فرگشت ، تحول گونه‌ها
10K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
❗️برخلاف گفته ها: داروین ترسی نداشت

یک بررسی تاریخی می گوید این تصور که چارلز داروین انتشار کتاب “سرمنشا گونه ها” را به خاطر ترس از تمسخر برای ۲۰ سال عقب انداخت افسانه ای بیش نیست.

🔹یک مورخ اهل کمبریج که به نوشته های داروین دسترسی دارد می گوید مطلقا هیچ نوع شاهدی وجود ندارد که نشان دهد این طبیعی دان انگلیسی نظریه فرگشت را برای سال های طولانی مخفی نگاه داشت.

🔸دکتر جان ون وای می گوید اشتغال شدید داروین به نگارش سایر آثارش و به علاوه بیماری های گهگاهی مانع از آماده شدن کتابش می شد.

🔹 تحلیل های او از وقایع آن زمان در نشریه “انجمن سلطنتی” چاپ شده است.

🔸 وی به سایت خبری بی بی سی گفت: “اگر نامه های او را از ‘سال های شکاف’، چنانکه من آن دوره را می نامم، بخوانید در آن خطاب به دوستان و اقوامش اشارات زیادی به اینکه قصد دارد با نظریه اش چه کار کند دارد – و آن این است که او قصد داشته کتاب را پس از اتمام کارهای دیگرش به چاپ برساند.”

🔹وی افزود: “مشکل این است که این ‘کارهای دیگر’ خیلی بیش از انتظار او طول کشید.”

🔸 کار دیگر مورد بحث از جمله شامل ثبت اوصاف دقیق حیوانات، گیاهان و صخره هایی بود که او در سفر سرنوشت ساز خود به جزایر گالاپاگوس با کشتی “اچ ام اس بیگل” انجام داد.

🔹کتاب پرنفوذ و اثرگذار چارلز داروین به نام “در باب سرمنشا گونه ها به شیوه انتخاب طبیعی” ابتدا در سال ۱۸۵۹ منتشر شد. وی در صفحات آغازین آن به این موضوع اشاره می کند که ایده های محوری نظریه در سال ۱۸۳۷ به ذهن او خطور کرد.

🔸 تاکنون توضیحات متفاوتی درباره اینکه چرا انتشار آن ایده ها ۲۲ سال طول کشید ارائه شده است.

🔹برخی می گویند که داروین انتشار کتاب را پشت گوش می انداخت چون نگران تحقیر آن از سوی جامعه علمی بود، سایرین بر این نظرند که او نگران بود از سوی کلیسا سرکوب شود و عده ای نیز حتی می گویند که احتمال دارد ایده های داروین همسر مذهبی اش را به خشم می آورد یا اینکه اصولا منعکس کننده یک نوع پریشانی عمیق روحی بوده است.

🔸اما دکتر ون وای از دانشگاه کمبریج از موقعیت خاصی برای داوری در مورد انگیزه های واقعی داروین برخوردار است.

🔹وی عمر حرفه ای خود را صرف مطالعه داروین کرده و شمار عظیمی از یادداشت ها، خاطرات و سایر اسناد داروین را برای یک کتابخانه اینترنتی جمع آوری کرده است.

🔸دکتر ون وای می گوید معاینه دقیق این متون نشان می دهد که عزم داروین برای انتشار کتاب هرگز خللی نپذیرفت.

🔹وی می گوید: “داروین آگاه بود که نظریه هایش مورد استهزاء قرار خواهد گرفت اما این به آن معنی نیست که او از بیان اعتقاداتش بیم داشت.”

🔸 “پروژه او بسیار بلندپروازانه و دارای ابعادی عظیم بود و او برای جمع آوری شواهد به زمان نیاز داشت. اما او همچنین درگیر پروژه های دیگر بود – کارهای مربوط به سفر با بیگل، سایر مطالعاتش – و همین موضوع باعث تاخیر زیادی شد تا اینکه کار بر نظریه گونه ها را آغاز کرد.”

🔹نظریه فرگشت داروین که می گوید گونه ها در طول نسل ها از طریق انتخاب طبیعی خصوصیات مطلوب، تحول پیدا می کنند به یکی از ارکان اساسی علم زیست شناسی بدل شده و بر رشته های دیگر علمی نیز اثر گذاشته است.

↩️ برگرفته از بی بی سی

🆔: @iran_evolution
کشف آثار جدیدی در مورد هم‌زيستی انسان نوین و نئاندرتال‌ها در اروپا

🔸کشف باقی‌مانده آثار انسانی در غاری در نواحی مرکزی بلغارستان نشان می‌دهد که گونه انسان خردمند (هومو ساپینس، انسان نوین) در اروپا مدتی طولانی با گونه نئاندرتال در تماس بوده است.

🔹این کشفیات در عین حال سرنخ‌های جدیدی در مورد دلایل انقراض نئاندرتال‌ها ارائه می‌کند.

🔸دانشمندان از مدت‌ها پیش کشف کرده بودند که قبل از انقراض نسل نئاندرتال‌ها، انسان نوین در آسیا و اروپا حضور داشته و با این گونه دیگر در تماس بوده‌است. ولی در مورد مدت همزمانی این دو گونه انسانی و پیامدهای آن اختلاف نظر وجود دارد.

◀️ توضیحات بیشتر:
https://www.radiofarda.com/a/science/30609059.html


🆔: @iran_evolution
Forwarded from پارینه/پالئوگرام (Erfan Khosravi)
بازی جعل و جهل
دوباره بهار آمد؛ مردم جانوری دیدند که برایشان عجیب بوده، پس شاهد گزارش‌های ابلهانه‌ای هستیم که یک سرش به بی‌سوادانی موسوم به «مدیر اداره فلان» می‌رسد و سر دیگرش به هالوهایی موسوم به «روزنامه‌نگار [مدعی علم، اما در حقیقت یاوه]» که مثل بز اخفش هرچه ژاژ است، نشخوار می‌کنند.
‏چرا این خبر مهمل است؟
۱ - خرچنگ نعل اسبی (که اصلا خرچنگ نیست، بلکه خویشاوند عنکبوت‌هاست) در آب‌های شور و لب‌شور سواحل اقیانوس‌های هند و آرام و آتلانتیک زندگی می‌کند. نه بعد مسافت اجازه می‌دهد، نه شرایط بوم‌شناختی که این جانور دریایی سر از آبگیرهای رشتخوار خراسان درآورد.
‏۲ - زیست‌شناسی تولیدمثل خرچنگ نعل‌اسبی هیچ وابستگی به باران ندارد. خرچنگ نعل‌اسبی از دریا به ساحل می‌آید، در شن‌های مرطوب مجاور آب تخم‌ریزی می‌کند و تخم‌ها فارغ از شرایط بارش، تفریخ می‌شوند و بچه‌ها به دریا می‌روند؛ تقریبا شبیه لاک‌پشت‌های دریایی.
‏۳ - جانوری که این ایام در سعدآباد رشتخوار (و بسیاری نواحی دیگر) دیده می‌شود، میگوی بچه‌قورباغه‌ای است، سخت‌پوستی ساکن آب شیرین که خویشاوندی نزدیکی با پری‌میگوهای دریاچه ارومیه دارد.
‏۴ - میگوی بچه‌قورباغه‌ای ربطی به خرچنگ نعل‌اسبی ندارد، جز شباهت‌های بسیار سطحی و هالوپسند.
‏۵ - ولع مدیران فلان اداره برای مهم جلوه‌دادن کار و تخصص و جایگاه خود قابل درک است؛ شهوت خبرنویسان بی‌لیاقت و نادان نیز؛ حتی بقای توأمان جهل و جعل نیز بدیهی است؛ اما جعل این اخبار و تصاویر نه کسی را مهم می‌کند، نه سربلند؛ همانطور که ‎#مستعان نکرد.
‏۶ - نادان‌هایی که دست به دست هم دادند و این خبر را جعل و منتشر کردند، اگر جستجوی ساده‌ای می‌کردند، به راحتی توضیحات دقیق و واضحی به زبان فارسی درباره ماهیت این موجود و تفاوت آن با خرچنگ نعل‌اسبی پیدا می‌کردند؛ اما از همین اندک هم عاجزند.
‏۷ - این خبر هزارمین مشت نمونه خروار بی‌لیاقتی انباشته‌شده در این کشور است؛ مملکتی که به شیوه تیول‌داری اداره می‌شود و سفره‌اش نصیب سفلگان است.
‏۸ - اگر می‌خواهید بدانید موجودی که امسال و پارسال و سال‌های قبل در فصل بهار زاده می‌شود و باعث وحشت مردم و سورچرانی خبری مسئولین می‌شود، نام میگوی بچه‌قورباغه‌ای را جستجو کنید.
‌‌‏۹ - لُب کلام؛ این موجود:
الف‍: از ماقبل تاریخ نیامده،
ب‍: خرچنگ نعل اسبی یا تریلوبیت نیست،
ج‍: از دوره دایناسورها بی‌تغییر نمانده،
د: سود و زیان خاصی ندارد،
ه‍: قدیمی‌ترین جانور زمین نیست (درواقع قدمت همه جانداران زمین یک اندازه است)،
و: تعبیر فسیل زنده تعبیری دقیق و علمی نیست.
Forwarded from Nick Gorguin (Nick Gorguin)
در انقراضی که به دست ما انجام می شود چه اتفاقی برای خودمان خواهد افتاد؟ یک احتمال این است که ما هم بالاخره همراه با دگرگون ساختن طبیعت نابود شویم. با مختل کردن این نظام _نابود کردن جنگل‌های بارانی، تغییر ترکیبات جوّی، اسیدی کردن اقیانوس‌ها _ بقای خود را به خطر می‌اندازیم. وقتی انقراض گسترده به تحقق می‌پیوندد، قوی را به موقعيت ضعف می‌کشاند و ضعيف را نابود می‌کند. بشر با راندن گونه‌های دیگر به انقراض، شاخه‌ای را که خود روی آن نشسته است، قطع می‌کند.
یک امکان دیگر این است که نبوغ انسانی بر هر فاجعه‌ای که با نبوغ انسانی ایجاد شده چیره خواهد شد و بشر به بقای خود ادامه خواهد داد.
این کتاب در پی آن است که با گردآوری شواهد علمی از نقاط مختلف جهان نشان دهد که انقراض ششم چگونه سرنوشت حیات را رقم خواهد زد.
.
سخنی از چارلز داروین

🆔: @iran_evolution
Forwarded from Nick Gorguin (Nick Gorguin)
از کتاب انقراض ششم
ترجمه نيک گرگين

واژۀ «آنتروپوسين» ابداع پاول کراتزن، شيمی‌دانان هلندی است.
«آنتروپوسين» نشان می‌دهد که عصر زمين‌شناسی کنونی از زوايای گوناگونی تحت تسلط بشر است».
تغييرات زمين از جمله شامل موارد زير می‌شود:

• فعاليت بشری بين يک سوم تا نيمی از سطح خشکی سياره را دگرگون کرده است.
• اغلب رودهای بزرگ جهان سدبندی يا منحرف شده‌اند.
• نيتروژنی که کود گياهی توليد می‌کند بيشتر است از ميزان توليد طبيعی نيتروژن توسط تمام اکوسيستم‌های خشکی.
• ماهيگيری بيش از يک سوم توليد اولية ماهی را از آب‌های ساحلی اقيانوس‌ها خارج می‌کند.
• بشر بيش از نيمی از آب تازة قابل دسترس را مصرف می‌کند.

مهم‌ترين چيز اين است که انسان‌ها ترکيب اتمسفر را تغيير داده‌اند. به دليل ترکيب سوخت سنگواره‌ای و نابودی جنگل‌ها، تمرکز دی اکسيد کربن در هوا طی دو قرن اخير بيش از چهل درصد افزايش داشته است، در حالی‌که تمرکز گاز متان، که گاز گلخانه‌ای باز هم قوی‌تری است، بيش از ده برابر شده است.

شرايط اقليمی جهانی به دليل گازهايی که توسط بشر منتشر شده است، به ميزان برجسته‌ای متفاوت از وضعيت طبيعی طی هزاره‌های بی‌شمار بوده است.
.
🥗 نئاندرتال‌ها از سبزیجات پخته هم استفاده می‌کردند.

نویسنده: پالاب گش

🔸 یک مطالعه روی بقایای نئاندرتال ها حاکیست که این موجودات گیاهان و سبزیجات را می پخته و مصرف می‌کردند.

🔹 محققان در آمریکا دانه های مواد گیاهی پخته را لای دندان های نئاندرتال ها یافته اند.

🔸 این اولین بار است که تایید می شود رژیم غذایی نئاندرتال ها فقط به گوشت محدود نمی شده و کاملتر از آنچه تاکنون تصور می شد بوده است.

🔹 تصور عمومی از نئاندرتال ها، به عنوان موجوداتی شدیدا گوشتخوار حاصل شواهد جسته گریخته بوده است. تحلیل شیمیایی استخوان های آنها حاکی از آن است که میزان مصرف سبزیجات توسط آنها کم یا صفر بوده است.

🔸این اتکای ظاهری بر گوشت از سوی برخی به عنوان علل انقراض انسان نئاندرتال مطرح شده است. براساس این نظریه با از میان رفتن ماموت ها با شروع عصر یخ، نئاندرتال از یک منبع مهم غذایی محروم شدند.

🔹اما تحلیلی از بقایای نئاندرتال ها از سراسر جهان، شواهد مستقیمی که ناقض این نظریه است یافته است. محققان دریافتند که دانه های فسیل شده مواد گیاهی لای دندان های آنها وجود دارد و بعضی از آنها پخته است.

🔸هرچند گردهای گیاهی قبلا در محل های زندگی و اجاق های نئاندرتال ها پیدا شده بود، اما تاکنون شواهد روشنی از تغذیه این انسان ها از مواد گیاهی به دست نیامده بود.

🔹 پروفسور الیسون بروکس از دانشگاه جورج واشنگتن به بی بی سی گفت: “ما قبلا گردهای گیاهی را در محل زندگی نئاندرتال ها پیدا کرده بودیم، اما نمی شد گفت که آیا آنها گیاهان را می خورده اند یا روی آن می خوابیده اند یا چه استفاده دیگری از آن می کردند.”

🔸“اما اینجا در این مورد می بینیم که مقدار کمی گیاه در دهان آنها هست بنابراین می دانیم که نئاندرتال ها آن را به عنوان غذا می خورده اند.”

🔹 سوالی که این مطالعه پیش می آورد این است که چرا مطالعات شیمیایی به روی نئاندرتال ها تا این حد به خطا رفته است. به گفته پروفسور بروکس، در این مطالعات میزان پروتئینی اندازه گیری می شد که به تصور محققان منبع آن گوشت بوده است.

🔸 او گفت: “ما مایل به این فرض بودیم که اگر ارزش زیادی برای پروتئین در رژیم غذایی قائل باشید، منبع این پروتئین باید گوشت باشد. اما … این امکان هست که بخشی از پروتئین موجود در رژیم این موجودات از گیاهان می آمده است.”

🔹 این مطالعه تحقیقی است که حکایت از آن دارد که نئاندرتال ها بیش از آنکه موجوداتی وحشی و بی رحم باشند، شبیه به ما بوده اند.

🆔: @iran_evolution
🔴 انقلاب شناختی به روایت «انسان خردمند»

عرفان خسروی

📃 روزنامه شرق ، پنج‌شنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، شماره ۳۳۰۳

🔹کتاب Sapiens: A Brief History of Humankind نوشته یووال نواح هراری، استاد تاریخ، یکی از خوش اقبال ترین آثار عامه پسند علمی درباره تاریخ بشر است. این کتاب نخست در سال ۲۰۱۱ به زبان عبری منتشر شد و در سال ۲۰۱۴ به انگلیسی ترجمه شد. استقبال از این کتاب به قدری گسترده بود که در اوایل سال ۱۳۹۶ برگردان فارسی آن نیز به نام انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر به ترجمه نیک گرگین از سوی نشر نو منتشر شد و به سرعت چاپ های پی درپی آن فروش رفت. برگردان دیگری نیز به نام ساپی ینس: گشت وگذاری در تاریخ بشر در اواخر سال ۱۳۹۶، به ترجمه محسن مینوخرد، از سوی نشر چشمه به طبع رسید. با وجود استقبال گسترده نسبت به این کتاب، بسیاری از انسان شناسان نقدهایی به محتوای آن وارد کرده اند؛ نقدهایی که اغلب در فضای علوم انسانی به خصوص تاریخ سیر می کند، اما نقدهایی نیز نسبت به محتوای علمی کتاب وجود دارد که باید مورد توجه بیشتر قرار گیرند. شاید مهم ترین این نقدها، مربوط به عدم تمایز میان فرضیات خود هراری و باقی پژوهشگران در این کتاب است. از مهم ترین فرضیاتی که هراری روی آن دست می گذارد «انقلاب شناختی» است که با وجود ضعف های نظری و شواهد فراوانی که خلاف آن گواهی می دهد، یکی از عمودهای خیمه این کتاب است.

🔴 نظریه انقلاب شناختی

🔹بخش عمده کتاب انسان خردمند به تاریخ مفاهیم اجتماعی انسان می پردازد و موضوع آن بیشتر در حوزه علوم انسانی می گنجد، نه زیست شناسی؛ اما هراری برای تشریح تکامل اجتماعی بشر، از تکامل زیستی آغاز می کند و گرچه بسیار سریع از این مبحث می گذرد؛ اما یکی از پی رنگ های اصلی کتاب او که عنوان پاره نخست کتاب نیز هست؛ یعنی «انقلاب شناختی»، در دل همین مقدمات زیستی مطرح می شود و بارها مورد ارجاع قرار می گیرد. آنچه او درباره ماهیت انقلاب شناختی می گوید، بسیار مختصر، ولی صریح است:

ظهور شیوه های جدید تفکر و برقراری ارتباط، بین ۷۰ هزار تا ۳۰ هزار سال قبل، «انقلاب شناختی» نامیده شده است؛ اما علتش چه بود؟ به درستی نمی دانیم. براساس رایج ترین نظریه پذیرفته شده، جهش های ژنتیکی اتفاقی سیم کشی داخلی مغز انسان های خردمند را تغییر داد و آنها را قادر ساخت که به شیوه های نوینی بیندیشند و با به کارگیری یک نوع زبان کاملا تازه با هم ارتباط برقرار کنند. شاید بتوان نام «جهش درخت دانش» بر آن گذاشت. چرا این جهش در دی ان ای انسان خردمند به وجود آمد و نه در نئاندرتال ها؟ تا جایی که می دانیم، کاملا اتفاقی بود. (ترجمه نیک گرگین، نشر نو، صص ۴۷-۴۸).

🔹او «انقلاب شناختی» را متکی به «نظریه ای رایج و پذیرفته شده»، ناشی از جهش های ژنتیک منتهی به تغییر سیم کشی داخل مغز انسان خردمند می شمرد. در اینجا دو مسئله مطرح می شود: نخست اینکه آیا به واقع ۷۰ هزار سال پیش، نقطه عطفی در توانایی ذهنی گونه ما رخ داده؟ دوم اینکه اگر چنین انقلابی رخ داده، آن گونه که هراری می گوید، نظریه ای رایج و پذیرفته شده وجود دارد که سبب این موضوع را جهش ژنتیک و تغییر سیم کشی مغز انسان می داند؟

🔸در اصل، شاید دقیق ترین عبارتی که هراری درباره این انقلاب شناختی و علتش ذکر کرده، جمله کوتاهی باشد که به سرعت از روی آن می گذرد و داستان خودش را از سر می گیرد: «به درستی نمی دانیم». یکی از عمده ترین نقدهایی که به شیوه روایی هراری وارد شده، همین موضوع است که هراری در نقالی خطیر و هیجان انگیزش، هرگز تفاوتی میان فرضیات خودش با نظریات انسان شناسان تکاملی دیگر قائل نمی شود. به علاوه او تفاوتی میان نظریات قوی و رایج با نظریات حاشیه ای و نظریات مورد انتقاد قائل نیست. هرچه او برگزیده تا شرح قصار خود را با آن کامل کند، بدون قیدهای دست وپاگیری مثل تردید یا تشکیک بیان می کند. اگر هم جاهایی چند فرضیه رقیب مطرح می شوند، او صحبتی درباره پیشینه و بازخوردهای هریک در میان جامعه علمی به دست نمی دهد. کسی که کتاب او را بخواند و باور کند، برداشت درستی از سازوکار علم به دست نخواهد آورد؛ چون روایت او، کمتر متوجه جدل ها و مناقشات دانشمندان است و بیشتر درگیر کشیدن خطی یکدست و صاف به دور نظریاتی گلچین شده تا مخاطب کمتر صابون اندیشه را به تن خیال بکشد و صرفا دل دهد به شنیدن قصه ای که هراری تعریف می کند.

🔹آنچه هراری درباره انقلاب شناختی می‌گوید مصداق واضحی از کم فروشی علمی به قصد راست و درست کردن قصه ای است که براساس این نظریه پی می گیرد. او فهرستی از دستاوردهای بشر به دست می دهد که به روایت او، همگی تنها پس از هفتاد هزار سال پیش ظاهر شده اند. سپس از طریق «استنتاج از راه بهترین تبیین» نتیجه می گیرد لابد ۷۰ هزار سال پیش اتفاقی افتاده و همه این هنرها پس از گذر از آن رویداد ممکن شده است.

◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹او ابتدا از از اولین نبرد ثبت شده بین نئاندرتال ها و انسان های خردمند می‌گوید که حدود صد هزار سال پیش در شرق مدیترانه رخ داد و به عقب نشینی انسان های خردمند از خاورمیانه انجامید. هراری از این رویداد نتیجه ای بدیع می گیرد:
شاید ساختارهای داخلی مغز این انسان های خردمند با ما متفاوت بوده است. آنها شبیه ما بودند، اما قابلیت های شناختی شان -یادگیری، به خاطر سپردن و برقراری ارتباط- بسیار محدودتر بود. (ترجمه نیک گرگین، ص ۴۶).

🔸سپس او بقیه روایت را پیش می گذارد:
اما بعد، نزدیک به ۷۰ هزار سال قبل، انسان های خردمند شروع به انجام دادن کارهایی بسیار خاص کردند. در حوالی آن تاریخ، گروه هایی از انسان های خردمند برای بار دوم از آفریقا خارج شدند و این بار نئاندرتال ها و همه دیگر گونه های انسانی را نه فقط از خاورمیانه بلکه از صحنه زمین بیرون راندند. انسان های خردمند در زمانی بسیار کوتاه به اروپا و شرق آسیا رسیدند. حدود ۴۵ هزار سال پیش به طریقی از دریاها گذشتند و در استرالیا پا به خشکی گذاردند؛ قاره ای که پای هیچ انسانی تا آن زمان به آن نرسیده بود. دوره میان ۷۰ هزار تا ۳۰ هزار سال پیش شاهد اختراع قایق، چراغ نفتی، تیر و کمان و سوزن (ضروری برای دوختن لباس های گرم) بود. اولین اشیایی که با اطمینان می توان آثار هنری نامید، متعلق به این دوره اند (بنگرید به تصویر مجسمه «مرد شیرنما»ی اشتادل)؛ همچنان که اولین نشانه های دین و تجارت و لایه بندی اجتماعی نیز به این دوره برمی گردد. (ترجمه نیک گرگین، ص ۴۶)

🔹آیا چنان که هراری می گوید، نظریه ای رایج و پذیرفته شده وجود دارد که بتوان چنین نتیجه سختی از آن گرفت؟ نباید نظریه «انقلاب شناختی» مورد علاقه هراری را با جنبش روشن فکری «انقلاب شناختی» اشتباه گرفت. مورد دومی، حرکتی فکری بود که در دهه ۱۹۵۰ میلادی آغاز شد و به پژوهش های میان رشته ای ذهن و عصب شناسی منتهی شد. نقدهای کسانی مانند نوام چامسکی به «رویکرد رفتارشناختی» که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد، آغازگر جنبش «انقلاب شناختی» بود. این تمایز را از این جهت باید مورد توجه قرار داد که اعتبار جنبش روشن فکری «انقلاب شناختی» خرج دفاع از نظریه کاملا متفاوت «انقلاب شناختی» نشود.

🔸آنچه هراری از آن به عنوان «نظریه رایج و پذیرفته شده» سخن می گوید، در اغلب متن های دیرینه انسان شناختی به عنوان «تجدد رفتاری» ذکر شده است. تجدد رفتاری مجموعه ای از نوآوری های رفتارشناسانه است که با تفکر انتزاعی، برنامه ریزی، ماهیگیری، رفتار نمادین از قبیل تزئین و موسیقی، دفن مردگان، هنر نقاشی و مجسمه سازی، کاربرد رنگدانه ها برای رنگ آمیزی، استفاده از استخوان به عنوان ابزار و فناوری های متاخر و پیچیده مثل ساخت تیغه و سوزن، انسان های واجد این توانایی ها را از انسان های پیشین متمایز می کند.

🖇 Hill، Kim; et al. (۲۰۰۹). “The Emergence of Human Uniqueness: Characters Underlying Behavioral Modernity”. Evolutionary Anthropology. ۱۸: ۱۸۷-۲۰۰.

خود هراری به همه این توانایی ها (مثلا ماهیگیری، زندگی ساحلی و ساخت قایق) به صورت یک جا اشاره نمی کند، هرچند در جاهای دیگری، مثلا شکل گیری دهکده های ماهیگیری در ۴۵ هزار سال پیش در سواحل جزایر اندونزی اشاره می کند و می گوید: احتمالا همین دهکده ها پایگاه اولین ماجراجویی فرااقیانوسی انسان خردمند باشد.

تفوق انسان خردمند بر نئاندرتال ها نیز از پیامدهای همین تجدد رفتاری انسان خردمند (البته در کنار تغییرات اقلیمی و عوامل طبیعی دیگر) دانسته شده است.

🖇 Henshilwood، Christopher; Marean، Curtis (۲۰۰۳). “The Origin of Modern Human Behavior: Critique of the Models and Their Test Implications”. Current Anthropology. ۴۴ (۵): ۶۲۷-۶۵۱.

doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۳۷۷۶۶۵

🖇 D’Errico، F; et al. (۱۹۹۸). “Neanderthal Acculturation in Western Europe? A Critical Review of the Evidence and Its Interpretation”. Current Anthropology. ۳۹ (S۱): S۱-S۴۴.

doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۲۰۴۶۸۹..


🔸 گمانی نیست که زمانی نیاکان ما توانایی های فوق را نداشتند و زمانی هم این توانایی ها را کسب کردند و به نسل های بعدی تا امروز به ارث رسیده است. اما تردیدها و اختلاف نظرها بر سر دو چیز است: این توانایی ها چه زمانی پیدا شده و آیا همه اینها در فاصله زمانی اندکی پیدا شده و این پیدایش ناگهانی، معلول نوعی جهش و تغییر در سیم کشی مغز بوده یا اصلا روند پیدایی این صفات، تدریجی و حاصل انباشت فرهنگی بوده است؟ در تاریخ انسان شناسی تکاملی، نسبت به این سوالات دو رویکرد متفاوت وجود دارد:

1⃣ این تغییرات انقلابی و سریع پیدا شده اند

2⃣ این تغییرات تدریجی بوده اند.


◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
مهم ترین مدافع رویکردی که مورد علاقه هراری است و او آن را «انقلاب شناختی» نامیده است، مقاله ای است مروری که در سال ۱۹۹۵ میلادی در نشریه ماقبل تاریخ جهان منتشر شد و از مجموعه اطلاعات و دانش همان سال، به همان شیوه «استنتاج از طریق بهترین تبیین» نتیجه می گیرد زمانی حدود ۴۰ هزار تا ۵۰ هزار سال پیش، انقلابی در توانایی ذهنی بشر پیدا شده است.

🖇 Klein، Richard (۱۹۹۵). “Anatomy، behavior، and modern human origins”. Journal of World Prehistory. ۹: ۱۶۷-۱۹۸. doi: ۱۰. ۱۰۰۷/bf۰۲۲۲۱۸۳۸.


🔹 مهم ترین شواهد مورد اشاره در این مقاله، ماهیگیری، ابزارهای استخوانی، اجاق، تنوع ابزاری و گورهایی است که طبق دانش آن زمان، همگی قدمتی کمتر از ۵۰ هزار سال دارند. پس از این چند مقاله دیگر نیز با همین رویکرد به جمع بندی داده های دیرینه انسان شناختی به خصوص در رابطه با تاریخ خروج انسان از آفریقا پرداختند

🖇 Hoffecker، John (۲۰۰۹). “The spread of modern humans in Europe”. PNAS.. ۱۰۶ (۳۸): ۱۶۰۴۰-۱۶۰۴۵. Bibcode: ۲۰۰۹PNAS.. ۱۰۶۱۶۰۴۰H. doi: ۱۰. ۱۰۷۳ pnas. ۰۹۰۳۴۴۶۱۰۶.


🔸اما تنها اثر مشهور دیگری که از این فرضیه حمایت کرده، کتاب انسان خردمند هراری است. اغلب آثار پژوهشی از نظریه رقیب حمایت کردند که می‌گوید تغییرات رفتاری و شناختی انسان، حاصل روندی تدریجی بوده.

🖇 Henshilwood، Christopher; Marean، Curtis (۲۰۰۳). “The Origin of Modern Human Behavior: Critique of the Models and Their Test Implications”. Current Anthropology. ۴۴ (۵): ۶۲۷-۶۵۱. doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۳۷۷۶۶۵.

🔹به خصوص که هرازچندی، شواهد غیرقابل انکاری به دست آمده که نافی نظریه مورد علاقه هراری است.

🖇 Marean، Curtis; et al. (۲۰۰۷). “Early human use of marine resources and pigment in South Africa during the Middle Pleistocene”. Nature. ۴۴۹: ۹۰۵-۹۰۸. Bibcode: ۲۰۰۷Natur. ۴۴۹. ۹۰۵M. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۰۶۲۰۴.

🔸بد نیست نگاهی مختصر به برخی از مهم ترین نقدهایی بیندازیم که نسبت به نظریه «انقلاب شناختی» مورد علاقه هراری وجود دارد. این نقدها به جز اتکا به شواهد جدیدی که در ۲۰ سال اخیر به دست آمده، شامل نقدهای روش شناسانه و حتی فلسفی نیز می شود. برای مثال توجه به نوفه و اعوجاج اطلاعاتی که ناشی از شرایط حفظ شدگی سنگواره ها و آثار باستانی به جامانده از انسان های نخستین است، تردیدی جدی بر سر این موضوع به وجود می آورد که واقعا همه شواهد تجدد رفتاری، پس از ۷۰ هزار سال پیش پیدا شدند یا شاید شرایط نامساعد حفظ شدگی، مانع از به جای ماندن شواهد قدیمی تر رقیب شده باشد.

🖇 Shea، John (۲۰۱۱). “Homo sapiens Is as Homo sapiens Was”. Current Anthropology. ۵۲ (۱): ۱-۳۵. doi: ۱۰. ۱۰۸۶/۶۵۸۰۶۷.

🔹تردید دیگر به این حقیقت بازمی گردد که در خلال بازه زمانی ۱۹۵ هزار تا ۱۳۰ هزار سال پیش، شرایط اقلیمی خشک و سردتری بر آفریقا حاکم بوده و از این رو یافته های باستان شناسی قدمت یابی شده مربوط به این بازه زمانی بسیار اندک است.

🖇 Marean، C. W. & Assefa، Z. in African Archaeology (ed. Stahl، A. B.) ۹۳-۱۲۹ (Blackwell، New York، ۲۰۰۵)

🔸این تردید با پیداشدن تدریجی شواهدی تقویت می شود که یا قدمتی بیش از قدمت تصورشده برای انقلاب شناختی دارند، یا مربوط به زمان ها و مکان هایی هستند که در آن دوره، هنوز پای انسان های خردمند به آن باز نشده بود. ماهیگیرانی باستانی که ۱۶۴ هزار سال پیش در جنوب آفریقا دهکده های ماهیگیری داشتند، اقلام دریایی را تجارت می کردند و از رنگ دانه های دریایی، برای تزیین و خلق آثار هنری استفاده می کردند، یکی از مهم ترین نمونه های این شواهد است که در سال ۲۰۰۷ گزارش شد.

🖇 Marean، Curtis; et al. (۲۰۰۷). “Early human use of marine resources and pigment in South Africa during the Middle Pleistocene”. Nature. ۴۴۹: ۹۰۵-۹۰۸. Bibcode: ۲۰۰۷Natur. ۴۴۹. . ۹۰۵M. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۰۶۲۰۴.


🔹حتی پیش از این یافته نیز می دانستیم که انسان ها از ۱۲۵ هزار سال پیش در سواحل دریای سرخ دهکده های ماهیگیری داشتند.

🖇 Walter، R. C. et al. Early human occupation of the Red Sea coast of Eritrea during the last interglacial. Nature ۴۰۵، ۶۵-۶۹ (۲۰۰۰)

🔸 علاوه بر این شواهد دیگری نیز نشان می‌دهد رفتار نمادین مرتبط با صدف های دریایی (از قبیل کاربرد صدف به عنوان تزیین) از حدود ۱۳۵ هزار تا ۷۰ هزار سال پیش در آفریقا و خاورمیانه رواج داشته است.

🖇 Henshilwood، C. ، d’Errico، F. ، Vanhaeren، M. ، van Niekerk، K. & Jacobs، Z. Middle Stone Age shell beads from South Africa. Science ۳۰۴، ۴۰۴ (۲۰۰۴)

◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸شواهد دیگری نشان می دهد که نه تنها تمام انسان های خردمند (از جمله انسان های ماقبل مرز «انقلاب شناختی»)، بلکه حتی نئاندرتال ها نیز قادر به تفکر انتزاعی و خلق آثار هنری بوده اند. برخی از این شواهد مدت ها پیش به دست آمد، ولی اکنون مورد تردید هستند. برای مثال کشف گرده های گل روی پیکر پیشانئاندرتال های غار شانه در در عراق، در سال ۱۹۷۵ به عنوان نشانه ای بر مراسم تدفین و باور به زندگی پس از مرگ تلقی شد؛

🖇 R. S. Solecki (۱۹۷۵). “Shanidar IV، a Neanderthal Flower Burial in Northern Iraq”. Science. ۱۹۰(۴۲۱۷): ۸۸۰-۸۱.

Bibcode: ۱۹۷۵Sci. . . ۱۹۰. . ۸۸۰S. doi: ۱۰. ۱۱۲۶/science. ۱۹۰. ۴۲۱۷. ۸۸۰.

🔹 اما این فرضیه اکنون مورد تردید قرار دارد. شاهد دیگر از بررسی بقایای پرندگان در ۱۶۹۹ محل باستانی در سراسر اوراسیا به دست آمده که در آن ادعا می شود نئاندرتال ها از پرهای پرندگانی که استخوان هایشان در مجاورت نئاندرتال ها انباشته شده، به عنوان تزیین استفاده می کردند.

🖇 Finlayson، Clive; et al. (۱۷ September ۲۰۱۲). “Birds of a Feather: Neanderthal Exploitation of Raptors and

Corvids”. PLOS One. ۷ (۹): e۴۵۹۲۷. Bibcode: ۲۰۱۲PLoSO. . . ۷۴۵۹۲۷F. doi: ۱۰. ۱۳۷۱/journal. pone. ۰۰۴۵۹۲۷.

🔸 در سال ۲۰۱۲ خراش هایی عمیق در دیواره غاری در جبل الطارق کشف شد و به عنوان هنر نئاندرتال ها تفسیر شد.

🖇 E. Callaway (۲۰۱۴). “Neanderthals made some of

Europe’s oldest art”. Nature News. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature. ۲۰۱۴. ۱۵۸۰۵.

🔹 دو حلقه استالاگمیتی به عرض چندین متر و سن ۱۷۶ هزار سال در عمق غار برونیکل فرانسه، شاهد دیگری بر فعالیت انتزاعی افکار نئاندرتال هایی است که در اعماقی تاریک و به مدد مشعل هایشان، ساختارهایی بزرگ برای مقاصد آیینی و اجتماعی آفریده اند.

🖇 Jaubert، Jacques; et al. (۲ June ۲۰۱۶) [online ۲۵ May ۲۰۱۶]. “Early Neanderthal Constructions deep in Bruniquel Cave in Southwestern France”. Nature. ۵۳۴ (۷۶۰۵): ۱۱۱-۱۴. Bibcode: ۲۰۱۶Natur. ۵۳۴. . ۱۱۱J. doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۱۸۲۹۱.

🔸همچنین پنجه های ۱۳۰ هزار ساله عقاب که در کنار بقایای نئاندرتال ها در کراپینای کرواسی کشف شده، نشان می دهد نئاندرتال ها از این پنجه ها به عنوان زینت استفاده می کردند.

🖇 Radovčić، D. ; Sršen، A. O. ; Radovčić، J. ; Frayer، D. W. (۲۰۱۵). “Evidence for Neandertal jewelry: Modified white-tailed eagle claws at Krapina”. PLOS ONE. ۱۰ (۳): e۰۱۱۹۸۰۲. doi: ۱۰. ۱۳۷۱/journal. pone. ۰۱۱۹۸۰۲.

🔹 اما جالب ترین و محکم ترین شواهدی که نشان می دهد توانایی های شناختی محدود به نسل انسان های خردمند خارج شده از آفریقا نیست، کشف نقاشی هایی ۶۵هزارساله در غاری در اسپانیاست؛ نقاشی هایی که بی شک توسط نئاندرتال ها کشیده شده اند؛ زیرا پای انسان خردمند ۲۰ هزار سال بعد از کشیده شدن این نقاشی ها به ایبری رسید.

🖇 Hoffmann، D. L. et al. U-Th dating of carbonate crusts reveals Neandertal origin of Iberian cave art. Science ۳۵۹، ۹۱۲-۹۱۵ (۲۰۱۸)

Marris، Emma. Neanderthal artists made oldest-known cave paintings. Nature News. www. nature. com/articles/

d۴۱۵۸۶-۰۱۸-۰۲۳۵۷-۸.

🔸 عجیب ترین یافته هم که در اوایل سال گذشته منتشر شد، کشف آثار فعالیت انسانی به جز انسان خردمند در آمریکای شمالی است که ۱۳۰ هزار سال قدمت دارد. این یافته نشان می دهد حتی پیش از آنکه انسان خردمند از آفریقا خارج شده باشد، گونه دیگری از انسان (شاید جمعیتی از نئاندرتال ها یا انسان های دنیس آوا که پیش از انسان امروزی در آسیا ساکن بودند) به آمریکای شمالی رفته و در آنجا ماستودون شکار می کرده است.

🖇 Holen، Steven R. et al. A ۱۳۰،۰۰۰-year-old archaeological site in southern California، USA. Nature ۵۴۴، ۴۷۹-۴۸۳ (۲۰۱۷) doi: ۱۰. ۱۰۳۸/nature۲۲۰۶۵.

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
عشاق بستر و پتو: چارلز داروین

🔸 سیسیل وودم اسمیت در مقاله‌ای می‌نویسد حتما نباید برای رسیدن به موفقیت دائم در حال حرکت و تکاپو بود. او با بررسی ۴ تن از افراد مشهور تاریخ این جمله را نقض می‌کند که می‌گوید:«خیز که نه وقت خسبیدن است. برکت در حرکت است. از خوردن و خفتن کس به جایی‏ نمیرسد.»

🔹 او می‌نویسد:
در تاریخ گیتی به مردان و زنانی‏ بر می‌خوریم که کارهای شگرف انجام داده‏‌اند ولی از هوای تازه بی‌زار و از ورزش دلسیر بوده‏‌اند،بر نیکمت پشتی‌دار لم زده و سال‌ها در بستر سر می‌کرده‏‌اند.

🔸 برای مثال بدین چهار تن که از اشخاص نامی سده نوزدهم هستند بسنده می‌کنیم. نخست الیزابت‏ بارت برونینگ که بعضی از اشعارش بهترین اشعاری است که تا به حال شاعره‏ای به زبان انگلیسی‏ سروده است. دوم فلورانس نایتینگیل که رسم بیمارداری جدید را بنیان نهاد، سوم چارلز دارین‏ مؤلف کتاب«اصل انواع» و چهارم هاریت مارتینو که شاید در عصر خویش بیش از عصر ما شهرت‏ داشته و نخستین زنی بوده که در روز نامه‌ه‏ای شهر لندن مقاله‏ نوشته است.

🔹 در ادامه شرح اسمیت از زندگی داروین آورده می‌شود.

🔸 چارلز داروین مشکلات خویش را به نحوی دیگر می‌گشود و ناچار نبود که واقعا زیر پتو پنهان‏ گردد. بیشتر از عمر خویش را روی نیمکتی پشتی دارد دراز می‏‌کشید.

🔹 داروین از بیست و دو سالگی، هر چند به ظاهر قوی، با طراوت و زیبا می‌نمود،معتقد گشت که ناخوشی قلب دارد. هنگامی که به نام‏ یک تن طبیعی‏دان از صاحب کشتی بیگل، همان کشتی کوچک معروف که به قصد اکتشافات پنج‏ سال کناره‏‌های امریکایی جنوبی را پیمود، درخواست شغلی کرد اما اطمینان داشت که از ضعیفی، درخواستش پذیرفته نخواهد شد. اتفاقا بر خلاف حدس او خواهش‌اش پذیرفته گشت. در ضمن سفری‏ که به داخل امریکای جنوبی میکرد مصیبتی پیش آمد.

🔸 داروین به قدری نیرومند بود که کوشید تا برای رفیقان آب بیاید در صورتی که دیگران از پای درآمده و به کناری افتاده بودند. با همه این‌ها از ضعف، خستگی، بی‏‌خوابی، سر درد و سر گیجه رنج می‌برد. نیم ساعت گفتگو با بیگانه‏‌ای او را از خواب شب محروم می‌کرد و در سن پیری حتی اگر به بیرون پنجره اطاق خویش می‏‌نگریست خسته می‌شد.

🔹 در ۱۸۳۹ اما وج و ودرا به زنی گرفت. اهل این خاندان همه نسبت به علیلان دلسوز بودند. مردمان می‌گفتند«پرستاری کامل،همسر مریضی کامل گشته است.» اندک زمانی پس از مزاوجت، به اتفاق،از لندن به دیه‏دون در استان کنت رفتند. لندن چارلز را آزار می‌داد. دردیه دون‏ چارلز،در سایه پرستاری دقیق اما برنام‌ه‏ای برای خویش تنظیم کرد که همه مواد آن در حدود نیمکتی که بر آن می‏آسود صورت می‏گرفت.

🔸 روزانه فقط دو ساعت چیز م‌ی‏نوشت یا به آزمایش مشغول می‌گشت. یک ربع به هشت ناشتایی می‌خورد سپس تا ساعت نه و نیم کار می‌کرد.

🔹 بعد از آن روی نیکمت قریب یک ساعت و نیم‏ دراز می‌کشید. سپس نیم ساعت به کار مشغول می‌گشت. وظیفه روزانه ظهر تمام می‌شد و اگر امور بر وفق مراد بود به خشنودی می‌گفت«شادم از اینکه کار امروز تمام و کمال خوش پایان یافت.»

🔸 پس از مختصر گشتی که با سگ شکاری خویش در باغ میزد به ناهار می‌آمد و بعد از صرف ناهار به سوی‏ نیکمت باز می‌رفت و در ساعت سه بعد از ظهر از آنجا به اطاق خواب روی می‌‏آورد.پس از صرف چاپ‏ عصر تا هنگام شام خوردن بر روی نیمکت دراز می‌کشید. بعد از شام تحته نرد بازی می‌کرد. مطالعه‌ی او همه در حالی که بر روی نیکمت لم زده بود صورت می‌گرفت و کتاب‌های ضخیم را معمولا دو نیمه می‌کرد و فقط یک نیمه را در دست می‏‌گرفت.

🔹 داروین هرگز در انجمن‌های‏ علمی شرکت نمی‌کرد، به میهمانی‌های رسمی نمی‌رفت. فقط کسانی را که دلش می‌خواست ملاقات می‌کرد و کتاب‌هایی را که موافق طبع بود می‌خواند. علوم ماورا الطبیعه، چه حکمت  چه فلسفه اولی، او را به سر درد مبتلا می‏‌ساخت. این مرد شهیر، هنگامی که بر بالش تکیه میزد بیکار نمی‏‌ماند. مغزش کار می‌کرد. در ساعات خاموشی و تنهایی، دراز کشیده، در دریای فکر غوطه‏‌ور می‌گشت. به همین شیوه زندگی در کارهای بزرگ علمی موفق آمد.

🔸 داروین پایداری و شکیبایی در کار و تفکر را ارجمندترین صفات خویش می‌دانست. این تفکر همیشگی، استراحت بر روی نیمکت را واجب می‏‌شمرد.

📃 عشاق بستر و پتو به قلم سیسیل و ودم اسمیث‏ ترجمه ع.م عامری از مجله هارپر، شماره ژوئن ۱۹۵۶

🆔: @iran_evolution
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس

🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در نقد کتاب انسان خردمند را بازنشر داده‌ایم. این مطلب نقدی است به سخنانی که زئوس در این کلیپ مطرح کرده است.

🔸برخلاف تصور جناب زئوس، بسیاری از مطالبی که در کتاب انسان خردمند آورده شده است، نظر خود هراری نیست بلکه هراری گلچین و روایتی ساده و عامه‌فهم از نظریات و فرضیات مختلف پیرامون مباحث را گرد آورده است. برخلاف جرد دایمند، هراری نظریه‌پرداز نیست بلکه صرفاً یک راوی است.

🔹بحث اصلی ما در این مطلب، سخن جناب زئوس درباره "نارس نبودن نوزاد انسانی" است اما قبل از آن که به آن بحث وارد شویم، به طور خلاصه به بحث دیگری می‌پردازیم. جناب زئوس در کلیپ خود عنوان می‌کند که راه رفتن روی دوپا ویژگی منحصر به فرد انسانی نیست چرا که «بونوبوها هم روی دو پا راه می‌رن». (آنچه در «گیومه‌» می‌آید مستقیما از زبان زئوس نقل قول می‌شود).

🔸 بله این که بونوبوها در شرایط خاصی می‌توانند به طور موقت روی دو پا راه بروند درست است، اما اینطور نیست که بونوبوها ایپ‌هایی دوپاگرا (Bipedal) محسوب شوند. در هر کتاب علمی درباره فرگشت انسان، می‌توانید بخوانید که دوپاگرایی (Bipedalism) یکی از کلیدی‌ترین رخدادهای سیر فرگشتی اجداد انسان بوده است که فواید و عوارض بسیاری را برای اجداد انسان رقم زده است. برخلاف گفته جناب زئوس، اگرچه بونوبوها یا دیگر ایپ‌ها گاهی به صورت دوپا راه می‌روند، اما این شیوه حرکتی در آنها غالب نیست و بدن آنها نیز برای بهینه کردن حرکت دوپاگرایی فرگشت نیافته است.

🔹انسان‌ها تنها ایپ‌هایی هستند که به طور غالب، اکثر مواقع به صورت دو پا راه می‌روند و حرکت می‌کنند. دوپاگرایی اجداد انسان، باعث شد تا دست‌ها بتوانند از حرکت آزاد شوند و برای انجام کارهای ظریف و دقیق‌تر (مثل ابزارسازی) فرگشت یابند. اگر منظور از منحصر به فرد بودن دوپاگرایی در انسان، چیزی غیر از آنچه در اینجا گفتیم باشد، مثال بهتر از بونوبوها نیز موجود است که روی دوپا راه برود: دایناسورها و برخی پرندگان از جمله شترمرغ و مرغ! اما اگر نخواهیم ایراد بنی‌اسرائیلی بگیریم، به نظر نمی‌آید که هراری منظوری جز آنچه گفته شد داشته باشد و نقد جناب زئوس به این سخن، یک خرده‌گیری ملانقطی‌گونه است. همانطور که خود جناب زئوس اشاره کردند، کتاب انسان خردمند یک کتاب دقیق و موشکاف علمی نیست که کلمه به کلمه آن به صورت تخصصی نوشته شده باشد و هدف آن ساده‌گویی و عامه‌فهم بودن است. اگر جناب هراری فرضیه‌ای بی‌اساس مانند "انقلاب شناختی" را مطرح کردند، نیاز است تا شواهد در تایید و در رد آن فرضیه را به طور جداگانه بررسی کنیم و آن را رد کنیم اما اگر مطلب علمی و درستی بخاطر بیان جناب هراری به خوبی و واضحی منتقل نشده باشد، می‌توان به نحوه بیان جناب هراری نقد داشت و نه آن که تصور کنیم که آن حرف، سخن و نظر هراری است و از بیخ و بن آن را مردود بخوانیم. این سخن و بحث "نارس بودن نوزاد انسان" از نوع دوم است.

🔸 در نقد بحث نارس بودن نوزاد انسان، جناب زئوس می‌گویند:
«راستش من اصلا از این تحلیل نارس بودن نوزاد انسان خوشم نیومد، اینکه نوزاد اسب چند دقیقه بعد از تولد میتونه راه بره، خب نوزاد انسان دست‌کم تا نُه ماهگی نمیتونه راه بره دیگه، نُه ماه هم که توی شکم مادرش بوده، میشه هجده ماه.... یعنی نوزاد انسان اگر می‌خواست نارس نباشه باید یک سال و نیییییییییم، اَع اعع اَ ، اَی بابا بچه فیل که نیست،آدمه.... ههه ههه هه... نه، نوزاد انسان نارس نیست، خیر»

🔹 نارس بودن نوزاد انسان یک واقعیت زیست‌شناختی است و سخن یا نظر جناب هراری نیست. تقریباً ۸۰ سال است که با تحقیقات جنین‌شناسی مقایسه‌ای می‌دانیم که دوره جنینی انسان می‌بایست ۲۱ ماه باشد (۳ ماه بیشتر از آن مقداری که جناب زئوس با گفتن آن صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد) و در ۹ ماهگی به طور نارس به دنیا می‌آید.

ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونه‌ها
💡 نقدی بر کلیپ ۳۲۷ زئوس 🔹اخیراً کانال "من زئوس هستم" در کلیپ شماره ۳۲۷ خود، به نقد کتاب انسان خردمند یووال نوح هراری پرداخته است. ابتدا باید ذکر کنیم که قصد دفاع از کتاب جناب هراری را نداریم چرا که در مطالب همین کانال قبلاً دو بار دو مطلب علمی و اصولی در…
🔹 اگرچه این واقعیت زیست‌شناختی بارها در منابع مختلف تکرار شده است و هرکس ذره‌ای درباره فرگشت انسان از منابع معتبر مطالعه کرده باشد از آن آگاه است، چند رفرنس در ادامه می‌آوریم تا مطلب بدون رفرنس نباشد.

🔸در صفحه ۸۲ کتاب "فرگشت انسان" شروین وکیلی می‌خوانیم:

🔹 نوزاد پستانداران، بر مبنای کامل بودن نوزاد، به دو گروه تقسیم می شوند. برخی از پستانداران فرزندانی به نسبت کامل و درشت جثه را می زایند که توانایی حرکت و درک محرک های حسی - مانند نور - را به خوبی دارند. این نوع نوزادان را رسیده (precocial) می نامند. سم داران بهترین مثال از پستانداران دارای این شیوه از تولیدمثل هستند. برخی دیگر، نوزادانی ناقص و کور و بی‌ مو را در شرایطی میزایند که هنوز رشد جنینی نوزاد تکمیل نشده است. این گروه از پستانداران ناچارند برای مدتی - که می تواند طولانی هم باشد - از نوزادان ناتوان شان مراقبت کنند و تغذيه و حفاظت از آنها را بر عهده بگیرند. این نوع نوزادان نارس (altricial) خوانده می شوند و نوزادان انسان و بقیه ی نخستی های عالی نمونه هایی از آن هستند. به عنوان مثال، در انسان دوره‌ی رشد جنینی بیست و یک ماه به طول می انجامد، و تنها نه ماه از این زمان طولانی در داخل رحم مادر سپری می‌شود.


🔸همچنین در صفحه ۳۵۶ کتاب The Nariokotome Homo Erectus Skeleton که توسط Alan Walker و Richard Leakey (از برجسته‌ترین دیرینه‌انسان‌شناسان معاصر) نوشته شده است، می‌خوانیم:

Human neonate brains are relatively small compared with adult humans but not compared with primate neonates Human neonates are comparatively helpless not because they are born with small brains but because they have a year's worth of growth left before they have human brains that can function at a level equivalent to other primate neonate brains. That is, humans have the equivalent of about a 21month gestation period (Portmann, 1941, Martin, 1983).

🔹 زئوس در ادامه، صحبت‌هایی درباره استخوان لگن زنان مطرح می‌کند و در نهایت می‌گوید: «با چنین سیستم پیچیده‌ای عبارت نارس بودن برای نوزاد انسان مناسب نیست»

🔸 مدت‌ها تصور بر این بود که نوزاد به خاطر بزرگی سر نارس به دنیا می‌آید ولی پژوهشی که در سال ۲۰۱۲ (یک سال بعد از انتشار نسخه عبری انسان خردمند) چاپ شده است نشان می‌دهد علت نُه ماهه و نارس به دنیا آمدن نوزاد انسان، محدودیت متابولیسمی بدن مادر است و نه اندازه سر نوزاد. طول دوره بارداری نُه ماه است و نوزاد در نُه ماهگی به طور نارس به دنیا می‌آید زیرا بدن مادر حتی یک ماه دیگر رشد جنین را نمی‌تواند تحمل کند. بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بی‌ربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصل‌ها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد. ‌می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر به این دو لینک مراجعه کنید.

https://www.livescience.com/22715-pregnancy-length-baby-size.html

https://www.ncbi.nlm.nih.gov/pmc/articles/PMC3458333/

🔹 همچنین بخشی از مستند
Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?

را با زیرنویس فارسی بعد از این پست قرار می‌دهیم که به طور مفصل‌تری آنچه در این بخش گفته شد را شرح می‌دهد.

🔸 امیدواریم زین پس جناب زئوس در حوزه‌های مختلفی که از آن‌ها کلیپ‌ می‌سازد، مطالعاتی حداقلی داشته باشد.

🆔: @iran_evolution
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔵 بخشی از مستند

Horizon, 2012-2013, What Makes us Human?

🔸 درباره نارس بودن نوزاد انسانی و دلیل متابولیسمی نُه ماهه به دنیا آمدن انسان‌ها

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: اوایل زندگی

🔸 چارلز داروین دوران کودکی شاد و مرفه‌ای در «مونت» داشت که نام خانه‌شان در «شروزبری» بود. تنها استثنای این دوران مرگ مادرش «سوزانا» در ۱۸۱۷ بود که چارلز هشت سال داشت. فداکاری مادرانه سه خواهر بزرگترش فقدان مادر را جبران می‌کرد، اما رفتار پدرش پس از مرگ سوزانا مستبدانه‌تر و آمرانه‌تر شد.

🔸 چارلز پس از مرگ مادرش به یک مدرسه خصوصی در «شروزبری» فرستاده شد. این مدرسه فقط یک مایل دور‌تر از خانه‌شان بود، بنابراین تعطیلات آخر هفته او این فاصله کوتاه را پیاده به خانه می‌رفت.

🔹هروقت که می‌توانست عصر‌ها نمونه‌های سوسک‌ها را جمع‌آوری می‌کرد یا در انبار کنار حیاط خانه با برادر بزرگترش «اراسموس» (راس)، به آزمایش‌های شیمی می‌پرداخت.

🔸 چارلز در مدرسه دانش‌آموز متوسطی بود. پدرش پس از آن او را از مدرسه بیرون آورد و او را به عنوان دستیار در مطبش گذاشت. چارلز سابقه پزشکی بیماران پدرش را ثبت می‌کرد و تشخیص بیماری‌ها را حدس می‌زد. او در سال ۱۸۲۵ به برادرش راس در دانشگاه ادینبرو، رشته پزشکی پیوست.

🔹 در سال دوم تحصیل، چارلز درس‌های پزشکی‌اش را کنار گذاشت (به علت کسل‌کنندگی و ترس از جراحی بدون بیهوشی) و در عوض بر تاریخ طبیعی تمرکز کرد. چارلز در یکی از سخنرانی‌های «جان جیمز اودوبون»، نقاش و پرنده‌شناس آمریکایی، حضور یافت و فریفته خشک کردن جانوران شد. این کار سبب شد تا در مورد خشک کردن پرندگان نزد «جان ادمونستون» در ادینبرو آموزش خصوصی ببیند.

🔸 در آوریل۱۸۲۷ «دکتر داروین» چارلز را از ادینبرو فراخواند. او تصمیم گرفت اگر قرار نیست چارلز پزشک شود، پس باید کشیش شود.

🔹 بنابراین قرار شد او به کمبریج فرستاده شود تا به تحصیل بپردازد. فکر این‌که کشیش شود برای چارلز جالب بود، زیرا وقت آن را داشت تا به مطالعهٔ تاریخ طبیعی بپردازد. در این هنگام چارلز علاقه جدید به دختران پیدا کرد. او شیفته «فنی‌اون» شده بود که دوست خواهرانش بود.

🔸 چارلز به خانه‌شان می‌رفت و با همدیگر به شکار می‌رفتند. احتمالا او اولین دوست‌دختر چارلز بود. در۱۸۲۸ به کالج «کریست» در کمبریج رفت. او این محیط را بیشتر دوست می‌داشت و با دانشجویان هم‌فکر خود به گردآوری سوسک و گیاهان می‌پرداخت. مدتی را با ورق‌ و مشروب به بطالت گذارند و یک کریسمس که به شروزبری بازنگشت و باعث سرد شدن دوستی‌اش با «فنی» شد.

🔹 چارلز تحت سرپرستی پروفسور «استیونس هنسلو» قرار گرفت و به گردش‌های علمی با هم می‌رفتند و درباره تاریخ طبیعی آن منطقه گفت‌گو می‌کرند. به تشویق هنسلر، چارلز کتاب «آلسکاندر فون هومبولت» درباره سفرش به آمریکای جنوبی را خواند. این کتاب او را مشتاق سفر و پژوهش در تاریخ طبیعی کرد.

🔸 هنسلو از «آدام سجویک»، استاد زمین‌شناسی خواست تا داروین را به‌عنوان دستیارش در یک سفر علمی به شمال ولز همراه خود ببرد و به او استفاده از ابزارهای فنی، نقشه‌کشی و توصیف‌های زمین‌شناسی را یاد دهد.

🔹وقتی که در آگوست ۱۸۳۱ به خانه بازگشت، نامه‌ای از طرف هنسلو و نامه‌ای دیگر در‌‌ همان نامه از «جورج پیکاک»، استاد ستاره‌شناسی کمبریج، به چارلز فرصت یک سفر به دور دنیا را پیشنهاد می‌کرد.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: سفر با بیگل

🔵 سیاحت و تحقیق

🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعت‌دانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.

🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین به‌علت شکل بینی‌اش فکر می‌کرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.

🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشه‌های نمونه‌گیری پر می‌کرد. بیگل ماموریت داشت نقشه‌برداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.

🔸 داروین در مدت پنج‌سال از بیماری مسافرت رنج می‌برد و فقط کشمش و بیسکویت می‌خورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه می‌کرد و از راه زمینی سفر می‌کرد و قرار می‌گذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.

🔹طی این سفر پنج‌ساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانه‌اش می‌‌نوشت. به‌علاوه مجموعه‌ عظیمی از نمونه‌های جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونه‌ها را در بنادری که متوقف می‌کردند برای هنسلو می‌فرستاد.

🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی می‌نامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانه‌ای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.

🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات‌ قایق‌ها نامید.

🔴 اکتشافات

🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوب‌های دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰م‌تر بالا آمده است.

🔸 کشتی بیگل به‌سمت جزایر «گالاپاگوس» به‌خاطر لاکپشت‌های عظیم‌اش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاک‌پشت‌ها می‌تواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمده‌اند. به‌همین ترتیب داروین بین گونه‌های «نسومیموس» جزیره‌های مختلف تفاوت‌هایی را مشاهده کرده بود.

🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهره‌ها» مشاهده نکرد. در برچسب‌ها نام جزیره‌ای که سهره‌ها را از آن‌جا جمع‌آوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرنده‌شناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهره‌ها کرد، مشخص شد که آن‌ها هم همانند مرغان مقلد از جزیره‌ای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.

🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجده‌ماه پس از بازگشت از گالاپاگوس به‌طور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.

🔹 بیگل پس از نقشه‌برداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» به‌راه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشه‌کش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمی‌اش نامگذاری کرد.

🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعه‌ای از جزیره‌های کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخره‌های مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخره‌ها ابتدا در سواحل جزیره‌ای تشکیل شده‌اند. هم‌چنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجان‌ها نشست می‌کند، مرجان‌های حاشیه سواحل به‌سوی بالا رشد می‌کنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.

🟢 بلوغ

🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از این‌که «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفت‌زده شد.

🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کار‌شناسان گوناگون رده‌بندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهی‌ها، پرندگان و.. بپردازند.

🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهش‌هایی در زمین‌شناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب به‌طور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته می‌شود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.

🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونه‌ها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.

🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخه‌های نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر می‌کنم...»

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مردی با کنجکاوی زیاد

🔸 داروین با مطالعه و ریخت‌شناسی گل‌ها به‌ویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندام‌های گیاه برای گرده‌افشانی توسط حشرات سازگاری یافته‌اند.

🔹او همچنین پیش‌بینی کرد در جزیره‌ «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانه‌ای ۲۹ سانتی‌متر وجود دارد، باید پروانه‌ای با مکنده‌ای باشد که بتواند به‌چنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشره‌شناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیش‌گویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانی‌ای پردیکتا» نامیدند.

🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن به‌کار برد. بعد‌ها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونه‌ها در ۱۸۷۲ او به‌طور کامل‌تری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونه‌ها است که در مورد انسان بود.

🔹در آن زمان هیچ‌ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.

🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونه‌های انقراض یافتهٔ‌‌ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمون‌های انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیک‌ترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری می‌رود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی می‌کردند تا در جای دیگر.

🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دم‌های زیبا را برای جفت‌گیری انتخاب می‌کند.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرد خانواده

🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیز‌ها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.

🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همه‌جا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وج‌وود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.

🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت‌ پی‌تر ازدواج کردند.

🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگ‌اوتان» در باغ‌وحش لندن را ثبت می‌کرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.

🔸 داروین در زندگی‌نامه‌اش می‌نویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… به‌طور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان به‌فکرم رسید که در این شرایط تفاوت‌های مناسب معمولا حفظ شده‌اند و تفاوت‌های نامناسب از بین می‌روند. نتیجه این‌کار، ایجاد گونه‌های جدید است. در این‌جا بود که سرانجام نظریه‌ای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»

🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمین‌شناسی و استحاله گونه‌ها پر کرد.

🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحه‌ای ۱۵۰۰ کلمه‌ای از نظریه‌اش را در مورد گونه‌ها بر کاغذ آورد.

🔹 او اکنون از چه که «شیوه‌های طبیعی انتخاب» می‌نامید احساس اطمینان می‌کرد.

🔴 کارهای روزانه

🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیاده‌روی می‌کرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعه‌اش کار می‌کرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامه‌های خانوادگی را می‌خواند گوش می‌داد.

🔹 او سپس تا اواسط روز به کار می‌پرداخت و سپس پیاده‌روی روزانه‌اش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز می‌کرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.

🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه می‌خواند سپس نامه می‌نوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه می‌کرد. در این وقت استراحت می‌کرد و غالبا به اما که رمان می‌خواند گوش می‌داد.

🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار می‌کرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف می‌شد و به‌دنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.

🔸 داروین یک جمع‌کننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاه‌شناسش «ایسا‌گری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»

🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصل‌تر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمه‌ای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرگ

🔹 داروین پس از این‌که دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا می‌گفت: «مدارک آن را تایید نمی‌کند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیست‌شناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.

🔸 او هیچ‌گاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول می‌کرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانون‌گذار.

🔹 واژه ناشناخت‌گرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیح‌تری از وضعیت فکری من است.»

🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حمله‌های بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی به‌هوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.

🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاه‌ها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.

📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارق‌العاده

🆔: @iran_evolution
📝 پاسخ به زئوس

🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی داده‌اند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ داده‌اند از ایشان تشکر می‌کنم. در بخش اول به بحث‌های علمی مطرح شده، و سپس به مخالفت‌هایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ می‌دهم.

🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود می‌گویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپ‌هایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب می‌شن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اون‌ها اگرچه دوپاگرا محسوب نمی‌شن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت می‌کنند.

از اون‌ها به عنوان مدل‌هایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدل‌هایی برای فرگشت انسان‌وار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. می‌خوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اون‌ها گاهی به صورت دوپا راه می‌‌رن. خیر. بلکه می‌شه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»

🔸 زئوس ادعا می‌کند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه می‌رن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه می‌رن.

🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفته‌اند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع نداده‌اند. در بحث علمی برای گفته‌ها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهش‌ها و منابع معتبر علمی می‌سنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» می‌‌اندازیم.

🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت می‌کنند اما آن‌ها از حرکت روی دو پا نیز استفاده می‌کنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین‌ پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) می‌شود.

📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.

🖇 این پژوهش را می‌توانید از طریق لینک زیر بخوانید:

Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes

🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته می‌شود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمین‌پیمایی خود را بر روی دوپا راه می‌روند. پس از آن ذکر می‌شود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، می‌تواند بیشتر باشد.

📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.

🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر می‌شود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گسترده‌ای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا می‌تواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.

📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).

🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره می‌کند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت‌‌ دوپایی به مجموع حرکت‌های چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کرده‌اند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.

📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution