فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
علاوه بر این، انسان برای صدها هزار نسل همه‌چیزخواری کرده است، و این گزینه‌های غذایی بسیاری را برایش فراهم آورده است. گیاهان از خاک تغذیه می‌کنند، آهو گیاهان را می،خورد؛ یوزپلنگ، آهو را شکار می‌کند. اما انسان همه چیز را از جمله یوزپلنگ، آهو، گیاهان و حتی خاک را می‌تواند بخورد و می‌خورد.

[خاک‌خوری، در جوامع سراسر دنیا، عملی شناخته شده است، به ویژه بین زنان آبستن و شیرده. علاوه بر این، بسیاری از غذاها که در غیر این صورت سمی هستند - شامل آلکالوییدهای سمی و اسيد تانیک - وقتی با خاک‌های رُس - که ساختارش دارای پیوندهایی با آلکالویید است - پخته می‌شوند اثر سمی خود را از دست می‌دهند. خاک رس منبع غنی آهن، مس، منگنز و کلسیم است که همه‌ی این عناصر برای دوران آبستنی بسیار ضروری هستند.]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا


#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش اول : ثروت طبیعت (فقر؟)


◀️ ناامیدی میلیونرها

فقر .. اختراع تمدن است.
مارشال سالینز

🔸یکی از مقالات اخیر نیویورک تایمز با تیتر در «سیلیکون ولی» میلیونرهایی زندگی می‌کنند که خود را ثروتمند نمی‌دانند، این گونه آغاز می‌شود: "اینجا در «سیلیکون ولی - آقای هل استگر، تقریبا با هر تعریفی - به جز تعریف خودش و احتمالا همسایه‌ها و اطرافیانش، فردی موفق است."
در این مقاله آمده است، "اگرچه درآمد خالص آقای «استگر» و همسرش، حدود 3.5 میلیون دلار است، اما آن‌ها هنوز هم 12 ساعت در روز کار می‌کنند، به علاوه‌ى 10 ساعت در آخر هفته‌ها. استگر توضیح می‌دهد، "چند میلیون دلار، دیگر آنقدر که پیش از این ارزش داشت، نمی‌ارزد."

🔹گری کرمن (درآمد خالص: حدود 10 میلیون دلار)، که بنیان‌گذار یک سرویس دوست‌یابی آنلاین به نام Match.com است می‌گوید: "در اینجا هر کس به فردی بالاتر از خود چشم دوخته است." او 60 تا 80 ساعت در هفته کار می‌کند، زیرا به نظر او، اینجا با 10 میلیون دلار، عملاً هیچی نیستید."

🔸یک مدیر اجرایی دیگر که به همین نتیجه رسیده است، می‌گوید: "اینجا، 1 درصد بالایی، یک دهم 1 درصد بالایی را، و یک دهم 1 درصد بالایی، یک - یک صدم 1 درصد بالایی را دنبال می‌کنند."

🔹این طرز فکر به «سیلیکون ولی» محدود نمی شود. گزارشی از بی بی سی، در سپتامبر 2003 از این قرار است، "فقرای جدید، ثروتمندان هستند". دکتر «کلایر همیلتون»، استاد دانشگاه کمبریج، در مورد «ثروتمندان رنجور» تحقیق و مطالعه کرد و دریافت که از هر ده نفری که سالانه بیش از 50000 دلار (در سال 2010 معادل 80 هزار دلار) درآمد دارند، چهار نفر احساس فقیر بودن می‌کنند. «همیلتون» این طور نتیجه می‌گیرد: "نگرانی‌های واقعی فقیر دیروز، نگرانی‌های خیالی ثروتمند امروز شده است. مطالعه‌ی دیگری در ایالات متحده نشان داد که 45% از کسانی که ثروت خالص شان (به جز خانه) بیش از یک میلیون دلار است، نگران این هستند که پیش از مرگشان بی‌پول شوند. بیش از یک سوم افرادی با دارایی بیش از 5 میلیون دلار نیز همین نگرانی را داشتند.
[https://money.com/millionaires-arent-sleeping-well-either/]

🔸تب تجمل، آنطور که بعضی می‌پندارند، مصیبتی بی‌پایان برای بشر نیست. این حالت ناشی از نابرابری ثروت است که از دوران کشاورزی و دامپروری گریبان‌گیر بشر شده است. این در حالی است که حتی هنوز هم در جوامع مدرن، گاهی نشانه‌هایی از برابری‌خواهی کهن نیاکان‌مان را می‌یابیم.

🔹اوایل دهه‌ی 1960، پزشکی به نام «استوارت ولف» چیزهایی درباره شهری در شمال شرقی «پنسیلوانیا» شنید که ساکنانش، مهاجران ایتالیایی و نوادگان آنها بودند؛ او شنیده بود که در این شهر، بیماری قلبی عملاً ناشناخته بود. وی تصمیم گرفت با دقت بیشتری وضعیت شهر «روزتو» را بررسی کند. او دریافت که در این شهر تقريبا هیچ فردی نیست که پیش از 55 سالگی، نشانه‌هایی از بیماری قلبی داشته باشد. افراد بالای 65 سال نیز تنها حدود نیمی از مشکلات قلبی آمریکایی‌های میان سال را داشتند. به همین شکل، میزان کلی مرگ و میر در «روزتو»، حدودا یک سوم کمتر از میانگین‌های ملی بود.

🔸بعد از انجام تحقیقات دقيق و با کنار گذاشتن عواملی از قبیل ورزش، رژیم غذایی و متغیرهای منطقه‌ای مانند سطح آلودگی، «ولف» و همکارش«جان براون» که انسان‌شناس بود، به این نتیجه رسیدند که عامل اصلی‌ای که اهالی «روزتو» را سالم‌تر از دیگران نگه می‌دارد، ماهیت همان جامعه‌ای ست که در آن زندگی می‌کنند. آنها دریافتند که در بیشتر خانواده‌ها، سه نسل در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، مسن‌ترها از احترام زیادی برخوردار بودند و اینکه جامعه، هرگونه نمایش ثروت را عار می‌دانست. رفتاری که علتش "ترس از چشم زده شدن به دلیل خودنمایی بود که از یک باور کهن روستاییان ایتالیایی مربوط به مالوچیو" نشأت می‌گرفت.

🔹«ولف» می‌نویسد: "بچه‌ها اینطور آموزش داده شده بودند که نمایش ثروت یا فخرفروشی به همسایه، بدشانسی می‌آورد."

🔸وقتی در میانه‌ی دهه‌ی 1960، پیوندهای اجتماعی برابری خواهانه‌ی شهر روزتو به تدریج از بین رفت، «ولف» و «براون» پیش‌بینی کردند که نرخ مرگ و میر در شهر، طی یک نسل رو به افزایش خواهد گذاشت. آنها در ادامه‌ی مطالعاتی که طی 25 سال بعد انجام دادند، گزارش دادند که، تاثیرگذارترین تغییر اجتماعی رخ داده در این شهر، این است که تابوی دیرین مبتنی بر قباحت خودنمایی، از بین رفته است، و دیگر اینکه، خصوصیت به اشتراک‌گذاری، که روزی مشخصه‌ی شهر «روزتو» بود، جای خود را به رقابت داده است. تحقيق آنها نشان می‌داد که آهنگ افزایش ابتلا به بیماری قلبی و سکته، طی یک نسل دو برابر شده بود.

[نگاه کنید به:
Wolf et al. (1989) and Bruhn and Wolf (1979). Malcolm Gladwell (2008) also discusses Rosseto]

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش اول : ثروت طبیعت (فقر؟)


🔸در بین گشت‌زنان که دارائی‌ها به طور اشتراکی استفاده می‌شود، فقر معنایی ندارد. یک انسان‌شناس به نام «مارشال شالين»، در کتاب کلاسیک‌اش به نام «اقتصاد عصر حجر» توضیح می‌دهد که، "ابتدایی‌ترین مردمان، دارایی‌های کمی داشتند، اما فقير نبودند. معنای فقر، داشتن مقدار معین و محدودی از کالاها یا صرف ارتباطی بین وسایل و اهداف نیست، بلکه بالاتر از همه نسبت بین انسان ها است. فقر یک جایگاه اجتماعی است؛ و در این راستا می توان گفت که فقر اختراع تمدن است."
[Shallins (1972), p. 37]

🔹سقراط نیز 2400 سال پیش به همین نکته اشاره کرده است، ثروتمند ترین انسان کسی است که با کمترین ها خرسند است؛ چراکه موهبت طبیعت همین خرسندی» است."

🔸اما موهبت تمدن، از نوع مادیات است. «دیوید پلاتز» روزنامه‌نگار، پس از خواندن جزء به جزء کتاب «عهد عتيق» از لحن کاسب‌کارانه‌ی آن یکه خورده بود. او نوشت: "موضوع اصلی کتاب مقدس، به ویژه از ابتدای تکوین، املاک و دارایی است. خدا ... دائماً در کار معاملات زمین (و معامله ی مجدد آنها با شرایط جدید) است... البته تنها دل‌مشغولی کتاب مقدس، زمین نیست، بلکه اموال قابل حمل، مانند طلا، نقره و دام را نیز شامل می‌شود. ’’
[ نگاه کنید به:
newyorker.com/online/blogs/books/2009/04/the-exchange-david-plotz.html]

🔹مالتوس و داروین هر دو از برابرگرایی موجود در میان اقوام گشت‌زنان متحیر بودند. مالتوس چنین نوشته است: "در میان اغلب قبیله‌های آمریکایی ... برابری در حد بالایی رواج دارد، طوری‌ که همه‌ی اعضای جامعه تقريباً سهم برابری در تحمل دشواری‌‌های زندگی بدوی و فشار قحطی‌های گاه به گاه دارند. "
[Malthus (1798), Book I, Chapter IV, parageraph 38]

🔸داروین نیز به سهم خود، تضاد بنیادین بین تمدن مبتنی بر سرمایه را که با آن آشنا بود، و آنچه که در میان بومیان به عنوان «سخاوتمندی‌های در تضاد با نفع شخصی» می‌دید، تشخیص می‌داد و در همین خصوص نوشت: ” عادت‌های کوچ‌گران، چه در دشت‌های گسترده، چه در جنگل‌های انبوه استوایی، یا در امتداد سواحل دریاها، به هر صورت به ضرر این اقدام است ... چرا که برابری کامل همه‌ی ساکنان، تا مدت مدیدی از پیشرفت تمدن‌شان جلوگیری خواهد کرد. "

[Darwin(1781/2007), p.208]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا


#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ قسمت پایانی بخش اول : ثروت طبیعت (فقر؟)

🔴 یافتن خرسندی در میان اقوامی با "نازل‌ترین درجه‌ی انسانیت"

🔹در تلاش برای ارائه‌ی نمونه‌ای از بدبخت‌ترین، رقت‌انگیزترین و فقیرترین اشکال زندگی "وحشی‌ها"، مالتوس از ساکنین بدبخت «تی‌یرا دل‌فواگو» (Tierra del Fuego) نام می‌برد که از دید مسافران اروپایی در "نازل‌ترین درجه‌ی انسانیت " به سر می‌بردند. درست 30 سال بعد، چارلز داروین به «تی‌یرا دل‌فواگو» رفت و همان مردم را از نزدیک نظاره کرد. او در مورد
🔸فواگویی‌ها با مالتوس موافق بود و در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشت: "بر این باورم که اگر دنیا را بگردیم، مردمانی تا به این اندازه سطح پایین نمی‌یابیم."

🔹«رابرت فيتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» - همان کشتی که داروین با آن سفر می کرد- در سفر قبلی‌اش به طور اتفاقی، سه جوان فواگویی را سوار کرده و به انگلستان برگردانیده بود تا آنها را با شکوه زندگی بریتانیایی آشنا کند و همین‌طور امکان تعلیم آموزه‌های مسیحی را برای آنها فراهم کند. پس از اینکه این سه نفر شخصا مزیت‌های زندگی متمدن را تجربه کردند، «فیتزروی» آنها را به میان مردم خودشان برگرداند تا به عنوان مبلغ دین مسیحیت خدمت کنند. هدف از این طرح این بود که آنها بتوانند نابخردانه بودن سبک زندگی وحشی‌شان را برای سایر فواگویی‌ها روشن کنند و از این طریق، به آنها کمک کنند تا به دنیای متمدن بپیوندند.
🔸اما درست یک سال پس از اینکه «جمی»، «یورک» و «فوجیا» نزد مردم‌شان در دامنه‌ی کوه «ووليا» بازگردانده شدند - جایی در نزدیکی مکانی که امروز به «کوه داروين» مشهور است - خدمه کشتی بیگل با این حقیقت مواجه شدند که خانه‌ها و باغ‌هایی که دریانوردان بریتانیایی برای سه فواگویی ساخته بودند، متروک و پوشیده از گیاه است. سرانجام، معلوم شد که «جمی» و دیگر مبلغان فواگویی، به سبک زندگی پیشین خود بازگشته‌اند. داروین بسیار اندوهگین شد و در یادداشت‌های روزانه‌ی خود نوشت که او هیچ‌گاه شاهد چنین تغییر اندوه باری نبوده است و اینکه تحمل دیدن آن برایش دردناک است. آنها «جمی» را به کشتی آوردند و او را برای صرف شام با کاپیتان، آماده کردند و وقتی دیدند که حداقل روش استفاده‌ی درست از قاشق و چنگال را هنوز به یاد دارد، خیال‌شان آسوده شد.

🔹کاپیتان «فیتزروی» پیشنهاد داد که او را به انگلستان برگرداند، اما «جمی» نپذیرفت، و گفت که: "کم‌ترین تمایلی برای بازگشت به انگلستان ندارد چرا که او با وجود "انواع میوه‌ها"، "انواع ماهی‌ها" و "انواع پرندگان" ، "خوشحال و راضی" است.

🔹 هنگامی که سعی می‌کنیم عینک عادات و الزامات فرهنگی زمان و مکان خود را از چشم برداریم، آنگاه ممکن است فقر و ثروت را در جاهایی بیابیم که اصلا انتظارش را نداشته‌ایم.

[برای تحلیل دقیق‌تر این نکته که نظریه‌ی اقتصادی مدرن، چگونه در بین جوامع غیرمتمدن نقش بازی می‌کند (یا نمی کند)، نگاه کنید به:
Henrich et al. (2005) and Richard Lee’s chapter titled “Reflections on Primitive Communism,” in Ingold et al. (1988).]


📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا


#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ مقدمه بخش دوم

🔴 مم خودخواه (عنوان زننده‌ای است؟)

اصطلاح «مم» را ریچارد داوکینز، نویسنده ی کتاب «ژن خودخواه»، (در مقابل «ژن») ابداع کرده و منظورش از این کلمه، یک واحد اطلاعاتی بود که می تواند در جامعه از طریق آموزش و یا تقلید تکثیر شود (و/یا به نسل بعد منتقل شود) - درست همانطور که ژن مطلوب، از طریق تولید مثل به نسل بعد منتقل می شود. همانطور که در جامعه ماقبل تاریخ، مم‌های برابری خواهی»، «به اشتراک گذاری منابع» و «سهیم شدن در خطرات» مطلوب بوده اند، در اغلب جوامع پساکشاورزی نیز مم «خودخواهی» تكثير شده است. در علم اقتصاد کمتر صاحب نظری به اندازه ی «آدام اسمیت» بر این تاکید کرده است که همدردی و شفقت نیز مانند تعقیب نفع شخصی، بطور طبیعی در نوع بشر وجود دارد.

این یک فرض غلط است که گمان کنیم ذهنیت اقتصادی امروز که بر پیش فرض کمبود منابع استوار شده است، به نوعی راهکار ازلی-ابدی انسان برای مسائل عرضه، تقاضا و توزیع ثروت بوده است. متاسفانه این ذهنیت غلط، در طی چند قرن اخیر، بیش از هر عامل دیگری، جریان فکری در حوزه‌های انسان‌شناسی، فلسفه و اقتصاد را به بیراهه کشانده است. همان‌گونه که یک اقتصاددان به نام «جان گودی» توضیح می‌دهد، «رفتار اقتصادی عقلانی (حسابگرانه)» صرفا متعلق به «سرمایه‌داری بازار» است و یک مجموعه باور القاء شده است، و نه یک قاعده‌ی عینی و جهان‌شمول‌ طبیعت. افسانه‌ی «انسان مقتصد (حسابگر)»، صرفا بیان‌گر اصول سازمان دهنده‌ی سرمایه‌داری معاصر است، و نه چیزی بیشتر یا کمتر.
[Gowdy (1998), p. xxiv]


📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا


#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش دوم

🔴 هومو اکونومیکوس (انسان مقتصد)

🔸بسیاری از اقتصاددانان از یاد برده‌اند (یا هرگز درک نکرده‌اند که اصل سازمان‌دهنده‌ی مرکزی‌شان یعنی هومواكونومیکوس (یا انسان حسابگر)، افسانه‌ای است که در فرضیات غلط پیرامون سرشت انسان ریشه دارد، و یک حقیقت پایه‌ای نیست که بتوان با تکیه بر آن یک فلسفه‌ی اقتصادی ماندگار را بنا ریخت. هنگامی که «جان استوارت ميل» اعلام کرد که از دید او یک تعریف صرف قراردادی از انسان، می‌تواند آن موجودی باشد که به ناچار به دنبال کارهایی است که بتواند با صرف کمترین میزان تلاش و مرارت جسمانی، به بیشترین مایحتاج، تسهیلات و تجملات دست یابد. "[Mill - 1874] هیچ‌گاه پیش‌بینی نمی‌کرد که روزی این «تعریف قراردادی»اش، تا قرن‌ها حد و حدود تفکرات اقتصادی را تعیین خواهد کرد.

🔹جملات روسو را بیاد بیاورید که می‌گفت "اگر می‌توانستم خودم محل تولدم را انتخاب کنم، سرزمینی را انتخاب می‌کردم که در آن هر کس، دیگری را بشناسد، جایی که به شیوه‌های ناشناخته‌ی فساد و نه رفتارهای ریاکارانه بتوانند از نظارت و قضاوت عمومی پنهان بمانند."

🔸کسانی که ادعا می‌کنند حرص ورزی، صرفا بخشی از سرشت انسان است، بیشتر اوقات شرایط و بافتار (Context) را در نظر نمی‌گیرند. بله، حرص‌ورزی بخشی از سرشت انسان است، همان‌طور که شرمساری بخشی از سرشت انسان است و همین طور سخاوتمندی (و نه فقط سخاوتمندی در قبال خویشاوندان ژنتیکی). (اما اینکه کدامیک از این صفات در انسان نمود پیدا کند به «بافتار» بستگی دارد) هنگامی که اقتصاددانان، الگوهایشان را بر پایه‌ی توهمات‌شان از "انسان حسابگر "- که تنها محرکش نفع شخصی است - می‌سازند، اهمیت بافتار اجتماعی - یعنی کلیت پر اهمیت شبکه‌ای از معنا که ما انسان‌ها به دور یکدیگر می‌تنیم- را فراموش می‌کنند. همان بافتار گریزناپذیری که در واقع همه چیز "انسان بودن" در آن به وقوع پیوسته است.

🔸برای مثال، یکی از آزمایش‌های فکری که در «نظریه‌ی بازی‌ها» و اقتصاد بیش از همه به آن ارجاع داده می‌شود، «معمای زندانی» است. این معما، یک مدل ساده و هوشمندانه از روابط متقابل را به نمایش می‌گذارد، و بعضی از دانشمندان آن را "ای‌کولای روان‌شناسی اجتماعی" می‌نامند. معما به این ترتیب است: فرض کنید دو مظنون دستگیر شده‌اند، اما پلیس، شواهد و مدارک کافی برای محکومیت آنها ندارد. پس از اینکه دو زندانی از هم جدا می‌شوند، به هر دو پیشنهاد یکسانی داده می‌شود:

- اگر شما عليه شریک جرم تان شهادت دهید و او ساکت بماند، شما آزاد خواهید شد و او با به 10 سال زندان محکوم خواهد شد.

- اگر او علیه شما شهادت دهد و شما چنین نکنید، او آزاد می شود و شما به مدت 10 سال زندانی خواهید شد.

- اگر هیچ یک از شما علیه دیگری شهادت ندهد، هر دو 6 ماه زندانی خواهید شد.

- اگر هر دو علیه یکدیگر شهادت دهید، هر دو 5 سال زندانی خواهید شد.

🔹هر یک از زندانی‌ها باید میان شهادت یا سکوت یکی را انتخاب کند. به هر زندانی گفته شده که دیگری از تصمیم او خبردار نخواهد شد. به نظرتان، زندانی‌ها چطور پاسخ خواهند داد؟
در شکل کلاسیک بازی، شرکای جرم تقریبا همیشه یکدیگر را لو می‌دهند، زیرا هر کدام، نفع خود را در لو دادن سریع دیگری می‌بیند: حرف بزن، و ازاد شو.

🔸اما این نتیجه‌ی نظری را، برای یک زندانی واقعی در هر جای دنیا تعریف کنید و از او بپرسید که برای "کسی که همدستش را لو می‌دهد" چه پیش خواهد آمد.

🔹این نظریه سرانجام، زمانی به واقعیت نزدیک شد که دانشمندان به بازیکنان اجازه دادند که در این بازی تجربه کسب کنند تا ببینند آیا با گذشت زمان رفتارشان تغییر می‌کند یا نه. آن طور که «رابرت اکسلرود» در کتاب «فرگشت یافتن همکاری» توضیح می‌دهد، بازیکنان به سرعت آموختند که اگر ساکت بمانند و امیدوار باشند که شریکشان نیز چنین می‌کند، شانس بهتری خواهند داشت. اگر شریکشان اعتراف می‌کرد، بدنامی را برای خود می‌خرید و به این ترتیب پیر و الگوی "این به آن در" تنبیه می‌شد. با گذشت زمان، بازیکنانی که روش نوع دوستانه‌تری داشتند برنده شدند، در حالی که آن‌هایی که فقط بنا به منافع شخصی کوتاه مدت‌شان عمل کرده بودند با مشکلات جدی روبرو شدند - شاید از پشت خنجر خوردند.

◀️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونه‌ها
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان ◀️ بخش دوم 🔴 هومو اکونومیکوس (انسان مقتصد) 🔸بسیاری از اقتصاددانان از یاد برده‌اند (یا هرگز درک نکرده‌اند که اصل سازمان‌دهنده‌ی مرکزی‌شان یعنی هومواكونومیکوس (یا انسان حسابگر)، افسانه‌ای است که در فرضیات غلط پیرامون سرشت…
🔸تفسیر کلاسیک از این آزمایش، بار دیگر هنگامی زیرسوال رفت که «گریگوری اس. برنز» و همکارانش، تصمیم گرفتند با استفاده از دستگاه MRI، فعالیت‌های مغزی بازیکنان زن را حین بازی تحت نظر بگیرند. آنها منتظر بودند مواردی را ببینند که شرکت‌کنندگان به اینکه سرشان کلاه برود واکنش شدیدی نشان دهند- یعنی حالتی که یکی سعی در همکاری دارد و طرف دیگر او را لو می‌دهد. اما چیز دیگری توجه این محققان را به خود جلب کرد. «برنز» به «ناتالی انجی‌ير» از روزنامه‌ی «نیویورک تایمز» گفت: "واقعاً از نتایج شگفت زده شدیم." مغز، قوی‌ترین واکنش را هنگام مواجهه با عمل «همکاری» نشان می‌داد، آشکارترین سیگنال‌ها مربوط به رفتارهای همکارانه بود و در ناحیه‌ای از مغز به چشم می‌خورد که از قبل می‌دانستیم در پاسخ به دسر‌های خوشمزه، تصویر صورت‌های زیبا، پول، کوکائین و همه‌ی چیزهای خوشایند مجاز و غیرمُجاز فعال می‌شوند.

🔹«برنز» و گروه تحقیقاتی‌اش با تحلیل اسکن‌های مغزی دریافتند، هنگامی که زنان در حال همکاری بودند، دو بخش از مغز یعنی «جسم مخطط قدامی» و «کورتکس لب پیشانی» که هر دو پاسخگوی دوپامین هستند، فعال می‌شدند - هر دو ناحیه در کنترل محرک آنی، رفتار اضطراری و پردازش پاداش نقش دارند. هر چند که «برنز» از آنچه گروه تحقیقاتی‌اش یافته بود شگفت زده بود، اما مجموع از این تحقیق خرسند بود. او گفت: "این نتیجه اطمینان‌بخش است. به عبارتی این نشان می‌دهد که ما برای همکاری با یکدیگر ساخته شده‌ایم.”

[https://www.nytimes.com/2002/07/23/science/why-we-re-so-nice-we-re-wired-to-cooperate.html]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش دوم

🔴 تراژدی منابع اشتراکی

🔹مقاله‌ی «گرت هاردین» با عنوان «تراژدی منابع اشتراکی» که اولین بار در مجله‌ی معتبر «ساينس» در سال 1968 چاپ شد، یکی از مقالاتی است که بیشترین دفعات چاپ مجدد را در یک مجله علمی داشته است. نویسندگان مقاله‌ی اخیر «مناظرات بانک جهانی»، این مقاله را الگوی غالبی نامیده‌اند که از طریق آن دانشمندان علوم اجتماعی، موضوعات مربوط به منابع طبیعی را بررسی می‌کنند. به قول یک انسان‌شناس به نام «جی. ان. اپل»، این مقاله از سوی محققین و متخصصان به عنوان متن مقدس پذیرفته شده است.
[برگرفته از یک تحلیل برجسته از مقاله ی هاردین نوشته‌ی «یان آنگوس» که در سایت زیر یافت می‌شود:
https://links.org.au/node/595]

🔸تا میانه‌های دهه‌ی 1800، هنوز بیشتر بخش‌های روستایی انگلستان، به طور اشتراکی استفاده می‌شد - در واقع، املاک همگی متعلق به شاه بود اما در دسترس همگان قرار داشت- چیزی شبیه به مناطق آزاد در غرب ایالات متحده پیش از کشیده شدن حصارهای سیم خاردار. «هاردین» در این مقاله، با مدل قرار دادن منابع اشتراکی در کشور انگلیس، ادعا کرده که می‌توان عواقب و سرانجام مالكیت اشتراکی بر منابع را نشان داد. «هاردین» استدلال می‌کند که، هنگامی که استفاده از یک مرتع برای همگان آزاد است... هر چوپانی سعی می‌کند تا حد امکان، گله بزرگتری را به چرا بیاورد. از دید خود او، خودخواهی چوپان، منطق اقتصادی قابل قبولی دارد، و در عین حال به تخریب چراگاه می‌انجامد. «هاردین» می‌نویسد، چوپان عاقل نتیجه خواهد گرفت که تنها کار عاقلانه، افزودن بر تعداد دام‌های گله‌اش است." این تنها گزینه‌ی منطقی است زیرا همه در هزینه‌ی تخریب مرتع در اثر چرای بیش از حد شریک هستند، در حالیکه سود حاصل از افزودن بر دام‌های گله فقط به جیب همان شخص می‌رود. از آنجاییکه هر چوپان به تنهایی به همین نتیجه خواهد رسید، زمین مشترک برای چرای گله‌ها، به ناچار بیش از حد مورد استفاده قرار خواهد گرفت. «هاردین» نتیجه می‌گیرد ” اشتراکی کردن منابع، باعث نابودی آن منابع خواهد شد."

🔹همانند افکار مالتوس در مورد نسبت رشد جمعیت با ظرفیت کشاورزی و دامپروری، بحث هاردین نیز یک موضوع موفق به شمار می‌رفت، زیرا:
1. یک معادله ی ساده ی A+B=C را بیان می‌کند که آنقدر واضح است که در مورد درستی آن هیچ تردیدی نیست.
2. برای توجیه تصمیمات بیرحمانه‌ی قدرت های حاکم مفید است.
برای مثال، اغلب رهبران سیاسی و مالی بریتانیا برای توجیه بی‌عملی‌شان در خصوص فقر گسترده در بریتانیا، به مقاله مالتوس استناد می‌کردند، از جمله در توضیح قحطی گسترده‌ی دهه 1840 که در آن چند میلیون ایرلندی در اثر گرسنگی مردند و تعداد بیشتری به ایالات متحده گریختند). اظهارات «هاردین» در مورد نابخردانه بودن مالکیت اشتراکی، به طور مکرر برای سرپوش‌گذاری بر بحث‌های خصوصی‌سازی خدمات دولتی و تصرف زمین‌های محلی بکار گرفته شده است. البته یک نقطه مشترک دیگر نیز در بحث‌های «هاردین» و «مالتوس» وجود دارد و آن اینکه هر دو در مواجهه با واقعیت فرو می‌ریزند.

🔸همان طور که «ایان آنگوس» نویسنده کانادایی می‌نویسد، «هاردین» به سادگی از آنچه در عالم واقع، در بحث منابع اشتراکی روی می‌دهد - یعنی نظارت درونی موجود در اجتماعات درگیر این منابع اشتراکی - چشم‌پوشی کرده است. هاردین این حقیقت را از یاد برده بود که در جوامع روستایی کوچک که تراکم جمعیت به حدی پایین است که همه یکدیگر را می‌شناسند (یک نمونه واقعی آن در زمین های اشتراکی تاریخی انگلستان و و یا در جوامع گشت‌زن اجدادی) هر فردی که بخواهد منافع مشترک را به خطر بیاندازد به سرعت شناسایی و تنبیه می‌شود. مطالعات «الینور اوستروم» اقتصاددان و برنده جایره نوبل، در مورد نحوه سازمان‌دهی منابع مشترک در جوامع کوچک او را به این نتیجه رساند که در همه‌ی این نوع جوامع، شکل‌هایی از نظارت برای برخورد با هر نوع تقلب و یا استفاده ناعادلانه از منابع وجود دارد. برای مثال نگاه کنید به Ostrom (2009).

🔹برخلاف آنچه که توسط اقتصاددانان و سایر افراد مخالف با مدیریت محلی منابع جلوه داده شده است، اشتراکی بودن منابع، در جایی که منابع به وسیله‌ی گروه‌های کوچک متشکل از افراد وابسته به هم کنترل می‌شوند، تهدیدی برای منابع به شمار نمی‌رود. منابع اشتراکی (تحت کنترل گروه‌های کوچک) را فراموش کنید. امروز باید با تراژدی عمومی بودن دریاها، آسمان‌ها، رودخانه‌ها و جنگل‌ها مواجه شویم. شیلات در سراسر دنیا رو به نابودی است، زیرا هیچ‌کس اعتبار، قدرت و انگیزه‌ای برای متوقف ساختن ناوگان بین‌المللی استخراج از آب‌هایی که متعلق به همه (و در نتیجه ی این عمل، به هیچ‌کس) است ندارد.

ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونه‌ها
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان ◀️ بخش دوم 🔴 تراژدی منابع اشتراکی 🔹مقاله‌ی «گرت هاردین» با عنوان «تراژدی منابع اشتراکی» که اولین بار در مجله‌ی معتبر «ساينس» در سال 1968 چاپ شد، یکی از مقالاتی است که بیشترین دفعات چاپ مجدد را در یک مجله علمی داشته است.…
🔸به همین شکل، مواد سمی دودکش‌های صنایع چینی، که چراغشان با سوزاندن غیرقانونی ذغال استخراجی از روسیه روشن است، در ریه‌های مردم کُره می‌رود، در حالیکه نفت ونزوئلا که در اتومبیل‌های آمریکایی می‌سوزد، یخ‌های گرینلند را ذوب می‌کند.

🔹چیزی که این تراژدی زنجیره‌وار را ممکن می‌سازد فقدان شرمساری هم در سطح منطقه‌ای و هم در سطح فردی است. در حالیکه این موضوع برای انسان‌های مقابل تاریخ به کلی طور دیگری بوده است). بکارگیری «اقتصاد مالتوسی»، «معمای زندانی»، و «تراژدی منابع اشتراکی»، و صادر کردن احکام قاطعانه اما غلط در مورد جوامع پیشاکشاورزی، ناشی از چشم بستن بر قواعد و ویژگی‌های زندگی در جوامع کوچک مقیاس است - جوامعی که بنا به گفته‌ی روسو در آنجا هیچ‌کس نمی‌تواند از نظارت و قضاوت عمومی فرار کند. این تراژدی (تراژدی منابع اشتراکی)، تنها زمانی رقم می‌خورد که اندازه‌ی گروه، از توان افراد گروه برای نظارت بر یکدیگر فراتر رود. یعنی اندازه‌ی گروه از «عدد دُنبار» ، بیشتر می‌شود. بلی؛ در جوامع نخستی‌ها، اندازه‌ی گروه، بطور قطع اهمیت دارد.

(مفهوم Dunbar ' s number : اشاره دارد به یک محدودیت شناختی در رابطه با تعداد افرادی که یک فرد می‌تواند با آنها روابط اجتماعی پایدار و با ثباتی را ایجاد و حفظ کنند - مترجم)

🔸و اما عدد ڈنبار، پس از آگاهی از اهمیت رفتار جوریدن در نخستی‌های اجتماعی، «روبين ذنبار»، انسان‌شناس بریتانیایی، تلاش کرد تعداد اعضای هر گروه را بر مبنای میزان رشد بخش نئوکورتیکال مغز آن گونه تخمین بزند. او با استفاده از این همبستگی، پیش‌بینی کرد از زمانیکه تعداد اعضای یک گروه انسانی به حدود 150 نفر می‌رسد، پیگیری و نظارت بر اینکه چه کسی چه کاری می‌کند برای اعضای گروه دشوار می‌شود. بنا به گفته‌ی دُنبار،” این یافته به آن معناست که ما از نظر تعداد افرادی که می توانیم با آنها روابط متقابل و پایدار ایجاد کنیم به دلیل ظرفیت پردازش نئوکورتیکال مغزمان دچار محدودیت هستیم.”
نگاه کنید به:
Dunbar (1992 and 1993)

🔹انسان‌شناسان دیگر نیز با یک مشاهده‌ی دیگر بر این موضوع صحه گذاشته اند؛ آنها دریافتند هنگامی که تعداد اعضای گروه‌ها به طور قابل توجهی از این عدد بیشتر می‌شود، میل به تقسیم شدن به دو گروه کوچکتر به میان می‌آید.

🔸چند سال پیش از انتشار مقاله ی دُنبار در 1992، «ماروین هریس» یادآور شده بود که “در یک گروه 50 نفره، یا یک روستای 150نفره، هر کسی دیگری را به خوبی می‌شناسد، طوری که پیوند حاصل از این تعامل متقابل، می تواند افراد را سال‌ها کنار یکدیگر نگه دارد. در این چارچوب، مردم چیزهای مختلف را به یکدیگر می‌بخشند و در قبال آن انتظار دارند که از یکدیگر چیزهای مختلف نیز بستانند.
Harris (1989), pp. 344-345

🔹در سال‌های اخیر، نویسندگان جدید، از جمله «مالكوم گلدول» در کتاب پرفروش خود به نام «نقطه‌ی انحراف»، ایده‌ی محدودیت ناشی از تعداد (150 نفر) برای کارکرد طبیعی گروه های انسانی را بر سر زبان‌ها انداخته‌اند.

🔸برای انسان که در گروه‌های صمیمی و کوچک فرگشت یافته است، چنانکه هرکس نام دیگری را می‌داند، مواجهه با آزادی نامحدود ناشی از گمنام و غریبه بودن نسبت به یکدیگر چندان آسان به نظر نمی‌رسد. وقتی جمعیت یک جامعه از حد معینی فراتر رود که در آن افراد، حتی آشنایی مختصری نیز با یکدیگر نداشته باشند، رفتارهای ما و انتخاب‌های پیش‌روی ما تغییر می‌کند و حس ما نسبت به کارهای امکان پذیر و قابل قبول، از هر زمان دیگری انتزاعی‌تر می‌شود.

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم

🔴 رؤیای پیشرفت بی‌پایان

آیا به راستی ما در بهترین زمان و مکان ممکن زاده شده‎ایم؟ یا دوران ما صرفاً یک لحظه‌ای تصادفی از بی‌نهایت است؛ صرفاً یک لحظه در بین بی‌شمار لحظات دیگر، همراه با شادی‌ها و ناامیدی‌های مختص به خودش؟
شاید از دید شما اندیشیدن به چنین پرسشی کار بیهود‌ه‌ای باشد. اما باید بدانید که ما از نظر روان‌شناختی، همواره تمایل داریم تجربه‌ی خود را به عنوان استاندارد در نظر بگیریم، جامعه‌ی خودمان را آدم به حساب آوریم، حتی شاید بطور ناخودآگاه باور کنیم که ما برگزیده‌ایم، خدا با ماست و تیم ما لایق برنده شدن است. به همین منظور، برای اینکه زمان حال را در جذاب‌ترین حالتش ببینیم، دوران گذشته را خونبار و پر از درد و وحشت تصویر می‌کنیم. و نگاه هابزی قرن‌هاست که این گرایش روانی را حمایت می‌کند.

این یک فرض اشتباه است که بپنداریم فرایند فرگشت، پروسه‌ای به سوی بهبود و پیشرفت است و ارگانیسم‌های در حال فرگشت، در حال پیشرفت به سوی یک هدف غایی و مطلوب هستند. چنین نیست. واقعیت این است که یک جامعه یا ارگانیسم، در جریان فرگشت ، صرفاً با گذر نسل‌ها خود را با شرایط متغیر سازگار می‌کند. اگرچه این تغییرات ممکن است در لحظه مفید باشند، اما واقعاً پیشرفت به حساب نمی‌آیند چرا که شرایط بیرونی هیچ‌گاه از تغییر باز نمی‌ایستند.
این خطا بر این فرض غلط استوار است که "اینجا و اکنون" به وضوح از "آنجا و آن دوران" بهتر است. پس از گذشت سه قرن و نیم، هنوز دانشمندان از قول هابز به ما می‌گویند که چقدر خوش اقبال بودیم که بعد از روی کار آمدن جمهوریت به دنیا آمدیم و از رنج همه گیر دوران بربریت در امان مانده‌ایم. تصور اینکه ما خوش اقبال‌های تاریخ ما هستیم، بسیار مایه‌ی تسلی است، اما بیایید جرئت کنیم و پرسش ممنوعه را بپرسیم: «واقعاً چقدر خوش‌اقبال هستیم؟»

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم

🔴 دوران ماقبل تاریخ: اسیر در چنگال فقر یا غنوده در دامان وفور نعمت

انسان ماقبل تاریخ بر حسب عادت، غذا را ذخیره نمی‌کرد، اما این موضوع به این معنی نبود که او در گرسنگی مزمن به سر می‌بُرد. مطالعات انجام شده بر روی استخوان‌ها و دندان‌های انسان‌های ماقبل تاریخ نشان می‌دهد که زندگی انسان کهن با نخوردن‌ها و پُرخوری‌های دوره‌ای همراه بوده است، اما دوره‌های طولانی قطحی و گرسنگی نادر بوده‌اند. شاید بپرسید از
کجا می‌دانیم که نیاکان ما در مرز قحطی و گرسنگی به سر نمی‌برده‌اند؟

هنگامی که کودکان و نوجوانان به مدت یک هفته تغذیه‌ی کافی نداشته باشند، رشد استخوان‌های بلند در دست‌ها و پاهاشان کُند می‌شود. هنگامی که تغذیه بهبود می‌یابد و استخوان‌ها دوباره شروع به رشد می‌کنند، چگالی استخوان‌های جدیداً رشد کرده، با چگالی استخوان‌ها در دوران کم‌غذایی متفاوت است. اشعه‌ی ایکس این خطوط آشکار را در استخوان‌های کهن نشان می‌دهد؛ که به نام «خطوط هریس» شناخته می‌شوند.
Bodley (2002), p. 54.

به همین شکل، تجربه‌ی دوره‌های طولانی‌تر سوءتغذیه، بر روی دندان‌ها اثراتی به جای می‌گذارد که «هایپوپلازیاس» نامیده می‌شود. این اثرات به شکل نوارهای بی‌رنگ و حفره‌های کوچک در سطح مینای دندان ظاهر می‌شود که پس از گذشت قرن‌های متمادی در بقایای فسیل‌ها قابل مشاهده‌اند. و نکته اینجاست که باستان‌شناسان، در اسکلت‌های مربوط به جوامع شکارچی-گردآورنده در مقایسه با اسکلت‌های جوامع یکجانشین که برای تامین غذایشان وابسته به کشاورزی بودند، «خطوط هریس» و «هایپوپلازیای» دندانی کمتری را یافته‌اند. این موضوع منطقی به نظر می‌رسد، زیرا شکارگر-گردآورها به دلیل تحرک بسیار زیادی که داشتند، کمتر احتمال داشت که قحطی‌های طولانی مدت را تجربه کنند زیرا اغلب می‌توانستند به سادگی به مناطقی که شرایط بهتری داشت نقل مکان کنند.

نزدیک به 800 اسکلت از حوالی «تپه‌ی دیکسون» پایین‌تر از «دره‌ی ایلینویز» مورد بررسی قرار گرفته‌اند. آنها تصویر روشنی از تغییرات میزان سلامتی را در برهه‌ی تغییر سبک زندگی از گشت‌زنی به کشاورزی (کاشت غلات) در 1200 سال پس از میلاد نمایان می‌کنند. یافته‌های «جورج آرملگوس» و همکارانش از بقایای استخوان‌های کشاورزان، گویای افزایش 50 درصدی در میزان ابتلا به سوءتغذیه‌ی مزمن، و 3 برابر شدن بیماری‌های عفونی (که در ضایعات استخوانی خود را نشان می دهد) در مقایسه با همین بیماری‌ها در بین گشت‌زنان پیش از آنها است. علاوه بر این، آنها شواهدی مبنی بر افزایش مرگ و میر اطفال، تأخیر در رشد استخوانی در بزرگسالان و افزایش 4 برابری در ابتلا به «پوکی استخوان متقارن» (porotic hyperostosis) یافتند که نشانه‌ی کم خونی ناشی از کمبود آهن در بیش از نیمی از جمعیت بود.
Harris (1989), pp. 147
محققان مختلفی این رویکرد عجیب و آسان‌گیرانه‌ی گشت‌زنان به مقوله‌ی غذا را -که هیچ‌چیز در یخچال نداشته‌اند- مورد بررسی قرار داده‌اند. «پل لی جیون» مُبلغ مسیحی فرانسوی، که شش ماه را میان «مونتاگنایی»‌ها در «کبک» امروزی سپری کرد، از گشاده دستی این بومیان به خشم آمده و می‌نویسد: "اگر میزبان من دو، سه یا چهار سگ آبی شکار می کرد، خواه شب بود یا روز، برای همه همسایگان وحشی‌اش ضیافتی برپا می‌کرد. و آنها هم اگر چیزی می‌گرفتند، باز جشنی برپا می‌شد، طوری که از یک ضیافت بیرون می‌آمدی و درجا به یک ضیافت دیگر می‌رفتی و گاهی حتی سومی یا چهارمی هم در کار بود.”
هنگامی که «لی جیون» سعی کرده بود در مورد فواید ذخیره‌ی مقداری از غذاها برایشان توضیح دهد، آنها به او خندیده بودند و گفته بودند: “فردا نیز با آنچه شکار خواهیم کرد ضیافت دیگری برپا می‌کنیم.”
Le Jeune (1897), pp. 281–283
«نوریت برد دیوید» انسان‌شناس اسرائیلی توضیح می‌دهد : “دقیقاً همانطور که رفتار غربی‌ها با فرض آنها مبنی بر کم بودن غذا قابل توضیح است، رفتار شکارگر-گردآورها نیز با فرض آنها بر فراوانی قابل درک است. همچنین، همانطور که رفتار غربی‌ها را با فرض کمبود غذا، می‌توان تحلیل و حتی پیش‌بینی کرد، رفتار شکارچی-گردآورها را با فرض اینکه به قدر کافی غذا وجود دارد می‌توان تحلیل و بررسی کرد.

Gowdy (1998), p. 130

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم

🔴 ادامه "دوران ماقبل تاریخ: اسیر در چنگال فقر یا غنوده در دامان وفور نعمت"

🔸در حالی‌ که کشاورزان برای کشت برنج، سیب زمینی، گندم یا غله تقلا می‌کنند، رژیم غذایی یک گشت زن، مجموعه‌ی متنوعی از گیاهان و جانداران مغذی است. اما بیایید ببینیم گشت‌زنی چقدر کار می‌برد؟ آیا به راستی، راه موثری برای بدست آوردن غذاست؟

🔹«دیوید مدسن» باستان‌شناس، میزان کارآمدی انرژی گشت‌زنی را برای جمع‌آوری جیرجیرک‌های مورمون که جزئی از رژیم غذایی مردم بومی کنونی «یوتا» بودند بررسی کرد. گروه او با آهنگی حدود 8 کیلو در ساعت، جیرجیرک‌ها را گردآوری کردند. با همین سرعت، مدسن محاسبه کرد که آنچه یک گشت‌زن در یک ساعت جمع می‌کند از نظر کالری برابر با 87 هات‌داگ، 49 برش پیتزا یا 43 مک‌دونالد بزرگ، بدون چربی‌های مضر برای قلب و افزودنی‌ها است.
Quoted in Menzel and D’Aluisio, p. 278

🔸پیش از اینکه جذابیت غذایی جیرجیرک‌های مورمون را مسخره کنید، کمی در مورد واقعیت ترسناک نهفته در یک هات‌داگ معمولی فکر کنید.

🔹مطالعه‌ی دیگری نشان می‌دهد که یک «کونگ سان» -در صحرای کالاهاری- (در یک ماه مساعد) روزانه بطور میانگین 2140 کالری و 93 گرم پروتئین دریافت می‌کند. «ماروین هریس» تفسیر ساده‌ای از این موضوع دارد: “مردم «عصر حجر» نسبت به بسیاری از مردمانی که بلافاصله بعد از آنها می‌زیستند، بسیار سالم‌تر و تندرست‌تر بودند.”
[ Harris (1977), p. x. Also see Eaton, Shostak, and Konner (1988) ]
و احتمالاً از کسانی که مدتی طولانی پس از آنها می‌زیستند نیز سالم‌تر و تندرست‌تر بودند. قصرها و موزه‌های اروپایی پُر است از زره‌های بسیار کوچک (مربوط به قرون وسطی) که جز برای کوچک‌اندام‌ترین انسان‌های امروزی، بر تن هیچکس اندازه نیست. در همان حال که نیاکان قرون وسطایی‌مان با استاندارد امروزی، کوچک اندام بودند، انسان‌شناسی به نام «تیموتی تیلور» عنوان می‌کند که نیاکان ما که در 1.4 میلیون سال پیش آتش را در اختیار خود گرفته بودند بلندقدتر از افراد متوسط امروزی بودند.

🔸اسکلت‌های بدست آمده از حفاری‌ها در یونان و ترکیه نشان می‌دهند که مردان و زنان متعلق به دوران پیشاکشاورزی-دامپروری ساکن در این نواحی، به طور میانگین به ترتیب حدود 173 و 163 سانتیمتر قد داشته‌اند. اما با وارد شدن به دوران پرورش «دام و دانه» (کشاورزی و دامپروری) ، میانگین قد اُفت کرد.

🔹در سراسر دنیا، تغییر سبک زندگی به کشاورزی-دامپروری، با خود افت چشمگیر در کیفیت تغذیه و سلامت عمومی اغلب انسان‌ها را به همراه داشته است. «جارد دایموند» که این تغییر سبک زندگی به کشاورزی-دامپروری را “بدترین اشتباه تاریخ بشر” می‌نامد، می‌نویسد: "شکارچی -گردآورها موفق‌ترین و طولانی‌ترین سبک زندگی را در طول تاریخ بشر داشته‌اند.” و در مقابل نتیجه می‌گیرد، “برعکس، ما هنوز در حال جدال با مشکلاتی هستیم که عصر کشاورزی-دامپروری بر سرمان آورده و معلوم هم نیست بتوانیم آنها را حل کنیم.”

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم

🔴 جنبه‌های سیاسی زندگی در دوران پارینه سنگی

🔸انسان‌ها در زندگی ماقبل تاریخ، وقت قابل توجهی را به چُرت زدن می‌گذراندند. «شالینز» در مقاله‌ی بحث برانگیزش، “جامعه‌ی مرفه ابتدایی” می نویسد،”جستجوی غذا به روش گشت زنی، به قدری راهکار موفقی بود
که مردم نیمی از وقت‌شان را نمی‌دانستند به چه کاری بگذرانند.”
Gowdy (1998), p. 13

🔹حتی بومیان استرالیا که ظاهراً در سرزمینی تُنک و بی‌رحم زندگی می‌کردند، برای یافتن غذای کافی با مشکلی روبرو نبودند (علاوه بر استراحت کامل شبانه،تقریباً سه ساعت هم در وسط روز می خوابیدند). تحقیقات «ریچارد لی» در مورد بوشمن‌های «کونگ سان» ساکن در صحرای کالاهاری در «بوتسوانا» نشان می‌دهد که آنها فقط 15 ساعت در هفته برای بدست آوردن غذا وقت صرف می‌کردند. “یک زن در یک روز، غذای سه روز خانواده‌اش را گردآوری می‌کند، و بقیه‌ی وقتش را به استراحت در خانه، قلاب دوزی، دیدار همسایگان یا پذیرایی از مهمانان می‌گذراند. کارهای روزانه‌ی آشپزخانه از جمله پخت و پز، شکستن دانه‌ها، گردآوری چوب برای آتش و آب آوردن، یک تا سه ساعت از وقت زن را می‌گیرد. این ریتم پیوسته‌ی کار و استراحت مداوم در سرتاسر سال ادامه دارد.”
Gowdy (1998), p. 23

🔸یک یا دو روز کار سبک، همراه با یک یا دو روز استراحت. به نظرتان چطور است؟
از آنجایی‌ که در یک جامعه‌ی شکارچی گردآور، غذا به وفور در محیط اطراف یافت می‌شد، هیچ‌کس نمی‌توانست دیگری را از دستیابی به نیازهای ضروری زندگی منع و محدود کند. «هریس» در این زمینه چنین توضیح می‌دهد: “برابری‌خواهی این اقوام به طور قوی در ... وجود منابع آزاد و قابل دسترس برای همه، سادگی ابزار تولید، نداشتن دارایی‌های غیرقابل انتقال و ساختار قابل تغییر گروه ریشه دارد.
Harris (1980), p. 81

🔹وقتی (سرپناه و غذا به قدری فراوان است) که نمی‌توانی دسترسی افراد به غذا و سرپناه را محدود کنی، و نمی‌توانی مانع رفتنشان شوی، چگونه می‌توانی آنها را کنترل کنی؟

🔸برابری‌خواهی سیاسی همه‌جانبه‌ی گشت‌زنان در همین واقعیت ساده ریشه دارد. قدرتمند زورگو وجود ندارد و رهبران، کسانی هستند که احترام همراهان خود را جلب کرده‌اند و بقیه دنباله‌روی آنها هستند. این چنین «رهبرانی» از کسی درخواست فرمان‌برداری نمی‌کنند و نمی‌توانند بکنند. این دیدگاه جدیدی نیست. «آدام اسمیت» در کتاب «مباحثی در باب فلسفه‌ی حقوق»، که پس از مرگ وی در سال 1896 انتشار یافت، نوشت: “در اقوام شکارچی، هیچ نوع دولتی وجود ندارد ...(آنها) بین خود توافق کرده‌اند که امنیت متقابل یکدیگر را فراهم کنند اما کسی اقتداری بر دیگری ندارد.”

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش دوم


🔸تعجبی ندارد که برای روان‌شناسان فرگشتی محافظه‌کار، توضیح دلیل پافشاری گشت‌زنان بر اشتراکی بودن منابع، یکی از دشوارترین کارها باشد. با وجود انتشار کتاب‌هایی همچون “ژن خودخواه” اثر ریچارد داوکینز، و دیدگاه محبوب و توجیه‌کننده‌ی وضع کنونی یعنی -جنگ همه علیه همه- ، همچنان توضیح اینکه چرا گشت‌زنان نسبت به یکدیگر تا به این اندازه سخاوتمند و گشاده‌دست هستند بسیاری از نویسندگان را به خود مشغول کرده است. دانشمندی به نام «مت رایدلی» در کتاب “ریشه‌های نیکی” تناقض ذاتی موجود در این بحث را بطور خلاصه بیان می‌کند: ”با اینکه اذهان ما توسط ژن‌های خودخواه ساخته شده‌اند، اما برای اجتماعی بودن، قابل اعتماد بودن و همکاری ساخته شده‌اند.” Ridley (1996), p. 249

🔹واقعیت آن است که امروز، با وجود داده‌های فراوانی که نشان می‌دهد ساختار جامعه‌ی انسانی طی هزاران سال بر مبنای «قاعده‌ی اشتراک» بنا شده است، اصرار بر اینکه محرک اصلی انسان در فرایند فرگشت، همواره «خودخواهی» بوده و هست، همچون راه رفتن بر طناب بندبازی است.

🔸البته اگر طرفداران نظریه‌ی سرشت «همیشه خودخواه» انسانی، نقش و اهمیت «بافتار» را در بحث‌شان لحاظ کنند، همه‌ی این اختلاف‌ها از بین می‌رود. به عبارت دیگر، در یک بافتار «بُرد-باختی» (مانند زندگی در جوامع سرمایه‌داری مدرن که عملاً در حال زندگی در بین غریبه‌ها هستیم) این منطقی به نظر می‌رسد که هر کس تا حدودی به دنبال منافع خود باشد؛ اما در «بافتاری» دیگر، رفتار انسان می‌تواند این بار نیز به حکم غریزه، به جای خودخواهی، حول سخاوت‌مندی (بخشندگی) و عدالت شکل گیرد.
[برای مطالعه ی بیشتر در باب ریشه‌های زیستی همدردی و عدالت‌خواهی غریزی نگاه کنید به: de waal (2009)]

🔹حتی اگر بسیاری از طرفداران داوکینز ترجیح دهند از ظرافت‌های موجود در مباحث مطرح شده توسط او چشم‌پوشی کنند، او خود با علاقه به طرح آنها می‌پردازد و می‌نویسد: “سرشت حیوانات، بسیار نوع‌دوست، متمایل به همکاری و حتی دارای انگیزه‌های ذهنی خیرخواهانه است ... نوع‌دوستی در سطح فردی، می‌تواند ابزاری باشد برای ژن‌ها که آنچه به نفع‌شان است را به حداکثر برسانند.”
Dawkins (1998), p. 212

🔸داوکینز با وجود ابداع مفهوم پرطرفدار «ژن خودخواه» مشارکت و همکاری گروهی را به عنوان راهی برای پیشبرد اهداف فردی (و در نتیجه پیشبرد منافع ژنتیکی هر فرد) می‌بیند.
با این حال پس چرا بسیاری از طرفداران او مایل به پذیرش این نظریه نیستند که مشارکت میان انسان‌ها و همین طور در میان سایر حیوانات می‌تواند همان قدر طبیعی و کارآمد باشد که خودخواهی فردمحورانه؟

🔸نه تنها در بونوبوهای شهوتی، بلکه در سایر نخستی‌های غیر از انسان، شواهد بسیار درخشانی از “قدرت نرم صلح” وجود دارد. «فرانس دی وال» و «دنیس یوهانویتز» آزمایشی ترتیب دادند تا ببیند وقتی دو گونه‌ی متفاوت از میمون «مکاک» به مدت 5 ماه ماه با هم در یک جا باشند، چه روی می‌دهد.

🔹میمون‌های «رزوس» (مکاکا مولاتا) تهاجمی و خشن هستند، در حالی که میمون‌های دُم کوتاه (کاکا آرکتوئید) به راحت‌طلبی ویژه‌ای که در زندگی دارند، مشهور هستند. برای مثال، میمون‌های «دم‌کوتاه» پس از درگیری، به نشانه‌ی صلح کفل‌های یکدیگر را می‌گیرند، در حالیکه آشتی در بین میمون‌های «رزوس» به ندرت مشاهده می‌شود. اما زمانی‌ که این دو گونه در یک‌جا کنار هم قرار داده شدند، دانشمندان مشاهده کردند که رفتار صلح‌آمیزتر میمون‌های «دم‌کوتاه» بر پرخاشگری میمون‌های «رزوس» غلبه کرد و به تدریج، میمون‌های «رزوس» آرام شدند. بنا به گفته‌ی «فرانس دی وال» “اعضای نوجوان هر دو گونه با یکدیگر بازی می‌کردند، با هم بزرگ می‌شدند و در گروه‌های بزرگ و به صورت مختلط می‌خوابیدند. از همه مهمتر اینکه، میمون‌های «رزوس» به همان اندازه‌ی هم گروهی‌های صلح‌جوترشان، مهارت‌های صلح‌جویی را فرا گرفتند.”حتی هنگامی که آزمایش به نتیجه رسید، و دو گونه بار دیگر فقط در کنار هم‌نوعان خود قرار داده شدند، احتمال اینکه میمون‌های «رزوس» مورد بحث، بعد از پایان درگیری با رقیبان خود آشتی کنند و حریف خود را بجورند، سه برابر بیشتر از سایر «رزوس»‌ها بود.
de Waal and Johanowicz (1993)

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹آیا این حالت اتفاقی است؟ «رابرت ساپولسکی» عصب‌شناس/ نخستی‌شناس، برای ده‌ها سال به بررسی و مشاهده‌ی یک گروه از بابون‌ها در «کنیا» پرداخته است، او در سال 1978 زمانی که دانشجو بود، این پروژه را آغاز کرد. در اواسط دهه 1980، تعداد زیادی از نرهای مسن گروه تحت پژوهش او، ناگهان از مرض سل مردند. این بیماری از غذاهای آلوده‌ی یک زباله‌دانی در اطراف یک هتل توریستی به آنها منتقل شده بود. اما نکته اینجا بود که غذای ارزشمند (و البته آلوده‌ی) زباله‌دانی، فقط نصیب جنگ طلب‌ترین نرها شده بود، که از قبل همه‌ی نرهای آرام‌تر، ماده‌ها و جوان‌ها را از اطراف غذا دور کرده بودند. این است عدالت! با رفتن همه‌ی نرهای خشن، بازماندگان خونسردتر جای آنها را گرفتند. گروه بی‌دفاع، گنجینه‌ی آماده‌ای است برای دزدان: گروهی متشکل از ماده‌ها، نوجوانان و نرهایی که براحتی فریب می‌خورند و فقط منتظر همسایگانی خشن وجنگ‌جو است که وارد شده و مشغول به غارت و تجاوز جنسی شوند.

🔸از آنجا که بابون‌های نر، گروهی که از بدو تولد با آن بزرگ می‌شوند را در سن بلوغ ترک می‌کنند، تا حدود یک دهه پس از حادثه‌ی زباله‌دانی، دیگر هیچ یک از نرهای خونسرد و آرامی که از آن حادثه جان سالم بدر برده بودند در گروه باقی نماندند. اما همان‌طور که «ساپولسکی» می‌نویسد: “فرهنگ یکتای گروه، توسط نرهای جدیدی که به گروه می‌پیوستند پذیرفته شد.” در سال 2004، «ساپولسکی» گزارش داد که دو دهه پس از “تراژدی” تب سل، هنوز تعداد نرهایی که نزدیک و در پیوند با ماده‌ها بودند بالاتر از میزان نرمال بود، آرامشی نامعمول بر سلسله‌مراتب حاکم بود، و شواهد روانی نشان می‌داد که سطح اضطراب در بین نرهای معمولاً مضطرب رده پایین، از حد نرمال پایین تر بود. اخیراً «ساپولسکی» به ما گفت که طبق آخرین مشاهداتش در تابستان 2007، فرهنگ یکتای گروه هنوز دست نخورده باقی مانده است.
Sapolsky and Share (2004). Also see Natalie Angier, “No Time for Bullies: Baboons Retool Their Culture,” New York Times, April 13,2004

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ قسمت پایانی بخش دوم

🔹«کریستوفر بوهم» نخستی‌شناس در کتاب «سلسله‌مراتب جنگل» درباره‌ی اینکه برابری خواهی، یک سیستم سیاسی به وضوح عقلانی و حتی به نوعی سلسله‌مراتبی است، بحث می‌کند و می‌نویسد: “افرادی که در غیر این‌صورت در مرتبه‌ی فرودست قرار می‌گرفتند به اندازه‌ی کافی باهوش هستند که ائتلاف‌های سیاسی متحدانه و بزرگ تشکیل دهند و این کار را با این هدف آشکار انجام می‌دهند که جلوی تسلط قوی‌ها بر ضعیف‌ها را بگیرند.”

🔸بنا بر نظر «بوهم» “گشت‌زنان کوچ‌گر، غالباً وسواس زیادی در رها بودن از اتوریته‌ی دیگران (زیر قدرت دیگری بودن) دارند.”
Boehm (1999), p. 3, 68

🔹 به نظر می‌رسد دوران ما قبل تاریخ باید برای افراد خودبزرگ‌بین دوران ناامیدکننده‌ای بوده باشد. اریک فروم، روان‌شناس، می‌نویسد: “در آن دوران، فردی که از سلطه داشتن و کنترل بر دیگران لذت می‌برد، در اجتماع ناکام و بی‌نفوذ می‌مانده است.”
Fromm (1973), p. 60

🔸به راستی اگر معلوم شود که انسان ماقبل تاریخ (در نتیجه‌ی ترکیبی از عوامل از جمله تراکم جمعیت بسیار پایین، سیستم هاضمه‌ی همه چیز خوار، هوش اجتماعی بالا و منحصر به فرد، نظام اشتراکی در تامین غذا، روابط جنسی آزاد همزمان و آسان گیرانه که منجر به مراقبت از فرزندان بصورت دسته جمعی می شد، و امنیت گروه) اتفاقا در صلح و کامیابی نسبی می زیسته است، چه؟ اگر نگوییم "دوران طلایی" حداقل"دوران نقره ای" (یا "دوران برنزی") که بوده است.

🔹بدون آنکه بخواهیم در تصویرسازی آن دوران به ورطه‌ی تصورات رویاگونه‌ی شبه‌بهشتی افتیم، آیا می‌توانیم جرئت کنیم و این احتمال را در نظر بگیریم که نیاکان ما در دنیایی زندگی می‌کرده‌اند که برای بیشتر انسان‌ها، در بیشتر روزها، همه چیز به اندازه‌ی کافی وجود داشته است؟ اکنون دیگر هر کسی می‌داند که ناهار مجانی خبری نیست. اما اگر گونه‌ی انسان در دنیایی رشد و نمو کرده باشد که ناهارش همیشه مجانی بوده است چطور؟ اگر بدانیم آن سفری که ما با تن آسایی و فراوانی آغاز کرده‌ایم در صد قرن اخیر، به پریشانی، کمیابی و رقابت ظالمانه تغییر شکل داده است، آنگاه ارزش‌گذاری‌مان درباره‌ی دوران ماقبل تاریخ (و در نتیجه خودمان) چطور تغییر خواهد کرد؟

🔸شاید باورش برای عده‌ای دشوار باشد، اما شواهد به جا مانده از اسکلت‌های نیاکان ما به وضوح نشان می دهند که آنها تا پیش از دوران کشاورزی-دام پروری ، هرگز قحطی بلندمدت و گسترده را تجربه نکرده بودند. کمبودهای غذایی مزمن و اقتصادهای مبتنی بر کمیابی، دستاوردهای سیستم های اجتماعی‌ای هستند که همراه با دوران کشاورزی- دامپروری ظاهر شدند «گودی» در مقدمه‌‌ی «خواسته‌های محدود، ابزار های نامحدود» به این نکته‌ی کنایه‌آمیز اشاره می‌کند که “شکارچی گردآورها ... اوقات فراغت خود را به خوردن، نوشیدن، بازی کردن، کارهای جمعی و به طور خلاصه درست همان کارهایی که از دید ما مرتبط با رفاه و فراوانی هستند می‌گذراندند.”

🔹با وجود اینکه شواهد محکمی در تایید دیدگاه غلط مرسوم در مورد دوران ماقبل تاریخ وجود ندارد، کمتر پیش می‌آید که صدای مخالفی به گوش مردم برسد. سرشت ذاتی انسان، در نظریه‌ی اقتصادی غربی به شکلی نادرست معنا شده است. به قول «گودی» "این دیدگاه که تنها انگیزه‌ی پیش‌برند‌ه‌ی انسان، منافع شخصی است متعلق به یک اقلیت ناچیز از بین د‌ه ها هزار فرهنگی است که از زمان پیدایش هوموساپینس ها در دویست‌ هزار سال پیش می زیسته اند". واقعیت این است که برای اکثریت قریب به اتفاق نسل‌های انسانی که تاکنون زیسته‌اند، هیچ گاه قابل تصور نبوده که در شرایطی که عده ای در اطراف شان گرسنه هستند دست به انبار کردن و ذخیره‌ی غذا بزنند. «گودی» می‌نویسد، “شکارچی گردآورها، نماد انسان غیرمقتصد (غیرحسابگر) هستند.
Gowdy (1998), p. xvii

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش سوم

🔴 جنگی بی پایان بر سر وجود جنگ در دوران ماقبل تاریخ

درست همانطور که نئوهابزی‌ها بر این باورند که فقر، مشخصه‌ی همیشگی زندگی انسان بوده است، بر این ایده نیز پافشاری می‌کنند که جنگ طلبی در سرشت ما ریشه دارد. برای مثال، نویسنده‌ای به نام «نیکولاس وید» ادعا می‌کند که "جنگ و درگیری در جوامع پیشادولتی، به طور دائم و بی‌رحمانه حضور داشته، و یک هدف کلی که اغلب برآورده می‌شده یعنی نابودی دشمن را دنبال می‌کرده است."
Wade (2006), p. 151

طبق این دیدگاه، گرایش ما به درگیری‌های سازمان‌یافته، عمیقاً در گذشته‌ی زیستی‌مان ریشه دارد و ردپای آن را تا اجداد گشت‌زن انسان و از آن عقب‌تر تا نیاکان نخستی دور انسان می‌توان دنبال کرد. طبق این دیدگاه، این گرایش ذاتی ما، "همواره" در پی جنگ‌افروزی بوده است، و نه عشق‌ورزی.

اما هیچ کس به روشنی نمی‌گوید که این جنگ بی‌پایان، بر سر چه بوده است. با وجود اینکه «نیکولاس وید» با قطعیت اعلام می‌کند که زندگی گشت زنان در اثر "جنگ‌های دائمی" ، فلاکت‌بار بوده است، وی اعتراف می‌کند که “نیاکان ما در جوامع کوچک و برابری‌خواه، و بدون ثروت، رهبر و هرگونه تفاوت رتبه زندگی می‌کردند...”

پس آیا باید باور کنیم که گروه‌های برابری‌گرا، بی سلسله‌مراتب، کوچ‌نشین و فاقد هرگونه ملک و املاک ... بطور دائم در جنگ بوده‌اند؟ واقعیت این است که جوامع شکارچی‌-گردآور، دارایی اندک و در نتیجه چیز کمی برای از دست دادن داشتند (بجز جان شان) ، و زندگی روی یک سیاره‌ی گسترده، هیچ شباهتی به شکل پرجمعیت کنونی‌اش در چنگال جوامع دوره‌های اخیر که یکسره بر سر منابع انباشته‌ شده یا رو به کاهش در کشمش هستند نداشته است. پس کشمکش برای چه؟

[مطالعات اخیر در مورد DNA میتوکندریایی نشان می‌دهد که حتی قبل از اینکه انسان در حدود شصت هزار پیش مهاجرت خود را از آفریقا آغاز کند، جمعیت‌های انسانی در حدود صد هزار سال پیش، از هم بسیار دور شده بوده‌اند و در شرق و جنوب آفریقا متمرکز شده بوده‌اند. بر مبنای این تحقیق، در حدود 41 هزار سال پیش این دو خط دوباره به هم پیوسته‌اند، و یک جمعیت واحد آفریقایی را تشکیل داده‌اند.
نگاه کنید به : Behar et al (2008).
مقاله‌ی کامل در سایت آنلاین زیر در دسترس است:
https://www.cell.com/AJHG/fulltext/S0002-9297%2808%2900255-3]

ما در اینجا فرصتی برای ارائه‌ی پاسخی جامع به این جنبه از «روایت مرسوم هابزی» نداریم، اما برای نگاهی اجمالی به این بحث و داده‌هایش، سه شخصیت مشهور در این حوزه را انتخاب کرده‌ایم:
«استیون پینکر» روانشناس فرگشتی
«جین گودال» نخستی‌شناس محبوب
و مشهورترین انسان‌شناس زنده‌ی معاصر «ناپلئون شاگنون»

[خوانندگان علاقه‌مند به کاوش بیشتر در انتقاد از فرضیات هابزی در مورد وقوع جنگ در دوران ماقبل تاریخ می‌توانند از Fry(2009) and Ferguson (2000) شروع کنند.]

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

#ادامه_دارد

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ بخش سوم

🔴 پروفسور پینکر، با چنگ و دندانی خونین

🔹تصور کنید یک کارشناس نامدار، مقابل شنوندگانی خاص و ممتاز ایستاده است و عنوان می کند که آسیایی‌ها مردمانی جنگ‌طلب هستند. سپس در تأیید ادعایش، آمارهایی از هفت کشور یعنی آرژانتین، لهستان، ایرلند، نیجریه، کانادا، ایتالیا و روسیه ارائه می‌دهد. آنگاه شما می‌گویید: "یک لحظه صبر کنید، هیچ یک از این کشورها، بجز احتمالاً روسیه، آسیایی محسوب نمی‌شوند." و کارشناس سر و ته موضوع را به خنده و شوخی هم بیاورد.

🔸در سال 2007 ، پروفسور مشهور دانشگاه هاروارد، «استیون پینکر» نویسنده‌ی پرفروش‌ترین کتاب سال، در کنفرانس «تد» در «لانگ‌بیچ» کالیفرنیا سخنرانی کرد و همان منطقی را بکار گرفت که در مثال بالا مطرح شد.
[گفته‌های پینکر بر مبنای بحثی در The Blanke slate (2002) ، به ویژه صفحات آخر فصل 8 این کتاب بود]

🔹«پینکر» در این سخنرانی، هم خلاصه‌ای از دیدگاه نئوهابزی در مورد خاستگاه جنگ را بیان می‌کند و هم به تکرار اظهاراتی که غالباً برای ترویج این دیدگاه خونین در مورد نیاکان ماقبل تاریخ بکار می‌رود می‌پردازد.
[سخنرانی پینکر را با زیرنویس فارسی در این آدرس ببینید:
https://www.ted.com/talks/steven_pinker_the_surprising_decline_in_violence]

🔸تماشای حداقل 5 دقیقه‌ی اول این سخنرانی (که مربوط به دوران ماقبل تاریخ است) را پیش از خواندن بقیه‌ی بحث توصیه می‌کنیم. بروید و ببینید، ما اینجا منتظر می‌مانیم.

🔹پینکر کمتر از 10 درصد از وقت سخنرانی‌اش را به بحث در مورد شکارچی-گردآورها اختصاص می‌دهد (10% از سخنرانی، برای توضیح سبکی از زندگی که 95 درصد از وقت انسان بر روی زمین به آن شکل گذشته است) ، و نهایتاً کلاف سردرگمی از چیزهایی که در مورد آن صحبت می‌کند، می‌سازد.

🔸پینکر بعد از گذشت سه و نیم دقیقه از صحبت هایش، نموداری را نشان می‌دهد که از کتاب "جنگ، پیش از تمدن: افسانه‌ی وحشی صلح‌جو" اقتباس شده است. این نمودار، "درصد مرگ مردان در اثر جنگ، در برخی جوامع گشت‌زن یا شکارچی گردآور" را نشان می‌‌دهد. او در توضیح نمودار می‌گوید که امکان مرگ مردان شکارچی-گردآور در حین جنگ، در مقایسه با مردانی که امروز زندگی می‌کنند بسیار بیشتر بوده است.

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
◀️ نمودار ارائه شده توسط پینکر (درصد مرگ مردان در اثر جنگ)

🆔: @iran_evolution
🔸اما کمی صبر کنید و نگاهی دقیق‌تر به نمودار بیاندازید. در این نمودار، هفت فرهنگ "شکارچی گردآور" به عنوان نماینده‌ی میزان مرگ و میر مردان ماقبل تاریخ در اثر جنگ، آورده شده است. هفت فرهنگ لیست شده در این نمودار عبارتند از «ژیوارو» ، دو شاخه از «یانومامی» ، «مائه انگا» ، «دوگوم دنی» ، «مورن‌گین» ، «هولی» و «گبوسی».

🔹«ژیوارو» و دو گروه از «یانومامی» از منطقه‌ی «آمازون»، «مورن‌گین» از ساحل شمال استرالیا و چهار مورد دیگر همه از سرزمین‌های مرتفع، پرجمعیت و پرمخاصمه‌ی «پاپوا» در «گینه‌‌ی نو» هستند. آیا به راستی این گروه‌ها نمایند‌ه‌ی نیاکان شکارچی گردآور ما هستند؟ باید بدانید که حتی نزدیک به آن هم نیستند.

🔸توجه کنید که نمودار پینکر، قسمتی از نمودار ارائه شده در کتاب کی لی (1996) است. «کی لی» در نمودارش این جوامع را «ابتدایی» ، «پیشادولتی» و «ماقبل تاریخی» خوانده است (pp. 89-90).

🔹اما با این وجود، اقوام "شکارچی گردآور –یکجانشین" را از "شکارچی-گردآور کوچ‌گر" متمایز کرده و نوشته است: "شکارچی-گردآورهای کوچ‌‌گر، با جمعیت کمی که داشتند، دارایی اندک (و قابل حملی) که داشتند، سرزمین‌های پهناوری که در پیرامون‌شان وجود داشت، و منابع یا امکانات ثابت و محدود، می‌توانستند از کشمکش و یورش‌های گروه‌های دیگر فرار کرده، و دور بمانند.. در واقع، این اقوام، در بدترین حالت، تنها چیزی که در نتیجه‌ی کوچ کردن از دست می‌دادند آرامش مقطعی‌شان بود .” (p.31)

🔸همانطور که گفتیم، بیش از همه، این شکارچی-گردآورهای کوچ‌‌گر، نماینده‌ی انسان ماقبل تاریخ هستند. دوره‌ای که بنا به تعریف، پیش از ظهور جوامع پرجمعیت، و روی آوردن به پرورش دام (حیوانات اهلی) و دانه، و مانند اینها بود. اشتباه «کی لی» و در نتیجه «پینکر» به میزان زیادی به دلیل درنظرگرفتن جوامع متکی بر باغبانی و صاحب حیوانات اهلی، باغ‌ها، و روستاهای ثابت در عوض اقوام "شکارچی گردآور کوچ نشین" است. البته این درست است که آنها گاهی شکار و بعضی اوقات گردآوری می‌کنند، اما به این دلیل که این فعالیت‌ها تنها منبع تامین غذاهایشان نیست، نمی‌توان آنها را به اقوام شکارچی گردآوری که فاقد ذخیره‌ی غذایی هستند شبیه دانست. باغ ها و روستاهای آنها، مقابله و دفاع را ضروری می کند و فرار از درگیری را برای آنها از آنچه برای نیاکانمان بوده است غیرعملی‌تر می‌سازد. آنها در صورت فرار از درگیری بر خلاف کوچ‌گران بدون ذخایر غذایی، چیزهای زیادی از دست می‌دهند.

🔹«کی لی» نیز این تفاوت قاطع را تأیید می کند و می‌نویسد: “کشاورزان و شکارچی-گردآورهای یکجانشین بجز اینکه زور را با زور پاسخ دهند و یا پس از آسیب دیدن، برای جلوگیری از آسیب بیشتر دست به انتقام بزنند، تقریباً راه دیگری ندارند.” (p. 31)

🔸ارزش آن را دارد که تکرار کنیم: اگر در یک روستای پایدار ساکن شوید، و خانه‌ای پرهزینه، زمین‌های زیرکشت، حیوات اهلی و حجم زیادی دارایی داشته باشید دیگر نمی‌توان شما را شکارچی-گردآور محسوب کرد. انسان ماقبل تاریخ هیچ یک از اینها را نداشت، و به همین دلیل "ماقبل تاریخ" نامیده می‌شود. «پینکر» یا این نکته‌ی ضروری را درک نکرده است یا به سادگی از آن چشم پوشیده است.

🔹فقط یکی از 7 موردی که «پینکر» به آنها اشاره کرده است (مورن گین)، نزدیک به جوامع گشت‌زنی هستند که خوراک‌شان را برای مصارف بعدی ذخیره نمی کردند (به این ترتیب، می توان روسیه را کشوری تقریباً آسیایی فرض کنید، البته اگر بتوانید از بیشتر جمعیت و تاریخ اش صرف نظر کنید).

🔸«مورن‌گین»ها به کلی از شرایط ماقبل تاریخ به دور هستند، چرا که از ده‌ها پیش از سال 1975 (یعنی آن زمانی که داده هایی که پینکر به آنها استناد می‌کرد جمع‌آوری شده بودند) در ضیافت مبلغان مذهبی، سلاح‌ها و قایق‌های موتوری زندگی کرده‌اند.

🔹ادامه همین بحث در پست فردا 🔹

📗 برگرفته از کتاب سرشت جنسی انسان
✍️ : کریستوفر رایان ، ساسیلدا جفا

🆔: @iran_evolution
چهار باور اشتباه درباره سرشت انسان

◀️ ادامه بخش سوم

🔴 ادامه "پروفسور پینکر، با چنگ و دندانی خونین"

🔸هیچ یک از دیگر جوامعی که « پینکر» اشاره می‌کند شکارچی -گردآورانی مانند نیاکان ما که منابع غذایشان را به طور آنی بدست آورده و مصرف کنند نبودند. این اقوام، در باغ‌های روستا، سیب زمینی، موز و نیشکر می‌کارند و در همان حال، خوک، لاما یا مرغ پرورش می‌دهند.

◀️ اقوامی که در نمودار «پینکر» آمده‌اند:

🔹ژیوارو: قوم «ژیوارو» سیب زمینی هندی، نخود، مانیوک، ذرت، سیب زمینی شیرین، حبوبات، کدوتنبل، موز سبز، تنباکو، کتان، موز، نیشکر، گوش فیل و سیب زمینی هندی کشت می کنند. همچنین آنها به طور سنتی لاما، خوکچه هندی، و بعدها سگ، جوجه و خوک را اهلی می‌کنند.

🔸یانومامی: کوچ نشینان «یانومامی» باغبانانی هستند که از درختان جنگلی به عنوان سوخت استفاده می کنند. آنها موز سبز، کساوا و موز می کارند.

🔹مائه انگا: قوم «مائه انگا» سیب زمینی شیرین، گوش فیل، موز، نیشکر، دانه‌های پاندانوس، حبوبات، انواع گیاهان برگ سبز، سیب زمینی، ذرت و نخود می‌کارند. آنها خوک را برای گوشت و تشریفات آیینی مهم پرورش می‌دهند.

🔸دوگوم دنی: حدود 90 درصد از رژیم غذایی قوم «دوگوم دنی» سیب زمینی شیرین است. موز و کساوا نیز می‌کارند. خوک‌های اهلی هم در دادوستد به عنوان پول و هم در تشریفات رویدادهای مهم استفاده می‌شوند.

🔹مورن گین: اقتصاد مورن‌گین تا پیش از استقرار هیئت های مذهبی مسیحی در دهه ی 1930 و 1940 و آشنایی تدریجی با کالاهای بازاری، اصولاً بر مبنای ماهی‌گیری، گردآوری حلزون صدف دار، شکار، و گردآوری بود. بعد از آن، اگرچه شکار و گردآوری همچنان برای بعضی گروه‌ها مهم باقی ماند، اما در دیگر گروه‌ها وسایل موتوری، قایق موتوری آلومینیومی، سلاح‌ها و دیگر ابزارهای معمول، جایگزین تکنیک‌های بومی شکار شد.

🔸هولی: غذای اصلی قوم «هولی» سیب زمینی شیرین است. مانند دیگر اقوام پاپوا گینه‌ی نو، خوک اهلی را برای گوشت و مراسم مهم پرورش می‌دهند.
گذشته از آنکه این جوامع به هیچ وجه نماینده ی نیاکان کوچ گر و شکارچی گردآوری که بدون ذخیره‌ی غذایی می زیستند نیستند، نواقص دیگر مربوط به داده‌هایی است که «پینکر» به آنها ارجاع می‌دهد:

🔹همانطور که بطور خلاصه اشاره خواهیم کرد، در مورد میزان واقعی جنگ طلبی در میان اقوام «یانومامی» بین انسان‌شناسان همچنان بحث وجود دارد.

🔸«مورن‌گین»ها حتی معرف فرهنگ‌های بومی استرالیا هم نیستند. آنها در بین اقوام بومی استرالیا که اغلب فاقد درگیری درون‌گروهی هستند یا میزان بسیار اندکی درگیری دارند یک استثنای خشن به شمار می‌روند.
بنا بر نظر Fry(2009)

🔹«پینکر» نمونه‌ی «گبوسی» را نیز درست انتخاب نکرده است. «بروس نوفت» انسان‌شناس، درباره‌ی گفته‌ی «پینکر» در باب این نمودار تحقیق کرده است، او می‌گوید، آهنگ مرگ و میر بالا در گبوسی‌ها هیچ ارتباطی با جنگ طلبی ندارد. «نوفت» جنگ‌طلبی در بین گبوسی‌ها را "نادر" می‌داند و می‌نویسد "جدال بر سر حد و حدود زمین ها یا منابع بسیار کم پیش می‌آید و به آسانی نیز حل و فصل می‌شود.
Knauft (1978 and 2009)

🔸با وجود همه‌ی این خطاها، «پینکر» در مقابل شنوندگانش می‌ایستد، سَر بلند می‌کند و ادعا می‌کند که نمودارش برآورد خوبی از میزان مرگ و میر اقوام شکارچی-گردآور در جنگ‌های ماقبل تاریخ بدست می‌دهد. چنین ادعایی واقعاً باورنکردنی است.

🔹«پینکر» برای اینکه اوضاع را بدتر نشان دهد این آمار و ارقام قلابی مربوط به نرخ مرگ و میر شکارچی-گردآورها را در کنار نوا کوچکی که نشان‌دهنده‌ی پایین بودن نسبی مرگ و میر مردان در جنگ‌های قرن بیستم در ایالات متحده و اروپا است قرار داده است.
این موضوع از بسیاری جهات گمراه کننده است. شاید مهمترین آن، این باشد که قرن بیستم، «قرن جنگ همه جانبه» بین ملت‌ها بود که همه‌ی انسان‌ها (نه فقط مردان جنگی) قربانی بودند (درسدن) ، هیروشیما، ناکازاکی و...) بنابراین برشمردن آمارهای مربوط به آن، به عنوان آمار مرگ و میر مردان بی‌معنی است.

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution