدهای نظامی اسرائیل، به بسترهای اجرایی شدن این طرح در میان مدت و بلند مدت نیز توجه نمود.
👍3
🔺ایرانیان و دیوانهبازی مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«دیوانهبازی» پدیدهای اجتماعی با ابعاد جامعه شناختی، روانشناختی و رسانهای است. در این پدیده، فردی با وجود داشتن اختلالات روانشناختی جنون یا تظاهر به آن و یا تلقی دیگران از رفتار جنون آمیز او، مرکز و محور گفتگوها و تجمعات سرگرم کننده و نمایشی قرار میگیرد.
🔻 با الهام از بینش فوکویی میتوان دو دوره مهم تاریخی را در برخورد ایرانیان با مساله جنون متمایز نمود: دوره نخست دوره ای که افراد مبتلا به اختلالهای جنون تا زمانی که آزاری به دیگران نمی رساندند، در کنار دیگران به زیست خویش ادامه می دادند؛ اما در دوره دوم تاریخی با ظهور و گسترش پزشکی و روانپزشکی، این افراد از جامعه، تفکیک و در مراکز ویژه چون تیمارستان، تحت درمان و کنترل قرار گرفتند.
🔻این افراد در دوره نخست، در ادبیات ما حضوری قابل توجه دارند. آنها گاهی چون مجنون در داستان لیلی و مجنون قهرمان شعر و داستان هستند و یا چون بهلول در ظاهری دیوانه، کلمات نغز بر زبان جاری می سازند و یا چون ملانصرالدین به طنازی کام مخاطبان را شیرین می کنند. در این هیبت، آنها گاهی به دلقک شبیه اند و گاهی به حکیم و فیلسوف.
🔻اما حضور اجتماعی و فرهنگی دیوانهها در دوره دوم، یعنی دوره مدرنیته کمرنگ میشود و آنها فقط گاهی فرصت سوژه شدن در فیلمهایی چون گاو داریوش مهرجویی را پیدا میکنند.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، دیوانهها و «دیوانهبازی» فرصتی دوباره در عرصه فرهنگی جامعه ایران یافته است. پدیده «دیوانهبازی مجازی» در فضای رسانهای ایرانیان نیازمند تامل ادبی، روانشناختی و جامعهشناختی است. به نظر نویسنده، «دیوانهبازی مجازی» در رسانههای ایرانی، در دو شکل عمده قابل رصد است:
🔹شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد. نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود. در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
🔺در این آسیب شناسی شیوع نزدیک به 30 درصدی اختلالات رواني در جامعه ايران در حالی مورد تامل قرار گرفته است که گسترش فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) به تشدید خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران منجر شده است. اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند.
🔹شکل دوم دیوانهبازی مجازی را «بلاگری شبه مازوخیسمی» می توان نام نهاد که به نمایش دیوانه وار بلاگرهایی مربوط میشود که برای جذب فالور و جنون دیده شدن به نمایشهایی هنجارشکنانه روی میآورند. جنون دیده شدن در بلاگرهایی که به ظاهر از سلامتی روان برخوردار هستند، آنها را وادار به کارهایی عجیب و غریب آسیب به خود مانند ریختن سیمان، نوشابه، گرد و خاک بر سر، خرد کردن هندوانه و وارد شدن با سر درون بشکه آب و.. میکند.
❓اما درباره گسترش شکل اول پدیده دیوانهبازی مجازی در رسانههای ایرانی میتوان به انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدها و سو استفاده از افراد مبتلا به بیماری روانی اشاره نمود.
🔺تحلیل نمایشهای دیوانهبازی از جمله پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به بيماريهای روانی گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين نوع ادبيات مویدی است بر اینکه جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند.
🔺اما درباره دلایل ظهور شکل دوم دیوانهبازی مجازی یا بلاگری شبه مازوخیسمی به جنون دیده شدن و کسب شهرت و مزایای مادی تبلیغات برای برخی شرکت ها و فروشگاهها می توان اشاره نمود. جایی که مرز ابتذال/ هنر، هیجان/ خودزنی و جلوههای نمایشی بدلکاری/ جلوههای سطحی و مبتذل در هم آمیخته می شود.
🔅آسیب شناسی بلاگری شبه مازوخیسمی نیازمند پژوهشهای دقیقتر است که می تواند مد نظر پژوهشگران حوزه جامعهشناسی و روانشناسی رسانه قرار گیرد.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«دیوانهبازی» پدیدهای اجتماعی با ابعاد جامعه شناختی، روانشناختی و رسانهای است. در این پدیده، فردی با وجود داشتن اختلالات روانشناختی جنون یا تظاهر به آن و یا تلقی دیگران از رفتار جنون آمیز او، مرکز و محور گفتگوها و تجمعات سرگرم کننده و نمایشی قرار میگیرد.
🔻 با الهام از بینش فوکویی میتوان دو دوره مهم تاریخی را در برخورد ایرانیان با مساله جنون متمایز نمود: دوره نخست دوره ای که افراد مبتلا به اختلالهای جنون تا زمانی که آزاری به دیگران نمی رساندند، در کنار دیگران به زیست خویش ادامه می دادند؛ اما در دوره دوم تاریخی با ظهور و گسترش پزشکی و روانپزشکی، این افراد از جامعه، تفکیک و در مراکز ویژه چون تیمارستان، تحت درمان و کنترل قرار گرفتند.
🔻این افراد در دوره نخست، در ادبیات ما حضوری قابل توجه دارند. آنها گاهی چون مجنون در داستان لیلی و مجنون قهرمان شعر و داستان هستند و یا چون بهلول در ظاهری دیوانه، کلمات نغز بر زبان جاری می سازند و یا چون ملانصرالدین به طنازی کام مخاطبان را شیرین می کنند. در این هیبت، آنها گاهی به دلقک شبیه اند و گاهی به حکیم و فیلسوف.
🔻اما حضور اجتماعی و فرهنگی دیوانهها در دوره دوم، یعنی دوره مدرنیته کمرنگ میشود و آنها فقط گاهی فرصت سوژه شدن در فیلمهایی چون گاو داریوش مهرجویی را پیدا میکنند.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، دیوانهها و «دیوانهبازی» فرصتی دوباره در عرصه فرهنگی جامعه ایران یافته است. پدیده «دیوانهبازی مجازی» در فضای رسانهای ایرانیان نیازمند تامل ادبی، روانشناختی و جامعهشناختی است. به نظر نویسنده، «دیوانهبازی مجازی» در رسانههای ایرانی، در دو شکل عمده قابل رصد است:
🔹شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد. نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود. در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
🔺در این آسیب شناسی شیوع نزدیک به 30 درصدی اختلالات رواني در جامعه ايران در حالی مورد تامل قرار گرفته است که گسترش فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) به تشدید خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران منجر شده است. اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند.
🔹شکل دوم دیوانهبازی مجازی را «بلاگری شبه مازوخیسمی» می توان نام نهاد که به نمایش دیوانه وار بلاگرهایی مربوط میشود که برای جذب فالور و جنون دیده شدن به نمایشهایی هنجارشکنانه روی میآورند. جنون دیده شدن در بلاگرهایی که به ظاهر از سلامتی روان برخوردار هستند، آنها را وادار به کارهایی عجیب و غریب آسیب به خود مانند ریختن سیمان، نوشابه، گرد و خاک بر سر، خرد کردن هندوانه و وارد شدن با سر درون بشکه آب و.. میکند.
❓اما درباره گسترش شکل اول پدیده دیوانهبازی مجازی در رسانههای ایرانی میتوان به انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدها و سو استفاده از افراد مبتلا به بیماری روانی اشاره نمود.
🔺تحلیل نمایشهای دیوانهبازی از جمله پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به بيماريهای روانی گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين نوع ادبيات مویدی است بر اینکه جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند.
🔺اما درباره دلایل ظهور شکل دوم دیوانهبازی مجازی یا بلاگری شبه مازوخیسمی به جنون دیده شدن و کسب شهرت و مزایای مادی تبلیغات برای برخی شرکت ها و فروشگاهها می توان اشاره نمود. جایی که مرز ابتذال/ هنر، هیجان/ خودزنی و جلوههای نمایشی بدلکاری/ جلوههای سطحی و مبتذل در هم آمیخته می شود.
🔅آسیب شناسی بلاگری شبه مازوخیسمی نیازمند پژوهشهای دقیقتر است که می تواند مد نظر پژوهشگران حوزه جامعهشناسی و روانشناسی رسانه قرار گیرد.
👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد.
نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود.
در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود.
در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمونه ای از بلاگری شبه مازوخیسمی در ایران.
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخه زنانه بلاگری شبه مازوخیسمی در ایران.
در آینده در این باب مطالب بیشتری خواهم نوشت.
در آینده در این باب مطالب بیشتری خواهم نوشت.
😢1
بازخوانی یک یادداشت قدیمی
سرمقاله روزنامه بهار- استراتژی مذاکره در شرایط بی اعتمادی- علی میرزامحمدی- یکشنبه 14 مرداد 1397.
این یادداشت حدود ۶ سال پیش نگارش یافته است.
مال دورانی است که ترامپ از برجام خارج شده بود و پیشنهاد مذاکره مستقیم با ایران را داده بود.
با اینهمه شرایط امروز با شرایط ۶ سال پیش بسیار متفاوت است و نمی توان مطالب این یادداشت را به شرایط امروز نیز تعمیم داد.
سرمقاله روزنامه بهار- استراتژی مذاکره در شرایط بی اعتمادی- علی میرزامحمدی- یکشنبه 14 مرداد 1397.
این یادداشت حدود ۶ سال پیش نگارش یافته است.
مال دورانی است که ترامپ از برجام خارج شده بود و پیشنهاد مذاکره مستقیم با ایران را داده بود.
با اینهمه شرایط امروز با شرایط ۶ سال پیش بسیار متفاوت است و نمی توان مطالب این یادداشت را به شرایط امروز نیز تعمیم داد.
بازخوانی یک یادداشت قدیمی
🌀استراتژي مذاكره با عهدشكنان
✍علي ميرزامحمدي( جامعه شناس)
🔺تاریخ انتشار ۱۴ مرداد ۱۳۹۷
🔻سرمقاله روزنامه بهار
🔹در روزهاي اخير ترامپ پيشنهاد مذاكره مستقيم را با ايران ارايه نموده است. در اين ميان دو سوال كليدي را مي توان مطرح نمود :
🔺نخست اينكه آيا اصولا" مذاكره با فرد ، گروه ها، يا دولتهايي كه سابقه عهدشكني دارند مي تواند موضوعيت داشته باشد؟
🔻دوم اينكه اگر چنين مذاكره اي به مصلحت باشد چگونه و با كدام استراتژي بايد انجام گيرد كه كمترين هزينه و بيشترين سود را به همراه داشته باشد؟
◽️در جواب سوال نخست بايد به اهداف مذاكره توجه نمود؛ اينكه براي رسيدن به كدام نتايج مذاكره صورت مي گيرد. مذاكره اغلب براي رسيدن به توافقي دو طرفه صورت مي گيرد اما گاهي مذاكره استراتژي خريد زمان براي تامل درباره تصميم هايي است كه آينده طرفين را تحت تاثير قرار مي دهد.
🔸طرفين مذاكره تصويري از همديگر، قبل از ورود به آن دارند كه ترس يا علاقه آنها را براي ورود به مذاكره تشديد مي كند. در امكان سنجي مذاكره بين ايران و آمريكا سابقه ذهني- تاريخي ايرانيان و حتي آمريكاييها نقشي كليدي دارد و گروه هاي راست راديكال هر دو كشور را به جبهه گيري درباره توافق و امتيازدهي به طرف مقابل وا مي دارد.
اما پذيرش مذاكره با طرفي كه سابقه عهدشكني دارد هميشه به معناي گرفتار شدن در تله هاي فريبكاري نيست. در حقيقت با شناخت طرف مقابل و شگردهاي فريبكارانه او، هم مي توان وارد مذاكره شد و هم با رو كردن تله هاي او امتياز گرفت.
◽️اما در پاسخ به سوال دوم بايد اشاره نمود كه پيچيدگي مذاكره با ترامپ علاوه بر بدعهدي هاي پيشين او دليل ديگري نيز دارد. او اصول مذاکرات تجاری و بازاریابی را در سیاست نیز به خوبی به کار می گیرد. این شیوه با مذاکرات متداول در صحنه های سیاسی متفاوت است. واکنش به پیشنهادهای او با شناخت این تفاوتها باید زیرکانه و هوشمندانه باشد.
🔘يكي از پژوهشگران عرصه بازاريابي و تعاملات تجاري حدود 101 شگرد براي مذاكره موفق در تجارت ذكر كرده است. بسياري از اين شگردها قابليت ترجمه در دنياي مذاكرات سياسي را نيز دارند.
🔹 شكي نيست كه ترامپ به عنوان يك تاجر موفق كه وارد سياست شده است در ترجمه و تبديل اين شگردهاي تجاري در دنياي مذاكرات سياسي استاد كامل است!
او به خوبي مي داند كجا مذاكره را به هم بزند، كجا امتياز بدهد، كجا زمان بخرد و كجا طرف خود را با تعجيل به اشتباه در تصميم گيري وادار كند!
او در اين شگردها استاد است اما اگر ما نيز در بازي شطرنج سياسي- تجاري كه او چيده است اين شگردها را بشناسيم به يقيين امتيازهاي به دست خواهيم آورد.
🌐 او در صحنه شطرنج بين المللي ودر پيش تماشاگران بين المللي يك امتياز از ما عقب است. او توافق برجام را كه همه جهانيان در تنظيم آن به نوعي سهيم بودند بر هم زده است و اين موقعيت قوي او را در مذاكره با ايران مي تواند تضعيف كند. در حقيقت اگر توافقي هم در اين مذاكره فرضي شكل نگيرد به واسطه سابقه ذهني جهانيان از عهد شكني ترامپ به احتمال او متهم خواهد شد.
نكته ديگر اينكه ترامپ به دليل شخصيت قلدرمابانه و جاه طلبانه خود پرونده مذاكره و خط نشان كشيدن به چندين كشور را افتتاح نموده و به احتمال به اين ليست اضافه خواهد كرد. ديروز ايران و كره شمالي و اخيرا" تركيه و معلوم نيست در آينده كشورهاي ديگري نيز در ليست او قرار گيرند.
🔆او توان به نتيجه رساندن و تقابل در همه جبهه ها را نخواهد داشت. او به واسطه جاه طلبي هاي خود در معرض لغزش هاي فردي قرار دارد چراكه افزايش درگيري هاي مذاكره اي مي تواند تمركز او را بر هم بزند.
🌀اما چه چيزهايي مي تواند موقعيت ما را در مذاكره با آمريكا تقويت كند :
1-🔅 تنش با كشورهاي مختلف موجب مي شود نيروي اصلي كشور در عرصه هاي مختلف تقسيم و تضعيف شود. امكان ترميم روابط با كشورهاي همسايه خاكي و آبي به ويژه كشورهاي عربي و تنش زدايي در منطقه مي تواند موقعيت مذاكره اي ما را تقويت كند.
2-🔅 اگر هدف ما مذاكره براي مذاكره و يا پوششي براي خريد زمان و گذر از شرايط بحراني نباشد بلكه هدف رسيدن به توافق و حل ريشه هاي مسايل ما با امريكا باشد در آنصورت بايد در تطابق خواسته هاي خود با واقعيتهاي منطقه اي و بين المللي و توان واقعي خود در اين ميان بيشتر تامل كنيم.
بزرگان و نخبه هاي نظام مي توانند با تجديد نظر و مصلحت انديشي با توجه به توان واقعي كشور با ادبيات ديگر راههاي كم هزينه تري براي پيگيري اهداف انقلابي تعريف كنند كه جايگاه بين االمللي نظام را نيز تقويت كند.
🔅 اين تجديد نظر و اصلاحات به معناي فراموش كردن ارزشهاي انقلاب نيست بلكه نوعي تغيير استراتژي براي تطابق بهتر پيگيري اين ارزشها با شرايط جهاني و توان واقعي كشور است.
🌀استراتژي مذاكره با عهدشكنان
✍علي ميرزامحمدي( جامعه شناس)
🔺تاریخ انتشار ۱۴ مرداد ۱۳۹۷
🔻سرمقاله روزنامه بهار
🔹در روزهاي اخير ترامپ پيشنهاد مذاكره مستقيم را با ايران ارايه نموده است. در اين ميان دو سوال كليدي را مي توان مطرح نمود :
🔺نخست اينكه آيا اصولا" مذاكره با فرد ، گروه ها، يا دولتهايي كه سابقه عهدشكني دارند مي تواند موضوعيت داشته باشد؟
🔻دوم اينكه اگر چنين مذاكره اي به مصلحت باشد چگونه و با كدام استراتژي بايد انجام گيرد كه كمترين هزينه و بيشترين سود را به همراه داشته باشد؟
◽️در جواب سوال نخست بايد به اهداف مذاكره توجه نمود؛ اينكه براي رسيدن به كدام نتايج مذاكره صورت مي گيرد. مذاكره اغلب براي رسيدن به توافقي دو طرفه صورت مي گيرد اما گاهي مذاكره استراتژي خريد زمان براي تامل درباره تصميم هايي است كه آينده طرفين را تحت تاثير قرار مي دهد.
🔸طرفين مذاكره تصويري از همديگر، قبل از ورود به آن دارند كه ترس يا علاقه آنها را براي ورود به مذاكره تشديد مي كند. در امكان سنجي مذاكره بين ايران و آمريكا سابقه ذهني- تاريخي ايرانيان و حتي آمريكاييها نقشي كليدي دارد و گروه هاي راست راديكال هر دو كشور را به جبهه گيري درباره توافق و امتيازدهي به طرف مقابل وا مي دارد.
اما پذيرش مذاكره با طرفي كه سابقه عهدشكني دارد هميشه به معناي گرفتار شدن در تله هاي فريبكاري نيست. در حقيقت با شناخت طرف مقابل و شگردهاي فريبكارانه او، هم مي توان وارد مذاكره شد و هم با رو كردن تله هاي او امتياز گرفت.
◽️اما در پاسخ به سوال دوم بايد اشاره نمود كه پيچيدگي مذاكره با ترامپ علاوه بر بدعهدي هاي پيشين او دليل ديگري نيز دارد. او اصول مذاکرات تجاری و بازاریابی را در سیاست نیز به خوبی به کار می گیرد. این شیوه با مذاکرات متداول در صحنه های سیاسی متفاوت است. واکنش به پیشنهادهای او با شناخت این تفاوتها باید زیرکانه و هوشمندانه باشد.
🔘يكي از پژوهشگران عرصه بازاريابي و تعاملات تجاري حدود 101 شگرد براي مذاكره موفق در تجارت ذكر كرده است. بسياري از اين شگردها قابليت ترجمه در دنياي مذاكرات سياسي را نيز دارند.
🔹 شكي نيست كه ترامپ به عنوان يك تاجر موفق كه وارد سياست شده است در ترجمه و تبديل اين شگردهاي تجاري در دنياي مذاكرات سياسي استاد كامل است!
او به خوبي مي داند كجا مذاكره را به هم بزند، كجا امتياز بدهد، كجا زمان بخرد و كجا طرف خود را با تعجيل به اشتباه در تصميم گيري وادار كند!
او در اين شگردها استاد است اما اگر ما نيز در بازي شطرنج سياسي- تجاري كه او چيده است اين شگردها را بشناسيم به يقيين امتيازهاي به دست خواهيم آورد.
🌐 او در صحنه شطرنج بين المللي ودر پيش تماشاگران بين المللي يك امتياز از ما عقب است. او توافق برجام را كه همه جهانيان در تنظيم آن به نوعي سهيم بودند بر هم زده است و اين موقعيت قوي او را در مذاكره با ايران مي تواند تضعيف كند. در حقيقت اگر توافقي هم در اين مذاكره فرضي شكل نگيرد به واسطه سابقه ذهني جهانيان از عهد شكني ترامپ به احتمال او متهم خواهد شد.
نكته ديگر اينكه ترامپ به دليل شخصيت قلدرمابانه و جاه طلبانه خود پرونده مذاكره و خط نشان كشيدن به چندين كشور را افتتاح نموده و به احتمال به اين ليست اضافه خواهد كرد. ديروز ايران و كره شمالي و اخيرا" تركيه و معلوم نيست در آينده كشورهاي ديگري نيز در ليست او قرار گيرند.
🔆او توان به نتيجه رساندن و تقابل در همه جبهه ها را نخواهد داشت. او به واسطه جاه طلبي هاي خود در معرض لغزش هاي فردي قرار دارد چراكه افزايش درگيري هاي مذاكره اي مي تواند تمركز او را بر هم بزند.
🌀اما چه چيزهايي مي تواند موقعيت ما را در مذاكره با آمريكا تقويت كند :
1-🔅 تنش با كشورهاي مختلف موجب مي شود نيروي اصلي كشور در عرصه هاي مختلف تقسيم و تضعيف شود. امكان ترميم روابط با كشورهاي همسايه خاكي و آبي به ويژه كشورهاي عربي و تنش زدايي در منطقه مي تواند موقعيت مذاكره اي ما را تقويت كند.
2-🔅 اگر هدف ما مذاكره براي مذاكره و يا پوششي براي خريد زمان و گذر از شرايط بحراني نباشد بلكه هدف رسيدن به توافق و حل ريشه هاي مسايل ما با امريكا باشد در آنصورت بايد در تطابق خواسته هاي خود با واقعيتهاي منطقه اي و بين المللي و توان واقعي خود در اين ميان بيشتر تامل كنيم.
بزرگان و نخبه هاي نظام مي توانند با تجديد نظر و مصلحت انديشي با توجه به توان واقعي كشور با ادبيات ديگر راههاي كم هزينه تري براي پيگيري اهداف انقلابي تعريف كنند كه جايگاه بين االمللي نظام را نيز تقويت كند.
🔅 اين تجديد نظر و اصلاحات به معناي فراموش كردن ارزشهاي انقلاب نيست بلكه نوعي تغيير استراتژي براي تطابق بهتر پيگيري اين ارزشها با شرايط جهاني و توان واقعي كشور است.
👍2
🔺افشاگری یا سناریویی برای چینش قدرت سیاسی!؟
✍️دکتر علي ميرزامحمدي (جامعه شناس)
سرمقاله روزنامه آرمان امروز
@iransocialproblems
🔺اخیرا یکی از فعالان سیاسی که پیشتر، مسئولیتهایی نیز در تحقیق و تفحص درباره فساد نهادهای دولتی و حاکمیتی داشته است، در گفتوگو با دیدهبان ایران به بیش از ۱۰ پرونده فساد و فساد بیش از ۵۴ مسئول پرداخته است. اما این مصاحبه فراتر از افشاگری به تصویرگری از آینده چینش قدرت سیاسی کشور نیز پرداخته است.
🔺درباره ساختار این اظهارات دو بخشی ( بخش اول افشاگری درباره فساد برخی مسئولین تراز اول سابق کشور، بخش دوم آینده چینش قدرت سیاسی کشور به ویژه از منظر فسادستیزی) و شیوه ارتباط این دو بخش با همدیگر چند فرضیه میتوان مطرح نمود:
🔹فرضیه اول: این فرضیه مطرح میکند که فارغ از صحت و سقم افشاگریها، بخش دوم اظهارات به مثابه یک بیمهنامه و تضمین برای افشاگر است. به این معنا که او تلاش میکند تا ضمن توجه افکار عمومی، با تایید ضمنی کسانی که به زعم او نقش مهمی در آینده قدرت سیاسی ایران خواهند داشت، از تیررس و انتقام افرادی که به راست یا دروغ، اتهام فساد را به آنها وارد نموده است در امان بماند.
🔹فرضیه دوم: بر اساس این فرضیه، منظور فرد از افشاگریها آن بوده است که ذهنیت مخاطبان را نسبت به سیاستمدارانی که بیشتر آنها در سالهای قبلی در راس نهادهای کلیدی کشور بودهاند مخدوش و بدبین کند تا فضا برای پذیرش عمومی، مقبولیت و محبوبیت چهره ای که ناجی آینده کشور معرفی میکند، فراهم شود!؟ این فرضیه، فرد افشاگر را دست نشانده و مجری سناریوی از پیش تعیین شده میداند که با توجه به سوابقش برای اینکار برگزیده شده است.
🔹فرضیه سوم: این فرضیه هر گونه سناریوی از پیش نوشته شده توسط فرد یا طراحان پشت پرده را رد میکند؛ بلکه معتقد است اظهارات بخش دوم فرد، نتیجه استدلال، باور قلبی و تجارب زیسته او است.
🔍درباره این سه فرضیه نمیتوان چندان اطمینان حاصل نمود. برای مثال در فرضیه دوم که در برخی تحلیلها، پر رنگ شده است میتوان تردید نمود؛ چراکه او از افرادی در پرونده های فساد نام برده که نسبت نزدیکی با فردی دارند که او آن را ناجی آینده ایران تلقی میکند.
🔍به احتمال اگر فرضیه سوم، درست باشد، باید منتظر آن باشیم که فرد افشاگر به دادگاه فراخوانده شود تا مستندات خود را برای ادعاهای مطرح شده ارائه دهد. اما فرد افشاگر بر اساس فرضیه اول، همچنان میتواند امیدوار باشد که این فراخوانی به دادگاه جنبه نمایشی داشته باشد و با حمایتهای پشت پرده، خود را از محاکمه برهاند.
🔍در هر حال، جلوه ای دیگر از افشاگری در فضای سیاسی کشور رقم خورده است که همجنس دیگر افشاگریها نیست. او بر خلاف دیگر افشاگران از فساد یک سیاستمدار در قید حیات پرده برنداشته است، بلکه او از فساد سیستمی در کشور سخن میراند که بیشتر سیاستمداران مورد اتهام او، در قید حیات نیستند.
🔍هر چقدر افکار عمومی و بخشی از نخبه های سیاسی، به فرضیه دوم یعنی سناریو بودن این افشاگری باور داشته باشند، کنترل و مدیریت بازتاب های منفی آن در عرصه رسانه دشوارتر خواهد بود. پذیرش این مساله پرسشهای بیپاسخی را در نزد افکار عمومی زنده خواهد کرد که شالوده آنها این است چرا با وجود اطلاع از فسادهای روی داده با آنها مبارزه نشده است. و از همه مهمتر آنکه چرا مبارزه ریشهای با این فسادها به آینده ای حواله داده میشود که هیچ کس از آن خبر ندارد.
🔍به فرض پذیرش فرضیه دوم، افشاگریهای این فرد، با وجود کارکردهایی که برای چینش قدرت سیاسی آینده کشور میتواند داشته باشد، همزمان میتواند به رسوایی و اهرمی رسانه ای علیه حاکمیت تبدیل شود. این مساله، تقویت کننده سوء ظن و بدبینی بسیاری از مردم نسبت به سیاستمداران است و بر خلاف تصور طراحان، می تواند موجب بر هم خوردن سناریوهای پیش رو برای چینش قدرت باشد.
🔺از منظر جامعهشناسي سياسي، افشاگري هایی از این جنس نشاندهنده رقابت لايههاي پيچيده قدرت پنهان در يك كشور است. اين پديده نشان ميدهد که جناحهاي سياسی و سياستورزان به جاي آن كه حقكشيها و تخلفات را درست در زمان وقوع آنها برملا سازند و قوه قضاييه را براي رسيدگی و ثبت اين كارشكنيها و بيقانونيها به موقع آگاه سازند، اسناد موجود را به صورت مصلحتآميز در «تيردان سياستپيشگي» ذخيره ميكنند تا در موقع لزوم، از آن در جهت اهداف خود و یا طیفی که توسط آنها اجیر شده اند به کار گیرند.
🔺 از نظر اخلاق سياسی، اين كار، درست منطبق با سياست ماكياولی است. رويكردي كه بر جدايی اخلاق از سياست اصرار ميورزد و عدالتخواهي را به ابزاري در جهت اهداف و سودجوييهاي فردي يا جناحی تنزل ميدهد.
#پالیزدار #افشاگری #فساد
✍️دکتر علي ميرزامحمدي (جامعه شناس)
سرمقاله روزنامه آرمان امروز
@iransocialproblems
🔺اخیرا یکی از فعالان سیاسی که پیشتر، مسئولیتهایی نیز در تحقیق و تفحص درباره فساد نهادهای دولتی و حاکمیتی داشته است، در گفتوگو با دیدهبان ایران به بیش از ۱۰ پرونده فساد و فساد بیش از ۵۴ مسئول پرداخته است. اما این مصاحبه فراتر از افشاگری به تصویرگری از آینده چینش قدرت سیاسی کشور نیز پرداخته است.
🔺درباره ساختار این اظهارات دو بخشی ( بخش اول افشاگری درباره فساد برخی مسئولین تراز اول سابق کشور، بخش دوم آینده چینش قدرت سیاسی کشور به ویژه از منظر فسادستیزی) و شیوه ارتباط این دو بخش با همدیگر چند فرضیه میتوان مطرح نمود:
🔹فرضیه اول: این فرضیه مطرح میکند که فارغ از صحت و سقم افشاگریها، بخش دوم اظهارات به مثابه یک بیمهنامه و تضمین برای افشاگر است. به این معنا که او تلاش میکند تا ضمن توجه افکار عمومی، با تایید ضمنی کسانی که به زعم او نقش مهمی در آینده قدرت سیاسی ایران خواهند داشت، از تیررس و انتقام افرادی که به راست یا دروغ، اتهام فساد را به آنها وارد نموده است در امان بماند.
🔹فرضیه دوم: بر اساس این فرضیه، منظور فرد از افشاگریها آن بوده است که ذهنیت مخاطبان را نسبت به سیاستمدارانی که بیشتر آنها در سالهای قبلی در راس نهادهای کلیدی کشور بودهاند مخدوش و بدبین کند تا فضا برای پذیرش عمومی، مقبولیت و محبوبیت چهره ای که ناجی آینده کشور معرفی میکند، فراهم شود!؟ این فرضیه، فرد افشاگر را دست نشانده و مجری سناریوی از پیش تعیین شده میداند که با توجه به سوابقش برای اینکار برگزیده شده است.
🔹فرضیه سوم: این فرضیه هر گونه سناریوی از پیش نوشته شده توسط فرد یا طراحان پشت پرده را رد میکند؛ بلکه معتقد است اظهارات بخش دوم فرد، نتیجه استدلال، باور قلبی و تجارب زیسته او است.
🔍درباره این سه فرضیه نمیتوان چندان اطمینان حاصل نمود. برای مثال در فرضیه دوم که در برخی تحلیلها، پر رنگ شده است میتوان تردید نمود؛ چراکه او از افرادی در پرونده های فساد نام برده که نسبت نزدیکی با فردی دارند که او آن را ناجی آینده ایران تلقی میکند.
🔍به احتمال اگر فرضیه سوم، درست باشد، باید منتظر آن باشیم که فرد افشاگر به دادگاه فراخوانده شود تا مستندات خود را برای ادعاهای مطرح شده ارائه دهد. اما فرد افشاگر بر اساس فرضیه اول، همچنان میتواند امیدوار باشد که این فراخوانی به دادگاه جنبه نمایشی داشته باشد و با حمایتهای پشت پرده، خود را از محاکمه برهاند.
🔍در هر حال، جلوه ای دیگر از افشاگری در فضای سیاسی کشور رقم خورده است که همجنس دیگر افشاگریها نیست. او بر خلاف دیگر افشاگران از فساد یک سیاستمدار در قید حیات پرده برنداشته است، بلکه او از فساد سیستمی در کشور سخن میراند که بیشتر سیاستمداران مورد اتهام او، در قید حیات نیستند.
🔍هر چقدر افکار عمومی و بخشی از نخبه های سیاسی، به فرضیه دوم یعنی سناریو بودن این افشاگری باور داشته باشند، کنترل و مدیریت بازتاب های منفی آن در عرصه رسانه دشوارتر خواهد بود. پذیرش این مساله پرسشهای بیپاسخی را در نزد افکار عمومی زنده خواهد کرد که شالوده آنها این است چرا با وجود اطلاع از فسادهای روی داده با آنها مبارزه نشده است. و از همه مهمتر آنکه چرا مبارزه ریشهای با این فسادها به آینده ای حواله داده میشود که هیچ کس از آن خبر ندارد.
🔍به فرض پذیرش فرضیه دوم، افشاگریهای این فرد، با وجود کارکردهایی که برای چینش قدرت سیاسی آینده کشور میتواند داشته باشد، همزمان میتواند به رسوایی و اهرمی رسانه ای علیه حاکمیت تبدیل شود. این مساله، تقویت کننده سوء ظن و بدبینی بسیاری از مردم نسبت به سیاستمداران است و بر خلاف تصور طراحان، می تواند موجب بر هم خوردن سناریوهای پیش رو برای چینش قدرت باشد.
🔺از منظر جامعهشناسي سياسي، افشاگري هایی از این جنس نشاندهنده رقابت لايههاي پيچيده قدرت پنهان در يك كشور است. اين پديده نشان ميدهد که جناحهاي سياسی و سياستورزان به جاي آن كه حقكشيها و تخلفات را درست در زمان وقوع آنها برملا سازند و قوه قضاييه را براي رسيدگی و ثبت اين كارشكنيها و بيقانونيها به موقع آگاه سازند، اسناد موجود را به صورت مصلحتآميز در «تيردان سياستپيشگي» ذخيره ميكنند تا در موقع لزوم، از آن در جهت اهداف خود و یا طیفی که توسط آنها اجیر شده اند به کار گیرند.
🔺 از نظر اخلاق سياسی، اين كار، درست منطبق با سياست ماكياولی است. رويكردي كه بر جدايی اخلاق از سياست اصرار ميورزد و عدالتخواهي را به ابزاري در جهت اهداف و سودجوييهاي فردي يا جناحی تنزل ميدهد.
#پالیزدار #افشاگری #فساد
❤5
🔺 پزشکی یا دندانپزشکی: تاملی جامعه شناختی
✍علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺یکی از مسایل مهم جامعه ایران که کمتر درباره آن سخن به میان آمده است «بحران اختلال در استعدادهای تحصیلی و شغلی» نوجوانان و جوانان کشور است.
به این معنا که ساختار جامعه ایران در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به گونهای تحول یافته است که نوجوانان و جوانان کشور، نمیتوانند به سمت علایق و استعدادهای واقعی خود سوق پیدا کنند و در نتیجه مجبور میشوند به رغم تمایل باطنی خود، مسیری متفاوت برای آینده شغلی خود انتخاب کنند.
🔺یکی از نمونههای بارز این اختلال را میتوان در «پیشیگرفتن انتخاب رشته دندانپزشکی بر پزشکی در آزمون سراسری»، مورد کنکاش قرار داد. این نوشتار برای هیچکدام از رشتهها قایل به برتری و رجحان ذاتی نیست بلکه از منظری جامعه شناختی به دلایل دگرگونی این انتخابها میپردازد.
🔺چند دهه پیش، رشته پزشکی، سردمدار علایق و رقابتهای نوجوانان رشتههای علوم تجربی بود و اکثریت افراد، تردیدی در اینکه رشته پزشکی بر #دندانپزشکی ارجحیت دارد نداشتند.
🔺 تحصیل در پزشکی برای افراد، موقعیت اجتماعی خاصی به همراه داشت و حتی از نظر مالی نیز پزشکان عمومی جایگاه ممتازی در جامعه داشتند. اما با افزایش آموزش پزشکی در دانشگاههای ایران و رشد سریع تعداد پزشکان متخصص، اعتبار و موقعیت پزشکان جوان عمومی، به شدت تنزل یافت.
🔺جامعه ایران به تدریج عادت کرد که برای هر بیماری هر چند ساده، باید به پزشک متخصص و گاهی حتی فوق تخصص مراجعه کند. در این فضا، افرادی که به دلایلی به پزشکان عمومی مراجعه میکنند از طرف اطرافیان، مورد مواخذه قرار میگیرند که چرا به متخصص مراجعه نکردهاید!؟
🔺این روند در تغییر گرایشها و سبک مراجعات درمانی و پزشکی، آسیبهای جدی به همراه داشته است. طولانیشدن تونل آموزش پزشکی و ورود پزشکان به بازار کار از یک طرف و حجم سنگین مسئولیت ها و تعهدات شغلی از طرف دیگر، فرسایش شغلی در ابعاد جسمی و روحی و روانی را در آنها تشدید کرده است.
🔺هر چند عدم اعطای مجوز جدید به فعالیت دندانسازان تجربی به تدریج موقعیت جهشی به این صنف بخشید اما عوامل دیگری نیز در این میان موثر هستند. در جامعه ایران، زمان دست یافتن به ارزشها و حقوق فردی و خانوادگی از جمله درآمد کافی، مسکن مناسب، ازدواج و رفاه متناسب با تلاش فردی و وجهه اجتماعی دچار اختلال شده است.
🔺این زمان در پزشکان بسیار طولانیتر از دندانپزشکان است. از طرف دیگر دانشجویان دندانپزشکی از همان سالهای اولیه با کار در کنار دندانپزشکان مجرب میتوانند درآمد قابل توجهی داشته باشند.
🔺میزان تعهدات شغلی و زمان و مکان انجام این تعهدات در دو گروه شغلی قابل مقایسه نیست. پزشکان احتمال فراخوانده شدن به محیط شغلی را در هر ساعت روز و شب دارند و این ناپایداریها میتواند استرس و فشار شغلی آنها را افزایش دهد و بر سلامتی جسمی و روانی خود آنها و روابط خانوادگی آنها تاثیری منفی بر جای بگذارد.
🔺🔺در مجموع در توضیح پیامدهای این وضعیت، چند نکته قابل ذکر است:
🔹_ این مساله باعث خواهد شد نخبه های کنکور تجربی، رشته #پزشکی را در اولویت انتخاب نکنند. در صورتیکه این افراد در آینده می توانستند بر اساس علایق و استعداد ذاتی خویش از پزشکان مطرح کشور باشند.
🔹- طولانی شدن زمان ثمره دهی مادی و معنوی تلاش ها و رنجهای پزشکان از نظر روحی و روانی، این انتظار را در برخی از آنها زنده می کند که برای جبران زمان از دست رفته و التیام رنجهای فرسایشی خویش، نباید فرصتها را بر باد داد.
این انتظارات متاسفانه ممکن است در مواردی به تخریب رابطه بین بیمار و پزشک و تشکیل ناخواسته حلقههای شغلی بین پزشک با مراکز تشخیص پزشکی و دارویی برای تبانی در کسب درآمد بیشتر منتهی شود.
تشکیل حلقههایی که بیماران را به سمت همدیگر پاس میدهند و نتیجه آن، نه درمان بیمار، بلکه خالی شدن جیب اوست. این وضعیت موجب رسوخ قواعد و شگردهای بازاریابی بر مشاغلی شده است که با جان انسانها سر وکار دارد.
🔹- این وضعیت با تشدید فشار شغلی پزشکان، میتواند به افزایش #خودکشی آنها منتهی شود.
🔹- این آسیبها در برخی دانشجویان پزشکی ممکن است آنها را به مشاغل دیگر سوق دهد؛ از جمله برخی، از وجهه تحصیلی خود در تاسیس کلاسهای #کنکور با درآمد بسیار بالا بهره بگیرند؛ یا به مشاغل واسطه روی بیاورند.
🔹- این روند، مهاجرت #پزشکان را به کشورهای دیگر افزایش خواهد داد و بحران کمبود پزشک در کشور تشدید خواهد شد.
🔹- با افزایش مشکلات پزشکان، احتمال خطاهای شغلی افزایش و به تبع آن، خشونت علیه آنها تشدید خواهد شد و آنها در زندگی خانوادگی خود با مشکلات جدی مواجه خواهند شد.
🔺بر این اساس تجدید نظر در سیاستگذاریهای آموزش پزشکی و رفاه اجتماعی آنها بسیار ضروری است.
✍علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺یکی از مسایل مهم جامعه ایران که کمتر درباره آن سخن به میان آمده است «بحران اختلال در استعدادهای تحصیلی و شغلی» نوجوانان و جوانان کشور است.
به این معنا که ساختار جامعه ایران در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به گونهای تحول یافته است که نوجوانان و جوانان کشور، نمیتوانند به سمت علایق و استعدادهای واقعی خود سوق پیدا کنند و در نتیجه مجبور میشوند به رغم تمایل باطنی خود، مسیری متفاوت برای آینده شغلی خود انتخاب کنند.
🔺یکی از نمونههای بارز این اختلال را میتوان در «پیشیگرفتن انتخاب رشته دندانپزشکی بر پزشکی در آزمون سراسری»، مورد کنکاش قرار داد. این نوشتار برای هیچکدام از رشتهها قایل به برتری و رجحان ذاتی نیست بلکه از منظری جامعه شناختی به دلایل دگرگونی این انتخابها میپردازد.
🔺چند دهه پیش، رشته پزشکی، سردمدار علایق و رقابتهای نوجوانان رشتههای علوم تجربی بود و اکثریت افراد، تردیدی در اینکه رشته پزشکی بر #دندانپزشکی ارجحیت دارد نداشتند.
🔺 تحصیل در پزشکی برای افراد، موقعیت اجتماعی خاصی به همراه داشت و حتی از نظر مالی نیز پزشکان عمومی جایگاه ممتازی در جامعه داشتند. اما با افزایش آموزش پزشکی در دانشگاههای ایران و رشد سریع تعداد پزشکان متخصص، اعتبار و موقعیت پزشکان جوان عمومی، به شدت تنزل یافت.
🔺جامعه ایران به تدریج عادت کرد که برای هر بیماری هر چند ساده، باید به پزشک متخصص و گاهی حتی فوق تخصص مراجعه کند. در این فضا، افرادی که به دلایلی به پزشکان عمومی مراجعه میکنند از طرف اطرافیان، مورد مواخذه قرار میگیرند که چرا به متخصص مراجعه نکردهاید!؟
🔺این روند در تغییر گرایشها و سبک مراجعات درمانی و پزشکی، آسیبهای جدی به همراه داشته است. طولانیشدن تونل آموزش پزشکی و ورود پزشکان به بازار کار از یک طرف و حجم سنگین مسئولیت ها و تعهدات شغلی از طرف دیگر، فرسایش شغلی در ابعاد جسمی و روحی و روانی را در آنها تشدید کرده است.
🔺هر چند عدم اعطای مجوز جدید به فعالیت دندانسازان تجربی به تدریج موقعیت جهشی به این صنف بخشید اما عوامل دیگری نیز در این میان موثر هستند. در جامعه ایران، زمان دست یافتن به ارزشها و حقوق فردی و خانوادگی از جمله درآمد کافی، مسکن مناسب، ازدواج و رفاه متناسب با تلاش فردی و وجهه اجتماعی دچار اختلال شده است.
🔺این زمان در پزشکان بسیار طولانیتر از دندانپزشکان است. از طرف دیگر دانشجویان دندانپزشکی از همان سالهای اولیه با کار در کنار دندانپزشکان مجرب میتوانند درآمد قابل توجهی داشته باشند.
🔺میزان تعهدات شغلی و زمان و مکان انجام این تعهدات در دو گروه شغلی قابل مقایسه نیست. پزشکان احتمال فراخوانده شدن به محیط شغلی را در هر ساعت روز و شب دارند و این ناپایداریها میتواند استرس و فشار شغلی آنها را افزایش دهد و بر سلامتی جسمی و روانی خود آنها و روابط خانوادگی آنها تاثیری منفی بر جای بگذارد.
🔺🔺در مجموع در توضیح پیامدهای این وضعیت، چند نکته قابل ذکر است:
🔹_ این مساله باعث خواهد شد نخبه های کنکور تجربی، رشته #پزشکی را در اولویت انتخاب نکنند. در صورتیکه این افراد در آینده می توانستند بر اساس علایق و استعداد ذاتی خویش از پزشکان مطرح کشور باشند.
🔹- طولانی شدن زمان ثمره دهی مادی و معنوی تلاش ها و رنجهای پزشکان از نظر روحی و روانی، این انتظار را در برخی از آنها زنده می کند که برای جبران زمان از دست رفته و التیام رنجهای فرسایشی خویش، نباید فرصتها را بر باد داد.
این انتظارات متاسفانه ممکن است در مواردی به تخریب رابطه بین بیمار و پزشک و تشکیل ناخواسته حلقههای شغلی بین پزشک با مراکز تشخیص پزشکی و دارویی برای تبانی در کسب درآمد بیشتر منتهی شود.
تشکیل حلقههایی که بیماران را به سمت همدیگر پاس میدهند و نتیجه آن، نه درمان بیمار، بلکه خالی شدن جیب اوست. این وضعیت موجب رسوخ قواعد و شگردهای بازاریابی بر مشاغلی شده است که با جان انسانها سر وکار دارد.
🔹- این وضعیت با تشدید فشار شغلی پزشکان، میتواند به افزایش #خودکشی آنها منتهی شود.
🔹- این آسیبها در برخی دانشجویان پزشکی ممکن است آنها را به مشاغل دیگر سوق دهد؛ از جمله برخی، از وجهه تحصیلی خود در تاسیس کلاسهای #کنکور با درآمد بسیار بالا بهره بگیرند؛ یا به مشاغل واسطه روی بیاورند.
🔹- این روند، مهاجرت #پزشکان را به کشورهای دیگر افزایش خواهد داد و بحران کمبود پزشک در کشور تشدید خواهد شد.
🔹- با افزایش مشکلات پزشکان، احتمال خطاهای شغلی افزایش و به تبع آن، خشونت علیه آنها تشدید خواهد شد و آنها در زندگی خانوادگی خود با مشکلات جدی مواجه خواهند شد.
🔺بر این اساس تجدید نظر در سیاستگذاریهای آموزش پزشکی و رفاه اجتماعی آنها بسیار ضروری است.
👍2
🔺سیاستگذاری فضای مجازی: اخلاق یا قانون
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺این روزها رفع احتمالی فلیترینگ فضای مجازی، مخالفت برخی خطیبان مذهبی را در پی داشته است. اما پرسش این است که آیا فیلترینگ راهکار مناسبی برای کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی است؟؛ ناهنجاریهایی که این طیف با کلیدواژه «ولنگاریهای فضای مجازی» از آن نام میبرند.
در این زمینه، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه، فیلترینگ دو کارکرد مهم برای حامیان آن دارد:
🔺اول اینکه با اینکار می توانند در مواقع لازم به پیام رسانهای فلیتر شده بر چسب ضدیت با حاکمیت بزنند. این برچسب زنی، تداوم فلیترینگ را هم در افکار عمومی و هم در میان تصمیمسازان رسانهای قابل توجیه جلوه می دهد.
🔺دوم اینکه حامیان فیلترینگ به خوبی اطلاع دارند که به رغم این فلیترینگ، کاربران، راههایی برای استفاده از این پیام رسان ها خواهند یافت. در نتیجه چرا از این مساله به عنوان فرصتی برای درآمدزایی استفاده نکنند!؟ بر این مبنا، این مساله موضوعی دو سر برد برای حامیان فیلترینگ است.
🔺حامیان #فلیترینگ، به خوبی می دانند که فلیترینگ هیچ تاثیری در کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی ندارد، اما اینکار حلقههایی را خواسته یا ناخواسته شکل داده است که از آن بهرههای کلانی میگیرند. در این حلقه، منافع برخی نهادهای غیر دولتی و حتی دولتی و فرادولتی در هم آمیخته است. به واقع، فلیترینگ و اجبار کاربران ایرانی به بهره بری از فلیترشکن، کارکردی همانند مالیات غیر مستقیم و باجگیرانه پیدا کرده است که کاربران ایرانی مجبور به پرداخت آن هستند.
🔹نکته دوم آنکه، اگر دغدغه واقعی کنترل ناهنجاری فضای مجازی، در خطیبان مذهبی و نخبه های سیاسی وجود دارد، منشاء مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کنند. فضای مجازی، در وجود هنجارها و ناهنجاریها شباهت بسیار زیادی به فضای عینی و چهره به چهره جامعه دارد.
در این فضا، رذایل اخلاقی چون دروغ، چشم هم چشمی، تفاخر، فساد، ذلت و خواری، تملق و چاپلوسی، کبر، خشم، بی غیرتی، نمّامی، فحاشی، نفاق و دوروئی، حفظ ظاهر برای جلوهگری و فریب مردم، نامجوئی و شهرت طلبی، افشاء راز، حسد، سبکی و جلفی، تهمت، ریختن آبروی دیگران و ...همانند فضای واقعی قابل رصد است.
اما برای بسیاری از این موارد نمیتوان #جرم_انگاری نمود. این رذایل بیشتر در حیطه مسایل اخلاقی و فرهنگی قرار دارند. در نتیجه کنترل آنها، نیازمند طرح مباحث و بایدها و نبایدهای اخلاقی است و ارتباط چندانی با فیلترینگ ندارد. به عبارت صریح تر با وجود فیلترینگ همچنان این مسایل ادامه خواهند یافت.
🔹نکته سوم آنکه، اگر علمای اخلاق ورود به این #فضای_مجازی را در شان خویش نمیبینند چگونه میتوانند با دور بودن از آن و عدم لمس و رصد مسایل آن ، برای کنترل رذایل اخلاقی رشد یافته در آن، رهنمود ارائه نمایند.
🔺متاسفانه به این مساله توجه نمیشود که هرچند اخلاق از منظر اسلامی از اصول ثابت، عام، فراگیر و همگانی برخوردار است، اما برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و فضای واقعی از دیدگاه افراد یکسان نیست.
در نتیجه افراد به زعم خود، نتیجه گیری اخلاقی متفاوتی درباره یک موضوع واحد در فضای چهره به چهره و مجازی دارند. بر این مبنا برخی تصور می کنند که مجازی بودن، چونان دیوار و پردهای است که موجب میشود ماهیت رذایل اخلاقی در آن- اگر نگوییم دگرگون- دست کم، کمرنگ میشود.
🔺عدم توجه نهادهای مذهبی- فرهنگی به تفاوت برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و واقعی و دون شان دانستن ورود علمای اخلاق به فضای مجازی موجب شده است رذایل اخلاقی این فضا به درستی تبیین نشود. متاسفانه این نهادها و برخی خطیبان مذهبی بیآنکه مسایل این عرصه را به درستی رصد و تبیین کنند تصور میکنند به صرف دوری و فیلترینگ و تاکید صرف بر جرم انگاری، مسایل آن کنترل خواهد شد.
🔹نکته آخر آنکه، در حال حاضر بیشتر نهادها و صنفهای شغلی، کدهای اخلاقی برای شاغلان رشته خود تدوین کرده اند که فارغ از قانون و به واسطه ارزشهایی که افراد از دوران کودکی با آنها بزرگ شده اند آنها را دعوت به رعایت اصول اخلاقی در قالب احترام به حقوق خود، دیگران، و محیط زیست میکند. جامعه ایرانی نیز در فضای مجازی نیازمند تدوین این #کدهای_اخلاقی و تشریح و توسعه آنها میباشد.
🔺تا زمانی که این بستر اخلاقی در فضای مجازی ایرانیان توسعه پیدا نکند هرگونه قانونگذاری و جرم انگاری از طرف طیفی از تصمیم سازان به اقدامی خشن و ضد مدنی تعبیر و تفسیر خواهد شد.
🔺از طرف دیگر اگر به مسایل فضای مجازی، خارج از نگاه امنیتی و سیاسی، نگاهی فرهنگی و اخلاقی داشته باشیم، میشود در تدوین کدهای اخلاقی فعالیت در این فضا، با مالکان و مدیران پیام رسانهای مطرح جهانی چون #اینستاگرام و #تلگرام رایزنی نمود تا این محیطهای رسانه ای به محیط بهتر و امن تری تبدیل شوند.
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺این روزها رفع احتمالی فلیترینگ فضای مجازی، مخالفت برخی خطیبان مذهبی را در پی داشته است. اما پرسش این است که آیا فیلترینگ راهکار مناسبی برای کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی است؟؛ ناهنجاریهایی که این طیف با کلیدواژه «ولنگاریهای فضای مجازی» از آن نام میبرند.
در این زمینه، چند نکته قابل ذکر است:
🔹نکته اول اینکه، فیلترینگ دو کارکرد مهم برای حامیان آن دارد:
🔺اول اینکه با اینکار می توانند در مواقع لازم به پیام رسانهای فلیتر شده بر چسب ضدیت با حاکمیت بزنند. این برچسب زنی، تداوم فلیترینگ را هم در افکار عمومی و هم در میان تصمیمسازان رسانهای قابل توجیه جلوه می دهد.
🔺دوم اینکه حامیان فیلترینگ به خوبی اطلاع دارند که به رغم این فلیترینگ، کاربران، راههایی برای استفاده از این پیام رسان ها خواهند یافت. در نتیجه چرا از این مساله به عنوان فرصتی برای درآمدزایی استفاده نکنند!؟ بر این مبنا، این مساله موضوعی دو سر برد برای حامیان فیلترینگ است.
🔺حامیان #فلیترینگ، به خوبی می دانند که فلیترینگ هیچ تاثیری در کنترل ناهنجاریهای فضای مجازی ندارد، اما اینکار حلقههایی را خواسته یا ناخواسته شکل داده است که از آن بهرههای کلانی میگیرند. در این حلقه، منافع برخی نهادهای غیر دولتی و حتی دولتی و فرادولتی در هم آمیخته است. به واقع، فلیترینگ و اجبار کاربران ایرانی به بهره بری از فلیترشکن، کارکردی همانند مالیات غیر مستقیم و باجگیرانه پیدا کرده است که کاربران ایرانی مجبور به پرداخت آن هستند.
🔹نکته دوم آنکه، اگر دغدغه واقعی کنترل ناهنجاری فضای مجازی، در خطیبان مذهبی و نخبه های سیاسی وجود دارد، منشاء مشکل را باید در جایی دیگر جستجو کنند. فضای مجازی، در وجود هنجارها و ناهنجاریها شباهت بسیار زیادی به فضای عینی و چهره به چهره جامعه دارد.
در این فضا، رذایل اخلاقی چون دروغ، چشم هم چشمی، تفاخر، فساد، ذلت و خواری، تملق و چاپلوسی، کبر، خشم، بی غیرتی، نمّامی، فحاشی، نفاق و دوروئی، حفظ ظاهر برای جلوهگری و فریب مردم، نامجوئی و شهرت طلبی، افشاء راز، حسد، سبکی و جلفی، تهمت، ریختن آبروی دیگران و ...همانند فضای واقعی قابل رصد است.
اما برای بسیاری از این موارد نمیتوان #جرم_انگاری نمود. این رذایل بیشتر در حیطه مسایل اخلاقی و فرهنگی قرار دارند. در نتیجه کنترل آنها، نیازمند طرح مباحث و بایدها و نبایدهای اخلاقی است و ارتباط چندانی با فیلترینگ ندارد. به عبارت صریح تر با وجود فیلترینگ همچنان این مسایل ادامه خواهند یافت.
🔹نکته سوم آنکه، اگر علمای اخلاق ورود به این #فضای_مجازی را در شان خویش نمیبینند چگونه میتوانند با دور بودن از آن و عدم لمس و رصد مسایل آن ، برای کنترل رذایل اخلاقی رشد یافته در آن، رهنمود ارائه نمایند.
🔺متاسفانه به این مساله توجه نمیشود که هرچند اخلاق از منظر اسلامی از اصول ثابت، عام، فراگیر و همگانی برخوردار است، اما برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و فضای واقعی از دیدگاه افراد یکسان نیست.
در نتیجه افراد به زعم خود، نتیجه گیری اخلاقی متفاوتی درباره یک موضوع واحد در فضای چهره به چهره و مجازی دارند. بر این مبنا برخی تصور می کنند که مجازی بودن، چونان دیوار و پردهای است که موجب میشود ماهیت رذایل اخلاقی در آن- اگر نگوییم دگرگون- دست کم، کمرنگ میشود.
🔺عدم توجه نهادهای مذهبی- فرهنگی به تفاوت برساخت مسایل اخلاقی در فضای مجازی و واقعی و دون شان دانستن ورود علمای اخلاق به فضای مجازی موجب شده است رذایل اخلاقی این فضا به درستی تبیین نشود. متاسفانه این نهادها و برخی خطیبان مذهبی بیآنکه مسایل این عرصه را به درستی رصد و تبیین کنند تصور میکنند به صرف دوری و فیلترینگ و تاکید صرف بر جرم انگاری، مسایل آن کنترل خواهد شد.
🔹نکته آخر آنکه، در حال حاضر بیشتر نهادها و صنفهای شغلی، کدهای اخلاقی برای شاغلان رشته خود تدوین کرده اند که فارغ از قانون و به واسطه ارزشهایی که افراد از دوران کودکی با آنها بزرگ شده اند آنها را دعوت به رعایت اصول اخلاقی در قالب احترام به حقوق خود، دیگران، و محیط زیست میکند. جامعه ایرانی نیز در فضای مجازی نیازمند تدوین این #کدهای_اخلاقی و تشریح و توسعه آنها میباشد.
🔺تا زمانی که این بستر اخلاقی در فضای مجازی ایرانیان توسعه پیدا نکند هرگونه قانونگذاری و جرم انگاری از طرف طیفی از تصمیم سازان به اقدامی خشن و ضد مدنی تعبیر و تفسیر خواهد شد.
🔺از طرف دیگر اگر به مسایل فضای مجازی، خارج از نگاه امنیتی و سیاسی، نگاهی فرهنگی و اخلاقی داشته باشیم، میشود در تدوین کدهای اخلاقی فعالیت در این فضا، با مالکان و مدیران پیام رسانهای مطرح جهانی چون #اینستاگرام و #تلگرام رایزنی نمود تا این محیطهای رسانه ای به محیط بهتر و امن تری تبدیل شوند.
👍1
از شایعه تا واقعیت؛
ماجرای حرکات موزون خواننده معروف زن روی نمادی از کعبه
در مطلب زیر صحت و سقم ادعاها درباره ویدیو وایرال شده در فضای مجازی از خواننده زن معروف برروی نمادی از کعبه را مورد بررسی قرار دادهایم.
به تازگی ویدیویی در فضای مجازی دست به دست میشود که ادعا شده یک خواننده زن معروف بر روی نمادی از کعبه در حال خواندگی و انجام حرکات موزون است در ادامه این موضوع را راستی آزمایی کردهایم:
نتیجه بررسی: نادرست
۱. ویدئویی در شبکههای اجتماعی وایرال شده که کاربران مدعی هستند مربوط به رقص جنیفر لوپز روی نمادی از خانه کعبه در جشنواره موسوم الریاض عربستان است.
۲. با بررسی این ویدئو توسط تیم آنالیز فکتپرس مشخص شد این ویدئو مربوط به ۵ ماه قبل و کنسرت تیلور سویفت روی استیجی مکعب شکل، در ۱۸ می ۲۰۲۴ در استکهلم سوئد است.
۳. بنابر اطلاعات موجود اولا این ویدئو مربوط به جنیفرلوپز نیست، ثانیاً این کنسرت در سوئد برگزار شده نه عربستان.
۴. ضمناً جنیفر لوپز در جشنواره موسم الریاض حضور داشته، اما ویدئو ادعا شده مربوط به تیلور سوئیفت است.
نتیجهگیری: ادعای رقص جنیفرلوپز روی نمادی از کعبه در کشور عربستان سعودی، نادرست ارزیابی میشود.
منبع: کانال فکت پرس
ماجرای حرکات موزون خواننده معروف زن روی نمادی از کعبه
در مطلب زیر صحت و سقم ادعاها درباره ویدیو وایرال شده در فضای مجازی از خواننده زن معروف برروی نمادی از کعبه را مورد بررسی قرار دادهایم.
به تازگی ویدیویی در فضای مجازی دست به دست میشود که ادعا شده یک خواننده زن معروف بر روی نمادی از کعبه در حال خواندگی و انجام حرکات موزون است در ادامه این موضوع را راستی آزمایی کردهایم:
نتیجه بررسی: نادرست
۱. ویدئویی در شبکههای اجتماعی وایرال شده که کاربران مدعی هستند مربوط به رقص جنیفر لوپز روی نمادی از خانه کعبه در جشنواره موسوم الریاض عربستان است.
۲. با بررسی این ویدئو توسط تیم آنالیز فکتپرس مشخص شد این ویدئو مربوط به ۵ ماه قبل و کنسرت تیلور سویفت روی استیجی مکعب شکل، در ۱۸ می ۲۰۲۴ در استکهلم سوئد است.
۳. بنابر اطلاعات موجود اولا این ویدئو مربوط به جنیفرلوپز نیست، ثانیاً این کنسرت در سوئد برگزار شده نه عربستان.
۴. ضمناً جنیفر لوپز در جشنواره موسم الریاض حضور داشته، اما ویدئو ادعا شده مربوط به تیلور سوئیفت است.
نتیجهگیری: ادعای رقص جنیفرلوپز روی نمادی از کعبه در کشور عربستان سعودی، نادرست ارزیابی میشود.
منبع: کانال فکت پرس