آن که تسبیح، ز دستش نَفُتادی هرگز
دیدمش دوش، سرِ شیشه به لب وا میکرد
صائب تبریزی
دیدمش دوش، سرِ شیشه به لب وا میکرد
صائب تبریزی
اگر انوری خواهد از روزگار
که یک لحظه بی زاءِ زحمت زِیَد
مگس را پدید آورَد روزگار
که تا بر سرِ راءِ رحمت رِیَد
که یک لحظه بی زاءِ زحمت زِیَد
مگس را پدید آورَد روزگار
که تا بر سرِ راءِ رحمت رِیَد
از بسکه دلِ سوختهام تشنهٔ صلح است
هر جُور که فردا کُنی، اکنون رَوَد از دل
عرفی شیرازی
هر جُور که فردا کُنی، اکنون رَوَد از دل
عرفی شیرازی
هيچكس يا رب اسيرِ جذبۀ اُلفَت مباد
مرغِ دستآموز، در پرواز هم آزاد نيست
هنرورخان عاقل
مرغِ دستآموز، در پرواز هم آزاد نيست
هنرورخان عاقل
خوشا به صفر
کِسادِ خود است و رونقِ غیر
به بینیازیِ او نیست در جهان عددی
محمود حبیبی کسبی
کِسادِ خود است و رونقِ غیر
به بینیازیِ او نیست در جهان عددی
محمود حبیبی کسبی
امید بوس و کنار از تو شد بریده از آنک
به دیدنی ز تو قانع شدیم و آن هم نیست
کمالالدین اسماعیل
به دیدنی ز تو قانع شدیم و آن هم نیست
کمالالدین اسماعیل
به بختِ تیشهی فرهاد زادهام که مرا
همیشه کار به دلهای همچو سنگ افتد
صامت اصفهانی
همیشه کار به دلهای همچو سنگ افتد
صامت اصفهانی
بس که به درد مایلم، ناخن دلخراش من
بخیهی زخم کهنه را رشتهی ساز میکند
اشرف مازندرانی
بخیهی زخم کهنه را رشتهی ساز میکند
اشرف مازندرانی