عشاق بستر و پتو: چارلز داروین
🔸 سیسیل وودم اسمیت در مقالهای مینویسد حتما نباید برای رسیدن به موفقیت دائم در حال حرکت و تکاپو بود. او با بررسی ۴ تن از افراد مشهور تاریخ این جمله را نقض میکند که میگوید:«خیز که نه وقت خسبیدن است. برکت در حرکت است. از خوردن و خفتن کس به جایی نمیرسد.»
🔹 او مینویسد:
در تاریخ گیتی به مردان و زنانی بر میخوریم که کارهای شگرف انجام دادهاند ولی از هوای تازه بیزار و از ورزش دلسیر بودهاند،بر نیکمت پشتیدار لم زده و سالها در بستر سر میکردهاند.
🔸 برای مثال بدین چهار تن که از اشخاص نامی سده نوزدهم هستند بسنده میکنیم. نخست الیزابت بارت برونینگ که بعضی از اشعارش بهترین اشعاری است که تا به حال شاعرهای به زبان انگلیسی سروده است. دوم فلورانس نایتینگیل که رسم بیمارداری جدید را بنیان نهاد، سوم چارلز دارین مؤلف کتاب«اصل انواع» و چهارم هاریت مارتینو که شاید در عصر خویش بیش از عصر ما شهرت داشته و نخستین زنی بوده که در روز نامههای شهر لندن مقاله نوشته است.
🔹 در ادامه شرح اسمیت از زندگی داروین آورده میشود.
🔸 چارلز داروین مشکلات خویش را به نحوی دیگر میگشود و ناچار نبود که واقعا زیر پتو پنهان گردد. بیشتر از عمر خویش را روی نیمکتی پشتی دارد دراز میکشید.
🔹 داروین از بیست و دو سالگی، هر چند به ظاهر قوی، با طراوت و زیبا مینمود،معتقد گشت که ناخوشی قلب دارد. هنگامی که به نام یک تن طبیعیدان از صاحب کشتی بیگل، همان کشتی کوچک معروف که به قصد اکتشافات پنج سال کنارههای امریکایی جنوبی را پیمود، درخواست شغلی کرد اما اطمینان داشت که از ضعیفی، درخواستش پذیرفته نخواهد شد. اتفاقا بر خلاف حدس او خواهشاش پذیرفته گشت. در ضمن سفری که به داخل امریکای جنوبی میکرد مصیبتی پیش آمد.
🔸 داروین به قدری نیرومند بود که کوشید تا برای رفیقان آب بیاید در صورتی که دیگران از پای درآمده و به کناری افتاده بودند. با همه اینها از ضعف، خستگی، بیخوابی، سر درد و سر گیجه رنج میبرد. نیم ساعت گفتگو با بیگانهای او را از خواب شب محروم میکرد و در سن پیری حتی اگر به بیرون پنجره اطاق خویش مینگریست خسته میشد.
🔹 در ۱۸۳۹ اما وج و ودرا به زنی گرفت. اهل این خاندان همه نسبت به علیلان دلسوز بودند. مردمان میگفتند«پرستاری کامل،همسر مریضی کامل گشته است.» اندک زمانی پس از مزاوجت، به اتفاق،از لندن به دیهدون در استان کنت رفتند. لندن چارلز را آزار میداد. دردیه دون چارلز،در سایه پرستاری دقیق اما برنامهای برای خویش تنظیم کرد که همه مواد آن در حدود نیمکتی که بر آن میآسود صورت میگرفت.
🔸 روزانه فقط دو ساعت چیز مینوشت یا به آزمایش مشغول میگشت. یک ربع به هشت ناشتایی میخورد سپس تا ساعت نه و نیم کار میکرد.
🔹 بعد از آن روی نیکمت قریب یک ساعت و نیم دراز میکشید. سپس نیم ساعت به کار مشغول میگشت. وظیفه روزانه ظهر تمام میشد و اگر امور بر وفق مراد بود به خشنودی میگفت«شادم از اینکه کار امروز تمام و کمال خوش پایان یافت.»
🔸 پس از مختصر گشتی که با سگ شکاری خویش در باغ میزد به ناهار میآمد و بعد از صرف ناهار به سوی نیکمت باز میرفت و در ساعت سه بعد از ظهر از آنجا به اطاق خواب روی میآورد.پس از صرف چاپ عصر تا هنگام شام خوردن بر روی نیمکت دراز میکشید. بعد از شام تحته نرد بازی میکرد. مطالعهی او همه در حالی که بر روی نیکمت لم زده بود صورت میگرفت و کتابهای ضخیم را معمولا دو نیمه میکرد و فقط یک نیمه را در دست میگرفت.
🔹 داروین هرگز در انجمنهای علمی شرکت نمیکرد، به میهمانیهای رسمی نمیرفت. فقط کسانی را که دلش میخواست ملاقات میکرد و کتابهایی را که موافق طبع بود میخواند. علوم ماورا الطبیعه، چه حکمت چه فلسفه اولی، او را به سر درد مبتلا میساخت. این مرد شهیر، هنگامی که بر بالش تکیه میزد بیکار نمیماند. مغزش کار میکرد. در ساعات خاموشی و تنهایی، دراز کشیده، در دریای فکر غوطهور میگشت. به همین شیوه زندگی در کارهای بزرگ علمی موفق آمد.
🔸 داروین پایداری و شکیبایی در کار و تفکر را ارجمندترین صفات خویش میدانست. این تفکر همیشگی، استراحت بر روی نیمکت را واجب میشمرد.
📃 عشاق بستر و پتو به قلم سیسیل و ودم اسمیث ترجمه ع.م عامری از مجله هارپر، شماره ژوئن ۱۹۵۶
🆔: @iran_evolution
🔸 سیسیل وودم اسمیت در مقالهای مینویسد حتما نباید برای رسیدن به موفقیت دائم در حال حرکت و تکاپو بود. او با بررسی ۴ تن از افراد مشهور تاریخ این جمله را نقض میکند که میگوید:«خیز که نه وقت خسبیدن است. برکت در حرکت است. از خوردن و خفتن کس به جایی نمیرسد.»
🔹 او مینویسد:
در تاریخ گیتی به مردان و زنانی بر میخوریم که کارهای شگرف انجام دادهاند ولی از هوای تازه بیزار و از ورزش دلسیر بودهاند،بر نیکمت پشتیدار لم زده و سالها در بستر سر میکردهاند.
🔸 برای مثال بدین چهار تن که از اشخاص نامی سده نوزدهم هستند بسنده میکنیم. نخست الیزابت بارت برونینگ که بعضی از اشعارش بهترین اشعاری است که تا به حال شاعرهای به زبان انگلیسی سروده است. دوم فلورانس نایتینگیل که رسم بیمارداری جدید را بنیان نهاد، سوم چارلز دارین مؤلف کتاب«اصل انواع» و چهارم هاریت مارتینو که شاید در عصر خویش بیش از عصر ما شهرت داشته و نخستین زنی بوده که در روز نامههای شهر لندن مقاله نوشته است.
🔹 در ادامه شرح اسمیت از زندگی داروین آورده میشود.
🔸 چارلز داروین مشکلات خویش را به نحوی دیگر میگشود و ناچار نبود که واقعا زیر پتو پنهان گردد. بیشتر از عمر خویش را روی نیمکتی پشتی دارد دراز میکشید.
🔹 داروین از بیست و دو سالگی، هر چند به ظاهر قوی، با طراوت و زیبا مینمود،معتقد گشت که ناخوشی قلب دارد. هنگامی که به نام یک تن طبیعیدان از صاحب کشتی بیگل، همان کشتی کوچک معروف که به قصد اکتشافات پنج سال کنارههای امریکایی جنوبی را پیمود، درخواست شغلی کرد اما اطمینان داشت که از ضعیفی، درخواستش پذیرفته نخواهد شد. اتفاقا بر خلاف حدس او خواهشاش پذیرفته گشت. در ضمن سفری که به داخل امریکای جنوبی میکرد مصیبتی پیش آمد.
🔸 داروین به قدری نیرومند بود که کوشید تا برای رفیقان آب بیاید در صورتی که دیگران از پای درآمده و به کناری افتاده بودند. با همه اینها از ضعف، خستگی، بیخوابی، سر درد و سر گیجه رنج میبرد. نیم ساعت گفتگو با بیگانهای او را از خواب شب محروم میکرد و در سن پیری حتی اگر به بیرون پنجره اطاق خویش مینگریست خسته میشد.
🔹 در ۱۸۳۹ اما وج و ودرا به زنی گرفت. اهل این خاندان همه نسبت به علیلان دلسوز بودند. مردمان میگفتند«پرستاری کامل،همسر مریضی کامل گشته است.» اندک زمانی پس از مزاوجت، به اتفاق،از لندن به دیهدون در استان کنت رفتند. لندن چارلز را آزار میداد. دردیه دون چارلز،در سایه پرستاری دقیق اما برنامهای برای خویش تنظیم کرد که همه مواد آن در حدود نیمکتی که بر آن میآسود صورت میگرفت.
🔸 روزانه فقط دو ساعت چیز مینوشت یا به آزمایش مشغول میگشت. یک ربع به هشت ناشتایی میخورد سپس تا ساعت نه و نیم کار میکرد.
🔹 بعد از آن روی نیکمت قریب یک ساعت و نیم دراز میکشید. سپس نیم ساعت به کار مشغول میگشت. وظیفه روزانه ظهر تمام میشد و اگر امور بر وفق مراد بود به خشنودی میگفت«شادم از اینکه کار امروز تمام و کمال خوش پایان یافت.»
🔸 پس از مختصر گشتی که با سگ شکاری خویش در باغ میزد به ناهار میآمد و بعد از صرف ناهار به سوی نیکمت باز میرفت و در ساعت سه بعد از ظهر از آنجا به اطاق خواب روی میآورد.پس از صرف چاپ عصر تا هنگام شام خوردن بر روی نیمکت دراز میکشید. بعد از شام تحته نرد بازی میکرد. مطالعهی او همه در حالی که بر روی نیکمت لم زده بود صورت میگرفت و کتابهای ضخیم را معمولا دو نیمه میکرد و فقط یک نیمه را در دست میگرفت.
🔹 داروین هرگز در انجمنهای علمی شرکت نمیکرد، به میهمانیهای رسمی نمیرفت. فقط کسانی را که دلش میخواست ملاقات میکرد و کتابهایی را که موافق طبع بود میخواند. علوم ماورا الطبیعه، چه حکمت چه فلسفه اولی، او را به سر درد مبتلا میساخت. این مرد شهیر، هنگامی که بر بالش تکیه میزد بیکار نمیماند. مغزش کار میکرد. در ساعات خاموشی و تنهایی، دراز کشیده، در دریای فکر غوطهور میگشت. به همین شیوه زندگی در کارهای بزرگ علمی موفق آمد.
🔸 داروین پایداری و شکیبایی در کار و تفکر را ارجمندترین صفات خویش میدانست. این تفکر همیشگی، استراحت بر روی نیمکت را واجب میشمرد.
📃 عشاق بستر و پتو به قلم سیسیل و ودم اسمیث ترجمه ع.م عامری از مجله هارپر، شماره ژوئن ۱۹۵۶
🆔: @iran_evolution
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس
🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در نقد کتاب انسان خردمند را بازنشر دادهایم. این مطلب نقدی است به سخنانی که زئوس در این کلیپ مطرح کرده است.
🔸برخلاف تصور جناب زئوس، بسیاری از مطالبی که در کتاب انسان خردمند آورده شده است، نظر خود هراری نیست بلکه هراری گلچین و روایتی ساده و عامهفهم از نظریات و فرضیات مختلف پیرامون مباحث را گرد آورده است. برخلاف جرد دایمند، هراری نظریهپرداز نیست بلکه صرفاً یک راوی است.
🔹بحث اصلی ما در این مطلب، سخن جناب زئوس درباره "نارس نبودن نوزاد انسانی" است اما قبل از آن که به آن بحث وارد شویم، به طور خلاصه به بحث دیگری میپردازیم. جناب زئوس در کلیپ خود عنوان میکند که راه رفتن روی دوپا ویژگی منحصر به فرد انسانی نیست چرا که «بونوبوها هم روی دو پا راه میرن». (آنچه در «گیومه» میآید مستقیما از زبان زئوس نقل قول میشود).
🔸 بله این که بونوبوها در شرایط خاصی میتوانند به طور موقت روی دو پا راه بروند درست است، اما اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا (Bipedal) محسوب شوند. در هر کتاب علمی درباره فرگشت انسان، میتوانید بخوانید که دوپاگرایی (Bipedalism) یکی از کلیدیترین رخدادهای سیر فرگشتی اجداد انسان بوده است که فواید و عوارض بسیاری را برای اجداد انسان رقم زده است. برخلاف گفته جناب زئوس، اگرچه بونوبوها یا دیگر ایپها گاهی به صورت دوپا راه میروند، اما این شیوه حرکتی در آنها غالب نیست و بدن آنها نیز برای بهینه کردن حرکت دوپاگرایی فرگشت نیافته است.
🔹انسانها تنها ایپهایی هستند که به طور غالب، اکثر مواقع به صورت دو پا راه میروند و حرکت میکنند. دوپاگرایی اجداد انسان، باعث شد تا دستها بتوانند از حرکت آزاد شوند و برای انجام کارهای ظریف و دقیقتر (مثل ابزارسازی) فرگشت یابند. اگر منظور از منحصر به فرد بودن دوپاگرایی در انسان، چیزی غیر از آنچه در اینجا گفتیم باشد، مثال بهتر از بونوبوها نیز موجود است که روی دوپا راه برود: دایناسورها و برخی پرندگان از جمله شترمرغ و مرغ! اما اگر نخواهیم ایراد بنیاسرائیلی بگیریم، به نظر نمیآید که هراری منظوری جز آنچه گفته شد داشته باشد و نقد جناب زئوس به این سخن، یک خردهگیری ملانقطیگونه است. همانطور که خود جناب زئوس اشاره کردند، کتاب انسان خردمند یک کتاب دقیق و موشکاف علمی نیست که کلمه به کلمه آن به صورت تخصصی نوشته شده باشد و هدف آن سادهگویی و عامهفهم بودن است. اگر جناب هراری فرضیهای بیاساس مانند "انقلاب شناختی" را مطرح کردند، نیاز است تا شواهد در تایید و در رد آن فرضیه را به طور جداگانه بررسی کنیم و آن را رد کنیم اما اگر مطلب علمی و درستی بخاطر بیان جناب هراری به خوبی و واضحی منتقل نشده باشد، میتوان به نحوه بیان جناب هراری نقد داشت و نه آن که تصور کنیم که آن حرف، سخن و نظر هراری است و از بیخ و بن آن را مردود بخوانیم. این سخن و بحث "نارس بودن نوزاد انسان" از نوع دوم است.
🔸 در نقد بحث نارس بودن نوزاد انسان، جناب زئوس میگویند:
«راستش من اصلا از این تحلیل نارس بودن نوزاد انسان خوشم نیومد، اینکه نوزاد اسب چند دقیقه بعد از تولد میتونه راه بره، خب نوزاد انسان دستکم تا نُه ماهگی نمیتونه راه بره دیگه، نُه ماه هم که توی شکم مادرش بوده، میشه هجده ماه.... یعنی نوزاد انسان اگر میخواست نارس نباشه باید یک سال و نیییییییییم، اَع اعع اَ ، اَی بابا بچه فیل که نیست،آدمه.... ههه ههه هه... نه، نوزاد انسان نارس نیست، خیر»
🔹 نارس بودن نوزاد انسان یک واقعیت زیستشناختی است و سخن یا نظر جناب هراری نیست. تقریباً ۸۰ سال است که با تحقیقات جنینشناسی مقایسهای میدانیم که دوره جنینی انسان میبایست ۲۱ ماه باشد (۳ ماه بیشتر از آن مقداری که جناب زئوس با گفتن آن صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد) و در ۹ ماهگی به طور نارس به دنیا میآید.
ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در نقد کتاب انسان خردمند را بازنشر دادهایم. این مطلب نقدی است به سخنانی که زئوس در این کلیپ مطرح کرده است.
🔸برخلاف تصور جناب زئوس، بسیاری از مطالبی که در کتاب انسان خردمند آورده شده است، نظر خود هراری نیست بلکه هراری گلچین و روایتی ساده و عامهفهم از نظریات و فرضیات مختلف پیرامون مباحث را گرد آورده است. برخلاف جرد دایمند، هراری نظریهپرداز نیست بلکه صرفاً یک راوی است.
🔹بحث اصلی ما در این مطلب، سخن جناب زئوس درباره "نارس نبودن نوزاد انسانی" است اما قبل از آن که به آن بحث وارد شویم، به طور خلاصه به بحث دیگری میپردازیم. جناب زئوس در کلیپ خود عنوان میکند که راه رفتن روی دوپا ویژگی منحصر به فرد انسانی نیست چرا که «بونوبوها هم روی دو پا راه میرن». (آنچه در «گیومه» میآید مستقیما از زبان زئوس نقل قول میشود).
🔸 بله این که بونوبوها در شرایط خاصی میتوانند به طور موقت روی دو پا راه بروند درست است، اما اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا (Bipedal) محسوب شوند. در هر کتاب علمی درباره فرگشت انسان، میتوانید بخوانید که دوپاگرایی (Bipedalism) یکی از کلیدیترین رخدادهای سیر فرگشتی اجداد انسان بوده است که فواید و عوارض بسیاری را برای اجداد انسان رقم زده است. برخلاف گفته جناب زئوس، اگرچه بونوبوها یا دیگر ایپها گاهی به صورت دوپا راه میروند، اما این شیوه حرکتی در آنها غالب نیست و بدن آنها نیز برای بهینه کردن حرکت دوپاگرایی فرگشت نیافته است.
🔹انسانها تنها ایپهایی هستند که به طور غالب، اکثر مواقع به صورت دو پا راه میروند و حرکت میکنند. دوپاگرایی اجداد انسان، باعث شد تا دستها بتوانند از حرکت آزاد شوند و برای انجام کارهای ظریف و دقیقتر (مثل ابزارسازی) فرگشت یابند. اگر منظور از منحصر به فرد بودن دوپاگرایی در انسان، چیزی غیر از آنچه در اینجا گفتیم باشد، مثال بهتر از بونوبوها نیز موجود است که روی دوپا راه برود: دایناسورها و برخی پرندگان از جمله شترمرغ و مرغ! اما اگر نخواهیم ایراد بنیاسرائیلی بگیریم، به نظر نمیآید که هراری منظوری جز آنچه گفته شد داشته باشد و نقد جناب زئوس به این سخن، یک خردهگیری ملانقطیگونه است. همانطور که خود جناب زئوس اشاره کردند، کتاب انسان خردمند یک کتاب دقیق و موشکاف علمی نیست که کلمه به کلمه آن به صورت تخصصی نوشته شده باشد و هدف آن سادهگویی و عامهفهم بودن است. اگر جناب هراری فرضیهای بیاساس مانند "انقلاب شناختی" را مطرح کردند، نیاز است تا شواهد در تایید و در رد آن فرضیه را به طور جداگانه بررسی کنیم و آن را رد کنیم اما اگر مطلب علمی و درستی بخاطر بیان جناب هراری به خوبی و واضحی منتقل نشده باشد، میتوان به نحوه بیان جناب هراری نقد داشت و نه آن که تصور کنیم که آن حرف، سخن و نظر هراری است و از بیخ و بن آن را مردود بخوانیم. این سخن و بحث "نارس بودن نوزاد انسان" از نوع دوم است.
🔸 در نقد بحث نارس بودن نوزاد انسان، جناب زئوس میگویند:
«راستش من اصلا از این تحلیل نارس بودن نوزاد انسان خوشم نیومد، اینکه نوزاد اسب چند دقیقه بعد از تولد میتونه راه بره، خب نوزاد انسان دستکم تا نُه ماهگی نمیتونه راه بره دیگه، نُه ماه هم که توی شکم مادرش بوده، میشه هجده ماه.... یعنی نوزاد انسان اگر میخواست نارس نباشه باید یک سال و نیییییییییم، اَع اعع اَ ، اَی بابا بچه فیل که نیست،آدمه.... ههه ههه هه... نه، نوزاد انسان نارس نیست، خیر»
🔹 نارس بودن نوزاد انسان یک واقعیت زیستشناختی است و سخن یا نظر جناب هراری نیست. تقریباً ۸۰ سال است که با تحقیقات جنینشناسی مقایسهای میدانیم که دوره جنینی انسان میبایست ۲۱ ماه باشد (۳ ماه بیشتر از آن مقداری که جناب زئوس با گفتن آن صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد) و در ۹ ماهگی به طور نارس به دنیا میآید.
ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونهها
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس 🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در…
🔹 اگرچه این واقعیت زیستشناختی بارها در منابع مختلف تکرار شده است و هرکس ذرهای درباره فرگشت انسان از منابع معتبر مطالعه کرده باشد از آن آگاه است، چند رفرنس در ادامه میآوریم تا مطلب بدون رفرنس نباشد.
🔸در صفحه ۸۲ کتاب "فرگشت انسان" شروین وکیلی میخوانیم:
🔹 نوزاد پستانداران، بر مبنای کامل بودن نوزاد، به دو گروه تقسیم می شوند. برخی از پستانداران فرزندانی به نسبت کامل و درشت جثه را می زایند که توانایی حرکت و درک محرک های حسی - مانند نور - را به خوبی دارند. این نوع نوزادان را رسیده (precocial) می نامند. سم داران بهترین مثال از پستانداران دارای این شیوه از تولیدمثل هستند. برخی دیگر، نوزادانی ناقص و کور و بی مو را در شرایطی میزایند که هنوز رشد جنینی نوزاد تکمیل نشده است. این گروه از پستانداران ناچارند برای مدتی - که می تواند طولانی هم باشد - از نوزادان ناتوان شان مراقبت کنند و تغذيه و حفاظت از آنها را بر عهده بگیرند. این نوع نوزادان نارس (altricial) خوانده می شوند و نوزادان انسان و بقیه ی نخستی های عالی نمونه هایی از آن هستند. به عنوان مثال، در انسان دورهی رشد جنینی بیست و یک ماه به طول می انجامد، و تنها نه ماه از این زمان طولانی در داخل رحم مادر سپری میشود.
🔸همچنین در صفحه ۳۵۶ کتاب The Nariokotome Homo Erectus Skeleton که توسط Alan Walker و Richard Leakey (از برجستهترین دیرینهانسانشناسان معاصر) نوشته شده است، میخوانیم:
Human neonate brains are relatively small compared with adult humans but not compared with primate neonates Human neonates are comparatively helpless not because they are born with small brains but because they have a year's worth of growth left before they have human brains that can function at a level equivalent to other primate neonate brains. That is, humans have the equivalent of about a 21month gestation period (Portmann, 1941, Martin, 1983).
🔹 زئوس در ادامه، صحبتهایی درباره استخوان لگن زنان مطرح میکند و در نهایت میگوید: «با چنین سیستم پیچیدهای عبارت نارس بودن برای نوزاد انسان مناسب نیست»
🔸 مدتها تصور بر این بود که نوزاد به خاطر بزرگی سر نارس به دنیا میآید ولی پژوهشی که در سال ۲۰۱۲ (یک سال بعد از انتشار نسخه عبری انسان خردمند) چاپ شده است نشان میدهد علت نُه ماهه و نارس به دنیا آمدن نوزاد انسان، محدودیت متابولیسمی بدن مادر است و نه اندازه سر نوزاد. طول دوره بارداری نُه ماه است و نوزاد در نُه ماهگی به طور نارس به دنیا میآید زیرا بدن مادر حتی یک ماه دیگر رشد جنین را نمیتواند تحمل کند. بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بیربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصلها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد. میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر به این دو لینک مراجعه کنید.
https://www.livescience.com/22715-pregnancy-length-baby-size.html
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3458333/
🔹 همچنین بخشی از مستند
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?
را با زیرنویس فارسی بعد از این پست قرار میدهیم که به طور مفصلتری آنچه در این بخش گفته شد را شرح میدهد.
🔸 امیدواریم زین پس جناب زئوس در حوزههای مختلفی که از آنها کلیپ میسازد، مطالعاتی حداقلی داشته باشد.
🆔: @iran_evolution
🔸در صفحه ۸۲ کتاب "فرگشت انسان" شروین وکیلی میخوانیم:
🔹 نوزاد پستانداران، بر مبنای کامل بودن نوزاد، به دو گروه تقسیم می شوند. برخی از پستانداران فرزندانی به نسبت کامل و درشت جثه را می زایند که توانایی حرکت و درک محرک های حسی - مانند نور - را به خوبی دارند. این نوع نوزادان را رسیده (precocial) می نامند. سم داران بهترین مثال از پستانداران دارای این شیوه از تولیدمثل هستند. برخی دیگر، نوزادانی ناقص و کور و بی مو را در شرایطی میزایند که هنوز رشد جنینی نوزاد تکمیل نشده است. این گروه از پستانداران ناچارند برای مدتی - که می تواند طولانی هم باشد - از نوزادان ناتوان شان مراقبت کنند و تغذيه و حفاظت از آنها را بر عهده بگیرند. این نوع نوزادان نارس (altricial) خوانده می شوند و نوزادان انسان و بقیه ی نخستی های عالی نمونه هایی از آن هستند. به عنوان مثال، در انسان دورهی رشد جنینی بیست و یک ماه به طول می انجامد، و تنها نه ماه از این زمان طولانی در داخل رحم مادر سپری میشود.
🔸همچنین در صفحه ۳۵۶ کتاب The Nariokotome Homo Erectus Skeleton که توسط Alan Walker و Richard Leakey (از برجستهترین دیرینهانسانشناسان معاصر) نوشته شده است، میخوانیم:
Human neonate brains are relatively small compared with adult humans but not compared with primate neonates Human neonates are comparatively helpless not because they are born with small brains but because they have a year's worth of growth left before they have human brains that can function at a level equivalent to other primate neonate brains. That is, humans have the equivalent of about a 21month gestation period (Portmann, 1941, Martin, 1983).
🔹 زئوس در ادامه، صحبتهایی درباره استخوان لگن زنان مطرح میکند و در نهایت میگوید: «با چنین سیستم پیچیدهای عبارت نارس بودن برای نوزاد انسان مناسب نیست»
🔸 مدتها تصور بر این بود که نوزاد به خاطر بزرگی سر نارس به دنیا میآید ولی پژوهشی که در سال ۲۰۱۲ (یک سال بعد از انتشار نسخه عبری انسان خردمند) چاپ شده است نشان میدهد علت نُه ماهه و نارس به دنیا آمدن نوزاد انسان، محدودیت متابولیسمی بدن مادر است و نه اندازه سر نوزاد. طول دوره بارداری نُه ماه است و نوزاد در نُه ماهگی به طور نارس به دنیا میآید زیرا بدن مادر حتی یک ماه دیگر رشد جنین را نمیتواند تحمل کند. بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بیربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصلها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد. میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر به این دو لینک مراجعه کنید.
https://www.livescience.com/22715-pregnancy-length-baby-size.html
https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3458333/
🔹 همچنین بخشی از مستند
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?
را با زیرنویس فارسی بعد از این پست قرار میدهیم که به طور مفصلتری آنچه در این بخش گفته شد را شرح میدهد.
🔸 امیدواریم زین پس جناب زئوس در حوزههای مختلفی که از آنها کلیپ میسازد، مطالعاتی حداقلی داشته باشد.
🆔: @iran_evolution
livescience.com
Why Pregnancy Really Lasts 9 Months
Human babies are born helpless and needy, a fact that anthropologists have long explained by pointing to the size of the female pelvis. If babies were born with bigger brains, the theory goes, they'd get stuck in the birth canal. Instead, they stop gestating…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵 بخشی از مستند
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?
🔸 درباره نارس بودن نوزاد انسانی و دلیل متابولیسمی نُه ماهه به دنیا آمدن انسانها
🆔: @iran_evolution
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?
🔸 درباره نارس بودن نوزاد انسانی و دلیل متابولیسمی نُه ماهه به دنیا آمدن انسانها
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: اوایل زندگی
🔸 چارلز داروین دوران کودکی شاد و مرفهای در «مونت» داشت که نام خانهشان در «شروزبری» بود. تنها استثنای این دوران مرگ مادرش «سوزانا» در ۱۸۱۷ بود که چارلز هشت سال داشت. فداکاری مادرانه سه خواهر بزرگترش فقدان مادر را جبران میکرد، اما رفتار پدرش پس از مرگ سوزانا مستبدانهتر و آمرانهتر شد.
🔸 چارلز پس از مرگ مادرش به یک مدرسه خصوصی در «شروزبری» فرستاده شد. این مدرسه فقط یک مایل دورتر از خانهشان بود، بنابراین تعطیلات آخر هفته او این فاصله کوتاه را پیاده به خانه میرفت.
🔹هروقت که میتوانست عصرها نمونههای سوسکها را جمعآوری میکرد یا در انبار کنار حیاط خانه با برادر بزرگترش «اراسموس» (راس)، به آزمایشهای شیمی میپرداخت.
🔸 چارلز در مدرسه دانشآموز متوسطی بود. پدرش پس از آن او را از مدرسه بیرون آورد و او را به عنوان دستیار در مطبش گذاشت. چارلز سابقه پزشکی بیماران پدرش را ثبت میکرد و تشخیص بیماریها را حدس میزد. او در سال ۱۸۲۵ به برادرش راس در دانشگاه ادینبرو، رشته پزشکی پیوست.
🔹 در سال دوم تحصیل، چارلز درسهای پزشکیاش را کنار گذاشت (به علت کسلکنندگی و ترس از جراحی بدون بیهوشی) و در عوض بر تاریخ طبیعی تمرکز کرد. چارلز در یکی از سخنرانیهای «جان جیمز اودوبون»، نقاش و پرندهشناس آمریکایی، حضور یافت و فریفته خشک کردن جانوران شد. این کار سبب شد تا در مورد خشک کردن پرندگان نزد «جان ادمونستون» در ادینبرو آموزش خصوصی ببیند.
🔸 در آوریل۱۸۲۷ «دکتر داروین» چارلز را از ادینبرو فراخواند. او تصمیم گرفت اگر قرار نیست چارلز پزشک شود، پس باید کشیش شود.
🔹 بنابراین قرار شد او به کمبریج فرستاده شود تا به تحصیل بپردازد. فکر اینکه کشیش شود برای چارلز جالب بود، زیرا وقت آن را داشت تا به مطالعهٔ تاریخ طبیعی بپردازد. در این هنگام چارلز علاقه جدید به دختران پیدا کرد. او شیفته «فنیاون» شده بود که دوست خواهرانش بود.
🔸 چارلز به خانهشان میرفت و با همدیگر به شکار میرفتند. احتمالا او اولین دوستدختر چارلز بود. در۱۸۲۸ به کالج «کریست» در کمبریج رفت. او این محیط را بیشتر دوست میداشت و با دانشجویان همفکر خود به گردآوری سوسک و گیاهان میپرداخت. مدتی را با ورق و مشروب به بطالت گذارند و یک کریسمس که به شروزبری بازنگشت و باعث سرد شدن دوستیاش با «فنی» شد.
🔹 چارلز تحت سرپرستی پروفسور «استیونس هنسلو» قرار گرفت و به گردشهای علمی با هم میرفتند و درباره تاریخ طبیعی آن منطقه گفتگو میکرند. به تشویق هنسلر، چارلز کتاب «آلسکاندر فون هومبولت» درباره سفرش به آمریکای جنوبی را خواند. این کتاب او را مشتاق سفر و پژوهش در تاریخ طبیعی کرد.
🔸 هنسلو از «آدام سجویک»، استاد زمینشناسی خواست تا داروین را بهعنوان دستیارش در یک سفر علمی به شمال ولز همراه خود ببرد و به او استفاده از ابزارهای فنی، نقشهکشی و توصیفهای زمینشناسی را یاد دهد.
🔹وقتی که در آگوست ۱۸۳۱ به خانه بازگشت، نامهای از طرف هنسلو و نامهای دیگر در همان نامه از «جورج پیکاک»، استاد ستارهشناسی کمبریج، به چارلز فرصت یک سفر به دور دنیا را پیشنهاد میکرد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔸 چارلز داروین دوران کودکی شاد و مرفهای در «مونت» داشت که نام خانهشان در «شروزبری» بود. تنها استثنای این دوران مرگ مادرش «سوزانا» در ۱۸۱۷ بود که چارلز هشت سال داشت. فداکاری مادرانه سه خواهر بزرگترش فقدان مادر را جبران میکرد، اما رفتار پدرش پس از مرگ سوزانا مستبدانهتر و آمرانهتر شد.
🔸 چارلز پس از مرگ مادرش به یک مدرسه خصوصی در «شروزبری» فرستاده شد. این مدرسه فقط یک مایل دورتر از خانهشان بود، بنابراین تعطیلات آخر هفته او این فاصله کوتاه را پیاده به خانه میرفت.
🔹هروقت که میتوانست عصرها نمونههای سوسکها را جمعآوری میکرد یا در انبار کنار حیاط خانه با برادر بزرگترش «اراسموس» (راس)، به آزمایشهای شیمی میپرداخت.
🔸 چارلز در مدرسه دانشآموز متوسطی بود. پدرش پس از آن او را از مدرسه بیرون آورد و او را به عنوان دستیار در مطبش گذاشت. چارلز سابقه پزشکی بیماران پدرش را ثبت میکرد و تشخیص بیماریها را حدس میزد. او در سال ۱۸۲۵ به برادرش راس در دانشگاه ادینبرو، رشته پزشکی پیوست.
🔹 در سال دوم تحصیل، چارلز درسهای پزشکیاش را کنار گذاشت (به علت کسلکنندگی و ترس از جراحی بدون بیهوشی) و در عوض بر تاریخ طبیعی تمرکز کرد. چارلز در یکی از سخنرانیهای «جان جیمز اودوبون»، نقاش و پرندهشناس آمریکایی، حضور یافت و فریفته خشک کردن جانوران شد. این کار سبب شد تا در مورد خشک کردن پرندگان نزد «جان ادمونستون» در ادینبرو آموزش خصوصی ببیند.
🔸 در آوریل۱۸۲۷ «دکتر داروین» چارلز را از ادینبرو فراخواند. او تصمیم گرفت اگر قرار نیست چارلز پزشک شود، پس باید کشیش شود.
🔹 بنابراین قرار شد او به کمبریج فرستاده شود تا به تحصیل بپردازد. فکر اینکه کشیش شود برای چارلز جالب بود، زیرا وقت آن را داشت تا به مطالعهٔ تاریخ طبیعی بپردازد. در این هنگام چارلز علاقه جدید به دختران پیدا کرد. او شیفته «فنیاون» شده بود که دوست خواهرانش بود.
🔸 چارلز به خانهشان میرفت و با همدیگر به شکار میرفتند. احتمالا او اولین دوستدختر چارلز بود. در۱۸۲۸ به کالج «کریست» در کمبریج رفت. او این محیط را بیشتر دوست میداشت و با دانشجویان همفکر خود به گردآوری سوسک و گیاهان میپرداخت. مدتی را با ورق و مشروب به بطالت گذارند و یک کریسمس که به شروزبری بازنگشت و باعث سرد شدن دوستیاش با «فنی» شد.
🔹 چارلز تحت سرپرستی پروفسور «استیونس هنسلو» قرار گرفت و به گردشهای علمی با هم میرفتند و درباره تاریخ طبیعی آن منطقه گفتگو میکرند. به تشویق هنسلر، چارلز کتاب «آلسکاندر فون هومبولت» درباره سفرش به آمریکای جنوبی را خواند. این کتاب او را مشتاق سفر و پژوهش در تاریخ طبیعی کرد.
🔸 هنسلو از «آدام سجویک»، استاد زمینشناسی خواست تا داروین را بهعنوان دستیارش در یک سفر علمی به شمال ولز همراه خود ببرد و به او استفاده از ابزارهای فنی، نقشهکشی و توصیفهای زمینشناسی را یاد دهد.
🔹وقتی که در آگوست ۱۸۳۱ به خانه بازگشت، نامهای از طرف هنسلو و نامهای دیگر در همان نامه از «جورج پیکاک»، استاد ستارهشناسی کمبریج، به چارلز فرصت یک سفر به دور دنیا را پیشنهاد میکرد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: سفر با بیگل
🔵 سیاحت و تحقیق
🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعتدانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.
🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین بهعلت شکل بینیاش فکر میکرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.
🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشههای نمونهگیری پر میکرد. بیگل ماموریت داشت نقشهبرداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.
🔸 داروین در مدت پنجسال از بیماری مسافرت رنج میبرد و فقط کشمش و بیسکویت میخورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه میکرد و از راه زمینی سفر میکرد و قرار میگذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.
🔹طی این سفر پنجساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانهاش مینوشت. بهعلاوه مجموعه عظیمی از نمونههای جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونهها را در بنادری که متوقف میکردند برای هنسلو میفرستاد.
🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی مینامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانهای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.
🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات قایقها نامید.
🔴 اکتشافات
🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوبهای دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰متر بالا آمده است.
🔸 کشتی بیگل بهسمت جزایر «گالاپاگوس» بهخاطر لاکپشتهای عظیماش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاکپشتها میتواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمدهاند. بههمین ترتیب داروین بین گونههای «نسومیموس» جزیرههای مختلف تفاوتهایی را مشاهده کرده بود.
🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهرهها» مشاهده نکرد. در برچسبها نام جزیرهای که سهرهها را از آنجا جمعآوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرندهشناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهرهها کرد، مشخص شد که آنها هم همانند مرغان مقلد از جزیرهای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.
🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجدهماه پس از بازگشت از گالاپاگوس بهطور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.
🔹 بیگل پس از نقشهبرداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» بهراه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشهکش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمیاش نامگذاری کرد.
🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعهای از جزیرههای کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخرههای مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخرهها ابتدا در سواحل جزیرهای تشکیل شدهاند. همچنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجانها نشست میکند، مرجانهای حاشیه سواحل بهسوی بالا رشد میکنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.
🟢 بلوغ
🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از اینکه «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفتزده شد.
🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کارشناسان گوناگون ردهبندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهیها، پرندگان و.. بپردازند.
🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهشهایی در زمینشناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب بهطور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته میشود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.
🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونهها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.
🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخههای نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر میکنم...»
🆔: @iran_evolution
🔵 سیاحت و تحقیق
🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعتدانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.
🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین بهعلت شکل بینیاش فکر میکرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.
🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشههای نمونهگیری پر میکرد. بیگل ماموریت داشت نقشهبرداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.
🔸 داروین در مدت پنجسال از بیماری مسافرت رنج میبرد و فقط کشمش و بیسکویت میخورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه میکرد و از راه زمینی سفر میکرد و قرار میگذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.
🔹طی این سفر پنجساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانهاش مینوشت. بهعلاوه مجموعه عظیمی از نمونههای جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونهها را در بنادری که متوقف میکردند برای هنسلو میفرستاد.
🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی مینامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانهای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.
🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات قایقها نامید.
🔴 اکتشافات
🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوبهای دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰متر بالا آمده است.
🔸 کشتی بیگل بهسمت جزایر «گالاپاگوس» بهخاطر لاکپشتهای عظیماش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاکپشتها میتواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمدهاند. بههمین ترتیب داروین بین گونههای «نسومیموس» جزیرههای مختلف تفاوتهایی را مشاهده کرده بود.
🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهرهها» مشاهده نکرد. در برچسبها نام جزیرهای که سهرهها را از آنجا جمعآوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرندهشناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهرهها کرد، مشخص شد که آنها هم همانند مرغان مقلد از جزیرهای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.
🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجدهماه پس از بازگشت از گالاپاگوس بهطور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.
🔹 بیگل پس از نقشهبرداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» بهراه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشهکش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمیاش نامگذاری کرد.
🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعهای از جزیرههای کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخرههای مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخرهها ابتدا در سواحل جزیرهای تشکیل شدهاند. همچنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجانها نشست میکند، مرجانهای حاشیه سواحل بهسوی بالا رشد میکنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.
🟢 بلوغ
🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از اینکه «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفتزده شد.
🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کارشناسان گوناگون ردهبندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهیها، پرندگان و.. بپردازند.
🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهشهایی در زمینشناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب بهطور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته میشود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.
🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونهها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.
🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخههای نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر میکنم...»
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مردی با کنجکاوی زیاد
🔸 داروین با مطالعه و ریختشناسی گلها بهویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندامهای گیاه برای گردهافشانی توسط حشرات سازگاری یافتهاند.
🔹او همچنین پیشبینی کرد در جزیره «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانهای ۲۹ سانتیمتر وجود دارد، باید پروانهای با مکندهای باشد که بتواند بهچنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشرهشناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیشگویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانیای پردیکتا» نامیدند.
🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن بهکار برد. بعدها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونهها در ۱۸۷۲ او بهطور کاملتری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونهها است که در مورد انسان بود.
🔹در آن زمان هیچ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.
🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونههای انقراض یافتهٔ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمونهای انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیکترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری میرود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی میکردند تا در جای دیگر.
🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دمهای زیبا را برای جفتگیری انتخاب میکند.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔸 داروین با مطالعه و ریختشناسی گلها بهویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندامهای گیاه برای گردهافشانی توسط حشرات سازگاری یافتهاند.
🔹او همچنین پیشبینی کرد در جزیره «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانهای ۲۹ سانتیمتر وجود دارد، باید پروانهای با مکندهای باشد که بتواند بهچنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشرهشناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیشگویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانیای پردیکتا» نامیدند.
🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن بهکار برد. بعدها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونهها در ۱۸۷۲ او بهطور کاملتری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونهها است که در مورد انسان بود.
🔹در آن زمان هیچ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.
🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونههای انقراض یافتهٔ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمونهای انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیکترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری میرود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی میکردند تا در جای دیگر.
🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دمهای زیبا را برای جفتگیری انتخاب میکند.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرد خانواده
🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیزها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.
🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همهجا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وجوود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.
🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت پیتر ازدواج کردند.
🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگاوتان» در باغوحش لندن را ثبت میکرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.
🔸 داروین در زندگینامهاش مینویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… بهطور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان بهفکرم رسید که در این شرایط تفاوتهای مناسب معمولا حفظ شدهاند و تفاوتهای نامناسب از بین میروند. نتیجه اینکار، ایجاد گونههای جدید است. در اینجا بود که سرانجام نظریهای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»
🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمینشناسی و استحاله گونهها پر کرد.
🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحهای ۱۵۰۰ کلمهای از نظریهاش را در مورد گونهها بر کاغذ آورد.
🔹 او اکنون از چه که «شیوههای طبیعی انتخاب» مینامید احساس اطمینان میکرد.
🔴 کارهای روزانه
🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیادهروی میکرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعهاش کار میکرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامههای خانوادگی را میخواند گوش میداد.
🔹 او سپس تا اواسط روز به کار میپرداخت و سپس پیادهروی روزانهاش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز میکرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.
🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه میخواند سپس نامه مینوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه میکرد. در این وقت استراحت میکرد و غالبا به اما که رمان میخواند گوش میداد.
🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار میکرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف میشد و بهدنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.
🔸 داروین یک جمعکننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاهشناسش «ایساگری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»
🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصلتر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمهای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیزها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.
🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همهجا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وجوود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.
🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت پیتر ازدواج کردند.
🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگاوتان» در باغوحش لندن را ثبت میکرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.
🔸 داروین در زندگینامهاش مینویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… بهطور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان بهفکرم رسید که در این شرایط تفاوتهای مناسب معمولا حفظ شدهاند و تفاوتهای نامناسب از بین میروند. نتیجه اینکار، ایجاد گونههای جدید است. در اینجا بود که سرانجام نظریهای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»
🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمینشناسی و استحاله گونهها پر کرد.
🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحهای ۱۵۰۰ کلمهای از نظریهاش را در مورد گونهها بر کاغذ آورد.
🔹 او اکنون از چه که «شیوههای طبیعی انتخاب» مینامید احساس اطمینان میکرد.
🔴 کارهای روزانه
🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیادهروی میکرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعهاش کار میکرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامههای خانوادگی را میخواند گوش میداد.
🔹 او سپس تا اواسط روز به کار میپرداخت و سپس پیادهروی روزانهاش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز میکرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.
🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه میخواند سپس نامه مینوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه میکرد. در این وقت استراحت میکرد و غالبا به اما که رمان میخواند گوش میداد.
🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار میکرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف میشد و بهدنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.
🔸 داروین یک جمعکننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاهشناسش «ایساگری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»
🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصلتر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمهای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرگ
🔹 داروین پس از اینکه دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا میگفت: «مدارک آن را تایید نمیکند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیستشناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.
🔸 او هیچگاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول میکرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانونگذار.
🔹 واژه ناشناختگرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیحتری از وضعیت فکری من است.»
🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حملههای بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی بههوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.
🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاهها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔹 داروین پس از اینکه دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا میگفت: «مدارک آن را تایید نمیکند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیستشناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.
🔸 او هیچگاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول میکرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانونگذار.
🔹 واژه ناشناختگرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیحتری از وضعیت فکری من است.»
🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حملههای بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی بههوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.
🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاهها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
📝 پاسخ به زئوس
🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی دادهاند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ دادهاند از ایشان تشکر میکنم. در بخش اول به بحثهای علمی مطرح شده، و سپس به مخالفتهایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ میدهم.
🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود میگویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب میشن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اونها اگرچه دوپاگرا محسوب نمیشن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت میکنند.
از اونها به عنوان مدلهایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدلهایی برای فرگشت انسانوار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. میخوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 زئوس ادعا میکند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن.
🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفتهاند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع ندادهاند. در بحث علمی برای گفتهها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهشها و منابع معتبر علمی میسنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» میاندازیم.
🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) میشود.
📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.
🖇 این پژوهش را میتوانید از طریق لینک زیر بخوانید:
Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes
🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته میشود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمینپیمایی خود را بر روی دوپا راه میروند. پس از آن ذکر میشود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، میتواند بیشتر باشد.
📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.
🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر میشود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گستردهای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا میتواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.
📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).
🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره میکند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت دوپایی به مجموع حرکتهای چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کردهاند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.
📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی دادهاند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ دادهاند از ایشان تشکر میکنم. در بخش اول به بحثهای علمی مطرح شده، و سپس به مخالفتهایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ میدهم.
🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود میگویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب میشن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اونها اگرچه دوپاگرا محسوب نمیشن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت میکنند.
از اونها به عنوان مدلهایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدلهایی برای فرگشت انسانوار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. میخوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 زئوس ادعا میکند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن.
🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفتهاند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع ندادهاند. در بحث علمی برای گفتهها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهشها و منابع معتبر علمی میسنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» میاندازیم.
🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) میشود.
📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.
🖇 این پژوهش را میتوانید از طریق لینک زیر بخوانید:
Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes
🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته میشود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمینپیمایی خود را بر روی دوپا راه میروند. پس از آن ذکر میشود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، میتواند بیشتر باشد.
📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.
🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر میشود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گستردهای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا میتواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.
📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).
🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره میکند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت دوپایی به مجموع حرکتهای چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کردهاند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.
📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 در ابتدای مقالهٔ بالا خواندیم که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند. در بخش دیگری از مقاله، بیان میشود زمانی که بونوبوها روی چهارپا راه میروند، مانند دیگر نخستیسانان معمولاً به صورت diagonal-sequence راه میروند.
📝 When bonobos walk quadrupedally, they typically use a diagonal-sequence walking gait, like other primates, but unlike most quadrupeds, who typically use a lateralsequence walk (Hildebrand, 1967; see Larson, 1998, for details)
🔸 حالا در مقالهٔ دیگری نیز میخوانیم که نخستیسانان عموماً از شیوهای استفاده میکنند که تحت گامبرداریِ diagonal-sequence شناخته میشود.
📝 primates generally use what is known as a diagonal-sequence gait; after one hindlimb makes ground contact, the contralateral (opposite-side) forelimb is the next to touch down.
🖇 WALK ON FOUR LEGS NOT ON TWO
Journal of Experimental Biology 2004 207: 713-714;
doi: 10.1242/jeb.00833
🔹 در ادامه نیز تصویری برای شرح این شیوهٔ گامبرداری میآوریم 👇
🆔: @iran_evolution
📝 When bonobos walk quadrupedally, they typically use a diagonal-sequence walking gait, like other primates, but unlike most quadrupeds, who typically use a lateralsequence walk (Hildebrand, 1967; see Larson, 1998, for details)
🔸 حالا در مقالهٔ دیگری نیز میخوانیم که نخستیسانان عموماً از شیوهای استفاده میکنند که تحت گامبرداریِ diagonal-sequence شناخته میشود.
📝 primates generally use what is known as a diagonal-sequence gait; after one hindlimb makes ground contact, the contralateral (opposite-side) forelimb is the next to touch down.
🖇 WALK ON FOUR LEGS NOT ON TWO
Journal of Experimental Biology 2004 207: 713-714;
doi: 10.1242/jeb.00833
🔹 در ادامه نیز تصویری برای شرح این شیوهٔ گامبرداری میآوریم 👇
🆔: @iran_evolution
The Company of Biologists
MORE THAN MEETS THE EYE
By any standards, strepsipterans are weird. The males' twisted wings definitely give them a distinctive look but it's their eyes that are their most distinguishing feature. In general, insects have compound eyes composed of many ommatidia. For example, the…
🔸 تصویری از شیوهٔ گامبرداریِ diagonal-sequence.
همانطور که در دو مقالهٔ بالا خواندیم و در این شکل نیز میبینیم، این روش گامبرداری نیز با استفاده از چهار پا انجام میشود.
🖇 Symmetrical gaits of primates
By Milton Hildebrand
doi.org/10.1002/ajpa.1330260203
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
همانطور که در دو مقالهٔ بالا خواندیم و در این شکل نیز میبینیم، این روش گامبرداری نیز با استفاده از چهار پا انجام میشود.
🖇 Symmetrical gaits of primates
By Milton Hildebrand
doi.org/10.1002/ajpa.1330260203
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
videan2001.pdf
58.5 KB
🔸 حالا به سراغ مقالهٔ دیگری میرویم که فایل پیدیاِف آن را از همین پست میتوانید دانلود کنید.
🖇 Are Bonobos (Pan Paniscus) Really More Bipedal Than Chimpanzees (Pan Troglodytes)?
DOI:10.1002/ajp.1033
🔹 این مقاله هم برای درک اینکه "چرا در زمان وفور غذا، بونوبوها میزان بالاتری از حرکت روی دوپا را نشان میدهند" مفید است و هم با مطالعهٔ آن، صحبتهای زئوس دربارهٔ مدلسازی فرگشت hominid bipedalism را بررسی میکنیم.
🔸 در ابتدای این مقاله اشاره میشود که اگرچه هردوی شامپانزهها و بونوبوها در مدلسازی از فرگشت دوپاگرایی کاربردهای متفاوتی دارند و میان این مدلها رقابت وجود دارد، اما بونوبوها محبوبتر هستند. هدف این مقاله این است که تفاوتهای کمّی و کیفی حرکت روی دوپا در بونوبوها و شامپانزهها را با هم مقایسه کند و مشخص کند که کدام یک برای مدلسازیِ فرگشتِ hominid bipedalism مناسبتر است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🖇 Are Bonobos (Pan Paniscus) Really More Bipedal Than Chimpanzees (Pan Troglodytes)?
DOI:10.1002/ajp.1033
🔹 این مقاله هم برای درک اینکه "چرا در زمان وفور غذا، بونوبوها میزان بالاتری از حرکت روی دوپا را نشان میدهند" مفید است و هم با مطالعهٔ آن، صحبتهای زئوس دربارهٔ مدلسازی فرگشت hominid bipedalism را بررسی میکنیم.
🔸 در ابتدای این مقاله اشاره میشود که اگرچه هردوی شامپانزهها و بونوبوها در مدلسازی از فرگشت دوپاگرایی کاربردهای متفاوتی دارند و میان این مدلها رقابت وجود دارد، اما بونوبوها محبوبتر هستند. هدف این مقاله این است که تفاوتهای کمّی و کیفی حرکت روی دوپا در بونوبوها و شامپانزهها را با هم مقایسه کند و مشخص کند که کدام یک برای مدلسازیِ فرگشتِ hominid bipedalism مناسبتر است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 در بخش DISCUSSION مقالهٔ بالا میخوانیم که مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونهٔ Pan (شامپانزهٔ معمولی و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
📝 Tight quantitative comparison of the rates of bipedality revealed no real difference between the two Pan species. The one difference found, in unassisted posture, shows chimpanzees to exhibit higher levels than bonobos.
🔸 در ادامه نیز گفته شده است که برمبنی تمایل طبیعی به رفتار دوپاگرایی hominoid (ایپها: دستهٔ کلیتری که hominidها را نیز شامل میشود)، هیچکدام از این دو گونه، مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
📝 Therefore, neither species appears to be a better overall model for the evolution of hominid bipedalism, as based on a propensity for hominoid bipedal behavior.
🔹 بعد از آن نیز گفته میشود که یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
📝 A composite model, rather than a single-species referential model, based on both species of Pan might yield a more useful explanation for the evolution of bipedalism in hominids.
🔸 در ادامه توضیح میدهد که شامپانزهها بیشتر در نمایش و بونوبوها بیشتر در حالت احتیاط و یا در حمل کردن از دو پا استفاده میکنند.
📝 Species differences did appear in the function or use of bipedality. Bonobos showed more bipedality in carrying and vigilance; chimpanzees showed more bipedality in display
🔺 این نکتهٔ سوم و اول، در چکیدهٔ مقاله نیز آمده و در نگاه اول به لینک آن مشخص میباشد:
Of the living apes, the chimpanzee (Pan troglodytes ) and bonobo (Pan paniscus ) are often presented as possible models for the evolution of hominid bipedalism. Bipedality in matched pairs of captive bonobos and chimpanzees was analyzed to test hypotheses for the evolution of bipedalism, derived from a direct referential model. There was no overall species difference in rates of bipedal positional behavior, either postural or locomotory. The hominoid species differed in the function or use of bipedality, with bonobos showing more bipedality for carrying and vigilance, and chimpanzees showing more bipedality for display.
🔹 همچنین خلاصهای از پژوهشها را در صفحه ۴۰ کتاب زیر که در سال ۲۰۱۱ توسط نشریهٔ Springer چاپ شده است میتوانیم بخوانیم:
📕 Primate Locomotion: Linking Field and Laboratory Research
📝 it is necessary to know the frequency and the context in which the studied locomotor mode occurs in the wild. As an example, bipedal walking in bonobos is observed quite frequently in captivity (see earlier), even on arboreal and inclined supports. We know that bipedal locomotion is also observed in wild bonobos (Susman et al. 1980; Kano 1992; Thompson 2002), but the frequency may be rather low during terrestrial locomotion, i.e., 0.3%, even though this may be an underestimation due to the effect of habituation (Susman 1984; Doran 1993). In an arboreal context (see further), bipedal locomotion appears to be more frequent (Susman et al. 1980). Yet, percentages of arboreal bipedal bouts vary considerably, even within one study site, i.e., Lomako (Congo), where percentages range from 1.2% (Doran 1993) to 6% (Susman et al. 1985) to as high as 10% (Susman 1984).
🔸 تاکنون با مشاهده تمام این پژوهشها و منابع، دیدیم که گفتن «چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»، کاملا اشتباه است. حالا به سراغ عباراتی که زئوس مطرح کرد برویم تا «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» را ببینیم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
📝 Tight quantitative comparison of the rates of bipedality revealed no real difference between the two Pan species. The one difference found, in unassisted posture, shows chimpanzees to exhibit higher levels than bonobos.
🔸 در ادامه نیز گفته شده است که برمبنی تمایل طبیعی به رفتار دوپاگرایی hominoid (ایپها: دستهٔ کلیتری که hominidها را نیز شامل میشود)، هیچکدام از این دو گونه، مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
📝 Therefore, neither species appears to be a better overall model for the evolution of hominid bipedalism, as based on a propensity for hominoid bipedal behavior.
🔹 بعد از آن نیز گفته میشود که یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
📝 A composite model, rather than a single-species referential model, based on both species of Pan might yield a more useful explanation for the evolution of bipedalism in hominids.
🔸 در ادامه توضیح میدهد که شامپانزهها بیشتر در نمایش و بونوبوها بیشتر در حالت احتیاط و یا در حمل کردن از دو پا استفاده میکنند.
📝 Species differences did appear in the function or use of bipedality. Bonobos showed more bipedality in carrying and vigilance; chimpanzees showed more bipedality in display
🔺 این نکتهٔ سوم و اول، در چکیدهٔ مقاله نیز آمده و در نگاه اول به لینک آن مشخص میباشد:
Of the living apes, the chimpanzee (Pan troglodytes ) and bonobo (Pan paniscus ) are often presented as possible models for the evolution of hominid bipedalism. Bipedality in matched pairs of captive bonobos and chimpanzees was analyzed to test hypotheses for the evolution of bipedalism, derived from a direct referential model. There was no overall species difference in rates of bipedal positional behavior, either postural or locomotory. The hominoid species differed in the function or use of bipedality, with bonobos showing more bipedality for carrying and vigilance, and chimpanzees showing more bipedality for display.
🔹 همچنین خلاصهای از پژوهشها را در صفحه ۴۰ کتاب زیر که در سال ۲۰۱۱ توسط نشریهٔ Springer چاپ شده است میتوانیم بخوانیم:
📕 Primate Locomotion: Linking Field and Laboratory Research
📝 it is necessary to know the frequency and the context in which the studied locomotor mode occurs in the wild. As an example, bipedal walking in bonobos is observed quite frequently in captivity (see earlier), even on arboreal and inclined supports. We know that bipedal locomotion is also observed in wild bonobos (Susman et al. 1980; Kano 1992; Thompson 2002), but the frequency may be rather low during terrestrial locomotion, i.e., 0.3%, even though this may be an underestimation due to the effect of habituation (Susman 1984; Doran 1993). In an arboreal context (see further), bipedal locomotion appears to be more frequent (Susman et al. 1980). Yet, percentages of arboreal bipedal bouts vary considerably, even within one study site, i.e., Lomako (Congo), where percentages range from 1.2% (Doran 1993) to 6% (Susman et al. 1985) to as high as 10% (Susman 1984).
🔸 تاکنون با مشاهده تمام این پژوهشها و منابع، دیدیم که گفتن «چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»، کاملا اشتباه است. حالا به سراغ عباراتی که زئوس مطرح کرد برویم تا «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» را ببینیم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
SpringerLink
Primate Locomotion
Primate locomotion has typically been studied from two points of view. Laboratory-based researchers have focused on aspects like biomechanics and energetics, whereas field-based researchers have focused on (locomotor) behaviour and ecology. Unfortunately…
🔸 با جستجوی عبارت
"bonobo engage in bipedal locomotion"
در گوگل اولین نتیجهای که به شما نشان داده میشود، همان پژوهشی است که در ابتدای این پاسخ آن را مرور کردیم و در آن گفته شده بود که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. و نتایج پژوهشهای مختلف (۰.۳٪ از زمینپیمایی، در پژوهشی دیگر ۰.۰۱٪ از بودجه زمانی و در پژوهش دیگری ۳.۹٪ (پیمایش پیوسته) تا ۱۸.۹٪ (در زمان وفور غذا)) را بیان کرده بود.
⁉️ چگونه میشود کسی این مقاله را بخواند و آن ادعا را مطرح کند؟ آیا زئوس حتی اولین مقالهٔ یافت شده را باز نکرده تا آن را بخواند؟ از باز کردن و خواندن بگذریم، شاید کار آسانی نیست. همانطور که در عکس مشخص است، حتی در جملهٔ اول همین پاراگراف گوگلی نیز میبینیم که جملهٔ
"Bonobos are habitual quadrupeds"
آمده است. زئوس این عبارت را نادیده گرفته و کلمهٔ alsoی پس از آن را نیز حذف کرده و با تقطیع و نقل قول ناقص، فقط عبارت
"engage in bipedal locomotion"
را ذکر و ترجمه میکند تا نتیجهٔ دلخواه خود را از آن بگیرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
"bonobo engage in bipedal locomotion"
در گوگل اولین نتیجهای که به شما نشان داده میشود، همان پژوهشی است که در ابتدای این پاسخ آن را مرور کردیم و در آن گفته شده بود که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. و نتایج پژوهشهای مختلف (۰.۳٪ از زمینپیمایی، در پژوهشی دیگر ۰.۰۱٪ از بودجه زمانی و در پژوهش دیگری ۳.۹٪ (پیمایش پیوسته) تا ۱۸.۹٪ (در زمان وفور غذا)) را بیان کرده بود.
⁉️ چگونه میشود کسی این مقاله را بخواند و آن ادعا را مطرح کند؟ آیا زئوس حتی اولین مقالهٔ یافت شده را باز نکرده تا آن را بخواند؟ از باز کردن و خواندن بگذریم، شاید کار آسانی نیست. همانطور که در عکس مشخص است، حتی در جملهٔ اول همین پاراگراف گوگلی نیز میبینیم که جملهٔ
"Bonobos are habitual quadrupeds"
آمده است. زئوس این عبارت را نادیده گرفته و کلمهٔ alsoی پس از آن را نیز حذف کرده و با تقطیع و نقل قول ناقص، فقط عبارت
"engage in bipedal locomotion"
را ذکر و ترجمه میکند تا نتیجهٔ دلخواه خود را از آن بگیرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 از آن جایی که زئوس گفت در «بسیاری مقالات» اشاره شده که بونوبوها
"engage in bipedal locomotion"
احتمال دادم که ایشان اگرچه حتی اولین جملهٔ نتیجهٔ اول سرچ گوگل را نخوانده است یا نخواسته که بخواند، اما «بسیاری مقالات» را خوانده است و از آن جا فهمیده است که «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 علاقمند شدم تا این «بسیاری مقالات» را بخوانم. جستجو را تا صفحه ۱۰ ادامه دادم و در این ده صفحه (با صد نتیجه) فقط ۶ نتیجهٔ دیگر پیدا شد که صحبتی مربوط به چنین چیزی بیان کنند. این ۶ نتیجه را نیز در تصویر ضمیمه شده بالا بررسی کردم. توضیحات درون تصویر را ببینید و بعد از آن به سراغ «یک عالمه مقاله» میرویم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
"engage in bipedal locomotion"
احتمال دادم که ایشان اگرچه حتی اولین جملهٔ نتیجهٔ اول سرچ گوگل را نخوانده است یا نخواسته که بخواند، اما «بسیاری مقالات» را خوانده است و از آن جا فهمیده است که «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 علاقمند شدم تا این «بسیاری مقالات» را بخوانم. جستجو را تا صفحه ۱۰ ادامه دادم و در این ده صفحه (با صد نتیجه) فقط ۶ نتیجهٔ دیگر پیدا شد که صحبتی مربوط به چنین چیزی بیان کنند. این ۶ نتیجه را نیز در تصویر ضمیمه شده بالا بررسی کردم. توضیحات درون تصویر را ببینید و بعد از آن به سراغ «یک عالمه مقاله» میرویم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 بعد از آن احتمال دادم شاید زئوس جملهٔ اول اولین نتیجهٔ سرچ گوگل یا «بسیاری مقالات» را نخوانده باشد، اما دیگر از حق نگذریم «یک عالمه مقاله» را که دیگر خوانده است! همانطور که دربارهٔ بونوبوها و مدل فرگشتی hominid bipedalism گفت: «اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده»
به گوگل برویم و سرچ کنیم bipedal bonobo تا ببینیم چه میآورد.
🔸 نتیجهٔ اول که به صورت بزرگ نیز آورده شده است، دوباره همان مقالهای است که در نتیجهٔ اول جستجوی قبلی یافت شده بود. دوباره در همان پاراگراف گوگلی، عبارت
"Bonobos are habitual quadrupeds"
و کلمهٔ also را میبینیم. نتیجهٔ دوم و سوم هر دو یک مقاله هستند. همان مقالهای که در آن موارد زیر را خواندیم:
1️⃣ مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونه Pan (شامپانزه و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
2️⃣ هیچکدام از این دو گونه مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
3️⃣ یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
به گوگل برویم و سرچ کنیم bipedal bonobo تا ببینیم چه میآورد.
🔸 نتیجهٔ اول که به صورت بزرگ نیز آورده شده است، دوباره همان مقالهای است که در نتیجهٔ اول جستجوی قبلی یافت شده بود. دوباره در همان پاراگراف گوگلی، عبارت
"Bonobos are habitual quadrupeds"
و کلمهٔ also را میبینیم. نتیجهٔ دوم و سوم هر دو یک مقاله هستند. همان مقالهای که در آن موارد زیر را خواندیم:
1️⃣ مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونه Pan (شامپانزه و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
2️⃣ هیچکدام از این دو گونه مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
3️⃣ یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 پس از اینکه با مراجعه به منابع معتبر و پژوهشهای متعدد، نادرستی ادعای زئوس مشخص شد و به نکات جالبی پیرامون «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» پی بردیم. هماکنون به صحبتهای تازهٔ زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان میپردازیم.
🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، اینچنین مطرح کردند:
«این کلمهای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بینیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقهبندیها، اینها موضوعات علمی نیستند. واقعیتهای زیستشناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقهبندی صورت میگیره تا مطالعه علمی راحتتر باشه. و این طبقهبندیها بهراحتی تغییر میکنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقهبندی وجود داره. این نیست که علم ثابت کرده این طبقهبندی، و این نامگذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایدهای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و اینها نارسه و از جنبههای دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه. به هر حال این طبقهبندیها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و میتوانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»
🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان میکند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را میتوانید از پست مربوطه بخوانید.
🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورده بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندامهای حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.
📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.
🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز میتوانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.
📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.
📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.
🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و اینها» را نیز مطرح میکند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، اینچنین مطرح کردند:
«این کلمهای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بینیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقهبندیها، اینها موضوعات علمی نیستند. واقعیتهای زیستشناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقهبندی صورت میگیره تا مطالعه علمی راحتتر باشه. و این طبقهبندیها بهراحتی تغییر میکنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقهبندی وجود داره. این نیست که علم ثابت کرده این طبقهبندی، و این نامگذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایدهای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و اینها نارسه و از جنبههای دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه. به هر حال این طبقهبندیها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و میتوانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»
🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان میکند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را میتوانید از پست مربوطه بخوانید.
🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورده بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندامهای حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.
📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.
🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز میتوانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.
📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.
📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.
🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و اینها» را نیز مطرح میکند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 زئوس سخنانی را نیز دربارهٔ طبقهبندی مطرح کرد که در اینجا به آنها پاسخ میدهم. طبقهبندی، شناخت نیست. طبقهبندی ابزار شناخت است. انتخاب اسامی عام و ایجاد طبقهبندیها اگرچه به تنهایی شناختی حاصل نمیکند، اما به انسان کمک میکند تا بتواند شناختی از جهان هستی حاصل کند. زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقه بندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. طبقهبندیها اگرچه قراردادی هستند، اما از روی میل و سلیقهٔ شخصی انتخاب نمیشوند. در اعتبارسنجی برای طبقهبندیهای علمی، ارزش نظری آن طبقهبندی اهمیت دارد.
🔸 برای مثال، تقسیم موجودات به موجود زنده و غیرزنده یک طبقهبندی است. این طبقهبندی نه وحی مُنزل است؛ نه فقط به یک شکل است و نه دیکته شده و ثابت و غیرقابل تغییر است؛ اما در علم طبقهبندی معتبری محسوب میشود، زیرا ارزش نظری دارد و به شناخت موجودات کمک میکند. تعاریف و طبقهبندیها صدق و کذب ندارند اما با ارزیابی ارزش نظری آنها، اعتبارسنجی میشوند. آن تعریف و طبقهبندیای که ارزش نظری بیشتری داشته باشد، معتبرتر محسوب میشود. برای مثال، مفهوم "گونه" را در زیستشناسی در نظر بگیرید. تعاریف متفاوتی برای "گونه" وجود دارد. اما همهٔ آنها به یک اندازه معتبر نیستند. برای مثال در هنگام طبقهبندی موجودات منقرض نشدهای که تولیدمثل جنسی دارند، معتبرترین تعریف علمی از گونه، این تعریف است:
📌 جمعیت یا گروهی از افراد یک جمعیت که اعضای آنها میتوانند با یکدیگر تولید مثل کرده و دودمانی از فرزندان زیستا و زایا به وجود آورند. گونههای متفاوت نمیتوانند با یکدیگر تولید مثل کنند. و در صورت توانستن نیز فرزندان آنها ناقص به دنیا آمده و یا توانایی تولیدمثل ندارند.
🔹 آیا طبقهبندیای که بر مبنای این تعریف انجام میشود وحی مُنزل است؟ آیا هیچ تعریف دیگری از گونه وجود ندارد که از جهات دیگری به مسئله نگاه کرده باشد؟ آیا این تعریف در آینده تغییرناپذیر است؟ پاسخ هر سه مورد یک خیر قاطع است. این تعریف در هنگام بررسی میکروارگانیسمها، موجودات زندهای که تولیدمثل غیرجنسی دارند و یا فسیلها، ارزش چندانی ندارد و به همین خاطر در آن حوزهها چندان به کار نمیرود. اما این به هیچ عنوان از اعتبار و ارزش نظری این تعریف در هنگام بررسیِ موجوداتِ زنده با تولیدمثلِ جنسی را کم نمیکند.
🔸 آیا تکتک دانشمندان یک تعریف یا طبقهبندی معتبر و عموماً پذیرفته شده را میپذیرند؟ گاهی نه. برای مثال برخی از دانشمندان (مثل ارنست مایر) گونهٔ هوموهابیلیس را عضوی از جنس Homo به حساب نمیآورند و آن را استرالوپیتکوس محسوب میکنند. اما آنها بر اساس سلیقهٔ شخصی و "خوشم نمیاد" چنین کاری نمیکنند. آنها برای کار خود مدرک و دلیل ذکر میکنند. یا مثلاً اکثر زیستشناسان ویروس را موجود زنده به حساب نمیآورند، اما برخی ویروسها را موجودی زنده میدانند. ولی همهٔ آنها برای سخن خود دلیل ذکر میکنند و هیچکدام نمیگویند خب من اینطور خوشم نمیاد اونطور ترجیح میدم. در علم، سلایق و احساسات شخصی اهمیتی ندارند. بلکه مفاهیم، تعاریف، شواهد و مدارک اهمیت دارند.
🔹 زمانی که ما ادعای علمی حرف زدن را داریم، باید ابتدا ببینیم در حوزهٔ مورد بحث تعاریف و طبقهبندیهای معتبر علمی چه هستند و به آنها پایبند باشیم. برای مثال، با توجه به تعریف معتبر و رایج گونه (برای موجودات زنده و با تولیدمثل جنسی) وقتی گفته میشود این یک واقعیت زیستشناختی است که گوزنها و آهوها گونههای متفاوتی هستند و یک گونه نیستند، به این واقعیت اشاره میشود که آنها توانایی تولیدمثل با یکدیگر و تولید دودمانی زیستا و زایا را ندارند. در چهارچوب بحث علمی اگر کسی بیاید و بگوید:
'خب من اینطور خوشم نمیاد که بگم اینها یک گونه نیستند. من ترجیح میدم گوش و رنگ پوست و برق چشماشون رو باهم مقایسه کنم و بگم اینا یک گونه هستند... این طبقهبندیها که وحی منُزل نیستند. موضوعات علمی نیستند. واقعیت زیستشناختی نیستند. علم نیستن. انواعی دارن. به راحتی هم تغییر میکنن و یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستن. بله؛ اینها از نظر تولیدمثل و اینا یه گونه نیستن؛ اما از نظر گوش و رنگ پوست و برق چشماشون یک گونه هستن.'
حرف کاملاً غیرموجهی زده و ناآگاهی خود را از روش و مفاهیم علمی نشان داده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 برای مثال، تقسیم موجودات به موجود زنده و غیرزنده یک طبقهبندی است. این طبقهبندی نه وحی مُنزل است؛ نه فقط به یک شکل است و نه دیکته شده و ثابت و غیرقابل تغییر است؛ اما در علم طبقهبندی معتبری محسوب میشود، زیرا ارزش نظری دارد و به شناخت موجودات کمک میکند. تعاریف و طبقهبندیها صدق و کذب ندارند اما با ارزیابی ارزش نظری آنها، اعتبارسنجی میشوند. آن تعریف و طبقهبندیای که ارزش نظری بیشتری داشته باشد، معتبرتر محسوب میشود. برای مثال، مفهوم "گونه" را در زیستشناسی در نظر بگیرید. تعاریف متفاوتی برای "گونه" وجود دارد. اما همهٔ آنها به یک اندازه معتبر نیستند. برای مثال در هنگام طبقهبندی موجودات منقرض نشدهای که تولیدمثل جنسی دارند، معتبرترین تعریف علمی از گونه، این تعریف است:
📌 جمعیت یا گروهی از افراد یک جمعیت که اعضای آنها میتوانند با یکدیگر تولید مثل کرده و دودمانی از فرزندان زیستا و زایا به وجود آورند. گونههای متفاوت نمیتوانند با یکدیگر تولید مثل کنند. و در صورت توانستن نیز فرزندان آنها ناقص به دنیا آمده و یا توانایی تولیدمثل ندارند.
🔹 آیا طبقهبندیای که بر مبنای این تعریف انجام میشود وحی مُنزل است؟ آیا هیچ تعریف دیگری از گونه وجود ندارد که از جهات دیگری به مسئله نگاه کرده باشد؟ آیا این تعریف در آینده تغییرناپذیر است؟ پاسخ هر سه مورد یک خیر قاطع است. این تعریف در هنگام بررسی میکروارگانیسمها، موجودات زندهای که تولیدمثل غیرجنسی دارند و یا فسیلها، ارزش چندانی ندارد و به همین خاطر در آن حوزهها چندان به کار نمیرود. اما این به هیچ عنوان از اعتبار و ارزش نظری این تعریف در هنگام بررسیِ موجوداتِ زنده با تولیدمثلِ جنسی را کم نمیکند.
🔸 آیا تکتک دانشمندان یک تعریف یا طبقهبندی معتبر و عموماً پذیرفته شده را میپذیرند؟ گاهی نه. برای مثال برخی از دانشمندان (مثل ارنست مایر) گونهٔ هوموهابیلیس را عضوی از جنس Homo به حساب نمیآورند و آن را استرالوپیتکوس محسوب میکنند. اما آنها بر اساس سلیقهٔ شخصی و "خوشم نمیاد" چنین کاری نمیکنند. آنها برای کار خود مدرک و دلیل ذکر میکنند. یا مثلاً اکثر زیستشناسان ویروس را موجود زنده به حساب نمیآورند، اما برخی ویروسها را موجودی زنده میدانند. ولی همهٔ آنها برای سخن خود دلیل ذکر میکنند و هیچکدام نمیگویند خب من اینطور خوشم نمیاد اونطور ترجیح میدم. در علم، سلایق و احساسات شخصی اهمیتی ندارند. بلکه مفاهیم، تعاریف، شواهد و مدارک اهمیت دارند.
🔹 زمانی که ما ادعای علمی حرف زدن را داریم، باید ابتدا ببینیم در حوزهٔ مورد بحث تعاریف و طبقهبندیهای معتبر علمی چه هستند و به آنها پایبند باشیم. برای مثال، با توجه به تعریف معتبر و رایج گونه (برای موجودات زنده و با تولیدمثل جنسی) وقتی گفته میشود این یک واقعیت زیستشناختی است که گوزنها و آهوها گونههای متفاوتی هستند و یک گونه نیستند، به این واقعیت اشاره میشود که آنها توانایی تولیدمثل با یکدیگر و تولید دودمانی زیستا و زایا را ندارند. در چهارچوب بحث علمی اگر کسی بیاید و بگوید:
'خب من اینطور خوشم نمیاد که بگم اینها یک گونه نیستند. من ترجیح میدم گوش و رنگ پوست و برق چشماشون رو باهم مقایسه کنم و بگم اینا یک گونه هستند... این طبقهبندیها که وحی منُزل نیستند. موضوعات علمی نیستند. واقعیت زیستشناختی نیستند. علم نیستن. انواعی دارن. به راحتی هم تغییر میکنن و یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستن. بله؛ اینها از نظر تولیدمثل و اینا یه گونه نیستن؛ اما از نظر گوش و رنگ پوست و برق چشماشون یک گونه هستن.'
حرف کاملاً غیرموجهی زده و ناآگاهی خود را از روش و مفاهیم علمی نشان داده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 این تعاریف و طبقهبندیها نیز به راحتی تغییر نمیکنند. بلکه با توجه به اینکه به درک چه مسائلی کمک میکنند، مورد قضاوت قرار میگیرند. اگر در حوزهای، تعریف یا طبقهبندی خاصی به شناخت بهتر و بیشتری کمک کند، جایگزین تعریف و طبقهبندیهای پیشین میشود.
🔸 همان تعریفی که از “گونه” ارائه دادیم را در نظر بیاورید. تا قبل از ارائهٔ این تعریف، چارلز داروین و دیگران پیشنهاد داده بودند که “گونه”های مختلف میتوانند از یک جد مشترک فرگشت یافته باشند، اما مکانیسم چگونگی آن فهمیده نشده بود، که “مسئلهٔ گونهها” را ایجاد مینمود. ارنست مایر در سال ۱۹۴۲ با ارائهٔ این تعریف نوین، در رهیافتی به حل این مسئله نزدیک شد و این ادلهای از بالاتر بودن ارزش نظری تعریف او بود. پس از آن نیز تعاریف دیگری ارائه شدند، اما همگی این تعاریف و طبقهبندیها با توجه به ارزش نظریای که دارند مورد قضاوت جامعهٔ علمی قرار میگیرند و مسئله "به راحتی" نیست.
🔹 یکی دیگر از فاکتورهایی که به یک تعریف و یا طبقهبندی اعتبار میبخشد، سازگاری آن با پارادایم غالب است. تعریف و طبقهبندیای که کارکرد مهمی در پارادایم غالب داشته باشد، تا زمانی که آن پارادایم پابرجاست به این راحتیها جایگزین نمیشود. مگر اینکه کل پاردایم کنار برود و یا در همان پارادایم، تعریف و طبقهبندیای با ارزش نظری بالاتری ارائه شود.
🔸 اگر قرار باشد که هر شخص براساس سلایق خود از تعاریف و طبقهبندیهای معتبر در پارادایم فعلی استفاده نکند، میبایستی به هر مطلب علمی دیکشنری شخصیای الصاق گردد تا مخاطب به مفهوم و منظور گوینده یا نویسنده از کلماتی که بهکار میبرد پی ببرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 همان تعریفی که از “گونه” ارائه دادیم را در نظر بیاورید. تا قبل از ارائهٔ این تعریف، چارلز داروین و دیگران پیشنهاد داده بودند که “گونه”های مختلف میتوانند از یک جد مشترک فرگشت یافته باشند، اما مکانیسم چگونگی آن فهمیده نشده بود، که “مسئلهٔ گونهها” را ایجاد مینمود. ارنست مایر در سال ۱۹۴۲ با ارائهٔ این تعریف نوین، در رهیافتی به حل این مسئله نزدیک شد و این ادلهای از بالاتر بودن ارزش نظری تعریف او بود. پس از آن نیز تعاریف دیگری ارائه شدند، اما همگی این تعاریف و طبقهبندیها با توجه به ارزش نظریای که دارند مورد قضاوت جامعهٔ علمی قرار میگیرند و مسئله "به راحتی" نیست.
🔹 یکی دیگر از فاکتورهایی که به یک تعریف و یا طبقهبندی اعتبار میبخشد، سازگاری آن با پارادایم غالب است. تعریف و طبقهبندیای که کارکرد مهمی در پارادایم غالب داشته باشد، تا زمانی که آن پارادایم پابرجاست به این راحتیها جایگزین نمیشود. مگر اینکه کل پاردایم کنار برود و یا در همان پارادایم، تعریف و طبقهبندیای با ارزش نظری بالاتری ارائه شود.
🔸 اگر قرار باشد که هر شخص براساس سلایق خود از تعاریف و طبقهبندیهای معتبر در پارادایم فعلی استفاده نکند، میبایستی به هر مطلب علمی دیکشنری شخصیای الصاق گردد تا مخاطب به مفهوم و منظور گوینده یا نویسنده از کلماتی که بهکار میبرد پی ببرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 به طور مشابه، طبقهبندی پستانداران و پرندگان به نارس/رسیده در چهارچوب بررسی ادراکات حسی و رشد مغز و توانایی حرکت و مراقبت نوزاد از خود تعریف شده است و در همین حوزه کاربرد دارد. وقتی گفته میشود نوزاد انسان نارس است، به این معناست که مغز نوزاد انسان رشد کمی داشته (کمتر از ۳۰٪ مغز فرد بالغ) و نوزاد تا مدتی طولانی به تنهایی توانایی تغذیه، مراقبت از خود و زنده ماندن را ندارد.
🔹 همانطور که گفته شد، زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقهبندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. حالا نام آن X را هر چه بذاریم. در این بحث نیز مسئله این نیست که این دو گروه را چه بنامیم. برفرض اگر فردا، به صورت قراردادی، مجامع علمی دنیا به ترتیب به جای لفظ نارس و رسیده هر لفظ دیگری مثل Z و Y را جایگزین کنند، باز این حرف درست است که بگوییم Z بودن نوزاد انسان یا Y بودن نوزاد اسب، یک واقعیت زیستشناختی است. چرا که طبق تعریف، این جمله به این معناست که نوزاد انسانی مجموعه صفات مشخصی را دارد و نوزاد اسب نیز مجموعه صفات مشخص دیگری را دارد.
🔸 در ادامه زئوس میگوید که فایدهای ندارد به همهٔ نوزادان انسانی بگوییم نارس و میگوید که ترجیح میدهد انسان را با انسان مقایسه کند.
🔹 در علم با صرف نظرات و ترجیحات شخصی افراد کاری نداریم. زیستشناسان برای درک بهتر سیر فرگشتی و خصوصیات مختلف گونههای زنده، آنها را با یکدیگر مقایسه میکنند. و این پژوهشها دانش ما از حیات را افزایش میدهند. تصور کنید اگر زیستشناسان نیز بخاطر سلایق شخصی خودشان ترجیح میدادند که انسان را فقط با انسان مقایسه کنند، بساط پژوهش در حوزههایی مثل جانورشناسی مقایسهای و جنینشناسی مقایسهای برچیده میشد و علم زیستشناسی امروز چقدر عقبافتاده میشد. اینکه من خوشم نمیاد و اونطور ترجیح میدم که نشد حرف علمی. ذکر فایدهٔ علمی پژوهشهای مقایسهای از حوصلهٔ این متن خارج است؛ اما برای مثال، در همان مقاله سال ۲۰۱۲ که در نقد پیش آوردیم نوشته شده بود که نارس بودن انسان پیامدهای قابل توجهای در فرگشت اجتماعی و رفتاری بشر دارد.
📝 human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution.
🔸 در ادامهٔ همان مقاله گفته میشود که نارس بودن انسانی یک ویژگی مهم هومینین است. نه فقط به این خاطر که ما را از دیگر نخستیسانان جدا میکند، بلکه به خاطر استراتژیهای تولیدمثلی و اجتماعی که نوزادان آسیبپذیر نیاز دارند. همچنین در ادامه گفته میشود که فرضیههای توضیح فرگشت رفتار انسانی، غالباً به فرگشت تولد انسان و رشد نوزاد وابسته است.
📝 Human altriciality has long been seen as an important hominin trait, not just because of its departure from the other primates but because of the reproductive and social strategies that vulnerable human babies demand. With highly dependent babies that mature slowly and cannot cling to their mothers, humans care for offspring through pair-bonding, grand-parenting, and alloparenting. Thus, hypotheses for the evolution of human behavior have often hinged on the evolution of human birth and neonatal development.
🔹 البته قابل ذکر است که فایدهٔ این دو مفهوم فقط محدود به شناخت سیر فرگشتی انسان نمیشود و میتوانند در پژوهشهای مختلفی برای شناخت پستانداران و پرندگان مفید باشند. مثلاً دو دانشمند به نام Robert E. Ricklefs (پرفسور در دپارتمان زیستشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و Curators’ Professor در دانشگاه سنت لوئیس میزوری) و J. Matthias Starck (پرفسور و رئیس گروه در دانشگاه LMU) کتابی ۴۴۱ صفحهای به نام
📕 Avian Growth and Development: Evolution Within the Altricial-precocial Spectrum
نوشتهاند که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ شده است.
با توجه به تمام آن چه که دیدیم، آیا بهتر نیست زمانی که فایدهٔ علمی مفاهیم را نمیدانیم، از روی سلایق و ترجیحات شخصی به طور اشتباه نگوییم فایدهای ندارند؟
🔸 علاقهمندان به مطالعه در این حوزه میتوانند واژه altricial را در Google Scholar جستجو کنند و پژوهشهای مختلفی که به کمک این مفاهیم انجام شدهاند را مطالعه کنند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 همانطور که گفته شد، زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقهبندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. حالا نام آن X را هر چه بذاریم. در این بحث نیز مسئله این نیست که این دو گروه را چه بنامیم. برفرض اگر فردا، به صورت قراردادی، مجامع علمی دنیا به ترتیب به جای لفظ نارس و رسیده هر لفظ دیگری مثل Z و Y را جایگزین کنند، باز این حرف درست است که بگوییم Z بودن نوزاد انسان یا Y بودن نوزاد اسب، یک واقعیت زیستشناختی است. چرا که طبق تعریف، این جمله به این معناست که نوزاد انسانی مجموعه صفات مشخصی را دارد و نوزاد اسب نیز مجموعه صفات مشخص دیگری را دارد.
🔸 در ادامه زئوس میگوید که فایدهای ندارد به همهٔ نوزادان انسانی بگوییم نارس و میگوید که ترجیح میدهد انسان را با انسان مقایسه کند.
🔹 در علم با صرف نظرات و ترجیحات شخصی افراد کاری نداریم. زیستشناسان برای درک بهتر سیر فرگشتی و خصوصیات مختلف گونههای زنده، آنها را با یکدیگر مقایسه میکنند. و این پژوهشها دانش ما از حیات را افزایش میدهند. تصور کنید اگر زیستشناسان نیز بخاطر سلایق شخصی خودشان ترجیح میدادند که انسان را فقط با انسان مقایسه کنند، بساط پژوهش در حوزههایی مثل جانورشناسی مقایسهای و جنینشناسی مقایسهای برچیده میشد و علم زیستشناسی امروز چقدر عقبافتاده میشد. اینکه من خوشم نمیاد و اونطور ترجیح میدم که نشد حرف علمی. ذکر فایدهٔ علمی پژوهشهای مقایسهای از حوصلهٔ این متن خارج است؛ اما برای مثال، در همان مقاله سال ۲۰۱۲ که در نقد پیش آوردیم نوشته شده بود که نارس بودن انسان پیامدهای قابل توجهای در فرگشت اجتماعی و رفتاری بشر دارد.
📝 human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution.
🔸 در ادامهٔ همان مقاله گفته میشود که نارس بودن انسانی یک ویژگی مهم هومینین است. نه فقط به این خاطر که ما را از دیگر نخستیسانان جدا میکند، بلکه به خاطر استراتژیهای تولیدمثلی و اجتماعی که نوزادان آسیبپذیر نیاز دارند. همچنین در ادامه گفته میشود که فرضیههای توضیح فرگشت رفتار انسانی، غالباً به فرگشت تولد انسان و رشد نوزاد وابسته است.
📝 Human altriciality has long been seen as an important hominin trait, not just because of its departure from the other primates but because of the reproductive and social strategies that vulnerable human babies demand. With highly dependent babies that mature slowly and cannot cling to their mothers, humans care for offspring through pair-bonding, grand-parenting, and alloparenting. Thus, hypotheses for the evolution of human behavior have often hinged on the evolution of human birth and neonatal development.
🔹 البته قابل ذکر است که فایدهٔ این دو مفهوم فقط محدود به شناخت سیر فرگشتی انسان نمیشود و میتوانند در پژوهشهای مختلفی برای شناخت پستانداران و پرندگان مفید باشند. مثلاً دو دانشمند به نام Robert E. Ricklefs (پرفسور در دپارتمان زیستشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و Curators’ Professor در دانشگاه سنت لوئیس میزوری) و J. Matthias Starck (پرفسور و رئیس گروه در دانشگاه LMU) کتابی ۴۴۱ صفحهای به نام
📕 Avian Growth and Development: Evolution Within the Altricial-precocial Spectrum
نوشتهاند که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ شده است.
با توجه به تمام آن چه که دیدیم، آیا بهتر نیست زمانی که فایدهٔ علمی مفاهیم را نمیدانیم، از روی سلایق و ترجیحات شخصی به طور اشتباه نگوییم فایدهای ندارند؟
🔸 علاقهمندان به مطالعه در این حوزه میتوانند واژه altricial را در Google Scholar جستجو کنند و پژوهشهای مختلفی که به کمک این مفاهیم انجام شدهاند را مطالعه کنند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
PubMed Central (PMC)
Metabolic hypothesis for human altriciality
The classic anthropological hypothesis known as the “obstetrical dilemma” is a well-known explanation for human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution. The hypothesis holds ...