توی روابط نزدیکم، اگر هیچی نساخته باشم، دست کم گفتوگو رو ساختم. و گفتوگو تا وقتی که کار خیلی از کار نگذشته باشه، جوابگوعه.
باید کم کم یاد بگیرم انگلیسی حرف بزنم. این خیلی زشته که درک انگلیسیم فلکس واگنه ولی حرف زدنم پراید.
برای اولین بار توی این وبینار جرات کردم انگلیسی صحبت کنم. اضطراب اجتماعی همیشه پاش روی گلوم بوده و هیچوقت صحبت نکردم. واکنش اونا، مهربونی، صبر و تلاششون برای فهمیدن من و شرایطم و کمکی که بهم کردن باعث شد انجامش بدم. هرچند که هنوزم خیس عرق میشم و قلبم توی دهنم میزنه ولی وقتشه که کارهایی رو بکنم که باید برام شدنی و راحت بشن.
بیگانه
برای اولین بار توی این وبینار جرات کردم انگلیسی صحبت کنم. اضطراب اجتماعی همیشه پاش روی گلوم بوده و هیچوقت صحبت نکردم. واکنش اونا، مهربونی، صبر و تلاششون برای فهمیدن من و شرایطم و کمکی که بهم کردن باعث شد انجامش بدم. هرچند که هنوزم خیس عرق میشم و قلبم توی…
حالا خیلی احساس خوبی دارم. اولین بارهایی که برای خودم تصمیم میگیرم کاری رو کنم که سختمه. مشت اول فایت کلابه برام. بعدش احساس قدرت و توانایی میکنم.
امشب بخشی از آموزشهای انجمن اولیا مربیان رو، اینجا هم میذارم، شاید خیلی کمکتون کنه. چطور با احساساتمون دست و پنجه نرم کنیم؟
Forwarded from بارمان (Barmaan)
منم سریع پشتبند نیکا میکروفونم رو باز کردم و شروع کردم صحبت کردن. اصلا هیچ درکی نداشتم چی میگم فقط تند تند کلمه میاومد و وقتی تموم میشد با کلی استرس منتظر میموندم ببینم فهمیدن چی میگم یا نه.
این بخشی از آموزشهای امروز گروه اولیا مربیان بود که گفتم شاید به دردتون بخوره.
اگر پدر مادر یا معلم هستید و میخواید توی گروه اولیا مربیان جوین بشید، به ادمین پیام بدید:
https://t.iss.one/safa0_o
https://t.iss.one/safa0_o
وقتی نتیجهی تلاشامو برای تغییر توی زندگی آدما میبینم، بهم میگن و نشونم میدن، میشم مثل یه پیرزن هشتاد ساله و از شوق گریه میکنم که رسالتم انجام شده :)