شطبویز، گزارشی از زندگی اعضای یک گروه موسیقی گمشده، سومین عنوان از مجموعهی «آوردهاند که…»، نوشتهی کریم نیکونظر، منتشر شد.
خرید با ۱۵ درصد تخفیف از وبسایت گمان
@GomanPub
خرید با ۱۵ درصد تخفیف از وبسایت گمان
@GomanPub
نشر گمان
شطبویز، گزارشی از زندگی اعضای یک گروه موسیقی گمشده، سومین عنوان از مجموعهی «آوردهاند که…»، نوشتهی کریم نیکونظر، منتشر شد. خرید با ۱۵ درصد تخفیف از وبسایت گمان @GomanPub
همهچیز از یک تکه فیلم شروع شد. صدویک روز قبلِ ریختن ساختمان متروپل، وقتی داشتم برای موضوعی دربارهی آبادان ایمیلهام را زیرورو میکردم، ایمیلی از طرف شخصی به نام «ویکتور ش» به دستم رسید که ویدئویی غریب ضمیمهاش بود: مصاحبهای با «جان لنون»، خوانندهی گروه بیتلز، مال سال ۱۹۶۹. جان لنون در مصاحبه از سفرش به آبادان تعریف میکرد و میگفت آنجا اجرایی از یک گروه موسیقی راک آبادانی دیده که برایش خیلی رؤیایی بوده. خیلی عجیب بود. اجرا مال گروهی بود به اسم «اُپاتان» که ظاهراً اسم اصلیاش «شطبویز» بود ـــبه اُپاتان مشهور شده بود.
مصاحبهی جان لنون مثل یک گرداب بود؛ من را کشید توی خودش تا ببینم این گروه «اُپاتان» چطور در آبادان سر برآورد، اسمورسم اعضاش چه بود و زندگی اعضاش به کجا کشیده بود. کشف داستان اعضای این گروه دو سالی طول کشید. قصهی سرنوشت اعضاش سراسر ابهام و شگفتی بود: از آموزش چریکی توی کوبا تا ریختن LSD توی منابع آب آبادان، از تفنگ بردن روی صحنه برای ترور پسر محمدرضای پهلوی تا ماجرای سینمارکس و بعد جنگ و دوران هاشمی رفسنجانی. سرنخها اصلاً به هم وصل نمیشدند. همهچیز کش پیدا کرد تا سال ۱۴۰۱، وقتی که متروپل ریخت و تکههای تازهای از این پازل خودشان را نشانم دادند. بعد از فروریختن متروپل همهچیز عوض شد و من که آنروزها تصادفی در آبادان بودم توانستم گرههای ماجرا را باز کنم. البته هنوز گرههایی از این معما بازنشده باقی مانده، اما راستش من دیگر میترسم. من میترسم، چون اینبار زنده از گور برنمیگردم...
نویسنده، کریم نیکونظر، تمام حقوق مادی خود از چاپ اول و دوم را به موسسهی خیریهی محک بخشیده است: «با شرمندگی این چند خط را مینویسم؛ بیشتر از باب بهیاد آوردن «دردِ» آدمهای دوروبرمان است. من با احترام حق تألیفم را از چاپ اول و دوم کتاب «شط بویز» تقدیم میکنم به مؤسسهی خیریهی محک. به این امید که کودکی، برای چند لحظه، فقط چند لحظه، درد نکشد. و ایکاش هیچ بچهای هیچوقت دردی در تنش نپیچد و اشک نریزد.»
@GomanPub
مصاحبهی جان لنون مثل یک گرداب بود؛ من را کشید توی خودش تا ببینم این گروه «اُپاتان» چطور در آبادان سر برآورد، اسمورسم اعضاش چه بود و زندگی اعضاش به کجا کشیده بود. کشف داستان اعضای این گروه دو سالی طول کشید. قصهی سرنوشت اعضاش سراسر ابهام و شگفتی بود: از آموزش چریکی توی کوبا تا ریختن LSD توی منابع آب آبادان، از تفنگ بردن روی صحنه برای ترور پسر محمدرضای پهلوی تا ماجرای سینمارکس و بعد جنگ و دوران هاشمی رفسنجانی. سرنخها اصلاً به هم وصل نمیشدند. همهچیز کش پیدا کرد تا سال ۱۴۰۱، وقتی که متروپل ریخت و تکههای تازهای از این پازل خودشان را نشانم دادند. بعد از فروریختن متروپل همهچیز عوض شد و من که آنروزها تصادفی در آبادان بودم توانستم گرههای ماجرا را باز کنم. البته هنوز گرههایی از این معما بازنشده باقی مانده، اما راستش من دیگر میترسم. من میترسم، چون اینبار زنده از گور برنمیگردم...
نویسنده، کریم نیکونظر، تمام حقوق مادی خود از چاپ اول و دوم را به موسسهی خیریهی محک بخشیده است: «با شرمندگی این چند خط را مینویسم؛ بیشتر از باب بهیاد آوردن «دردِ» آدمهای دوروبرمان است. من با احترام حق تألیفم را از چاپ اول و دوم کتاب «شط بویز» تقدیم میکنم به مؤسسهی خیریهی محک. به این امید که کودکی، برای چند لحظه، فقط چند لحظه، درد نکشد. و ایکاش هیچ بچهای هیچوقت دردی در تنش نپیچد و اشک نریزد.»
@GomanPub
سلامتی حق بشر است، نوشتهی تیموتی اسنایدر، ترجمهی آیدین رشیدی، بیستودومین عنوان از مجموعهی خرد و حکمت زندگی، منتشر شد.
این کتاب دربارهی نوعی ناخوشی است که دامنگیر همهی ماست، بهقول جیمز مدیسون «ناخوشیِ عمومیِ ما». ناخوشیِ ما تنهای بیمارِ مردم و شرارت سیاسیِ حول آنهاست. ما چنان بیماریم که بهخاطرش آزادیمان را از دست دادهایم و آزادی چنان از ما سلب شده که بهدنبالش سلامتیمان را از دست دادهایم. سیاست ما بیشتر مایهی مصیبت و درد است تا نعمت آزادی. اگر بهداشت و درمان امتیاز باشد، و نه حق، آنهایی را که از آن بهرهمند میشوند بیاخلاق میکند و آنهایی را که از آن محروماند میکُشد. ته ماجرا میبینیم بهجای آنکه تکتکمان در پی شادی باشیم، همگی گرفتار رنجی اشتراکی شدهایم. بهداشت و درمان، بهخاطر بدنهایمان و بهخاطر روانهایمان، باید حق باشد، نه امتیاز.
سلامتی حق بشر است
تیموتی اسنایدر
آیدین رشیدی
ویرایش: مرضیه نیلی
چاپ اول، زمستان ۱۴۰۲
۱۳۲ صفحه
۱۷۰هزار تومان
خرید از وبسایت گمان با ۱۵ درصد تخفیف
@GomanPub
این کتاب دربارهی نوعی ناخوشی است که دامنگیر همهی ماست، بهقول جیمز مدیسون «ناخوشیِ عمومیِ ما». ناخوشیِ ما تنهای بیمارِ مردم و شرارت سیاسیِ حول آنهاست. ما چنان بیماریم که بهخاطرش آزادیمان را از دست دادهایم و آزادی چنان از ما سلب شده که بهدنبالش سلامتیمان را از دست دادهایم. سیاست ما بیشتر مایهی مصیبت و درد است تا نعمت آزادی. اگر بهداشت و درمان امتیاز باشد، و نه حق، آنهایی را که از آن بهرهمند میشوند بیاخلاق میکند و آنهایی را که از آن محروماند میکُشد. ته ماجرا میبینیم بهجای آنکه تکتکمان در پی شادی باشیم، همگی گرفتار رنجی اشتراکی شدهایم. بهداشت و درمان، بهخاطر بدنهایمان و بهخاطر روانهایمان، باید حق باشد، نه امتیاز.
سلامتی حق بشر است
تیموتی اسنایدر
آیدین رشیدی
ویرایش: مرضیه نیلی
چاپ اول، زمستان ۱۴۰۲
۱۳۲ صفحه
۱۷۰هزار تومان
خرید از وبسایت گمان با ۱۵ درصد تخفیف
@GomanPub
داستان یا ناداستان: به بهانهی انتشار شطبویز
ماجرای کتاب شطبویز چیست؟
داستان است یا ناداستان؟
در وبسایت گمان بخوانید.
@GomanPub
ماجرای کتاب شطبویز چیست؟
داستان است یا ناداستان؟
در وبسایت گمان بخوانید.
@GomanPub
نشر گمان
داستان یا ناداستان: به بهانهی انتشار کتاب شط بویز - نشر گمان
ماجرای کتاب شطبویز چیست؟ داستان است یا ناداستان؟ بیایید از صفحهی اول شروع کنیم. با متنی منـراوی مواجهیم که برایمان تعریف میکند: «همهچیز از آن تکه فیلم شروع شد.» راوی ما ویدئوی کوتاهی میبیند که در ذهنش یک علامتسؤال بزرگ درست میکند؛ کل کتاب شطبویز…
«کتاب عیدی بدهیم.»
کتابهایی را که گمان میکردیم شما دوست داشته باشید، برای خرید با تخفیف بیشتر، به صورت بستههایی تنظیم کردهایم و ۱۵ کارتپستالی را که در فروش ویژهی قبلی همراه بستهی کتابها بودند این بار میتوانید جداگانه تهیه کنید و، برای اینکه عیدیای به کسانی که بستههای کتاب را میخرند داده باشیم، همراهشان ۵ کارتپستال به صورت رایگان ارسال میکنیم. فروش بستهها از امشب، سهشنبه ۲۱ اسفند، آغاز میشود و تا ساعت ۱۲ شب پنجشنبه ۲۳ اسفند در سایت نشر گمان ادامه دارد.
بستهها:
۱. سه کتاب آخر مجموعهی زندگینگارهها، با ۲۰٪ تخفیف.
۲. سه کتاب آخر مجموعهی خرد و حکمت زندگی، با ۲۰٪ تخفیف.
۳. جستارها، با ۲۰٪ تخفیف و ارسال رایگان.
۴. نوستالژی جای دیگر همراه با ۲ کارتپستال از سهراب شهیدثالث، با ۲۰٪ تخفیف. (بستهی ۵ عددی کارتپستالها همراه این بسته نخواهد بود.)
۵. مجموعهی ۱۵ کارتپستال، با ۲۰٪ تخفیف.
ارسال سفارشها روز شنبه ۲۵ اسفند انجام میشود و این آخرین ارسال سفارشهای سایت نشر گمان تا پایان سال ۱۴۰۳ است. سفارشهای بعد از روز جمعه ۲۴ اسفند، در روز ۱۷ فروردین ارسال میشوند.
@GomanPub
کتابهایی را که گمان میکردیم شما دوست داشته باشید، برای خرید با تخفیف بیشتر، به صورت بستههایی تنظیم کردهایم و ۱۵ کارتپستالی را که در فروش ویژهی قبلی همراه بستهی کتابها بودند این بار میتوانید جداگانه تهیه کنید و، برای اینکه عیدیای به کسانی که بستههای کتاب را میخرند داده باشیم، همراهشان ۵ کارتپستال به صورت رایگان ارسال میکنیم. فروش بستهها از امشب، سهشنبه ۲۱ اسفند، آغاز میشود و تا ساعت ۱۲ شب پنجشنبه ۲۳ اسفند در سایت نشر گمان ادامه دارد.
بستهها:
۱. سه کتاب آخر مجموعهی زندگینگارهها، با ۲۰٪ تخفیف.
۲. سه کتاب آخر مجموعهی خرد و حکمت زندگی، با ۲۰٪ تخفیف.
۳. جستارها، با ۲۰٪ تخفیف و ارسال رایگان.
۴. نوستالژی جای دیگر همراه با ۲ کارتپستال از سهراب شهیدثالث، با ۲۰٪ تخفیف. (بستهی ۵ عددی کارتپستالها همراه این بسته نخواهد بود.)
۵. مجموعهی ۱۵ کارتپستال، با ۲۰٪ تخفیف.
ارسال سفارشها روز شنبه ۲۵ اسفند انجام میشود و این آخرین ارسال سفارشهای سایت نشر گمان تا پایان سال ۱۴۰۳ است. سفارشهای بعد از روز جمعه ۲۴ اسفند، در روز ۱۷ فروردین ارسال میشوند.
@GomanPub
کتابهای بالینی.pdf
781 KB
کتابهای بالینی
نوشتههایی از آبتین گلکار، سید احمدرضا قائممقامی، پوپه میثاقی، محسن آزرم، رضا جمالی حاجیانی، کریم نیکونظر، فاطمه مهری، فیروزه خسروانی، و نوید پورمحمدرضا.
رابطهی هرکس با کتابهای بالینیاش از جملهی روابط مخصوص آدمها با کتابهاست. شنیدن از این نوعِ مخصوص و منحصربهفردِ رابطه با کتابها هر بار تازگی دارد. آقای اخوت در کتابهایشان مفصل از «کتاب بالینی» و لوازم و آدابش گفتهاند. کموبیش از احوالات کتابیِ اهالی فرهنگ تا دههی چهل هم باخبریم. نسل جدید هم ربطش با کتاب را در شبکههای اجتماعی مستند کرده است. میماند متولدین دههی پنجاه و شصت. پس، به بهانهی نوروز و سال نو، از چند نفر از دوستان نشر گمان، که متولد دههی پنجاه یا اوایل دههی شصت هستند، خواستیم تا از کتابهای بالینیشان بنویسند. نخواستیم آخرسالی زحمت بشود و گفتیم به یادداشت کوتاهی راضی هستیم ـــبعضی یادداشتها بلندترند البته و برای خودشان جستارهای کوتاهی هستند.
@GomanPub
نوشتههایی از آبتین گلکار، سید احمدرضا قائممقامی، پوپه میثاقی، محسن آزرم، رضا جمالی حاجیانی، کریم نیکونظر، فاطمه مهری، فیروزه خسروانی، و نوید پورمحمدرضا.
رابطهی هرکس با کتابهای بالینیاش از جملهی روابط مخصوص آدمها با کتابهاست. شنیدن از این نوعِ مخصوص و منحصربهفردِ رابطه با کتابها هر بار تازگی دارد. آقای اخوت در کتابهایشان مفصل از «کتاب بالینی» و لوازم و آدابش گفتهاند. کموبیش از احوالات کتابیِ اهالی فرهنگ تا دههی چهل هم باخبریم. نسل جدید هم ربطش با کتاب را در شبکههای اجتماعی مستند کرده است. میماند متولدین دههی پنجاه و شصت. پس، به بهانهی نوروز و سال نو، از چند نفر از دوستان نشر گمان، که متولد دههی پنجاه یا اوایل دههی شصت هستند، خواستیم تا از کتابهای بالینیشان بنویسند. نخواستیم آخرسالی زحمت بشود و گفتیم به یادداشت کوتاهی راضی هستیم ـــبعضی یادداشتها بلندترند البته و برای خودشان جستارهای کوتاهی هستند.
@GomanPub
گفتوگو_با_محمدرضا_شجریان_و_حسین_علیزاده_فروردین_۱۳۸۰.pdf
1.1 MB
از این گفتوگو (سخن، شمارهی ۹۱، ویژهی نوروز، فروردین ۱۳۸۰) بیستوچهار سال میگذرد اما گویی بر حرفهای محمدرضا شجریان غبار گذر زمان ننشسته. حرفهایش حرفهای روز است. دربارهی دستهبندیها و دوقطبیسازیهایی که میان هنرمندان جدایی میاندازد گفته. دربارهی شرایط ویژهی آرتیستهای ایرانی و یا دربارهی محرومیتهایی که بعضی از آنان متحمل میشوند گفته و نیز دربارهی برگزاری کنسرت و سنگهایی که پیش پای خوانندگان میاندازند.
امروز اول مهر و سالروز تولد محمدرضا شجریان است و پُست امروز را هم به این مناسبت آماده کردهایم. ناگفته نماند که اگر این گفتوگو برایتان جالب آمد، کتاب راز مانا هم میتواند برایتان خواندنی باشد.
راز مانا؛ زندگی و دیدگاههای استاد محمدرضا شجریان
گفتوگو و تدوین: محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی، علیاصغر رمضانپور
مجموعهی فرهنگ و هنر
قطع: رقعی
تعداد صفحات: ۲۶۴
خرید از وبسایت نشر گمان
@GomanPub
امروز اول مهر و سالروز تولد محمدرضا شجریان است و پُست امروز را هم به این مناسبت آماده کردهایم. ناگفته نماند که اگر این گفتوگو برایتان جالب آمد، کتاب راز مانا هم میتواند برایتان خواندنی باشد.
راز مانا؛ زندگی و دیدگاههای استاد محمدرضا شجریان
گفتوگو و تدوین: محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی، علیاصغر رمضانپور
مجموعهی فرهنگ و هنر
قطع: رقعی
تعداد صفحات: ۲۶۴
خرید از وبسایت نشر گمان
@GomanPub
ناصر تقوایی هرچه ساخت گزیده بود و فکرشده و از زندگی میآمد. سینماگری بود که فریم به فریم فیلمش را پیش از فیلمبرداری در سرش دکوپاژ کرده بود؛ فیلمنامهنویسی بود که ادبیات را مثل جنوب گرمِ افتاده در مدار تجدد پرتپش خوب میشناخت؛ و داستاننویسی بود که میدانست گاه دیالوگی کوتاه میتواند فشردهی تقلّای عمریِ مردمی در تکاپوی زندگی باشد.
«—ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره؟
—نه، همون که به دست داره!»
جز بهرام بیضایی (عمرش دراز) و تقوایی کمتر میبینیم سینماگر/نویسندهای چنان خلّاق تاب آن بیاورد که کمکاری و دور افتادن از کانون توجه را به ساختن و نوشتن و انتشار کار بد و مثلهشده ترجیح بدهد. تقوایی اگر سالهای سال نتوانست فیلم بسازد پایمردانه نوشت و به انتشار تکهپارهی داستانهایش رضایت نداد، برای آینده نوشت و رفت.
آقای تقوایی! ما از نگاه کردن به کارهای شما و شیوهی کار شما و وسواس شما خیلی یاد گرفتیم، حتی از پیش از هجدهسالگیمان، از شیوهی ساختن «کاغذ بیخط» گرفته و چراییِ ناتمام ماندن باقیِ فیلمها گرفته تا طرز کار «گفتن در عین نگفتن» و اشاره به تاریخ در عین فروبستگیها و محدودیتهای بیپایان. بخش روشنی از سینما و ادبیات و جنوب ما بودید. خاک و سیاهی بر شما خوش باد.
@GomanPub
«—ناخدا خورشید؟ همون که یه دست نداره؟
—نه، همون که به دست داره!»
جز بهرام بیضایی (عمرش دراز) و تقوایی کمتر میبینیم سینماگر/نویسندهای چنان خلّاق تاب آن بیاورد که کمکاری و دور افتادن از کانون توجه را به ساختن و نوشتن و انتشار کار بد و مثلهشده ترجیح بدهد. تقوایی اگر سالهای سال نتوانست فیلم بسازد پایمردانه نوشت و به انتشار تکهپارهی داستانهایش رضایت نداد، برای آینده نوشت و رفت.
آقای تقوایی! ما از نگاه کردن به کارهای شما و شیوهی کار شما و وسواس شما خیلی یاد گرفتیم، حتی از پیش از هجدهسالگیمان، از شیوهی ساختن «کاغذ بیخط» گرفته و چراییِ ناتمام ماندن باقیِ فیلمها گرفته تا طرز کار «گفتن در عین نگفتن» و اشاره به تاریخ در عین فروبستگیها و محدودیتهای بیپایان. بخش روشنی از سینما و ادبیات و جنوب ما بودید. خاک و سیاهی بر شما خوش باد.
@GomanPub
پول چیست؟ اسکناسی در جیب؟ عددی در حساب بانکی؟ یا شاید افسانهای جمعی که همه آن را پذیرفتهاند؟
در پول: داستان واقعیِ پدیدهای ساختگی، جیکوب گلدستینِ روزنامهنگار تاریخ پول را از بازارهای باستانی تا رمزارزهای قرن بیستویکم روایت میکند. پول، همواره بیش از آنکه وسیلهای برای مبادله باشد، ابزاری بوده برای ثبت بدهی، اعمال قدرت و حفظ نظم اجتماعی.
تاریخ پول، درواقع، تاریخ بشر است؛ داستانِ جنگها و بحرانها و بازسازیها. در تمام مقاطع بحرانی ــ از فروپاشیِ امپراتوریها تا تورمِ افسارگسیخته یا نوسان بازارهای دیجیتال ــ پول در کانون اضطراب و امید انسان ایستاده است، و همین بیثباتیها بهمرور چهرهی آن را دگرگون کرده است.
پول: داستان واقعیِ پدیدهای ساختگی
جیکوب گلدستین
ترجمهی مسعود یوسفحصیرچین
مجموعهی خرد و حکمتِ زندگی ــ ۲۳
چاپ اول: ۱۴۰۴
۲۷۶ صفحه
۳۸۰ هزار تومان
خرید از وبسایت نشر گمان
@GomanPub
در پول: داستان واقعیِ پدیدهای ساختگی، جیکوب گلدستینِ روزنامهنگار تاریخ پول را از بازارهای باستانی تا رمزارزهای قرن بیستویکم روایت میکند. پول، همواره بیش از آنکه وسیلهای برای مبادله باشد، ابزاری بوده برای ثبت بدهی، اعمال قدرت و حفظ نظم اجتماعی.
تاریخ پول، درواقع، تاریخ بشر است؛ داستانِ جنگها و بحرانها و بازسازیها. در تمام مقاطع بحرانی ــ از فروپاشیِ امپراتوریها تا تورمِ افسارگسیخته یا نوسان بازارهای دیجیتال ــ پول در کانون اضطراب و امید انسان ایستاده است، و همین بیثباتیها بهمرور چهرهی آن را دگرگون کرده است.
پول: داستان واقعیِ پدیدهای ساختگی
جیکوب گلدستین
ترجمهی مسعود یوسفحصیرچین
مجموعهی خرد و حکمتِ زندگی ــ ۲۳
چاپ اول: ۱۴۰۴
۲۷۶ صفحه
۳۸۰ هزار تومان
خرید از وبسایت نشر گمان
@GomanPub
آقای بیضاییِ عزیز، حالا که پیامِ دوست و همکار دیرینتان خبر سفرِ شما به دیار سایهها را آورد، انگار تازه از خواب بیدار شدیم. دیدیم در نوجوانی چه بختیار بودهایم بی که بدانیم؛ نمیدانستیم همیشه اینطور نیست که تا چشم باز کنی ببینی روی پردههای سینما سگکشیِ بهرام بیضایی اکران شده، بزرگترها چنان از باد ما را خواهد برد کیارستمی و درخت گلابی مهرجویی تعریف کنند که دلِ ما آب شود، و در گشتوگذارهای بیرون شهر، از ضبط صوت ماشینِ دایی کوچکه، شب، سکوت، کویر و عشق داند شجریان پخش شود، و سال بعد با کاغذ بیخط تقوایی اسیرِ قابهای سینمایی شویم.
راستش آن سالها شور و شرِ نیروی جوانی مجال نمیداد جز فیلم سر از کارهای دیگر شما درآوریم؛ بعدتر بود که کمکم فهمیدیم چرا در نمایشها و فیلمهایتان زنان نقش و خویشکاریِ ویژهای دارند؛ یا چرا مکان و زمان و زبان بعضی از نمایشنامههایتان چنین دور و در عینحال چنین نزدیک است؛ یا چرا شاهنامه و زبان فارسی آنقدر برایتان مهم است که بگویید: «زبان فارسی جغرافیای تفکر ماست؛ اگر این جغرافیا کوچک شود، جهانِ ما کوچک میشود.» فهم تیز شما در نامنهادن بر کارهای خود و شخصیتها و نامیدن زمانه حرف نداشت. آن روزها حتی خیال هم نمیکردیم برای اجرای شب هزار و یکم و مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین چه بر شما خواهد گذشت.
در مصاحبهای گفتهاید در این سالهای دوری هروقت میگویید «اینجا» مقصودتان «تهران» است و در اتاق کارتان که مشغول نوشتن و پژوهشید خود را در وطن احساس میکنید. ما دور از شما «در وطن خویش غریب» بودیم. میبینید، غربت گونههای غریبی دارد. ما و زبان فارسی و سینما و نمایش هیچگاه خاطرهی شما را از یاد نخواهیم برد؛ شمایی که وطن و میدان کار خود را «فرهنگ» میدانستید که «تنها چارهی جهان» است: «ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه که فقط از دست میدهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»
بختیار بودیم و نمیدانستیم. از ساختنها و نوشتنها و کوششهای شما آموختیم، حتی از «نساختن» شما و ایستادگیِ بر سر اصول شخصی و تمامیت اثر هنری نیز؛ و دانستیم پذیرفتنِ ناامیدی پذیرفتنِ نابودیست؛ و دانستیم ارج و ستایش زندگی را و شادی را سزد، و جشن را، که زنان راز این خویشکاریها را در طول تاریخ خوب دانستهاند.
خاک بر شما خوش باد.
***
عکس پشتصحنهی فیلم مسافران: حمید شاهرخ که با اجازهی ایشان منتشر میشود.
راستش آن سالها شور و شرِ نیروی جوانی مجال نمیداد جز فیلم سر از کارهای دیگر شما درآوریم؛ بعدتر بود که کمکم فهمیدیم چرا در نمایشها و فیلمهایتان زنان نقش و خویشکاریِ ویژهای دارند؛ یا چرا مکان و زمان و زبان بعضی از نمایشنامههایتان چنین دور و در عینحال چنین نزدیک است؛ یا چرا شاهنامه و زبان فارسی آنقدر برایتان مهم است که بگویید: «زبان فارسی جغرافیای تفکر ماست؛ اگر این جغرافیا کوچک شود، جهانِ ما کوچک میشود.» فهم تیز شما در نامنهادن بر کارهای خود و شخصیتها و نامیدن زمانه حرف نداشت. آن روزها حتی خیال هم نمیکردیم برای اجرای شب هزار و یکم و مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رُخشید فرزین چه بر شما خواهد گذشت.
در مصاحبهای گفتهاید در این سالهای دوری هروقت میگویید «اینجا» مقصودتان «تهران» است و در اتاق کارتان که مشغول نوشتن و پژوهشید خود را در وطن احساس میکنید. ما دور از شما «در وطن خویش غریب» بودیم. میبینید، غربت گونههای غریبی دارد. ما و زبان فارسی و سینما و نمایش هیچگاه خاطرهی شما را از یاد نخواهیم برد؛ شمایی که وطن و میدان کار خود را «فرهنگ» میدانستید که «تنها چارهی جهان» است: «ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه که فقط از دست میدهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ و هویت.»
بختیار بودیم و نمیدانستیم. از ساختنها و نوشتنها و کوششهای شما آموختیم، حتی از «نساختن» شما و ایستادگیِ بر سر اصول شخصی و تمامیت اثر هنری نیز؛ و دانستیم پذیرفتنِ ناامیدی پذیرفتنِ نابودیست؛ و دانستیم ارج و ستایش زندگی را و شادی را سزد، و جشن را، که زنان راز این خویشکاریها را در طول تاریخ خوب دانستهاند.
خاک بر شما خوش باد.
***
عکس پشتصحنهی فیلم مسافران: حمید شاهرخ که با اجازهی ایشان منتشر میشود.