جامعه ای که حاکمیت در آن دهه ها این جمله را تکرار کند
:( ما در شرایط حساس و حیاتی هستیم!)
درکی از گذشته ندارد؛ نه حال را می فهمد و نه تصویری از آینده دارد.
#حال #آینده #گذشته #تاریخ #زمان #سیاست
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران
#کوردستان #بلوچستان #جامعه_شناسی #آذربایجان #لورستان #آینده_ایران
:( ما در شرایط حساس و حیاتی هستیم!)
درکی از گذشته ندارد؛ نه حال را می فهمد و نه تصویری از آینده دارد.
#حال #آینده #گذشته #تاریخ #زمان #سیاست
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران
#کوردستان #بلوچستان #جامعه_شناسی #آذربایجان #لورستان #آینده_ایران
ایرانیان و دستکاری بدن
امروزه بدن به عنوان خصوصی ترین عنصر هویت و مالکیت انسان به عنصری عمومی و نمایشی تبدیل شده است.
رشد دستکاری های خارج از عرف بدن و ظهور صورت های مصنوعی و پلنگی و تتو های خارج از عرف، نشان می دهد "فرایند نمایش خود" در زندگی روزمره ایرانیان دچار اختلال شده است.
به نظر شما دلایل این مساله چیست؟
در آینده درباره مسائل اجتماعی بدن بیشتر خواهیم گفت.
#بدن #جراحی_زیبایی #زیبایی #تتو #سیاست_بدن
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران
امروزه بدن به عنوان خصوصی ترین عنصر هویت و مالکیت انسان به عنصری عمومی و نمایشی تبدیل شده است.
رشد دستکاری های خارج از عرف بدن و ظهور صورت های مصنوعی و پلنگی و تتو های خارج از عرف، نشان می دهد "فرایند نمایش خود" در زندگی روزمره ایرانیان دچار اختلال شده است.
به نظر شما دلایل این مساله چیست؟
در آینده درباره مسائل اجتماعی بدن بیشتر خواهیم گفت.
#بدن #جراحی_زیبایی #زیبایی #تتو #سیاست_بدن
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران
بر اساس پژوهش جین فینی (1992) روانشناس آمریکایی نوجوانان و جوانانی که هویت قومی خود را شناسایی کرده و معنای روشنی از آن دارند از سلامت روانی بالاتری برخوردار هستند.
#هویت #فرهنگ_قومی #سلامت_روانی #جوانان #روانشناسی #هویت_ملی #هویت_قومی
#جامعه_شناسی
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران #جامعه_شناسی
Jean S.Phiney
#هویت #فرهنگ_قومی #سلامت_روانی #جوانان #روانشناسی #هویت_ملی #هویت_قومی
#جامعه_شناسی
#تغییرات_اجتماعی #ایرانیان #ارزشهای_ایرانیان #مسائل_اجتماعی_ایران #جامعه_شناسی
Jean S.Phiney
🔺پزشکیان: رو، پشت و خارج از صحنه سیاست
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نطق پایانی دکتر پزشکیان در دفاع از لیست وزرای کابینه دولت در صحن علنی مجلس، واکنشهای مختلفی را به همراه داشته است. این نوشتار با الهام از «نظریه نمایشی گافمن»، جامعهشناس آمریکایی از منظری متفاوت، به این مساله نگریسته است.
🔺منش و گفتار سیاسی دکتر پزشکیان تاکنون، رابطه به سنت تبدیل شده بین سه حوزه سیاست شامل «روی، پشت و خارج از صحنه » را بر هم زده است. البته در همه نظامهای تصمیمگیری و تصمیمسازی سیاسی دنیا، به نوعی بین این سه حوزه سیاست تمایز وجود دارد؛ ولی کیفیت روابط بین آنها و بازتاب آن در افکار عمومی متفاوت است.
درباره ارتباط این سه حوزه میتوان چند نکته را متذکر شد:
🔹- تمایز این سه حوزه، بیشتر در رویتپذیری رسانهای و سلسله مراتب اطلاع افراد از ارتباط بین آنها است. به این معنا که برخی نخبههای سیاسی ممکن است به تناسب مسئولیت و نفوذ سیاسی خود از مسایل پشت و خارج از صحنه مطلع شوند.
🔹- این سه حوزه باید با همدیگر هماهنگ بوده و یکدیگر را تثبیت کنند. هر چه شکاف و بدتر از آن تضاد بین آنها افزایش یابد، درز اطلاعات از پشت و خارج از صحنه، به رسواییهای سیاسی کشور دامن خواهد زد. همچنین اختلال در روابط بین سه حوزه و عدم توجه به باید و نبایدهای آن، می تواند فراتر از رسوایی های سیاسی به لطمه خوردن اعتماد سیاسی و تخریب سرمایه اجتماعی منجر شود.
🔺در نظام سیاسی پساانقلابی ایران در طول چند دهه، «گفتمان حاکم بر مثلث روابط بین سه حوزه سیاسی»، به تدریج شکاف بین مردم و حاکمیت را افزایش داده است. این گفتمان با پیش فرض «اولویت بقای نظام و شرایط حساس کشور»، دیواری بزرگ بین «پشت و خارج از صحنه» با «روی صحنه» سیاسی کشور، کشیده است و شکستن این دیوار را به تابویی بزرگ بدل کرده است.
این گفتمان تصویری غیر واقعی از نقش رهبری در مسایل مختلف کشور برساخت کرده است که نیازمند آسیبشناسی است. حامیان این گفتمان، تصور میکند، عدم فاش شدن نقش رهبری و مشاوره با ایشان در برخی مسایل دولت و مجلس، به نوعی حمایت از رهبری تلقی میشود. آنها این نوع شفاف سازی را به زیان حاکمیت و رهبری تلقی میکنند.
🔺آنها با کاربرد نادرست کلیدواژه «هزینه کردن از رهبری»، تصویری غیر واقعی از رهبری برساخت میکنند. در راستای همین گفتمان، برخی سیاستمداران از جمله وابستههای جریان پایداری از نطق دکتر پزشکیان در جلسه رای اعتماد مجلس به کابینه بر آشفته شدهاند. آنها تاکید دارند که سابقه نداشته رؤسای جمهور به مشورتها، لابیها یا گفتگوهایی که در سطوح مختلف نظام انجام دادهاند، اشاره کنند.
حتی یکی از آنها خطاب به پزشکیان توصیه میکند ادعای خود را مبنی بر هماهنگی با رهبری در انتخاب وزرا پس بگیرد. او معتقد است این ادعا، به دستاویز و بهانهای برای دشمنان نظام تبدیل شده که با استناد به اظهارات ایشان، مردمسالاری و جایگاه مجلس و حتی اختیارات رئیسجمهور را به زیر بکشند.
🔺تلقی آنها این است که با مسدود کردن رسانه ای شدن بخشی از پشت صحنه نقش رهبری در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها به زعم خود میتوانند چهره برساخت شده از رهبری را از تبعات ناشی از تصمیماتی که به صورت مورد انتظار پیش نمیروند حفظ نمایند. اما واقعیت این است که نگاهی به سیره نبوی و علوی نشان میدهد مشورت در امور مختلف، جزء جداییناپذیر منش و عملکرد آنها بوده است و آنها هرگز به خاطر ترس از تبعاتی که این تصمیمها در نزد افکار عمومی آن زمان و حتی به نوعی ارزیابیهای نسلهای آینده در طول تاریخ خواهند داشتند، از علنیشدن نقادیها ابایی نداشتند.
برای همین، مسجد محفل سخنرانی صرف نبود، بلکه محل نقادی و حتی اعتراض به تصمیمها نیز محسوب میشده است. در نتیجه از مهمترین اصول حکومت علوی، مسئولیت پذیری دو طرفه بین مردم و رهبری و شفافیت در امور بوده است. منش و گفتارهای سیاسی دکتر پزشکیان را می توان تلاشی در راستای همین رویکرد و نگاه تلقی نمود.
🔺رویکردی که به مسئولیت دو طرفه حاکمیت و مردم باور دارد و با صداقت و راستگویی تلاش میکند شکاف بزرگ اجتماعی بین مردم و حاکمیت را ترمیم کند. واقعیتی که علی مطهری نیز به آن اشاره دارد که پزشکیان از رهبری هزینه نکرد، بلکه واقعیات چینش کابینه را گفت و رهبر انقلاب اِبایی از شفاف شدن مسائل ندارند.
🔺با همه اینها، در ارتباط بین سه حوزه سیاسی (روی، پشت و خارج از صحنه)، رئیس جمهور نیازمند مشورتهای جدی است؛ چراکه بیان مسایل پشت و خارج از صحنه سیاسی، نیازمند مدیریت رویتپذیری و در نظر گرفتن جوانب مختلف است؛ طوریکه این مساله به تحکیم دولت و تعامل آن با سایر نهادهای حاکمیت، از جمله رهبری و مجلس کمک کند.
✍️علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺نطق پایانی دکتر پزشکیان در دفاع از لیست وزرای کابینه دولت در صحن علنی مجلس، واکنشهای مختلفی را به همراه داشته است. این نوشتار با الهام از «نظریه نمایشی گافمن»، جامعهشناس آمریکایی از منظری متفاوت، به این مساله نگریسته است.
🔺منش و گفتار سیاسی دکتر پزشکیان تاکنون، رابطه به سنت تبدیل شده بین سه حوزه سیاست شامل «روی، پشت و خارج از صحنه » را بر هم زده است. البته در همه نظامهای تصمیمگیری و تصمیمسازی سیاسی دنیا، به نوعی بین این سه حوزه سیاست تمایز وجود دارد؛ ولی کیفیت روابط بین آنها و بازتاب آن در افکار عمومی متفاوت است.
درباره ارتباط این سه حوزه میتوان چند نکته را متذکر شد:
🔹- تمایز این سه حوزه، بیشتر در رویتپذیری رسانهای و سلسله مراتب اطلاع افراد از ارتباط بین آنها است. به این معنا که برخی نخبههای سیاسی ممکن است به تناسب مسئولیت و نفوذ سیاسی خود از مسایل پشت و خارج از صحنه مطلع شوند.
🔹- این سه حوزه باید با همدیگر هماهنگ بوده و یکدیگر را تثبیت کنند. هر چه شکاف و بدتر از آن تضاد بین آنها افزایش یابد، درز اطلاعات از پشت و خارج از صحنه، به رسواییهای سیاسی کشور دامن خواهد زد. همچنین اختلال در روابط بین سه حوزه و عدم توجه به باید و نبایدهای آن، می تواند فراتر از رسوایی های سیاسی به لطمه خوردن اعتماد سیاسی و تخریب سرمایه اجتماعی منجر شود.
🔺در نظام سیاسی پساانقلابی ایران در طول چند دهه، «گفتمان حاکم بر مثلث روابط بین سه حوزه سیاسی»، به تدریج شکاف بین مردم و حاکمیت را افزایش داده است. این گفتمان با پیش فرض «اولویت بقای نظام و شرایط حساس کشور»، دیواری بزرگ بین «پشت و خارج از صحنه» با «روی صحنه» سیاسی کشور، کشیده است و شکستن این دیوار را به تابویی بزرگ بدل کرده است.
این گفتمان تصویری غیر واقعی از نقش رهبری در مسایل مختلف کشور برساخت کرده است که نیازمند آسیبشناسی است. حامیان این گفتمان، تصور میکند، عدم فاش شدن نقش رهبری و مشاوره با ایشان در برخی مسایل دولت و مجلس، به نوعی حمایت از رهبری تلقی میشود. آنها این نوع شفاف سازی را به زیان حاکمیت و رهبری تلقی میکنند.
🔺آنها با کاربرد نادرست کلیدواژه «هزینه کردن از رهبری»، تصویری غیر واقعی از رهبری برساخت میکنند. در راستای همین گفتمان، برخی سیاستمداران از جمله وابستههای جریان پایداری از نطق دکتر پزشکیان در جلسه رای اعتماد مجلس به کابینه بر آشفته شدهاند. آنها تاکید دارند که سابقه نداشته رؤسای جمهور به مشورتها، لابیها یا گفتگوهایی که در سطوح مختلف نظام انجام دادهاند، اشاره کنند.
حتی یکی از آنها خطاب به پزشکیان توصیه میکند ادعای خود را مبنی بر هماهنگی با رهبری در انتخاب وزرا پس بگیرد. او معتقد است این ادعا، به دستاویز و بهانهای برای دشمنان نظام تبدیل شده که با استناد به اظهارات ایشان، مردمسالاری و جایگاه مجلس و حتی اختیارات رئیسجمهور را به زیر بکشند.
🔺تلقی آنها این است که با مسدود کردن رسانه ای شدن بخشی از پشت صحنه نقش رهبری در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها به زعم خود میتوانند چهره برساخت شده از رهبری را از تبعات ناشی از تصمیماتی که به صورت مورد انتظار پیش نمیروند حفظ نمایند. اما واقعیت این است که نگاهی به سیره نبوی و علوی نشان میدهد مشورت در امور مختلف، جزء جداییناپذیر منش و عملکرد آنها بوده است و آنها هرگز به خاطر ترس از تبعاتی که این تصمیمها در نزد افکار عمومی آن زمان و حتی به نوعی ارزیابیهای نسلهای آینده در طول تاریخ خواهند داشتند، از علنیشدن نقادیها ابایی نداشتند.
برای همین، مسجد محفل سخنرانی صرف نبود، بلکه محل نقادی و حتی اعتراض به تصمیمها نیز محسوب میشده است. در نتیجه از مهمترین اصول حکومت علوی، مسئولیت پذیری دو طرفه بین مردم و رهبری و شفافیت در امور بوده است. منش و گفتارهای سیاسی دکتر پزشکیان را می توان تلاشی در راستای همین رویکرد و نگاه تلقی نمود.
🔺رویکردی که به مسئولیت دو طرفه حاکمیت و مردم باور دارد و با صداقت و راستگویی تلاش میکند شکاف بزرگ اجتماعی بین مردم و حاکمیت را ترمیم کند. واقعیتی که علی مطهری نیز به آن اشاره دارد که پزشکیان از رهبری هزینه نکرد، بلکه واقعیات چینش کابینه را گفت و رهبر انقلاب اِبایی از شفاف شدن مسائل ندارند.
🔺با همه اینها، در ارتباط بین سه حوزه سیاسی (روی، پشت و خارج از صحنه)، رئیس جمهور نیازمند مشورتهای جدی است؛ چراکه بیان مسایل پشت و خارج از صحنه سیاسی، نیازمند مدیریت رویتپذیری و در نظر گرفتن جوانب مختلف است؛ طوریکه این مساله به تحکیم دولت و تعامل آن با سایر نهادهای حاکمیت، از جمله رهبری و مجلس کمک کند.
👍2
انگیزههای چغولی و زیرآب زنی حذف رقیب، عقدهگشایی، خودشیرینی و بهرهگیری از امتیاز های وعده داده شده است.
اما چرا در جامعه ایران این پدیده تشدید شده است؟
نقش دولت ها در رشد این پدیده چیست؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
اما چرا در جامعه ایران این پدیده تشدید شده است؟
نقش دولت ها در رشد این پدیده چیست؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺تبارشناسی رشد چغولی و غمازی در ایران
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺گروههای اجتماعی برای تداوم فعالیت خود، اعضایی را که از قوانین و هنجارهای مربوطه پیروی نکنند، مجازات میکنند. افراد مجازات کننده در نهاد خانواده به احتمال والدین، و در مدرسه، معلم یا معاون و مدیر مدرسه هستند. اما فراتر از اینها نهادهایی هم هستند که وظیفه اصلی آنها کنترل اجتماعی با توسل به ابزارهای نظارتی و جزایی است. نهادهای نظامی و قضایی و بخش گزینشی و حراستی نهادهای اداری از آن جمله هستند.
🔺در این میان افرادی وجود دارند که به انگیزههای مختلف چون حذف رقیب، عقدهگشایی، خودشیرینی و بهرهگیری از امتیاز های وعده داده شده، اطلاعات نادرست و تحریف شدهای را درباره افراد به دست اندرکاران نهادهای کنترلی ارائه میدهند. پیدا کردن واژهای که از منظر جامعهشناسی این اقدام را به خوبی توصیف کند کار آسانی نیست.
با این همه، شاید بتوان «پدیده غمازی» را با اغماض در ادبیات جامعه شناسی ایران تعریف کرد و فراتر از وجوه اخلاقی، بسترهای جامعه شناختی رشد غمازی در فرهنگ ایرانی را مشخص نمود. این مطالعه میتواند ما را در آسیبشناسی همکاری مردم با نهادهای کنترل اجتماعی دولتی، به تبارشناسی فرهنگ عامه در مناطق مختلف ایران رهنمون سازد.
🔺در این راستا، در فرهنگ عامه اقوام ایرانی با مفاهیمی چون چغولی، آدمفروشی و زیرآبزنی نیز مواجه میشویم که با غمازی، مشابهت های مفهومی دارند. در فرهنگ عامه «چغولیکردن» عبارت است از اینکه خطا و گناه پنهان فردی را به قصد آزار دادن به کسی یا نهادی که توان مجازات کردن دارد اطلاع دهند.
عبارت «زیرآبزنی» نیز با چغولی ارتباط مفهومی دارد. فرد زیرآبزن تلاش میکند با استفاده از شواهد و مدارک ساختگی، عملی سر نزده را به فرد نسبت داده و یا کاری را از او سلب کند. او سعی میکند با بزرگنمایی یک عمل نادرست و گزارش آن به نهادهای کنترلی، موقعیت فرد را تضعیف و جایگاه اجتماعی او را تخریب کند. زیرآب زنی بیشتر در مدارس و محیط های کاری رخ میدهد.
🔺تبارشناسی غمازی، چغولی و خبرچینی برای نهادهای دولتی در ایران نیازمند پژوهشهای عمیقی است. به عنوان مقدمه میتوان گفت با انقراض قاجار و شروع دولت-ملت در دوره پهلوی، ساختار رابطه بین مردم و حاکمیت دگرگون شد. این ساختار جدید برای تثبیت خود نیازمند افرادی بود که برای دیکته کردن طرح های دولتی به مردم، افراد خاطی و برهم زنندگان نظم تعریف شده جدید را به مقامات دولتی معرفی کنند. برای مثال سربازگیری و فراخوانی برای خدمت نظام وظیفه کاری داوطلبانه نبود و به مدد اطلاعات افرادی صورت میگرفت که محل اختفای جوانان طایفه و محله را در اختیار امنیهها قرار میدادند.
این افراد در فرهنگ عامه، افراد خوشنامی نبودند و با القاب و عناوین منفی از آنها یاد میشد. در فرهنگ عامه بخشی از مردم آذربایجان این افراد بیشتر با لقب «شیطان» معرفی شدهاند. در این فرهنگ، عبارت «شیطانلیق» همچنان برای اشاره به کارهایی به کار میرود که در آنها افرادی سعی میکنند موقعیت کسی را در محیطهای شغلی یا اجتماعی با خبرچینی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریف شده به افراد و نهادهای کنترلی تخریب کنند.
🔺یکی از عواملی که به فرهنگ همکاری مردم با نهادهای کنترل اجتماعی در ایران پساانقلابی آسیب جدی وارد نمود، رویکرد نادرستی بود که در نحوه گزینش استخدامی در سالهای اولیه انقلاب حاکم بود. هرچند با تصویب قانون گزینش کشور در سال 1374 این رویکرد تا حدودی اصلاح شد، با اینهمه آثار اجتماعی آن در فرهنگ عامه و شکاف بین مردم و نهادهای کنترل اجتماعی همچنان باقی است.
🔺مساله مهم در همکاری افراد با نهادهای کنترل اجتماعی و ارگانهایی مانند هسته های گزینش و حراست ادارات آن است که نباید رویکردهای اتخاذی به فراهم آوردن زمینه رشد افراد غماز و نالایق منتهی شود که با پروندهسازی و ارائه اطلاعات نادرست با حذف افراد شایسته، هزینههای تقابل بین افراد را با حاکمیت افزایش دهند و دیوار بیاعتمادی بین مردم و حاکمیت را بلندتر سازند و خود از پلههایی که از حذف افراد لایق و نابودی سرمایه انسانی ساختهاند، ناجوانمردانه بالا روند و در سفره سهمخواهی و خوشخدمتی خویش، لقمههای گلوگیر بگیرند.
به عبارت دیگر اگر دنبال ترمیم شکاف بین مردم و حاکمیت در همکاری با نهادهای کنترلی هستیم، باید روزنههای دریافت اطلاعات جانبدارانه را که در جهت عقدهگشایی های فردی و جناحی و رقابتهای ناسالم است مسدود کنیم.
#علی_میرزامحمدی #مسائل_اجتماعی_ایران
https://t.iss.one/iransocialproblems
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔺گروههای اجتماعی برای تداوم فعالیت خود، اعضایی را که از قوانین و هنجارهای مربوطه پیروی نکنند، مجازات میکنند. افراد مجازات کننده در نهاد خانواده به احتمال والدین، و در مدرسه، معلم یا معاون و مدیر مدرسه هستند. اما فراتر از اینها نهادهایی هم هستند که وظیفه اصلی آنها کنترل اجتماعی با توسل به ابزارهای نظارتی و جزایی است. نهادهای نظامی و قضایی و بخش گزینشی و حراستی نهادهای اداری از آن جمله هستند.
🔺در این میان افرادی وجود دارند که به انگیزههای مختلف چون حذف رقیب، عقدهگشایی، خودشیرینی و بهرهگیری از امتیاز های وعده داده شده، اطلاعات نادرست و تحریف شدهای را درباره افراد به دست اندرکاران نهادهای کنترلی ارائه میدهند. پیدا کردن واژهای که از منظر جامعهشناسی این اقدام را به خوبی توصیف کند کار آسانی نیست.
با این همه، شاید بتوان «پدیده غمازی» را با اغماض در ادبیات جامعه شناسی ایران تعریف کرد و فراتر از وجوه اخلاقی، بسترهای جامعه شناختی رشد غمازی در فرهنگ ایرانی را مشخص نمود. این مطالعه میتواند ما را در آسیبشناسی همکاری مردم با نهادهای کنترل اجتماعی دولتی، به تبارشناسی فرهنگ عامه در مناطق مختلف ایران رهنمون سازد.
🔺در این راستا، در فرهنگ عامه اقوام ایرانی با مفاهیمی چون چغولی، آدمفروشی و زیرآبزنی نیز مواجه میشویم که با غمازی، مشابهت های مفهومی دارند. در فرهنگ عامه «چغولیکردن» عبارت است از اینکه خطا و گناه پنهان فردی را به قصد آزار دادن به کسی یا نهادی که توان مجازات کردن دارد اطلاع دهند.
عبارت «زیرآبزنی» نیز با چغولی ارتباط مفهومی دارد. فرد زیرآبزن تلاش میکند با استفاده از شواهد و مدارک ساختگی، عملی سر نزده را به فرد نسبت داده و یا کاری را از او سلب کند. او سعی میکند با بزرگنمایی یک عمل نادرست و گزارش آن به نهادهای کنترلی، موقعیت فرد را تضعیف و جایگاه اجتماعی او را تخریب کند. زیرآب زنی بیشتر در مدارس و محیط های کاری رخ میدهد.
🔺تبارشناسی غمازی، چغولی و خبرچینی برای نهادهای دولتی در ایران نیازمند پژوهشهای عمیقی است. به عنوان مقدمه میتوان گفت با انقراض قاجار و شروع دولت-ملت در دوره پهلوی، ساختار رابطه بین مردم و حاکمیت دگرگون شد. این ساختار جدید برای تثبیت خود نیازمند افرادی بود که برای دیکته کردن طرح های دولتی به مردم، افراد خاطی و برهم زنندگان نظم تعریف شده جدید را به مقامات دولتی معرفی کنند. برای مثال سربازگیری و فراخوانی برای خدمت نظام وظیفه کاری داوطلبانه نبود و به مدد اطلاعات افرادی صورت میگرفت که محل اختفای جوانان طایفه و محله را در اختیار امنیهها قرار میدادند.
این افراد در فرهنگ عامه، افراد خوشنامی نبودند و با القاب و عناوین منفی از آنها یاد میشد. در فرهنگ عامه بخشی از مردم آذربایجان این افراد بیشتر با لقب «شیطان» معرفی شدهاند. در این فرهنگ، عبارت «شیطانلیق» همچنان برای اشاره به کارهایی به کار میرود که در آنها افرادی سعی میکنند موقعیت کسی را در محیطهای شغلی یا اجتماعی با خبرچینی و ارائه اطلاعات نادرست و تحریف شده به افراد و نهادهای کنترلی تخریب کنند.
🔺یکی از عواملی که به فرهنگ همکاری مردم با نهادهای کنترل اجتماعی در ایران پساانقلابی آسیب جدی وارد نمود، رویکرد نادرستی بود که در نحوه گزینش استخدامی در سالهای اولیه انقلاب حاکم بود. هرچند با تصویب قانون گزینش کشور در سال 1374 این رویکرد تا حدودی اصلاح شد، با اینهمه آثار اجتماعی آن در فرهنگ عامه و شکاف بین مردم و نهادهای کنترل اجتماعی همچنان باقی است.
🔺مساله مهم در همکاری افراد با نهادهای کنترل اجتماعی و ارگانهایی مانند هسته های گزینش و حراست ادارات آن است که نباید رویکردهای اتخاذی به فراهم آوردن زمینه رشد افراد غماز و نالایق منتهی شود که با پروندهسازی و ارائه اطلاعات نادرست با حذف افراد شایسته، هزینههای تقابل بین افراد را با حاکمیت افزایش دهند و دیوار بیاعتمادی بین مردم و حاکمیت را بلندتر سازند و خود از پلههایی که از حذف افراد لایق و نابودی سرمایه انسانی ساختهاند، ناجوانمردانه بالا روند و در سفره سهمخواهی و خوشخدمتی خویش، لقمههای گلوگیر بگیرند.
به عبارت دیگر اگر دنبال ترمیم شکاف بین مردم و حاکمیت در همکاری با نهادهای کنترلی هستیم، باید روزنههای دریافت اطلاعات جانبدارانه را که در جهت عقدهگشایی های فردی و جناحی و رقابتهای ناسالم است مسدود کنیم.
#علی_میرزامحمدی #مسائل_اجتماعی_ایران
https://t.iss.one/iransocialproblems
Telegram
تحلیل مسائل اجتماعی ایران
✅یادداشت های علی میرزامحمدی
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
دانش آموخته دکترای جامعهشناسی
بیتفاوتی مدنی (مثبت) با بیتفاوتی اجتماعی (منفی) تفاوت دارد.
بیتفاوتی مثبت یعنی در اشتباههای ناخواسته ناشی از اعمال و گفتار دیگران دقیق نشویم تا طرف احساس شرمساری و ناراحتی نکند. و او را با تمسخر و تحقیر آزار ندهیم.
اما بیتفاوتی منفی یعنی جایی که حضور و توجه ما لازم است بی توجه و بیاعتنا از کنارش عبور کنیم. و بدتر اینکه، آن را به سوژه سرگرمی خود تبدیل کنیم.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
بیتفاوتی مثبت یعنی در اشتباههای ناخواسته ناشی از اعمال و گفتار دیگران دقیق نشویم تا طرف احساس شرمساری و ناراحتی نکند. و او را با تمسخر و تحقیر آزار ندهیم.
اما بیتفاوتی منفی یعنی جایی که حضور و توجه ما لازم است بی توجه و بیاعتنا از کنارش عبور کنیم. و بدتر اینکه، آن را به سوژه سرگرمی خود تبدیل کنیم.
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
لوئیس دومونت (انسان شناس فرانسوی) بین رستگاری و رهایی_بخشی تمایز قائل می شود.
رستگاری نجات را به زندگی آخرت و بهشت موکول می کند.
اما رهایی_بخشی به نجات انسان به وسیله دموکراسی در این دنیا معتقد است.
❓به نظر شما وظیفه دولت رهایی بخشی است یا رستگاری؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
رستگاری نجات را به زندگی آخرت و بهشت موکول می کند.
اما رهایی_بخشی به نجات انسان به وسیله دموکراسی در این دنیا معتقد است.
❓به نظر شما وظیفه دولت رهایی بخشی است یا رستگاری؟
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
🔺ایرانیان و مساله اتباع و مهاجرین خارجی
✍️ علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺تبعات حضور اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه در ایران، در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موجی از نگرانیها را دامن زده است که به تدریج در حال افزایش است. درباره این حضور، سه رویکرد مختلف وجود دارد:
🔻رویکرد اول، «رویکرد ضد مهاجرین خارجی» است که دیدگاه تحقیرآمیزی به اتباع و مهاجرین خارجی کشورهای همسایه دارد و به علت تهدیدات و آسیب های مختلف، با ادامه حضور آنها مخالف است. حامیان این رویکرد، مسایل انسانی و مشکلات ناشی از مهاجرت اجباری این اتباع را بهانه تلقی میکنند و معتقدند که این اتباع، حتی به زور هم شده باید از ایران اخراج شوند.
🔻رویکرد دوم، «رویکرد پذیرشگرانه» است که نه تنها حضور اتباع و مهاجرین خارجی را تهدید تلقی نمیکند بلکه آن را به عنوان فرصتی برای حل برخی مسایل اجتماعی ایران میداند. این رویکرد در میان برخی نخبههای سیاسی و مذهبی کشور، حامیان جدی دارد. رویکرد پذیرشگرانه را میتوان در دو نحله فکری متفاوت، جای داد:
🔹نحله اول، «نحله ضد ملیگرایی» است که تعریف قانونی متداول از هویت ملی و مرزهای جغرافیایی را نمیپذیرد و تابعیت را از منظر «ایدئولوژی امت واحده اسلامی و شیعی» مینگرد. از جمله، علمالهدی، امام جمعه مشهد، در حمایت از حضور این اتباع معتقد است بسیاری از مفاخر و بزرگان تاریخی ایران، متعلق به کشور افغانستان است!
همچنین امیر حسین ثابتی، از نمایندگان مجلس نیز چند سال پیش در حمایت از حضور پناهجویان افغان در ایران نوشته بود:
«مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که در آن عراقچی و ظریف و روحانی و بنی صدر و... به دنیا آمدهاند، آشنا با آنها میداند اما شیرمردان فاطمیون را چون چند کیلومتر آن طرفتر به دنیا آمدهاند غریبه با من حساب میکند. # مرگ_بر_ناسیونالیسم # امت_واحده».
🔹نحله دوم فکری، « کارکردگرایی جمعیتی» است که به تقلید از سیاستهای جمعیتی برخی کشورهای اروپایی و حوزه خلیج فارس مطرح شده است. از جمله «سعید لیلاز» نظریهپرداز متعلق به «حزب کارگزاران سازندگی»، بهترین راه حل بحران جمعیتی ایران را پذیرش مهاجر از افغانستان میداند.
🔻در میان دو رویکرد مطرح شده، رویکرد سومی هم قابل طرح است و آن رویکرد انسانی- ملی است. این رویکرد، مبتنی بر«ملاحظه مسایل انسانی مهاجران»، «آسیبشناسی تداوم حضور آنها در کشور» و «برنامهریزی و ساماندهی بازگشت رضایتمندانه آنها به کشور خویش» است.
🔻ملزومات اجرایی شدن این رویکرد عبارتند از :
🔅- باید نگاهی انسانی به مسائل مهاجرین و اتباع خارجی حاضر در ایران داشت. نگرش نژادپرستانه و خصمانه، علاوه بر تضاد با نگاه انسانی و دینی، تبعات بسیار بدی برای جامعه چند قومیتی ایران به همراه دارد و ممکن است دوقطبی های خطرناکی را در داخل کشور و کشورهای همسایه ایجاد کند و آتش تنش های قومیتی را شعلهور کند که کنترل آنها بسیار دشوار خواهد بود.
🔅- مسائل داخلی ایران بر پایه مهاجرین و اتباع کشورهای همسایه نه تنها قابل حل نیست، بلکه آنها را تشدید خواهد کرد. همچنین کمک های بشردوستانه به مهاجرین باید بر پایه اعتقاد به هویت ملی و به رسمیت شناختن مرزهای جغرافیایی ایران و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان باشد.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «آینده پژوهشی »است؛ به این معنا که با توجه به نرخ باروری و فرزندآوری بسیار کم ایرانیان در مقایسه با اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه، حضور آنها به تدریج میتواند ترکیب جمعیتی ایران را به هم زده و حاکمیت را با مسایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، به ویژه تهدید امنیت،کاهش فرصتهای شغلی ایرانیان، و «تولد کودکان دورگه» مواجه کند.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «کنترل و انسداد مرزها» همزمان با «افزایش تعاملات دوستانه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با کشورهای همسایه »است. در این معنا رفتار و منش سیاسی و فرهنگی ایران، به عنوان مادر فرهنگهای مختلف منطقه با کشورهایی که بخشی از قلمرو فرهنگی ایران بزرگ محسوب میشوند، باید مبتنی بر مهربانی و مدارا باشد؛ اما معنای این سیاست، باز بودن مرزها و عدم کنترل آنها نیست.
🔅- «سیاست همسایگی ایران» نیازمند بازنگری بر اساس مساله اتباع و مهاجرین است. در این سیاست، توازن اقوام مختلف کشورهای همسایه در بستر وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها باید مورد توجه قرار بگیرد. چراکه در نتیجه بر هم خوردن این توازن، موج مهاجرت اقوام و گروه های اجتماعی که در کشور بومی خویش از امنیت برخوردار نیستند، به کشور ایران افزایش خواهد یافت.
🔻کمک به «تثبیت نظام های سیاسی کشورهای همسایه و بهبود اقتصاد آنها»، منافعی دو طرفه برای ایران و این کشورها به همراه دارد و بازگشت مهاجرین به کشور خود در بستر این ثبات، قابل تحقق است.
#مسائل_اجتماعی_ایران #اتباع_افغان
✍️ علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺تبعات حضور اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه در ایران، در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی موجی از نگرانیها را دامن زده است که به تدریج در حال افزایش است. درباره این حضور، سه رویکرد مختلف وجود دارد:
🔻رویکرد اول، «رویکرد ضد مهاجرین خارجی» است که دیدگاه تحقیرآمیزی به اتباع و مهاجرین خارجی کشورهای همسایه دارد و به علت تهدیدات و آسیب های مختلف، با ادامه حضور آنها مخالف است. حامیان این رویکرد، مسایل انسانی و مشکلات ناشی از مهاجرت اجباری این اتباع را بهانه تلقی میکنند و معتقدند که این اتباع، حتی به زور هم شده باید از ایران اخراج شوند.
🔻رویکرد دوم، «رویکرد پذیرشگرانه» است که نه تنها حضور اتباع و مهاجرین خارجی را تهدید تلقی نمیکند بلکه آن را به عنوان فرصتی برای حل برخی مسایل اجتماعی ایران میداند. این رویکرد در میان برخی نخبههای سیاسی و مذهبی کشور، حامیان جدی دارد. رویکرد پذیرشگرانه را میتوان در دو نحله فکری متفاوت، جای داد:
🔹نحله اول، «نحله ضد ملیگرایی» است که تعریف قانونی متداول از هویت ملی و مرزهای جغرافیایی را نمیپذیرد و تابعیت را از منظر «ایدئولوژی امت واحده اسلامی و شیعی» مینگرد. از جمله، علمالهدی، امام جمعه مشهد، در حمایت از حضور این اتباع معتقد است بسیاری از مفاخر و بزرگان تاریخی ایران، متعلق به کشور افغانستان است!
همچنین امیر حسین ثابتی، از نمایندگان مجلس نیز چند سال پیش در حمایت از حضور پناهجویان افغان در ایران نوشته بود:
«مرگ بر آن مرز و معیاری که مرا به خاطر به دنیا آمدن در سرزمینی که در آن عراقچی و ظریف و روحانی و بنی صدر و... به دنیا آمدهاند، آشنا با آنها میداند اما شیرمردان فاطمیون را چون چند کیلومتر آن طرفتر به دنیا آمدهاند غریبه با من حساب میکند. # مرگ_بر_ناسیونالیسم # امت_واحده».
🔹نحله دوم فکری، « کارکردگرایی جمعیتی» است که به تقلید از سیاستهای جمعیتی برخی کشورهای اروپایی و حوزه خلیج فارس مطرح شده است. از جمله «سعید لیلاز» نظریهپرداز متعلق به «حزب کارگزاران سازندگی»، بهترین راه حل بحران جمعیتی ایران را پذیرش مهاجر از افغانستان میداند.
🔻در میان دو رویکرد مطرح شده، رویکرد سومی هم قابل طرح است و آن رویکرد انسانی- ملی است. این رویکرد، مبتنی بر«ملاحظه مسایل انسانی مهاجران»، «آسیبشناسی تداوم حضور آنها در کشور» و «برنامهریزی و ساماندهی بازگشت رضایتمندانه آنها به کشور خویش» است.
🔻ملزومات اجرایی شدن این رویکرد عبارتند از :
🔅- باید نگاهی انسانی به مسائل مهاجرین و اتباع خارجی حاضر در ایران داشت. نگرش نژادپرستانه و خصمانه، علاوه بر تضاد با نگاه انسانی و دینی، تبعات بسیار بدی برای جامعه چند قومیتی ایران به همراه دارد و ممکن است دوقطبی های خطرناکی را در داخل کشور و کشورهای همسایه ایجاد کند و آتش تنش های قومیتی را شعلهور کند که کنترل آنها بسیار دشوار خواهد بود.
🔅- مسائل داخلی ایران بر پایه مهاجرین و اتباع کشورهای همسایه نه تنها قابل حل نیست، بلکه آنها را تشدید خواهد کرد. همچنین کمک های بشردوستانه به مهاجرین باید بر پایه اعتقاد به هویت ملی و به رسمیت شناختن مرزهای جغرافیایی ایران و حقوق شهروندی و ملی ایرانیان باشد.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «آینده پژوهشی »است؛ به این معنا که با توجه به نرخ باروری و فرزندآوری بسیار کم ایرانیان در مقایسه با اتباع و مهاجرین کشورهای همسایه، حضور آنها به تدریج میتواند ترکیب جمعیتی ایران را به هم زده و حاکمیت را با مسایل مختلف اجتماعی و اقتصادی، به ویژه تهدید امنیت،کاهش فرصتهای شغلی ایرانیان، و «تولد کودکان دورگه» مواجه کند.
🔅- این رویکرد مبتنی بر «کنترل و انسداد مرزها» همزمان با «افزایش تعاملات دوستانه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی با کشورهای همسایه »است. در این معنا رفتار و منش سیاسی و فرهنگی ایران، به عنوان مادر فرهنگهای مختلف منطقه با کشورهایی که بخشی از قلمرو فرهنگی ایران بزرگ محسوب میشوند، باید مبتنی بر مهربانی و مدارا باشد؛ اما معنای این سیاست، باز بودن مرزها و عدم کنترل آنها نیست.
🔅- «سیاست همسایگی ایران» نیازمند بازنگری بر اساس مساله اتباع و مهاجرین است. در این سیاست، توازن اقوام مختلف کشورهای همسایه در بستر وضعیت سیاسی و اجتماعی آنها باید مورد توجه قرار بگیرد. چراکه در نتیجه بر هم خوردن این توازن، موج مهاجرت اقوام و گروه های اجتماعی که در کشور بومی خویش از امنیت برخوردار نیستند، به کشور ایران افزایش خواهد یافت.
🔻کمک به «تثبیت نظام های سیاسی کشورهای همسایه و بهبود اقتصاد آنها»، منافعی دو طرفه برای ایران و این کشورها به همراه دارد و بازگشت مهاجرین به کشور خود در بستر این ثبات، قابل تحقق است.
#مسائل_اجتماعی_ایران #اتباع_افغان
رشد مدیران اختلاس گر و رانتی در جامعه ای که در آن، از زیر کار در رفتن و مزد بدون زحمت زرنگی و ارزش تلقی می شود غیر طبیعی نیست!
کسی نمی پرسد چرا نظام آموزش و پرورش ما نمی تواند امانتداری و راستگویی را در کودکان به خوبی نهادینه کند.
#عشقی #اختلاس #مسائل_اجتماعی_ایران #وام_گیت
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
کسی نمی پرسد چرا نظام آموزش و پرورش ما نمی تواند امانتداری و راستگویی را در کودکان به خوبی نهادینه کند.
#عشقی #اختلاس #مسائل_اجتماعی_ایران #وام_گیت
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
باز خوانی یک سفر
توجه این یادداشت مربوط به چند سال قبل است.
نمادشناسی سفر رییسی به روسیه
دکتر علی میرزامحمدی / روزنامه اعتماد
سفر رییس جمهوری به روسیه در حالی سپری شده که تحلیل های انتقادی درباره متن و حاشیه آن همچنان ادامه دارد. دیدار رییسی از روسیه کنار بعد سیاسی، بعد رسانه ای بسیار مهمی داشت که در این نوشتار از منظر جامعه شناسی رسانه به بخشی از آن می پردازیم. پنجره های تحلیلی ما در این نوشتار، نمادها و نشانه های رسانه ای به کار گرفته شده و مخاطب شناسی پیام های مستتر در آنهاست. با این پنجره تحلیلی، نکات زیر قابل ذکر است:
- نماد (symbol) به معنای نشانه یا کنش هایی است که بر اساس مجموعه هنجارها یا قراردادهای مشترک، معنایی را به مخاطبان خود منتقل می کند. این انتقال معنایی، وابسته به بستر و زمینه است. مهم ترین نماد دیدار رییسی از کرملین، «اتاق جلسه با میز بزرگ» است که عوامل محیطی پیرامون آن از جمله چینش فیزیکی، پیام های متفاوتی را آن هم به مخاطبانی متفاوت منتقل می کرد. این چینش فیزیکی جلسه دیدار، در عرف دیپلماتیک، بی سابقه بوده و از زیرکی و فرصت طلبی تیم روسی حکایت دارد؛ به این معنا که هرچند در نگاه اول، تداعی گر برابری در روابط و القاگر رعایت تقارن فیزیکی در محل های جلوس افراد است، اما «سیالیت معنا» در این چینش می تواند همزمان از فواصل دور روابط سیاسی دو کشور حکایت کند. این معنای دوم، وقتی با رفتارهای پوتین در آدامس جویدن و مقایسه آن در دیدار با روسای جمهور دیگر کشورها تلاقی پیدا می کند، کفه معنایی خود را به مخاطب، سنگین تر و باورپذیرتر می سازد. مخاطبان در این معنای دوم، کمتر می پذیرند که این فاصله به خاطر رعایت پروتکل های بهداشتی است؛ چراکه به شیوه های دیگر نیز، امکان رعایت پروتکل های بهداشتی وجود داشت.
- نکته دوم آنکه، تیم رسانه ای کاخ کرملین با انتخاب این میز بزرگ و چینش خاص آن، توانسته است ذهن مخاطبان مختلف خود را در «سیالیت معنا» گرفتار کند. درباره دلایل بهره گیری تیم تشریفات روسی از نمادهایی با مفاهیمی دوگانه یا آنچه ما آن را «ایهام نمادی» می نامیم، باید به منافع و جغرافیای متفاوت دوستان/رقبا/ دشمنان دو کشور اشاره کرد. این دو کشور، دوستان مشترکی دارند. همچنین کشورهایی مانند امریکا وجود دارند که ضمن آنکه رقیب روسیه محسوب می شوند، با ایران در خصومت به سر می برند. همزمان، کشورهایی مانند رژیم اشغالگر اسراییل وجود دارند که با وجود دشمنی با ایران، روابط نزدیکی با روس ها دارند. همچنین دو کشور ایران و روسیه، منافع متفاوتی در رابطه با اروپا دارند. به واقع، نه تنها «جغرافیای روابط دوستی/ رقابت/ دشمنی» ایران با کشورهای مختلف با جغرافیای روس ها متفاوت است، بلکه حتی در مواردی متضاد است. در نتیجه روس ها، در رسانه ای کردن دیدار رییسی از کاخ کرملین برای جهانیان، بهترین زبان را برگزیده اند و آن زبان نمادها و معانی سیال یا «ایهام نمادی» است. بر این اساس روس ها همزمان می توانند مدعی شوند که برابری را در چینش فیزیکی جلسه دیدار دو رییس جمهور رعایت کرده اند، اما همزمان برای دیگر مخاطبان ناراضی از انجام این دیدار، می توانند به رفتار نه چندان محترمانه پوتین و فاصله فیزیکی زیاد دو رییس جمهور استناد کنند؟!
- نکته سوم اینکه، استفاده از پرچم دو کشور به معنای نشانه هویتی، می توانست ایهام نمادی دیدار را کمرنگ و تفاسیر برابری و عزت دیپلماتیک را پررنگ کند؛ اما اتاق جلسه از این نشانه خالی بود. به واقع بیننده جلسه، هیچ نشانه ای از هویت ایرانی جز رییس جمهور ایران در آن مشاهده نمی کند. از منظر جامعه شناسی رسانه، بهره گیری اینچنینی از چینش فیزیکی و عدم بهره گیری از نشانه ها به ویژه پرچم، توانسته به جای کلمات به کار گرفته شود و معانی خاص تفسیرپذیری را به مخاطبان برساند که حتی هزاران جمله توان آن را ندارند.
- نکته مهم دیگر آنکه از منظر جامعه شناسی رسانه، گزینش برای رویت پذیری، مقوله ای وابسته به قدرت است. در این دیدار، قدرت اصلی و برساخت رسانه ای در دست تیم روسی بود. در نتیجه، شائبه بازی و شیطنت رسانه های غربی بی معناست. بر این اساس، تحلیل های انتقادی درباره تعامل روس ها و به ویژه شیوه رسانه ای کردن این سفر را نمی توان همانند برخی رسانه های حامی دولت، «حاشیه سازی برای غلبه بر متن» نامید.
توجه این یادداشت مربوط به چند سال قبل است.
نمادشناسی سفر رییسی به روسیه
دکتر علی میرزامحمدی / روزنامه اعتماد
سفر رییس جمهوری به روسیه در حالی سپری شده که تحلیل های انتقادی درباره متن و حاشیه آن همچنان ادامه دارد. دیدار رییسی از روسیه کنار بعد سیاسی، بعد رسانه ای بسیار مهمی داشت که در این نوشتار از منظر جامعه شناسی رسانه به بخشی از آن می پردازیم. پنجره های تحلیلی ما در این نوشتار، نمادها و نشانه های رسانه ای به کار گرفته شده و مخاطب شناسی پیام های مستتر در آنهاست. با این پنجره تحلیلی، نکات زیر قابل ذکر است:
- نماد (symbol) به معنای نشانه یا کنش هایی است که بر اساس مجموعه هنجارها یا قراردادهای مشترک، معنایی را به مخاطبان خود منتقل می کند. این انتقال معنایی، وابسته به بستر و زمینه است. مهم ترین نماد دیدار رییسی از کرملین، «اتاق جلسه با میز بزرگ» است که عوامل محیطی پیرامون آن از جمله چینش فیزیکی، پیام های متفاوتی را آن هم به مخاطبانی متفاوت منتقل می کرد. این چینش فیزیکی جلسه دیدار، در عرف دیپلماتیک، بی سابقه بوده و از زیرکی و فرصت طلبی تیم روسی حکایت دارد؛ به این معنا که هرچند در نگاه اول، تداعی گر برابری در روابط و القاگر رعایت تقارن فیزیکی در محل های جلوس افراد است، اما «سیالیت معنا» در این چینش می تواند همزمان از فواصل دور روابط سیاسی دو کشور حکایت کند. این معنای دوم، وقتی با رفتارهای پوتین در آدامس جویدن و مقایسه آن در دیدار با روسای جمهور دیگر کشورها تلاقی پیدا می کند، کفه معنایی خود را به مخاطب، سنگین تر و باورپذیرتر می سازد. مخاطبان در این معنای دوم، کمتر می پذیرند که این فاصله به خاطر رعایت پروتکل های بهداشتی است؛ چراکه به شیوه های دیگر نیز، امکان رعایت پروتکل های بهداشتی وجود داشت.
- نکته دوم آنکه، تیم رسانه ای کاخ کرملین با انتخاب این میز بزرگ و چینش خاص آن، توانسته است ذهن مخاطبان مختلف خود را در «سیالیت معنا» گرفتار کند. درباره دلایل بهره گیری تیم تشریفات روسی از نمادهایی با مفاهیمی دوگانه یا آنچه ما آن را «ایهام نمادی» می نامیم، باید به منافع و جغرافیای متفاوت دوستان/رقبا/ دشمنان دو کشور اشاره کرد. این دو کشور، دوستان مشترکی دارند. همچنین کشورهایی مانند امریکا وجود دارند که ضمن آنکه رقیب روسیه محسوب می شوند، با ایران در خصومت به سر می برند. همزمان، کشورهایی مانند رژیم اشغالگر اسراییل وجود دارند که با وجود دشمنی با ایران، روابط نزدیکی با روس ها دارند. همچنین دو کشور ایران و روسیه، منافع متفاوتی در رابطه با اروپا دارند. به واقع، نه تنها «جغرافیای روابط دوستی/ رقابت/ دشمنی» ایران با کشورهای مختلف با جغرافیای روس ها متفاوت است، بلکه حتی در مواردی متضاد است. در نتیجه روس ها، در رسانه ای کردن دیدار رییسی از کاخ کرملین برای جهانیان، بهترین زبان را برگزیده اند و آن زبان نمادها و معانی سیال یا «ایهام نمادی» است. بر این اساس روس ها همزمان می توانند مدعی شوند که برابری را در چینش فیزیکی جلسه دیدار دو رییس جمهور رعایت کرده اند، اما همزمان برای دیگر مخاطبان ناراضی از انجام این دیدار، می توانند به رفتار نه چندان محترمانه پوتین و فاصله فیزیکی زیاد دو رییس جمهور استناد کنند؟!
- نکته سوم اینکه، استفاده از پرچم دو کشور به معنای نشانه هویتی، می توانست ایهام نمادی دیدار را کمرنگ و تفاسیر برابری و عزت دیپلماتیک را پررنگ کند؛ اما اتاق جلسه از این نشانه خالی بود. به واقع بیننده جلسه، هیچ نشانه ای از هویت ایرانی جز رییس جمهور ایران در آن مشاهده نمی کند. از منظر جامعه شناسی رسانه، بهره گیری اینچنینی از چینش فیزیکی و عدم بهره گیری از نشانه ها به ویژه پرچم، توانسته به جای کلمات به کار گرفته شود و معانی خاص تفسیرپذیری را به مخاطبان برساند که حتی هزاران جمله توان آن را ندارند.
- نکته مهم دیگر آنکه از منظر جامعه شناسی رسانه، گزینش برای رویت پذیری، مقوله ای وابسته به قدرت است. در این دیدار، قدرت اصلی و برساخت رسانه ای در دست تیم روسی بود. در نتیجه، شائبه بازی و شیطنت رسانه های غربی بی معناست. بر این اساس، تحلیل های انتقادی درباره تعامل روس ها و به ویژه شیوه رسانه ای کردن این سفر را نمی توان همانند برخی رسانه های حامی دولت، «حاشیه سازی برای غلبه بر متن» نامید.
- نکته دیگر آنکه، روس ها از رویت پذیری رسانه ای این دیدار به عنوان «آرشیو فرصت» بهره می گیرند. در این معنا، آنها به ظاهر، آرشیوی از این دیدار را در بخش های مختلف در اختیار دارند که بسته به منافع خود، آن را بازنشر و معانی مدنظر خود را به مخاطبان جهانی القا می کنند.
این تصاویر ممکن است با اخلاق رسانه ای و تلقی ما از عزت دیپلماتیک، هماهنگ یا در تضاد باشد اما به نظر می رسد آنچه برای روس ها مهم بوده نه اخلاق رسانه ای و عزت دیپلماتیک ایران، بلکه منافع کشور متبوع خودشان است. اینکه از این آرشیو، تصاویری از جنس نماز خواندن رییسی در کاخ کرملین یا جملات و لبخندهای پوتین در تکریم مقامات ایرانی منتشر شود یا آدامس جویدن پوتین در جلسه یا خروج نه چندان محترمانه تیم ایرانی از کاخ کرملین و دویدن مسوول تیم تشریفات با تکرار عبارت go، go (گو، گو) و آن هم اشتباهی و ناشیانه برای فراخواندن راننده، بستگی به منافع روسیه در تحولات پیش روی منطقه و روابط ایران با اروپا و امریکا خواهد داشت.
این سیاست را می توان در یک عنوان خلاصه کرد: «تزاریسم نوین و نگاه سلطه جویانه به دیگر کشورها، به ویژه کشورهای همسایه»! گویی آنکه پطرکبیر در کالبد مردی سرد و بی روح چون پوتین زنده شده است که سودای تسلط بر آب های گرم خلیج همیشه فارس را در سر می پروراند. هرچند این رویکرد با انقلاب روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به فراموشی سپرده شد، اما با فروپاشی مجدد آن و احیای تزاریسم به نقشه راه مخفی روس ها تبدیل شده است. نقشه راهی که لازمه آن ایرانی آشفته و تضعیف شده و سیاست های رسانه ای روس ها درباره ایران نیز بخشی مهم از همین نقشه راه مخفی است.
- اما نکته آخر اینکه هر چند در عرصه روابط دیپلماتیک، نباید عجولانه و از روی احساسات و عواطف تصمیم گرفت، ولی غرور ایرانیان در این مساله بسییار جریحه دار شده و لازم است با مشاوره های لازم، سیاست رسانه ای مناسبی در قبال حرکت روس ها اتخاذ شود.
نباید بار دیگر در دام فرصت طلبی تیم تشریفات و رسانه ای روس ها گرفتار شویم و از پیش، راهکارهایی را برای برخورد با این دام ها با حفظ عزت دیپلماتیک و مطابق قوانین و عرف روابط دیپلماتیک اتخاذ کنیم. این مهم، مستلزم داشتن تیم رسانه ای و تشریفاتی قوی است که متاسفانه رصد حرکت های رسانه ای، نشان دهنده ضعف عمده دولت رییسی در آن است. امید است دولت رییسی با به کارگیری افرادی متخصص در امر تشریفات دیپلماتیک و رسانه، به وظایف خود در حفظ عزت دیپلماتیک و غرور ملی عمل کند.
#روسیه #ایرانیان #پوتین #مسائل_اجتماعی_ایران
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
این تصاویر ممکن است با اخلاق رسانه ای و تلقی ما از عزت دیپلماتیک، هماهنگ یا در تضاد باشد اما به نظر می رسد آنچه برای روس ها مهم بوده نه اخلاق رسانه ای و عزت دیپلماتیک ایران، بلکه منافع کشور متبوع خودشان است. اینکه از این آرشیو، تصاویری از جنس نماز خواندن رییسی در کاخ کرملین یا جملات و لبخندهای پوتین در تکریم مقامات ایرانی منتشر شود یا آدامس جویدن پوتین در جلسه یا خروج نه چندان محترمانه تیم ایرانی از کاخ کرملین و دویدن مسوول تیم تشریفات با تکرار عبارت go، go (گو، گو) و آن هم اشتباهی و ناشیانه برای فراخواندن راننده، بستگی به منافع روسیه در تحولات پیش روی منطقه و روابط ایران با اروپا و امریکا خواهد داشت.
این سیاست را می توان در یک عنوان خلاصه کرد: «تزاریسم نوین و نگاه سلطه جویانه به دیگر کشورها، به ویژه کشورهای همسایه»! گویی آنکه پطرکبیر در کالبد مردی سرد و بی روح چون پوتین زنده شده است که سودای تسلط بر آب های گرم خلیج همیشه فارس را در سر می پروراند. هرچند این رویکرد با انقلاب روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به فراموشی سپرده شد، اما با فروپاشی مجدد آن و احیای تزاریسم به نقشه راه مخفی روس ها تبدیل شده است. نقشه راهی که لازمه آن ایرانی آشفته و تضعیف شده و سیاست های رسانه ای روس ها درباره ایران نیز بخشی مهم از همین نقشه راه مخفی است.
- اما نکته آخر اینکه هر چند در عرصه روابط دیپلماتیک، نباید عجولانه و از روی احساسات و عواطف تصمیم گرفت، ولی غرور ایرانیان در این مساله بسییار جریحه دار شده و لازم است با مشاوره های لازم، سیاست رسانه ای مناسبی در قبال حرکت روس ها اتخاذ شود.
نباید بار دیگر در دام فرصت طلبی تیم تشریفات و رسانه ای روس ها گرفتار شویم و از پیش، راهکارهایی را برای برخورد با این دام ها با حفظ عزت دیپلماتیک و مطابق قوانین و عرف روابط دیپلماتیک اتخاذ کنیم. این مهم، مستلزم داشتن تیم رسانه ای و تشریفاتی قوی است که متاسفانه رصد حرکت های رسانه ای، نشان دهنده ضعف عمده دولت رییسی در آن است. امید است دولت رییسی با به کارگیری افرادی متخصص در امر تشریفات دیپلماتیک و رسانه، به وظایف خود در حفظ عزت دیپلماتیک و غرور ملی عمل کند.
#روسیه #ایرانیان #پوتین #مسائل_اجتماعی_ایران
👈کانال تحلیل مسایل اجتماعی ایران
@iransocialproblems
👍2
🔻تبارشناسی تضعیف علم در ایران
✍علی میرزامحمدی
🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد.
♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای مبتنی بر دانش مانند مدارس، موسسات پژوهشی و دانشگاهها تنها بر اساس سود و زیان مالی و منافعی که برای متولیان آنها دارد بازتعریف میشوند.
این تفکر موجب میشود نهادهای علمی به خودتخریبی پایههای وجودی خویش اقدام نمایند و از «اصول ضرورت کسب شایستگی های ورود به نهادهای علمی» عقب نشینی کنند.
🔻این عقب نشینی نخستین بار در مقطع ابتدایی آموزش و پرورش کلیک خورد. به این معنا که آزمونهای پایانی مقطع ابتدایی از شکل نظارت رسمی و نهایی، خارج شدند و کسب مدرک در آنها با تساهل و مدارا در نمره دهی اهمیت پیشین خود را از دست داد. این مساله علاوه بر سیطره تفکر اقتصادی بر آموزش و پرورش، توجیهات روانشناختی نیز داشت و بر این شعار متکی بود که «کمسوادی بهتر از بی سوادی است».
این عقب نشینی، بعدها به مقطع راهنمایی ( یا دبیرستان دوره اول) رسید و چندی بعد تنها به نظارت رسمی و کنترل شده درآزمون پایانی دیپلم بسنده شد. بماند که این سنگر کسب شایستگیهای علمی نیز با افزودن تبصرههای مختلف ارفاقی، در عمل، به دست تفکر اقتصادی فتح گردید.
🔻باز شدن فیلترها و سدهای کسب شایستگیهای علمی موجب شد افرادی که در سنین پایین باید از تونل آموزشی خارج و به بازار کار و کسب مهارت شغلی وارد می شدند، به ماندن در تونل آموزشی تشویق شوند و به تدریج انتظاراتی در خود آنها و جامعه شکل بگیرد که با توانمندیها و علایق واقعی آنها تناسبی ندارد.
🔻فاجعه علمی زمانی تشدید شد که برخی از این افراد گرفتار در تونل آموزشی با «سیاست تبعیض مثبت» دولت توانستند مدارج علمی را با سهولت طی کنند و در رشتههایی که نیازمند دانش، مهارت و تخصص بالایی است پذیرفته شوند.
متاسفانه با تشدید اثرات تحریم ها از جمله تضعیف قدرت اقتصادی خانوادهها توجه به استعداد تحصیلی و علایق علمی فرزندان، معنای واقعی خود را از دست داده است.
در این معنا والدین، فرزندان خود را به تحصیل در رشتههایی تشویق و ترغیب میکنند که آینده رفاهی بهتری به ارمغان میآورد. کاهش علاقه به رشتههای ریاضی و علوم انسانی و افزایش علاقه به رشته تجربی و توجه به مدارس تیزهوشان و کلاسهای کنکور نیز ریشه در ترس والدین از آینده فرزندان خود دارد.
پدیده «اضطراب افکنی در میان والدین ایرانی» به بنیان اقتصاد مافیاییتبدیل شده است که در سد عبور فرزندان به مدارس تیزهوشان و دانشگاهها در حال رشد قارچی است. اقتصادی که بنیان علم را در جامعه ایران هر روز سست تر کرده است.
🔻سیطره اقتصاد بر علم در نهادهای دانشگاهی، نخست با تاسیس دانشگاههای مبتنی بر دریافت شهریه آغاز شد. این دانشگاهها توازن کسب شایستگیهای علمی را به نفع طبقات بالا و پولدار جامعه بر هم زدند.
رشد تفکر پوپولیستی در دهه 80 موجب شد تا در رقابت با دانشگاههای غیردولتی و آزاد، دانشگاههای دولتی مبتنی بر آموزش از راه دور توسعه پیدا کنند و در شهرهای کوچک و حتی برخی روستاها نیز واحدهای دانشگاهی تاسیس شود.
تاسیس این دانشگاهها بدون نیازسنجی، آیندهنگریهای جمعیتشناختی، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی و نحوه مدیریت آنها در صورت افت جمعیت دانشجویی بوده است. در نتیجه، این دانشگاهها یا تعطیل و یا برای تداوم فعالیت خود به اقدامهایی دست زدهاند که ثمره آن، افت جایگاه علم و تنزل مقام و وجهه اساتید و توجه صرف به مدرکگرایی بوده است.
♦️سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم : عامل دوم تضعیف علم در ایران به سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم مربوط میشود. این سیطره به درخواست وفاداری اساتید به نظام سیاسی منتهی میشود که بر اساس آن هنجارهای اخلاق علمی به نفع ملاکهای سیاسی قربانی میشود. موضوعی که با روح کار علمی، تضاد کامل دارد. این موضوع به تدریج به موج مهاجرت نخبهها در ایران دامن زده است.
🔻همزمان با تسهیل کسب مدرک مبتنی بر سیاست تبعیض مثبت، برخی سیاستمداران و مدیران دولتی به راحتی مدارج علمی را طی نموده و از قدرت خود برای نفوذ در مراکز علمی و دانشگاهی بهره گرفتهاند. نتیجه این موضوع، تنزل رشد علم و طرح مباحثی سطحی و به دور از واقعیتهای علمی است که کاربست عملی آنها در سیاستگذاری، فاجعه بار است.
🔻تقارن سیطره تفکر اقتصادی و ایدئولوژی و سیاست بر علم و تشدید این سیطره در دهه 90 و آغاز قرن پانزده شمسی، تضعیف علم را در ایران تشدید خواهد کرد. هرچند تعامل علم و مذهب با حفظ استقلال آنها ثمربخش بوده است، اما سیطره آنها بر همدیگر، هم به زیان علم بوده و هم مذهب.
ادامه و متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/Ali-Mirzamohammadi-09-13
✍علی میرزامحمدی
🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد.
♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای مبتنی بر دانش مانند مدارس، موسسات پژوهشی و دانشگاهها تنها بر اساس سود و زیان مالی و منافعی که برای متولیان آنها دارد بازتعریف میشوند.
این تفکر موجب میشود نهادهای علمی به خودتخریبی پایههای وجودی خویش اقدام نمایند و از «اصول ضرورت کسب شایستگی های ورود به نهادهای علمی» عقب نشینی کنند.
🔻این عقب نشینی نخستین بار در مقطع ابتدایی آموزش و پرورش کلیک خورد. به این معنا که آزمونهای پایانی مقطع ابتدایی از شکل نظارت رسمی و نهایی، خارج شدند و کسب مدرک در آنها با تساهل و مدارا در نمره دهی اهمیت پیشین خود را از دست داد. این مساله علاوه بر سیطره تفکر اقتصادی بر آموزش و پرورش، توجیهات روانشناختی نیز داشت و بر این شعار متکی بود که «کمسوادی بهتر از بی سوادی است».
این عقب نشینی، بعدها به مقطع راهنمایی ( یا دبیرستان دوره اول) رسید و چندی بعد تنها به نظارت رسمی و کنترل شده درآزمون پایانی دیپلم بسنده شد. بماند که این سنگر کسب شایستگیهای علمی نیز با افزودن تبصرههای مختلف ارفاقی، در عمل، به دست تفکر اقتصادی فتح گردید.
🔻باز شدن فیلترها و سدهای کسب شایستگیهای علمی موجب شد افرادی که در سنین پایین باید از تونل آموزشی خارج و به بازار کار و کسب مهارت شغلی وارد می شدند، به ماندن در تونل آموزشی تشویق شوند و به تدریج انتظاراتی در خود آنها و جامعه شکل بگیرد که با توانمندیها و علایق واقعی آنها تناسبی ندارد.
🔻فاجعه علمی زمانی تشدید شد که برخی از این افراد گرفتار در تونل آموزشی با «سیاست تبعیض مثبت» دولت توانستند مدارج علمی را با سهولت طی کنند و در رشتههایی که نیازمند دانش، مهارت و تخصص بالایی است پذیرفته شوند.
متاسفانه با تشدید اثرات تحریم ها از جمله تضعیف قدرت اقتصادی خانوادهها توجه به استعداد تحصیلی و علایق علمی فرزندان، معنای واقعی خود را از دست داده است.
در این معنا والدین، فرزندان خود را به تحصیل در رشتههایی تشویق و ترغیب میکنند که آینده رفاهی بهتری به ارمغان میآورد. کاهش علاقه به رشتههای ریاضی و علوم انسانی و افزایش علاقه به رشته تجربی و توجه به مدارس تیزهوشان و کلاسهای کنکور نیز ریشه در ترس والدین از آینده فرزندان خود دارد.
پدیده «اضطراب افکنی در میان والدین ایرانی» به بنیان اقتصاد مافیاییتبدیل شده است که در سد عبور فرزندان به مدارس تیزهوشان و دانشگاهها در حال رشد قارچی است. اقتصادی که بنیان علم را در جامعه ایران هر روز سست تر کرده است.
🔻سیطره اقتصاد بر علم در نهادهای دانشگاهی، نخست با تاسیس دانشگاههای مبتنی بر دریافت شهریه آغاز شد. این دانشگاهها توازن کسب شایستگیهای علمی را به نفع طبقات بالا و پولدار جامعه بر هم زدند.
رشد تفکر پوپولیستی در دهه 80 موجب شد تا در رقابت با دانشگاههای غیردولتی و آزاد، دانشگاههای دولتی مبتنی بر آموزش از راه دور توسعه پیدا کنند و در شهرهای کوچک و حتی برخی روستاها نیز واحدهای دانشگاهی تاسیس شود.
تاسیس این دانشگاهها بدون نیازسنجی، آیندهنگریهای جمعیتشناختی، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی و نحوه مدیریت آنها در صورت افت جمعیت دانشجویی بوده است. در نتیجه، این دانشگاهها یا تعطیل و یا برای تداوم فعالیت خود به اقدامهایی دست زدهاند که ثمره آن، افت جایگاه علم و تنزل مقام و وجهه اساتید و توجه صرف به مدرکگرایی بوده است.
♦️سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم : عامل دوم تضعیف علم در ایران به سیطره ایدئولوژی و سیاست بر علم مربوط میشود. این سیطره به درخواست وفاداری اساتید به نظام سیاسی منتهی میشود که بر اساس آن هنجارهای اخلاق علمی به نفع ملاکهای سیاسی قربانی میشود. موضوعی که با روح کار علمی، تضاد کامل دارد. این موضوع به تدریج به موج مهاجرت نخبهها در ایران دامن زده است.
🔻همزمان با تسهیل کسب مدرک مبتنی بر سیاست تبعیض مثبت، برخی سیاستمداران و مدیران دولتی به راحتی مدارج علمی را طی نموده و از قدرت خود برای نفوذ در مراکز علمی و دانشگاهی بهره گرفتهاند. نتیجه این موضوع، تنزل رشد علم و طرح مباحثی سطحی و به دور از واقعیتهای علمی است که کاربست عملی آنها در سیاستگذاری، فاجعه بار است.
🔻تقارن سیطره تفکر اقتصادی و ایدئولوژی و سیاست بر علم و تشدید این سیطره در دهه 90 و آغاز قرن پانزده شمسی، تضعیف علم را در ایران تشدید خواهد کرد. هرچند تعامل علم و مذهب با حفظ استقلال آنها ثمربخش بوده است، اما سیطره آنها بر همدیگر، هم به زیان علم بوده و هم مذهب.
ادامه و متن کامل یادداشت در لینک زیر👇👇👇
https://telegra.ph/Ali-Mirzamohammadi-09-13
Telegraph
Ali Mirzamohammadi
🔻تبارشناسی تضعیف علم در ایران ✍علی میرزامحمدی 🔻تضعیف علم در ایران نتیجه تهدید استقلال علم با سیطره اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی بوده است. این نوشتار به نقش هر کدام از این متغیرها می پردازد. ♦️سیطره اقتصاد بر علم: نتیجه استیلای اقتصاد بر علم آن است که نهادهای…
🔻دروغ فردی؛ دروغ نهادی
✍ علی میرزامحمدی_ روزنامه اعتماد
🔻دروغ را می توان سخن، اظهار نظر یا نوشته خلاف حقیقت و نادرستی دانست که فرد در ارتباط خود با دیگران بیان میکند. اما از منظر جامعهشناسی همه دروغ ها را نمیتوان از یک نوع تلقی نمود.
در این میان دروغ ها را می توان به دو دسته دروغ های فردی و دروغهای نهادی تقسیم بندی نمود. این دستهبندی از آن جهت در جامعه امروزی ایران دارای اهمیت است که میتواند به ما در تبیین شکاف ارتباطی بین مردم و حاکمیت و جستجوی راههایی برای ترمیم آن یاری رساند.
🔻نهادها برای پاسخگویی به تغییرات محیطی و اجتماعی خود، نیازمند انجام اصلاحات و تغییرات هستند. چنانچه این تغییرات توسط کارگزاران و تصمیمسازان انجام گیرد، نهادها به حیات متعادل خود ادامه میدهند؛ اما در صورت عدم التزام به انجام این اصلاحات، چارهای به جز تظاهر و نمایش سازگاری نهاد با تغییرات محیطی وجود ندارد و نقطه شروع دروغ های نهادی نیز همین مساله است.
🔻برای مثال وقتی در اصول قانون اساسی کشوری به صراحت به آموزش و پرورش رایگان تاکید شود، اما وزارت متبوعه به علت کمبود امکانات نتواند به این اصل پایبند بماند، در این صورت مجبور خواهد بود مدیران مدارس را به گرفتن پول از اولیاء ترغیب نماید.
نتیجه آنکه برای در امان ماندن از اتهام عدم پایبندی به اصل مربوطه چاره ای جزء بهرهگیری از ادبیات مزورانهای نخواهد داشت که نتیجه آن رشد و نمو دروغگویی نهادی است. در این صورت تصمیمسازان به صورت سلسله مراتبی، شگردهای دروغگویی نهادی را از بالا به پایین پمپاز خواهند کرد.
🔻مقاومت در برابر دروغگویی نهادی کار بسیار دشواری است و هزینه زیادی به همراه دارد. بیشتر افرادی که در برابر دروغگویی نهادی مقاومت میکنند و در پی افشای دروغهای نهادی یا نقد آنها هستند به دلیل تمرد با برچسبهای مختلف کنار گذشته میشوند و یا اینکه خود این افراد از ادامه همکاری منصرف خواهند شد.
🔻دروغگویی نهادی به تدریج فرهنگ ریاکاری و وارونه جلوه دادن و تزریق اطلاعات غلط را ترویج میدهد. دروغگویی نهادی برای برخی افراد با این انگیزه که به بقای نهاد کمک میکند توجیه پذیر میشود.
به عبارت بهتر، با دیدگاهی پدیدارشناسانه، افراد با فرایند ذهنی"خنثیسازی"، نه تنها خود را از اتهام درغگویی تبرئه میکنند بلکه با اعلام تبعیت از اصول والاتر و هنجارهای مهم مثل حفظ نهاد تابعه خود، ولو به قیمت تخلف از اخلاقیات، شرم دروغگویی را از نظر روانی از خود دور میکنند.
بر این اساس اگر در سخنرانیها و اظهار نظرهایِ همراه با دروغ، سیاستمداران و مدیران ادارات را بسیار آرام و بدون استرس و حتی در مواردی با لبخند میبینیم، نباید تعجب کنیم؛ چراکه در دروغگویی نهادی رابطه بین انجام عمل ضداخلاقی با واکنشهای روانی که عامل شرم، تاثر و پشیمانی است مختل میشود.
این اختلال تا حدی پیش می رود که دروغگویان نهادی، حرفهای دروغ خود را نیز باور میکنند و به درستی آنها ایمان میآورند؟!
🔻دروغ نهادی هر روز رشد پیدا میکند و کل نهاد را در بر میگیرد. دروغگویان نهادی ادبیاتی را ترویج میدهند که در رسانهها به ویژه رسانه های رسمی بازنشر مییابد. این ادبیات دیوار بین واقعیت و درک افراد از آن را هر روز بلندتر میکند.
🔻دروغگویان نهادی ممکن است در زندگی فردی و زناشویی خود بسیار کم دروغ بگویند و از این حیث آدمهای مورد اعتماد و شریفی باشند. این پارادوکس در دروغگویی، میتواند مورد توجه علمای اخلاق قرار گیرد.
علمای اخلاق، دروغ نهادی را از دروغ شخصی متمایز نکردهاند؛ هر چند درباره دروغ مصلحتی و موارد آن مطالبی ذکر شده است. با اینهمه دروغ نهادی با دروغ مصلحتی مد نظر علم اخلاق و فقه تفاوت دارد.
دروغ نهادی را نمیتوان در رده دروغ مصلحتی جای داد؛ چراکه این دروغ نتیجه مقاومت در برابر انجام اصلاحات نهادی است و با انجام این اصلاحات، دروغ نهادی موضوعیت خود را از دست خواهد داد.
🔻دروغگویی نهادی با اختلال در رابطه بین تکلیف و مسئولیت، کارگزاران را به عدم پاسخگویی و تفسیر به رای امور و عمل سلیقهای ترغیب میکند. دروغ نهادی، نه تنها نهادها را از خطر فروپاشی نجات نمیدهد، بلکه فرصت اصلاحات به موقع را از کارگزاران میگیرد.
از طرف دیگر دروغ نهادی به رابطه بین مردم و حاکمیت آسیب جدی وارد میکند و شکاف بین آنها را تشدید میکند. استفاده از دروغگویی نهادی به عنوان رویکرد کنترلی، اعتماد اجتماعی را تخریب و خرمن سرمایه اجتماعی را خاکستر میکند که در نتیجه آن هزینههای سنگینی متوجه حاکمیت میشود.
🔻نقطه شروع مقابله با دروغگویی نهادی، بازنگری در آموزههای اخلاقی است. نظام آموزشی ما در آموزش اخلاق بر قباحت دروغگویی شخصی تاکید نموده است، اما چون دروغگویی نهادی را از دروغگویی شخصی متمایز ننموده است، درباره قباحت آن نیز مطلبی به چشم نمیخورد.
✍ علی میرزامحمدی_ روزنامه اعتماد
🔻دروغ را می توان سخن، اظهار نظر یا نوشته خلاف حقیقت و نادرستی دانست که فرد در ارتباط خود با دیگران بیان میکند. اما از منظر جامعهشناسی همه دروغ ها را نمیتوان از یک نوع تلقی نمود.
در این میان دروغ ها را می توان به دو دسته دروغ های فردی و دروغهای نهادی تقسیم بندی نمود. این دستهبندی از آن جهت در جامعه امروزی ایران دارای اهمیت است که میتواند به ما در تبیین شکاف ارتباطی بین مردم و حاکمیت و جستجوی راههایی برای ترمیم آن یاری رساند.
🔻نهادها برای پاسخگویی به تغییرات محیطی و اجتماعی خود، نیازمند انجام اصلاحات و تغییرات هستند. چنانچه این تغییرات توسط کارگزاران و تصمیمسازان انجام گیرد، نهادها به حیات متعادل خود ادامه میدهند؛ اما در صورت عدم التزام به انجام این اصلاحات، چارهای به جز تظاهر و نمایش سازگاری نهاد با تغییرات محیطی وجود ندارد و نقطه شروع دروغ های نهادی نیز همین مساله است.
🔻برای مثال وقتی در اصول قانون اساسی کشوری به صراحت به آموزش و پرورش رایگان تاکید شود، اما وزارت متبوعه به علت کمبود امکانات نتواند به این اصل پایبند بماند، در این صورت مجبور خواهد بود مدیران مدارس را به گرفتن پول از اولیاء ترغیب نماید.
نتیجه آنکه برای در امان ماندن از اتهام عدم پایبندی به اصل مربوطه چاره ای جزء بهرهگیری از ادبیات مزورانهای نخواهد داشت که نتیجه آن رشد و نمو دروغگویی نهادی است. در این صورت تصمیمسازان به صورت سلسله مراتبی، شگردهای دروغگویی نهادی را از بالا به پایین پمپاز خواهند کرد.
🔻مقاومت در برابر دروغگویی نهادی کار بسیار دشواری است و هزینه زیادی به همراه دارد. بیشتر افرادی که در برابر دروغگویی نهادی مقاومت میکنند و در پی افشای دروغهای نهادی یا نقد آنها هستند به دلیل تمرد با برچسبهای مختلف کنار گذشته میشوند و یا اینکه خود این افراد از ادامه همکاری منصرف خواهند شد.
🔻دروغگویی نهادی به تدریج فرهنگ ریاکاری و وارونه جلوه دادن و تزریق اطلاعات غلط را ترویج میدهد. دروغگویی نهادی برای برخی افراد با این انگیزه که به بقای نهاد کمک میکند توجیه پذیر میشود.
به عبارت بهتر، با دیدگاهی پدیدارشناسانه، افراد با فرایند ذهنی"خنثیسازی"، نه تنها خود را از اتهام درغگویی تبرئه میکنند بلکه با اعلام تبعیت از اصول والاتر و هنجارهای مهم مثل حفظ نهاد تابعه خود، ولو به قیمت تخلف از اخلاقیات، شرم دروغگویی را از نظر روانی از خود دور میکنند.
بر این اساس اگر در سخنرانیها و اظهار نظرهایِ همراه با دروغ، سیاستمداران و مدیران ادارات را بسیار آرام و بدون استرس و حتی در مواردی با لبخند میبینیم، نباید تعجب کنیم؛ چراکه در دروغگویی نهادی رابطه بین انجام عمل ضداخلاقی با واکنشهای روانی که عامل شرم، تاثر و پشیمانی است مختل میشود.
این اختلال تا حدی پیش می رود که دروغگویان نهادی، حرفهای دروغ خود را نیز باور میکنند و به درستی آنها ایمان میآورند؟!
🔻دروغ نهادی هر روز رشد پیدا میکند و کل نهاد را در بر میگیرد. دروغگویان نهادی ادبیاتی را ترویج میدهند که در رسانهها به ویژه رسانه های رسمی بازنشر مییابد. این ادبیات دیوار بین واقعیت و درک افراد از آن را هر روز بلندتر میکند.
🔻دروغگویان نهادی ممکن است در زندگی فردی و زناشویی خود بسیار کم دروغ بگویند و از این حیث آدمهای مورد اعتماد و شریفی باشند. این پارادوکس در دروغگویی، میتواند مورد توجه علمای اخلاق قرار گیرد.
علمای اخلاق، دروغ نهادی را از دروغ شخصی متمایز نکردهاند؛ هر چند درباره دروغ مصلحتی و موارد آن مطالبی ذکر شده است. با اینهمه دروغ نهادی با دروغ مصلحتی مد نظر علم اخلاق و فقه تفاوت دارد.
دروغ نهادی را نمیتوان در رده دروغ مصلحتی جای داد؛ چراکه این دروغ نتیجه مقاومت در برابر انجام اصلاحات نهادی است و با انجام این اصلاحات، دروغ نهادی موضوعیت خود را از دست خواهد داد.
🔻دروغگویی نهادی با اختلال در رابطه بین تکلیف و مسئولیت، کارگزاران را به عدم پاسخگویی و تفسیر به رای امور و عمل سلیقهای ترغیب میکند. دروغ نهادی، نه تنها نهادها را از خطر فروپاشی نجات نمیدهد، بلکه فرصت اصلاحات به موقع را از کارگزاران میگیرد.
از طرف دیگر دروغ نهادی به رابطه بین مردم و حاکمیت آسیب جدی وارد میکند و شکاف بین آنها را تشدید میکند. استفاده از دروغگویی نهادی به عنوان رویکرد کنترلی، اعتماد اجتماعی را تخریب و خرمن سرمایه اجتماعی را خاکستر میکند که در نتیجه آن هزینههای سنگینی متوجه حاکمیت میشود.
🔻نقطه شروع مقابله با دروغگویی نهادی، بازنگری در آموزههای اخلاقی است. نظام آموزشی ما در آموزش اخلاق بر قباحت دروغگویی شخصی تاکید نموده است، اما چون دروغگویی نهادی را از دروغگویی شخصی متمایز ننموده است، درباره قباحت آن نیز مطلبی به چشم نمیخورد.
👍3
🔺ابعاد مغفول در سیاستگذاری ما درباره اسرائیل
✍دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز ۱۵ مهر ۱۴۰۳
🔺درباره مساله سرزمینهای اشغالی و ساکنان فعلی آن شامل اسرائیل، دولت خود گردان فلسطین( کرانه باختری رود اردن و باریکه غزه) و ساکنان قبلی آن که به اجبار کوچانده شدهاند تاکنون دو طرح پیشنهاد شده است: طرح دو دولتی و طرح مبتنی بر یک دولت واحد.
🔺اما واقعیت آن است که بیشتر کشورهای جهان، از آن جمله بیشتر کشورهای عربی، تمرکز خود را بر طرح دو دولتی و تاسیس دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل گذاشتهاند. در این میان، طرح پیشنهادی کشور ما، نه مبتنی بر طرح دو دولت بلکه مبتنی بر همهپرسی است که سالها قبل توسط رهبر انقلاب در اجلاس عدم تعهد مطرح شده است.
🔺بر اساس این طرح، باید از تمام مردم فلسطین اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و فلسطینیهایی که آواره شده و در کشورهای دیگر پناهنده شدهاند، همهپرسی شود و نظام آینده حاکم بر سرزمینهای اشغالی با مراجعه به آرای عمومی شکل بگیرد.
🔺بر اساس این طرح، نابودی مردم یهودی ساکن سرزمینهای اشغالی، به هیچ وجه مد نظر نیست؛ بلکه اساس آن، تشکیل حکومتی بر اساس خواست همه اقوام این سرزمین، فارغ از مذهب، زبان و نژاد است. به عبارت صریحتر، ضدیت جمهوری اسلامی ایران با ماهیت نژاد پرستانه و ایدئولوژیکی اسرائیل است که دولتی مبتنی بر نادیده گرفتن حقوق دیگر ادیان، نژادها و زبانها و بر اساس کوچاندن اجباری و غصب سرزمینهای اجدادی آنها و استیلای نژاد و دین یهود به جای دیگر ادیان است.
❓اما پرسش آن است آیا آنچه در جریان است به ویژه در دستگاه فرهنگی و دیپلماسی ما و آنچه در رسانههای داخلی و بینالمللی تبلیغ میشود با طرح پیشنهادی کشور ما در تناسب و هماهنگی قرار دارد؟
🔍واقعیت آن است که به دلایل زیر، ما از دستیابی به طرح پیشنهادی خویش فاصله عمیقی داریم و لازم است در سیاستهای خویش تجدید نظر کنیم:
🔶 تاکید بر تمایز بین دولت اسرائیل و اهالی سرزمینهای اشغالی : این طرح با تمایز بین مردم سرزمینهای اشغالی و حاکمیت دولت اسرائیل، حساب آنها را از همدیگر جدا میسازد. جالب آنکه دولتمردان اسرائیل نیز تظاهر میکنند بین دولت و مردم ایران تمایز قایل میشوند و در مخاطب قرار دادن مردم ایران نیز همیشه به این مساله اشاره میکنند. در گفتمان حاکمیت ایرانی، این مساله مورد غفلت قرار میگیرد؛ به این معنا که تمایز بین مردم یهود ساکن در اسرائیل و دولت و ایدئولوژی صهیونیستی چندان پررنگ نمیشود. این مساله از منظر جامعهشناسی رسانه دارای اهمیت کلیدی است.
🔺دشمنی با کلیت یک ساختار، بدون مشخص نمودن مرزبندیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و ایدئولوژیکی یا دشمنی تمام عیار، فقط انرژیها و سرمایه های یک کشور را به باد میدهد. در این صورت به مردم آن کشور و کل دنیا، اینگونه القا میشود که با دشمنی تمام عیار و بدون مرزبندی، ما در پی آن هستیم که کل مردمان آن سرزمین را از بین ببریم یا مجبور به ترک آن کنیم!؟ بر این اساس، سیاستگذاریهای رسانهای ما در راستای تاکید بر تمایز بین مردم و حاکمیت سیاسی سرزمینهای اشغالی قرار ندارد و از این مساله، رژیم صهیونیستی به نفع بقای خویش بهره میگیرد.
🔺 این مساله، هم با موانع سختافزاری و هم نرمافزاری مواجه است. در بعد نرم افزاری، لازمه ایجاد رابطه رسانهای با مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، آشنایی با لایههای سیاسی و اجتماعی آن، پرورش افراد مسلط به زبان عبری، شناخت جغرافیایی مناطق مختلف، شناخت تعاملات بین مردم غیر یهودی با مردم یهودی، شناخت احزاب و نهادهای مدنی فعال در اسرائیل و ... میباشد.
در بعد سختافزاری، لازم است نهادهای رسانهای مختلفی به زبانهای عبری، عربی و انگلیسی برای ساکنان سرزمینهای اشغالی راهاندازی شود. همچنین توسعه نهادهای پژوهشی دانشگاهی و فرادانشگاهی که بر مطالعات سرزمینهای اشغالی متمرکز شوند از اولویتها خواهد بود.
🔺در حال حاضر تنها رسانه عبری زبان صدا و سیما، شبكه راديويي «صداي داويد» است که فقط در طول روز، 30 دقیقه برنامه (آنهم فقط برای یهودیان خاورمیانه) پخش میکند. همچنین دانشگاههای محدودی در تهران بر مطالعات مناطق اشغالی متمرکز هستند.
🔹ادامه مطلب در پست بعدی
👇👇👇👇
✍دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
🔹سرمقاله روزنامه آرمان امروز ۱۵ مهر ۱۴۰۳
🔺درباره مساله سرزمینهای اشغالی و ساکنان فعلی آن شامل اسرائیل، دولت خود گردان فلسطین( کرانه باختری رود اردن و باریکه غزه) و ساکنان قبلی آن که به اجبار کوچانده شدهاند تاکنون دو طرح پیشنهاد شده است: طرح دو دولتی و طرح مبتنی بر یک دولت واحد.
🔺اما واقعیت آن است که بیشتر کشورهای جهان، از آن جمله بیشتر کشورهای عربی، تمرکز خود را بر طرح دو دولتی و تاسیس دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل گذاشتهاند. در این میان، طرح پیشنهادی کشور ما، نه مبتنی بر طرح دو دولت بلکه مبتنی بر همهپرسی است که سالها قبل توسط رهبر انقلاب در اجلاس عدم تعهد مطرح شده است.
🔺بر اساس این طرح، باید از تمام مردم فلسطین اعم از مسلمان، مسیحی، یهودی و فلسطینیهایی که آواره شده و در کشورهای دیگر پناهنده شدهاند، همهپرسی شود و نظام آینده حاکم بر سرزمینهای اشغالی با مراجعه به آرای عمومی شکل بگیرد.
🔺بر اساس این طرح، نابودی مردم یهودی ساکن سرزمینهای اشغالی، به هیچ وجه مد نظر نیست؛ بلکه اساس آن، تشکیل حکومتی بر اساس خواست همه اقوام این سرزمین، فارغ از مذهب، زبان و نژاد است. به عبارت صریحتر، ضدیت جمهوری اسلامی ایران با ماهیت نژاد پرستانه و ایدئولوژیکی اسرائیل است که دولتی مبتنی بر نادیده گرفتن حقوق دیگر ادیان، نژادها و زبانها و بر اساس کوچاندن اجباری و غصب سرزمینهای اجدادی آنها و استیلای نژاد و دین یهود به جای دیگر ادیان است.
❓اما پرسش آن است آیا آنچه در جریان است به ویژه در دستگاه فرهنگی و دیپلماسی ما و آنچه در رسانههای داخلی و بینالمللی تبلیغ میشود با طرح پیشنهادی کشور ما در تناسب و هماهنگی قرار دارد؟
🔍واقعیت آن است که به دلایل زیر، ما از دستیابی به طرح پیشنهادی خویش فاصله عمیقی داریم و لازم است در سیاستهای خویش تجدید نظر کنیم:
🔶 تاکید بر تمایز بین دولت اسرائیل و اهالی سرزمینهای اشغالی : این طرح با تمایز بین مردم سرزمینهای اشغالی و حاکمیت دولت اسرائیل، حساب آنها را از همدیگر جدا میسازد. جالب آنکه دولتمردان اسرائیل نیز تظاهر میکنند بین دولت و مردم ایران تمایز قایل میشوند و در مخاطب قرار دادن مردم ایران نیز همیشه به این مساله اشاره میکنند. در گفتمان حاکمیت ایرانی، این مساله مورد غفلت قرار میگیرد؛ به این معنا که تمایز بین مردم یهود ساکن در اسرائیل و دولت و ایدئولوژی صهیونیستی چندان پررنگ نمیشود. این مساله از منظر جامعهشناسی رسانه دارای اهمیت کلیدی است.
🔺دشمنی با کلیت یک ساختار، بدون مشخص نمودن مرزبندیهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی و ایدئولوژیکی یا دشمنی تمام عیار، فقط انرژیها و سرمایه های یک کشور را به باد میدهد. در این صورت به مردم آن کشور و کل دنیا، اینگونه القا میشود که با دشمنی تمام عیار و بدون مرزبندی، ما در پی آن هستیم که کل مردمان آن سرزمین را از بین ببریم یا مجبور به ترک آن کنیم!؟ بر این اساس، سیاستگذاریهای رسانهای ما در راستای تاکید بر تمایز بین مردم و حاکمیت سیاسی سرزمینهای اشغالی قرار ندارد و از این مساله، رژیم صهیونیستی به نفع بقای خویش بهره میگیرد.
🔺 این مساله، هم با موانع سختافزاری و هم نرمافزاری مواجه است. در بعد نرم افزاری، لازمه ایجاد رابطه رسانهای با مردم ساکن در سرزمینهای اشغالی، آشنایی با لایههای سیاسی و اجتماعی آن، پرورش افراد مسلط به زبان عبری، شناخت جغرافیایی مناطق مختلف، شناخت تعاملات بین مردم غیر یهودی با مردم یهودی، شناخت احزاب و نهادهای مدنی فعال در اسرائیل و ... میباشد.
در بعد سختافزاری، لازم است نهادهای رسانهای مختلفی به زبانهای عبری، عربی و انگلیسی برای ساکنان سرزمینهای اشغالی راهاندازی شود. همچنین توسعه نهادهای پژوهشی دانشگاهی و فرادانشگاهی که بر مطالعات سرزمینهای اشغالی متمرکز شوند از اولویتها خواهد بود.
🔺در حال حاضر تنها رسانه عبری زبان صدا و سیما، شبكه راديويي «صداي داويد» است که فقط در طول روز، 30 دقیقه برنامه (آنهم فقط برای یهودیان خاورمیانه) پخش میکند. همچنین دانشگاههای محدودی در تهران بر مطالعات مناطق اشغالی متمرکز هستند.
🔹ادامه مطلب در پست بعدی
👇👇👇👇
🔺بر طرف شدن موانع ارتباط رسانهای با ساکنان سرزمینهای اشغالی، مزایای زیادی برای سیاستهای منطقهای و جهانی ما به همراه خواهد داشت:
🔹نخست اینکه، اینکار میتواند تردید در مشروعیت موجودیت اسرائیل و شکاف در لایههای مختلف سیاسی و اجتماعی آن را تشدید کند. نسلی از یهودیان در اسرائیل متولد و رشد یافتهاند که تاوان کوچاندن اجداد خود و فتنه از پیش طراحی شده در تشکیل دولت اسرائیل را میپردازند. این افراد حتی اگر خودشان هم بخواهند نمیتوانند به کشورهای ابا و اجدادی خود در اروپا یا دیگر نقاط جهان برگردند. در نتیجه بیدار کردن وجدان خفته آنها رسالتی است که میتواند در سیاستگذاریهای رسانهای ما مد نظر قرار گیرد.
🔹 اینکار حتی اگر نتواند فشار داخلی برای پذیرش همهپرسی در مناطق مختلف اسرائیل را فراهم کند حداقل تردید در مشروعیت سیاستهای جنگ افروزانه، نژادپرستانه و ضدفلسطینی اسرائیل را افزایش خواهد داد.
🔶تاکید بر دموکراتیک بودن طرح: این طرح به خوبی نشان میدهد که خواست جمهوری اسلامی نه مبتنی بر اخراج خشونت آمیز مردم یهودی ساکن در سرزمینهای اشغالی، بلکه مبتنی بر همهپرسی به عنوان روشی دموکراتیک است که حقوق همه اقوام را فارغ از محدودیت های قومیتی، مذهبی و زبانی مد نظر قرار میدهد.
🔺واقعیت تلخ آن است که عدم تبیین سیاست جمهوری اسلامی ایران درباره مساله اسرائیل، این فکر را به اذهان یهودیان ساکن سرزمینهای اشغالی القا کرده است که نابودی اسرائیل به معنای نابودی ساکنان یهودی آن است. در صورتی که این فکر ماهیتی غیر انسانی دارد و با سیاست انسانگرایانه حاکمیت ایران در تضاد قرار دارد.
مخاطب قرار دادن یهودیان ساکن اسرائیل میتواند این واقعیت را باورپذیر کند که قوم یهود از مظلومین اعصار گذشته در اروپا، به ظالمان کنونی خاورمیانه استحاله پیدا کردهاند، طوریکه خواسته و ناخواسته، حقوق انسانی فلسطینیان را ضایع میکنند و ظلمی بزرگ بر انسان هایی روا میدارند که در تاریخچه ظلم بر قوم یهود نه تنها نقشی نداشتهاند بلکه با مهمان نوازی، التیام بخش زخمهای کهنه آنها بودهاند.
🔶فعالیتهای دیپلماتیک و بین المللی: بازوی دوم در اجرای طرح همه پرسی در سرزمینهای اشغالی، فعالیتهای دیپلماتیک و بینالمللی است. رایزنی با دیگر کشورها و کشاندن رژیم اسرائیل به دادگاههای بینالمللی و نشان دادن ماهیت نژادپرستانه آن گامی دیگر است که در صورت تقارن با فشار افکار عمومی به ویژه یهودیان خسته از ماهیت غیر انسانی حاکمیت اسرائیل، میتواند بارقه امیدی برای همهپرسی در راستای تشکیل دولت واحد دموکراتیک در سرزمینهای اشغالی باشد.
🔺واقعیت این است طرح پیشنهادی همهپرسی در سرزمینهای اشغالی به رغم ثبت در سازمان ملل به صورت مناسب مطرح نشده است و دستگاه دیپلماسی ما نتوانسته است این طرح مبتنی بر دموکراسی را به خوبی به جهانیان معرفی نماید.
بر این اساس، لازم است در کنار تقویت محور مقاومت در مقابله با تهدیدهای نظامی اسرائیل، به بسترهای اجرایی شدن این طرح در میان مدت و بلند مدت نیز توجه نمود.
🔹نخست اینکه، اینکار میتواند تردید در مشروعیت موجودیت اسرائیل و شکاف در لایههای مختلف سیاسی و اجتماعی آن را تشدید کند. نسلی از یهودیان در اسرائیل متولد و رشد یافتهاند که تاوان کوچاندن اجداد خود و فتنه از پیش طراحی شده در تشکیل دولت اسرائیل را میپردازند. این افراد حتی اگر خودشان هم بخواهند نمیتوانند به کشورهای ابا و اجدادی خود در اروپا یا دیگر نقاط جهان برگردند. در نتیجه بیدار کردن وجدان خفته آنها رسالتی است که میتواند در سیاستگذاریهای رسانهای ما مد نظر قرار گیرد.
🔹 اینکار حتی اگر نتواند فشار داخلی برای پذیرش همهپرسی در مناطق مختلف اسرائیل را فراهم کند حداقل تردید در مشروعیت سیاستهای جنگ افروزانه، نژادپرستانه و ضدفلسطینی اسرائیل را افزایش خواهد داد.
🔶تاکید بر دموکراتیک بودن طرح: این طرح به خوبی نشان میدهد که خواست جمهوری اسلامی نه مبتنی بر اخراج خشونت آمیز مردم یهودی ساکن در سرزمینهای اشغالی، بلکه مبتنی بر همهپرسی به عنوان روشی دموکراتیک است که حقوق همه اقوام را فارغ از محدودیت های قومیتی، مذهبی و زبانی مد نظر قرار میدهد.
🔺واقعیت تلخ آن است که عدم تبیین سیاست جمهوری اسلامی ایران درباره مساله اسرائیل، این فکر را به اذهان یهودیان ساکن سرزمینهای اشغالی القا کرده است که نابودی اسرائیل به معنای نابودی ساکنان یهودی آن است. در صورتی که این فکر ماهیتی غیر انسانی دارد و با سیاست انسانگرایانه حاکمیت ایران در تضاد قرار دارد.
مخاطب قرار دادن یهودیان ساکن اسرائیل میتواند این واقعیت را باورپذیر کند که قوم یهود از مظلومین اعصار گذشته در اروپا، به ظالمان کنونی خاورمیانه استحاله پیدا کردهاند، طوریکه خواسته و ناخواسته، حقوق انسانی فلسطینیان را ضایع میکنند و ظلمی بزرگ بر انسان هایی روا میدارند که در تاریخچه ظلم بر قوم یهود نه تنها نقشی نداشتهاند بلکه با مهمان نوازی، التیام بخش زخمهای کهنه آنها بودهاند.
🔶فعالیتهای دیپلماتیک و بین المللی: بازوی دوم در اجرای طرح همه پرسی در سرزمینهای اشغالی، فعالیتهای دیپلماتیک و بینالمللی است. رایزنی با دیگر کشورها و کشاندن رژیم اسرائیل به دادگاههای بینالمللی و نشان دادن ماهیت نژادپرستانه آن گامی دیگر است که در صورت تقارن با فشار افکار عمومی به ویژه یهودیان خسته از ماهیت غیر انسانی حاکمیت اسرائیل، میتواند بارقه امیدی برای همهپرسی در راستای تشکیل دولت واحد دموکراتیک در سرزمینهای اشغالی باشد.
🔺واقعیت این است طرح پیشنهادی همهپرسی در سرزمینهای اشغالی به رغم ثبت در سازمان ملل به صورت مناسب مطرح نشده است و دستگاه دیپلماسی ما نتوانسته است این طرح مبتنی بر دموکراسی را به خوبی به جهانیان معرفی نماید.
بر این اساس، لازم است در کنار تقویت محور مقاومت در مقابله با تهدیدهای نظامی اسرائیل، به بسترهای اجرایی شدن این طرح در میان مدت و بلند مدت نیز توجه نمود.
👍3
🔺ایرانیان و دیوانهبازی مجازی
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«دیوانهبازی» پدیدهای اجتماعی با ابعاد جامعه شناختی، روانشناختی و رسانهای است. در این پدیده، فردی با وجود داشتن اختلالات روانشناختی جنون یا تظاهر به آن و یا تلقی دیگران از رفتار جنون آمیز او، مرکز و محور گفتگوها و تجمعات سرگرم کننده و نمایشی قرار میگیرد.
🔻 با الهام از بینش فوکویی میتوان دو دوره مهم تاریخی را در برخورد ایرانیان با مساله جنون متمایز نمود: دوره نخست دوره ای که افراد مبتلا به اختلالهای جنون تا زمانی که آزاری به دیگران نمی رساندند، در کنار دیگران به زیست خویش ادامه می دادند؛ اما در دوره دوم تاریخی با ظهور و گسترش پزشکی و روانپزشکی، این افراد از جامعه، تفکیک و در مراکز ویژه چون تیمارستان، تحت درمان و کنترل قرار گرفتند.
🔻این افراد در دوره نخست، در ادبیات ما حضوری قابل توجه دارند. آنها گاهی چون مجنون در داستان لیلی و مجنون قهرمان شعر و داستان هستند و یا چون بهلول در ظاهری دیوانه، کلمات نغز بر زبان جاری می سازند و یا چون ملانصرالدین به طنازی کام مخاطبان را شیرین می کنند. در این هیبت، آنها گاهی به دلقک شبیه اند و گاهی به حکیم و فیلسوف.
🔻اما حضور اجتماعی و فرهنگی دیوانهها در دوره دوم، یعنی دوره مدرنیته کمرنگ میشود و آنها فقط گاهی فرصت سوژه شدن در فیلمهایی چون گاو داریوش مهرجویی را پیدا میکنند.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، دیوانهها و «دیوانهبازی» فرصتی دوباره در عرصه فرهنگی جامعه ایران یافته است. پدیده «دیوانهبازی مجازی» در فضای رسانهای ایرانیان نیازمند تامل ادبی، روانشناختی و جامعهشناختی است. به نظر نویسنده، «دیوانهبازی مجازی» در رسانههای ایرانی، در دو شکل عمده قابل رصد است:
🔹شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد. نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود. در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
🔺در این آسیب شناسی شیوع نزدیک به 30 درصدی اختلالات رواني در جامعه ايران در حالی مورد تامل قرار گرفته است که گسترش فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) به تشدید خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران منجر شده است. اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند.
🔹شکل دوم دیوانهبازی مجازی را «بلاگری شبه مازوخیسمی» می توان نام نهاد که به نمایش دیوانه وار بلاگرهایی مربوط میشود که برای جذب فالور و جنون دیده شدن به نمایشهایی هنجارشکنانه روی میآورند. جنون دیده شدن در بلاگرهایی که به ظاهر از سلامتی روان برخوردار هستند، آنها را وادار به کارهایی عجیب و غریب آسیب به خود مانند ریختن سیمان، نوشابه، گرد و خاک بر سر، خرد کردن هندوانه و وارد شدن با سر درون بشکه آب و.. میکند.
❓اما درباره گسترش شکل اول پدیده دیوانهبازی مجازی در رسانههای ایرانی میتوان به انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدها و سو استفاده از افراد مبتلا به بیماری روانی اشاره نمود.
🔺تحلیل نمایشهای دیوانهبازی از جمله پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به بيماريهای روانی گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين نوع ادبيات مویدی است بر اینکه جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند.
🔺اما درباره دلایل ظهور شکل دوم دیوانهبازی مجازی یا بلاگری شبه مازوخیسمی به جنون دیده شدن و کسب شهرت و مزایای مادی تبلیغات برای برخی شرکت ها و فروشگاهها می توان اشاره نمود. جایی که مرز ابتذال/ هنر، هیجان/ خودزنی و جلوههای نمایشی بدلکاری/ جلوههای سطحی و مبتذل در هم آمیخته می شود.
🔅آسیب شناسی بلاگری شبه مازوخیسمی نیازمند پژوهشهای دقیقتر است که می تواند مد نظر پژوهشگران حوزه جامعهشناسی و روانشناسی رسانه قرار گیرد.
✍️دکتر علی میرزامحمدی(جامعه شناس)
@iransocialproblems
🔺«دیوانهبازی» پدیدهای اجتماعی با ابعاد جامعه شناختی، روانشناختی و رسانهای است. در این پدیده، فردی با وجود داشتن اختلالات روانشناختی جنون یا تظاهر به آن و یا تلقی دیگران از رفتار جنون آمیز او، مرکز و محور گفتگوها و تجمعات سرگرم کننده و نمایشی قرار میگیرد.
🔻 با الهام از بینش فوکویی میتوان دو دوره مهم تاریخی را در برخورد ایرانیان با مساله جنون متمایز نمود: دوره نخست دوره ای که افراد مبتلا به اختلالهای جنون تا زمانی که آزاری به دیگران نمی رساندند، در کنار دیگران به زیست خویش ادامه می دادند؛ اما در دوره دوم تاریخی با ظهور و گسترش پزشکی و روانپزشکی، این افراد از جامعه، تفکیک و در مراکز ویژه چون تیمارستان، تحت درمان و کنترل قرار گرفتند.
🔻این افراد در دوره نخست، در ادبیات ما حضوری قابل توجه دارند. آنها گاهی چون مجنون در داستان لیلی و مجنون قهرمان شعر و داستان هستند و یا چون بهلول در ظاهری دیوانه، کلمات نغز بر زبان جاری می سازند و یا چون ملانصرالدین به طنازی کام مخاطبان را شیرین می کنند. در این هیبت، آنها گاهی به دلقک شبیه اند و گاهی به حکیم و فیلسوف.
🔻اما حضور اجتماعی و فرهنگی دیوانهها در دوره دوم، یعنی دوره مدرنیته کمرنگ میشود و آنها فقط گاهی فرصت سوژه شدن در فیلمهایی چون گاو داریوش مهرجویی را پیدا میکنند.
🔺با ظهور و گسترش فضای مجازی، دیوانهها و «دیوانهبازی» فرصتی دوباره در عرصه فرهنگی جامعه ایران یافته است. پدیده «دیوانهبازی مجازی» در فضای رسانهای ایرانیان نیازمند تامل ادبی، روانشناختی و جامعهشناختی است. به نظر نویسنده، «دیوانهبازی مجازی» در رسانههای ایرانی، در دو شکل عمده قابل رصد است:
🔹شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد. نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود. در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
🔺در این آسیب شناسی شیوع نزدیک به 30 درصدی اختلالات رواني در جامعه ايران در حالی مورد تامل قرار گرفته است که گسترش فقر و تبعيض، فرسايش سرمايه اجتماعي، شكاف طبقاتي (با ضريب جيني نزديك 41 درصد) به تشدید خشونت، اعتياد، احساس نارضايتي و احساس ناشادي در جامعه ايران منجر شده است. اينچنين جامعهاي بستري فراهم كرده است كه افراد مبتلا به اختلالهاي روحي و رواني دستمايه تمسخر و حتي عقدهگشاييهاي جناحي و سياسي شوند.
🔹شکل دوم دیوانهبازی مجازی را «بلاگری شبه مازوخیسمی» می توان نام نهاد که به نمایش دیوانه وار بلاگرهایی مربوط میشود که برای جذب فالور و جنون دیده شدن به نمایشهایی هنجارشکنانه روی میآورند. جنون دیده شدن در بلاگرهایی که به ظاهر از سلامتی روان برخوردار هستند، آنها را وادار به کارهایی عجیب و غریب آسیب به خود مانند ریختن سیمان، نوشابه، گرد و خاک بر سر، خرد کردن هندوانه و وارد شدن با سر درون بشکه آب و.. میکند.
❓اما درباره گسترش شکل اول پدیده دیوانهبازی مجازی در رسانههای ایرانی میتوان به انسداد اجتماعي در بيان مستقيم نقدها و سو استفاده از افراد مبتلا به بیماری روانی اشاره نمود.
🔺تحلیل نمایشهای دیوانهبازی از جمله پراكندهگوييها و سخنان بر آمده از ذهن آشفته مبتلايان به بيماريهای روانی گواه آن است جمعي در كنار اين افراد با تهييج تلاش دارند سخناني از اين افراد مطرح شود كه هر چند در ظاهر در حمايت از ارزشهاي مورد حمايت حاكميت است، اما در عمل با پراكندهگوييها و رفتارهايي كه نمود بيماريهاي رواني است به تمسخر اين ارزشها منتهي شود؟! اين نوع ادبيات مویدی است بر اینکه جامعهاي كه از بيان مستقيم انتقادها احساس امنيت نميكند، تلاش ميكند ادبيات ديگري براي خود ابداع كند.
🔺اما درباره دلایل ظهور شکل دوم دیوانهبازی مجازی یا بلاگری شبه مازوخیسمی به جنون دیده شدن و کسب شهرت و مزایای مادی تبلیغات برای برخی شرکت ها و فروشگاهها می توان اشاره نمود. جایی که مرز ابتذال/ هنر، هیجان/ خودزنی و جلوههای نمایشی بدلکاری/ جلوههای سطحی و مبتذل در هم آمیخته می شود.
🔅آسیب شناسی بلاگری شبه مازوخیسمی نیازمند پژوهشهای دقیقتر است که می تواند مد نظر پژوهشگران حوزه جامعهشناسی و روانشناسی رسانه قرار گیرد.
👍1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شکل اولیه دیوانهبازی مجازی، را تداوم همان همان نسخه سنتی دیوانهبازی در فضای واقعی میتوان دانست. با این تفاوت که بیشتر افراد دارای اختلال روانی از حضور دوربین اطلاع دارند و همین آگاهی، به رفتارهای آنها جنبه نمایشی بیشتری می دهد.
نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود.
در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
نمونه بارز این شکل نمایشی را در صفحههای اینستاگرامی می توان در شخصیت «سلطان» با تکه کلام «میدونی چیه!؟» جستجو نمود.
در آسیبشناسی این پدیده رسانهای به همین قلم یادداشتی با عنوان «آزار بيماران رواني از فضاي حقيقي تا مجازي» در شماره 24 اسفند 1401 روزنامه اعتماد منتشر شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمونه ای از بلاگری شبه مازوخیسمی در ایران.
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخه زنانه بلاگری شبه مازوخیسمی در ایران.
در آینده در این باب مطالب بیشتری خواهم نوشت.
در آینده در این باب مطالب بیشتری خواهم نوشت.
😢1