فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم

🔴 جنبه‌های سیاسی زندگی در دوران پارینه سنگی

🔸انسان‌ها در زندگی ماقبل تاریخ، وقت قابل توجهی را به چُرت زدن می‌گذراندند. «شالینز» در مقاله‌ی بحث برانگیزش، “جامعه‌ی مرفه ابتدایی” می نویسد،”جستجوی غذا به روش گشت زنی، به قدری راهکار موفقی بود
که مردم نیمی از وقت‌شان را نمی‌دانستند به چه کاری بگذرانند.”
Gowdy (1998), p. 13

🔹حتی بومیان استرالیا که ظاهراً در سرزمینی تُنک و بی‌رحم زندگی می‌کردند، برای یافتن غذای کافی با مشکلی روبرو نبودند (علاوه بر استراحت کامل شبانه،تقریباً سه ساعت هم در وسط روز می خوابیدند). تحقیقات «ریچارد لی» در مورد بوشمن‌های «کونگ سان» ساکن در صحرای کالاهاری در «بوتسوانا» نشان می‌دهد که آنها فقط 15 ساعت در هفته برای بدست آوردن غذا وقت صرف می‌کردند. “یک زن در یک روز، غذای سه روز خانواده‌اش را گردآوری می‌کند، و بقیه‌ی وقتش را به استراحت در خانه، قلاب دوزی، دیدار همسایگان یا پذیرایی از مهمانان می‌گذراند. کارهای روزانه‌ی آشپزخانه از جمله پخت و پز، شکستن دانه‌ها، گردآوری چوب برای آتش و آب آوردن، یک تا سه ساعت از وقت زن را می‌گیرد. این ریتم پیوسته‌ی کار و استراحت مداوم در سرتاسر سال ادامه دارد.”
Gowdy (1998), p. 23

🔸یک یا دو روز کار سبک، همراه با یک یا دو روز استراحت. به نظرتان چطور است؟
از آنجایی‌ که در یک جامعه‌ی شکارچی گردآور، غذا به وفور در محیط اطراف یافت می‌شد، هیچ‌کس نمی‌توانست دیگری را از دستیابی به نیازهای ضروری زندگی منع و محدود کند. «هریس» در این زمینه چنین توضیح می‌دهد: “برابری‌خواهی این اقوام به طور قوی در ... وجود منابع آزاد و قابل دسترس برای همه، سادگی ابزار تولید، نداشتن دارایی‌های غیرقابل انتقال و ساختار قابل تغییر گروه ریشه دارد.
Harris (1980), p. 81

🔹وقتی (سرپناه و غذا به قدری فراوان است) که نمی‌توانی دسترسی افراد به غذا و سرپناه را محدود کنی، و نمی‌توانی مانع رفتنشان شوی، چگونه می‌توانی آنها را کنترل کنی؟

🔸برابری‌خواهی سیاسی همه‌جانبه‌ی گشت‌زنان در همین واقعیت ساده ریشه دارد. قدرتمند زورگو وجود ندارد و رهبران، کسانی هستند که احترام همراهان خود را جلب کرده‌اند و بقیه دنباله‌روی آنها هستند. این چنین «رهبرانی» از کسی درخواست فرمان‌برداری نمی‌کنند و نمی‌توانند بکنند. این دیدگاه جدیدی نیست. «آدام اسمیت» در کتاب «مباحثی در باب فلسفه‌ی حقوق»، که پس از مرگ وی در سال 1896 انتشار یافت، نوشت: “در اقوام شکارچی، هیچ نوع دولتی وجود ندارد ...(آنها) بین خود توافق کرده‌اند که امنیت متقابل یکدیگر را فراهم کنند اما کسی اقتداری بر دیگری ندارد.”

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم


🔸تعجبی ندارد که برای روان‌شناسان فرگشتی محافظه‌کار، توضیح دلیل پافشاری گشت‌زنان بر اشتراکی بودن منابع، یکی از دشوارترین کارها باشد. با وجود انتشار کتاب‌هایی همچون “ژن خودخواه” اثر ریچارد داوکینز، و دیدگاه محبوب و توجیه‌کننده‌ی وضع کنونی یعنی -جنگ همه علیه همه- ، همچنان توضیح اینکه چرا گشت‌زنان نسبت به یکدیگر تا به این اندازه سخاوتمند و گشاده‌دست هستند بسیاری از نویسندگان را به خود مشغول کرده است. دانشمندی به نام «مت رایدلی» در کتاب “ریشه‌های نیکی” تناقض ذاتی موجود در این بحث را بطور خلاصه بیان می‌کند: ”با اینکه اذهان ما توسط ژن‌های خودخواه ساخته شده‌اند، اما برای اجتماعی بودن، قابل اعتماد بودن و همکاری ساخته شده‌اند.” Ridley (1996), p. 249

🔹واقعیت آن است که امروز، با وجود داده‌های فراوانی که نشان می‌دهد ساختار جامعه‌ی انسانی طی هزاران سال بر مبنای «قاعده‌ی اشتراک» بنا شده است، اصرار بر اینکه محرک اصلی انسان در فرایند فرگشت، همواره «خودخواهی» بوده و هست، همچون راه رفتن بر طناب بندبازی است.

🔸البته اگر طرفداران نظریه‌ی سرشت «همیشه خودخواه» انسانی، نقش و اهمیت «بافتار» را در بحث‌شان لحاظ کنند، همه‌ی این اختلاف‌ها از بین می‌رود. به عبارت دیگر، در یک بافتار «بُرد-باختی» (مانند زندگی در جوامع سرمایه‌داری مدرن که عملاً در حال زندگی در بین غریبه‌ها هستیم) این منطقی به نظر می‌رسد که هر کس تا حدودی به دنبال منافع خود باشد؛ اما در «بافتاری» دیگر، رفتار انسان می‌تواند این بار نیز به حکم غریزه، به جای خودخواهی، حول سخاوت‌مندی (بخشندگی) و عدالت شکل گیرد.
[برای مطالعه ی بیشتر در باب ریشه‌های زیستی همدردی و عدالت‌خواهی غریزی نگاه کنید به: de waal (2009)]

🔹حتی اگر بسیاری از طرفداران داوکینز ترجیح دهند از ظرافت‌های موجود در مباحث مطرح شده توسط او چشم‌پوشی کنند، او خود با علاقه به طرح آنها می‌پردازد و می‌نویسد: “سرشت حیوانات، بسیار نوع‌دوست، متمایل به همکاری و حتی دارای انگیزه‌های ذهنی خیرخواهانه است ... نوع‌دوستی در سطح فردی، می‌تواند ابزاری باشد برای ژن‌ها که آنچه به نفع‌شان است را به حداکثر برسانند.”
Dawkins (1998), p. 212

🔸داوکینز با وجود ابداع مفهوم پرطرفدار «ژن خودخواه» مشارکت و همکاری گروهی را به عنوان راهی برای پیشبرد اهداف فردی (و در نتیجه پیشبرد منافع ژنتیکی هر فرد) می‌بیند.
با این حال پس چرا بسیاری از طرفداران او مایل به پذیرش این نظریه نیستند که مشارکت میان انسان‌ها و همین طور در میان سایر حیوانات می‌تواند همان قدر طبیعی و کارآمد باشد که خودخواهی فردمحورانه؟

🔸نه تنها در بونوبوهای شهوتی، بلکه در سایر نخستی‌های غیر از انسان، شواهد بسیار درخشانی از “قدرت نرم صلح” وجود دارد. «فرانس دی وال» و «دنیس یوهانویتز» آزمایشی ترتیب دادند تا ببیند وقتی دو گونه‌ی متفاوت از میمون «مکاک» به مدت 5 ماه ماه با هم در یک جا باشند، چه روی می‌دهد.

🔹میمون‌های «رزوس» (مکاکا مولاتا) تهاجمی و خشن هستند، در حالی که میمون‌های دُم کوتاه (کاکا آرکتوئید) به راحت‌طلبی ویژه‌ای که در زندگی دارند، مشهور هستند. برای مثال، میمون‌های «دم‌کوتاه» پس از درگیری، به نشانه‌ی صلح کفل‌های یکدیگر را می‌گیرند، در حالیکه آشتی در بین میمون‌های «رزوس» به ندرت مشاهده می‌شود. اما زمانی‌ که این دو گونه در یک‌جا کنار هم قرار داده شدند، دانشمندان مشاهده کردند که رفتار صلح‌آمیزتر میمون‌های «دم‌کوتاه» بر پرخاشگری میمون‌های «رزوس» غلبه کرد و به تدریج، میمون‌های «رزوس» آرام شدند. بنا به گفته‌ی «فرانس دی وال» “اعضای نوجوان هر دو گونه با یکدیگر بازی می‌کردند، با هم بزرگ می‌شدند و در گروه‌های بزرگ و به صورت مختلط می‌خوابیدند. از همه مهمتر اینکه، میمون‌های «رزوس» به همان اندازه‌ی هم گروهی‌های صلح‌جوترشان، مهارت‌های صلح‌جویی را فرا گرفتند.”حتی هنگامی که آزمایش به نتیجه رسید، و دو گونه بار دیگر فقط در کنار هم‌نوعان خود قرار داده شدند، احتمال اینکه میمون‌های «رزوس» مورد بحث، بعد از پایان درگیری با رقیبان خود آشتی کنند و حریف خود را بجورند، سه برابر بیشتر از سایر «رزوس»‌ها بود.
de Waal and Johanowicz (1993)

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹آیا این حالت اتفاقی است؟ «رابرت ساپولسکی» عصب‌شناس/ نخستی‌شناس، برای ده‌ها سال به بررسی و مشاهده‌ی یک گروه از بابون‌ها در «کنیا» پرداخته است، او در سال 1978 زمانی که دانشجو بود، این پروژه را آغاز کرد. در اواسط دهه 1980، تعداد زیادی از نرهای مسن گروه تحت پژوهش او، ناگهان از مرض سل مردند. این بیماری از غذاهای آلوده‌ی یک زباله‌دانی در اطراف یک هتل توریستی به آنها منتقل شده بود. اما نکته اینجا بود که غذای ارزشمند (و البته آلوده‌ی) زباله‌دانی، فقط نصیب جنگ طلب‌ترین نرها شده بود، که از قبل همه‌ی نرهای آرام‌تر، ماده‌ها و جوان‌ها را از اطراف غذا دور کرده بودند. این است عدالت! با رفتن همه‌ی نرهای خشن، بازماندگان خونسردتر جای آنها را گرفتند. گروه بی‌دفاع، گنجینه‌ی آماده‌ای است برای دزدان: گروهی متشکل از ماده‌ها، نوجوانان و نرهایی که براحتی فریب می‌خورند و فقط منتظر همسایگانی خشن وجنگ‌جو است که وارد شده و مشغول به غارت و تجاوز جنسی شوند.

🔸از آنجا که بابون‌های نر، گروهی که از بدو تولد با آن بزرگ می‌شوند را در سن بلوغ ترک می‌کنند، تا حدود یک دهه پس از حادثه‌ی زباله‌دانی، دیگر هیچ یک از نرهای خونسرد و آرامی که از آن حادثه جان سالم بدر برده بودند در گروه باقی نماندند. اما همان‌طور که «ساپولسکی» می‌نویسد: “فرهنگ یکتای گروه، توسط نرهای جدیدی که به گروه می‌پیوستند پذیرفته شد.” در سال 2004، «ساپولسکی» گزارش داد که دو دهه پس از “تراژدی” تب سل، هنوز تعداد نرهایی که نزدیک و در پیوند با ماده‌ها بودند بالاتر از میزان نرمال بود، آرامشی نامعمول بر سلسله‌مراتب حاکم بود، و شواهد روانی نشان می‌داد که سطح اضطراب در بین نرهای معمولاً مضطرب رده پایین، از حد نرمال پایین تر بود. اخیراً «ساپولسکی» به ما گفت که طبق آخرین مشاهداتش در تابستان 2007، فرهنگ یکتای گروه هنوز دست نخورده باقی مانده است.
Sapolsky and Share (2004). Also see Natalie Angier, “No Time for Bullies: Baboons Retool Their Culture,” New York Times, April 13,2004

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ قسمت پایانی بخش دوم

🔹«کریستوفر بوهم» نخستی‌شناس در کتاب «سلسله‌مراتب جنگل» درباره‌ی اینکه برابری خواهی، یک سیستم سیاسی به وضوح عقلانی و حتی به نوعی سلسله‌مراتبی است، بحث می‌کند و می‌نویسد: “افرادی که در غیر این‌صورت در مرتبه‌ی فرودست قرار می‌گرفتند به اندازه‌ی کافی باهوش هستند که ائتلاف‌های سیاسی متحدانه و بزرگ تشکیل دهند و این کار را با این هدف آشکار انجام می‌دهند که جلوی تسلط قوی‌ها بر ضعیف‌ها را بگیرند.”

🔸بنا بر نظر «بوهم» “گشت‌زنان کوچ‌گر، غالباً وسواس زیادی در رها بودن از اتوریته‌ی دیگران (زیر قدرت دیگری بودن) دارند.”
Boehm (1999), p. 3, 68

🔹 به نظر می‌رسد دوران ما قبل تاریخ باید برای افراد خودبزرگ‌بین دوران ناامیدکننده‌ای بوده باشد. اریک فروم، روان‌شناس، می‌نویسد: “در آن دوران، فردی که از سلطه داشتن و کنترل بر دیگران لذت می‌برد، در اجتماع ناکام و بی‌نفوذ می‌مانده است.”
Fromm (1973), p. 60

🔸به راستی اگر معلوم شود که انسان ماقبل تاریخ (در نتیجه‌ی ترکیبی از عوامل از جمله تراکم جمعیت بسیار پایین، سیستم هاضمه‌ی همه چیز خوار، هوش اجتماعی بالا و منحصر به فرد، نظام اشتراکی در تامین غذا، روابط جنسی آزاد همزمان و آسان گیرانه که منجر به مراقبت از فرزندان بصورت دسته جمعی می شد، و امنیت گروه) اتفاقا در صلح و کامیابی نسبی می زیسته است، چه؟ اگر نگوییم "دوران طلایی" حداقل"دوران نقره ای" (یا "دوران برنزی") که بوده است.

🔹بدون آنکه بخواهیم در تصویرسازی آن دوران به ورطه‌ی تصورات رویاگونه‌ی شبه‌بهشتی افتیم، آیا می‌توانیم جرئت کنیم و این احتمال را در نظر بگیریم که نیاکان ما در دنیایی زندگی می‌کرده‌اند که برای بیشتر انسان‌ها، در بیشتر روزها، همه چیز به اندازه‌ی کافی وجود داشته است؟ اکنون دیگر هر کسی می‌داند که ناهار مجانی خبری نیست. اما اگر گونه‌ی انسان در دنیایی رشد و نمو کرده باشد که ناهارش همیشه مجانی بوده است چطور؟ اگر بدانیم آن سفری که ما با تن آسایی و فراوانی آغاز کرده‌ایم در صد قرن اخیر، به پریشانی، کمیابی و رقابت ظالمانه تغییر شکل داده است، آنگاه ارزش‌گذاری‌مان درباره‌ی دوران ماقبل تاریخ (و در نتیجه خودمان) چطور تغییر خواهد کرد؟

🔸شاید باورش برای عده‌ای دشوار باشد، اما شواهد به جا مانده از اسکلت‌های نیاکان ما به وضوح نشان می دهند که آنها تا پیش از دوران کشاورزی-دام پروری ، هرگز قحطی بلندمدت و گسترده را تجربه نکرده بودند. کمبودهای غذایی مزمن و اقتصادهای مبتنی بر کمیابی، دستاوردهای سیستم های اجتماعی‌ای هستند که همراه با دوران کشاورزی- دامپروری ظاهر شدند «گودی» در مقدمه‌‌ی «خواسته‌های محدود، ابزار های نامحدود» به این نکته‌ی کنایه‌آمیز اشاره می‌کند که “شکارچی گردآورها ... اوقات فراغت خود را به خوردن، نوشیدن، بازی کردن، کارهای جمعی و به طور خلاصه درست همان کارهایی که از دید ما مرتبط با رفاه و فراوانی هستند می‌گذراندند.”

🔹با وجود اینکه شواهد محکمی در تایید دیدگاه غلط مرسوم در مورد دوران ماقبل تاریخ وجود ندارد، کمتر پیش می‌آید که صدای مخالفی به گوش مردم برسد. سرشت ذاتی انسان، در نظریه‌ی اقتصادی غربی به شکلی نادرست معنا شده است. به قول «گودی» "این دیدگاه که تنها انگیزه‌ی پیش‌برند‌ه‌ی انسان، منافع شخصی است متعلق به یک اقلیت ناچیز از بین د‌ه ها هزار فرهنگی است که از زمان پیدایش هوموساپینس ها در دویست‌ هزار سال پیش می زیسته اند". واقعیت این است که برای اکثریت قریب به اتفاق نسل‌های انسانی که تاکنون زیسته‌اند، هیچ گاه قابل تصور نبوده که در شرایطی که عده ای در اطراف شان گرسنه هستند دست به انبار کردن و ذخیره‌ی غذا بزنند. «گودی» می‌نویسد، “شکارچی گردآورها، نماد انسان غیرمقتصد (غیرحسابگر) هستند.
Gowdy (1998), p. xvii

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

درست همانطور که نئوهابزی‌ها بر این باورند که فقر، مشخصه‌ی همیشگی زندگی انسان بوده است، بر این ایده نیز پافشاری می‌کنند که جنگ طلبی در سرشت ما ریشه دارد. برای مثال، نویسنده‌ای به نام «نیکولاس وید» ادعا می‌کند که "جنگ و درگیری در جوامع پیشادولتی، به طور دائم و بی‌رحمانه حضور داشته، و یک هدف کلی که اغلب برآورده می‌شده یعنی نابودی دشمن را دنبال می‌کرده است."
Wade (2006), p. 151

طبق این دیدگاه، گرایش ما به درگیری‌های سازمان‌یافته، عمیقاً در گذشته‌ی زیستی‌مان ریشه دارد و ردپای آن را تا اجداد گشت‌زن انسان و از آن عقب‌تر تا نیاکان نخستی دور انسان می‌توان دنبال کرد. طبق این دیدگاه، این گرایش ذاتی ما، "همواره" در پی جنگ‌افروزی بوده است، و نه عشق‌ورزی.

اما هیچ کس به روشنی نمی‌گوید که این جنگ بی‌پایان، بر سر چه بوده است. با وجود اینکه «نیکولاس وید» با قطعیت اعلام می‌کند که زندگی گشت زنان در اثر "جنگ‌های دائمی" ، فلاکت‌بار بوده است، وی اعتراف می‌کند که “نیاکان ما در جوامع کوچک و برابری‌خواه، و بدون ثروت، رهبر و هرگونه تفاوت رتبه زندگی می‌کردند...”

پس آیا باید باور کنیم که گروه‌های برابری‌گرا، بی سلسله‌مراتب، کوچ‌نشین و فاقد هرگونه ملک و املاک ... بطور دائم در جنگ بوده‌اند؟ واقعیت این است که جوامع شکارچی‌-گردآور، دارایی اندک و در نتیجه چیز کمی برای از دست دادن داشتند (بجز جان شان) ، و زندگی روی یک سیاره‌ی گسترده، هیچ شباهتی به شکل پرجمعیت کنونی‌اش در چنگال جوامع دوره‌های اخیر که یکسره بر سر منابع انباشته‌ شده یا رو به کاهش در کشمش هستند نداشته است. پس کشمکش برای چه؟

[مطالعات اخیر در مورد DNA میتوکندریایی نشان می‌دهد که حتی قبل از اینکه انسان در حدود شصت هزار پیش مهاجرت خود را از آفریقا آغاز کند، جمعیت‌های انسانی در حدود صد هزار سال پیش، از هم بسیار دور شده بوده‌اند و در شرق و جنوب آفریقا متمرکز شده بوده‌اند. بر مبنای این تحقیق، در حدود 41 هزار سال پیش این دو خط دوباره به هم پیوسته‌اند، و یک جمعیت واحد آفریقایی را تشکیل داده‌اند.
نگاه کنید به : Behar et al (2008).
مقاله‌ی کامل در سایت آنلاین زیر در دسترس است:
https://www.cell.com/AJHG/fulltext/S0002-9297%2808%2900255-3]

ما در اینجا فرصتی برای ارائه‌ی پاسخی جامع به این جنبه از «روایت مرسوم هابزی» نداریم، اما برای نگاهی اجمالی به این بحث و داده‌هایش، سه شخصیت مشهور در این حوزه را انتخاب کرده‌ایم:
«استیون پینکر» روانشناس فرگشتی
«جین گودال» نخستی‌شناس محبوب
و مشهورترین انسان‌شناس زنده‌ی معاصر «ناپلئون شاگنون»

[خوانندگان علاقه‌مند به کاوش بیشتر در انتقاد از فرضیات هابزی در مورد وقوع جنگ در دوران ماقبل تاریخ می‌توانند از Fry(2009) and Ferguson (2000) شروع کنند.]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش سوم

🔴 پروفسور پینکر، با چنگ و دندانی خونین

🔹تصور کنید یک کارشناس نامدار، مقابل شنوندگانی خاص و ممتاز ایستاده است و عنوان می کند که آسیایی‌ها مردمانی جنگ‌طلب هستند. سپس در تأیید ادعایش، آمارهایی از هفت کشور یعنی آرژانتین، لهستان، ایرلند، نیجریه، کانادا، ایتالیا و روسیه ارائه می‌دهد. آنگاه شما می‌گویید: "یک لحظه صبر کنید، هیچ یک از این کشورها، بجز احتمالاً روسیه، آسیایی محسوب نمی‌شوند." و کارشناس سر و ته موضوع را به خنده و شوخی هم بیاورد.

🔸در سال 2007 ، پروفسور مشهور دانشگاه هاروارد، «استیون پینکر» نویسنده‌ی پرفروش‌ترین کتاب سال، در کنفرانس «تد» در «لانگ‌بیچ» کالیفرنیا سخنرانی کرد و همان منطقی را بکار گرفت که در مثال بالا مطرح شد.
[گفته‌های پینکر بر مبنای بحثی در The Blanke slate (2002) ، به ویژه صفحات آخر فصل 8 این کتاب بود]

🔹«پینکر» در این سخنرانی، هم خلاصه‌ای از دیدگاه نئوهابزی در مورد خاستگاه جنگ را بیان می‌کند و هم به تکرار اظهاراتی که غالباً برای ترویج این دیدگاه خونین در مورد نیاکان ماقبل تاریخ بکار می‌رود می‌پردازد.
[سخنرانی پینکر را با زیرنویس فارسی در این آدرس ببینید:
https://www.ted.com/talks/steven_pinker_the_surprising_decline_in_violence]

🔸تماشای حداقل 5 دقیقه‌ی اول این سخنرانی (که مربوط به دوران ماقبل تاریخ است) را پیش از خواندن بقیه‌ی بحث توصیه می‌کنیم. بروید و ببینید، ما اینجا منتظر می‌مانیم.

🔹پینکر کمتر از 10 درصد از وقت سخنرانی‌اش را به بحث در مورد شکارچی-گردآورها اختصاص می‌دهد (10% از سخنرانی، برای توضیح سبکی از زندگی که 95 درصد از وقت انسان بر روی زمین به آن شکل گذشته است) ، و نهایتاً کلاف سردرگمی از چیزهایی که در مورد آن صحبت می‌کند، می‌سازد.

🔸پینکر بعد از گذشت سه و نیم دقیقه از صحبت هایش، نموداری را نشان می‌دهد که از کتاب "جنگ، پیش از تمدن: افسانه‌ی وحشی صلح‌جو" اقتباس شده است. این نمودار، "درصد مرگ مردان در اثر جنگ، در برخی جوامع گشت‌زن یا شکارچی گردآور" را نشان می‌‌دهد. او در توضیح نمودار می‌گوید که امکان مرگ مردان شکارچی-گردآور در حین جنگ، در مقایسه با مردانی که امروز زندگی می‌کنند بسیار بیشتر بوده است.

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
◀️ نمودار ارائه شده توسط پینکر (درصد مرگ مردان در اثر جنگ)

🆔: @iran_evolution
🔸اما کمی صبر کنید و نگاهی دقیق‌تر به نمودار بیاندازید. در این نمودار، هفت فرهنگ "شکارچی گردآور" به عنوان نماینده‌ی میزان مرگ و میر مردان ماقبل تاریخ در اثر جنگ، آورده شده است. هفت فرهنگ لیست شده در این نمودار عبارتند از «ژیوارو» ، دو شاخه از «یانومامی» ، «مائه انگا» ، «دوگوم دنی» ، «مورن‌گین» ، «هولی» و «گبوسی».

🔹«ژیوارو» و دو گروه از «یانومامی» از منطقه‌ی «آمازون»، «مورن‌گین» از ساحل شمال استرالیا و چهار مورد دیگر همه از سرزمین‌های مرتفع، پرجمعیت و پرمخاصمه‌ی «پاپوا» در «گینه‌‌ی نو» هستند. آیا به راستی این گروه‌ها نمایند‌ه‌ی نیاکان شکارچی گردآور ما هستند؟ باید بدانید که حتی نزدیک به آن هم نیستند.

🔸توجه کنید که نمودار پینکر، قسمتی از نمودار ارائه شده در کتاب کی لی (1996) است. «کی لی» در نمودارش این جوامع را «ابتدایی» ، «پیشادولتی» و «ماقبل تاریخی» خوانده است (pp. 89-90).

🔹اما با این وجود، اقوام "شکارچی گردآور –یکجانشین" را از "شکارچی-گردآور کوچ‌گر" متمایز کرده و نوشته است: "شکارچی-گردآورهای کوچ‌‌گر، با جمعیت کمی که داشتند، دارایی اندک (و قابل حملی) که داشتند، سرزمین‌های پهناوری که در پیرامون‌شان وجود داشت، و منابع یا امکانات ثابت و محدود، می‌توانستند از کشمکش و یورش‌های گروه‌های دیگر فرار کرده، و دور بمانند.. در واقع، این اقوام، در بدترین حالت، تنها چیزی که در نتیجه‌ی کوچ کردن از دست می‌دادند آرامش مقطعی‌شان بود .” (p.31)

🔸همانطور که گفتیم، بیش از همه، این شکارچی-گردآورهای کوچ‌‌گر، نماینده‌ی انسان ماقبل تاریخ هستند. دوره‌ای که بنا به تعریف، پیش از ظهور جوامع پرجمعیت، و روی آوردن به پرورش دام (حیوانات اهلی) و دانه، و مانند اینها بود. اشتباه «کی لی» و در نتیجه «پینکر» به میزان زیادی به دلیل درنظرگرفتن جوامع متکی بر باغبانی و صاحب حیوانات اهلی، باغ‌ها، و روستاهای ثابت در عوض اقوام "شکارچی گردآور کوچ نشین" است. البته این درست است که آنها گاهی شکار و بعضی اوقات گردآوری می‌کنند، اما به این دلیل که این فعالیت‌ها تنها منبع تامین غذاهایشان نیست، نمی‌توان آنها را به اقوام شکارچی گردآوری که فاقد ذخیره‌ی غذایی هستند شبیه دانست. باغ ها و روستاهای آنها، مقابله و دفاع را ضروری می کند و فرار از درگیری را برای آنها از آنچه برای نیاکانمان بوده است غیرعملی‌تر می‌سازد. آنها در صورت فرار از درگیری بر خلاف کوچ‌گران بدون ذخایر غذایی، چیزهای زیادی از دست می‌دهند.

🔹«کی لی» نیز این تفاوت قاطع را تأیید می کند و می‌نویسد: “کشاورزان و شکارچی-گردآورهای یکجانشین بجز اینکه زور را با زور پاسخ دهند و یا پس از آسیب دیدن، برای جلوگیری از آسیب بیشتر دست به انتقام بزنند، تقریباً راه دیگری ندارند.” (p. 31)

🔸ارزش آن را دارد که تکرار کنیم: اگر در یک روستای پایدار ساکن شوید، و خانه‌ای پرهزینه، زمین‌های زیرکشت، حیوات اهلی و حجم زیادی دارایی داشته باشید دیگر نمی‌توان شما را شکارچی-گردآور محسوب کرد. انسان ماقبل تاریخ هیچ یک از اینها را نداشت، و به همین دلیل "ماقبل تاریخ" نامیده می‌شود. «پینکر» یا این نکته‌ی ضروری را درک نکرده است یا به سادگی از آن چشم پوشیده است.

🔹فقط یکی از 7 موردی که «پینکر» به آنها اشاره کرده است (مورن گین)، نزدیک به جوامع گشت‌زنی هستند که خوراک‌شان را برای مصارف بعدی ذخیره نمی کردند (به این ترتیب، می توان روسیه را کشوری تقریباً آسیایی فرض کنید، البته اگر بتوانید از بیشتر جمعیت و تاریخ اش صرف نظر کنید).

🔸«مورن‌گین»ها به کلی از شرایط ماقبل تاریخ به دور هستند، چرا که از ده‌ها پیش از سال 1975 (یعنی آن زمانی که داده هایی که پینکر به آنها استناد می‌کرد جمع‌آوری شده بودند) در ضیافت مبلغان مذهبی، سلاح‌ها و قایق‌های موتوری زندگی کرده‌اند.

🔹ادامه همین بحث در پست فردا 🔹

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 ادامه "پروفسور پینکر، با چنگ و دندانی خونین"

🔸هیچ یک از دیگر جوامعی که « پینکر» اشاره می‌کند شکارچی -گردآورانی مانند نیاکان ما که منابع غذایشان را به طور آنی بدست آورده و مصرف کنند نبودند. این اقوام، در باغ‌های روستا، سیب زمینی، موز و نیشکر می‌کارند و در همان حال، خوک، لاما یا مرغ پرورش می‌دهند.

◀️ اقوامی که در نمودار «پینکر» آمده‌اند:

🔹ژیوارو: قوم «ژیوارو» سیب زمینی هندی، نخود، مانیوک، ذرت، سیب زمینی شیرین، حبوبات، کدوتنبل، موز سبز، تنباکو، کتان، موز، نیشکر، گوش فیل و سیب زمینی هندی کشت می کنند. همچنین آنها به طور سنتی لاما، خوکچه هندی، و بعدها سگ، جوجه و خوک را اهلی می‌کنند.

🔸یانومامی: کوچ نشینان «یانومامی» باغبانانی هستند که از درختان جنگلی به عنوان سوخت استفاده می کنند. آنها موز سبز، کساوا و موز می کارند.

🔹مائه انگا: قوم «مائه انگا» سیب زمینی شیرین، گوش فیل، موز، نیشکر، دانه‌های پاندانوس، حبوبات، انواع گیاهان برگ سبز، سیب زمینی، ذرت و نخود می‌کارند. آنها خوک را برای گوشت و تشریفات آیینی مهم پرورش می‌دهند.

🔸دوگوم دنی: حدود 90 درصد از رژیم غذایی قوم «دوگوم دنی» سیب زمینی شیرین است. موز و کساوا نیز می‌کارند. خوک‌های اهلی هم در دادوستد به عنوان پول و هم در تشریفات رویدادهای مهم استفاده می‌شوند.

🔹مورن گین: اقتصاد مورن‌گین تا پیش از استقرار هیئت های مذهبی مسیحی در دهه ی 1930 و 1940 و آشنایی تدریجی با کالاهای بازاری، اصولاً بر مبنای ماهی‌گیری، گردآوری حلزون صدف دار، شکار، و گردآوری بود. بعد از آن، اگرچه شکار و گردآوری همچنان برای بعضی گروه‌ها مهم باقی ماند، اما در دیگر گروه‌ها وسایل موتوری، قایق موتوری آلومینیومی، سلاح‌ها و دیگر ابزارهای معمول، جایگزین تکنیک‌های بومی شکار شد.

🔸هولی: غذای اصلی قوم «هولی» سیب زمینی شیرین است. مانند دیگر اقوام پاپوا گینه‌ی نو، خوک اهلی را برای گوشت و مراسم مهم پرورش می‌دهند.
گذشته از آنکه این جوامع به هیچ وجه نماینده ی نیاکان کوچ گر و شکارچی گردآوری که بدون ذخیره‌ی غذایی می زیستند نیستند، نواقص دیگر مربوط به داده‌هایی است که «پینکر» به آنها ارجاع می‌دهد:

🔹همانطور که بطور خلاصه اشاره خواهیم کرد، در مورد میزان واقعی جنگ طلبی در میان اقوام «یانومامی» بین انسان‌شناسان همچنان بحث وجود دارد.

🔸«مورن‌گین»ها حتی معرف فرهنگ‌های بومی استرالیا هم نیستند. آنها در بین اقوام بومی استرالیا که اغلب فاقد درگیری درون‌گروهی هستند یا میزان بسیار اندکی درگیری دارند یک استثنای خشن به شمار می‌روند.
بنا بر نظر Fry(2009)

🔹«پینکر» نمونه‌ی «گبوسی» را نیز درست انتخاب نکرده است. «بروس نوفت» انسان‌شناس، درباره‌ی گفته‌ی «پینکر» در باب این نمودار تحقیق کرده است، او می‌گوید، آهنگ مرگ و میر بالا در گبوسی‌ها هیچ ارتباطی با جنگ طلبی ندارد. «نوفت» جنگ‌طلبی در بین گبوسی‌ها را "نادر" می‌داند و می‌نویسد "جدال بر سر حد و حدود زمین ها یا منابع بسیار کم پیش می‌آید و به آسانی نیز حل و فصل می‌شود.
Knauft (1978 and 2009)

🔸با وجود همه‌ی این خطاها، «پینکر» در مقابل شنوندگانش می‌ایستد، سَر بلند می‌کند و ادعا می‌کند که نمودارش برآورد خوبی از میزان مرگ و میر اقوام شکارچی-گردآور در جنگ‌های ماقبل تاریخ بدست می‌دهد. چنین ادعایی واقعاً باورنکردنی است.

🔹«پینکر» برای اینکه اوضاع را بدتر نشان دهد این آمار و ارقام قلابی مربوط به نرخ مرگ و میر شکارچی-گردآورها را در کنار نوا کوچکی که نشان‌دهنده‌ی پایین بودن نسبی مرگ و میر مردان در جنگ‌های قرن بیستم در ایالات متحده و اروپا است قرار داده است.
این موضوع از بسیاری جهات گمراه کننده است. شاید مهمترین آن، این باشد که قرن بیستم، «قرن جنگ همه جانبه» بین ملت‌ها بود که همه‌ی انسان‌ها (نه فقط مردان جنگی) قربانی بودند (درسدن) ، هیروشیما، ناکازاکی و...) بنابراین برشمردن آمارهای مربوط به آن، به عنوان آمار مرگ و میر مردان بی‌معنی است.

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸علاوه بر این چرا «پینکر» ده میلیون انسانی را که در بدترین و مرگبارترین جنگ های قرن بیستم مرده اند به حساب نمی آورد؟ در بحث او که قرن بیستم را "صلح‌ آمیزترین دوره" می‌خواند، به کُشتار نانجینگ، جنگ جهانی دوم (شامل انفجار دو بمب هسته‌ای در ژاپن) ، خمرهای سرخ، کشتار میدان پل پوت در کامبوج، چند دهه جنگ مداوم در ویتنام (در مقابل ژاپنی ها، فرانسوی‌ها و آمریکایی ها)، انقلاب چین و جنگ داخلی، جدایی هند و پاکستان و جنگ‌های متعاقبش یا جنگ دو کُره توجهی نمی‌شود.

🔹«پینکر» درگیری‌های بی‌پایان در آفریفا، کودکان سرباز و کشتارهای دسته‌جمعی را نیز در نظر نمی‌گیرد. توجهی به رُواندا ندارد. همینطور از «توتسی» یا «هوتو» اثری نیست. او همه‌ی کسانی که در جنگ های مختلف در آمریکای جنوبی کشته شدند و ده ها هزار نفری که به وسیله‌ی حکومت های استبدادی مشهور کشته و مفقود شدند از یاد می برد. السالوادور؟ نیکاراگوا؟ مرگ بیش از صد هزار روستایی در گواتمالا؟ هیچ مطلقاً هیچ.

[کانال فرگشت: قتل عام یک تا سه میلیون نفر مخالف به دست رژیم سوهارتو در 1965 و میلیون‌ها قربانی هلوکاست، تمام قربانیان نسل‌کشی ارامنه و موارد متعدد دیگر قرن 20 را نیز به لیست بالا اضافه کنید!]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

🔹«پینکر» تنها کسی نیست که برای ترویج دیدگاه تاریک هابز در مورد انسان ماقبل تاریخ، چنین شعبده‌بازی می‌کند. در واقع، این نوع ارائه‌ی گزینشی داده‌های مشکوک، به طرز نگران کننده‌ای در متون مربوط به خشونت‌طلب بودن انسان متداول است.

🔸«ریچارد رنگام» و «دیل پترسون» در کتاب‌شان به نام “نرهای شیطانی” می‌پذیرند که جنگ، پدیده‌ای غیرمعمول در طبیعت است: “جنگ، یک استثنای تامل برانگیز در قانون معمول حیوانات است.” سپس ادامه می‌دهند، اما به دلیل اینکه موارد خشونت درون‌گروهی، هم در انسان‌ها و هم در شامپانزه‌ها ثبت شده است، پس تمایل به جنگ، بایستی مشخصه‌ی انسان کهن بوده باشد که سابقه‌ی آن به آخرین نیای مشترک‌مان بر می‌گردد.”

🔹آنها هشدار می‌دهند که: “ما بازماندگان سردرگم یک جریان 5 میلیون ساله از خشونت مستمر و مرگ بار هستیم.”

اوه . . .!

پس بونوبوها چه می‌شوند؟ در کتابی با بیش از 250 صفحه، کلمه‌ی «بونوبو» فقط در یازده صفحه‌اش دیده می‌شود و این گونه، با این استدلال که در مقایسه با شامپانزه به عنوان آخرین نیای مشترک ما فاصله‌ی دورتری از ما دارد، نادیده انگاشته می‌شود گرچه بسیاری از نخستی‌شناسان خلاف این را می‌گویند.
[برای مثال نگاه کنید به Zihlman et al. (1978 and 1984)]

🔸باز حداقل جای شکرش باقی ست که این دو محقق اسمی از بُنوبوها می‌برند.

🔹در سال 2007، «دیوید لیوینگ استون اسمیت» ، نویسنده ی کتاب "خطرناک‌ترین حیوان: سرشت انسان و ریشه‌های جنگ" ، مقاله‌ای منتشر کرده است که در آن از منظر فرگشتی به بررسی صحت ریشه داشتن جنگ در گذشته‌ی نخستی انسان می‌پردازد. در توصیف وحشتناک او، شامپانزه‌ها یکدیگر را آنقدر می‌زنند تا به صورت یک تکه گوشت خون‌آلود درآیند و همدیگر را زنده زنده می‎خورند. «اسمیت» بطور مکرر از آن‌ها به عنوان “نزدیکترین خویشاوند غیرانسان ما” یاد می‌کند. با خواندن مقاله‌ی او هیچ گاه نمی‌توان فهمید که انسان، خویشاوند غیرانسان دیگری هم که به همان اندازه به او نزدیک باشد دارد. در تحلیل او، بونوبوها به طرز تعجب‌برانگیزی (اگر نگوییم عامدانه) نادیده گرفته شده‌اند.

🔸حین چنین موضع‌گیری خشنی در مورد پیامدهای بی‌رحمانه‌ی خشونت در میان شامپانزه‌ها، آیا حداقل نباید به همان اندازه به عدم جنگ‌طلبی در بونوبوها -که به همان اندازه‌ی شامپانزه‌ها به ما نزدیک هستند- اشاره می‌شد؟

🔹اما غیبت آشکار بونوبوها فقط در مباحث مربوط به جنگ جلب توجه نمی‌کند. غیبت بونوبو را میتوان در هرجا که کسی در جستجوی شجره‌نامه‌ای کهن برای انواع خشونت‌های نر انسانی است مشاهده کرد.

🔸ببینید آیا می‌توانید اثری از بونوبو در توضیحات مربوط به ریشه‌های تجاوز جنسی، از کتاب «جنبه‌ی تاریک انسان» بیابید. در بخشی از این کتاب آمده است: “انسان، تجاوز جنسی را ابداع نکرده است. در عوض، به احتمال بسیار زیاد این رفتار را از رسته‌ی نیایی میمون‌های انسان ریخت به ارث برده است. تجاوز جنسی، یک استراتژی تولیدمثلی "پذیرفته و نرمال" برای نرها بوده است و احتمالاً برای میلیون‌ها سال نیز چنین بوده است. نرها در گونه‌های انسان، شامپانزه و اورانگوتان بطور معمول به ماده‌ها تجاوز می‌کنند. گوریل‌های وحشی، ماده‌ها را می‌دزدند و با زور وادار به جفت‌گیری می‌کنند. گوریل‌های دربند نیز به ماده ها تجاوز می‌کنند.
Ghiglieri (1999), pp. 104–105
(تاکید از متن اصلی است)

🔹اگر از پیچیدگی‌های تعریف "تجاوز جنسی" در گونه‌های غیرانسان -که قادر به منتقل کردن تجارب و انگیزه‌هایشان در این حوزه نیستند- بگذریم، باید بدانید که طی چند دهه مشاهده‌ی بونوبوها، هیچ موردی از تجاوز جنسی و همین طور کودک‌کُشی، جنگ و قتل در میان آنها به چشم نخورده است. نه در طبیعت و نه در باغ وحش. هیچ‌گاه.

🔸آیا هیچ شرح و توضیحی برای این موضوع لازم نیست؟

ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔴 ناپدید شدن مرموز «مارگارت پاور»

🔹گذشته از تردیدهایی که بونوبوها به وجود می‌آورند، در مورد ماهیت “جنگ طلبی” شامپانزه‌ها نیز پرسش‌های مهمی وجود دارند که ارزش پرسیدن دارند. در دهه‌ی 1970، «ریچارد رنگام» در خصوص ارتباط بین توزیع غذا و رفتار شامپانزه‌ها در مرکز تحقیقاتی «جین گودال» در «گومب» تانزانیا مطالعه می‌کرد. در سال 1991 ، پنج سال قبل از اینکه کتاب “نرهای خبیث” «رنگام» و «پترسون» چاپ شود، «مارگارت پاور» پس از تحقیقات گسترده، کتابی به نام “برابری‌خواهان: انسان و شامپانزه” به چاپ رساند که پرسش‌های مهمی در مورد تحقیق «جین گودال» روی شامپانزه‌ها مطرح می‌کرد (باید گفت که تا پیش از این کتاب، جز تحسین در مورد اهداف علمی «گودال» و صحت آنها هیچ مطلب دیگری گفته نشده بود). با این وجود جالب است که در هیچ جای کتاب “ نرهای خبیث” نامی از «پاور» و پرسش‌هایش آورده نشده است.

🔸«پاور» متوجه شده بود داده‌هایی که «گودال» در سال‌های اول اقامتش در «گومب» (از 1961 تا 1965) جمع‌آوری کرده است، تصویر متفاوتی از تعاملات اجتماعی شامپانزه‌ها در مقایسه با گزارش‌های خود گودال و شاگردانش از جنگ‌طلبی شامپانزه‌ها، که چند سال بعد در مقیاس جهانی منتشر شد، ارائه می‌کند. مشاهدات مربوط به چهار سال اول در «گومب»، «گودال» را به این گمان واداشته بود که شامپانزه‌ها “بسیار صلح‌طلب‌تر از انسان هستند.” او نشانی از “جنگ” بین گروه‌ها ندیده بود و فقط خشونت‌های تک و توک بین افراد گروه دیده شده بود.

🔹این برداشت‌های اولیه از صلح نخستی‌ها، با تحقیقاتی که رابرت «سزمن» و «پاول گربر» چهار سال بعد از آن در سال 2002 منتشر کردند، نیز سازگار بود. آنها متون علمی مربوط به رفتار اجتماعی نخستی‌ها را بطور جامع بازبینی کردند. پس از مرور بیش از 80 تحقیق در مورد اینکه نخستی‌ها چگونه در ساعات بیداری وقت می‌گذرانند، دریافتند که: “تقریباً در همه‌ی گونه‌ها، از میمون‌های «لمور» که در روز فعالیت می‌کنند و از ابتدایی‌ترین نخستی‌ها هستند گرفته تا میمون‌های انسان‌نما .... معمولاً کمتر از 5 درصد از وقت روزشان را به انجام هرگونه رفتار اجتماعی فعال می‌گذرانند."

◀️ ادامه این بحث در پست‌های فردا

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

🔸«سزمن» و «گربر» دریافتند که "نخستی‌ها بطور معمول، کمتر از 1 درصد از زمان‌شان را در روز به جنگ و رقابت می‌گذرانند، و حتی برخی مواقع این رقم خیلی کمتر از 1 درصد است. آنها دریافتند که در همه‌ی گونه‌های نخستی، رفتارهای مشارکتی و مراقبتی مانند بازی کردن و تیمارکردن، 10 تا 20 بار بیشتر از دعوا و درگیری متداول هستند.

🔹برای مرور نگاه کنید به:
Sussman and Garber’s chapter in Chapman and Sussman

🔸اما برداشت «گودال» از سازگاری و اتحاد نسبی بین شامپانزه‌ها تغییر کرد، و این موضوع خیلی هم اتفاقی نبود. «پاور» استدلال می‌کند این تغییر دقیقاً زمانی رخ داد که او و دانشجویانش روزانه صدها موز به شامپانزه ها دادند تا آنها را تشویق کنند که گرد قرارگاه جمع شوند تا بتوانند آسان تر آن‌ها را مطالعه کنند.

🔹شامپانزه‌ها برای یافتن غذا در طبیعت به طور تکی و یا در قالب گروه‌های کوچک پراکنده می‌شوند؛ و به دلیل اینکه منابع غذا در سراسر جنگل گسترده شده است، معمولاً رقابتی بین ایشان در نمی‌گیرد. اما همانطور که «فرانس دی‌وال» توضیح می‌دهد:“به محض اینکه انسان‌ها شروع به تأمین غذا برای آنها کردند، حتی در جنگل هم، صلح و آشتی به سرعت از بین رفت.” نقل قول از de Waal (1998), p. 10 پُشته‌هایی از میوه‌های خوشبو و خوشمزه، که محصور در جعبه‌های بتنی بود و فقط برای مدت زمان معینی از روز برای تغذیه‌ی شامپانزه‌ها درشان باز می‌شد، رفتار آنها را بطور چشمگیری تغییر داد. حتی دستیاران «گودال» ناگزیر از تعمیرکردن جعبه‌ها بودند، زیرا شامپانزه‌های برانگیخته و خشمگین راه‌های بی‌شماری برای شکستن و بازکردن جعبه‌ها یافته بودند. وجود میوه‌های رسیده‌ای که نمی‌توانستند بلافاصله خورده شوند، تجربه‌ی جدیدی برای شامپانزه‌ها به شمار می‌رفت و آنها را سردرگم و خشمگین می‌ساخت.

🔸«گودال» پس از چند سال با یادآوری این دوره می‌نویسد: “غذا دادن به این شکل جدید، اثر مشخصی بر رفتار شامپانزه‌ها داشت. آنها نسبت به قبل، گروه‌های بزرگتری تشکیل می‌دادند؛ نزدیک قرارگاه می‌خوابیدند و صبح زود در دسته‌های پر سروصدا سر می‌رسیدند. بدتر از همه اینکه نرهای بزرگسال بطور فزاینده‌ای مهاجم شده بودند ... نه تنها "درگیری" نسبت به قبل خیلی بیشتر شده بود، بلکه تعداد زیادی از شامپانزه‌ها، ساعات زیادی از روز را در اطراف قرارگاه منتظر بودند”
(تاکید افزوده شده است)
Goodall (1971), cited in Power (1991), pp. 28–29

🔹نه تنها «رنگام» بلکه اغلب نخستی‌ شناسان تا حد زیادی در مورد «مارگارت پاور» به نحوه‌ی تامین غذا برای شامپانزه‌ها توسط گودال، هیچگاه سخنی به میان نیاورده اند. برای مثال، «مایکل گیگ‌لی‌یری» برای مطالعه‌ی شامپانزه‌ها به جنگل‌های «کیبیل» در نزدیکی «اوگاندا» رفت تا به طور خاص به این نظریه پاسخ دهد که درگیری درون‌گروهی شامپانزه‌های مورد مطالعه توسط تیم «گودال» می‌تواند به دلیل اثر مخرب جعبه‌های موز بوده باشد. «گیگ‌لی‌یری» می‌نویسد: “مأموریت من ... بررسی این مسئله بود که آیا این کشتارهای شبه‌جنگی یک رفتار طبیعی بوده یا نتیجه‌ی کار خود محققان بوده است که غذای شامپانزه‌ها را تأمین می‌کردند.”
Ghiglieri (1999), p. 173

🔸اما چگونه است که حتی در پیوست کتاب «گیگ‌لی‌یری» که هشت سال پس از کتاب «مارگارت پاور» منتشر شده است، نامی از او به میان نیامده است.
در اینجا فرصت کافی برای کاوش در مورد پرسش‌هایی که «پاور» مطرح کرد یا بررسی دیگر گزارش های صورت گرفته در مورد درگیری درون‌گروهی بین بعضی (و نه همه‌ی) شامپانزه‌هایی که توسط انسان تغذیه نشده‌اند نداریم.

🔹در حالی که ما مانند «مارگارت پاور»، در مورد انگیزه‌های «پینکر» و «شاگنون» تردید داریم (در ادامه ببینید) ، اما در مورد انگیزه و امانت‌داری علمی «جین گودال» هیچ تردیدی نداریم. با این وجود، با تمام احترامی که برای «گودال» قائل هستیم، بر این باوریم که پرسش‌های «پاور» ارزش این را دارند که به‌ وسیله‌ی علاقه‌مندان به مبحث ریشه‌های محتمل جنگ طلبی در نخستی‌ها بررسی شوند.

ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔴 غنائم جنگی

🔹پرسش‌های «مارگارت پاور» قلب موضوع را نشانه می‌گیرد: اگر چیزی ارزش جنگیدن ندارد پس چرا بجنگیم؟ پیش از اینکه دانشمندان شروع به غذا دادن به شامپانزه‌ها کنند، غذا در سراسر جنگل یافت می‌شد، بنابراین شامپانزه‌ها برای یافتن غذا هر روز در جنگل‌ها پراکنده می‌شدند. شامپانزه‌ها معمولاً هنگامی که درخت پرمیوه‌ای پیدا می‌کنند دیگران را نیز خبر می‌کنند؛ کمک به یکدیگر، در نهایت برای همه‌ی اعضای گروه مفید است و به این ترتیب، تلاش برای یافتن غذا در جنگل، یک بازی «برد - باخت» محسوب نمی‌شود. اما وقتی شامپانزه‌ها آموختند که هر روز، در یک مکان معین، مقدار محدودی غذا یافت می‌شود و به آسانی می‌توان به آن دست یافت، بیشتر و بیشتر در دسته‌های خشمگین و "پر سروصدا" در اطراف محل غذا جمع شدند. چیزی نگذشت که «گودال» و شاگردانش، رفتاری که امروز به “جنگ طلبی” از آن یاد می‌شود را بین گروه‌های شامپانزه‌ها مشاهده کردند.

🔸شاید برای اولین بار بود که شامپانزه‌ها چیز ارزشمندی برای جنگیدن پیدا کرده بودند: یک منبع غذای متمرکز، مطمئن و در عین حال محدود. آنها یکباره در دنیای بازی‌های «برد - باخت» قرارگرفته بودند.

🔹با استفاده از همین استدلال در مورد جوامع انسانی، دیگر تعجبی ندارد که چرا شکارچی‌گردآورهایی که غذا ذخیره نمی کردند، باید زندگی‌شان را برای جنگ به خطر می‌انداختند. دقیقاً برای چه؟

🔸غذا؟ غذا که در محیط، گسترده بود. باید دقت کنید که جوامع بومی متعلق به مکان‌هایی که غذا به واسطه‌ی شرایط طبیعی به طور دوره‌ای انباشت می‌شود (مثلاً غذایی مثل ماهی سالمون که از شمال غربی اقیانوس آرام به ایالت متحده و کانادا به طور دوره‌ای می‌آید) از نوع شکارچی‌-گردآورانی که ما از آنها صحبت می‌کنیم نیستند.
اتفاقاً احتمال بیشتری وجود دارد که ما در این نوع نواحی، به جوامع پیچیده و سلسله‌مراتبی نظیر کواکیول برخورد کنیم.

🔹دارایی‌ها؟ گشت‌زنان، جز دارایی‌های آیینی عاطفی، دارایی ناچیزی دارند.

🔸زمین؟ نیاکان ما بخش اعظم زمان زندگی خود را به عنوان یک گونه، در روی سیاره‌ای تقریباً خالی از انسان رشد و نمو کردند.

🔹زن؟ شاید؛ اما این ادعا، به این معنی است که رشد جمعیت برای «گشت‌زنان» مهم بوده است و زنان مانند چارپایان اهلی، کالایی برای داد وستد بوده اند یا بر سر آنها جنگ صورت می‌گرفته است.
اما نکته اینجاست که احتمالاً ثابت نگه داشتن جمعیت برای گشت‌زنان مهم‌تر از افزایش آن بوده است. همانطور که دیدیم، وقتی تعداد افراد گروه به اندازه‌ی معینی می‌رسد، تمایل به تقسیم گروه به گروه‌های کوچک‌تر پدید می‌آید؛ بنابراین در جوامعی که تراز جمعیتی محدود دارند، نان‌خور بیشتر عملاً هیچ فایده‌ای ندارد. همچنین دیده‌ایم که در سیستم اجتماعی مبتنی بر «گسستن-پیوستن» که بین شکارچی-گردآورها، شامپانزه‌ها و بونوبوها معمول بود، زنان و مردان آزاد بوده‌اند تا بین گروه‌ها جابجا شوند.

◀️ ادامه این بحث در پست‌های فردا

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
darwin2020.pdf
2.2 MB
امروز ۱۲ فوریه روز داروین است. این روز را به جامعه علمی ایران تبریک عرض می‌کنیم.

🔹ویژه‌نامه سال ۲۰۲۰ وبسایت روز داروین

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

🔹یک انسان‌شناس به نام «پاتریک نولان» با تحقیقاتش، روابط علّی بین ساختار اجتماعی (گشت‌زنی، باغبانی، زمین‌داری، صنعتی) ، تراکم جمعیت، و احتمال وقوع جنگ را بررسی کرده است. او می‌نویسد: “احتمال جنگ‌طلبی در جوامع متکی بر باغبانی توسعه یافته و زمین‌دار، در مقایسه با جوامع شکارچی-گردآور و باغبانی ساده بیشتر است.” هنگامی که او تحلیل‌هایش را تنها به جوامع شکارچی-گردآور و زمین‌دار محدود کرد، دریافت که تراکم جمعیت وقتی به بیش از حد میانگین می‌رسد، بهترین عامل پیشگویی‌کننده‌ی جنگ است.
Nolan (2003)

🔸این یافته، دیدگاهی را که جنگ را “عادت پنج میلیون ساله”‌ی انسان می‌داند به چالش می‌گیرد. چرا که ما می‌دانیم تا زمان انفجار جمعیت در دوران پساکشاورزی (یعنی همین چند هزار سال پیش) تراکم جمعیت نیاکان ما همواره پایین بوده است. مطالعات اخیر بر روی تغییرات دی‌ان‌ای میتوکندریایی نیز ثابت می‌کند که جمعیت انسان ماقبل تاریخ، در چند بُرهه تا حد انقراض پایین آمده است (به دلیل تغییرات آب و هوایی ناشی از فوران‌های آتشفشانی، برخورد شهاب سنگ‌ها و تغییرات ناگهانی در جریان اقیانوس‌ها). همانطور که قبلاً هم گفته شد، حدود ۷۴ هزار سال پیش، هنگامی که فوران «توبا» آب و هوای جهان را به شدت دچار تغییر کرد، کُل جمعیت هوموساپینس دنیا به چندهزار نفر کاهش یافت. در آن زمان، با وجود اینکه بیشتر نیمکره‌ی شمالی را یخ پوشانده بود، دنیا هنوز هم برای نیاکان ما به هیچ وجه جای شلوغی محسوب نمی‌شد.
Behar et al. (2008)

🔹همچنین برای مروری بسیار خواندنی بر این موضوع، نگاه کنید به Fagan (2004)

🔸آنچه در دوره‌های تاریخی اخیر، ماشه چکان جنگ‌ها بوده است شاخص‌های جمیعتی بوده است. «پیتر تورچین» بوم شناس و «آنتونی کوروتایف» انسان‌شناس، داده‌هایی از تاریخ انگلستان، چین و روم را بررسی کرده‌اند و همبستگی آماری محکمی بین افزایش تراکم جمعیت و میزان وقوع جنگ یافته‌اند. تحقیقات آنها نشان می‌دهد که رشد جمعیت، می تواند عامل 90 درصد از تغییرات تاریخی چرخش از جنگ‌افروزی به دوره‌های صلح آمیز و بالعکس بوده باشد.
Turchin (2003 and 2006)

🔹نقش انبارهای ذخیره‌ی غلات کشت شده و گله‌های چهارپایان اهلی در دوران اولیه‌ی کشاورزی دامپروری برای انسان‌ها، همانند نقش جعبه‌های موز در جنگل برای شامپانزه‌ها بوده است. حالا چیزی وجود داشت که ارزش داشت بر سرش جنگ صورت بگیرد: بیشتر داشتن. زمین بیشتر برای زراعت. و همین طور زنان بیشتر برای افزایش جمعیت. هدف از افزایش جمعیت، تامین نیرو برای کار بر روی زمین‌ها، افزودن بر نیروی نظامی برای دفاع از این دارایی‌ها، و همین‌طور کمک به برداشت محصول بوده است.
علاوه بر این، به برده‌های بیشتر برای کار سخت کاشت، برداشت و جنگیدن نیز نیاز است. بی‌محصولی در یک ناحیه، کشاورزان ناامید را وادار به یورش به همسایگان می‎کرد که باید تاوان می‎دادند، و این کار بارها و بارها تکرار می‌شد.

🔸خوانندگانی که از رئیس‌های قبیله‌ی سیوکس (لاکوتا) Sioux (Lakota) با کلاه‌هایی از پر عقاب و مواج در باد تصوری در ذهن دارند، باید بدانند که در نسل‌هایی که پیش از اولین ارتباط با سفیدها می‌زیستند، یک بیماری بین قبایل شیوع یافت و ورود اسب‌ها نیز آشوب‌های فرهنگی بسیاری با خود آوردند، و سبب درگیری بین گروه‌هایی شدند که تا آن زمان در صلح می‌زیستند. نگاه کنید به
Brown, 1970/2001

🔹به واقع، معنای آزادی (آزادی از جنگ) “نبود چیزی برای از دست دادن یا بدست آوردن” است. اما نئوهابزی‌ها با نادیده گرفتن این تحلیل سرراست و داده‌های مرتبط با آن، بر این که جنگ، باید انگیزه و محرک همیشگی انسان بوده باشد، پافشاری می‌کنند و اغلب برای دفاع از دیدگاه شان، مانند «پینکر» به تاکتیک‌های لفاظی متوسل می‌شوند.

🔸برای مثال، «رابرت ادگرتون» در فصل چهارم کتاب «جوامع بیمار: به چالش‌گیری افسانه‌ی تفاهم انسان ابتدایی» می‌نویسد: مناسبات طبقاتی، از جوامع کوچکی پا گرفت که در آنها نه تنها دیوان سالاری و مقام کشیشی وجود نداشت بلکه کشاورزی هم نداشتند.”

🔹بسیار خوب؛ اما او در تأیید ادعایش در مورد وجود طبقات اجتماعی و قانون خشونت بار طبقه‌ی برتر در “جوامع کوچک” ، در حدود ۱۵ صفحه به توضیح واضحات و ذکر مثال‌های بی‌ربط می‌پردازد (و چیزی را نیز از قلم نمی‌اندازد!) :

1⃣ هندی‌های «کواکیول» ساکن در جزیره‌ی «ونکور» (صاحب برده، یکجانشین، مبتنی بر انباشت دارایی، جشن‌های معاوضه‌ی کالا در قالب هدایا، ساختاری پیچیده، همراه با سلسله مراتب اجتماعی)

◀️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
2⃣ امپراطوری «آزتک» (چند میلیون نفر جمعیت، دارای ساختارهای مذهبی تمام و کمال با کشیش‌ها و جریب‌ها، زمین گرداگرد پایتخت که برده‌ها در آن‌ها کشاورزی می‌کردند- بزرگتر از هر زمین کشاورزی در اروپا در زمان اولین برخورد - دارای امکانات سیستم‌های فاضلاب و خیابان‌های روشن در شب)

3⃣ امپراطوری «زولو» (باز هم با چند میلیون نفر جمعیت، همراه با برده‌داری، کشاورزی متمرکز، دام‌های اهلی، و شبکه‌های بازرگانی گسترده در سطح قاره)

4⃣ امپراطوری «آسنته» در «غنا»ی امروزی، که بنا به گفته‌ی «ادگرتون»: "بدون شک بزرگترین قدرت نظامی در آفریقای غربی بود"
Edgerton (1992), pp. 90–104

🔹«ادگرتون» توضیح نمی‌دهد که امپراطوری‌های ذکر شده چه ارتباطی با جوامع کوچک بدون بوروکراسی، مقامات کشیشی یا کشاورزی دارند. در واقع او در ادامه‌ی این فصل، حتی از یک جامعه‌ی گشت‌زن هم نام نمی‌برد.

🔹مثل این است که بگویید تربیت گربه‌ها دشوار است و پس از آن سگ‌های نژاد «ژرمن شپرد» ، «بیگل» ، «گری هوند» و «گلدن» را گواه صدق گفته‌تان بیاورید.

🔸در تایید دیدگاه ما، یک انسان‌شناس به نام «دوگ فرای» در کتاب «فراتر از جنگ»، دیدگاه نئوهابزی در باب جهان شمول بودن پدیده‌ی «جنگ» را رد می‌کند و می‌نویسد: “این باور که جنگ همواره همراه انسان بوده است، با حقایق باستان‌شناسی مربوط به این موضوع مطابقت ندارد.”

🔹«لسلی اسپونسل» انسان‌شناس با این نظر موافق است و می نویسد: “ کمبود شواهد باستان‌شناختی در مورد جنگ، حاکی از این است که جنگ در بیشتر دوران زندگی انسان ماقبل تاریخ، نادر یا غایب بوده است."

◀️ ادامه این بحث در پست‌های فردا

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

🔹«برایان فرگوسن» پس از مروری جامع بر اسکلت‌های یافت شده از دوران ماقبل تاریخ، نتیجه گرفت که بجز یک محل خاص در «سودان» امروزی، “ فقط درحدود 12 اسکلت از میان صدها نمونه از اسکلت های هوموساپینسی که مربوط به ۱۰ هزار سال پیش و قبل تر از آن هستند، حاوی نشانه‌های واضحی از خشونت بین فردی هستند."

🔸«فرگوسن» ادامه می‌دهد: “اگر جنگ در دوران اولیه ی ماقبل تاریخ رایج بود، بایستی در یافته‌های باستان شناسی، اجسام فراوانی در رابطه با جنگ بدست می آمد؛ اما هیچ اثری از چنین چیزهایی نیست." Ferguson (2003)

🔹هنگامی که محققان به شامپانز‌ه‌های خشن اشاره می‌کنند و معدود جوامع گیلاس چین متکی بر باغداری را به اشتباه «گشت‌زن» لقب می‌دهند و ادعا می‌کنند که اینها، شاهدی بر گرایشات دیرینه‌ی جنگ‌طلبی هستند، آدمیزاد شاخ در می‌آورد.

🔸آزاردهنده‌تر اینکه این محققان، اغلب از اثرات مخرب تأمین غذا بر رفتار شامپانزه‌ها، تاثیر کوچکتر شدن لحظه به لحظه‌ی زیستگاه‌های شامپانزه‌ها به واسطه‌ی محاصره شدن توسط لشکری از سربازان گرسنه و شکارچیان غیرمجاز، کاهش فضای زندگی، غذا و ابعاد ژنتیکی موضوع صحبتی نمی‌کنند. به همین شکل، سکوت آنها در مورد اثرات شدید افزایش جمعیت، و ظهور دوران «کشاورزی-دامپروری» بر احتمال ایجاد کشمکش و تعارض بین انسان‌ها نیز به همان میزان آزاردهنده است.

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

◀️ یورش ناپلئونی (جنجال بر سر قوم یانومامی)

🔹همزمان با اینکه «تابستان عشق» پایان گرفت و اولین گزارش‌های «جین گودال» از جنگ‌طلبی شامپانزه‌ها به آگاهی عموم رسید، یکباره «ناپلئون شاگنون» با انتشار کتاب"یانومامو: مردم ستیزه جو" مشهورترین انسان‌شناس زنده‌ی دنیا شد.

🔸سال 1968 برای خیال بافی‌های ماجراجویانه‌ی جذاب انسان‌شناسانی که ادعا می‌کردند ثابت کرده‌اند که جنگ‌طلبی، بخشی ضروری و دیرینه از سرشت انسان است سال خوبی بود. این سال با «انقلاب بنفش در پراگ» و حمله‌ی «عید تت» در ویتنام آغاز شد. بدترین رؤیای «مارتین لوترکینگ» در «ممفیس» به حقیقت پیوست، «رابرت کندی» در لس آنجلس به قتل رسید، و خونریزی و آشوب به خیابان‌های «شیکاگو» کشیده شد. «ریچارد نیکسون» به کاخ سفید فرار کرد، «چارلز منسون» با پیروان گمراهش در تپه‌های خشک بالای «مالی بو» جنجال به پا کرد، و در نهایت «بیتل‌ها» نسخه‌ی نهایی «آلبوم‌ وایت» را ارائه دادند. در پایان این سال، سه فضانورد آمریکایی برای اولین بار به فضا رفتند و شناور در سکوتی لایتناهی، به این سیاره‌ی آبی شکننده خیره شدند و برای صلح دعا کردند.

🔹با درنظرگرفتن همه‌ی این ماجراها، شاید جای شگفتی نباشد که تفسیر «شاگنون» از "جنگ‌طلبی دیرینه"‌ی ناشی از "خشونت ذاتی" اقوام یانومامی، رگ خواب مردم را به چنگ آورد.

🔸توصیف «شاگنون» از خشونت روزمره‌ی این اقوام، تحت عنوان"نیاکان معاصر" ما، بسیار مورد پسند مردمی قرار گرفت که عاجز از فهم علت این همه بی‌رحمی و خشونت انسانی، دچار درماندگی شده بودند. کتاب "یانومامو: مردمی ستیزه جو"در ویرایش پنجم، هنوز هم پرفروش‌ترین کتاب انسان‌شناسی است و فقط میلیون‌ها نسخه از آن، به دانشجویان فروخته شده است. کتاب‌ها و فیلم‌های «شاگنون» بطور چشمگیر در آموزش چندین نسل از انسان‌شناسان نقش داشته است.

🔹اغلب آنها ادعاهای او را به عنوان اثباتی بر درنده خویی گونه‌ی ما پذیرفته‌اند. اما باید بدانید که نسبت به تحقیق «شاگنون» باید با شک و تردید فراوانی برخورد کرد، زیرا تکنیک‌های مشکوک بسیاری در آن بکار گرفته شده است.

🔸برای مثال، «فرگوسن» دریافت که «شاگنون» آمار قتل‌های عمومی را نیز به تلفات جنگ، اضافه کرده است، همان کاری که «پینکر» در مبحث مربوط به «گبوسی» انجام داده است. اما مهم تر اینکه «شاگنون» تاثیر مخرب حضور خود در بین مردم مورد مطالعه اش را لحاظ نکرده است.

🔹بنا بر نظر «پاتریک تی یرنی» نویسنده‌ی «تاریکی در الدورادو»: "جنگ‌هایی که شاگنون و یانومامی را مشهور ساخت از 14 نوامبر 1964 آغاز شد، یعنی درست از همان روزی که این انسان‌شناس با تفنگ‌های ساچمه‌ای، موتور قایق، و قایقی پر از اشیای فولادی (برای بخشیدن به یانومامی‌ها) از راه رسید."
Tierney (2000), p. 18

🔸«تی یرنی» با استناد به رساله‌ی دکترای خود «شاگنون» نشان می دهد که در طی ۱۳ سال پیش از ورود «شاگنون» هیچ یک از اعضای قوم «نامُووی» (قومی بزرگ از اقوام یانومامی) در جنگ کشته نشده‌اند. اما طی ۱۳ ماه اقامت «شاگنون» در بین آنها، ده نفر از اعضای یانومامی در کشمکش‌های درگرفته بین «نامُووی» و «پاتانواتری» (قومی دیگر از یانومامی) کشته شدند.

🔹«کنث گود» انسان‌شناسی که ابتدا به عنوان یکی از شاگردان «شاگنون» برای زندگی با یانومامی ها همراه او رفت و ۱۲ سال در آنجا ماند، «شاگنون» را چنین توصیف می کند: "یک انسان‌شناس «بزن‌ در رو» که با دستانی پر از خنجرهای بُرنده وارد روستاها می‌شود تا مشارکت اهالی را برای انجام تحقیقاتش بخرد. متأسفانه او هر جا می‌رود، تفرقه و درگیری ایجاد می‌کند".

🔸برای مقایسه بد نیست بدانید که مدت اقامت «شاگنون» در بین اقوام یانومامی، ۵ سال بود. خوانندگان علاقه مند به شناخت بیشتر اقوام یانومامی باید با نوشته‌های «گود» (1991) شروع کنند. این کتاب، مشاهدات شخصی وی از زندگی با آنهاست (که سرانجام همسری نیز از بین آنها اختیار کرد).

🔹«تی یرنی» (2000) مسائلی را علیه «شاگنون» مطرح می‌کند که از انتقادات ما در اینجا بسیار فراتر می رود.

🔸«فرگوسن» (1995) تحلیلی دقیق از محاسبات و نتیجه‌گیری‌های «شاگنون» ارائه می‌دهد.

◀️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
🔹بدون شک بخشی از تفرقه‌انگیزی «شاگنون» از تفکرات جاهلانه‌ی مردسالارانه اش نتیجه می‌شد، اما اهداف تحقیقاتی‌اش احتمالاً منبع بزرگتر مشکلات بود. او می‌خواست اطلاعات تبارشناختی از یانومامی گردآوری کند. این مسئله‌ی بغرنجی است به ویژه با در نظر گرفتن اینکه در قوم یانومامی، نام بردن از اسم افراد، بی‌احترامی تلقی می‌شود. نام بردن از مردگان نیز در فرهنگ آنها یکی از بزرگترین تابوشکنی‌ها بود.

🔸«جوآن فینکرز» که 25 سال بین این مردم زیسته است، می‌گوید: "نام بردن از مردگان در بین قوم یانومامی، اهانت به مرده و عامل تفرقه، درگیری و جنگ است.
نقل قول از Tierney (2000), p. 32.

🔹«مارشال شالینز» انسان شناس، تحقیقات «شاگنون» را "یک پروژه‌ی انسان‌شناسی نامعقول" می‌داند که در پی یافتن اصل و نسب مردمانی است که "به واسطه‌ی تابو نمی‌توانند نام نیاکانشان را بدانند، یا دنبالش بگردند یا به زبان بیاورند یا حتی تحمل شنیدن نام خودشان را ندارند.”
https://www.washingtonpost.com/archive/entertainment/books/2000/12/10/jungle-fever/e8b757ae-b365-4632-8f04-3d9e61371ed7

🔸کاری که «شاگنون» برای گذشتن از سد تابوهای میزبانانش می‌کرد این بود که یک دهکده را با دیگری به جنگ می‌انداخت.

🔹بنا به اظهارات خودش: "خبرچین‌ها را برمبنای دعواها و دشمنی‌های محلی انتخاب می‌کردم... در سفر به دهکدهای دیگر به منظور تبارشناسی، دهکده‌هایی را انتخاب می‌کردم که با مردمی که در موردشان اطلاعات می‌خواستم، روابط تیره ای داشتند. سپس به قرارگاه اصلی بر می‌گشتم و صحت اطلاعات جدید را با خبرچین‌های محلی مطابقت می‌دادم. اگر هنگام به زبان آوردن نام جدیدی که از گروه دشمن بدست آورده بودم، خبرچین‌ها عصبانی می‌شدند، مطمئن می‌شدم که اطلاعات درست هستند ... بعضی اوقات به نامی برمی خوردم که آنها را به مرز دیوانگی می رساند، مانند نام برادر یا خواهر مرده‌ای که خبرچین‌های دیگر گزارش نداده بودند." Chagnon (1968), p. 12

◀️ ادامه این بحث در پست‌های فردا

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

◀️ یورش ناپلئونی (جنجال بر سر قوم یانومامی)

برای یادآوری:

1⃣ قهرمان داستان ما، ناپلئون شاگنون، با بی ملاحظگی به زمین های اقوام یانومامی وارد می‌شود، با آوردن خنجر، تبر و تفنگ، و عرضه‌ی آنها به گرو‌ه‌های منتخب، توازن قدرت را بین این گروه‌ها برهم می‌زند و بین اقوام یانومامی تفرقه و درگیری به راه می‌اندازد.

2⃣ او تنش‌های پیشین بین گروه‌ها را تشخیص می‌دهد و با تحریک آنها به بی‌احترامی به نیاکان مورد احترام و علاقه‌ی گروه دیگر، به این اختلافات دامن می زند.

3⃣ «شاگنون» با دامن زدن به توهین ها، به تشدید این شرایط کمک می‌کند و با استفاده از خشم ناشی از آن، اعتبار داده‌های تبارشناسی‌اش را محک می‌زند.

4⃣ شانگون پس از ضربه زدن و نمک پاشیدن به زخم‌های یانومامی، افکار عمومی آمریکا را با داستان‌هایی درباره‌ی شجاعت‌هایش در میان "وحشی‌های" خشن و شیطان صفت گمراه می‌کند.

🔸بد نیست بدانید که پس از سفر «شاگنون»، کلمه‌ی «آنترو» به واژگان اقوام «یانومامی» اضافه شده است و به معنی "موجودی قدرتمند با منشی غیرانسانی، علائقی آزاردهنده، و متجاوز به آداب و رسوم محلی" است. Tierney (2000), p. 14

🔹توضیح مترجم: Anthro بخش اول کلمه‌ی anthropologist به معنای انسان‌شناس است.

🔸از سال 1995 به بعد، «شاگنون» قانوناً از ورود به سرزمین‌های یانومامی منع شد.

🔹در میانه‌ی دهه‌ی 1970، هنگامی که «لسلی اسپانسل» انسان شناس، بین اقوام یانومامی می‌زیست، هیچ نشانی از جنگ‌طلبی، فقط یک درگیری فیزیکی و چند مشاجره‌ی زناشویی با صدای بلند شنیده می‌شد. «اسپانسل» می نویسد: "در کمال شگفتی، مردم دهکده‌ی من و سه دهکده‌ی همجوار اصلاً به "مردم ستیزه جو"یی که «شاگنون» توصیف می‌کند شبیه نبودند". «اسپانسل» یک نسخه از کتاب «شاگنون» و عکس‌های او از جنگجویان یانومامی را برای توضیح کارهایش با خود به آنجا برد. او می‌نویسد: "گرچه بعضی از مردان به این تصاویر جذب شدند، اما از من خواسته شد که عکس‌ها را به کودکان نشان ندهم، چرا که برای آن‌ها بدآموزی دارد.

🔸 «اسپانسل» نتیجه می‌گیرد: "این گروه از یانومامی‌ها، به هیچ وجه نگاه ارزشی مثبتی به جنگ و ستیزه‌جویی ندارند." Sponsel (1998), p. 104

🔹«گود» به سهم خود، پس از یک دهه زندگی در بین آنان، فقط یک مورد جنگ را گزارش می‌دهد. وی به تدریج ارتباطش را با «شاگنون» قطع کرد و به این نتیجه رسید که تأکید بر خشونت یانومامی، داده‌ای "دست خورده و تحریف شده" است. «گود» بعدها نوشت: "کتاب شاگنون به شکلی غیرمنطقی در موضوع اغراق کرده است."

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution