فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
🔹او ابتدا از از اولین نبرد ثبت شده بین نئاندرتال ها و انسان های خردمند می‌گوید که حدود صد هزار سال پیش در شرق مدیترانه رخ داد و به عقب نشینی انسان های خردمند از خاورمیانه انجامید. هراری از این رویداد نتیجه ای بدیع می گیرد:
شاید ساختارهای داخلی مغز این انسان های خردمند با ما متفاوت بوده است. آنها شبیه ما بودند، اما قابلیت های شناختی شان -یادگیری، به خاطر سپردن و برقراری ارتباط- بسیار محدودتر بود. (ترجمه نیک گرگین، ص ۴۶).

🔸سپس او بقیه روایت را پیش می گذارد:
اما بعد، نزدیک به ۷۰ هزار سال قبل، انسان های خردمند شروع به انجام دادن کارهایی بسیار خاص کردند. در حوالی آن تاریخ، گروه هایی از انسان های خردمند برای بار دوم از آفریقا خارج شدند و این بار نئاندرتال ها و همه دیگر گونه های انسانی را نه فقط از خاورمیانه بلکه از صحنه زمین بیرون راندند. انسان های خردمند در زمانی بسیار کوتاه به اروپا و شرق آسیا رسیدند. حدود ۴۵ هزار سال پیش به طریقی از دریاها گذشتند و در استرالیا پا به خشکی گذاردند؛ قاره ای که پای هیچ انسانی تا آن زمان به آن نرسیده بود. دوره میان ۷۰ هزار تا ۳۰ هزار سال پیش شاهد اختراع قایق، چراغ نفتی، تیر و کمان و سوزن (ضروری برای دوختن لباس های گرم) بود. اولین اشیایی که با اطمینان می توان آثار هنری نامید، متعلق به این دوره اند (بنگرید به تصویر مجسمه «مرد شیرنما»ی اشتادل)؛ همچنان که اولین نشانه های دین و تجارت و لایه بندی اجتماعی نیز به این دوره برمی گردد. (ترجمه نیک گرگین، ص ۴۶)

🔹آیا چنان که هراری می گوید، نظریه ای رایج و پذیرفته شده وجود دارد که بتوان چنین نتیجه سختی از آن گرفت؟ نباید نظریه «انقلاب شناختی» مورد علاقه هراری را با جنبش روشن فکری «انقلاب شناختی» اشتباه گرفت. مورد دومی، حرکتی فکری بود که در دهه ۱۹۵۰ میلادی آغاز شد و به پژوهش های میان رشته ای ذهن و عصب شناسی منتهی شد. نقدهای کسانی مانند نوام چامسکی به «رویکرد رفتارشناختی» که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد، آغازگر جنبش «انقلاب شناختی» بود. این تمایز را از این جهت باید مورد توجه قرار داد که اعتبار جنبش روشن فکری «انقلاب شناختی» خرج دفاع از نظریه کاملا متفاوت «انقلاب شناختی» نشود.

🔸آنچه هراری از آن به عنوان «نظریه رایج و پذیرفته شده» سخن می گوید، در اغلب متن های دیرینه انسان شناختی به عنوان «تجدد رفتاری» ذکر شده است. تجدد رفتاری مجموعه ای از نوآوری های رفتارشناسانه است که با تفکر انتزاعی، برنامه ریزی، ماهیگیری، رفتار نمادین از قبیل تزئین و موسیقی، دفن مردگان، هنر نقاشی و مجسمه سازی، کاربرد رنگدانه ها برای رنگ آمیزی، استفاده از استخوان به عنوان ابزار و فناوری های متاخر و پیچیده مثل ساخت تیغه و سوزن، انسان های واجد این توانایی ها را از انسان های پیشین متمایز می کند.

🖇 Hill، Kim; et al. (۲۰۰۹). “The Emergence of Human Uniqueness: Characters Underlying Behavioral Modernity”. Evolutionary Anthropology. ۱۸: ۱۸۷-۲۰۰.

خود هراری به همه این توانایی ها (مثلا ماهیگیری، زندگی ساحلی و ساخت قایق) به صورت یک جا اشاره نمی کند، هرچند در جاهای دیگری، مثلا شکل گیری دهکده های ماهیگیری در ۴۵ هزار سال پیش در سواحل جزایر اندونزی اشاره می کند و می گوید: احتمالا همین دهکده ها پایگاه اولین ماجراجویی فرااقیانوسی انسان خردمند باشد.

تفوق انسان خردمند بر نئاندرتال ها نیز از پیامدهای همین تجدد رفتاری انسان خردمند (البته در کنار تغییرات اقلیمی و عوامل طبیعی دیگر) دانسته شده است.

🖇 Henshilwood، Christopher; Marean، Curtis (۲۰۰۳). “The Origin of Modern Human Behavior: Critique of the Models and Their Test Implications”. Current Anthropology. ۴۴ (۵): ۶۲۷-۶۵۱.

doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۳۷۷۶۶۵

🖇 D’Errico، F; et al. (۱۹۹۸). “Neanderthal Acculturation in Western Europe? A Critical Review of the Evidence and Its Interpretation”. Current Anthropology. ۳۹ (S۱): S۱-S۴۴.

doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۲۰۴۶۸۹..


🔸 گمانی نیست که زمانی نیاکان ما توانایی های فوق را نداشتند و زمانی هم این توانایی ها را کسب کردند و به نسل های بعدی تا امروز به ارث رسیده است. اما تردیدها و اختلاف نظرها بر سر دو چیز است: این توانایی ها چه زمانی پیدا شده و آیا همه اینها در فاصله زمانی اندکی پیدا شده و این پیدایش ناگهانی، معلول نوعی جهش و تغییر در سیم کشی مغز بوده یا اصلا روند پیدایی این صفات، تدریجی و حاصل انباشت فرهنگی بوده است؟ در تاریخ انسان شناسی تکاملی، نسبت به این سوالات دو رویکرد متفاوت وجود دارد:

1⃣ این تغییرات انقلابی و سریع پیدا شده اند

2⃣ این تغییرات تدریجی بوده اند.


◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
مهم ترین مدافع رویکردی که مورد علاقه هراری است و او آن را «انقلاب شناختی» نامیده است، مقاله ای است مروری که در سال ۱۹۹۵ میلادی در نشریه ماقبل تاریخ جهان منتشر شد و از مجموعه اطلاعات و دانش همان سال، به همان شیوه «استنتاج از طریق بهترین تبیین» نتیجه می گیرد زمانی حدود ۴۰ هزار تا ۵۰ هزار سال پیش، انقلابی در توانایی ذهنی بشر پیدا شده است.

🖇 Klein، Richard (۱۹۹۵). “Anatomy، behavior، and modern human origins”. Journal of World Prehistory. ۹: ۱۶۷-۱۹۸. doi: ۱۰. ۱۰۰۷/bf۰۲۲۲۱۸۳۸.


🔹 مهم ترین شواهد مورد اشاره در این مقاله، ماهیگیری، ابزارهای استخوانی، اجاق، تنوع ابزاری و گورهایی است که طبق دانش آن زمان، همگی قدمتی کمتر از ۵۰ هزار سال دارند. پس از این چند مقاله دیگر نیز با همین رویکرد به جمع بندی داده های دیرینه انسان شناختی به خصوص در رابطه با تاریخ خروج انسان از آفریقا پرداختند

🖇 Hoffecker، John (۲۰۰۹). “The spread of modern humans in Europe”. PNAS.. ۱۰۶ (۳۸): ۱۶۰۴۰-۱۶۰۴۵. Bibcode: ۲۰۰۹PNAS.. ۱۰۶۱۶۰۴۰H. doi: ۱۰. ۱۰۷۳ pnas. ۰۹۰۳۴۴۶۱۰۶.


🔸اما تنها اثر مشهور دیگری که از این فرضیه حمایت کرده، کتاب انسان خردمند هراری است. اغلب آثار پژوهشی از نظریه رقیب حمایت کردند که می‌گوید تغییرات رفتاری و شناختی انسان، حاصل روندی تدریجی بوده.

🖇 Henshilwood، Christopher; Marean، Curtis (۲۰۰۳). “The Origin of Modern Human Behavior: Critique of the Models and Their Test Implications”. Current Anthropology. ۴۴ (۵): ۶۲۷-۶۵۱. doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۳۷۷۶۶۵.

🔹به خصوص که هرازچندی، شواهد غیرقابل انکاری به دست آمده که نافی نظریه مورد علاقه هراری است.

🖇 Marean، Curtis; et al. (۲۰۰۷). “Early human use of marine resources and pigment in South Africa during the Middle Pleistocene”. Nature. ۴۴۹: ۹۰۵-۹۰۸. Bibcode: ۲۰۰۷Natur. ۴۴۹. ۹۰۵M. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۰۶۲۰۴.

🔸بد نیست نگاهی مختصر به برخی از مهم ترین نقدهایی بیندازیم که نسبت به نظریه «انقلاب شناختی» مورد علاقه هراری وجود دارد. این نقدها به جز اتکا به شواهد جدیدی که در ۲۰ سال اخیر به دست آمده، شامل نقدهای روش شناسانه و حتی فلسفی نیز می شود. برای مثال توجه به نوفه و اعوجاج اطلاعاتی که ناشی از شرایط حفظ شدگی سنگواره ها و آثار باستانی به جامانده از انسان های نخستین است، تردیدی جدی بر سر این موضوع به وجود می آورد که واقعا همه شواهد تجدد رفتاری، پس از ۷۰ هزار سال پیش پیدا شدند یا شاید شرایط نامساعد حفظ شدگی، مانع از به جای ماندن شواهد قدیمی تر رقیب شده باشد.

🖇 Shea، John (۲۰۱۱). “Homo sapiens Is as Homo sapiens Was”. Current Anthropology. ۵۲ (۱): ۱-۳۵. doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۶۵۸۰۶۷.

🔹تردید دیگر به این حقیقت بازمی گردد که در خلال بازه زمانی ۱۹۵ هزار تا ۱۳۰ هزار سال پیش، شرایط اقلیمی خشک و سردتری بر آفریقا حاکم بوده و از این رو یافته های باستان شناسی قدمت یابی شده مربوط به این بازه زمانی بسیار اندک است.

🖇 Marean، C. W. & Assefa، Z. in African Archaeology (ed. Stahl، A. B.) ۹۳-۱۲۹ (Blackwell، New York، ۲۰۰۵)

🔸این تردید با پیداشدن تدریجی شواهدی تقویت می شود که یا قدمتی بیش از قدمت تصورشده برای انقلاب شناختی دارند، یا مربوط به زمان ها و مکان هایی هستند که در آن دوره، هنوز پای انسان های خردمند به آن باز نشده بود. ماهیگیرانی باستانی که ۱۶۴ هزار سال پیش در جنوب آفریقا دهکده های ماهیگیری داشتند، اقلام دریایی را تجارت می کردند و از رنگ دانه های دریایی، برای تزیین و خلق آثار هنری استفاده می کردند، یکی از مهم ترین نمونه های این شواهد است که در سال ۲۰۰۷ گزارش شد.

🖇 Marean، Curtis; et al. (۲۰۰۷). “Early human use of marine resources and pigment in South Africa during the Middle Pleistocene”. Nature. ۴۴۹: ۹۰۵-۹۰۸. Bibcode: ۲۰۰۷Natur. ۴۴۹. . ۹۰۵M. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۰۶۲۰۴.


🔹حتی پیش از این یافته نیز می دانستیم که انسان ها از ۱۲۵ هزار سال پیش در سواحل دریای سرخ دهکده های ماهیگیری داشتند.

🖇 Walter، R. C. et al. Early human occupation of the Red Sea coast of Eritrea during the last interglacial. Nature ۴۰۵، ۶۵-۶۹ (۲۰۰۰)

🔸 علاوه بر این شواهد دیگری نیز نشان می‌دهد رفتار نمادین مرتبط با صدف های دریایی (از قبیل کاربرد صدف به عنوان تزیین) از حدود ۱۳۵ هزار تا ۷۰ هزار سال پیش در آفریقا و خاورمیانه رواج داشته است.

🖇 Henshilwood، C. ، d’Errico، F. ، Vanhaeren، M. ، van Niekerk، K. & Jacobs، Z. Middle Stone Age shell beads from South Africa. Science ۳۰۴، ۴۰۴ (۲۰۰۴)

◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸شواهد دیگری نشان می دهد که نه تنها تمام انسان های خردمند (از جمله انسان های ماقبل مرز «انقلاب شناختی»)، بلکه حتی نئاندرتال ها نیز قادر به تفکر انتزاعی و خلق آثار هنری بوده اند. برخی از این شواهد مدت ها پیش به دست آمد، ولی اکنون مورد تردید هستند. برای مثال کشف گرده های گل روی پیکر پیشانئاندرتال های غار شانه در در عراق، در سال ۱۹۷۵ به عنوان نشانه ای بر مراسم تدفین و باور به زندگی پس از مرگ تلقی شد؛

🖇 R. S. Solecki (۱۹۷۵). “Shanidar IV، a Neanderthal Flower Burial in Northern Iraq”. Science. ۱۹۰(۴۲۱۷): ۸۸۰-۸۱.

Bibcode: ۱۹۷۵Sci. . . ۱۹۰. . ۸۸۰S. doi: ۱۰. ۱۱۲۶/science. ۱۹۰. ۴۲۱۷. ۸۸۰.

🔹 اما این فرضیه اکنون مورد تردید قرار دارد. شاهد دیگر از بررسی بقایای پرندگان در ۱۶۹۹ محل باستانی در سراسر اوراسیا به دست آمده که در آن ادعا می شود نئاندرتال ها از پرهای پرندگانی که استخوان هایشان در مجاورت نئاندرتال ها انباشته شده، به عنوان تزیین استفاده می کردند.

🖇 Finlayson، Clive; et al. (۱۷ September ۲۰۱۲). “Birds of a Feather: Neanderthal Exploitation of Raptors and

Corvids”. PLOS One. ۷ (۹): e۴۵۹۲۷. Bibcode: ۲۰۱۲PLoSO. . . ۷۴۵۹۲۷F. doi: ۱۰. ۱۳۷۱/journal. pone. ۰۰۴۵۹۲۷.

🔸 در سال ۲۰۱۲ خراش هایی عمیق در دیواره غاری در جبل الطارق کشف شد و به عنوان هنر نئاندرتال ها تفسیر شد.

🖇 E. Callaway (۲۰۱۴). “Neanderthals made some of

Europe’s oldest art”. Nature News. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature. ۲۰۱۴. ۱۵۸۰۵.

🔹 دو حلقه استالاگمیتی به عرض چندین متر و سن ۱۷۶ هزار سال در عمق غار برونیکل فرانسه، شاهد دیگری بر فعالیت انتزاعی افکار نئاندرتال هایی است که در اعماقی تاریک و به مدد مشعل هایشان، ساختارهایی بزرگ برای مقاصد آیینی و اجتماعی آفریده اند.

🖇 Jaubert، Jacques; et al. (۲ June ۲۰۱۶) [online ۲۵ May ۲۰۱۶]. “Early Neanderthal Constructions deep in Bruniquel Cave in Southwestern France”. Nature. ۵۳۴ (۷۶۰۵): ۱۱۱-۱۴. Bibcode: ۲۰۱۶Natur. ۵۳۴. . ۱۱۱J. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۱۸۲۹۱.

🔸همچنین پنجه های ۱۳۰ هزار ساله عقاب که در کنار بقایای نئاندرتال ها در کراپینای کرواسی کشف شده، نشان می دهد نئاندرتال ها از این پنجه ها به عنوان زینت استفاده می کردند.

🖇 Radovčić، D. ; Sršen، A. O. ; Radovčić، J. ; Frayer، D. W. (۲۰۱۵). “Evidence for Neandertal jewelry: Modified white-tailed eagle claws at Krapina”. PLOS ONE. ۱۰ (۳): e۰۱۱۹۸۰۲. doi: ۱۰. ۱۳۷۱/journal. pone. ۰۱۱۹۸۰۲.

🔹 اما جالب ترین و محکم ترین شواهدی که نشان می دهد توانایی های شناختی محدود به نسل انسان های خردمند خارج شده از آفریقا نیست، کشف نقاشی هایی ۶۵هزارساله در غاری در اسپانیاست؛ نقاشی هایی که بی شک توسط نئاندرتال ها کشیده شده اند؛ زیرا پای انسان خردمند ۲۰ هزار سال بعد از کشیده شدن این نقاشی ها به ایبری رسید.

🖇 Hoffmann، D. L. et al. U-Th dating of carbonate crusts reveals Neandertal origin of Iberian cave art. Science ۳۵۹، ۹۱۲-۹۱۵ (۲۰۱۸)

Marris، Emma. Neanderthal artists made oldest-known cave paintings. Nature News. www. nature. com/articles/

d۴۱۵۸۶-۰۱۸-۰۲۳۵۷-۸.

🔸 عجیب ترین یافته هم که در اوایل سال گذشته منتشر شد، کشف آثار فعالیت انسانی به جز انسان خردمند در آمریکای شمالی است که ۱۳۰ هزار سال قدمت دارد. این یافته نشان می دهد حتی پیش از آنکه انسان خردمند از آفریقا خارج شده باشد، گونه دیگری از انسان (شاید جمعیتی از نئاندرتال ها یا انسان های دنیس آوا که پیش از انسان امروزی در آسیا ساکن بودند) به آمریکای شمالی رفته و در آنجا ماستودون شکار می کرده است.

🖇 Holen، Steven R. et al. A ۱۳۰،۰۰۰-year-old archaeological site in southern California، USA. Nature ۵۴۴، ۴۷۹-۴۸۳ (۲۰۱۷) doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۲۲۰۶۵.

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
عشاق بستر و پتو: چارلز داروین

🔸 سیسیل وودم اسمیت در مقاله‌ای می‌نویسد حتما نباید برای رسیدن به موفقیت دائم در حال حرکت و تکاپو بود. او با بررسی ۴ تن از افراد مشهور تاریخ این جمله را نقض می‌کند که می‌گوید:«خیز که نه وقت خسبیدن است. برکت در حرکت است. از خوردن و خفتن کس به جایی‏ نمیرسد.»

🔹 او می‌نویسد:
در تاریخ گیتی به مردان و زنانی‏ بر می‌خوریم که کارهای شگرف انجام داده‏‌اند ولی از هوای تازه بی‌زار و از ورزش دلسیر بوده‏‌اند،بر نیکمت پشتی‌دار لم زده و سال‌ها در بستر سر می‌کرده‏‌اند.

🔸 برای مثال بدین چهار تن که از اشخاص نامی سده نوزدهم هستند بسنده می‌کنیم. نخست الیزابت‏ بارت برونینگ که بعضی از اشعارش بهترین اشعاری است که تا به حال شاعره‏ای به زبان انگلیسی‏ سروده است. دوم فلورانس نایتینگیل که رسم بیمارداری جدید را بنیان نهاد، سوم چارلز دارین‏ مؤلف کتاب«اصل انواع» و چهارم هاریت مارتینو که شاید در عصر خویش بیش از عصر ما شهرت‏ داشته و نخستین زنی بوده که در روز نامه‌ه‏ای شهر لندن مقاله‏ نوشته است.

🔹 در ادامه شرح اسمیت از زندگی داروین آورده می‌شود.

🔸 چارلز داروین مشکلات خویش را به نحوی دیگر می‌گشود و ناچار نبود که واقعا زیر پتو پنهان‏ گردد. بیشتر از عمر خویش را روی نیمکتی پشتی دارد دراز می‏‌کشید.

🔹 داروین از بیست و دو سالگی، هر چند به ظاهر قوی، با طراوت و زیبا می‌نمود،معتقد گشت که ناخوشی قلب دارد. هنگامی که به نام‏ یک تن طبیعی‏دان از صاحب کشتی بیگل، همان کشتی کوچک معروف که به قصد اکتشافات پنج‏ سال کناره‏‌های امریکایی جنوبی را پیمود، درخواست شغلی کرد اما اطمینان داشت که از ضعیفی، درخواستش پذیرفته نخواهد شد. اتفاقا بر خلاف حدس او خواهش‌اش پذیرفته گشت. در ضمن سفری‏ که به داخل امریکای جنوبی میکرد مصیبتی پیش آمد.

🔸 داروین به قدری نیرومند بود که کوشید تا برای رفیقان آب بیاید در صورتی که دیگران از پای درآمده و به کناری افتاده بودند. با همه این‌ها از ضعف، خستگی، بی‏‌خوابی، سر درد و سر گیجه رنج می‌برد. نیم ساعت گفتگو با بیگانه‏‌ای او را از خواب شب محروم می‌کرد و در سن پیری حتی اگر به بیرون پنجره اطاق خویش می‏‌نگریست خسته می‌شد.

🔹 در ۱۸۳۹ اما وج و ودرا به زنی گرفت. اهل این خاندان همه نسبت به علیلان دلسوز بودند. مردمان می‌گفتند«پرستاری کامل،همسر مریضی کامل گشته است.» اندک زمانی پس از مزاوجت، به اتفاق،از لندن به دیه‏دون در استان کنت رفتند. لندن چارلز را آزار می‌داد. دردیه دون‏ چارلز،در سایه پرستاری دقیق اما برنام‌ه‏ای برای خویش تنظیم کرد که همه مواد آن در حدود نیمکتی که بر آن می‏آسود صورت می‏گرفت.

🔸 روزانه فقط دو ساعت چیز م‌ی‏نوشت یا به آزمایش مشغول می‌گشت. یک ربع به هشت ناشتایی می‌خورد سپس تا ساعت نه و نیم کار می‌کرد.

🔹 بعد از آن روی نیکمت قریب یک ساعت و نیم‏ دراز می‌کشید. سپس نیم ساعت به کار مشغول می‌گشت. وظیفه روزانه ظهر تمام می‌شد و اگر امور بر وفق مراد بود به خشنودی می‌گفت«شادم از اینکه کار امروز تمام و کمال خوش پایان یافت.»

🔸 پس از مختصر گشتی که با سگ شکاری خویش در باغ میزد به ناهار می‌آمد و بعد از صرف ناهار به سوی‏ نیکمت باز می‌رفت و در ساعت سه بعد از ظهر از آنجا به اطاق خواب روی می‌‏آورد.پس از صرف چاپ‏ عصر تا هنگام شام خوردن بر روی نیمکت دراز می‌کشید. بعد از شام تحته نرد بازی می‌کرد. مطالعه‌ی او همه در حالی که بر روی نیکمت لم زده بود صورت می‌گرفت و کتاب‌های ضخیم را معمولا دو نیمه می‌کرد و فقط یک نیمه را در دست می‏‌گرفت.

🔹 داروین هرگز در انجمن‌های‏ علمی شرکت نمی‌کرد، به میهمانی‌های رسمی نمی‌رفت. فقط کسانی را که دلش می‌خواست ملاقات می‌کرد و کتاب‌هایی را که موافق طبع بود می‌خواند. علوم ماورا الطبیعه، چه حکمت  چه فلسفه اولی، او را به سر درد مبتلا می‏‌ساخت. این مرد شهیر، هنگامی که بر بالش تکیه میزد بیکار نمی‏‌ماند. مغزش کار می‌کرد. در ساعات خاموشی و تنهایی، دراز کشیده، در دریای فکر غوطه‏‌ور می‌گشت. به همین شیوه زندگی در کارهای بزرگ علمی موفق آمد.

🔸 داروین پایداری و شکیبایی در کار و تفکر را ارجمندترین صفات خویش می‌دانست. این تفکر همیشگی، استراحت بر روی نیمکت را واجب می‏‌شمرد.

📃 عشاق بستر و پتو به قلم سیسیل و ودم اسمیث‏ ترجمه ع.م عامری از مجله هارپر، شماره ژوئن ۱۹۵۶

🆔: @iran_evolution
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس

🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در نقد کتاب انسان خردمند را بازنشر داده‌ایم. این مطلب نقدی است به سخنانی که زئوس در این کلیپ مطرح کرده است.

🔸برخلاف تصور جناب زئوس، بسیاری از مطالبی که در کتاب انسان خردمند آورده شده است، نظر خود هراری نیست بلکه هراری گلچین و روایتی ساده و عامه‌فهم از نظریات و فرضیات مختلف پیرامون مباحث را گرد آورده است. برخلاف جرد دایمند، هراری نظریه‌پرداز نیست بلکه صرفاً یک راوی است.

🔹بحث اصلی ما در این مطلب، سخن جناب زئوس درباره "نارس نبودن نوزاد انسانی" است اما قبل از آن که به آن بحث وارد شویم، به طور خلاصه به بحث دیگری می‌پردازیم. جناب زئوس در کلیپ خود عنوان می‌کند که راه رفتن روی دوپا ویژگی منحصر به فرد انسانی نیست چرا که «بونوبوها هم روی دو پا راه می‌رن». (آنچه در «گیومه‌» می‌آید مستقیما از زبان زئوس نقل قول می‌شود).

🔸 بله این که بونوبوها در شرایط خاصی می‌توانند به طور موقت روی دو پا راه بروند درست است، اما اینطور نیست که بونوبوها ایپ‌هایی دوپاگرا (Bipedal) محسوب شوند. در هر کتاب علمی درباره فرگشت انسان، می‌توانید بخوانید که دوپاگرایی (Bipedalism) یکی از کلیدی‌ترین رخدادهای سیر فرگشتی اجداد انسان بوده است که فواید و عوارض بسیاری را برای اجداد انسان رقم زده است. برخلاف گفته جناب زئوس، اگرچه بونوبوها یا دیگر ایپ‌ها گاهی به صورت دوپا راه می‌روند، اما این شیوه حرکتی در آنها غالب نیست و بدن آنها نیز برای بهینه کردن حرکت دوپاگرایی فرگشت نیافته است.

🔹انسان‌ها تنها ایپ‌هایی هستند که به طور غالب، اکثر مواقع به صورت دو پا راه می‌روند و حرکت می‌کنند. دوپاگرایی اجداد انسان، باعث شد تا دست‌ها بتوانند از حرکت آزاد شوند و برای انجام کارهای ظریف و دقیق‌تر (مثل ابزارسازی) فرگشت یابند. اگر منظور از منحصر به فرد بودن دوپاگرایی در انسان، چیزی غیر از آنچه در اینجا گفتیم باشد، مثال بهتر از بونوبوها نیز موجود است که روی دوپا راه برود: دایناسورها و برخی پرندگان از جمله شترمرغ و مرغ! اما اگر نخواهیم ایراد بنی‌اسرائیلی بگیریم، به نظر نمی‌آید که هراری منظوری جز آنچه گفته شد داشته باشد و نقد جناب زئوس به این سخن، یک خرده‌گیری ملانقطی‌گونه است. همانطور که خود جناب زئوس اشاره کردند، کتاب انسان خردمند یک کتاب دقیق و موشکاف علمی نیست که کلمه به کلمه آن به صورت تخصصی نوشته شده باشد و هدف آن ساده‌گویی و عامه‌فهم بودن است. اگر جناب هراری فرضیه‌ای بی‌اساس مانند "انقلاب شناختی" را مطرح کردند، نیاز است تا شواهد در تایید و در رد آن فرضیه را به طور جداگانه بررسی کنیم و آن را رد کنیم اما اگر مطلب علمی و درستی بخاطر بیان جناب هراری به خوبی و واضحی منتقل نشده باشد، می‌توان به نحوه بیان جناب هراری نقد داشت و نه آن که تصور کنیم که آن حرف، سخن و نظر هراری است و از بیخ و بن آن را مردود بخوانیم. این سخن و بحث "نارس بودن نوزاد انسان" از نوع دوم است.

🔸 در نقد بحث نارس بودن نوزاد انسان، جناب زئوس می‌گویند:
«راستش من اصلا از این تحلیل نارس بودن نوزاد انسان خوشم نیومد، اینکه نوزاد اسب چند دقیقه بعد از تولد میتونه راه بره، خب نوزاد انسان دست‌کم تا نُه ماهگی نمیتونه راه بره دیگه، نُه ماه هم که توی شکم مادرش بوده، میشه هجده ماه.... یعنی نوزاد انسان اگر می‌خواست نارس نباشه باید یک سال و نیییییییییم، اَع اعع اَ ، اَی بابا بچه فیل که نیست،آدمه.... ههه ههه هه... نه، نوزاد انسان نارس نیست، خیر»

🔹 نارس بودن نوزاد انسان یک واقعیت زیست‌شناختی است و سخن یا نظر جناب هراری نیست. تقریباً ۸۰ سال است که با تحقیقات جنین‌شناسی مقایسه‌ای می‌دانیم که دوره جنینی انسان می‌بایست ۲۱ ماه باشد (۳ ماه بیشتر از آن مقداری که جناب زئوس با گفتن آن صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد) و در ۹ ماهگی به طور نارس به دنیا می‌آید.

ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونه‌ها
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس 🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در…
🔹 اگرچه این واقعیت زیست‌شناختی بارها در منابع مختلف تکرار شده است و هرکس ذره‌ای درباره فرگشت انسان از منابع معتبر مطالعه کرده باشد از آن آگاه است، چند رفرنس در ادامه می‌آوریم تا مطلب بدون رفرنس نباشد.

🔸در صفحه ۸۲ کتاب "فرگشت انسان" شروین وکیلی می‌خوانیم:

🔹 نوزاد پستانداران، بر مبنای کامل بودن نوزاد، به دو گروه تقسیم می شوند. برخی از پستانداران فرزندانی به نسبت کامل و درشت جثه را می زایند که توانایی حرکت و درک محرک های حسی - مانند نور - را به خوبی دارند. این نوع نوزادان را رسیده (precocial) می نامند. سم داران بهترین مثال از پستانداران دارای این شیوه از تولیدمثل هستند. برخی دیگر، نوزادانی ناقص و کور و بی‌ مو را در شرایطی میزایند که هنوز رشد جنینی نوزاد تکمیل نشده است. این گروه از پستانداران ناچارند برای مدتی - که می تواند طولانی هم باشد - از نوزادان ناتوان شان مراقبت کنند و تغذيه و حفاظت از آنها را بر عهده بگیرند. این نوع نوزادان نارس (altricial) خوانده می شوند و نوزادان انسان و بقیه ی نخستی های عالی نمونه هایی از آن هستند. به عنوان مثال، در انسان دوره‌ی رشد جنینی بیست و یک ماه به طول می انجامد، و تنها نه ماه از این زمان طولانی در داخل رحم مادر سپری می‌شود.


🔸همچنین در صفحه ۳۵۶ کتاب The Nariokotome Homo Erectus Skeleton که توسط Alan Walker و Richard Leakey (از برجسته‌ترین دیرینه‌انسان‌شناسان معاصر) نوشته شده است، می‌خوانیم:

Human neonate brains are relatively small compared with adult humans but not compared with primate neonates Human neonates are comparatively helpless not because they are born with small brains but because they have a year's worth of growth left before they have human brains that can function at a level equivalent to other primate neonate brains. That is, humans have the equivalent of about a 21month gestation period (Portmann, 1941, Martin, 1983).

🔹 زئوس در ادامه، صحبت‌هایی درباره استخوان لگن زنان مطرح می‌کند و در نهایت می‌گوید: «با چنین سیستم پیچیده‌ای عبارت نارس بودن برای نوزاد انسان مناسب نیست»

🔸 مدت‌ها تصور بر این بود که نوزاد به خاطر بزرگی سر نارس به دنیا می‌آید ولی پژوهشی که در سال ۲۰۱۲ (یک سال بعد از انتشار نسخه عبری انسان خردمند) چاپ شده است نشان می‌دهد علت نُه ماهه و نارس به دنیا آمدن نوزاد انسان، محدودیت متابولیسمی بدن مادر است و نه اندازه سر نوزاد. طول دوره بارداری نُه ماه است و نوزاد در نُه ماهگی به طور نارس به دنیا می‌آید زیرا بدن مادر حتی یک ماه دیگر رشد جنین را نمی‌تواند تحمل کند. بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بی‌ربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصل‌ها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد. ‌می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر به این دو لینک مراجعه کنید.

https://www.livescience.com/22715-pregnancy-length-baby-size.html

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3458333/

🔹 همچنین بخشی از مستند
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?

را با زیرنویس فارسی بعد از این پست قرار می‌دهیم که به طور مفصل‌تری آنچه در این بخش گفته شد را شرح می‌دهد.

🔸 امیدواریم زین پس جناب زئوس در حوزه‌های مختلفی که از آن‌ها کلیپ‌ می‌سازد، مطالعاتی حداقلی داشته باشد.

🆔: @iran_evolution
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵 بخشی از مستند

Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?

🔸 درباره نارس بودن نوزاد انسانی و دلیل متابولیسمی نُه ماهه به دنیا آمدن انسان‌ها

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: اوایل زندگی

🔸 چارلز داروین دوران کودکی شاد و مرفه‌ای در «مونت» داشت که نام خانه‌شان در «شروزبری» بود. تنها استثنای این دوران مرگ مادرش «سوزانا» در ۱۸۱۷ بود که چارلز هشت سال داشت. فداکاری مادرانه سه خواهر بزرگترش فقدان مادر را جبران می‌کرد، اما رفتار پدرش پس از مرگ سوزانا مستبدانه‌تر و آمرانه‌تر شد.

🔸 چارلز پس از مرگ مادرش به یک مدرسه خصوصی در «شروزبری» فرستاده شد. این مدرسه فقط یک مایل دور‌تر از خانه‌شان بود، بنابراین تعطیلات آخر هفته او این فاصله کوتاه را پیاده به خانه می‌رفت.

🔹هروقت که می‌توانست عصر‌ها نمونه‌های سوسک‌ها را جمع‌آوری می‌کرد یا در انبار کنار حیاط خانه با برادر بزرگترش «اراسموس» (راس)، به آزمایش‌های شیمی می‌پرداخت.

🔸 چارلز در مدرسه دانش‌آموز متوسطی بود. پدرش پس از آن او را از مدرسه بیرون آورد و او را به عنوان دستیار در مطبش گذاشت. چارلز سابقه پزشکی بیماران پدرش را ثبت می‌کرد و تشخیص بیماری‌ها را حدس می‌زد. او در سال ۱۸۲۵ به برادرش راس در دانشگاه ادینبرو، رشته پزشکی پیوست.

🔹 در سال دوم تحصیل، چارلز درس‌های پزشکی‌اش را کنار گذاشت (به علت کسل‌کنندگی و ترس از جراحی بدون بیهوشی) و در عوض بر تاریخ طبیعی تمرکز کرد. چارلز در یکی از سخنرانی‌های «جان جیمز اودوبون»، نقاش و پرنده‌شناس آمریکایی، حضور یافت و فریفته خشک کردن جانوران شد. این کار سبب شد تا در مورد خشک کردن پرندگان نزد «جان ادمونستون» در ادینبرو آموزش خصوصی ببیند.

🔸 در آوریل۱۸۲۷ «دکتر داروین» چارلز را از ادینبرو فراخواند. او تصمیم گرفت اگر قرار نیست چارلز پزشک شود، پس باید کشیش شود.

🔹 بنابراین قرار شد او به کمبریج فرستاده شود تا به تحصیل بپردازد. فکر این‌که کشیش شود برای چارلز جالب بود، زیرا وقت آن را داشت تا به مطالعهٔ تاریخ طبیعی بپردازد. در این هنگام چارلز علاقه جدید به دختران پیدا کرد. او شیفته «فنی‌اون» شده بود که دوست خواهرانش بود.

🔸 چارلز به خانه‌شان می‌رفت و با همدیگر به شکار می‌رفتند. احتمالا او اولین دوست‌دختر چارلز بود. در۱۸۲۸ به کالج «کریست» در کمبریج رفت. او این محیط را بیشتر دوست می‌داشت و با دانشجویان هم‌فکر خود به گردآوری سوسک و گیاهان می‌پرداخت. مدتی را با ورق‌ و مشروب به بطالت گذارند و یک کریسمس که به شروزبری بازنگشت و باعث سرد شدن دوستی‌اش با «فنی» شد.

🔹 چارلز تحت سرپرستی پروفسور «استیونس هنسلو» قرار گرفت و به گردش‌های علمی با هم می‌رفتند و درباره تاریخ طبیعی آن منطقه گفت‌گو می‌کرند. به تشویق هنسلر، چارلز کتاب «آلسکاندر فون هومبولت» درباره سفرش به آمریکای جنوبی را خواند. این کتاب او را مشتاق سفر و پژوهش در تاریخ طبیعی کرد.

🔸 هنسلو از «آدام سجویک»، استاد زمین‌شناسی خواست تا داروین را به‌عنوان دستیارش در یک سفر علمی به شمال ولز همراه خود ببرد و به او استفاده از ابزارهای فنی، نقشه‌کشی و توصیف‌های زمین‌شناسی را یاد دهد.

🔹وقتی که در آگوست ۱۸۳۱ به خانه بازگشت، نامه‌ای از طرف هنسلو و نامه‌ای دیگر در‌‌ همان نامه از «جورج پیکاک»، استاد ستاره‌شناسی کمبریج، به چارلز فرصت یک سفر به دور دنیا را پیشنهاد می‌کرد.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: سفر با بیگل

🔵 سیاحت و تحقیق

🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعت‌دانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.

🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین به‌علت شکل بینی‌اش فکر می‌کرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.

🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشه‌های نمونه‌گیری پر می‌کرد. بیگل ماموریت داشت نقشه‌برداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.

🔸 داروین در مدت پنج‌سال از بیماری مسافرت رنج می‌برد و فقط کشمش و بیسکویت می‌خورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه می‌کرد و از راه زمینی سفر می‌کرد و قرار می‌گذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.

🔹طی این سفر پنج‌ساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانه‌اش می‌‌نوشت. به‌علاوه مجموعه‌ عظیمی از نمونه‌های جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونه‌ها را در بنادری که متوقف می‌کردند برای هنسلو می‌فرستاد.

🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی می‌نامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانه‌ای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.

🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات‌ قایق‌ها نامید.

🔴 اکتشافات

🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوب‌های دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰م‌تر بالا آمده است.

🔸 کشتی بیگل به‌سمت جزایر «گالاپاگوس» به‌خاطر لاکپشت‌های عظیم‌اش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاک‌پشت‌ها می‌تواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمده‌اند. به‌همین ترتیب داروین بین گونه‌های «نسومیموس» جزیره‌های مختلف تفاوت‌هایی را مشاهده کرده بود.

🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهره‌ها» مشاهده نکرد. در برچسب‌ها نام جزیره‌ای که سهره‌ها را از آن‌جا جمع‌آوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرنده‌شناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهره‌ها کرد، مشخص شد که آن‌ها هم همانند مرغان مقلد از جزیره‌ای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.

🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجده‌ماه پس از بازگشت از گالاپاگوس به‌طور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.

🔹 بیگل پس از نقشه‌برداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» به‌راه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشه‌کش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمی‌اش نامگذاری کرد.

🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعه‌ای از جزیره‌های کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخره‌های مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخره‌ها ابتدا در سواحل جزیره‌ای تشکیل شده‌اند. هم‌چنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجان‌ها نشست می‌کند، مرجان‌های حاشیه سواحل به‌سوی بالا رشد می‌کنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.

🟢 بلوغ

🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از این‌که «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفت‌زده شد.

🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کار‌شناسان گوناگون رده‌بندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهی‌ها، پرندگان و.. بپردازند.

🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهش‌هایی در زمین‌شناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب به‌طور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته می‌شود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.

🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونه‌ها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.

🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخه‌های نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر می‌کنم...»

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مردی با کنجکاوی زیاد

🔸 داروین با مطالعه و ریخت‌شناسی گل‌ها به‌ویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندام‌های گیاه برای گرده‌افشانی توسط حشرات سازگاری یافته‌اند.

🔹او همچنین پیش‌بینی کرد در جزیره‌ «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانه‌ای ۲۹ سانتی‌متر وجود دارد، باید پروانه‌ای با مکنده‌ای باشد که بتواند به‌چنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشره‌شناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیش‌گویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانی‌ای پردیکتا» نامیدند.

🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن به‌کار برد. بعد‌ها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونه‌ها در ۱۸۷۲ او به‌طور کامل‌تری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونه‌ها است که در مورد انسان بود.

🔹در آن زمان هیچ‌ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.

🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونه‌های انقراض یافتهٔ‌‌ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمون‌های انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیک‌ترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری می‌رود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی می‌کردند تا در جای دیگر.

🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دم‌های زیبا را برای جفت‌گیری انتخاب می‌کند.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرد خانواده

🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیز‌ها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.

🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همه‌جا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وج‌وود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.

🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت‌ پی‌تر ازدواج کردند.

🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگ‌اوتان» در باغ‌وحش لندن را ثبت می‌کرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.

🔸 داروین در زندگی‌نامه‌اش می‌نویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… به‌طور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان به‌فکرم رسید که در این شرایط تفاوت‌های مناسب معمولا حفظ شده‌اند و تفاوت‌های نامناسب از بین می‌روند. نتیجه این‌کار، ایجاد گونه‌های جدید است. در این‌جا بود که سرانجام نظریه‌ای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»

🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمین‌شناسی و استحاله گونه‌ها پر کرد.

🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحه‌ای ۱۵۰۰ کلمه‌ای از نظریه‌اش را در مورد گونه‌ها بر کاغذ آورد.

🔹 او اکنون از چه که «شیوه‌های طبیعی انتخاب» می‌نامید احساس اطمینان می‌کرد.

🔴 کارهای روزانه

🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیاده‌روی می‌کرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعه‌اش کار می‌کرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامه‌های خانوادگی را می‌خواند گوش می‌داد.

🔹 او سپس تا اواسط روز به کار می‌پرداخت و سپس پیاده‌روی روزانه‌اش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز می‌کرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.

🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه می‌خواند سپس نامه می‌نوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه می‌کرد. در این وقت استراحت می‌کرد و غالبا به اما که رمان می‌خواند گوش می‌داد.

🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار می‌کرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف می‌شد و به‌دنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.

🔸 داروین یک جمع‌کننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاه‌شناسش «ایسا‌گری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»

🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصل‌تر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمه‌ای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرگ

🔹 داروین پس از این‌که دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا می‌گفت: «مدارک آن را تایید نمی‌کند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیست‌شناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.

🔸 او هیچ‌گاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول می‌کرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانون‌گذار.

🔹 واژه ناشناخت‌گرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیح‌تری از وضعیت فکری من است.»

🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حمله‌های بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی به‌هوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.

🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاه‌ها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
📝 پاسخ به زئوس

🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی داده‌اند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ داده‌اند از ایشان تشکر می‌کنم. در بخش اول به بحث‌های علمی مطرح شده، و سپس به مخالفت‌هایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ می‌دهم.

🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود می‌گویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپ‌هایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب می‌شن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اون‌ها اگرچه دوپاگرا محسوب نمی‌شن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت می‌کنند.

از اون‌ها به عنوان مدل‌هایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدل‌هایی برای فرگشت انسان‌وار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. می‌خوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اون‌ها گاهی به صورت دوپا راه می‌‌رن. خیر. بلکه می‌شه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»

🔸 زئوس ادعا می‌کند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه می‌رن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه می‌رن.

🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفته‌اند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع نداده‌اند. در بحث علمی برای گفته‌ها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهش‌ها و منابع معتبر علمی می‌سنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» می‌‌اندازیم.

🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت می‌کنند اما آن‌ها از حرکت روی دو پا نیز استفاده می‌کنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین‌ پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) می‌شود.

📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.

🖇 این پژوهش را می‌توانید از طریق لینک زیر بخوانید:

Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes

🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته می‌شود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمین‌پیمایی خود را بر روی دوپا راه می‌روند. پس از آن ذکر می‌شود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، می‌تواند بیشتر باشد.

📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.

🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر می‌شود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گسترده‌ای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا می‌تواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.

📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).

🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره می‌کند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت‌‌ دوپایی به مجموع حرکت‌های چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کرده‌اند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.

📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 در ابتدای مقالهٔ بالا خواندیم که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت می‌کنند. در بخش دیگری از مقاله، بیان می‌شود زمانی که بونوبوها روی چهارپا راه می‌روند، مانند دیگر نخستی‌سانان معمولاً به صورت diagonal-sequence راه می‌روند.

📝 When bonobos walk quadrupedally, they typically use a diagonal-sequence walking gait, like other primates, but unlike most quadrupeds, who typically use a lateralsequence walk (Hildebrand, 1967; see Larson, 1998, for details)

🔸 حالا در مقالهٔ دیگری نیز می‌خوانیم که نخستی‌سانان عموماً از شیوه‌ای استفاده می‌کنند که تحت گام‌برداریِ diagonal-sequence شناخته می‌شود.

📝 primates generally use what is known as a diagonal-sequence gait; after one hindlimb makes ground contact, the contralateral (opposite-side) forelimb is the next to touch down.

🖇 WALK ON FOUR LEGS NOT ON TWO
Journal of Experimental Biology 2004 207: 713-714;
doi: 10.1242/jeb.00833


🔹 در ادامه نیز تصویری برای شرح این شیوهٔ گام‌برداری می‌آوریم 👇

🆔: @iran_evolution
🔸 تصویری از شیوهٔ گام‌برداریِ diagonal-sequence.
همان‌طور که در دو مقالهٔ بالا خواندیم و در این شکل‌ نیز می‌بینیم، این روش گام‌برداری‌ نیز با استفاده از چهار پا انجام می‌شود.

🖇 Symmetrical gaits of primates
By Milton Hildebrand


doi.org/10.1002/ajpa.1330260203

✳️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
videan2001.pdf
58.5 KB
🔸 حالا به سراغ مقالهٔ دیگری می‌رویم که فایل پی‌دی‌اِف آن را از همین پست می‌توانید دانلود کنید.

🖇 Are Bonobos (Pan Paniscus) Really More Bipedal Than Chimpanzees (Pan Troglodytes)?
DOI:10.1002/ajp.1033

🔹 این مقاله هم برای درک اینکه "چرا در زمان وفور غذا، بونوبوها میزان بالاتری از حرکت روی دوپا را نشان می‌دهند" مفید است و هم با مطالعهٔ آن، صحبت‌های زئوس دربارهٔ مدل‌سازی فرگشت hominid bipedalism را بررسی می‌کنیم.

🔸 در ابتدای این مقاله اشاره می‌شود که اگرچه هردوی شامپانزه‌ها و بونوبوها در مدل‌سازی از فرگشت دوپاگرایی کاربرد‌های متفاوتی دارند و میان این مدل‌ها رقابت وجود دارد، اما بونوبوها محبوب‌تر هستند. هدف این مقاله این است که تفاوت‌های کمّی و کیفی حرکت روی دوپا در بونوبوها و شامپانزه‌ها را با هم مقایسه کند و مشخص کند که کدام یک برای مدل‌سازیِ فرگشتِ hominid bipedalism مناسب‌تر است.

✳️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔹 در بخش DISCUSSION مقالهٔ بالا می‌خوانیم که مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونهٔ Pan (شامپانزهٔ معمولی و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.

📝 Tight quantitative comparison of the rates of bipedality revealed no real difference between the two Pan species. The one difference found, in unassisted posture, shows chimpanzees to exhibit higher levels than bonobos.

🔸 در ادامه نیز گفته شده است که برمبنی تمایل طبیعی به رفتار دوپاگرایی hominoid (ایپ‌ها: دستهٔ کلی‌تری که hominidها را نیز شامل می‌شود)، هیچ‌کدام از این دو گونه، مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.

📝 Therefore, neither species appears to be a better overall model for the evolution of hominid bipedalism, as based on a propensity for hominoid bipedal behavior.

🔹 بعد از آن نیز گفته می‌شود که یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) می‌تواند نسبت به مدل‌های تک‌گونه‌ای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه ‌دهد.

📝 A composite model, rather than a single-species referential model, based on both species of Pan might yield a more useful explanation for the evolution of bipedalism in hominids.

🔸 در ادامه توضیح می‌دهد که شامپانزه‌ها بیشتر در نمایش و بونوبوها بیشتر در حالت احتیاط و یا در حمل کردن از دو پا استفاده می‌کنند.

📝 Species differences did appear in the function or use of bipedality. Bonobos showed more bipedality in carrying and vigilance; chimpanzees showed more bipedality in display

🔺 این نکتهٔ سوم و اول، در چکیدهٔ مقاله نیز آمده و در نگاه اول به لینک آن مشخص می‌باشد:
Of the living apes, the chimpanzee (Pan troglodytes ) and bonobo (Pan paniscus ) are often presented as possible models for the evolution of hominid bipedalism. Bipedality in matched pairs of captive bonobos and chimpanzees was analyzed to test hypotheses for the evolution of bipedalism, derived from a direct referential model. There was no overall species difference in rates of bipedal positional behavior, either postural or locomotory. The hominoid species differed in the function or use of bipedality, with bonobos showing more bipedality for carrying and vigilance, and chimpanzees showing more bipedality for display.

🔹 همچنین خلاصه‌ای از پژوهش‌ها را در صفحه ۴۰ کتاب زیر که در سال ۲۰۱۱ توسط نشریهٔ Springer چاپ شده است می‌توانیم بخوانیم:

📕 Primate Locomotion: Linking Field and Laboratory Research

📝 it is necessary to know the frequency and the context in which the studied locomotor mode occurs in the wild. As an example, bipedal walking in bonobos is observed quite frequently in captivity (see earlier), even on arboreal and inclined supports. We know that bipedal locomotion is also observed in wild bonobos (Susman et al. 1980; Kano 1992; Thompson 2002), but the frequency may be rather low during terrestrial locomotion, i.e., 0.3%, even though this may be an underestimation due to the effect of habituation (Susman 1984; Doran 1993). In an arboreal context (see further), bipedal locomotion appears to be more frequent (Susman et al. 1980). Yet, percentages of arboreal bipedal bouts vary considerably, even within one study site, i.e., Lomako (Congo), where percentages range from 1.2% (Doran 1993) to 6% (Susman et al. 1985) to as high as 10% (Susman 1984).

🔸 تاکنون با مشاهده تمام این پژوهش‌ها و منابع، دیدیم که گفتن «چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه می‌رن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه می‌رن»، کاملا اشتباه است. حالا به سراغ عباراتی که زئوس مطرح کرد برویم تا «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» را ببینیم.

✳️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔸 با جستجوی عبارت
"bonobo engage in bipedal locomotion"

در گوگل اولین نتیجه‌ای که به شما نشان داده می‌شود، همان پژوهشی است که در ابتدای این پاسخ آن‌ را مرور کردیم و در آن گفته شده بود که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت می‌کنند اما آن‌ها از حرکت روی دو پا نیز استفاده می‌کنند. و نتایج پژوهش‌های مختلف (۰.۳٪ از زمین‌پیمایی، در پژوهشی دیگر ۰.۰۱٪ از بودجه زمانی و در پژوهش دیگری ۳.۹٪ (پیمایش پیوسته) تا ۱۸.۹٪ (در زمان وفور غذا)) را بیان کرده بود.

⁉️ چگونه می‌شود کسی این مقاله را بخواند و آن ادعا را مطرح کند؟ آیا زئوس حتی اولین مقالهٔ یافت شده را باز نکرده تا آن‌ را بخواند؟ از باز کردن و خواندن بگذریم، شاید کار آسانی نیست. همانطور که در عکس مشخص است، حتی در جملهٔ اول همین پاراگراف گوگلی نیز می‌بینیم که جملهٔ
"Bonobos are habitual quadrupeds"
آمده است. زئوس این عبارت را نادیده گرفته و کلمهٔ alsoی پس از آن را نیز حذف کرده و با تقطیع و نقل قول ناقص، فقط عبارت
"engage in bipedal locomotion"
را ذکر و ترجمه می‌کند تا نتیجهٔ دلخواه خود را از آن بگیرد.

✳️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔹 از آن جایی که زئوس گفت در «بسیاری مقالات» اشاره شده که بونوبوها
"engage in bipedal locomotion"

احتمال دادم که ایشان اگرچه حتی اولین جملهٔ نتیجهٔ اول سرچ گوگل را نخوانده است یا نخواسته که بخواند، اما «بسیاری مقالات» را خوانده است و از آن جا فهمیده است که «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اون‌ها گاهی به صورت دوپا راه می‌‌رن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»

🔸 علاقمند شدم تا این «بسیاری مقالات» را بخوانم. جستجو را تا صفحه ۱۰ ادامه دادم و در این ده صفحه (با صد نتیجه) فقط ۶ نتیجهٔ دیگر پیدا شد که صحبتی مربوط به چنین چیزی بیان کنند. این ۶ نتیجه را نیز در تصویر ضمیمه شده بالا بررسی کردم. توضیحات درون تصویر را ببینید و بعد از آن به سراغ «یک عالمه مقاله» می‌رویم.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 بعد از آن احتمال دادم شاید زئوس جملهٔ اول اولین نتیجهٔ سرچ گوگل یا «بسیاری مقالات» را نخوانده باشد، اما دیگر از حق نگذریم «یک عالمه مقاله» را که دیگر خوانده است! همان‌طور که دربارهٔ بونوبوها و مدل فرگشتی hominid bipedalism گفت: «اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده»

به گوگل برویم و سرچ کنیم bipedal bonobo تا ببینیم چه می‌آورد.

🔸 نتیجهٔ اول که به صورت بزرگ نیز آورده شده است، دوباره همان مقاله‌ای است که در نتیجهٔ اول جستجوی قبلی یافت شده بود. دوباره در همان پاراگراف گوگلی، عبارت
"Bonobos are habitual quadrupeds"

و کلمهٔ also را می‌بینیم. نتیجهٔ دوم و سوم هر دو یک مقاله هستند. همان مقاله‌ای که در آن موارد زیر را خواندیم:

1️⃣ مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونه Pan (شامپانزه و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.

2️⃣ هیچ‌کدام از این دو گونه مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.

3️⃣ یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) می‌تواند نسبت به مدل‌های تک‌گونه‌ای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.


✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 پس از اینکه با مراجعه به منابع معتبر و پژوهش‌های متعدد، نادرستی ادعای زئوس مشخص شد و به نکات جالبی پیرامون «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» پی‌ بردیم. هم‌اکنون به صحبت‌های تازهٔ زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان می‌پردازیم.

🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، این‌چنین مطرح کردند:
«این کلمه‌ای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن می‌دونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بی‌نیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقه‌بندی‌ها، این‌ها موضوعات علمی نیستند. واقعیت‌های زیست‌شناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقه‌بندی صورت می‌گیره تا مطالعه علمی راحت‌تر باشه. و این طبقه‌بندی‌ها به‌راحتی تغییر می‌کنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقه‌بندی وجود داره‌. این نیست که علم ثابت کرده این طبقه‌بندی، و این نام‌گذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره‌ اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایده‌ای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و این‌ها نارسه و از جنبه‌های دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه‌. به هر حال این طبقه‌بندی‌ها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و می‌توانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»

🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن می‌دونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان می‌کند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را می‌توانید از پست مربوطه بخوانید.

🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورد‌ه‌ بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندام‌های حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.

📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.

🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز می‌توانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.

📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.

📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.

🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و این‌ها» را نیز مطرح می‌کند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution