🔹این روزها؛ نفس کشیدن در حاشیه خون و انقلاب
در مسیر بازگشت به خانه، به سیاقی که معمولا در شهرهای کوچک رخ میدهد، دوستی را در خیابان میبینم. پریشان و مضطرب است. میگوید دوست پرستارش را بیمارستان به بیمارستان، گریان، همراهی کرده و مطلع است دیشب دست کم ۲۲ نفر را در شهر کشتهاند، با گلوله جنگی، با شلیک مستقیم. انگار باورم نمیشود. نمیتوانم عدد کشتگان را باور کنم. انگار امیدوارم اشتباهی شده یا بهترتیبی اغراقی رخ داده باشد. شهر کوچکی که در آن زندگی میکنم حدود صدهزار نفر جمعیت دارد. ۲۲ نفر تنها در یک شب؟ با خودم میگویم پس زخمی که رد خونش را روی پیادهرو دیدهام از تیر جنگی بوده و نه ساچمه. پس به مردم بیسلاح معترض در خیابان، در شهر، گلوله جنگی شلیک کردهاند. انگار حجم اطلاعات برایم شوکآور باشد. یا هنوز در مغزم تهنشین نشده باشد.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2544/
@harasswatch
در مسیر بازگشت به خانه، به سیاقی که معمولا در شهرهای کوچک رخ میدهد، دوستی را در خیابان میبینم. پریشان و مضطرب است. میگوید دوست پرستارش را بیمارستان به بیمارستان، گریان، همراهی کرده و مطلع است دیشب دست کم ۲۲ نفر را در شهر کشتهاند، با گلوله جنگی، با شلیک مستقیم. انگار باورم نمیشود. نمیتوانم عدد کشتگان را باور کنم. انگار امیدوارم اشتباهی شده یا بهترتیبی اغراقی رخ داده باشد. شهر کوچکی که در آن زندگی میکنم حدود صدهزار نفر جمعیت دارد. ۲۲ نفر تنها در یک شب؟ با خودم میگویم پس زخمی که رد خونش را روی پیادهرو دیدهام از تیر جنگی بوده و نه ساچمه. پس به مردم بیسلاح معترض در خیابان، در شهر، گلوله جنگی شلیک کردهاند. انگار حجم اطلاعات برایم شوکآور باشد. یا هنوز در مغزم تهنشین نشده باشد.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2544/
@harasswatch
🔹از زیر خاکستری که بر سرمان ریخته
نویسنده: ندا ناجی
اکنون که امکان مداخله فوری و با تاثیر قابلرویت برای ما وجود ندارد، مراقبت رادیکال و جمعی می تواند پاسخی به وضعیت باشد. ما تاریخ پرباری از دادخواهی و گرد هم آمدن خانواده جانباختگان و زندانیان داریم. نیاز است به آن رجوع کنیم و حلقههای همبستگی مبتنی بر مراقبت سیاسی را تشکیل دهیم. اگر نگاهمان به آنکسانی نیست که اراده سیاسی ما را سلب کردهاند، لازم است برای بازتولید زندگی و برخاستنمان از خاکستری که بر سرمان ریخته و برای گرفتن قدرت سیاسی، مبارزه را از سر بگیریم. مسیر طولانی و ما خسته و فرسوده و رهاشدهایم، ولی ما زندگان، ما فعالان سیاسی، ما فمینیستها، در برابر آنچه شاهد هستیم مسئولیت داریم و مسئولیت ما تا پیروزی ادامه خواهد داشت.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2546/
@harasswstch
نویسنده: ندا ناجی
اکنون که امکان مداخله فوری و با تاثیر قابلرویت برای ما وجود ندارد، مراقبت رادیکال و جمعی می تواند پاسخی به وضعیت باشد. ما تاریخ پرباری از دادخواهی و گرد هم آمدن خانواده جانباختگان و زندانیان داریم. نیاز است به آن رجوع کنیم و حلقههای همبستگی مبتنی بر مراقبت سیاسی را تشکیل دهیم. اگر نگاهمان به آنکسانی نیست که اراده سیاسی ما را سلب کردهاند، لازم است برای بازتولید زندگی و برخاستنمان از خاکستری که بر سرمان ریخته و برای گرفتن قدرت سیاسی، مبارزه را از سر بگیریم. مسیر طولانی و ما خسته و فرسوده و رهاشدهایم، ولی ما زندگان، ما فعالان سیاسی، ما فمینیستها، در برابر آنچه شاهد هستیم مسئولیت داریم و مسئولیت ما تا پیروزی ادامه خواهد داشت.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2546/
@harasswstch
خردهروایتی برای فکر کردن به راهحلهای بقا:
🔹در هیاهوی شکاف و اختلاف چه چیز میتواند نقطه اتصال باشد؟
برای من که از فضایی میآمدم که خیابان و کار سیاسی دو چیز جدا بود و بارها بهخاطر هر دو شرم را تجربه کردم (چه در ستایش و چه در سرزنش)، زنانی که در ۱۴۰۱ دیدم بزرگترین هدیه بودند؛ هدیه شناخت خودم که هر شورشی کردم برای آزادی خودم بوده نه ایفای نقش «اثرگذار» بودن. آنها «انقلابی» بودند چون تحقیر و لهشدگی زیر بار زور را نمیتوانستند تحمل کنند و گاهی با ترس و گاهی با قاطعیت به خود میبالیدند. شانزدهم دی ماه امسال هم بعد از سالم برگشتن به همراهام گفتم: «آدم اون مدلِ پرشور و پرانرژی تو رو که در خیابون میبینه، اصلا باورش نمیشه در زندگی افسردگی را تجربه میکنی.» جواب داد: « خب معلومه، آدمها همه با هم بهترن، چون اون همه آدم همه هم را دوست داریم و هوای هم رو داریم. چون خیلی میارزیم.»
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2547/
@harasswatch
🔹در هیاهوی شکاف و اختلاف چه چیز میتواند نقطه اتصال باشد؟
برای من که از فضایی میآمدم که خیابان و کار سیاسی دو چیز جدا بود و بارها بهخاطر هر دو شرم را تجربه کردم (چه در ستایش و چه در سرزنش)، زنانی که در ۱۴۰۱ دیدم بزرگترین هدیه بودند؛ هدیه شناخت خودم که هر شورشی کردم برای آزادی خودم بوده نه ایفای نقش «اثرگذار» بودن. آنها «انقلابی» بودند چون تحقیر و لهشدگی زیر بار زور را نمیتوانستند تحمل کنند و گاهی با ترس و گاهی با قاطعیت به خود میبالیدند. شانزدهم دی ماه امسال هم بعد از سالم برگشتن به همراهام گفتم: «آدم اون مدلِ پرشور و پرانرژی تو رو که در خیابون میبینه، اصلا باورش نمیشه در زندگی افسردگی را تجربه میکنی.» جواب داد: « خب معلومه، آدمها همه با هم بهترن، چون اون همه آدم همه هم را دوست داریم و هوای هم رو داریم. چون خیلی میارزیم.»
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2547/
@harasswatch
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رقص سوگ؛ ایستادگی در برابر مرگ
نویسنده: الهام فتحی
در مراسم تشییع و یادبود جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران، از سورنا گلگونِ ۱۸ ساله در تنکابن، سینا حقشناسِ ۲۷ ساله در گرگان، یاسین الهیِ ۱۸ ساله در شهر ری، سعید تروند در ایلام و علیرضا رحیمیِ ۲۸ ساله در تهرانپارس گرفته تا دهها نام دیگر که هنوز بسیاریشان حتی مجال ثبت عمومی نیافتهاند، خانوادهها و نزدیکانشان با رقص، همخوانی، کلکشیدن و آیینهای سوگ جمعی بدرقهشان کردند. این رقصها نه انکار مرگ، بلکه ایستادگی در برابر سیاست مرگ است؛ کنشی که اعلام میکند حکومت میتواند جان بگیرد، اما نمیتواند معنا، حافظه و روح مقاومت را نابود کند. در شرایطی که فشارهای شدید روانی، امنیتی و اقتصادی بر خانوادههای دادخواه و فعالان سیاسی تحمیل میشود، حفظ روحیه مبارزاتی اهمیتی حیاتی دارد. فرسودگی، انزوا و انفعال، درست همان هدفی است که ماشین سرکوب دنبال میکند: تضعیف ظرفیت جمعی مقاومت.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2548/
@harasswatch
نویسنده: الهام فتحی
در مراسم تشییع و یادبود جانباختگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران، از سورنا گلگونِ ۱۸ ساله در تنکابن، سینا حقشناسِ ۲۷ ساله در گرگان، یاسین الهیِ ۱۸ ساله در شهر ری، سعید تروند در ایلام و علیرضا رحیمیِ ۲۸ ساله در تهرانپارس گرفته تا دهها نام دیگر که هنوز بسیاریشان حتی مجال ثبت عمومی نیافتهاند، خانوادهها و نزدیکانشان با رقص، همخوانی، کلکشیدن و آیینهای سوگ جمعی بدرقهشان کردند. این رقصها نه انکار مرگ، بلکه ایستادگی در برابر سیاست مرگ است؛ کنشی که اعلام میکند حکومت میتواند جان بگیرد، اما نمیتواند معنا، حافظه و روح مقاومت را نابود کند. در شرایطی که فشارهای شدید روانی، امنیتی و اقتصادی بر خانوادههای دادخواه و فعالان سیاسی تحمیل میشود، حفظ روحیه مبارزاتی اهمیتی حیاتی دارد. فرسودگی، انزوا و انفعال، درست همان هدفی است که ماشین سرکوب دنبال میکند: تضعیف ظرفیت جمعی مقاومت.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2548/
@harasswatch
🔹به دیماه خونین
شاعر: سحر
انگار گم شده باشم در جایی که پیدایم نمیشود کرد.
و شعر
دیگر
هرگز
عاشقانه نیست.
چه که انبوهی از کیسههای سیاه را دیدهایم
و فریادی در پشت تصویر
که آغوش کودکش را میانشان سراغ میگیرد.
کجا رفتهای در دوردستهایی که به آن راه نیافتهام؟
در کدام خیابان خاموش
رویاهایت را به خون آغشتهاند
و سر کدام چهارراه میرقصیدی که
به گلولهات بستند؟
تمام خیابانها و صفحهها و نوشتهها
در انبوه چهرههای خندان
که تکان نمیخورند
گم شدهاند.
که از وطن
تنها خونی از کهریزک و خطر انفجار آنها که دوستشان داریم
برایمان مانده است.
سایهها
سیاهتر از شبحی نیستند
که قنداقپیچ میکند.
حیوانات وحشی
زمین را پس میخواهند
چرا که جانیان
به دریدن همنوع خود دندان فرو بردهاند.
به روی مزارها
میرقصی و انگشت کودکی
چهره پدر را میان کشتهها مییابد.
صبح حلوا درست میکنیم
شب دیگری را در گوری دستهجمعی ناپدید کردهاند.
نسخه کامل شعر:
https://harasswatch.com/news/2549/
@harasswatch
شاعر: سحر
انگار گم شده باشم در جایی که پیدایم نمیشود کرد.
و شعر
دیگر
هرگز
عاشقانه نیست.
چه که انبوهی از کیسههای سیاه را دیدهایم
و فریادی در پشت تصویر
که آغوش کودکش را میانشان سراغ میگیرد.
کجا رفتهای در دوردستهایی که به آن راه نیافتهام؟
در کدام خیابان خاموش
رویاهایت را به خون آغشتهاند
و سر کدام چهارراه میرقصیدی که
به گلولهات بستند؟
تمام خیابانها و صفحهها و نوشتهها
در انبوه چهرههای خندان
که تکان نمیخورند
گم شدهاند.
که از وطن
تنها خونی از کهریزک و خطر انفجار آنها که دوستشان داریم
برایمان مانده است.
سایهها
سیاهتر از شبحی نیستند
که قنداقپیچ میکند.
حیوانات وحشی
زمین را پس میخواهند
چرا که جانیان
به دریدن همنوع خود دندان فرو بردهاند.
به روی مزارها
میرقصی و انگشت کودکی
چهره پدر را میان کشتهها مییابد.
صبح حلوا درست میکنیم
شب دیگری را در گوری دستهجمعی ناپدید کردهاند.
نسخه کامل شعر:
https://harasswatch.com/news/2549/
@harasswatch
🔹سوگ نافرمان؛ بدنِ زخمی، نافرمانیِ آیینی، تصویرِ ناتمام
نویسنده: شیلان برهانی
سوگ را نمیتوان تنها بهمثابه یک آیین فرهنگی یا واکنشی عاطفی به مرگ فهمید. سوگ، پیش از هر چیز، تجربهای انسانی است که در آن اندوه، خشم، ناباوری و میل به ادامه پیوند با مردگان درهم تنیده میشوند. این تجربه، هرچند در قالبهای فرهنگی مختلف بروز می یابد، اما ذاتاً خطکشیپذیر، منظم و قابلکنترل نیست. در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی که قدرت سیاسی و دینی میکوشد مرگ را معنا و مدیریت کند، سوگ به میدان منازعه بدل میشود. رقص در سوگ، در چنین بستری، نه انکار مرگ است و نه زیباسازی آن؛ بلکه تلاشی است برای زیستن با زخمی که بسته نمیشود.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2550/
@harasswatch
نویسنده: شیلان برهانی
سوگ را نمیتوان تنها بهمثابه یک آیین فرهنگی یا واکنشی عاطفی به مرگ فهمید. سوگ، پیش از هر چیز، تجربهای انسانی است که در آن اندوه، خشم، ناباوری و میل به ادامه پیوند با مردگان درهم تنیده میشوند. این تجربه، هرچند در قالبهای فرهنگی مختلف بروز می یابد، اما ذاتاً خطکشیپذیر، منظم و قابلکنترل نیست. در بسیاری از جوامع، به ویژه جوامعی که قدرت سیاسی و دینی میکوشد مرگ را معنا و مدیریت کند، سوگ به میدان منازعه بدل میشود. رقص در سوگ، در چنین بستری، نه انکار مرگ است و نه زیباسازی آن؛ بلکه تلاشی است برای زیستن با زخمی که بسته نمیشود.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2550/
@harasswatch
🔹در پس خونهای ریختهشده؛ تصویب گواهینامه موتورسیکلت برای زنان در میان سوگ و کشتار
نویسنده: طاهره
در میان جاویدنامان بسیار زیاد اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، دیانا بهادر یکی از دخترانی بود که نام و چهرهاش برجسته شد. این دختر ۱۹ ساله اهل گنبد کاووس که با لقب «بیبی رایدر» شناخته میشد، بهسرعت به نمادی از شجاعت و مقاومت زنان ایران تبدیل شد. پس از کشته شدن او، ویدئوهای موتورسواریاش در فضای اجتماعی و رسانهها به شدت گسترش یافت و توجههای زیادی را به خود جلب کرد. دیانا یکی از اینفلوئنسرهای موتورهای سنگین بود که ویدیوهای زیادی از خود در حال موتورسواری در سطح شهر به اشتراک میگذاشت. در این ویدیوها، نه تنها مهارتهای خود را به نمایش میگذاشت، بلکه به شکستن مرزهای اجتماعی، فرهنگی و عرفی نیز میپرداخت. او با این کار پیامی واضح به زنان ایران میرساند: «ما حق داریم موتورسواری کنیم و هیچ قانونی نباید این حق را محدود کند.»
یادداشت کامل:
https://harasswatch.com/news/2551/
@harasswatch
نویسنده: طاهره
در میان جاویدنامان بسیار زیاد اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، دیانا بهادر یکی از دخترانی بود که نام و چهرهاش برجسته شد. این دختر ۱۹ ساله اهل گنبد کاووس که با لقب «بیبی رایدر» شناخته میشد، بهسرعت به نمادی از شجاعت و مقاومت زنان ایران تبدیل شد. پس از کشته شدن او، ویدئوهای موتورسواریاش در فضای اجتماعی و رسانهها به شدت گسترش یافت و توجههای زیادی را به خود جلب کرد. دیانا یکی از اینفلوئنسرهای موتورهای سنگین بود که ویدیوهای زیادی از خود در حال موتورسواری در سطح شهر به اشتراک میگذاشت. در این ویدیوها، نه تنها مهارتهای خود را به نمایش میگذاشت، بلکه به شکستن مرزهای اجتماعی، فرهنگی و عرفی نیز میپرداخت. او با این کار پیامی واضح به زنان ایران میرساند: «ما حق داریم موتورسواری کنیم و هیچ قانونی نباید این حق را محدود کند.»
یادداشت کامل:
https://harasswatch.com/news/2551/
@harasswatch
🔹نامهای به ما در حمام خون
نویسنده: کهکشان
در این روزهای پرمخاطره و پردرد اما خودم را مجبور میکنم این نامه را بنویسم چون اگر قرار باشد این «ما» از گیومه در بیاید راه دیگری غیر از گفتگو و تلاش برای نزدیکی نیست. و امید دارم کتبی کردن بحثها راهی برای تفکر در خود من باشد.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2552/
@harasswstch
نویسنده: کهکشان
در این روزهای پرمخاطره و پردرد اما خودم را مجبور میکنم این نامه را بنویسم چون اگر قرار باشد این «ما» از گیومه در بیاید راه دیگری غیر از گفتگو و تلاش برای نزدیکی نیست. و امید دارم کتبی کردن بحثها راهی برای تفکر در خود من باشد.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2552/
@harasswstch
🔹جنگ چهره کودکانه ندارد
نویسنده: لاله
روز نخست جنگ و ۱۶۵ کودک. تلنبار کتابها و کولههای آغشته به خون، تنهای کوچک مدفون زیر خاک و آوار، ضجه مادران و صف انتظار چشمهای گوریده در لحظه هول، هنگامه هولناک جسدشدن کودکانی که پشت میزهای مدرسه و در میانه جهان کودکانه خود از این جهان جز فرصتی آسوده و امن برای بازی و بازیگوشی خود خواسته دیگری نداشتند، و حالا ردیف گورها در امتداد هم، ۹۶ زخمی، اندک کودکان بازمانده از آن مدرسه که امتداد وحشت امروز را تا آینده خواهند برد، عزیزان و دوستانشان. چطور میتوان به لحظه کشتهشدن کودکان نگریست؟ ردیف طولانی نامها و نشانهای کودکان، از خیابان تا زندان تا مدرسه تا گور. چگونه میتوان از انبساط این لحظه و تلنبار آن بر امتداد تاریخ کودکیزدایی در این روزها گفت؟
نسخه کامل یادداشت:
https://harasswatch.com/news/2554/
@harasswatch
نویسنده: لاله
روز نخست جنگ و ۱۶۵ کودک. تلنبار کتابها و کولههای آغشته به خون، تنهای کوچک مدفون زیر خاک و آوار، ضجه مادران و صف انتظار چشمهای گوریده در لحظه هول، هنگامه هولناک جسدشدن کودکانی که پشت میزهای مدرسه و در میانه جهان کودکانه خود از این جهان جز فرصتی آسوده و امن برای بازی و بازیگوشی خود خواسته دیگری نداشتند، و حالا ردیف گورها در امتداد هم، ۹۶ زخمی، اندک کودکان بازمانده از آن مدرسه که امتداد وحشت امروز را تا آینده خواهند برد، عزیزان و دوستانشان. چطور میتوان به لحظه کشتهشدن کودکان نگریست؟ ردیف طولانی نامها و نشانهای کودکان، از خیابان تا زندان تا مدرسه تا گور. چگونه میتوان از انبساط این لحظه و تلنبار آن بر امتداد تاریخ کودکیزدایی در این روزها گفت؟
نسخه کامل یادداشت:
https://harasswatch.com/news/2554/
@harasswatch
🔹روایت جنگ در خاورمیانه به قلم زنان
نویسنده: سوما نگهدارینیا
روایت زنانه از جنگ، برخلاف روایتهای رسمی و قهرمانمحور، تجربه نبرد را از منظر بدن، زیستِ روزمره و ویرانیهای خاموش به تصویر میکشد. این روایتها نه در سنگرها، که اغلب در اتاقهای خانه، اردوگاههای پناهجویان، بیمارستانها و در میان آوارِ خانهها شکل میگیرند. همانطور که سینتیا انلو صورتبندی میکند، درکِ ماهیتِ جنگ مستلزم توجه به تجربیاتی است که در حاشیه میادین رسمی رزم رخ میدهند؛ بهویژه در جنگهای مدرن که میدان مبارزه به فضاهای زیستِ خصوصی و عمومی گسترش یافته و منجر به از دست رفتن سرپناه، فروپاشیِ پیوندها و تعلیقِ زیستجهانِ انسانی شده است. در این چارچوب، پافشاری بر تداوم زندگی در میانه ویرانی، خود به مبارزهای علیه منطقِ حذف و نابودی بدل میشود. در واقع، مسئولیتِ ترمیمِ زیستِ مادی و عاطفی که در این شرایط بر دوش زنان قرار میگیرد، دیگر امری حاشیهای یا صرفاً خانگی نیست، بلکه دقیقاً خطِ مقدمِ مقاومت در برابر ویرانگریِ جنگ محسوب میشود.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2558/
@harasswatch
نویسنده: سوما نگهدارینیا
روایت زنانه از جنگ، برخلاف روایتهای رسمی و قهرمانمحور، تجربه نبرد را از منظر بدن، زیستِ روزمره و ویرانیهای خاموش به تصویر میکشد. این روایتها نه در سنگرها، که اغلب در اتاقهای خانه، اردوگاههای پناهجویان، بیمارستانها و در میان آوارِ خانهها شکل میگیرند. همانطور که سینتیا انلو صورتبندی میکند، درکِ ماهیتِ جنگ مستلزم توجه به تجربیاتی است که در حاشیه میادین رسمی رزم رخ میدهند؛ بهویژه در جنگهای مدرن که میدان مبارزه به فضاهای زیستِ خصوصی و عمومی گسترش یافته و منجر به از دست رفتن سرپناه، فروپاشیِ پیوندها و تعلیقِ زیستجهانِ انسانی شده است. در این چارچوب، پافشاری بر تداوم زندگی در میانه ویرانی، خود به مبارزهای علیه منطقِ حذف و نابودی بدل میشود. در واقع، مسئولیتِ ترمیمِ زیستِ مادی و عاطفی که در این شرایط بر دوش زنان قرار میگیرد، دیگر امری حاشیهای یا صرفاً خانگی نیست، بلکه دقیقاً خطِ مقدمِ مقاومت در برابر ویرانگریِ جنگ محسوب میشود.
نسخه کامل متن:
https://harasswatch.com/news/2558/
@harasswatch