📚هویت دوست داشتنی مشهد
دکتر سعید شعرباف تبریزی
✅مرشد پیر، قبل از اجرای مراسم زورخانه، با صدایی جوان، داستان نبرد پوریای ولی با قهرمان هندی را می خواند، همان حکایت مشهور برخورد اتفاقی پهلوان ایرانی با مادر رقیب و شکست اختیاری او . به چهره ها که نگاه می کنید، پر است از هیجان، شادی و غرور. این را از نگاه تمام پیرمردهایی که دارند سالها خاطرات کودکیشان را پیش رویشان زنده می بینند؛ می توان فهمید، از هیجان نوجوانانی که داستان کتابهایشان را از نزدیک لمس می کنند و از نگاه افتخارآمیز و پر از احترام خانواده مرشد پیر که از قضا جزو مهمانان مراسم هستند. در «مشهد دوست داشتنی» اشک ها و لبخندهای زیادی، از این جنس دیدم، ترکیبی زیبا و مفرح از به هم پیوستگی هویت این مردم، با گذشته آیینی و انقلابی افتخارآمیزشان و آنچه امروز مشهد الرضا به آن می بالد.
✅اگر پای سخنان کسانی که سفرهای خارجی به شهرهای گردشگر پذیر داشته اند، نشسته باشید، اغلب از مزیت نسبی های شهر و کشور مقصد سخن می شنوید. رفتارهای عمومی مردم، هنجارهای ویژه، آیین و سنن جذاب، مکان ها و مناسبتهای مهم، سابقه تاریخی، سوابق دینی، علقه های سیاسی-فکری و بطور خلاصه همه آن چیزی که ما آن را به نام هویت می شناسیم. در تمامی این شهرها، آن چیزی که مدار امور بر دور آن می گردد، هویت اوست. هویت است که اقتصاد شهر را جهت می دهد، مردم را حول یک مفهوم مشترک متحد می کند، سرمایه اجتماعی را افزایش می دهد و در یک کلام آینده شهر را می سازد. برای ساخت آینده، می توان به فکر هویت سازی در یک شهر و یا منطقه بود، اما شاید بیش و پیش از آن باید فرصتهای هویتی بالقوه و بالفعل را کشف کرد. اینجاست که پای مردم شناسی های عمیق، تاریخ شناسی های عینی و غیر کلیشه ای، ظرفیت شناسی های مردم محور و تفریحات هویت محور به میان می آید. بروز و ظهور این شناخت های هویتی، نیز لزوما در تعریف پروژه های مطالعاتی آکادمیک و در کتابهای سنگین دانشگاهی نیست (اگر چه این کار هم لازم است)، بلکه بیش از آن به یک فرآیند عالمانه برای ساخت یک تصور عینی و ملموس برای این هویت نیاز دارد؛ تا معقولات هویتی، به محسوسات مردمی بدل شوند و از این طریق، طعم شیرین «فرح و شادی» بر سفره فرهنگی مردم حاضر گردد، کاری که «مشهد دوست داشتنی» در خلق آن کاملا موفق بوده است.
✅هویت در مشهد، مهمترین تهدید و فرصت آینده این شهر است و از این جهت کاملا مثل یک چاقوی دولبه می تواند عمل کند. سخن از لزوم توجه به هویت مذهبی شهر و لزوم رعایت ان در همه فعالیتهای مختلف اقتصادی و اجتماعی و ... نیست که حداقلی ترین و منفعل ترین نگاه به این مساله همین است. سخن آن است که «هویت» دال مرکزی و پیشران مشهد آینده است، مفهومی در بالاترین سطح ارزش و توجه که مبنای همه برنامه ریزی های سخت افزاری و نرم افزاری باید قرار بگیرد. نگاه بی توجه و حتی منفعل به فرصت های هویتی این شهر، می تواند شهری عذاب آور و به مراتب بدتر از کیش و دبی برای مردم این شهر بسازد و نگاه فعال و حداکثری به آن، می تواند مشهد را حقیقتا و به صورت دائم به پایتخت فرهنگی جهان اسلام بدل کند.
✅باید تاسف خورد بر مدیرانی که با وجود مصادیقی چون «مشهد دوست داشتنی»، هنوز هم مدل های پیشرفت هویت محور را یک مدل نیازمند کمک و به اصطلاح معروف سوبسیدی می دانند و تا سخن از امکان طراحی مجتمع های فرهنگی و اجتماعی می شود، سریعا از نحوه تامین مالی آن گلایه می کنند و با این بهانه مضحک –آنهم در شهری مثل مشهد!- پیشنهاد جایگزینی این پهنه ها را با مجتمع های اداری و تجاری لوکس می دهند، با این امید که شاید نرخ بازگشت سرمایه مورد انتظار، تامین شود.
✅ این روزها که حضور روزانه دهها هزار از مردم این شهر را در این اتفاق می بینیم، حس توامانی از امید و افسوس در انسان شکل می گیرد. امید به کارآمدی ملموس توسعه هویت محور در شهری مثل مشهد، بصورتی که اثر آن حتی بر سفره اقتصادی مردم نیز قابل درک باشد، امید به امکان طراحی فعالیتهایی که هم دارای اثر فرهنگی وسیع است، هم خلاقانه است، هم پیوست اقتصادی دارد، هم بازگشت سرمایه های مرسوم را دارد و هم مختص قشر و تفکر خاصی از مردم نیست. و از آن سو، افسوس از دهها و صدها فرصت کالبدی و محتوایی که همچون پهنه میدان کوکا در دست مدیران گذشته این شهر بود و آن را به ثمن بخس برای ساخت هایپر مارکت های تجاری و مجتمع های لوکسی که خیلی وقتها اقتصادی! هم نبوده و نیستند، از دست دادند. هویت دوست داشتنی مشهد خیلی بیش از آن چه در این روزها می بینیم حرف برای گفتن دارد، شهر را به نگاه کوتاه مدت سودزده نفروشیم....
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
دکتر سعید شعرباف تبریزی
✅مرشد پیر، قبل از اجرای مراسم زورخانه، با صدایی جوان، داستان نبرد پوریای ولی با قهرمان هندی را می خواند، همان حکایت مشهور برخورد اتفاقی پهلوان ایرانی با مادر رقیب و شکست اختیاری او . به چهره ها که نگاه می کنید، پر است از هیجان، شادی و غرور. این را از نگاه تمام پیرمردهایی که دارند سالها خاطرات کودکیشان را پیش رویشان زنده می بینند؛ می توان فهمید، از هیجان نوجوانانی که داستان کتابهایشان را از نزدیک لمس می کنند و از نگاه افتخارآمیز و پر از احترام خانواده مرشد پیر که از قضا جزو مهمانان مراسم هستند. در «مشهد دوست داشتنی» اشک ها و لبخندهای زیادی، از این جنس دیدم، ترکیبی زیبا و مفرح از به هم پیوستگی هویت این مردم، با گذشته آیینی و انقلابی افتخارآمیزشان و آنچه امروز مشهد الرضا به آن می بالد.
✅اگر پای سخنان کسانی که سفرهای خارجی به شهرهای گردشگر پذیر داشته اند، نشسته باشید، اغلب از مزیت نسبی های شهر و کشور مقصد سخن می شنوید. رفتارهای عمومی مردم، هنجارهای ویژه، آیین و سنن جذاب، مکان ها و مناسبتهای مهم، سابقه تاریخی، سوابق دینی، علقه های سیاسی-فکری و بطور خلاصه همه آن چیزی که ما آن را به نام هویت می شناسیم. در تمامی این شهرها، آن چیزی که مدار امور بر دور آن می گردد، هویت اوست. هویت است که اقتصاد شهر را جهت می دهد، مردم را حول یک مفهوم مشترک متحد می کند، سرمایه اجتماعی را افزایش می دهد و در یک کلام آینده شهر را می سازد. برای ساخت آینده، می توان به فکر هویت سازی در یک شهر و یا منطقه بود، اما شاید بیش و پیش از آن باید فرصتهای هویتی بالقوه و بالفعل را کشف کرد. اینجاست که پای مردم شناسی های عمیق، تاریخ شناسی های عینی و غیر کلیشه ای، ظرفیت شناسی های مردم محور و تفریحات هویت محور به میان می آید. بروز و ظهور این شناخت های هویتی، نیز لزوما در تعریف پروژه های مطالعاتی آکادمیک و در کتابهای سنگین دانشگاهی نیست (اگر چه این کار هم لازم است)، بلکه بیش از آن به یک فرآیند عالمانه برای ساخت یک تصور عینی و ملموس برای این هویت نیاز دارد؛ تا معقولات هویتی، به محسوسات مردمی بدل شوند و از این طریق، طعم شیرین «فرح و شادی» بر سفره فرهنگی مردم حاضر گردد، کاری که «مشهد دوست داشتنی» در خلق آن کاملا موفق بوده است.
✅هویت در مشهد، مهمترین تهدید و فرصت آینده این شهر است و از این جهت کاملا مثل یک چاقوی دولبه می تواند عمل کند. سخن از لزوم توجه به هویت مذهبی شهر و لزوم رعایت ان در همه فعالیتهای مختلف اقتصادی و اجتماعی و ... نیست که حداقلی ترین و منفعل ترین نگاه به این مساله همین است. سخن آن است که «هویت» دال مرکزی و پیشران مشهد آینده است، مفهومی در بالاترین سطح ارزش و توجه که مبنای همه برنامه ریزی های سخت افزاری و نرم افزاری باید قرار بگیرد. نگاه بی توجه و حتی منفعل به فرصت های هویتی این شهر، می تواند شهری عذاب آور و به مراتب بدتر از کیش و دبی برای مردم این شهر بسازد و نگاه فعال و حداکثری به آن، می تواند مشهد را حقیقتا و به صورت دائم به پایتخت فرهنگی جهان اسلام بدل کند.
✅باید تاسف خورد بر مدیرانی که با وجود مصادیقی چون «مشهد دوست داشتنی»، هنوز هم مدل های پیشرفت هویت محور را یک مدل نیازمند کمک و به اصطلاح معروف سوبسیدی می دانند و تا سخن از امکان طراحی مجتمع های فرهنگی و اجتماعی می شود، سریعا از نحوه تامین مالی آن گلایه می کنند و با این بهانه مضحک –آنهم در شهری مثل مشهد!- پیشنهاد جایگزینی این پهنه ها را با مجتمع های اداری و تجاری لوکس می دهند، با این امید که شاید نرخ بازگشت سرمایه مورد انتظار، تامین شود.
✅ این روزها که حضور روزانه دهها هزار از مردم این شهر را در این اتفاق می بینیم، حس توامانی از امید و افسوس در انسان شکل می گیرد. امید به کارآمدی ملموس توسعه هویت محور در شهری مثل مشهد، بصورتی که اثر آن حتی بر سفره اقتصادی مردم نیز قابل درک باشد، امید به امکان طراحی فعالیتهایی که هم دارای اثر فرهنگی وسیع است، هم خلاقانه است، هم پیوست اقتصادی دارد، هم بازگشت سرمایه های مرسوم را دارد و هم مختص قشر و تفکر خاصی از مردم نیست. و از آن سو، افسوس از دهها و صدها فرصت کالبدی و محتوایی که همچون پهنه میدان کوکا در دست مدیران گذشته این شهر بود و آن را به ثمن بخس برای ساخت هایپر مارکت های تجاری و مجتمع های لوکسی که خیلی وقتها اقتصادی! هم نبوده و نیستند، از دست دادند. هویت دوست داشتنی مشهد خیلی بیش از آن چه در این روزها می بینیم حرف برای گفتن دارد، شهر را به نگاه کوتاه مدت سودزده نفروشیم....
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
📚چالش توسعه طرحهای شهری برای مشهد!
دکتر سعید شعرباف تبریزی
✔️«ما علاقهمند هستیم که در ساختوسازها، وابستگیمان را به فروش تراکم کاهش دهیم؛ اما واقعیات اداره شهر چنیناجازهای را به ما نمیدهد». «ما علاقهمند هستیم که معماری اسلامیایرانی را در تمامی مجوزها و ساختوسازهای شهری عملیاتی کنیم، اما نیاز شدید به کسب درآمدهای مالی، مجالی برای دراولویتگذاشتن موضوعات غیراقتصادی نگذاشته است». «ما نیز بهخوبی میدانیم مدلهای نوسازی رخداده در اطراف حرم و میدان شهدا و بسیاری از بافتهای فرسوده شهری، عامل ایجاد آثار نامطلوبی در هویت فرهنگی و اجتماعی و مردمی این مناطق شده است؛ اما در شرایطی که امکان تامین هزینههای طرح وجود ندارد، چارهای جز واگذاری بافت بازسازیشده به مجتمعهای تجارتی و لوکس اقامتی وجود ندارد». «ما هم از تهدیدات زیستمحیطی و کالبدی واگذاری ارتفاعات جنوبی مشهد به دهها تعاونی ریزودرشت دولتی و شبهدولتی مطلعیم؛ اما چه میشود کرد که برای تحصیل هزینه بازسازی در حاشیههای شهر مشهد، به تولید درآمد از نقاط دیگر شهر نیاز مبرم داریم و این ارتفاعات میتوانند محل مناسبی برای کسب این درآمد باشند».
✔️این جملات آشنا و دهها مورد مشابه با آن، نمایی از شرایط واقعی مسائل در مدیریت شهری هستند. مسائلی مهم، تاثیرگذار در سرنوشت مردم، چندوجهی و اغلب مشحون از ملاحظات امنیتی و سیاسی و بعضا فکری که ازیکطرف درگیر انگیزهها و اراده نرمافزاری مدیران ردهبالای شهری و استانی و ازطرفدیگر، درگیر واقعیات سختافزاری و تدارکاتی عرصه مدیریت اجرایی است. چالشهایی که نحوه پاسخ مدیران به آنها در طول چند دهه گذشته، وضعیت امروز شهر را با همه تلخیها و شیرینیهایش، برای ما رقم زده و نحوه مواجهه فعلی ما نیز با آنها،چهره مشهد آینده را بنا خواهد کرد.
✔️اینکه سیاستگذار شهری، غایت و هدف مدیریت در یک شهر اسلامی را چه میداند و چه سطحی از تامیننیاز را برای مردم شهر هدفگذاری کرده است، اینکه اولویتبندی وی در اتخاذ سیاستهای شهری برمبنای اصلوفرعدانستن کدامیک از گزارههای فرهنگ، اقتصاد و سیاست است، اینکه تا چه حد به مشارکت مردم در مدیریت معتقد است و تا چه حد آن را قابل پیادهسازی میداند، اینکه در سبک زندگی فردی و مدیریتی خود تاچهحد در عمل به آموزههای اسلامی و شیعی ملتزم است و تا چه حد این آموزهها را در تخصصیترین عرصههای مدیریتی قابل تحقق میداند و مقولاتی ازایندست، قطعا عواملی تعیینکننده در نحوه چالش مدیران با مسائل حیاتی شهر است و چهبسا انتقادی هم که از این زاویه نگاه به یک مدیر وارد شود، به نگاه منصفانهتر و بنیادیتری دست خواهد یافت، موضوعی که اینروزها و در فضای سیاستزده حاکم بر کشور، بارها نقض آن را شاهد بودهایم و تنها نتیجه آن طرح موضوعات کماهمیت یا دارای اولویت پایین در فضاهای رسانهای شهری بوده است.
✔️از هر زاویه نگاهی که به شبکه مسائل بنیادی «مشهد آینده» ورود کنیم و مستقل از اینکه چه نگاه و چه پاسخی برای سوالات مبنایی فوقالذکر در منظومه فکری خود داریم، باید تکلیف خود را با الگوی «توسعه شهری» در معنای رایج اقتصادی خود، بهعنوان شاهبیت اصلی تهدیدها و فرصتهای مشهد آینده معلوم کنیم. تجربه ثابت کرده است پاسخهای تکخطی و اغلب کلیشهای، نمیتوانند از عهده کار برآیند و چهبسا گرهی بر مشکلات گذشته بیفزایند؛ پس باید خانهها را در دامنه آتشفشان بنا کرد و با یک نگاه فرصتبین و ظرفیتگرا، برای تامین اقتصادی و مالی دهه آینده شهر مشهد برنامهریزی کرد. نگاهی که هم تجربههای اغلب تلخ و تجاریزده سالیان گذشته را آسیبشناسی کرده و هم بهصورت مبنایی و حداکثری به «اقتصادیکردن» -بهمعنایی خیلی عمیقتر و مردمیتر از تجاریسازی متعارف- شهر مشهد ورود کرده است، بهویژه اینکه میدانیم فرصت! نیاز چند سال آینده شهر مشهد به دههاهزارمیلیارد تومان درآمد برای اجرای طرحهای توسعهای و بازطراحیهای کلان (بهعنوان مثال در طرحهای جامع و تفصیلی)، درصورت بیتوجهی میتواند به بزرگترین تهدید برای باقیمانده هویت و اصالت مشهد بدل شود و زمانی تنبه حاصل شود که دیگر کار از کار گذشته است.
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
دکتر سعید شعرباف تبریزی
✔️«ما علاقهمند هستیم که در ساختوسازها، وابستگیمان را به فروش تراکم کاهش دهیم؛ اما واقعیات اداره شهر چنیناجازهای را به ما نمیدهد». «ما علاقهمند هستیم که معماری اسلامیایرانی را در تمامی مجوزها و ساختوسازهای شهری عملیاتی کنیم، اما نیاز شدید به کسب درآمدهای مالی، مجالی برای دراولویتگذاشتن موضوعات غیراقتصادی نگذاشته است». «ما نیز بهخوبی میدانیم مدلهای نوسازی رخداده در اطراف حرم و میدان شهدا و بسیاری از بافتهای فرسوده شهری، عامل ایجاد آثار نامطلوبی در هویت فرهنگی و اجتماعی و مردمی این مناطق شده است؛ اما در شرایطی که امکان تامین هزینههای طرح وجود ندارد، چارهای جز واگذاری بافت بازسازیشده به مجتمعهای تجارتی و لوکس اقامتی وجود ندارد». «ما هم از تهدیدات زیستمحیطی و کالبدی واگذاری ارتفاعات جنوبی مشهد به دهها تعاونی ریزودرشت دولتی و شبهدولتی مطلعیم؛ اما چه میشود کرد که برای تحصیل هزینه بازسازی در حاشیههای شهر مشهد، به تولید درآمد از نقاط دیگر شهر نیاز مبرم داریم و این ارتفاعات میتوانند محل مناسبی برای کسب این درآمد باشند».
✔️این جملات آشنا و دهها مورد مشابه با آن، نمایی از شرایط واقعی مسائل در مدیریت شهری هستند. مسائلی مهم، تاثیرگذار در سرنوشت مردم، چندوجهی و اغلب مشحون از ملاحظات امنیتی و سیاسی و بعضا فکری که ازیکطرف درگیر انگیزهها و اراده نرمافزاری مدیران ردهبالای شهری و استانی و ازطرفدیگر، درگیر واقعیات سختافزاری و تدارکاتی عرصه مدیریت اجرایی است. چالشهایی که نحوه پاسخ مدیران به آنها در طول چند دهه گذشته، وضعیت امروز شهر را با همه تلخیها و شیرینیهایش، برای ما رقم زده و نحوه مواجهه فعلی ما نیز با آنها،چهره مشهد آینده را بنا خواهد کرد.
✔️اینکه سیاستگذار شهری، غایت و هدف مدیریت در یک شهر اسلامی را چه میداند و چه سطحی از تامیننیاز را برای مردم شهر هدفگذاری کرده است، اینکه اولویتبندی وی در اتخاذ سیاستهای شهری برمبنای اصلوفرعدانستن کدامیک از گزارههای فرهنگ، اقتصاد و سیاست است، اینکه تا چه حد به مشارکت مردم در مدیریت معتقد است و تا چه حد آن را قابل پیادهسازی میداند، اینکه در سبک زندگی فردی و مدیریتی خود تاچهحد در عمل به آموزههای اسلامی و شیعی ملتزم است و تا چه حد این آموزهها را در تخصصیترین عرصههای مدیریتی قابل تحقق میداند و مقولاتی ازایندست، قطعا عواملی تعیینکننده در نحوه چالش مدیران با مسائل حیاتی شهر است و چهبسا انتقادی هم که از این زاویه نگاه به یک مدیر وارد شود، به نگاه منصفانهتر و بنیادیتری دست خواهد یافت، موضوعی که اینروزها و در فضای سیاستزده حاکم بر کشور، بارها نقض آن را شاهد بودهایم و تنها نتیجه آن طرح موضوعات کماهمیت یا دارای اولویت پایین در فضاهای رسانهای شهری بوده است.
✔️از هر زاویه نگاهی که به شبکه مسائل بنیادی «مشهد آینده» ورود کنیم و مستقل از اینکه چه نگاه و چه پاسخی برای سوالات مبنایی فوقالذکر در منظومه فکری خود داریم، باید تکلیف خود را با الگوی «توسعه شهری» در معنای رایج اقتصادی خود، بهعنوان شاهبیت اصلی تهدیدها و فرصتهای مشهد آینده معلوم کنیم. تجربه ثابت کرده است پاسخهای تکخطی و اغلب کلیشهای، نمیتوانند از عهده کار برآیند و چهبسا گرهی بر مشکلات گذشته بیفزایند؛ پس باید خانهها را در دامنه آتشفشان بنا کرد و با یک نگاه فرصتبین و ظرفیتگرا، برای تامین اقتصادی و مالی دهه آینده شهر مشهد برنامهریزی کرد. نگاهی که هم تجربههای اغلب تلخ و تجاریزده سالیان گذشته را آسیبشناسی کرده و هم بهصورت مبنایی و حداکثری به «اقتصادیکردن» -بهمعنایی خیلی عمیقتر و مردمیتر از تجاریسازی متعارف- شهر مشهد ورود کرده است، بهویژه اینکه میدانیم فرصت! نیاز چند سال آینده شهر مشهد به دههاهزارمیلیارد تومان درآمد برای اجرای طرحهای توسعهای و بازطراحیهای کلان (بهعنوان مثال در طرحهای جامع و تفصیلی)، درصورت بیتوجهی میتواند به بزرگترین تهدید برای باقیمانده هویت و اصالت مشهد بدل شود و زمانی تنبه حاصل شود که دیگر کار از کار گذشته است.
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
📚زندگی به سبک مدیران!
دکتر سعید شعرباف تبریزی
📌اینکه میگویند «الناس علی دین ملوکهم»، «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم»، لزوما به معنای پادشاهان و سردمداران حکومت نیست. چهبسا باید این قبیل احادیث را اینگونه ترجمه کرد که «مردم بیشتر شبیه وزیر و وکیل و قاضی و کارگزارهای دولتی شان میشوند تا پدرانشان...» «در تاریخ آمده زمانى که دولت ولیدبن عبدالملک بر سرکار آمده بود، چون خیلى ولید، اهل جمع کردن ثروت و جواهرات و اشیای قیمتى بود، مردم کوچه و بازار هم وقتى به همدیگر مىرسیدند، مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنى مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیای زینتى و امثال اینها حرف مىزدند. بعد از ولید، سلیمان بن عبدالملک بر سر کار آمد که اهل ساختمانسازى بود و به کاخسازى و ساختمانسازى خیلى عشق مىورزید. در منابع آمده که مردم در این دوره، حتى وقتى که براى نماز به مسجد میآمدند، سخن از خانهسازی به سبک مدیران خود میکردند! یکى مىگفت: آقا! شما کار ساختمانىِ منزلتان را تمام کردید؟ دیگرى مىگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟
📌در عالم مباحثات نظری و رسانهای، بحثهای مفصلی حول نحوه تاثیر و تاثر رفتار مردم و عملکرد حاکمان وجود دارد؛ از «جامعهشناسی نه چندان! خودمانی» برخی جریانات متمایل به غرب که در آنها همواره سخن از صفات نکوهیده و مستوجب سرزنش طبقات عمومی مردم میرود تا جریاناتی که اساسا شأنیتی برای مردم و سبک زندگی آنها در برنامهریزیهای دولتی قایل نیستند و معتقدند که میتوان در هر شرایطی، از بالا به پایین با جامعه سخن گفت. با وجود همه این اختلافات نظری، نتیجه عینی مباحث؛ در یک راستا عمل کرده است: «کماثرکردن و نادیده گرفتن سبک زندگی حاکمان در تشدید انحرافات فکری و نظری مردم»
بیایید برای یکبار هم که شده، رابطه تاثیر را از طرف مدیریتش شروع کنیم.
📌به نظر شما آیا میشود به مردمان شهری که در یک دوره زمانی بلندمدت بخشی از کارگزارانش، طبیعیترین حق زندگی شهری (یعنی داشتن یک هوای پاک و محیط زیست قابل زیست!) را فدای تمایلات شخصی و قبیلهای خود کردهاند و دهها هکتار از اراضی خوش آب و هوای دامنهای آن را کاملا قانونی! تملک کردهاند، توصیه کرد که «شهروندان گرامی: باید در حفظ محیط زیست و هوای پاک کوشا باشید!»
📌به نظر شما، آن جوان روستایی که پس از سالها زندگی در موطن آبا و اجدادیش در روستای زکریا و قلعه سرهنگ و ... برای بهدست آوردن بدیهیترین امکانات یک زندگی مثل آب سالم و بهداشت، از این اداره به آن اداره میرود، در مورد قوانینی که در تمام سطوح حاکمیتی با آن مواجه میشود، چه نظری خواهد داشت؟
📌وقتی مقابل چشم همه مردم، دهها نهاد دولتی میتوانند برای ساخت و ساز برجهای مسکونی بلندمرتبه در ارتفاعات جنوب مشهد، مجوز قانونی گردآوری کنند و رسما حق زندگی را برای بیش از چند میلیون از مردم این شهر، محدود کنند چرا نباید فلان فرد سرمایهدار خصوصی، به خود اجازه دهد که بهوسیله ارتباطات کاملا قانونی! در یک منطقه کمتراکم، یک برج لوکس چندده طبقه بسازد و حقوق مردم را در این منطقه نادیده بینگارد؟ شاید بد نباشد که برای اثبات نقش بنیادی انحراف خواص (کسانی که صاحبان منابع و منافع در حاکمیتهای دولتی و محلی هستند) در تعمیق انحرافات عموم مردم کمی به اطراف خودمان هم نگاه کنیم.
تاریخ تکرار میشود.
#ارتفاعات_جنوب
#مشهد_مردمی
#شبکه_مسایل
@dr_shaarbaf
دکتر سعید شعرباف تبریزی
📌اینکه میگویند «الناس علی دین ملوکهم»، «الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم»، لزوما به معنای پادشاهان و سردمداران حکومت نیست. چهبسا باید این قبیل احادیث را اینگونه ترجمه کرد که «مردم بیشتر شبیه وزیر و وکیل و قاضی و کارگزارهای دولتی شان میشوند تا پدرانشان...» «در تاریخ آمده زمانى که دولت ولیدبن عبدالملک بر سرکار آمده بود، چون خیلى ولید، اهل جمع کردن ثروت و جواهرات و اشیای قیمتى بود، مردم کوچه و بازار هم وقتى به همدیگر مىرسیدند، مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنى مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیای زینتى و امثال اینها حرف مىزدند. بعد از ولید، سلیمان بن عبدالملک بر سر کار آمد که اهل ساختمانسازى بود و به کاخسازى و ساختمانسازى خیلى عشق مىورزید. در منابع آمده که مردم در این دوره، حتى وقتى که براى نماز به مسجد میآمدند، سخن از خانهسازی به سبک مدیران خود میکردند! یکى مىگفت: آقا! شما کار ساختمانىِ منزلتان را تمام کردید؟ دیگرى مىگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟
📌در عالم مباحثات نظری و رسانهای، بحثهای مفصلی حول نحوه تاثیر و تاثر رفتار مردم و عملکرد حاکمان وجود دارد؛ از «جامعهشناسی نه چندان! خودمانی» برخی جریانات متمایل به غرب که در آنها همواره سخن از صفات نکوهیده و مستوجب سرزنش طبقات عمومی مردم میرود تا جریاناتی که اساسا شأنیتی برای مردم و سبک زندگی آنها در برنامهریزیهای دولتی قایل نیستند و معتقدند که میتوان در هر شرایطی، از بالا به پایین با جامعه سخن گفت. با وجود همه این اختلافات نظری، نتیجه عینی مباحث؛ در یک راستا عمل کرده است: «کماثرکردن و نادیده گرفتن سبک زندگی حاکمان در تشدید انحرافات فکری و نظری مردم»
بیایید برای یکبار هم که شده، رابطه تاثیر را از طرف مدیریتش شروع کنیم.
📌به نظر شما آیا میشود به مردمان شهری که در یک دوره زمانی بلندمدت بخشی از کارگزارانش، طبیعیترین حق زندگی شهری (یعنی داشتن یک هوای پاک و محیط زیست قابل زیست!) را فدای تمایلات شخصی و قبیلهای خود کردهاند و دهها هکتار از اراضی خوش آب و هوای دامنهای آن را کاملا قانونی! تملک کردهاند، توصیه کرد که «شهروندان گرامی: باید در حفظ محیط زیست و هوای پاک کوشا باشید!»
📌به نظر شما، آن جوان روستایی که پس از سالها زندگی در موطن آبا و اجدادیش در روستای زکریا و قلعه سرهنگ و ... برای بهدست آوردن بدیهیترین امکانات یک زندگی مثل آب سالم و بهداشت، از این اداره به آن اداره میرود، در مورد قوانینی که در تمام سطوح حاکمیتی با آن مواجه میشود، چه نظری خواهد داشت؟
📌وقتی مقابل چشم همه مردم، دهها نهاد دولتی میتوانند برای ساخت و ساز برجهای مسکونی بلندمرتبه در ارتفاعات جنوب مشهد، مجوز قانونی گردآوری کنند و رسما حق زندگی را برای بیش از چند میلیون از مردم این شهر، محدود کنند چرا نباید فلان فرد سرمایهدار خصوصی، به خود اجازه دهد که بهوسیله ارتباطات کاملا قانونی! در یک منطقه کمتراکم، یک برج لوکس چندده طبقه بسازد و حقوق مردم را در این منطقه نادیده بینگارد؟ شاید بد نباشد که برای اثبات نقش بنیادی انحراف خواص (کسانی که صاحبان منابع و منافع در حاکمیتهای دولتی و محلی هستند) در تعمیق انحرافات عموم مردم کمی به اطراف خودمان هم نگاه کنیم.
تاریخ تکرار میشود.
#ارتفاعات_جنوب
#مشهد_مردمی
#شبکه_مسایل
@dr_shaarbaf
📚میزگرد بررسی مخاطرات هویت فرهنگی شهر مشهد، مشهد آینده کیش گنبد طلایی
📌مسائل مشهد فقط به کنسرت محدود نمیشود. شهرسازی و مدل معماری ساختمانها که هویت معماری اسلامی را تهدید میکند، طرح نگاه های شبهه آمیز مانند «زیارت - گردشگری» یا موضوعاتی از این دست نیز جزو دغدغههای فرهنگی مشهد به شمار میآیند. چطور می شود که موضوعات مبتنی بر ایجاد پارکهای آبی فقط در مشهد مطرح میشود؟ چطور میشود که امروز باغ آستان قدس یک شبه خشک می شود و فردا رد پای برج اداری تجاری بر آن دیده میشود؟ و...
گفتگوی ما در گوشه ای از پارک کوهسنگی و در دفتر یکی از دوستان، جایی که سایه برج مهر بر سرش سنگینی میکند برگزار شد. بررسی «آینده هویت مشهد؛ باید ها و نبایدها» با حضور آقایان دکتر سعید شَعرباف (مسوول دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی شهرداری مشهد)، دکتر میثم ظهوریان (مدیر اندیشکده توسعه منطقهای خراسان رضوی) و دکتر جمال یزدانی (کارشناس حوزه فرهنگ و ارتباطات) را در ادامه میخوانید.
❓شاید بهتر باشد بحث را از اینجا شروع کنیم که، ما در مباحث مشهد به دنبال چه چیزی هستیم؟ همه جا صحبت از تفاوت فرهنگی مشهد با دیگر شهرهاست و همه اذعان دارند با روند فعلی، هویت مشهد در آینده دچار آسیب جدی خواهد شد. قسمت اعظم نقدها به سوی نوع سرمایهگذاریها در مشهد است. شاید در ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که، سرمایه گذاری در مشهد کدام الگو را باید دنبال کند؟
✅شعرباف: باید به سمت نوعی از سرمایهگذاری اقتصادی برویم که در عین اینکه رفع نیازهای روزمره مردم را حل کند، نگاه فرهنگی هم داشته باشد. به عبارت دیگر، نه فقط ضرر فرهنگی نداشته باشد بلکه از فرصت فرهنگی اطراف حرم هم استفاده کند. باید مکانیسمی از گردشگری به نام گردشگری زیارت محور داشته باشیم که خانوادهها احساس شادی کنند و در عین حال نه فقط منافاتی با مضجع حضرت رضا(ع) نداشته باشد بلکه از فرصتهای موجود هم استفاده کند.
❓البته در اینجا تفاوت گردشگر با زائر پیش میآید که خودش محل بحث است.
✅شعرباف: چند جور بحث میتوان کرد. همین که شبکه مسائل زیارت را بررسی کنیم به نکات جالبی میرسیم. یک بحث، دوگانه «گردشگری- زیارت» است و اینکه آیا اساسا مفاهیم گردشگری و زیارت با هم در تناقضاند و قابل جمع نیستند؟ یا اینکه از آن جنس تناقضهایی اند که خودمان درست کردهایم؟ درحالی که در بسیاری از موارد اینها قابل جمع بوده و ما از آن صرفنظر کردهایم. نکته مهم این است که در اغلب جداسازیهایی که در موضوع هایی مثل دین، انقلاب و موضوع های مبنایی اعمال میکنیم، کاملا به صورت یک موضوع به آنها نگاه میکنیم.
به عبارت دیگر، میگوییم یک هتل داریم که موضوعش اقتصادی است یا یک پارک داریم که موضوعش تفریح است. بعد در این نگاه این سوال پیش میآید که نسبت این تفریح با نگاه اسلامی و دینی چیست، نسبتش با نگاه انقلابی چیست؟ نسبتش با زیارت چیست؟ در حالی که این نگاه خودش نشانهای از یک تفکر سکولاریستی است. یعنی شما با عینک دینی و اسلامی به موضوع نگاه نمیکنید. در موضوعات تفکیک قائل شدهاید که این تفکیک از اصل یک نگاه سکولاریستی است. در حالی که اگر با عینک دینی نگاه کنید، میبینید که میتوانید حتی کار اقتصادی با محاسبات مالی و فرمولهای نرخ بازگشت سرمایه انجام دهید اما نهایتا با عینک انقلابی و اسلامی و دینی به آن بنگرید. مصادیقش هم در دنیا موجود است. مثلا پارک «هویی» در چین طراحی میشود که اتفاقا به اقتضای همان نگاه گردشگری، محاسبات اقتصادی را دارد اما اقتضائات تمدنی مخاطب را در نظر میگیرد. در اینکه کدام یک از مفاهیم زیارت و گردشگری عمیقتر است و کدام یک ذیل دیگری قرار میگیرد، میتوان بحثهایی کرد.
❓ما درباره موضوعی صحبت میکنیم که برای همه مهم است. مشهد از زوایای مختلفی برای همه تیپ ها اهمیت دارد. ما درباره هویت این شهر میخواهیم صحبت کنیم؛چرا این شهر برای طیفهای مختلف فکری اهمیت دارد؟⬇️⬇️⬇️⬇️
✅یزدانی: برای مذهبیون که مشخص است. چون مضجع شریف یک امام اینجاست که هم به جهت سرمایه مذهبی و تاریخی و هم به دلیل قدرت دینی که این مضجع دارد، مشهد برایشان اهمیت دارد. در طول تاریخ هم میبینیم مضجع شریف بر هویت این شهر اثر گذاشته؛مثلا خاندان رضویها نشاندهنده یک هویت در اینجا هستند.
اما مشهد برای طیف دیگری هم اهمیت دارد که من اسمش را غیرمذهبیون میگذارم. برای این طیف هم مضجع شریف اهمیت دارد منتها نه از جهت معنوی و دینی، بلکه از نگاه کاملا اقتصادی و مدرن. موضوعی وجود دارد که کِشنده است و جاذبه دار که شرایط خیلی خوبی به لحاظ گردش اقتصادی ایجاد میکند. اینها به مضجع شریف به مثابه یک محل درآمد و گردش اقتصادی نگاه میکنند. مضجع شریف برایشان مهم است چون یک سرمایه و بازار دم دستی را ایجاد میکند.
محور دیگری که اهمیت دارد، محور هویت تاریخی و تمدنی این شهر است. انباشتهای از حرک
📌مسائل مشهد فقط به کنسرت محدود نمیشود. شهرسازی و مدل معماری ساختمانها که هویت معماری اسلامی را تهدید میکند، طرح نگاه های شبهه آمیز مانند «زیارت - گردشگری» یا موضوعاتی از این دست نیز جزو دغدغههای فرهنگی مشهد به شمار میآیند. چطور می شود که موضوعات مبتنی بر ایجاد پارکهای آبی فقط در مشهد مطرح میشود؟ چطور میشود که امروز باغ آستان قدس یک شبه خشک می شود و فردا رد پای برج اداری تجاری بر آن دیده میشود؟ و...
گفتگوی ما در گوشه ای از پارک کوهسنگی و در دفتر یکی از دوستان، جایی که سایه برج مهر بر سرش سنگینی میکند برگزار شد. بررسی «آینده هویت مشهد؛ باید ها و نبایدها» با حضور آقایان دکتر سعید شَعرباف (مسوول دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی شهرداری مشهد)، دکتر میثم ظهوریان (مدیر اندیشکده توسعه منطقهای خراسان رضوی) و دکتر جمال یزدانی (کارشناس حوزه فرهنگ و ارتباطات) را در ادامه میخوانید.
❓شاید بهتر باشد بحث را از اینجا شروع کنیم که، ما در مباحث مشهد به دنبال چه چیزی هستیم؟ همه جا صحبت از تفاوت فرهنگی مشهد با دیگر شهرهاست و همه اذعان دارند با روند فعلی، هویت مشهد در آینده دچار آسیب جدی خواهد شد. قسمت اعظم نقدها به سوی نوع سرمایهگذاریها در مشهد است. شاید در ابتدا باید به این سوال پاسخ داد که، سرمایه گذاری در مشهد کدام الگو را باید دنبال کند؟
✅شعرباف: باید به سمت نوعی از سرمایهگذاری اقتصادی برویم که در عین اینکه رفع نیازهای روزمره مردم را حل کند، نگاه فرهنگی هم داشته باشد. به عبارت دیگر، نه فقط ضرر فرهنگی نداشته باشد بلکه از فرصت فرهنگی اطراف حرم هم استفاده کند. باید مکانیسمی از گردشگری به نام گردشگری زیارت محور داشته باشیم که خانوادهها احساس شادی کنند و در عین حال نه فقط منافاتی با مضجع حضرت رضا(ع) نداشته باشد بلکه از فرصتهای موجود هم استفاده کند.
❓البته در اینجا تفاوت گردشگر با زائر پیش میآید که خودش محل بحث است.
✅شعرباف: چند جور بحث میتوان کرد. همین که شبکه مسائل زیارت را بررسی کنیم به نکات جالبی میرسیم. یک بحث، دوگانه «گردشگری- زیارت» است و اینکه آیا اساسا مفاهیم گردشگری و زیارت با هم در تناقضاند و قابل جمع نیستند؟ یا اینکه از آن جنس تناقضهایی اند که خودمان درست کردهایم؟ درحالی که در بسیاری از موارد اینها قابل جمع بوده و ما از آن صرفنظر کردهایم. نکته مهم این است که در اغلب جداسازیهایی که در موضوع هایی مثل دین، انقلاب و موضوع های مبنایی اعمال میکنیم، کاملا به صورت یک موضوع به آنها نگاه میکنیم.
به عبارت دیگر، میگوییم یک هتل داریم که موضوعش اقتصادی است یا یک پارک داریم که موضوعش تفریح است. بعد در این نگاه این سوال پیش میآید که نسبت این تفریح با نگاه اسلامی و دینی چیست، نسبتش با نگاه انقلابی چیست؟ نسبتش با زیارت چیست؟ در حالی که این نگاه خودش نشانهای از یک تفکر سکولاریستی است. یعنی شما با عینک دینی و اسلامی به موضوع نگاه نمیکنید. در موضوعات تفکیک قائل شدهاید که این تفکیک از اصل یک نگاه سکولاریستی است. در حالی که اگر با عینک دینی نگاه کنید، میبینید که میتوانید حتی کار اقتصادی با محاسبات مالی و فرمولهای نرخ بازگشت سرمایه انجام دهید اما نهایتا با عینک انقلابی و اسلامی و دینی به آن بنگرید. مصادیقش هم در دنیا موجود است. مثلا پارک «هویی» در چین طراحی میشود که اتفاقا به اقتضای همان نگاه گردشگری، محاسبات اقتصادی را دارد اما اقتضائات تمدنی مخاطب را در نظر میگیرد. در اینکه کدام یک از مفاهیم زیارت و گردشگری عمیقتر است و کدام یک ذیل دیگری قرار میگیرد، میتوان بحثهایی کرد.
❓ما درباره موضوعی صحبت میکنیم که برای همه مهم است. مشهد از زوایای مختلفی برای همه تیپ ها اهمیت دارد. ما درباره هویت این شهر میخواهیم صحبت کنیم؛چرا این شهر برای طیفهای مختلف فکری اهمیت دارد؟⬇️⬇️⬇️⬇️
✅یزدانی: برای مذهبیون که مشخص است. چون مضجع شریف یک امام اینجاست که هم به جهت سرمایه مذهبی و تاریخی و هم به دلیل قدرت دینی که این مضجع دارد، مشهد برایشان اهمیت دارد. در طول تاریخ هم میبینیم مضجع شریف بر هویت این شهر اثر گذاشته؛مثلا خاندان رضویها نشاندهنده یک هویت در اینجا هستند.
اما مشهد برای طیف دیگری هم اهمیت دارد که من اسمش را غیرمذهبیون میگذارم. برای این طیف هم مضجع شریف اهمیت دارد منتها نه از جهت معنوی و دینی، بلکه از نگاه کاملا اقتصادی و مدرن. موضوعی وجود دارد که کِشنده است و جاذبه دار که شرایط خیلی خوبی به لحاظ گردش اقتصادی ایجاد میکند. اینها به مضجع شریف به مثابه یک محل درآمد و گردش اقتصادی نگاه میکنند. مضجع شریف برایشان مهم است چون یک سرمایه و بازار دم دستی را ایجاد میکند.
محور دیگری که اهمیت دارد، محور هویت تاریخی و تمدنی این شهر است. انباشتهای از حرک
ت ها و جریان های تاریخی است. از مشروطه گرفته تا قیام گوهرشاد و نهضت امام خمینی(ره) و... میخواهم بگویم مشهد به لحاظ تاریخی هم یک ویژگی هویتی خاص دارد. نکته بعدی، گلوگاه بودن این شهر نسبت به حوزه تمدنی است. در واقع خراسان و به ویژه مشهد دروازه تمدن شرقی برای ارتباط با تمدن غربی است که از این جهت هم اهمیت دارد.
❓این نگاه ها چطور بر هویت مشهد اثر گذار بودهاند؟
✅یزدانی: با توجه به این چند محور اهمیتی که گفتم، سه دسته مداخله مخرب پس از انقلاب در هویت مشهد موثر بوده اند؛ مداخله روشنفکران، مداخله متحجران و مداخله کارگزاران یا تکنوکراتها. طیفی که بیشترین بهره را از دو طیف دیگر برده، تکنوکراتها یا کارگزاران بودهاند. یعنی عملا دو طیف دیگر، در راستای مداخله کارگزاران عمل کردهاند. هر یک از اینها سطحی از مداخلات داشتهاند که هویت این شهر را تضعیف کرده است. چه هویت رضوی، چه هویت شهری و چه هویت تاریخی؛ گرچه اینها قابل تفکیک از هم نیستند.
❓چه بسا اینکه در برخی مواضع، هم پوشانی داشته باشند.
✅یزدانی: البته. مثلا محوری که در مداخله روشنفکران و متحجران مشترک است، دوگانهسازیهای فرعی است. مثل دوگانه گردشگری- زیارت یا دوگانه هویت ایرانی- اسلامی. در حالیکه تا قبل از این، اصلا مشکلی در این زمینه نداشتیم. مردم به صورت عادی بین وجوه اسلامیت و ایرانیت و بین وجوه سنتی و مدرنیتهشان جمع داشتند و مشکلی از جهت مردمی نداشتیم؛ اما پر رنگسازی این دوگانهها، هم از طرف طیف روشنفکری و هم از طرف طیف متحجر، موجب شده که بحرانی شدید حول هویت این شهر به وجود بیاید. وجه تمایز مداخله متحجر و روشنفکر هم در انتخاب موضوع های فرعی نسبت به موضوعات اصلی است.
یکی دیگر از کارهایی که متحجران میکنند این است که روی نزاعهای قومی و مذهبی جامعه دست میگذارند و آنها را پررنگ میکنند. جدایی حوزه دین از سیاست نیز یکی از ویژگیهای حوزه متحجران است. در این جداسازی صرفا مناسک دینی برایشان اهمیت دارد و اینکه چه اتفاقی در حوزه معماری یا سیاسی در شهر دارد میافتد، بیاهمیت است.
در مداخله روشنفکران نیز آن دوگانه موجود است، ولی به نفع فضای مدرنیته و به نفع هویت باستانی. اینها بیشتر روی هویت ایرانی تاکید میکنند. مثلا فردوسی به عنوان یک زمینه هویتی مشهد، عمدتا از طرف اینها خوانش باستانی و ایرانی دارد تا خوانش شیعی. در این نوع مداخله، سکولاریسم از حوزه اندیشه به عمل رسوخ پیدا میکند. عمدتا هم جایی فضای روشنفکری در مشهد در دانشگاهها شکل گرفته و جریان داشتهاند. اینها به لحاظ سیاسی در این شهر ضعیف اند اما به جهت فکری و اندیشهای در حوزه دانشگاهی، فعالاند.
اما مداخله محوری و اساسی، مداخله کارگزاران و تکنوکراتهاست. این طیف، از بازیهای دو طرف نهایت استفاده را میبرند و پروژه خودشان را که «حداکثر سازی سود» است، پیش میبرند. برای آنها اصالت سود مساله است و اینکه این سود چه اثراتی دارد، از نظر آنها اهمیتی ندارد. نکته مهم در طیف تکنوکراتها این است که اینها عمدتا وجهه و چهره مذهبی دارند. اینها در حوزه فردی عمدتا مذهبیاند و در این شکی نیست، ولی در حوزه رفتار و عمل، تکنوکرات هستند. البته امکان دارد در بلند مدت به یک خودآگاهی در این زمینه برسند. مصادیقی مثل ساختمان باران با هویت محیط زیستی نشان میدهد که آن نگاه بلندمدت وجود داشته و برای هویتسازیاش کاری انجام شده است. میدانند که اگر بخواهند سودشان را در بلندمدت حفظ کنند، مجبورند در بحث های هویتی سرمایهگذاری کنند.
❓بنابراین سوال اصلی این است که آیا قرار است شاخصهای شهر زیارتی بر شاخصهای شهر توریستی و گردشگری وتفریحی حاکم شود، یا بالعکس، قرار است انحلال فرهنگ زیارت در توسعه شهری اتفاق بیفتد؟ یعنی تعبیری که آقای علمالهدی استفاده میکند که مشهد یک کیش با یک گنبد طلایی است، به نظرم از این جهت دقیق است. اینجا حرم هست، منتها در موجی از پدیدههای دیگر گم شده است.⬇️⬇️⬇️
✅ظهوریان: سیاستگذاران در اینجا بسیار اهمیت دارند و اتفاقا حوزهای که نیاز به ورود و تغییر نگرش دارد همین است. چون رفتار مردم و زائر و گردشگر بر همین اساس، در سیاستگذاریها و سیستمهای اجرایی شکل میگیرد.
یک نکته که در بحث اول باید توجه کنیم، تنوع نیازهاست. نباید تصور داشته باشیم که چون مشهد شهری مذهبی است، باید از امکانات تفریحی، تجاری و سایر نیازهای انسان خالی باشد. منتها نکته روی اصل و فرع کردن موضوعات است. باید دید که محوریت چیست؟
شهرهای ستنی اغلب روی محوریت یک مکان دینی و نهاد دینی شکل میگرفتند مثل حرم، امامزاده یا مسجد جامع. اگر بازار هم بوده فرع بر این نهاد دینی شکل میگرفته که معمولا به شکل یک دالان تاریکی طراحی میشده که انسان داخل آن رفته و نیازهایش را برطرف میکند و بعد خارج میشود و از تاریکی به سمت نور میرود. که نورهمان نهاد مذهبی است. در آنجا بازار
❓این نگاه ها چطور بر هویت مشهد اثر گذار بودهاند؟
✅یزدانی: با توجه به این چند محور اهمیتی که گفتم، سه دسته مداخله مخرب پس از انقلاب در هویت مشهد موثر بوده اند؛ مداخله روشنفکران، مداخله متحجران و مداخله کارگزاران یا تکنوکراتها. طیفی که بیشترین بهره را از دو طیف دیگر برده، تکنوکراتها یا کارگزاران بودهاند. یعنی عملا دو طیف دیگر، در راستای مداخله کارگزاران عمل کردهاند. هر یک از اینها سطحی از مداخلات داشتهاند که هویت این شهر را تضعیف کرده است. چه هویت رضوی، چه هویت شهری و چه هویت تاریخی؛ گرچه اینها قابل تفکیک از هم نیستند.
❓چه بسا اینکه در برخی مواضع، هم پوشانی داشته باشند.
✅یزدانی: البته. مثلا محوری که در مداخله روشنفکران و متحجران مشترک است، دوگانهسازیهای فرعی است. مثل دوگانه گردشگری- زیارت یا دوگانه هویت ایرانی- اسلامی. در حالیکه تا قبل از این، اصلا مشکلی در این زمینه نداشتیم. مردم به صورت عادی بین وجوه اسلامیت و ایرانیت و بین وجوه سنتی و مدرنیتهشان جمع داشتند و مشکلی از جهت مردمی نداشتیم؛ اما پر رنگسازی این دوگانهها، هم از طرف طیف روشنفکری و هم از طرف طیف متحجر، موجب شده که بحرانی شدید حول هویت این شهر به وجود بیاید. وجه تمایز مداخله متحجر و روشنفکر هم در انتخاب موضوع های فرعی نسبت به موضوعات اصلی است.
یکی دیگر از کارهایی که متحجران میکنند این است که روی نزاعهای قومی و مذهبی جامعه دست میگذارند و آنها را پررنگ میکنند. جدایی حوزه دین از سیاست نیز یکی از ویژگیهای حوزه متحجران است. در این جداسازی صرفا مناسک دینی برایشان اهمیت دارد و اینکه چه اتفاقی در حوزه معماری یا سیاسی در شهر دارد میافتد، بیاهمیت است.
در مداخله روشنفکران نیز آن دوگانه موجود است، ولی به نفع فضای مدرنیته و به نفع هویت باستانی. اینها بیشتر روی هویت ایرانی تاکید میکنند. مثلا فردوسی به عنوان یک زمینه هویتی مشهد، عمدتا از طرف اینها خوانش باستانی و ایرانی دارد تا خوانش شیعی. در این نوع مداخله، سکولاریسم از حوزه اندیشه به عمل رسوخ پیدا میکند. عمدتا هم جایی فضای روشنفکری در مشهد در دانشگاهها شکل گرفته و جریان داشتهاند. اینها به لحاظ سیاسی در این شهر ضعیف اند اما به جهت فکری و اندیشهای در حوزه دانشگاهی، فعالاند.
اما مداخله محوری و اساسی، مداخله کارگزاران و تکنوکراتهاست. این طیف، از بازیهای دو طرف نهایت استفاده را میبرند و پروژه خودشان را که «حداکثر سازی سود» است، پیش میبرند. برای آنها اصالت سود مساله است و اینکه این سود چه اثراتی دارد، از نظر آنها اهمیتی ندارد. نکته مهم در طیف تکنوکراتها این است که اینها عمدتا وجهه و چهره مذهبی دارند. اینها در حوزه فردی عمدتا مذهبیاند و در این شکی نیست، ولی در حوزه رفتار و عمل، تکنوکرات هستند. البته امکان دارد در بلند مدت به یک خودآگاهی در این زمینه برسند. مصادیقی مثل ساختمان باران با هویت محیط زیستی نشان میدهد که آن نگاه بلندمدت وجود داشته و برای هویتسازیاش کاری انجام شده است. میدانند که اگر بخواهند سودشان را در بلندمدت حفظ کنند، مجبورند در بحث های هویتی سرمایهگذاری کنند.
❓بنابراین سوال اصلی این است که آیا قرار است شاخصهای شهر زیارتی بر شاخصهای شهر توریستی و گردشگری وتفریحی حاکم شود، یا بالعکس، قرار است انحلال فرهنگ زیارت در توسعه شهری اتفاق بیفتد؟ یعنی تعبیری که آقای علمالهدی استفاده میکند که مشهد یک کیش با یک گنبد طلایی است، به نظرم از این جهت دقیق است. اینجا حرم هست، منتها در موجی از پدیدههای دیگر گم شده است.⬇️⬇️⬇️
✅ظهوریان: سیاستگذاران در اینجا بسیار اهمیت دارند و اتفاقا حوزهای که نیاز به ورود و تغییر نگرش دارد همین است. چون رفتار مردم و زائر و گردشگر بر همین اساس، در سیاستگذاریها و سیستمهای اجرایی شکل میگیرد.
یک نکته که در بحث اول باید توجه کنیم، تنوع نیازهاست. نباید تصور داشته باشیم که چون مشهد شهری مذهبی است، باید از امکانات تفریحی، تجاری و سایر نیازهای انسان خالی باشد. منتها نکته روی اصل و فرع کردن موضوعات است. باید دید که محوریت چیست؟
شهرهای ستنی اغلب روی محوریت یک مکان دینی و نهاد دینی شکل میگرفتند مثل حرم، امامزاده یا مسجد جامع. اگر بازار هم بوده فرع بر این نهاد دینی شکل میگرفته که معمولا به شکل یک دالان تاریکی طراحی میشده که انسان داخل آن رفته و نیازهایش را برطرف میکند و بعد خارج میشود و از تاریکی به سمت نور میرود. که نورهمان نهاد مذهبی است. در آنجا بازار
محل گذر و خرید مایحتاج انسان است نه محل ماندن. در حالی که امروز دقیقا معادله معکوس است.
یعنی در این مراکز هم ممکن است نمازخانه، مسجد، مکان تفریحی برای بچهها، رستوران و... طراحی کنند اما در نهایت اصل همان بازار و کسب سود است. اگر مسجد و نمازخانه و تفریح هم ذیل آن دیده میشوند، برای این است که فرد را بیشتر در بازار نگه دارند که خرید بیشتری بکند و آنها به سود بیشتری برسند و چرخ این نظام مبتنی بر سرمایه بچرخد.
به جرات میتوان گفت این نگاه در اغلب سیاستگذاران و مجریان شهری ما حاکم است. در حالیکه در نگاه درون دینی، خود زیارت موضوعیت دارد. در این نگاه مهمترین کارکرد مشهد این است که میتواند مرجع شکلگیری اسلام انقلابی در جهان شود چون این ظرفیت فرهنگی در مشهد وجود دارد، ولی در نگاه دیگر، متغیری به نام ماندگاری زائر مطرح میشود که این متغیر تمام معادلات را تغییر میدهد و خود به عنوان اصل قرار میگیرد. تمام معادلات این میشود که زائر چطور بیشتر در مشهد بماند. چون اگر یک روز بیشتر بماند، یک روز بیشتر اسکان میخواهد، یک روز بیشتر غذا میخورد، یک روز بیشتر خرید میکند و در نتیجه این یک روز بیشتر ماندن، سود بیشتری برای اقتصاد شهر حاصل میشود. بعد کیفیت و نحوه ماندن زائر یک امر حاشیهای میشود که در این مدل خیلی جایگاه خاصی ندارد. به جرات میگویم که در اغلب سیاستگذاران از جمله استانداری و شهرداری، این نگاه و این ادبیات حاکم است. این همان نگاه سرمایهمحور است.
❓با توجه به این نگاه، آیا نباید انتظار داشت که در مشهد نقاطی ایجاد شوند که از آن به نام المانهای بازار نام میبریم؟
✅ظهوریان: اتفاقا میتوان یک بحث هم از نگاه بازاریابی و برندسازی مکان در این باره داشت. مثلا در دنیا پاریس به شهر عشق، میلان به شهر مد و توکیو به شهر مدرن معروفند. اینها شهرهایی هستند که در برندسازی موفق بودهاند. پاریس در رتبه برندسازی شهری، رتبه یک را در دنیا دارد؛اما چگونه این اتفاق افتاده؟ اولا اینکه این برند بر مبنای یکسری ظرفیتهای فرهنگی موجود اتفاق افتاده که آن را شناسایی و تقویتش کردهاند. با همین مبنا روی بافت قدیمیشان و اماکنی که توریستها در آنها حضور مییابند، خیلی تعصب دارند. مثلا در پاریس در بافت قدیمی شهر اصلا اجازه اینکه نمای ساختمان عوض شود را نمیدهند. چون یک عنصر متمایزساز و هویتساز است و یک تجربه جمعی مشترک و متمایز با بقیه شهرها ایجاد میکند. در حالیکه ما در مشهد بافت قدیمی شهر را تقریبا نابود کردیم. در مشهد حتی اگر بخواهیم برندسازی هم بکنیم، باید مبتنی بر ظرفیت های فرهنگی موجود این اتفاق بیفتد. مثلا برند مشهد بشود مرکز اسلام انقلابی و بعد مبتنی بر این برند اگر بخواهید تفریح و اماکن تجاری را هم در شهر توسعه بدهید، متناسب با همین مزیت اصلی طراحی میشوند. معماری، نحوه طراحی، نسبتش با مزیت اصلی، همه در فرهنگ زیارت و شاخصهای فرهنگ زیارت و توسعه جاذبههای متناسب با آن حل میشوند و برند اصلی شهر مشهد توسعه پیدا میکند. حتی ارتباطات انسانی هم متناسب با آن مزیت رقابتی شکل میگیرد. یعنی اگر شما مزیت زیارت را انتخاب کردید، بعد باید به مسائلی مثل فرهنگ میزبانی، نحوه برخورد مردم با زائر و... در ارتباطات انسانی توجه کنید. مجموع اینها میتواند یک مزیت رقابتی برای شما ایجاد کند که این مزیت رقابتی برای مشهد هیچ وقت در حوزه تفریح یا تجارت قابل کسب نیست.
❓حالا اینکه بعضی از این المانها مثل بازارها و مجتمعها و تفریحگاهها در کجای شهر باشد هم آیا روی هویت تاثیر گذار است یا نه؟
✅ظهوریان: من فکر میکنم مساله در همان نگاه اصل و فرع است و اینکه قرار است فرهنگ زیارت حل شود در فرهنگ گردشگری و فرهنگ توسعه ای یا بالعکس. وگرنه اگر کنار حرم هم رستوران باشد اتفاقی نمیافتد؛ اما مدل چینش اینها و اصل و فرع کردن موضوع اینها موضوعیت پیدا میکند که طراحی و شکلگیریاش قرار است کدام نگاه را حاکم کند.
✅یزدانی: نکتهاش همین است. روی معماری یا سیاستگذاریهای کلان این اتفاق چه شکلی باید بیفتد؟ یعنی این محوری است. بله این را قبول داریم منتها بحث سر اینکه چه شکلی اتفاق بیفتد است؟
✅شعرباف: به نظرم این نگاه ها اثرات وضعی خودش را در میدان عمل و در یکسری شاخصها میگذارد. نهایتا تمام این تفکرات وقتی میآیند تنظیم میشوند و یک اثر وضعی روی میدان عمل میگذارند که این اثرات مشخص است. مثلا در نگاه تکنوکراتها تهدیدات به مراتب پر رنگ تر از فرصتهاست. اینها از اثرات وضعی این تفکرات است که خودش را میتواند در بافت و کالبدش نشان دهد. همین الان هم خیلی انتظار نداریم که مسوولان ما ناگهان تغییر کنند و این حرف ها در آنها اثری بگذارد. منتها در یک بخش مشکل جدی داریم و آن هم مربوط به نبود مداخلات مردم به ویژه طبقه مذهبی و خواص انقلابی به این موضوعات است.
❓همه جا تعاریفی نسبت به شاخصه
یعنی در این مراکز هم ممکن است نمازخانه، مسجد، مکان تفریحی برای بچهها، رستوران و... طراحی کنند اما در نهایت اصل همان بازار و کسب سود است. اگر مسجد و نمازخانه و تفریح هم ذیل آن دیده میشوند، برای این است که فرد را بیشتر در بازار نگه دارند که خرید بیشتری بکند و آنها به سود بیشتری برسند و چرخ این نظام مبتنی بر سرمایه بچرخد.
به جرات میتوان گفت این نگاه در اغلب سیاستگذاران و مجریان شهری ما حاکم است. در حالیکه در نگاه درون دینی، خود زیارت موضوعیت دارد. در این نگاه مهمترین کارکرد مشهد این است که میتواند مرجع شکلگیری اسلام انقلابی در جهان شود چون این ظرفیت فرهنگی در مشهد وجود دارد، ولی در نگاه دیگر، متغیری به نام ماندگاری زائر مطرح میشود که این متغیر تمام معادلات را تغییر میدهد و خود به عنوان اصل قرار میگیرد. تمام معادلات این میشود که زائر چطور بیشتر در مشهد بماند. چون اگر یک روز بیشتر بماند، یک روز بیشتر اسکان میخواهد، یک روز بیشتر غذا میخورد، یک روز بیشتر خرید میکند و در نتیجه این یک روز بیشتر ماندن، سود بیشتری برای اقتصاد شهر حاصل میشود. بعد کیفیت و نحوه ماندن زائر یک امر حاشیهای میشود که در این مدل خیلی جایگاه خاصی ندارد. به جرات میگویم که در اغلب سیاستگذاران از جمله استانداری و شهرداری، این نگاه و این ادبیات حاکم است. این همان نگاه سرمایهمحور است.
❓با توجه به این نگاه، آیا نباید انتظار داشت که در مشهد نقاطی ایجاد شوند که از آن به نام المانهای بازار نام میبریم؟
✅ظهوریان: اتفاقا میتوان یک بحث هم از نگاه بازاریابی و برندسازی مکان در این باره داشت. مثلا در دنیا پاریس به شهر عشق، میلان به شهر مد و توکیو به شهر مدرن معروفند. اینها شهرهایی هستند که در برندسازی موفق بودهاند. پاریس در رتبه برندسازی شهری، رتبه یک را در دنیا دارد؛اما چگونه این اتفاق افتاده؟ اولا اینکه این برند بر مبنای یکسری ظرفیتهای فرهنگی موجود اتفاق افتاده که آن را شناسایی و تقویتش کردهاند. با همین مبنا روی بافت قدیمیشان و اماکنی که توریستها در آنها حضور مییابند، خیلی تعصب دارند. مثلا در پاریس در بافت قدیمی شهر اصلا اجازه اینکه نمای ساختمان عوض شود را نمیدهند. چون یک عنصر متمایزساز و هویتساز است و یک تجربه جمعی مشترک و متمایز با بقیه شهرها ایجاد میکند. در حالیکه ما در مشهد بافت قدیمی شهر را تقریبا نابود کردیم. در مشهد حتی اگر بخواهیم برندسازی هم بکنیم، باید مبتنی بر ظرفیت های فرهنگی موجود این اتفاق بیفتد. مثلا برند مشهد بشود مرکز اسلام انقلابی و بعد مبتنی بر این برند اگر بخواهید تفریح و اماکن تجاری را هم در شهر توسعه بدهید، متناسب با همین مزیت اصلی طراحی میشوند. معماری، نحوه طراحی، نسبتش با مزیت اصلی، همه در فرهنگ زیارت و شاخصهای فرهنگ زیارت و توسعه جاذبههای متناسب با آن حل میشوند و برند اصلی شهر مشهد توسعه پیدا میکند. حتی ارتباطات انسانی هم متناسب با آن مزیت رقابتی شکل میگیرد. یعنی اگر شما مزیت زیارت را انتخاب کردید، بعد باید به مسائلی مثل فرهنگ میزبانی، نحوه برخورد مردم با زائر و... در ارتباطات انسانی توجه کنید. مجموع اینها میتواند یک مزیت رقابتی برای شما ایجاد کند که این مزیت رقابتی برای مشهد هیچ وقت در حوزه تفریح یا تجارت قابل کسب نیست.
❓حالا اینکه بعضی از این المانها مثل بازارها و مجتمعها و تفریحگاهها در کجای شهر باشد هم آیا روی هویت تاثیر گذار است یا نه؟
✅ظهوریان: من فکر میکنم مساله در همان نگاه اصل و فرع است و اینکه قرار است فرهنگ زیارت حل شود در فرهنگ گردشگری و فرهنگ توسعه ای یا بالعکس. وگرنه اگر کنار حرم هم رستوران باشد اتفاقی نمیافتد؛ اما مدل چینش اینها و اصل و فرع کردن موضوع اینها موضوعیت پیدا میکند که طراحی و شکلگیریاش قرار است کدام نگاه را حاکم کند.
✅یزدانی: نکتهاش همین است. روی معماری یا سیاستگذاریهای کلان این اتفاق چه شکلی باید بیفتد؟ یعنی این محوری است. بله این را قبول داریم منتها بحث سر اینکه چه شکلی اتفاق بیفتد است؟
✅شعرباف: به نظرم این نگاه ها اثرات وضعی خودش را در میدان عمل و در یکسری شاخصها میگذارد. نهایتا تمام این تفکرات وقتی میآیند تنظیم میشوند و یک اثر وضعی روی میدان عمل میگذارند که این اثرات مشخص است. مثلا در نگاه تکنوکراتها تهدیدات به مراتب پر رنگ تر از فرصتهاست. اینها از اثرات وضعی این تفکرات است که خودش را میتواند در بافت و کالبدش نشان دهد. همین الان هم خیلی انتظار نداریم که مسوولان ما ناگهان تغییر کنند و این حرف ها در آنها اثری بگذارد. منتها در یک بخش مشکل جدی داریم و آن هم مربوط به نبود مداخلات مردم به ویژه طبقه مذهبی و خواص انقلابی به این موضوعات است.
❓همه جا تعاریفی نسبت به شاخصه
ای توسعه شهری دارند؛آیا این شاخص ها باید در مشهد متفاوت با دیگر شهرها باشد؟
✅شعرباف: شاخصهایی که در مشهد برای توسعه گذاشته میشوند، کاملا سودمحور و به تعبیری کاریکاتوری اند. یعنی اگر هم توجهی به موضوع فرهنگ داریم تناسبش با موضوعات اقتصادی و به تعبیری اصل و فرعش دیده نشده. این تصویری کاریکاتوری از توسعه یکسری شاخصها ایجاد کرده. مهمترین شاخصاش همین ماندگاری زائر است. در صورتی که حداقل به 10 یا 15 شاخص دیگر نیاز داریم. به نظر میرسد باید از دوقطبیهای زرگری مثل اینکه ؛ آیا حلال خدا همه جا حلال است و حرام همه جا حرام است؟ آیا مشهد استثناست؟ آیا مشهد از گردشگری استثناست؟ آیا مشهداز کنسرت استثناست؟ و... فاصله گرفت. اگر در دوقطبی طراحی شده توسط جریان مداخلات تکنوکراتها قرار بگیریم و هر جور استدلال کنیم -حتی به فقهیترین وجه ممکن- بازی در زمین طرف مقابل است. منتها باید نگاه تغییر کند و به این چیزهایی که استثنا میگویند، عنوان مزیت نسبی داد. اصلا ممکن است یکسری «نباید»هایی را به قوانین اضافه کرد. این به آن معنا نیست که کنسرت موسیقی در مشهد حرام است. این به آن معنا نیست که پدیده در مشهد حرام است؛نخیر. ما درباره مزیت نسبی حرف میزنیم. منتها از اثرات وضعی آن نگاه دوقطبی این است که همیشه باید خودت را به یکی از دو طرف دو قطبی ملتزم بدانی؛ دو قطبیای که اساسا زرگری است.
✅یزدانی: هر چه میشود باید موضوعات و حل آن را در همه ابعاد به سمت مردمی شدن پیش ببریم. بالاخره انقلاب اسلامی ذاتش مردمی است و ما باید هر چه بیشتر در این حوزه و در همه بخشها، مردمیتر عمل کنیم. نکته دیگری هم به نظرم میرسد که تقویت پیوندها و هویت های محلی و خانوادگی است،یعنی ما هر قدر «محله» را در مشهد پررنگتر کنیم، مسائلمان نسبت به هویت، بهتر حل خواهد شد.
منبع:روزنامه صبح نو
@dr_shaarbaf
✅شعرباف: شاخصهایی که در مشهد برای توسعه گذاشته میشوند، کاملا سودمحور و به تعبیری کاریکاتوری اند. یعنی اگر هم توجهی به موضوع فرهنگ داریم تناسبش با موضوعات اقتصادی و به تعبیری اصل و فرعش دیده نشده. این تصویری کاریکاتوری از توسعه یکسری شاخصها ایجاد کرده. مهمترین شاخصاش همین ماندگاری زائر است. در صورتی که حداقل به 10 یا 15 شاخص دیگر نیاز داریم. به نظر میرسد باید از دوقطبیهای زرگری مثل اینکه ؛ آیا حلال خدا همه جا حلال است و حرام همه جا حرام است؟ آیا مشهد استثناست؟ آیا مشهد از گردشگری استثناست؟ آیا مشهداز کنسرت استثناست؟ و... فاصله گرفت. اگر در دوقطبی طراحی شده توسط جریان مداخلات تکنوکراتها قرار بگیریم و هر جور استدلال کنیم -حتی به فقهیترین وجه ممکن- بازی در زمین طرف مقابل است. منتها باید نگاه تغییر کند و به این چیزهایی که استثنا میگویند، عنوان مزیت نسبی داد. اصلا ممکن است یکسری «نباید»هایی را به قوانین اضافه کرد. این به آن معنا نیست که کنسرت موسیقی در مشهد حرام است. این به آن معنا نیست که پدیده در مشهد حرام است؛نخیر. ما درباره مزیت نسبی حرف میزنیم. منتها از اثرات وضعی آن نگاه دوقطبی این است که همیشه باید خودت را به یکی از دو طرف دو قطبی ملتزم بدانی؛ دو قطبیای که اساسا زرگری است.
✅یزدانی: هر چه میشود باید موضوعات و حل آن را در همه ابعاد به سمت مردمی شدن پیش ببریم. بالاخره انقلاب اسلامی ذاتش مردمی است و ما باید هر چه بیشتر در این حوزه و در همه بخشها، مردمیتر عمل کنیم. نکته دیگری هم به نظرم میرسد که تقویت پیوندها و هویت های محلی و خانوادگی است،یعنی ما هر قدر «محله» را در مشهد پررنگتر کنیم، مسائلمان نسبت به هویت، بهتر حل خواهد شد.
منبع:روزنامه صبح نو
@dr_shaarbaf
✅شبکه به هم آمیخته ثروت قدرت ، مهمترین معضل فعالیتهای اقتصادی آستان قدس رضوی
📚یادداشت خواندنی شهرآرا به نقل از پیوستار
@dr_shaarbaf
📚یادداشت خواندنی شهرآرا به نقل از پیوستار
@dr_shaarbaf
📚شبکه به هم آمیخته ثروت- قدرت، مهمترین معضل فعالیتهای اقتصادی آستان قدس رضوی
دکتر سعید شعرباف تبریزی
📌آستان قدس رضوی، به مدد تلاش بسیاری از انسانهای گمنام و خدوم در طول سالیان گذشته، توانسته است در بسیاری از عرصه ها، منشا خیرات و برکات وسیع گردد و از این حیث، شایسته تقدیر و تکریم هر انسان آزاده و منصفی است، اما این زحمات و کوشش ها، نباید مانعی برای دیدن اشکالات و معضلات پیچیده این نهاد انقلابی و مذهبی در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شود.
📌در حوزه اقتصادی، آستان قدس با مشکلات متعددی روبروست. وضعیت مبهم و نامشخص سند بالادستی فعالیت های اقتصادی، تصدی گری افراطی بر بنگاههای زیر مجموعه خود، رقابت های بی مورد با اقتصاد بخش خصوصی، کم توجهی به مزیت نسبی های آستان قدس در فعالیتهای خرد و کلان، بی توجهی به مدل های اقتصادی دانش بنیان و موضوعات مرتبط با اقتصاد فرهنگ، محدود بودن و ناکافی بودن شیوه های حمایت از محرومین ومستضعفین، کم توجهی به مسائل بحرانی استان علیرغم ورود در برخی محدوده های کشوری کم اهمیت و چندین مورد دیگر که در این گفتار مجال آن نیست. در این میان اما، یک عامل ریشه ای وجود دارد که آن را می توان مولد بسیاری از ناکارمدی های دهه های گذشته در فعالیتهای اقتصادی آستان قدس به حساب آورد. پیوند ساختار یافته برخی از مدیران رده بالای اقتصادی در آستان قدس با ساختارهای قدرت تصمیم گیر در مدیریت شهری مشهد، بویژه شهرداری و شورای شهر، که زمینه مهمی برای اکثر ناکارآمدی ها و بی قانونی های قابل تامل اما با ظواهر قانونی پدید آورده است.
📌بگذارید بعنوان یکی از چندین نمونه مصداقی قابل طرح، مثالی را بزنم. در مورد پروژه مشهد مال، نکات زیادی قابل طرح است، از نحوه تغییر کاربری باغ مزبور با همکاری مستقیم شهرداری وقت و آستان قدس، تا نحوه محاسبه عوارض تا شرکت هایی که برنده مناقصه بخشهای مختلف این پروژه شده اند و ... آنقدر موضوع جذاب است که شاید برای شناخت راه های فرعی در نظام مدیریتی و اداری مشهد و کشور، بشود دو واحد تاریخچه و مدل مشهد مال را در دانشگاه تدریس کرد! همه این اتفاقات هم معلول، همان پیوند نامبارک است. عاملی که هر چه زودتر باید برای آن تدبیری در سطح بالای آستان قدس اندیشیده شود.
📌در نظام مهندسی چند سالی است که نظامی به نام نظام ارجاع تصادفی طراحی شده که بناست به صورت عادلانه نظارت پروژه های مختلف شهری را برای امضا به مهندسین عمران و برق و ... واگذار نماید و زمینه های بی عدالتی و رانت را در این زمینه از بین ببرد. در مورد مشهد مال، نظام ارجاع، بصورت کاملا تصادفی امضای نظارت ها را از رده ارجاع خارج کرده و اصلا وارد ساختار نظام مهندسی نمی شود، در جایی که ریاست سازمان نظام مهندسی، از قضا از مسئولین رده بالای آستان قدس هم هست. در ادامه، سرمایه گذار مشهد مال، بصورت کاملا اتفاقی به شرکتی،که از قضا رئیس هیات مدیره آن، رئیس شورای شهر در دوره سوم در مشهد بوده است، اجرای هر سه پروژه پایدار ساز گود، اجرای فونداسیون و اجرای سفت کاری مشهد مال را واگذار می کند، بماند که همین شرکت اجرای فونداسیون و بتون یکی از بازار بزرگ های شهرداری را که یک پروژه مشارکتی بین شهرداری و بخش خصوصی بوده نیز انجام داده است. در تمام این مراحل، کسی که امضای نهایی صدور پروانه و اعمال تخفیفات مشهد مال را صادر کرده یعنی شهردار سابق مشهد، در عین شخصیت حقوقی خود، به صورت حقیقی عضو کمیسیون مشارکتهای آستان قدس نیز بوده است و این موضوع تا همین اواخر هم ادامه داشته است و از همه اینها جالبتر که همه این روندها نیز کاملا قانونی طی شده است...
📌از ملزومات مهم مجموعه آستان قدس، تغییر روندهای اداری آستان است. از حیث نیروهای سازمانی و افراد تصمیم گیر کلان. واقعیت این است که حتی اگر بهترین برنامه های راهبردی و آیین نامه های عالمانه نیز برای یک مجموعه نگاشته شود، اما مجریان کلان، سیاست گذاران و افرادی که بناست اهداف راهبردی را بر مصادیق پروژه ها و فعالیت ها تطبیق دهند، ملتزم به مبانی این راهبردهای انقلابی و متعهد به اجرای آن در عمل نباشند، هیچ اتفاق ویژه ای در خروجی های میدانی آن نخواهد افتاد و تنها بابت بروزرسانی این اسناد بالادستی، هزینه مضاعفی به بیت المال وارد خواهد شد. یکی از مهمترین ملزومات اجرایی سازی این رویکردها، وجود تفکر انقلابی متمایل به تغییرات بنیادی، در سطوح کلان تصمیم گیری است.
منبع: صفحه گفتگو روزنامه شهرآرا
@dr_shaarbaf
دکتر سعید شعرباف تبریزی
📌آستان قدس رضوی، به مدد تلاش بسیاری از انسانهای گمنام و خدوم در طول سالیان گذشته، توانسته است در بسیاری از عرصه ها، منشا خیرات و برکات وسیع گردد و از این حیث، شایسته تقدیر و تکریم هر انسان آزاده و منصفی است، اما این زحمات و کوشش ها، نباید مانعی برای دیدن اشکالات و معضلات پیچیده این نهاد انقلابی و مذهبی در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شود.
📌در حوزه اقتصادی، آستان قدس با مشکلات متعددی روبروست. وضعیت مبهم و نامشخص سند بالادستی فعالیت های اقتصادی، تصدی گری افراطی بر بنگاههای زیر مجموعه خود، رقابت های بی مورد با اقتصاد بخش خصوصی، کم توجهی به مزیت نسبی های آستان قدس در فعالیتهای خرد و کلان، بی توجهی به مدل های اقتصادی دانش بنیان و موضوعات مرتبط با اقتصاد فرهنگ، محدود بودن و ناکافی بودن شیوه های حمایت از محرومین ومستضعفین، کم توجهی به مسائل بحرانی استان علیرغم ورود در برخی محدوده های کشوری کم اهمیت و چندین مورد دیگر که در این گفتار مجال آن نیست. در این میان اما، یک عامل ریشه ای وجود دارد که آن را می توان مولد بسیاری از ناکارمدی های دهه های گذشته در فعالیتهای اقتصادی آستان قدس به حساب آورد. پیوند ساختار یافته برخی از مدیران رده بالای اقتصادی در آستان قدس با ساختارهای قدرت تصمیم گیر در مدیریت شهری مشهد، بویژه شهرداری و شورای شهر، که زمینه مهمی برای اکثر ناکارآمدی ها و بی قانونی های قابل تامل اما با ظواهر قانونی پدید آورده است.
📌بگذارید بعنوان یکی از چندین نمونه مصداقی قابل طرح، مثالی را بزنم. در مورد پروژه مشهد مال، نکات زیادی قابل طرح است، از نحوه تغییر کاربری باغ مزبور با همکاری مستقیم شهرداری وقت و آستان قدس، تا نحوه محاسبه عوارض تا شرکت هایی که برنده مناقصه بخشهای مختلف این پروژه شده اند و ... آنقدر موضوع جذاب است که شاید برای شناخت راه های فرعی در نظام مدیریتی و اداری مشهد و کشور، بشود دو واحد تاریخچه و مدل مشهد مال را در دانشگاه تدریس کرد! همه این اتفاقات هم معلول، همان پیوند نامبارک است. عاملی که هر چه زودتر باید برای آن تدبیری در سطح بالای آستان قدس اندیشیده شود.
📌در نظام مهندسی چند سالی است که نظامی به نام نظام ارجاع تصادفی طراحی شده که بناست به صورت عادلانه نظارت پروژه های مختلف شهری را برای امضا به مهندسین عمران و برق و ... واگذار نماید و زمینه های بی عدالتی و رانت را در این زمینه از بین ببرد. در مورد مشهد مال، نظام ارجاع، بصورت کاملا تصادفی امضای نظارت ها را از رده ارجاع خارج کرده و اصلا وارد ساختار نظام مهندسی نمی شود، در جایی که ریاست سازمان نظام مهندسی، از قضا از مسئولین رده بالای آستان قدس هم هست. در ادامه، سرمایه گذار مشهد مال، بصورت کاملا اتفاقی به شرکتی،که از قضا رئیس هیات مدیره آن، رئیس شورای شهر در دوره سوم در مشهد بوده است، اجرای هر سه پروژه پایدار ساز گود، اجرای فونداسیون و اجرای سفت کاری مشهد مال را واگذار می کند، بماند که همین شرکت اجرای فونداسیون و بتون یکی از بازار بزرگ های شهرداری را که یک پروژه مشارکتی بین شهرداری و بخش خصوصی بوده نیز انجام داده است. در تمام این مراحل، کسی که امضای نهایی صدور پروانه و اعمال تخفیفات مشهد مال را صادر کرده یعنی شهردار سابق مشهد، در عین شخصیت حقوقی خود، به صورت حقیقی عضو کمیسیون مشارکتهای آستان قدس نیز بوده است و این موضوع تا همین اواخر هم ادامه داشته است و از همه اینها جالبتر که همه این روندها نیز کاملا قانونی طی شده است...
📌از ملزومات مهم مجموعه آستان قدس، تغییر روندهای اداری آستان است. از حیث نیروهای سازمانی و افراد تصمیم گیر کلان. واقعیت این است که حتی اگر بهترین برنامه های راهبردی و آیین نامه های عالمانه نیز برای یک مجموعه نگاشته شود، اما مجریان کلان، سیاست گذاران و افرادی که بناست اهداف راهبردی را بر مصادیق پروژه ها و فعالیت ها تطبیق دهند، ملتزم به مبانی این راهبردهای انقلابی و متعهد به اجرای آن در عمل نباشند، هیچ اتفاق ویژه ای در خروجی های میدانی آن نخواهد افتاد و تنها بابت بروزرسانی این اسناد بالادستی، هزینه مضاعفی به بیت المال وارد خواهد شد. یکی از مهمترین ملزومات اجرایی سازی این رویکردها، وجود تفکر انقلابی متمایل به تغییرات بنیادی، در سطوح کلان تصمیم گیری است.
منبع: صفحه گفتگو روزنامه شهرآرا
@dr_shaarbaf
📚از پارک اسلامی در چین تا پارک تفریحی در مشهد...
دکتر سعید شعرباف تبریزی
🔷 در حدیثی از حضرت صادق(ع)، اینچنین آمده که: «هر كس ميخواهد بداند نمازش قبول شده يا نه، ببیند آيا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته يا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذيرفته شده است». این گفتار و احادیث مشابه در سایر قلمروهای فردی و جمعی، نشان می دهد که یکی از شاخصهای اصلی برای مقبولیت دینی اعمال، میزان تحقق آثار عینی آن اقدام است. به نظر می رسد این قانون، همان قدر که برای نماز و روزه و جهاد و سایر اعمال عبادی صدق می کند، می تواند برای اقداماتی که ممکن است در اطلاق صفت دینی به آن نیز اختلاف وجود داشته باشد، مثل معماری یک بنا، طراحی یک پارک یا برنامه ریزی راهبردی یک سازمان نیز صادق باشد.
🔷 با این نگاه، مثلا یک پارک، مطلوبیت دینی دارد اگر طراحی آن منجر به افزایش حس عدالت (کاهش حس بی عدالتی)، افزایش رضایتمندی مخاطب (کاهش عوامل نارضایتی)، ایجاد حس زیبایی (کاهش نازیبایی های مختلف)، پر رنگ شدن هویت اسلامی، انقلابی و بومی، بهبود امنیت و آرامش ذهنی و عینی (کاهش ناامنی های مختلف متصور برای فرد و جامعه) و افزایش حداکثری ارتباطات اجتماعی شود. با این نگاه، دیگر پارک دینی، به پارکی با المان های مذهبی، یا پارکی با موضوع مذهب و دین و یا احیانا پارکی که در آن بیلیوردهایی هنرمندانه در باب گزاره های دینی وجو د دارد، محدود نخواهد شد. در این صورت دین (انقلاب، زیارت، جهان اسلام و مفاهیمی از این قبیل)، موضوع طراحی پارک نخواهند بود، بلکه موضع و عینکی خواهند شد که بر مبنای آن، می توان پارک کودک، پارک تفریحی گردشگری، پارک سلامت و یا هر موضوع دیگر را بررسی نمود.
🔷مهمترین نتیجه این نگاه، این است که نگاه ما به طراحی های تخصصی، بیشتر معطوف به فرصت ها خواهد بود تا تهدیدات. به عنوان مثال در همین مصداق طراحی پارک، آنهم پارکی با هدف تفریحی و گردشگری، نگاه فرصت محور شما را با انبوهی از تجربیات داخلی و خارجی از باغ های ایرانی تا تجربیات چین! و مالزی و سایر کشورهای اسلامی در طراحی پارک با رویکردهای تمدنی و هویتی، روبرو خواهد کرد که در نگاه معمول اصلا بدان توجهی نداشتید.
🔷این نگاه فرصت محور، باغ تمدن اسلامی را در در مالزی تأسیس می کند تا آثار برجسته مسلمانان در ایجاد تمدن و نهضت اسلامی در زمینه های مختلف ریاضی و معماری و مهندسی نشان دهد با اینکه مالزی نه بقعه ای دارد، نه امام معصومی، نه اهمیت مذهبی و تاریخی شهری مثل مشهد را داراست. این نگاه فرصت محور، در چین، پارک اسلامی! هویی را با صرف میلیاردها دلار برنامه ریزی می کند تا زمینه ای برای گسترش روابط این کشور با کشورهای اسلامی باشد، پارکی با گنبد و مناره های متعدد که بازدیدکنندگان به هنگام ورود باید کفش های خود را درآورند و .. در کشوری که حتی مسیحی هم نیست و تنها به اقتضای همان نگاه توریستی و نگاه مدرن تلاش کرده است شاخص های فرهنگی-هویتی را بصورت حداکثری در طراحی ها لحاظ نماید.
🔷حالا ما هستیم و شهری که قلب معنوی جهان اسلام است و در سال بیست میلیون زائر داخلی و سه میلیون زائر خارجی دارد و مدعی است می خواهد در شان امامی که در آن مدفون است به موضوعات شهری و طراحی ها نگاه کند. ما هستیم و محدوده ای با عرض و طول پارک صدهکتاری طرق (پارکی در ورودی شهر مشهد) که بناست احیا شود و تا سالها، پیشانی پایتخت معنوی جهان اسلام باشد. چه خواهیم کرد؟ باز هم حکایت تلخ مگامال های متعدد شهری و روندهای ضد توسعه ای برخی از مدیران سابق تکرار خواهد شد یا این بار کمی عمیق تر به این فرصت خواهیم نگریست؟
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
دکتر سعید شعرباف تبریزی
🔷 در حدیثی از حضرت صادق(ع)، اینچنین آمده که: «هر كس ميخواهد بداند نمازش قبول شده يا نه، ببیند آيا نمازش او را از فحشا و منكر باز داشته يا نه؟ به هر مقدار كه باز داشته، همان مقدار از نمازش پذيرفته شده است». این گفتار و احادیث مشابه در سایر قلمروهای فردی و جمعی، نشان می دهد که یکی از شاخصهای اصلی برای مقبولیت دینی اعمال، میزان تحقق آثار عینی آن اقدام است. به نظر می رسد این قانون، همان قدر که برای نماز و روزه و جهاد و سایر اعمال عبادی صدق می کند، می تواند برای اقداماتی که ممکن است در اطلاق صفت دینی به آن نیز اختلاف وجود داشته باشد، مثل معماری یک بنا، طراحی یک پارک یا برنامه ریزی راهبردی یک سازمان نیز صادق باشد.
🔷 با این نگاه، مثلا یک پارک، مطلوبیت دینی دارد اگر طراحی آن منجر به افزایش حس عدالت (کاهش حس بی عدالتی)، افزایش رضایتمندی مخاطب (کاهش عوامل نارضایتی)، ایجاد حس زیبایی (کاهش نازیبایی های مختلف)، پر رنگ شدن هویت اسلامی، انقلابی و بومی، بهبود امنیت و آرامش ذهنی و عینی (کاهش ناامنی های مختلف متصور برای فرد و جامعه) و افزایش حداکثری ارتباطات اجتماعی شود. با این نگاه، دیگر پارک دینی، به پارکی با المان های مذهبی، یا پارکی با موضوع مذهب و دین و یا احیانا پارکی که در آن بیلیوردهایی هنرمندانه در باب گزاره های دینی وجو د دارد، محدود نخواهد شد. در این صورت دین (انقلاب، زیارت، جهان اسلام و مفاهیمی از این قبیل)، موضوع طراحی پارک نخواهند بود، بلکه موضع و عینکی خواهند شد که بر مبنای آن، می توان پارک کودک، پارک تفریحی گردشگری، پارک سلامت و یا هر موضوع دیگر را بررسی نمود.
🔷مهمترین نتیجه این نگاه، این است که نگاه ما به طراحی های تخصصی، بیشتر معطوف به فرصت ها خواهد بود تا تهدیدات. به عنوان مثال در همین مصداق طراحی پارک، آنهم پارکی با هدف تفریحی و گردشگری، نگاه فرصت محور شما را با انبوهی از تجربیات داخلی و خارجی از باغ های ایرانی تا تجربیات چین! و مالزی و سایر کشورهای اسلامی در طراحی پارک با رویکردهای تمدنی و هویتی، روبرو خواهد کرد که در نگاه معمول اصلا بدان توجهی نداشتید.
🔷این نگاه فرصت محور، باغ تمدن اسلامی را در در مالزی تأسیس می کند تا آثار برجسته مسلمانان در ایجاد تمدن و نهضت اسلامی در زمینه های مختلف ریاضی و معماری و مهندسی نشان دهد با اینکه مالزی نه بقعه ای دارد، نه امام معصومی، نه اهمیت مذهبی و تاریخی شهری مثل مشهد را داراست. این نگاه فرصت محور، در چین، پارک اسلامی! هویی را با صرف میلیاردها دلار برنامه ریزی می کند تا زمینه ای برای گسترش روابط این کشور با کشورهای اسلامی باشد، پارکی با گنبد و مناره های متعدد که بازدیدکنندگان به هنگام ورود باید کفش های خود را درآورند و .. در کشوری که حتی مسیحی هم نیست و تنها به اقتضای همان نگاه توریستی و نگاه مدرن تلاش کرده است شاخص های فرهنگی-هویتی را بصورت حداکثری در طراحی ها لحاظ نماید.
🔷حالا ما هستیم و شهری که قلب معنوی جهان اسلام است و در سال بیست میلیون زائر داخلی و سه میلیون زائر خارجی دارد و مدعی است می خواهد در شان امامی که در آن مدفون است به موضوعات شهری و طراحی ها نگاه کند. ما هستیم و محدوده ای با عرض و طول پارک صدهکتاری طرق (پارکی در ورودی شهر مشهد) که بناست احیا شود و تا سالها، پیشانی پایتخت معنوی جهان اسلام باشد. چه خواهیم کرد؟ باز هم حکایت تلخ مگامال های متعدد شهری و روندهای ضد توسعه ای برخی از مدیران سابق تکرار خواهد شد یا این بار کمی عمیق تر به این فرصت خواهیم نگریست؟
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
🌟 تجربیات تدوین پیوست فرهنگی و اجتماعی در شهرداری مشهد چیست؟
🔦🔦🔦 نیاز به «نظام مهندسی فرهنگی» در مقیاس کلان
پیوست فرهنگی اجتماعی، موضوعی است که از سال٨۶ با الزام مقام معظم رهبری که گفته بودند: «پروژههای بزرگ مهندسی باید پیوست فرهنگی داشته باشند» مورد توجه بیشتر نهادهای کشور قرار گرفت. این موضوع از آن جهت که در دورهای پروژههای بزرگ زیادی در کشور انجام شده بود که آسیبهای فرهنگی اجتماعی بسیاری از آنها در جامعه مشهود بود، اهمیت بیشتری یافت. شهرداری تهران اولین نهادی بود که در این موضوع پیشقدم شد اما رویکرد آن طی سالهای گذشته رویکرد مطالعات اِتا یا ارزیابی تاثیرات اجتماعی بود که تمام ابعاد پیوست فرهنگی اجتماعی را در بر نمیگرفت. شهرداری مشهد از سال٩٣ با مصوبه شورای شهر و تشکیل دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی و اجتماعی به صورت سازماندهی شده وارد این حوزه شد. این نهاد اولین شهرداری است که با رویکرد خاص پیوست فرهنگی و اجتماعی در این حوزه ورود پیدا کرده است. بازنگری کارنامه دو ساله فعالیت این شورا موضوعی است که دکتر سعید شعرباف مسئول دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی و اجتماعی شهرداری و جمال حسن بارانی مدیر سابق برنامه ریزی و نظارت بر امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری در نشست ٢٢٨ دفتر مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد مورد بررسی قرار دادهاند.
🌟
شکلگیری ادبیات پیوست
بارانی: مقام معظم رهبری در سال٨۶ و در شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند در طرحهای گوناگون کشور و پروژههای مهم، پیوست فرهنگی تهیه کنید و ببینید این طرحهای توسعهای چه اتفاقاتی را در جامعه رقم خواهند زد. مفهوم این حرف این است که به تاثیرات زودبازده پروژهها نگاه نکنیم. ازاینرو در قانون برنامه پنجم توسعه، تهیه پیوست فرهنگی به عنوان یک بند اضافه شد و ماده دو قانون برنامه پنجم توسعه را به خودش اختصاص داد. بعد از آن در سطح شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش شد ادبیات پیوست فرهنگی شکل بگیرد.
🌟
تعریف شفافی از نظام فرهنگی نداریم
مشکل آنجاست که نظام فرهنگی در کشور ما تعریف شفافی ندارد. خیلی اوقات فراموش میکنیم که امام بیست سال قبل از انقلاب در مورد مبانی این نظام فرهنگی صحبت کردهاند و اینکه اسناد فرادستی بسیاری در توصیف این نظام فرهنگی ایجاد شده است. درست است که در مطالعات پیوست فرهنگی اختلاف نظر وجود دارد ولی اینگونه هم نیست که دستمان خالی باشد. بخش اعظمی از توصیفات نظام فرهنگی متعالی مدنظر کشور در بیانات امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری و اسنادی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی تصویب شده وجود دارد. البته خلأ مطالعات در این موضوع به شدت زیاد است.
🌟
پیوست فرهنگی اجتماعی چیست؟
شعرباف: در موضوع پیوست فرهنگی و کلمات نظیر آن با چند نوع عبارت طرف هستیم که بعضا مترادف همدیگرند. بعضی وقتها حرف از پیوست فرهنگی اجتماعی است، بعضی جاها از آن رسما به نام ارزیابی تاثیرات فرهنگی اجتماعی نام برده شده که ادبیات جهانی آن نیز همین است. بعضا مطالعات فرهنگی اجتماعی گفته شده و بعضا الزامات فرهنگی اجتماعی. اینکه تمایزات و تشابهات این عناوین چیست، بحثهای مفصلی دارد. اما برای هرکدام از آنها جایگاههایی در شهرداری و ساختارهای دیگر وجود دارد. در خود شهرداری ذیل معاونت شهرسازی کارگروه مطالعات فرهنگی اجتماعی و از آن طرف هم مجموعهای با عنوان پیوست فرهنگی اجتماعی داریم. یعنی بعضی از این اشتراکات و افتراقات به داخل ساختار هم کشیده شده که گاهی امور را دچار مشکل میکند.
🌟
پیوست، نگاه الصاقی به فرهنگ نیست
نوعی شبهه پیوست فرهنگی هم داریم. بعضی دوستان در همین کلمه «پیوست» نیز اصل شبهه را وارد میکنند. آنها نگاه الصاقی و پیوستی به فرهنگ را نادرست میدانند و اعتقاد دارند یک پدیده در عین حال که فرهنگی است، در همان حال اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است و اصولا امکان انفکاک و انضمام پیوستی به نام پیوست فرهنگی را محل اشکال میدانند. در شهرداری یا نهادهای دیگر، پیوستهای زیست محیطی داریم. در برخی نهادهای مطالعات پیوستهای اقتصادی داریم. بحثی که وجود دارد، اینکه آیا با وجود پیوستهای دیگر در حوزههای اقتصادی، زیستمحیطی و...، پیوست فرهنگی اجتماعی باید این موارد را از حوزه خود خارج کند؟ اگر خارج کند چه موضوعاتی باقی میماند؟ این تاثیرات و تاثرات را باید چه کار کنیم؟ در واقع دعوا بین دیدگاه «موضوعی» به پیوست و دیدگاه «موضعی» به آن است. در یک نگاه پیوست «موضوع» است و در یک نگاه «موضع» و عینک دید است.
🌟
تسلط فرهنگ بر نگاه سیاسی و اقتصادی
اما بالاخره برای اینکه تکلیف را مشخص کنیم، من برداشت خودم از سند بالادستی (صحبتهای مقام معظم رهبری) را میگویم؛ اینکه «سند پیوست باید لوازم فرهنگی تمام اقدامات اقتصادی، سیاسی، تولیدی و فنی را با نگاه محوریتی و مبنایی به فرهنگ و پرهیز
🔦🔦🔦 نیاز به «نظام مهندسی فرهنگی» در مقیاس کلان
پیوست فرهنگی اجتماعی، موضوعی است که از سال٨۶ با الزام مقام معظم رهبری که گفته بودند: «پروژههای بزرگ مهندسی باید پیوست فرهنگی داشته باشند» مورد توجه بیشتر نهادهای کشور قرار گرفت. این موضوع از آن جهت که در دورهای پروژههای بزرگ زیادی در کشور انجام شده بود که آسیبهای فرهنگی اجتماعی بسیاری از آنها در جامعه مشهود بود، اهمیت بیشتری یافت. شهرداری تهران اولین نهادی بود که در این موضوع پیشقدم شد اما رویکرد آن طی سالهای گذشته رویکرد مطالعات اِتا یا ارزیابی تاثیرات اجتماعی بود که تمام ابعاد پیوست فرهنگی اجتماعی را در بر نمیگرفت. شهرداری مشهد از سال٩٣ با مصوبه شورای شهر و تشکیل دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی و اجتماعی به صورت سازماندهی شده وارد این حوزه شد. این نهاد اولین شهرداری است که با رویکرد خاص پیوست فرهنگی و اجتماعی در این حوزه ورود پیدا کرده است. بازنگری کارنامه دو ساله فعالیت این شورا موضوعی است که دکتر سعید شعرباف مسئول دبیرخانه شورای راهبری پیوست فرهنگی و اجتماعی شهرداری و جمال حسن بارانی مدیر سابق برنامه ریزی و نظارت بر امور فرهنگی و اجتماعی شهرداری در نشست ٢٢٨ دفتر مطالعات فرهنگی اجتماعی شهرداری مشهد مورد بررسی قرار دادهاند.
🌟
شکلگیری ادبیات پیوست
بارانی: مقام معظم رهبری در سال٨۶ و در شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند در طرحهای گوناگون کشور و پروژههای مهم، پیوست فرهنگی تهیه کنید و ببینید این طرحهای توسعهای چه اتفاقاتی را در جامعه رقم خواهند زد. مفهوم این حرف این است که به تاثیرات زودبازده پروژهها نگاه نکنیم. ازاینرو در قانون برنامه پنجم توسعه، تهیه پیوست فرهنگی به عنوان یک بند اضافه شد و ماده دو قانون برنامه پنجم توسعه را به خودش اختصاص داد. بعد از آن در سطح شورای عالی انقلاب فرهنگی تلاش شد ادبیات پیوست فرهنگی شکل بگیرد.
🌟
تعریف شفافی از نظام فرهنگی نداریم
مشکل آنجاست که نظام فرهنگی در کشور ما تعریف شفافی ندارد. خیلی اوقات فراموش میکنیم که امام بیست سال قبل از انقلاب در مورد مبانی این نظام فرهنگی صحبت کردهاند و اینکه اسناد فرادستی بسیاری در توصیف این نظام فرهنگی ایجاد شده است. درست است که در مطالعات پیوست فرهنگی اختلاف نظر وجود دارد ولی اینگونه هم نیست که دستمان خالی باشد. بخش اعظمی از توصیفات نظام فرهنگی متعالی مدنظر کشور در بیانات امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری و اسنادی که در شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی تصویب شده وجود دارد. البته خلأ مطالعات در این موضوع به شدت زیاد است.
🌟
پیوست فرهنگی اجتماعی چیست؟
شعرباف: در موضوع پیوست فرهنگی و کلمات نظیر آن با چند نوع عبارت طرف هستیم که بعضا مترادف همدیگرند. بعضی وقتها حرف از پیوست فرهنگی اجتماعی است، بعضی جاها از آن رسما به نام ارزیابی تاثیرات فرهنگی اجتماعی نام برده شده که ادبیات جهانی آن نیز همین است. بعضا مطالعات فرهنگی اجتماعی گفته شده و بعضا الزامات فرهنگی اجتماعی. اینکه تمایزات و تشابهات این عناوین چیست، بحثهای مفصلی دارد. اما برای هرکدام از آنها جایگاههایی در شهرداری و ساختارهای دیگر وجود دارد. در خود شهرداری ذیل معاونت شهرسازی کارگروه مطالعات فرهنگی اجتماعی و از آن طرف هم مجموعهای با عنوان پیوست فرهنگی اجتماعی داریم. یعنی بعضی از این اشتراکات و افتراقات به داخل ساختار هم کشیده شده که گاهی امور را دچار مشکل میکند.
🌟
پیوست، نگاه الصاقی به فرهنگ نیست
نوعی شبهه پیوست فرهنگی هم داریم. بعضی دوستان در همین کلمه «پیوست» نیز اصل شبهه را وارد میکنند. آنها نگاه الصاقی و پیوستی به فرهنگ را نادرست میدانند و اعتقاد دارند یک پدیده در عین حال که فرهنگی است، در همان حال اقتصادی و سیاسی و اجتماعی است و اصولا امکان انفکاک و انضمام پیوستی به نام پیوست فرهنگی را محل اشکال میدانند. در شهرداری یا نهادهای دیگر، پیوستهای زیست محیطی داریم. در برخی نهادهای مطالعات پیوستهای اقتصادی داریم. بحثی که وجود دارد، اینکه آیا با وجود پیوستهای دیگر در حوزههای اقتصادی، زیستمحیطی و...، پیوست فرهنگی اجتماعی باید این موارد را از حوزه خود خارج کند؟ اگر خارج کند چه موضوعاتی باقی میماند؟ این تاثیرات و تاثرات را باید چه کار کنیم؟ در واقع دعوا بین دیدگاه «موضوعی» به پیوست و دیدگاه «موضعی» به آن است. در یک نگاه پیوست «موضوع» است و در یک نگاه «موضع» و عینک دید است.
🌟
تسلط فرهنگ بر نگاه سیاسی و اقتصادی
اما بالاخره برای اینکه تکلیف را مشخص کنیم، من برداشت خودم از سند بالادستی (صحبتهای مقام معظم رهبری) را میگویم؛ اینکه «سند پیوست باید لوازم فرهنگی تمام اقدامات اقتصادی، سیاسی، تولیدی و فنی را با نگاه محوریتی و مبنایی به فرهنگ و پرهیز
از نگاه حاشیهای و فرعی محور بررسی کند». یعنی با این نگاه که فرهنگ بر نگاه اقتصادی و سیاسی تسلط دارد. به نظرم باید این تعریف را بهطورکلی بپذیریم. میخواهم بگویم پیوست فرهنگی اجتماعی خیلی وسیعتر است و دامنه آن از شهرداری هم بالاتر میرود و باید با این مقیاس دیده شود. ما این را در مشهد تنزیل کردیم آن هم به خاطر درگیری با میدان اجراست.
🌟
هدف پیوست، طراحی دقیق یک اقدام است
مواردی از قبیل ملزومات فرهنگی یک اقدام نرمافزاری یا سختافزاری، از ذهنیت تصمیمگیر تا اولویتسنجی در مورد اصل آن مسئله، راهبردها و قوانین مداخله، برنامهها، فلسفه وجودی پروژهها، طراحی فاز صفرها، بهرهبرداریها، همه در حوزه پیوست فرهنگی اجتماعی قرار میگیرند. هدف پیوست، طراحی دقیق یک اقدام است. مثلا خط سه بیآرتی یک مسئله حمل و نقلی است که در عین حال یک مسئله اجتماعی، اقتصادی و زیباییشناختی است و نمیتوان عرصههایش را از هم جدا کرد. یعنی یک اقدام با تمام معنای خودش با هدف حداقلسازی تهدیدها و حداکثرسازی فرصتها باید طراحی شود.
🌟
«تهدیدمحوری»؛ آسیب اصلی پیوستهای فرهنگی اجتماعی است
اگر پیوستهای انجام شده در مشهد و تهران را نقد و بررسی کنیم، میبینیم اغلب توصیفمحور بوده و در مداخله ورود نکردهاند. البته متاسفانه جامعهشناسی ما هم در کشور، بیشتر جامعهشناسی توصیفی است تا جامعهشناسی مداخلهگر. پژوهشهای جامعهشناسی در کشور ما اغلب کمّی هستند و به ارزیابی تاثیرات پرداختهاند. حتی در ارزیابی تاثیرات هم به سادهترین موارد، یعنی شاخص رضایتمندی پرداختهاند و به شاخصهای دیگر توجهی نکردهاند. علاوه بر این بیشتر نگاه تهدیدمحور داشتهاند. مثلا در پروژه خط سه بیآرتی یا پارک طرق، نگاه تهدید محور این است که فاضلاب را باید چهکار کرد؟ چه کنیم که در پارک طرق امنیت افزایش پیدا کند؟ اینها قطعا لازمند، اما کسی با نگاه فرصتمحور نگاه نمیکند. نگاه فرصتمحور مثل اینکه این مکان چه مواردی را میتوانسته ایجاد کند که نکرده؟ نگاه تهدید محور تقریبا در بین آسیبهایی که در کل کشور داریم، جامع است و متاسفانه به صراحت میگویم مصداق این آسیبها پیوستنگاری در تهران است. پیوست فرهنگی اجتماعی در تهران دارای ساختار مفصلی است که در سال شاید بیش از هشتصد پیوست فرهنگی اجتماعی را تهیه کند و بسیار هم منظم است، اما نتیجه بسیاری از این پیوستها به دلایلی که گفتم، در میدان عمل دیده نمیشود. چون قرار نیست مداخله کند و نگاه کیفی داشته باشد. البته در مشهد هم این مشکل را داریم.
🌟
«نظام مهندسی فرهنگی» در مقیاس کلان
من اعتقاد دارم ما نیاز به یک نظام مهندسی فرهنگی در مقیاس کلان داریم. نمیشود مثلا در مورد طرح انتقال آب سد دوستی سه هزار میلیارد تومان هزینه کنیم، با آن تبعات اجتماعی وسیع و بگوییم به شهرداری مشهد مربوط نیست. اولین مورد از تبعات فرهنگی اجتماعی وسیع طرحهای انتقال آب که طی دو ساله اخیر در تمام کشور به ویژه در مشهد اتفاق افتاده است، حاشیهنشینی است. اما چون در حوزه شهرداری نیست و در کشور نظام مهندسی فرهنگی به نام پیوست فرهنگی در مقیاس کلان نداریم، به آن پرداخته نمیشود و حتی اولیههای مطالعات فرهنگی اجتماعی را هم ندارد.
🌟
یک انتحار استراتژیک در شهرداری مشهد
شهرداری مشهد تا حد زیادی در آخرین آییننامهای که در موضوع پیوست تصویب کرده یک انتحار استراتژیک انجام داده است. چون در حوزه پیوست فرهنگی اجتماعی دست را باز گذاشته که در ساختارهای ایران کم نظیر است. یک نمونهاش را میگویم. ما در آییننامه پیوست فرهنگی تصویب کردیم قبل از اینکه پروژهای به شورای تصویب شهرداری برود، یعنی در شورایی که تصمیم گرفته میشود خط سه بیآرتی باشد یا نباشد و برای آن بودجه میگذارد، باید اصل وجود پروژه در فرایند مشخصی مورد بررسی قرار گیرد. این امکان قبلا وجود نداشته. در حال حاضر مطابق آییننامه پرداختهای ماده٢۴، پولی که باید فاز به فاز پروژه پرداخت شود، وابسته شده به اینکه الزامات فرهنگی اجتماعی آن چک شود. این به نظر من یک آییننامه پیشرفته و پیشرو و کاملا قابل دفاع است و جزو بهترین آییننامههایی است که در ایران داریم.
🌟
نباید جلسات شورای پیوست، فرمایشی شود
اگر به خود همین شورای راهبری هم از زاویه علمی نگاه کنیم، میبینیم یک کار خوب در مشهد است. علتش هم این است که شورایی با چهار عضو حقیقی که خودشان را مقید به قوانین شهرداری نمیدانند، تشکیل شده است. مثلا کسی مثل آقای دکتر فیاض، آقای نظافت، آقای پژمانفر، دکتر وکیلی که آدمهای دانشگاهیاند، مقید نیستند که حتما مصلحتسنجیهایی را که ما در شهرداری مشهد داریم رعایت کنند. به همین دلیل در جلسات مباحث چالشی طرح و بحث میشود و بههیچوجه با جلسات فرمایشی طرف نیستیم.
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
🌟
هدف پیوست، طراحی دقیق یک اقدام است
مواردی از قبیل ملزومات فرهنگی یک اقدام نرمافزاری یا سختافزاری، از ذهنیت تصمیمگیر تا اولویتسنجی در مورد اصل آن مسئله، راهبردها و قوانین مداخله، برنامهها، فلسفه وجودی پروژهها، طراحی فاز صفرها، بهرهبرداریها، همه در حوزه پیوست فرهنگی اجتماعی قرار میگیرند. هدف پیوست، طراحی دقیق یک اقدام است. مثلا خط سه بیآرتی یک مسئله حمل و نقلی است که در عین حال یک مسئله اجتماعی، اقتصادی و زیباییشناختی است و نمیتوان عرصههایش را از هم جدا کرد. یعنی یک اقدام با تمام معنای خودش با هدف حداقلسازی تهدیدها و حداکثرسازی فرصتها باید طراحی شود.
🌟
«تهدیدمحوری»؛ آسیب اصلی پیوستهای فرهنگی اجتماعی است
اگر پیوستهای انجام شده در مشهد و تهران را نقد و بررسی کنیم، میبینیم اغلب توصیفمحور بوده و در مداخله ورود نکردهاند. البته متاسفانه جامعهشناسی ما هم در کشور، بیشتر جامعهشناسی توصیفی است تا جامعهشناسی مداخلهگر. پژوهشهای جامعهشناسی در کشور ما اغلب کمّی هستند و به ارزیابی تاثیرات پرداختهاند. حتی در ارزیابی تاثیرات هم به سادهترین موارد، یعنی شاخص رضایتمندی پرداختهاند و به شاخصهای دیگر توجهی نکردهاند. علاوه بر این بیشتر نگاه تهدیدمحور داشتهاند. مثلا در پروژه خط سه بیآرتی یا پارک طرق، نگاه تهدید محور این است که فاضلاب را باید چهکار کرد؟ چه کنیم که در پارک طرق امنیت افزایش پیدا کند؟ اینها قطعا لازمند، اما کسی با نگاه فرصتمحور نگاه نمیکند. نگاه فرصتمحور مثل اینکه این مکان چه مواردی را میتوانسته ایجاد کند که نکرده؟ نگاه تهدید محور تقریبا در بین آسیبهایی که در کل کشور داریم، جامع است و متاسفانه به صراحت میگویم مصداق این آسیبها پیوستنگاری در تهران است. پیوست فرهنگی اجتماعی در تهران دارای ساختار مفصلی است که در سال شاید بیش از هشتصد پیوست فرهنگی اجتماعی را تهیه کند و بسیار هم منظم است، اما نتیجه بسیاری از این پیوستها به دلایلی که گفتم، در میدان عمل دیده نمیشود. چون قرار نیست مداخله کند و نگاه کیفی داشته باشد. البته در مشهد هم این مشکل را داریم.
🌟
«نظام مهندسی فرهنگی» در مقیاس کلان
من اعتقاد دارم ما نیاز به یک نظام مهندسی فرهنگی در مقیاس کلان داریم. نمیشود مثلا در مورد طرح انتقال آب سد دوستی سه هزار میلیارد تومان هزینه کنیم، با آن تبعات اجتماعی وسیع و بگوییم به شهرداری مشهد مربوط نیست. اولین مورد از تبعات فرهنگی اجتماعی وسیع طرحهای انتقال آب که طی دو ساله اخیر در تمام کشور به ویژه در مشهد اتفاق افتاده است، حاشیهنشینی است. اما چون در حوزه شهرداری نیست و در کشور نظام مهندسی فرهنگی به نام پیوست فرهنگی در مقیاس کلان نداریم، به آن پرداخته نمیشود و حتی اولیههای مطالعات فرهنگی اجتماعی را هم ندارد.
🌟
یک انتحار استراتژیک در شهرداری مشهد
شهرداری مشهد تا حد زیادی در آخرین آییننامهای که در موضوع پیوست تصویب کرده یک انتحار استراتژیک انجام داده است. چون در حوزه پیوست فرهنگی اجتماعی دست را باز گذاشته که در ساختارهای ایران کم نظیر است. یک نمونهاش را میگویم. ما در آییننامه پیوست فرهنگی تصویب کردیم قبل از اینکه پروژهای به شورای تصویب شهرداری برود، یعنی در شورایی که تصمیم گرفته میشود خط سه بیآرتی باشد یا نباشد و برای آن بودجه میگذارد، باید اصل وجود پروژه در فرایند مشخصی مورد بررسی قرار گیرد. این امکان قبلا وجود نداشته. در حال حاضر مطابق آییننامه پرداختهای ماده٢۴، پولی که باید فاز به فاز پروژه پرداخت شود، وابسته شده به اینکه الزامات فرهنگی اجتماعی آن چک شود. این به نظر من یک آییننامه پیشرفته و پیشرو و کاملا قابل دفاع است و جزو بهترین آییننامههایی است که در ایران داریم.
🌟
نباید جلسات شورای پیوست، فرمایشی شود
اگر به خود همین شورای راهبری هم از زاویه علمی نگاه کنیم، میبینیم یک کار خوب در مشهد است. علتش هم این است که شورایی با چهار عضو حقیقی که خودشان را مقید به قوانین شهرداری نمیدانند، تشکیل شده است. مثلا کسی مثل آقای دکتر فیاض، آقای نظافت، آقای پژمانفر، دکتر وکیلی که آدمهای دانشگاهیاند، مقید نیستند که حتما مصلحتسنجیهایی را که ما در شهرداری مشهد داریم رعایت کنند. به همین دلیل در جلسات مباحث چالشی طرح و بحث میشود و بههیچوجه با جلسات فرمایشی طرف نیستیم.
#مشهد_مردمی
@dr_shaarbaf
💠 ارایه طرح جامع و نقشه راه حوز های فنی و مهندسی آستان قدس رضوی در حضور دکتر تهرانچی معاونت علم وفناوری آستان قدس رضوی...
#دانشگاه
@dr_shaarbaf
#دانشگاه
@dr_shaarbaf
💢 کاروان #ایران_سرزمین_برادری خراسان رضوی، تجربه ای شیرین از تعامل علمی با علمای تراز اول اهل سنت در شرق کشور
اتحاد و همبستگی و #وحدت میان اقوام و مذاهب کشور آنقدر بدیهی ست که نیازی به توضیح و تبیین ضرورت ندارد! هرچند که عمدتا تاکید بر «وحدت» در حیطه «نظر» متوقف شده و کمتر وارد حوزه «تقریب عملی» شده است.
بر این اساس جمعی از فرهیختگان شیعه، اصحاب فرهنگ و رسانه با هدف افزایش تعاملات فرهنگی بین مذاهب کشور و واقعی سازی این تعاملات بخصوص در خراسان رضوی، عازم جنوب خراسان شدند.
#وحدت
@dr_shaarbaf
اتحاد و همبستگی و #وحدت میان اقوام و مذاهب کشور آنقدر بدیهی ست که نیازی به توضیح و تبیین ضرورت ندارد! هرچند که عمدتا تاکید بر «وحدت» در حیطه «نظر» متوقف شده و کمتر وارد حوزه «تقریب عملی» شده است.
بر این اساس جمعی از فرهیختگان شیعه، اصحاب فرهنگ و رسانه با هدف افزایش تعاملات فرهنگی بین مذاهب کشور و واقعی سازی این تعاملات بخصوص در خراسان رضوی، عازم جنوب خراسان شدند.
#وحدت
@dr_shaarbaf